دکتر منصور رستگار فسائی

جایزه‌ی پولیتزر (Pulitzer Prize)

جایزه‌ی پولیتزر  


جایزه‌ی پولیتزر (Pulitzer Prize) جایزه‌ای است در روزنامه‌نگاری، موسیقی و ادبیات. این جایزه معتبرترین جایزه‌ی روزنامه‌نگاری در کشور آمریکا است که از سال ۱۹۱۷، هر ساله با نظارت دانش‌گاه کلمبیا به روزنامه‌نگاران و نویسندگان و موسیقی‌دان‌ها اعطا می‌شود.

جایزه‌ی پولیتزر۱۴ بخش مختلف دارد که از میان آن‌ها می‌توان به گزارش‌گری کاوش‌گرانه، تفسیر، نقد، عکاسی خبری و عکاسی مستند، کاریکاتور، گزارش‌گری بین‌المللی، درام، بیوگرافی، تاریخ، شعر و موسیقی اشاره کرد. هم‌چنین بنیاد پولیتزر هر ساله جوایز نیم‌میلیون دلاری خود را به به‌ترین عکس‌های خبری در زمینه‌های مختلف در جهان اختصاص می‌دهد؛ عکس‌هایی که راویان جسورانه‌‌ی خبر در جهان باشند. دنیای روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و همین‌طور ادبیات را نمی‌توان بدون جایزه‌ی پولیتزر تصور کرد. بنیان‌گذار این جایزه‌ی ارزش‌مند و معروف جهانی، روزنامه‌نگار معروف آمریکایی، «جوزف پولیتزر» است. جوزف پولیتزر در ۱۰ آوریل ۱۸۴۷ از پدری مجاری و یهودی‌تبار و در کشور مجارستان به دنیا آمد. پدر جوزف بازرگانی توانا بود و مادری آلمانی داشت. پولیتزر عاشق ورود به ارتش بود. او در سال ۱۸۶۴ به کشور آمریکا مهاجرت کرد تا در جنگ داخلی آمریکا شرکت کند و به این طریق بر رویای خود جهت حضور در ارتش جامه‌ی عمل بپوشاند.

جنگ که پایان یافت، پولیتزر کار خود را در روزنامه‌ی «سنت لوئیس میسوری» شروع کرد. مدتی نیز پیش از این پولیتزر کار بر روی کشتی را آزمود، کاری که به هیچ‌وجه با روحیه‌ای او سازگار نبود. یکی از علایق ویژه‌ی پولیتزر هنگامی که در روزنامه‌ی سنت لوئیس کار می‌کرد دیدن بازی ِ شطرنج بود. او که زبان انگلیسی ضعیفی داشت اوقات فراغت خود را به مطالعه‌ی زبان انگلیسی و همین‌طور حقوق می‌پرداخت. این‌چنین شد که پولیتزر به دنیای روزنامه‌نگاری علاقه‌مند شد و پس از چند سال تلاش بی‌وقفه در سال ۱۸۶۹ توانست در یک روزنامه‌ی آلمانی‌زبان به نام «وست لیش» استخدام شود. چهار سال در این رشته کار کرد و پس از این وارد نشر کتاب شد. پولیتزر در همین زمان با دختری پروتستان‌مذهب به نام «کیت دویس» آشنا شد و با او ازدواج کرد. آشنایی پولیتزر با «جیمز ویمن برت» باعث شد که او کار کردن در روزنامه‌ی «نیویورک ورد» را نیز تجربه کند. برت همان کسی است که سال‌ها پس از مرگ پولیتزر، زندگی‌نامه‌ی او را منتشر ساخت. تاثیرات پولیتزر به اندازه‌ای در عرصه‌ی مطبوعات آمریکا عمیق بود که پس از مرگش، جامعه‌ی مطبوعاتی آمریکا جایزه ای را به نام او بنیان گذاشت که نه تنها برنده‌شدن آن، بلکه کاندید آن شدن نیز افتخاری ادبی و هنری محسوب می‌شود. نشریه‌ی نیویورک ورد در آن زمان تیراژی حدود ۶۰۰ هزار داشت که از روزنامه‌های پر تیراز آمریکا محسوب می‌شد اما پولیتزر نتوانست به کار در تحریه‌ی این روزنامه ادامه دهد چرا که در زمان جنگ، بینایی ِ خود را تا حدود زیادی از دست داده بود و مشکلات بینایی روز به روز افزون می‌شد. پولیتزر تنها ۴۳ سال سن داشت که از تحریریه خارج شد و دیگر هیچ‌گاه برنگشت.

 پولیتزر از راه روزنامه‌نگاری پول‌دار شد و آغاز این مسیر این‌گونه بود که پس از تلاش در عرصه‌ی روزنامه‌نگاری در سال ۱۸۷۲ امتیاز روزنامه پست را به مبلغ سه هزار دلار خریداری کرد. او در این روزنامه بسیار افشاگرانه و جنجالی کار می‌کرد. یک سال بعد سهم خود را در این روزنامه فروخت و در سال ۱۸۷۹ به طور هم‌زمان دو روزنامه‌ی سنت‌لوئیس دیسپچ و سنت لوئیس پست را خریداری کرد و پس از ادغام این دو روزنامه روزنامه‌ی سنت لوئیس پست-دیسپچ را بنا نهاد که هنوز هم این نشریه به نام «سنت لوئیس» در حال فعالیت است.

و این‌گونه شد که پولیتزر در سال ۱۸۸۲ به مردی ثروتمند مبدل شد و توانست امتیاز روزنامه‌ی «نیوروک ورلد» را به قیمت ۳۴۶ هزار دلار خریداری کند. این روزنامه پیش از این‌که پولیتزر آن را به دست بگیرد، روزنامه‌ای زیان‌ده بود که سالانه بیش از ۴۰ هزار دلار زیان می‌داد اما با تخصص و پشت‌کار پولیتزر به روزنامه‌ای با تیراژ بالا تبدیل شد. در سال ۱۸۸۷ و در اوج موفقیت کار، پولیتزر روزنامه‌نگار معروف «نلی بلای» را استخدام کرد. 

داستان استخدام‌کردن نلی بلای داستان جالبی است. نلی بلای که نام اصلی‌اش «الیزابت کوکران» بود و هنگامی که کار خبرنگاری را آغاز کرد نام مستعار «نلی بلای» را برگزیده بود به عنوان یک طرفدار حقوق زنان به سردبیر روزنامه‌ی «سنت لوئیس» یعنی پولیتزر نوشت و از یک نویسنده‌ی ضد زن شکایت کرد. پولیتزر آن‌چنان تحت تاثیر این زن قرار می‌گیرد که مبادرت به استخدام او می‌کند.«بلای» داستان‌های تحقیقی بسیاری در مورد کار کودکان و شرایط ناامن کار در کارخانه‌ها نوشت.


روزنامه ورلد در سال ۱۸۹۵ اولین روزنامه‌ی کمدی ِ رنگی به نام «یلو کید» را معرفی کرد که بسیار مورد استقبال مردم قرار گرفت و در مدت کوتاهی شمارگان آن که ۱۵ هزار بود به ۶۰۰ هزار رسید. زندگی روزنامه‌نگاری پولیتزر زندگی ِ پر فراز و نشیبی بود. شهرت بسیار وسیع او حسادت‌های بسیاری به دنبال داشت تا جایی که سردبیر «نیویورک سان» ادعا کرد که پولیتزر از دین برگشته است و نباید مردم رونامه‌ی یک کافر را خریداری کنند. علاقه‌ی وافر پولیتزر به روزنامه‌نگاری موجب شد که او مدرسه‌ای را در ایالت کلمبیا دایر کند که هنوز هم از معتبرترین مراکز آموزش روزنامه‌نگاری در سراسر جهان به شمار می‌آید. تاسیس این مدرسه‌ی روزنامه‌نگاری برای پولیتزر کاری بسیار دشوار بود. او در ابتدا از «نیکلاس موری باتلر» رئیس دانش‌گاه کلمبیا خواست تا به ساخت این مدرسه‌ی روزنامه‌نگاری رغبت نشان دهد اما این اتفاق رخ نداد و تا زنده‌بودن پولیتزر به وقوع نپیوست. پولیتزر در سال ۱۹۱۱ دیده از جهان فروبست و در گورستانی در برونکس نیویورک به خاک سپرده شد و تنها یک سال پس از مرگ او دانش‌گاه کلمبیا مبادرت به ساخت مدرسه علمی ِ روزنامه‌نگاری کرد. این مدرسه هنوز نیز مدرسه‌ی معتبری در حوزه‌ی روزنامه‌نگاری محسوب می‌شود و بسیاری از روزنامه‌نگاران نام‌دار از این مدرسه فارغ‌التحصیل شده‌اند. پس از ساخت این مدرسه آرزوی پولیتزر به وقوع پیوست و در سال ۱۹۱۷ اولین جایزه‌ی پولیتزر به منتخبان ِ خبرنگاری، ادبیات، نمایش‌نامه، تاریخ و بیوگرافی اعطا شد.

پولیتزر در وصیت خود در مورد شوقش به پرورش روزنامه‌نگاران چنین آورده است: «من شدیداً به پیشرفت و ارتقای حرفهٔ خبرنگاری علاقه‌مندم و زندگی‌ام را در این حرفه سپری کردم و به آن به عنوان حرفه‌ای بی نظیر نگریستم. معتقدم که اهمیت شگفت آن به خاطر تأثیراتش بر اذهان و افکار عمومی است. مایلم که در جذب جوانان باشخصیت و توانا به این حرفه کمک کرده و همچنین آنهایی را که در این حرفه مشغول به کار هستند یاری دهم تا به بالاترین درجات روشنفکری و اندیشمندی و اصول اخلاقی نائل شوند» 

(توانا-با تلخیص) 

 

 

 

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ فروردین ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

از عید تا سیزده به در های کودکی

دکتر منصوررستگار فسایی

 

از عید تا سیزده به در های کودکی


امروز ،" روز 13 به در " است ،من از بچگی عاشق باغ و در و دشت بوده ام و هیچ گاه فراموش نمی کنم که در ایام نوروز و دید وبازدیدهای آن ،چه اوقات خوشی در دل طبیعت زیبا و دوست داشتنی شهر فسا داشتیم ، شهر پر از بوی بها ر نارنج و گل محمدی ونسترن و یاس وشکوفه های تازه شکفته ی بهاری می شد و همه جا، سبز و خرم و تر تازه وبه قول حافظ شیراز رفته و آب زده بود.
شهر پراز سبزه هایی بود که بر سر دیوار های کاهگلی آن روییده بودند و بویژه در نوروز ،شهر سبز ما ، با بوی باقلا و عطر پودونه های وحشی که در کنار جویهای روان ، سبز شده بودند، طراوتی و حال و هوایی خاص داشت،که این شهر همیشه خوب را به بهشت تبدیل می کرد و حتی به چشم ما ، از یهشت هم زیبا تربود و با خود می گفتیم:
اگر فردوس بر روی زمین است،
همین است و همین است وهمین است
پیش از نوروز از کوچه ها بوی شیرینی پزان می آمد، بازار از عرب و عجم و ترک  و تاجیک پر بود ،دکان بزرگ پارجه فروشی پدر بزرگ و داییهایم ( مر حوم حاج مروج و فرزندانش) و همچنین مغازه های مرحوم حاج بامدادو عادل و تمدن ، پر از مشتری بود و در برابر قنادی های استاد یحیی و حاج غلامرضا استادی و حاج اقا طاعت ،جای سوزن انداختن نبود ،صف بچه ها و بزرگ سالانی که در آخر سال ،منتظر بودند که مرحوم رجب فرجام لباس عید آنها را پیش از عید تمام کند ،طولانی بود و در برابر کفاشی مرحوم داوری و دوزنده و غیرتمند نیز بسیاری در انتظار آماده شدن کفشهای نو خود بودند .اما در مغازه ی حاجی سید آقا سجادی و مرحوم حاج اخلاقی و نقی زاده هم مشتریان مواد غذایی وروغن وکره ی تازه کم نبود .
نمی دانم چرا عادت داشتیم که حتما روز پیش از عید به سلمانی و حمام برویم ،حمام میان و جهرمی و میرزا کوچک ، همان قدر شلوغ می شد که سلمانی های استاد نجات و مشهدی سلمان و استاد حسن واستاد قنبر. و همه ی اینها ،علامت آمدن عید و روزهای رو بوسی و عیدی گرفتن و عیدی دادن و شیرینی خوران بود
بهار بود وکودکی و نوجوانی ، عید وپد.ر و مادر ،مادر بزرگها و عمو و دایی ها و خاله ها ،بستگان و دوستان ،و یک شهر کوچک که از سر تا پای آن را می شد در یک روز دید و به هر کوچه وبرزن آن سرزد و از همه سراغ گرفت ،ویک دنیا بهانه برای شادی و سرمستی ،پیدا کرد .
شادی در خانه و کوچه و بازار موج می زد ،شادیهایی آسان و ارزان و بی زیان و سالم ،که از باغ قلعه و رسومات ، شروع می شد وتا باغهای کدیوری وکچل آباد و باغ حسین آباد و میرزاحسن علی خانی و باغ خود ما که به باغ نو معروف بودو در همسایگی باغهای حسین آباد وبی بی سید ،قرار داشت امتداد می یافت و،سه رشته قنات موردستان ، قنات حوض ماهی و قنات فیض آباد آنها را مشروب می کرد و در کنار این جویها بود که مردم می نشستند و شادی می کردند.
در چها شنبه سوریها از روی آتش می پریدیم و زردی خود را به آتش می دادیم واز آن سرخی می گرفتیم و صدای قاشق زنی را از همه جا می شنیدیم ،خانه ی ما در وسط بازار بود و درکوچه ی کوتاهی که فقط دو خانه پدری ما درآن بود که در یکی ما زندگی می کردیم و در دیگری مادر بزرگ و عمویم وبه همین دلیل بود که برای چهارشنبه سوری باید به محله یی که خانه ی پدر بزرگم مرحوم حاج مروج درآن جا بود و به مسجد حاج میرزا نبی نزدیک بود می رفتیم وبه تماشای زنان و دخترانی می پرداختیم که روی خود را بسته و گوش خویش راگشوده بودند تا فال خود را از میان سخنان رهگذران دریابند.

Image result for ‫سیزده به در‬‎

روز عید ،هنوز از خواب بیدار نشده بودیم که از پشت در ،صدای ساز دسته های مطرب معروف شهربه سر پرستی کسانی چون اصغر خان مطرب وامان حاجی خانجان و کل عباس تنبک زن و حیدر جاهد - که تاررا بسیار دلنشین و گرم می نواخت ، ما را به حیاط می کشید .
با شتاب در را بروی آنان می گشودیم ،به داخل می آمدند ومی نشستند و چند دقیقه یی ، نغمه سر می دادند و" مبارک باد " می خواندند و ما را بر سر ذوق می آوردند ،مادرم ، ظرفی شیرینی برای آنها می آوردو مرحوم پدرم چند اسکناس نو یک تومانی یا دو تومانی به آنها می داد وآنان دسته دسته می آمدندند و می رفتند و گاهی درست وقتی سر می رسیدند که خانه پراز دیدو بازدیید کنندگان زن و مرد و کودکان و نوجوانان بود وبا آمدن دسته ی مطربها ،یک باره خانه رنگ مجلسهای عروسی و شادمانیهای عمومی می گرفت ،مطربها از این خانه به منازل هم جوار و همسایه و محلات دیگر ، می رفتند و به مردم شادی می دادند و عیدی می گرفتند و شاید خرج سال خود را به دست می آوردند. ماما و بند انداز و حمامی و سلمانی و باغبان ورعیت و مکتب دارها وننه ی گندم و بی بی ایوب و همه ی قوم خویشها و آشنایان و همکاران پدرم ، یکی دو روز اول نوروز ،به خانه ی ما می آمدند.


ماجرای دید و بازدیدهای نوروزی نیز حکایتی بود ،ما پس از دیدار از بستگان بسیار نزدیک ، به دنبال پدر راه می افتادیم ، و به منزل خدا بیامرز مرحوم حاج شیخ محمد بحرانی که پیش نماز مسجد جمعه بود و روحانیتی شگفت انگیز داشت ، می رفتیم و از خانه ی او مستقیما به منزل مرحوم حاج سید آقا سجادی می رفتیم که اگرچه کاسب بود و علم و سواد خاصی نداشت ، اما آن چنان صفا وصداقت و خلوص و معنویتی در سیما و رفتار و کردار او بود که همه عقیده داشتند که سالی که با  دیدار وی شروع شود ، سالی خجسته و میمون خواهد بود.

Image result for ‫سیزده به در‬‎
دید و بازدید های نوروزی ، با میهمانیها و سفرهای کوتاه ادامه می یافت و هر روز به نوعی تازه و متفاوت از روزهای دیگر به سر می رسید و تا پایان روز سیزده ، ادامه می یافت ولی من هرگز،روز شنبه ی اول سال و روز" سیزده بدر " را هرگز فراموش نمی کنم ، در این دو روز بویژه در سیزده به در ، با پدر و مادر و بستگانمان به باغ پدری می رفتیم و ( هورک :) تاب می خوردیم و بازی می کردیم و از باهم بودن و با هم شاد بودن و برای هم شادی آفریدن ،لذت می بردیم، گاهی هم ناگهان ، یک دسته ی کوچک مطرب، ازراه می رسیدندکه مثل روز عید به همه ی باغها سر می زدند و ما را شاد می کردند و شب هنگام ، افرادی ، بار و بنه ی ما را بر الاغها بار می کردند و به خانه می رساندند،اما در پایان روز سیزده به در، تنها رنجی که داشتییم این بود که باید مشقهای مدرسه را می نوشتیم که با همه ی اصرار پدر و مادر ، در تعطیلات نوروزی ،در انجام آنها، امروز و فردا کرده بودیم و آنهارا را ننوشته بودیم ،تازه، وقتی که ازسیزده به در،خسته و خرد ،به خانه برمی گشتیم ،به یادمان می آمد که باید برای فردا ،ناخنهایمان را هم چیده و سرمان را کوتاه کوتاه اصلاح کرده باشیم یا به قول مدیر مدرسه ،خدا بیامرز مرحوم جهانگیری " سرمان را تا ته ،زده باشیم"، ناچار، گریان و خسته سه چهار ساعت ،تا دیر وقت شب صرف این کارمی شد،اما صبح روز چهارده ، چه سخت بود رفتن به مدرسه ، مادر، به زور مارا از خواب بیدار می کردو با هزار زحمت راهی مدرسه می کرد ،اما گاهی هم هزارجور بهانه می ساختیم که شایدیک روز دیگر ،بر تعطیلات خود بیفزاییم واغلب هم موفق می شدیم ،خدا بیامرز دکتر پیمان ، برایمان تصدیق می نوشت که حالمان خوش نبوده است،و بدین ترتیب یک روز شاد دیگر ،را فارغ از مدرسه و درس به ما هدیه می کرد،اما اگرچه به مدرسه نمی رفتیم، ساعتی طول نمی کشید که "کل کاظم" مستخدم مدرسه ،به در خانه می آمد که می آمد تا بپرسد که چرا غایب شده ایم ... به هر حال این یک روزهم می گذشت و ما چشم به راه آمدن عید سال بعد می ماندیم.
،. راستی چه روزهای شیرینی بود عید ها وسیزده به در ها  ی کودکی!!

سفری به دیار خاطره ها

 

بعد سالی بسی صفا کردم

دىدن از شهر خود فسا کرد

تربت مادر و پدر را باز

بوسه ها دادم  و دلم شد باز

دیدم انجا به چشم اشک الود

دفتر خاطراتم انجا بود:

کودکی در فسا چه زیبا بود

خانه ی ما بهشت دنیا بود

مادرم ، عطر مهربانی داشت

پدرم  ، باغ زندگانی  داشت

لانه مرغ عشق ،جانش بود

عشق ،مضمون داستانش بود

خانه  مان در میانه ی بازار

بود ازروح زندگی سرشار

شهر،سیمای باستانی داشت

مردمی اهل مهربانی داشت

پیشه ور ها کتاب خوان  بودند

مثنوی خوان و نکته دان بودند

سکه ی رایج ، اندر این بازار

"چو ُ خطی " ١بود , در خور هر کار

خبر  از برق و اب و گاز نبود

صف خود رو چنین دراز نبود

دود ماشین به شهر راه نداشت

شب ، چراغی به غیر ماه نداشت

کوچه ها رنگ بی ریایی داشت

همه کس, لهجه ی فسایی داشت

همگان  ،خواهر و برادر وار

مهربانی ، متاع هر بازار

شور صحرا و سبزه های بهار

می برد از دلم هنوز قرار

چون که عید وبهار مى امد

سبزه و گل ،به بار می امد

گل بابونه, باز، وا می شد

شهر پر عطر باقلا می شد

دشت و صحرا پر از صفا می شد

همه جا جلوه ی خدا می شد

از سر شام تا سپیده  ی چاشت.

هرکسی مجلس عروسی داشت

ساز ونقاره بود ساز مجاز

بود استا فضو٢ ، ستاره ی جا ز

هر کسی  شادمانه می خندید

شادی از کوه و دشت می بارید

"باغ نو٣ سیزده ۴، تماشا داشت

از برا ی تمام ما جا داشت

هر کجا جوی اب می امد

بوی عطر گلاب می امد

سبزه ها رسته بر سر دیوار

پونه ها طرف جویها ، بسیار

سبزه ی عید و گربه نوروزی

داشت با خود بسی دل افروزی

هرسلامی جواب زیبا داشت

دوستیها صفای گلهاداش

از ته کوچه تا در خانه

هیچ شخصی نبود بیگانه

من دراین زادگاه خوش فرجام

همه را می شناختم با نام

مکتبی بود همچو رؤیا ،خوب

درس قران و بی بی ایوب   

                       عمه طوطی دمش  مبارک بود                                                                                                                                                                                                   خانه اش پرگل عروسک بود

 

 

صوت قرانش اسمانی بود.

روحش از جنس جاودانی بود

گویدم عکسهای  اواره٧

کودکی مرد و رفت یکباره

گرچه پیری بکشت بی زهرم

همچنان کوچه گرد این  شهرم

در پی  روز  کودکی ، هر دم

من به دنبال "خویش " می گردم ...

 

 

١-چوب خط:چوبی که خرىداران به نزد صاحبان مغازه ها مى بردند وخرید می کردند فرو شنده

به میزان جنسی که فرو خته بود روی ان خط  عمودی می کشید و در اخر هفته یا ماه جمع ان را ازخریداردریافتمیکردمثلا ١٠ خطنشاندهعددنانبود.

٢-استاد فضل الله ساز زن معروف شهر ما در سالهای ١٣٢٠ تا ١٣٣٠ بود.

٣-نام باغ پدری ما بود که همسایه ی باغ حسین اباد  و باغ بیبی سید بود.پدرم ان را به مرحوم حاج قانعفروختوپسازویگویابهواحدهایمسکونیبدلشد.

۴- روزسیزده به در

۵-مکتب داری بود درمحله ی پایین  که در بالا خانه ی  منزل  مشهدی فتح الله صولتی اطاقی داشت ومنتا ۶ سالگیتابستانهادرمکتبخانهیاوقرانمیخواندم

۶- همسر مرحوم میرزا قاسم خالقی که مکتبدار بود و من درسنین ٧ و٨سالگی تابستانها به مکتب

او می رفتم

٧- عکاس عارف پیشه ی شهر ما بود که با مرحوم خورشید دو عکاس منحصر به فردشهر ما بودندکههمهعکسهایمردمفساراتاحدودسال ١٣٣٠ انهامیگرفتند.

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ فروردین ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم

وقتی که دوباره عید می آید...

شعر ی بهاری

       از 

دکتر منصوررستگار فسایی

 

 

                                 وقتی که دو باره عید می آید  ....

 

وقتی که دو باره عید می آید

شادی به دلم پدید می آید

در پیری خود ، بهار می  بینم

همراهی روزگار می بینم

از شادی گل ، قرار می گیرم

بوی نفس بهار   می گیرم

مفتون هزار یاد  می     گردم

بازیچه ی دست باد می گردم

از دفتر خواجه ،فال  می گیرم

انگاره ی ماه و سال می گیرم

        هر سال که شاد، جان ایران است،

در باغ دلم شکوفه باران است

                                                         *

وقتی که دو باره عید می آید  ،

با عید ، گل امید   می آید

دل بار دگر بهانه می گیرد

ازد لبر خود   نشانه می گیرد

شیراز، تب ترانه می گیرد

شور و شر عاشقانه می گیرد

*

نوروز ، بها ر جاودان دارد

عمری به درازی زمان دارد

نوروز، گل بهار ایران است

نوروز، چراغدار ایران است

                                  در کالبدی که جان ایرانی  است

                                       نوروز ،نگاهبان ایرانی است

*

                                           با عید دوباره ،باز می آیی

                                          أفسونگر و دلنواز می آیی

دست تو سخاوتی دگر دارد

قلبت ز درون من خبر دارد

با من به بساط هفت سین بنشین

چون لاله ی سرخ آتشین بنشین

من کشته ی رعد و برق و بارانم

من زنده ی بوسه های یارانم

قدر لب بوسه خواه می دانم

معنای تب نگاه می دانم

*

                                    من عیدی    دلبرانه می خواهم

                                       از تو غزل و ترانه می خواهم

این رسم کهن  ،نکو به جا آور

شادی و صفا برای ما    آور

گر مست طرب کنی بدین سانم

من قدر ترا همیشه می دانم

 

شیراز :25/12/1369

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٩ اسفند ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

دریغا محمد جواد بهشتی

دریغا محمد جواد بهشتی 
در گذشت دوست دیرین و بسیار عزیزم استاد محمد جواد بهشتی مایه ی اندوهی عظیم گشت. 
او عمر خود را با شرافت و تقواو علم بی نظیری که داشت ،در خدمت به دادگری و عدالت  ، گذراند ، قاضی خوش نام و سرشناس دادگستری شیراز و رییس شریف دادگستری چند شهرستان فارس  بود  و پس از باز نشستگی نیز از وکلای سرشناس دادگستری شیراز شد  و  همزمان بنا به دعوت خردمندانی که از وسعت علم و تجربه های درخشان وی آگاهی داشتند،  به تدریس دروس حقوقی و جزایی  در دانشکده ی حقوق دانشگاه شیراز و أزاد اسلامی پرداخت و تا هنگامی که برای ادامه ی معالجه های خود مجبور به عزیمت به کانادا و امریکا و اقامت در این کشور ها شد ، به تدریس پر ثمر خویش دراین مؤسسات ادامه داد و پس از آن نیز پیوسته مطالعات حقوقی خود را دنبال می کرد و برای همکاران و حقوقدانانی که از خوان دانش و تجربه ی  وی برخوردارشده بودند، تا پایان عمر،مستشاری مؤتمن ، بود
شادروان بهشتی ، دوستی بزرگوار ، همیشه مهربان و أگاه دل بود که مجلسش سراپا درس و حکمت و معنویت بود. وسالهای سال باید بگذرد تا مادر گیتی دوباره فرزندی پاکزاد و شریف و اصیل و نجیب  و دانشور، همچون وی ، بیاورد. 
در سالهای طولانی ابتلاء وى به مرض سرطان خون ، او چون کوهی استوار ،مقاومت می کرد و هر گز لب به شکوه نمی گشود و با مطالعه ی همه جانبه در مورد بیماری خود به چنان أگاهی و شناختی از ان رسیده بود ، که دیگر از آن نمی هراسید و راه مقابله با آن  راخوب می شناخت و به همدردان خویش راهنمایی می کرد و به آنان آگاهی و قوت قلب و اعتماد به نفس می بخشید و در عین حال از فرصت سبز حیات بهره مند می شد و می خواند و می نوشت و به دوستانش فیض می بخشید ، 
در گذشت وی را به همسر فداکار وی  سرکار خانم گلچهر صادقی - که نمونه ی کامل صبوری و از خود گذشتگی زن ایرانی است- و فرزندان عزیزش مهندس مسعود و دکتر محمود بهشتی  و برادران ارجمند وی جنابان دکتر احمد و دکتر مجتبی وکاظم بهشتی و دیگر اعضاء  خانواده و دوستان آن شادروان تسلیت می گویم و از یزدان بزرک آرزو می کنم که آن شادروان را با فرشتگان و نیکان و پاکان بهشتی همنشین بداراد.

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

 

دکتر منصور رستگار فسایی

استاد بازنشسته ی دانشگاه شیراز

و استاد مدعو دانشگاه اریزونا


                                      نوروز درحماسه ی ملی ایرانیان  

 

 

 همه ‏ساله بخت تو پیروز باد

 همه روزگار تو، نوروز باد  

فردوسى‏

 

 نوروز، که به نامها و اوصاف: عید، عید نوروز، جشن فروردین، جشن بهار، بهار، جشن، جشن بهارى، نوروز جمشیدى، نوروز سلطانى و نوروز جلالى مشهور است، مهمترین، عمومى ترین و دیرپاى‏ترین جشن ملى مردم ایران است، مهمترین است زیرا که قرنهاى متمادى است که مورد توجه مردم کشور ما و سرزمینهایى است که با ما دیرینه فرهنگى مشترک دارند و از مدتها پیش از فرارسیدن آن، منتظر قدومش هستند و براى رسیدنش لحظه‏شمارى مى کنند، جامه نو مى دوزند، شیرینى مى پزند، خانه را آب و جارو مى کنند، عروسیها و شادیهاى بزرگ خود را هم‏زمان با آن برگزار مى سازند و چون فرامى رسد به دیدار هم مى شتابند، قهرها بدل به آشتى مى شود و کینه‏ها به محبت تبدیل مى گردد، مهمانیها داده مى شود و هدیه‏ها و عیدیها مبادله مى گردد و از کهنسال‏ترین افراد خانواده تا جوانترین آنها به نوعى در این شادى همگانى شرکت مى جویند. نوروز عمومى ترین جشن ایرانى است، زیرا نوروز مرزى نمى شناسد و از هر دیوارى در ایران‏زمین وارد مى شود و تا هرجا که ایرانى در آنجا زندگى کند، ادامه مى یابد؛ تمام اقوام و مذاهب و گروههاى فکرى و عقیدتى را که در این مرز ایزدى زندگى مى کنند، یکسان شادمان مى دارد.

 به همین جهت است که "نوروز" یکى از قائمه هاى سنن و فرهنگ پایدار و عمومى ایرانى است که شاعرى چون فردوسى، تعظیم آن‏را، بزرگداشت راستى و حقیقت در مرز و بوم ایران دانسته است و نشان مردم نیک را آن دانسته است که:

 نگه دارد آیین جشن سده‏

 همان فرّ "نوروز" و آتشکده‏

 همان اورمزد و مه و روز مهر

 بشوید به آب خرد جان و چهر

 کند تازه آیین لهراسپى‏

 بماند کئیى دین گشتاسپى‏

 مهان را به مه دارد و که به که‏

 بود دین فروزنده و روزبه‏

 چاپ مسکو، 6/402/376.

 فردوسى بهترین روز و روزگارى را که آرزو کرده است، روزگار نوروزى بوده است:

 ابا فرّ و بابرز و پیروز باد

 همه روزگارانش "نوروز" باد

 "چاپ مول"، 2/202/3250.

 اگرچه حوادث روزگار گه‏گاه نوروز را از شور و گرمى انداخته‏ اند، امّا هرگز به فراموشى نسپرده ‏اند. در میان جشنهاى ملى ایرانى، نوروز و مهرگان و سده از دیگر جشنهاى ایرانى پررونق‏تر بوده ‏اند و فردوسى از این سه جشن، جابه جا سخن مى گوید:

 به نوروز و مهر این هم آراسته است‏

 دو جشن بزرگ است و با خواسته است‏

 9/346/419.

 به ایوان همى بود خسته جگر

 ندید اندر آن سال روى پدر

 مگر مهر و نوروز و جشن سده‏

 که او پیش رفتى میان رده‏

 7/280/294.

 نهاد اندر آن مرز آتشکده‏

 بزرگى به نوروز و جشن سده‏

 8/41/205.

 به تدریج، مهرگان و سده در میان ایرانیان، رونق خود را از دست دادند، ولى نوروز همچنان پررونق و شادى‏افزا پایدار ماند و به قول ناصرخسرو:

 نوروز به از مهرگان اگرچه‏

 هردو روزانند اعتدالى‏

 و ما در این مقاله بر آنیم تا درباره نوروز، دیرینه، باورها و مراسم مربوط به آن به اجمال سخن گوییم:

طبعا نوروز آغاز ماه فروردین و شروع فصل بهار است و بدین ترتیب، لحظه تحویل سال مطابق تقویم جلالى دقیقا آغاز سالى است که 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 64 ثانیه به طول مى انجامد و نزدیک‏ترین و علمى‏ترین و دقیق‏ترین سالهاى شمسى جهان است. در ایران باستان هر روز از ماه، نامى مخصوص داشت، روز نخستین هر ماه بنا به سنّت ایرانیان "هرمزد"، هرمز، اورمزد و هورمز و هورمزد خوانده مى شد و روز دوم، بهمن و روز سوم، اردى‏بهشت و روز چهارم، شهریور و روز پنجم، سفندارمذ و روز ششم، خرداد و به همین ترتیب هریک از سى روز نامى خاص خود داشت و نوروز عبارت بود از هرمزد روز یا روز اورمزد، از ماه فروردین و به همین جهت فردوسى، فرارسیدن نوروز را "سر سال نو، هرمز فروردین" مى خواند:

 سر سال نو هرمز فرودین‏

 برآسوده از رنج، روى زمین‏

 بزرگان به شادى بیاراستند

 مى و جام و رامشگران خواستند

 چنین جشن فرّخ از آن روزگار

 بماندست از آن نامور شهریار

 1/42/55.

 

 سابقه تاریخى نوروز

 "قرائنى در دست است که مى رساند این جشن در عهد قدیم، یعنى هنگام تدوین‏بخش کهن اوستا، نیز در آغاز برج حمل [بره‏] یعنى اول بهار برپا مى شد و شاید به نحوى که اکنون بر ما معلوم نیست، آن‏را در اول برج مزبور ثابت نگاه مى داشته‏اند." بنابر اعتقاد دارمستتر، نوروز از مراسم بسیار کهن ایرانیان آریایى‏نژاد است که اگرچه از این جشن و مراسم آن در اوستا سخنى نرفته است، امّا در کتب دینى پهلوى از آن گفت‏وگو شده است. در بندهشن آمده است که هر سال در نوروز و مهرگان مردم دختران خود را در آب دریاچه کسوه [Kasaua] که آن‏را با دریاچه زره یا هامون تطبیق کرده‏اند شست‏وشو مى دهند، زیرا که زردشت به آنان گفته است که [در این روز] از دختران ایشان اوشیدر و اوشیدرماه و سوشیانت [موعودان سه‏گانه مزدیسنا] به وجود خواهند آمد.

 در گزیده هاى زاداسپرم آمده است: "زردشت با به سر رسیدن سى سال از زادنش فراز، (که اندر) ماه اسفندارمذ و روزایزان (بود) بدان زمان که چهل روز از نوروز گذشته، پنج روز، جشن بهار بود... به جایى رفته بود به نامورى پیدا، که مردمان از بسیار سوى، به آن جشن‏زار همى شدند."

 در دینکرد آمده است: "درباره نوروز و مهرگان و دیگر جشنهاى کهن، نوى آن از آغاز آفرینش است، نخستین روز به عنوان نوروز معین شد..." بنابر آنچه از کتیبه بیستون برمى آید، سال نو ایرانى در آغاز، در پاییز برگزار مى شد که همان جشن مهرگان "بگیاد" باشد که بقایاى این جشن که به دهقانان مربوط مى شد، هنوز به صورت سبز کردن سبزه و هفت میوه و... باقى مانده است. در اوستا از شش گاهنبار نام برده شده است، هرکدام از گاهنبارها مشتمل بر 5 روز است که آخرین روز آن به عنوان روز عید اصلى، جشن گرفته مى شود که احتمالا از دوره ساسانى به شش روز اول ماه فروردین انتقال یافته است. به علاوه، به نظر مى رسد که اطلاعات بیرونى درباره نوروز انعکاسى از باورها و رسمهایى باشد که در دوران ساسانى معمول بوده است. بیرونى مى نویسد: "نوروز از محل خود آن‏قدر عقب رفته است که در روزگار ما با ورود خورشید به برج حمل که آغاز بهار است، تقارن دارد... مى گویند فرخنده‏ترین ساعات نوروز است... و بامداد این روز، سپیده‏دم تا حدّ امکان به افق نزدیک است و با نگاه کردن به سپیده‏دم بدان تبرّک مى جویند..."

 بدین معنى، در دوره ساسانى، موسم این جشن با گردش سال تغییر مى کرد یعنى در آغاز فروردین هر سال نبود "...بلکه مانند عید اضحى و عید فطر مسلمانان، در فصول مختلف سال گردش مى کرد. در نخستین سال تاریخ یزدگردى (برابر 11 هجرى)، مبدأ جلوس یزدگرد، واپسین شاه ساسانى، جشن نوروز مصادف بود با شانزدهم حزیران رومى (برابر با ژوئن فرنگى) و تقریبا در اوایل تابستان. از آن‏پس هر چهار سال یک روز، این جشن عقب‏تر ماند و در حدود سال 392 هجرى قمرى نوبت جشن نوروزى به اول حمل رسید و در سال 467 هجرى قمرى نوروز به بیست و سوم برج حوت افتاد، یعنى 17 روز مانده به پایان زمستان. در این سال به فرمان سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقى، ترتیب تقویم جلالى نهاده شد و براساس آن، موقع جشن نوروزى در بهار هر سال، مقارن تحویل آفتاب به برج حمل تثبیت شد و بدین ترتیب مقرّر شد که هر چهار سال، یک روز بر تعداد ایّام سال بیفزایند و سال چهارم را 366 روز حساب کنند و پس از هر 28 سال، یعنى گذشتن هفت دوره چهارساله؛ چون دوره چهارساله هشتم فرارسد، به جاى آنکه به آخرین سال این دوره یک روز بیفزایند، این روز را به نخستین سال دوره بعد، یعنى دوره نهم اضافه کنند، بدین ترتیب، سال جلالى، دقیق‏ترین سالهاى شمسى جهان شد به سال شمسى حقیقى که 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 64 ثانیه است."

 در دوره ساسانیان، مردم جشن نوروز را بیش از دیگر جشنها گرامى مى داشتند. این جشن در آغاز سال بود و بلافاصله پس از فروردینگان مى آمد و روز شادى و سرور بود. مردم در این روز دست از کار مى کشیدند و مالیاتهاى خود را مى پرداختند و به آب‏تنى و تفریح مى شتافتند و این جشن در دربار هاى ساسانى با شکوهى فراوان برگزار مى شد. خیام نیشابورى در نوروزنامه آورده است: "آیین عجم از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدجرد... چنان بوده است که روز نوروز، نخست کس از مردان بیگانه، موبد موبدان پیش ملک آمدى با جام زرین پر مى ، و انگشترى و درمى و دینارى خسروانى و یک دسته خوید (سبزه نورسته) سبزرسته و شمشیرى با تیر و کمان و دوات و قلم و اسبى و بازى و غلامى خوبروى و ستایش نمودى و نیایش کردى او را به زبان پارسى به عبارت ایشان:

 "شها! به جشن فروردین به ماه فروردین، آزادى‏گزین بر یزدان و دین کیان، سروش آورد تو را دانایى و بینایى و کاردانى و دیرزیستى با خوى هژیر. و شادباش بر تخت زرین وانوشه‏خور به جام جمشید و رسم نیاکان... سرت سبز باد چون خوید، اسبت کامگار و پیروز و تیغت روشن و کارى و بازت گیرا و خجسته و شکار و کارت راست چون تیر، کشور بگیرى نو با درم و دینار..."

 در کتاب محاسن والاضداد جاحِظ، آمده است: "در این روز شخصى که چهره‏اى زیبا و نامى دلپسند داشت و به نیکوکارى معروف بود، به نزد خسرو مى آمد و اجازه ورود مى خواست، خسرو مى پرسید که تو کیستى و از کجا آمده‏اى؟ به کجا مى روى و چه کسى تو را بدینجا آورده است و با که آمده‏اى و با خود چه دارى و آن زیباروى نیکونام خوش‏سخن، پاسخ مى داد که از سوى سعادت و برکت مى آیم و به جایى که سعادت و برکت در آن است مى روم، پیروز نامى منصور، مرا بدینجا فرستاده است و نامم خجسته است، با سال نو آمده‏ام و براى پادشاه سلامت به ارمغان آورده‏ام..."

 در دوره اسلامى ، جشن نوروز نه‏تنها در تمام ایران اجرا مى شد، بلکه در دربار خلفا نیز با مراسم و شکوه خاصى جشن گرفته مى شد و مردم بغداد و مصر در بزرگداشت این جشن مبالغه‏ها مى کردند. در روایات آمده است که معلّى‏بن خنیس گفت: "صبح روز نوروز به خدمت شریف‏ابى عبداللّه صلوات‏اللّه علیه سرافرازى یافتم، فرمود آیا شرف این روز را مى دانى؟ گفتم پدر و مادرم فداى تو باد، این‏قدر مى دانم که عجم این روز را تعظیم مى نماید و بر خویش مبارک مى شمارد. آن جناب فرمودند که شرف این روز نه به همین است، یکى از شرفهاى این روز آن است که در زمان گذشته، در حوالى واسط، طاعونى ظاهر شد و جمعى بمردند... یکى از انبیا که از خلفاى موسى بود، از حضرت واهب ارواح، احیاى ایشان را مسئلت کرد، خطاب آمد که در فلان روز که نوروز بود آب بر استخوانهاى پوسیده ایشان ریز و از روى تضرّع دعا کن تا خلعت حیات بر ایشان بپوشانیم. آن نبى در آن روز که نوروز بود، به موجب وحى عمل کرد، همه زنده شدند و به آن جهت آن روز را نوروز گفتند..."

 برخى از شیعیان، نوروز را روز خلافت على‏بن ابیطالب مى دانستند و حدیثى از حضرت صادق(ع) نقل مى کردند که فرمودند: "در این روز (نوروز) آفتاب عالم‏تاب بر ذرات کائنات جلوه طلوع نماید و به فرمان الهى ازاهیر و گلها و گیاهان روییدن آغاز کنند... در این روز نوح بر جودى قرار گرفت و جبرئیل امین به رحمةٌ للعالمین، نازل شد و امیرالمؤمنین(ع) به فرموده سیدالمرسلین، پى بر دوش مقدس آن سرور گذاشت و خانه کعبه را از بتها پاک ساخت، در این روز خلیل الرحمان بتها را شکست و عثمان به قتل رسید، و شاه ولایت على، بر سریر خلافت ظاهرى نشست..." و به قولى روز سعید غدیرخم مصادف با نوروز بود:

 همایون ‏روز نوروز است امروز و به فیروزى‏

 به اورنگ خلافت کرده شاه لا فتى، مأوا  ( هاتف‏)

 امروز مرتراست دو عید، اى عجب قرین‏

 عید وصال و دیگر نوروز نامور

 عید ظهور سلطنت ظاهر على است‏

 کز فرّ او ببالد هم تاج و هم کمر

 طرب اصفهانى‏

 در دوره خلفاى اموى، دریافت هدایاى نوروزى از ایرانیان متداول شد و بنى‏امیه، هدیه‏اى را در عید نوروز بر مردم ایران تحمیل کردند که در زمان معاویه مقدار آن به 5 تا 10 میلیون درهم بالغ مى شد. نخستین کسى که هدایاى نوروز و مهرگان را رواج داد، حجّاج ‏بن یوسف بود، امّا در زمان عمربن عبدالعزیز این امر منسوخ شد. در نتیجه ظهور ابومسلم خراسانى و روى کار آمدن خلافت عباسى و نفوذ برمکیان و دیگر وزراى ایرانى و تشکیل سلسله هاى طاهرى و صفارى و سامانى، جشنهاى ایرانى و از آن جمله نوروز رواجى تازه یافت و شاعران درباره نوروز، تهنیت ‏نامه ها مى ساختند و شاعرانى چون جریر، شاعر عرب نوروزیه ‏ها دارند و ایرانى ‏نژادانى چون ابونواس در ستایش نوروز و مهرگان اشعار فراوان ساخته ‏اند و این رسم ملى ایرانى با آداب و رسوم مفصّل و ویژه خود، تا به امروز ادامه یافته است و از 11 فروردین 1304 هجری شمسى برابر با 1925 میلادى آغاز سال رسمى ایران شده است.

 

 ایرانیان  چرا نوروز را گرامى و بزرگ داشته ‏اند؟

 سنتهاى ملى و آداب و رسوم قومى ، ریشه در واقعیات باورها و اعتقادات مردم دارند و طبعا نیاکان ما "نوروز" را به همین دلیل در هاله  اى از تقدس، فال نیک، فرخندگى و نیک‏روزى قرار داده ‏اند و براى توجیه تقدس و خجستگى آن، داستانها پرداخته و وجه تسمیه ‏ها ساخته ‏اند. از مجموع این داستانها مى توان به دیرینگى نوروز، یزدانى بودن و خجستگى آن پى برد و نقش آن‏را در تعمیم عدالت، مهربانى، دستگیرى از ناتوانان و رفع دشمنیها و زشتیها بازشناخت. آنچه در زیر مى آید بازتاب باور هاى نیاکان ما درباره نوروز و پیدایى آن است که به اختصار مطرح مى گردد و از میان همه آنها مى توان گردش انتقالى زمین و اعتدال هوا را در نوروز، آفرینش جهان و انسان و شادى و نیک‏روزى و فرود آمدن فروهرها و داستانهاى مختلف مربوط به جمشید را در رابطه با نوروز در 20 مورد نام برد. اگرچه بسیارى از توجیهات مربوط به تقدس ایّام نوروز به روز خرداد از ماه فروردین بازمى گردد که نوروز خاصه است؛ ولى، مقدمتا توضیح این نکته لازم است که نوروز را به نوروز عام و خاص تقسیم کرده‏اند و مدتها این دو نوروز در تعاقب هم جشن گرفته مى شده ‏اند:

 .1 نوروز عام که به نوروز کوچک یا خرد یا عامه و نوروز صغیر نیز مشهور است، همان عید نوروز امروزى است که از روز هرمزد (روز اول فروردین) آغاز مى شد و این همان لحظه رسیدن خورشید است به نقطه اول برج حمل و آغاز بهار و سال جلالى. برگزارى جشن نوروز براى عامّه مردم فقط 5 روز اول سال بود، اما در آغاز دوره ساسانى در همه ماه فروردین ادامه مى یافت، بدین معنى که تمام فروردین را در میان طبقات شش‏گانه ملوک، اشراف، خدمتگزاران ملوک و حواشى ملوک، اشراف و عامه مردم و شبانان تقسیم کرده و به هریک 5 روز اختصاص داده بودند.

 امّا در دورانهاى بعد، عملا جشنهاى نوروز عام، از اول فروردین تا آخر روز سیزدهم فروردین ادامه یافته و تثبیت شده است و در روز سیزدهم فروردین مردم از خانه خارج مى شوند و معتقدند که اگر خانه در آن روز از ساکنان آن خالى نگردد، سال نو، با بدبختى همراه خواهد بود، بنا بر این جشن واقعى بهار و پایان مراسم نوروزى، در این روز، در طبیعت برگزار مى شود.

 .2 نوروز خاص یا نوروز بزرگ از روز ششم فروردین یعنى خردادروز آغاز مى شد و بسیار مقدس بود و کتاب پهلوى ماه فروردین روز خرداد در ستایش این روز به زبان پهلوى موجود است و هم‏زمان با جشن سغدیان و خوارزمیان برپا مى گشت. از جمله رسمهاى پارسیان که هنوز در بخارا رواج دارد، آن است که حلقه هاى گل و برگ بر سر ستونهاى مجزا از هم که ایوان‏ خانه ‏ها بر آن نهاده شده است، مى گذارند و به قول ابوریحان بیرونى، "ششم فروردین‏ماه، نوروز بزرگ دارند زیرا که خسروان بدان پنج روز (نوروز عامه) حقهاى حشم و گروهان و بزرگان بگزاردندى و حاجتها روا کردندى، آنگاه بدین روز ششم، خلوت کردندى خاصگان را."

 نوروز بزرگم بزن اى مطرب، امروز

 زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

 نوروز بزرگ آمد آرایش عالم‏

 میراث به نزدیک ملوک عجم، از جم‏

 در نوروز بزرگ، مردم به یکدیگر آب مى پاشیدند، زیرا معتقد بودند که چون جمشید به حکمرانى رسید، باران فراوان بارید و مردم آن‏را به فال نیک گرفتند و خداوند در این روز گرما و سرما و پیرى و بیمارى و رشک آفریده دیوان را از مردم به دور داشت و در این روزگار تا سیصد سال مرگ ناشناخته بود و مردمان آسوده از فقر و اندوه و بیمارى و پیرى و رشک مى زیستند و جهان را نه سرما بود و نه گرما و سعادتى به کمال در همه‏جا حاکم بود. مردم به فرمان جمشید تابوتها را شکستند و همه چون جوانان پانزده‏ ساله، شاد و تندرست مى زیستند. بنابر آنچه در متون مختلف درباره تقدس نوروز خاص و عام آمده است مى توان وجوه عظمت نوروز را در اعتقاد بدین موارد دانست:

 1- نوروز، روز آغاز آفرینش است‏

 ابوریحان مى نویسد: "اعتقاد پارسیان اندر نوروز، نخستین، آن است که اول‏روزى است از زمانه و بدو فلک آغازید گشتن." در دینکرد آمده است: "نوى آن از آغاز آفرینش است و نخستین روز به عنوان نوروز معین گشت و فرّه، آن که از زمانهاى پیش و کهن است در سراسر جهان گسترده شده است و از آن به مردم راحتى و آسایش مى رسد و آنان با امید آسایش در طى آن جشنها در کار و رنجشان به خشنودى مى رسند."

 "گویند خداى تعالى، در این روز، عالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر بودند و اوجات همه در نقطه اول حمل بود و در این روز حکم شد که به سیر و دور، درآیند، بنا بر این نوروز روز شروع گردش اختران است."

 برهان قاطع مى نویسد خداوند جهان را در نوروز آفرید.

2- نوروز، روز خلقت آدم است‏

 در ماه فروردین روز خرداد آمده است که اهورا گفت که در این روز جان به جهانیان دادم. در برهان قاطع آمده است خدا آدم را در نوروز آفرید و ایرانیان کهن عقیده داشتند که گیومرث که به نظر آنان نخستین انسان بود در روز خرداد از ماه فروردین به پیداى آمد.

 به نظر زردشتیان، گیه‏مرتن (کیومرث) اولین موجود بشرى است که از گِل آفریده شده است و او را گِل‏شاه همى خوانند زیرا که پادشاهى او الّا بر گِل نبود.

 در مورد تولد کیومرث نوشته‏اند: "اندر هفتم هزاره، آمیختگى پدید آمد و اول چیزى که از جانور موجود شد، مردى بود و گاوى از نر و ماده، آن مرد را کهومرث نام بود و این مرد اصلى گشت تناسل را..." و هفت صد سال بزیست و برخى هزار سال گفته ‏اند. فردوسى داستان ظهور کیومرث را با نوروز پیوند مى دهد و مى گوید:

 پژوهنده نامه باستان‏

 که از پهلوانان زند داستان،

 چنین گفت کایین تخت و کلاه‏

 کیومرث آورد و او بود شاه‏

 چو آمد به برج حمل آفتاب‏

 جهان گشت با فرّ و آیین و آب‏

 بتابید ز آن‏سان ز برج بره‏

 که گیتى جوان گشت از او یک‏سره...

 از او اندر آمد همى پرورش‏

 که پوشیدنى نو بد و نو، خورش‏

 دد و دام و هر جانورکش بدید

 ز گیتى به نزدیک او آرمید

 چاپ مسکو، ج 1، صص 28-29.

 در روایات آمده است که کیومرث خزروان  ‏دیو را بکشت در این روز نوروز. از آنجا که بسیارى از روایات نوروزى به نوعى به جمشید مربوط است، جالب است که بدانیم که بنا به تحقیقات کریستن ‏سن "چون ایجاد جهان هم‏زمان با آغاز فرمانروایى جم (جمشید) بوده است، وى نه‏تنها نخستین شاه، بلکه در عین حال نخستین انسان نیز هست...."

 در نظر ایرانیان، جم هرگز تا مقام خدایان ترقى نمى کند، اما افسانه هاى جم در مسیر تحول دگرگونى مى یابد و دو افسانه از جم پیدا مى شود که یکى در کنار دیگرى به هستى خود ادامه مى دهد... از یک‏سو جم نخستین انسان و نخستین شاه روى زمین است که بعدها گیومرث و هوشنگ و تهمورث جاى او را مى گیرند و از سوى دیگر سنّت عامه و تخیّلات روحانیان وى را به عنوان شخصیت اصلى در دیار غیرزمینى که به نیک‏بختان متعلّق است جاى مى دهد که در دوران او نه سرما بود و نه گرما، نه پیرى و نه مرگ و نه رشک؛ پدر و پسر حالت مردان جوان پانزده ‏ساله را داشتند، مردمان و چارپایان نامیرا بودند و آبها و گیاهان به دور از خشکى و خوراکها تمام‏نشدنى و مردمان بر دیوان و جادوگران پیروز بودند.

3- نوروز، روز پدید آمدن روشنى است‏

 بلعمى درباره جمشید مى نویسد: "هر کجا رفتى، روشنایى از وى بر در و دیوار افتادى و معنى جم، روشنایى بود و جمش از بهر آن خواندند که به هر کجا مى رفتى، روشنایى از وى همى تافتى..." و مسعودى مى نویسد که: "جم نخستین شاهى بود که آیین آتش را برقرار کرد و به مردم گفت که آتش شبیه نور خورشید و ستارگان است". حمزه اصفهانى در مورد جمشید مى نویسد: "معنى کلمه شید، درخشان است همان‏گونه که شمس خورشید نامیده مى شود، گویند جمشید این لقب را داشت زیرا که نور از او ساطع مى شد." مقدّسى مى نویسد: "جمشید فرمان داد تا براى وى گردونه‏اى بسازند و بر آن نشست و با آن در هوا، هرجا که مى خواست به گردش پرداخت، نخستین روزى که وى بر آن نشست، نخستین روز فروردین‏ماه بود و با روشنى و فرّ فروغ خود، آشکار شد و آن روز را نوروز خواندند."

 بیرونى مى نویسد که: جم بر تختى زرین نشست و چون نور خورشید بر او افتاد مردمان او را دیدند و تحسین کردند و شادمان شدند و آن روز را عید گرفتند: "هم در آن روز همچون خورشید، ظاهر شد و نور از او مى تافت به طورى که مانند خورشید مى درخشید و مردم از برآمدن دو خورشید در شگفت شدند، همه درختان خشکیده، سبز گشتند، آنگاه مردم گفتند: "روز نو"." فردوسى داستان این تخت را چنین آورده است:

 به فرّ کیانى یکى تخت ساخت‏

 چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت‏

 که چون خواستى، دیو برداشتى‏

 ز هامون به گردون برافراشتى‏

 چو خورشید تابان میان هوا،

 نشسته بدو شاه فرمانروا

 جهان انجمن شد بر تخت او

 شگفتى فرومانده از بخت او

 به جمشید بر، گوهر افشاندند

 مر آن روز را، روز نو خواندند

 سر سال نو، هرمز فرودین‏

 برآسود از رنج روى زمین‏

 بزرگان به شادى بیاراستند

 مى و جام و رامشگران خواستند

 چنین جشن فرّخ، از آن روزگار

 به ما ماند از آن خسروان یادگار

 چاپ مسکو، ج 1، ص 42.

 در نخبة الدّهر آمده است که ایرانیان مى پندارند که خدا در نوروز، نور را آفرید، همه ایرانیان در عید هاى خویش به شب‏ هنگام آتش مى افروزند و مردم را از فرارسیدن نوروز آگاه مى کنند. برخى از محققان، جمشید و خورشید را یکى دانسته ‏اند و معتقدند که عناصر طبیعى قابل تقدیس، منشأ آفرینش بشرى شده‏ اند و ستارگان و ماه خورشید جانشین آن موجودات عجیب ‏الخلقه گشته ‏اند... و بى گمان اصل اسناد روایات جمشیدى باید داراى منشأ و اصلى کهنه باشد که به عناصر و رویداد هاى طبیعى مربوط است. مسلما از آنجا که نوروز جشن بهارى و تجدید حیات طبیعت است و در نام جمشید، شید که معنى درخشنده و تابان را دارد، موجبِ تصور خورشید در ذهن داستان‏پرداز کسانى شده است که جمشید را نخستین مخلوق و نورانى مى دانسته‏اند.

4- نوروز، روز وسعت یافتن زمین است‏

 بیرونى مى نویسد: "شمار مردمان در زمین افزون شده بود آنچنان‏که جا براى آنان تنگ شد، پس خدا سه بار زمین را گسترده‏تر از آنچه بود کرد و جم، مردمان را فرمود تا خود را به آب بشویند تا از گناهان خود پاک گردند." این داستان مسلّما به فصل 2 وندیداد برمى گردد که در آنجا آمده است که اهورامزدا به جم فرمان داد تا به کوه البرز که زمین را احاطه کرده است (همانند قاف) برود و به این کوه دستور دهد که 300,000 فرسنگ از هر طرف پهن‏تر شود و آن کوه چنین کرد. بدین ترتیب در پایان فرمانروایى جمشید، زمین دوبرابر گسترده‏تر از آغاز آن بود.

 5- نوروز، روز تجدید آیین یزدان‏پرستى است‏

 نوروز همیشه یادگار ایزدپرستان و منشهاى یکتاپرستى بوده و به همین جهت بزرگترین جشن ایزدى شمرده مى شده است و داستانهایى در اساطیر کهن ایرانى، در رابطه آن با خداپرستى پرداخته گشته است که از آن جمله است آنچه ابوریحان بیرونى آورده است: این جشن به یادبود روزى برپا گشت که جمشید به تحکیم دین مزدایى پرداخت، چون دین صابئیان در دوران فرمانروایى تهمورث معمول شده بود. جمشید دین را تجدید کرد و این کار در نوروز انجام شد و روز نو خوانده شد و عید گرفته شد. در انجمن ‏آرا آمده است که جمشید آیین ایزدپرستى را تجدید کرد و این روز را نوروز نامید. در ماه فروردین روز خرداد آمده است که در نوروز بزرگ، هوشیدر، دین مزدیسنان را از اورمزد بیاموزد و مردمان را به دین بى گمان کند. در این روز، خداى رستاخیز و تن پسین کند و جهان، بى مرگ و بى پتیاره کند و اهریمن را بزند و گیج و بیکار کند.

 6- نوروز، روز آغاز سال نو و اعتدال بهارى است‏

 "نخستین روز است از فروردین‏ماه و از این جهت روز نو نام کردند زیرا پیشانى سال نو است" همیشه آغاز سال، با امیدها و آرزو هاى فراوان همراه است و لحظه بدرود با غمها و رنجها و اضطرابات سال گذشته محسوب مى شود. بنا بر این، شروع سال نو و آمدن بهار و تحولى که در طبیعت ایجاد مى گردد انسان را به آینده‏اى دگرگون دل‏بسته مى سازد که سرشار از امید به بهروزى است. به همین دلیل، آن‏را روز نیک‏پئى مى دانند و معتقدند که نوروز بزرگ روز امید است.

 قزوینى در عجایب المخلوقات مى نویسد: "ایرانیان بر آنند که در نوروز، نیک‏بختیها براى مردم زمین تقسیم مى شود و به چیز هاى خوب یا بدى که در این روز اتفاق مى افتد، تفّأل مى کنند." اعتدال مطبوع هوا در نوروز سبب مى شود زمین از مردگى به زندگى برسد و به یُمن آن فراوانى و وفور نعمت و نیک‏روزى حاصل آید و به همین جهت است که غلّات فراوان و زندگى ارزان و راهها ایمن و چارپایان نیکو و شادمانند و به دور از آفتهاى سرماى سخت و گرماى سوزان؛ از بیماریها و امراض نشانى نیست و نخستین روز بهار، آغاز سال و جوانى زمان است. در اورمزد روز از فروردین، مردم آن‏را بزرگترین عید خود شمرده‏اند و "نوروز" نامیده ‏اند. جمشید دژى زیرزمینى ساخته بود زیرا آفریدگار به او هشدار داده بود که مردم گرفتار سه زمستان پرهراس خواهند شد و همه حیوانات و مردمان نابود خواهند شد، از این‏رو جمشید همه انواع حیوانات مفید و گیاهان و بهترین مردم را آنجا برد که گویى نوروز پایان آن زمستان شوم و آغاز رویش و شکوفایى زندگى در بهاران است.

 7-نوروز، روز فرود آمدن فروهرهاست‏

 مرحوم پورداود مى نویسد: فروهر در اوستا یکى از نیرو هاى نهانى (قواى باطنى) است که پس از درگذشت آدمى با روان و دئنه (وجدان) از تن جدا گشته به سوى مینوى مى گراید، اما در آغاز هر سال براى سرکشى خان و مان دیرین خود، فرود آید و ده شبانه ‏روز بر روى زمین بسر مى برد و به مناسبت فرود آمدن فروهر هاى نیاکان، هنگام نوروز را فروردین خوانده ‏اند. این فروهرها که وظیفه نگهدارى آفریدگان را بر عهده دارند هیچ‏وقت کسى را که به وى تعلق داشته ‏اند، فراموش نمى کنند و هر سال یک بار به دیدن خانه وى مى آیند و این در هنگام جشن نوروزى در فروردین‏ماه است و جشنى نیز که به نام فروردگان پیش از آغاز سال نو و نوروز در ایران باستان، در ایّام خمسه مسترقه برگزار مى شد با آمدن فروهرها یا نزول ارواح مردگان به خانه هاى صاحبانشان مربوط است.

 آخرین ده روز هر سال به فره ‏وشی ها اختصاص دارد و اینان در آن ایّام که به جشن خودشان مربوط مى شود، به زمین فرود مى آیند و از خانواده هاى خود دیدن مى کنند و میل دارند که بازماندگان مردگان، آنان را خوش امد گویند و از ایشان تبرّک بجویند. بیرونى مى نویسد که اهل سغد حتى در این ایّام، براى اموات قدیم خود گریه و نوحه ‏سرایى مى کنند و براى مردگان خود خوردنیها و آشامیدنیها مى گذارند و شاید به همین جهت باشد که جشن نوروز که پس از این ایّام مى آید روز شادى بزرگ است. در هنگام جشن فروردگان باید نان درون (نان مقدّس) حاضر نمود.

 شاید "خانه ‏تکانى" پیش از نوروز در ایران هم، ادامه سنت تمیز نگاه داشتن خانه براى پذیرایى از فروهرها باشد.

 8- نوروز، روز شادى است‏

 طبرى نوشته است که جمشید در نوروز به مردم فرمان داد تا به تفریح بپردازند و با موسیقى و مى شادمانى کنند. در همین مورد ابوالفدا مى نویسد: "جمشید... نوروز را بنیان نهاد و آن‏را جشن قرار داد تا مردمان در این روز به شادمانى بپردازند." به همین جهت در سنّت ایرانیان نوروز همیشه توأم با شادى و سرور و رقص و موسیقى و شیرینى است:

 نوروز روز خرمى بیعدد بود

 روز طواف ساقى خورشیدخد بود

 مجلس به باغ باید بردن که باغ را

 مفرش کنون ز گوهر و مسند ز ند بود

 ابر گهرفشان را هر روز بیست بار

 خندیدن و گریستن و جزر و مد بود

 

 نوروز روزگار نشاط است و ایمنى‏

  پوشیده ابر، دشت، به دیباى ارمنى‏

 خیل بهار خیمه به صحرا برون زند

 واجب کند که خیمه به صحرا برون زنى‏

 بر گل همى نشینى و بر گل همى خورى‏

 بر خم همى خرامى و بر دن همى دنى‏

 در شاهنامه آمده است که در مجلس شادمانه نوروزى خسروپرویز "سرکش" نغمه ‏پرداز جشن بود:

 بر آن جامه بر، مجلس آراستند

 نوازنده و رود و مى خواستند

 همى آفرین خواند "سرکش" به رود

 شهنشاه را داد چندى درود

 چاپ مسکو، 9/225/3609.

 

 داستان باربد و رهیابى او به دستگاه خسروپرویز در نوروز اتفاق افتاد:

 بدان باغ رفتى به نوروز، شاه‏

 دو هفته ببودى بدان چشنگاه‏

 سبک باربد نزد مردوى شد

 هم آن‏روز با مرد همبوى شد

 بر آن سرو شد بربط اندر کنار

 زمانى همى بود تا شهریار

 ز ایوان بیامد بدان جشنگاه‏

 بیاراست پیروزگر جاى شاه‏

 زننده بر آن سرو برداشت رود

 همان ساخته پهلوانى سرود

 یکى نغز دستان بزد بر درخت‏

 کز آن خیره شد مرد بیداربخت‏

 سرودى به آواز خوش برکشید

 که اکنون تو خوانیش، دادآفرید

 9/228/3643.

 به همین دلیل، بسیارى از نغمه هاى موسیقى و آهنگهاى زمان ساسانى نام نوروز را بر خود دارند، چون "نوروز"، "نوروز بزرگ"، "نوروز قباد"، "نوروز خردک"، "ساز نوروز" و "نوروز خارا". در دربار عباسیان نیز رسم نوروز با مى و موسیقى و شادى همراه بود.

 9-نوروز، روز شکّرشکنى است‏

 گویند در نوروز، نیشکر به دست جمشید شکسته شد و از آن خورده شد و آبش معروف و مشهور گردید و شکر از آن ساختند، بنا بر این در نوروز رسم خوردن شیرینى و شکر و حلویات برپا گردید. بیرونى کشف نیشکر را به جم منسوب مى دارد و مى نویسد به همین جهت در نوروز مردمان به یکدیگر شکر هدیه دهند. بنابر روایت آذرباد، موبد بغداد، نیشکر در دوران فرمانروایى جمشید، در روز نوروز کشف شد و چنین اتفاق افتاد که جم نى پرآبى را دید که شیره آن به بیرون تراوش کرده بود. جم آن‏را چشید و چون شیرینى لذیذى در آن یافت، فرمود تا شیره آن‏را بکشند و از آن شکر بسازند. در روز پنجم شکر درست شد و مردم از روى تبرّک آن‏را به یکدیگر هدیه دادند. شیرینى‏پزانِ مقارن نوروز و تعارف انواع شیرینیها در دید و بازدید هاى نوروزى، بازمانده این باور است و در خوانچه هفت‏ سین، وجود عسل مطمئنا یادآور نیشکر است.

 10- نوروز، روز دادگرى و عدالت است‏

 در تاریخ بلعمى آمده است که "جمشید علما را گرد کرد و از ایشان پرسید: چیست که این ملک را باقى و پاینده دارد؟ گفتند داد کردن و در میان خلق نیکى کردن، پس او داد بگسترد و علما را بفرمود که من به مظالم بنشینم، شما نزد من آیید تا هرچه در او داد باشد، مرا بنمایید تا من آن کنم و نخستین روز که به مظالم بنشست، اورمزدروز بود، از ماه فروردین پس آن روز را نوروز نام کردند."

 خواجه نظام ‏الملک در سیاست‏نامه در این‏ باره داستانى دارد: "چنین گویند که رسم ملکان عجم چنان بوده است که در نوروز و مهرگان بار دادندى مر عامه را و هیچ‏کس را بازداشت نبودى... پس ملک برخاستى و از تخت به زیر آمدى و پیش موبد به دو زانو بنشستى و گفتى نخست از همه داوریها داد اى مرد از من بده و هیچ میل و محابا مکن... در نتیجه اختلاط داستانهاى جمشید با سلیمان، به وجود آوردن نوروز به سلیمان هم نسبت داده شده است، بدین معنى که چون سلیمان خاتم خود را بازیافت آن روز را نوروز نامیدند و در این روز سلیمان بر باد سوار شد و مى رفت پرستویى او را گفت بازگرد تا تخم هایى را که من در آشیان دارم خراب نکنى و سلیمان بازگشت و پرستو به ازاى این دادگرى سلیمان پاى ملخى را بدو هدیه داد و رسم هدیه دادن در نوروز از همین‏جا به وجود آمد. در جاماسپ ‏نامه منظوم آمده است که در نوروز شاهان بار مى دادند و داد را از خود آغاز مى کردند."

 11- نوروز، روز غلبه نیکان بر اهریمن و دیوان است‏

 بنابر آنچه در ماه فروردین روز خرداد آمده است در نوروز بزرگ، نیکان بر دیوان و اهریمنان و بدان چیرگى یافته‏اند، بدین معنى که در این روز گیومرث ارزور دیو را بکشت و در همین روز سام نریمان سناوذک ‏دیو را نابود ساخت و اژدهاک را بیوژد و در این روز، کیخسرو افراسیاب را بکشت.

 مه فرودین بود خردادروز

 که بست آن ره اهرمن، کینه ‏توز

 ز ابلیس و دیوان چو بربست راه‏

 بیامد به شادى از آن جایگاه‏

 بیاراست آن روز، تخت شهى‏

 به سر برنهاد آن کلاه مِهى‏

 بر تخت او گِرد شد مهتران‏

 ز دستور وز موبدان و سران‏

 همه‏ کس، فشاندند بر وى نثار

 بر آن تاج و تخت و نگین، شهریار

 مر آن روز را نام نوروز کرد

 یکى جشن بس بِه، دل‏افروز کرد

 ره دوزخ آن روز جمشید، بست‏

 به شادى بر آن تخت زرین نشست‏

 نبد مرگ و پیرى و رنج و زیان‏

 نبد کینه و کبرشان در میان‏

 پسر از پدر بازنشناخت کس‏

 جوان، هردو یکسان ببودند و بس‏

12- نوروز، روز بنا کردن تخت جمشید است‏

 چون جمشید بناى اصطخر را که تهمورث بنیاد نهاده بود به اتمام رسانید و آن شهر عظیم را دارالملک خویش ساخت (طول آن شهر 12 فرسنگ و عرض آن 10 فرسنگ بود)، در آنجا سرایى عظیم بنا کرد و بفرمود تا جمله ملوک و اصحاب اطراف و مردم جهان، به اصطخر حاضر شوند، چه جمشید در سراى نو، خواهد نشستن، پس در آن سراى، بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد و آن روز را جشن ساخت و نوروز نام نهاد و از آن روز باز، نوروز آیین شد و آن روز هرمزد از ماه فروردین بود و یک هفته متواتر به نشاط و خرّمى مشغول بودند.

13-نوروز،   روز پرواز انسان به آسمانهاست

 طبرى و بلعمى روایت کرده‏اند: "دیوان به فرمان جمشید، گردونه‏اى از آبگینه براى وى ساختند و جمشید بر آن سوار شد و بدان وسیله، در هوا پرواز کرد و از شهر خویش دنباوند (دماوند) به بابل، به یک روز برفت و آن روز، روز هرمزد از ماه فروردین بود و به سبب این شگفتى که مردمان شاهد آن بودند، آن روز را نوروز گفتند و جمشید فرمان داد تا 5 روز شادى کنند و لذت ببرند و روز ششم که خردادروز است، به مردم نوشت که روش او، خداى را خوش آمده است و به پاداش، گرما و سرما و بیمارى و رشک را از مردم دور ساخته است."

 ثعالبى، گردونه جمشید را از عاج و ساج مى داند و مى نویسد که جمشید آن‏را با دیبا بپوشانید و در آن سوار گشت و دیوان را فرمود تا آن‏را بر شانه هاى خود به زمین و آسمان ببرند و آن روز روز اورمزد از ماه فروردین بود و نخستین روز بهار که آغاز سال و جوانى زمان است و در این هنگام زمین از پس‏مردگى زنده مى گردد. مردم گفتند این روزى نو و عیدى فرخنده و قدرتى حقیقى و شاهى عجیب است پس آن‏را بزرگترین عید خود شمردند و آن‏را نوروز نامیدند و با خوردن و نوشیدن و خنیاگرى و خوشگذرانى جشن گرفتند (قبلا گفتیم که در شاهنامه نیز آمده است که دیوان تخت جمشید را برمى گیرند و به آسمانها مى برند.) نکته جالب در مورد این گردونه آن است که چون جمشید با این گردونه به بابل رسید "مردمان با شگفتى او را پروازکنان دیدند که در هوا چون خورشید مى درخشد تا آنجا که باورشان شد که در یک زمان دو خورشید در آسمان است." اما بیرونى هیچ سخنى از جنس گردونه جمشید نمى گوید و تنها به بازگشت جمشید با درخشندگى به زمین یاد مى کند و مى نویسد مردمان از دیدن دو خورشید در یک زمان به شگفت آمدند و آن روز را عید داشتند.

 14- نوروز، روز بر تخت نشستن جمشید است‏

 بنا به روایت شاهنامه و متون دیگر ادبى ، جمشید تختى ساخت گوهرنشان که دیوان آن‏را برمى گرفتند و با او به آسمان مى بردند و چون این روز سر سال نو و روز هرمزد فروردین بود و مردم آسوده از رنج بودند، این روز را جشن گرفتند و گرامى داشتند.

 15-نوروز جشن پایان خشکسالى و آغاز نعمت و فراوانى است‏

 بیرونى مى نویسد جمشید پس از آنکه به خشکسالى که جهان را تهدید مى کرد پایان بخشید، در نوروز به درخشندگى خورشید به زمین بازگشت و مردمان آن روز را جشن گرفتند. به نظر مى رسد که جشنهاى بهارى پس از سرماى زمستانى و بى برگ و بارى طبیعت، همیشه مفهومى خاص داشته ‏اند. در میان ایرانیان جشن مهرگان نیز که جشن پاییزى بود تا مدتها مهمترین جشن ایرانیان بود، در مراسم نوروز تأثیر گذاشته است و به نظر مى رسد که بخشهایى از جشنهاى کشاورزان در مراسم نوروز باقى مانده باشد، داستانهاى میر نوروزى، کشت سبزه در ایام نوروز و به آب انداختن سبزه‏ها در سیزدهم فروردین، ارّه شدن جمشید در درخت، از این‏گونه یادگارها هستند.

 کریستن ‏سن مى نویسد که در میان جشنهاى مردم آسیاى مقدم و آیین بابلى و نوروز رابطه‏اى وجود دارد، به عنوان مثال جشن بهارى آدونیس است که در آسیاى مقدم و یونان برپا مى شد و در ابتدا، آیین عزا بود که ضمن آن مرگ آدونیس خداى گیاهان را یادآورى مى کردند، اما در عین حال جشن شادى نیز بود، زیرا خدا دوباره زنده مى شد. مردم بر مرگ آدونیس مى گریستند و پیکره او را به دریا مى افکندند. در بعضى جاها، آیین دوباره زنده شدن او را فرداى عزاى او برگزار مى کردند. در جشن آدونیس در باغهاى آدونیس کشت و کار مى شد یا سبدها و گلدانها را از خاک پر مى کردند و در آن گندم سفید، کاهو، رازیانه و انواع گلها مى کاشتند و گیاهان که در مدت هشت روز بیشتر تحت مراقبت زنان بودند، به سرعت مى روییدند و پژمرده مى شدند پس از هشت روز آنها را با پیکره آدونیس در دریا یا چشمه آب جارى مى انداختند که مخصوصا شادى دوباره زنده شدن آدونیس در بسیارى از آیینها و مراسم نوروزى برجاى مانده است.

16- نوروز، روز تقسیم نیک‏بختى است‏

 ایرانیان نوروز بزرگ را روز امید مى نامیدند و به قول قزوینى در عجایب المخلوقات، ایرانیان برآنند که در این روز، نیک‏بختیها براى مردم زمین تقسیم مى شود و به چیز هاى خوب یا بدى که در این روز اتفاق مى افتد تفأل مى کنند.

17- نوروز، روز نگریستن کیخسرو در جام جهان ‏بین است‏

 بنابر شاهنامه، کیخسرو چون براى یافتن بیژن، در جام جهان ‏بین مى نگرد، و این کار را در نوروز مى کند که ناشى از تقدس نوروز است.

 چو نوروزِ خرّم، فراز آمدش‏

 بدان جام فرّخ نیاز آمدش‏

 بیامد، بپوشید، رومى قباى‏

 بدان تا بود پیش یزدان به پاى‏

 خروشید پیش جهان‏آفرین‏

 به رخشنده بر کرد چندآفرین‏

 خرامان بیامد بدان جایگاه‏

 به سر برنهاده خجسته‏ کلاه‏

 پس آن جام بر کف نهاد و بدید

 بدو هفت کشور همى بنگرید

 ز کارو نشان سپهر بلند

 همه کرده پیدا چه و چون و چند

 ز ماهى به جام اندرون، تا بره‏

 نگاریده پیکر همه یک‏سره‏

 چو کیوان و بهرام و هرمزد و تیر

 چو ناهید و تیر از بر و ماه زیر

 همه بودنیها بدواندرا

 بدیدى جهاندار افسونگرا

 18- نوروز جشن ر هایى از توفان نوح است‏

 در کتاب تاریخ فرس آمده است که این روز از زمان توفان مانده که بعد از استقرار کشتى در این روز، اهلِ سفینه، بر خود مبارک دانستند که هر سال را به عبادت و سرور گذرانند و این رسم مستمر بوده است.

19- نوروز، روز به خلافت ظاهرى رسیدن حضرت على است‏

 مرحوم تقى‏زاده در گاهشمارى در ایران مى نویسد: "شیعیان ایران نوروز را یوم خلافت حضرت على‏ابن ابیطالب شمرده ‏اند." و در ربیع المنجمین آمده است که در نوروز، شاه ولایت‏پناه، بر سریر خلافت ظاهرى نشسته و سید نبیل على‏بن عبدالحمید نسّابه... روایت کرده که "روز نوروز روزى است به غایت شریف و در این روز در موضع غدیر خم، رسول آخرالزمان(ص) امیرالمؤمنین على‏بن ابیطالب را به خلافت نصب کرد."

 20نوروز، روز یافته شدن انگشترى سلیمان است‏

 پس از آنکه جمشید و سلیمان در اساطیر یکى دانسته شده‏ اند، این داستان نیز رواج یافته است که پس از آنکه سلیمان انگشترى خود را گم کرد و در نتیجه قدرت و پادشاهى خویش را از دست داد، پس از چهل روز آن‏را بیافت و قدرت و سلطنت به وى بازگشت تا شاهان نزد او آمدند و مرغان به احترام پیرامون او جمع شدند، آنگاه ایرانیان گفتند نوروز آمد و بدین سبب آن روز را نوروز نام نهادند.

 

 ایام نوروزى‏

 به طور کلى نوروز را به نوروز عام و خاص تقسیم کرده‏اند امّا در ارتباط با نوروز، روز هایى نیز نام ‏آورند که از آن جمله مى توان از "چهارشنبه‏ سورى"، "عرفه یا فرستاف"، "روز عید"، "شنبه سال"، "سیزده ‏به در" نام برد که هنوز مورد توجه و احترامند.

  

 الف. چهارشنبه ‏سورى، سور، در زبان فارسى به معنى شادى و نشاط است و چهارشنبه‏سورى، یعنى چهارشنبه نشاط. در سنّت ایرانى، چهارشنبه آخر سال را چهارشنبه‏سورى مى گویند و مراسم ویژه آن در عصر سه ‏شنبه و در هنگام غروب آفتاب برگزار مى شود. مراسمى که کم یا بیش در این شب برگزار مى شود، در سراسر خطه فرهنگى ایران ‏زمین همانند است و عبارتند از:

 .1 آتش ‏افروزى، در حیاط خانه، کوچه، خیابان یا تپه ‏ها و بیابانها و باغهاى نزدیک به شهر یا ده آتشى شعله ‏ور برپا مى شود و مردم بر آن گرد مى آیند و از روى آتش مى پرند و مى گویند: "سرخى تو از من، زردى من از تو." این مراسم با شادى و نشاط فراوان صورت مى گیرد و پس از سوخته شدن آتش، خاکستر آن‏را جمع کرده به کنار دیوار مى ریزند و کسى که خاکستر را بیرون ریخته باید در بزند و در جواب اینکه کیستى و از کجا آمده‏اى و چه آورده‏اى، بگوید منم و از عروسى آمده ‏ام و تندرستى آورده‏ ام.

 .2 فال‏گیرى، در شب چهارشنبه ‏سورى، بعضى از مردم به فالگوش مى ایستند. بدین معنى که در جایى که دیگران آنها را نمى بینند، مى ایستند و به سخنان مردم گوش مى دهند و عقیده دارند که از خلال این سخنان فالشان درست درمى آید.

 .3 قاشق زنى، بعضى از زنان، کاسه ‏اى فلزى را برمى دارند و به در خانه ‏ها مى روند و با قاشق یا سکّه‏اى بر کاسه مى کوبند و صاحب خانه به در خانه مى آید و برایشان شیرینى و آجیل مى آورد و این کار را نشان خیر و برکت مى گیرند. گاهى نیز با قاشق ‏زنى براى آش بیمار که نظیر آش امام زین‏ العابدین(ع) است، مواد اولیه را جمع مى کنند.

 .4 در قدیم در شیراز رسم بود که در شب چهارشنبه ‏سورى مى بایست به سعدیه رفت و در آب آن شست‏شو کرد که این امر بازمانده رسم آبریزان بود که جداگانه از آن گفت‏گو خواهد شد.

 .5 آجیل چهارشنبه ‏سورى، در شب چهارشنبه ‏سورى، آجیلى که از مجموع آجیلهاى شور و شیرین ساخته شده است و بسیار به آجیل مشکل‏ گشا، مانند است، تهیه مى شود و مردم در حالى که خود را آراسته ‏اند و شادمانى مى کنند، آن‏را به هم تعارف مى کنند و مى خورند و معمولا تهیه این آجیل براى اجابت نذرها است و خوردن آن موجب خوش‏بختى و شگون است.

 .6 کوزه‏ شکنى، در شب چهارشنبه‏ سورى، یک کوزه آب‏ ندیده نو را از بالاى خانه یا نقاره ‏خانه به پایین مى اندازند و مى شکنند و معتقدند که بدان وسیله بلاها را از خود دور ساخته ‏اند.

 .7 گره‏گشایى، همانند فالگوش است، اما با این تفاوت که به گوشه جامه یا چارقد یا دستمال گرهى مى زنند، در راه مى ایستند و از عابرى مى خواهند که آن‏را باز کند، اگر عابر این کار را به آسانى انجام دهد آن‏را به فال نیک مى گیرند و یقین مى کنند که گره از کار فروبسته آنها گشوده خواهد شد.

 .8 در شیراز بسیارى از مردم شب چهارشنبه ‏سورى را در صحن مطهر حضرت شاهچراغ جشن مى گیرند.

 .9 فالگیرى با بولونى نیز از مراسم خاص چهارشنبه‏ سورى است. این رسم، بدین ترتیب است که هرکس در بولونى که کوزه هاى کوتاه دهان‏ گشاد است زیور یا زینتى را از خود مى اندازد و سپس اشعارى را در وصف حال خود بر کاغذى مى نویسد و درهم پیچد و در بولونى مى اندازد، سپس یک نفر، دست در بولونى مى کند و زیور را با یک کاغذ بیرون مى آورد و آنچه بر کاغذ نوشته شده است فال کسى خواهد بود که زیورش با کاغذ از بولونى بیرون آورده ‏اند.

 .10 آش بیمار، در خانه هایى که مریضى وجود دارد در شب چهارشنبه ‏سورى آشى مى پزند که مواد آن‏را از خانه هاى همسایه‏ ها و با قاشق ‏زنى به دست آورده ‏اند و معتقدند که پختن این آش و بخشیدن آن به تهى‏دستان سبب مى شود تا بیمار خوب شود و بیماریش به سال آینده نیفتد.

 گفتنى است که در بعضى نواحى ایران چون الویر از توابع ساوه جشنى دارند به نام "نوروز قدیمین" که در روز اول اسفند برگزار مى شود و دقیقا همانند چهارشنبه ‏سورى است که در جلو خانه ‏ها آتش روشن مى کنند و زن و مرد از روى آتش مى پرند و تمام خانواده‏ ها در این شب پلو درست مى کنند و مى خورند و شب ‏نشینى مى کنند و شب چره آن نیز شیرینى و آجیل است.

 ب. عرفه یا فرستاف، اگرچه روز عرفه، نهم ذى ‏الحجه است، امّا در بعضى نواحى ایران، روز پیش از عید نوروز را هم "عرفه" مى گویند. در قدیم به روز یا شب پیش از نوروز فرستاف یا فرستافه یا فرسناف مى گفتند که مرکب است از "فرست" به اضافه "ناف" و به معنى نافه فرستاده ‏شده است. توضیح آنکه پارسیان قدیم در شب عید نوروز براى دوستان خود نافه فرستادندى تا خانه و محفل و لباس خود را بدان معطر سازند.

 فرستاف ‏شب، بر تو نوروز باد

 شبان سیه بر تو چون روز باد

 اگرچه امروزه این رسم به صورت فرستادن نافه متروک است، امّا اغلب در شب پیش از عید سمنو یا میوه یا خوراکیهایى که در اختیار بعضى از دوستان و آشنایان است، براى دیگران فرستاده مى شود و آن‏را به فال نیک مى گیرند. در شب عرفه خوردن سبزى‏پلو با ماهى مرسوم بود.

 ج. روز عید، از لحظه تحویل سال، یعنى لحظه شروع سال جدید، آغاز مى شود. مهمترین بخش مراسم نوروزى چیدن سفره عید است که در بهترین محل خانه انجام مى شود و در سفره یا میزى که براى این کار اختصاص مى یابد، آیینه و قرآن مجید (براى مسلمانان) و گل و شمع و هفت‏سین و هفت‏میم و بعضى خوراکیها قرار مى گیرد. هفت‏سین معمولا عبارت است از سماق، سیر، سنجد، سمنو، سکّه، سرکه و سبزى و هفت میم که معمولا در شیراز بر سر سفره قرار دارد عبارتند از مرغ، ماهى، میگو، ماست، میوه (که اغلب هفت نوع است)، مویز و مسقطى.

عکس از دکتر هنگامه رستگار

به علاوه در سفره عید کنگر، ماست، عسل، خرما، کره، پنیر، کاهو و انواع سبزیهاى خوردنى و انار و نان و به اندازه تعداد افراد خانواده شمع روشن و تخم ‏مرغ رنگى وجود دارد که تخم ‏مرغها را در برابر آیینه قرار مى دهند و معتقدند که هنگام تحویل سال که زمین از این شاخ گاو به آن شاخ گاو منتقل مى شود، تخم‏مرغها حرکت خواهند کرد.

 در هنگام سال تحویل، باید پلو و شیربرنج بر روى آتش باشد و بجوشد و اسپند بر آتش قرار داشته باشد و سوختن عود، بوى خوش را پراکنده کند و شمعى به سلامتى حضرت صاحب و به نیت او بر سر سفره روشن باشد و ماهیهاى کوچک قرمز و رنگارنگ در ظرفى شیشه‏اى پرآب در میان سفره باشد، به علاوه سکّه‏اى طلا یا نقره یا مقدارى پول در سفره قرار مى گیرد و سبزه هایى چون گندم و عدس و ماش که در ظرفهاى مخصوص از قبل آماده شده‏اند، زینت‏بخش سفره باشند. شمعهاى سفره هفت‏سین را معمولا خاموش نمى کنند و مى گذارند تا تمام شوند و اگر بخواهند آنها را خاموش کنند، این کار را با نقل و شیرینى انجام مى دهند.

 در هنگام تحویل سال، افراد خانواده که همه به حمام رفته و شسته و رُفته و آراسته هستند و بهترین و نوترین جامه هاى زیر و روى خود را پوشیده‏اند و خود را خوشبو ساخته‏اند، بر سر سفره گرد مى آیند. بالاى سفره، بزرگان خانواده و پدر و مادر جاى دارند و بزرگ خانواده از دقایقى پیش از تحویل سال آیاتى از سوره یس را مى خواند و در پایان بعضى از آیات بر انارى که در دست دارد، مى دمد و سپس به اتفاق افراد خانواده این دعا را مى خوانند: یا مقلّب القلوب والأبصار، یا مدبّر اللیلِ والنّهار، یا محوّلَ الحولِ والأحوال، حوّل حالنا الى احسنِ الحال.

 با اعلام ساعت تحویل سال، که گاهى به وسیله توپ و زمانى به وسیله رادیو یا تلویزیون انجام مى گیرد، افراد خانواده ابتدا دست و روى بزرگترها را مى بوسند و گاهى از آنها عیدى مى گیرند و کوچکترها با هم روى‏بوسى مى کنند و شیرینى به هم تعارف مى نمایند و از همان وقت دید و بازدید هاى نوروزى آغاز مى شود. هرکس وظیفه خود مى داند که زودتر به دیدار بزرگان خانواده و افراد مورد احترام خود بشتابد و گاهى بر آنان در دیدار سبقت بگیرد.

 فرزندان و دوستانى که از هم دورند در لحظه هاى آغازین تحویل سال از راه دور به هم تلفن یا تلگراف مى کنند و براى هم کارت تبریک و نامه هاى تهنیت ‏آمیز مى فرستند و اغلب هدیه هایى براى یکدیگر ارسال مى دارند که سعى مى شود، هم‏زمان با نوروز به دست افراد مورد نظر برسد. در دید و بازدید هاى نوروزى با شیرینى و میوه و آجیل از مهمانان پذیرایى مى شود و در ایّامى که نوروز با ماه مبارک رمضان یا محرم و صفر هم‏زمان مى شود، اغلب دید و بازدیدها در شب‏ هنگام صورت مى گیرد. در گذشته رسم عیدى دادن به کودکان به صورت پرداخت پول نقد بود، اما در سالهاى اخیر اغلب هدیه هاى مختلف جاى عیدى را گرفته ‏اند. براى دید و بازدید هاى نوروزى، نیز با توجه به فاصله راهها و گرفتاریهاى افراد برنامه هایى تنظیم مى شود و افراد روزها یا شبهایى خاص را در منزل مى مانند و همه دوستان و آشنایان در آن اوقات به دیدارشان مى روند. دید و بازدید هاى نوروزى معمولا تا سیزده فروردین ادامه مى یابد، ولى اوج آن در پنج روز اول فروردین است. غذاى روز و شب عید بهترین و مطبوع‏ترین غذا هایى است که افراد خانواده دوست مى دارند و معمولا ماهى ‏پلو یا باقالى ‏پلو است و رشته ‏پلو یا شیربرنج را در روز اول سال مى خورند تا سررشته کارها به دستشان باشد. در گذشته، در ایّام نوروز مطربان به در خانه ‏ها مى آمدند و در برابر نوا هاى شاد خود شیرینى و عیدى دریافت مى داشتند. مردم سعى مى کردند پیش از عید و در ایّام نوروز به یارى فقرا و نیازمندان بشتابند و با پول، لباس و خوراک آنها را شاد سازند. در ایام نوروز زیارت بقاع متبرک و فاتحه اهل قبول نیز متداول است. در گذشته مسافرتهاى نوروزى متداول نبود و همه در ایّام نوروز سعى مى کردند تا در خانه خود باشند، به همین جهت از پیش از ایّام نوروز، خانه را تعمیر مى ساختند، لوازم و وسایل خانه را تمیز و نو مى کردند، در و دیوار و باغچه را صفا مى دادند، پرده‏ها را تعویض مى کردند و از مدتها پیش از نوروز، بوى شیرینى ‏پزان از خانه ‏ها مى آمد و به هر خانه ‏اى که مى رفتید پاک و شسته و رُفته و آب‏زده بود و خانه ‏تکانى ایّام نوروز، طراوت و تازگى را به خانه ‏ها مى آورد. معمولا در ایّام عید عقدها و عروسیها و آشتى‏ کنانها و مراسم خواستگارى و ختنه ‏سوران و دیگر شادیهاى اجتماعى رونقى بیشتر دارد و در مجموع کوشش مى شود تا این ایام هرقدر که ممکن است شادمانه‏ تر و پرنشاط تر برگزار گردد.

 د. شنبه سال، شنبه، نخستین روز هفته در ایّام نوروز به چند جهت مورد توجه است. اگر تحویل سال به شنبه بیفتد آن‏را مبارک مى دانند و مى گویند: "عجیب سالى شود شنبه به نوروز." در گذشته، خلفا، اگر عید به شنبه مى افتاد، از یهودیان عیدى خاصى مى طلبیدند و در چنین اعیادى، یهودیان به شاهان هدیه هایى نثار مى کردند، اما امروز در بعضى نواحى ایران اولین شنبه سال را با تفریح و شادى در دامنه طبیعت مى گذرانند و سعى مى کنند که "شنبه" نخستین را با شادى تمام بگذرانند تا همه ایّام به کام ایشان باشد.

 

 ه'. سیزده به در، روز سیزدهم فروردین را باید پایان ‏بخش جشنهاى نوروزى دانست. ایرانیان در این روز، در خانه نشستن را نحس مى دانند و به همین دلیل به دشت و صحرا و باغها مى شتابند و بساط شادى و سرور خود را در دامنه طبیعت مى گسترند. در این روز، آخرین بقایاى شیرینى و میوه هاى نوروزى مصرف مى شود و گردهماییهاى خانوادگى، فضاى صمیمى و پرمحبّت جامعه را تداعى مى کند. آجیل و شیرینى و میوه، رقص و پایکوبى شادمانه از لوازم این روز است و براى دختران جوان، گره زدن سبزه و سرود خاص این روز از تفریحات دیدنى سیزده‏بدر است:

 سیزده به در

 چهارده به تو

 سال دگر

 خونه ی شوهر

 اگر سیزده ‏بدر در ماه رمضان بیفتد، براى بعضى از مردم، این مراسم پس از پایان ماه و به اولین عید یا جمعه پس از ماه موکول مى گردد. در مراسم نوروزى، "حاجى‏ فیروز" نیز نقش شادى ‏آفرینى دارد و افرادى که چهره خود را سیاه کرده و لباس سرخ مى پوشند در حالى که دایره زنگى مى نوازند، آواز و ترانه مى خوانند و مردم به آنان بخشش مى کنند.

 حاجى ‏فیروزم بنده‏

 سالى یک ‏روزم بنده‏

 

 بعضى از مراسم کهن نوروزى‏

 در گذشته، در ایّام نوروز، مراسمى انجام مى گرفت که اینک یا متروک شده و یا همگانى نیست که از آن جمله است:

 .1 مردگیران، مراسمى بود که در آن مردان به زنان تحفه ‏ها و هدیه هاى ارزنده مى دادند. و زنان از مردان آرزوها مى یافتند.

 .2 نامه کژدم، در پنجم اسفندارمذ، رقعه ‏اى مى نوشتند و بر دیوار خانه مى آویختند تا گزند بدان خانه نیاید.

 .3 میر نوروزى، پادشاهى یا امیرى موقتى بود که محض تفریح عمومى و مضحکه شخصى را در ایام نوروز بر تخت مى نشاندند و پس از انقضاى جشن کار او پایان مى یافت و این شخص در آن چند روز وسیله‏اى براى خنده و تفریح مردم بود و احکامى مضحک صادر مى کرد. این رسم یکى از معنى‏دارترین رسوم ملى در نقد شیوه هاى حکومت و حکومتگرى رایج بود و مردم بدان وسیله هم زشتى رویه هاى حاکمان را به نمایش مى گذاشتند و هم خود "قدرت" را زوال‏ یافتنى و بى قدر نشان مى دادند.

 سخن در پرده مى گویم چو گل از پرده بیرون آى‏

 که بیش از پنج‏روزى نیست، حکم میر نوروزى‏

 .4 آتش ‏افروز، در هفته هاى آخر سال، دسته هایى از مردم در شهر به راه مى افتادند که یکى از آنها آتش‏ افروز بود و چند نفر دیگر که سر و صورت و گردن خود را سیاه کرده بودند، بر سر خود پنبه گذاشته و آتش مى زدند و تصنیف مى خواندند و مطربى مى کردند و از هرکسى چیزى مى یافتند و سرود آنها چنین بود:

 آتش ‏افروز حقیرم‏

 سالى یک روز فقیرم‏

 .5 غول بیابانى، پیش از عید نوروز، گروهى به راه مى افتادند و شخصى عظیم ‏پیکر، با لباسى خاص و آرایشى عجیب، به نام غول بیابانى با آنها بود و مى خواند و تنبک مى زد و مى گفت:

 من غول بیابانم‏

 سرگشته و حیرانم‏

 و بچه ‏ها و بزرگان بر او گرد مى آمدند و به او چیزى مى بخشیدند.

 .6 آبریزان، در روز اول نوروز، مردم صبح زود برخاسته به کنار نهرها و قناتها مى رفتند و شست‏شو مى کردند و بر یکدیگر آب مى پاشیدند. (رسم آب بر هم پاشیدن بیشتر مربوط به نوروز بزرگ است) امّا مدتها پس از متروک شدن آن نیز ادامه یافت و مخصوصا تا قرون اولیه اسلامى وسیعا مورد توجه بود.

 .7 عسل چشیدن، بیرونى مى گوید در بامداد روز نوروز پیش از سخن گفتن، سه بار عسل بچشند و خانه را با سه تکه شمع بُخور دهند تا در تمام سال از بیمارى در امان مانند.

 .8 شیرینى ‏خوران و شیرینى ‏پزان و هدیه شیرینى، در ایّام عید، پختن و خوردن و هدیه شیرینى، یکى از متداول‏ترین رسوم نوروزى است و اساس آن‏را نیز، همچنان‏که گفتیم، در کشف نیشکر به وسیله جمشید مى دانند.

 قزوینى مى نویسد: "جامى سیمین محتوى شیرینى به حضرت رسول هدیه شد، پیامبر پرسید این چیست؟ گفتند اینها شیرینى نوروز است. گفتند نوروز چیست؟ پاسخ داده شد که این عیدى بزرگ براى ایرانیان است. گفتند این روزى است که در آن خدا سپاه را دوباره زنده کرد. پرسیدند یا رسول‏ اللّه کدام سپاه را، فرمودند سپاه کسانى را که از اقامتگاههاى خود از ترس مرگ بیرون آمدند و هزاران بودند و خدا به آنان گفت بمیرید و سپس آنان را زنده کرد و روانهایشان را بدانها برگردانید و به آسمان فرمان داد تا بر آنان باران ببارد. از این‏رو است که مردمان این رسم را دارند که در این روز نوروز بر هم آب مى ریزند. سپس آن حضرت از آن شیرینى خوردند و محتواى جام را در میان اصحاب تقسیم کردند."

 شکر هدیه کردن و شکر خوردن پیش از سخن گفتن نیز از رسوم نوروزى بود.

 .9 سبزه کاشتن، در ایّام نوروز، در ظروف یا گلدانهایى سبزه مى کاشتند. اغلب هفت نوع غلّه را بر هفت ستون مى کاشتند و خوبى و بدى رویش آن‏را مظنّه نیک و بد آن محصول در سال آینده مى گرفتند. به همین جهت، 25 روز پیش از نوروز، 12 ستون از خشت خام برپا مى کردند که در کنار هر ستونى بذر گیاهى کاشته مى شد، این گیاهان عبارت بودند از گندم، جو، برنج، باقلا، کاجیله، ارزن، ذرّت، لوبیا، نخود، کنجد، ماش و عدس و این گیاهان را آب مى دادند و مراقبت مى کردند و از آنها نمى چیدند تا روز ششم فروردین، آنها را مى کَندند و در میان مردم براى مبارکى و میمنت تقسیم مى کردند. کاشت این دانه ‏ها براى تفأل بود و معتقد بودند که کشت هر محصولى که در این موقع بهتر به عمل بیاید در آن سال مقرون به صرفه خواهد بود.

 .10 هدیه دادن، در روزگاران گذشته نیز از رسوم عمده نوروزى بود و شاهان بار عام مى دادند و هدیه مى گرفتند و عیدى مى دادند. بنابر آنچه فردوسى آورده است، براى خسرو هدیه‏ ها و فرشهاى گران‏قیمت مى آوردند:

 بدان سال تا باژ جستم شمار

 چو شد باژودینار بر صدهزار

 پراکنده افکنده پنداوسى‏

 همه چرم پنداوسى پارسى‏

 جز از رسم و آیین نوروز و مهر

 از اسبان و از بنده خوبچهر

 همى تاختندى به درگاه ما

 نپیچید گردن کس از راه ما

 9/268/225

 و فرشى چینى که در نوروز به خسرو هدیه شد:

 یکى جامه افکنده بُد زرّبفت‏

 به رش بود بالاش، پنجاه و هفت‏

 به گوهر همه ریشه‏ ها بافته‏

 ز بر شوشه زر بر او تافته‏

 بدو کرده پیدا نشان سپهر

 چو بهرام و کیوان و چون ماه و مهر

 هم از هفت کشور بر اوبر، نشان‏

 ز دهقان و از رزم گردنکشان‏

 بر او بافته تاج شاهنشهان‏

 چنان جامه، هرگز نبد در جهان‏

 به چین در، یکى مرد بد بى همال‏

 همى بافت آن جامه را هفت سال‏

 ببرد آن کیئى فرش، نزدیک شاه‏

 گرانمایگان برگرفتند راه‏

 بگسترد روز نو آن جامه را

 ز شادى جدا کرد خودکامه را

 بزرگان بر او گوهر افشاندند

 که فرش بزرگش همى خواندند

 9/225/3609

 .11 روغن مالیدن بر تن، در نوروز بزرگ، روغن بر تن مى مالیدند تا از انواع بلایا در طول سال در امان باشند.

 .12 آتش ‏افروزى، جمشید دستور داده بود تا در ایام نوروز، شبها بر بلندیها آتش بیفروزند و آن‏را به فال نیک گیرند. مخصوصا در شب چهارشنبه ‏سورى و شب عید.

 .13 پرواز دادن باز، در هریک از ایام نوروز، شاهان بازى سفید را پرواز مى دادند و از جهت تیمن و تبرّک شیر تازه و خالص و پنیر مى خوردند.

 .14 مراسم اسب ‏دوانى و ورزشهایى چون کشتى ‏گیرى و تیراندازى و انواع ورزشها در این ایام برپا مى شد.

 .15 جامه هاى نو مى پوشیدند.

 .17 شاعران براى ملوک و بزرگان شعر هاى تهنیت ‏آمیز مى گفتند و مى فرستادند.

 .18 در تاب، مى نشستند و تاب مى خوردند تا خاطره پرواز جمشید را زنده کنند...

 

 نوروز در شعر منوچهرى‏

 آمد نوروزماه، همى خور و مى ده پگاه‏

 هر روز تا شامگاه، هر شب تا بامداد

 مرغ، دل‏انگیز گشت، باد سمن بیز گشت‏

 بلبل شب‏خیز گشت، کبک گلوبرگشاد

 باغ پر از جمله شد، زاغ پر از حله شد

 دشت پر از دجله شد، کوه پر از مشک ساد

 منوچهرى، 19-20

 نوروز، روز خرمى بى عدد بود

 روز طواف ساقى خورشیدخد بود

 مجلس به باغ باید بردن که باغ را

 مفرش کنون ز گوهر و مسند ز ند بود

 ابر گهرفشان را هر روز بیست بار

 خندیدن و گریستن و جزر و مد بود

 منوچهرى، 26

 بر لشکر زمستان، نوروز نامدار

 کرده است راى تاختن و قصد کارزار

 وینک بیامده است به پنجاه روز پیش‏

 جشن سده، طلایه نوروز نامدار

 این باغ و راغ ملکت نوروزماه بود

 این کوه و کوه‏پایه و این جوى و جویبار

 نوروز از این وطن، سفرى کرد چون ملک‏

 آرى سفر کنند ملوک بزرگوار...

 نوروزماه گفت به جان و سرامیر

 کز جان دى برآرم تا چندگه دمار

 گرد آورم سپاهى، دیباى سبزپوش‏

 زنجیر، زلف و سر و قد و سلسله، عذار

 از ارغوان کمر کنم از ضیمران زره‏

 از نارون پیاده و از ناردان سوار

 با فال فرخ آیم و با دولت بزرگ‏

 با فرّه خجسته‏طالع و فرخنده‏اختیار

 با صدهزار جام مى سرخ مشکبوى‏

 با صدهزار برگ گل سرخ کامکار

 منوچهرى، 31-32

 نوروز فرخ آمد و نغز آمد و هژیر

 با طالع مبارک و با کوکب منیر...

 اکنون میان ابر و میان سمن‏ستان‏

 کافور بوى باد بهارى، بود سفیر

 منوچهرى، 34

 نوبهار آمد و آورد گل تازه فراز

 مى خوشبوى فرازآور و بربط بنواز

 اى بلنداختر، تا چند به کاخ‏

 سوى باغ آى که آمد گه نوروز فراز

 بوستان عود همى سوزد، تیمار بسوز

 فاخته ناى همى سازد، طنبور بساز

 ص 40

 آمدت نوروز و آمد جشن نوروزى فراز

 کامکارا کار گیتى تازه از سر گیر باز

 ص 43

 نبید خور که به نوروز هرکسى مى خورد

 نه از گروه کرام است و نز عداد اناس‏

 ص 45

 آمد نوروزماه، با گل سورى به هم‏

 باده‏سورى بگیر، بر گل سورى بچم‏

 زلف بنفشه ببوى، لعل خجسته ببوس‏

 دست چغانه بگیر، پیش چمانه بخم‏

 ص 59

 نوروز درآمد اى منوچهرى‏

 با لاله لعل و با گل خمرى‏

 یک مرغ سرود پارس گوید

 یک مرغ سرود ماورالنهرى‏

 طوطى به حدیث و قصه اندر شد

 با مردم روستایى و شهرى‏

 اى تازه‏بهار، سخت پدرامى

 پیرایه دهر و زیور عصرى‏

 با رنگ و نگار جنّت عدنى‏

 با نور و ضیاء لیلةالقدرى‏

 ص 109

 نوروز برنگاشت به صحرا، به مُشک و مى

 تمثالهاى عزّه و تصویر هاى مى

 ص 112

 نوروز، روزگار مجدّد کند همى‏

 وز باغ خویش، باغ ارم رد کند همى‏

 وز بهر آنکه روى بود سرخ، خوبتر

 گلنار روى خویش مُورّد کند همى‏

 ص 115

 نوروز روزگار نشاط است و ایمنى‏

 پوشیده ابر، دشت به دیباى ارمنى‏

 خیل بهار خیمه به صحرا برون زند

 واجب کند که خیمه به صحرا برون زنى‏

 بر گل همى نشینى و بر گل همى خورى‏

 بر خم همى خرامى و بردن همى دنى‏

 ص 129

 آمد نوروز، هم از بامداد

 آمدنش فرّخ و فرخنده باد

 باز جهان خرّم و خوب ایستاد

 مُرد زمستان و بهاران بزاد

 ز ابر سیه‏روى، سمن بوى‏راد

 گیتى گردید چو دارالقرار

 روى گل سرخ بیاراستند

 زلفک شمشاد بپیراستند

 کبکان بر کوه به تک خاستند

 بلبلکان زیر وستا خواستند

 فاختگان همسر بنشاستند

 ناى‏زنان بر سر شاخ چنار

 ص 171

 ... در باغ به نوروز درم ریزان است‏

 بَر نارونان لحن دل‏انگیزان است‏

 ص 184

 

 نوروز در شعر فرخى‏

 مرحبا اى بلخ بامى همره باد بهار

 از در نوشاد رفتى یا ز باغ نوبهار

 

 ز باغ اى باغبان ما را همى بوى بهار آید

 کلید باغ ما را ده که فردامان به کار آید

 کلید باغ را فردا، هزاران خواستار آید

 تو لختى صبر کن چندان که قمرى بر چنار آید

 چو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آید

 تو را مهمان ناخوانده به روزى صدهزار آید

 کنون گر گلبنى را پنج، شش گل در شمار آید

 چنان دانى که هرکس را همى ز او بوى یار آید

 بهار امسال پندارى همى خوشتر ز پار آید

 از این خوشتر شود فردا که خسرو از شکار آید

 بدین شایستگى روزى، بدین بایستگى جشنى‏

 ملک را در جهان هر روز جشنى باد و نوروزى‏

 نبینى باغ را کز گل چگونه خوب و دلبر باشد

 نبینى راغ را کز لاله چون زیبا و در خور شد

 زمین از نقش گوناگون چون دیباى ششتر شد

 هزار آواى مست، اینک به شغل خویشتن در شد

 تذرو جفت گم کرده، کنون با جفت همبر شد

 جهان چون خانه پربت شد و نوروز بتگر شد

 زهر بیغوله و باغى، نواى مطربى بر شد

 دگر باید شدن ما را، کنون کافاق دیگر شد

 بدین شایستگى روزى، بدین بایستگى جشنى‏

 ملک را در جهان هر روز جشنى باد و نوروزى‏

 مى اندر خم همى گوید که: یاقوت روان گشتم‏

 درخت ارغوان بشکفت و من چون ارغوان گشتم‏

 اگر ز این پیش تن بودم، کنون پاکیزه جان گشتم‏

 به من شادى کند شادى، که شادى را روان گشتم‏

 مرا زین پیش دیدستى، نگه کن تا چسان گشتم‏

 نیم ز آن‏سان که من بودم دگر گشتم جوان گشتم‏

 ز خوشرنگى چو گل گشتم، ز خوشبویى چوبان گشتم‏

 ز بیم باد و برف دى به خم اندر نهان گشتم‏

 بهار آید برون آیم که از وى با امان گشتم‏

 روانها را طرب گشتم، طربها را روان گشتم‏

 بدین شایستگى جشنى، بدین بایستگى روزى‏

 ملک را در جهان هر روز جشنى باد و نوروزى‏

 

 نوروز در شعر عنصرى‏

 نوروز فراز آمد و عیدش به اثر بر

 نز یکدگر و هر دوزده یک، به دگر بر

 نوروز جهان‏پرور مانده ز دهاقین‏

 دهقان جهان دیده‏ش پرورده به بر، بر

 ص 150

 باد نوروزى همى در بوستان بتگر شود

 تا ز صنعش هر درختى لعبتى دیگر شود

 باغ، همچون کلبه بزّاز، پر دیبا شود

 باد، همچون طبله عطّار، پر عنبر شود

 ص 24

 بخار دریا، بر اورمزد فروردین‏

 همى فروگسلد رشته هاى درّ ثمین‏

 به مشک‏رنگ لباس، اندرون شده است هوا

 به لعل، رنگ پرند، اندرون شده است زمین‏

 ص 226

 

 نوروز در شعر سعدى‏

 کامجویان را ز ناکامى کشیدن چاره نیست‏

 بر زمستان صبر باید، طالب نوروز را

 346

 آدمى نیست که عاشق نشود فصل بهار

 هر گیاهى که به نوروز نجنبد، حطب است‏

 362

 نظر به روى تو هر بامداد، نوروزى است‏

 شب فراق تو هر شب که هست، یلدایى است‏

 391

 خوش آمد باد نوروزى به صبح از باغ پیروزى‏

 به بوى دوستان ماند، نه بوى بوستان دارد

 415

 دوست بازآمد و دشمن به مصیبت بنشست‏

 باد نوروز، علیرغم خزان بازآمد

 434

 دل سعدى و جهانى، به دمى ، غارت کرد

 همچو نوروز که بر خوان فلک، یغما بود

 453

 زمین و باغ و بستان را به عشق باد نوروزى‏

 بباید ساخت با جورى که از باد خزان آید

 468

 برآمد باد صبح و بوى نوروز

 به کام دوستان و بخت پیروز

 مبارک بادت این سال و همه سال‏

 همایون بادت این روز و همه روز

 چو آتش در درخت افکند، گلنار

 دگر منقل منه، آتش میفروز

 چو نرگس چشم‏بخت از خواب برخاست‏

 حسد، گو دشمنان را دیده بردوز

 480

 دهل‏زن گو دو نوبت زن بشارت‏

 که دوشم قدر بود، امروز نوروز

 481

 خوشا تفرّج نوروز، خاصه در شیراز

 که برکند دل مرد مسافر از وطنش‏

 486

 زمستان است و بى برگى، بیا اى باد نوروزم‏

 بیابان است و تاریکى، بیا اى قرص مهتابم‏

 504

 برق نوروزى گر آتش مى زند در شاخسار

 ور گل‏افشان مى کند، در بوستان آسوده‏ایم‏

 535

 برخیز که بادِ صبحِ نوروز

 در باغچه مى کند گل‏افشان‏

 543

 خاموشى بلبلانِ مشتاق‏

 در موسم گل، ندارد امکان‏

 بوى گل و بامدادِ نوروز

 و آواز خوشِ هزاردستان‏

 صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین‏

 عقل و طبعم خیره گشت از صنع ربّ‏العالمین‏

 نوبهار از غنچه بیرون شد، به یکتا پیراهن‏

 بیدمشک، انداخت تا دیگر زمستان پوستین‏

 این نسیم خاک شیراز است یا مشک خُتن‏

 یا نگار من، پریشان کرده زلف عنبرین؟!

 55

 باد نوروز که بوى گل و سُنبل دارد

 لطف این باد ندارد که تو مى پیمایى‏

 567

 بهار آمد که هر ساعت، رود خاطر به بستانى‏

 به غلغل در سماع آیند، هر مرغى به دستانى‏

 616

 دم عیسى است پندارى، نسیم باد نوروزى‏

 که خاک مرده بازآید در او روحى و ریحانى‏

 آن شب که تو در کنار مایى، روز است‏

 وآن روز که با تو مى رود، نوروز است‏

 دى رفت و به انتظار فردا منشین‏

 دریاب که حاصل حیات امروز است‏

 646

 نوروز که سیل در کمر مى گردد

 سنگ از سر کوهسار درمى گردد

 648

 علم دولت نوروز، به صحرا برخاست‏

 زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست‏

 بر عروسان چمن بست صبا هر گهرى‏

 که به غوّاصى، ابراز دل دریا برخاست‏

 طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند

 شکر آن‏را که زمین از تب سرما برخاست‏

 چه هوایى است که خلدش به تحسّر بنشست‏

 چه زمینى است که چرخش به تولّا برخاست!!

 طارم اخضر، از عکس چمن حمرا گشت‏

 بسکه از طَرف چمن لؤلؤ لالا برخاست...

 هر دلى را هوس روى گلى در سر شد

 که نه این مشغله از بلبل تنها برخاست‏

 سعدیا تا کى از این نامه سیه کردن، بس‏

 که قلم را به سر از دست تو سودا برخاست‏

 685

 

 نوروز در شعر حافظ

 - رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

 وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

 - ابر آزارى برآمد باد نوروزى وزید

 وجه مى مى خواهم و مطرب که مى گوید رسید

 - ز کوى یار مى آید نسیم باد نوروزى‏

 از این باد ار مدد خواهى چراغ دل برافروزى‏

-          سخن در پرده مى گویم چو گل از پرده بیرون آى‏

 که بیش از پنج‏روزى نیست حکم میر نوروزى‏

 

* بخشی از کتاب فردوسی  وهویت شناسی ایرانی  -از دکتر منصور رستگار فسایی - از انتشارات طرح نو

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۳:٠۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

داستان مجسمه های فردوسی در ایران و جهان

دکتر منصور رستگار فسایی

                          

                                        داستان  مجسمه های  فردوسی در ایران و جهان

  متن کامل این مقاله با عکسهای مربوط   درفصلنامه ی پاژ 8-7 ویژه نامه ی فردوسی در صفحه ی 99 به بعد  به چاب رسیده است  .

              داستان  مجسمه های  فردوسی در ایران و جهان

                                           بخش اول

 

درسایت خبری تابناک ،خواندم  که : "سازنده ی مجسمه ی هفت ُتنی و سه متری فردوسی گفت از چهار سال پیش که ساخت این مجسمه  به پایان رسیده است ،هنوز اقدامی از طرف شهرداری اهواز برای خرید آن صورت نگرفته است ،عبدالعلی قسّامی درگفتگو با ایسنا،منطقه ی خوزستان اظهار کرد ،ساخت این مجسمه بیش از 4000ساعت طول کشید و انتخاب لباس آن ،سه ماه وقت برد ،تا نهایتا ،ساخت این مجسمه به پایان رسید ،وی گفت طی مکاتبه یی که که با شهرداری اهواز انجام دادم ،قرار شدکه شهرداری این مجسّمه را خریداری کند ولی  هنوز وضعیت خرید نا مشخّص است ...رمضان منجّزی از اعضاء شورای شهر اهواز گفت خرید این مجسمه در کمسیون فرهنگی شورای شهر تصویب شدده و فقط تصویب آن در صحن علنی شورا باید صورت بگیرد و شورای شهر و شهرداری با خرید این مجسمه ، مشکلی نداردو مشکل بر سر انتخاب مکان مجسمه است."

 من  که بیش از چهل سال است که مشتاقانه  ، هرچه را در باره ی فردوسی نوشیه می شود ،  می خوانم و یادداشت می کنم و نگه می دارم ، ضمن  این که  از خواندن این خبر ،متعجب شدم  به یادم آمد که قیلا چیزی در این باب خوانده ام ،به یادداشت  هایم مراجعه کردم و دیدم که  آری ،در یاد روز فردوسی ،یعنی 25 اردی بهشت امسال ، آقای  مجتبی کهستونی  ،سخنگوی انجمن دوسداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان ، پس از دیدار با این مجسمه ساز محترم در  بندر ماه شهر ، گزارشی منیشر کرده ونوشته اند  که: هیچ انگیز ه ی  دیگری جز عظمت و بزرگی نام ابوالقاسم فردوسی ما را به نزد این هنرمند چیره دست نکشاند. ملاقات با پیکرتراش هنرمندو توانا یی که موفق شده از سنگی 10 تنی ، تصویر بزرگمردی در ادبیات و فرهنگ ایران زمین را ترسیم کند ،. بی شک نام عبدالعلی قسامی معروف به" سهی "که در شاعری، نقاشی و خوشنویسی هم دستی دارد ،در کنار مجسمه سازی او ، در آ ینده ی  این سرزمین طنین انداز خواهد شد. حاصل سی و اندی سال  انزواطلبی و گوشه نشینی به سرانجام رساندن و خلق اثری شد که وی اگرچه از آن به فراوانی یاد نمی کند اما از منظر مخاطبانی چون من ارزش فراوانی دارنددو باید در موقعیتی مناسب از آن پرده برداری شود. قسامی هنرمند پیکرتراش ساکن در ماهشهر در یک حرکت جالب از چهار سال پیش اقدام به خلق پیکری از ابوالقاسم فردوسی کرد. تلاش برای ساخت پیکر سه متری فردوسی از سنگ ممتاز نیریز تلاش خستگی ناپذیری بود که در سال 1387 شمسی به نتیجه رسید. درباره هر کدام از آثار عبدالعلی قسامی می توانیم حرف ها بزنیم اما 25 اردیبهشت ماه که مصادف است با بزرگداشت حماسه سرای نامی کشورمان حکیم ابوالقاسم فردوسی ، ما را بر آن داشت  تا به ماهشهر برویم و در کارگاه  وخانه  ی این هنرمند  ، با پیکری عظیم مواجه شویم که خلق آن تنها توسط دستان یک هنرمند انجام پذیرفته بود. از زندگی عبدالعلی قسامی بیش از 30 سال در ماهشهر می گذرد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مرودشت، آباده و شیراز پشت سر گذاشت. او فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی در اهواز و کارمند شرکت ملی صنایع پتروشیمی ماهشهر است. او در رشته خوشنویسی شاگرد «عباس اخوین» بوده و تا به حال مجموعه شعری تحت عنوان «اشک گل رز» چاپ و منتشر کرده است.... "

 

من هیچیک از این آقایان را نمی شناسم و هیچوقت هم در باره مجسمه سازی ، مطالعه ی خاصی نداشته ام و این مقاله را نیز با مراجعه به سایتهای مختلف نوشته ام تا نکته یی را خاطر نشان کنم  که اگر این مجسمه ، براستی از ارزش و اعتبار هنری مورد پذیرش متخصصان بر خوردار باشد ،نباید چهار سال  در گوشه یی از سرزمین ما خاک بخورد و مورد عنایت مسؤلان محترم شهر فرهنگ پروری چون اهواز که قدمت تاریخی و سهم آن درتمدن و فرهنگ غرب ایران و تحکیم وحدت ملی ما برکسی پوشیده نیست ،قرار نگیرد ،من  مطمئن هستم که همچنان که  یکی از اعضاء محترم انجمن شهر اهواز گفته اند، بزودی کار خرید و نصب  این مجسمه ، به وسیله شهرداری اهواز به انجام می رسد و این مجسمه  در جایی مناسب نصب می شود تا یاد آور احترام مردم این  دیار به مردی باشد که نماد مقاومت و استواری ما ایرانیان است چه خراسانی  باشیم و چه خوزستانی و چه فارسی ، همه درس  میهن دوستی را از فردوسی آموخته ایم و او آموزگار همه ی ما ایرانیانی است که وجب به وجب خاک مقدس خویش را پاس می داریم.. برای آن عزّت و احترام قایل هستیم ،مخصوصا  مردم دلاور خوزستان ،که همیشه همانند  پهلوانان بزرگ شاهنامه ی فردوسی ، پاسدار مرز و بوم بزرگ خویش بوده اند وازپیش از دوران  ساسانی  که مداین مرکز  بزرگ فرمانروانی و جهانگیری ایرانیان بود ، و دانشگاه گندی شاپور  مرکز علمی چهان به شمار می آمد،تا دوران دفاع مقدس که این منطقه در نوک تاخت و تاز  دشمنان ایران  قرار داشت   ،پیوسته با جان و دل ،از مرزهای ایران زمین دفاع کرده اندو  حماسه ها آفریده اند  وفرهنگ آفرینی کرده اند و این که هنوز، در روزگار ما  هنرمندی  در گوشه یی از ماه شهر، مجسمه ی فردوسی را می سازد ،بازتاب معنی دار همین نوع علاقه ی  پایدار به یک پارچگی و عظمت ایران و فرهنگ آن  است که  در نتیجه ی آن ، روزی فردوسی ظهور می کند و شاهنامه را می آفریندوو روزی دیگر ،خود را در رنج چندساله ی هنرمندی خوزستانی با ساختن مجسمه ی فردوسی آشکار می کند و نشان می دهد  و همه ی مارا امیدوار می سازد که هنوز درکی  روشن و زنده از ارزشهای شاهنامه و فردوسی و در بقاء تمدن و فرهنگ ایران زمین و زبان و ادبیات آن ،درگوشه وکنار این سرزمین بزرگ وجود دارد. ، در جایی خواندم که سالها پیش، از حسنین هیکل  روزنامه نگار و نویسنده بزرگ مصری پرسیدند: " چرا شما که صاحب یک سرزمین باستانی بودید و اهرام و فراعنه و ابوالهول داشتید، زبان و فرهنگ کهن خود را از دست دادید و امروز همه به زبان عربی صحبت می کنید؟ ".او در پاسخ گفت: " چون ما فردوسی نداشتیم ". اینک،خوب به گفته ی بالا بیندیشیم و  بپذیریم  که ما امروزه ،بیش از هر زمان دیگری ،احتیاج داریم که در سراسر شهرهای  ایران ،مجسمه ی فردوسی را  به عنوان نماد وحدت ملی و اجیماعی ایران  ، نصب کنیم  تا فرزندان  ایران ، با شناخت فردوسی ومیراث فرهنگی بی نظیر وی، آنچه را او می اندیشید ،بشناسند و بقای ملی و فرهنگی   فردای ایرا ن را  تضمین کنند، ، به یاد بیاوریم  فرجام رنجی را که فردوسی به  سی سال کشید و قدر آن را نشناختند و داستان آن ،داستان تاریخ شد ، نسل ما نباید کاری کند که آیندگان ، مارا به خاطر کوتاهی در ادای احترام به فردوسی ،سرزنش و ملامت کنند.

 

مجسمه یی از فردوسی ساخته ی استاد صدیقی که

اثری ارآن موجود نیست

شاید لازم باشد که بدانیم ،توجه به ساخت مجسمه ی فردوسی ، از هفناد و پنج سال پیش  درایران وخارج از آن،همزمان با جشن های هزاره ی فردوسی  آغاز شد و شادروان  استاد ابوالحسن صدیقی چند مجسمه از فردوسی ساخت، یکی در طوس، یکی در میدان فردوسی تهران، دیگری در تالار ورودی کتابخانه ملی وقت( در خیابان 30تیر) و چهارمی در میدان ویلابورگز رم پایتخت ایتالیا قرار داده شد و در مراسمی با حضور نخست وزیر، وزیر فرهنگ و دانشمندان و مقامات ایتالیای آن روز، به او نشان عالی هنر اعطا شدودر ایتالیا – که در رشته های گوناگون هنری، سرآمد کشورهاست – نشان هنر گرفتن، کار هر کسی نیست وقتی نوبت سخنرانی به ابوالحسن صدیقی رسید، خطاب به مقامات آنجا گفت: " تعجب می کنم که چرا به جای نشان شجاعت، نشان عالی هنر به من اعطا شد! زیرا در سرزمین مجسمه سازان بزرگی مثل میکل آنجلو و داوینچی، کسی که از ایران بیاید و مجسمه حکیم فردوسی را در پایتخت روم باستانی بگذارد، شایسته ی نشان شجاعت است، نه هنر! "در آن هنگام   شادروان علی اصغر حکمت شیرازی ،وزیر فرهنگ بود  و در ضمن خدمات بزرگی  که  به ایرانیان کرد ،یکی هم برگزاری نخستین کنگره ی بین المللی هزاره ی فردوسی  بود .

مجموعا استاد صدیقی سه مجسمه از فردوسی ساخت که یکی در تهران است و دیگری در توس و سومین  که عکس آنرا  دربالامی بینید ،معلوم نیست در کجاست.

 در سال 1313 شمسى، به مناسبت تقارن این سال با هزارمین سال تولد فردوسى، در تهران کنگره‏اى تشکیل شد که مسلما فکر و اندیشه آن زاده ذهن وقّاد حکمت بود. این کنگره که نخستین کنگره علمى جهانى، در ایران، به شمار مى آید کنگره هزاره فردوسى است که در ساعت 9 صبح پنج‏شنبه 12 مهر 1313 با حضور هشتاد و سه نفر از دانشمندان سرشناس ایرانى و خارجى، در تالار دارالفنون تهران تشکیل شد، فروغى نخست‏وزیر، این کنگره را افتتاح کرد و خطابه‏اى ایراد کرد و سپس حکمت به زبان فرانسه خوش‏آمد گفت و هیأت رئیسه کنگره انتخاب شدند و شادروان حسن اسفندیارى به ریاست کنگره برگزیده شد و کنگره کار خود را آغاز کرد و این کنگره در روز سه‏شنبه 16 مهرماه پایان یافت .

حکمت در کتاب سى خاطره خود در این‏باره مى نویسد: "...یکى از هنر هاى شریف فروغى، فردوسى و سعدى‏شناسى او بود و کمتر کسى به قدر او، در شاهنامه و دیوان کلیات شیخ شیراز، بحث و فحص کرده است، این بنده افزون از پنجاه سال قبل، وقتى که در میسیون امریکایى، جوان طلبه بودم، براى نخستین‏بار به زیارت آن استاد بزرگوار نائل گردیدم [و آن‏] در مجلس سخنرانیى بود که در تالار آن مدرسه، ایراد مى فرمود، موضوع سخن او در باب فردوسى و شاهکار بزرگ او بود. باز خود این بنده نویسنده شاهد و گواه هستم... که در جشن هزاره فردوسى که در مهرماه 1313 در تهران و طوس منعقد گردید، وى از روى عشق و علاقه قلبى به برپا کردن آن جشن و ساختن آرامگاه باشکوه فردوسى، اهتمام و کوشش مى فرمود که اگر او نبود، این خدمت خطیر انجام نمى گرفت و پس از آن جشن بود که اولین مجموعه منتخبات شاهنامه را تألیف کرد. (حتى آخرین جزوه خلاصه شاهنامه را در بستر مرگ ملاحظه و تصحیح کرده و به مطبعه فرستاد...)

"این جشن یکى از رویداد هاى مهم فرهنگى قرن و بدون تردید مهمترین و علمى‏ترین کنگره‏اى بود که در ایران معاصر برگزار شده است چرا که مشاهیر فرهنگ و ادب که در آن گرد آمده بودند، هیچ‏گاه و در هیچ جاى دیگر جهان معاصر کنار هم ننشسته‏اند، در آن کنگره که در عین حال نخستین اجتماع بزرگ علمى در ایران معاصر بود، 40 تن ایران‏شناس بزرگ از 17 کشور خارجى و 40 تن از دانشمندان و ادیبان ایرانى شرکت داشتند و به مدت 5 روز از 12 تا 16 مهر 1313 سخنرانیهایى در تالار دارالفنون ارائه کردند... على‏اصغرخان حکمت شیرازى وزیر فرهنگ همه برنامه هاى این مراسم را تدارک دیده بود و علاوه بر ایران در پاریس و لندن، رم و مسکو و برخى از شهر هاى اروپا و آسیا نیز جلسات سخنرانى و بحث درباره فردوسى و شاهنامه ترتیب داده بود..." ازآن سال به بعد فردوسی و خدمات وی در معرض توجه ایرانیان و جهانیان قرار گرفت و مجسمه های  متعددی ساخته و در شهر های مختلفی نصب شد که مجسمه ی ساخت آقای قسِامی آخرین  آنهاست و ما به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

1- نخستین مجسمه ی فردوسی در باغ نگارستان تهران

آقای محمد حسین نعمتی در وبلاگ فرارو می نویسند::درسال 1313شمسی ، زمانی که علاقه‌مندان به فرهنگ ملی ایران تلاش می‌کردند به نحوی در کنگره بین‌المللی فردوسی شرکت کنند ، 410 دانشجوی ایرانی مقیم فرانسه هر کدام از 20 تا 100 فرانک اهدا کردند تا با جمع‌آوری این مبالغ مجسمه‌ای از فردوسی بسازند و با تقدیم آن به این کنگره به گونه‌ای نقش خود را از فرسنگ‌ها راه دور در بزرگداشت یاد شاعر حماسه‌سرای ایران ایفا کنند. هیچ امیدی نبود تا با 15 هزار فرانک جمع‌آوری شده، استاد مجسمه‌ساز معروف فرانسه «لرنزی» با این دانشجویان همکاری کند.اما پس از آن که جمعی از دانشجویان هدف‌ خود را برای لرنزی بیان نمودند و از مبلغ اندک پس‌اندازشان صحبت کردند، وی برخلاف تصور آنان قبول کرد مجسمه فردوسی را بسازد.
دکتر «ابراهیم چهرآزی»، متخصص اعصاب و روان و نماینده دانشجویان که قصد داشتند به هر نحو در کنگره بین‌المللی فردوسی همکاری کنند، به درخواست لرنزی، مجسمه‌ساز، شعرهای فردوسی را برای او خواند تا این استاد بتواند با الهام از اشعار حماسی فردوسی تصویری از چهره او را طراحی کند. 

شعرخوانی چهر‌آزی برای لرنزی هفته‌ها طول کشید تا این که استاد توانست به طرحی از چهره شاعر حماسه‌سرای ایرانی برسد. مجسمه ساخته و برای برگزاری کنگره بین‌المللی فردوسی به تهران فرستاده شد،و آن را در محوطه دانشکده ادبیات تهران (پشت بهارستان) در فضایی که به گلگشت فردوسی معروف شد، نصب کردند. این مجسمه از آن روز تاکنون که در حدود 70 سال از تاریخ نصب آن می‌گذرد، همچنان در فضای باز محوطه باغ نگارستان پایدار ایستاده است. 
مجسمه‌های فردوسی را اگر چه پیش از این با نام استاد ابوالحسن صدیقی می‌شناختند و مجسمه‌سازان دیگر نیز برای ساخت چهره فردوسی از طرح به ثبت رسیده استاد بهره می‌جستند اما مجسمه فردوسی ساخته شده توسط «لرنزی»، گویی تنها اثری است که در ایران چهره‌ای دیگر از فردوسی را به نمایش گذاشته که نتیجه برداشت این استاد فرانسوی از شاعر حماسه سرای ایران است. از طرف دیگر این مجسمه تاریخی را با خود حمل می‌کند که نشان از علاقه‌ جمعی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه به وطن دارد. 
دکتر باستانی پاریزی نیز در کتاب «شاهنامه آخرش خوش است» از صفحه 356 تا 380 فهرست اسامی آن 410 دانشجو را به همراه شرح فعالیت‌شان در ساخت مجسمه، آورده است. 
(باغ نگارستان از باغ‌های قدیمی تهران است که در 1222 ق‌، به دستور فتح‌علی‌شاه به شکل هشت گوش با شاه‌نشین‌هایی به سبک دوره زندیه ساخته و با گچ بری‌های زیبایی مزین شده است‌. این باغ از غرب تا خیابان صفی‌علی‌شاه و از شرق تا دروازه دولت امتداد داشت و درب بزرگ آن به میدان بهارستان فعلی باز می‌شد 
دانشکده علوم اجتماعی از سال1341 تا 1370 در این محل دایر بود . در مقابل درب ورودی ساختمان مرکزی‌، از شمال‌، مجسمه شاعر حماسه‌سرای ایران‌، فردوسی‌، مشاهده می‌شود.این مکان از قدیم به گل گشت فردوسی نیز معروف بوده است‌. 

 2- مجسّمه فردوسى در رم پایتخت ‏ایتالیا، در میدان ویلابورگز 

 

 این مجسمه که185 سانتیمتر ارتفاع دارد  واز نرنر سفید ساخته شده است ،کار  استاد صدیقی است  که در 20 ماه مه1958  به رم  برده شد و  طی مراسمی در یکی از میدانهای رم نصب شد ،شادروان  علی اصغر  حکمت  شیرازی ،در خاطرات روز سه‏شنبه 1329/3/30 خود که در رم به تحریر درآورده است، مى نویسد: "بعد از ساعتى به منزل مراجعت کردیم. در سر راه در یکى از میدانهاى کوچک ویلابورگز، محلّ زیبایى که به نام "فردوسى" موسوم است به "پیاتزا فردوسى" قدرى گردش کرده، تصمیم گرفتم که ان‏شاءاللّه اعتبارى براى سفارت ایران بفرستم تا مجسمه فردوسى را در آنجا نصب نمایند".

 حکمت این فکر را دنبال مى کند و در خاطرات روز 1329/5/25 خود مى نویسد: "... با على منصور راجع به نصب مجسمه فردوسى در رم‏صحبت کردم. مى گفت در نظر دارم مجسمه را در ایران بدهم درست کنند. گفتم کار پرخرج و بى فایده‏اى است و در برابر آرتیستهاى شهیر این شهر اسباب افتضاح و سرشکستگى خواهد بود، بهتر است در همین‏جا بدهید از روى مجسمه فردوسى درست کنند و در میدان فردوسى در ویلابورگز نصب کنند و ممکن است که از انجمن آثار ملى هم کمک شود...."

 حکمت در مهرماه 1337 سرگرم تهیه نطقى بود که در هنگام افتتاح مجسمه فردوسى در رم مى باید ایراد مى کرد... و در روز هفدهم مهر 1337 برابر با نهم اکتبر 1958 در رم با آقاى ابوالحسن صدیقى مجسمه‏ساز که از دوستان قدیم او بود، مهمان نصراللّه فلسفى رایزن فرهنگى ایران در رم بود و در این‏باره مى نویسد: "بعد از ناهار به آتلیه آقاى صدیقى‏رفتیم، مجسمه فردوسى را که از مرمر سفید ساخته‏اند که به شهر رم اهدا شود، مشاهده کردیم، بسیار خوب و زیبا تهیه شده است...."

 

 گوستینوس آمبروزی مجسمه‌ساز ایتالیایی با دیدن این مجسمه چنان تحت تاثیر قرار گرفت که در دفتر یادبود نوشت: دنیا بداند، من خالق مجسمه ی فردوسی را میکل آنژ ثانی شرق شناختم. میکل آنژ بار دیگر در مشرق زمین متولد شده‌است،این  مجسمه در پارک ویلا بورگزه (Villa borghese) در شهر رم ایتالیا قرار دارد.ویلا بورگزه (Villa borghese) پارک طبیعی بزرگی در شهر رم است که شامل ساختمانها، موزه هاواز جمله موزه گالریا بورگزه - galleria borghese می باشد.این پارک با مساحتی حدود 80 هکتار، بعد از پارک ویلا دوریا پامفیلی (Villa doria pamphili) بزرگترین پارک شهر رمه. باغهای این پارک برای ویلای بورگزه روی تپه پرینچانا (Villa borghese princiana) توسط معماری به نام فلامینیو پونتزیو (Flaminio ponzio) ساخته شد و شیفیونه بورگزه (Scipione Borghese) در سال 1605 آن را توسعه داد، دراوایل قرن نوزدهم این پارک بازسازی شد و سال 1903 هم به پارک عمومی تبدیل شد.

3-مجسمه ی فردوسی در طوس که ساخته ی استاد صدیقی است ;به ارتفاع 185 سانتیمتر که در سال 1969 ساخته شده است و اینک در  صوس و آرامگاه فردوسی قرار دارد به گفته ی آقای فریدون  صدیقی در مصاحبه باسایت هفت سنگ  که در تاریخ 21 اسفند 1383 منتشر شده است  ،استاد  صدیقی  این دومین مجسمه خودرا از فردوسی با همان شکل و شمایل مجسمه یی   که بری میدانی در رم ایتالیا ساخته بود ، برای آرامگاه فردوسی ساختو این در ست در هنگامی بود که فریدون صدیقی ، فرزندش هم سرگرم   ساختن  و نصب نقوش برجسته‌ی داخل آرامگاه فردوسی بود به سال ۱۳۵۰. البته در گذر این سال‌ها مجسمه‌های دیگری هم ساخت :

 

این مجسمه از مرمر ساخته شده و 185 سانتیمتر ارتفاع دارد و در سال 1969 ساخته شده است.

 4-مجسمه ی فردوسی در تالار ورودی کتابخانه ملی ( در خیابان 30تیر)اینا مجسمه رااستاد صدیقی را  به کتابخانه ی ملی ایران هدیه داده بود، با جابجایی ساختمان، به نوشته ی یکی از سایتها ،به طاقچه ای در پشت قفسه ها منتقل شده و دیگر در تالار ورودی جای ندارد .

 

  

 5- مجسمه ی فردوسی اهدایی پارسیان هند 

 

               به گزارش «تابناک»، موضوع چگونگی نصب مجسمه شاعر نامی ایران زمین، ابوالقاسم فردوسی، یکی از اسناد جالب توجه و نافرهنگی است که نشان از عمق احترام ایرانیان به مشاهیر مرز و بوم خود دارد. برای توضیح بهتر و بدون دخل تصرف این موضوع در ادامه عین سند یاد شده منتشر می شود.نامه از سوی رستم گیو، رئیس انجمن زرتشتیان تهران و نماینده زرتشتیان، خطاب به نخست وزیر نگاشته و در آن اشاره شده که مجسمه‌ای از حکیم فردوسی از جنس برنز و با وزن تقریبی دو تن و نیم در بمبئی هند ساخته شده و آماده حمل به ایران است. وی در این نامه، خواهان یاری برای ورود مجسمه و نصب آن در محلی مناسب شده است. در... بازخوانی اسناد تاریخی در بسیاری از مواقع، خود بهترین و گویاترین روش برای ترسیم تاریخ، البته بدون دخل و تصرف در آن است. 
عنوان سند: مکاتباتی درباره مجسمه فردوسی و محل نصب آن در میدان فردوسی :
شرح سند: نامه از سوی رستم گیو، رئیس انجمن زرتشتیان تهران و نماینده زرتشتیان، خطاب به نخست وزیر [احمد قوام] نگاشته و در آن اشاره شده که مجسمه‌ای از حکیم فردوسی از جنس برنز و با وزن تقریبی دو تن و نیم در بمبئی هند ساخته شده و آماده حمل به ایران است. وی در این نامه، خواهان یاری برای ورود مجسمه و نصب آن در محلی مناسب شده است. 
در حواشی نامه، دستورهایی در این باره دیده می‌شود. در نامه دوم که در تاریخ 15 دی خطاب به نخست وزیر نگاشته شده، شهرداری تهران، نتایج مطالعه خود برای نصب مجسمه را اعلام و با الصاق نقشه‌ای از میدان فردوسی، تقاطع خیابان‌های فردوسی و شاهرضا را محلی مناسب برای این کار معرفی و پیشنهاد کرده است.

شماره سند: 720 – 123003 
تاریخ سند: 5/10/1321 ش

  تاریخچه نصب نخستین مجسمه: در جشن هزارمین سال ولادت وی در ایران، سه نفر از پارسیان هندوستان به نام آقایان دستور نوشیروان خانصاب، رئیس پارسیان دکن٬ جمشید جی اون‌ والا و بهرام گورا نکلساریا و نیز عده‌ای دیگر از پارسیان به ریاست آقای پشوتن بی مارکا تصمیم گرفتند که برای تجلیل از مقام این شاعر ایرانی، آثاری بسازند. یکی از اقدامات آنها، ساخت برج ساعت در یزد توسط پشوتن بی مارکا و اقدام دیگر آنها، ساخت نخستین مجسمه فردوسی به منظور نصب در میدانی در تهران بود. 
در سال 1305 ش. در مسافرت آقای پشوتن مارکار و همراهان به ایران، ارباب کیخسرو شاهرخ با مشورت انجمن آثار ملی ایران استدعای پارسیان هندوستان را درباره ساخت مجسمه‌ای از فردوسی به آگاهی اولیای امر رسانید و موضوع پذیرفته شد. آنگاه مجسمه فردوسی مطابق نمونه که مورد پسند و تصویب قرار گرفته بود٬ توسط مجسمه ساز معروف هندی آقای راس بهادرماترا به وزن دو تن و نیم و با ارتفاع دو متر در سال 1319 به پایان رسید، ولی به علت مشکلات موجود، بر اثر بروز جنگ جهانی و صادر نشدن پروانه تا آخر سال 1323 اهدای آن به تأخیر افتاد. 
با ارایه نقشه ترسیمی آقای یکاجی تارپوروالا، معاون ایران لیک که مورد موافقت انجمن شهر و شهرداری تهران و آقای آندره گدار، مدیر کل باستان شناسی واقع شده بود، ساخت پایه مجسمه آغاز گشت. 
و به این ترتیب، در دهم بهمن 1322، نخستین کلنک بنای پایه مجسمه زده شد. در سال 1323 هنگام مسافرت هیأت اعزامی فرهنگی ایران به هندوستان، آقای علی اصغر حکمت در هنگام ورود به بمبئی، مجسمه را بازدید کرد و سرانجام با کمک انجمن روابط فرهنگی ایران و هند و کوشش‌های کلنل کسترل، مجسمه از بمبئی به تهران حمل و بنا به دستور دولت از پرداخت گمرک و مالیات راه نیز معاف شد و شهرداری تهران، یکی از میادین شهر را برای نصب آن تعیین کرد؛ در روز دهم بهمن ماه 1323 مجسمه نصب شد. این مجسمه بعد ازنصب مجسمه ی فردوسی ،ساخت استتاد صدیقی ،به دانشکده ی ادبیات تهران منتقل شد واین تندیس امروزدر برابر  ِ دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی ِ دانشگاه تهران جای دارد و هدیه ای کهن بوده است از سوی پارســیان ِ هندی!

آقای ..... نوشته اند  در بازدیدی که از آن به زمستانِ 84 داشتم، دیدم که نقش ِ فَروهر را زدوده اند، ولی بخشی از نوشته و سروده های حک شده بر پایه های تندیس همچنان برجا بود:این پیکر از سوی پارسیانِ هندوستان نیاز و برپا گردید.:

ز ایران نژادانِ یزدان پرست         که در هند دارند جای نشست
به پا گشت    این یادگار بلند          که جاوید ماناد دور از گزند
بگفتا    حبیب اندرین کارکرد         شمارنده ی سال از یزدگرد
ز فردوسی این پیکر نامدار             همی باد پاینده و پایدار

سال 1324    خورشیدی  1314یزدگردی

و در سویی دیگر هم سروده هایی از فردوسی است:

بَسا روزگارا که بر کوه و دشت         گذشته است و بسیار خواهد گذشت
نباشد    همی   نیک و بد پایدار         همان   به که   نیکی   بود   یادگار

در دیوانِ بهار ذیل عنوانِ "مجسمه ی فردوسی" می خوانیم:روز دهم مهرماه 1324 خورشیدی، از مجسمه ی فردوسی که از طرف پارسیانِ هند اهدا شده بود، در میدان فردوسی شهر تهران پرده برداری شد. "بهار" این قصیده را بدان مناسبت ساخت و در همان مجلس خواند.

مهرگان آمد به آیین فریدون و قباد
 وز فریدون و قباد اندرزها دارد به یاد
گوید ای فرزند ایران راستگویی پیشه کن
پیشه ی ایران چنین بود از زمان پیشداد
در چنین روز گرامی هدیه ای آمد ز هند 
هدیه ای عالی ز سوی پارسی زادانِ راد
طرفه تندیسی فرستادند از هندوستان
زان حکیم  ِ پاک اصل و شاعر  ِ دهقان نژاد ...

ای حکیم نامی ای فردوسی سحرآفرین
ای به هر فن در سخن چون مرد یک فن اوستاد

شور احیاء وطن گر در دل پاکت نبود
رفته بود از تُرک و تازی هستی ایران به باد
خَلقی از نو زنده کردی، ملکی از نو ساختی 
عالمی آباد کردی خانه ات آباد باد ...
پرده بگرفتند روز  ِ  مهرگان از روی تو
خاطر ناشاد ایرانی شد از روی تو شاد
خواند در میدان فردوسی بهار این چامه را 
پس بر تندیس فردوسی به تعظیم ایستاد
تا جهان باقیست باقی باد ایران بزرگ
دوستانش کامیاب و دشمنانش نامراد

[دیوان اشعار محمدتقی بهار (ملک الشعرا). به کوشش مهرداد بهار. انتشارات توس. تهران، 1368. صص 786-787.]

 

6- مجسمه ی فردوسی در میدان فردوسی  تهران

 

 این مجسمّه ی مرمری   که 3متر ارتفاع دارد  در سال 1971 ساخته شده است ودر روز 17 خرداد سال 1338 اطی مراسمی از آن پرده برداری شده است.

 طرح نخستین انجمن آثار ملی طرح ارزشمندی بود که به دلیل کمبود امکانات مالی به سرانجام نرسید. در این طرح مقرر شده بود تا تمامی شخصیت‌های شاهنامه از رستم‌ و زال گرفته تا تهمینه و رودابه به ایفای نقش بپردازند و نقش‌برجسته‌هایی از هر کدام از این شخصیت‌ها‌ به صورت پیرامونی و در اطراف مجسمه اصلی فردوسی به نمایش درآید. 
این مجسمه را استاد ابولحسن صدیقی در در ابعاد مجسمه میدان فردوسی ایتالیا و از جنس سنگ کارارا دانه درشت ساخت. به هر صورت مجسمه فردوسی ساخته شد و کار نصب  آن را در میدان فردوسی فرزندش ،فریدون صدیقی انجام داد.

اواخر سال 52 و برای برگزاری هزاره فردوسی احیا و مرمت مجموعه آرامگاه فردوسی هم توسط هوشنگ سیحون انجام شد. در این زمان انجمن آثار ملی ساخت نقش برجسته‌هایی از شخصیت‌های شاهنامه را به استاد فریدون صدیقی که آن زمان تازه از فرنگ بازگشته بود، سفارش داد. ساخت این سنگ‌برجسته‌ها به طول 24 متر به شکل سنگ برجسته و در قسمت‌هایی از جمله سر، کاملا برجسته انجام شد..

جناب آقای مسجد جامعی ،وزیر محترمم  پیشین فرهنگ و ارشاد ،در رو ز  فردوسی در سال  ف1387در مصاحبه یی که  با خبر گزاری آفتاب داشته اند ،ضمن این که فردوسی را بنیاد گذار ایرانشناسی می خوانند ،در مورد این مجسمه می گویند: البته فردوسی در این میدان هم حادثه ساز بوده است. زمانی یک تندیسی در اینجا بود که پارسیان هند آن را ساخته بودند. این تندیس امروز در دانشگاه تهران در ورودی تالار فردوسی است. تندیس دیگری به جای آن گذاشتند که گفتند چهره اش شبیه مدرس است و جنجالی به پا شد که آن را هم عوض کردند. بعد ها آقای درم بخش آمد و در همان بالا به دست مجسمه فردوسی یک چراغی داد و از آن عکسی گرفت و زیر آن عکس نوشت؛ «دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست» که آن هم برای نظام سیاسی آن دوران تلخ بود و آن نشریه توقیف شد. همین که می گویم برخورد رژیم گذشته هم با فردوسی صوری بوده است دلیلش همین موارد است که حساس بودن به مجسمه و تندیس بی جان هم مساله ساز شده بود. به هر حال مسائل و بناهای این میدان و اطراف آن در طول سالیان درازی شکل گرفته است که مشکلات آن هم خاص این میدان نیست چراکه اساساً هنوز به تعاریف شفافی از هویت بصری شهر نرسیده ایم و امیدوارم برای این میدان هم فکری بشود.

 قای سید جلال حیدری نژاد در مقاله یی تحت عنوان " فردوسی و فرزندانش  " می نویسند:"  کسی نبود از اهالی پایتخت که بعد از صلاة ظهر روز( هفدهم خرداد ماه سال 1338 خورشیدی) از خیابان شاهرضا ی (انقلاب)  آنروزها  گذر کند و مجسمه ی تمام قد حکیم با حکمت و پر آوازه طوس را که از بالا نگاهی ستبر و استوار همانند بنای بی بدیل شاهنامه است نبیند و ندیده باشد.

از ان روز تا کنون اهالی ایران زمین که گذر کرده اند از ان گذرگاه (که حالا دیگر تاریخی شده است به حکم زمان) دو چیز را به روشنی دریافته اند. یکی آنکه حکیم طوس با جامه و دستار و سربند مردمان ملک خراسان و البته کتاب وزین شاهنامه به دست ،یک گام به پیش و پای دیگر استوار در پس و نگاهی که استواری باطن را میرساند و چشمانی که هوش و ذکاوت و پایان بینی در ان موج میزند ایران زمینیان را به استواری و پایداری خوانده و رمز چیره گی بر تمامی توران زمینیان تاریخ جان هایی دانسه که با همنشینی با کتاب خو گرفته و البته حکیم باحکمت طوس کتاب رازگونه ی شاهنامه را از این بابت نمونه و نشانه کرده است. تا بلکه بدانیم و یادمان نرود که زبان نه در جهان کهن بلکه در جهان معاصر نیز اولین و برترین جزء فرهنگ است و ملت و قومی که به پاسداشت زبان خود همت بگمارد و زبان را از میهمانان ناخوانده پاک کند و بیان را به اصالت بیاراید و قدر پاک زبانی و به تبع ان پاک ایینی را بداند البته بی هیچ شبه ای همواره بر صدر اقوام و ملل خواهد نشست ، و در مواجه با ایین دیگر سرزمینان و دیگر اقوام هیچ اسیب و گزندی بدان نخواهد رسید همانگونه که حکیم بی جانشین خراسان وعده کرده بود و اینک فرزندان این سرزمین اریایی ان وعده ی خردمندانه را پس از هزاره ی بلند، محقق می بیند

 

 این بخش که قسمت یایین مجسمه ی فردوسی در میدان فردوسی است 3 متر ارنفاع دارد و در سال 1971 ساخته شده است  .          

  دیگر انکه شاید به ذهن و چشم مردمان خیابان نرسد و ندانند ، اما در آن گذرگاه چشم سرآگاهان را خیره و چشم دل آنان را حیران و زبان هنردوستان و گوهر شناسان را به تحسین و تکریم باز میکند ،هنرمندی یکی از فرزندان ایران زمین است که گویی به مانند ان پاک زبان نجیب و ان حکیم پاک ایین قصد کرده تا به یمن هنر دستان خود یادبودی و بنایی ازخود به جای بگذارد تا بلکه از باد و باران بدان گزندی نرسد.

(و او ابوالحسن‌خان صدیقی از شاگردان حضرت کمال المک بود که درانداختن رنگ به جان بوم و خلق تصاویر بدیع ذوق بیشمار داشت و دیوارهای مدرسه الیانس میدان ترکتازی او بود به روزگاری که هنوز استاد ندیده بود!

 ذوق و ذکاوت ابوالحسن خان و تبحرش در کار رنگ و بوم به اندازه ای بود که حضرت کمال الملک گاه به گاه وی را البته از روی مزاح "ابوالحسن خان رقیب!" مینامید.

چیره گی و گرایش درونی او به مجسمه سازی به گونه ای بود که پس از ساخت مجسمه سنگی "ونوس میلو" هنگامی که به همراه استاد خود به کاخ پادشاه قجر میرود ،احمد شاه نمیتواند که زبان به تحسین باز نکند و دست گشاده از استین بیرون نیاورد و او را به 50 تومان ان روزگار و مقرری به قرار ماهی 20 تومان میهمان نکند!) 2

ابوالحسن خان صدیقی را "میکل آنژ" ایران میخوانند و میدانند و از او به یادگار بسیار مانده در سرمین آریاییمان. اما دستان و سرانگشتان استاد، در خلق تندیس حکیم پرآوازه ی سرزمین خراسان تو گویی عاشقانه حرکت کرده اند و رقص کنان سنگی نخراشیده را چنان به قدرت هنرتراشیده و تلطیف کردند ، به گونه ای که از انچه "نبود" چنان "بودی" بوجود آوردند که آدمیزاد در مواجه با آن، تصور آنکه به روزگاری این تندیس، سنگی بوده به جان کوهها هیچ به ذهن نمیاورد! و این از آیین فرزندان اصیل این سرزمین آاریایی ست که در هنر کم نمیگذارند و مایه بیش از حد میروند و خرد را به عشق و شور را به شعور پیوند میزنند. واینک امروز دوباره ما هستیم و پاسداشت حکیم طوس! ماییم و تکریم "پرآوازه شاعری" که قصه هایدرس آموز اساطیری اش، کماکان بر یکی از قله های دست نیافتنی افسانه ها و اسطوره های جهان نشسته است و در جهانی که میرود تا به مدد علم و تکنیک از گوشه گوشه ی زندگی فردی و جمعی ما اسطوره های کهن را به گوشه ای براند تا بلکه قصه های ناچسب معاصر فرصت حضور و ظهور داشته باشند ،کماکان اسطوره ها و قهرمانانش در چشم جهانیان و ایران زمینیان محبوب و سرافرازند و هنوز که هنوز است یل ایران زمین رستم است.و ناکام ترین جوان سهراب! و عاشق ترین مادر تهمینه! و استاد ابوالحسن صدیقی از بزرگترین مجسمه‌سازان ایران در قرون اخیر و خالق زیباترین مجسمه تاریخ ایران " مجسمه‌ی نادرشاه افشار " در باغ نادری مشهد و مجسمه‌هایی ابن سینا در همدان، سعدی در شیراز، خیام در پارک لاله و فردوسی درمیدان فردوسی تهران است.

در مصاحبه یی که در تاریخ21 ابان ماه   1387 با  آقای  فریدون صدیقی ،فرزند شادروان  ابوالحسن صدیقی،سازنده ی این مجسه صوورت گرفاه  است ایشان  ، که خود مجسمه ساز،نقّاش و مرمّت کلار آثار باستانی است ،مطالب جالبی در باره این مجسمه و آسیبها و کوششهایی  که برای حفظ آن شده است ارائه کرده اند که ما  بخشی از آن  را از سایت حبری تحلیلی پژوهشی ایراس  ،نقل می کنیم:

"... پدر من در طول زندگی عاشق سه شخصیت فرهنگی بود؛ خیام، فردوسی و سعدی. پدر من در خانه چهار تا کتاب داشت. دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی، خیام و قرآن. بالاخره پدرم تعصب مذهبی هم داشت. پدر من شاهنامه فردوسی را حفظ بود، دیوان خیام را حفظ بود. اصلا حرف زدنش فردوسی وار بود. هر جا هم که صحبت می‌کرد به هر حال ناخوداگاه دو تا بیت از شاهنامه فردوسی داشت. در بین کارهایش ایتالیایی‌ها خیام پدر من را مثل یک داوود میکلانژ دوست داشتند، همین خیام پارک لاله را. چون این مجسمه به مدت بیست و پنج روز در جلوی کارگاهی که کار می‌کرد در ایتالیا در معرض دید مردم بود و مردم می‌آمدند و با آن عکس می‌انداختند و روزنامه‌های ایتالیا مفصلا در مورد آن نوشته بودند. پدر من همان اندازه در ایتالیا معروف است که در ایران معروف است. 
س- خودش کدام مجسه‌ها را بیشتر دوست داشت؟
-ج همین خیام پارک لاله. دومی هم فردوسی میدان فردوسی.

س- یعنی دو مجسمه‌ای که بیشتر از همه آسیب دیده‌اند. حالا داستان اینها را تعریف کنید که الان وضعیت‌شان چطور است و چه بلاهایی سر آنها آمده است.
ج- مجسمه فردوسی سال ۵۰ نصب شد. سال ۵۲ هم مجسمه خیام نصب شد. مجسمه ها هیچ مشکلی نداشتند تا سال ۱۳۵۶. در سال ۵۶ در آن شلوغی‌ها که تظاهرات می‌کردند به صورت خیام سنگ زدند و با قلوه سنگ و آجر دماغ و گوش و انگشتها را شکستند. من هم یک مجسمه ابوریحان از سنگ مرمر ساخته بودم در انجمن آثار ،در آن شلوغی‌ها اصلا خردش کردند. 
بعد از آن سالها شهرداری منطقه ۶ بدون اینکه توجهی به این مسئله داشته باشد ، یک نفر را از دانشکده هنرهای زیبا پیدا کرد که مجسمه‌سازی می‌خوانده و آورد که مجسمه را مرمت کند. بعد از آن ترمیم ، نه دماغ، دماغ خیام است و نه انگشتان. یکی دو سال بعد از آن گویا رنگ روی آن پاشیده‌اند. بعد اینها آمده‌اند با تینر رنگ را پاک کرده‌اند، رنگ سیاه را. بعد چون دیدند ریخت مجسمه خراب شد اینبار رنگ سفید زدند، رنگ روغن. رنگ روغن هم روی سنگ تا یک زمانی برقرار است و بعد بخاطر آب و هوا پوسته می‌شود و می‌ریزد. بعد آمدند با یک بتونه مانند پستی بلندی‌هایش را صاف کرده‌اند! یک مقدار زیادی از خطوط چکش الان زیر رنگ محو شده و معلوم نیست. بعد از مدتی دوباره کثیف شده و اینها آمده‌اند رنگ زدند.

 

مجسمه ی فردوسی در حال تعمیر در سال 1384 به نقل از سایت شریف نیوز عکس از حسین کریم زاده ،گالری

2005/12/ مجسمه ی فردوسی،

مجسمه فردوسی را هم همینطور. یک روزی دیدم پوستر آویزان کرده‌اند و طناب پوستر را انداخته‌اند دور دست فردوسی! آن قسمتی که دست روی پایش قرار داده و جای انگشت خالیست به آن طناب وصل کرده‌اند! پوستر ۱۰-۱۵ کیلویی را به آن آویزان کرده‌اند. بعد هم آن را کشیده‌اند تا انگشت شکسته شد! 
یک روز دیگر آمدم دیدم انگشت سر جایش است بعد معلوم شد با چسب آنرا همینطوری چسبانده‌اند! تابستان و در هوای ۴۰ درجه ، سنگ به مرور  ،در طی دو سه روز تا مغزش گرم می‌شود. سنگ مرمر هم از جنسی است که اگر به آن شوک وارد شود ، از خودش عکس‌العمل نشان می‌دهد. حالا این عکس‌العمل ممکن است به صورت پوسته شدن یا ترک برداشتن باشد. آن باغبانی هم که گلها را آب می‌داده حواسش نبوده یا دلش سوخته به حال مجسمه که کثیف شده آب سرد را ریخته روی مجسمه و در آن اوج حرارت باعث شده که سنگ از جاهای ضعیف ترک بخورد! سنگ مرمر مکندگی‌اش بسیار ضعیف است و به همین صورت اینکارها باعث انهدام و آسیب دیدن مجسمه می‌شود.
الان دور تا دور مجسمه ۱۱ تا ۱۲ تا ترک خورده است. با یک تکان یا یخبندان شدید ترک‌ها بیشتر هم می‌شود. یکی دیگر از عواملی که بطور طبیعی به این سنگها ضربه زده تکان خوردن بر اثر زلزله است

س- حالا سرنوشت این مجسمه‌ها چه می‌شود؟ 
ج - فعلا که اینقدر حرکت در این سازمان زیباسازی شهرداری تهران هست و مشغول جلسه درست کردن برای کارهای خودشان هستند که به این جور مسائل نمی‌رسند. از اردیبهشت ماه (سال هشتاد و سه) این قضیه مطرح شد که سازمان میراث فرهنگی دخالت کرد و خبر در چند روزنامه هم منعکس شد و در صدا و سیما هم بخش شد. اینها یک سال است نامه می‌نویسند که به داد این مجسمه برسید. الان با یک لرزش ممکن است این سنگ از حداقل دو جا و حداکثر چهار جا از هم جدا شود. من با نماینده زیباسازی رفتیم و مجسمه را بررسی کردیم و با چکش به دو جای مختلف آن که زدم دو صدای مختلف می‌داد و صدای مرگ داشت. 
ترمیم این مجسمه‌ها کار بسیار مشکل و دقیقی است و مراحل مختلفی دارد. اما من اینکار را می‌کنم چون تخصص‌من است. 
س :پس الان مشکل کجاست؟ چرا کار شروع نمی‌شود؟
ج:الان مشکل از خود ارگان‌هاست. ببینید شهردای منطقه ۶ اواخر سال هشتاد و دو اعلام می‌کند که این مجسمه خیام آسیب دیده و به دادش برسید و اینها گفتند بسیار خوب. فروردین‌شان که تعطیل بود. از آن به بعد ۳-۴ بار با مامور سازمان زیباسازی به آنجا رفتیم تا موضوع را بررسی کنیم. آنها هم گفتند ما با شما قرارداد می‌بندیم که اول تیر ماه کارتان را شروع کنید. این همه مدت گذشته و هنوز معلوم نیست چکار می‌خواهند بکنند. در این مدت ترک‌ها هم بزرگ‌تر شده است. معلوم نیست وضعیت چه می‌شود. ما می‌خواهیم مجسمه را مرمت کنیم. مرمت این آقایان چه بود در دو سال پیش؟ یک سطل رنگ دادند به باغبانی که نیم‌کت‌ها را رنگ می‌زد و او قلم مو را برداشت و مجسمه را رنگ زد! بعضی جاها رنگ به قطر ۵ میل روی مجسمه است. الان در مجسمه خیام موی ریش دیده نمی‌شود از بس که از رنگ اشباع شده است. فردوسی هم همینطور است.
فردوسی را کنیتکس کردند و دوباره رنگ زدند. الان می‌خواهیم مجسمه امیرکبیر را هم مرمت کنیم اما در مورد امیرکبیر طرف من میراث فرهنگی است و سازمان زیباسازی نیست. یک ماه پیش من به اینها گفتم می‌خواهم با مسئول مربوطه صحبت کنم. از آنروز اگر شما پشت گوشت را دیدی من هم آن مدیر را دیدم! یک ماه مرتب می‌رفتم و ایشان یا جلسه داشتند یا نبودند یا مرخصی بودند! یک فکری برای اینکار نمی‌کنند. قضیه مثل زمان یکی از پادشاهان مملکت شده که آمدند گفتند محمد افغان حمله کرد، عین خیالش نبود، گفتند آمد خراسان را گرفت، باز هم به همین‌صورت، گفتند آمد تا سمنان و دامغان و رسید به اصفهان، باز هم توجه نکرد تا رسید به دم دروازه شهر، سردار مملکت خونین و مالین رفت و تا خواست به پادشاه بگوید محمد افغان دارد می‌آید، دیدند که پادشاه آنجا نشسته است و با یک عده صحبت می‌کنند که کشمش لای پلو حرام است یا مکروه است یا حرام! این مملکت ماست! 
من هفته پیش یک نامه برای اینها نوشتم که اولا من مرمت این مجسمه را چون کار پدرم بوده و ارزش هنری آن را می‌دانم انجام می‌دهم و تحت این شرایط هم کار را انجام می‌دهم؛ زمان طولانی‌تر و هزینه کمتر. خودشان هم محاسبه کرده‌اند که اگر قرار باشد همچین مجسمه‌ای الان ساخته بشود ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان هزینه آن است. حالا گیریم که همه هنرمندان هم بلدند. 
س :هزینه مرمتش چقدر است؟
ج:من گرفته‌ام سه میلیون و پانصد هزار تومان. همین مرمت پایین‌تر از ۱۵ میلیون تومان نیست و من هم فقط بخاطر کار پدرم گرفته‌ام. این هزینه هم صرف تهیه ابزار لازم برای مرمت می‌شود. یک مته برای مرمت ۹۰ هزار تومان می‌شود و فقط تعداد زیادی مته برای اینکار لازم است. برای ساخت مته‌ها هم خوشبختانه یک تراشکار ارمنی را پیدا کرد‌ه‌ام که به کارش متعهد باشد!
اینها کار نمی‌کنند! می‌خواهند کار کنند اما هیچ تکانی نمی‌خورند! مجسمه داوود میکلانژ را که مربوط به ۴۹۰ سال پیش است در فلورانس آورده‌اند پایین که تمیزش کنند، مرمتش سه سال طول کشیده، یک میلیون و هشتصدهزار دلار هم هزینه‌اش بود. 
من به اینها هم گفتم که اگر تا هفته آینده هیئت مدیره‌تان تشکیل شد و تصمیم گرفت و ابلاغ کرد که هیچ. ولی اگر نشد من دیگر این مجسمه را مرمت نمی‌کنم و بدهید به همان متخصصتان که با سطل رنگ می‌زند مرمت کند! "
 "روزنامه ی هموطن درتاریخ 30 آذر 1385 طی خبری تحت عنوان "مجسمه ی فردوسی پاک از غبار می شود " از مرمت این مجسمه در میدان فردوسی خبر داد و نوشت :" مرمت مجسمه فردوسی که سالها در میان دود و دم میدان فردوسی و در بی قوارگی ساختمان های مرتفع اطراف آن گرفتار آمده ، توسط استاد فریدون صدیقی آغاز شد.به گفته این مرمت گر در حال حاضر یک میلی متر غبار روی این مجسمه ارزشمند نشسته است ، مجسمه فردوسی را ابوالحسن‌خان صدیقی، مجسمه‌ساز برجسته ایرانی نخستین بار بر اساس پرتره به ثبت رسیده از چهره ی این شاعر حماسی ساخت ،وی پیشنهاد طرح چهره‌ای برای ساخت مجسمه فردوسی را در سال 1324 و به دنبال درخواست انجمن آثار ملی (انجمن آثارو مفاخر کنونی) ارائه کرد و با تصویب این انجمن مقرر شد تا پس از آن ،هر گونه ساخت مجسمه از فردوسی بر اساس طرح پیشنهادی استاد انجام شود.

 

1384 /10/ 1 عکس: تایماز کاویانی، تهران  
"فریبا علامه"، مدیر اداره حجم سازمان زیبا سازی شهرداری تهران در این باره گفت: «با توجه به وضعیت این مجسمه که سالها در میان آلودگی میدان فردوسی قرار داشته و آسیب دیدن بخش هایی از این اثر ارزشمند مقررشد تا استاد فریدون صدیقی فرزند مرحوم استاد ابوالحسن صدیقی ، مرمت این مجسمه را آغاز کند، 
رهگذرانی که این روزها گذرشان به میدان فردوسی می افتد، این مجسمه را در پوششی از فلز و پلاستیک و آماده برای آغاز مرمت می یابند. 
فریدون صدیقی که چند ماه پیش مرمت یکی دیگر از اثار به جای مانده از پدرa ، مجسمه خیام در پارک لاله را به پایان رسانده بود، این بار از ارتفاع داربست های فلزی اطراف مجسمه فردوسی بالا می رود تا زنگار سالهای بی توجهی مسئولان را از این مجسمه ارزشمند بزداید،صدیقی سست بودن زمین تپه ای را که مجسمه روی آن نصب شده یکی از مشکلات احداث داربست برای آغاز عملیات مرمت دانست و افزود: «نصب داربست در خاک سست تپه موجب شد تا برای ایجاد امنیت بیشتر داربست ها را در فاصله ای آن سوتز از مجسمه بر پا کنیم، نا مشخص بودن فضای مناسب برای قراردادن وسایل مورد نیاز مرمت از دیگر مشکلاتی است که در اجرای روند مرمت این مجسمه برای مرمت گر به وجود می آید . 
صدیقی این مشکل را با رایزنی با برخی مغازه های اطراف میدان برطرف کرده، اما همچنان مکانی برای قراردادن برخی اسد های مورد نیاز پیدا نکرده و چنانچه می گوید «می توان این وسایل را بالای داربست‌ها قرار داد، البته به این امید که شهر امن است و آن بالا ،امن تر" به گفته صدیقی علاوه بر گردو غبار نشسته بر سطح مجسمه در حدود یک میلی متر رنگ ، بر سطح مجسمه وجود دارد که یادگار نوعی مرمت در سالهای گذشته بوده است. گویا این رنگ از نوع رنگ‌هایی است که برای نقاشی ساختمان از آن استفاده می شود

 

 

مجسمه ی فردوسیی که از نمادهای شهر تهران و در میان انبوهیاز آسمان خراشها!!

ترقه های های چهارشنبه سوری و مجسمه میدان فردوسی
به گزارش روزنامه‎ی مردم سالاری (شماره‎ی ۱۷۵۷) مورّخ ۳۰/۱۲/۱۳۸۶، متأسفانه پرتاب ترقه‎ها به نمای ساختمانهای خصوصی و نقاشیهای دیواری و برخی مجسمه‎ها و احجام، خسارت زیادی وارد کرده است.
مجتبی موسوی، مدیر اداره‎ی حجمی سازمان زیبا‎سازی شهر تهران ضمن بیان این مطلب به خبرنگار سما گفت: متأسفانه برخی از شهروندان به نقاشی دیواری میدان ونک که به تازگی به بهره‎برداری رسیده بود آسیب‎های زیادی وارد کرده و این نقاشی نیاز به ترمیم دارد. وی با اشاره به ترقه‎ای که هفته گذشته به مجسمه فردوسی برخورد کرده بود گفت: پیش‎بینی می‎کردیم با توجه به ارتفاع بالای مجسمه فردوسی آسیبی از سوی شهروندان این مجسمه را تهدید نکند ولی متأسفانه یکی از شهروندان با ترقه به بخشی از این مجسمه خسارت زده است که در بازبینی‎های اولیه به نظر می‎آید بیشتر دود گرفتگی باشد.
به گفته مدیر اداره‎ی حجمی سازمان زیباسازی شهر تهران در صورت احتیاج به مرمت به زودی کار مرمت مجسمه فردوسی توسط فریدون صدیقی انجام خواهد شد.
وی این اتفاق را که شهروندان به آثار فاخر و ملی‎شان آسیب برسانند را در دنیا نادر دانست و گفت: در تمام دنیا برای حفاظت از این آثار موزه‎ای افتتاح و نسخه‎های کپی این آثار تاریخی در میادین نسب می‎شود که متأسفانه ما مکانی برای نگهداری این گونه مجسمه‎های با ارزش نداریم.
آقای سعید شهلا‎پور نقاش و مجسمه‌ساز، طی مصاحبه‎یی در وب سایت تندیس در‎باره‎ی چگونگی از مجسمه‎ی فردوسی و دیگر مجسمه‎ها می‎نویسند: «متأسفانه سازمان‌های موازی زیباسازی در بسیاری موارد تمام زیبایی این مجسمه‌ها را زایل کرده‌اند. شما مجسمه‎ی فردوسی را در نظر بگیرید که چگونه چراغ‌های راهنمایی، دوربین‌های ترافیک، نورافکن‎ها، بیلبوردهای نبلیغاتی، زیبایی آن را زایل کرده‌اند و چه فاجعه بصری در این‌جا رخ داده است. البته ما به این فاجعه عادت کرده‌ایم و چندان به این مسایل توجه نمی‌‌کنیم. سازمان میراث فرهنگی مرتب صحبت از حریم آثار تاریخی می‌کند، واقعیت آن است که این تعداد محدود مجسمه‌های شهری ما هم می‌بایست دارای حریم باشند، و نباید این‌گونه باشد که هر چیزی را که دلشان می‌خواهد به آن‌ها آویزان و یا ستون‌هایی را کنار آن‌ها نصب کنند. ما باید یاد بگیریم که از این آثار مراقبت کنیم. شما ببینید که همین آثاری که در باغ مجسمه موزه هنرهای معاصر وجود دارد به‌دلیل آبیاری غلط و عدم مواظبت چه بلایی بر سر آن‌ها آمده است. چند سال پیش مسئولین پارک لاله دستور داده بودند که مجسمه ابوریحان را رنگ کنند. یعنی به مجسمه صدمه زده بودند و اصلاً نمی‌دانستند که چگونه از آن نگهداری کنند. من با اطمینان می‌‌گویم که مجسمه‌هایی که الان در شهر تهران نصب شده‌اند از نظر رقمی، مبالغ بسیار هنگفتی را دارند. و با هر وسیله ممکن می‌بایست از آن‌ها حراست شود. به عنوان مثال جا دارد مجسمه خیام مرحوم ابوالحسن خان صدیقی که در پارک لاله قرار دارد را از آن‌جا برداشته و ببریم در یک فضای بسته و یک نسخه دقیق دیگر تهیه و جای آن بگذاریم.
و در روزنامه‎ی ابتکار مورخ ۲۱/۵/۱۳۸۶ می خوانیم که: «متأسفانه میدان فردوسی که در شمار یکی از زیباترین میادین تاریخی تهران است و با وجود مجسمه‎ی فردوسی در مرکز آن که به دست پرتوان استاد ابوالحسن صدیقی از دل سنگ بیرون آورده شده است اعتبار فرهنگی نیز یافته است، به همراه ساختمان‎های زیبایی در جوانب این خیابان که از میدان فردوسی به سمت شرق و غرب آن امتداد دارند و یادآور تحول معماری تهران به شمار می‎آید به علت نبود حمایت لازم مدیریت شهر دستخوش تغییرات و تخریب قرار گرفته و ساختمان های بی‎هویت و نامتجانس با این معماری با محتوا، به تدریج جای آن را اشغال می‎کنند. خیابان انقلاب علاوه بر ارزش‎های معماری که در بدنه‎های خود دارد به دلیل قرارگیری فضاهای فرهنگی از جمله دانشگاه‎ها، کتابفروشی‎ها، سینما‎ها، چاپخانه‎ها، فروشگاه‎های لوازم تحریر و تئاتر شهر، یادآور خاطرات جمعی شهروندان در ارتباط با ظرفیت‎های متنوع این خیابان، بوده و بر ارزش‎های تاریخی آن می‎افزاید».
تندیس فردوسی
و این طنز را، یکی از شوخ طبعان تهرانی در فروردین ۱۳۸۷ درباره‎ی مجسمه فردوسی در میدان فردوسی، ساخته است:
چنین گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن پاک تندیس باد

بسی رنج بردم در این سال سی
زدود تریلی دم تاکسی

ندیدم مـن از دهر غیر ستم
نخوردم در این شهر جز دود و دم

به میدان فردوسی و لاله زار
دگر شاهنامه نیاید به کار

در این شهر آشفته بدسرشت
ترافیک نامه بباید نوشت

به نوشته‎ی وبلاگ حسنی در روز ۱۸ ماه مه ۲۰۰۶: «شاه تازه از ایران فرار کرده بود. مردم مجسمه‎ها را یک یکی پایین می‎انداختند. آخه شنیده بودند در زمان مصدق هم همین کار را کرده بودند. پایین آوردن مجسمه در ایران نماد پیروزی یک انقلاب بود. یک روز صبح زود از میدان فردوسی می‎گذشتم که چشمم به گروهی از هوچی‎گرها افتاد که پای مجسمه فردوسی جمع شده بودند و می‎خواستند مجسمه‎ی آن مرحوم را هم پایین بیاورند. یک کمپرسی قراضه و مقداری سیم بکسل هم برای این کار تدارک دیده بودند.
با دیدن آن منظره از تعجب خنده‎ام گرفته بود. آخه فردوسی که بیچاره کاری نکرده. البته عده‎ای هم اعتراض می‎کردند و با اینکار مخالف بودند. عده‎ای میگفتند: بابا این بنده خدا شاعر بوده جزو خاندان پهلوی که نبوده. ولش کنید بیچاره رو. زبان فارسی مرهون زحمات این بنده خداست. مجسمه‎ی فردوسی الگوی احترام به ادب و ادبیات فارسی است. طرف مخالف می‎گفت: ما این حرفا حالیمون نیست. ما انقلاب کردیم که شاه نباشد در حالیکه اسم کتاب این آقا شاهنامه است پس طاغوتی است. انداختن مجسمه حق مسلم ماست. مرگ بر ساواکی. مرگ بر شاه. مرگ بر امریکا و شوروی. در اثنای این درگیری یکنفر فریاد زد آقای طالقانی اطلاعیه داده که هیچ جا را تخریب نکنید. بگذارید دولت خودش اگر صلاح دانست اینها را تخریب می‎کند.
با این حرف کمپرسی از میدان دور شد و مردم متفرق شدند. بدین ترتیب مجسمه‎ی فردوسی از خشم انقلابی سالم در رفت».

 

 
7ـ مجسّمهی فردوسی در دانشکدهی ادبیات مشهد


دستان هنرمند آقای «علی رجبی‎ مقدم» این تندیس ارزشمند را برای شهر مشهد ساخته است. سازنده‎ی تندیس فردوسی در گفت و گو با خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت: برای ساخت این تندیس که از بتن مسلح ساخته شده سه ماه وقت صرف شده است. علی رجبی مقدم افزود: ارتفاع این تندیس دو متر و ۲۰ سانتیمتر و قاعده‎ی آن یک متر می‌باشد و با اقتباس از تندیس فردوسی ساخته استاد ابوالحسن صدیقی که هم اکنون در آرامگاه فردوسی نصب می‌باشد، ساخته شده و با همّت فرهنگسرای فردوسی، به مدیریت آقای دکتر محمد‏جعفر یاحقی استاد دانشگاه فردوسی، در دانشگاه فردوسی مشهد نصب گردیده است.

  مجسمه فردوسی پیش از نصب در دانشگاه مشهد

ایرنا، همزمان با روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی از تندیس این شاعر حماسه ‏سرای ایرانی در دانشگاه فردوسی مشهد پرده برداری شد. عکس زیر نویسنده‎ی این مقاله را هنگام سخنرانی در آنجا نشان می‎دهد.

در این مراسم که روز دوشنبه ۲۵ اردی بهشت ۱۳۸۵ برگزار شد، تعدادی از فردوسی شناسان برجسته حضور داشتند که از جمله آنها می‌توان به استادانی چون دکتر میر جلال‌الدین کزازی، دکتر منصور رستگار فسایی، دکتر سید محمد دبیر سیاقی و پروفسور رسول هادی‎زاده از کشور تاجیکستان نام برد. دکتر منصور رستگار فسایی، یکی از فردوسی‎شناسان در این آئین، طی سخنانی گفت: این تندیس به علامت احترام به مقام فردوسی و ستایش از او ساخته شده است. ایشان افزودند: روزی دیار خراسان فردوسی را به ایران و جهان تقدیم کرد و خورشید خراسان همه‎ی ایران را درخشان کرد و اکنون دستان هنرمند آقای «علی رجبی مقدم» این تندیس ارزشمند را برای شهر مشهد ساخته است.
۸ ـ نصب مجسمهی فردوسی و ابن سینا در یونسکو
رئیس بنیاد‌فردوسی از مذاکرات جدیدی برای نصب دو مجسمه‎ی فردوسی و ابن‎سینا در ساختمان یونسکو در پاریس خبر داد. با توافق بنیاد فردوسی با نماینده‎ی ایران در یونسکو قرار شد طراحی این دو مجسمه از سوی بنیاد فردوسی انجام و هزینه‌های آن از سوی یونسکو تأمین شود. به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «یاسر موحد» رئیس بنیاد فردوسی گفت: طراحی‌های این دو مجسمه توسط استاد «اسفندیار ایمان‌زاده» صورت گرفته؛ اما ابعاد آن هنوز مشخص نشده است.
رئیس بنیاد فردوسی تصریح کرد: امیدواریم در آینده نمایشگاهی دائمی از مفاخر ایران به صورت ویترین در محل یونسکو داشته باشیم. بنیاد فردوسی از سال ۱۳۸۲ راه‌اندازی شده و تاکنون مجسمه‌هایی از کاوه آهنگر، سیاوش، رستم، آرش کمانگیر، زال و سیمرغ و آریو برزن را ساخته و در مراکز مختلف فرهنگی نصب کرده است.
۹ـ مجسمههای فردوسی از مرحوم علی اکبر صنعتی زاده


شادروان علی‎اکبر صنعتی‎زاده در طول عمر خویش، چند مجسمه از سر و نیم‎تنه‎ی فردوسی ساخت، که متاسفانه تصویری از آنها به دست نیامد و معلوم می‎شود که در «قتل‎عام مجسمه‎ها»یش از بین رفته است. بنا بر نوشته‎های مستند در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شمسی هنگامی که میان طرفداران مرحوم دکتر مصدق و شاه درگیری پیش آمد و دکتر مصدق با کودتا، بر کنار شد، عده‎ای به نمایشگاه هجوم آورند که اگرچه قصد آنها شکستن برخی از مجسمه‎هایی بود که شادروان صنعتی، بالاجبار از شاه ساخته بود اما همه‎ی مجسمه‎های استاد را شکستند، خرد کردند.
۱۰ـ مجسمهی فردوسی در برابر کاخ نیاوران
علی قهاری کرمانی استاد مجسمه‎سازی، که در سال‎های پایانی دهه‎ی ۷۰ بدرود حیات گفت، از آخرین شاگردان استاد علی‎اکبر صنعتی است و آثار فراوانی را در این رشته هنری از خود به جای گذاشته. از جمله معروف‎ترین مجسمه‎های استاد علی قهاری، مجسمه فردوسی‎ست که مقابل کاخ نیاوران قرار گرفته و تعدادی از آثار دیگر وی نیز در گنجینه‎های این مجموعه نگهداری می‎شود و اما باقرخان، باقرخان یکی از دو رهبر خیزش تبریزی‎ها در برابر لشکر محمدعلی قاجار است که در کنار همرزم خویش، ستارخان، تهران را فتح کرد و به دوران استبداد دوساله صغیر محمدعلی‎شاه پایان داد. وی به سالار ملی ملقب است و در حال حاضر تنها یک مجسمه نیم‎تنه این سردار بزرگ در خانه مشروطه تبریز قرار دارد. جالب آنکه نوشته‎اند در موزه‎ی کوچکی در جنوب تهران، تندیس دیگری از وی و ستارخان ساخته استاد علی‎اکبر صنعتی وجود داشته که پیش از انقلاب با حمله گروهی به غارت رفته و تمامی آثار موزه نیز تخریب شده است (همشهری، ۱۵/۸/۱۳۸۴).
۱۱ـ مجسمه ‏هایی دیگر از فردوسی
این مجسمه زیبا و نقش برجسته‎ی پشت آن را ندانستم که کار کدام هنرمند است، امیدوارم که خوانندگان هنر شناس وی را به من معرفی کنند.
۱۲ـ نصب مجسمهی فردوسی در آلمان


پس از مذاکره‎ی نمایندگانی از ایران و آلمان یک میدان در شهر فریشهافن آلمان به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی نامگذاری می‎شود. قرار است از دو ماه دیگر کار ساخت مجسمه‎ی فردوسی که استاد ایمان‎زاده مسئولیت آن را بر عهده گرفته است، آغاز شود.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، یاسر موحد، رئیس بنیاد فردوسی با بیان این مطلب گفت: از اهداف مهم بنیاد فردوسی‎شناساندن هرچه بیشتر فردوسی به جهانیان است. به همین دلیل از آنجا که دکتر محمدحسین طوسی وند، مؤسّس بنیاد فردوسی در آلمان زندگی می‎کند تصمیم گرفتیم تا برخی مقامات این کشور مذاکره کنیم. او ادامه داد: پس از مشورت با سفارت ایران در آلمان، شهر فریشهافن انتخاب شد. این شهر جایی است که تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات جام جهانی فوتبال ۲۰۰۷ در آن استقرار داشت. دکتر طوسی وند و اسفندیار ایمان زاده، دو نماینده‎ی بنیاد هزینه ساخت مجسمه و نصب آن در این میدان را سفارت ایران در آلمان و بنیاد فردوسی می‎پردازند.

 

۱۳ـ مجسمهی فردوسی در مسجد سلیمان
بنا بر نوشته‎ی سایت www.Cloob.com در آذر ۱۳۸۷، با عنوان «در احوال مجسمه فردوسی» آمده است که مجسمه‎ی فردوسی که فقط یک روز بر فراز فلکه نفتون جا خوش کرده بود. متأسفانه بعد از گذشت هزار سال، در قرن بیست و یکم این مرد بزرگ در شهرمان مورد کم‎لطفی، بی‎برنامه‎گی وتنگ نظری‎ها قرارگرفت و در نهایت به محل آتش نشانی تبعید، و چادر سرش کردند!!
۱۴ ـ مجسمهی فردوسی کار رضا نیک سیرت نخستین مجسمه‎ساز مینیاتوریست ایران هنرمند ایرانی آقای کی‎نژاد‎،

 

در سایت آتیه، به تاریخ ۲/۳/۱۳۸۵ مصاحبه‎یی داشته‎اند با اقای نیک سیرت در مورد، نخسیتن مجسمه‎سازی مینیاتور جهان، در ایران. آقای رضا نیک سیرت، خالق مجسمه مینیاتور که این روزها با اشتیاقی افزون از اصول و مبانی تولد این اثر، با اصحاب رسانه‎ها سخن به میان می‎آورد، امروز در گوشه خلوت خویش و بی‎هیچ خواست حمایت و انتظاری از مسئولان در باغی شخصی با همکاری دوستانش، اقدام به ساخت موزه مجسمه‎ها کرده است و می‎گوید در حال حاضر مشغول طراحی دو مجسمه سیمرغپاکی هستیم تا بتوانیم آنها را برای ساخت و افزودن بر باغ موزه آماده کنیم. مدتی است که ساخت مجسمه‎های حضرت مولانا و حضرت فردوسی را به پایان رسانده‎ایم. ما در مینیاتور، خطوط صاف نداریم اما در مجسمه‎ی فردوسی سعی کردیم شعر « توانا بود هرکه دانا بود» را با تلفیق موسیقی و سبکی هندسی و بحر عروض در ریش و موی وی نقش بدهیم.
۱۵ـ مجسّمهیی که یک جانباز مشهدی از فردوسی ساخت
به گزارش کیهان در شماره‎ی مورخ ۱۱ خردادماه ۱۳۸۵، یک جانباز ۵۰ درصد مشهدی مجسمه‎ای از شاعر بزرگ پارسی حکیم فردوسی را با استفاده از سنگ فیروزه ساخت. به گزارش روابط عمومی سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی حسین نیک طلب این مجسمه فیروزه‎ای را در مدت دو سال در ارتفاع ۷۰ سانتی متر و وزنی در حدود ۳۲ کیلوگرم در مشهد ساخت.
این مجسمه زیبا، توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان رضوی در موزه آرامگاه فردوسی به عنوان اثری جاویدان و زیبا نگهداری می‎شود.
۱۶ـ مجسمهی فردوسی به همّت فرهنگستان هنر ساخته میشود
جناب مسجد جامعی، در مصاحبه‎ی خود با سایت آفتاب می‎گویند: «فرهنگستان هنر هم قرار است چند کار را انجام دهد. مثلاً قرار است تندیسی از فردوسی ساخته شود که ظاهراً سه تا پنج طرح وجود دارد. فرهنگستان گروهی را برای مطالعه ساخت تندیس قرار داده است. بعضی از هنرمندان ما هم کارهای مفصلی کرده‎اند. مثلاً آقای کریمی مجموعه زیبایی از پهلوانان شاهنامه ساخته است. نمایشی را آقای غریب پور بر‎اساس موسیقی چکناواریان ساخته است که چهره‎های مختلف شاهنامه را در قالب عروسکی نمایش می‎دهد. کار دیگری در دفتر آقای دکتر حبیبی است که استاد حسین همدانی کشیده‎اند و فردوسی را با توجه به داستان‎ها و قهرمان‎های شاهنامه در فضایی طراحی کرده است که از پهلوانان سان می‎بیند. یک اثر خوب موسیقایی را نیز آقای چراغی با صدای آقای قربانی ساخته است. اینها برخی از مجموعه‎هایی است که وجود دارد و اگر کارهای حجمی خوبی به وجود بیاید ـ که امیدواریم به وجود بیاید ـ قطعاً مورد استقبال قرار می‎گیرد و در جاهای مختلف از آنها استفاده خواهد شد. به نظرم در سمپوزیوم مجسمه‎سازی که قرار است با موضوع حماسه و گرایش شاهنامه برگزار شود، چون در سطح بین‎المللی است آثار خوبی ایجاد شود (‏آفتاب ۲۵/۲/۱۳۸۷‏).
۱۷- تندیسی دیگر از فردوسی در آرامگاه فردوسی

 

۱۸ـ جلوگیری از نصب مجسمهی فردوسی در دانشگاه آکسفورد لندن
خبرگزاری آریا: استاد ادبیات فارسی دانشگاه آکسفورد لندن، با ابراز تأسف از برخورد دوگانه غرب با تمدن بشری گفت: به جرم مسلمان بودن فردوسی شاعر بزرگ ایران، مانع از نصب مجسمه این شاعر فارسی زبان در دانشگاه ادبیات آکسفورد لندن شدند.

 

 

نمای نخستین آرامگاه فردوسی

 

این مقاله در فصلنامة پاژ، سال دوم، شمارة سوم و چهارم، پاییز و زمستان ۱۳۸۸، پیایی ، هفتم به چاپ رسیده است.

تکمله

ماجرای حذف «فردوسی» از یک شهر

(کد خبر93112614020  ایسنا:

یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۳  )

 

 

ماجرای حذف «فردوسی» از یک شهر(کد خبر93112614020ایسنا: یکشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۳  )

تغییر نام و برچیدن تندیس فردوسی در سلماس استان آذربایجان غربی چنان بازتابی عاطفی در شبکه‌های اجتماعی و مجازی داشت که نادیده گرفتن آن میسر نبود.

به گزارش ایسنا، روزنامه قانون در ادامه نوشت: ماجرا هنگامی شروع شد که برخی رسانه‌های محلی شهرستان سلماس گزارشی تصویری از برکندن مجسمه فردوسی در این شهر منتشر کردند که با تیترهایی چون «بدرقه یا خداحافظی فردوسی از سلماس» مزین شده بود. در این تصاویر تندیس فردوسی سوار بر یک کامیون از سطح میدانی که به نام او است بیرون برده می‌شود؛ مجمسه‌ای با کیفیت پایین که شباهت زیادی به فردوسی نداشت.


مسئولان شهری سلماس در توضیحات کوتاهی که به رسانه‌ها داده بودند، اعلام کردند که با گذشت سال‌ها از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز این شهر یک میدان درخور جهت یادمان انقلاب ندارد و با تصمیم شورای شهر، نام میدان فردوسی به میدان انقلاب تغییر یافته و نمادی که یادآور انقلاب باشد در ماه‌های آتی در این محل نصب خواهد شد.

اما یادآوری اظهارات معاون عمرانی استاندار آذربایجان غربی در تابستان گذشته افکار عمومی را نسبت به این اقدام بدبین کرد. هادی بهادری، عضو سابق شورای شهر ارومیه و معاون عمرانی استاندار در اظهاراتی جنجالی که از سوی رسانه‌های خارجی نیز بازتاب داده شد، اعلام کرده بود که استانداری قصد دارد دو هزار نام محلی و جغرافیایی فارسی را منسوخ کرده و اسامی تُرکی (!) جایگزین آنها کند.

 

 

طرح روزنامه قانون درباره برکندن مجسمه فردوسی در سلماس

از سوی دیگر شاهنامه فردوسی در بین آذری‌ها از مقبولیت و اصالت ویژه‌ای برخوردار است. بزرگترین شاهنامه خطی جهان یعنی شاهنامه ایلخانی (دموت) که به سفارش شیخ فضل‌الله همدانی طراحی شد و شاهنامه طهماسبی که به سفارش و سرپرستی شاه اسماعیل صفوی (با 250 تصویر ناب) خلق شد در مکتب هنری تبریز آفریده شده بود. صفویان که خاستگاهشان در اردبیل بود، در کنار تأکید بر تشیع، علاقه خاصی به شاهنامه داشتند به طوری که شاه اسماعیل دستور می‌داد در جنگ‌ها جهت تهییج روحیه پهلوانی سربازان، شاهنامه بخوانند و نام تمام فرزندان ذکور خود را از شاهنامه برگزید که عبارت بودند از: سام میرزا، طهماسب میرزا، ارجاسب میرزا و بهرام میرزا شاه عباس نیز موفق به تحکیم شبکه‌ای از قهوه‌خانه‌ها شد که نقالی شاهنامه را با استفاده از پرده‌های نقاشی نفیس در دستور کار داشتند. تلاش‌های صفویه باعث رونق هرچه بیشتر شاهنامه در سطح کشور شد.

همچنین استاد شهریار (که محبوبیت وصف‌ناپذیری در آذربایجان دارد) از مجذوبان و دوستداران فردوسی بود و منظومه‌ای مفصل در وصف شاهکار او در جشن هزاره فردوسی سرود:

فردوسی

محمد حسین بهجت تبریزی (شهریار)

 

 

در قعر هزارساله ی غار قرون

از کشور یادهای یک قوم اصیل

کان جا قرق غرور قومیت اوست

یک منظره ی شکوهمندی خفته است

یک دورنمای دل فروز تاریخ

« ایران » قدیم !

 

***

گسترده سواد سرزمینی به شکوه

با حلقه ی کوه های رویین پیکر

با کنگره ها مه بر افق های عمیق

با سایه ی توده های ابهام اندوه

پیچیده و لولیده به هم جنگل ها

با روشن آبگینه دریا ها

با پرتو رودهای سیمین سیما

« ایران »عظیم !

 

***

آن گوشه سواد سهمگین کوهی ست

برسینه ی آن کوه کلان بنشسته

چون صخره سواد هیکلی رویین تن

آن گونه که سیمرغ نشیند بر قاف

گویی که یک مجسمه است از مفرغ

می دانی کیست ؟

او شاعر ایده آل ما « فردوسی » ست

او پیکره ی غرور ملیت ماست .

 

***

«فردوسی توسی »آن نبوغ قهار

طراح و مهندس بناهای قصص

نقاش قرون ماورای تاریخ

رنگین کن فیلم فولکورهای کهن

اسپهبد افسانه سزایان جهان

در سبک ظریف مینیاتورسازی هم

سهمی و صلابت شگرفی دارد

در غرش از او حماسه های ملی ست

داننده ی راز انفجار کلمات

افتاده به روی نقشه های جنگی

فرمانده جنگ های فرهنگی ماست

خلاق غرور قومیت ماست

***

منظومه ی شاهکار جاویدانش

شهنامه ی او سمبل پیروزی هاست

هر بیتی از آن ، بلندگوی فتحی ست

هر نقطه از آن تمرکزی از احساس

تمرین هدف گیری صاحب نظران

هر واژه آن یکی سوار جنگی ست

هر سطری از آن صفی سپاه جاوید

هر صفحه ، یکی لشکر « سیروس کبیر »

هر فصل ، سپاه جامعی جاویدان

هر دایره جیم ، یکی تیغ ستیز

هر سرکش کاف او یکی خنجر تیز

هر کاف ، یکی بازوی زوبین انداز

 

***

او شاعر قهرمان ما « فردوسی » ست

او را قلم آن کرد که شمشیر نکرد

او یک تنه زد به جنگ شجعان عرب

شجعان فصاحت و بلاحت همه را

با گرز حماسه های ملی کوبید

احیای نوامیس عجم جمله از اوست

او کاخ زبان پارسی کرد بلند

او کفه ما کرده به سنگینی کوه

او گفت : حکومت به لیاقت بخشند

صحرایی و سوسمارخواران عرب

حاکم نسزد به مهد « سیروس کبیر »

 

***

او شاعر ایده آل ما « فردوسی » ست

پیشانی باز او به پهنای افق

ژرفای نگاه او یکی اقیانوس

زان کارگه مغز ، تصاویر و نقوش

در قالب خوش تراش سربین کلمات

از خامه پیاده می شود در دفتر

تصویر کند گذشته دلکش ما

شاهان و یلان سخت با غزت و شأن

با پنجه و بازوان پولادینشان

تصویر کند عشق و فداکاری ها

والامنشی ها و جوانمردی ها

تصویر کند مفاخر « ایران » را

او شاعر فیلم ساز ما « فردوسی » ست

از چشم هنر چه فیلمبردار دقیق

وز چرخ قلم چه کارگردانی ها

هر فیلم چه شاهکار جاودانی

هر تابلوی او یکی نمایشنامه است

در پرده ی سینامی او غوغایی ست

هر صحنه نمودار چه شخصیت هاست

در نقش هنر چه قهرمانان دارد

« رستم » ، یل داستان ، هنرپیشه ی اوست

او تهمتن است و نقش اول اوراست

در نقش دوم حریف او باز قویست

« رویین تن » و « اشکبوس » و سهرابش هست

از خامه ی او چه پرده هایی رنگین

تا گردش آسمان و مهر و ماه است

بگشوده به پیش چشم و دل ماست

چون خون « سیاوش » که هنوز است به جوش

رنگ شفق غروب ها یادی از اوست

سیمای « منیژه » دختر افسانه

آشفته فراز چاه بیژن ، گویی

یک خاطره حزین هر ایرانی ست

 

***

او نابغه ی حکیم ما « فردوسی » ست

هر قصه و داستان که او ساز کند

برروی اساس حکمت و اخلاق است

بنهاده اساتیر اصیل ما را

بر روی موازین وزین اخلاق

آری اخلاق

اخلاق که ایده آل پیغمبرهاست

او جنگ برای خاطر صلح کند

او وخشور است

وخشور ولی نخوانده خود را وخشور

او « فردوسی » ست

فرزانه حکیم « ابوالقاسم » ماست

 

***

این چهره ی جان فزای پیروزی بخش

الهام ده حمیت قومیت

چندی به غبار قرن های تاریک

یک پرده ابهام به خود می پوشد

وان گنج و حزینه های افروزنده

در کنج خرابه های افروزنده

در کنج خرابه های خاموشی بود

در « سالن فردوسی » شهر « تبریز»

آن پرده که بود مظهر غفلت قرن

زین چهره تابناک بر می داریم

اکنون نه به « تبریز» و به « ایران » تنها

بگشوده با اعجاب و به تحسین و تمام

با هر چه زبان و ترجمان دل و جان

در گوش تو با دهان پر می گوید :

« فردوسی » و « شاهنامه » جاویدانند.

به طور کلی روحیه پهلوانی و جوانمردی که شاهنامه مبلغ آن است، با روحیه مردم آذربایجان سازگاری زیادی دارد. از همین رو واکنش‌های اجتماعی به برکندن تندیس فردوسی اجتناب‌ناپذیر بود. نخستین سوالی که منتقدان این طرح مطرح کردند این بود که چرا محل دیگری جهت احداث و نامگذاری میدان انقلاب سلماس انتخاب نشد و به تندیس چهره‌ای که «نماد استقلال کشور» است، چشم دوخته شده است؛ بویژه آنکه روح شاهنامه، با حیات ملی ایران و بقای کشور درآمیخته است. آنها بر این دغدغه بودند که ممکن است این اقدام نمادین، در تضاد با ارزش‌های کشور باشد و مقدمه اقداماتی وسیع‌تر قرار گیرد.

در این بین، نمایندگان آذربایجانی مجلس شورای اسلامی نیز وارد عمل شدند و نسبت به این موضوع حساسیت نشان دادند. کمیسیون امنیت ملی مجلس طی رایزنی با فرماندار سلماس به این نتیجه رسید که خوانش‌های اجتماعی از حادثه برچیدن مجسمه فردوسی تا اندازه زیادی محصول سوءتفاهم‌های رسانه‌ای است. فرمانداری سلماس در گفت‌وگو با اعضای کمیسیون امنیت ملی و نماینده کمیسیون برای حل مسأله، برچیدن تندیس فردوسی را به دور از هرگونه سوءنیت خاص دانسته و عنوان کرد که فرمانداری این شهر هرگز نام فردوسی را از سطح شهر حذف نکرده است بلکه بزرگترین و عمده‌ترین خیابان سلماس، فردوسی نام دارد که به قوت خود باقی است. اما تندیس فردوسی که ساخت آن متعلق به سه دهه قبل است علاوه بر اینکه از کیفیت هنری پایینی برخوردار بود، فرسوده نیز بود و مجسمه‌ای از چند تن از شعرای دیگری پارسی‌گوی (حافظ، مولانا، سعدی و...) در ذیل آن قرار داشت که این وضعیت در شأن این شاعران نبود.

مسعود حاج علیلو، فرماندار سلماس با تاکید بر وحدت ملی کشور و احترام به فردوسی گفت که در مذاکره با کمیسیون امنیت ملی و بویژه نمایندگان آذری مجلس این نتیجه‌گیری حاصل شده است که در اسرع وقت تندیسی «بهتر» برای فردوسی و تندیسی «مستقل» برای سایر شاعران کشور که قبلاً در سایه تندیس فردوسی باقی مانده بودند ساخته و در سطح شهر نصب شود.

حال باید منتظر تحقق این «وعده‌ها» و آنچه حاج علیلو آن را «قول اخلاقی» نامیده، بود. شهروندان آذری به ویژه سلماسی‌ها در واکنش به این سخنان فرماندار که به سرعت در شبکه‌های اجتماعی پخش شد، اظهار کرده‌اند که این اقدام باید هرچه زودتر صورت پذیرد؛ گرچه روند اداری آن از قبیل تصویب در شورای شهر و آگهی مناقصه دولتی و... زمان‌بر است اما همه امیدوارند که این وعده به واقعیت بپیوندد.

نامه ی چندتن از استادان نامور زبان و ادبیات فارسی در این مورد

شناسهٔ خبر: 2504128 یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۵:۴۲
بیست‌ویک تن از استادان برجسته‌ زبان و ادب فارسی، شاهنامه‌پژوه و پژوهندگان تاریخ و فرهنگ ایران، طی نامه‌ای به شهردار شهر سلماس، به برداشتن نام و تندیس فردوسی از میدان فردوسی شهر سلماس اعتراض کردند.

به گزارش خبرگزاری مهر، در این نامه که به تأیید اساتیدی چون داریوش آشوری، عبدالمجید ارفعی، حسن انوری، محمد جعفری‌قنواتی، سعید حمیدیان، ابوالفضل خطیبی، اصغر دادبه، محمد دبیرسیاقی، تورج دریایی، جلیل دوستخواه، محمدتقی راشدمحصل، علی رواقی، نورالدین زرین‌کلک، روزبه زرین‌کوب، جلال ستاری، قدمعلی سرامی، میرجلال‌الدین کزازی، مهدی ماحوزی، جلال متینی، علیقلی محمودی‌بختیاری و اکبر نحوی رسیده، آمده است: بر پایه‌ خبرها، در بیستم بهمن‌ماه، تندیس فرزانه‌ طوس از میدانی به همین نام در شهر سلماس برداشته و به جایی نامعلوم برده شده و نام میدان «فردوسی» به میدان «انقلاب» دگرگون یافته است.

در ادامه این بیانیه آمده است: از آن رو که رخدادها و دگرگونی‌های مهم شهری در این سطح می‌بایست با آگاهی و دستور شما و شورای اسلامی شهر باشد، و با توجه به پیامدهای ناگوار منطقه‌ای و ملی، نکته‌هایی چند را به آگاهی می‌رسانیم، به امید آن‌که شنیده شود.

نکته‌های مورد اشاره‌ی این استادان عبارتند از:

1. جایگاه ویژه و بلند فردوسی در فرهنگ و ادب ایران و جهان، زبانزد همه‌ی خاورشناسان بوده و هست و بسیاری از آنان، ایران‌زمین را با نام چنین بزرگانی می‌شناسند و می‌ستایند. آوازه‌ی فردوسی در جهان به اندازه‌ای است که در چند شهر مهم کشورهای اروپایی، از جمله رم پایتخت ایتالیا، میدان‌هایی به نام او و با تندیس‌هایی از پیکر او سال‌هاست که پا برجاست و مایه‌ی بسی شرمساری است که در ایران، سرزمین فردوسی، میدانی را از تندیس و نام او بزدایند. بی‌احترامی به فردوسی که سرآمدِ فرزانگان و شاعران ایران است، از دید همگان می‌تواند بزرگ‌ترین خودزنی فرهنگی قلمداد شود که زیبنده‌ی شهر تاریخی سلماس و مسؤولانش نیست.

2. فردوسی با سرودن «شاهنامه» سند یکپارچگی و هویت ملی تمام ایرانیان را ماندگار و جاودان ساخت و به نمادی برای پاسداری از هویت ایرانی و زبان ملی (فارسی) تبدیل شد. از این رو، هرگونه بی‌توجهی به این نماد تاریخی، دشمنی و رویارویی با هویت و یکپارچگی ایران، زبان فارسی و بهترین دستاویز برای جدایی‌خواهان و تجزیه‌طلبان می‌تواند باشد.

3. قدرناشناسی و کوچک‌انگاری هر یک از بزرگان تاریخ و ادب و فرهنگ ایرانی، از درون یا بیرونِ کشور، از ارج و اعتبار تک تک ایرانیان و غرور و خودباوری ملی ما خواهد کاست؛ در آن صورت چگونه می‌توان به ایستادگی در برابر دشمنان خارجی و تحریم‌ها و تهدیدها ادامه داد و امید داشت؟!

4. گذاشتن نام «انقلاب» به جای «فردوسی» شبهه‌ی رویارویی و ناساز بودن این دو را به ذهن می‌رساند که پی‌آمدی ضدامنیت ملی و بر خلافِ رویه‌ی نظام دارد. شاید طرّاحان چنین رخدادی در پیِ القای چنان اندیشه‌ای هم بوده باشند، که جز فرستادنِ پیام‌ِ همراهی به ایران‌ستیزانِ پیرامون‌ ما پیامدی نخواهد داشت.

در بخش پایانی نامه آمده است: ما امضاکنندگان و تأییدکنندگان این نامه، در کنار آذربایجانی‌های ایراندوست و فرهیخته، خواستار بررسی و بازنگری خردمندانه و آینده‌نگرانه‌ی این رخداد با رویکردِ مصلحت کلان کشور و ملاحظات امنیت ملی هستیم و از مسؤولان می خواهیم ترتیبی اتخاذ فرمایند تا نام و تندیس فردوسی به میدانی که سال‌هاست آن‌گونه شناخته شده، با احترام بازگردانده شود. حتی اگر در نظر داشته باشید که در میدانی دیگر تندیس فردوسی را برپا کنید، به نظر می‌رسد چنین اقدامِ نسنجیده‌ و تندروانه‌ای به هیچ روی سزاوار و شایسته‌ی استان و شهر شما نیست؛ زیرا همین امر دست‌مایه‌ی تبلیغات جدایی‌خواهان قرار می‌گیرد و در نظر ایرانیان میهن‌دوست، به عنوان پیشینه‌ای ناپسند و نکوهیده در کارنامه‌تان به جای خواهد ماند.

این نامه که با امضای «دوستداران مردم و شهر سلماس، آذربایجان، ایران و ایران‌زمین» به پایان رسیده است، به مقام‌هایی همچون دبیر محترم شورای عالی امنیت ملی، ریاست محترم جمهوری، وزیر محترم کشور، ریاست محترم فرهنگستان زبان و ادب فارسی، استاندار محترم آذربایجان غربی، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی، ریاست محترم شورای اسلامی شهر سلماس، و نمایندگان محترم آذربایجان غربی در مجلس شورای اسلامی رونوشت شده است.امضاء کنندگان عبارتند از:

داریوش آشوری، عبدالمجید ارفعی، حسن انوری، محمد جعفری‌قنواتی، سعید حمیدیان، ابوالفضل خطیبی، اصغر دادبه، محمد دبیرسیاقی، تورج دریایی، جلیل دوستخواه، محمدتقی راشدمحصل، علی رواقی، نورالدین زرین‌کلک، روزبه زرین‌کوب، جلال ستاری، قدمعلی سرامی، میرجلال‌الدین کزازی، مهدی ماحوزی، جلال متینی، و علیقلی محمودی‌بختیاری  

 

 هزار امضاء برای درخواست نصب مجدد مجسمه

بهمن ۳۰, ۱۳۹۳

هم میهنان گرامی، ایرانیان فرهیخته

در تاریخ 20 بهمن ماه سال 1393 شهرداری شهر سلماس استان آذربایجان غربی, در اقدامی نامتعارف و بدون در نظر گرفتن احساسات ملی،میهنی و اسلامی ملت ایران، با برداشتن تندیس فردوسی بزرگ و تخریب این جایگاه و انتقال آن به مکان نامعلوم اقدام به تغییر نام این میدان به نام انقلاب نموده اند.

با توجه به اظهارات و عملکرد شورای شهر و شهرداری سلماس، و عدم پاسخ گویی صحیح در مورد شبهه ایجاد شده در تغییر نام و ایجاد تقابل نام ” فردوسی” و ” انقلاب ” در این شهر این پرسش مطرح می شود که در شهر بزرگی همچون سلماس میدان دیگری برای تغییر نام و برگزاری مسابقه طراحی و … مناسب با شان انقلاب وجود نداشت؟ و ده ها میدان بزرگ این شهر هیچ کدام قابلیت انجام این عملیات را نداشته اند؟ و هیچ راهی برای ایجاد تلفیقی از وجود این تندیس در میدان انقلاب موجود نبود؟

با توجه با آنچه ذکر شد و بسیاری مطالب دیگر که اکنون در دلهای ماست و غیر قابل طرح در این فرصت، ما امضاء کنندگان این بیانیه ضمن محکوم کردن این حرکت غیر متعارف که مغایر با فرهنگ ملی میهنی و اسلامی ما ایرانیان بوده به منظور جلوگیری از باب شدن این گونه اعمال و تصمیم گیری ها که شائبه ی گرایشات قوم گرایانه از آنها استنباط می گردد خواستار بازگرداندن اسم و تندیس شاعر بزرگ ملی و میهنی کشورمان فردوسی به میدان خود در شهر سلماس می باشیم.

از مسئولان محترم بخصوص شهرداری و فرماندار شهر سلماس به عنوان یک هم میهن ایرانی دعوت به عمل می اوریم تا اقدامات لازم را در این زمینه انجام دهند.

با سپاس

امضا کنندگان به ترتیب زمان امضاء:

1-مهرداد رضایی(تبریز)

2-سید علی موسویان(تبریز)

3-میلاد حدادیان(تبریز)

4-مسعود دباغی(اصفهان)

5- تورج پارسی استاد سابق دانشگاه (سوئد)

6-رضا حموله (اصفهان)

 

تا 1000 امضاء  ….عدنان دشه ای(پاوه)

 

نصب دوباره تندیس فردوسی در سلماس

 

 خبرگزاری جمهوری اسلامی، ایرنا، از سلماس گزارش داده است که :«نصب مجدد تندیس خالق شاهنامه با انتقال دوباره مجسمه حکیم طوس به صورت شبانه در پنجشنبه شب انجام گرفته است.»

این گزارش اضافه کرده است: «بنظر می رسد مجسمه فردوسی بعد ازاصلاح مختصر وانجام رنگ آمیزی در محل قبلی خود نصب شده است.»

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

کاریکلماتور چیست؟

لیلا کردبچه
 کاریکلماتور چیست؟
 
 
 
اینک ه کاریکلماتور را ترکیبی از کاریکاتور و کلمه بدانیم و اینکه بگوییم به نوشته های پرویز شاپور اطلاق می شده و نخستین بار احمد شاملو آن را در مجله ی خوشه به کار برده ، توضیحی سطحی است که نه جامعیت و مانعیت کافی برای ممانعت از ورود انواع نثرهای دیگر به این حوزه را دارد ونه حتی می تواند کاریکلماتور را آنطورکه لازم است معرفی کند .

 
طرحی از پرویز شاپور
برای معرفی بهتر کاریکلماتور – از آنجائیکه مسبوق به سابقه نیست – بهتر است در ابتدا به توضیح مختصر ایجاز که شرط اولیه و اساسی کاریکلماتور است ، و پس از آن به معرفی اجمالی نثرهای دیگری که موجزند اما کاریکلماتور نیستند بپردازیم .
و در ابتدا لازم به ذکر است که این پژوهش برمبنای نمونه های برتر کاریکلماتورهای چاپ شده تا سال ۱۳۸۸ می باشد ، و از آنجاییکه تاکنون تعریف جامع و مانعی از این نوع ادبی نداشته ایم به ناچار تعریف آن در این نوشتار تاحدودی سلبی بوده و به ناچار با سلب مختصات نثرهای ایجازی دیگر به تعریف کاریکلماتور پرداخته ایم .
ایجاز / Brevity / Laconism   در لغت به معنی کوتاه سخن گفتن ، کوتاه گویی ، خلاصه گویی ، و بیان مقصود در کوتاه ترین لفظ و کمترین عبارت است . ایجاز از صناعات بلاغی است و چنانست که ترتیب معانی بر الفاظ افزون باشد و مخل به معنی نباشد ( همایی ۱۳۶۸ : ۴۰۴ ). ایجاز از ویژگی های ذوق سلیم و قریحه نامیده شده چنانکه شکسپیر گوید : « Brevity is the soul of wit   » و خود بر دو نوع ایجاز قصر یا اشاره و ایجاز حذف است . ایجاز قصر یا اشاره / Brachiology   به واسطه ی حذف اجزا پدید نمی آید بلکه از مجموع کلام حاصل می شود مانند این بیت از سعدی :
عشق دیدم که در مقابل صبر            آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی
که در آن چند مطلب جملگی و یکجا بیان شده است ؛ ضدیت میان پنبه و آتش / ضدیت میان سنگ و سبو / و تشبیه آن دو به ضدیت میان عشق و صبر .
در ادبیات انگلیسی ، این قسم ایجاز در مزدوجه های حماسی و اشعار متافیزیکی یافت می شود برای نمونه از  John Donne:
 and this / our marriage bed / and marriage temple is / This flea is You and I
 ( این کک ، من و تو هستیم ، و بستر وصل ما و معبد پیوند ما ) که در آن (و) به جای (این کک) آمده .
ایجاز حذف / Ellipsis آنست که جزئی از جمله برای نیل به فشردگی و اختصار حذف شود ، برای مثال در « همه ی شهر می دانند » کلمه ی مردم حذف شده است یا در بیتی از حافظ :
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری            جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
حرف (و) در معنای دیدم و دانستم و فهمیدم و احساس کردم و بر من مسلم شد و … عمل می کند . این قسم ایجاز در ادبیات انگلیسی در اشعار ازرا پاوند ، تی.اس٫الیوت ، و.آدن دیده می شود ( داد ۱۳۸۷ : ۶۴ ) . برای نمونه سطوری از شعر سرزمین هرز نقل می شود :
Elizabeth and Leicester / beating oars / the stern was formed / a gilded shell / red and gold / the brisk swell / rippled both shores / southwest wind / carried down stream (T.S.Eliot)
آقای دکتر محمد حقوقی معتقدند که یکی از تفاوت های کلی شعر و نثر در مسأله ی ایجاز است ؛ بدین معنی که در شعر ایجاز به عنوان کلیتی همه جانبه مطرح می شود و از وجوه ممیز شعر به شمار می رود در حالیکه نثر مبتنی بر اطناب است و معمولاً با ذکر جزئیات به طرف مقصد خود حرکت می کند ، مثلاً در این بیت حافظ :
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند            جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
حکمی کلی و فشرده مبتنی بر جزئیاتی مشروح و ضمنی بیان شده ، درحالیکه همین محتوا را عطار نیز درباره ی حلاج با شرح و بسط می نویسد :
« نقل است که شبلی گفت : آن شب به سر گور او شدم و تا بامداد نماز کردم و سحرگاهان مناجات کردم و گفتم : الهی این بنده ی تو بود ؛ مؤمن و عارف و موحد ، این بلا با او چرا کردی ، خواب بر من غلبه کرد و به خواب دیدم که قیامت است و از حق فرمان آمدی که این از آن کردم که سر ما با غیر گفت » .

احمد شاملو
چنانکه می بینید عطار برای رسیدن به « گریز » آخرین ، شرح و بسط مفصلی داده است در صورتی که در بیت حافظ تنها همین گریز را می توان دید چراکه حافظ خواسته آنهمه مطلب را به صورت یک کلمه ی کلی احیا و بازگو کند یعنی برای او کلمات « وسیله » نبوده اند ؛ بلکه چون به زبان شعر سخن می گوید ، همین نوع بیان « هدف » نیز بوده است . ( حقوقی ۱۳۸۰ : ۲۰ و ۲۱ )
چنانکه ذکر شد دکتر محمد حقوقی معتقدند که یکی از تفاوت های کلی شعر و نثر در مسأله ی ایجاز است ، اما نمی توان هر نثر موجزی را نثری دانست که در جهت تشبه به شعر گام بر می دارد . برای بررسی نثر از این حیث باید نثر را به دو گروه عمده ی ادبی و غیر ادبی تقسیم کرد و در حقیقت نثر موجز ادبی همان نثری است که تشبه به شعر می کند . 
در نثرادبی /  prose    Literature نویسنده بر آن است که مطلب خویش را بهتر بفهماند یا هیجان درونی و حالتی از حالات نفسانی خویش را ثبت کند یا رحم و رقت خواننده را برانگیزد و یا خشم و غیرت او را تحریک کند ، و دکتر منصور رستگار فسایی معتقدند که این نوع نثر را باید با شعر یکسان دانست ( فسایی ۱۳۸۰ : ۱۰۶ ) که البته نمی توان این بیان را خالی از تسامح دانست . اما در ادبیات فارسی از قرن های پیش نثرهای موجزی داشته ایم که ( با توجه به این نکته که سهم قابل توجهی از نثرهای به جا مانده جزو پیشینه ی ادبی زبان فارسی محسوب می شوند ) اغلب ادبی بوده اند و برای شناخت بهتر کاریکلماتور ناچار از شناخت دقیق تر انواع نثر موجز ادبی در ادبیات قدیم و نیز انواع نثرهای موجز معاصر می باشیم :
کلمات قصار / Aphorisms  گفته ای کوتاه و پر معنی است که اصول اخلاقی و حقایق عام را در خود بیاورد و معمولاً اظهارنظری درباره ی زندگی یا پندی اخلاقی است . کلمات قصار با اندرز اخلاقی ، ضرب المثل ، هجو و بذله خویشاوندی نزدیکی دارد ، زیرا همه ی اینها حقیقت عام یا حکمت پرمغز و عبرت آموزی را بازتاب می دهند . برخی از این قبیل جملات به عنوان عصاره ی یک فکر یا اندیشه ی مهم یا فشرده ی یک داستان و واقعه عمل می کنند و مورد توجه مردم قرار می گیرند . از کلمات قصار سعدی است :
خر باربر به که شیر مردم در .
اندکی جمال به از بسیاری مال .
برادر که در بند خویش است ، نه برادر و نه خویش است .
حکمت سخنی مشحون از پند و اندرز است ، نظیر : بهترین ثروت قناعت است .
مؤلفه ی طنز که از ویژگی های کاریکلماتور به شمار می رود ، کلمات قصار و حکمت را به راحتی از کاریکلماتور جدا می کند .
نکته / Epigram  در لغت به معنی سخن لطیف و نغز آمده است و در اصطلاح ادبی کلام کوتاه و پرمعنایی است که ظرافتی در بیان و مضمون بکری در فکر داشته باشد . مثل این پاره از شعر سهراب سپهری :
من قطاری دیدم که سیاست می برد / و چه خالی می رفت
نکته ها از آنجاییکه که اساساً به بیان مطالب ذهنی می پردازند ، از کاریکلماتورها به راحتی قابل تشخیص اند ؛ چراکه کاریکلماتورها به عینیت پرداخته و در راستای هرچه عینی تر کردن ذهنیات می کوشند .
مثل یا ضرب المثل / Proverb   عبارتی است که از یک حادثه ی اتفاق افتاده گرفته شده و به هنگامی که حوادثی شبیه آن اتفاق افتد ، بر زبان آورده می شود .  مثل ها متضمن ایجاز لفظ ، استواری و اصابت معنی ، حسن تشبیه ، و جودت کنایه اند که نهایت بلاغت است ، نظیر این کلام سعدی که در حکم مثل سائر به کار می رود :
زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری .
و ضرب المثل ها معمولاً قابل اشتباه با هیچ یک از نثرهای دیگر نیستند .
متل / Parable  در لغت به معنی وصف الحال و حکایت و داستان و حدیث و قصه ی کوتاه است و در اصطلاح قصه ی موزونی است که به زبان عامیانه برای کودکان بازگو شود ، نظیر : اتل متل توتوله ….
وجه تمایز متل از دیگر نثرهای ایجازی – و نه تنها کاریکلماتور – حضور عنصر وزن است ، از طرفی متل ها با وجودیکه در زمره ی نثرهای ایجازی طبقه بندی شده اند ، در برابر ایجاز کاریکلماتور آثاری مطنب به شمار می روند
حدیث / توقیعات / پروانه / رقعه / ملطفه / نامه ی توقیعی / تذکره / لطیفه / شطحیات و نیز خطابه ( که در ادبیات عرب از نثرهای ایجازی به شمار می آمده ) از دیگر انواع نثر موجز ادبی در ادبیات قدیم اند که به لحاظ تفاوت محتوایی چشمگیر ، به راحتی از کاریکلماتور قابل تمییزند .
از میان نثرهای ایجازی معاصر نیز می توان به انواع زیر پرداخت :
شعار / Motto  جمله یا عبارتی است که خواست یا آرمان گروهی از مردم یا نهادی اجتماعی را بیان کند مثل « زنده باد ایران »  و یا حتی ممکن است آرمانی نبوده و حاوی طرز تفکری بدبینانه باشد مثل « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد » فروغ فرخزاد .
شعار از لحاظ درونمایه با کاریکلماتور تفاوت اساسی دارد و با آن قابل اشتباه نیست .
طرح /  Sketch  در اصطلاح ادبی شکل خاصی از داستان نویسی است که به طور مشخص جنبه ی توصیفی دارد . به تعبیری طرح ، داستان یا نمایشنامه و یا حتی شعری است که به لحاظ پیرنگ گسترش نیافته اش نمی تواند در جرگه ی هیچ یک از انواع ادبی قرار بگیرد . طرح در داستان غالباً حول محور صحنه ی مجرد یا شخصیت مجردی که خصوصیات ممتاز و قابل توجهی دارد می گردد و خصوصیات آن ها را توصیف می کند ، مانند قطعه ی ویلان الدوله در مجموعه ی یکی بود یکی نبود اثر محمد علی جمالزاده . و در شعر نیز طرح را می توان پیش شعرهایی دانست که زمینه ی مناسب – و نه کافی – برای شعر شدن دارند ، اما در حد یک دریافت ذهنی باقی مانده اند ، مانند :
دزدی در تاریکی / به تابلوی نقاشی خیره مانده است ( گروس عبدالملکیان )
طرح در میان دیگر نثرهای ایجازی معاصر بیش از همه به کاریکلماتور شبیه است و در موارد بسیاری برسر اینکه نوشته ای طرح است یا کاریکماتور اختلاف است . اما باید توجه داشت که طرح ها عموماً جنبه ی توصیفی دارند و حال آنکه نوشته های موجز مبتنی بر توصیفی که بر مبنای تشبیه شکل گرفته اند ، تنها یکی از گونه های کاریکلماتور اند . از طرفی کاریکلماتور از طرح موجزتر است و مؤلفه ی طنز که در کاریکلماتور کاربرد بالایی دارد در طرح به کار نمی رود و نیز پرداختن به جنبه های زبانی کلام ، برخلاف کاریکلماتور از دغدغه های طرح نیست .
هایکو / Haiku  کوتاه ترین و موجزترین شعر غنایی در ادبیات ژاپن است که توسط سهراب سپهری به ادبیات فارسی نیز راه یافت . این نوع شعر در اصل از هفده هجا تشکیل می شود و برخورد آنی شاعر را با شیئی یا منظره ای طبیعی و حتی پیش پاافتاده منعکس می کند ؛ شاعر با دیدن شیء یا صحنه ای خاص دفعتاً به تجربه ای شهودی دست می یابد و به ادراکی عمیق از هستی و جان آن شیء یا صحنه می رسد . شعر هایکو رابطه ی تنگاتنگی با آئین ذِن در فرهنگ خاور دور و ژاپن دارد و ذِن نوعی تربیت ذهنی است که به موجب آن انسان به نوعی اشراق و ادراک عمیق شهودی نسبت به هستی می رسد که فارغ از معیارهای عقل و منطق عادی عمل می کند . به عنوان نمونه در :
کوه های دوردست / منعکس می شوند / در مردمک های سنجاقک ( ایسا )
شاعر یگانگی میان سنجاقک و کوه را به تصویر می کشد . این خاصیت انتقال شهود شاعرانه از راه تصاویر موجز به شدت بر اشعار ایماژیست ها مخصوصاً ازرا پاوند تاثیر گذاشته است . سعی ایماژیست ها بر آن بوده که بتوانند با تمرکز و فشردگی تصاویر ، به کیفیت قوی تصویرگری در شعر هایکو نزدیک شوند ( داد ۱۳۸۷ : ۵۳۲ )
در شعر کلاسیک فارسی و در سبک خراسانی دوبیتی های توصیفی ای یافت می شود که دکتر سیروس شمیسا آن ها را شعر « لحظه ها و نگاه ها » می نامد و قابل مقایسه با هایکو می خواند ( شمیسا ۱۳۷۸ : ۲۲ ) . در اینگونه اشعار مطلب خاصی بیان نمی شود ، بلکه شاعر نگاه خاص خود را به یکی از اجزای طبیعت در لحظه ای خاص بیان کرده و عموماً به کمک تشبیه به خواننده منتقل می کند . مانند شعری از منجیک ترمذی :
نیکو گل دورنگ را نگه کن            دُر است به زیر عقیق ساده
یا عاشق و معشوق روز خلوت            رخساره به رخساره برنهاده
اما علیرغم شباهت های شعر لحظه ها و نگاه ها و شعر هایکو ، تفاوت عمده ی آن ها در این است که در شعر لحظه ها و نگاه ها از تشبیه به عنوان رکنی اساسی برای تصویرگری استفاده می شود و حال آنکه هایکو بی نیاز از هرگونه مجاز است .
هایکو اصولاً شعر است و پیام واحدی دارد و حسی را به تمام و کمال القا می کند و به جنبه های زبانی امر توجهی ندارد ، و وجه تمایز آن از کاریکلماتور نپرداختن هایکو به جنبه های زبانی ، و اولویت شهود شاعرانه در آن است .
گزین گویه ها نیز از نمونه های نثر ایجازی است که در اروپا به وسیله ی لیشتنبرگ شهرت یافت . کلیسا خواندن نوشته های او را ممنوع کرد . دولت های وقت نیز هرجا توانستند مانع انتشار نوشته های او شدند . اما نیچه نام لیشتنبرگ را در صدر نویسندگان آلمان قرار داد و این باعث توجه بیشتری به نوشته های او شد .
-       وجدانم پاک است به این نشان که در نیمسال گذشته جیبم تهی بوده است
دکتر منصور رستگار فسایی در کتاب انواع نثر فارسی گزین گویه ها را ذیل کاریکلماتور آورده است که گویا به دلیل حضور عنصر طنز در گزین گویه ها باشد . اما با بررسی مختصر و در حد امکانی که در گزین گویه های لیشتنبرگ داشتم ؛ آن ها را عموما ً جملات مرکبی یافتم که دو رکن پایه و پیرو آن ها بر اساس رابطه ی علی و معلولی به هم پیوسته اند و معمولاً طنز قضیه در همین رابطه ی علی و معلولی نهفته است . حال آنکه رابطه ی علی و معلولی با استحاله ی حسن تعلیل تنها یکی از شگردهای ادبی به کار گرفته در کاریکلماتور است . پس شاید بتوان با اغماض – از آنجاییکه دیگر نمونه های گزین گویه ها در ادبیات غرب مورد بررسی قرار نگرفته اند – گزین گویه ها را کاریکلماتورهایی دانست که برمبنای حسن تعلیل شکل گرفته اند . یقیناً با بررسی دقیق تر گزین گویه در ادبیات غرب می توان نظر دقیق تری در این مورد ارائه کرد .
نثر تلگرافی نیز نثری است که همه ی پیام آن به طور کامل نوشته نمی شود و برعهده ی گیرنده ی پیام است که از آن نثر موجز و کوتاه فحوای اصلی کلام فرستنده را دریابد و بفهمد . نظیر :
تهران . خیابان فلاحت . اخوی هدایت . روس وارد . اموال غارت . جاده ها مسدود . ابوی مفقود . والده رحلت . قربانت عنایت .
نثر تلگرافی نثر خبری محض است و اصولاً هیچ وجهه ی ادبی نداشته و به هیچ وجه با کاریکلماتور قابل قیاس نیست و صرفاً به دلیل قرار گرفتن آن در زمره ی نثرهای ایجازی معاصر و همسایگی با کاریکلماتور از آن ذکری به میان آمده است .
تلخیص/ Abridgement خلاصه کردن کتاب یا نوشته ای است برای بیان مطلبی در کوتاهترین شکل ممکن ، و به لحاظ محتوا اساساً با کاریکلماتور متفاوت است .
و درباره ی قصه های مینی مال نیز باید گفت مینی مالیسم عبارت است از خُردگرایی یا موجزنویسی یا حداقل گرایی ، و آن شیوه ای است روایتی یا نمایشی که با کمترین عناصر ضروری ارائه شود . و از آنجاییکه شرط اصلی کاریکلماتور ایجازمحض است ، نثرهای ایجازی دیگری از قبیل قصه های مینی مال در مقایسه با آن مطنب به شمار می آیند .
 
از دیگر انواع نثر ایجازی معاصر کاریکلماتور است که پیش از پرداختن به آن بهتر است به گونه ی ادبی دیگری تحت عنوان کاریکاتورنویسی بپردازیم .
کاریکاتور / Caricature در لغت شکل و تصویری مضحک است که نقاش در ترسیم آن از نکات و دقایق مشخص موضوع استفاده کند و آن نکات و دقایق را بارزتر و بزرگتر نشان دهد در عین حال که تصویر با اصل موضوع شبیه است .
و کاریکاتورنویسی / Writing caricature در ادبیات طرح های قلم اندازی است که نویسنده ی آن برخی ویژگی های یک شخص بخصوص را به شیوه ای مبالغه آمیز و تمسخرآلود برجسته می نماید . اگرچه کاریکاتور نویسی بیشتر در کمدی معمول می باشد ، گاه در تراژدی نیز می توان تصاویری از اشخاص فرعی پیدا کرد مثل رودریگو در نمایشنامه ی اتللو . در ادبیات انگلیسی کاریکاتورنویسی جایگاهی ویژه دارد . برای نمونه آثار برنارد شاو ، گلد اسمیت ، بن جونسون ، اشعار طنز آلود جان درایدن ، الکساندر پوپ ، و رمان های هنری فیلدینگ از این حیث غنای خاصی دارند . همچنین شخصیت هایی چون فالستاف در نمایشنامه ی هنری چهارم اثر شکسپیر ، رودریگو در اتللو اثر شکسپیر ، و شادول در مک فله کنو اثر جان درایدن نمونه هایی از شخصیت های کاریکاتوری در ادبیات انگلیسی به شمار می روند ( داد ۱۳۸۷ : ۳۸۴ ) . اما در ادبیات فارسی این شیوه ی طراحی قلمی توسعه ی چندانی نیافته است . از جمله نمونه های نادر آن توصیفی است که محمدعلی جمالزاده در داستان کوتاه  فارسی شکر است از سه تیپ مختلف ارائه می دهد که به عنوان نمونه توصیف یکی از شخصیت ها نقل می شود :
« آقای فرنگی مآب با یخه ای به بلندی لوله سماوری که دود خطوط آهن های نفتی قفقاز تقریباً به رنگ همان لوله ی سماورش درآورده بود در بالای طاقچه ای نشست و در تحت فشار این یخه که مثل کُندی بود که به گردنش زده باشند در این تاریک و روشنی غرق خواندن کتاب رمانی بود »
 
کاریکاتورنویسی صرفاً از حیث وفور تشبیهات معقول به محسوس و محسوس به محسوس است که شباهت هایی به کاریکلماتور دارد، وگرنه از جنبه های دیگر با کاریکلماتور تفاوت کلی دارد . در حقیقت می توان گفت کاریکاتور وقتی وارد حوزه ی ادبیات شده به دو مسیر مجزا رفته ؛ در حوزه ی محتوا منجر به کاریکاتورنویسی شده و در حوزه ی زبان کاریکلماتور را آفریده . پس کاریکاتورنویسی و کاریکلماتور را می توان دو شاخه ی متفاوت از تنه ی اصلی کاریکاتوری دانست که در بستر ادبیات بالیده است .
            
اما  کاریکلماتور :
        در ۲۱ خرداد ۱۳۴۶ برای اولین بار کلمه ی «کاریکلماتور» در مجله ی خوشه به کار رفت و احمد شاملو این نام را بر سیاق « کاریکاتور » از ترکیبی از « کاری + کلمات + ور » ساخت و آن را به نوشته های پرویز شاپور ( ۱۳۰۲ – ۱۳۷۸ ) اطلاق کرد . بدین قصد که همان کاری که یک کاریکاتوریست در عالم نقاشی می کند ، شاپور در حوزه ی زبان انجام می دهد ( رستگارفسایی ۱۳۸۰ : ۳۰۲ ) .
        از پرویز شاپور شش کاریکلماتور منتشر شد و طرح های او نیز در کتاب های فانتزی سنجاق قفلی و تفریح نامه به چاپ رسید . کاریکلماتورهای شاپور نمودار نثر موجز طنزآمیز است که با سنجیدگی بسیار ، نکته یا نکته های تفکرانگیز و گاهی انتقادآمیز و حتی شاعرانه ای را در کمال ایجاز مطرح می کند و در عین حال لبخندی طنزآمیز بر لب می نشاند ، و خواننده را در دنیایی از زیبایی و ابهام و سؤال و واقعیت های تلخ فرو می برد .
-       از تولدم فقط موهای سپیدم را به یاد دارم که رنگش به مرور زمان به فلفل نمکی گرایید و حالی که این سطور را رقم می زنم یکدست سفید شده است .
-       از هفت سالگی به مدرسه رفتم . خوب یادم می آید زنگ های دیکته وقتی (جا) می انداختم ، کیفم را زیر سرم می گذاشتم و در آن (جا) آسوده به خواب عمیق فرومی رفتم .
-       در دوره ی تحصیل ، به علت وضع خراب مالی ، ناگزیر بودم خودنویسم را از سیاهی شب پرکنم و روزی هم که می خواستم به مجلس ختم یکی از همکلاسی هایم بروم ، به علت نداشتن لباس تیره رنگ ، ناگزیر شدم سایه ام را راهی مجلس کنم زیرا هنوز به این مرحله از تکامل نرسیده بودم که با سیاهی شب ، برای خودم لباس رسمی بدوزم و در جشن تولد ماه شرکت کنم .
-       حالا که صحبت از جشن تولد به میان آمد بد نیست این را هم بدانید که چون تاریخ تولد جسم و روحم با هم فرق می کند مجبورم سالی دوبار برای خودم جشن تولد بگیرم .
-       عادت عجیبی هم که دارم این است که تا روبان سیاه به یقه ام نزنم غیرممکن است صفحه ی ترحیم و تسلیت روزنامه ها را بخوانم .
        عنوان کاریکلماتور گاهی به طنز کلمات ، بازی با کلمات و شوخی با کلمات نیز اطلاق می شود که به نظر می رسد چندان جامع و مانع نباشد . چراکه در اینصورت هرگونه بازی زبانی را می توان کاریکلماتور تلقی کرد و حال آنکه کاریکلماتور تنها دربرگیرنده ی آن دسته از بازی های زبانی است که در جهت هرچه تصویری تر و هرچه دیداری تر کردن زبان می کوشد . مثلاً توجه به کارکرد زبانی واژه ی شیر در سطر :
-       شیر را محکم ببند
صرفاً توجه به وجوه معنایی این واژه است اما در :
-       شیر اضافه‎ی باغ‎وحش‎، به درد ماست‎بندی‎‎نمی‎خورد ( حسین ناژفر )
مؤلف از توجه به بعد معنایی واژه گامی فراتر نهاده و به حوزه ی تصویری وارد شده . در حقیقت کاریکلماتور باید به آن گروه از نوشته ها اطلاق شود که با استفاده از پتانسیل های کلمات چه در حوزه ی صورت و چه در حوزه ی معنا بتوانند طرحی گرافیکی و دیداری را به تصویر بکشند ، همان طور که عمران صلاحی می نویسد : « هر هنری برای بیان خود ابزاری دارد و وسیله ی بیان کاریکاتور هم  خط است ، اما شاپور این وظیفه را بر عهده ی کلمه گذاشته است . او همانطور که با خط می نویسد با کلمه هم کاریکاتور می کشد ( شاپور ۱۳۷۱ : ۸ ) و به اعتقاد من اصیل ترین نوع کاریکلماتور راهم می توان کشید و هم می توان نوشت . مثل :
-       پایین آمدن درخت از گربه ( پرویز شاپور)
-       آی  ِ با کلاه ، تنها‎حرفی است که سرش کلاه رفته ( حسین ناژفر )
 
با توجه به وجه تصویری و گرافیکی کاریکلماتور توجه به دو نکته حائز اهمیت است :
 
1. از آنجایی که کاریکلماتور ترکیبی از طرح و کلمه است و در راستای تصویری کردن کلام می کوشد شاید محور قرار دادن وجوه شنیداری محض در آن چندان مناسب نباشد مثل کاریکلماتورهایی از پرویز شاپور که محوریت آن ها صدا و سکوت است :
-       نسیم بهاری سرشار از صدای شکفتن شکوفه هاست ( پرویز شاپور )
-       فاصله ی بین دو باران را سکوت ناودان پر می کند ( پرویز شاپور )
۲٫ از آنجاییکه کاریکلماتور می کوشد وجوه گوناگون زبان را به وجه دیداری و تصویری نزدیک کند و به تعبیری سعی در عینیت بخشیدن به مفاهیم ذهنی دارد ، شاید نتوانیم مفاهیمی که نهاد و گزاره ی آن ها هر دو ذهنی هستند را کاریکلماتور بدانیم . چنانکه پرویز شاپور درباره ی سوژه های کاریکلماتورهایش می گوید : در واقع نمی شود گفت سوژه چیست ؟ سوژه جزو خط ها شده است . حالتی است دیدنی ، نه گفتنی ( شاپور ۱۳۷۱ : ۲۰ ) و با اینحال خود نوشته های بسیاری دارد که گفتنی هستند ، نه دیدنی ، نظیر :
-       غم کلکسیون خنده ام را به سرقت برد ( پرویز شاپور )
-       فریاد زندگی در سکوت گورستان ته نشین می شود ( پرویز شاپور )
 
و گذشته از توجه به بعد تصویری کاریکلماتور نیز ، توجه به دو نکته ی دیگر ضروری به نظر می رسد :
۱٫ عمران صلاحی می گوید : شاپور در طراحی کمترین خط و در نوشتن کمترین کلمه را به کار می گیرد و بیشترین حرف را می زند ( شاپور ۱۳۷۱ : ۱۴ ) و از آنجاییکه ایجاز از شروط اصلی کاریکلماتور است ، شاید نوشته هایی که به وسیله ی ترکیبات وصفی و اضافی متعدد و استفاده از قیود زمانی و مکانی و حالت و …  به اطناب می گرایند از دایره ی شمول کاریکلماتور – به معنای واقعی کلمه -  خارج شوند نظیر :
-       گاهی کلمات از ترس سانسور ، پشت چند نقطه پنهان می شوند ( سهراب گل هاشم )
-       برای آب خنک خوردن احتیاجی به زندان رفتن نیست ، فقط کافیست در یخچال را باز کنید ( سهراب گل هاشم)
-       ساعت دوازده درتمام ساعت های عقربه دار دنیا، ساعت هماغوشی عقربه هاست ( ناز ) ٭
۲٫ یکی از مؤلفه های اصلی کاریکلماتور طنز است و همین مؤلفه است که کلمات قصار و حکمت را اساساً از کاریکلماتور جدا می کند . بنابراین عباراتی چون :
- درختی که از زمستان بترسد به بهار نمی‌رسد
- در جنگ ، بیش از کودکان، کودکی کشته می‌شود
                    -  متوسط بودن ؟! یا بزرگ باش یا بمیر !( سید ابراهیم نبوی )
                    -  فردی که فکرش سیاه است مویش زودتر سپید می شود ( پرویز شاپور )
                    – سایه ی درخت چون ریشه ندارد نمی تواند سرپا بایستد ( پرویز شاپور )
                    – چون عمر شهاب کوتاه است شتاب دارد ( پرویز شاپور )
عملاً از حوزه ی کاریکلماتور خارج می شوند .
        با توجه به این ابعاد می بینیم که بخش عظیمی از نوشته هایی که امروزه تحت عنوان کاریکلماتور نوشته و منتشر می شوند و حتی تعدادی از نوشته های مرحوم پرویزشاپور خارج از حوزه ی حقیقی کاریکلماتور اند . شاید بتوان این قبیل نوشته ها را طرح یا پیش شعرهایی دانست که زمینه ی مناسب برای شعر شدن را دارند اما در حد دریافت های ذهنی باقی مانده اند .
        با نگاهی دقیق تر می توان کاریکلماتورها را به دو گروه ادبی و غیر ادبی تقسیم کرد که در این تقسیم بندی لفظ ادبی صرفاً متضمن بیان حالتی از حالات نفسانی و برانگیختن رحم و رقت خواننده یا تحریک خشم و غیرت او نیست ، بلکه بر کاریکلماتورهایی اطلاق می شود که اساس شکل گیری آن ها شگردی ادبی است . نظیر کاریکلماتورهای زیر :
بر مبنای تشبیه
-       هنگام  ِ پیری ، ارتفاعاتم‎ سفیدپوش‎‎شد ( ناز )
-       قفس پرنده کنسرو بی عدالتی است ( پرویز شاپور )
-       فیلم نامه ی ‎عمر ، تنها ‎دو سکانس خواب و بیداری‎ دارد ( ناز )
-       در ویترین پنجره ی کشتی ، دریا را می فروشند ( سعید نژادسلیمانی )
-       قلبم پرجمعیت ترین شهر دنیاست ( پرویز شاپور )
 
بر مبنای جاندارانگاری اشیاء بی جان
-       درخت آلزایمر گرفت ، زمستان شکوفه کرد ( حسین ناژفر)
-       مترسک ، عاشق بازی کلاغ پر است ( ناز )
-       در زمستان پوست موز را نمی کنم چون می ترسم سرما بخورد ( پرویز شاپور )
بر مبنای جاندار انگاری مفاهیم ذهنی
-       غم ، کلکسیون خنده ام را به سرقت برد ( پرویز شاپور )
بر مبنای حسن تعلیل
-       آدم ها وقتی به آسمان خوشبین بودند هواپیما ساختند و وقتی بدبین شدند چترنجات را ( مهدی ساعی )
-       می خواست در مصرف زندگی صرفه جویی کند ،خودش را دار زد ( رویا صدر)
-       برای اینکه قطرات اشکم را با دانه های باران اشتباه نکنم در روزهای بارانی اشک نمی ریزم ( پرویز شاپور )
-       نغمه سرایی پرندگان بهاری درختان را از خواب زمستانی بیدار می کند ( پرویز شاپور )
-       گاهی کلمات از ترس سانسور،پشت چند نقطه پنهان می شوند ( سهراب گل هاشم )
 
بر مبنای تضاد
-       آدم های با نمک ، حرف های شیرین می زنند ( سهراب گل هاشم )
 
بر مبنای تجاهل العارف
-       عرب جاهل ، دختران را می کاشت تا درختشان سبز شود ( فاطمه شتابی وش )
 
بر مبنای کنایه
-       برای آب خنک خوردن احتیاجی به زندان رفتن نیست ، فقط کافیست در یخچال را باز کنید ( سهراب گل هاشم )
-       رد پای ماهی نقش بر آب است ( پرویز شاپور )
 
بر مبنای حس آمیزی
-       بویایی ، ‎حس بینایی شکم است ( ناز )
بر مبنای استخدام
-       «ی» در بین الفبا ، حرف آخر را می زند ( ناز )
-       لنگیدن ، درد مشترک پا و چرخ زندگی است ( ناز )
-       وقتی لحظه ها ساعتم را هل می دهند جلو می رود ( پرویز شاپور )
بر مبنای ایهام
-       با آدم بی‎کله ، نمی توان «سر به سر» گذاشت ( ناز )
-       آخرین «تور» ماهی ، سفر به خشکی است ( ناز)
-       تنها خطی که متحول نشده است ، «خط فقر» است ( ناز)
-       قالی ، قبل از تولد به دار آویخته ‎شد ( ناز)
-       فنر‎‎‎خاصیت ارتجاعیش‎ را از دست‎ داد ، روشنفکر‎‎شد ( ناز )
-       پول‎سازترین آدم ها ، در «ضرابخانه» کارمی کنند ( ناز)
-       در باغ وحش تشنه بودم ، ترسیدم به شیری دست بزنم ( حسین ناژفر )
-       زن آدم نیست ، حواست ! ( سعیدنژادسلیمانی )
-       برای اینکه حرف های پخته بزنم به کلاس آشپزی رفتم ( سهراب گل هاشم )
-       برای آنکه آینده اش را خراب کنند حالش را گرفتند ( سهراب گل هاشم )
-       وقتى خبرى دهان به دهان بچرخد حتما بودار مى شود چون خیلى ها مسواک نزده اند ( سهراب گل هاشم )
-       آن قدر تند صحبت کرد ، زبانش سوخت ( شیندخت )٭٭
-       وقتی پرنده را از قفس منها می کنم اشک شادی در چشمم جمع می شود ( پرویز شاپور )
 
        اما گذشته از شگردهای ادبی مألوف که تحت عناوین صنایع ادبی در کتاب های بسیاری ذکر شده اند ، کاریکلماتورهای زیبایی وجود دارند که در راستای هرچه تصویری تر و گرافیکی تر کردن کلام از شگردهای دیگری بهره جسته اند که در تصویرسازی شعر معاصر بسیار مورد توجه واقع شده اند ، نظیر قواعدی چون :
 
این همانی ( که چیزی فراتر از تشبیه است ، و حال آنکه در استعاره هم نمی گنجد )
-       وقتی عکس گل محمدی در آب افتاد، ماهی‌ها صلوات فرستادند ( پرویز شاپور )
که به طور ضمنی می گوید تصویر گل محمدی همان گل محمدی است .
این قاعده ی هنری در شعر معاصر ، در اشعار گروس عبدالملکیان نمود چشمگیری دارد :
دود ، فقط نام های مختلفی دارد
وگرنه سیگار من و خانه های خرمشهر
هردو به آسمان رفتند .
 
و نیز :
ندیده ای ؟!
همان انگشت که ماه را نشان می داد
ماشه را کشید
 
توجه به ظرفیت های نوشتاری ( که در برخی کتب صنایع بدیعی تحت عنوان حرف گرایی اشاره ی مختصری به آن شده و این بیت خاقانی را به عنوان شاهد مثال ذکر کرده اند :
چنان استاده ام پیش و پس طعن            که استاده الف های اطعنا )
-       آی  ِ با کلاه ، تنها ‎حرفی است که سرش کلاه رفته ( حسین ناژفر )
-       بیناترین حرف در الفبا ، «هـ » دوچشم است ( حسین ناژفر )
اختفای فاعل حقیقی ( که می توان با مسامحه آن را زیر مجموعه ی جاندارانگاری قرار داد )
-       زمستان سر خیلى ها را کلاه گذاشت ( سهراب گل هاشم )
این شگرد هنری نیز در تصویرسازی های زیبا و شاعرانه ی بیژن نجدی بسیار به کار رفته است :
-       مردم پشت سوختگی ، کف صابون ، رماتیسم و گریه هایشان پنهان شده اند [ به جای : سوختگی ، کف صابون ، رماتیسم و گریه ظاهر مردم را پوشانده است ]
-       صدای بنان دریچه های یک پنجره را باز و بسته می کند [ به جای : کسی پنجره ای را باز و بسته کرد ]
 
توجه به بدیهیات (  یعنی توجه به اموری که مقابل دید همگان قرار دارد اما مورد توجه همگان قرار نمی گیرد )
-       در آخرین دم ، بازدمی وجود ندارد ( سهراب گل هاشم )
-       سایه ی چهار نژاد یک رنگ است ( ناز )
-       دیدن شب احتیاج به چراغ ندارد  ( پرویز شاپور )
-       برای هواپیمای بازنشسته پریدن از جوی هم کار مشکلی است ( پرویز شاپور )
-       قطره ی باران هدیه ی آسمانی است ( پرویز شاپور )
-       موجود گیوتین زده شانس حلق آویز شدن رابرای همیشه از دست می دهد ( پرویز شاپور )
-       بهترین دونده ها ، با تاتی تاتی آغاز کرده‎اند ( ناز )
        مرحوم عمران صلاحی در مقدمه ی گزینه ی کاریکلماتورهای پرویز شاپور نوشته اند: به نظر می‌رسد کاریکلماتور قالب بسته‌ای داشته باشد و نتوان در آن جولان بیشتری داد ، اما این طور نیست . حتی ناشری تشخیص داده بود با این شیوه می‌توان رمان نوشت و از پرویز شاپور درخواست نوشتن رمان کرده بود . شاپور گفته بود استعداد من در همین کوتاه نویسی‌هاست ( شاپور ۱۳۷۱ : ۲۸ ) . اما با توجه به این نکته که ایجاز شرط اصلی کاریکلماتور است هم تشخیص آقای ناشر زیر سؤال می رود هم قطعیتی که در « اینطور نیست » مرحوم صلاحی نهفته است . البته توجه به این نکته نیز ضروری است که هر نوع ادبی در بدو پیدایش چهارچوب و قوانین مشخصی ندارد و پس از گذشت زمان و پدید آمدن نمونه هایی چند است که می توان با بررسی نمونه های اصیل به استخراج قوانین آن پرداخت . چنانکه می بینیم مرحوم شاپور نیز که خود پدید آورنده ی این نوع ادبی است می گوید « استعداد من در همین کوتاه نویسی هاست » گواینکه خود شرط ایجاز را ذاتی کاریکلماتور نمی دانسته و احتمال خلق کاریکلماتورهای مطنب توسط دیگران را می داده است . اما پس از گذشت سال ها و آفرینش کاریکلماتورهای بسیار ، و با توجه به وجوه ممیز کاریکلماتور از دیگر نثرهای ایجازی ، علاوه بر ایجاز ، می توان نزدیکی وجه نوشتاری زبان به وجه دیداری – تصویری – گرافیکی ، نزدیک کردن ذهنیت به عینیت ، و طنز را از مؤلفه های اصلی کاریکلماتور دانست . بدیهی است با گذشت زمان و با خلق کاریکلماتورهای موفق اصول و قوانین حاکم بر آن گسترش خواهد یافت و چه بسا مؤلفه های دیگری به آن افزوده و عناصری از آن کاسته شود و همانطور که در آغاز این نوشتار ذکر شد ، این پژوهش تنها بر اساس نمونه ی کاریکلماتورهای موفق چاپ شده تا سال ۱۳۸۸ می باشد . امید است در سال های آتی شاهد نمونه های درخشان تری از این نوع ادبی باشیم .
٭ نام مستعار است
٭٭ نام مستعار است
 
منابع
حقوقی ، محمد . ۱۳۷۲ . شعر نو از آغاز تا امروز . تهران : روایت .
داد ، سیما . ۱۳۸۷ چ۴ . فرهنگ اصطلاحات ادبی . تهران : مروارید .
رستگارفسایی ، منصور .۱۳۸۰ . انواع نثر فارسی . تهران : سمت .
شاپور ، پرویز . ۱۳۷۱ . گزینه ی کاریکلماتور . تهران : مروارید .
شمیسا ، سیروس . ۱۳۷۸ چ۴ . سبک شناسی شعر . تهران : فردوس .
همایی ، جلال . ۱۳۶۸ چ۶ . فنون بلاغت و صناعات ادبی . تهران : هما .
نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ اسفند ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

ممسعود فرزاد، عاشق ترین عاشقان حافظ

  

دکتر منصوررستگار فسایی

مسعود فرزاد

 عاشق‌ترین‌ عاشقان‌  حافظ‌

 

 

 حافظا شعر تو ویرانی‌ بود که‌ شد از همّت‌ من‌ آبادان‌

 لیک‌ تا شعر تو آبادان‌ شد خانه‌ی‌ هستی‌ من‌ شد ویران‌

 غم‌ ویرانی‌ این‌ را نخورم‌ به‌ کمال‌ ار رسد آبادی‌ آن‌

 فرزاد

             استاد مسعود  فرزاد ، شاعر، نویسنده‌، مترجم‌ و محقق‌ بزرگ‌، رعاشق‌ترین‌ عاشقان‌  حافظ‌ بود، هستی‌ را برای‌  حافظ‌ می‌خواست‌ و به‌

خاطر این‌ رند بزرگ‌  شیراز، می‌زیست‌. او را می‌توان‌ از سخت‌کوش‌ترین‌ پیش‌گامان‌ تحقیقات‌ علمی‌ و ادبی‌ درباره‌ی‌  حافظ‌ دانست‌. وی‌ در سال‌ 1284 در سنندج‌ متولد شد، پدرش‌ حبیب‌الله انتخاب‌الملک‌  (متوفی‌ 1353 قمری‌) بود، فرزاد  تحصیلات‌ خود را در دارالفنون‌ ، کالج‌ آمریکایی‌  تهران‌ و مدرسه‌ی‌ اقتصاد لندن‌ به‌ انجام‌ رسانید.

           فرزاد از سال‌ 1310 خورشیدی‌ به‌ تحقیق‌ و پژوهش‌ درباره‌ی‌  حافظ‌ پرداخت‌ و نزدیک‌ به‌ نیم‌ قرن‌ بدون‌ وقفه‌، با کوششی‌ خستگی‌ناپذیر و اعجاب‌آفرین‌ و علی‌رغم‌ مشکلات‌ فراوان‌ که‌ خود با آب‌ و تاب‌ از آن‌ها سخن‌ می‌گفت‌ - و در این‌جا فرصت‌ بازگویی‌ نیست‌ - زندگی‌ خود را بر سر کار  حافظ‌ گذاشت‌ و به‌ شناخت‌ و شناساندن‌ او پرداخت‌ و سرانجام‌ با نگرانی‌ از پایان‌ کار خویش‌، در غربت‌ درگذشت‌ و به‌ قول‌ خودش‌

 

 اگر چنین‌ گذرد روزگار من‌، دانم‌

که‌ روز مرگ‌، غم‌ من‌ کدام‌ خواهد بود

 غم‌ این‌ بود که‌ تمام‌ است‌ روزگار، ولیک‌

بنای‌ کاخ‌ هنر ناتمام‌ خواهد بود

 چه‌ اعتماد که‌ از بعد من‌ دگر کس‌ را

پی‌ تمامی‌ کار، اهتمام‌ خواهد بود

 کنون‌ زمانه‌ به‌ کام‌ عوام‌ خاص‌نماست‌

هنروران‌ را هرگز به‌ کام‌ خواهد بود؟

  فرزاد، شیدایی‌ بود که‌ به‌ سائقه‌ی‌ ذوقی‌ سرشار در ادب‌، به‌ هر چه‌ رنگی‌ از تفکر عمیق‌ و شعر زیبای‌  حافظ‌ داشت‌، عشق‌ می‌ورزید، او  حافظ‌ را بزرگ‌ترین‌ شاعر جهان‌ می‌دانست‌ و با این‌ شاعر آسمانی‌ که‌ برخی‌ لسان‌الغیبش‌ خوانده‌اند، یکی‌ شده‌ بود و ذوق‌ و اندیشه‌ و دانش‌ خویش‌ را به‌ حدی‌ با  حافظ‌ و ذوق‌ و اندیشه‌ی‌ وی‌ مأنوس‌ و مألوف‌ می‌یافت‌ که‌ هر کلام‌ « حافظ‌واری‌» را بر سر و چشم‌ می‌نهاد و (غیرحافظانه‌)ها را با جرأت‌ و جسارتی‌ که‌ تنها از یک‌ شاگرد دست‌پرورده‌، هم‌زبان‌ و هم‌فکر انتظار می‌رود، طرد می‌کرد و بر سینه‌ی‌ آن‌ها اگر چه‌ بسیار معروف‌ و مقبول‌ بودند، دست‌ رد فرو می‌کوبید.

           برای‌  فرزاد، شهد بی‌همتای‌ کلام‌  حافظ‌، آن‌قدر شناخته‌ شده‌ و مشخص‌ بود که‌ می‌اندیشید آن‌ را از میان‌ هزاران‌ شهد خوش‌گوار و کام‌نواز درمی‌یابد و تشخیص‌ می‌دهد و می‌پنداشت‌ که‌ قادر است‌ بگوید ذرات‌ آن‌ شهد دل‌نشین‌ مصفا، از کدامین‌ گل‌خانه‌ و گلزار، فراچنگ‌ شاعر بزرگ‌ آمده‌ است‌ و ره‌آورد چه‌ جست‌وجوها و تجربه‌های‌ دشوار و حاصل‌ کدام‌ کوشش‌ و رنج‌ 

.هنرمندانه‌ و به‌گزین‌  حافظ‌ بوده‌ است‌.

           زندگی‌  فرزاد در مواجهه‌ با تمام‌ نیک‌ و بدها با  حافظ‌ پیوند می‌یافت‌، آن‌که‌ به‌ او در کار تحقیقات‌ مربوط‌ به‌  حافظ‌، یاری‌ می‌کرد، خوب‌ و درخور ستایش‌ بود و آن‌که‌  حافظ‌ را نمی‌شناخت‌ و قدر کارهایی‌ را که‌ درباره‌ی‌  حافظ‌ انجام‌ می‌شد، نمی‌دانست‌، جان‌داری‌ بود که‌ فضای‌ حیات‌ را بر دیگران‌ تنگ‌ 

می‌کرد 

           

 ،فرزاد با کسانی‌ دوست‌ بود که‌  حافظ‌ را می‌فهمیدند و می‌شناختند، 

دانشجویانش‌ را با محک‌ « حافظ‌دانی‌» می‌سنجید و ملاک‌ ذوق‌ عالی‌ و موشکاف‌ را، راه‌ بردن‌ به‌ سرزمین‌ جادویی‌ اندیشه‌ها و افکار  حافظ‌ می‌شناخت‌ و از آن‌جا که‌ دلی‌ نازک‌ و زبانی‌ صریح‌ داشت‌ و از بیان‌ باورهای‌ خویشتن‌ در مورد  حافظ‌، لحظه‌ای‌ درنگ‌ نمی‌کرد.  حافظ‌ برای‌  فرزاد، دوستان‌ و دشمنان‌ فراوان‌ فراهم‌ آورده‌ بود، مثلاً در گله‌ از مرحوم‌  سعید نفیسی‌ شوهر خواهر خود سرود:

 من‌ از فرهنگ‌ ایران‌ داشتم‌ چشم‌

که‌ با من‌ مهربانی‌ها نماید

 گره‌ از شعر  حافظ‌ چون‌ گشودم‌

گره‌ از کار چاپ‌ آن‌ گشاید

 ندانستم‌ که‌ این‌ امید بی‌جاست‌

 به‌ ماها این‌ فضولی‌ها نیاید

 گشاد است‌ این‌ کله‌ بهر سر ما

کله‌ جز آسمان‌ ما را نباید

 ز جورت‌ کاستم‌ لیکن‌ شوم‌ شاد

گر این‌ کاهش‌ تو را شادی‌ فزاید

 نپاید دور جور تو وگر خود

فزون‌ از دور عمر من‌ بپاید

 کنون‌ هم‌ گرچه‌ سوهان‌ ملالت‌

دل‌ فرسوده‌ را دایم‌ بساید

 کند بخت‌ ار مدد، شاید ز نو دل‌

به‌ شوق‌ آید، کند کاری‌ که‌ شاید

           دوستان‌ بسیاری‌ داشت‌ که‌ او را یگانه‌  حافظ‌شناس‌ با ذوق‌ معاصر میدانستند و دشمنانی‌ که‌ وی‌ را کج‌سلیقه‌ و کارهایش‌ را سطحی‌ و او را فاقد صلاحیت‌های‌ لازم‌ برای‌ تحقیقات‌ عمیق‌ درباره‌ی‌  حافظ‌ می‌شناختند و وی‌ را «... مبتلا به‌ بیماری‌ تصحیف‌ و تحریف‌ دیوان‌ حافظ‌ و پس‌ و پیش‌ کردن‌ ابیات‌ آن‌، آن‌ هم‌ با بی‌بهرگی‌ تام‌ و تمام‌ از معلومات‌ و مقدمات‌ لازم‌ برای‌ فهم‌ کلمات‌  حافظ‌» می‌دانستند  ، امّا هر کس‌ که‌  فرزاد را از نزدیک‌ می‌شناخت‌ می‌دانست‌ که‌ او صاحب‌ قلبی‌ مهربان‌ و دلی‌ با صفاست‌ که‌ از تحریک‌ نسمیی‌ برآشفته‌ می‌گردد و در همان‌ لحظه‌ به‌ فریاد و خروش‌ درمی‌آید، می‌نالد و می‌غرّد ولی‌ دل‌ کوچک‌ این‌ پرنده‌، بار دیگر به‌ زیبایی‌ها، عشق‌ها و طراوت‌های‌ جهان‌ هستی‌ باز می‌گردد و تمام‌ سرمایه‌ و سود خود را در معبد عشق‌، به‌ پای‌ محبوب‌ خویش‌ هدیه‌ می‌کند.  فرزاد به‌ همراه‌  صادق‌ هدایت‌، مجتبی‌  مینوی‌  و  بزرگ‌ علوی‌ ، گروه‌ «ربعه‌» را در روزگار جوانی‌ تشکیل‌ داد، اینان‌ نوآورانی‌ بودند نوجو و صمیمی‌ که‌ با گذشت‌ روزگار،  هدایت‌ که‌ با  فرزاد کتاب‌ پرطنز و کوبنده‌ وغ‌وغ‌ ساهاب‌ را نوشته‌ بود، درگذشت‌،  علوی‌ به‌ خارج‌ از  ایران‌ رفت‌ و به‌ قول‌ استاد ایرج‌ افشار، «روابط‌  فرزاد و  مینوی‌ از حدیث‌های‌ خواندنی‌ و شنیدنی‌ و پرنکته‌ در تاریخ‌ و جریان‌ ادبی‌ چهل‌ سال‌ اخیر است‌...،  مینوی‌ و  فرزاد هر دو  و نوشته‌هایی‌ در این‌ باب‌ دارند و مقداری‌ را به‌ چاپسخنانی‌ 

 

           به‌ قول‌ مرحوم‌  احمد فردید، هدایت‌ ، با سه‌ یار خود (علوی‌ ، فرزاد ، مینوی‌ )، جمعیّت‌ ربعه‌ را تشکیل‌ داد، امّا بالاخره‌ جمعیّت‌ ربعه‌ از هم‌ پاشید و اعضای‌ آن‌، هر یک‌ راهی‌ در پیش‌ گرفتند، یکی‌شان‌ توده‌ای‌ رسمی‌ شد، دیگری‌ به‌ شغل‌ علامگی‌ غرب‌زده‌ی‌ استعمارزده‌ و آن‌ دیگر، به‌ بیماری‌ تصحیف‌ و تحریف‌ دیوان‌  حافظ‌ و پس‌ و پیش‌ کردن‌ ابیات‌ آن‌، آن‌ هم‌ با بی‌بهرگی‌ تام‌ و تمام‌ از معلومات‌ و مقدمات‌ لازم‌ برای‌ فهم‌ کلمات‌  حافظ‌ درافتاد  !!

           بزرگ‌ علوی‌ که‌ خود از اعضای‌ ربعه‌ بود، در مقاله‌ای‌ که‌ در شماره‌ی‌ هشتم‌ آینده‌ در سال‌ 1361 نوشته‌ است‌، از فرزاد به‌ عنوان‌ انسان‌ رنجیده‌ و ستیزگر یاد می‌کند و می‌نویسد: «در سال‌ 1316 و بعد واقعاً گاومیری‌ در ربعه‌ افتاد، مینوی‌  به‌  لندن‌  رفت‌، من‌ در زندان‌ به‌ سر می‌بردم‌، جنگ‌ درگرفت‌ و فرزاد هم‌ به‌ دنبال‌ تنقیح‌  حافظ‌ و سرنوشتش‌ رفت‌ و در سال‌ 1951 هدایت‌ در پاریس‌  خودکشی‌ کرد. دشمنی‌ میان‌ فرزاد  و مینوی‌  رخنه‌ کرد و دوستان‌ دیرین‌ تبدیل‌ به‌ دشمنان‌ خونین‌ شدند، فرزاد  شعری‌ گفت‌ که‌:

 هدایت‌  مرد و فرزاد  مردار شد علوی‌  به‌ کوچه‌ی‌ علی‌چپ‌ زد و گرفتار شد

 مینوی‌  به‌  لندن‌ رفت‌ و پول‌دار شد

           یاد هرسه‌شان‌ به‌ خیر، هر سه‌ شیفته‌ی‌ ایران‌  بودند و هرکدام‌ هرچه‌ از دستشان‌ برمی‌آمد، برای‌ تعالی‌ وطنشان‌ کردند...».

           هدایت‌ در کتاب‌ ولنگاری‌ خود، داستانی‌ دارد به‌ نام‌ «قضیه‌ی‌ مرغ‌ روح‌» که‌ آن‌ را به‌  فرزاد هدیه‌ کرده‌ است‌ و موضوع‌ آن‌ داستان‌، کوشش‌های‌  فرزاد است‌ در چاپ‌  حافظ‌ و مشکلاتی‌ که‌ راه‌ را بر او می‌بستند: هدایت‌ در همین‌ داستان‌  فرزاد را چنین‌ می‌شناساند: «... یک‌ موجود وحشتناکی‌ بود که‌ تمام‌ ادبیات‌ خاج‌پرستی‌ مثل‌ موم‌ توچنگولش‌ بود، بدتر از همه‌ خودش‌ هم‌ شاعر بود و به‌ طرز شعرای‌ آن‌ها شعر می‌سرود و تو مجلس‌ ادبا و فضلا، خودش‌ را به‌ زور می‌چپانید چون‌ در ایّام‌ جهالت‌ زبان‌ گنجشک‌ خورده‌ بود، از این‌ جهت‌، زبان‌ در اختیارش‌ نبود... از هر در سخن‌ می‌راند و در اطراف‌  دیویدکاپرفیلد،  شکسپیر...  میلتون‌ و بایرون‌ اظهار لحیه‌ می‌کرد... ولی‌ از آن‌جا که‌ محققین‌ و ادبا و شعرای‌ بی‌قدر و مقدار... مثل‌ شتری‌ که‌ به‌ نعلبندش‌ نگاه‌ کند به‌ او نگاه‌ می‌کردند... این‌ بود که‌ رفت‌... تمام‌ کلکسیون‌ دیوان‌ اشعار خود را به‌ آب‌ شست‌. کنج‌ عزلت‌ اختیار کرد و در فضای‌ خانه‌ مشغول‌ به‌ کار شد... و شروع‌ به‌ کپی‌ و حلاجی‌ دیوان‌  حافظ‌ نمود... دسته‌ دسته‌ کاغذها را سیاه‌ می‌کرد و در آرشیو و دولابچه‌ی‌ صندوق‌خانه‌ ضبط‌ می‌کرد... تحقیقاتش‌ که‌ تمام‌ شد برای‌ چاپ‌ آن‌ قیام‌ نمود با تمام‌ گردنه‌گیرهایی‌ که‌ اسم‌ خودشان‌ را کتاب‌ فروش‌ گذاشته‌ بودند، مشغول‌ کنسولتاسیون‌ شد...؛ ولی‌ هیچ‌کدام‌ حاضر نمی‌شدند برای‌ چاپ‌ از کیسه‌ی‌ فتوت‌ خود حتّی‌ یک‌ شاهی‌ مایه‌ بروند، این‌ شد که‌ شاعر ما دلش‌ سرد شد و قلم‌ خود را شکسته‌، صمّ و بکم‌ به‌ گوشه‌ای‌ نشست‌، فضلا دور او گرد آمدند و اظهار تأسف‌ از عدم‌ قدردانی‌ ابناء بشر نمودند، «دستمال‌ دستمال‌، برایش‌ اشک‌ خون‌ ریختند» و در ضمن‌ از کشفیات‌ او راجع‌ به‌  حافظ‌ دزدیدند و مستقلاً در مجلات‌ به‌ نام‌ نامی‌ خود، زینت‌افزای‌ مطبوعات‌ گردانیدند و صاحب‌ خانه‌ سه‌ طبقه‌ و اتومبیل‌ و اضافه‌ حقوق‌ و اهمیت‌ اجتماعی‌ شدند ولی‌ 

متخصص‌  حافظ‌... از کمک‌ هم‌نوعان‌ دنیوی‌ مأیوس‌...  ».

           امّا علی‌رغم‌ آن‌چه‌ هدایت‌ به‌ طنز در این‌ داستان‌ آورده‌ است‌، فرزاد از پا 

نیفتاد و کوشید و کوشید، ذوقش‌ را پرورش‌ داد، معلوماتش‌ را افزود، تحقیق‌ کرد و از پژوهش‌ نایستاد، ترجمه‌ کرد. شعر گفت‌: و سخن‌رانی‌ها کرد و به‌ تدریس‌ در دانشگاه‌  شیراز پرداخت‌ و سرانجام‌ توفیق‌ یافت‌ تا ده‌ مجلد کامل‌ از تحقیقات‌ خود را درباره‌ی‌  حافظ‌ به‌ چاپ‌ برساند که‌ اینک‌ نسخ‌ آن‌ نایاب‌ است‌.

         

 

 فرزاد  به‌ قول‌ خودش‌، از حدود سال‌ 1310 دست‌ به‌ کار تصحیح‌ متن‌ 

انتقادی‌  حافظ‌ شده‌ بود و تا سال‌ 1320 کارهای‌ اصلی‌ آن‌ را به‌ پایان‌ رسانیده‌ بود و پیوسته‌ به‌ دنبال‌ چاپ‌ کار تحقیقی‌ خود بود که‌ جمع‌آوری‌ و طبقه‌بندی‌ و نشانه‌گذاری‌ همه‌ی‌ غزلیات‌ و سایر اشعار منسوب‌ به‌  حافظ‌ را دربر داشت‌ و همه‌ی‌ نسخه‌بدل‌های‌ منسوب‌ به‌ هر بیت‌ و قضاوت‌ با ذکر سوابق‌ و دلایل‌ راجع‌ به‌ اصالت‌ یا عدم‌ اصالت‌ یا مشکوک‌ بودن‌ هر کلمه‌ و هر بیت‌ و هر غزل‌ و هر قصیده‌ و ترتیب‌ و توالی‌ ابیات‌ در هر غزل‌ و تفسیر و تعبیر منطقی‌ هر غزل‌ را شامل‌ می‌شد. به‌ قول‌ خودش‌: «وقتی‌ که‌ شروع‌ به‌ تحقیقات‌ در متن‌  حافظ‌ نمودم‌، هیچ‌ باور نمی‌کردم‌ که‌ این‌ رشته‌ تا این‌ اندازه‌ مطوّل‌ و مفصّل‌ بشود و سال‌های‌ دراز، عمر مرا اشغال‌ و از لذّت‌ ذوقی‌ و علمی‌ مملو کند و به‌ خواب‌ نمی‌دیدم‌ که‌ برای‌ چاپ‌ آن‌ با آن‌ همه‌ کارشکنی‌ و بدخواهی‌ و تنگ‌چشمی‌ مواجه‌ شوم‌ و سال‌های‌ متوالی‌ برای‌ تصحیح‌  حافظ‌ از کار اداری‌ صرف‌ نظر نمایم‌ و در کنج‌ اطاق‌ محقر خویش‌ با فقر شدید و تألمات‌ گوناگون‌ بسازم‌ و فقط‌ در دل‌ خود امیدوار باشم‌ که‌ هنگامی‌ که‌ این‌ کتاب‌ آماده‌ شد، وزارت‌ فرهنگ‌ یا فرهنگستان‌ یا دانشگاه‌ یا یکی‌ از شرکت‌های‌ ناشر کتاب‌، به‌ چاپ‌ آن‌ اقدام‌ کند، ولی‌ جریان‌ به‌ کلی‌ خلاف‌ انتظار من‌ پیش‌ آمد  ».

           هدف‌ فرزاد از کار سترگ‌ و عظیمی‌ که‌ می‌خواست‌ به‌ انجام‌ برساند، (چه‌ در این‌ هدف‌ موفق‌ شده‌ باشد و چه‌ ناموفق‌ مانده‌ باشد)، آن‌ بود که‌ کار تصحیح‌ متن‌ را با رفتن‌ از معلوم‌ به‌ مجهول‌ بپیماید، دیوان‌  حافظ‌ را به‌ طور صحیح‌ جمع‌آوری‌ و نقطه‌گذاری‌ کند، اصالت‌ کلمات‌، ابیات‌ و غزل‌ها را تشخیص‌ 

دهد و توالی‌ ابیات‌ را دریابد.

 

 

  

   او جامعیت‌ را در برابر قدمت‌ می‌پذیرفت‌ و می‌گفت‌ باید بدانیم‌ که‌ آن‌چه‌

به‌  حافظ‌ منسوب‌ است‌، کدام‌ است‌ و چه‌ چیزی‌ را باید تصحیح‌ کرد، به‌ همین‌ دلیل‌ در نخستین‌ گام‌، جامع‌ نسخ‌  حافظ‌ را فراهم‌ آورد که‌ همه‌ی‌ منابع‌ کار خود را در آن‌ آورده‌ بود و با آن‌ کار، بر آن‌ بود تا همه‌ی‌ غزل‌ها و ابیات‌ منسوب‌ به‌  حافظ‌ را معرفی‌ کند و مورد بررسی‌ و قضاوت‌ قرار دهد و همه‌ی‌ نسخه‌بدل‌های‌ آن‌ها را بازیابد و پس‌ از آن‌ به‌ قضاوت‌ بنشیند که‌ کدام‌ غزل‌ اصیل‌ یا مشکوک‌ یا مردود است‌ و کدام‌ کلمه‌ یا کلمات‌ صحیح‌ یا غلط‌ هستند و کلمه‌ی‌ مختار کدامیک‌ باید باشد و آن‌گاه‌ ابیات‌ اصلی‌ غزل‌ را بشناسد و ابیات‌ اصیل‌ را از مشکوک‌ و مردود جدا سازد و ترتیب‌ و توالی‌ دقیق‌ ابیات‌ را در غزل‌ نشان‌ دهد و سرانجام‌ «دیوان‌  حافظ‌» را که‌ به‌ راستی‌ «دیوان‌  حافظ‌» باشد به‌ پارسی‌زبانان‌ عرضه‌ دارد و بر این‌ مبانی‌ و با این‌ روش‌ بود که‌ کار جنجالی‌ خود را سرانجام‌ به‌ پایان‌ رسانید در حالی‌ که‌ جمعی‌ آن‌ را کاملاً می‌پسندیدند و گروهی‌ آن‌ را بی‌روش‌ و بی‌ارزش‌ و درازدامن‌ می‌دانستند و مرحوم‌ مینوی‌  «تا بداند گبر و ترسا و یهود کاندر این‌ صندوق‌ جز لعنت‌ نبود»اظهار نظر کرده‌ بود که‌:

           فرزاد ، مردی‌ سخت‌کوش‌ و با همّت‌ بود و سرانجام‌، در سال‌ 1345 برای چاپ‌ کار خود از انگلستان‌  به‌ ایران‌  برگشت‌ و در دانشگاه‌  شیراز به‌ تدریس‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ پرداخت‌ و کار چاپ‌ دیوان‌  حافظ‌ را پی‌گیری‌ کرد و توانست‌ به‌ آن‌چه‌ سال‌ها در آرزوی‌ انجام‌ آن‌ بود، دسترسی‌ بیابد و  دانشگاه‌  شیراز ، مجموع‌ کارهای‌  فرزاد را در 10 جلد طی‌ سال‌های‌ 1347 تا 1355 به  : شرح‌ زیر به‌ چاپ‌ رسانید 

 1. در جست‌وجوی‌  حافظ‌، جامع‌ نسخ‌،  دانشگاه‌  شیراز، 1347، در 850 صفحه‌.

 2. در جست‌وجوی‌  حافظ‌، صحت‌ کلمات‌ و اصالت‌ غزل‌ها، جلد اوّل‌، (الف‌ تا ز)، تا صفحه‌ی‌ 668، 1349.

 3. در جست‌وجوی‌  حافظ‌، صحت‌ کلمات‌ و اصالت‌ غزل‌ها، جلد دوم‌، (س‌ تا ی‌)، تا صفحه‌ی‌ 1439 صفحه‌، در سال‌ 1349.

 4. در جست‌وجوی‌  حافظ‌، قصاید، رباعیات‌ و مثنویات‌  حافظ‌، صحت‌ کلمات‌ و اصالت‌ اشعار، در 412 صفحه‌ به‌ سال‌ 1350.

 5. گزارشی‌ از نیمه‌راه‌، در 526 صفحه‌ به‌ سال‌ 1350 (چاپ‌ دوم‌ این‌ کتاب‌ در سال‌ 1352 به‌ انجام‌ رسید).

 6. در جست‌وجوی‌  حافظ‌، اصالت‌ و توالی‌ ابیات‌ در غزل‌های‌  حافظ‌، جلد اوّل‌، (ا تا خ‌)، به‌ سال‌ 1353.

 7. اصالت‌ و توالی‌ ابیات‌ در غزل‌های‌  حافظ‌، جلد دوم‌، (د)، تا صفحه‌ی‌ 1253 به‌ سال‌ 1353.

 8. اصالت‌ و توالی‌ ابیات‌ در غزل‌های‌  حافظ‌، جلد سوم‌، (ر تا م‌)، تا صفحه‌ی‌ 1650 به‌ سال‌ 1353.

 9. اصالت‌ و توالی‌ ابیات‌ در غزل‌های‌  حافظ‌، جلد چهارم‌، (ن‌ تای‌)، تا صفحه‌ی‌ 2182 به‌ سال‌ 1354.

 10. اصالت‌ و توالی‌ ابیات‌ در غزل‌های‌  حافظ‌، جلد پنجم‌، تا صفحه‌ی‌ 2460+234 صفحه‌، پیوست‌ آذرماه‌ 1355.

           (لازم‌ به‌ یادآوری‌ست‌ که‌ فرزاد  در صفحات‌ پیوست‌ جلد دهم‌، تمام‌ انتقادها و نوشته‌های‌ مخالفانش‌ را به‌ همراه‌ پاسخ‌هایی‌ که‌ به‌ بعضی‌ از آن‌ها داده‌ است‌، با سعه‌ی‌ صدر و آزادگی‌ تمام‌، ثبت‌ و ضبط‌ کرده‌ و برای‌ قضاوت‌

 

دراختیار خوانندگان‌ نهاده‌ است‌) 

           فرزاد  در سال‌ 1355 دچار سکته‌ی‌ مغزی‌ شد و مدّت‌ها در بیمارستان‌ 

نمازی‌ و در منزل‌ مسکونی‌ خود واقع‌ در خیابان‌ خاک‌شناسی‌  شیراز، بستری‌ بود تا امکانات‌ اعزام‌ او به‌ خارج‌ از ایران‌ فراهم‌ شد و فرزاد  را در سال‌ 1356 به‌  

لندن‌ بردند، ولی‌ درمان‌ها فایده‌ای‌ نبخشید و فرزاد  پس‌ از 5 سال‌ که‌ در حالت‌ اغما بود، در سال‌ 1361 درگذشت‌. فرزاد  اگرچه‌ نتوانست‌ حاصل‌ ده‌ جلد کار تحقیقی‌ خود را در یک‌ کتاب‌ که‌ نتیجه‌ و متن‌ نهایی‌ مورد نظر او بود به‌ چاپ‌ برساند، امّا صورت‌ غزل‌های‌ نهایی‌ را بریده‌ و روی‌ کاغذهای‌ سفید چسبانیده‌ بود و به‌ صورت‌ یک‌ کتاب‌ نیمه‌کاره‌ بر روی‌ میزش‌ گذاشته‌ و منتظر بود تا جلدهای‌ نهم‌ و دهم‌ نیز از چاپ‌ بیرون‌ آید تا بتواند این‌ کتاب‌ نیمه‌تمام‌ را کامل‌ کند و به‌ چاپ‌ بسپارد که‌ بیماری‌ به‌ سراغش‌ آمد و کارش‌ را ناتمام‌ باقی‌ گذاشت‌. یادآوری‌ این‌ نکته‌ی‌ غم‌انگیز نیز لازم‌ است‌ که‌ در هنگام‌ بیماری‌ او، جلد دهم‌ را که‌ در آذر 1355 منتشر شده‌ بود، به‌ نزد او بردند و در چند لحظه‌ که‌ به‌ هوش‌ آمده‌ بود، به‌ وی‌ نشان‌ دادند و فرزاد  غم‌زده‌ و اندوهگین‌ چشم‌ گشود و گفت‌ که‌ البتّه‌ شأن‌  فردوسی‌ اجل‌ از آن‌ است‌ که‌ من‌ سرنوشت‌ خود را با او مقایسه‌ کنم‌، ولی‌ شاید بتوان‌ گفت‌ که‌ مشاهده‌ی‌ این‌ آخرین‌ جلد چاپ‌ شده‌ی‌ تحقیق‌ من‌ در واپسین‌ روزهای‌ عمر داستان‌ معروفی‌ را به‌ خاطر می‌آورد که‌ به‌ موجب‌ آن‌ جایزه‌ی‌ سلطان‌ محمود  از دروازه‌ای‌ وارد شهر توس‌  می‌شد و جنازه‌ی‌ فردوسی‌  را از دروازه‌ی‌ دیگر بیرون‌ می‌بردند  .

           فرزاد  روزی‌ در آخرین‌ روزهای‌ بیماریش‌ از همسرش‌ قلم‌ و کاغذخواست‌ و این‌ دو بیت‌ را خطاب‌ به‌  حافظ‌ سرود 

 تا توان‌ بود، خدمتت‌ کردم‌ چون‌ توان‌ رفت‌ عذر من‌ بپذیر

 رکوه‌کن‌، کوه‌ کند تا جان‌ داشت‌ بعد از آن‌ عذر کوه‌کن‌ بپذیر 

             فرزاد که‌ در مقابله‌ی‌ با چنگال‌ مرگ‌ نیز سخت‌ و با استقامت‌ بود، چند

سال‌ با مرگ‌ ستیز کرد و در روز چهارشنبه‌، چهارم‌ مهرماه‌ 1360 شمسی‌ برابر 

با 26 سپتامبر 1981 در  لندن‌ درگذشت‌. همکارانش‌ در  شیراز مرگ‌ او را چنین‌ به‌ آگاهی‌ دیگران‌ رساندند: «آتش‌ فرو مرد و سراینده‌ خاموش‌ گشت‌،  مسعود از حصار هستی‌ گریخت‌، نای‌، بی‌نغمه‌ ماند و آخرین‌ مصراع‌ درد، وزن‌ گرفت‌،  فرزاد مرد، به‌ غربت‌ مرد، غریب‌ مرد، عزیز  حافظ‌ و فالش‌ نماز شام‌ غریبان‌ آمد،  ایران‌ معلمی‌ راستین‌، شاعری‌ خوب‌، پژوهنده‌ای‌ پرتوان‌،  حافظ‌شناسی‌ شیفته‌، عروض‌دانی‌ سخت‌کوش‌، مترجمی‌ سترگ‌ و مردی‌ مردستان‌ را از دست‌ داد.

           چهل‌ سال‌ دربه‌دری‌، شصت‌ سال‌ کوشش‌ پی‌گیر، چند دفتر شعر، ده‌ جلد  حافظ‌شناسی‌، چند ترجمه‌ی‌ خوب‌، انبوهی‌ مقاله‌ تحقیقی‌، یک‌ زندگی‌ شرافتمندانه‌ و سرانجام‌، مرگی‌ دور از یار و دیار، این‌ است‌ آن‌چه‌ با رفتن‌ مسعود  فرزاد، در ذهن‌ دوستانش‌ تفسیر می‌شود، یادش‌ را گرامی‌ می‌داریم‌، خدماتش‌ را ارج‌ می‌نهیم‌ و در پیشگاه‌ همسر ایثارگرش‌ که‌ تا آخرین‌ روز معبد عشق‌ را از زمزمه‌های‌ نیایش‌ تهی‌ نگذاشت‌ و تن‌ تنها، بار وظیفه‌ی‌ همگان‌ را بر دوش‌ وفاداری‌ خود کشید، سر تعظیم‌ فرود می‌آوریم‌  ».

           فرزاد  در غربت‌ مرد، در حالی‌ که‌ آرزو داشت‌ در  شیراز بمیرد و خود در این‌باره‌ سروده‌ بود:

شیرازگیر شد دل‌  حافظ‌پرست‌ من‌  

   شیراز میر باد تن زار خسته ام

 

             بزرگ‌ علوی‌ یکی‌ از اعضای‌ «ربعه‌» که‌ تصادفاً در مراسم‌ تدفین‌  فرزاد

حضور یافته‌ بود آخرین‌ خاطره‌ی‌ خود را از دوست‌ دیرینش‌ چنین‌ باز می‌گوید: «... روز یکشنبه‌ 5 مهرماه‌ 1360 برابر با 27 سپتامبر 1981 به‌ زیارت‌ قبر یکی‌ از کسان‌ خود (در گورستان‌  بروک‌ وود Brook Wood  واقع‌ در نزدیکی‌  لندن‌) رفته‌ بودم‌، در چند ده‌ متری‌ ما زن‌ سیاه‌پوستی‌ همراه‌ یک‌ زن‌ جوان‌ و دو دختر ایستاده‌ بودند و گریه‌ می‌کردند... این‌ بانوی‌ عزادار،  فخری‌، زن‌ مسعود  فرزاد  بود...   این‌ خانم‌، سخت‌ در تنگ‌دستی‌ به‌ سر می‌برد و حتّی‌ مخارج‌ گورکن‌ و تشییع‌جنازه‌ی‌ (فرزاد ) را با چک‌ بی‌محل‌ پرداخته‌ و قول‌ داده‌ بود روزی‌ دین‌ خود را ادا کند. هیچ‌یک‌ از دوستان‌ و همکاران‌ و مقامات‌ دولتی‌، به‌ او کمکی‌ نکرده‌ بودند، گور  مسعود فرزاد تا آن‌ زمان‌ سنگی‌ نداشت‌، این‌ نفر سوم‌ ربعه‌ بود که‌ از دنیا رخت‌ بربست‌، نوبت‌ نفر چهارم‌ هم‌ می‌رسد  ».

           پس‌ از مرگ‌  فرزاد دو کتاب‌ به‌ عنوان‌ «دیوان‌  حافظ‌» به‌ تصحیح‌  مسعود فرزاد، منتشر شد که‌ طبعاً هیچ‌یک‌ از آن‌ها به‌ وسیله‌ی‌ خود شادروان‌  مسعود فرزاد دیده‌ نشده‌ بود و این‌ دو کار، حاصل‌ زحماتی‌ست‌ که‌ فراهم‌ آورندگان‌ محترم‌ این‌ دو دیوان‌ بر خود هموار کرده‌اند، این‌ دو چاپ‌ عبارتند از:

 1. دیوان‌  حافظ‌ ، به‌ تصحیح‌  مسعود فرزاد، به‌ کوشش‌ دکتر  علی‌ حصوری‌ که‌ چاپ‌ اوّل‌ آن‌ در تیرماه‌ 1362 در تیراژ 3000 نسخه‌ به‌ وسیله‌ی‌ انتشارات‌ هم‌گام‌  تهران‌ انجام‌ شده‌ است‌، آقای‌ حصوری‌  در مقدمه‌ی‌ این‌ چاپ‌ نوشته‌اند: «این‌ کتاب‌ یعنی‌ دیوان‌  حافظ‌ آخرین‌ جلد از کارهای‌  مسعود فرزاد درباره‌ی‌  حافظ‌ و نتیجه‌ی‌ کارهای‌ او در این‌ زمینه‌ است‌، از آن‌جا که‌ فرزاد  تنها به‌ تدوین‌ اثر توفیق‌ یافت‌ و به‌ علّت‌ سکته‌ی‌ مغزی‌ در سال‌ 1356، نتوانست‌ مقدمه‌ای‌ بر آن‌ بنویسد، در این‌جا می‌کوشم‌ که‌ با کم‌ترین‌ واژه‌ها، تنها توضیحی‌ بر دیوان‌ بنویسم‌...». ایشان‌ با ذکر نه‌ جلد از تألیفات‌ فرزاد درباره‌ی‌  حافظ‌ (بدون‌ این‌که‌ جلد دهم‌ آن‌ را که‌ در همین‌ مقاله‌ بدان‌ اشاره‌ شده‌ است‌ دیده‌ باشند)، «دیوان‌  حافظ‌» را که‌ خود به‌ چاپ‌ رسانیده‌اند، جلد دهم‌ به‌ شمار آورده‌اند و آن‌ را «متن‌ نهایی‌»  حافظ‌ خوانده‌اند (ص‌، الف‌ و ب‌) ایشان‌ افزوده‌اند «من‌ در این‌ کتاب‌ اصلاً دست‌ نبردم‌، تنها غلط‌های‌ چاپی‌ آن‌ را که‌ آشکار بود اصلاح‌ کردم‌ نسخه‌ با فتوکپی‌ از نه‌ مجلد قبلی‌ ترتیب‌ یافته‌ بود و با همه‌ی‌ این‌ها در مواردی‌ که‌ اندکی‌ گمان‌ داشتم‌ به‌ جلدهای‌ دیگر کار فرزاد  مراجعه‌ کردم‌ تا کار با اطمینان‌ صورت‌ گیرد  ».

           دکتر حصوری‌  در پایان‌ مقدمه‌ی‌ خویش‌ می‌نویسد: برای‌ من‌ روشن‌ است‌ که‌ کوشش‌های‌ فرزاد به‌ تصحیحات‌ تعیین‌کننده‌ای‌ در دیوان‌  حافظ‌ منجر شده‌ است‌، هرچند ممکن‌ است‌ برخی‌ از نظرات‌ او ثقیل‌ باشد، امّا سهم‌ او را در رسیدن‌ به‌ دیوان‌ صحیح‌  حافظ‌ نمی‌توان‌ نادیده‌ گرفت‌، مباحثات‌ او - بی‌ذکر نام‌ - مورد استفاده‌ی‌ دیگران‌ قرار گرفته‌ و بی‌شک‌ در آینده‌ نیز - هرگاه‌ کسی‌ بخواهد به‌ شکل‌ قطعی‌ دیوان‌ با رعایت‌ همه‌ی‌ ضوابط‌ برسد - مورد استفاده‌ و مراجعه‌ خواهد بود».

           آقای‌  هومان‌ فرزاد، برادر  مسعود فرزاد دومین‌ کوشنده‌ی‌ چاپ‌ دیوان‌  حافظ‌ مصحح‌ فرزاد  است‌، او درباره‌ی‌ چاپ‌ آقای‌ دکتر حصوری‌  می‌نویسد: در سال‌ 1362 آقای‌ دکتر حصوری‌ ، حاصل‌ آن‌ کتاب‌ها را (9 جلد از ده‌ جلد تحقیقات‌ فرزاد ) را به‌ صورت‌ یک‌ مصرع‌ در یک‌ سطر زیر هم‌ به‌ چاپ‌ رسانید، طوری‌ که‌ قافیه‌ی‌ غزل‌ها مشخص‌ نیست‌  .

           ایشان‌ درباره‌ی‌ چاپ‌ آقای‌ دکتر حصوری‌  دو مطلب‌ را خاطرنشان‌ می‌سازند که‌ مطلب‌ نخست‌ آن‌ است‌ که‌ آقای‌ دکتر حصوری‌  گفته‌اند فرزاد  نتوانست‌ مقدمه‌ای‌ بر آن‌ بنویسد و آن‌ را بدون‌ مقدمه‌ گذاشت‌ و آقای‌  هومان‌ فرزاد می‌پرسند که‌ «آن‌ ده‌ جلد چاپ‌ شده‌ در  دانشگاه‌  شیراز با جمعاً 126 صفحه‌ مقدمه‌ی‌ مفصل‌ در اختیار شما بود، چطور به‌ نظر شما فرزاد  این‌ کار بزرگ‌ را بدون‌ مقدمه‌ گذاشت‌؟  ».

           مطلب‌ دوم‌ این‌که‌ آقای‌ حصوری‌  نوشته‌اند: «فرزاد اعتقاد به‌ درستی‌ کهن‌ترین‌ دست‌نویس‌ها نداشته‌ و می‌اندیشیده‌ است‌ که‌ بسیاری‌ از دست‌نویس‌های‌ نو باارزش‌ هستند و گاهی‌ بسیار باارزش‌»، آقای‌  هومان‌ فرزاد می‌نویسد: «آقای‌ حصوری‌   حتّی‌ به‌ مقدمه‌ی‌ 45 صفحه‌ای‌ اولین‌ کتاب‌ فرزاد  (جامع‌ نسخ‌) با 15 گراور و سند توجّه‌ نکرده‌اند که‌ فرزاد اساس‌ این‌ کار بزرگ‌ را بر نسخ‌ اقدم‌ گذاشته‌ است‌، ولی‌ می‌گوید گاهی‌ در بخشی‌ از چاپ‌های‌ جدید هم‌ کلمات‌ باارزشی‌ پیدا می‌شود، بسته‌ به‌ این‌که‌ از روی‌ کدام‌ نسخه‌ی‌ خطی‌ قدیمی‌، استنساخ‌ شده‌ باشد، لذا با ارادتی‌ که‌ به‌ جناب‌ ایشان  

دارم‌ باید بگویم‌ برداشت‌ ایشان‌ از گفته‌ی‌ فرزاد  درست‌ نبوده‌ است‌  ».

 2. چاپ‌ دیگر دیوان‌  حافظ‌ به‌ تصحیح‌  مسعود فرزاد به‌ کوشش‌ برادر وی‌،  هومان‌ فرزاد در سال‌ 1379 به‌ شمارگان‌ 1500 نسخه‌ به‌ وسیله‌ی‌ انتشارات‌ سینانگار و به‌ قیمت‌ 7000 تومان‌ منتشر شده‌ است‌ که‌ در آن‌جا آمده‌ است‌ که‌ «این‌ دیوان‌ حاصل‌ و نتیجه‌ی‌ ده‌ جلد کتاب‌ تحقیقی‌ست‌ که‌ شادروان‌  مسعود فرزاد در آن‌ها، طی‌ چهل‌ سال‌ کار، اصالت‌ اشعار و صحت‌ کلمات‌ و توالی‌ ابیات‌ را در اشعار  حافظ‌ تعیین‌ کرده‌ است‌». این‌ دیوان‌ به‌ خط‌ نستعلیق‌ و به‌ عنوان‌ نتیجه‌ی‌ تحقیق‌ در 840 صفحه‌ با همکاری‌  هومان‌ فرزاد و دکتر  میرمحمّد تقوی‌ به‌ انجام‌ رسیده‌ است‌ که‌ شامل‌ 499 صفحه‌ متن‌ غزلیات‌، قصاید، قطعات‌، مثنویات‌ و رباعیات‌  حافظ‌ است‌ و بقیه‌ تعلیقات‌ کتاب‌ است‌ که‌ مشتمل‌ بر نیم‌ بیت‌ها و بیت‌های‌ عربی‌، فهرست‌ الفبایی‌ غزل‌ها، یادی‌ از  مسعود فرزاد، یادداشت‌های‌ استاد فرزاد ، آثار فرزاد  درباره‌ی‌ حروف‌ و صداها و نظم‌ الفبایی‌، چند کلمه‌ای‌ها و بعضی‌ واژه‌ها، شناسنامه‌ی‌  حافظ‌ (فارسی‌ و انگلیسی‌) تصاویر، دو قطعه‌ شعر از  مسعود فرزاد، ترجمه‌ی‌ انگلیسی‌ هفت‌ غزل‌ از فرزاد  و آهوی‌ وحشی‌ و ترجمه‌ی‌ انگلیسی‌ آن‌ از ا.ج‌. آربری‌ . 

 نقد کارهای‌ فرزاد  درباره‌ی‌  حافظ‌

     از سال‌ها پیش‌ از پایان‌ کار فرزاد  درباره‌ی‌ دیوان‌  حافظ‌، نقد و بررسی‌ کارهای‌ فرزاد  آغاز شده‌ بود. دلیل‌ این‌ امر هم‌ آن‌ بود که‌ « حافظ‌» و آن‌چه‌ که‌ درباره‌ی‌ او نوشته‌ می‌شد، همیشه‌ در مرکز توجّه‌ جامعه‌ی‌ ایرانی‌ و پارسی‌زبانان‌ بوده‌ است‌، ثانیاً فرزاد  بسیار سرشناس‌ و معروف‌ بود و ماجراهای‌ او در تصحیح‌ دیوان‌  حافظ‌، از اعتبار و اهمیتی‌ فراوان‌ برخوردار بود و ثالثاً فرزاد  به‌ خاطر صراحت‌ لهجه‌ و بعضی‌ از رفتارها و کردارهایش‌، بسیار جنجال‌برانگیز بود و طبعاً دشمنان‌ سرسخت‌ و صریح‌اللهجه‌ و سرشناس‌ و دانشمندی‌ داشت‌ که‌ به‌ صراحت‌ و برهان‌های‌ کوبنده‌، کار فرزاد  را درباره‌ی‌  حافظ‌ ، دارای‌ اعتبار علمی‌ و ادبی‌ نمی‌دانستند و اصولاً فرزاد  را صاحب‌ صلاحیت‌های‌ لازم‌ برای‌ انجام‌ کار بزرگ‌ تصحیح‌ دیوان‌  حافظ‌ ، نمی‌شناختند. تفصیل‌ این‌ نقدها و پاسخ‌هایی‌ که‌ بدان‌ها داده‌ شده‌ است‌، در حد این‌ مقاله‌ نیست‌ و تنها خلاصه‌ای‌ از آن‌ نقدهای‌ شنیدنی‌ را در این‌جا بازگو می‌کنیم‌.

           نخستین‌ منتقد و معروف‌ترین‌ کسی‌ که‌ به‌ تندی‌ و تیزی‌ بر فرزاد  می‌تاخت‌ و کارهای‌ او و حتّی‌ سلامت‌ عقل‌ و روح‌ وی‌ را مورد تردید قرار می‌داد، شادروان‌  مجتبی‌ مینوی‌، ادیب‌ بزرگ‌ معاصر بود که‌ از دوستان‌ قدیم‌ فرزاد  و از اعضای‌ «ربعه‌» بود. مینوی‌ در اردی‌بهشت‌ 1347، یعنی‌ 18 سال‌ پیش‌ از پایان‌ کارهای‌ فرزاد  درباره‌ی‌  حافظ‌، در مجله‌ی‌ یغما مقاله‌ای‌ نوشت‌ که‌ در آن‌ حملات‌ شدیدی‌ به‌ فرزاد  شده‌ بود و در بخشی‌ از آن‌ آمده‌ بود که‌: «... هر کس‌ که‌ آقای‌ فرزاد  را خوب‌ شناخته‌ باشد، می‌داند که‌ بر او حرجی‌ نیست‌ و بعضی‌ امور بر او مشتبه‌ شده‌ است‌ و اگر دروغی‌ می‌گوید از روی‌ عمد نیست‌، حالت‌ روحی‌ او را در روان‌شناسی‌ مگالومانی‌ می‌نامند، با این‌ تصور که‌ همه‌ی‌ مردم‌ از راه‌ حسادت‌ دست‌ به‌ دست‌ هم‌ داده‌اند تا او را عذاب‌ بدهند. تا آن‌جا که‌ بنده‌ به‌ یاد دارم‌، از سال‌ 1313 که‌  حافظ‌  خلخالی‌ منتشر شد، علاقه‌مند به‌ جمع‌آوری‌ نسخ‌ چاپی‌ و خطی‌ دیوان‌  حافظ‌  شد... وقتی‌ به‌ فرنگ‌ آمد، دو نمونه‌ از کار خود در خصوص‌  حافظ‌  را نشان‌ داد... در این‌ شانزده‌ صفحه‌، یکی‌ دو غزل‌ در متن‌ بود و مابقی‌ همگی‌ حواشی‌ فرزادیه‌ بود و از قرار معلوم‌، ناشر پس‌ از چاپ‌ شانزده‌ صفحه‌ حساب‌ کرده‌ بود که‌ بدین‌ منوال‌ دیوان‌  حافظ‌ ، شاید چهار هزار و هشت‌ هزار صفحه‌ بشود و او از عهده‌ی‌ مخارج‌ آن‌ نمی‌تواند برآید و دنباله‌ی‌ کار را قطع‌ کرده‌ بود، فرزاد خیال‌ می‌کرد مرحوم‌ فروغی‌ ، رأی‌ صاحب‌ کتاب‌فروشی‌ ایران‌ را زده‌ است‌، نیز وقتی‌ که‌ مرحوم‌ قزوینی‌  به‌ ایران‌ برگشته‌ بود و به‌ چاپ‌ دیوان‌  حافظ‌  به‌ کمک‌ مرحوم‌ غنی‌  مشغول‌ شده‌ بود، فرزاد  از امیرخیزی‌  خواسته‌ بود که‌ قرار ملاقاتی‌ بین‌ قزوینی‌  و فرزاد  بگذارد و امیرخیزی‌  به‌ قزوینی‌  تلفن‌ کرده‌ بود، ولی‌ قزوینی‌  وقتی‌ تعیین‌ نکرده‌ بود و همین‌ کافی‌ بود که‌ فروغی‌  و قزوینی‌  و امیرخیزی‌  و  سعید نفیسی‌ و صاحب‌ کتاب‌فروشی‌ ایران‌ و چند نفر دیگر ملعون‌ ازل‌ و ابد به‌ شمار آیند. نمونه‌ی‌ دوم‌ از کار او در باب‌ دیوان‌  حافظ‌  که‌ من‌ دیدم‌، کتابچه‌ای‌ بود که‌ در قاهره‌ چاپ‌ کرده‌ بود... از تصرفاتی‌ که‌ در این‌ متن‌ کرده‌ بود، بر من‌ مسلم‌ شد که‌ فرزاد  نه‌ از فن‌ تصحیح‌ متون‌ قدیم‌ سررشته‌ای‌ دارد و نه‌ آن‌قدر امانت‌دار است‌ که‌ بتوان‌ به‌ او اعتماد کرد که‌ نسخ‌ قدیم‌ را با هم‌ مقابله‌ کند. کینه‌ی‌ تازه‌ی‌ آقای‌ فرزاد  با بنده‌، شاید ندانید از کجاست‌، پیشنهادی‌ به‌ دانشگاه‌  تهران‌ رسید که‌  حافظ‌  او را چاپ‌ کنند، محول‌ به‌ رأی‌ انجمن‌ تألیف‌ و ترجمه‌ شد، بنده‌ عضو آن‌ انجمن‌ بودم‌، عرض‌ کردم‌ مثل‌ سایر کتاب‌های‌ دانشگاه‌، متنی‌ را که‌ می‌خواهند چاپ‌ کنند به‌ دانشگاه‌ بیاورند، ما ببینیم‌ تا در باب‌ آن‌ رأی‌ بدهیم‌، معلوم‌ شد که‌ حاضر نیست‌ و نمی‌توانند نشان‌ بدهند، حالا که‌ بنا شده‌ است‌ دانشگاه‌  شیراز این‌ دیوان‌  حافظ‌ فرزادی‌ با حواشی‌ فرزادیه‌ را چاپ‌ کند، من‌ مرده‌ و شما زنده‌، اگر چاپ‌ شد و در آمد، شما هم‌ مثل‌ من‌ خواهید دید کاندر آن‌ صندوق‌ جز لعنت‌ نبود...  ».

           دومین‌ نقد مهم‌ درباره‌ی‌ بخشی‌ از کارهای‌ فرزاد  درباره‌ی‌  حافظ‌ ، در سال‌ 1350 به‌ وسیله‌ی‌ مرحوم‌ دکتر حسین‌علی‌ هروی‌  در روزنامه‌ی‌ اطلاعات‌ منتشر شد که‌ عنوان‌ «شرکت‌ سهامی‌  حافظ‌  و فرزاد » را داشت‌ و در آن‌ کتاب‌ نخستین‌ فرزاد  درباره‌ی‌  حافظ‌  یعنی‌ «جامع‌ نسخ‌»، مورد نقد و بررسی‌ قرار گرفته‌ بود که‌ فرزاد  هم‌ در تاریخ‌ 31/1/51 با عنوان‌ «نامه‌ی‌ سرگشاده‌ به‌ سی‌چهل‌ ساله‌های‌  حافظ‌دوست‌» بدان‌ در روزنامه‌ی‌ اطلاعات‌ پاسخ‌ داد، امّا کار اساسی‌ هروی‌  در انتقاد از  حافظ‌  فرزاد  بعداً در نشریه‌ی‌ دانشکده‌ی‌ الهیات‌ و معارف‌ اسلامی‌، دفتر سیزدهم‌ تا شانزدهم‌، در سال‌ 1353 منتشر شد که‌ در آن‌جا شادروان‌ دکتر  حسین‌علی‌ هروی‌ مقاله‌ای‌ مفصّل‌ تحت‌ عنوان‌ نقدی‌ بر  حافظ‌   مسعود فرزاد نگاشته‌ بود و کتاب‌ « حافظ‌، صحت‌ کلمات‌، اصالت‌ غزل‌ها» (الف‌ تا ز) را مورد بررسی‌ قرار داده‌ بود و در عین‌ حال‌ که‌ منصفانه‌ ذکر کرده‌ بود که‌ «از توضیحات‌ مقدمه‌ی‌ کتاب‌ خوب‌ فهمیده‌ می‌شود که‌ نویسنده‌ چه‌ زحمتی‌ در راه‌ وصول‌ به‌ مقصود خود تحمّل‌ کرده‌ است‌ و با چه‌ پشتکاری‌ وسایل‌، فرصت‌ و سایر امکانات‌ را در اختیار گرفته‌ و الحق‌ کوشش‌ و علاقه‌ و نظم‌ و روش‌ و شکیبایی‌ بسیار به‌ خرج‌ داده‌ است‌  ». امّا شدیداً کار فرزاد  را مورد نقد قرار داده‌ بود و با ذکر یازده‌ انتقاد اساسی‌ به‌ خود فرزادمطالبی‌ را ذکر کرده‌ بود که‌ فقط‌ به‌ مختصری‌ از آن‌ها اشاره‌ می‌شود 

 1-   کسی‌ می‌تواند اقدام‌ به‌ تصحیح‌ متن‌  حافظ‌  کند که‌ فطرتاً از دقت‌ و احتیاط

2 -بسیار برخوردار باشد تا اعتماد خواننده‌ را جلب‌ کند و فرزاد  چنین‌ نکرده‌است‌*

 کسی‌ که‌ می‌خواهد  حافظ‌  را تصحیح‌ کند، نه‌ تنها باید با غزلیات‌  حافظ‌ شنایی‌ کامل‌ داشته‌ باشد، بلکه‌ باید بر دیوان‌ وی‌ مسلط‌ باشد و اصطلاحات‌ و علاقه‌ی‌  حافظ‌ را بشناسد و فرزاد  چنین‌ نیست‌.

 3. مصحح‌ باید بر فضای‌ ادبی‌ عصر شاعر مسلط‌ باشد و این‌ تسلط‌ در فرزاد  نیست‌.

 4. مصحح‌ باید برای‌ قضاوت‌های‌ خود مبناهایی‌ درست‌ داشته‌ باشد و با احتیاط‌ عمل‌ کند و فرزاد  چنین‌ نیست‌.

 5. مصحح‌ نباید نسخه‌های‌ اساس‌ کار و مورد مراجعه‌ی‌ خود را نادیده‌ بگیرد و بنویسد این‌ تصحیح‌ قیاسی‌ست‌ و آن‌چه‌ من‌ می‌گویم‌  حافظ‌وار است‌، تکیه‌ی‌ فرزاد  بر تصحیح‌ قیاسی‌، درست‌ نیست‌.

 6. مصحح‌ نباید با نقطه‌گذاری‌های‌ بی‌مورد، کار شاعر کلاسیک‌ را عوض‌ کند که‌ فرزاد چنین‌ کرده‌ است‌.

 7. فرزاد  گاهی‌ نظریه‌ای‌ را می‌ستاید و گاهی‌ همان‌ را رد می‌کند.

 8. فرزاد  در جزییات‌، احکام‌ قطعی‌ صادر می‌کند در حالی‌که‌ اگر درباره‌ی‌ این‌ موارد از خود  حافظ‌  می‌پرسیدند، با چنین‌ قاطعیتی‌ پاسخ‌ نمی‌داد.

 9. چاپ‌ تحقیقات‌ فرزاد  غلط‌های‌ چاپی‌ فراوان‌ دارد و فرزاد  همان‌ غلط‌ها را در جلدهای‌ بعد تکرار می‌کند و آن‌ها را صحیح‌ می‌داند.

 10. چاپ‌ فرزاد  غلط‌های‌ املایی‌ فراوان‌ دارد و همان‌ها را تکرار می‌کند.

 11. فرزاد   حافظ‌ را به‌ محک‌ خودش‌ می‌سنجد نه‌ ذوق‌ خود را با  حافظ‌ .

           هروی‌ نتیجه‌ می‌گیرد حجم‌ کار  فرزاد درباره‌ی‌  حافظ‌، زیادتر از حدّ لزوم‌ است‌ و وزن‌ مخصوص‌ تحقیقات‌ او کم‌ و تورم‌ نوشته‌ها سرسام‌آور است‌ و بنده‌ در اساس‌، بر استنباط‌ ایشان‌ از امر  حافظ‌، تردید دارم‌...  ».

           این‌ مقاله‌ بلافاصله‌ جواب‌ فرزاد  را در پی‌ داشت‌ و فرزاد  در شماره‌ی‌ 19 و 20 نشریه‌ی‌ مقالات‌ و بررسی‌ها، در مقاله‌ای‌ 110 صفحه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ « حافظ‌دوستی‌ غیر از حافظ‌شناسی‌ست‌» به‌ تمام‌ مواردی‌ که‌ مرحوم‌ هروی‌  به‌ عنوان‌ انتقاد مطرح‌ کرده‌ بود، پاسخ‌ داد (این‌ مقاله‌ در همان‌ جلد دهم‌  حافظ‌  فرزاد  از صفحه‌ی‌ پ‌ 45 تا 105 به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌) و این‌ جوابیه‌ نیز پاسخی‌ از سوی‌ شادروان‌ هروی‌  داشت‌ که‌ در مجله‌ی‌ نگین‌ به‌ چاپ‌ رسید   و عنوان‌ آن‌ چنین‌ بود: «کو آن‌ چنان‌ کسی‌ که‌ نرنجد ز حرف‌ راست‌» و نویسنده‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیده‌ بود که‌ «به‌ نظر خودم‌، از حدود شصت‌ مورد ایراد بنده‌، یک‌ مورد آن‌ هم‌ در جواب‌ نامه‌ 110 صفحه‌ای‌ به‌ طور منطقی‌ رد نشده‌ است‌. 90 درصد مطالب‌ مرقومشان‌ خارج‌ از موضوع‌ بحث‌، 70 درصد دست‌ و پا زدن‌ برای‌ گریز از مواجهه‌ با اشکال‌، سی‌ درصد کوشش‌ در تحقیر انتقادکننده‌ و 3 درصد اقرار منصفانه‌ و مؤدبانه‌ به‌ اشتباه‌ بوده‌ است‌  ». و بالاخره‌ فرزاد  ناگزیر، به‌ آن‌ جوابیه‌ هم‌ جوابی‌ داد که‌ باز در مجله‌ی‌ نگین‌ با عنوان‌ «دوستان‌ از راست‌ می‌رنجد نگارم‌ چون‌ کنم‌» به‌ چاپ‌ رسید  .

           سومین‌ ارزیابی‌، از دیوان‌  حافظ‌ به‌ تصحیح‌  مسعود فرزاد و به‌ وسیله‌ی‌ دکتر  سلیم‌ نیساری‌ در کتاب‌ مقدمه‌ای‌ بر تدوین‌ غزل‌های‌  حافظ‌  صورت‌ گرفته‌ است‌ که‌ هفت‌ سال‌ پس‌ از مرگ‌ فرزاد  در آبان‌ماه‌ 1367 به‌ وسیله‌ی‌ انتشارات‌ علمی‌ منتشر شده‌ است‌ و نویسنده‌ با بی‌طرفی‌ و دقت‌ بسیار ضمن‌ بررسی‌ نسخه‌های‌ قزوینی‌  و خانلری‌  به‌  حافظ‌  فرزاد  پرداخته‌ و در مقاله‌ای‌ که‌ تحت‌ عنوان‌ « مسعود فرزاد در جست‌وجوی‌  حافظ‌ صحیح‌» از صفحه‌ی‌ 143 تا 166 نگاشته‌ است‌، نتیجه‌گیری‌ کرده‌ است‌ که‌ «شادروان‌ فرزاد در تنظیم‌ ده‌ جلد کتاب‌، زحمات‌ زیادی‌ متحمل‌ شده‌ است‌، کتاب‌ جامع‌ نسخ‌  حافظ‌ ، شاید از این‌ لحاظ‌ جالب‌ باشد که‌ جامع‌ همه‌ی‌ اشعار اصیل‌ و مشکوک‌ و مردود منتسب‌ به‌  حافظ‌  است‌، فرزاد  همه‌ی‌ این‌ اشعار را با نظمی‌ دیگر در کتاب‌ « حافظ‌، گزارشی‌ از نیمه‌ راه‌» آورده‌ ولی‌ کوشش‌ محسوسی‌ در رفع‌ اشتباه‌ها و غلط‌های‌ چاپی‌ به‌ کار نرفته‌ است‌. امّا عواملی‌ که‌ در تنظیم‌ این‌ دو جلد کتاب‌ دخالت‌ داشته‌ است‌ و به‌ قسمتی‌ از آن‌ها اشاره‌ شد، این‌ نتیجه‌ را آشکار می‌سازد که‌ مطالعه‌ی‌ مندرجات‌ این‌ کتاب‌ها ممکن‌ است‌ در مواردی‌ خاص‌ موجب‌ برخورداری‌ مثبت‌ باشد، ولی‌ به‌ طور کلی‌ باید جانب‌ احتیاط‌ را از دست‌ نداد... این‌ اشتباه‌ها به‌ دو جلد کتاب‌ حافظ‌، صحت‌ کلمات‌ منتقل‌ شده‌ و پس‌ از افزوده‌ شدن‌ مقداری‌ سهوها و اشتباه‌های‌ جدید دستی‌ و چاپی‌، بدون‌ اصلاح‌ به‌ کتاب‌  حافظ‌ ، گزارشی‌ از نیمه‌ راه‌، راه‌ یافته‌اند  ». 

 الف‌. تحقیقات‌ دیگر فرزاد ، درباره‌ی‌  حافظ‌

     از فرزاد ، مقالات‌ و کتب‌ متعدد دیگری‌ هم‌ درباره‌ی‌  حافظ‌ منتشر شده‌ است‌ که‌ به‌ برخی‌ از مهم‌ترین‌ آن‌ها ذیلاً اشاره‌ می‌شود:

 1. کتاب‌ مقالات‌ تحقیقی‌ فرزاد  درباره‌ی‌  حافظ‌  به‌ کوشش‌  منصور رستگار فسایی‌، چاپ‌ اوّل‌، انتشارات‌ نوید  شیراز، 1367.

           من‌ بنده‌، دکتر  منصور رستگار فسایی‌  که‌ از سال‌ 1349 در بخش‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ دانشگاه‌  شیراز ، افتخار همکاری‌ و دوستی‌ مداوم‌ با استاد  فرزاد را داشتم‌، هم‌زمان‌ با برگزاری‌ کنگره‌ی‌ بین‌المللی‌ بزرگ‌داشت‌  حافظ‌ در آبان‌ماه‌ 1367 با خود اندیشیدم‌ که‌ اگر روان‌شاد مسعود  فرزاد  اینک‌ زنده‌ بود، تا چه‌ حد از برگزاری‌ این‌ کنگره‌ شادمان‌ می‌شد و چه‌ سخن‌های‌ تازه‌ و دل‌پذیری‌ که‌ برای‌ طرح‌ در این‌ کنگره‌ داشت‌، وظیفه‌ی‌ دوستی‌ و سمت‌ وکالتی‌ که‌ از خاندان‌  فرزاد داشتم‌، مرا برانگیخت‌ تا مقالات‌ آن‌ زنده‌یاد را درباره‌ی‌  حافظ‌ که‌ در مجلات‌ معتبر ادبی‌ یا کتاب‌های‌ تحقیقی‌، به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌ به‌ صورت‌ کتابی‌ فراهم‌ آورم‌ و مقدمه‌ای‌ و چند مقاله‌ و عکس‌ بر آن‌ بیفزایم‌ تا هم‌زمان‌ با کنگره‌ی‌ بین‌المللی‌ بزرگ‌داشت‌  حافظ‌ در آبان‌ 67 منتشر گردد، شاید که‌ شادی‌ روان‌ استاد  فرزاد و خشنودی‌ علاقمندان‌ به‌ آثار او را فراهم‌ آورده‌ باشم‌.

           کتاب‌ مقالات‌ تحقیقی‌ فرزاد درباره‌ی‌ حافظ‌، دارای‌ 6 بخش‌ است‌ که‌ بخش‌ اوّل‌ آن‌ شامل‌ 6 مقاله‌، بخش‌ دوم‌ آن‌ شامل‌ 9 مقاله‌ و بخش‌ سوم‌ آن‌ مربوط‌ به‌ اشعار غیر غزل‌  حافظ‌ ، شامل‌ بر 3 مقاله‌، بخش‌ چهارم‌ آن‌ عروض‌  حافظ‌ و بخش‌ پنجم‌ آن‌ پاسخ‌ فرزاد  به‌ نقد مرحوم‌ هروی‌ و بخش‌ ششم‌ آن‌ به‌ انگلیسی‌ست‌، در ترجمه‌ی‌  حافظ‌  و  حافظ‌  و اشعار وی‌ و ترجمه‌ی‌ آهوی‌ وحشی‌.

 2. کتاب‌ دل‌ شیدای‌  حافظ‌ ،  تهران‌ ، 1313، مطبوعاتی‌ پروین‌، 32 صفحه‌.

 3. کشف‌ مغنی‌نامه‌  حافظ‌ ، لندن‌ ، بی‌تاریخ‌.

 4. کتاب‌  Hafez and his Poems .

 5.  To Translate Hafez 1930 .

           و ده‌ها مقاله‌ که‌ در مجلات‌ و کتب‌ و گزارش‌ کنفرانس‌های‌ مختلف‌ آمده‌ است‌ و بخشی‌ از آن‌ها در مجموعه‌ مقالات‌ تحقیقی‌ فرزاد  درباره‌ی‌  حافظ‌  ذکر شده‌ است‌.

 

 ب‌. تحقیقات‌ درباره‌ی‌  خیام‌

     فرزاد، پس‌ از  حافظ‌، به‌  خیام‌ عشق‌ می‌ورزید و بیش‌ از هر شاعری‌، جز  حافظ‌، به‌ کار درباره‌ی‌  خیام‌ پرداخته‌ بود، بیش‌ از هزار صفحه‌ یادداشت‌های‌ خود را درباره‌ی‌  خیام‌ به‌ خزانه‌ی‌ بانک‌ ملی‌  شیراز سپرده‌ بود تا شاید پس‌ از اتمام‌ تحقیقاتش‌ درباره‌ی‌  حافظ‌ ، جامع‌ نسخ‌ خیام‌  و مجموعه‌ی‌ آثار و ترجمه‌های‌ مربوط‌ به‌ خیام‌  را فراهم‌ آورد، امّا دریغا که‌ روزگار، این‌ آرزوی‌ او را نیز برآورده‌ نساخت‌  .  حافظ‌، سال‌های‌ بی‌شمار، چنان‌ ذهن‌ و زندگی‌  فرزاد را به‌ خود مشغول‌ داشته‌ بود که‌ « خیام‌» را نیز از  فرزاد گرفته‌ بود، امّا به‌ هر حال‌،  فرزاد در هر فرصتی‌، سری‌ به‌ سرزمین‌ اندیشه‌ها و تفکرات‌  خیام‌ می‌زد و دمی‌ را با او می‌گذرانید و این‌ مقالات‌ را درباره‌ی‌  خیام‌ پدید آورد:

 1.  خیام‌ و  فتیزجرالد در نقد  فتیزجرالد و ترجمه‌ی‌ او، راهنمای‌ کتاب‌ 374-370/2.

 2. یک‌ روز در زندگی‌  خیام‌ با ترجمه‌ی‌ رباعیات‌  خیام‌، وحید، شماره‌ی‌ 3، صص‌ 919-916، شماره‌ی‌ 4، صص‌ 128-125 صورت‌ مستقل‌ این‌ مقاله‌ در 102 صفحه‌ چاپ‌ شده‌ است‌.

 3. ترجمه‌ی‌ رباعیاتی‌ از  خیام‌ در کتاب‌  The man who thought .

 4. منظومه‌ی‌  خیام‌وار  فتیزجرالد، تیرماه‌ 1348،  شیراز، 54 ص‌.

 5. مسأله‌ی‌ هشت‌صد ساله‌ی‌ وزن‌ رباعی‌، خرد و کوشش‌، ج‌ 6، شماره‌ی‌ 1، 7-16.

 

 ج‌. تحقیقات‌ درباره‌ی‌  مولوی‌

 1.  فرزاد به‌  مولوی‌ و مخصوصاً مثنوی‌ او، علاقه‌ی‌ فراوان‌ داشت‌، در هنگامی‌ که‌ در  BBC کار می‌کرد، 50 داستان‌ از مثنوی‌ معنوی‌ را به‌ صورت‌ نمایش‌نامه‌ی‌ رادیویی‌ تنظیم‌ کرد و بعلاوه‌ ترجمه‌ای‌ نیز از یکی‌ از داستان‌های‌  مولوی‌ به‌ انگلیسی‌ انجام‌ داد به‌ نام‌:

 2. The School Master's Headache, 1967.

                 به‌ علاوه‌،  فرزاد، شیفته‌ی‌ وزن‌ غزل‌های‌ دیوان‌  شمس‌ و معتقد به‌ تسلط‌ بی‌مانند مولوی‌ بر موسیقی‌ بود که‌  مولوی‌ چنان‌که‌ از اشعارش‌ من‌جمله‌ غزل‌ با مطلع‌

 ای‌ چنگ‌، پرده‌های‌ سپاهانم‌ آرزوست‌ وای‌ نای‌، ناله‌ی‌ خوش‌ سوزانم‌ آرزوست‌

 برمی‌آید، آهنگ‌های‌ ایرانی‌ را دقیقاً می‌شناخت‌ و محتملاً آهنگ‌ساز نیز بوده‌ است‌.

 3.   عروض‌  مولوی‌ چاپ‌ شده‌ در مجله‌ی‌ خرد و کوشش‌ 2-304-286.

 4. چند نکته‌ درباره‌ی‌ غزل‌های‌  مولوی‌، اندیشه‌ و هنر، 4-38-42.

 5. موسیقی‌ غزل‌های‌  مولوی‌، چند گفتار، دانشگاه‌  شیراز، 156-132.

 

 د. تحقیقات‌ درباره‌ی‌  فردوسی‌

 1. تحقیقی‌ از داستان‌ سیمرغ‌ و  اسفندیار، سخنرانی‌ در کنگره‌ی‌  فردوسی‌، 1351.

 2. کوهولین‌  رستم‌ ایرلندی‌  از  ویلیام‌ باتلرییتز، جشنواره‌ی‌  طوس‌، 1354.

 4. در جست‌وجوی‌ شاهنامه‌ی‌ صحیح‌، جلسات‌ شاهنامه‌ی‌  فردوسی‌، 2-162-173.

 ه. درباره‌ی‌  سنایی‌

 1. یک‌ ایرانی‌ پیش‌قدم‌ بر  دانته‌، روزگار نو، شماره‌ی‌ 10، ج‌ 4.

 

 و. طنز وغ‌وغ‌ ساهاب‌ با همکاری‌  صادق‌ هدایت‌

     این‌ کتاب‌ طنز را فرزاد  با همکاری‌  صادق‌ هدایت‌ نوشت‌. وغ‌وغ‌ ساهاب‌ عبارت‌ از 35 قضیه‌ی‌ مجزاست‌ که‌ در سال‌ 1313 انتشار یافته‌ است‌.

 

 ز. تحقیقات‌ در عروض‌ فارسی‌

     فرزاد در عروض‌ فارسی‌ تحقیقات‌ و تتبعات‌ متعدد و نوآورانه‌ای‌ دارد، او بی‌آن‌که‌ ادعایی‌ داشته‌ باشد، شیوه‌ای‌ تازه‌ در تقطیع‌ و تشخیص‌ و طبقه‌بندی‌ اوزان‌ و بحور ابداع‌ کرد که‌ مهم‌ترین‌ مشخصه‌ی‌ آن‌ قابل‌ فهم‌ و درک‌ و منطقی‌ بودن‌ آن‌ برای‌ جوانان‌ است‌. او سال‌ها در دانشگاه‌  شیراز عروض‌ و عروض‌ تطبیقی‌ را تدریس‌ و این‌ درس‌ مشکل‌ را به‌ حدی‌ برای‌ دانشجویان‌ آسان‌ و شیرین‌ ساخته‌ بود که‌ صدها دانشجو به‌ کلاس‌های‌ این‌ درس‌ روی‌ آورده‌، در محضر استاد این‌ درس‌ را فرا می‌گرفتند.

           فرزاد ، شاید از نخستین‌ کسانی‌ باشد که‌ عروض‌ فارسی‌ را به‌ انگلیسی‌زبانان‌ شناساندند. او چند مقاله‌ و کتاب‌ به‌ شرح‌ زیر درباره‌ی‌ عروض‌ نگاشت‌:

 1. مقاله‌ی‌ عروض‌  مولوی‌، در 88 صفحه‌ در مجله‌ی‌ خرد و کوشش‌، دانشگاه‌  شیراز ، دفتر اوّل‌، دروه‌ی‌ دوم‌.

 2. مقاله‌ی‌ عروض‌ رودکی‌، در 34 صفحه‌ در مجله‌ی‌ خرد و کوشش‌، دفتر سوم‌، آبان‌ماه‌ 1349.

 4. مقاله‌ی‌ مبنای‌ ریاضی‌ عروضی‌ فارسی‌، سخن‌رانی‌ در کنگره‌ی‌ جهانی‌  ایران‌شناسان‌، تهران‌، شهریور 1345.

 5. مقاله‌ی‌ مسأله‌ی‌ هشت‌صد ساله‌ی‌ وزن‌ رباعی‌، در مجله‌ی‌ خرد و کوشش‌، دانشگاه‌ شیراز، شماره‌های‌ 1 و 19.

 6. مقاله‌ی‌ عروض‌  حافظ‌، در مجله‌ی‌ دانشکده‌ی‌ ادبیات‌ و علوم‌ انسانی‌ دانشگاه‌  تهران‌ ، شماره‌ی‌ 1، سال‌ 18.

 7. مقاله‌ی‌ آهنگ‌های‌ شعری‌  ایران‌، مجله‌ی‌ موسیقی‌، ج‌ 1.

 8. مقاله‌ی‌ مجموعه‌ اوزان‌ شعری‌ فارسی‌، خرد و کوشش‌، دانشگاه‌  شیراز ، 2:458-428.

 9. Persian poetic meters, Brill, Leiden, 1967.

 10. Coneise persian prosody, 1966, England.

 11. The meter of the Robaa, ii.

 12. شعر باید خوب‌ باشد، تلاش‌، شماره‌ی‌ 14، صص‌ 83-61.

 13. جریان‌های‌ عمده‌ در ادبیات‌  ایران‌، خرد و کوشش‌، شماره‌ی‌ 2، صص‌ 651-584.

 

 ی‌. ترجمه‌های‌  فرزاد

     بعضی‌ را عقیده‌ بر آن‌ است‌ که‌ بزرگ‌ترین‌ هنر  فرزاد در ترجمه‌های‌ اوست‌. در نخستین‌ دوران‌ فعّالیّت‌های‌ ادبی‌،  فرزاد بیش‌تر به‌ ترجمه‌ می‌پرداخت‌ و داستان‌ها و مقالات‌ متعددی‌ را از انگلیسی‌ به‌ فارسی‌ برمی‌گرداند که‌ بیش‌ از 50 ترجمه‌ی‌ کوتاه‌ از وی‌ در مجلات‌ ادبی‌ و روزنامه‌ها به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌ که‌ بعضی‌ از آن‌ها ذیلاً اشاره‌ می‌شود:

 1. ایناک‌ آردن‌، منظومه‌ی‌ انگلیسی‌، از  لرد تنیسون‌ در پاورقی‌ روزنامه‌ی‌ اطلاعات‌، 1312.

 2. لوتوس‌خوران‌، از  تینسون‌، در مجله‌ی‌ شرق‌، صفحات‌ 709 تا 718.

 3. دیدارگاه‌، از  ادگار آلن‌پو، در روزنامه‌ی‌  ایران‌، 3 مهرماه‌ 1321 به‌ بعد.

 4. الینورا، از  ادگار آلن‌پو، در مجله‌ی‌ شرق‌، اسفند 1309، صص‌ 305 تا 311.

 6. آمونتیلادو، از  ادگار آلن‌پو، جزوه‌.

 7. به‌ هلن‌، از  ادگار آلن‌پو، مجله‌ی‌ مهر، شماره‌ی‌ 10، صص‌ 781 تا 784.

 8. گرفتار دزدان‌ شد، سر هنری‌ نیویولت‌ ، مجله‌ی‌ شرق‌، صص‌ 437-438.

 9. زندگانی‌ و کودک‌، از  هانری‌ یولال‌، عالم‌ نسوان‌، 1306، ص‌ 377 به‌ بعد.

 10. ای‌ باد مغربی‌،  شلی‌، مجله‌ی‌ شرق‌، صص‌ 560 تا 563.

 11. انتظار،  گابریل‌ روسه‌تی‌، مجله‌ی‌ مهر، شماره‌ی‌ 4، صص‌ 354-356.

 12. مخبر روزنامه‌،  مارک‌ توین‌، صص‌ 15 تا 18، همان‌جا.

 13. در زندان‌ ردینگ‌،  اسکاروایلد، جزوه‌.

 14. رؤیای‌ شاعر،  اسکاروایلد، مجله‌ی‌ شرق‌، صص‌ 49-53.

 15. غراب‌،  ادگار آلن‌پو، مجله‌ی‌ وحید، سال‌ هفتم‌، شماره‌ی‌ 1، دی‌ 1348.

 16. گریزپا،  فرانسیس‌ تامسن‌، خرد و کوشش‌، دوره‌ی‌ پنجم‌، دفتر اوّل‌، تابستان‌ 1353.

 17. افسانه‌ی‌ لیر،  شکسپیر، مجله‌ی‌ مهر، شماره‌ی‌ 5.

 18. قوش‌،  هنری‌ لانگفه‌لر، جزوه‌.

 19. آخرین‌ گل‌ تابستان‌،  توماس‌ مور  .

 20. بریان‌ خوک‌،  چارلز لام‌، جزوه‌.

 21. ریکی‌ تیکی‌ تاوی‌، رادیار کیپلینگ‌ ، جزوه‌.

 22. شب‌ عید سنّت‌ آگنس‌، جان‌ کیتز ، شماره‌ی‌ 6863، اطلاعات‌ به‌ بعد.

 23. داروی‌ محبّت‌، او،  هنری‌، جزوه‌.

 24. پز عالی‌، او،  هنری‌، جزوه‌.

 25. آوازهای‌ درونی‌، آلیس‌ گرس‌ تنبرگ‌ ، شماره‌ی‌ 6871، اطلاعات‌ تا 6876.

 26. افسانه‌، از نشریات‌ مؤسسه‌ی‌ خاور، جزوه‌ی‌ سی‌وششم‌، بهمن‌ 1310.

 27. اندوه‌ جاودانی‌ من‌، رابرت‌ بوکاتان‌ ، مجله‌ی‌ شرق‌، صص‌ 248-252.

 28. عشق‌ د رویرانه‌،  رابرت‌ برونینگ‌، مجله‌ی‌ مهر، شماره‌ی‌ 7، صص‌ 553-554.

 29. نی‌زن‌ پاره‌پوش‌،  رابرت‌ برونینگ‌، جزوه‌.

 30. عاشق‌ پرفیریا،  رابرت‌ برونینگ‌، مجله‌ی‌ شرق‌، صص‌ 619-621.

 31. آخرین‌ سواری‌،  رابرت‌ برونینگ‌، مجله‌ی‌ شرق‌، صص‌ 172-176

 32. اندوه‌ دریا، ماتیو آرنولد ، عالم‌ نسوان‌، سال‌ یازدهم‌، شماره‌ی‌ 5، شهریور 1310.

 33. سرو چه‌ می‌گفت‌:،  هانز آندرسن‌، جزوه‌.

 34. محبوس‌ شیلان‌، لرد  بایرون‌، مجله‌ی‌ مهر، شماره‌ی‌ 12، صص‌ 969-977.

 35. اسب‌ سواری‌،  ژان‌ ژیلین‌، جزوه‌.

 36. ترانه‌ی‌ آسمانی‌، مجله‌ی‌ موسیقی‌، شهریور 1318، سال‌ اوّل‌، شماره‌ی‌ 6.

           به‌ علاوه‌ در حدود 30 ترجمه‌ی‌ دیگر که‌ از ذکر آن‌ها می‌گذریم‌ و در جایی‌ دیگر به‌ ذکر آن‌ها خواهیم‌ پرداخت‌.

           فرزاد، کتاب‌هایی‌ را نیز به‌ فارسی‌ ترجمه‌ کرده‌ است‌ که‌ مهم‌ترین‌ آن‌ها عبارتند از:

 1. ترجمه‌ی‌ هملت‌، از  شکسپیر که‌ چاپ‌ اوّل‌ آن‌ به‌ وسیله‌ی‌ بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر کتاب‌ صورت‌ گرفته‌ است‌.

 2. رؤیا در نیمه‌ شب‌ تابستان‌، از  شکسپیر که‌ چاپ‌ اوّل‌ آن‌ به‌ وسیله‌ی‌ بنگاه‌ ترجمه‌ و نشر کتاب‌ صورت‌ گرفته‌ است‌.

 3. کوهولین‌ رستم‌ ایرلندی‌، از  ویلیام‌ باتلرییتز، انتشارات‌ محمّدی‌  شیراز.

 

 ک‌. آثار  فرزاد به‌ انگلیسی‌

     فرزاد، دارای‌ یازده‌ کتاب‌ و رساله‌ به‌ زبان‌ انگلیسی‌ست‌ که‌ علاوه‌ بر آن‌چه‌ به‌ زبان‌ انگلیسی‌ درباره‌ی‌  حافظ‌، عروض‌ و  مولوی‌ نوشته‌ است‌، چند اثر مهم‌ در موضوعات‌ مختلف‌ به‌ زبان‌ انگلیسی‌ دارد که‌ مهم‌ترین‌ آن‌ها به‌ شرح‌ زیر است‌:

 1. ترجمه‌ی‌ موش‌ و گربه‌ عبید به‌ انگلیسی‌ تحت‌ عنوان‌:  Rats against cats . این‌ اثر، یکی‌ از نمونه‌های‌ زیبای‌ انگلیسی‌دانی‌  فرزاد است‌ که‌ آربری‌،  ایران‌شناس‌ بزرگ‌ انگلیسی‌ از آن‌ در کتاب‌ ادبیات‌ کلاسیک‌ ایرانی‌ تمجید کرده‌ و این‌ اثر پرطنز و استوار را ستوده‌ است‌ و چند بیت‌ از ترانه‌ی‌ منظوم‌ استاد  فرزاد را نقل‌ کرده‌ است‌.

 2. در انتقاد  شکسپیر،  Woodbine and Honey suckle, 1964

 3. شعر انگلیسی‌  The man who thought 

 4. الفبا و املای‌ جهانی‌  International alphabet and speling reform

 5. نقد ادبیات‌ فارسی‌  The man currents in persian literature

 

 ل‌.  فرزاد شاعر

     فرزاد شاعر بود و شاعری‌ بسیار با احساس‌ و نواندیش‌، اشعارش‌ در کتب‌، مجلات‌ و روزنامه‌ها، زیاد چاپ‌ شده‌ است‌، امّا بهترین‌ مجموعه‌های‌ شعر وی‌ عبارتند از:

 1. وقتی‌ که‌ شاعر بودم‌، مهر 1321.

 2. کوه‌ تنهایی‌، آذر 1326.

 3. بزم‌ درد، تیرماه‌ 1332.

 4. گل‌ غم‌، تیرماه‌ 1324.

 5. لبخند بدرود، خرداد 1355.

 6. مجموعه‌ اشعار  فرزاد به‌ کوشش‌ دکتر  منصور رستگار فسایی‌ ، با مقدمه‌ی‌ شادروان‌ استاد دکتر رعدی‌ آذرخشی‌ ، که‌ در 324 صفحه‌ در سال‌ 1369 در 3000 نسخه‌ به‌ وسیله‌ی‌ انتشارات‌ نوید  شیراز به‌ چاپ‌ رسید و مجموعه‌ اشعار فرزاد  را در بر دارد.

 

 مشاغل‌ فرزاد:

     از 15/8/1304 مترجم‌ اداره‌ی‌ محاسبات‌ وزارت‌ دارایی‌.

           از 1/1/1305 مترجم‌ پیمانی‌ اداره‌ی‌ پرسنلی‌ وزارت‌ دارایی‌.

           از 15/3/1312 مترجم‌ و ماشین‌نویس‌ شعبه‌ی‌ نفت‌.

           از 1/1/1315 مترجم‌ پیمانی‌ و ماشین‌نویس‌ لاتین‌ اداره‌ی‌ اعتبارات‌ نفت‌ وزارت‌ امور خارجه‌.

           از 11/2/1317 مترجم‌ پیمانی‌ وزارت‌ امور خارجه‌ در زبان‌ انگلیسی‌.

           از 1/6/1320 مترجم‌ پیمانی‌ زبان‌ انگلیسی‌ در دانشکده‌ی‌ فنی‌.

           از 16/7/1320 دبیر انگلیسی‌ دبیرستان‌ دارالفنون‌  تهران‌.

           از 20/3/1331 مترجم‌ انگلیسی‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و رایزن‌ فرهنگی‌ سفارت‌  ایران‌ در  لندن‌ و سرپرست‌ دانشجویان‌ مقیم‌  انگلستان‌ تا سال‌ 1346.

           از 1/2/1346 تا هنگام‌ مرگ‌، استاد دانشگاه‌  شیراز ، در بخش‌ زبان‌ و ادبیات‌ فارسی‌ و دانشگاه‌ شیراز  به‌ پاس‌ خدمات‌ وی‌ درجه‌ی‌ دکتری‌ به‌ وی‌ اهدا کرد.

 

 گله‌ی‌  حافظ‌

     به‌  سعید نفیسی‌:

 خدا نگیردشان‌، گرچه‌ چاره‌ی‌ دل‌ ما به‌ یک‌ نگاه‌ نکردند و می‌توانستند

 ***

 کنون‌ هم‌ گرچه‌ سوهان‌ ملالت‌ دل‌ فرسوده‌ را دایم‌ بساید

 کند بخت‌ ار مدد، شاید ز نو دل‌ به‌ شوق‌ آید، کند کاری‌ که‌ شاید

 ***

 آرش‌آسا، گرچه‌ می‌دانم‌ که‌ جان‌ خواهم‌ سپرد بهر  ایران‌ به‌ از جانم‌ کمان‌ خواهم‌ کشید

 نیست‌ در دستم‌ کمانی‌ غیر این‌ تحقیق‌، لیک‌ منت‌ جان‌کاه‌ تیرش‌ را به‌ جان‌ خواهم‌ کشید

 

 خود گم‌ کرده‌

 خویش‌ را گم‌ کرده‌ام‌، یاران‌ مرا پیدا کنید    باطنم‌ کور است‌، آن‌ را از کرم‌ بینا کنید

 بند حیرانی‌ گرانی‌ می‌کند بر پای‌ جان‌ همتی‌ تا بند را از پای‌ جانم‌ وا کنید

 کار دل‌ آخر ز رسوایی‌ به‌ شیدایی‌ کشید فکر زنجیری‌ برای‌ این‌ دل‌ شیدا کنید

 نی‌ غلط‌ کردم‌ که‌ شیدا خواندمش‌، مرده‌ست‌ دل‌ رحم‌ بر این‌ مرده‌دل‌ هم‌چون‌ دم‌  عیسی‌ کنید

 نیست‌ دریای‌ غمش‌ را تاب‌ استسقای‌ من‌ چاره‌ای‌ زآن‌ پیش‌ کاین‌ دریا شود صحرا کنید

 یا دو صد دریا ز شوراب‌ غمش‌ گرد آورید یا من‌ غم‌دوست‌ را درمان‌ استسقا کنید

 کشت‌ درد انتظارم‌ اندر این‌ بیت‌الحزن‌ یوسف‌ گم‌گشته‌ام‌ را از کرم‌ پیدا کنید

 

 



 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

درگذشت استادی نامور

دکتر منصور رستگار فسایی

درگذشت استادی نامور


 در گذشت شادروان دکتر خلیل خطیب رهبر ،استاد نامور دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران را- که استاد مشاور پایان نامه ی دکتری  زبان و ادبیات فارسی اینجانب ، در سال 1349 بودند ،- به خانواده محترم  ایشان و همه ی دوستداران زبان وادبیات فارسی تسلیت می گویم . ایشان استادی بسیار فروتن و سخت کوش و دقیق بودند که بیشتر اوقات زندگی پربار خود را، در انزوایی ثمر بخش ،وقف خواندن و یاد گرفتن و نوشتن و انتشار یافته های ادبی  خود ساختند و کوشیدند تا با ساده کردن متون  مهم و دشوار نظم و نثر ادب فارسی ،نسل جوان را با این آثار گران قدر، آشنا سازند و 221 بار چاپ وتجدید چاپ کتابهای ایشان ،( چنان که در فهرست زیر آمده است،) نشان از استقبال بسیار خوانندگان، از تألیفا ت این محقق ارجمند دارد. روانش شاد و با فرشتگان ونیکان وپاکان ،همنشین باد.

در زیر،دو گزارش را که  در سایت شهر کتاب وخبر گزاری کتاب :(ایبنا) در مورد ایشان منتشر شده  است ،می خوانید:

گزارش شهر کتاب:

   درگذشت استاد نامی تاریخ و ادبیات در گمنامی

اخبار فرهنگی  - خلیل خطیب رهبر، استاد نام‌آشنای ادبیات و تاریخ و مصحح برخی از متون برجسته ادبی، درگذشت. مراسم خاکسپاری وی روز دوشنبه، ۲۰ بهمن‌ماه، برگزار خواهد شد. 

خبرگزاری تسنیم: 

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، خلیل خطیب‌رهبر، مصحح و شارح برخی از متون ادبی و تاریخی، روز به دلیل کهولت سن دار فانی را وداع گفت. بنا بر اعلام نزدیکان وی، مراسم خاکسپاری این استاد نام‌آشنای عرصه فرهنگ روز دوشنبه، ۲۰ بهمن‌ماه، از مقابل درب منزل وی برگزار خواهد شد. این مراسم ۹ صبح از جلو منزل وی به نشانی خیابان یوسف آباد، خیابان ۲۷ (زینالی) پلاک ۳۳ به سمت بهشت زهرا(س) برگزار می‌شود. وی در گمنامی و بدور از هیاهوهای رسانه‌ای، سال‌ها به تحقیق و تألیف در زمینه ادبیات و تاریخ مشغول بود.
خلیل خطیب‌رهبر در مهر ماه سال ۱۳۰۲ در کرمان در خانواده‌ای مذهبی و اهل دین دیده به جهان گشود. خطیب رهبر تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاه خویش سپری کرد و سپس برای تکمیل تحصیلات خویش در سال ۱۳۱۹ وارد دانشسرای مقدماتی کرمان شد. فارغ‌التحصیلی وی با درجه ممتاز در سال ۱۳۲۲ خورشیدی بود و پس از آن به تدریس در مدارس کرمان و خدمت آموزش و پرورش (فرهنگ) مشغول شد. بعد از چند سال تدریس، برای انجام تحصیلات عالی عازم تهران شد و پس از اخذ لیسانس و فوق لیسانس، در دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی، در دانشگاه تهران پذیرفته و سرانجام در سال ۱۳۳۶ موفق به اخذ دکتری خویش شد. پس از دریافت درجه دکتری، تدریس در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران را آغاز کرد.
از وی آثار متعددی در زمینه تصحیح و شرح متون کلاسیک به یادگار مانده که از جمله این موارد، تصحیح «تاریخ بیهقی»، شرحی بر غزلیات سعدی و حافظ، شرح و توضیح مفصل «گلستان» سعدی، شرح و توضیح مفصل «مرزبان‌نامه» و تألیف چند عنوان  درباره دستور زبان اشاره کرد.

 

گزارش خبر گزاری ایبنا:

ادیب فرزانه‌ای که کتاب‌های او 199 بار تجدید چاپ شد/ کتابشناسی استاد فقید خلیل خطیب‌رهبر

 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۸:۱۷
 
 
امروز ادیب فرزانه‌ای روی در نقاب خاک می‌کشد که 221 عنوان کتاب از خود برای دانشجویان و پژوهشگران ادبیات فارسی بر جای گذاشته است. دکتر خلیل خطیب‌رهبر علاوه بر شرح و تصحیح آثار رودکی، فرخی سیستانی، سعدی، حافظ، کلیله و دمنه، تاریخ بیهقی و مرزبان‌نامه، درباره دستور زبان فارسی، کاربرد صفت و قواعد املاء و ویرایش، کتاب‌های متعددی را نوشته و منتشر کرده است.
 
ادیب فرزانه‌ای که کتاب‌های او 199 بار تجدید چاپ شد/ کتابشناسی استاد فقید خلیل خطیب‌رهبر
 
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- دکتر خلیل خطیب‌رهبر، استاد زبان و ادبیات فارسی که  پنجشنبه 16 بهمن دار فانی را وداع گفت، تمام عمر خود را صرف تحقیق و پژوهش در زمینه ادبیات کلاسیک فارسی کرده بود. این ادعا را می‌توان به سادگی با آمار اطلاعات خانه کتاب اثبات کرد. 22 عنوان از کتاب‌های این استاد دانشگاه، 199 بار تجدید چاپ شده‌اند و در مجموع 221 کتاب از او به یادگار مانده است.

کتاب‌های زنده‌یاد خطیب رهبر عبارتند:


1- املاء، نشانه‌گذاری، ویرایش
خسرو فرشیدورد؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 98 صفحه، چاپ 2 سال 1375، 3000 نسخه.
2- بوستان سعدی
مصلح‌بن‌ عبدالله سعدی؛ شارح: محمدعلی ناصح؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 882 صفحه، چاپ 7 سال 1384، 2200 نسخه.
3- بوستان سعدی
مصلح‌بن‌ عبدالله سعدی؛ شارح: محمدعلی ناصح؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 884 صفحه، چاپ 8 سال 1385، 2200 نسخه.
4- بوستان سعدی
مصلح‌بن‌ عبدالله سعدی؛ شارح: محمدعلی ناصح؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 882 صفحه، چاپ 9 سال 1386، 2200 نسخه.
5- بوستان سعدی
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ شارح: محمدعلی ناصح؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 884 صفحه، چاپ 10 سال 1387، 2200 نسخه.
6- بوستان سعدی
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ شارح: محمدعلی ناصح؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 884 صفحه، چاپ 11 سال 1389، 1500 نسخه.
7- بوستان سعدی
شاعر: مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ شارح: محمدعلی ناصح؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 830 صفحه، چاپ 12 سال 1391، 1100 نسخه.
8- بوستان سعدی (با شرح اشعار و حواشی)
محمدتقی ناصحی؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 912 صفحه، چاپ 4 سال 1376، 3000 نسخه.
9- بوستان سعدی (با شرح اشعار و حواشی)
محمدتقی ناصحی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 880 صفحه، چاپ 5 سال 1379، 2500 نسخه.
10- بوستان سعدی (با شرح اشعار و حواشی)
محمدتقی ناصحی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 912 صفحه، چاپ 6 سال 1381، 3300 نسخه.
11- بوستان سعدی (با شرح اشعار و حواشی) نگارش حضرت استاد محمدعلی ناصح
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ گردآورنده:خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 789 صفحه، چاپ 2 سال 1371، 3000 نسخه.
12- بوستان سعدی: با معنی واژه‌ها و شرح بیت‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 112 صفحه، چاپ 2 سال 1383، 2200 نسخه.

13- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ سعدی، 391 صفحه، جلد 1، چاپ 1 سال 1368، 6000 نسخه.
14- تاریخ بیهقی
ابوالفضل محمدبن حسین‌بیهقی؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ سعدی، 394 صفحه، جلد 3، چاپ 1 سال 1368، 6000 نسخه.
15- تاریخ بیهقی
ابوالفضل محمدبن حسین‌بیهقی؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ سعدی، 569 صفحه، جلد 2، چاپ 1 سال 1368، 6000 نسخه.
16- تاریخ بیهقی
محمدبن‌حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 534 صفحه، جلد 1، چاپ 5 سال 1375، 2000 نسخه.
17- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 486 صفحه، جلد 2، چاپ 5 سال 1375، 2000 نسخه.
18- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 405 صفحه، جلد 3، چاپ 5 سال 1375، 2000 نسخه.
19- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 408 صفحه، (در 3جلد)، جلد 3، چاپ 6 سال 1377، 1500 نسخه.
20- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 336 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 6 سال 1377، 1500 نسخه.
21- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 488 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 6 سال 1377، 1500 نسخه.
22- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ ویراستار: جعفر مدرس‌صادقی؛ نشر مرکز، 744 صفحه، چاپ 1 سال 1377، 3000 نسخه.
23- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ ویراستار: جعفر مدرس‌صادقی؛ نشر مرکز، 748 صفحه، چاپ 2 سال 1383، 1000 نسخه.
24- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ ویراستار: جعفر مدرس‌صادقی؛ سخن، 1118 صفحه، (در 2جلد)، جلد 2، چاپ 1 سال 1388، 1650 نسخه.
25- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ ویراستار: جعفر مدرس‌صادقی؛ سخن، 944 صفحه، (در 2جلد)، جلد 2، چاپ 2 سال 1389، 1650 نسخه.
26- تاریخ بیهقی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ ویراستار: جعفر مدرس‌صادقی؛ سخن، 1118 صفحه، (در 2جلد)، جلد 2، چاپ 3 سال 1389، 1650 نسخه.
27- تاریخ بیهقی
محمدبن‌حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ ویراستار: جعفر مدرس‌صادقی؛ سخن، 820 صفحه، (در 2جلد)، جلد 2، چاپ 4 سال 1392، 1100 نسخه.
28- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
خلیل خطیب‌رهبر؛ سعدی، 216 صفحه، چاپ 6 سال 1373، 7000 نسخه.
29- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ زریاب، 438 صفحه، جلد 1، چاپ 7 سال 1378، 4400 نسخه.
30- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ زریاب، 412 صفحه، جلد 3، چاپ 7 سال 1378، 4400 نسخه.
31- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ زریاب، 489 صفحه، جلد 2، چاپ 7 سال 1378، 4400 نسخه.
32- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 446 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 9 سال 1384، 1500 نسخه.
33- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 436 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 9 سال 1384، 1500 نسخه.
34- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 410 صفحه، (در 3جلد)، جلد 3، چاپ 9 سال 1384، 1500 نسخه.
35- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 474 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 10 سال 1385، 1500 نسخه.
36- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 394 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 10 سال 1385، 1500 نسخه.
37- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن ‌حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 400 صفحه، (در 3جلد)، جلد 3، چاپ 10 سال 1385، 1500 نسخه.
38- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 868 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 12 سال 1387، 2000 نسخه.

39- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 200 صفحه، (در 3جلد)، جلد 3، چاپ 12 سال 1387، 2000 نسخه.
40- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 436 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 12 سال 1387، 2000 نسخه.
41- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب،آبفام، 434 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 13 سال 1388، 2000 نسخه.
42- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب،آبفام، 410 صفحه، (در 3جلد)، جلد 3، چاپ 13 سال 1388، 2000 نسخه.
43- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب،آبفام، 486 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 13 سال 1388، 2000 نسخه.
44- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 436 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 14 سال 1390، 2000 نسخه.
45- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 408 صفحه، (در 3جلد)، جلد 3، چاپ 14 سال 1390، 2000 نسخه.
46- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 880 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 14 سال 1390، 2000 نسخه.
47- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 434 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 15 سال 1390، 2000 نسخه.
48- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 486 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 15 سال 1390، 2000 نسخه.
49- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 392 صفحه، (در 3جلد)، جلد 3، چاپ 16 سال 1392، 2000 نسخه.
50- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 472 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 16 سال 1392، 2000 نسخه.
51- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ زریاب، 434 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 16 سال 1392، 2000 نسخه.
52- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 470 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 17 سال 1393، 2000 نسخه.
53- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 434 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 17 سال 1393، 2000 نسخه.
54- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 400 صفحه، (در 3جلد)، جلد 3، چاپ 17 سال 1393، 2000 نسخه.
55- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستور و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 228 صفحه، چاپ 9 سال 1375، 5000 نسخه.
56- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ سعدی،مهتاب، 228 صفحه، چاپ 12 سال 1378، 10000 نسخه.
57- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ سعدی،مهتاب، 228 صفحه، چاپ 13 سال 1380، 4000 نسخه.
58- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 432 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 8 سال 1381، 2000 نسخه.
59- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 399 صفحه، (در 3جلد)، جلد 3، چاپ 8 سال 1381، 2000 نسخه.
60- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 483 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 8 سال 1381، 2000 نسخه.
61- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 228 صفحه، چاپ 14 سال 1382، 4000 نسخه.
62- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 216 صفحه، چاپ 16 سال 1384، 4000 نسخه.
63- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 410 صفحه، (در 3جلد)، جلد 3، چاپ 11 سال 1386، 1500 نسخه.
64- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 486 صفحه، (در 3جلد)، جلد 2، چاپ 11 سال 1386، 1500 نسخه.
65- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 428 صفحه، (در 3جلد)، جلد 1، چاپ 11 سال 1386، 1500 نسخه.
66- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 216 صفحه، چاپ 17 سال 1387، 3000 نسخه.
67- تاریخ بیهقی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌های دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
محمدبن حسین بیهقی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 216 صفحه، چاپ 18 سال 1393، 1000 نسخه.
68- جهانگشای جوینی: چنگیز، تارابی، خوارزمشاه، حسن صباح با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و...
عطاملک‌بن محمد جوینی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 200 صفحه، چاپ 2 سال 1382، 1500 نسخه.
69- جهانگشای جوینی: چنگیز، تارابی، خوارزمشاه، حسن صباح با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای ...
عطاملک‌بن محمد جوینی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 176 صفحه، چاپ 3
سال 1392، 1000 نسخه.

70- جهانگشای جوینی: چنگیز، تارابین، خوارزمشاه، حسن صباح
خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 198 صفحه، چاپ 1 سال 1371.
71- داستانهای کوتاه از مثنوی جلال‌الدین نیشابوری با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و امثال...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 122 صفحه، چاپ 1 سال 1390، 1100 نسخه.
72- داستانهای کوتاه از مثنوی فریدالدین عطار نیشابوری با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و امثال...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 144 صفحه، چاپ 1 سال 1390، 1100 نسخه.
73- داستانهای کوتاه منظوم از آثار سنائی، نظامی، عطار، مولوی، سعدی، جامی با معنی واژه‌ها و شرح بیتها...
خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 501 صفحه، 3000 نسخه.
74- داستانهای کوتاه منظوم: از آثار سنائی، نظامی، عطار مولوی، سعدی و جامی...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ گلستان کتاب، 502 صفحه، چاپ 2 سال 1380، 2500 نسخه.
75- دستور زبان فارسی: برای پژوهش دانشجویان و ادب‌دوستان در آثار شاعران و نویسندگان بزرگ ایران
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 328 صفحه، چاپ 1 سال 1381، 2200 نسخه.
76- دستور زبان فارسی: کتاب حروف اضافه و ربط
خلیل خطیب‌رهبر؛ سعدی، 568 صفحه، چاپ 1 سال 1367، 2500 نسخه.
77- دستور زبان فارسی: کتاب حروف اضافه و ربط
خلیل خطیب‌رهبر؛ سعدی، 568 صفحه، چاپ 2 سال 1367، 3100 نسخه.
78- دستور زبان فارسی: کتاب حروف اضافه و ربط مشتمل بر: تعریف و تقسیم و شرح اصطلاحات و معانی و...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 568 صفحه، چاپ 4 سال 1379، 1700 نسخه.
79- دیوان خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی
گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 760 صفحه، چاپ 3 سال 1366، 2000 نسخه.
80- دیوان غزلیات استاد سخن سعدی شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و ...
شاعر: مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 574 صفحه، (در 2جلد)، جلد 1، چاپ 10 سال 1382، 1500 نسخه.
81- دیوان غزلیات استاد سخن سعدی شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و...
شاعر: مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 510 صفحه، (در 2جلد)، جلد 2، چاپ 10 سال 1382، 1500 نسخه.
82- دیوان غزلیات استاد سخن سعدی شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 600 صفحه، (در 2جلد)، جلد 2، چاپ 11 سال 1389، 1100 نسخه.
83- دیوان غزلیات استاد سخن سعدی شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح‌ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و برخی...
خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، (در 2جلد)، جلد 2، 3000 نسخه.
84- دیوان غزلیات استاد سخن سعدی شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح‌ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 1109 صفحه، جلد 1، چاپ 5 سال 1371، 3000 نسخه.
85- دیوان غزلیات استاد سخن سعدی شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح‌ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 1164 صفحه، چاپ 9 سال 1377، 1500 نسخه.
86- دیوان غزلیات استاد سخن سعدی شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح‌ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 574 صفحه، (در 2جلد)، جلد 1، چاپ 11 سال 1389، 1100 نسخه.
87- دیوان غزلیات استاد سخن، سعدی شیرازی
خلیل خطیب‌رهبر؛ سعدی، 604 صفحه، جلد 1، چاپ 1 سال 1366، 3300 نسخه.
88- دیوان غزلیات استاد سخن، سعدی شیرازی
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ زیرنظر: محمد فرهادی، مهتاب، 576 صفحه، جلد 1، چاپ 8 سال 1375، 3300 نسخه.
89- دیوان غزلیات استاد سخن، سعدی شیرازی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 600 صفحه، جلد 2، چاپ 8 سال 1375، 3300 نسخه.                  
90- دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی
شمس‌الدین محمد حافظ؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 9 سال 1371، 3000 نسخه.
91- دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی
شارح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 16 سال 1374، 3000 نسخه.
92- دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و برخی نکته‌های دستوری...
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 38 سال 1384، 4400 نسخه.
93- دیوان غزلیات خواجه شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی
شمس‌الدین محمد حافظ؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 764 صفحه، چاپ 4 سال 1366، 4000 نسخه.
94- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی
شمس‌الدین محمد حافظ؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 756 صفحه، چاپ 1 سال 1363، 3000 نسخه.
95- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد حافظ شیرازی
شمس‌الدین محمد حافظ؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 760 صفحه، چاپ 2 سال 1364، 3000 نسخه.
96- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی
گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 8 سال 1370، 3000 نسخه.
97- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 733 صفحه، چاپ 6 سال 1369، 3000 نسخه.
98- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 733 صفحه، چاپ 10 سال 1371، 3000 نسخه.
99- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی
گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 736 صفحه، چاپ 18 سال 1375، 3000 نسخه.
100- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 772 صفحه، چاپ 19 سال 1376، 3000 نسخه.
101- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 738 صفحه، چاپ 20 سال 1376، 3000 نسخه.
102- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی
شمس‌الدین محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 772 صفحه، چاپ 22 سال 1377، 3000 نسخه.
103- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی
شمس‌الدین‌محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 450 صفحه، چاپ 1 سال 1379، 2250 نسخه.
104- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی‌ با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 740 صفحه، چاپ 52 سال 1392، 2200 نسخه.
105- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی‌ با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 766 صفحه، چاپ 34 سال 1382، 3300 نسخه.
106- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی‌ با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 734 صفحه، چاپ 35 سال 1382، 3300 نسخه.
107- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی‌: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر: شمس‌الدین‌محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 36 سال 1383، 3300 نسخه.
108- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی‌: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 37 سال 1383، 3300 نسخه.
109- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی‌: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 736 صفحه، چاپ 39 سال 1385، 4400 نسخه.
110- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی‌: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 736 صفحه، چاپ 40 سال 1385، 4400 نسخه.
111- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی‌: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 42 سال 1386، 3300 نسخه.
112- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 740 صفحه، چاپ 29 سال 1380، 4000 نسخه.
113- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 740 صفحه، چاپ 30 سال 1380، 4400 نسخه.
114- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 740 صفحه، چاپ 31 سال 1380، 4400 نسخه.
115- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 733 صفحه، چاپ 5 سال 1368، 3000 نسخه.
116- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و...
شمس‌الدین محمد حافظ؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 17 سال 1375، 3000 نسخه.
117- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و...
شمس‌الدین محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 772 صفحه، چاپ 21 سال 1377، 3000 نسخه.
118- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و...
شمس‌الدین محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 772 صفحه،چاپ 26 سال 1379، 3000 نسخه.
119- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و...
شمس‌الدین محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 32 سال 1381، 4400 نسخه.
120- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 772 صفحه، چاپ 33 سال 1381، 4400 نسخه.
121- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 770 صفحه، چاپ 23 سال 1378، 3000 نسخه.
122- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 740 صفحه، چاپ 24 سال 1378، 3000 نسخه.
123- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 740 صفحه، چاپ 27 سال 1379، 3000 نسخه.
124- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 740 صفحه، چاپ 28 سال 1379، 4000 نسخه.
125- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 734 صفحه، چاپ 41 سال 1386، 3300 نسخه.
126- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 770 صفحه، چاپ 43 سال 1387، 1200 نسخه.
127- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 772 صفحه، چاپ 44 سال 1387، 1250 نسخه.
128- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 738 صفحه، چاپ 45 سال 1387، 2000 نسخه.
129- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم
شاعر: شمس‌الدین‌محمد حافظ؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 770 صفحه، چاپ 46 سال 1388، 2200 نسخه.
130- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 738 صفحه، چاپ 47 سال 1388، 2500 نسخه.
131- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر: شمس‌الدین‌محمد حافظ؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 48 سال 1389، 2500 نسخه.
132- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 770 صفحه، چاپ 49 سال 1389، 3300 نسخه.
133- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر:شمس‌الدین محمد حافظ؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 768 صفحه، چاپ 50 سال 1390، 3300 نسخه.
134- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر: شمس‌الدین محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 770 صفحه، چاپ 51 سال 1391، 2300 نسخه.
135- دیوان غزلیات مولانا شمس‌الدین محمد خواجه حافظ شیرازی: با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و فهرست آیات و امثال و حکم و...
شاعر: شمس‌الدین‌محمد حافظ؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 742 صفحه، چاپ 53 سال 1393، 1100 نسخه.
136- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 69 صفحه، چاپ 8 سال 1372، 3000 نسخه.
137- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 71 صفحه، چاپ 5 سال 1369، 3000 نسخه.
138- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 72 صفحه، چاپ 13 سال 1375، 3000 نسخه.
139- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 72 صفحه، چاپ 14 سال 1375، 3000 نسخه.
140- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 84 صفحه، چاپ 15 سال 1376، 3000 نسخه.
141- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 84 صفحه، چاپ 16 سال 1377، 3000 نسخه.
142- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 84 صفحه، چاپ 17 سال 1378، 3000 نسخه.
143- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 84 صفحه، چاپ 18 سال 1379، 3000 نسخه.
144- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 84 صفحه، چاپ 19 سال 1379، 3000 نسخه.
145- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 84 صفحه، چاپ 19 سال 1380، 3300 نسخه.
146- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 84 صفحه، چاپ 21 سال 1381، 4300 نسخه.
147- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 84 صفحه، چاپ 22 سال 1382، 4100 نسخه.
148- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 86 صفحه، چاپ 23 سال 1383، 3300 نسخه.
149- رودکی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 84 صفحه، چاپ 24 سال 1385، 3300 نسخه.
150- صفت: تعریف، کاربرد، ساخت و تقسیم آن
گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 120 صفحه، چاپ 1 سال 1375، 3000 نسخه.
151- غزلیات حافظ
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 203 صفحه، چاپ 1 سال 1369، 3000 نسخه.
152- غزلیات سعدی با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 250 صفحه، چاپ 1 سال 1369، 7000 نسخه.
153- غزلیات سعدی با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 256 صفحه، چاپ 5 سال 1378، 5000 نسخه.
154- غزلیات سعدی با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 256 صفحه، چاپ 6 سال 1382، 2000 نسخه.
155- غزلیات سعدی با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام:خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 252 صفحه، چاپ 7 سال 1386، 1500 نسخه.
156- غزلیات سعدی با معنی واژه‌ها و شرح ابیات و ذکر وزن و بحر غزلها و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 252 صفحه، چاپ 8 سال 1389، 1500 نسخه.
157- غزلیات سعدی شیرازی
خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 1172 صفحه، چاپ 6 سال 1372، 3000 نسخه.
158- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 99 صفحه، چاپ 7 سال 1369، 3000 نسخه.
159- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 100 صفحه، چاپ 16 سال 1375، 3000 نسخه.
160- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، چاپ 17 سال 1375، 3000 نسخه.
161- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 108 صفحه، چاپ 18 سال 1376، 3000 نسخه.
162- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 108 صفحه، چاپ 19 سال 1377، 3000 نسخه.
163- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 108 صفحه، چاپ 20 سال 1378، 3000 نسخه.
164- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 108 صفحه، چاپ 21 سال 1379، 3000 نسخه.
165- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 108 صفحه، چاپ 22 سال 1379، 3000 نسخه.
166- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 128 صفحه، چاپ 23 سال 1380، 3300 نسخه.
167- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 128 صفحه، چاپ 24 سال 1381، 4400 نسخه.
168- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 128 صفحه، چاپ 25 سال 1382، 3300 نسخه.
169- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 128 صفحه، چاپ 26 سال 1383، 3300 نسخه.
170- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 128 صفحه، چاپ 27 سال 1384، 4400 نسخه.
171- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 128 صفحه، چاپ 28 سال 1386، 4200 نسخه.
172- فرخی سیستانی: با معنی واژه‌ها و شرح بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 128 صفحه، چاپ 29 سال 1392، 1100 نسخه.
173- کلیات شمس تبریزی مولانا جلال‌الدین محمد مشهور به مولوی: مطابق از روی نسخه تصحیح شده استاد بدیع‌الزمان فروزانفر
جلال‌الدین محمدبن محمد مولوی؛ مقدمه: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 1242 صفحه، چاپ 1 سال 1389، 2500 نسخه.
174- کلیله و دمنه: باب برزویه طبیب، باب شیر و گاو، باب بازجست کار دمنه با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 136 صفحه، چاپ 5 سال 1379، 2000 نسخه.
175- کلیله و دمنه: باب برزویه طبیب، باب شیر و گاو، باب بازجست کار دمنه با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 152 صفحه، چاپ 6 سال 1382، 2000 نسخه.
176- گزینه تاریخ بیهقی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 228 صفحه، چاپ 9 سال 1374، 5000 نسخه.
177- گزینه سخن پارسی 7 غزلیات حافظ
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 208 صفحه، چاپ 2 سال 1372، 3000 نسخه.
178- گزینه سخن پارسی فرخی سیستانی
گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 108 صفحه، چاپ 9 سال 1370، 3000 نسخه.
179- گزینه کلیله و دمنه
خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 152 صفحه، چاپ 4 سال 1374، 5000 نسخه.
180- گلستان
حشمت‌اﷲ سعدی؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 696 صفحه، چاپ 2 سال 1363، 3000 نسخه.
181- گلستان
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 724 صفحه، چاپ 1 سال 1366، 3000 نسخه.
182- گلستان
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 695 صفحه، چاپ 7 سال 1371، 3000 نسخه.
183- گلستان سعدی
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 724 صفحه، چاپ 6 سال 1370، 3000 نسخه.
184- گلستان سعدی
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 696 صفحه، چاپ 10 سال 1374، 3000 نسخه.
185- گلستان سعدی: از روی نسخه تصحیح‌شده انجمن ادب فارسی و یک نسخه خطی معتبر و قدیمی منحصر
گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ به‌اهتمام: مظاهر مصفا؛ زرین و سیمین، 224 صفحه، چاپ 1 سال 1390، 5000 نسخه.
186- گلستان سعدی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 728 صفحه، چاپ 11 سال 1376، 3000 نسخه.

187- گلستان سعدی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 730 صفحه، چاپ 22 سال 1388، 3300 نسخه.
188- گلستان سعدی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 734 صفحه، چاپ 23 سال 1390، 3300 نسخه.
189- گلستان سعدی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 728 صفحه، چاپ 15 سال 1382، 3300 نسخه.
190- گلستان سعدی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و فهرستهای آیات و اعلام و امثال و قوافی و قواعد دستوری
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 728 صفحه، چاپ 19 سال 1386، 1650 نسخه.
191- گلستان سعدی: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و فهرستهای آیات و اعلام و امثال و قوافی و قواعد دستوری
مصلح‌بن‌عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 704 صفحه، چاپ 25 سال 1392، 1100 نسخه.
192- گلستان: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و غیره
مصلح‌بن‌عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 696 صفحه، چاپ 14 سال 1381، 3300 نسخه.
193- گلستان: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و فهرست آیات و اعلام و امثال و قوافی و قواعد دستوری
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 700 صفحه، چاپ 18 سال 1385، 3300 نسخه.
194- گلستان: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و فهرستهای آیات و اعلام و امثال و قوافی و ...
مصلح‌بن‌عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام:خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 728 صفحه، چاپ 16 سال 1384، 3300 نسخه.
195- گلستان: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و فهرستهای آیات و اعلام و امثال و قوافی و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 728 صفحه، چاپ 17 سال 1384، 3300 نسخه.
196- گلستان: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و فهرستهای آیات و اعلام و امثال و قوافی و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 704 صفحه، چاپ 20 سال 1387، 2200 نسخه.
197- گلستان: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و فهرستهای آیات و اعلام و امثال و قوافی و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 730 صفحه، چاپ 21 سال 1387، 2750 نسخه.
198- گلستان: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و فهرستهای آیات و اعلام و امثال و قوافی و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 730 صفحه، چاپ 24 سال 1391، 1100 نسخه.
199- گلستان: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوار و...
مصلح‌بن عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 696 صفحه، چاپ 13 سال 1380، 3300 نسخه.
200- گلستان: با معنی واژه‌ها و شرح جمله‌ها و بیتهای دشوارو برخی نکته‌های دستوری و ادبی و غیره
مصلح‌بن‌عبدالله سعدی؛ به‌اهتمام:خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 696 صفحه، چاپ 12 سال 1379، 2500 نسخه.
201- مثنوی معنوی
جلال‌الدین‌محمدبن محمد مولوی؛ مصحح: رنلدالین نیکلسون؛ مقدمه: خلیل خطیب‌رهبر؛ مهتاب، 1042 صفحه، چاپ 1 سال 1389، 2500 نسخه.
202- مرزبان‌نامه
خلیل خطیب‌رهبر؛ دانشگاه شهید بهشتی، 816 صفحه، چاپ 1 سال 1363، 2000 نسخه.
203- مرزبان‌نامه
خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 820 صفحه، وزیری، چاپ 2 سال 1366، 3000 نسخه.
204- مرزبان‌نامه
سعدالدین‌وراوینی؛ خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 820 صفحه، چاپ 3 سال 1366، 2400 نسخه.
205- مرزبان‌نامه
سعدالدین‌وراوینی؛ گردآورنده: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 816 صفحه، چاپ 4 سال 1370.
206- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 820 صفحه، چاپ 7 سال 1380، 3000 نسخه.
207- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و...
مترجم: سعدالدین‌وراوینی؛ به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 816 صفحه، چاپ 9 سال 1383، 2200 نسخه.
208- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی
مترجم: سعدالدین‌وراوینی؛ مصحح: خلیل خطیب‌رهبر؛ دانشگاه شهید بهشتی، 795 صفحه، چاپ 1 سال 1363.
209- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 820 صفحه، چاپ 6 سال 1376، 3000 نسخه.
210- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و...
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 816 صفحه، چاپ 11 سال 1386، 1500 نسخه.
211- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و امثال و حکم
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 810 صفحه، چاپ 12 سال 1387، 3300 نسخه.
212- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و امثال و حکم
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 810 صفحه، چاپ 13 سال 1387، 1500 نسخه.
213- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و امثال و حکم
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 798 صفحه، چاپ 14 سال 1389، 2200 نسخه.
214- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و امثال و حکم
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 820 صفحه، چاپ 15 سال 1389، 1300 نسخه.
215- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و امثال و حکم
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 826 صفحه، چاپ 16 سال 1390، 3300 نسخه.
216- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و امثال و حکم
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 900 صفحه، چاپ 17 سال 1390، 2200 نسخه.
217- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و امثال و حکم
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 816 صفحه، چاپ 18 سال 1392، 1100 نسخه.
218- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و امثال و حکم
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 788 صفحه، چاپ 19 سال 1392، 1100 نسخه.
219- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و امثال و حکم
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 800 صفحه، چاپ 20 سال 1392، 1100 نسخه.
220- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوار و تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و برخی نکته‌های دستوری و ادبی و امثال و حکم
به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 800 صفحه، چاپ 21 سال 1393، 1100 نسخه.
221- مرزبان‌نامه: با معنی واژه‌ها و شرح بیتها و جمله‌های دشوارو تعیین بحور اشعار تازی و پارسی و... به‌اهتمام: خلیل خطیب‌رهبر؛ صفی‌ علیشاه، 796 صفحه، چاپ 10 سال 1384، 3300 نسخه.
نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:٥٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

شادى‏ و جشنها درفرهنگ ایرانی*

دکتر منصوررستگار فسایی

 

شادى‏  و جشنها درفرهنگ ایرانی*

 

 آرمان زندگى شادى و خوشبختى است که با کوشش این جهانى و کمال معنوى به دست مى آید. براى شادى باید کوشید تا برابر قانون داد و راستى، میان تن و روان و فرد و جامعه هماهنگى به وجود آید. فرهنگ ایرانى، فرهنگ شادى است و به قول فخر الدین اسعد گرگانى:

 به شادى دار دل را تا توانى‏

 که بفزاید ز شادى، زندگانى‏

 به قول فردوسى، خداوند، دادگر و شادى‏آفرین است:

 به خط نخست آفرین گسترید

 بدان دادگر کو زمین آفرید

 از اوى است شادى، از اوى است زور

 خداوند ناهید و بهرام و هور

 خداوند هست و خداوند نیست‏

 همه بندگانیم و ایزد یکى است‏

 مول، 1/138/750

 و شاهان نیک، شادى‏رسان هستند:

 گزارنده گرز و گشاینده شهر

 ز شادى به هرکس رساننده بهر

 بیامد سوى پارس کاووس کى‏

 جهانى به شادى نو افگند پى‏

 بیاراست تخت و بگسترد داد

 به شادى و خوردن، در اندر گشاد مول، 2/20/415

 جهان گشت پرشادى و خواسته‏

 در و بام هر برزن آراسته‏

 مول، 2/102/104

 شادى، على‏رغم، لایه لفظى بسیار کلى و به ظاهر ساده و قابل فهم آن، در شاهنامه داراى مضامین بسیار گسترده و وسیع است:

 به خط نخست آفرین گسترید

 بدان دادگر کو زمین آفرید

 از اویست شادى، از اویست زور

 خداوند ناهید و بهرام و هور

 1/138/75

 شادى، در شاهنامه، مضمون تحرّک و منطق رضایت از هستى و نمودار سازگارى با تداوم سرنوشت است:

 همى خورد هرکس به آواز رود

 همى گفت هرکس به شادى سرود

 7/156/3672

 شادى معناى دلبستگى به خود و دیگران و نقطه آغاز حرکتهایى است تازه به سوى افقهایى دوست‏داشتنى و خوش‏فرجام و تعبیرى مثبت است از موافق بودن جریان حیات با نیاز هاى انسانى. به همین جهت، "شادى" از ارکان هویت ایرانى است. بند اول کتیبه‏اى از داریوش در شوش، چنین مى گوید: "بغ بزرگ است اهورامزدا، که این جهان را آفرید که آن جهان را آفرید که مردم را آفرید و شادى را براى مردم آفرید." این تلقى که آفرینش شادى را با آفریدن جهان مادى و جهان دیگر و انسان، هم‏سنگ مى کند، شأن شادى را در میان ایرانیان نشان مى دهد. ایرانیان براى 30 روز ماه، سى نام مختلف داشتند که 12 نام از این سى نام نام ماههاى سال هم بود بنا بر این ایرانیان در سال 12 جشن داشتند که چون نام روز و ماه یکى مى شد در آن روزها به شادى مى پرداختند.

 کوچکترین واحد تقویم ایرانیان زردشتى، ماه است، نه هفته و هر روز از 30 روز ماه، نامى خاص دارد، بدین شرح:

 روز اول: اورمزد- خداوند جان و خرد روز دوم: بهمن- منش نیک روز سوم: اردى‏بهشت- راه راستى و دادگرى روز چهارم: شهریور- توان برگزیده و سازنده و روز پنجم: سپندارمذ- مهر و آرایش فزاینده، روز ششم: خرداد- رسایى و خودشناسى، روز هفتم: امرداد- بیمرگى و جاودانگى روز هشتم: دى به آذر، آفریدگار، روز نهم: آذر و آتش، فروغ، روز دهم: آبان- آب‏ها، روز یازدهم: خیر- خورشید، روز دوازدهم: ماه- ماه روز سیزدهم: تیر- ستاره‏باران، روز چهاردهم: گوش- گیتى، روز پانزدهم: دى به مهر- آفریدگار، روز شانزدهم: مهر- پیمان و دوستى، روز هفدهم: سروش- کارکرد به نداى وجدان، پیام‏آور راستى و دین، روز هجدهم: رشن- دادگرى، روز نوزدهم: فروردین- روان پاسدار، روز بیستم: ور هرام- پیروزى، روز بیست و یکم: رام- صلح و آشتى، روز بیست و دوم: باد- باد، هوا، روز بیست و سوم: دى به دین- آفریدگار، روز بیست و چهارم: دین- وجدان، روز بیست و پنجم: ارد- برکت، روز بیست و ششم: اشتاد- کار، داد، راستى، روز بیست و هفتم: آسمان- آسمان، روز بیست و هشتم: زامیاد- زمین، روز بیست و نهم: مانتره سپند- سخن اندیشه‏زا، نماز، گفتار نیک، روز سى‏ام: انارام نور درخشنده و روشنى بى پایان.

 نام دوازده ماه سال نیز، درست همان ماه هایى است که امروزه به کار مى بریم:

 .1 فروردین: ماه روان هاى پاسدار و پیشرفت‏دهنده .2 اردى‏بهشت: ماه راستیها و دادگریها .3 خرداد: ماه خودشناسیها و رساییها .4 تیر: ماه برکت و فراوانى .5 امرداد: ماه بى مرگى و جاودانگى .6 شهریور: ماه نیروى سازنده و برگزیده .7 مهر: ماه دوستى و پیمان .8 آبان: ماه آبها .9 آذر: ماه آتش و فروغ پاکى .10 دى: ماه دهش، دادار .11 بهمن: ماه خرد و منش نیک .12 اسفند: ماه مهر و آرامش افزاینده.

 نام جشنهاى 12گانه ایرانى هم عبارت بود از: .1 فروردینگان (19 فروردین) .2 اردى‏بهشتگان: (3 اردى‏بهشت) .3 خردادگان: (6 خرداد) .4 تیرگان و جشن نیلوفر (13 تیرماه) .5 امردادگان (7 مرداد) .6 شهریورگان: (4 شهریور) .7 مهرگان (16 مهر) .8 آبانگان (10 آبان‏ماه) .9 آذرگان (9 آذر) .10 دیگان: (8 یا 9 دى‏ماه) .11 بهمنگان: (2 بهمن) .12 اسفندگان: (پنجم اسفند.) در میان این دوازده جشن، مهرگان و نوروز، بزرگترین جشنهاى ملى و مذهبى بودند ، نوروز با اعتدال ربیعى همراه است و مهرگان با اعتدال پاییزى. پس از این دو جشن، تیرگان و دیگان اهمیتى خاص داشتند: جشن تیرگان برابر روزى است که خورشید در دورترین نقطه شمالى از استوا قرار دارد و بزرگترین روز و کوتاه‏ترین شب را دارد؛ جشن دیگان که خورشید در دورترین نقطه جنوبى از استوا قرار مى گیرد و طولانى‏ترین شب و کوتاه‏ترین روز را دارد. به علاوه جشنهاى متعدد دیگرى چون، سده، یلدا و فروردین نیز از جشنهاى مهم ایرانى بودند که این جشنها علاوه بر مناسبتهاى زمانى، با حوادث و رویداد هاى مهم تاریخى و افسانه‏اى هم پیوند خورده بودند و جنبه نجومى ، ملى و دینى پیدا کرده بودند. جشنهاى مهم ایرانى عبارت بودند از:

 

 .1 نوروز: از دیدگاه نجومى ، مقارن با اعتدال ربیعى، یعنى هنگامى است که خورشید روى مدار استوا قرار مى گیرد و روز با شب برابر مى شود. از دیدگاه تاریخى و ملى، نوروز هنگامى است که جمشیدشاه از سازندگى فراغت مى یابد، مردمان در آسایش و کشور در آبادى کامل است و جمشید بر دیوان مسلط شده است و روزى است که تاریکى از روشنایى جدا گشته و روز از شب پدیدار آمده است. از دید مذهبى نیز، جشن نوروز همیشه با دعاخوانى و ستایش ایزدى همراه است، بنا بر این نوروز نخست روز است از فروردین‏ماه و پیشانى سال نو مى باشد و پس از آن پنج روز همه جشنهاست و ششم فروردین‏ماه نوروز بزرگ مى دارند، زیرا پادشاهان در آن پنج روز حق مردم را ادا مى کنند و ایرانیان اعتقاد دارند که روزى است که فلک آغاز به گشتن کرده است و اولین روز زمانه است. سرود فروردینى شاهان چنین است:

 شاها، به جشن فروردین آزادى گزین بر داد و دین کیان‏

 سروش آورد تو را دانایى و بینایى و کاردانى و دیرزیستى با خوى هژیر

 شاد باش به تخت زرین، انوشه خور به جام جمشید و آیین نیاکان‏

 در همّت بلند باش، نیکوکارى و داد و راستى نگاه‏دار.

 سرت سبز و جوانى چون خوید

 اسبت کامکار و پیروز به جنگ، تیغت روشن و کارى به دشمن‏

 بازت گیرا و خجسته به شکار

 کارت راست چون تیر

 سرایت آباد و زندگى بسیار باد.

 

 .2 جشن مهرگان: ابوریحان بیرونى مى نویسد: "... عیدى است بزرگ و به مهرگان معروف است و این عید مانند دیگر اعیاد براى عموم مردم است و تفسیر آن دوستى جان است. مى گویند سبب اینکه ایرانیان این روز را بزرگ داشته‏اند، آن شادمانى و خوشى است که مردم شنیدند فریدون خروج کرده، پس از آنکه کاوه بر ضحّاک بیوراسب خروج نمود، گفته‏اند هرکسى که بامداد مهرگان قدرى انار بخورد و گلاب ببوید، آفات بسیارى از او رفع خواهد شد."

 جشن مهرگان نیز مانند نوروز از سه جنبه نجومى (طبیعى) تاریخى و دینى بهره‏مند بود. از نظر نجومى ، مهرگان در اوج اعتدال طبیعى پاییزى و جشن برداشت محصول است. از نظر تاریخى روز نیرومندى داد و راستى است که در آن‏روز فریدون به یارى کاوه آهنگر بر ضحّاک چیره شد و به دوران ستم و خونخوارگى و دروغ او پایان داد و حق بر ناحق چیرگى یافت. از لحاظ مذهبى، در مهرگان فرشتگان به یارى کاوه و فریدون آمدند و در فرهنگ ایرانى مهر یا میترا ایزد نگهبان پیمان و هشداردهنده به پیمان‏شکنان و یاور دلیرمردان جنگاور است.

 

 .3 جشن سده: سده جشن پیدایش آتش است و در پنجاه روز و پنجاه شب، پیش از نوروز برگزار مى شود، از لحاظ نجومى ، نیاکان ما سال را به دو پاره بخش مى کردند که تابستان هفت ماه به درازا مى کشید و از فروردین تا پایان مهرماه ادامه مى یافت و زمستان 5 ماه بود که از آغاز آبان‏ماه تا پایان اسفند امتداد داشت، بنا بر این سده مقارن با سومین روز از آغاز زمستان یا پنجاه روز و پنجاه شب به اول تابستان بود. به قول ابوریحان "اندر شبش که میان روز دهم و یازدهم است... آتشها زنند و بر گرد آن شراب خورند و لهو و شادى کنند."

 از نظر تاریخى این جشن به هوشنگ پیشدادى منسوب بود که هوشنگ بر مارى سیاه و دراز و تیره‏تن تاخت و سنگى به او پرتاب کرد تا وى را بکشد، اما این سنگ به سنگى دیگر خورد و فروغ آتش پدیدار گشت و هوشنگ کاشف آتش شد و آن‏روز را جشن گرفت و یکى جشن کرد آن شب و باده خورد، "سده" نام آن جشن فرخنده کرد، از نظر دینى نیز، این جشن یادآور ستایش فروغ ایزدى است که فروغ ماه، آتش، چراغ و روشنى باطنى دل و جان آدمى ، همه نشانه‏اى از آن است. بهشت در اوستا به نام روشنایى بى پایان خوانده شده است.

 .4 جشن تیرگان و جشن نیلوفر: از جهت نجومى و طبیعى، مقارن با طولانى‏ترین روز سال خورشیدى است و از لحاظ تاریخى، روزى است که آرش کمانگیر مرز بین ایران و توران را تعیین کرد. داستان این ماجرا از این قرار است که پس از جنگهاى طولانى و بى ثمر ایران و توران، دوطرف پذیرفتند که آرش از بالاى کوه دماوند تیرى رها کند و این تیر به هر کجا که فرود آمد، مرز ایران و توران باشد. آرش با همه توان، روان و جان خویش، تیر را رها کرد و این تیر در کنار جیحون فرود آمد و جیحون سرحدّ دو کشور شد و خود آرش نیز از فشار بى نهایت این کار خاکستر شد و سوخت. از لحاظ دینى هم در یشت هشتم اوستا آمده است که:

 ما ستاره زیبا و فرهمند تیشتر را مى ستاییم که به سوى دریاى وئوروکش به همان تندى روان است که تیر آرش شیواتیر، آن کمان‏کش آریایى که از همه قابل‏تر بود، از کوه خشوت تیرى از کمان رها کرد که به کوه خونونت فرود آمد، پس اهورامزدا بر آن تیر نفحه‏اى بدمید و ایزد آب و ایزد گیاه و ایزد مهر، دارنده دشتهاى فراخ، راهى براى گذر تیر گشودند.

 در کتاب آفرینش و تاریخ آمده است: "آرش بر کمان خویش تکیه زد و تیرى از طبرستان پرتاب کرد که در بالاى طخارستان فرود آمد و آرش در جاى خویشتن بمرد." اما آنچه در غرر ثعالبى آمده است بر جنبه دینى داستان، بیشتر تأکید دارد. ثعالبى مى نویسد: "آرش در عین پیرى و آخر عمرى گویى براى انداختن آن تیر مانده بود، بر کوهى از کوههاى طبرستان برآمد. با کمان خود، این تیر را که افراسیاب بر آن علامتى گذاشته بود، افکند و همان دم جان سپرد، طلوع آفتاب این عمل را انجام داد و تیر از طبرستان هوا گرفته به بادغیس رفت همین‏که خواست فرود آید، گویند ملکى (فرشته‏اى) به امر خداوند آن‏را طیران داده به بلخ رسانید... و افراسیاب دانست که مشیت الهى در آن کار مداخله داشته است."

 

 .5 جشن یلدا: یلدا به معنى تولد و شب زادن است و جشن یلدا که به آن جشن "شب چلّه" هم گفته مى شود، از لحاظ نجومى شب اول زمستان و درازترین شب سال است؛ به لحاظ مذهبى نیز، ایرانیان این شب آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهریا زایش خورشید مى خواندند و جشنهاى بزرگى برپا مى کردند. پیران و پاکان به تپّه‏اى مى رفتند و در طى مراسمى از آسمان مى خواستند که آن "رهبر بزرگ" را براى رستگارى آدمیان گسیل دارد و معتقد بودند که نشانه زایش آن ناجى بزرگ، ستاره‏اى است که بر بالاى کوهى به نام کوه پیروزى که پر از درختان زیباست، پدیدار خواهد شد و موبدان در "این مراسم این دعا را مى خواندند:

 آن شب که سرورم زاید

 نشانه‏اى از ملک آید

 ستاره از آسمان ببارد

 هم آن‏گونه که رهبرم درآید

 ستاره‏اش نشان نماید

 پس از مسیحى شدن رومیان، یعنى سیصد سال پس از تولد عیسى مسیح، کلیسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عیسى مسیح پذیرفت و به همین دلیل است که تا به امروز بابانوئل با لباس و کلاه موبدان زردشتى ظاهر مى شود و درخت سرو و ستاره بالاى آن که یادگار پیروان مهر است، با اوست."

 .6 جشن آذر: ابوریحان درباره مناسبت و نحوه این جشن مى نویسد: "اولین روز آن روز هرمزد است و این روز سوارى کوسه و خنده‏آور بر خرى سوار شود" و همو در التفهیم توضیح بیشترى مى دهد که "آذرماه به روزگار خسروان، اول بهار بوده است و به نخستین روز از وى، از بهر فال، مردى بیامدى کوسه، برنشسته بر خرى و به دست کلاغى گرفته و به باد بیزن، خویشتن باد همى زدى و زمستان را وداع همى کردى و از مردمان بدان چیزى یافتى و به زمانه ما به شیراز، همین کرده‏اند، هرچه ستاند از بامداد تا نیمروز به ضریبت (به عامل) دهد و تا نماز دیگر از بهر خویشتن ستاند و اگر از پس نماز دیگر بیابندش، سیلى خورد از هرکسى!!"

 

 .7 جشن مزدگران (مژده‏گیران): در آثار الباقیة آمده است: "عید زنان است و مردان در این روز به زنان بخششها همى کنند."

 .8 خرّم‏روز: روز هرمزد از دى‏ماه که آن‏را خورماه نیز مى گویند. این روز را به نام نود روز نیز خوانند و جشن گیرند زیرا تا نوروز 90 روز است.

 .9 جشن گاهنبارها: ابوریحان مى نویسد: "گاهنبارها شش‏تاست و براى هرکدام پنج روز جشن مى گیرند که روز پنجم از همه مهمتر و چهار روز اول به منزله مقدمات آن روز است." گاهنبارها درواقع جشنهاى تقدیس آفرینش، طبیعت و خلقت انسان است:

 .1 گاهنبار اول: در چهل پنجمین روز سال در اردى‏بهشت که آسمان در این روز آفریده شده است.

 .2 گاهنبار دوم: در صد و پنجمین روز سال در ماه تیر که در آب آفریده شده است.

 .3 گاهنبار سوم: در صد و هشتادمین روز سال در شهریور ماه که زمین آفریده شده است.

 .4 گاهنبار چهارم: که در آن نباتات و درختان آفریده شده‏اند و در دویست و دهمین روز سال در مهرماه جشن گرفته مى شد.

 .5 گاهنبار پنجم: در دویست و نودمین روز سال در ماه دى که در آن بهائم آفریده شده‏اند.

 .6 گاهنبار ششم: در سیصد و شصت و پنجمین روز سال واقع است و انسان در این روز آفریده شده است.

 .10 فروردگان: جشن پنج روز آخر آبان‏ماه بود که زردشتیان در این پنج روز خورش و شراب نهند براى مردگان.

 .11 جشن بهمنجنه: در روز بهمن از ماه بهمن برگزار مى شد. در این روز مردم بهمن سپید با شیر خورند و گویند حافظه را افزون مى کند و فراموشى را از بین مى برد و در خراسان مهمانى بزرگ ترتیب مى دادند که در آن از هرگونه حبوبات و بقولات و گوشت هر مرغ و هر حیوانى که حلال باشد استفاده مى کنند.

 

 ایرانیان غم و سوگ و درد را از آفریده هاى اهریمنى و شادى را نعمتى ایزدى مى دانستند. در شاهنامه پهلوانان و ناموران و حتى مردم عادى، دقیقه‏اى از شادى فروگذار نمى کنند و پس از هر جنگ یا پیش از آن و حتى در جریان نبردها، به بزم و شادى مى پردازند:

 بزرگان به شادى بیاراستند

 مى و جام و رامشگران خواستند 1/25

 

 نشستند فرزانگان شادکام‏

 گرفتند هریک ز یاقوت، جام‏  1/62

 

بنا بر این، غم‏پسندى و غم‏پذیرى برخلاف طبیعت ایرانى و خوى کهن اوست. شادى براى ایرانیان، با آداب خاص، موسیقى، میهمانى، بذل و بخشش، هدیه گرفتن و ارمغان بخشیدن، شادخوارى و بزم همراه بوده است. ولى همیشه کار نیکان، شادى رسانیدن به مردم است و بدین ترتیب، شادى مفهوم بهره‏مندى از آرزوها، رفاه، داد، خرد و برخوردارى از الطاف ایزدى را به خود مى گیرد که جزئى کوچک از آن‏را دست‏افشانى و پایکوبى و خنده و نشاط تشکیل مى دهد:

 گراینده‏گرز و گشاینده‏شهر

 ز شادى به هرکس رساننده بهر

 1/155/1165

 ز ایوان سوى کاخ رفتند باز

 سه هفته به شادى گرفتند ساز

 1/174/1630

 همى خورد هرکس به آواز رود

 همى گفت هرکس به شادى سرود

 1/181/1780

 هنوز از لبت شیر بوید همى‏

 دلت ناز و شادى، بجوید همى‏

 1/223/49

 شادى نشان توفیق و پیروزى و سرافرازى و به روزگارى است:

 همیشه بزى شاد و به روزگار

 روان و خِرد بادت آموزگار

 6/1626

 و توصیه فردوسى به شادى، به معناى دل بستن به زندگى، امیدوار بودن و بزرگداشت هستى و اغتنام فرصت است:

 تو دل را بجز شادمانه مدار

 روان را به بد، در گمانه مدار

 3/644

 ز گیتى تو را شادمانى است بس‏

 دگر هیچ مهرى ندارد به کس‏

 2/216

 اگر دل توان داشتن شادمان‏

 جز از شادمانى مکن تا توان‏

 2/279

 در میان شاعران پس از فردوسى، حافظ روحیه‏اى بسیار شادمانه دارد و آن‏را در مثنویاتى بر وزن شاهنامه نشان مى دهد.

 مغنى بساز آن نو آیین سرود

 بگو با حریفان به آواز رود

 که از آسمان مژده نصرت است‏

 مرا بر عدو، عاقبت فرصت است‏

 

 مغنّى نواى طرب ساز کن‏

 به قول و غزل قصّه آغاز کن‏

 که بار غمم بر زمین دوخت پاى‏

 به ضرب اصولم برآور ز جاى‏

 

 بیا مطرب آن بربط خوشنوا

 که نغزیش مغز مرا شد دوا

 بزن تا که بر باید از مغز هوش‏

 به دل جان نو ریزد از راه گوش‏

 

 بیا مطربا برکش آوازتر

 دماغ مرا تر کن از سازتر

 روان کن که خشک است رود و رباب‏

 از آن دست چون ابر، باران آب‏

 به مستان نوید و سرودى فرست‏

 به یاران رفته درودى فرست‏

 

 مغّنى نوایى به گلبانگ رود

 بگوى و بزن خسروانى سرود

 روان بزرگان ز خود شاد کن‏

 ز پرویز و از باربد یاد کن‏

 

 مغّنى از آن پرده نقشى بیار

 ببین تا چه گفت از درون پرده‏دار

 چنان برکش آهنگ این داورى‏

 که ناهید چنگى به رقص آورى‏

 در این پرده چون عقل را بار نیست‏

 بجز مستى و بیخودى، کار نیست‏

 

 مغنّى کجایى؟ به آواز رود

 به یادآور آن خسروانى سرود

 که تا وجد را کارسازى کنم‏

 به رقص آیم و خرقه بازى کنم‏

 

 بده ساقى آن آب آتش نشان‏

 از آن پیش کز ما نیابى نشان‏

 که در آتش است این دل روشنم‏

 همانا که بر آتش، آبى زنم‏

 

 شنیدم که در عهد بوذرجمهر

 ز فیروز روزى، منوچهرچهر

 نوشتند بر جام نوشین روان‏

 که بفزاید از جام نوشین، روان‏

 ز من بشنو این پند آموزگار

 مکن تکیه بر گردش روزگار

 اگر پور زالى از این پیر زال‏

 به دستان نمانى شوى پایمال‏

 بده ساقى آن آب افشرده را

 به مى زنده گردان دل مرده را

 

 که دارا که داراى آفاق بود

 به دارندگى در جهان طاق بود

 چو زین دار ششدر برون برد، رحَت‏

 ندارد بجز دار تابوت، تخت‏

 

 بدو گفت گوینده‏اى دادگر

 گرایدون ز ترکان نبودى گذر

 از این مایه ور جاى و این فرّهى‏

 دل ما نبودى ز رامش تهى‏

 نیاریم گردن برافراختن‏

 ز بس کشتن و غارت و تاختن‏

 ز پرّنده و مردم و چار پاى‏

 گزندى که آید بر ایران سپاه‏

 ز کشور به کشور، جز این نیست راى‏

 بسى پیش از این، کوشش و رزم بود

 گذر ترک را راه خوارزم بود

 کنون چون ز دهقان و بازارگان‏

 برون آورد سر، دهد رایگان‏

 نمانیم کاین بوم ویران کنند

 همان غارت شهر ایران کنند

 نخوانند بر ما کسى آفرین‏

 که ویران بود روى ایران‏زمین‏

 

 

 

 

  • بر گرفته از کتاب "فردوسی و هویت شناسی ایرانی،از دکتر منصوررستگار فسایی ،انتشارات طرح نو،تهران ،1381
نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد