دکتر منصور رستگار فسائی

نوروزتان سرشار از شادی باد

.                                به نام خداوند جان و خرد

بهارتان پر بار ،عیدتان از شادی سرشارو راهتان در  زندگی هموار باد

می    رسد   باز، ماه   فروردین                می کند  عید ، کام  ما شیرین

باز نوروز و  لاله   و      گلزار                باز هم هفت سین و بوی بهار

می   رسد  عید  باستانی       ما                 بهترین روز زندگانی ما

شادی لحظه هاش ، شیرین است                راستی عید عیدها این است

عید ما اول بهاران           است                زندگی بخش جان ایران است

 عیدتان شاد باد و دل  ،   شادان                تن ،  درست و سرای ، آبادان

سفره پر نان و دل پر از    امید                 هر شب و روز عمرتان چون عید

                                                                     منصور رستگار فسایی

                                                                               29/12/1385

بار دیگر ،   فرا    رسید    بهار               عید آورد وشادی و گل و یار

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:٥۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز و تاريخ و سنتهای آن در فرهنگ ايرانی ( ۶ )

۱۶- نوروز، روز تقسيم نيك ‏بختى است‏

 ايرانيان نوروز بزرگ را روز اميد مى ناميدند و به قول قزوينى در عجايب المخلوقات، ايرانيان برآنند كه در اين روز، نيك‏بختيها براى مردم زمين تقسيم مى شود و به چيز هاى خوب يا بدى كه در اين روز اتفاق مى افتد تفأل مى كنند.

 17 نوروز، روز نگريستن كيخسرو در جام جهان‏بين است‏

 بنابر شاهنامه، كيخسرو چون براى يافتن بيژن، در جام جهان‏بين مى نگرد، و اين كار را در نوروز مى كند كه ناشى از تقدس نوروز است.

 چو نوروزِ خرّم، فراز آمدش‏

 بدان جام فرّخ نياز آمدش‏

 بيامد، بپوشيد، رومى قباى‏

 بدان تا بود پيش يزدان به پاى‏

 خروشيد پيش جهان‏آفرين‏

 به رخشنده بر كرد چندآفرين‏

 خرامان بيامد بدان جايگاه‏

 به سر برنهاده خجسته‏كلاه‏

 پس آن جام بر كف نهاد و بديد

 بدو هفت كشور همى بنگريد

 ز كارو نشان سپهر بلند

 همه كرده پيدا چه و چون و چند

 ز ماهى به جام اندرون، تا بره‏

 نگاريده پيكر همه يك‏سره‏

 چو كيوان و بهرام و هرمزد و تير

 چو ناهيد و تير از بر و ماه زير

 همه بودنيها بدواندرا

 بديدى جهاندار افسونگرا

 18 نوروز جشن ر هايى از توفان نوح است‏

 در كتاب تاريخ فرس آمده است كه اين روز از زمان توفان مانده كه بعد از استقرار كشتى در اين روز، اهلِ سفينه، بر خود مبارك دانستند كه هر سال را به عبادت و سرور گذرانند و اين رسم مستمر بوده است.

19 نوروز، روز به خلافت ظاهرى رسيدن حضرت على است‏

 مرحوم تقى‏زاده در گاهشمارى در ايران مى نويسد: "شيعيان ايران نوروز را يوم خلافت حضرت على‏ابن ابيطالب شمرده‏اند." و در ربيع المنجمين آمده است كه در نوروز، شاه ولايت‏پناه، بر سرير خلافت ظاهرى نشسته و سيد نبيل على‏بن عبدالحميد نسّابه... روايت كرده كه "روز نوروز روزى است به غايت شريف و در اين روز در موضع غدير خم، رسول آخرالزمان(ص) اميرالمؤمنين على‏بن ابيطالب را به خلافت نصب كرد."

 20 نوروز، روز يافته شدن انگشترى سليمان است‏

 پس از آنكه جمشيد و سليمان در اساطير يكى دانسته شده‏اند، اين داستان نيز رواج يافته است كه پس از آنكه سليمان انگشترى خود را گم كرد و در نتيجه قدرت و پادشاهى خويش را از دست داد، پس از چهل روز آن‏را بيافت و قدرت و سلطنت به وى بازگشت تا شاهان نزد او آمدند و مرغان به احترام پيرامون او جمع شدند، آنگاه ايرانيان گفتند نوروز آمد و بدين سبب آن روز را نوروز نام نهادند.

 

 ايام نوروزى‏

 به طور كلى نوروز را به نوروز عام و خاص تقسيم كرده‏اند امّا در ارتباط با نوروز، روز هايى نيز نام‏آورند كه از آن جمله مى توان از "چهارشنبه‏سورى"، "عرفه يا فرستاف"، "روز عيد"، "شنبه سال"، "سيزده‏به در" نام برد كه هنوز مورد توجه و احترامند.

 

 الف. چهارشنبه‏سورى، سور، در زبان فارسى به معنى شادى و نشاط است و چهارشنبه‏سورى، يعنى چهارشنبه نشاط. در سنّت ايرانى، چهارشنبه آخر سال را چهارشنبه‏سورى مى گويند و مراسم ويژه آن در عصر سه‏شنبه و در هنگام غروب آفتاب برگزار مى شود. مراسمى كه كم يا بيش در اين شب برگزار مى شود، در سراسر خطه فرهنگى ايران‏زمين همانند است و عبارتند از:

 ب :آتش‏افروزى، در حياط خانه، كوچه، خيابان يا تپه‏ها و بيابانها و باغهاى نزديك به شهر يا ده آتشى شعله‏ور برپا مى شود و مردم بر آن گرد مى آيند و از روى آتش مى پرند و مى گويند: "سرخى تو از من، زردى من از تو." اين مراسم با شادى و نشاط فراوان صورت مى گيرد و پس از سوخته شدن آتش، خاكستر آن‏را جمع كرده به كنار ديوار مى ريزند و كسى كه خاكستر را بيرون ريخته بايد در بزند و در جواب اينكه كيستى و از كجا آمده‏اى و چه آورده‏اى، بگويد منم و از عروسى آمده‏ام و تندرستى آورده‏ام.

 ج: فال‏گيرى، در شب چهارشنبه‏سورى، بعضى از مردم به فالگوش مى ايستند. بدين معنى كه در جايى كه ديگران آنها را نمى بينند، مى ايستند و به سخنان مردم گوش مى دهند و عقيده دارند كه از خلال اين سخنان فالشان درست درمى آيد.

 د: قاشق‏زنى، بعضى از زنان، كاسه‏اى فلزى را برمى دارند و به در خانه‏ها مى روند و با قاشق يا سكّه‏اى بر كاسه مى كوبند و صاحب خانه به در خانه مى آيد و برايشان شيرينى و آجيل مى آورد و اين كار را نشان خير و بركت مى گيرند. گاهى نيز با قاشق‏زنى براى آش بيمار كه نظير آش امام زين‏العابدين(ع) است، مواد اوليه را جمع مى كنند.

 د:رسم  شیرازیها  در قديم در شيراز رسم بود كه در شب چهارشنبه‏سورى مى بايست به سعديه رفت و در آب آن شست‏وشو كرد كه اين امر بازمانده رسم آبريزان بود كه جداگانه از آن گفت‏وگو خواهد شد.

 ه: آجيل چهارشنبه‏سورى، در شب چهارشنبه‏سورى، آجيلى كه از مجموع آجيلهاى شور و شيرين ساخته شده است و بسيار به آجيل مشكل‏گشا، مانند است، تهيه مى شود و مردم در حالى كه خود را آراسته‏اند و شادمانى مى كنند، آن‏را به هم تعارف مى كنند و مى خورند و معمولا تهيه اين آجيل براى اجابت نذرها است و خوردن آن موجب خوش‏بختى و شگون است.

 و: كوزه‏شكنى، در شب چهارشنبه‏سورى، يك كوزه آب‏نديده نو را از بالاى خانه يا نقاره‏خانه به پايين مى اندازند و مى شكنند و معتقدند كه بدان وسيله بلاها را از خود دور ساخته‏اند.

 ز: گره‏گشايى، همانند فالگوش است، اما با اين تفاوت كه به گوشه جامه يا چارقد يا دستمال گرهى مى زنند، در راه مى ايستند و از عابرى مى خواهند كه آن‏را باز كند، اگر عابر اين كار را به آسانى انجام دهد آن‏را به فال نيك مى گيرند و يقين مى كنند كه گره از كار فروبسته آنها گشوده خواهد شد.

 ح: در شيراز بسيارى از مردم شب چهارشنبه‏سورى را در صحن مطهر حضرت شاهچراغ جشن مى گيرند.

 ط: فالگيرى با بولونى نيز از مراسم خاص چهارشنبه‏سورى است. اين رسم، بدين ترتيب است كه هركس در بولونى كه كوزه هاى كوتاه دهان‏گشاد است زيور يا زينتى را از خود مى اندازد و سپس اشعارى را در وصف حال خود بر كاغذى مى نويسد و درهم پيچد و در بولونى مى اندازد، سپس يك نفر، دست در بولونى مى كند و زيور را با يك كاغذ بيرون مى آورد و آنچه بر كاغذ نوشته شده است فال كسى خواهد بود كه زيورش با كاغذ از بولونى بيرون آورده‏اند.

 ی : آش بيمار، در خانه هايى كه مريضى وجود دارد در شب چهارشنبه‏سورى آشى مى پزند كه مواد آن‏را از خانه هاى همسايه‏ها و با قاشق‏زنى به دست آورده‏اند و معتقدند كه پختن اين آش و بخشيدن آن به تهى‏دستان سبب مى شود تا بيمار خوب شود و بيماريش به سال آينده نيفتد.

 گفتنى است كه در بعضى نواحى ايران چون الوير از توابع ساوه جشنى دارند به نام "نوروز قديمين" كه در روز اول اسفند برگزار مى شود و دقيقا همانند چهارشنبه‏سورى است كه در جلو خانه‏ها آتش روشن مى كنند و زن و مرد از روى آتش مى پرند و تمام خانواده‏ها در اين شب پلو درست مى كنند و مى خورند و شب‏نشينى مى كنند و شبچره آن نيز شيرينى و آجيل است.

  عرفه يا فرستاف، اگرچه روز عرفه، نهم ذى‏الحجه است، امّا در بعضى نواحى ايران، روز پيش از عيد نوروز را هم "عرفه" مى گويند. در قديم به روز يا شب پيش از نوروز فرستاف يا فرستافه يا فرسناف مى گفتند كه مركب است از "فرست" به اضافه "ناف" و به معنى نافه فرستاده‏شده است. توضيح آنكه پارسيان قديم در شب عيد نوروز براى دوستان خود نافه فرستادندى تا خانه و محفل و لباس خود را بدان معطر سازند.

 فرستاف‏شب، بر تو نوروز باد

 شبان سيه بر تو چون روز باد

 اگرچه امروزه اين رسم به صورت فرستادن نافه متروك است، امّا اغلب در شب پيش از عيد سمنو يا ميوه يا خوراكيهايى كه در اختيار بعضى از دوستان و آشنايان است، براى ديگران فرستاده مى شود و آن‏را به فال نيك مى گيرند. در شب عرفه خوردن سبزى‏پلو با ماهى مرسوم بود.

 

  روز عيد، از لحظه تحويل سال، يعنى لحظه شروع سال جديد، آغاز مى شود. مهمترين بخش مراسم نوروزى چيدن سفره عيد است كه در بهترين محل خانه انجام مى شود و در سفره يا ميزى كه براى اين كار اختصاص مى يابد، آيينه و قرآن مجيد (براى مسلمانان) و گل و شمع و هفت‏سين و هفت‏ميم و بعضى خوراكيها قرار مى گيرد. هفت‏سين معمولا عبارت است از سماق، سير، سنجد، سمنو، سكّه، سركه و سبزى و هفت ميم كه معمولا در شيراز بر سر سفره قرار دارد عبارتند از مرغ، ماهى، ميگو، ماست، ميوه (كه اغلب هفت نوع است)، مويز و مسقطى.

 به علاوه در سفره عيد كنگر، ماست، عسل، خرما، كره، پنير، كاهو و انواع سبزيهاى خوردنى و انار و نان و به اندازه تعداد افراد خانواده شمع روشن و تخم‏مرغ رنگى وجود دارد كه تخم‏مرغها را در برابر آيينه قرار مى دهند و معتقدند كه هنگام تحويل سال كه زمين از اين شاخ گاو به آن شاخ گاو منتقل مى شود، تخم‏مرغها حركت خواهند كرد.

 در هنگام سال تحويل، بايد پلو و شيربرنج بر روى آتش باشد و بجوشد و اسپند بر آتش قرار داشته باشد و سوختن عود، بوى خوش را پراكنده كند و شمعى به سلامتى حضرت صاحب و به نيت او بر سر سفره روشن باشد و ماهيهاى كوچك قرمز و رنگارنگ در ظرفى شيشه‏اى پرآب در ميان سفره باشد، به علاوه سكّه‏اى طلا يا نقره يا مقدارى پول در سفره قرار مى گيرد و سبزه هايى چون گندم و عدس و ماش كه در ظرفهاى مخصوص از قبل آماده شده‏اند، زينت‏بخش سفره باشند. شمعهاى سفره هفت‏سين را معمولا خاموش نمى كنند و مى گذارند تا تمام شوند و اگر بخواهند آنها را خاموش كنند، اين كار را با نقل و شيرينى انجام مى دهند.

 در هنگام تحويل سال، افراد خانواده كه همه به حمام رفته و شسته و رُفته و آراسته هستند و بهترين و نوترين جامه هاى زير و روى خود را پوشيده‏اند و خود را خوشبو ساخته‏اند، بر سر سفره گرد مى آيند. بالاى سفره، بزرگان خانواده و پدر و مادر جاى دارند و بزرگ خانواده از دقايقى پيش از تحويل سال آياتى از سوره يس را مى خواند و در پايان بعضى از آيات بر انارى كه در دست دارد، مى دمد و سپس به اتفاق افراد خانواده اين دعا را مى خوانند: يا مقلّب القلوب والأبصار، يا مدبّر الليلِ والنّهار، يا محوّلَ الحولِ والأحوال، حوّل حالنا الى احسنِ الحال.

 با اعلام ساعت تحويل سال، كه گاهى به وسيله توپ و زمانى به وسيله راديو يا تلويزيون انجام مى گيرد، افراد خانواده ابتدا دست و روى بزرگترها را مى بوسند و گاهى از آنها عيدى مى گيرند و كوچكترها با هم روى‏بوسى مى كنند و شيرينى به هم تعارف مى نمايند و از همان وقت ديد و بازديد هاى نوروزى آغاز مى شود. هركس وظيفه خود مى داند كه زودتر به ديدار بزرگان خانواده و افراد مورد احترام خود بشتابد و گاهى بر آنان در ديدار سبقت بگيرد.

 فرزندان و دوستانى كه از هم دورند در لحظه هاى آغازين تحويل سال از راه دور به هم تلفن يا تلگراف مى كنند و براى هم كارت تبريك و نامه هاى تهنيت‏آميز مى فرستند و اغلب هديه هايى براى يكديگر ارسال مى دارند كه سعى مى شود، هم‏زمان با نوروز به دست افراد مورد نظر برسد. در ديد و بازديد هاى نوروزى با شيرينى و ميوه و آجيل از مهمانان پذيرايى مى شود و در ايّامى كه نوروز با ماه مبارك رمضان يا محرم و صفر هم‏زمان مى شود، اغلب ديد و بازديدها در شب‏هنگام صورت مى گيرد. در گذشته رسم عيدى دادن به كودكان به صورت پرداخت پول نقد بود، اما در سالهاى اخير اغلب هديه هاى مختلف جاى عيدى را گرفته‏اند. براى ديد و بازديد هاى نوروزى، نيز با توجه به فاصله راهها و گرفتاريهاى افراد برنامه هايى تنظيم مى شود و افراد روزها يا شبهايى خاص را در منزل مى مانند و همه دوستان و آشنايان در آن اوقات به ديدارشان مى روند. ديد و بازديد هاى نوروزى معمولا تا سيزده فروردين ادامه مى يابد، ولى اوج آن در پنج روز اول فروردين است. غذاى روز و شب عيد بهترين و مطبوع‏ترين غذا هايى است كه افراد خانواده دوست مى دارند و معمولا ماهى‏پلو يا باقالى‏پلو است و رشته‏پلو يا شيربرنج را در روز اول سال مى خورند تا سررشته كارها به دستشان باشد. در گذشته، در ايّام نوروز مطربان به در خانه‏ها مى آمدند و در برابر نوا هاى شاد خود شيرينى و عيدى دريافت مى داشتند. مردم سعى مى كردند پيش از عيد و در ايّام نوروز به يارى فقرا و نيازمندان بشتابند و با پول، لباس و خوراك آنها را شاد سازند. در ايام نوروز زيارت بقاع متبرك و فاتحه اهل قبول نيز متداول است. در گذشته مسافرتهاى نوروزى متداول نبود و همه در ايّام نوروز سعى مى كردند تا در خانه خود باشند، به همين جهت از پيش از ايّام نوروز، خانه را تعمير مى ساختند، لوازم و وسايل خانه را تميز و نو مى كردند، در و ديوار و باغچه را صفا مى دادند، پرده‏ها را تعويض مى كردند و از مدتها پيش از نوروز، بوى شيرينى‏پزان از خانه‏ها مى آمد و به هر خانه‏اى كه مى رفتيد پاك و شسته و رُفته و آب‏زده بود و خانه‏تكانى ايّام نوروز، طراوت و تازگى را به خانه‏ها مى آورد. معمولا در ايّام عيد عقدها و عروسيها و آشتى‏كنانها و مراسم خواستگارى و ختنه‏سوران و ديگر شاديهاى اجتماعى رونقى بيشتر دارد و در مجموع كوشش مى شود تا اين ايام هرقدر كه ممكن است شادمانه‏تر و پرنشاطتر برگزار گردد.

 

 د. شنبه سال، شنبه، نخستين روز هفته در ايّام نوروز به چند جهت مورد توجه است. اگر تحويل سال به شنبه بيفتد آن‏را مبارك مى دانند و مى گويند: "عجيب سالى شود شنبه به نوروز." در گذشته، خلفا، اگر عيد به شنبه مى افتاد، از يهوديان عيدى خاصى مى طلبيدند و در چنين اعيادى، يهوديان به شاهان هديه هايى نثار مى كردند، اما امروز در بعضى نواحى ايران اولين شنبه سال را با تفريح و شادى در دامنه طبيعت مى گذرانند و سعى مى كنند كه "شنبه" نخستين را با شادى تمام بگذرانند تا همه ايّام به كام ايشان باشد.

 

 ه'. سيزده به در، روز سيزدهم فروردين را بايد پايان‏بخش جشنهاى نوروزى دانست. ايرانيان در اين روز، در خانه نشستن را نحس مى دانند و به همين دليل به دشت و صحرا و باغها مى شتابند و بساط شادى و سرور خود را در دامنه طبيعت مى گسترند. در اين روز، آخرين بقاياى شيرينى و ميوه هاى نوروزى مصرف مى شود و گردهماييهاى خانوادگى، فضاى صميمى و پرمحبّت جامعه را تداعى مى كند. آجيل و شيرينى و ميوه، رقص و پايكوبى شادمانه از لوازم اين روز است و براى دختران جوان، گره زدن سبزه و سرود خاص اين روز از تفريحات ديدنى سيزده‏بدر است:

 سيزده به در

 چهارده به تو

 سال دگر

 خونه شوهر

 اگر سيزده‏بدر در ماه رمضان بيفتد، براى بعضى از مردم، اين مراسم پس از پايان ماه و به اولين عيد يا جمعه پس از ماه موكول مى گردد. در مراسم نوروزى، "حاجى‏فيروز" نيز نقش شادى‏آفرينى دارد و افرادى كه چهره خود را سياه كرده و لباس سرخ مى پوشند در حالى كه دايره زنگى مى نوازند، آواز و ترانه مى خوانند و مردم به آنان بخشش مى كنند.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز و تاريخ و سنتهای آن در فرهنگ ايرانی (۵)

 

 6 نوروز، روز آغاز سال نو و اعتدال بهارى است‏

 "نخستين روز است از فروردين‏ماه و از اين جهت روز نو نام كردند زيرا پيشانى سال نو است" هميشه آغاز سال، با اميدها و آرزو هاى فراوان همراه است و لحظه بدرود با غمها و رنجها و اضطرابات سال گذشته محسوب مى شود. بنا بر اين، شروع سال نو و آمدن بهار و تحولى كه در طبيعت ايجاد مى گردد انسان را به آينده‏اى دگرگون دل‏بسته مى سازد كه سرشار از اميد به بهروزى است. به همين دليل، آن‏را روز نيك‏پئى مى دانند و معتقدند كه نوروز بزرگ روز اميد است.

 قزوينى در عجايب المخلوقات مى نويسد: "ايرانيان بر آنند كه در نوروز، نيك‏بختيها براى مردم زمين تقسيم مى شود و به چيز هاى خوب يا بدى كه در اين روز اتفاق مى افتد، تفّأل مى كنند." اعتدال مطبوع هوا در نوروز سبب مى شود زمين از مردگى به زندگى برسد و به يُمن آن فراوانى و وفور نعمت و نيك‏روزى حاصل آيد و به همين جهت است كه غلّات فراوان و زندگى ارزان و راهها ايمن و چارپايان نيكو و شادمانند و به دور از آفتهاى سرماى سخت و گرماى سوزان؛ از بيماريها و امراض نشانى نيست و نخستين روز بهار، آغاز سال و جوانى زمان است. در اورمزد روز از فروردين، مردم آن‏را بزرگترين عيد خود شمرده‏اند و "نوروز" ناميده‏اند. جمشيد دژى زيرزمينى ساخته بود زيرا آفريدگار به او هشدار داده بود كه مردم گرفتار سه زمستان پرهراس خواهند شد و همه حيوانات و مردمان نابود خواهند شد، از اين‏رو جمشيد همه انواع حيوانات مفيد و گياهان و بهترين مردم را آنجا برد كه گويى نوروز پايان آن زمستان شوم و آغاز رويش و شكوفايى زندگى در بهاران است.

 7 نوروز، روز فرود آمدن فروهرهاست‏

 مرحوم پورداود مى نويسد: فروهر در اوستا يكى از نيرو هاى نهانى (قواى باطنى) است كه پس از درگذشت آدمى با روان و دئنه (وجدان) از تن جدا گشته به سوى مينوى مى گرايد، اما در آغاز هر سال براى سركشى خان و مان ديرين خود، فرود آيد و ده شبانه‏روز بر روى زمين بسر مى برد و به مناسبت فرود آمدن فروهر هاى نياكان، هنگام نوروز را فروردين خوانده‏اند. اين فروهرها كه وظيفه نگهدارى آفريدگان را بر عهده دارند هيچ‏وقت كسى را كه به وى تعلق داشته‏اند، فراموش نمى كنند و هر سال يك بار به ديدن خانه وى مى آيند و اين در هنگام جشن نوروزى در فروردين‏ماه است و جشنى نيز كه به نام فروردگان پيش از آغاز سال نو و نوروز در ايران باستان، در ايّام خمسه مسترقه برگزار مى شد با آمدن فروهرها يا نزول ارواح مردگان به خانه هاى صاحبانشان مربوط است.

 آخرين ده روز هر سال به فره‏وشيها اختصاص دارد و اينان در آن ايّام كه به جشن خودشان مربوط مى شود، به زمين فرود مى آيند و از خانواده هاى خود ديدن مى كنند و ميل دارند كه بازماندگان مردگان، آنان را خوشامد گويند و از ايشان تبرّك بجويند. بيرونى مى نويسد كه اهل سغد حتى در اين ايّام، براى اموات قديم خود گريه و نوحه‏سرايى مى كنند و براى مردگان خود خوردنيها و آشاميدنيها مى گذارند و شايد به همين جهت باشد كه جشن نوروز كه پس از اين ايّام مى آيد روز شادى بزرگ است. در هنگام جشن فروردگان بايد نان درون (نان مقدّس) حاضر نمود.

 شايد "خانه‏تكانى" پيش از نوروز در ايران هم، ادامه سنت تميز نگاه داشتن خانه براى پذيرايى از فروهرها باشد.

 8 نوروز، روز شادى است‏

 طبرى نوشته است كه جمشيد در نوروز به مردم فرمان داد تا به تفريح بپردازند و با موسيقى و مى شادمانى كنند. در همين مورد ابوالفدا مى نويسد: "جمشيد... نوروز را بنيان نهاد و آن‏را جشن قرار داد تا مردمان در اين روز به شادمانى بپردازند." به همين جهت در سنّت ايرانيان نوروز هميشه توأم با شادى و سرور و رقص و موسيقى و شيرينى است:

 نوروز روز خرمى بيعدد بود

  داستان باربد و رهيابى او به دستگاه خسروپرويز در نوروز اتفاق افتاد:

 بدان باغ رفتى به نوروز، شاه‏

 دو هفته ببودى بدان چشنگاه‏

  به همين دليل، بسيارى از نغمه هاى موسيقى و آهنگهاى زمان ساسانى نام نوروز را بر خود دارند، چون "نوروز"، "نوروز بزرگ"، "نوروز قباد"، "نوروز خردك"، "ساز نوروز" و "نوروز خارا". در دربار عباسيان نيز رسم نوروز با مى و موسيقى و شادى همراه بود.

 9 نوروز، روز شكّرشكنى است‏

 گويند در نوروز، نيشكر به دست جمشيد شكسته شد و از آن خورده شد و آبش معروف و مشهور گرديد و شكر از آن ساختند، بنا بر اين در نوروز رسم خوردن شيرينى و شكر و حلويات برپا گرديد. بيرونى كشف نيشكر را به جم منسوب مى دارد و مى نويسد به همين جهت در نوروز مردمان به يكديگر شكر هديه دهند. بنابر روايت آذرباد، موبد بغداد، نيشكر در دوران فرمانروايى جمشيد، در روز نوروز كشف شد و چنين اتفاق افتاد كه جم نى پرآبى را ديد كه شيره آن به بيرون تراوش كرده بود. جم آن‏را چشيد و چون شيرينى لذيذى در آن يافت، فرمود تا شيره آن‏را بكشند و از آن شكر بسازند. در روز پنجم شكر درست شد و مردم از روى تبرّك آن‏را به يكديگر هديه دادند. شيرينى‏پزانِ مقارن نوروز و تعارف انواع شيرينيها در ديد و بازديد هاى نوروزى، بازمانده اين باور است و در خوانچه هفت‏سين، وجود عسل مطمئنا يادآور نيشكر است.

 10 نوروز، روز دادگرى و عدالت است‏

 در تاريخ بلعمى آمده است كه "جمشيد علما را گرد كرد و از ايشان پرسيد: چيست كه اين ملك را باقى و پاينده دارد؟ گفتند داد كردن و در ميان خلق نيكى كردن، پس او داد بگسترد و علما را بفرمود كه من به مظالم بنشينم، شما نزد من آييد تا هرچه در او داد باشد، مرا بنماييد تا من آن كنم و نخستين روز كه به مظالم بنشست، اورمزدروز بود، از ماه فروردين پس آن روز را نوروز نام كردند."

 خواجه نظام‏الملك در سياست‏نامه در اين‏باره داستانى دارد: "چنين گويند كه رسم ملكان عجم چنان بوده است كه در نوروز و مهرگان بار دادندى مر عامه را و هيچ‏كس را بازداشت نبودى... پس ملك برخاستى و از تخت به زير آمدى و پيش موبد به دو زانو بنشستى و گفتى نخست از همه داوريها داد اى مرد از من بده و هيچ ميل و محابا مكن... در نتيجه اختلاط داستانهاى جمشيد با سليمان، به وجود آوردن نوروز به سليمان هم نسبت داده شده است، بدين معنى كه چون سليمان خاتم خود را بازيافت آن روز را نوروز ناميدند و در اين روز سليمان بر باد سوار شد و مى رفت پرستويى او را گفت بازگرد تا تخمهايى را كه من در آشيان دارم خراب نكنى و سليمان بازگشت و پرستو به ازاى اين دادگرى سليمان پاى ملخى را بدو هديه داد و رسم هديه دادن در نوروز از همين‏جا به وجود آمد. در جاماسپ‏نامه منظوم آمده است كه در نوروز شاهان بار مى دادند و داد را از خود آغاز مى كردند."

 11 نوروز، روز غلبه نيكان بر اهريمن و ديوان است‏

 بنابر آنچه در ماه فروردين روز خرداد آمده است در نوروز بزرگ، نيكان بر ديوان و اهريمنان و بدان چيرگى يافته‏اند، بدين معنى كه در اين روز گيومرث ارزور ديو را بكشت و در همين روز سام نريمان سناوذك‏ديو را نابود ساخت و اژدهاك را بيوژد و در اين روز، كيخسرو افراسياب را بكشت.

 12 نوروز، روز بنا كردن تخت جمشيد است‏

 چون جمشيد بناى اصطخر را كه تهمورث بنياد نهاده بود به اتمام رسانيد و آن شهر عظيم را دارالملك خويش ساخت (طول آن شهر 12 فرسنگ و عرض آن 10 فرسنگ بود)، در آنجا سرايى عظيم بنا كرد و بفرمود تا جمله ملوك و اصحاب اطراف و مردم جهان، به اصطخر حاضر شوند، چه جمشيد در سراى نو، خواهد نشستن، پس در آن سراى، بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد و آن روز را جشن ساخت و نوروز نام نهاد و از آن روز باز، نوروز آيين شد و آن روز هرمزد از ماه فروردين بود و يك هفته متواتر به نشاط و خرّمى مشغول بودند.

 ۱3 نوروز، نخستين روز پرواز به آسمانهاست‏

 طبرى و بلعمى روايت كرده‏اند: "ديوان به فرمان جمشيد، گردونه‏اى از آبگينه براى وى ساختند و جمشيد بر آن سوار شد و بدان وسيله، در هوا پرواز كرد و از شهر خويش دنباوند (دماوند) به بابل، به يك روز برفت و آن روز، روز هرمزد از ماه فروردين بود و به سبب اين شگفتى كه مردمان شاهد آن بودند، آن روز را نوروز گفتند و جمشيد فرمان داد تا 5 روز شادى كنند و لذت ببرند و روز ششم كه خردادروز است، به مردم نوشت كه روش او، خداى را خوش آمده است و به پاداش، گرما و سرما و بيمارى و رشك را از مردم دور ساخته است."

 ثعالبى، گردونه جمشيد را از عاج و ساج مى داند و مى نويسد كه جمشيد آن‏را با ديبا بپوشانيد و در آن سوار گشت و ديوان را فرمود تا آن‏را بر شانه هاى خود به زمين و آسمان ببرند و آن روز روز اورمزد از ماه فروردين بود و نخستين روز بهار كه آغاز سال و جوانى زمان است و در اين هنگام زمين از پس‏مردگى زنده مى گردد. مردم گفتند اين روزى نو و عيدى فرخنده و قدرتى حقيقى و شاهى عجيب است پس آن‏را بزرگترين عيد خود شمردند و آن‏را نوروز ناميدند و با خوردن و نوشيدن و خنياگرى و خوشگذرانى جشن گرفتند (قبلا گفتيم كه در شاهنامه نيز آمده است كه ديوان تخت جمشيد را برمى گيرند و به آسمانها مى برند.) نكته جالب در مورد اين گردونه آن است كه چون جمشيد با اين گردونه به بابل رسيد "مردمان با شگفتى او را پروازكنان ديدند كه در هوا چون خورشيد مى درخشد تا آنجا كه باورشان شد كه در يك زمان دو خورشيد در آسمان است." اما بيرونى هيچ سخنى از جنس گردونه جمشيد نمى گويد و تنها به بازگشت جمشيد با درخشندگى به زمين ياد مى كند و مى نويسد مردمان از ديدن دو خورشيد در يك زمان به شگفت آمدند و آن روز را عيد داشتند.

 14 نوروز، روز بر تخت نشستن جمشيد است‏

 بنا به روايت شاهنامه و متون ديگر ادبى ، جمشيد تختى ساخت گوهرنشان كه ديوان آن‏را برمى گرفتند و با او به آسمان مى بردند و چون اين روز سر سال نو و روز هرمزد فروردين بود و مردم آسوده از رنج بودند، اين روز را جشن گرفتند و گرامى داشتند

باور های ایرانی در باره ی نوروز

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:۳٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز و تاريخ و سنتهای آن در فرهنگ ايرانی (۴)

باور های ایرانی در باره ی نوروز

نوروز هزاران سال است که در ایران جشنی همگانی است و ایرانیان به فضیلتهای فراوانی در باره ی نوروز اعتقاد داشته اند که  در این جا ُبه چند مورد مهم و بسیار معنی دار آن اشاره می کنیم:

1 نوروز، روز آغاز آفرينش است‏

 ابوريحان مى نويسد: "اعتقاد پارسيان اندر نوروز، نخستين، آن است كه اول‏روزى است از زمانه و بدو فلك آغازيد گشتن." در دينكرد آمده است: "نوى آن از آغاز آفرينش است و نخستين روز به عنوان نوروز معين گشت و فرّه، آن كه از زمانهاى پيش و كهن است در سراسر جهان گسترده شده است و از آن به مردم راحتى و آسايش مى رسد و آنان با اميد آسايش در طى آن جشنها در كار و رنجشان به خشنودى مى رسند."

 "گويند خداى تعالى، در اين روز، عالم را آفريد و هر هفت كوكب در اوج تدوير بودند و اوجات همه در نقطه اول حمل بود و در اين روز حكم شد كه به سير و دور، درآيند، بنا بر اين نوروز روز شروع گردش اختران است."

 برهان قاطع مى نويسد خداوند جهان را در نوروز آفريد.

 2 نوروز، روز خلقت آدم است‏

 در ماه فروردين روز خرداد آمده است كه اهورا گفت كه در اين روز جان به جهانيان دادم. در برهان قاطع آمده است خدا آدم را در نوروز آفريد و ايرانيان كهن عقيده داشتند كه گيومرث كه به نظر آنان نخستين انسان بود در روز خرداد از ماه فروردين به پيداى آمد.

 به نظر زردشتيان، گيه‏مرتن (كيومرث) اولين موجود بشرى است كه از گِل آفريده شده است و او را گِل‏شاه همى خوانند زيرا كه پادشاهى او الّا بر گِل نبود.

 در مورد تولد كيومرث نوشته‏اند: "اندر هفتم هزاره، آميختگى پديد آمد و اول چيزى كه از جانور موجود شد، مردى بود و گاوى از نر و ماده، آن مرد را كهومرث نام بود و اين مرد اصلى گشت تناسل را..." و هفت صد سال بزيست و برخى هزار سال گفته‏اند. فردوسى داستان ظهور كيومرث را با نوروز پيوند مى دهد و مى گويد:

 پژوهنده نامه باستان‏

 كه از پهلوانان زند داستان،

 چنين گفت كايين تخت و كلاه‏

 كيومرث آورد و او بود شاه‏

 چو آمد به برج حمل آفتاب‏

 جهان گشت با فرّ و آيين و آب‏

 بتابيد ز آن‏سان ز برج بره‏

 كه گيتى جوان گشت از او يك‏سره...

 از او اندر آمد همى پرورش‏

 كه پوشيدنى نو بد و نو، خورش‏

 دد و دام و هر جانوركش بديد

 ز گيتى به نزديك او آرميد

 چاپ مسكو، ج 1، صص 28-29.

 در روايات آمده است كه كيومرث خزروان‏ديو را بكشت در اين روز نوروز. از آنجا كه بسيارى از روايات نوروزى به نوعى به جمشيد مربوط است، جالب است كه بدانيم كه بنا به تحقيقات كريستن‏سن "چون ايجاد جهان هم‏زمان با آغاز فرمانروايى جم (جمشيد) بوده است، وى نه‏تنها نخستين شاه، بلكه در عين حال نخستين انسان نيز هست...."

 در نظر ايرانيان، جم هرگز تا مقام خدايان ترقى نمى كند، اما افسانه هاى جم در مسير تحول دگرگونى مى يابد و دو افسانه از جم پيدا مى شود كه يكى در كنار ديگرى به هستى خود ادامه مى دهد... از يك‏سو جم نخستين انسان و نخستين شاه روى زمين است كه بعدها گيومرث و هوشنگ و تهمورث جاى او را مى گيرند و از سوى ديگر سنّت عامه و تخيّلات روحانيان وى را به عنوان شخصيت اصلى در ديار غيرزمينى كه به نيك‏بختان متعلّق است جاى مى دهد كه در دوران او نه سرما بود و نه گرما، نه پيرى و نه مرگ و نه رشك؛ پدر و پسر حالت مردان جوان پانزده‏ساله را داشتند، مردمان و چارپايان ناميرا بودند و آبها و گياهان به دور از خشكى و خوراكها تمام‏نشدنى و مردمان بر ديوان و جادوگران پيروز بودند.

 3 نوروز، روز پديد آمدن روشنى است‏

 بلعمى درباره جمشيد مى نويسد: "هر كجا رفتى، روشنايى از وى بر در و ديوار افتادى و معنى جم، روشنايى بود و جمش از بهر آن خواندند كه به هر كجا مى رفتى، روشنايى از وى همى تافتى..." و مسعودى مى نويسد كه: "جم نخستين شاهى بود كه آيين آتش را برقرار كرد و به مردم گفت كه آتش شبيه نور خورشيد و ستارگان است". حمزه اصفهانى در مورد جمشيد مى نويسد: "معنى كلمه شيد، درخشان است همان‏گونه كه شمس خورشيد ناميده مى شود، گويند جمشيد اين لقب را داشت زيرا كه نور از او ساطع مى شد." مقدّسى مى نويسد: "جمشيد فرمان داد تا براى وى گردونه‏اى بسازند و بر آن نشست و با آن در هوا، هرجا كه مى خواست به گردش پرداخت، نخستين روزى كه وى بر آن نشست، نخستين روز فروردين‏ماه بود و با روشنى و فرّ فروغ خود، آشكار شد و آن روز را نوروز خواندند."

 بيرونى مى نويسد كه: جم بر تختى زرين نشست و چون نور خورشيد بر او افتاد مردمان او را ديدند و تحسين كردند و شادمان شدند و آن روز را عيد گرفتند: "هم در آن روز همچون خورشيد، ظاهر شد و نور از او مى تافت به طورى كه مانند خورشيد مى درخشيد و مردم از برآمدن دو خورشيد در شگفت شدند، همه درختان خشكيده، سبز گشتند، آنگاه مردم گفتند: "روز نو"." فردوسى داستان اين تخت را چنين آورده است:

 به فرّ كيانى يكى تخت ساخت‏

 چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت‏

 كه چون خواستى، ديو برداشتى‏

 ز هامون به گردون برافراشتى‏

 چو خورشيد تابان ميان هوا،

 نشسته بدو شاه فرمانروا

 جهان انجمن شد بر تخت او

 شگفتى فرومانده از بخت او

 به جمشيد بر، گوهر افشاندند

 مر آن روز را، روز نو خواندند

 سر سال نو، هرمز فرودين‏

 برآسود از رنج روى زمين‏

 بزرگان به شادى بياراستند

 مى و جام و رامشگران خواستند

 چنين جشن فرّخ، از آن روزگار

 به ما ماند از آن خسروان يادگار

 چاپ مسكو، ج 1، ص 42.

 در نخبة الدّهر آمده است كه ايرانيان مى پندارند كه خدا در نوروز، نور را آفريد، همه ايرانيان در عيد هاى خويش به شب‏هنگام آتش مى افروزند و مردم را از فرارسيدن نوروز آگاه مى كنند. برخى از محققان، جمشيد و خورشيد را يكى دانسته‏اند و معتقدند كه عناصر طبيعى قابل تقديس، منشأ آفرينش بشرى شده‏اند و ستارگان و ماه خورشيد جانشين آن موجودات عجيب‏الخلقه گشته‏اند... و بى گمان اصل اسناد روايات جمشيدى بايد داراى منشأ و اصلى كهنه باشد كه به عناصر و رويداد هاى طبيعى مربوط است. مسلما از آنجا كه نوروز جشن بهارى و تجديد حيات طبيعت است و در نام جمشيد، شيد كه معنى درخشنده و تابان را دارد، موجبِ تصور خورشيد در ذهن داستان‏پرداز كسانى شده است كه جمشيد را نخستين مخلوق و نورانى مى دانسته‏اند.

 .4 نوروز، روز وسعت يافتن زمين است‏

 بيرونى مى نويسد: "شمار مردمان در زمين افزون شده بود آنچنان‏كه جا براى آنان تنگ شد، پس خدا سه بار زمين را گسترده‏تر از آنچه بود كرد و جم، مردمان را فرمود تا خود را به آب بشويند تا از گناهان خود پاك گردند." اين داستان مسلّما به فصل 2 ونديداد برمى گردد كه در آنجا آمده است كه اهورامزدا به جم فرمان داد تا به كوه البرز كه زمين را احاطه كرده است (همانند قاف) برود و به اين كوه دستور دهد كه 300,000 فرسنگ از هر طرف پهن‏تر شود و آن كوه چنين كرد. بدين ترتيب در پايان فرمانروايى جمشيد، زمين دوبرابر گسترده‏تر از آغاز آن بود.

 5 نوروز، روز تجديد آيين يزدان‏پرستى است‏

 نوروز هميشه يادگار ايزدپرستان و منشهاى يكتاپرستى بوده و به همين جهت بزرگترين جشن ايزدى شمرده مى شده است و داستانهايى در اساطير كهن ايرانى، در رابطه آن با خداپرستى پرداخته گشته است كه از آن جمله است آنچه ابوريحان بيرونى آورده است: اين جشن به يادبود روزى برپا گشت كه جمشيد به تحكيم دين مزدايى پرداخت، چون دين صابئيان در دوران فرمانروايى تهمورث معمول شده بود. جمشيد دين را تجديد كرد و اين كار در نوروز انجام شد و روز نو خوانده شد و عيد گرفته شد. در انجمن‏آرا آمده است كه جمشيد آيين ايزدپرستى را تجديد كرد و اين روز را نوروز ناميد. در ماه فروردين روز خرداد آمده است كه در نوروز بزرگ، هوشيدر، دين مزديسنان را از اورمزد بياموزد و مردمان را به دين بى گمان كند. در اين روز، خداى رستاخيز و تن پسين كند و جهان، بى مرگ و بى پتياره كند و اهريمن را بزند و گيج و بيكار كند.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز و تاريخ و سنتهای آن در فرهنگ ايرانی (۳)

 

 چرا نوروز را گرامى و بزرگ داشته‏اند؟

 سنتهاى ملى و آداب و رسوم قومى ، ريشه در واقعيات باورها و اعتقادات مردم دارند و طبعا نياكان ما "نوروز" را به همين دليل در هاله‏اى از تقدس، فال نيك، فرخندگى و نيك‏روزى قرار داده‏اند و براى توجيه تقدس و خجستگى آن، داستانها پرداخته و وجه تسميه‏ها ساخته‏اند. از مجموع اين داستانها مى توان به ديرينگى نوروز، يزدانى بودن و خجستگى آن پى برد و نقش آن‏را در تعميم عدالت، مهربانى، دستگيرى از ناتوانان و رفع دشمنيها و زشتيها بازشناخت. آنچه در زير مى آيد بازتاب باور هاى نياكان ما درباره نوروز و پيدايى آن است كه به اختصار مطرح مى گردد و از ميان همه آنها مى توان گردش انتقالى زمين و اعتدال هوا را در نوروز، آفرينش جهان و انسان و شادى و نيك‏روزى و فرود آمدن فروهرها و داستانهاى مختلف مربوط به جمشيد را در رابطه با نوروز در 20 مورد نام برد. اگرچه بسيارى از توجيهات مربوط به تقدس ايّام نوروز به روز خرداد از ماه فروردين بازمى گردد كه نوروز خاصه است؛ ولى، مقدمتا توضيح اين نكته لازم است كه نوروز را به نوروز عام و خاص تقسيم كرده‏اند و مدتها اين دو نوروز در تعاقب هم جشن گرفته مى شده‏اند:

 .1 نوروز عام كه به نوروز كوچك يا خرد يا عامه و نوروز صغير نيز مشهور است، همان عيد نوروز امروزى است كه از روز هرمزد (روز اول فروردين) آغاز مى شد و اين همان لحظه رسيدن خورشيد است به نقطه اول برج حمل و آغاز بهار و سال جلالى. برگزارى جشن نوروز براى عامّه مردم فقط 5 روز اول سال بود، اما در آغاز دوره ساسانى در همه ماه فروردين ادامه مى يافت، بدين معنى كه تمام فروردين را در ميان طبقات شش‏گانه ملوك، اشراف، خدمتگزاران ملوك و حواشى ملوك، اشراف و عامه مردم و شبانان تقسيم كرده و به هريك 5 روز اختصاص داده بودند.

 امّا در دورانهاى بعد، عملا جشنهاى نوروز عام، از اول فروردين تا آخر روز سيزدهم فروردين ادامه يافته و تثبيت شده است و در روز سيزدهم فروردين مردم از خانه خارج مى شوند و معتقدند كه اگر خانه در آن روز از ساكنان آن خالى نگردد، سال نو، با بدبختى همراه خواهد بود، بنا بر اين جشن واقعى بهار و پايان مراسم نوروزى، در اين روز، در طبيعت برگزار مى شود.

 .2 نوروز خاص يا نوروز بزرگ از روز ششم فروردين يعنى خردادروز آغاز مى شد و بسيار مقدس بود و كتاب پهلوى ماه فروردين روز خرداد در ستايش اين روز به زبان پهلوى موجود است و هم‏زمان با جشن سغديان و خوارزميان برپا مى گشت. از جمله رسمهاى پارسيان كه هنوز در بخارا رواج دارد، آن است كه حلقه هاى گل و برگ بر سر ستونهاى مجزا از هم كه ايوان‏خانه‏ها بر آن نهاده شده است، مى گذارند و به قول ابوريحان بيرونى، "ششم فروردين‏ماه، نوروز بزرگ دارند زيرا كه خسروان بدان پنج روز (نوروز عامه) حقهاى حشم و گروهان و بزرگان بگزاردندى و حاجتها روا كردندى، آنگاه بدين روز ششم، خلوت كردندى خاصگان را."

 نوروز بزرگم بزن اى مطرب، امروز

 زيرا كه بود نوبت نوروز به نوروز

 نوروز بزرگ آمد آرايش عالم‏

 ميراث به نزديك ملوك عجم، از جم‏

 در نوروز بزرگ، مردم به يكديگر آب مى پاشيدند، زيرا معتقد بودند كه چون جمشيد به حكمرانى رسيد، باران فراوان باريد و مردم آن‏را به فال نيك گرفتند و خداوند در اين روز گرما و سرما و پيرى و بيمارى و رشك آفريده ديوان را از مردم به دور داشت و در اين روزگار تا سيصد سال مرگ ناشناخته بود و مردمان آسوده از فقر و اندوه و بيمارى و پيرى و رشك مى زيستند و جهان را نه سرما بود و نه گرما و سعادتى به كمال در همه‏جا حاكم بود. مردم به فرمان جمشيد تابوتها را شكستند و همه چون جوانان پانزده‏ساله، شاد و تندرست مى زيستند. بنابر آنچه در متون مختلف درباره تقدس نوروز خاص و عام آمده است مى توان وجوه عظمت نوروز را در اعتقاد بدين موارد دانست:

 .1 نوروز، روز آغاز آفرينش است‏

 ابوريحان مى نويسد: "اعتقاد پارسيان اندر نوروز، نخستين، آن است كه اول‏روزى است از زمانه و بدو فلك آغازيد گشتن." در دينكرد آمده است: "نوى آن از آغاز آفرينش است و نخستين روز به عنوان نوروز معين گشت و فرّه، آن كه از زمانهاى پيش و كهن است در سراسر جهان گسترده شده است و از آن به مردم راحتى و آسايش مى رسد و آنان با اميد آسايش در طى آن جشنها در كار و رنجشان به خشنودى مى رسند."

 "گويند خداى تعالى، در اين روز، عالم را آفريد و هر هفت كوكب در اوج تدوير بودند و اوجات همه در نقطه اول حمل بود و در اين روز حكم شد كه به سير و دور، درآيند، بنا بر اين نوروز روز شروع گردش اختران است."

 برهان قاطع مى نويسد خداوند جهان را در نوروز آفريد.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۸:٠٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز و تاريخ و سنتهای آن در فرهنگ ايرانی ( ۲ )

 سابقه تاريخى نوروز

 "قرائنى در دست است كه مى رساند اين جشن در عهد قديم، يعنى هنگام تدوين‏بخش كهن اوستا، نيز در آغاز برج حمل [بره‏] يعنى اول بهار برپا مى شد و شايد به نحوى كه اكنون بر ما معلوم نيست، آن‏را در اول برج مزبور ثابت نگاه مى داشته‏اند." بنابر اعتقاد دارمستتر، نوروز از مراسم بسيار كهن ايرانيان آريايى‏نژاد است كه اگرچه از اين جشن و مراسم آن در اوستا سخنى نرفته است، امّا در كتب دينى پهلوى از آن گفت‏وگو شده است. در بندهشن آمده است كه هر سال در نوروز و مهرگان مردم دختران خود را در آب درياچه كسوه [Kasaua] كه آن‏را با درياچه زره يا هامون تطبيق كرده‏اند شست‏وشو مى دهند، زيرا كه زردشت به آنان گفته است كه [در اين روز] از دختران ايشان اوشيدر و اوشيدرماه و سوشيانت [موعودان سه‏گانه مزديسنا] به وجود خواهند آمد.

 در گزيده هاى زاداسپرم آمده است: "زردشت با به سر رسيدن سى سال از زادنش فراز، (كه اندر) ماه اسفندارمذ و روزايزان (بود) بدان زمان كه چهل روز از نوروز گذشته، پنج روز، جشن بهار بود... به جايى رفته بود به نامورى پيدا، كه مردمان از بسيار سوى، به آن جشن‏زار همى شدند."

 در دينكرد آمده است: "درباره نوروز و مهرگان و ديگر جشنهاى كهن، نوى آن از آغاز آفرينش است، نخستين روز به عنوان نوروز معين شد..." بنابر آنچه از كتيبه بيستون برمى آيد، سال نو ايرانى در آغاز، در پاييز برگزار مى شد كه همان جشن مهرگان "بگياد" باشد كه بقاياى اين جشن كه به دهقانان مربوط مى شد، هنوز به صورت سبز كردن سبزه و هفت ميوه و... باقى مانده است. در اوستا از شش گاهنبار نام برده شده است، هركدام از گاهنبارها مشتمل بر 5 روز است كه آخرين روز آن به عنوان روز عيد اصلى، جشن گرفته مى شود كه احتمالا از دوره ساسانى به شش روز اول ماه فروردين انتقال يافته است. به علاوه، به نظر مى رسد كه اطلاعات بيرونى درباره نوروز انعكاسى از باورها و رسمهايى باشد كه در دوران ساسانى معمول بوده است. بيرونى مى نويسد: "نوروز از محل خود آن‏قدر عقب رفته است كه در روزگار ما با ورود خورشيد به برج حمل كه آغاز بهار است، تقارن دارد... مى گويند فرخنده‏ترين ساعات نوروز است... و بامداد اين روز، سپيده‏دم تا حدّ امكان به افق نزديك است و با نگاه كردن به سپيده‏دم بدان تبرّك مى جويند..."

 بدين معنى، در دوره ساسانى، موسم اين جشن با گردش سال تغيير مى كرد يعنى در آغاز فروردين هر سال نبود "...بلكه مانند عيد اضحى و عيد فطر مسلمانان، در فصول مختلف سال گردش مى كرد. در نخستين سال تاريخ يزدگردى (برابر 11 هجرى)، مبدأ جلوس يزدگرد، واپسين شاه ساسانى، جشن نوروز مصادف بود با شانزدهم حزيران رومى (برابر با ژوئن فرنگى) و تقريبا در اوايل تابستان. از آن‏پس هر چهار سال يك روز، اين جشن عقب‏تر ماند و در حدود سال 392 هجرى قمرى نوبت جشن نوروزى به اول حمل رسيد و در سال 467 هجرى قمرى نوروز به بيست و سوم برج حوت افتاد، يعنى 17 روز مانده به پايان زمستان. در اين سال به فرمان سلطان جلال الدين ملكشاه سلجوقى، ترتيب تقويم جلالى نهاده شد و براساس آن، موقع جشن نوروزى در بهار هر سال، مقارن تحويل آفتاب به برج حمل تثبيت شد و بدين ترتيب مقرّر شد كه هر چهار سال، يك روز بر تعداد ايّام سال بيفزايند و سال چهارم را 366 روز حساب كنند و پس از هر 28 سال، يعنى گذشتن هفت دوره چهارساله؛ چون دوره چهارساله هشتم فرارسد، به جاى آنكه به آخرين سال اين دوره يك روز بيفزايند، اين روز را به نخستين سال دوره بعد، يعنى دوره نهم اضافه كنند، بدين ترتيب، سال جلالى، دقيق‏ترين سالهاى شمسى جهان شد به سال شمسى حقيقى كه 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 64 ثانيه است."

 در دوره ساسانيان، مردم جشن نوروز را بيش از ديگر جشنها گرامى مى داشتند. اين جشن در آغاز سال بود و بلافاصله پس از فروردينگان مى آمد و روز شادى و سرور بود. مردم در اين روز دست از كار مى كشيدند و مالياتهاى خود را مى پرداختند و به آب‏تنى و تفريح مى شتافتند و اين جشن در دربار هاى ساسانى با شكوهى فراوان برگزار مى شد. خيام نيشابورى در نوروزنامه آورده است: "آيين عجم از گاه كيخسرو تا به روزگار يزدجرد... چنان بوده است كه روز نوروز، نخست كس از مردان بيگانه، موبد موبدان پيش ملك آمدى با جام زرين پر مى ، و انگشترى و درمى و دينارى خسروانى و يك دسته خويد (سبزه نورسته) سبزرسته و شمشيرى با تير و كمان و دوات و قلم و اسبى و بازى و غلامى خوبروى و ستايش نمودى و نيايش كردى او را به زبان پارسى به عبارت ايشان:

 "شها! به جشن فروردين به ماه فروردين، آزادى‏گزين بر يزدان و دين كيان، سروش آورد تو را دانايى و بينايى و كاردانى و ديرزيستى با خوى هژير. و شادباش بر تخت زرين وانوشه‏خور به جام جمشيد و رسم نياكان... سرت سبز باد چون خويد، اسبت كامگار و پيروز و تيغت روشن و كارى و بازت گيرا و خجسته و شكار و كارت راست چون تير، كشور بگيرى نو با درم و دينار..."

 در كتاب محاسن والاضداد جاحِظ، آمده است: "در اين روز شخصى كه چهره‏اى زيبا و نامى دلپسند داشت و به نيكوكارى معروف بود، به نزد خسرو مى آمد و اجازه ورود مى خواست، خسرو مى پرسيد كه تو كيستى و از كجا آمده‏اى؟ به كجا مى روى و چه كسى تو را بدينجا آورده است و با كه آمده‏اى و با خود چه دارى و آن زيباروى نيكونام خوش‏سخن، پاسخ مى داد كه از سوى سعادت و بركت مى آيم و به جايى كه سعادت و بركت در آن است مى روم، پيروز نامى منصور، مرا بدينجا فرستاده است و نامم خجسته است، با سال نو آمده‏ام و براى پادشاه سلامت به ارمغان آورده‏ام..."

 در دوره اسلامى ، جشن نوروز نه‏تنها در تمام ايران اجرا مى شد، بلكه در دربار خلفا نيز با مراسم و شكوه خاصى جشن گرفته مى شد و مردم بغداد و مصر در بزرگداشت اين جشن مبالغه‏ها مى كردند. در روايات آمده است كه معلّى‏بن خنيس گفت: "صبح روز نوروز به خدمت شريف‏ابى عبداللّه صلوات‏اللّه عليه سرافرازى يافتم، فرمود آيا شرف اين روز را مى دانى؟ گفتم پدر و مادرم فداى تو باد، اين‏قدر مى دانم كه عجم اين روز را تعظيم مى نمايد و بر خويش مبارك مى شمارد. آن جناب فرمودند كه شرف اين روز نه به همين است، يكى از شرفهاى اين روز آن است كه در زمان گذشته، در حوالى واسط، طاعونى ظاهر شد و جمعى بمردند... يكى از انبيا كه از خلفاى موسى بود، از حضرت واهب ارواح، احياى ايشان را مسئلت كرد، خطاب آمد كه در فلان روز كه نوروز بود آب بر استخوانهاى پوسيده ايشان ريز و از روى تضرّع دعا كن تا خلعت حيات بر ايشان بپوشانيم. آن نبى در آن روز كه نوروز بود، به موجب وحى عمل كرد، همه زنده شدند و به آن جهت آن روز را نوروز گفتند..."

 برخى از شيعيان، نوروز را روز خلافت على‏بن ابيطالب مى دانستند و حديثى از حضرت صادق(ع) نقل مى كردند كه فرمودند: "در اين روز (نوروز) آفتاب عالم‏تاب بر ذرات كائنات جلوه طلوع نمايد و به فرمان الهى ازاهير و گلها و گياهان روييدن آغاز كنند... در اين روز نوح بر جودى قرار گرفت و جبرئيل امين به رحمةٌ للعالمين، نازل شد و اميرالمؤمنين(ع) به فرموده سيدالمرسلين، پى بر دوش مقدس آن سرور گذاشت و خانه كعبه را از بتها پاك ساخت، در اين روز خليل الرحمان بتها را شكست و عثمان به قتل رسيد، و شاه ولايت على، بر سرير خلافت ظاهرى نشست..." و به قولى روز سعيد غديرخم مصادف با نوروز بود:

 همايون‏روز نوروز است امروز و به فيروزى‏

 به اورنگ خلافت كرده شاه لا فتى، مأوا

 هاتف‏

 امروز مرتراست دو عيد، اى عجب قرين‏

 عيد وصال و ديگر نوروز نامور

 عيد ظهور سلطنت ظاهر على است‏

 كز فرّ او ببالد هم تاج و هم كمر

 طرب اصفهانى‏

 در دوره خلفاى اموى، دريافت هداياى نوروزى از ايرانيان متداول شد و بنى‏اميه، هديه‏اى را در عيد نوروز بر مردم ايران تحميل كردند كه در زمان معاويه مقدار آن به 5 تا 10 ميليون درهم بالغ مى شد. نخستين كسى كه هداياى نوروز و مهرگان را رواج داد، حجّاج‏بن يوسف بود، امّا در زمان عمربن عبدالعزيز اين امر منسوخ شد. در نتيجه ظهور ابومسلم خراسانى و روى كار آمدن خلافت عباسى و نفوذ برمكيان و ديگر وزراى ايرانى و تشكيل سلسله هاى طاهرى و صفارى و سامانى، جشنهاى ايرانى و از آن جمله نوروز رواجى تازه يافت و شاعران درباره نوروز، تهنيت‏نامه‏ها مى ساختند و شاعرانى چون جرير، شاعر عرب نوروزيه‏ها دارند و ايرانى‏نژادانى چون ابونواس در ستايش نوروز و مهرگان اشعار فراوان ساخته‏اند و اين رسم ملى ايرانى با آداب و رسوم مفصّل و ويژه خود، تا به امروز ادامه يافته است و از 11 فروردين 1304 هجرى شمسى برابر با 1925 ميلادى آغاز سال رسمى ايران شده است.

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز و تاريخ و سنتهای آن در فرهنگ ايرانی (۱)

    همه‏ساله بخت تو پيروز باد           همه روزگار تو، نوروز باد

                                            فردوسى‏

 

 نوروز، كه به نامها و اوصاف: عيد، عيد نوروز، جشن فروردين، جشن بهار، بهار، جشن، جشن بهارى، نوروز جمشيدى، نوروز سلطانى و نوروز جلالى مشهور است، مهمترين، عمومى ترين و ديرپاى‏ترين جشن ملى مردم ايران است، مهمترين است زيرا كه قرنهاى متمادى است كه مورد توجه مردم كشور ما و سرزمينهايى است كه با ما ديرينه فرهنگى مشترك دارند و از مدتها پيش از فرارسيدن آن، منتظر قدومش هستند و براى رسيدنش لحظه‏شمارى مى كنند، جامه نو مى دوزند، شيرينى مى پزند، خانه را آب و جارو مى كنند، عروسيها و شاديهاى بزرگ خود را هم‏زمان با آن برگزار مى سازند و چون فرامى رسد به ديدار هم مى شتابند، قهرها بدل به آشتى مى شود و كينه‏ها به محبت تبديل مى گردد، مهمانيها داده مى شود و هديه‏ها و عيديها مبادله مى گردد و از كهنسال‏ترين افراد خانواده تا جوانترين آنها به نوعى در اين شادى همگانى شركت مى جويند. نوروز عمومى ترين جشن ايرانى است، زيرا نوروز مرزى نمى شناسد و از هر ديوارى در ايران‏زمين وارد مى شود و تا هرجا كه ايرانى در آنجا زندگى كند، ادامه مى يابد؛ تمام اقوام و مذاهب و گروههاى فكرى و عقيدتى را كه در اين مرز ايزدى زندگى مى كنند، يكسان شادمان مى دارد.

 به همين جهت است كه "نوروز" يكى از قائمه هاى سنن و فرهنگ پايدار و عمومى ايرانى است كه شاعرى چون فردوسى، تعظيم آن‏را، بزرگداشت راستى و حقيقت در مرز و بوم ايران دانسته است و نشان مردم نيك را آن دانسته است كه:

 نگه دارد آيين جشن سده‏

 همان فرّ "نوروز" و آتشكده‏

 همان اورمزد و مه و روز مهر

 بشويد به آب خرد جان و چهر

 كند تازه آيين لهراسپى‏

 بماند كئيى دين گشتاسپى‏

 مهان را به مه دارد و كه به كه‏

 بود دين فروزنده و روزبه‏

 چاپ مسكو، 6/402/376.

 فردوسى بهترين روز و روزگارى را كه آرزو كرده است، روزگار نوروزى بوده است:

 ابا فرّ و بابرز و پيروز باد

 همه روزگارانش "نوروز" باد

 "چاپ مول"، 2/202/3250.

 اگرچه حوادث روزگار گه‏گاه نوروز را از شور و گرمى انداخته‏اند، امّا هرگز به فراموشى نسپرده‏اند. در ميان جشنهاى ملى ايرانى، نوروز و مهرگان و سده از ديگر جشنهاى ايرانى پررونق‏تر بوده‏اند و فردوسى از اين سه جشن، جابه جا سخن مى گويد:

 به نوروز و مهر اين هم آراسته است‏

 دو جشن بزرگ است و با خواسته است‏

 9/346/419.

 به ايوان همى بود خسته جگر

 نديد اندر آن سال روى پدر

 مگر مهر و نوروز و جشن سده‏

 كه او پيش رفتى ميان رده‏

 7/280/294.

 نهاد اندر آن مرز آتشكده‏

 بزرگى به نوروز و جشن سده‏

 8/41/205.

 به تدريج، مهرگان و سده در ميان ايرانيان، رونق خود را از دست دادند، ولى نوروز همچنان پررونق و شادى‏افزا پايدار ماند و به قول ناصرخسرو:

 نوروز به از مهرگان اگرچه‏

 هردو روزانند اعتدالى‏

 و ما در اين مقاله بر آنيم تا درباره نوروز، ديرينه، باورها و مراسم مربوط به آن به اجمال سخن گوييم:

 

 واژه نوروز

 واژه نوروز در پهلوى به صورت (نوكروچ: ص‏Nok roc) آمده است كه مركب است از دو جزء، بخش اوّل (نوك) به معنى نو و جديد و تازه و بخش دوم به معنى روز است و روى هم معنى روز تازه و نو و يوم‏الجديد دارد كه در عربى به صورت "نوكروز" و "نيروز" و "نيريز" به كار رفته است:

 بحق المهرجان و نوكروز

 و فرخ روزابسال الكبيس‏

 

 والنوكروز الكبار

 و جشن گاهنبار

 ابونواس‏

 و كان ذلك اول يوم من السنه وقت حلول الشمس فى برج الحمل فسمّى ذلك اليوم، النيروز.

 روز نيروز ساعت دوم... از ابرشتجان بيرون آمد.

 وصول موكب ميمون و موسم نيروز

 خجسته باد بر ايّام پهلو كين‏توز

 به عون ايزد بيچون مباركت بادا

 در اوج مسند، دولت هزار، از اين روز

 

 نوروز بزرگترين جشن ملى ايران است كه با نخستين روز از نخستين ماه سال خورشيدى (فروردين) در بهاران، آنگاه كه آفتاب به برج حمل انتقال مى يابد و روز و شب برابر مى گردد، آغاز مى شود:

 برو با سواران سوى ميسره‏

 به كردار نوروز هور ازبره‏

 چاپ مسكو، 5/103/303.

 چو خورشيد سر زد ز برج بره‏

 بياراست روى زمين يكسره‏

 چاپ مسكو، 5/256.

 سپاهى گزين كرد بر ميسره‏

 چو خورشيد تابان ز برج بره‏

 5/244.

 چو گردوى جنگى ابر ميسره‏

 بيامد چو خورشيد پيش بره‏

 6/160.

 طبعا نوروز آغاز ماه فروردين و شروع فصل بهار است و بدين ترتيب، لحظه تحويل سال مطابق تقويم جلالى دقيقا آغاز سالى است كه 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 64 ثانيه به طول مى انجامد و نزديك‏ترين و علمى‏ترين و دقيق‏ترين سالهاى شمسى جهان است. در ايران باستان هر روز از ماه، نامى مخصوص داشت، روز نخستين هر ماه بنا به سنّت ايرانيان "هرمزد"، هرمز، اورمزد و هورمز و هورمزد خوانده مى شد و روز دوم، بهمن و روز سوم، اردى‏بهشت و روز چهارم، شهريور و روز پنجم، سفندارمذ و روز ششم، خرداد و به همين ترتيب هريك از سى روز نامى خاص خود داشت و نوروز عبارت بود از هرمزد روز يا روز اورمزد، از ماه فروردين و به همين جهت فردوسى، فرارسيدن نوروز را "سر سال نو، هرمز فروردين" مى خواند:

 سر سال نو هرمز فرودين‏

 برآسوده از رنج، روى زمين‏

 بزرگان به شادى بياراستند

 مى و جام و رامشگران خواستند

 چنين جشن فرّخ از آن روزگار

 بماندست از آن نامور شهريار

 1/42/55.

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

وقتی که دو باره عید می آید ....

دکتر منصور رستگار فسایی

                      وقتی که دو باره عید می آید  ....

وقتی که دو باره عید می آید                 شادی به دلم پدید می آید

در پیری خود ، بهار می  بینم              همراهی روزگار می بینم

از شادی گل ، قرار می گیرم               بوی نفس بهار   می گیرم

مفتون هزار یاد  می     گردم               بازیچه ی دست باد می گردم

از دفتر خواجه ،فال  می گیرم              انگاره ی ماه و سال می گیرم

هر سال که شاد جان ایران است،          در باغ دلم شکوفه باران است

                            --------------------- 

وقتی که دو باره عید می آید  ،              با عید ، گل امید   می آید

دل بار دگر بهانه می گیرد                   ازد لبر خود   نشانه می گیرد

شیراز، تب ترانه می گیرد                   شور و شر عاشقانه می گیر

نوروز ، بهار جاودان دارد                  عمری به درازی زمان دارد

نوروز، گل بهار ایران است                 نوروز، چراغدار ایران است

در قالب آن که جان ایرانی است             نوروز، نگاه بان ایرانی است

                            ----------------------

با عید دوباره باز می آیی                     افسونگر و دلنواز می آیی

دست تو سخاوتی دگر دارد                   قلبت ز درون من خبر دارد

با من به بساط هفت سین بنشین              چون لاله ی سرخ آتشین بنشین

 من کشته ی رعد و برق و بارانم           من زنده ی بوسه های یارانم

قدر لب بوسه خواه می دانم                   معنای تب نگاه می دانم

من عیدی    دلبرانه می خواهم               از تو غزل و ترانه می خواهم

این رسم کهن  ،نکو به جا آور                 شادی و صفا برای ما    آور

گر مست طرب کنی بدین سانم                 من قدر ترا همیشه می دانم

                                                               شیراز :25/12/1369

 

 

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم