دکتر منصور رستگار فسائی

گفتگو با خبرگزاری داتشجويان ايران (ایسنا ) بخش اول

در اینجا بخش اول این مصاحبه که در تاریخ ۲۰/۸/۱۳۸۵انتشار یافته است ُ با ویرایش من  منتشر می شود :

خبرگزاري دانشجويان ايران - فارس

در سال 1337 رتبه اول امتحانات ششم ادبی را به دست  آورد و بدون کنکور و با اخذبورس تحصیلی در رشته زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز مشغول به تحصیل شد.

در سال 1345 در کنکور اولین دوره فوق لیسانس زبان وادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران پذیرفته شد و پس از اتمام آن به دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی همان دانشکده وارد گردید و در سال 49 موفق به اخذ دکتری در همان رشته گشت.

دکتر منصور رستگار فسایی در شهریور 49 از وزارت آموزش و پرورش به دانشگاه شیراز منتقل می شود و در سال 1365 به درجه استادی می رسد و از تاریخ 15 / 11/ 1385با پایه27 استادی از  دانشگاه شیرازبازنشسته شده است.

علاقه اصلی او تحقیق در شاهنامه فردوسی و اساطیر ایرانی است اما یکی از عاشقان غزل های حافظ و نیز دوستدار دیگر شاعر شیرین سخن شیرازی، یعنی سعدی است.

عشق او به حافظ آنچنان است که وصیت کرده است  پس از مرگ ، در سایه بلند وی به خاک سپرده شو:  


       حافظا گر دهی اجازه به من                 که کنم  زیر  سایه ات   مدفن


       خاک من کیمیا شود  از تو                     می شود اوج سدره ام مسکن


   از دکتر رستگار فسایی تاکنون بیش از 40 جلد کتاب و حدود 120 مقاله تحقیقی در زمینه های مختلف که اهم آنها درباره شاهنامه وادبیات فارسی  و فارس بوده است ، به چاپ رسیده است.

وی در طول خدمات فرهنگی و دانشگاهی خود ، موفق به اخذ جوایز متعدد ی شده است که اهم آنها عبارتند: از جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در سال 1367 برای تصحیح و تحشیه فارسنامه ناصری ـ جایزه ی بهترین کتاب دانشگاهی سال   1371 و سال  1372 از دانشگاه تهران ،  نشان طلایی فارس شناسی به خاطر تحقیقات ادبی مربوط به فارس ـ چهره ماندگار ادبیات فارسی در سال 1382. او همچنین جوایز دیگری را در داخل و خارج از کشور به خاطر مجموع تلاش هایش در حوزه ادبیات فارسی و آموزش زبان فارسی به خارجیان ، کسب کرده است.

آرزوی نهایی این استاد دانشگاه شرح و توضیح دیوان حافظ و تهیه فرهنگ واژه های شاهنامه می باشد که سالهاست سرگرم آن است.

خبرنگار بخش ادبی خبرگزاری دانشجویان دانشجویان (ایسنا)منطقه فارس، با او گفت وگوی مفصلی انجام داده است که در پی می آید: 

   س :شروع گفت وگو با شما سخت است، به دلیل اینکه در حوزه های مختلف ادبی کار تحقیقی انجام  داده اید، اما فکر کنم از عنوان پایان نامه شما یعنی « صور خیال در شاهنامه » شروع کنیم بد نباشد.

 ج : چقدر خوب،انگیزه ی   رساله دکتری من، برای اولین بار  از اینجا شروع شد که وقتی جناب  دکتر شفیعی کدکنی که دوسال از ما جلوتر بود، رساله خود را با عنوان « وصف و صور خیال در شعر فارسی تا قرن پنجم هجری " گرفته بودند،من  وقتی در جلسه دفاعی ایشان شرکت کردم، این موضوع برای من خیلی جالب به نظر رسیدو این موضوع را با استاد  مرحوم دکتر خانلری در میان گذاشتم که دلم می خواهد چیزی راجع به صور خیال بنویسم، ایشان  پیشنهاد دادند که صور خیال درشاهنامه فردوسی را کار کنم به همین دلیل با ذوقی که از شنیدن رساله « صور خیال » پیدا کرده  بودم، طرح رساله ام را نوشتم و آن را به پایان بردمو مرحوم دکتر خانلری استاد راهنمای من وآقایان  دکتر محقق، و دکتر خطیب رهبر  مشاور من بودند .نوشتن این رساله نه تنها برای من، سبب ساز نکارش  رساله دکتری گردید  که  زمینه های شناخت  تازه ای در ادبیات فارسی  را  در ادب پارسی برای من فراهم ساخت،  و شناخت و  عشق به فردوسی و شاهنامه راهم  برای من اورد، زیرا  تا زمانی که رساله ام را ننوشته بودم ،  اگرچه فردوسی برای من یک شاعر بزرگ و  با هویت ایرانی بود ولی وقتی سرگرم نوشتن رساله شدم و به عظمت فردوسی از نزدیک آشنا گشتم و  ناچار شدم همه کتاب هایی که راجع به فردوسی است بخوانم و همه شاهنامه را چندبار بخوانم دیگر برای من فردوسی ،آن فردوسی پیشین نبود و به یک استثناءشگفت انگیز بدل گشت و حتی مرحوم خانلری که دریچه ی این شناخت تازه را بر من گشودند  تا  بتوانم آن  رساله ی دکتری را بنویسم ، از آن پس برای من چیز دیگری شدزیرا این  امر برای من یک واقعیت بزرگ است   که خانلری که مرا به دنیای تازه یی برد، به دنیایی که برای من ناشناخته بود و به  سمتی هدایت کرد که همه ی عمر از طی آن طریق سرافراز و شادمان بوده ام  ، او حقی بزرگ بر گردن من دارد و به همین دلیل بود  که من با نوشتن  کتاب « زندگی و آثار پرویز ناتل خانلری» کوشیدم اندکی از حق بزرگ اورا ادا ء واز او سپاسگزاری کنم.
س :نوشتن این رساله چه تاثیری در نوع نگارش شما داشت ؟

بی تردید، پیش از آنکه من این رساله را با شاهنامه شروع کنم، حس می کردم نوشتن با وجودی که برایم مطلوب است آن چیزی که دلم می خواهد به عنوان یک تحصیلکرده ادبیات باشد، نیست اما شاهنامه خواندن، سبب شد که من در نوشتن زبان فارسی به سبک و سیاق تازه ای از نوشتن دسترسی پیدا کنم، دلیل  این امر هم آن است که فردوسی به حدی ساده، زیبا، گزیده گو و لطیف ، سخن  می گوید: که انسان  حس می کند با خواندن شاهنامه  پیوسته، یک معلم ادبیات، یک معلم خوب  نویسندگی و یک مربی توانمند فکر کردن ومنظم و روشمندبیان کردن ، به همراه او می باشدو مرتب به او درس می دهد و نگارش وی را تصحیح و ویرایش می کند.و به همین جهت من فکر میکنم  انسان وقتی با فردوسی زندگی می  کند و محشور است ، می تواند زبان گفتاری اش را بهتر کند و منبع های فیض را از فردوسی بگیردو ادامه دهد و دنبال بکند، لذا من  در تمام کارهایی  که بعد از رساله دکتری ام نوشته ام، همیشه ذهن و زبانم  متوجه روانی و زیبایی سخن و گفتار فردوسی بوده و به همین دلیل شاید بتوانم بگویم که در آثار من اگر کاری سزاوار و درخور ارایه کنم ، این فردوسی است که می نویسد و می گوید، من هرچه با فردوسی انس بیشتری می گیرم می بینم ،  که بیشتر  عقده های زبانم باز می شود و قلمم، دشواری هایی را کهقبل از آن داشته است ندارد  و راحت تر می تواند بنویسد.

 س : می دانیم که در نسخه خوانی شاهنامه اختلافاتی میان فردوسی پژوهان وجود دارد،نوع  این اختلافات را برای ما بیان  کنید.

ج: می دانیم که فردوسی در اوایل قرن پنجم بین حدود 410 تا 416زنده بوده است  و قدیمی ترین نسخه هایی که از شاهنامه فردوسی وجود دارد هم  متعلق به قرن هفتم هجری  است. می شود گفت فاصله زیادی که بین مرگ فردوسی و نخستین نسخه  شاهنامه که متعلق به خود فردوسی بوده و از روی آن نسخه های بعدی شاهنامه نوشته شده است و  قدیمی ترین نسخه موجود شاهنامه که فعلا نسخه موزه بریتانیا و یا نسخه فلورانس می باشد ،سبب شده است که ما 2 قرن،از  شاهنامه ای که در دست خود فردوسی بوده است،  فا صله داشته باشیم معنی این سخن آن است که در این 2 قرن بسیارتغییرات در جامعه و طرز تفکر مردم و ناسخان و سفارش دهندگان شاهنامه اتفاق افتاده است که سبب تغییرات عمدی یا سهوی متن شاهنامه می شده است.
 تفکرات متفاوت، با تفکرات سیاسی، مذهبی و ملی گذشته، تفاوت در  نظرگاهایی که قومیت ها و جوامع مختلف فرهنگی، نژادی و ایرانی  با هم داشتند. بتدریج سبب شدکه آن نسخه ای که فردوسی نوشت و به مردم ارزانی داشت و طبعا باید منبع نوشتن شاهنامه، دردوران های بعد شده باشد ، با دقت و امانت رو نویس نشود و اشتباه خطاط ها، تمایلات سیاسی و مذهبی عصر و یا دوران و یا کاتب ها، سهو و خطای انسانی، تعصبات قومی و نژادی و عقیدتی سبب شود که رونوشت ها، صددرصد مطابق با اصل نباشند.از طرفی شاهنامه در نقاط مختلف ایران نوشته می شده، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب  و در هرجا،رویایت یا روایاتی خاص پیدا می کردهو یا برای مردم آن منطقه ،  جاذبه داشته و مورد توجه مردم قرار می گرفته است و مردم گاهی هم دوست می داشته اند که با شاعر محبوبشان شریک  شوند و حتی گاهی  سعی می کرده اند که به جای او شعر بگویند و به جای او داستان ها را تکمیل کننو. جایی دوست می داشته اند که آنچه را که فردوسی گفته است  حذف کنند زیرا  مردم شاهنامه را ملک ملی و در عین حال خاص خود می دانسته اند.

این ماجرا در مورد  دیوان حافظ، در بعضی از غزلیات سعدی و در بسیاری از متون محبوب مردم اتفاق افتاده است. به همین دلیل اختلاف نسخ شاهنامه امری طبیعی است، اما از دید تخصصی متن شناسی به این موضوع باید با نظری دیگر بر خورد کرد  ،در اینجا   ما  می خواهیم بدانیم کدام نسخه شاهنامه نزدیکتر به متنی  است که فردوسی نوشته بوده است  و کدام شاهنامه از حشو و زوائد و سهوو خطاها و افزایش و کاهش های سلیقه یی ،  مبراست، و برای رسیدن به این هدف ، به کار تحقیقی خیلی سختی نیاز داریم، ما باید بتوانیم نسخه های قدیمی شاهنامه را جمع کنیم وآنها را باهم مقایسه کنیم تا هرچه بیشتر بتوانیم به شاهنامه یی که   فردوسی سروده است، نزدیک شویم وبرای این کار  چاره ای هم نداریم جز تکیه به اقدم نسخ،زیرا همین که بخواهیم از اقدم نسخ دور شویم، ذوق ما، قریحه ما و عقاید ما همان اشتباهی را تکرار خواهد کرد که گذشتگان نسبت به شاهنامه  کردند و آن را تغییر دادند.

س :شما به عنوان یکی از دوستداران فردوسی که راجع به او تحقیق هم داشته اید، به کدام یک از نسخه های تصحیح شده ی شاهنامه  در داخل یا خارج از کشور ،بیشتر ایمان دارید؟

ج: مطمئناً من امروز شاهنامه تصحیح آقای   دکتر خالقی مطلق را بر همه نسخه های چاپ شده شاهنامه ترجیح می دهم، دلیل آن هم این است که اولا  آقای دکتر خالقی مطلق بر روی  نسخه ی فلورانس کار کرده اند که  قدیمی تر از نسخه لندن است ، ثانیا آقای  دکتر خالقی مطلق کار بسیار دقیقی را در نسخه شناسی و و توجه به مطالب نسخه ها انجام دادهاند و کلمه به کلمه نسخه ها را دقیقا   با هم مقایسه کرده اند و در اجتهادهای بسیار منطقی خود هم  نشان داد ه اند که یک کلمه را خارج از یک متن نوشته معتبر  در متن  نیاورده ا ند و کار خود را  به تمام معنی  با حوصله و دقت وروشمند و مبتنی بر آنچه در معتبر ترین نسخه آمده است انجام داده اند  .

البته سعی  کسانی مثل مول و ترنر ماکان و وللرس  که شاهنامه های معروف  خود را تصحیح و چاپ کردند و دانشمندان روسی که چاپ مسکو را فراهم آورده اند و همه کسانی که در ایران در شاهنامه و نسخه های شاهنامه کار کردند  مثل : شادروان مینوی و همکارانشان در بنیاد شاهنامه ،جناب آقای دکتر محمد امین ریاحی ،جنابان آقایان دکتر جوینی ،قریب ، بهبودی ، جیحونی و همه کسانی که در تصحیح تمام یا بخشی از شاهنامه  زحمت کشید ه اند مشکور است  -اما کار دکتر خالقی مطلق کار دیگری است. کار کاملی است و کاری است که در آن  زجر وزحمت فراوان کشیده شده است و بر پایه های علمی تحقیق  استوار است، به همین دلیل من آن را به راحتی بر دیگر نسخه ها ترجیح می دهم و از همه ی تصحیحات شاهنامه بر تر می شناسم.

 س:شما آن قدر به فردوسی علاقه دارید که حتی وصیت کرده اید  شما را در کنار آرامگاه او و یا آرامگاه حافظ به خاک بسپارند، با توجه به این علاقه، آیا هیچ وقت در دانشگاه فردوسی مشهد هم تدریس داشته ای؟.

 ج :البته من همیشه گفته ام اول حافظ، برای اینکه حافظ برای من یک حالت بسیار نوستالژیک دارد و حافظیه را خانه خودم می دانم و باید همیشه در خانه خودم باشم، لذا دوست دارم بعد از مرگم زیرسایه بلند حافظ به حیاتم ادامه بدهم. در شعری هم از او خواسته ام که اگر اجازه و شایستگی در بارگاه او آرمیدن را داشته باشم،  درآنجا به خاک سپرده شوم اما همیشه دانشگاه فردوسی و مشهد را خانه دوم خودم می دانم به این دلیل که مشهد برای ما ایرانی ها 2 امتیاز بزرگ دارد، یکی اینکه در مشهد یکی از امامان بزرگ ما  شیعیان  علوی مدفونندکه شاید عشق به ایشان   عامل گروش و عشق فردوسی به شیعه باشد.( با توجه به اینکه به قول کسانی مثل  استاد دکتر مهدوی دامغانی ، فردوسی شیعه ی 12 امامی است.)

 

 دومین دلیل این کار آن  است که معتقدم مغزو حافظه تاریخی و هویت شناسی ایرانی  یعنی فردوسی بزرگ  ، در خراسان است.

 و سومین دلیل عشق ورزی من به خراسان آن است که  اولین حکومت های ملی و مستقلی که بعد از اسلام  در ایران شکل گرفت و ایرانیان را بار دیگر بر در دوره اسلامی  صدر تاریخ جهان نشاند ، درخراسان بزرگ  بود. بنابراین  خراسان محل طلوع  دوباره ی خورشید ایران است. خراسان  همیشه   هم آئین مطلوب ایرانی را با حضور حضرت رضا (ع) به ایرانیان عرضه می دارد و هم استقلال و یک پارچگی  ملیت و تاریخ و گذشته ایرانی را، نشان می دهد، به همین دلیل من همیشه عاشق خراسانم و همیشه هم با دانشگاه مشهد بیش از هر دانشگاه دیگری همکاری کرده ام، پیش و بعد از انقلاب در هر جلسه و مراسمی هم که درباره فردوسی و ادبای ایرانی در  آنجا برگزار شده، شرکت کرد ه ام  و عضو مجله دانشکده ادبیات آنجا بوده ام و هنوز به طور افتخاری عضو قطب علمی دانشگاه فردوسی مشهد هستم و آخرین کاری که ما به همراه دانشگاه فردوسی و با همت دوست بزرگوار جناب دکتر یاحقی انجام دادیم ، برگزاری سمینار متن پژوهی در شاهنامه بود که اسم آن را گذاشته بودیم"  متن  شناسی شاهنامه فردوسی از شیراز  تا توس » و  می خواستیم بر این نکته تاکید کنیم که  فردوسی و شاهنامه ی او ، متعلق به همه ایران است ،از شمال تا جنوب، و از شرق تا غرب . به همین دلیل همیشه با دانشگاه مشهد بوده ام و در بسیاری از مجلات دانشگاه مشهد مقاله نوشته ام.

 س : مهم ترین دانشگاه مشهد، فردوسی است، در شیراز اما مهم ترین دانشگاه شهر ما شیراز خواند می شود. اگر قرار بود از میان حافظ، سعدی و ملاصدرا نام یکی از آنها را بر دانشگاه شهرمان می گذاشتیم شما کدام یک را انتخاب می کردید؟

 ج: بی تردید حافظ را انتخاب را می کردم. وبرای جبران همین کمبود هم بود که نام مؤسسه ی آموزش عالی  که من و دوستانم در شیراز بنیاد نهادیم  ، مؤسسه آموزش عالی حافظ گذاشتیم. ببینید ملاصدرا و سعدی و بسیاری دیگر از بزرگان شیراز همه در حافظ جمع هستند، به همین دلیل ما وقتی می گوئیم حافظ، همه آنها را گفته ایم. همین طور  وقتی می گوئیم فردوسی، حتی حافظ را هم گفته ایم و من همیشه گفته ام که حافظ و فردوسی دو روی سکه ی ادب و فرهنگ و هویت ایرانی  ایران هستند. بنابراین  شما در شیراز نمی توانید بگوئید کدام شاعر بهتر ازدیگری  است، من  حتی  شاعران امروزی شیراز رابا همان عزتی می نگرم که شاعران گذشته را می بینم  ،بر دانشگاهها باید اسم کسانی را  گذاشت که همه ، متفق القول، آنان را خادمان علم وادب و فضیلت ها می شناسند  باید دید کدام یک از این اسم ها بیشتر معنی دارد و جامع تر و کامل تر است و فکر می کنم برای دانشگاه شیراز، دانشگاه حافظ بسیار بهتر می توانست باشد.

 س:قبل از اینکه به شیراز و اهل ادب و فرهنگ شیراز بپردازیم، یک سئوال دارم و اینکه آیا بعدها مثل اساتید خود شما ، از قبیل ناتل خانلری ها و فروزان فر ها را در ادبیات ایران خواهیم داشت؟

 ج: امیدوارم نظیر بزرگانی که در قبل داشتیم در آینده هم داشته باشیم، من  در کتاب انواع نثر فارسی به سه نسل استادان  اشره کرده ام: اول کسانی بودند مثل مرحوم ملک الشعراء بهار،  فروزانفر،  همایی و همتایان آنها ، نسل دوم کسانی بودند  مثل صورتگر خانلری، زرین کوب و دکتر شهیدی  <دکتر محقق و دکتر خطیب رهبر و نسل سوم استادان، استادانی هستند که الآن در جامعه هستند و معروف می باشند و اغلب آنها را می شناسیم که به نظر من سرحلقه همه آنها دکتر شفیعی کدکنی هستند،
این 3 نسل هستند که دانشگاه تهران از اول وجود خودش تا به ماروز بیشان  بالیده است ، البته در شهرستان های دیگر هم اساتیدی مثل دکتر مرتضوی در تبریز وجود دارند که از مفاخر بزرگ است یا دکتر امین ریاحی در تهران،  و بسیاری دیگر که هنوز وجود دارند. اما در مورد بعد از نسل سوم با تواضع می گویم که این نسل هنوز نتوانسته مجال خود نشان دادن را داشته باشد.


نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

شرح یک غزل حافظ از کتاب شعر دلکش حافظ از دکتر منصور رستگار فسایی

سال هاست که سرگرم شرح  حافظ  هستم و تا کنون حدود ۲۰۰ غزل را شرح کرده ام خوشحال خواهم شد گه نظر خوانندکان ارجمند را در باره ی آن بدانم

شرح غزل اول حافظ:

 1    الا يا ايّهاالسّاقي‌، اَدِركأساً و ناوِلها                كه‌ عشق‌ آسان‌ نمود اوّل‌ ولي‌ افتاد مشكل‌ها


 2   به‌ بوي‌ نافه‌اي‌ كاخر صبا زان‌ طرّه‌ بگشايد       ز تاب‌ زلف‌   مشكينش‌، چه‌ خون‌ افتاد در دل‌ها


 3     به‌ مي‌ سجّاده‌ رنگين‌ كن‌، گرت‌ پير مغان‌ گويد    كه‌ سالك‌ بي‌خبر نبود، ز راه‌ و رسم‌ منزل‌ها


 4    مرا در منزل‌ جانان‌ چه‌ امن‌ عيش‌ چون‌ هر دم‌،          جرس‌ فرياد مي‌دارد كه‌ بربنديد محمل‌ها


 5     شب‌ تاريك‌ و بيم‌ موج‌ و گردابي‌ چنين‌ هايل             ‌ كجا دانند حال‌ ما سبك‌باران‌ ساحل‌ها


 6    همه‌ كارم‌ ز خودكامي‌ به‌ بدنامي‌ كشيد، آري‌    نهان‌ كي‌ ماند آن‌ رازي‌ كز آن‌ سازند محفل‌ها


 7  حضوري‌ گر همي‌ خواهي‌ ازو غايب‌ مشوحافظ‌       متي‌' ما تَلقَ مَن‌ تَهوي‌'، دَعِ الدُّنيا و اَهمِلْها


 1. ساختار غزل

 موسيقي‌ بيروني‌ (وزن‌ شعر):  مفاعيلن‌ مفاعيلن‌ مفاعيلن‌ مفاعيلن‌: بحر هزج‌ مثمّن‌ سالم‌.


 موسيقي‌ كناري‌:  قافيه‌: كِل‌، دِل‌، زل‌... + رديف‌: ها.


 موسيقي‌ دروني‌:  صداي‌ «آ» در همه‌ غزل‌ و در امتداد افقي‌ و عمودي‌ همه‌ي‌ بيت‌ها شنيده‌ مي‌شود. اين‌ نوع‌ واج‌آرايي‌ كه‌ در كل‌ غزل‌ ديده‌ مي‌شود، هماهنگي‌ دروني‌ صوت‌ها را سامان‌ مي‌بخشد.


 1-1. نوع‌ غزل‌:


     غزلي‌ عرفاني‌ست‌ كه‌ با ارتباط‌ عمودي‌ ابيات‌ و معاني‌ همراه‌ است‌ و موضوع‌ آن‌ مشكلاتي‌ست‌ كه‌ در راه‌ سلوك‌ براي‌ مريد پيش‌ مي‌آيد، با آن‌ كه‌ مريد در آغاز مي‌پندارد كه‌ راهي‌ ساده‌ و آسان‌ را در پيش‌ گرفته‌ است‌، امّا در عمل‌ درمي‌يابد كه‌ سلوك‌ دشواري‌هاي‌ فراوان‌ دارد و به‌ سادگي‌ به‌ فيض‌ و كشف‌ و كرامتي‌ دست‌ نمي‌يابد و براي‌ او حتّي‌ لحظه‌اي‌ «حال‌» با رنج‌ بسيار، همراه‌ است‌.


       حافظ‌ خودكامگي‌ و عدم‌ پيروي‌ كامل‌، از دستورهاي‌ مرشد را دليل‌ نامرادي‌ و رسوايي‌ مريدان‌ مي‌داند و توصيه‌ مي‌كند كه‌ مريد، سخن‌ و راهنمايي‌هاي‌ مراد را با گوش‌ جان‌ بشنود و به‌ كار بندد تا به‌ «حضور» دست‌ يابد و چون‌ بدين‌ توفيق‌ دست‌ يافت‌، از دنيا و مافيها، بگذرد.


 2-1. ويژگي‌هاي‌ غزل‌: 


 1. اگرچه‌ به‌ لحاظ‌ ترتيب‌ الفبايي‌، اين‌ غزل‌ نبايد در آغاز ديوان‌  حافظ‌ بيايد امّا در همه‌ چاپ‌ها، اوّلين‌ غزل‌ ديوان‌  حافظ‌ است‌.


 2. بيت‌ اوّل‌ و آخر غزل‌ «ملمّع‌» است‌ امّا در بيت‌ اوّل‌، مصراع‌ نخست‌ عربي‌ست‌ و در بيت‌ آخر، مصراع‌ دوم‌. غزل‌ داراي‌ ابيات‌ الحاقي‌ نيست‌ ولي‌ بيت‌ دوم‌ داراي‌ گونه‌هاي‌ مختلف‌ ضبط‌ است‌ و بيت‌ اوّل‌ نيز هيچ‌ نسخه‌ بدل‌ و تفاوتي‌ در واژه‌ها و ضبط‌ ندارد. در غزل‌ موسيقي‌ كلمات‌ و هم‌نوايي‌ آن‌ها، در اكثر بيت‌ها ديده‌ مي‌شود.


 3. علاّمه‌  قزويني‌ در مورد مصراع‌ اوّل‌ بيت‌ نخست‌ انتساب‌ اين‌ بيت‌ را به‌ يزيد رد كرده‌ و نوشته‌اند كه‌: «احتمال‌ مي‌دهم‌ كه‌ دو بيت‌ منسوب‌ به‌  يزيد؛


 اناالمسموم‌ ما عندي‌ بترياق‌ و لاراقي‌


 ادركأساً و ناولها الا يا ايّهاالسّاقي‌


 از روي‌ غزل‌ ملمّع‌  سعدي‌ در بدايع‌ ساخته‌ شده‌ و سازنده‌ آن‌ از همه‌ حيث‌ از آن‌ غزل‌ ملهم‌ شده‌ است‌» غزل‌  سعدي‌ چنين‌ است‌:


 به‌ پايان‌ آمد اين‌ دفتر، حكايت‌ همچنان‌ باقي‌ به‌ صد دفتر نشايد گفت‌: حسب‌ حال‌ مشتاقي‌


 قم‌ املاء و اسقني‌ كاساً ودع‌ ما فيه‌ مسموماً مريض‌العشق‌ لايبري‌ و لا يشكو الي‌الرّاقي‌


 2. واژه‌هاي‌ غزل‌ 1:


 بيت‌ 1:   اِلا:  هان‌ -  ايّهاالسّاقي‌:  اي‌ ساقي‌، اي‌ مي‌گسار: ساقي‌، در اصل‌ نوشاننده‌ آب‌ است‌ ولي‌ بعد به‌ نوشاننده‌ و دهنده‌ شراب‌ گفته‌ شده‌ است‌ و در اصطلاح‌ به‌ چهار معني‌ به‌ كار رفته‌ است‌: 1. حق‌تعالي‌ 2. مرشد كامل‌ ( حضرت‌ محمد«ص‌») 3. شيخ‌ و مرشد و پير 4. معشوق‌ -  ادر:  به‌ گردش‌ درآور، بگردان‌ -  كأس‌:  جام‌ شراب‌، ساغر -  ناولها: آن‌ را بده‌، آن‌ را برسان‌ -  كه‌:  زيرا كه‌ -  عشق‌:  كار عشق‌ -  نمود:   به‌ نظر رسيد -  افتاد مشكلها:  مشكلات‌ فراوان‌ پديد آمد.


 بيت‌ 2:   به‌بوي‌:  به‌ هواي‌، در آرزوي‌ -  نافه‌گشودن‌:  بوي‌ نافه‌ را به‌ مشام‌ رسانيدن‌، كيسه‌ مشك‌ را گشودن‌ -  نافه‌:  كيسه‌اي‌ست‌ در ناف‌ آهوي‌ ختني‌ كه‌ از منافذ آن‌، ماده‌اي‌ بسيار خوشبو و سياه‌ به‌ بيرون‌ مي‌تراود به‌ نام‌ مشك‌ كه‌ در ادب‌ ما براي‌ هر چيز خوشبو و سياه‌، معمولاً براي‌ زلف‌ و خال‌، تصوير قرار مي‌گيرد و گاهي‌ كنايه‌ از بوي‌ شراب‌ است‌. در اين‌جا موي‌ گره‌دار و سياه‌ معشوق‌ كه‌ به‌ وسيله‌ باد صبا گشوده‌ مي‌شود و بوي‌ خوش‌ آن‌ به‌ مشام‌ عاشق‌ مي‌رسد، به‌ مشك‌ تشبيه‌ شده‌ است‌. -  صبا: باد صبح‌، باد شمال‌ كه‌ خنك‌ و ملايم‌ است‌ -  طرّه‌:  دسته‌اي‌ از موي‌ سر كه‌ در پيشاني‌ افتاده‌ باشد، مويي‌ كه‌ از قفا بندند، مطلق‌ زلف‌ -  تاب‌:  چين‌ و شكن‌ -  ز تاب‌زلف‌يا جعد مشكينش‌:  از دست‌ پيچ‌ و تاب‌ بسيار زلف‌ خوشبوي‌ مشك‌ مانند او، به‌ سبب‌ پيچ‌ها و تاب‌هاي‌ فراوان‌ كه‌ در حلقه‌هاي‌ زلف‌ او وجود دارد -  جعد:  موي‌ حلقه‌حلقه‌ و گره‌دار و پرپيچ‌ و خم‌، پيچيدگي‌ و چين‌دار بودن‌ زلف‌ -  چه‌خون‌:  چه‌ بسيار خون‌ها، خون‌هاي‌ فراوان‌،  چه‌:  مبيّن‌ معني‌ كثرت‌ است‌ -  خون‌افتادن‌در دل‌:  رنج‌ كشيدن‌، تحمل‌ ناراحتي‌ كردن‌.


 بيت‌ 3:   به‌مي‌:  به‌ وسيله‌ مي‌، با شراب‌ -  سجّاده‌ ] ات‌را [ :  جانمازت‌ را -  گرت‌پير مغان‌گويد:  اگر پير و مرشد تو به‌ تو فرمان‌ دهد يا توصيه‌ كند -  پير مغان‌:  مرشد، پيش‌كسوت‌ آتش‌پرستان‌، آزاده‌اي‌ مي‌ فروش‌ كه‌ محبوب‌ حافظ‌  است‌، مرشد و رهبر -  مغان‌:  زردشتيان‌ و آتش‌پرستان‌ -  سالك‌:  رهرو حق‌، گامزن‌ طريقت‌، هم‌ به‌ معني‌ مراد است‌ و هم‌ مريد و در اين‌جا هر دو معني‌ مناسب‌ است‌ -  منزل‌:  مرحله‌اي‌ از مراحل‌ سلوك‌ -  راه‌و رسم‌منزل‌ها:  آيين‌ و شيوه‌ رفتار و سلوك‌ در هر مرحله‌اي‌ از مراحل‌ سلوك‌.


 بيت‌ 4:   منزل‌:  محل‌ فرود آمدن‌ كاروان‌ -  جانان‌:  معشوق‌ -  چه‌امن‌عيش‌:  كدام‌ امن‌ عيش‌، (هيچ‌ امنيت‌ و آرامشي‌)، عيش‌ :  شادي‌هاي‌ حيات‌ -  جرس‌:  زنگ‌ شتر، زنگ‌ كاروان‌ كه‌ به‌ صدا در آمدن‌ آن‌ نشان‌ حركت‌ كاروان‌ است‌ -  محمل‌:  كجاوه‌.


 بيت‌ 5:   هايل‌:  ترس‌آور، هول‌انگيز -  كجا دانند:  هرگز نمي‌دانند -  سبك‌باران‌ساحل‌ها: آسودگان‌ ساحل‌نشين‌ (كساني‌ كه‌ در دريا نيستند، كساني‌ كه‌ عاشق‌ نيستند)، شايد به‌ اين‌ بيت‌  سعدي‌ نظر داشته‌ است‌:


 دنيا مثال‌ بحر عميقي‌ست‌ پرنهنگ‌ آسوده‌ عارفان‌ كه‌ گرفتند ساحلي‌


 بيت‌ 6:   همه‌كارم‌:  همه‌ي‌ كارهايم‌، همه‌ امور مربوط‌ به‌ من‌ -  خودكامي‌:  خودكامگي‌، خودرأيي‌ و خودسري‌ و خودخواهي‌ -  نهان‌كي‌ماند:  هرگز پنهان‌ نمي‌ماند، هرگز قابل‌ پنهان‌ كردن‌ نيست‌ -  محفل‌ساختن‌:  مجلس‌ ساختن‌، موضوعي‌ را بحث‌ اصلي‌ مجلس‌ قرار دادن‌.


 بيت‌ 7:   حضور:  شهود. رسيدن‌ دل‌ به‌ حق‌، غيبت‌ از خلق‌ و پشت‌ پا زدن‌ به‌ جهان‌ مادّي‌، حالتي‌ كه‌ سالك‌ در پيشگاه‌ حق‌ است‌ -  غايب‌ شدن‌:  غيبت‌ از حق‌ و غفلت‌ از او.


 يك‌ چشم‌ زدن‌ غافل‌ از آن‌ ماه‌ نباشم‌ شايد كه‌ نگاهي‌ كند، آگاه‌ نباشم‌


 متي‌:  هرگاه‌ -  ماتلق‌:  كه‌ رسيدي‌، ديدار كردي‌ -  من‌تهوي‌:  كسي‌ را كه‌ دوست‌ داري‌ - دع‌الدّنيا و...:  دنيا را رها كن‌ و واگذار.


 3. معني‌ بيت‌هاي‌ غزل‌:


 بيت‌ 1:  هان‌ اي‌ ساقي‌، جام‌ شراب‌ را در گردش‌ آور و به‌ ما بده‌ كه‌ كار عشق‌ ما كه‌ در آغاز آسان‌ به‌ نظر مي‌رسيد، اينك‌ با مشكل‌ بسيار روبه‌رو شده‌ است‌ (حافظ‌  در همين‌ زمينه‌ سروده‌ است‌:


 تحصيل‌ عشق‌ و رندي‌، آسان‌ نمود اول‌ آخر بسوخت‌ جانم‌ در كسب‌ اين‌ فضائل‌


 بيت‌ 2:   ] از نمونه‌هاي‌ مشكلات‌ عشق‌ آن‌ است‌ كه‌ [  در آرزوي‌ آن‌ كه‌ باد صبا از زلف‌ يار گره‌گشايي‌ كند و بوي‌ خوش‌ آن‌ را به‌ مشام‌ ما برساند، به‌ سبب‌ پيچ‌ و خم‌ زلف‌ پرتاب‌ و مجعد او، (كه‌ باد صبا به‌ راحتي‌ نمي‌تواند از آن‌ بگذرد و بوي‌ آن‌ را به‌ مشام‌ برساند) خون‌ بسيار در دل‌ ما مي‌افتد. (رنج‌ بسيار مي‌بريم‌ و فيضي‌ نمي‌يابيم‌ و فتوحي‌ حاصل‌ نمي‌شود) [ .


 بيت‌ 3:   ] يكي‌ ديگر از مسايل‌ مهم‌ عشق‌ و سلوك‌ آن‌ است‌ كه‌ مريد بايد فرمان‌بردار كامل‌ مراد و مرشد خويش‌ باشد [  اگر مراد به‌ تو (: مريد) بگويد كه‌ جانماز خود را  ] كه‌ بايد هميشه‌ پاك‌ و طاهر باشد [  در مي‌ طاهر كن‌ و شستشو بده‌، اين‌ كار را  ] كه‌ بسيار دشوار و ناهموار به‌ نظر مي‌رسد [  انجام‌ بده‌، زيرا مراد تو بخوبي‌ راه‌ و رسم‌ مراحل‌ سلوك‌ را مي‌داند.  ] اگر سالك‌ را به‌ معني‌ مريد بگيريم‌ آن‌گاه‌ معني‌ مصراع‌ دوم‌ چنين‌ خواهد شد كه‌ مريد نبايد از راه‌ و رسم‌ سلوك‌ بي‌خبر باشد [ .


 بيت‌ 4:  چگونه‌ مي‌توانم‌ (: هرگز نمي‌توانم‌) در كوي‌ معشوق‌ قرار و آرامش‌ داشته‌ باشم‌. (: هيچ‌ آرامش‌ و امنيتي‌ در كوي‌ معشوق‌ برايم‌ وجود ندارد) وقتي‌ كه‌ زنگ‌هاي‌ كاروان‌ (حركت‌ كاروان‌ را از كوي‌ معشوق‌ اعلام‌ مي‌دارند) و پيوسته‌ فرياد مي‌زنند كه‌ اي‌ كاروانيان‌ بار سفر بربنديد و آماده‌ حركت‌ و عزيمت‌ و كوچ‌ از آن‌ منزل‌ باشيد.


 بيت‌ 5:  هرگز آسودگاني‌ كه‌ در ساحل‌ خفته‌اند حال‌ مرا كه‌ در شبي‌ تاريك‌، در ميان‌ گردابي‌ بيم‌انگيز و موج‌هايي‌ هراس‌آور (تصويري‌ از بي‌قراري‌هاي‌ عشق‌) گرفتارم‌، نمي‌دانند (تنها بلاديدگاني‌ چون‌ من‌ اين‌ حالت‌ را درمي‌يابند) كه‌ هرگز اين‌ حال‌ با حالت‌ آسودگان‌ ساحل‌نشين‌، همانند نيست‌.


 بيت‌ 6:  اگر ديدار يار را مي‌خواهي‌، حتّي‌ يك‌ لحظه‌ از او غافل‌ مباش‌ و اگر به‌ آن‌كه‌ دوستش‌ مي‌داري‌ رسيدي‌، دنيا و متعلقات‌ آن‌ را رها كن‌ و معشوق‌ را درياب‌.


 4. منابع‌ مطالعه‌ غزل‌ 1:


 1. شرح‌ سودي‌ بر  حافظ‌، ترجمه‌ي‌  عصمت‌ ستار زاده‌ (چهار جلد)، انتشارات‌ زرين‌ و نگاه‌، چاپ‌ ششم‌،  تهران‌، 1366.


 2. حافظ‌نامه‌، بهاءالدين‌ خرمشاهي‌ ، جلد اوّل‌ و دوم‌، انتشارات‌ علمي‌ و فرهنگي‌،  تهران‌، 1366.


 3. كلك‌ خيال‌انگيز، دكتر  پرويز اهور، دو جلد، زوار،  تهران‌، 1363.


 4. شرح‌ غزل‌هاي‌  حافظ‌، مرحوم‌ دكتر  حسين‌علي‌ هروي‌، سه‌ جلد، نشر نو،  تهران‌، 1367.


 5. فرهنگ‌ اشعار  حافظ‌، شادروان‌  احمدعلي‌ رجايي‌، علمي‌،  تهران‌، 1364.


 6. ديگرسانيها در غزل‌هاي‌  حافظ‌، دكتر  سليم‌  نيساري‌، سروش‌،  تهران‌، 1373.


 7. از كوچه‌ رندان‌، شادروان‌ دكتر  عبدالحسين‌  زرين‌كوب‌، اميركبير،  تهران‌، 1354.


 در ديوان‌  شمس‌ مغربي‌  كه‌ يك‌ معاصر جوان‌تر  حافظ‌ است‌، غزلي‌ست‌ كه‌ مطلعش‌ بي‌شباهت‌ به‌ مطلع‌ غزل‌ حافظ‌  نيست‌:


 اَدر لي‌ راحَ توحيدٍ الا يا ايّهاالسّاقي‌ أرِحني‌ ساعةً عنّي‌ و عن‌ قيدي‌ و اطلاقي‌


 8. گلگشت‌، دكتر  امين‌ رياحي‌، ص‌ 280-279.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۸:٤٦ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٦ آبان ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

سومينالمپیاد زبان فارسی در مسکو

سومین المپیاد سراسری زبان فارسی در فدراسیون روسیه و کشورهای هم جوا ر                                 
یکی از کارهای در  خورستایش رایزنی فرهنگی ایران در فدراسیون روسیه،برگزاری  المپیادسراسری زبان فارسی درفدراسیون روسیه و کشورهای همجواراست که امسال چهارمین دوره ی آن برگزار می شود.اولین دوره ی این المپیاد در سال 2004 برگزار شد و با استقبال چشمگیر دانشگاهها و   مراکزآموزش عالی روبرو گردیدو آثار ارزشمندی در گسترش زبان وابیات فارسی در روسیه وکشورهای همجوار به جای نهاد و سبب شد تا امسال  رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در روسیه با همکاری انیستتو آسیا وافریقای دانشگاه دولتی  مسکوو مرکزمنطقه یی تحقیقات زبان وادبیات فارسی در مسکوسومین المپیاد زبان وادبیات فارسی را در روزهای اول و دوم دسامبر 2006برگزار کند ، هدف از برگزاری این المپیاد ها عبارت است از :                                                                                   

1- سنجش مهارت دانشجویان روسی وکشورهای همجوار در زبان وادبیات فارسی بر مبنای امتحانات  یکنواخت کتبی و شفاهی سراسری .                                            
2- ایجاد رقابت سازنده و نشاط فارسی آموزی در میان دانشجویان دانشگاهها و مراکز آموزش عالی.               
  3-   حمایت  از ا  ستعدادهای برتر دانشجویان  فارسی آموز و اعزام آنا ن به دوره ها ی کوتاه      مدت و بلند مدت و تحصیلات دانشگاهی زبان وادبیات فارسی در  دانشگاهها و موسسات آموزش عالی درایران
4- ارجگزاری به تلاشهای استادان و دانشجویان زبان وادبیات فارسی .
 
این المپیاد در دو مرحله برگزار می شود که بخش نخست آن یک ماه پیش از مرحله ی دوم، در دانشگاههایی  که کرسی زبان  وادبیات فارسی دارند برگزار می گرددودانشجویان به استادان بخش  خود امتحان می دهند و ازطرف بخش از  میان هر ده نفر، یک نفر به عنوان بهترین فارسی آموخته برگزیده می شود و به مرحله ی دوم معرفی می گردد. به عنوان مثال اگر در دانشگاهی 50 نفر فارسی آموز برای المپیاد نام نویسی کنند از آن دانشگاه حداکثر تعداد 5 نفر دانشجوی ممتاز به مرحله ی دوم المپیاد معرفی می شود.

مرحله ی دوم این المپیاد به مدت دو روز  در مسکو و بابا نظارت و  هماهنگی های دقیق رایزنی و همکاری گروهی از استادان  ایرانی و روسی دانشگاهها بر گزار می شود  و داوطلبان برگزیده یی که از دانشگاههای مختلف معرفی شده اند در آن شرکت می جویند و  در 6 رشته ی امتحانی کتبی و شفاهی به رقابت می پردازند که این رشته ها عبارتند از  : آیین نگارش ودستور زبان فارسی ،ترجمه :(فارسی به روسی و روسی به فارسی )،محاوره و گفتگو ،متن خوانی ،درک شنیداری وانشاء                                                          
 به  نظر می رسد که امسال حدود پنجاه نفر  که حداقل از میان500نفر فارسی آموز روسی بر گزیده شده اند در مرحله ی دوم سومین المپیادزبان وادبیات فارسی شرکت کنند  که جای امید بسیار ونمایانگر آینده یی روشن برای گسترش زبان وادبیات فارسی وتداوم آن به وسیله ی نسلی نو از محققان بی جیره و مواجبی است که حتی اگر 10 درصد آنان در این رشته بمانند  می توانند منشاء خدماتی ارزنده باشند . 
  نکته جالب در برگزاری  مرحله ی دوم این المپیاد آن است که به سه نفر که بیشترین امتیاز کتبی و شفاهی را به دست آورند علاوه بر جوایز نقدی این فرصت داده می شود که به خرج دولت ایران در دوره های یک ساله ،شش ماهه و سه ماهه ی باز آموزی شرکت کنندو به نفرات اول رشته های ششگانه هم فرصت رفتن یک هفته به ایران داده می شود و به همین جهت این المپیادبرای دانشجویان روسی و کشورهای همجوار  دارای جاذبه و انگیزه های دل پذیری است .

من امیدوارم که  این تجربه موفق رایزنی فرهنگی ایران در روسیه ،   مسولان شورای گسترش زبان فارسی را تشویق  کند که آن ر ا به عنوان الگویی در کشورهایی چون هندوستان وهمه ی سر زمینهایی که   زبان وادبیات فارسی در دانشگاههای آنها تدریس می شود ،سالانه و با برنامه ریزی دقیق و جدی و یک نواخت مانند کنکور سراسری  اجرا کنند تا امر آموزش زبان و ادبیات فارسی ، از خاستگاه آن ،مورد نظارت کیفی و تشویقی  قرار گیرد ودانشجویان ممتازهر منطقه، شناخته و تشویق شوند و وبتدریج و به مرور ایام ،از میان آنها استادان آینده ،بطور طبیعی سر بر افرازند و همیشه بدون خرجهای اضافی در خدمت زبان و ابیات فارسی باشند  و در این صورت است که  می توان استادانی را  که دانشجویان موفقی را پرورده اند یا به حق ،محقق و با سواد و دلسوز هستند، برای کمال بیشتر و به منظور ارایه ی مقالات با ارزش و طی دوره های تخصصی -که در کیفیت آموزش و پژوهش آنان موثر باشد- به ایران دعوت کرد و به تدریج کار آموزش و پژوهش زبان فارسی را به اهل آن که با علاقه و دل سوزی کار می کنند، سپرد و به هرج و مرج هایی که متاسفانه هنوز  در اموزش زبان فارسی وجود دارد، پایان بخشید ،

ما می توانیم بهترین مولفان کتب درسی آموزش زبان فارسی به خارجیان را از میان همین گروه پیدا کنیم و متون معتبر ادبی خود را به وسیله ی همین افراد به زبانهای دیگر بر گردانیم من یقین دارم که از میان همین فارسی آموزان است که می توانیم جانشینان سزاواری برای شرقشناسان و ایرانشناسان بزگ گذشته پیدا کنیم .من براستی از همت و کوشش رایزن فرهنگی ایران در فدراسیون روسیه و همکاران ارجمندش که کاری بزرگ و قابل اتباع را،بی ادعا و با لیاقت تمام ، به سامان رسانده اند، تحت تاثیر قرار گرفته ام و از خدای بزرگ مزید توفیق و سرافرازی ایشان و همه ی خادمان زبان و ادبیات فارسی را در سراسر جهان آرزومندم.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

کتاب علی اصغر حکمت شيرازی

به نام خداوند جان و خرد                                                                                                       

 کتاب علی اصغر حکمت  شیرازی را من پس از سه سال تحقیق در باره ی زندگی و احوال و آثار این    مرد                   

دراواخرسال 1380 به پایان رسانیدم و در اردی بهشت سال 1381 به طرح نو  دادم ولی کتاب درابان ماه  1385   منتشرشد ، شاید  یکی از علل این تاخیر در چاپ کتاب ، سفر من به برزیل و 5/2سال اقامت برای  
 تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه برازیلیا بود ولی ناشرمحترم هم  که کتاب را خیلی خوب به چاپ رسانیده است ،  لابد مشکلاتی داشته است  که سبب شده است  قسمتهایی از کتاب را برای پرهیز از حجم و گران شدن قیمت حذف کند به  هر حال ، اینک کتاب درامده است و جامعه می تواند کارنامه ی یکی از فرزندان  خود را بخواندو نیک و بد وی را قضاوت کند .انچه من می خواهم در باره ی این کتاب اضافه کنم این است که هنوزهم  این کتاب، همه ی آنچه باید در باره ی حکمت د انست  ،نیست زیرا  من پس از تالیف کتاب در حالی که دیگر نمی توانستم چیزی برآن  بیفزایم حدود 10 مقاله ی دیگر در باره ی حکمت در نامه ی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و سمینار ها ومجلات دیگر نوشتم وفکر می کنم که اگر خداوند بزرگ فرصتی عنایت کند باز هم مقالات متعددی را باید در باره ی او بنویسم دلیل این امر هم از یک سو ، جامع الاطراف بودن و وسعت و عظمت شخصیت و کارهای علمی وادبی و فرهنگی اوست و  از  سو ی دیگر  معنویت و باورهای دینی و باطنی  وی می باشد  که او را به لحاظ شخصی و اجتماعی از دیگر معاصرانش ممتاز می سازد و به وی تشخصی می دهد کهدر هیچیک از   شخصیتهای معاصر وی وجود ندارد.و اورا  مردی با طهارت وعلو  حسب و نسبتبیل می کندامیدوارم خوانندگان ارجمند فرصت مطالعه ی این کتاب را پیدا ک مند نند و مرا نیز از نظریات خود در باره یآن بهره سازند..   

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

آغاز تدريس در دانشگاه دولتی مسکو (۱)

از روز سه شنبه ۳۱/۱۹/۲۰۰۶ به روسیه آمده ام تا در مرکز نو بنیاد مرکز منطقه یی تحقیقات زبان واذبیات فارسی در مسکو به کار ببردازم .  د یروز در دانشگاه دولتی مسکو چهار ساعت با دانشجویان سال اول و دوم زبان فارسی درس داشتم و براستی خستگی سفر از جسم و جانم دور شد زیرا  دانشجویان سال اول  که فقط ۲ماه فارسی خوانده اند  از برکت هقته یی ۱۶ ساعت کار منظم و مداوم و برخورداری از ۳ استاد روسی متبحر ُخوب فارسی حرف می زدند و خوب می فهمیدند و من فکر می کردم که ای کاش ما هم می توانستیم روسی را به همین حوبی و سرعت بیاموزیم راستی باید از مدیریت خوب بروفسور ایوانف  سبا سگزار بود. دانشجویان سال دوم که بیش از یک سال است قارسی می خوانند هم خیلی خوب بودند وقرار شد برای جلسه ی دیگر هریک با مراجعه به وبلاگ من مطلبی را برای صحبت خود و بحث در کلاس آماده کنند .امروز هم ۲ ساعت با دانشجویان سال سوم درس دارم و مطمینم که کار با آنها هم امیدوار کننده خواهد بود.
نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱:٢۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٢ آبان ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم

کتاب علی اصغر حکمت شيرازی


علی اصغر حکمت شیرازی به روایت منصور رستگار فسایی

سرويس: /فرهنگ و/
کد خبر :10079

1385/8/1
11:37


خبرگزاري دانشجويان ايران - فارس

علی اصغر حکمت شیرازی به روایت منصور رستگار فسایی کتاب « علی اصغر حکمت شیرازی » نوشته دکتر منصور رستگار فسایی توسط انتشارات طرح نو منتشر و به بازار آمد.

نویسنده کتاب یادشده در گفت و گو با خبرنگار سرویس کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه فارس اظهار داشت: حکمت نوه میرزا حسن فسایی، مؤلف فارس نامه ناصری است که با  ُ38   واسطه نسب  او به حضرت علی می رسد.

وی افزود: علی اصغر خان حکمت شاید نظام الملک دیگری در این کشور بوده است ، او  از کودکی در یک خانواده دینی و مذهبی بزرگ شده، همه قرآن را حفظ داشته و سالی 3 یا 4 ماه روزه می گرفته و در تقوا و فضیلت بی نظیر است.

دکتر رستگار فسایی یادآور شد: او کسی است که از 1312 تا 1317 سکان دار کشتی فرهنگی ایران است، او دانشگاه تهران را تأسیس می کند و حتی لغت دانشگاه را او می سازد و اولین رئیس دانشگاه تهران نیز می شود.

حکمت دانشکده معقول و منقول را ایجاد می کند، دانشسرای عالی و دانشکده فنی را تأسیس می کند.

مدارس ابتدایی و متوسطه را در ایران سامان می دهد و کلاس های مبارزه با بی سوادی را راه اندازی می کند. در کنار این ها او کتابخانه ملی و فرهنگستان، سازمان تربیت بدنی را بوجود آورده و استادیوم امجدیه را می سازد. ضمن اینکه کاوش های باستان شناسی را سرو سامان می دهد، موزه ایران باستان، پارس و حضرت معصومه را در قم می سازد.

دکتر رستگار فسایی همچنین ایجاد آرامگاه فردوسی، سعدی، حافظ، ابن سینا و ابوالفتوح رازی توسط حکمت را یادآور شد و گفت: برای اولین بار او بود که کنگره هزاره فردوسی را در سال 1313 ایجاد کرد و  کنگره هفتصدمین تصنیف گلستان و بوستان را برگزار کرد.

او افزود: علی اصغرخان حکمت اولین تفسیر عظیم قرآن را که کشف الاسرار میبدی است در دانشگاه تهران تصحیح می کند و بسیاری از آیات و سوره های قرآنی را به شعر فارسی در می آورد و اولین کتاب تعلیم قرآن را برای کودکان و نوجوانان می نویسد، تاریخ ادبیات براون و آثار شکسپیر را ترجمه می کند و به 3 زبان عربی، انگلیسی و فرانسه تسلط دارد و حتی در زبان اردو نیز اطلاعاتی دارد.

رستگار فسایی یادآور شد: کارهای فرهنگی که حکمت به عنوان سفیر ایران در هند کرده معروف است. او همچنین با آدم هایی مثل ابو کلام آزاد، نهرو و گاندی، آشنایی و دوستی داشته است.

او در پایان با بیان اینکه حکمت فارسی سره نویس و شاعر بود گفت: کارهای سیاسی این استاد فقید دانشگاه را دون شأن شخصیت علمی و فرهنگی او می دانم.

وی افزود: او 60 سال خاطرات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را هر شب نوشته که در 60 دفتر جمع شده که دکتر محمد دبیر سیاقی 4 جلد از آن را منتشر کرده است.
 


انتهای پیام

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم