دکتر منصور رستگار فسائی

روزاول اردیبهشت ، روز سعدی ،فرخنده باد (۲)

 "روز سعدی"  ،هرسال ، خاطره ی بزرگ مردی را در تاریخ فرهنگی و ادبی ایران   تجدید می کند که بیش از هفت قرن است که  پارسی  گویان سراسر جهان با او پیوندی ادبی ،هنری و معنوی داشته اند و وی را به حق وبه دلایل بیشمار ، از مظاهر نبوغ و خلاقیتهای ادبی  ایران شناخته اند وو در حجره ی درس و  درگرمابه و گلستان با او بوده اند و کودک و جوان و پیر ، در مکتب وی زانو زده اند و از اودرس زندگی آموخته اند و نام او را  در صدر بزرگان ادب و فرهنگ خویش نشانده اند.

سعدی ، نخستین شاعر ایرانی جامع الاطرافی  است که در شعر فارسی ذو فنون بود ودر هر زمینه یی از شعرکه وارد شد ، شاهکار سازی  و نمونه آفرینی کرد ،

 تا عصر سعدی و حتی پس از وی تا روزگار ما ، کمتر دیده ایم که شاعری بتواند در انواع  مختلف معانی و مضامین و قالبهای شعری توانمندی یکسانی داشته باشد، شاعران ، ،معمولا اگر قصیده سرا بوده اند ، غزل را خوب نمی ساخته اند ، اگر مثنوی سرایی می کرده اند  ، رباعی و مرثیه و قطعه  و ترکیب بند و ترجیع بند را خوب نمی آفریده اند و اگر "جد " می گفته اند  ، "طنز " را خوب نمی گفته اند و اگرزهد و حکمت و عرفان می سروده اند ،به عالم انسانی و مادی  و ماجراهای  دوران جوانی چنان که افتد و دانی نمی پرداخته اند و  واز  شور و مستی های لذت انگیز آن روزگار چشم می پوشیده اند و آن چنان وانمود می کرده اند که گویی از بطن مادر عابدی کامل و زاهدی بالغ ،زاده شده اند، در حالی که سعدی  در غزل بی همتا ، در مثنویات بی مانند و قصاید استوار و ترکیب بندها و ترجیعات و قطعات خود شاهکار ساز است واز شعر خود آینه یی می سازد که هر عارف و عامی  پیر و جوانی می تواند همه ی تجربه های تلخ و شیرین و متنوع عمر خود را با صداقت و به دور از فریب و ریا در آن  آینه ، ببیند .

              آینه گر نقش تو بنمود ،راست            خود شکن آئینه شکستن خطاست

سعدی ، به لحاظ نوع زبان شعر نیز نو آور و تاثیر گذار بود ، زبان بیان سعدی در شعر به حدی ساده است که هرکسی می پندارد که می تواند همچون  آن را  بیافریند ،اما در عمل، هرگز  از عهده ی این کار  بر نمی آیدو انجام  این کار ساده نما در عمل برایش محال  است به همین دلیل کلام سعدی را  "سهل و ممتنع " خوانده اند یعنی سخن ساده یی که ساختن کلامی چون آن محال است.

 اما بیان  سعدی ویژگی دیگری هم دارد و آن این است که سرشار از نوعی طراوت و تازگی است و همیشه زنده و پویاست و خواننده را خسته نمی کند،متنوع و دلنشین و گوش نواز است و از نوعی موسیقی درونی و متوازن  برخوردار است که به سادگی در ذهن می ماند و انباشته از  ظرفیتهای  تداعی معانی است  که کاربردهای گوناگون لفظی و معنوی سخن سعدی را آسان می سازد و در نتیجه می بینیم که بسیاری از اشعار و جملات  سعدی به ضرب المثلهای زبان فارسی تبدیل شده اند.   

    ازسویی دیگر ، سعدی  به همان اندازه که  در شعرفارسی  مقامی والا دارد ، در نثرفارسی  نیز به اوج اقتدار و عظمت می رسد  ،و "گلستان" او نمونه ی بهترین ، زیباترین و پر معنا ترین نثر فارسی می شود  که در خانه و مدرسه و زبان گفتگو ونوشتاری مردم تاثیر می گذارد و سبک و سیاق آن ، قرنها مورد تقلید و استفاده ی  ادیبان و سخنوران  بی شماری  قرار می گیرد.

سعدی حتی  در" مجالس " خود ( یعنی در منبر گوییهایی که از او به جا مانده است  ) نیزاستثنایی است  ودر جامه ی سخنوری دانا ،خوش صحبت و اثر گذار، آنچنان زیبا و دلپذیر سخن می گوید که می تواند برای هر  واعظ و سخنوری  بعه عنوان الگویی برای سخنرانی و سخنوری مورد استفاده قرار گیرد و  درس آموز باشد.

سعدی ، خورشید بی زوال زبان فارسی است و از جاودانانی است که خود از پیش می دانست  که جاودانگی ملک وحق مسلم اوست :

       هرکس به زمان خویش بودند            من ، سعدی آخرالزمانم

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

روزسعدی و اول اردیبهشت ماه جلالی (۱)

به نام خداوند جان و خرد

 

روزسعدی و اول اردیبهشت ماه جلالی  (۱)

 

 شاید در غروب  روزی از روزهای آخر سال  1373 بود که  در  شیراز جنت طراز و به دعوت  کورش کمالی سروستانی ، من و چند تن دیگر چون دکتر محمود طاووسی ، استاد  صادق همایونی ، استاد امداد و... در خانه یی کوچک  در کوچه ی سینما آریانا ی شیراز که تازه ، تابلوی بنیاد فارس شناسی را بر سر در آن نصب کرده بودند ، جمع شده بودیم تا در چهار چوب طرحهایی که یادش به خیر کمالی  برای معرفی هرچه بیشتر بزرگان فارس داشت ، به بحث و گفتگو بپردازیم .

کمالی ، تازه بنیاد فارس شناسی را با مشقت و رنج بسیارثبت و  تاسیس کرده بود و با شور و شوق تمام می خواست که این  بنیاد ، به عنوان یک نهاد بزرگ فرهنگی و غیر دولتی ، با پشتوانه های  صرفا علمی و ادبی و  به دور از وابستگی های متداول جامعه ی ما و با جلب همکاری  همه ی صاحب نظران و محققان ایرانی و خارجی ، به نهادی کاملا علمی تبدیل شود که همیشه باقی بماند و  صمیمانه به شناخت و شناساندن فارس و تاریخ و فرهنگ  و ادب و هنر فارس  بپردازد  وهمه ی ما  در  تحقق این فکر با وی همراه و هم رای بودیم  وفکر می کردیم که فارس یعنی ایران وایرانی یعنی فارس و فارسی .

در  طول تاریخ  همه ی ایرانیان  فارس خوانده می شده اند و و واژه ی  فارس دربرابر بیگانگان   و غیر ایرانیانی چون تورانیان و رومیان   به کار برده می شده است  ودر این معنا نیز به قول حافظ ، دقیقه یی  وجود داشته است . فارس شناسی" برای ما به عنوان بهانه یی برای مفاخرت قومی و نژادی و استانی ،مطرح نبود  ، ما می اندیشیدیم که شناخت فارس یعنی شناخت ایران و ایران شناسی و احترام به وحدت ملی و فرهنگی و قومی همه ی افراد این  ملت که در طول ایام ،در ایران بزرگ دیرین، زندگی می کرده اند. وهر کوششی در شناخت فارس به معنای شناخت بهتر ایران و ایرانی است .

همه می دانیم که فارس پیش از دوره ی اسلامی ، دو سلسله ی بزرگ و جهاندار هخامنشی و ساسانی را در دامن خود پرورد که در چند سده بزرگترین نماد قدرت ملی ایرانیان به شمار می آمدندو هنوز بسیاری از آثار تمدن  با شکوه آنان چون تخت جمشید و نقش رستم و کاخ اردشیر و سنگ نوشته ها و  ...در گوشه وکنار فارس و وخوزستان و آذربایجان و کرمانشاه و نقاط دیگر کشور فراوان است. .

  کمالی ،  برای رسیدن به هدفهای بلند پروازانه ی بنیاد فارس شناسی  ،،برنامه های مفصلی را با حوصله و دقتی که براستی از آن جوان بیست و پنج شش ساله انتظار نمی رفت ،تنظیم و تدوین کرده بود که  یکی از آنها ، برگزاری روز سعدی و حافظ و دیگر بزرگان علم و ادب  گذشته و حال  فارس بود  که در حقیقت اعتبار فرهنگ و تمدن ایرانی بوده اند ، ما با علاقه همه ی طرحهای او را ستودیم  و  و پذیرفتیم که برگزاری روز سعدی از  اولویت بسیاری برخوردار است زیرا  سعدی ،بحق نخستین سخنور بزرگ فارس است که چراغ ادب را در این دیار ، خورشید وار برافروخته است و  نسل شاعران بعد از خود را در فارس شاعری آموخته است. ا

حدود 60 سال پیش از آن تاریخ که ما برای انتخاب روزی برای تجلیل از بزرگان ادب فارس و در سرلوحه ی آن سعدی ، جمع شده بودیم ،  مرحوم علی اصغر خان حکمت شیرازی ،وزیر فرهنگ وقت ، جشن ششصدمین سال ولادت سعذی را به شایستگی در کشور  تمام برگزار کرده بود و  ونخستین گام بلند را در  سعدی شناسی علمی  بر داشته بود و پس از آن تاریخ، سعدی شناسی در مدرسه و دانشگاه و روزنامه ها و مجلات با وسعتی شگرف جا باز کرده بود و هرکسی با هر عقیده و مرام و منشی که داشت در باره ی سعدی   مطلبی نوشته بود و همین امر نشانمی  داد که سعدی در میان ایرانیان دارای ارزش و اعتبار ی  بی مانند است وبزرگداشت او باید از اهم  اولویتهای فرهنگی باشدو چه روزی بهتر از روز اول اردیبهشت را می شد پیدا کرد که در آن روز به سعدی پرداخت زیرا  سعدی  به قول خودش در بامدادان  روز  اول اریبهشت ماه جلالی سال 656 هجری قمری، در هوای لطیف شیراز  که بر گلهای سرخ باغها،  شبنم صبحگاهی نشسته بود ، تصنیف  کتاب "گلستان " را به پایان رسانید و نسلهای آینده را برای همیشه به گلستان بی خزان خود برد و به آنان درس ذوق ودانایی و نکته گویی و نکته سنجی دادو آن شب ، ما وقتی که روز اول اردیبهشت را به عنوان  " روز سعدی " انتخاب کردیم ،هرگز فکر نمی کردیم که این روز و در بی آن روزهای حافظ و فردوسی و عطار و مولوی ....روزی در جامعه ی ما جا باز کنند و سالها ادامه یابند و معاصران ما این همه به بزرگان علم و ادب و فرهنگ ایرانی ادای احترام کنند.

 .

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:٤٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز و مظاهر وحدت ملی ایرانی

                نوروز هزاران سال است که به عنوان جشنی عمومی و فراگیر در قلمرو های جغرافیایی و فرهنگی ایران متداول است و یکی از قایمه های هویت ایرانیان به شمار می آید و این قوم در همه ی تاریخ خویش آن را گرامی داشته اند و برای توجیه ارزشمندی آن ، داستانهایی برمبنای باور های اساطیری ، تاریخی ، دینی و حتی فرهنگی و علمی و اقنصادی و هنری پرداخته اند  که دقت در هریک  ازانها ،نشان می دهد که در ایران بزرگ تاریخی و فرهنگی ،نوروز از چه اعتبار و احترامی در دل ایرانیان برخوردار بوده است.اعتبار وجایگاهی  که فراتر از هر پدیده ی شخصی واجتماعی اختلاف بر انگیزی بوده است   که می توانسته است ایرانیان را از هم جدا کند و به اتحاد ملی آنان لطمه بزند.

 ایرانیان آغاز هر اندیشه و فکر و عمل بزرگ و نیک و با ارزشی را از ایران و از  نوروزمی دانسته اند و گویی نوروز برای آنها ،  به منزله ی آیینه ی بزرگی بوده است که به مدد آن می توانسته اند همه ی هستی و آرمانهای بزرگ خود را با همه ی زیبایی ها و نیکی هایشان ببینند وبه جلوه و تماشا ی تاریخ ، بگذارند.

نوروز ، بتدریج ،میراث پدری همگان می شود و بی آنکه انحصارا به هیچ مذهب وآیین و  اعتقاد   سیاسی و اجتماعی خاص  و هیچ طایفه و گروه قومی و نژادی معینی تعلق داشته باشد ،  ملک مشاع همه ی ایرانیان وکسانی می گردد که خون پاک ایرانی را در رگهای خویش در جریان می دیده اند و به راه پدران و نیاکان خویش می رفته اندو  ایرانی بودن برایشان مایه ی سر بلندی و عزت فرهنگی و اجتماعی بوده است. 

 به همين جهت است كه "نوروز" به عنوان مهمترین   قائمه ى سنن و فرهنگ پايدار و عمومى ايرانى ، در طول اعصار و قرون ، نماد موجودیت و هویت و ارزشهای عام  فرهنگی مردم  ایران می شود و شاعرى چون فردوسى، تعظيم آن‏را، بزرگداشت راستى و حقيقت در مرز و بوم ايران و احترام به آن را نشان مردم نيك  بخت می داند و معتقد است هرکس که ایرانی است  :

 نگه دارد آيين جشن سده‏

 همان فرّ "نوروز" و آتشكده‏

مهان را به مه دارد و كه به كه‏

 بود دين فروزنده و روزبه‏.

 فردوسى بهترين روز و روزگار را ، روزگار نوروزىمی داند:

 ابا فرّ و با برز و پيروز باد

 همه روزگارانش "نوروز" باد 

وقتی عوامل تقدس نوروزرا در متون مختلف ادبی ،مذهبی و تاریخی  به دقت بررسی می کنیم ، می بینیم نوروز برای ایرانیان ، در مرکز تمام باورهای نیک و افتخار آفرین انسانی و الهی مشترک و مورد احترام آنان ، قرار داشته است و مضمون تمام مدنیت و تاریخ و تفکر ایرانی و تحولات آن  رادر طول هزاره ها ، در خود خلاصه کرده است *   به همین جهت می توانسته است از یک سو  بر میزان مشترکات ذهنی و رفتاری  ایرانیان بیفزایدو از سویی دگر  ا تحاد فکری و عملی  ملی آنان  را استوار تر کند . به نحوی که به عنوان یک جشن ملی ، واکنش جمعی آنان در فکر و عمل فردی و جمعی (مثل هر سنت اجتماعی دیگری )  را نشان دهدو جلوه ی  غالب اتحاد و اشتراک ملی ایشان  باشد. مسلما همه ی اقوام ایرانی باورهای خاص  خود را هم داشته اند و گاهی سلیقه ها و منافع متضاد واختلافات زبانی و نژادی و فرهنگی غیر قابل انکاری ، به ظاهر، آنان را از هم جدا نشان می داده است ، اما انجا که به میراث پدری و به قول شادروان اخوان "پوستین کهنه ی "ایران می رسیده اند ، همه را در نوروز به دست  فراموشی می سپرده اند و بر چهره ی هم بوسه می داده اند و نوروز رابهانه ی دوستی ورزیدن و مهربانی کردن و نو کردن آن پوستین کهن  می ساخته اند و در نتیجه ،نوروز همیشه  می توانسته است یادآور آرمانها و باور های مشترکی باشد که اگر هم گاهی همگان با آن موافق نبوده اند ، اما آن را مایه ی جدایی و دوری خود از هم میهنانشان نیز  نمی شناخته اند .  ** ایرانیان به مجموعه ی این باورها از صمیم قلب  وبا سعه ی صدر و بزرگواری احترام می گذاشته اند و این روش را موجب تحکیم پیوندهای باطنی خود با مردم سرزمین خود  می دانسته اندو جشن ها ی نوروزی  را*** حلقه ی استوار پیوند نا گسستنی ایرانیان با هم  می شناخته اند و می کوشیده اند تا  آن را به طور طبیعی  ،به عنوان جشن اتحاد و دوستی و مهربانی و نیکی  و مظهر فضیلت همه ی ایرانیان در ذهن فرزندانشان تثبیت کنند. ، و با نقل داستانهای  دینی و اساطیری و علمی و هنری که  به زیبایی بهترین شکوفه های بهاری در باغ دل و ذهن  ایرانیان می شکفته است و در بهاران تاریخ ایشان ، به ثمر می رسیده است ، این باور ها توجیه و تحکیم نمایند. و من در اینجا، تنها به اشار ه هایی کوتاه   به نمونه هایی از  این باور های پیوند ساز ، اکتفا می کنم  و آرزو دارم که همه ی ماخوب در باره ی آنها وباور های  مشترک  نیاکان خود در باره ی نوروز   بیند یشیم  و مشترکات ملی خود را که هنوز هم مایه های فراونی  از عقلانیت دارند ، بشناسیم و هرروز و هر  نوروز ،در استوار کردن  پایه های وحدت ملی  خود ،بیشتر بکوشیم و آن را مایه سرافرازی همیشگی خویش بدانیم .

ایرانیان باور داشته اند  که :

1- نوروز، روز آغاز آفرينش است‏  ، 2- نوروز، روز خلقت آدم است3 -  نوروز، روز پديد آمدن روشنى است .4- نوروز، روز وسعت يافتن زمين است.  5- نوروز، روز تجديد آيين يزدان‏پرستى است‏.   6 - نوروز، روز آغاز سال نو و اعتدال بهارى است  . 

7- نوروز، روز فرود آمد ن فروهر هاست که نگهبانان  آسمانی ایرانیان بوده اند. 8- نوروز، روز شكّرشكنى است 9- نوروز، روز شادى است‏  10 - نوروز، روز دادگرى و عدالت است‏.

 در تاريخ بلعمى آمده است كه "جمشيد علما را گرد كرد و از ايشان پرسيد: چيست كه اين ملك را باقى و پاينده دارد؟ گفتند داد كردن و در ميان خلق نيكى كردن، پس او داد بگسترد و علما را بفرمود كه من به مظالم بنشينم، شما نزد من آييد تا هرچه در او داد باشد، مرا بنماييد تا من آن كنم و نخستين روز كه به مظالم بنشست، اورمزدروز بود، از ماه فروردين پس آن روز را نوروز نام كردند."

  11  - نوروز، روز غلبه نيكان بر اهريمن و ديوان است‏  .12- نوروز، روز بنا كردن تخت جمشيد است 13  - نوروز، نخستين روز پرواز به آسمانهاست‏14- نوروز، روز بر تخت نشستن جمشيد است 15- نوروز، روز به خلافت ظاهرى رسيدن حضرت على است‏

16- نوروز، روز بر تخت نشستن جمشيد است . ‏17 -  نوروز جشن ر هايى از توفان نوح است . 18  - نوروز، روز يافته شدن انگشترى سليمان است .

*( به عنوان مثال قران مجید را به مناسبت نوروز جمشیدی  در هر خانه یی  در سفره های هفت سین بنشاند و جشن فروردینگان و بازگشت فروهر ها را با نوای یا مقلب القلوب و الابصار...همراه سازدو رسوم آبریزان را در خانه تکانی نوروزی باز سازی نماید و .. )

**همسر گزینی ایرانیان از اقوام و مذاهب و فرق گوناگون سرزمین خویش  ، نشان آن است

***( که گاهی تا دو هفته بهمراه  رفتار ها و برنامه های مشترک و داوطلبانه و به دور از هر جهت گیری فکری و عملی در برابر گروههای  مختلف اجتماعی  ادامه داشته است .)

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:٠٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

درسهایی که من از جشنواره ی زبانها ، در جنوب آریزونا آموختم

دکتر منصور  رستگار فسایی                                   استاد بخش خاور نزدیک دانشگاه آریزونا

 

درسهایی که من  از جشنواره ی زبانها ، در جنوب آریزونا آموختم

 

انچه مرا به نگارش این مقاله ،پس از شرکت در جشنواره زبانها واداشته است  این است که می خواهم از مسولان فرهنگی و هم میهنان عزیز خود بپرسم که ا  ما ایرانیان ، با آنکه  سر زمین خود را به حق ،قلمرو  شعر و ادب و فرهنگ می خوانیم وهزار گونه جشنواره هم به مناسبتهای مختلف برگزار می کنیم  چرا جشنواره های شعر خوانی و نثر خوانی و مهارتهای زبانی را  که در همه جا به کار می آید ، نداریم و چرا به خواندن شعر و نثر و خطابه وبیان و الگو سازی برای آن نمی پردازیم و به حفظ کردن شعر و به خاطر سپردن سخنان زیبا اهمیت نمی دهیم و توجهی نداریم  ، در حالی که پدران ما  در هر سطحی از سواد و دانش که بودند و حتی بی سوادان آنها ،هزاران قصیده و غزل و مثنوی و قطعه های گلستان و بوستان و شاهنامه و بسیار ی از آیات و احادیث و امثله را به یاد داشتند و به تناسب حال و مقام ، از آنها سود می جستند و بدین وسیله در دیگران اثر می گذاشتند

آایا هنوز  وقت آن نرسیده است که به هنرهای زبانی و کلامی در دبیرستانها و دبیرستانها و دانشگاهها  توجه کنیم و از دانشجویان و دانش آموزان سطوح مختلف بخواهیم که با حفظ کردن قطعات زیبا و پر معنای نثر و نظم فارسی  و  خوب و زیبا خواندن  آنها ، زیبایهای شعرونثر خوش طنین وخوش اهنگ  فارسی را یاد بگیرند و به دیگران منتقل کنند و همه را در درک زیبایی  و انتقال آن با خودشریک سازند  و هم علاقه ودرک دقیق خودرا  ازفرهنگ  توانمند ملت خویش به تماشا بگذارند؟

شاید خواندن این مقاله ،ما را به این نتیجه برساند که وقتی در یک ایالت دور افتاده ی کشوری  صنعتی و ثروتمند که ادعای داشتن  شعر و ادب هزار ساله هم ندارد، با زبان و ادب  ملتهای دیگر چون زبان فارسیو عربی و چینی و...  ،با چنین احترام و شکوهی روبرو می شوند ،در باره ی زبان خود با چه عظمتی فکر می کنند.

 چرا ما مردم سرزمین فردوسی و سعدی و حافظ و مولانا ...اینهمه از توجه به زبان و لهجه ها و شعر و نثر خود غافلیم . و از این دید به زبان و فرهنگ خود نمی نگریم و نسل جوان را به سوی هنرهای زبانی که عامل پرورش ذوق و خلاقیتهای هنر ی و فرهنگی است  ،رهنمون نمی شویم؟ بیایید و  از این منظر به زبان ظریفو جاودانه ی خودمان  بنگریم و ببینیم که دیگران با آن چه می کنند ،و ما با این زبان توانا که سرمایه ی ابدی ما وکلید فرهنگ و تمدن و ناریخ ماست ،چه می کنیم.، به کارهای خوب  دیگران بنگریم  وبدانیم که از هر کسی می توان چیزی آموخت ، چیزی که می تواند  بسیار مفید باشد:

  یکی از مناسبتهای بسیار جالب سالانه در در دانشگاه آریزونا ، که سالهاست برپا می شود ، جشنواره زبانها ست که هرسال در روز شنبه ی آخر ماه مارس  _که دانشجویان و  دانش آموزان در تعطیلات آخر هفته هستند، _ دریکی از  فضاهای  بازو سالنهاو کلاسهای بیشمار   دانشگاه آریزونا  با شور و شوق فراوان برگزار می گردد و هرسال معمولا بیش از دو هزار دانش آموز و دانشجو و آنان که به زبان آموزی چه  در سطح ملی و چه بین المللی علاقه مند هستند ، در آن شرکت می جویند.

  مهمانداری این جشنواره را  دانشگاه آریزونابرعهده دارد و مراکز فرهنگی جنوب آریزونا چون دبیرستانها و مدارس بین المللی ،کالجها ، بخشهای زبانهای مدرن  دانشگاها وانجمن ها ی معلمان وزبان و ادبیات  ،در چهار چوب فعالیتهای فرا ملیتی با این جشنواره همکاری می کنند .

هدف این جشنواره تشویق مردم به زبان آموزی و شناختن زبانهای جهان  باتقویت تواناییها ومهارتهای زبانی است تا مردم بهتر شعر و نثر را بفهمند واز خواندن و شنیدن آن بیشتر لذت ببرند ودرک وسیع تر ودامنه دارتری از زبان و ادبیات و نمایشنامه نویسی جهان ، پیدا کنند  ، بافرهنگها و ادبیات و هنر های  دیداری و شنیداری مردم جهان مانوس گردند و بدین وسیله د مستیقما  و بدون واسطه به  شناخت تمدنها و سرزمینها و آداب و رسوم و باورها ی مردم سرزمینهای دیگر با زبانهای متفاوت  توفیق یابند وتوانایی  ایجاد رابطه با فرهنگهای دیگر و لذت بردن از مظاهر فرهنگی ملل دیگر  را به دست آورند  و از این راه ، به تفاهم و صلح و دوستی میان  ملتها کمک برسانندودر همان حال، به میهن خود و مردم جهان نیز خدمت کنند.

برای برگزاری هر دوره ی این جشنواره ، دانشکده ی علوم انسانی و بخشهای مطالعات خاور نزدیک و دور، ،زبانهای مدرن د ، مطالعات بین المللی و هنرهای کلامی ، دانشگاه آریزونا ، درست پس از پایان جشنواره ی قبلی ، به برنامه ریزی و تهیه مقدمات و اطلاع رسانی و ثبت نام  و فراهم آوردن امکانات مالی و فنی می پردازند و با استادان زبان و مراکزفرهنگی و اموزشی که در جنوب ایالت آریزونا ، به نحوی در امر آموزش و پژوهش زبانها کار و فعالیت دارند و دبیرستانها ی بین المللی و چند زبانه ، ارتباط برقرار می کنند وآنان را به حضور و آماده کردن علاقه مندان برای شرکت در جشنواره تشویق می کنند .

 دیروز، روز 31 مارس  ،روز افتتاح این جشنواره ی سالانه ی  یک روزه بودو جشنواره از ساعت 9 صبح تا 3 بعد از ظهر در فضای باز، در مقابل اتحادیه ی دانشجویان دانشگاه آریزونا  وآمفی تئاتر و کلاسها و سالنهای  روبروی آن  ادامه داشت..

بیش از 4 هزار نفر دانشجو ، استاد ، داور ، و پدر و مادر و دوستان شرکت کنندگان و علاقه مندان  ،ومسولان برگزاری جشنواره در این گوشه ی دنج و باصفا ی دانشگاه   ودر هوای آفتابی و بهاری شهر توسان گرد آمده بودند،

 در اطراف این محوطه، دانشجویان زبانها از هر ملیت و فرهنگی که بودند غرفه هایی ساده برای معرفی زبان و فرهنگی که بدان علاقه داشتند  برپا کرده بودند که مظاهر فرهنگی و هنری و آداب و رسوم گویندگان آن زبان را نشان می دادند،فی المثل دانشجویان زبان فارسی که هیچکدام هم ایرانی نبودند ، در غرفه ی خود  هفت سین چیده بودند  که چون  نتوانسته بودند برای آن سماق  و سنجد پیدا کنند ،  پروفسور  آن بتریج  استاد بخش مطالعات خاور نزدیک دانشگاه آریزونا برای آنها سماق و سنجد آورده بود و دانشجویان تخم مرغ رنگ می کردند و به بچه ها و افراد بازدید کننده می دادند

در سفره ی هفت سین قران مجید و دیوان حافظ و ترجمه ی شاهنامه  گذاشته بودند  و شمع روشن کرده بودند و از قضا غرفه ی آنها بسیار هم شلوغ بود و نشان می داد که زبان و فرهنگ ایرانی  در این گوشه ی دور افتاده ی  دنیا هم محبوبیتی خاص دارد .

 

اما به خود جشنواره بپردازم  ، در  این جشنواره ، که همه ی هزینه ی آن را دانشگاه تامین کرده بود،  به12  زبان که در این دانشگاه تدریس می شود  اختصاص یافته بود که  دانش آموزان و دانشجویان این زبانها  می توانستند در3گروه  شعر و نثر و نمایش وترجمه ی نمایشها  ،به اجرای برنامه  بپردازند، این زبانها عبارت بودند از:

زبانهای امریکایی ؛عربی ،چینی ،انگلیسی به عنوان زبان دوم ،فرانسوی ،آلمانی ،کره یی ،لاتین ،فارسی ،روسی  و اسپانیایی و ترکی . بیش از دو هزار نفردر مسابقات این جشنواره ثبت نام کرده بودندکه از 10 مرکز آموزشی و پژوهشی از سطح دبیرستان تا دوره های دکتری  زبانها ، به جشنواره معرفی شده بودند .داوران این جشنواره که حدود 200 نفر بودند  ، با دقت ازمیان استادان متخصص ، انتخاب شده بودند و نمی توانستند در مورد شاگردان خود قضاوت کنند . پیش از شروع مسابقات ،داوران را در سالنی مخصوص جمع کردند وجزییات هدف و روش و نحوه ی قضاوت را که دقیقا مکتوب شده و در اختیار آنان گذاشته شده بود ، برای آنها توضیح دادند و به پرسشهای آنان به وسیله س کارشناسان ،پاسخ داده شد و سپس هر گروه زبانی برای اجراء مسابقات ، به یکی از سالنها هدایت شدند.مطابق برنامه ،دانشجویان که به چهار گروه سال اول سال دوم و سال سوم و کاملا پیشرفته تقسیم شده بودند، که هرکدام در ساعتی معین ، به سالن هدایت می شدند و در حضور 3  داور ، به اجرای برنامه می پرداختند. داوطلبان سال اول باید قطعه یی را ،در 50 کلمه ، سال دوم در 100 کلمه ، سال سوم در 150 کلمه و دانشجویان پیشرفته 200 کلمه از حفظ و با رعایت تمام فنون گفتاری، در حضور داوران و تماشاگران  ، بخوانند  .

 8 نکته یی که برای داوران به عنوان ملاکهای داوری در خواندن شعر مهم بود و باید  دقیقامورد توجه قرار می گرفت وهر یک از 1 تا 5 نمره داشت وبر روی برگه ی داوری منعکس شده بود ،  عبارت بودند  از:

1- معرفی شعر و شاعر  2- نحوه تلفظ و قرائت شعر (رسایی به لهجه اصلی نزدیک بودن) 3-طنین صدا و نحوه ی خواندن شعر 4-توانایی ومهارت  در ارایه ی معنای شعر 5-رفتارهای   زبانی و سمعی و بصری

در ایجاد ارتباط با شنونده  6- تفسیر و تعبیر شعر به صورتی که  نشان دهد دانشجو معنای شعر را فهمیده و خوب حفظ کرده است 7- تناسب واژگان شعر با سطح آموزشی  کلاسی که دانشجو در آن درس می خواند  8-رعایت حد اقل واژه هایی که برای هر گروه در نظر گرفته شده بود. 

 در سالنی که به زبان فارسی اختصاص یافته بود پروفسور آن بتریج و من و خانم ملک تجار داوری شعرخوانی فارسی  را بر عهده داشتم و 26 دانشجو برای مسابقات این زبان  ثبت نام کرده بودند که 10نفر در مرحله ی نهایی حضور داشتند ، این 10 تن ،شعرهای آغاز مثنوی ، پریا ی شاملو ،پرنده مردنی است ،گل سرخ ،علی کوچیکه و پرنده از فروغ را خواندند که برخی از آنها  براستی بهتر از بعضی از دانشجویان و دانش آموزان ایرانی  خودمان ،در اینجا ، از عهده ی کار بر آمدند.

جالب این بود که یک دانشجوی امریکایی سال اول 15 بیت پشت سر هم ، از قصیده  یی را خواند که چنین آغاز می شود :

           چو بوده است و بود زنده ، جان ایرانی             نمرده است و نمیرد زبان ایرانی

           زبان ،نشانه ی آن جان جاودان باشد              دلا زدست مده این نشان ایرانی

           به جای پارسی ازآن سرودم ایرانی               که نیست چند زبان در میان ایرانی

چه فارسی و چه رشتی ،چه کردی و چه لری             یکی است نام وزبان و روان ایرانی...

 

در ساعت 2 بعداز ظهر ، این مراسم پایان یافت در حالی که  صدای تشویق حاضران محوطه ی دانشگاه رابه شور و هیجان در آورده بود .

 من مطمئن هستم که مهمترین دل مشغولی برگزار کنندگان ای جشنواره ،در دقائق پایانی این بود که سال آینده این جشنواره را چگونه بهتر از امسال برگزار کنند و به همین دلیل ، شاید از همان موقع شروع  به تدارک کارهای سال آینده کرده باشند.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:۱٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

از عید تا سيزده به درهای کودکی

به نام خداوند جان و خرد

 

                    

نخستین یادداشت سال نو رابا سلام و شاد باشی دوباره ،آغاز می کنم و از یزدان بزرگ آرزو دارم که سال نو را بر همه ی ایرانیان وهمه ی کسانی که نوروز را به عنوان جشن باستانی خود ،گرامی می دارند ، خجسته و فرخنده بداراد ودر سال نو همگان را شیرین کام، دل جملگی را سرشار از امید و سفره ی همگان را پرنعمت بسازاد وتندرستی و شادی وآرامش را ازایشان دریغ مداراد

امروز روز 12 فروردین است و فردا" روز 13 به در ". من از بچگی عاشق باغ و در و دشت بوده ام و هیچ گاه  فراموش نمی کنم که در ایام نوروز و دید وبازدیدهای آن چه اوقات خوشی در دل طبیعت زیبا و دوست داشتنی شهر فسا داشتیم ،

شهر پر از بوی بها ر نارنج و  گل محمدی و یاس وشکوفه های تازه شکفته ی بهاری می شد  و همه جا، سبز و خرم و تر تازه وبه قول حافظ شیراز  رفته و آب زده بود.

شهر پراز  سبزه هایی بود  که بر سر دیوار های کاهگلی آن   روییده بودند و بویژه در نوروز ،شهر سبز ما ، با  بوی باقلا و عطر پودونه های وحشی  که در کنار جویهای روان ، سبز شده بودند،  طراوتی و حال و هوایی خاص داشت،که این  شهر همیشه  خوب را به بهشت تبدیل می کرد و حتی در چشم ما ، از یهشت هم  زیبا تر جلوه می داد.

از کوچه ها بوی شیرینی پزان می آمد، بازار از عرب و عجم و ترک پر بود ،دکان بزرگ پارجه فروشی پدر بزرگ و داییهایم و همچنین مغازه های   مرحوم حاج بامدادو عادل و تمدن ، پر از مشتری بود و در برابر قنادی های استاد یحیی و حاج غلامرضا استادی و حاج اقا طاعت ،جای سوزن انداختن نبود ،صف بچه ها و بزرگ سالانی که در آخر سال منتظر بودند که مرحوم رجب فرجام لباس عید آنها را پیش از عید تمام کند ،طولانی بود و در برابر کفاشی مرحوم داوری و دوزنده نیز بسیاری در انتظار آماده شدن کفشهای نو خود بودند .اما در مغازه ی حاجی سید آقا سجادی و مرحوم اخلاقی و نقی زاده هم مشتریان مواد غذایی وروغن وکره ی تازه کم نبود .

نمی دانم چرا عادت داشتیم که حتما روز پیش از عید به سلمانی و حمام برویم ،حمام میان و جهرمی و میرزا کوچک ، همان قدر شلوغ می شد که سلمانی های استاد نجات و مشهدی سلمان و استاد حسن واستاد قنبر. و همه ی اینها ،علامت آمدن عید و روزهای رو بوسی و عیدی گرفتن و عیدی دادن و شیرینی خوران بود

  

 بهار بود وکودکی و نوجوانی ، عید وپد.ر و مادر ،مادر بزرگها و عمو و دایی ها و خاله ها ،بستگان و دوستان ،و یک شهر کوچک که از سر تا پای آن را می شد در یک روز دید و به هر کوچه وبرزن آن سرزد و از همه سراغ گرفت  ،ویک دنیا بهانه برای شادی و سرمستی ،پیدا کرد .

 شادی در خانه و کوچه و بازار موج می زد ،شادیهایی آسان و ارزان و بی زیان و سالم ،که از باغ قلعه و رسومات ، شروع می شد وتا باغهای  کدیوری وکچل آباد و باغ حسین آباد و میرزاحسن علی خانی و باغ خود ما که به  باغ نو معروف بود ،امتداد  می یافت.

 در  چها شنبه سوریها  از روی آتش می پریدیم و زردی خود را به آتش می دادیم واز آن  سرخی می گرفتیم و صدای قاشق زنی را از همه جا می شنیدیم به تماشای زنان و دخترانی می رفتیم که رو بسته و گوش گشوده بودند تا فال خود را از میان سخنان رهگذران دریابند.

 روز عید ،هنوز از خواب بیدار نشده بودیم که از پشت در ،صدای  ساز دسته های مطرب معروف شهربه سر پرستی کسانی چون   اصغر خان مطرب وامان حاجی خانجان و کل عباس تنبک زن   و حیدر جاهد - که  تاررا بسیار دلنشین و گرم می نواخت  - ، ما را به حیاط می کشید .

 با شتاب در را بروی آنان می  گشودیم ،به داخل می آمدند ومی نشستند و چند دقیقه یی ، نغمه سر می دادند و" مبارک باد " می خواندند و ما را بر سر ذوق می آوردند ،مادرم ، ظرفی شیرینی برای آنها  می آوردو مرحوم پدرم چند اسکناس نو یک تومانی  یا دو تومانی به آنها می داد وآنان دسته دسته می آمدندند و می رفتند  و گاهی درست وقتی سر می رسیدند  که خانه پراز دیدو بازدیید کنندگان زن و مرد و کودکان و نوجوانان  بود وبا آمدن دسته ی مطربها ،یک باره  خانه رنگ مجلسهای عروسی و شادمانیهای عمومی می گرفت ،مطربها از این   خانه به منازل هم جوار و همسایه و محلات دیگر ، می رفتند و به مردم شادی می دادند و عیدی می گرفتند و شاید  خرج سال خود را به دست می آوردند.

   ماجرای دید و بازدیدهای نوروزی نیز  حکایتی بود ،ما پس از دیدار از بستگان بسیار نزدیک ، به دنبال پدر راه می افتادیم ، و به منزل خدا بیامرزاد مرحوم حاج شیخ محمد بحرانی که پیش نماز مسجد جمعه بود و روحانیتی شگفت انگیز داشت ، می رفتیم و از خانه ی او مستقیما به منزل مرحوم حاج سید آقا سجادی می رفتیم که اگرچه کاسب بود و علم و سواد خاصی نداشت ، اما آن چنان صفا و خلوص و معنویتی در سیما و رفتار و کردار او بود که همه عقیده داشتند که سالی که با دیدار از وی شروع شود ، سالی خجسته و میمون خواهد بود.

  دید و بازدید های نوروزی ، با میهمانیها و سفرهای کوتاه ادامه می یافت و هر روز به نوعی تازه و متفاوت از روزهای دیگر به سر می رسیدو تا پایان روز سیزده ، ادامه می یافت  ومن دو روز شنبه ی اول سال و روز" سیزده بدر " را هرگز فراموش نمی کنم ، در این دو روز بویژه در سیزده به در ، با پدر و مادر و بستگانمان به باغ پدری  می رفتیم و ( هورک :) تاب می خوردیم و بازی می کردیم و از باهم بودن و با هم شاد بودن و برای هم شادی آفریدن ،لذت می بردیم، گاهی هم ناگهان ، یک دسته ی کوچک مطرب، راه می افتادند و  مثل روز عید به همه ی باغها سر می زدند و ما را شاد می کردند و شب هنگام ، افرادی ، بار و بنه ی  ما را بر الاغها بار می کردند و به خانه می رساندند . راستی چه روزهای شیرینی بود سیزده به در ها !!

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:۳٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم