دکتر منصور رستگار فسائی

داستان‌ و داستان‌نويسي‌ نوين‌ فارسی(Story)

داستان‌ و داستان‌نويسي‌ نوين‌ فارسی(Story)كه‌ در اينجا معادل‌ داستان‌ به‌ كار مي‌رود، در يك‌ معني‌ با تاريخ‌ و سرگذشت‌ هم‌ قرابت‌ دارد، بخصوص‌ كه‌ كلمة‌ تاريخ‌ در انگليسي‌ (History) از حيث‌ لغوي‌ به‌ (Story) بسيار نزديك‌ است‌ .تاريخچه‌ (Modern Persian Ficton, History)داستان‌نويسي‌ نوين‌ يا مدرن‌ فارسي‌، تحت‌ تأثير ترجمه‌ رمان‌ و داستان‌ كوتاه‌ غربي‌، اندكي‌ پيش‌ از انقلاب‌ مشروطيت‌، پا گرفت‌ و چون‌ با اوضاع‌ و احوال‌ جديد و زندگي‌ طبقه‌ متوسط‌، هماهنگ‌ و مرتبط‌ بود، پذيرشي‌ روزافزون‌ يافت‌ و به‌ تدريج‌ در ميان‌ عامه‌ خوانندگان‌ ايراني‌، تثبيت‌ شد.سياحت‌نامة‌ ابراهيم‌ بيگ‌ يا بلاي‌ تعصب‌ او اثر زين‌العابدين‌ مراغه‌اي‌ و مسالك‌المحسنين‌ ، نوشتة‌ عبدالرحيم‌ طالبوف‌ . بعد از رمان‌هاي‌ انتقاد اجتماعي‌ و تعليمي‌، رمان‌هاي‌ تاريخي‌، شايع‌ شد كه‌ از خصوصيت‌ ناسيوناليستي‌ يا مليت‌گرايي‌ برخوردار بود و در آنها زنده‌ كردن‌ مفاخر تاريخي‌ و برانگيختن‌ احساسات‌ وطن‌پرستانه‌، مورد نظر نويسندگان‌ بود؛ از جمله‌ اين‌ رمان‌ها مي‌توان‌ از رمان‌هاي‌ شمس‌ و طغرا نوشتة‌ محمدباقر ميرزا خسروي‌ ، دام‌گستران‌ يا انتقامخواهان‌ مزدك‌، اثر عبدالحيسن‌ صنعتي‌زاده‌ كرماني‌ و عشق‌ و سلطنت‌ يا فتوحات‌ كورش‌ كبير ، نوشتة‌ شيخ‌ موسي‌ كبودرآهنگي‌ نام‌ برد و دست‌ آخر رمان‌هاي‌ احساساتي‌ و انتقاد اجتماعي‌ كه‌ در آنها مفاسد و فجايع‌ اجتماعي‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ مي‌شد، رواج‌ يافت‌، مثل‌ رمان‌هاي‌ تهران‌ مخوف‌ نوشتة‌ مرتضي‌ مشفق‌ كاظمي‌ و روزگار سياه‌ اثر عباس‌ خليلي‌ . اين‌ رمان‌ها به‌ علت‌ اشكالات‌ فني‌ و نقص‌هاي‌ تكنيكي‌ و خصوصيت‌ گزارش‌گونة‌ آنها، نتوانست‌ پايه‌اي‌ براي‌ داستان‌نويسي‌ نوين‌ فارسي‌ باشد و راه‌ را براي‌ رمان‌هاي‌ بازاري‌ و رمان‌ پاورقي‌ هموار كرد و به‌ همين‌ دليل‌ برخلاف‌ اغلب‌ كشورهاي‌ دنيا، پاية‌ ادبيات‌ داستاني‌ نوين‌ فارسي‌ را نويسندگان‌ داستان‌ كوتاه‌ گذاشتند، مثل‌ محمدعلي‌ جمال‌زاده‌، صادق‌ هدايت‌ و بزرگ‌ علوي‌ و ... .يكي‌ بود يكي‌ نبود ، نوشتة‌ محمدعلي‌ جمال‌زاده‌ شروع‌ مي‌شود و با مجموعه‌ داستان‌هاي‌ كوتاه‌ صادق‌ هدايت‌ و بزرگ‌ علوي‌ راه‌ تحول‌ را مي‌پيمايد. محمدعلي‌ جمال‌زاده‌ اولين‌ بار خوانندگان‌ ايراني‌ را با نوعي‌ داستان‌ كوتاه‌، آشنا كرد و بعضي‌ از منتقدان‌ با توجه‌ به‌ همين‌ مسأله‌، او را پدر داستان‌نويسي‌ نوين‌ فارسي‌ مي‌دانند، اما خصلت‌ حادثه‌پردازانه‌ و لطيفه‌وار داستان‌هاي‌ كوتاه‌ و بلند محمدعلي‌ جمال‌زاده‌ ، بر داستان‌نويسان‌ بعد از او تأثير اندكي‌ گذاشت‌، حال‌ آنكه‌ تأثير داستان‌هاي‌ صادق‌ هدايت‌ بر داستان‌نويسان‌ بعد از او بسيار عميق‌ بود و موجب‌ تحول‌ واقعي‌ داستان‌نويسي‌ در ايران‌ شد؛ از اين‌ رو، به‌ نظر بيشتر منتقدان‌، هدايت‌ بنياد داستان‌نويسي‌، نوين‌ فارسي‌ را گذاشت‌. تنوع‌ داستان‌هاي‌ هدايت‌ حوزه‌ گسترده‌اي‌ از داستان‌نويسي‌ را به‌ وجود آورد و بعد از هدايت‌ داستان‌نويسان‌ ايراني‌، با طبايع‌ و جهان‌بيني‌هاي‌ مختلف‌ خود، هر كدام‌ به‌ نوعي‌، از آثار او تأثير پذيرفتند؛ البته‌ يادآوري‌ اين‌ نكته‌ ضروري‌ است‌ كه‌ پيشرفت‌ داستان‌نويسي‌ نوين‌ جهان‌ و ابداع‌ و كشف‌ شيوه‌هاي‌ تازة‌ داستان‌نويسي‌ و ترجمه‌ آثار برگزيده‌ داستان‌هاي‌ غربي‌ و آشنايي‌ روزافزون‌ داستان‌نويسان‌ ايراني‌ با ويژگي‌هاي‌ فني‌ و انواع‌ گوناگون‌ داستان‌، از همان‌ آغاز، در تحول‌ و گسترش‌ داستان‌نويسي‌ فارسي‌ بسيار مؤثر واقع‌ شد و داستان‌نويسان‌ ايراني‌ را زير تأثير عميق‌ و بنيادي‌ خود گذاشت‌. پس‌ از صادق‌ هدايت‌، بزرگ‌ علوي‌ است‌ كه‌ با داستان‌هايي‌ با مضمون‌هاي‌ مبارزه‌جويانه‌، داستان‌نويسان‌ را تحت‌ تأثير قرار داد. داستان‌هاي‌ علوي‌ اغلب‌ خصوصيتي‌ پرخاشگرانه‌ دارد و در اين‌ داستان‌ها، علوي‌ به‌ نحوي‌، خود را در برابر جامعه‌ و مردمان‌ زيرفشار و اختناق‌ متعهد مي‌داند و داستان‌هاي‌ كوتاه‌ و رمان‌هايش‌، ويژگي‌ واقع‌گرايي‌ انتقادي‌ دارد.صادق‌ چوبك‌ و ابراهيم‌ گلستان‌ ، تحت‌ تأثير داستان‌نويسان‌ آمريكايي‌، داستان‌هايي‌ نوشتند كه‌ هم‌ از نظر سبك‌ نگارش‌، هم‌ از نظر موضوع‌ و ويژگي‌هاي‌ فني‌، داستان‌نويسي‌ را گامي‌ به‌ پيش‌ برد. صادق‌ چوبك‌ در آثار خود با تأثيرپذيري‌ از خصوصيت‌هاي‌ آثار داستان‌نويساني‌ چون‌ ارنست‌ همينگوي‌ و ويليام‌ فاكنر و ارسكين‌ كالدول‌ ، داستان‌هايي‌ نوشت‌ كه‌ صحنه‌ها و وضعيت‌ و موقعيت‌ها را صريح‌ و بي‌پرده‌ به‌ تصوير كشيد و حجاب‌ و عفت‌ و حرمت‌ قلابي‌ و قراردادي‌ صحنه‌ها و كلمات‌ داستان‌هاي‌ نويسندگان‌ پيش‌ از خود را از ميان‌ برداشت‌ و پرده‌ از روي‌ زشتي‌ها و پليدي‌هاي‌ جامعه‌ كنار زد و زندگي‌ حيواني‌ و نيازهاي‌ غريزي‌ شخصيت‌ها را به‌ نمايش‌ گذاشت‌.چوبك‌ و آل‌احمد نثر خود را به‌ زبان‌ محاوره‌اي‌ كوچه‌ و بازار نزديك‌ كردند و ابراهيم‌ گلستان‌ و م‌.ا. به‌آذين‌ بعدها به‌ نثر ادبي‌ و آهنگين‌ و شعرگونه‌ روي‌ آوردند. آل‌ احمد همچنين‌ سردسته‌ گروهي‌ از داستان‌نويساني‌ است‌ كه‌ در دوره‌ بعد، يعني‌ دورة‌ رشد و گسترش‌، علمدار جريان‌هاي‌ ادبي‌ - سياسي‌ شدند. از اين‌ نويسندگان‌ مي‌توان‌ به‌ عنوان‌ نويسندگان‌ «تزدار» نام‌ برد، نويسندگاني‌ كه‌ داستان‌هاي‌ رسالتي‌ (رمان‌ رسالتي‌) مي‌نوشتند و هركدام‌ ذهنيت‌ و عقيده‌ خود را در داستان‌هاي‌ خود، به‌ نمايش‌ مي‌گذاشتند؛ از معروف‌ترين‌ داستان‌نويسان‌ اين‌ گروه‌ گذشته‌ از آل‌ احمد، م‌. ا. به‌آذين‌ و بعدها فريدون‌ تنكابني‌، صمد بهرنگي‌، علي‌اشرف‌ درويشيان‌ است‌. از نويسندگان‌ معروف‌ ديگر دورة‌ آغازين‌ و تكويني‌، سيمين‌ دانشور است‌ كه‌ نخستين‌ نويسندة‌ زني‌ است‌ كه‌ در ادبيات‌ داستاني‌ نوين‌، آثارش‌ اعتبار يافته‌ است‌ و شهرت‌ او بيشتر مرهون‌ رمان‌ معروفش‌ سووشون‌ است‌ كه‌ در دورة‌ رشد و گسترش‌ انتشار يافت‌.آل‌ احمد و گلستان‌ و به‌آذين‌ و سيمين‌ دانشور ، بهترين‌ داستان‌هاي‌ خود را در اين‌ دوره‌ انتشار دادند و همچنين‌ بعضي‌ از خوش‌قريحه‌ترين‌ و نام‌آورترين‌ داستان‌نويسان‌ ايران‌ كه‌ به‌ نسل‌ دوم‌ معروف‌ شده‌اند، در اين‌ دوره‌ ظاهر شدند. در آثار اين‌ دوره‌ نيز، داستان‌ كوتاه‌ همچنان‌ در رأس‌ قرار دارد و به‌ استثناي‌ تقي‌ مدرسي‌ كه‌ رمان‌ كوتاه‌ يكليا و تنهايي‌ او و علي‌محمد افغاني‌ كه‌ رمان‌ شوهر آهوخانم‌ ، اولين‌ اثر داستاني‌ آنهاست‌، تقريباً همة‌ داستان‌نويسان‌ اين‌ دوره‌، با داستان‌ كوتاه‌ شروع‌ كردند و البته‌ بعد رمان‌ هم‌ نوشتند. رمان‌هاي‌ به‌ نسبت‌ معتبري‌ در اين‌ دوره‌ نوشته‌ شد كه‌ مشهورترين‌ آنها عبارتند از شوهر آهوخانم‌ ، سنگ‌ صبور اثر صادق‌ چوبك‌ ، سووشون‌ نوشتة‌ سيمين‌ دانشور ، درازناي‌ شب‌ از جمال‌ ميرصادقي‌ و همسايه‌ها نوشتة‌ احمد محمود و شراب‌ خام‌ اثر اسماعيل‌ فصيح‌ و رمان‌هاي‌ كوتاه‌ شازده‌ احتجاب‌ نوشتة‌ هوشنگ‌ گلشيري‌ و يكليا و تنهايي‌ او نوشتة‌ تقي‌ مدرسي‌ . خصوصيت‌هاي‌ آثار نويسندگان‌ اين‌ دوره‌ را به‌ طور كلي‌ مي‌توان‌ تحت‌ سه‌ عنوان‌ درآورد:غلامحسين‌ ساعدي‌، بهرام‌ صادقي‌، تقي‌ مدرسي‌، گلي‌ ترقي‌، هوشنگ‌ گلشيري‌ و اصغر الهي‌ هستند. از مشهورترين‌ نويسندگاني‌ كه‌ به‌ اوضاع‌ و احوال‌ نابسامان‌ اجتماع‌ شهري‌ پرداخته‌اند، اينها هستند: جمال‌ ميرصادقي‌، محمود كيانوش‌، فريدون‌ تنكابني‌، اسماعيل‌ فصيح‌، شهرنوش‌ پارسي‌پور، غزاله‌ عليزاد، عباس‌ حكيم‌، محمود گلابدره‌اي‌ . نويسندگاني‌ كه‌ مسائل‌ روستايي‌ و ناحيه‌اي‌ در آثار آنها غلبه‌ دارد، عبارتند از احمدمحمود، محمود دولت‌آبادي‌، علي‌اشرف‌ درويشيان‌، امين‌ فقيري‌، منصور ياقوتي‌ و نسيم‌ خاكسار . هر سة‌ اين‌ گروه‌ از نويسندگان‌، مستقيم‌ و غيرمستقيم‌ در آثارشان‌ از اجتماع‌ مختنق‌ و بيدادگري‌ها و خودكامي‌ها انتقاد مي‌كنند.لغت‌ داستان‌ در زبان‌ فارسي‌ به‌ معني‌ قصه‌، حكايت‌، افسانه‌ و سرگذشت‌ به‌ كار رفته‌ است‌ و در ادبيات‌، اصطلاحي‌ عام‌ به‌ شمار مي‌آيد كه‌ از يكسو شامل‌ صور متنوع‌ قصه‌ مي‌شود و از سوي‌ ديگر انشعابات‌ مختلف‌ ادبيات‌ داستاني‌، از قبيل‌ داستان‌ كوتاه‌، رمان‌، داستان‌ بلند و ديگر اقسام‌ اين‌ شاخه‌ از ادبيات‌ خلّاق‌ را دربر مي‌گيرد.

به‌ معني‌ خاص‌، داستان‌ نقل‌ واقعه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ نحوي‌ تابع‌ توالي‌ زمان‌ باشد. داستان‌ حداقل‌ بايد از سه‌ واقعه‌ تشكيل‌ شود و زمان‌ وقوع‌ اين‌ حوادث‌ نيز با يكديگر متفاوت‌ باشد. رابطة‌ وقايع‌ داستان‌ با يكديگر از كيفيت‌ علت‌ و معلولي‌ برخوردار است‌، براي‌ مثال‌ چنانچه‌ كسي‌ بگويد «او را ديدم‌»، واقعه‌اي‌ را بيان‌ كرده‌ است‌، و وقتي‌ مي‌گويد «او را ديدم‌ و از او خوشم‌ آمد» در اين‌ عبارت‌ دو واقعه‌ را گنجانيده‌ است‌. اما هنوز براي‌ تكوين‌ و آفرينش‌ داستان‌ كافي‌ نيست‌. مگر آنكه‌ بگويد: «او را ديدم‌ و از او خوشم‌ آمد و بعد با هم‌ عروسي‌ كرديم‌.» در اين‌ عبارت‌ ساده‌ يك‌ واقعه‌ به‌ علت‌ ديگري‌ رخ‌ مي‌دهد و زمان‌ دو واقعه‌ از اين‌ سه‌ واقعه‌ نيز با يكديگر متفاوت‌ است‌. همين‌ كيفيت‌ زماني‌ و رابطة‌ علت‌ و معلولي‌ ميان‌ اين‌ سه‌ واقعه‌، بنياد داستان‌ را پي‌مي‌ريزد. از اين‌ رو، داستان‌ با قصه‌ و حكايت‌ از حيث‌ ساختار و ماهيت‌، تفاوت‌هايي‌ دارد كه‌ عمدة‌ آنها به‌ شرح‌ زير است‌:

- ساختار داستان‌، برپيرنگ‌ (رابطة‌ علت‌ و معلولي‌) استوار است‌.

- در داستان‌، به‌ جاي‌ قهرمان‌سازي‌، شخصيت‌پردازي‌ مي‌شود، يعني‌ آدم‌ها به‌ لحاظ‌ خصوصت‌ فردي‌شان‌ از يكديگر بازشناخته‌ مي‌شوند.

- آدم‌هاي‌ داستان‌ معمولاً از بين‌ آدم‌هاي‌ عادي‌ و واقعي‌ انتخاب‌ مي‌شوند.

- مسألة‌ شخصيت‌پردازي‌ در داستان‌، سبب‌ مي‌شود تا زبان‌ و گفتار اشخاص‌ داستان‌ متناسب‌ با شخصيت‌ و موقعيت‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ آنها باشد.

- زمان‌ و مكان‌ داستان‌ (حتي‌ در صورت‌ تخيلي‌ بودن‌) معين‌ و معلوم‌ است‌.

واژه‌ (

 

نويسندگان‌ ايراني‌، در ابتدا شروع‌ به‌ نوشتن‌ رمان‌ كردند. اين‌ رمان‌ها تحت‌ تأثير سفرنامه‌ها و زندگي‌نامه‌ها و خاطرات‌ سياسي‌ جديد و به‌ خصوص‌ ترجمه‌ رمان‌هاي‌ حادثه‌اي‌ و احساساتي‌ غربي‌ بود و در آن‌ها واپس‌ماندگي‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ جامعه‌ ايراني‌، تشريح‌ شده‌ بود و در ضمن‌ انتقاد صريح‌ از اوضاع‌ و احوال‌، خصوصيتي‌ آموزشي‌ داشت‌. رمان‌هاي‌ آغازين‌ عبارت‌ بودند از

از نظر تاريخي‌ سه‌ دورة‌ مشخص‌ را مي‌توان‌ از آغاز تا امروز براي‌ داستان‌نويسي‌ نوين‌ فارسي‌ برشمرد:

1. دورة‌ آغازين‌ و تكويني‌

2. دورة‌ رشد و گسترش‌

3. دورة‌ ناهمگوني‌

 

1. دورة‌ آغازين‌ و تكويني‌ از سال‌ 1301 شمسي‌ با مجموعه‌ داستان‌هاي‌ كوتاه‌

بعد از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌، داستان‌نويساني‌ چون‌

توجه‌ و علاقه‌ به‌ نثرپردازي‌ و شيوه‌ نگارش‌ داستان‌، يكي‌ از ويژگي‌هاي‌ داستان‌نويسان‌ بعد از شهريور 1320 است‌.

2. دوره‌ رشد و گسترش‌ داستان‌نويسي‌ فارسي‌ بعد از كودتاي‌ 28 مرداد 1332 آغاز شد و تا انقلاب‌ 1357 ادامه‌ يافت‌. آزادي‌ نسبي‌ بعد از شهريور 1320 و ترجمة‌ آثار برگزيدة‌ نويسندگان‌ جهان‌ به‌ خصوص‌ داستان‌نويسان‌ روسي‌ و آمريكايي‌، داستان‌نويسي‌ فارسي‌ را متحول‌ كرد. اين‌ تحول‌ چهرة‌ واقعي‌ خود را بعد از كودتاي‌ سي‌ و دو نشان‌ داد. بعضي‌ از داستان‌نويسان‌ دورة‌ قبل‌، مثل‌

1. توجه‌ به‌ خصوصيت‌هاي‌ روانشناختي‌

2. توجه‌ به‌ اوضاع‌ و احوال‌ نابسامان‌ اجتماع‌ شهري‌

3. توجه‌ به‌ مسائل‌ روستايي‌ و ناحيه‌اي‌

البته‌ توسل‌ به‌ نماد و تمثيل‌ و اسطوره‌هاي‌ ملي‌ و مذهبي‌، خصوصيت‌ ديگري‌ است‌ كه‌ بعدها به‌ اين‌ سه‌ اضافه‌ شد. از معروف‌ترين‌ نويسندگاني‌ كه‌ در داستان‌هاي‌ خود به‌ مسائل‌ روانشناختي‌ روي‌ آوردند،

3. دورة‌ ناهمگوني‌، اين‌ دوره‌، از اين‌ لحاظ‌ ناهمگون‌ ناميده‌ مي‌شود كه‌ جريان‌هاي‌ ادبي‌ گوناگوني‌ به‌ وجود آورد كه‌ گاهي‌ به‌ كلي‌ از هم‌ متفاوت‌ بود و گاه‌ در برابر هم‌ قرار مي‌گرفت‌ و همديگر را نقض‌ مي‌كرد. حوادث‌ و اتفاقات‌ سريع‌ و فاجعه‌باري‌ كه‌ جامعه‌ ايراني‌ بعد از انقلاب‌ تجربه‌ كرد، درونمايه‌هاي‌ داستان‌هاي‌ اين‌ دوره‌ را تشكيل‌ مي‌دهد. اين‌ دوره‌ تعداد داستان‌نويسان‌ نسبت‌ به‌ دوره‌هاي‌ پيشين‌ افزوني‌ قابل‌ توجهي‌ يافت‌ و به‌ خصوص‌ تعداد داستان‌نويسان‌ زن‌ نسبت‌ به‌ گذشته‌ افزايش‌ بسيار پيدا كرد. تقريباً مي‌توان‌ سه‌ گروه‌ از داستان‌نويسان‌ را از هم‌ متمايز كرد: گروه‌ نويسندگان‌ مكتبي‌ كه‌ در آثارشان‌ متأثر از اسطوره‌ها و حديث‌ها و تفسيرها و روايات‌ مذهبي‌ و نيز وقايع‌ سياسي‌ روز هستند. گروه‌ مدرنيست‌ها كه‌ در آثار خود از كيفيت‌هاي‌ افراطي‌ مدرنيستي‌ آثار معتبر جهان‌ الگوبرداري‌ مي‌كنند و گروهي‌ نيز راه‌ اسلاف‌ نام‌آور ايراني‌ و خارجي‌ خود را مي‌روند و راه‌ مستقل‌ خود را جدا از افراط‌ و تفريط‌هاي‌ دو گروه‌ مذكور، در پيش‌ گرفته‌اند و اگر بخواهيم‌ از كيفيت‌ به‌ نسبت‌ باارزش‌ داستان‌هاي‌ اين‌ دوره‌ صحبت‌ كنيم‌، بيشتر اين‌ آثار تقريباً متعلق‌ به‌ اين‌ گروه‌ سوم‌ است‌.

( از کتاب انواع نثر فارسی از دکتر منصور رستگار فسایی ا ز انتشارات سمت ص۳۱۹ به بعد )

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۳:٢٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

قدسي شيرازي و حافظ

 

 

 

 

 

قدسي شيرازي و حافظ

«قدسي» تخلص شاعرانه مرحوم ميزرا محمد، ابن مرحوم الحاج ميزرا سلطان‎علي دارابي است كه از سادات رفيع‎الدرجات و از خواص شاگردان شيخ مفيد بود[1]، فرصت‎الدوله شيرازي كه هم‎درس و هم‎سال قدسي بود و قدسي خواهر وي را به همسري خود، درآورده بود، درباره وي مي‎نويسد:

«اسم شريفش ميرزا محمد ابن ميرزا فتح‎علي، ابن ميرزا سلطان علي از سادات رفيع‎الدرجات حسيني‎اند و ابا عن جد، فرمانروايي دارابجرد فارس را داشته‎اند وجناب «قدسي» اصلاً از بلده مذكوره است. ولي مولد و موطن او دارالعلم شيراز است. الحال (1311 ه.ق) كه به تسويد اين كلمات نگارش مي‎رود، از عمرش بيست و پنج سال گذشته، از عهد صبا تا كنون، جاهد مناهج علم و صاعد معارج عمل است و از خواص شاگردان عالم عامل و نحرير فاضل، جناب شيخ مذكور است و در خدمت آن جناب از علوم ادبيه و كلام و حكمت و غير ذلك، بهره‎‎ها برده و كتابي در كلمات و كرامات آن استاد جليل و مولاي نبيل (شيخ مفيد) نوشته و آن را «حظائر القدس» نام نهاده، كتابي ديگر تصنيف نموده، مشتمل بر تفسير بفصل آيات و شرح بعض احاديث و مطالب ديگر از حكم و غيرها، مسمي به «فردوس الكمال»، علاوه كه چشم حق‎بين‎اش بر علوم روشنايي يافته، تأثير دست سحر آفرينش به خامه آشنايي گرفته، در نوشتن نستعليق، بر خطوط متقدمين، خط نسخ كشيده و از شيوه‎ها، سبك ميرعماد حسني عليه‎الرحمه را اختيار نموده و طرز پسنديد‎‎‏ه‏‎ي او را  كه به طول زمان از ميان رفته بود، پديدار ساخته و رواج داده است، بالجمله با اين كه سال‎ها ربقه مودتش با اين فقير، مبرم بود در اين اوان به مصاهرت نيز خويشي افزود و اكثر اوقات، علومي را كه با هم از يك، مد‏رّس استفاده مي‎نماييم ، به مذاكره مي‎پردازيم، در گفتن اشعار عربي و فارسي ، صاحب ذوق سليم و طبع مستقيم است ، از لآ‎لي منظوم كه گاه‎گاه ، از افكار ابكار خويش به سلك اشارت و عبارت، مرتب ساخته، دفتري پرداخته از قصيده و مسمط و مثنوي و غزل و رباعي … اين غزل حكمت‎آميز به زبان پارسي (سره) ابداع نموده است:

كه بن بود يزدان به جز خويش داند          در آن جا كه ره ني، كه ره مي‎رساند

خـرد آفرين را خـرد كـي بـرد پي          كـه ديـدن بـه مهـر فـروزان تـوانـد

به رخشنده خور، هر كه بيننده تابد          همـانـا كــه بينــايي او را  نمــانـد

چو تابنده مهر است و خشنود يزدان        كـه بـر آفـرينـش فـروزش رسـانـد

بـود جايـگه بـر ســـپهر بلنــدش        هر آن كس كه از بند تن، جان رهانـد

خرد جو، خرد جو كه ز اين خاكدانت        خـرد بـر بلنـد آســمان بـر نشــانـد

همـانا كه نيروي «قدسي» به دانش         بداند هر آن كس كه اين چامه خواند[2]

 

شعاع‎ا‎لملك در تذكره‎ي شعاعيه سخن تازه‎اي درباره‎ي زندگي قدسي ندارد و تنها بر خوش‎نويسي او تأكيد گذارد:

«دعويش در خوش‎نويسي بي‎حد ، در نوشتن خط نستعليق دعوي ميري كند و از همگنان نكته‎گيري، شيوه‎ي خاص دارد كه بر خودش اختصاص ]دارد[ و كتاب ـ آثار عجم را به مركب چاپ ، او نوشته …»[3]

مرحوم شيخ مفيد، داور نيز كه قدسي شاگرد و مريد او بوده است ، كمال قدسي را در خط مي‎ستايد و مي‎نويسد:

«خط نستعليق را خوب مي‎نويسد ، بلكه سرآمد اهل آن خط است و به صاحب مرآت الفصاحه (شيخ مفيد) انس زياد دارد.»[4]

مرحوم ديوان بيگي، در تذكره حديقه‎الشعرا، ضمن آن كه به برخي از خصوصيات شخصي و دوران جواني قدسي توجه مي‎كند، مي‎نويسد:

«قدسي جوان ظاهرالصلاح آرامي است ، و به تحصيل نزد جناب شيخ مفيد اشتغال دارد از وضع بياناتش مي‎رسد كه سواي مراتب تعليم و تعلم، سمت اخلاص و مريدي هم دارد ، طبع هم دارد و اصرار در گفتن شعر و پيروي مضامين مي‎نمايد، بلكه گاهي هم عرفان‎بافي مي‎كند، ليكن هم اول عمر است، هم در شيراز، انجمن شعرا منعقد نمي‎‎شود كه تصحيح و تكميل كنند ، همين قدر است كه از روي طبع گفته مي‎شود تا حظ و بخت و اشتهار و اقبال چه كند.»[5]

نكته مهمي كه ديوان بيگي درباره‎ي قدسي بيان مي‎كند آن است كه «قدسي» در اين اواخر با اعيان سادات دشتكي شيراز كه حالا به فسايي مشهوراند هم مواصلت و مناسبتي به هم رسانيده‎اند» و اين نكته نشان مي‎دهد كه قدسي بعداً با خواهر فرصت‎الدوله ازدواج كرده است كه به قول فرصت «در اين اوان به مصاهرت نيز خويشي افزوده است.»[6]

مرحوم ركن‎زاده آدميت در كتاب ارزشمند دانشمندان و سخن‎سرايان فارس مي‎نويسد:

«قدسي را در اواخر عمر در گردن مرضي و در دست رعشه‎اي پيدا شد و بسيار تنگ‎دست و درويش شد و با نهايت سختي و عسرت زندگي مي‎كرده، ولي مناعت طبع را از دست نداده بود و با نوشتن و فروختن قطعات به خط خود اعاشه مي‎كرده ، قدسي در سال 1321 شمسي در شيراز وفات يافت.»[7]

 استاد حسن امداد درباره‎ي سال تولد، قدسي سخن مي‎گويد و مي‎نويسد:

«به سال 1288 ه.ق در شيراز به دنيا آمد و در سال 1321 شمسي درگذشت و در غرب حافظيه رخ در نقاب خاك كشيد.»[8]

 

ماحصل آن چه از زندگي و احوال و آثار قدسي خوانده‎ايم، آن است كه:

«قدسي»، تخلص شاعر است و او شاعري را از جواني آغاز كرده است واز هنگامي كه 25 سال داشته است به شاعري نامور بوده است، فرصت، داور، ديوان‏بيگي، شعاع و آدميت و ديگران به اين صفت ويژه او اشاره كرده و وي را در شعر فارسي و عربي استاد دانسته‎اند: «كتبه العبد المذنب المحتاج، ابن الحاج ميرزا سلطان علي، محمد الحسيني، متخلص بالقدسي»

فرصت‎الدوله، ضمن شرح احوال او در «آثار عجم» و «درياي‎كبير»، بسياري از اشعار او را ذكر كرده و نوشته است كه در «گفتن اشعار عربي وفارسي، صاحب ذوق سليم وطبع مستقيم است، لآلي منظومي كه گاه‎گاهي از افكار ابكار خويش به سلك اشارت و عبارت ساخته، دفتري پرداخته از قصيده و مثنوي و غزل و رباعي»[9] اما شعاع، ضمن ضبط چند بيت شعر از وي در باره‎ي شاعري قدسي مي‎نويسد كه: «اين اشعار برگزيده‎ي گفتار اوست كه در نظر خودش بسيار نيكوست.»[10] و ديوان‎بيگي هم تقريبأ همچون شعاع مي‎انديشد و مي‎نويسد: « طبع هم دارد و اصرار در گفتن شعر وپيروي مضامين مي‎نمايد بل كه گاهي هم عرفان‎بافي مي‎كند ليكن هم اول عمر است وهم در شيراز انجمن شعرا منعقد نمي‎شود كه تصحيح و تكميل كند.»[11]

شادروان علي‎اصغر حكمت شيرازي در يادداشت‎هاي روز دوشنبه دهم جمادي‎الاول سال 1332 هجري قمري برابر با 6 آوريل1914، از ملاقات خود با قدسي و ديدن مجموعه اشعار او ياد مي‎كند و مي‎نويسد:

« به مسجد نو آمديم و در سايه‎‎ي درخت‎‍‎ها نشستيم، ميرزاي‎قدسي آمد، كتاب خطي داشت و مي‎گفت ديوان اشعار من است، قصيده‎اي در عرفان و حقايق و معرفت نفس خواند كه مطلعش اين است كه:

آدمي را ز ازل تابه ابد مرحله‎ها است

در فنـا ثابت و سـاير سـوي اقليم بقاسـت

بسيار معاني متينه را انشاء نموده بود، از مشاراليه آن كتاب را خواستم كه ببينم ، وي ابا كرد و نداد»[12]

 

قدسي، خطاط است و به ويژه در خط نستعليق استاد و « بر خطوط متقدمين، خط نسخ كشيده و از شيوه‎ها، سبك ميرعماد حسني را اختيار نموده و طرز پسنديده‎ي او را كه به طول زمان از ميان رفته بود، پديدار ساخته و رواج داده است و به قول داور (:شيخ مفيد) خط نستعليق را خوب مي‎نويسد، بل كه سرآمد اهل آن خط است اگر چه برخي از هم‎زمانانش چون شعاع‎الملك‎شيرازي به اين مهارت وي به گونه‎اي ديگر نگريسته‎اند كه: «دعويش در خوشنويسي بي‎حد است و در نوشتن خط نستعليق، دعوي ميري مي‎كند و از همگان نكته‎گيري.»

قدسي، آثارالعجم فرصت‎الدوله را به مركب چاپ مي‎نويسد و ديوان حافظ مشهور به قدسي، به خط اوست «بسا كه فقير جزوي را به مركب چاپ مي‎نوشتم و پس از نوشتن بر غلط آن ،آگاه مي‎شدم يا آن كه نسخه‎ تازه‎اي به دست مي‎آمد و كلمه يا بيتي مغاير با آن چه موجود بود، آشكار مي‎شد بر حاشيه، مي‎نگاشتم زيرا كه اين همه تغيير و تبديل و حك و اصلاح، كمال عسرت داشت.»[13]

قدسي، در اين چاپ از ديوان حافظ، همه جا، خود را محرر وكاتب ديوان مي‎خواند كه متن و حواشي ديوان حافظ را در سال 1322 ه.ق تحرير كرده است.

به قول مرحوم ركن‎زاده آدميت، در اواخر عمر با وجود رعشه‎ي دست و ناراحتي گردن، با نوشتن و فروختن به خط خود، اعاشه مي‎كرد و مناعت را از دست نمي‎داد.

 

قدسي تصحيح و تنميق‎ كننده‎ي ديوان حافظ است و به قول خودش، آن را از سال 1314 ه.ق آغاز و به سال 1322 به پايان مي‎رساند:

«خداي متعال مي‎داند كه در اين سنوات چه شب‎ها را به روز آوردم كه در فكر تدقيق و توفيق اين ديوان خجسته بنيان بودم و چه روزها را شام كردم، راه انجمن‎ها پيمودم و به مشورت ادبا و شعرا، گرهي از اين كارگشودم و هشت سال است كه در اين كارم، گاه تصحيح نموده و گاه، مي‎نگارم»[14]

قدسي تصحيح ديوان حافظ را در روز جمعه سوم ربيع‎الثاني سال 1322 به پايان مي‎رساند، اما  در هشت سالي كه صرف تصحيح اين ديوان مي‎كند مي‎كوشد تا با امانت و حوصله و دقت محققانه در حد فهم خود و دانش‎هاي زمان وي اين كار را انجام دهد و براي اين كار:

اولاً: كاملا با همان مشكلات و مسائلي روبه‎روست كه امروزه نيز هر مصحح ديوان حافظ در روزگار ما با آن مواجه شده است و دچار حيرت و سرگرداني و حتي يأس شده است!

«ياللعجب! چون شروع به نوشتن كردم از نسخه‎اي كه در او گمان صحت بود، در صفحه اول چند غلط بود، پنج شش ورق را نگاه كردم، آه از دل بر آوردم كه اگر تا آخر چنين باشد، كارزار است ودرست نمودن به را‎ستي دشوار، افسوس كه تمام كتاب چنين بود بلكه تمام كتاب‎ها چنين»[15]

 

 

ثانياً: در آن روزگار نسخه‎هاي خطي فراواني در شيراز است كه قدسي آن‎ها را گرد مي‎آورد و به مقايسه آن‎ها مي‎پردازد اما مي‎بيند كه كفاف نمي‎دهد و گرهي از كار نمي‎گشايد، زيرا بسيار مغشوش است:

« دامن همت بر ميان زدم و از پي جمع دواوين (حافظ) قديمه بر آمدم، زياده از پنجاه مجلد كه به عاريه و ابتياع فراهم آمد، باز ـ اگر حمل بر مبالغه ننمايند ـ كفاف نمي‎داد، نه چنان اين كتاب نفيس (ديوان‎هاي حافظ) مغشوش گشته بود كه بدين اسباب، خالص آيد.»[16]

 

ثالثاً: قدسي بر آن مي‎شود تا نسخه‎اي را به عنوان، نسخه اصلي براي مقايسه با نسخ ديگر انتخاب كند:

«كتابي كه قطع آن بزرگ است و خطش دو دانگ و به امر سلطان عادل باذل، كريم خان زند نوشته شده و رقم نگارنده‎اش «محمد علي‎الحسيني» است و بر بقعه‎ي خواجه عليه‎الرحمه موقوف است، اگر چه از نسخه‎هاي ديگر بسيار ممتاز است و در اين روزگار متطاول، غالباً بدان مكان مي‎رفتم و از آن درتصحيح بهره‎ي مي‎گرفتم و ليكن، آن هم اغلاط بسيار دارد، تاريخ تحريرش 1191است.»[17]

اما اندكي بعد نسخه‎اي قديمي‎تر به خط خوش پيدا مي‎كند كه به سال 970 هجري تحرير شده است ولي بعضي از اوراق آن از بين رفته و جزيي از اواخر آن نابود شده است و چندان باري از دوش مصحح برنمي‎دارد و در چند ورق اول « تفضيلي شكايت‎آميز از كتاب بي‎تميز و ويران گشتن اساسي اين ديوان ذكر نموده و مي‎نگارد كه سلطان فريدون‎حسين بهادرخان فرمود كه دواوين متعدده و مجلدات كثيره از ديوان لطايف بيان (حافظ) جمع آورند وخود به نفس نفيس با جمعي كثير از فضلاي انيس و     ندماي جليس به جمع و تصحيح اين كتاب مستطاب مبادرت فرمودند، چنان چه بسياري از غزل‎هاي دل‎فريب جان‎بخش كه به واسطه‎ي كاهلي و تصرف كُتّاب از صفحه‎ي روزگار مهجور و نامشهور مانده بود، سلك ربط و تنقيح آن بر وجهي دست داد كه في‎الحقيقه اكنون رشك نگار‎خانه‎ي چين و غيرت فردوس برين است.»[18]

قدسي اين نسخه را هم با نسخه‎هاي قبلي مي‎سنجد و مي‎نويسد كه:

«از غرايب اين كه آن چه را فقير در سال‎هاي قبلي تصحيح نموده بود، اكثر با اين كتاب (نسخه) موافق افتاد، اما دريغ كه اين كتاب نيز بعضي از اوراقش به جهت اندراس از ميان رفته و به ويژه جزوي چند از اواخر آن به كلي نابود است، چندان باري از دوشم بر نداشت »[19]

 

رابعاً: قدسي مي‎كوشد تا در تصحيح و تنسيق ديوان حافظ، نهايت امانت را به كار برد و در اين راه با مشكلات عظيمي روبه‎روست كه خود به يكايك آنها اشارت دارد:

«مخفي نيست كه در غزليات خواجه عليه‎الرحمه، بسا كه قوافي مكرر است و اين مي‎تواند بود كه يك قافيه را در دو(بيت) شعر يا بيشتر آورده كه يكي را ( بعداً) انتخاب و اختيار فرمايد ( اما) همين طور كه در مسوده بوده، جامع نيز جمع و استكتاب نموده، اين وجهي است و وجوه ديگر نيز دارد.»[20]

خامساً: قدسي ناگزير بوده است كه گاهي صورت‎هاي بهتر و برتري را كه در نسخه‎هاي مختلف مي‎ديده است، جايگزين دست‎نوشته‎هاي قبلي خود سازد و به همين دليل در ترجيح نسخه‎اي بر نسخه‎اي ديگر، بر اساس ذوق يا استدلال و منطق اديبانه‎ي خود، صورتي را برمي‎گزيند و در متن يا حاشيه ضبط مي‎كرده است:

«بسا كه فقير، جزوي را به مركب چاپ مي‎نوشتم و پس از نوشتن، بر غلط آن آگاه مي‎شدم يا آن كه نسخه‎ي تازه‎اي به دست مي‎آمد و كلمه يا بيتي، مغاير با آن چه موجود بود آشكارمي‎شد، بر حاشيه مي‎نگاشتم زيرا كه اين همه تغيير و تبديل و حك و اصلاح، كمال عسرت داشت و بعضي اوقات مغاير را به عمد، بر حاشيه نوشته‎ام تا بدانندكه اصل آن چه بوده يا آن كه آن چه در متن است بهتر بوده و حاشيه را محض آگاهي بر مغايرت نسخه‎ها، ثبت نموده‎ام. به هر صورت بيتي و مصرعي و كلمه‎يي، بلكه نقطه‎يي، زياد و كم نكرده‎ام مگر آن چه در نسخه ديده‎ام.»[21]

 

قدسي علاوه بر تحرير و تصحيح و تنسيق ديوان حافظ، كوشيده‎ است تا با افزودن توضيحات و حواشي مفيد، اين چاپ ديوان حافظ را براي خوانندگان، پر فايده‎تر سازد و براي اين كار دو نوع توضيح را در حاشيه‎ي و هامش كتاب درج كرده است:

الف. توضيحات متن شناسنامه مثلاً: «باده‎‎پيما»: در بعضي از نسخ «باد پيما» بدون «ها» نوشته شده (ص46) يا «اين بيت در چند نسخه كه بعد ملاحظه شد نبود و به جاي آن در بعضي از نسخه‎هاي اين شعر است:

بس كه در خاك درش ناله‎كنان ديد مرا        گفت بـردار سـر عجز ز خـاك درهـا

و اين بهتر است از جهت عدم تكرار قافيه» (ص 48)

 

ب. توضيحاتي مبني بر معني لغات، توضيح اسامي يا شرح يك بيت مانند:

«بربط»: به فتح دو باء، سازي است شبيه طنبور و بعضي نوشته‎اندكه آن معرب «بربت» است يعني سينه‎ي بط كه مرغابي است …( غزل 167)

«جام جهان نما»: در اصل عبارت است از جام كيخسرو كه احوال خير و شر عالم از آن معلوم مي‎شده …( غزل168)

 

ناگفته نماند كه توضيحات ارايه شده در حواشي جز معدودي كه فاقد نام نويسنده است، به وسيله داور، قدسي و فرصت‎الدوله نگاشته شده است كه بيشترين اين توضيحات را مرحوم شيخ مفيد، داور، نگاشته است و به نظر مي‎رسد كه قدسي،آن‎ها را از تأليفي كه شيخ در شرح ديوان حافظ داشته و متأسفانه امروزه از آن اطلاعي در دست نيست، برداشته است؛ آن چنان كه قدسي در ذيل خود بر ديوان حافظ مي‎نگارد:

«كه بسياري از حواشي، مختصري است از كتابي كه علامه زمان و نحرير دوران، مولانا‎ الرشيد‎الشيخ مفيد المتخلص به داور در شرح ديوان خواجه عليه‎الرحمه نگاشته‎اند …»[22]

 

 به عنوان نمونه در صد غزل نخست ديوان حافظ،190 توضيح مربوط به داور و 22  توضيح مربوط به خود قدسي است و از فرصت‎الدوله نيز در كل ديوان بيش از 20 توضيح آمده است.

 

 

5- چاپ قدسي از ديوان حافظ:

اولين بار ديوان حافظ به سال 1169ش برابر 1206 ق و 1791ه.قمري در كلكته به دستور مستر جانس انگليسي با تصحيح ابوطالب تبريزي به چاپ رسيد و پس از آن چاپ‎هاي معروف حكيم پسر وصال، اولياء سميع به زيور طبع آراسته شد و تا آن جا كه مي‎دانيم پيش از چاپ قدسي 48 چاپ مختلف تاريخ‎دار از ديوان حافظ به انجام رسيده بود.[23]

 

نخستين چاپ ديوان حافظ قدسي در سال 1276 ش برابر با  1314 ق، يعني 107 سال پس از چاپ جانس به قطع رقعي و در 496 صفحه در بمبئي و به چاپ قدسي معروف شد و به شهرت و احترام و اعتبار خاصي در جامعه ادبي، دست يافت آن چنان كه تا قبل از چاپ قزويني ـ غني يكي از متداول‎ترين و مشهورترين چاپ‎هاي ديوان حافظ به شمار مي‎آمد و بارها در هند و ايران به چاپ رسيد مهم‎ترين چاپ‎هاي تاريخ‎دار بعدي ديوان حافظ قدسي در سال 1322 (: 1283 شمسي) در 499 ص در مطبع ناصري بمبئي، در سال1323 در قطع خشتي در هند و در سال 1353 به وسيله‎ي انتشارات ابن‎سينا در تهران با مقدمه شادروان علي‎اصغر حكمت‎شيرازي و يك بار در شيراز به وسيله اتحاديه مطبوعاتي فارس در 496 به طبع رسيد كه عنوان روي جلد كتاب چنين بود: «كليات ديوان حافظ شيرازي به تصحيح و تحشيه دوازده نفر از دانشمندان و شعراي مشهور با ترجمه لغات مشكله، كامل‎ترين و صحيح‎ترين نسخه معروف به حافظ قدسي.» ( كه معلوم نيست مستند تصحيح و تحشيه دوازده نفر از دانشمندان و شعراي مشهور چيست).

در سال 1364 انتشارات اسكندري تهران اين نسخه را در 512 صفحه به قطع وزيري انتشار داد و در همان سال اين نسخه از ديوان حافظ «با شرح ابيات و توضيح لغات، بر اساس نسخه قدسي» با مقدمه و تحقيق عزيز‎الله كاسب در تهران به وسيله انتشارات رشيدي در 716 صفحه به زيور طبع آراسته گشت.

آخرين چاپ ديوان حافظ قدسي به تصحيح آقايان دكتر حسن‎ذوالفقاري و ابوالفضل علي‎محمدي در تابستان 1381در 828 صفحه به وسيله نشر چشمه در تهران به انجام رسيده است كه در اين نسخه، حافظ چاپ قدسي با چهار نسخه چاپي معتبر يعني چاپ‎هاي قزويني ـ غني ـ خانلري، سايه و سليم نيساري مقابله شده است و كشف‎الابيات و فرهنگ لغات به آن افزوده گرديده است، متن قدسي حروف‎چيني شده و ديگر به خط قدسي نيست و متأسفاته ذيل قدسي كه در صفحات 483 تا487 چاپ اتحاديه مطبوعاتي فارس آمده است و قدسي در آن داستان نگارش و تصحيح اين چاپ را در آن جا آورده است، ندارد و در برابر بعضي از رباعياتي كه در چاپ قدسي نيامده و در سه نسخه ديگر ضبط شده به متن اضافه شده است بدين ترتيب اين چاپ كه از جامعيت و تازگي‎هاي چندي برخوردار است، ديوان چاپ قدسي را امروزي كرده است و براي خوانندگان روزگار ما خواندني‎تر ساخته است و داراي فوايد علمي و ادبي و متن‎شناسانه فراوان است.

اما اين چاپ ديوان حافظ قدسي، علي‎رغم زحمات طاقت‎فرسا و تلاش‎هايي كه كوشندگان ارجمند آن نشان داده‎اند، داراي اين مشكل است كه در اساس داراي اعتبار علمي و تحقيقي نيست و مقايسه چاپ قدسي با چاپ‎هاي قزويني ـ غني، خانلري، سايه و سليم نيساري، تنها مي‎تواند نقايص و ضعف‎هاي چاپ ديوان حافظ قدسي را بر ملا سازد زيرا:

1ـ چاپ قدسي هم چنان كه مي‎دانيم و قبلاً اشاره كرده‎ايم مبتني بر نسخ خطي اقدم و اصح شناخته شده نيست و قديم‎ترين نسخه مورد استناد و تاريخ‎دار آن مربوط به قرن دهم يعني سال 970 هجري است، حال آن كه در چاپ قزويني، نسخي كه به عصرحافظ بسيار نزديك هستند و در قرن نهم كتابت شده‎اند، مورد استفاده قرار گرفته است و في‎المثل نسخه‎ي خطي مرحوم سيد عبد‎الرحيم خلخالي در سنه‎ي 827 نگاشته شده است كه فقط سي و پنج سال بعد از وفات حافظ كتابت شده است و علي‎رغم اين كه قدسي به 50 نسخه خطي مختلف مورد مقايسه اشاره مي‎كند، كيفيت هيچ‎يك از نسخه‎ها و مباني گزينش خود را روشن نمي‎سازد و طبعاً به اين نتيجه مي‎رسيم كه گزينش‎هاي قدسي ذوقي، اجتهادي و شخصي است و در هيچ جا موارد جزيي و كلي اختلافات نسخ دقيقاً نشان داده نمي‎شود.

 

2ـ تعداد غزل‎هاي چاپ قدسي 600 غزل است كه در مقايسه با معتبر‎ترين چاپ‎هاي ديوان حافظ، حدود 105 غزل اضافه دارد. بدين معني كه در چاپ قرويني 495 غزل، چاپ خانلري با 486 غزل چاپ سايه با 484 غزل و چاپ نيساري 476 غزل دارد و اين 105 غزل اضافي، نشان مي‎دهد كه قدسي يا نويسندگان نسخه‎هاي مورد مراجعه او، با گشاده‎دستي بسياري از غزل‎هاي يازده شاعر معروف و بسياري از غزليات شاعران ديگر را بر متن اصلي افزوده‎اند و غزل‎هايي از نزاري قهستاني (غزل14 و 8)، حافظ شانه‎تراش (غزل 16)، سلمان ساوجي ( غزل 22)، ملك جهان خاتون (غزل 75 )، عبد‎المجيد (غزل 130)،  سلمان (غزل239)، جلال‎عضد (غزل252)، بهاء‎الدين زنگاني( غزل 298)، اوحدي مراغه‎اي (غزل300)، ابن‎حسام خوسفي(غزل 365)، اميرخسرو دهلوي (545)

 

3- در بخش‎هاي غيرغزل تركيب‎بندها، ترجيع‎بند‎ها، قصيده‎ها، مخمس، مثنوي‎ها، ساقي‎نامه‎ها، قطعه‎هايي كه آمده است كه در نسخ معتبر يكسان نيست.



[1] فرصت‎الدوله شيرازي، تذكره‎ي دارالعلم، به تصحيح دكتر منصور رستگار فسايي، انتشارات دانشگاه شيراز، 1375، ص 270.

 

[2]  همان جا، ص 271.

[3] تذكره شعاعيه، به تصحيح دكتر محمود طاووسي، بنياد فارس‎شناسي، 1380، ص 422.

[4] تذكره مرآة الفصاحه، شيخ مفيد، «داور»، تصحيح دكتر محمود طاووسي، انتشارات نويد، 1371، ص 500.

[5] سيد احمد ديوان بيگ شيرازي، حديقه‎الشعرا، به تصحيح شادوران دكتر عبدالحسين نوايي، جلد دوم، 1365، صص 1424 و 1425.

[6] همان جا، 1424.

[7] آثار عجم، جلد اول، انتشارات اميركبير، ص 122،

[8] دانشمندان و سخن‎سرايان فارس، ص

[9] آثار عجم، جلد اول، ص 122.

[10] تذكره شعاعيه، ص 422.

[11] حديقه الشعرا، ص 1425.

[12] علي‎اصغر حكمت شيرازي، ره‎آموز حكمت، به تصحيح دكتر دبير سياقي، حديث امروز، قزوين، 1383، ص146.

[13] ديوان حافظ به خط قدسي، از انتشارات اتحاديه مطبوعاتي فارس، شيراز، ص 486.

[14] ديوان حافظ به خط قدسي، ص 483.

[15] همان جا.

[16] همان جا.

[17] همان جا، ص 483.

[18] همان جا، ص 484.

[19] همان جا، 485.

[20] همان جا، ص 485.

[21] همان جا، ص 486.

[22] همان جا، ص 486.

[23] مهرداد نيكنام ، كتاب‎شناسي حافظ، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1367، صص 1 تا 7.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

گزارش سه هفته سفر

گزارش سه هفته سفر

برای سه هفته ازروز سه شنبه 9 ماه می برابر با 19 اردیبهشت 1386 به ایران رفتم و این سفر تا دیروز که روزپنجم جون و برابر با 15 خرداد 1386 بود ،امتداد یافت ، آن قدر در این مدت گرفتار بودم که حتی نتوانستم سری به وبلاگم بزنم و مطلبی در آن بگذارم،حقیقت این است که ایران علاوه بر  همه ی ویژگیهایی که دارد ،سر زمینی است که انسان در آن همیشه با کمبود وقت روبرو ست و بسیاری از برنامه هایی که دارد انجام نمی شود و انجام بسیاری از کارهایی که در برنامه اش نبوده است ، وقت اورا اشغال می کند ،اما من همین ویژگی سرزمینم را هم دوست می دارم و می دانم که دیدار یاران و بستگان و محبت های بی شائبه یی که در سرزمین ما بی مضایقه نثار انسان می شود ، در چهار چوب برنامه ریزی های متداول نمی گنجد ، حتی  معتقدم که رونق شعر و اوج گیری شعر و شاعری در ایران نیز با همین روحیه  ی ما ایرانیان سازگاری داشته است ، شعرناگهان به ذهن شاعران می آمده است و شاعران با برخورداری از ذوق خداداد خویش و بدون برنامه ریزی قبلی آن را به نظم در می آورده اند و گاهی میراثی جاوید از خویش به جا می نهاده اند مهمترین بخشهای برنامه ریزی شده و نشده ی این سفر  را در 7 مطلب برای شما باز گو می کنم :

1- هفته ی اول ورود من به ایران ، مقارن با برگزاری یاد روز فردوسی بود  که چند سال است  با همت و پشتکار استوار و ستودنی جناب دکتر جعفر یاحقی  استاد دانشگاه مشهد و همکاران ایشان در فرهنگسرای فردوسی برنامه ریزی و اجرا می شود وهر سال هم خوشبختانه ازسال پیش بهتر و با شکوه تر بر گزار می گردد ،پارسال  مراسم یاد  روز فردوسی  با عنوان " از شیراز تا توس " با همکاری موسسه آموزش عالی حافظ شیراز و دانشگاه فردوسی مشهد در شیراز و مشهد   برگزار شد و امسال هم این مراسم با نام  "از تهران تا توس "و "حکمت فردوسی "درتهران و مشهد برپا گردید و بنابر معمول مورد توجه صاحب نظران قرار گرفت و استادان ارجمندی چون دکتر خالقی مطلق ، دکتر امید سالار ،دکتر نوریان ، دکتر یاحقی ، دکتر راشد محصل ، دکتر پورخالقی و چند تن دیگر ..در آن شرکت  جستند و سخنرانی کردند

.من در روز اول همایش که در تالارساختمان قدیمی  دانشکده ی ادبیات  مشهد برگزار شد مقاله یی تحت عنوان "دیوان در شاهنامه فردوسی " ارایه دادم که در آن به بیان این عقیده پرداختم که: دیوان در شاهنامه همان  بومیان پیش از آریاییان هستند که تمدن و فرهنگ وآداب و رسوم آنها بسیار پیشرفته و اعجاب انگیزبوده  است  این بومیان ، سالها در برابر اقوام مهاجم آریایی مقاومت می کنند  و داستان این مقاومتها و ناسا زگاریهای آنان با آریاییان که در ناخود آگاه اقوام مختلف ساکن  این سرزمین باقی مانده بود ، بعد ها   به صورتهای مختلف در شاهنامه بازتاب یافت.

2- روز پنجشنبه 27/3/ 1386 با همکاری سفارت فرانسه در تهران ،موسسه ی آموزش عالی حافظ شیراز و مرکز حافظ شناسی  ، مراسم بزرگداشت آقای  هانری فوشه کورمحقق نامور فرانسوی و مترجم دیوان حافظ به فرانسه،  در تالار حافظ  و حافظیه در شیراز برگزار شد. فوشه کور را من نزدیک به چهل سال است از طریق کارهایش می شناسم،در حدود سال 1347 یا 48 مرحوم دکتر خانلری در صفحه ی 236 دوره ی 20 سخن از کار آقای فوشه کور به نام طبیعت در شعر  سه شاعرفارسی سرای  متقدم  سخن گفت و آن را به فارسی زبانان شناساند.آقای فوشه کورمحقق سخت کوشی است که با تسلط کامل بر زبان فارسی و شناخت دقیق سبک و زبان  و دقایق هنری شعر حافظ  ، تاریخ عصر حافظ ، بیش از بیست سال از عمر خود را صرف ترجمه ی دیوان حافظ به زبان فرانسه کرده است وکار وی مورد توجه مجامع علمی جهان قرار گرفته است ،  او  نه تنها کار ترجمه دیوان حافظ را با عنایت به تمام شروح فارسی این دیوان به انجام رسانیده است  که توضیحات فراوانی را هم در باره ی حافظ و شعر او به ترجمه ی خویش افزوده است و این کار وی شاید یکی از بهترین کارهایی باشد که شرق شناسان در برگرداندن آثار مهم  شعر فارسی بویژه حافظ به زبانهای  دیگر انجام داده اند.اقایان کورش کمالی سروستانی قایم مقام رئیس موسسه ی آموزش عالی حافظ شیراز  و دکتر کاووس حسنلی رئیس مرکز حافظ شناسی   این مراسم راسرپزستی کرده بودند.نکته ی بسار آموزنده یی که در این مراسم به جشم می خورد این بود که فرانسویان برای تجلیل از شخصیت آقای فوشه کور  سنگ تمام گذاشته بودند وسفیر و رایزن فرهنگی و 4 تن از اعضای بسیار معروف فرهنگستان فرانسه ودو هنرمند فرانسوی  را به شیراز فرستاده بودند. مراسم تجلیل از آقای فوشه کور در سه بخش اجرا شد :

     الف: از ساعت 5 تا 7 بعد ازظهر با حضور جماعت کثیری از علاقه مندان در تالار حافظ ، سمینار" ترجمه پذیری و ترجمه ناپذیری شعر حافظ " بر گزار شد که سه تن از اعضای اکادمی فرانسه و آقای  فوشه کور و پروفسور آن بتریج استاد و رئیس مرکز تحقیقات خاور نزدیک دانشگاه آریزونا  و از ایران اینجانب و آقایان شاپور جورکش ، شاعر ، مترجم و منتقد  و ابوتراب خسروی نویسنده ی معروف و  عنایت سمیعی  منتقد ادبی  در آن به ارایه ی نظرات خود پرداختند .

      ب :از ساعت 8 بعد از ظهر در حافظیه مراسم تجلیل از آقای فوشه کور با حضور بسیاری از دوستداران حافظ و مهمانان فرانسوی و خارجی برگزار شد که استان دار محترم فارس و جمعی از مقامات اداری استان هم در آن حضور داشتندو در این مراسم پس ازسخنرانی آقایان دکتر حسنلی ،استاندار فارس و فوشه کور نشان درجه اول حافظ شناسی به وسیله اینجانب به آقای فوشه کور داده شد و استاندار محترم فارس هم هدایایی از طرف خود و مردم به آقای فوشه کور تقدیم داشتندو سپس از سوی هنرمندان فرانسوی و استاد سفری قطعاتی اجرا شد.

      ج: در باغ جهان نما که از باعهای بسیار زیبای دوره ی قاجار در شیراز  است و در سالهای اخیر به طرز شایسته یی باز سازی شده است ، مهمانی شامی به افتخار آقای فوشه کورو همراهانشان ترتیب داده شده بود که در آن بسیاری از بزرگان  شیراز و نمایندگان فارس در مجلس و آقای دکتر افروز از کمسیون فرهنگی مجلس و  اصحاب ادب و فرهنگ در آن حضور یافته بودند.

 3- روز23 اردی بهشت در شورای  بخش زبان و ادبیات شیراز که خانه ی همیشگی من و جایی است که سی و شش سال از عمر خود را پیش از بازنشستگی در آن گذرانده ام حضور یافتم و ضمن تجدید عهد با همکاران ،از این که آقای دکتریوسف نیری به استحقاق و شایستگی کامل به درجه ی استادی  رسیده است بسیار شادمان شدم . دکتر نیری از معدود استادان معاصر است که مولوی  و آثار اورا بسیار خوب می شناسند و دانشجویان را با گنجینه ی ادب عرفانی ایران آشنا می سازند ،امادکتر نیری امتیاز خاص دیگری هم دارد که مولوی و ادب عرفانی ایران ر ا  درسلوک  هم شناخته است و همین ویژگی اورا استاد معرفت و  نظر و عمل ساخته است و به وی اعتبار و امتیازی  خاص بخشیده  است .خدای بزرگ اورا سلامت و موفقتر بداراد.

4- مجمع ادبی _فرهنگی  یاران یک شنبه  ، سالهاست  به همت و مدیریت استاد صادق همایونی  در شیراز جنت طراز برگزار می شود وبیش از 25 عضو ثابت دارد که شاعر ،نویسنده ،مترجم ، ادیب ،محقق، نقاش وهنرمند هستند.  من افتخار دارم که از آغاز جزو این جمع فرهنگی بوده ام یاران یکشنبه معمولا دراولین یک شنبه ی  آغاز هر ماه ،در منزل یکی از یاران گرد می آبند وبه دور از خود نمایی و بدبینی و غیبت و پرداختن به سیاست و اندیشه های ریاست و با صداقت و تواضع تمام ، یاران را در جریان آخرین کارهای فرهنگی و هنری خود قرار می دهند و به ارایه ی آثار خود و نقد و بررسی کارهای ادبی دیگران می پردازند.این بار هنرمند معروف تئاتر و سینما ، جناب آقای رحیم هودی مهماندار این جلسه بودند .

5-در ساعت 7 بعد از ظهر  روز پنجشنبه 31 اردی بهشت ،دانشجویان زبان وادبیات فارسی موسسه ی آموزش عالی حافظ شیراز ، در محل موسسه ،شب شعری ترتیب داده بودند که شرکت در آن مایه ذوق و شادی من شد زیرا دیدم که این دانشجویان در مدتی کمتر از یک سال که در این موسسه درس می خوانند توانسته اند به یاری استادان و مسئولان موسسه ، ذوق و طبع خود را بیشتر پرورش دهندوبا اعتماد به نفس و کوشش فراوان به شناخت ادب معاصر و کهن فارسی توفیق بیابند . چند تن از دانشجویان سروده هایی براستی  زیبا و پر محتوا عرضه کردند وچند تن نیز  با سازهای خود هنر نمایی کردند.

6-    ناهار روز جمعه  11 خرداد با گروهی از اصحاب ادب و فرهنگ مهمان استاد کشتکاران بودیم در این مهمانی دو نکته جلب توجه می کرد : اول اینکه هنوز شیراز با آن همه شاعر و ادیب و هنرمند و اندیشه وران پر مایه ،براستی مستحق آن است که پای تخت فرهنگی و هنری ایران زمین باشد،

دوم آنکه استاد کشتکاران مهمان نوازی شیرازیان را به کمال نشان داده بودند والحق از پذیرایی و مهمان نوازی چیزی فروگذار نکرده بودند . استاد کشتکاران اخیرا کتاب دو زن رابا نفاست فراوان به چاپ رسانده اند .

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۳:۱۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

دو شعر از دکتر منصور رستگار فسايی

                                       حس آسمانی پرواز

یک حس آسمانی پرواز در من است       گویی که روح سرکش صد باز در من است

آئینه ام به شادی دیدار روی   دوست      اما  هزار  آینه    پرداز   در   من      است

خون   بهار  در رگ سرخ  شقایقم       گویی   بهار   خرم   شیراز   در    من  است

پنهان نمی کنم که خداوتد عشق وشور      با جلوه های مست غزل ساز در من  است

پایان عمر گرجه غروب است و تیرگی     اما  طلوع  سبز  سر  آغاز  در  من  است

مهر سکوت بر لب هرکس که خورد ُمرد   من زنده ام  که ساز خوش آواز در من است 

افسون کارساز تو ای کیمیای عشق          همچون هزار آیت اعجاز در من است                                

   

 شیراز

 

شهر من بهتر از این باید و نیست       رشک فردوس برین باید و نیست

تربت   سعدی و   حافظ  امروز       قبله ی اهل زمین باید و   نیست

فارس این دلبر پر رنگ ونگار      نقش صورتگر چین باید و نیست

ماه شیراز بدین خوبی و ناز         در جهان صدر نشین باید  نیست

تخت جمشید که تخت جم از اوست     جمله را نقش نگین باید و نیست

آه و دردا که   دل   آینه  ها             پاک از نفرت و کین باید و نیست

دلبری سرو قدی شور انگیز             در کمین دل و دین باید و نیست

در ارم سرو چمان  هست ولی             در برم سرو گزین باید و نیست

چلچراغ شب خورشید رخان               روی آن ماه جبین باید و نیست

عشق و شیدایی و سرمستی و شور       مونس طبع حزین باید و نیست

غم زدای دل سودا زدگان                  لب لعل نمکین باید و نیست

آه ودردا که خدا جویی و مهر            در دل اهل یقین باید و نیست

  دار منصورببین تا گویی                 شوق دیدار چنین باید ونیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:۳۳ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم