دکتر منصور رستگار فسائی

مرگ استا دی بزرگ

دکتر منصوررستگار فسایی رییس دانشگاه حافظ شیراز که هم اکنون در آمریکا به سر می برد با ارسال یادداشتی به خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه فارس، درگذشت دکتر افراسیابی را تسیلت گفت و یاد و خاطره این استاد ادبیات را گرامی داشت.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) منطقه فارس، متن کامل یادداشت ارسالی این استاد دانشگاه که به ایسنا ارسال کرده است به شرح زیر می باشد:

رفت در مرگ تو ،قدرت زخیال

از ملــک ادب حکـم گـذاران هـمه رفتند
رو بـار ســفر بنـد که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست
گویـد چه نـشینی که سواران همه رفتند
(ملک الشّعراء بهار )

خبر درگذشت استاد دکتر غلامرضا افراسیابی ،چون صاعقه یی بر سرم فرود آمد و مرا در بهت و حیرتی بی سابقه ،فروبرد ومات و مبهوت ،در کار روزگار می نگریستم که بیتی چند از یکی از مرثیه های بهار، در مرگ ایرج میرزا ،به خاطرم آمد که :

بار بستی تو ،ز سر منزل من آتشت ماند ولی د ر دل من
بعد ِعمری ، دل یاران بردن دل ما سوختی از این مردن
شجر فضل و ادب ، بی بر شد فلک دانش ، بی اختر شد
در عزای تو قلم خون بگر یست نتوان گفت که او چون بگریست
رفت در مرگ تو قدرت ، زخیال مزه از نکته و معنی ، ز امثال
رفتی و لذّت ِ دانش ، بردی ذوقها را به دماغ ،افسردی
زیر ِ سر کن ز ره مهر و وفا گوشـه یی ، بهرِ پذ یرا یی ما

دکتر غلامرضا افراسیابی را چند ماه پیش شاداب و سر و حال ،تقریبا هرروز ، می دیدم و از مصاحبتش لذّ ّت می بردم و درآخرین شب اقامتم در شیراز ،تا دیرگاه در خانه ی وی بودیم و از پذیرایی گرم او وخانواده اش برخوردار شدیم. در طول چند ماه اخیر نیز که در امریکا هستم و به تدریس زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه آریزونا مشغولم ،چند بار تلفنی با او صحبت کردم و هر بار که صدای مهربانش را می شنیدم ،با شادی و سرزندگی او ،شورو حالی می یافتم ،تا آنکه ناگهان دندانهایش مشکل پیدا کرد و هنوز از درمان آن درد فراغت نیافته بود که قلبش را عمل کردند و همین که با بهبودی وامید ، به خانه بازگشت ، پایش ،از کار افتاد و بالاخره ،در شامگاه روز شنبه17 مهرماه 1384، خورشید عمرش غروب کرد و امروز دوستی عزیز و مشترک ، که غم و رنجی جانکاه ، در صدایش موج می زد ،به من تلفن کرد که حالم را بپرسد و من بی آنکه او سخنی بگوید ،دانستم که عزیز ترین یار دانشگاهی خودرا که بیش از چهل سال با هم سابقه الفت و مودّت داشتیم از دست داده ام امّا هنوز مرگش را باور نمی کنم و نمی توانم بپذیرم که آن وجود سراپا لطف و عشق و انسانیت را از دست داده ام .
دکتر غلامرضا افراسیابی ،مردی خود ساخته بود که در "فسا " متولد شد ولی چون والدینش خیلی زود از فسا به شیراز کوچ کردند ، اوتحصیلاتش را درشیرازبه انجام رسانید و با رتبه ی ممتاز ، دانشسرا را تمام کردوبه آ موزگاری در روستاهای د ور دست فارس ،پرداخت و با استعداد فراوانی که داشت ،هم زمان با کار معلمی اش ، از دانشکده ی ادبیات شیراز، در دوره شبانه ،لیسانس زبان وادبیات فارسی گرفت و به عنوان یکی از بهترین فارغ التحصیلان این دوره ،شناخته شد وباز به اتکّا ء استعداد درخشان و اندوخته های علمی بسیار در عین تدریس در دبیرستان های شیراز ، فوق لیسانس و دکتری زبان و ادبیات فارسی را از دانشکده ی ادبیات تهران گرفت ورساله ی دکتریش را در باره ی آثار عین القضات نوشت که بعد ها آن را در سلسله انتشارات دانشگاه شیراز با نام "سلطان العشّاق " منتشر کرد و هنوز از رسله ی دکتریش دفاع نکرده بود که در سال 1349، شاد روان دکتر علی محمّد مژده که در آن هنگام رئیس بخش زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز بود ، با شناخت دقیقی که از مراتب فضل وی داشت ،او را برای تدریس در بخش زبان وادبیات فارسی دانشگاه شیراز به کار ، دعوت کردو دکتر افراسیابی ، ازروز 15 شهریور 1349 تا هنگامی که باز نشسته شد ، حدود 35 سال ، در بخش زبان و ادبیات فارسی دانشکده ی ادبیات دانشگاه شیراز به تدریس و تحقیق و پرورش دانشجویان ،همت گماشت و چند گاهی نیز پس از انقلاب اسلامی ایران ،ریاست این بخش را بر عهده داشت ودر توسعه و رشد این بخش کوششهای فراوانی ا زخود بروز داد . او ،مجموعا ، بیش از پنجاه سال از عمر شریف خود را ،در سمت های آموزگاری و دبیری و استادی ،باشادابی و خستگی ناپذیری ، صرف تدریس کردو تا چند ماه پیش از درگذشت غم انگیزش ،در در دانشگاه شیراز ودانشگاههای آزاد فسا ،فیروز آباد ،جیرفت ،کرمان ،گچساران،به تربیت دانشجویان لیسانس و فوق لیسانس و دکتری مشغول بود .
دکتر افراسیابی را من ازسال 1337 که هردو در دانشکده ی ادبیات شیراز درس می خواندیم ؛ شناختم ،مردی بود ریز اندام و چالاک ،شوخ طبع و نکته سنج ، با صمیمتی سرشار وخردمندی استوار که با اعتماد به نفسی تمام که زائیده علم و ادب و کمالاتش بود ،خوب میخواند و خوب می فهمید و خوب درس می داد و خوب می فهمانید ،خوب امتحان می کرد و خوب نتیجه می گرفت .
یک ذرّه تظاهر و خود نمایی ، در ذاتش نبود و متواضع و فروتن و خاکی بو و سعه ی صدر و بلند نظری کاملی داشت. اگرچه گاهی زود به خشم می آمد ،امّا یک ذرّه کینه ورزی و بد نهادی درذاتش نبود وبی درنگ ، پپش از خشم زودگذرش ، به خلق و خوی خوشش باز می گشت و مهربانی های بیدریغش را از سر می گرفت ،با همکارانش صمیمی و رئوف و بی ریا بود و سر و جان و زر و مالش ،از آن خودش نبود و سوخته ی رفیقان و دوستان و خانواده اش بود و سر وزرو جان و مالش را نثار دو ستان و فامیل و آشنایانش می کرد و در این راه ،چه زیانها که دیده بودولی هرگز از کرده هایش ،پشیمان نمی نمود .
در محیط کار دانشگاهی ،تدریس را بر تحقیق ترجیح می داد و اعتقاد داشت که استاد با سواد وآینده نگر ،باید باتدریس صادقانه و دلسوزی مداوم ، دست دانشجویانش را بگیرد و قدم به قدم آنها را به کار خواندن و نوشتن و دانستن و باسوا د شدن ،بر انگیزد ،زیرا استاد در این راه چون مرشدی است که باید دستگیر مریدان خویش در دسترسی به کمال باشد و برا ی آنکه مخصوصا دانشجویان دکتری و فوق لیسانس را به کار وادارد ، سخت گیر و دقیق و پر حوصله بود ومعتقد بود که نتیجه یی که می توان از تربیت شاگردان خوب گرفت ، ،نه تنها کمتر ازارزش تحقیقات علمی و ادبی نیست، بلکه وسیله ی تحقق و رسیدن به آن هدف است .
دکتر افراسیابی ، با آنکه با شاگردانش بسیار سخت گیربود ولی پدر وار ،با آنان مهربان و دلسوز بود وبه همین دلیل، بسیاری از دانشجویانی که پایان نامه های خویش را با او می گرفتند ،در نتیجه ی سخت گیریهای وی،اگرچه ممکن بود اندکی دیرتر فارغ التحصیل شوند ، امّا سرانجام ، کاری پر و پیمان و با اعتبار ارائه می کردند که همیشه مایه ی آبرومندی و اعتبار علمی و ادبی آنان می شد و خیلی زود به دانشگاهها و مراکز علمی ،راه می یافتند وجذب می شدند ،آن چنان که بسیاری از آنها ،امروزه در دانشگاههای معتبرکشور ، به تدریس مشغولند .
دکتر افراسیابی ، حافظه یی قوی و ذوقی والا داشت ، خوب شعر می گفت ، اگرچه کم می نوشت ،امّا بسیار استوار و متین و خوب ،می نوشت و مصداق کامل محققانی بود که کم گوی و گزیده گوی هستند ،در نثر فارسی ،تبحر و تسلطی کم مانند داشت و به جرأت می توانم گفت که در تدریس کلیله و دمنه ،مرزبان نامه و مقامات فارسی و عربی ،نفثةالمصدور و متون نثر دشوار و فنّی زبان فارسی ،هیچ کس از معاصران را به تبحر و تسلط او ،سراغ ندارم ،عربی دان بود و ظرائف و دقایق ادب عرب را خوب می دانست و خوب می توانست ترجمه کند ،عاشق سیرت رسول الله بود و مقالات علمی و مستند و با ارزشی ، در زمینه ی زندگی رسول الله داشت که برخی از آنها منتشر شده و برخی باید در آینده انتشار یابد ؛ امثال سیدنا امیر المؤمنین علی (ع)، را ترجمه کرده بود.
علاوه بر مقالات علمی و ادبی متعددی که از وی ، در مجلات ادبی معتبر ،به زیور چا پ آراسته شد ،و کتاب " سلطان العشّاق" که دانشگاه شیراز آن را منتشر کرد ،کتاب تحقیقی " فرائد السّلوک " را که با همکاری شادروان دکتر عبدالوهّاب نورانی وصال ، توسط انتشارات پاژنگ به چاپ رسانیده بود ،برنده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در رشته ی ادبیات فارسی شد.
دکتر افراسیابی ، رهبری بیش از ده رساله ی دکتری زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه شیراز و دهها رساله ی کارشناسی ارشد را در طول سالهای پر ثمر زندگیش ،بر عهده داشت ودر آخرین سالهای عمرش ,باعلاقه و عشق بسیار ، همکاری نزدیکی در تأسیس مؤسسّه آموزش عالی حافظ شیرازداشت وبا تدریس در این مرکز نوپا ی آموزشی و پژوهشی ،برگ زرین دیگری را بر کتاب خدمات علمی خویش افزود .
او با سرکار خانم پری زارع ،لیسانسه ی شیمی و دبیر دبیرستانهای شیراز ازدواج کرد و صاحب سه فرزند به نامهای روزبه ،رودابه و علی، شد که نخستین در دوره دکتری ،دومین در دوره کارشناسی ارشد و علی در دوره ی کارشناسی معماری به تحصیل مشغولند و من ضمن تسلیت درگذشت دوست و برادر عزیزم دکتر افراسیابی به خانواده و دوستان و اعضاء مخترم بخش زبان و ادبیات فارسی وهمکارانش در دانشکده ادبیات و دانشگاه شیراز و دانشگاه حافظ شیراز و نیز جامعه ادب و فرهنگ ایران که یکی ازهمکاران بزرگ خویش را از دست داده اند ،برای آن بزرگوا ر روانی شاد و علوّ درجات و لطف ایزدی ، آرزو میکنم و امیدوارم که فرزندان وی نیز چون پدر خود ،سربلند و سرافراز باشند و نام بلند آن مرد یگانه را بلند آوازه تر سازند ، بمنّه و کرمه.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

علی اصغر حکمت شیرازی و بناى آرامگاه حافظ

یاد روز حافظ ، بر همه ی حافظ دوستان فرخنده باد 

 

علی اصغر حکمت شیرازی و بناى آرامگاه حافظ

 

 حكمت درباره آرامگاه حافظ، در حاشيه تاريخ تاريخ ادبيات براون مى نويسد:

 آرامگاه حافظ: در ازمنه اخيره، اين مقبره را مرحوم كريم‏خان زند مرمت كرده و بر زينت و جمال آن بيفزود و سنگى كه هم‏اكنون بر روى قبر حافظ قرار دارد، به امر آن پادشاه، از يكپارچه مرمر بسيار زيبا، تراشيده و در آنجا نصب كرده‏اند... در حال تحرير اين كتاب سنگ مرمر مذكور، موجود و زيارتگاه اهل دل است ولى متأسّفانه در اوايل مائه چهاردهم، يكى از روحانيان قشرى و متعصّب به آن مقبره بى حرمتى روا داشته و آن سنگ اندكى خراشيده شده است.

 در حال تحرير اين مقال، بنايى است مجلّل و زيبا، در زمانى كه راقم اين حواشى به خدمت وزارت معارف مشغول بود، بحمداللّه به انجام ساختمان آن موفق گرديد. تفصيل بناى آن‏را حكايتى است شيرين كه به صفاى باطن خواجه لسان‏الغيب دلالت مى كند. و نقل آن حكايت در اين صحيفه مناسب مى نمايد:

 در سال 1310 ه'.ش بعضى از حكّام خيرانديش شيراز را به خاطر گذشت كه بناى قديم حافظيه را كه از عهد كريم‏خان زند ملقب به "وكيل" باقى مانده و رو به خرابى و كهنگى نهاده بود، تعمير و مرمّتى بسزا نمايند. بنا بر اين عمارت مذكور را كه عبارت بود از ايوانى دورو، مشتمل بر چهار ستون سنگى بلند و يك رديف حجرات، خراب كرده، درصدد ساختمان جديدى برآمدند. متأسّفانه حوادث روزگار، مجال اتمام، به ايشان نداد. در سال 1313 ه'.ش كه به مناسبت ساختن آرامگاه فردوسى طوسى، در تمام مردم ايران جوش و جنبش خاصى نسبت به آثار بزرگان ادب و احترام به مقابر ايشان به ظهور رسيده بود و همه متوجه احياى آثار گويندگان و تجليل نام اساتيد شعر مى بودند، خاطر صاحبدلان شيراز از خرابى آرامگاه حافظ، محزون و غمين بود. و اين بنده نيز كه در اين تأثّر و تأسّف، با هموطنان عزيز شريك و انباز بودم، پيوسته با خود مى انديشيدم كه چه شود اگر بناى مجلّلى چنان‏كه درخور شأن و منزلت خواجه شيراز است، بر سر مزار او به يادگار ساخته شود كه از فريضه قدرشناسى نسبت به مقام آن استاد بزرگ كمترين علامتى باشد. در همان ايام بوالفضولى در يكى از اوراق منطبعه در طهران، بى موجبى لايق به مقام قدس لسان‏الغيب اسائه ادب كرده و اين بيت آن بزرگ را كه در مطلع يكى از غزلهاى شيوا سروده است:

 گر ميفروش حاجت رندان روا كند

 ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند

 در معرض تخطئه قرار داده، از سر جهالت سخنهاى دور از ادب گفته بود.

 روزى كه جمعى از اهل دانش، براى تهيه سرمايه براى مصارف بناى بارگاه خواجه بزرگوار انجمن كرده بودند، اين حكايت به ميان آمد و همه بر قلّت خرد و نقصان معرفت آن نادان كه از فرط جهالت، به مردان بزرگ كه مايه فخر و مباهات قوم و ملت‏اند، اهانت روا مى داشت، تأسّفها خورديم. پس از آن در باب بناى آرامگاه خاص خواجه، سخن به ميان آمد. بسيار گفتند و شنيدند، ليكن نتيجه‏اى از آن سخنان عايد نگرديد. همه مأيوس و نوميد به خانه بازگشتيم. نويسنده اين سطور به حكم وظيفه خدمت به معارف و علاقه ارادت به ساحت خواجه شيراز، بيشتر از ديگران دلگير و ملول و در گوشه كلبه خود متأثّر و محزون بودم. پس، در آن نيم‏شب به خاطر رسيد كه از ديوان خواجه فالى برگيرم و از روح پرفتوح آن بزرگ، استمداد همّتى نمايم، پس در دل نيّت كردم كه آيا تواند بود كه قبّه‏اى يادگارى مجلّل و باشكوه، در سر مقبره او به دست اين بنده ناتوان ساخته و پرداخته گردد؟ چون ديوان را برگشودم، از عجايب، همان بيت مذكور كه مورد صحبت بود، برآمد كه "گر ميفروش حاجت رندان روا كند... الخ". پس به روح خواجه لسان‏الغيب فاتحه خواندم و با اخلاص دميدم و بر خاطر متيقن گشت كه عنقريب به همّت آن مرد روشن‏دل، مقصود حاصل خواهد گرديد.

 اندكى برنيامد كه بحمداللّه آن نيّت برآورده شد. از وجوه برّ و منابع خير، من حيث لايحتسب، سرمايه‏اى فراهم آمد و در سال 1314 ه'.ش كه هنوز اين بنده نويسنده به خدمت معارف مشغول بودم، بنايى رفيع و گنبدى منيع بر سر بناى آن آرامگاه آغاز گشت و از فيض باطن منوّر و روح قدسى خواجه لسان‏الغيب، بى آن‏كه دينارى از صندوق دولت، استعانت جويد، آن بناى ارجمند در سال 1316 ه'.ش به كلّى به پايان آمد. به جاى چهار ستون، كه هم‏اكنون در وسط ستونها قرار دارد، 16 ستون بزرگ، از سنگ محكم يكپارچه، تراشيده شده و افراشته گشت و در سر قبر نيز گنبدى متين بر هشت ستون سنگين، نصب گرديد. و از ابيات و اشعار خواجه غزلهاى غرّا انتخاب گشت، و چون خواجه خود در حُسن خطّ استاد خطاطان روزگار خويش بوده است، مرحوم اميرالكتّاب كردستانى كه يكى از معاريف ثلث‏نويسان معاصر بود، آنها را به همان شيوه برنگاشت و بر روى كاشيهاى ظريف برآورده و در و ديوار را به آن زينت بخشيد، و سراسر آن بنا، پس از سه سال به كلّى خاتمه پذيرفت و اينك جايگاهى مجلّل و بوستانى دلكش فراهم آمده كه زيارتگاه اهل ذوق و كعبه صاحبدلان است.

 نقشه اين بنا را مهندس گدار فرانسوى، طرح و رسم كرده و به مراقبت مرحوم على رياضى رئيس معارف فارس و معماران و سنگ‏تراشان و كاشى‏كاران شيراز به محلّ اجرا، گذاشته شد. و بحمداللّه عاقبت "ميفروش حاجت رندان روا" كرد.

 شادروان على سامى درباره بناى آرامگاه حافظ مى نويسد:

 در سال 1315 شمسى، در اثر مساعى علّامه بزرگوار، شادروان على‏اصغر حكمت، فرزند ارجمند شيراز و وزير فرهنگ وقت كه علاقه و اخلاص سرشارى به حافظ داشت، اعتبارى جهت يك ساختمان زيبا و مجلّل مقرر داشت.

 "جمع كل باغ ورودى و باغ آرامگاه و ساختمانها و منضمات آرامگاه حافظ، در حدود 20,000 متر مربع و باغ ورودى 6260 متر مربع مساحت دارد، در وسط اين خيابان باغچه هاى گلكارى احداث گرديده است.

 نقشه ساختمان توسط باستان‏شناس فقيد فرانسوى، آندره گدار مدير كل باستان‏شناسى و به شيوه و سبك بنا هاى كريم‏خانى طرح شد و در اين تعميرات ساختمان قديمى كريم‏خانى، به صورت تالارى كه 56 متر طول دارد و به وسيله 20 ستون سنگى بلند نگهدارى مى شود، درآمد كه چهار ستون كريم‏خانى در ميان اين ستونها قرار گرفته است و محوطه حافظيه را به دو بخش شمالى و جنوبى تقسيم مى كند، در قسمت جنوبى آرامگاه و در پيشانى تالار وسط كه رو به قبله است عبارت زير كه تاريخ تعمير و ساختمان اخير است با خطّ زيباى نستعليق نوشته شده بود:

 "ساختمان آرامگاه خواجه شمس الدين حافظ شيرازى به موجب امر اعليحضرت همايون شاهنشاه ايران رضاشاه پهلوى و به دستور جناب حكمت وزير معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه در سنه 1316 هجرى شمسى انجام پذيرفت..." و جالب آن است كه امر رضاشاه و دستور حكمت در اين كتيبه متعاقب يكديگر ذكر شده بود.

 در طرف شمال باغ آرامگاه، سنگ قبر حافظ در وسط قرار گرفته است و يك متر از زمين ارتفاع دارد و به وسيله 5 رديف پله سنگى مدور احاطه شده است، سقف مقبره كه درون آن با كاشيهاى رنگى و معرّق، كاشى‏كارى شده، بر روى هشت ستون سنگى قرار گرفته است، نماى خارجى سقف آرامگاه ترك‏تركى، چون كلاه قلندران و درويشان است، پوشش مسى از آن جهت انتخاب گرديده كه مس به مرور ايام اكسيده مى شود و رنگ زنگارى زيبايى مانند كاشى را به خود مى گيرد..."

 حكمت از علاقه‏مندان به تحقيق و تتبع درباره حافظ بود و كار هاى زير، از او در مورد حافظ چاپ و منتشر شده است:

 .1 مقدمه بر چاپ قدسى كه دوبار ديگر در سالهاى 1353 و 1354 به چاپ رسيده است.

 .2 درسى از ديوان حافظ (اين كتاب به سال 1320 در 67 صفحه در كتابخانه احمدى شيراز به چاپ رسيد و به صورت مقاله، در مجلّه آموزش و پرورش در شهريورماه 1319 و شماره 8 و 9 همان مجلّه در آذرماه 1319 منتشر شد. همين مقاله در سال 1363 در تهران منتشر شد.) كتاب‏شناسى حافظ، نيكنام، ص 14.

 .3 فالى از ديوان حافظ، يغما، شماره 16، 1342، صص 440-444.

 .4 منابع جديد در پيرامون حيات حافظ، مجلّه دانشكده ادبيات شيراز، شماره 7، بهمن‏ماه 1341، صص 3-28.

 .5 موهبت خداداد درباره لسان‏الغيب، يغما، شماره 30، 1356، صص 52-526.

 براى آن‏كه به مشكلاتى كه حكمت در بناى آرامگاه حافظ داشت، پى ببريم لازم است به تفصيل اين امر در كتاب تاريخچه ساختمانها و تعميرات معارفى در سال 1315 نظرى بيفكنيم. حكمت علاوه بر اينها، نسبت به تجديد بناى آرامگاه خواجو و روزبهان بقلى فسايى نيز كوشيد.

 

 حكمت، حافظ و حافظيه‏

 حكمت به حافظ علاقه‏اى شگفت‏انگيز داشت و به قول خودش: "...يكى از كتابهايى كه در روح من اثر الهى و غيبى كرده است، ديوان خواجه حافظ شيرازى است. از سن هفت‏سالگى تاكنون كه سنين عمر نزديك به هفتاد است، با اين كتاب مأنوسم، در گوشه هاى خلوت و تنهايى، در زواياى غربت و جدايى، در زمان عزّت و ر هايى و در اوان مذلّت و حرمان همه‏وقت به ذيل آن كتاب قدسى، پناه برده‏ام، منشأ حُسن كلام و لطف تحرير و معانى لطيف آن گنجينه حقايق، منبع سعادت و الهامات غيبيه بوده است، اگر روح آشفته، به سرمنزل، رهبرى شود تماما از بركت آن كلام غيبى و آسمانى است". حكمت در خاطرات روز 1323/12/29 نيز مى نويسد:

 "... بناى آرامگاه حافظ كه به سعى و اهتمام و خون جگر چندساله نويسنده اين سطور، با كمال ظرافت و زيبايى برافراشته شده است، متأسّفانه توجه و عنايتى در حفاظت و نگهدارى آن نمى شود، يك خشت كاشى كتيبه قشنگ آن افتاده بود و در فاصله احجار، علف سبز شده و بعضى اشخاص بى ادب در اطراف گنبد خواجه، قبر احداث كرده بودند كه اين وضع خيلى اسباب تأثّر و تأسّف من گرديد...."

 در خاطرات روز شنبه چهارم فروردين‏ماه 1324 خود در شيراز، مى نويسد: "...به اتفاق آقاى فروزانفر گردشى در صحراى مصلّاى شيراز و مقبره حافظ نموديم، اتفاقا رئيس معارف هم آمدند، پس از معاينه بعضى خرابيهاى وارده و قبر هاى جديدى كه در آنجا متأسّفانه حفر كرده‏اند، اين بناى تاريخى و يادگارى، مى رود كه دوباره به صورت قبرستان درآيد، قرار شد مبلغ دوهزار ريال اينجانب هديه كنم كه به مصرف تعميرات لازم برسانند...."

 حكمت همه‏جا به ياد حافظ و در انديشه آرامگاه حافظ بود. در خاطرات روز 1324/1/11 خود در شيراز مى نويسد: "...به منزل چند نفر از دوستان رفتم... در منزل آقاى نصراللّه شادروان اتفاقا كاپيتان شرلى و مترجم او آقاى مسلم هندى نيز بودند و مشارٌاليه از طرف قشون متفقين مراقب امر توزيع خواربار است و مترجم او اهل لاهور است و سالها است در ايران مى باشد و علاقه بسيار به حافظ دارد، مبلغى جمع‏آورى كرده است كه براى مرمّت بقعه حافظيه به مصرف برساند. مى گفت خيال دارد كه از هندوستان براى مرمت حافظيه و ساختمان سعديه مبلغى به ايران بياورد و اصرار دارد كه در اطراف قبر حافظ محجرى از برونز يا مرمر نصب كند و براى اين مقصود تاكنون پنج‏هزار تومان اعانه جمع‏آورى كرده است...." حكمت در خاطرات روز 1324/1/14 مى نويسد: "...با وجود باران، عصر را به حافظيه رفتم و از ايوان فلك آشيان حافظ، روح و روان را قوت و توانى حاصل گرديد...."

 حكمت در خاطرات روز 1327/1/1 خود در شيراز مى نويسد: "...غروب به اتفاق آقاى [مزيّنى‏] رئيس معارف به ديدن حافظيه رفتم، متأسّفانه معلوم شد كه باز به صورت قبرستان و جاى تفريح اشخاص ولگرد و بيكار درمى آيد، دوسه چيز تازه از اثر زحمات رئيس معارف مشهود افتاد: يكى آن‏كه كتابخانه‏اى در سمت شمالى آن محلّ، در قبر والى بنا شده و قفسه‏بندى نموده‏اند، ثانيا، ديواره ضلع غربى كه در شرف سقوط بوده خراب كرده‏اند و از نو مى سازند، ثالثا، آقاى جلال آرين كه از تجار و متمولين شهر است، چراغ الكتريكى بر سر قبر خواجه نصب كرده كه نورافكن بسيار قوى و خيلى مجلّل است...." و در خاطرات روز سوم فروردين همان سال مى نويسد: "...والاحضرت [اشرف‏] از ديدن عمارت حافظيه كه به سعى و اهتمام من در سالهاى 1314-1317 خاتمه يافته است، خيلى خشنود شدند و به من ابراز لطف كردند بعد در سر قبر حافظ، فالى زدند كه من قرائت كردم...."

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم

دکتر پرویز خانلری و مجموعه شاهکارهای ادبیات فارسی

دکتر پرویز خانلری و مجموعه شاهکارهای ادبیات فارسی

به نام خداوند جان و خرد

دکتر منصور رستگار فسائی

 

دکتر پرویز خانلری و مجموعه شاهکارهای ادبیات فارسی

 

یکی از خدمات مهم شادروان دکتر پرویز ناتل خانلری در شناساندن ادب فارسی به جوانان، طرح و برنامه‎ریزی انتشار مجموعه شاهکارهای ادبیات فارسی بود که با همکاری شادروان دکتر ذبیح اله صفا از سال 1332، آغاز شد، در مقدمه‎ای که آن دو، بر این مجموعه نگاشته بوده‎اند، آمده است:

ادبیات هزار سالۀ فارسی چنان پهناور و از آثار بدیع و دلاویز، توانگر است که کمتر کشوری را در جهان از این جهت با کشور کهنسال ما برابر و همسر می‎توان یافت. با این حال امروز جوانان ایرانی کمتر از این سرچشمۀ ذوق و هنر سیراب می‎شوند زیرا آنچه از این گنجینۀ گرانبهای دانش و هنر تاکنون طبع و نشر یافته، نسبت به آنچه در دست است از ده، یکی بیش نیست... و برای آن که نمونه‎ای از شاهکارهای ادبیات فارسی فراهم گردد، چنانکه همۀ انواع ادبی را از نظم و نثر و افسانه و داستان و دانش و عرفان و تاریخ و سیر را در برگیرد این مجموعه پدید آمده است، در مجموعه «شاهکارها» از هر سخنور و نویسندۀ فارسی زبان که آشنایی با آثارش لازم و سودمند شمرده شود، نمونه‎ای هست و از هر کتاب معروف و مهمی که در این هزار سالۀ تاریخ ادبیات فارسی نوشته شده، فصلی آورده می‎شود.

هر جزوه، مستقل است و اگر کسی بخواهد به بعضی از نمونه‎های نثر و نظم اکتفا کند یا به سلیقۀ خویش کتابی را از سخنوران برگزیند، به خریدن جزوه‎های دیگر مجبور نیست، در هر جزوه به اختصار شرح حالی از نویسنده هست، چنانکه خواننده را از مراجعه به کتاب‎های مختلف بی‎نیاز می‎کند و سپس از مطالب و شیوۀ تألیف کتاب نیز ذکری می‎رود تا آشکار شود که اصل تألیف چگونه بوده و قسمتی که انتخاب شده از کجای کتاب است و با مجموع چه نسبتی دارد و در ذیل هر صفحه لغات دشوار یا دور از ذهن کتاب ترجمه و تفسیر می‎شود و مختصات انشایی کتاب با اختصار قید می‎گردد.

مجموعۀ شاهکارها قرار بود که در 60 جزوۀ جداگانه به وسیلۀ انتشارات امیرکبیر، به چاپ برسد که تا سال 1355 تعداد55 جلد آن انتشار یافت و خانلری خود داستان رستم و سهراب (شمارۀ 2) و یوسف و زلیخا را معرفی کرد. بعضی از این جزوه‎های مجموعه‎ تا 14 بار تجدید چاپ شدند.

بنابرآنچه آمد، می‎توان گفت که:

1. در طرح اولیه کتاب پیش بینی شده بود که 60 جزوه که نمونه‎هایی از شاهکارهای ادب فارسی باشد تهیه گردد به نحوی که در نهایت با انتشار 55نمونه انواع ادبی، از نظم و نثر، افسانه و داستان و دانش و عرفان و تاریخ و سیر را از آغاز تا امروز در برداشته باشد.

2. هر نمونۀ مستقل به نحوی منتشر گردید که هر کس می‎توانست با هر ذوقی، آنچه را که می‎خواست انتخاب کند و به خریدن جزوه‎های دیگر مجبور نباشد.

3. جزوه‎های این مجموعه به لحاظ قیمت ارزان بود تا همه طبقات بتوانند از ادبیات وسیع کشور خویش اطلاعی به دست آورند و نمونه‎ها که خوب و سودمند از شاهکارهای ادبیات خود را به کسانی در اختیار داشته باشند. قیمت این مجموعه ها که از سال‎های 32 تا 65 و در تیراژهائی تا 16500 جلد منتشر می‎شدند تا پیش از انقلاب، 20 تا 50 ریال و پس از انقلاب اسلامی تا 105 ریال برحی از نمونه‎ها بیش از پانزده بار تجدید چاپ گردیدند.

4. هر یک از این نمونه‎ها دارای 36 تا 96 صفحه اهمیتی به سزا داده می‎شد و در مجموع از 55 شماره‎ای که انتشار یافت 31 نمونه نظم و 24 نمونه نثر را شامل بود.

آثار مجموعۀ شعر که با رستم و سهراب و رستم و اسفندیار، از شاهنامه آغاز شد و با برگزیده سیف‎فرغانی به انجام رسید، بسیار متنوع و در بردارنده بهترین نمونه‎های نظم فارسی بود. که داستان‎های شاعران زیر را را در برداشت:


  1. داستان پیرجنگی

  2. منطق الطیر

  3. شیخ صنعان

  4. غزلیات فارسی

  5. عنصری

  6. منوچهری

  7. بوستان سعدی

  8. مسعود سعدسلمان

  9. یوسف و زلیخای جامی

  10. قصائد ناصر خسرو

  11. ویس و رامین

  12. وحشی بافقی

  13. خسرو و شیرین نظامی

  14. گرشاسب نامه

  15. پروین اعتصامی

  16. رودکی

  17. ضحاک از شاهنامه

  18. لیلی و مجنون (نظامی)

  19. حافظ

  20. اشعار سنائی

  21. هفت پیکر

  22. حدیقه سنائی

  23. یغمای جندقی

  24. قصائد سعدی

  25. مرثیه

  26. سراج الدین قمری

  27. اقبال لاهوری

  28. سیف فرغانی


 

نمونه‎های نثر نیز از نویسندگان و کتاب‎های زیر انتخاب شده بود:


  1. یوسف و زلیخا (از تفسیر تربت جام)

  2. بهرام چوبین (از ترجمه تاریخ طبری)

  3. سفرنامۀ ناصر خسرو

  4. چهار مقاله نظامی عروضی

  5. حسنک وزیر از تاریخ بیهقی

  6. برگزیده قابوسنامه

  7. منتخب مرزبان نامه

  8. حلاج از تذکرۃاولیاء

  9. منتخب بهارستان جامی

  10. منتخب شمس قیس‎رازی

  11. داستان داوود و سلیمان

  12. برگزیده جوامع الحکایات

  13. برگزیده سیاست نامه

  14. برگزیده سندباد نامه

  15. برگزیده اسرارالتوحید

  16. داستان بایزید و جنید از تذکرۃالاولیاء

  17. برگزیدۀ کیمای سعادت

  18. برگزیده گلستان سعدی

  19. ابراهیم (از قصص الانبیاء)

  20. منتخب کلیله و دمنه

  21. گزیده راحۃالصدور

  22. گزیده تاریخ جهانگشای جوینی

  23. چند معراج‎نامه

  24. داستان ابراهیم از ترجمه تفسیر طبری


 

6. کسانی که در تهیه یک یا چند برگزیده شعر، در این مجموعه شرکت داشتند عبارت بودند از:


  1. دکتر خانلری

  2. دکتر صفا

  3. دکتر صادق گوهری (3برگزیده)

  4. دکتر زهرا خانلری

  5. دکتر محمد دبیرسیاقی (8 برگزیده)

  6. دکتر محمد استعلامی

  7. دکتر اسماعیل حاکمی والا (2نمونه)

  8. دکتر نادر وزین‎پور (2نمونه)

  9. دکتر برات زنجانی (3نمونه)

  10. دکتر احمد رنجبر (3نمونه)

  11. لیما صالح رامسری

  12. کاوه گوهرین

  13. آل داود

  14. دکتر جعفر شعار

  15. دکتر ابوالقاسم رادفر (3نمونه)

  16. دکتر یداله شکری


 

7. کسانی که در تهیه یک یا چند برگزیده نثر همکاری کردند عبارت بودند از:


  1. دکتر خانلری

  2. دکتر ذبیح اله صفا (3 نمونه)

  3. دکتر زهرا خانلری

  4. دکتر اسماعیل حاکمی والاه

  5. دکتر ناصرالدین شاه حسینی

  6. دکتر عسکر حقوقی

  7. دکتر جعفر شعار (5 نمونه)

  8. دکتر محمد استعلامی

  9. دکتر احمد رنجبر (2نمونه)

  10. محمدقاسم صالح رامسری (2نمونه)

  11. ناصر امیری

  12. کاوه گوهرین

  13. دکتر یداله شکری


 

8. اغلب این کتاب‎ها مورد توجه کامل جامعه قرار گرفتند و بارها تجدید شدند. مثلاً کتاب رستم و سهراب به کوشش دکتر خانلری به چاپ پانزدهم، رستم و اسفندیار به کوشش دکتر صفا، به چاپ سیزدهم، پیرچنگی و شیخ صنعان به کوشش دکتر صادق گوهرین به چاپ نهم، بوستان سعدی به کوشش دکتر استعلامی به چاپ هفتم و منطق الطیر به کوشش دکتر صادق گوهرین، نمونه غزل فارسی به کوشش دکتر زهرا خانلری به چاپ پنجم رسیدند. در میان مجموعه‎های نثر نیز برگزیدۀ یوسف و زلیخا به کوشش دکتر خانلری به چاپ هفتم، بهرام چوبین از ترجمه تاریخ طبری به کوشش دکتر صفا به چاپ نهم، چهار مقاله به کوشش دکتر صفا به چاپ هشتم و سفرنامه به کوشش دکتر صفا به چاپ  دوازدهم رسیدند.

 

9. در آغاز همۀ این مجموعه شاهکارها، مقدمه ای از شادروانان دکتر خانلری و صفا، آمده بود که در چاپ‎های بعد از انقلاب اسلامی، حذف و به جای آن، مقدمه ناشر افزوده گشت و عنوان «تحت نظر دکتر پرویز خانلری و دکتر ذبیح اله صفا» نیز که در روی جلد هم نمونه‎های چاپ شدۀ پیش از انقلاب، آمده بود، برداشته شد. مجموعه شاهکارها اگر چه درچارچوب یک طرح و نظم و نسق خاص و از پیش اندیشیده شده، منتشر می‎شدند اما همۀ آنها از اعتباری یک‎سان برخوردار نبودند اما می‎توان گفت که 30شمارۀ اول آن، دقیق‎تر و با علاقه‎مندی و تسلط بیشتر فراهم آمده بود.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٥:٤٠ ‎ق.ظ ; جمعه ۱۳ مهر ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم