دکتر منصور رستگار فسائی

خلاصه ی شرح غزل 335

خلاصه ی  شرح غزل 335  ( در اینجا برای کوتاه شدن مطلب از ذکر اختلاف نسخ و معنی واژه های غزل خودداری شده است.)

غزل 335

1   چل سال  رفت و بیش، که  من لاف می زنم :

    " کز چاکران ِ  پیر ِ مُغان ،       کمترین ،منم "

2   هرگز   به یُمن  ِ    عاطفت ِ  پیر ِ میفروش

     ساغر  ،تهی نشد ،     ز می ِ صاف  ِ روشنم

3   درجاه  ِ عشق  و     دولت  ِ رندان   ِپاکباز

     پیوسته ، صدر ِ مصطبه  ها بود    مسکنم

4   در شأن ِ من ، به دُردکشی ، ظنّ   ِ بد ، مَبَر

     کالوده  گشت   خرقه،  ولی     پاک  دامنم

5   شهباز ِ دست ِ پادشَهَم  ،یارب از چه خاست،

     از یاد    برده اند         هوای   ِ   نشیمنم ؟!

6    حیف است بلبلی چو من ،اکنون ، درین قفس

      با این لسان ِ عذب،که خامُش چو سوسنم

                   7    آب و هوای پارس   ، عجب سفله  پرور است !!

     کو همرَهی ، که  خیمه از این خاک ، برَکنَم  

8    حافظ  ! به زیر ِ خرقه ،  قدح تا به کی کشی ؟

      در بزم  ِخواجه ، پرده  ، ز کارَت  ،بر افکنم

9   توران شه ِ خجسته  ، که در مَن یَزید ِ فضل ،

      ُشد   منّت ِ مواهب  ِاو ،   طوق     ِ گردنم

 

  اختلاف نسخه ها

 

1- ساختار غزل

 

الف : موسیقی بیرونی غزل : مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن

        بحر مضارع مثمّن اخرب مکفوف محذوف

        در هرمصراع این غزل ،14 هجا وجود دارد که 8 هجای آن بلند است و 6هجا کوتاه.

 

  ب : موسیقی کناری غزل: ازغزلیات بدون ردیف حافظ است که قافیه ی آن در کلمات زن ،من،روشن و...قرار دارد

        و"م" در پایان ابیات ،حرف وصل است .

         انوری  قصیده یی دارد بر همین وزن و قافیه :

          ای بارگاه صاحب عادل  خود این منم       کر قربت تو  لاف زمین بوس می زنم   ( انوری 343)

        سعدی  هم غزلی دارد به همین وزن و قافیه :

        گر تیغ برکشد  که محبّان همی   زنم            اوّل کسی که لاف محبت زند ،منم    (سعدی 524)

 

  ج  : موسیقی درونی غزل : درحوزه ی واج آرایی صامتها،دراین غزل صدای صامت "م" و "ن"از قافیه، در همه ی محورهای شعر 

        ،شنیده می شود ،صدای "م"  ، در بیت اول ،7بار ،در بیت دوم و نهم ، 4بار،در بیت سوم و پنجم و ششم و هفتم ، 3بار ودر بیت

        چهارم 5بار ، تکرار می شود و صدای "ن"  هم دربیت نخست وششم، 6بار ،دربیت دوم و سو م و پنجم، 3بار ،در بیت چهارم ،

        4بارودربیت نهم 5بار به گوش می رسد.

        به لحاظ موسیقی مصوّتها هم صدای بلند"آ" در بیت اول و سوم، 5بار ،در بیت دوم وششم ، 3بار ،دربیت چهارم وهفتم و هشتم ،

       4بار،دربیت پنجم، 6 بارتکرار می گردد.

       از نظر موسیقی معنایی نیز در این غزل، از تضاد ، کنایه ، مراعات نظیر و ایهام تناسب،تلمیح ،استعاره و تشبیه ، استفاده شده است.

 

    2- نوع غزل

  این غزل 9 بیتی ، از غزلهای مدحی، قلندرانه رندانه و شطح آمیز حافظ است  که از  4  بخش تشکیل شده است :

 1-  بخش رندانه ،  که شاعر در ابیات 1و2و3و 4  ارایه می دهد ودر آنهاافتخار می کند که  بیش از چهل سال از عمر خود را در سر سپردگی پیر

   می فروش گذرانده است و در این مدّت مدید ،به برکت لطف پیر مغان  ،همیشه جامش پر از شراب زلال  بوده است و اگر گاهی ،دُرد

   نوشی هم کرده و  خرقه اش را به می آلوده باشد ، هرگز ناپاکی و آلوده دامنی از وی سر نزده است ،

کلمات و اصطلاحات به کاررفته دراین غزل چون  چاکران ،عاطفت، صدر ، مصطبه ،شهباز ،پادشاه ،خواجه ،تورانشاه ، منّت ،مواهب ،طوق

 گردن و...همه بیان کننده نوعی رابطه ی بندگی و سروری است که  به لایه یی از این غزل ، نوعی مضمون مدحی می بخشد و می تواند با جابجا شدن

   جای" پیر میفروش "با "تورانشاه" ، به ابیاتی مدحی تبدیل شود ، زیرا آشنایی و دوستی دیر باز شاعر با این وزیر ادب دوست و شاعر پرور

   و الطاف پیدا و پنهانی که به حافظ داشت  سبب شکر و سپاس شده و شاعر در دو بیت آخر غزل آن را نشان می دهد  و این امر به سادگی

  می تواند پیر میفروش این غزل را به جای تورانشاه قرار دهد.

    2-در بخش دوم غزل، یعنی بیتهای 5و6  ،اندیشه های عرفانی و فراقی  دیده می شود و مضمون آنها با غزل قبلی (334) نزدیک است با این

     تفاوت که نوعی شطح روزبهانی نیز در آن دیده می شود که هم بوی فراق دارد و هم نشانی از عزّت ،بدین معنی که دربیت پنجم ،

    شاعر به عزّت بهشتی خویش اشاره دارد که روزگاری ،چون شهبازی ،دست نشین شاه  خوبان بوده است ،ولی در غربت خاک ،

    اسیر شده و از یاد رفته است ،و منزلت والای خود را همچنان می شناسد و دریغ می خورد  که چرا مرغی خوش آواز، چون اوکه شاهباز

      دست پادشاه نیز  هست ،در قفس خاک خاموش باشد و دم بر نیاورد، امااین دو بیت نیز  ،می تواند با دیدگاهی دیگر،نماینده نوعی متفاوت

      از شعر مدحیه و گلایه آمیز باشد و شکواییه یی  از بداندیشان و دشمنان شاعر که او را وادار به سکوت و خاموشی کرده اند.

     شاعر ، در حضور ممدوحش تورانشاه که با وی به بزم نشسته ،  از فرومایگانی که در فارس پرورده شده اند ،شکایت می کند

     و می خواهد که از ایشان بگریزد،بنابر این "قفس " این غزل می تواند "فارس " یا "شیراز"  باشد  که فرومایگان  و سفلگان ،با تحمیل سکوت

     بر شاعر،آن محیط را برای وی غیر قابل تحمل کرده و اورا به گریز آز آنجا ،بر انگیخته اند وشاعر عکس العمل خود را بدین سان نشان داده است.

    3- در بخش سوم این شعر یعنی بیت  ششم وهفتم، شهر آشوبی آمده است که ملال شاعر را از هم روزگاران سفله ی عصرخویش در فارس

         نشان می دهد که جان او را بر لب رسانیده و سبب شده اند که حافظ، بخواهد از آنان بگریزد و به دیاری  دیگر بشتابد .

    4- دراین بخش ، یعنی بیتهای 8و 9 نیز ،شاعر گریزی به مدح توران شاه می زند  ودر ضمن آنکه از الطاف او به خود سپاسگزاری

      می کند ، پرده از کار ریاکاران مدعی  نیز بر می دارد.

 

    3-  معنی واژه های غزل

    4- معنی بیتهای غزل.

بیت 1:اینک ،بیش از چهل سال و حتی بیشتر است که من افتخاردارم که یکی از کمترین غلامان پیر می فروش هستم .

بیت 2:و در این مدّت ، از برکت لطف و عنایت آن پیر ، هیچ گاه جام من ،از باده  ی زلال و ناب ،خالی نبوده است و پیوسته سرمست و از باده و

          جام برخورداربوده ام.

بیت 3: ودر همه ی این ایّام، جاه و مقام و منزلتی داشته ام که پیوسته مرا بر شاه نشین میخانه می نشانده اندوبا عزّت و احترام به من باده می داده اند.

بیت 4: واگر می بینیند که گاهی دُرد نوشی می کنم ، به من بدگمان مشوید  زیرا اگرچه خرقه ی صوفیانه یی راکه به ریا و مصلحت، پوشیده ام ،شراب آلود

         شده است ،اما من  هرگز آلوده دامان و ناپاک نشده ام.

بیت 5: ومن آن شاهباز سدره نشینی هستم که روزگاری  بر دست شاهان می نشستم و بدانها تقرّب داشتم و نمی دانم به چه سبب مرا  از یاد و عشق

 وطن اصلی غافل و بیخبر ساختند.

بیت 6 :جای دریغ  و درد بسیار است که بلبل خوش آوازی چون من، در این قفس تنگ تن و دنیا چنین اسیر باشد و با این زبان سخنور ،چون سوسن

         ده زبان داشته باشد ، ولی خاموش بماند.

بیت 7: و چه تأسف انگیز است که در این آب و هوای فارس ،فرو مایگان پرورش می یابندو من همسفر و همراهی ندارم که از این دیار بگریزم

          و به سرزمینی دیگر پناه ببرم.

بیت 8: ای حافظ ریاکار که با پوشیدن این خرقه ی صوفیانه ی می خواهی شرابخواریت را پنهان سازی ؛من در مجلس بزم وزیر ترا رسوا

         خواهم کرد.

بیت 9: تورانشاهی که در مزایده ی فضل به من آن چنان محبت کرده است که در همه ی عمرمنّت بخششهاو موهبتهای وی ،چون حلقه ی بندگی ، برگردن

        من افتاده است.

 

    5 - منابع شناخت بهتر غزل

                   انوری ابیوردی  ،اوحد الدین علی بن محمد، دیوان انوری  ، با تصحیح و مقابله ی محمد تقی  مدرّس رضوی ،بنگاه ترجمه و نشر کتاب ،تهران ،1340

                   خیّام ،حکیم عمر،(منسوب )، نوروز نامه ،به کوشش علی حصوری ، طهوری ، تهران ، 1357

دستغیب ،عبدالعلی ،حافظ شناخت ،انتشارات علم ،تهران ،1367

                  سبحانی ،ه.توفیق،تأثّر حافظ از عراقی و سعدی ،مؤسسّه   پیک ترجمه و نشر ،تهران،  1368

     سعدی شیرازی ،شیخ مصلح الدین ،متن کامل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی ،به کوشش مظاهر مصفّا ،کانون معرفت ،تهران 1340     

    عیو ضی ،رشید ، (مصحح)    ، دیوان حافظ ،نشر صدوق،تهران،1376

غنی ،دکتر قاسم ،بحث در آثار و افکار و احوال حافظ ،هرمس ،تهران ،1386ه.ش

 فرزاد ،مسعود ،در جستجوی حافظ صحیح،حافظ صحت کلمات و اصالت عزلها ،  (کتاب دوم . سوم) دانشگاه  پهلوی ،شیراز ،1349

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

تصحیح شاهنامه و کار بزرگ استاد خالقی مطلق به مناسبت زاد روزایشان

 

                                                        

سخنی در باره تصحیح شاهنامه و کار بزرگ  استاد خالقی مطلق به مناسبت زاد روزایشان ایشان

 من این نامه فرّخ گرفتم به فال  

 

تصحیح شاهنامه ی فردوسی و فراهم آوردن متنی علمی ،دقیق و قریب به آنچه که فردوسی در ویرایش نهایی خود ازشاهنامه به آن رسیده بود ،باتوجه به امکانات فنی دوران ما و شناخت وسیعی که امروزه از بسیاری از قدیم ترین دست نوشته های شاهنامه در کتابخانه ها و موزه های بزرگ دنیا  وجود دارد  ، ظاهرا کاری است  دست یافتنی ،اما علی رغم این که در یک صد سال اخیر، ایرانیان و فارسی زبانان و دیگر مردم جهان به شاهنامه علاقه یی روزافزون  نشان داده اند که موجب انتشار چاپهای گوناگونی از این کتاب به صورتهای سنگی و سربی و کامپیوتری و با کاغذ ساده و لوکس و قطع  و قیمتهای ارزان و گران ازشاهنامه گردیده است و شاهنامه به مقاطع مختلف تحصیلی  از دبستان تا دانشگاه راه یافته است و خلاصه ها و برگزیده  هاوداستانها و نوار ها و تحقیقات معتبری در انواع موضوعات و محتواهای شاهنامه منتشر گردیده است  - و همین نمونه ها بازگو کننده ی اهمیت این شاهکار بزرگ انسانی است -اما با نهایت تأسّف ،تا امسال، یک تصحیح کامل و دقیق و معتبر و عالمانه ، از متن این شاهکار ادبی که در حقیقت زنده کننده ی زبان فارسی و سند هویت ما ایرانیان است ، در اختیار مردم قرار نداشت و علت آن نیزمسایل و مشکلاتی بزرگی بوده است که حلّ آنها، به آسانی و در فرصتهای چند ساله و یا با خرج پول و سفارشهای دولتی و علم ناقص برخی از محققان ، امکان پذیر نبوده  است، که ذیلا به سه مورد مهمتر از این مشکلات که کمترمحققی  مرد مقابله با آنها بوده است ، اشاره می شود:

1- حجم عظیم شاهنامه ، که کتابی است در بیش از پنجاه هزار بیت و در 50 دوره پادشاهی که از آغاز آفرینش جهان تا دوران یزدگرد سوم را در بر می گیرد و شامل داستانهایی بلند و کوتاه و مضامین متنوع و لی با وحدت فکری و طرح و پیوندی استوار است که گزارشی بسیار دل نشین و جاذب از وقایع شگفت دوره های اساطیری ،پهلوانی و تاریخی ایران را به زیبایی  فراوان ارائه می کند و داستانهای آن، چنان خواندنی است که گویی آیینه یی به وسعت قرون و اعصار است، که در برابر فرهنگ و تمدن و تاریخ ایران نهاده شده است و ایستادگیها و آرزو ها و امیدهای شکوهمند  و پایمردی های نامداران بزرگ و پهلوانان سترگ این مرز و بوم رابازگو می کند که چگونه برای پاسداری از مرزهای کشور خود و نگهداری ازآن، ازدست دشمنانی که در ادوار گوناگون و با نامهای متفاوت  ،از هر سو به این قلمرو خرم و سبز و پرنعمت می تاخته اند تا آن را در زیر سلطه ی  شوم خویش در آورند و از تاب و توان و شکوه بیندازند، می ایستاده اند واز جان و هستی خود مایه می گذاشته  اند و این خاک پاک را با افتخار و بهتر از گذشته به آیندگان می سپرده اند .

2- شاهنامه در فاصله ی سالهای 380 تا 410 سروده شده واینک بیش ازهزارسال ازسرایش آن می گذرد و همین امر سبب شده است تا به مرور ایام ، بسیاری از دست نوشته های شاهنامه ازمیان بروند ،ناقص شوند ،دستخوش تحریف و تصحیف قرار گیرند  ونسخه برداران دقیق یا بی حواس و دوستان نا آگاه و  دشمنان آگاه ایران وفرهنگ ایرانی و صاحبان عقاید گوناگون ،خود را محق بدانند که  دانسته و ندانسته در این سرمایه مشترک زبانی و قومی ،دستکاری کنند و در نتیجه هر نسخه ی موجودی از شاهنامه ،رنگی از تغییر با خود داشته باشد و کم و بیش ،با نسخه های دیگر در کیفیت و کمیت متفاوت شود وپیام وسخن اصیل فردوسی بر اثر آنهمه تصرف ، در هاله یی از ابهام و تردید قرارگیرد وبعضا ، درک پیام اصلی فردوسی را برای افراد معمولی و نا آشنا با شاهنامه ،با دشواریهای فراوان روبرو سازد وطبعا کار تصحیح و مقابله ی شاهنامه را نیز برای  مصححان دانا و متن شناس بسیار دشوارتر کند.

3- کار تصحیح متن عظیمی چون شاهنامه ،مثل هر امر تحقیقی  بزرگی ، کاری است فنّی و علمی وپیچیده و  زمان  بر و مستلزم برنامه ریزی وطرح و داشتن شناختی  دقیق از نوع کار و ضروریات آن است که یکی از مقدماتی ترین لوازم آن، فراهم آوردن عکس یا فیلم نسخه های کهن  شاهنامه است که باید از کتابخانه ها و موزه های مختلف جهان فراهم آید وهنگامی که همه ی این نسخه ها موجود باشند ، به محققان صاحب تخصصی نیاز خواهیم  داشت که با شایستگی های علمی و فنی  خود ، کار دراز مدت سنجش و ارزیابی و مقابله و اجتهاد علمی در آن نسخ را انجام دهند و چنین افرادی باید ازتأمین مادی و معنوی کامل و آرامش و ثبات محیط تحقیقاتی  بر خوردار باشند تا بتوانند با دقت و درد شناسی بی دغدغه و فشار، کار دشوارقرائت و مقابله و تصحیح را به صورت علمی  و متن شناسانه  به انجام برسانند واین همه ، سرمایه گذاری توأم با عشق و ارادتی را می طلبد که باید به وسیله ی دولتها یا نهادهای توانمند فرهنگی صورت پذیرد . در همه کشورها برای  چنین کارهایی ، بنیادهایی تأسیس می شود که بودجه یی متناسب و  و ضمانت شده دارند تا بتوانند با آسودگی خاطر و به دور  از نگرانی و تشویش کار خود را در طول سالیان درازو با رعایت تمام موازین علمی و ادبی   به انجام برسانند و با استفاده از  امکاناتی که دارند  راه رسیدن به هدف را بدرستی بپیمایند و سرانجام ،به مقاصد دراز مدت خود ، دست یابند. امّا در کشور ما که هرگز چنین برنامه ریزیهایی نهادینه نشده است،معمولا انجام چنین طرحها و برنامه های بزرگی  ، به افراد موکول و متکی می شود وکسانی چون   دهخدا و مینوی و معین و مصاحب و...یک تنه و بر حسب امکانات  محدود خود، کارهایی عظیم را شروع می کنند که بعضا دیر یا زود، با روبرو شدن با مشکلاتی متنوع ،که حد اقل آن بیماری و تهیدستی و ناتوانی جسمانی یا نومیدی و مرگ است ،کارآنها ناتمام می ماند .

کار تصحیح بسیاری از متون مهم ادبی ما من جمله شاهنامه  نیز همین سرنوشت را یافتند،بدین معنی که  از اوایل قرن چهاردهم شمسی ،برای تصحیح شاهنامه ، بارها کوششهایی  فردی یا جمعی صورت پذیرفت و لی هرگز به اتمام نرسید،صرف نظر از خارجیانی چون ترنر ماکان و ژول مهل در خارج از کشور ،بنیاد فرهنگ ایران ،کتابخانه سلطنتی وبنیاد شاهنامه... در ایران، کوشش هایی را دراین باره آغازکردند و گاهی هم یکی دو دفتر از شاهنامه را،مقابله و تصحیح کردند و  انتشار دادند ولی بار این امانت را به منزل نرسانید ند و تعطیل شدند،در حالی که همین کار در همسایگی ما و دراتحاد جماهیر شوروی سابق، در دهه 1970-1960 به عنوان یک پروژه ی تحقیقاتی تحت سر پرستی برتلس در مسکو به اجرا در آمد و پس از ده سال ،دوره ی  شاهنامه، به همت انیستتو مطالعات شرقی مسکو بتدریج و به طور کامل، منتشر شد و ما ازآن پس، بارها در ایران بی اجازه  آن را چاپ کردیم و حتی در کتابخانه ی سلطنتی پیش از انقلاب ،دو جلد آن را باز خوانی و با نسخه های دیگر مقابله ویرایش و تصحیح کردند و انتشار دادند  ولی هرگزدرایران ،این زادگاه و میراث بر  فردوسی ، نظیر چنین کاری به انجام نرسید و البته این عدم توفیق ،به دلیل نداشتن شاهنامه پژوهان توانمند و متن شناسان و مصححان بزرگ نبود که به قول شاعر:

     هنوز گویندگان هستند اندر عراق     که قوّه ی ناطقه ،مدد از ایشان برد

 بلکه عدم تحقق این آرزو ، زاییده ی نداشتن سیاست فرهنگی  دوراندیشانه یی است که اولویتهای دراز مدت تحقیقاتی جامعه را نمی شناسد و برای آن برنامه ریزی نمی کند و همیشه جنبه های سیاسی زود گذر را بر ارزشهای پایدار و ماندگار فرهنگی ترجیح می دهد و در نتیجه، نهادهای علمی تخصصی و تعریف شده یی که هدایت و برنامه ریزی چنین کارهای بزرگی را بر عهده داشته باشند ، به وجود نمی آیند  و اگر هم ایجاد شوند ،مفید و مؤثّر عمل نمی کنند و در  چرخه ی روز مره ّگیها  ،جوانمرگ می شوند .

دلیل دیگراین امر نیز عدم حمایت از محققانی است که به طور فردی  و خارج از چنان بنیادهایی ،به انجام چنین کارهایی علاقه مندند و می توانند کارهایی انجام دهند ولی به دلیل مسائل معیشتی ،برای رسیدن به هدف علمی خویش ،به پشتیبانی نهادهای فرهنگی جامعه نیازمندند  ولی ازجانب مراکز فرهنگی کشور حمایت نمی شوند  و طبعاچنین محققان دانا و علاقه مند و شاهنامه شناسی نیز از نزدیک شدن به کاردشوار و خطیر تصجیح شاهنامه یا دیگر متون مهم ادبی و فرهنگی، که واقعا کاری است گران و عمرسوز( و  ظاهرا هیچ سود آنی و آتی نیز در بر ندارد  و از کالاهای بی خریدار روزگار ما است، )  می پرهیزند و بدان نزدیک نمی شوند و علی رغم  همه ی تواناییهای علمی و کاری ، به جهات اقتصادی و اجتماعی از قبول چنین مسؤولیتهایی ابا  می کنند.

    من وقتی دشواریهای فوق الذکر و بسیاری  دیگراز مسایل باز دارنده را که باعث شده است شاهنامه  و دیگر متون معتبر و عظیم ادبی و فرهنگی ما متن علمی و روشمند  تصحیح شده  یی نداشته باشند، با مشکلاتی که مثلا خود فردوسی در دوران پیش ازسرایش شاهنامه در پیدا کردن منابع و مآخذ اصلی داستانهایش  داشت  ،مقایسه می کنم ،می بینم که خلق و نظم و تصحیح شاهنامه، در اصول و مبانی کار آفرینش ادبی و ویرایش متنی ، بسیار با هم شبیه بوده است   و مشکلاتی  که فردوسی در هزار سال پیش  داشته و توانسته است با همت بزرگ خویش آنها را از سر راه خود بر دارد ،امروزه نیز به نوعی دیگر ،بر سر راه مصححان شاهنامه جلوه گری می کند با این  تفاوت که فردوسی   دهقانی توانمند و با استطاعت بود که در شروع کار به اتکاء ثروت فردی و همت بزرگ شخصی خود توانست مشکلات  کاررا از پیش پا بردارد اما دریغا که در روزگار ما آن چنان محقق صاحب ثروت و همتی چون فردوسی ،پیدا نمی شود و به دلایل بسیارو با توجه به واقعیات تلخ زندگی معاصر، ظهور چنان فردی را نیز نمی توان انتظار داشت ،بنابر این جامعه باید در چنین مواردی راه نمایی و مشکل گشایی کند تا این ضعف فردی ،جای خود را به قوتهای اجتماعی پایدار و نهادینه بدهد.

کار فردوسى، حرکتى درازمدت در جست‏وجوى این هدف بود که فرهنگ و تمدن و منشهاى ایرانى را از پس ابر هاى کدر شائبه‏ها و خودگم‏ کردگیها برآورد و حقایق و دقایق فکرى و رفتارى مردم میهن خویش را به تماشاى همروزگارانش بگذارد تا آنان گذشته و هویت خویش را بشناسند و با قیاس با وضع موجود و با درک توانمندیها و اقتدارات خویش، زندگى خود را بر مبنایى تازه بنیاد نهند. بدین ترتیب براى فردوسى بازگشت به داستانهاى گذشتگان به معنى بازگشت به خویشتن خویش و اصالتهاى دیرین و به یاد آوردن و کشف "من" و "ما" یى است که فراموش شده است، اما در ناخودآگاه گروهى جامعه هنوز وجود دارد. او مى خواهد خودگم‏گشته یک ملت را به حافظه وى بازگرداند و حقیقت عنصر ایرانى را بنابر آنچه مردم در داستانهاى خود بازگفته‏اند، بازشناسى کند و به عنوان شناسنامه و هویت نماى جامعه خود، به جاودانگى بسپارد و چون پس از سى سال رنج مداوم و جست‏وجوى پى در پى و سازنده، شاهنامه را به پایان مى آورد، مى بیند که مردم در کنار او، همدل او و همراه او هستند و با خواندن شاهنامه، دروازه هاى خودشناسى و بازیافت اعتماد تاریخى و آرمان تجدید افتخارات ممکن را بر روى خویش گشوده مى بینند. بدین‏سان، ظهور نخستین شاعر ملى، از یک‏سو بنیاد هاى هویت ملى ایران را تحکیم مى بخشد و از سویى زبان فارسى را به اوج شکوه و رونق مى رساند:

 بنا هاى آباد گردد خراب‏

 ز باران و از تابش آفتاب‏

 پى افکندم از نظم کاخى بلند

 که از باد و باران نیابد گزند

 نمیرم از این‏پس که من زنده‏ام‏

 که تخم سخن را پراکنده‏ام‏

 چو عیسى من این مردگان را تمام‏

 سراسر همه زنده کردم به نام‏

 بسى رنج بردم در این سال سى‏

 عجم زنده کردم بدین پارسى

مصحح شاهنامه نیز می خواهد به همان شاهنامه یی نزدیک شود ،که فردوسی، پس از رنج سی ساله اش فراهم آورد و هدف او آن است که متنی را عرضه بدارد که فردوسی می خواسته است از خلال آن مردم مارا  به خودشان  بشناساند.

 فردوسی ،مرد زمان خویش بود و ازهمان آغاز جوانی که در دل خود عشق عظیم  به ایران و ایرانی  را کشف کرد ، برای خود ،رسالتی بزرگ  را تعهد کرد   که به انگیزه ی آن همه ی عمر و جوانی خود را صرف شناخت فرهنگ و تمدن و تاریخ و اساطیر ایرانی کرد ،و با انبوهی از روایات و داستانهای گوناگون سر وکار یافت که پس از سالها مطالعه و نقد و بررسی و کشش و کوشش ،بخوبی و دقیقا اصالت آنها را شناخت  و به این یقین دست یافت  که برآیند همه ی دستاوردهایش ، درست همان است که براستی متعلق به ایران و ایرانی است و نظم آنها می تواند به شناخت این مردم و هویت و واقعیات فرهنگی و ملی و نژادی و تاریخی و اساطیری این قوم کمک کند وبه شناسنامه ی ابدی ایرانیان تبدیل گردد، و فردوسی با به نظم در آوردن آن یافته ها ،کاری کارستان انجام داد که  از همان دوران سرایش شاهنامه در دل و جان مردم ایران رسوخ کرد  و توانست در یافتهای خود را در مورد ملت خویش در کتابی به نام شاهنامه به نظم بکشد که چون آنها را با ملت خویش در میان گذاشت و آنان  از همان روزگار نظم شاهنامه شیفته ی این شاهکار ملی شدند و به به قول خود فردوسی :

              بزرگان و با دانش آزادگان      نبشتند یک سر ،سخن رایگان

و پس از مطالعه ی شاهنامه بود که مردم ما ،حقیقت خویش را یافتند و دیدند و شناختند و باور کردند که چه بوده اند و چه باید باشند .

 اما تا به امروز هیچ محققی  بدرستی نمی داند و در هیچ جایی نیز نوشته نشده است که فردوسی چه مایه از وقت و همت و ثروت خود را بر سر تهیه ی منابع و مآخذ شاهنامه نهاد ،با چه کسانی نشست وبرخاست وچه ساعتها و روزها و ماهها و سالهایی داستانهایی را که آنان به خاطر داشتند از ایشان شنید و به دقت ثبت و ضبط کرد و چگونه روایات مختلف یک داستان را با هم آشتی داد و به چه طریقی، برخی از منابع و مآخذ ی را که  به زبان پهلوی یا زبانهای دیگر ،نوشته شده بود ،مورد استفاده قرار داد ،ویا منابع و مآخذی که تا روزگار فردوسی  در روستای باژو شهر طوس یا در خارج از زادگاهش به طور مستقیم یا غیر مستقیم، باقی مانده بود چگونه  برای وی قابل دسترسی بود ،ولی امروزه به همت تحقیقات وسیع محققان، ما می دانیم که فردوسی از بسیاری از متون کهن کتبی چون کارنامه ی اردشیر بابکان و یادگاربزرگمهر و دیگر گزارشها و داستانهای مکتوب ایرانی سود برد و آنها را به همراه داستانهای شفاهی که از دپیران دانا و خردمندان و موبدان شنیده بود ، با امانت داری عالمانه یی  به نظم در آورد  واگر چه نمی دانیم این منابع را خود خواند ه است   یا دیگران برایش ترجمه  کرد ه اند ، ولی یقین داریم که هیچ یک از داستانهاش  ،خود ساخته نیست و همه ی آنها دارای زیر بناهای کتبی و یا شفاهی مستند هستند و زندگی  شده اند وشاهنامه، حاصل خوانده ها و شنیده های دقیق شاعر است.

از مثالهایی زنده یی که در این مورد می توان از خود شاهنامه استخراج  کرد ،یاد آوری های حق شناسانه یی  است که فردوسی در سراسر شاهنامه از پیران و دهقانان و بزرگانی می کند که داستانهایی شفاهی را برای او باز گو کرده اند ویامنابعی کتبی را دراختیار وی نهاده اند، او از ماخذهایی  چون شاهنامه ی ابومنصوری و متون دیگر پهلوی به صراحت یا ابهام  اشاره می کند و به عنوان مثال ،می بینیم که شبی فردوسی بایار محبوبش در گلزاری نشسته  و بزمی آراسته است که در اوج شادی این بزم خصوصی ،ناگهان یار مهربان وی  داستانی را برای وی  از دفتری پهلوی باز می خواند وفردوسی بی درنگ آن را به نظم در می آوردو این نوع اشارات، نشان می دهد که فردوسی  حتی در لحظه های سرمستی نیز ازکار نظم شاهنامه غافل نیست .

سختی های کار فردوسی تنها در امرپیدا کردن و فراهم آوردن داستانهای پهلوانی و ملی و روایات کتبی و شفاهی وافسانه های  حماسی و اساطیری و تاریخی نبود ، سرایش خود شاهنامه نیز  با آن ترتیب منطقی و نظم بی همتای استوار ، در دوره یی پر اضطراب ووحشت و پر از قحطی و فقر و نا آرامی ،خود حکایتی دیگر دارد ،مردی در چنان بحرانهایی، سی سال عمر خود را بی وقفه ،برای نظم شاهنامه صرف می کند و به طور متوسط ،سالی 2000بیت و روزی 7یا6 بیت می  سراید و از کار باز نمی ماند وبه خوبی می بینیم که در پشت ظاهر این نظم عظیم  و شاهکار انسانی ، اراده و عزم استوار مردی پنهان است که  گذشت روز و ماه و سال و مشکلات روز مرّه ی زندگی،یک دم اراده ی او را در هم نمی شکند، فقر و تهیدستی و قحطی وبیماری و سست شدن دست و پا و از دست رفتن نیروی جوانی لحظه یی اورااز کار بزرگش باز نمی دارد و سی سال عمر خود را بر سر این کار می گذارد و سرانجام موفق می شود تا به آرزوی دیرینی  که داشته است ،دست یابد  و ملت و فرهنگ خویش را ثروتی ببخشد که  قرنها و  قرنها ی بیشمار از برکت آن ثروت ،به خود آگاهی و انسانیت و ارزشهای قومی خود ببالند  و احساس سرفرازی و غرور کند،میراثی که با هیچ معدن پایان ناپذیر طلا ی سیاه و سفید ی قابل قیاس نیست .

شاعر این ملت ، برای به جا گذاشتن چنین میراثی برای ملت خویش و پارسی زبانان و فرهنگ جهانی  وبرای ارزانی داشتن چنان نوری به شب هستی انسانی ،شمع وجود خود را می سوزد وعلی رغم  همه ی نا  مرادیهایش به جاودانگی خویش می اندیشد زیرا عجم را با این نظم پارسی جاودانه کرده است و این همان چیزی است که در پشت ظاهر شاهنامه ، کمتر به چشم می آید یا هرگز دیده نمی شود .

ما شاهنامه را چنین آسان و روان می خوانیم و از واژه واژه ی آن داستانها و اندرزها و مردان و  زنان شکوهمند آن  لذت می بریم ولی نمی دانیم که ساخت و پرداخت هر کلمه یی از آن چه رنجها و سختی هایی را برای سراینده ی آن داشته است که کار خودرا با جوانی و ثروت آغاز کرد ولی با پیری و تهیدستی آن را به پایان رسانید ، هرگز خسته و نومید نگشت و از کار باز نماندوشاهنامه یی سرود که بزودی در ایران و در اقصای جهان دست به دست گردید ومثل هر اثر محبوب و تاثیر گذاردیگری با جان و دل مردم الفت یافت و به زبان حال و روزگار آنان بدل گشت ،و همچون  مال و ثروت همگان به شمار آمد و طبعا با افزایشها و کاستی های طبیعی تحریر نسخ خود در طول روزگار  روبرو گشت  و بسیاری از واژه ها ،جمله ها ،مصراعها و بیتهای آن دستخوش تحریف و تغییر و آفزایش و کاهش گردید به طوری که امروزه هیچ نسخه یی از این اثر بزرگ نیست که با دیگر نسخ به لحاظ تعداد ابیات و کلمات و عبارات کاملا شبیه به هم باشد و اگرچه ممکن است بخشی اندک از این تغییرات  ناشی از تجدید نظرهای خود فردوسی در طول  سی سال کار در شاهنامه باشد که نسخه برداران روزگاران مختلف ، آن را با همان تغییرات ضبط کرده باشند ،اما بخش عمده یی از این اختلافات متنی ناشی از عواملی است که خود فردوسی در آن هیچ دخالتی نداشته و آفریده ی کاتبان و نسخه برداران با سلیقه ها و روحیات متفاوت است .   

کار تصحیح علمی و دقیق  شاهنامه ی هزار ساله ،بازگرداندن نشاط و  زندگی دوباره به این کتاب و جوان کردن آن وو آشتی دادن دوباره ی آن به نسل ما و  آیندگان است و مسلما عظمتی کمتر از زنده کردن مردگانی ندارد که روزی فردوسی از آن سخن می گفت و به انجام چنان کاری می بالید:

      چو عیسی من این مردگان را تمام      سراسر همه زنده کردم به نام

بی شک  ،نسل ما و نسل های آینده ،بهترین وسیله یی که برای خود شناسی تاریخی خود دارند ،مطالعه ی شاهنامه است و به همین دلیل نخستین نیاز آنها در دست داشتن شاهنامه یی است که علمی و درست و دقیق تصحیح شده باشد پدران ما و بسیاری از محققان بیگانه  ،پیوسته در آرزوی رسیدن به چنین متنی بود ه اند  و بسته به اوضاع و احوال روزگار خود هر چه توانسته اند در این باره ،به انجام  رسانیده اند و چاپها و تصحیحات فراوانی که از این اثر جاودانه تا به امروز فراهم آمده است، باز تاب همین همت وکشش و کوشش در خور تمجید آنان است و باید از همه  ی آنها چه ایرانی و چه بیگانه سپاسگزار بود که با مساعی خود بر این پشتوانه ی فرهنگی  ، چیزی ،افزوده اند .

  من که مثل بسیاری دیگر از هموطنانم به شاهنامه عشق می ورزم، وقتی خود را به جای هر شاهنامه خوان دیگری می گذارم می بینم که همیشه عطش داشتن متنی منقح و قابل اعتماد از شاهنامه وبرای هر مطالعه ی علمی و  ادبی هر اثر دیگری  ،یک ضرورت اجتماب ناپذیر بوده است ، ،بسیاری این آرزو را به خاک بردند و بسیاری امیدوار بودند که بالاخره  روزی صاحب همتی فداکار و میهن دوست پیدا شود که به این آرزوی بزرگ جامه ی عمل بپوشاند و فردوسی وار جان و جهان بر سر شاهنامه بگذارد و با تصحیح عالمانه ی شاهنامه ،متنی قابل اعتماد که بر اساس دقیق ترین معیارهای علمی امروزی تصحیح شده باشد ،در اختیار جامعه ی فارسی زبان بگذارد  تا لا اقل بیشتر تردیدها را در باره اصالت کلمات،جملات و مصراعها و ابیات شاهنامه را بزداید و شاهنامه پژوهان را ار سرگردانیها و تردیدهایی که همیشه در باره ی متن شاهنامه داشته اند ،نجات دهد. من خود به تجربه ی شخصی پنجاه ساله ،شاهد زنده یی بر این نوع سرگردانیها و بلا تکلیفی ها در استفاده از شاهنامه هستم.

 در حدود سال 1335 بود که  در شهر فسا، یک جلد شاهنامه ی فردوسی را با قطع رحلی  و چاپ سنگی خریدم و خواندم و شیفته ی این شاهکار بزرگ ادبی جهان شدم و ، شاهنامه ، در مرکز توجه ذهن من قرار گرفت ودر طول  سالهای متمادی، آن چنان با شاهنامه ی فردوسی  الفت گرفتم که گویی شاهنامه جزیی از وجود و هستی و ذهنیت من شد ، در سالهای 1337تا1340 در دانشکده ی ادبیات شیراز، شاهنامه ی چاپ بروخیم و سپس مهل را شناختم و از آنها استفادهها ی فراوان بردم ولی هیچکدام از آنها متنی پژوهشی و قابل استناد نبود  وبه قول استادان ما در آن روزگار ، نمی شد آنها را بعنوان مرجع علمی و اساسی مورد استفاده قرار داد، با چاپ تدریجی  شاهنامه ی چاپ مسکو ،این چاپ مارا شیفته ی خود کرد ،این متن که از روى نسخه هاى قدیمى موجود از شاهنامه در بریتانیا، قاهره، لنینگراد و... تهیه شده است، در فاصله سالهاى 1960-1971 در مسکو زیر نظر برتلس مقابله، تصحیح و منتشر گردید و کسانى چون نوشین، عثمانوف، على‏اف در تصحیح آن همکارى داشتند. این متن به لحاظ اتکا به قدیمى‏ترین نسخه هاى خطى موجود شاهنامه، یکی از معتبر ترین  چاپها بود ونسخه ی اساس  آن ، قدیمى‏ترین نسخه تاریخ‏دار شاهنامه در موزه بریتانیاى لندن بودکه مورخ سال 675 هجرى است؛ به علاوه با آن، نسخه هاى قاهره، استانبول، لنینگراد و چند نسخه دیگرهم  مورد مقابله قرار گرفته است و ما بسیار شادمان شدیم که شاهنامه یی منقح و علمی  مقابله و تصحیح شده و انتشار یافته است که از همه ی  چاپهای موجود  ،بهتراست ،اما در عمل دریافتیم که این چاپ نیز اگر چه به نسبت چاپهای دیگر نقایص کمتری داردو از همه علمی تر است اما نمی تواند  متن نهایی و مطلوب باشد و به لحاظ متن شناسی و رعایت اصول تصحیح ، نقصهای چشم گیری دارد ،به هر حال نعم الموجودین وقابل استناد تربود و می شد آن را به دانشگاه برد ودر اختیاردانشجویان قرار داد و دست مایه ی تحقیق کرد، تا آنکه بنیاد شاهنامه ی فردوسی تأسیس شد که جناب دکتر امین ریاحی در آن مسؤولیت داشت و چند دفتر از شاهنامه ، چون داستان فرود سیاوش ،رستم و سهراب و داستان سیاوش را  به سرپرستی علمی وهمت وبا دقت و وسواس بزرگمردی فرهیخته ، چون شادروان مینوی انتشار داد  و این نمونه ها ، همگان را، بسیار شادمان کرد که در این بنیاد  با آن مدیریت  بحق شایسته و دقیق ،و همکاری  گروهی از زبده ترین شاهنامه شناسان ایرانی، طلسم شدگی تصحیح و انتشار متنی مطلوب از شاهنامه،شکسته می شود وانتظار شاهنامه پژوهان برای  دسترسی به شاهنامه یی کاملا اصیل و دقیق و علمی ،پایان خواهد یافت و متنی نزدیک  به آنچه فردوسی بزرگ  پرداخته بود ، به دست مردم ما خواهد رسید و توقعات  آنان را تحقق خواهد بخشید ، ، اما متاسفانه کاربنیاد شاهنامه هم به انجام نرسید و شادروان مینوی درگذشت و همه ی امیدهای داشتن چنان متن مطلوبی از شاهنامه بر باد رفت و من ، به یاد مقاله یی طنز آمیز از استاد باستانی پاریزی در کتاب نای هفت بند می افتادم که در آن  از ناکامیهای بزرگ فردوسی ودنباله روان ا وو شاهنامه پژوهان سخن می رفت و نومیدانه با خود می گفتم که آیا براستی امیدی هست ؟ و به خود پاسخ می دادم که نومیدی و یأس با شاهنامه و فردوسی و آنان  که به ارزشهای فرهنگی و معیارهای اخلاقی و رفتاری اصیل ایرانی آشنا هستند سازگار  نیست،زیرا شاهنامه بر این اساس ساخته شده است که ملت ما در تاریخ پر فراز و نشیب خویش ، تردید و یأس و شکست را نپذیرد و با خود شناسی، راهگشای امید و بهروزی باشد ،بنابراین باید  در میان ما ایرانیان ،کسی یا کسانی باشند که عاقبت شاهنامه پژوهی را فرخنده و فرّخ و این نامه را مبارک فال بدانند و سالیان عمر خویش را باا فتخار و حوصله، بر سر تصحیح آن بگذارند و به انتظار طولانی نسلها پایان بخشند ، و با این اندیشه ها بود که یقین داشتم  که زنده خواهیم بود و خواهیم دید که از میان فرزندان  ایران زمین کسی پیدا می شود و همتی می کند و این کتاب ایران و فرهنگ ایرانی را که سند بقا و دوام  چندهزار ساله مردم ما ست ، با شایستگی تصحیح می کند و ویرایشی قابل اعتماد وعلمی و متنی از آن فراهم می آورد که زیبنده ی دانش پژوهان روزگار ما و در خور شأن و شایسته ی عظمت فرهنگ ایرانی و آموزگار بزرگ آن ، فردوسی باشدامامی دانستم  که در عمل  پیدا کردن آن چنان کسانی که با داشتن تخصص و شناخت دقیق و علمی نسخه ها ودسترسی و ارزیابی آنها ،بتوانند عمری را با صبر و استقامت و بی توقع مال و منال و جاه و با پشتوانه ی عشق و ارادت و آگاهی ازوظیفه ی عظیم و خطیری که با امانت داری و دقت بی نهایت به چنین کار عظیم و خطیری دست یازند ،کاری کارستان است وآزاده یی  بلند نظر می خواهدکه بااراده یی فردوسی وار و نیرویی رستمی و تدبیری پیرانه پای دراین میدان بنهد و گوی توفیق و سعادت از میدان به در برد و چنین کاری را به سامان برساند.

  چنین کسی باید نسخه های  خطی موجود شاهنامه  را که معمولا از قرن هفتم به بعد هستندو  هریک مشکلات و دشواریهای خاص خود را دارند ،با هم بسنجد واین سنچش صوری دست نوشته ها اگرچه جزیی از کار دقیق تحقیقی است ، اما همه ی کار نیست و چنین مصححی باید بسیاری از پشتوانه های دیگررا نیزداشته باشد که از مهمترین آنهاست : آگاهی از  نقد علمی و خردمندانه ی امروزی در جهان متن شناسی  ، شناخت و آگاهی وسیع از شعر و ادب فارسی دری ، اطلاع از تحول زبان و فرهنگ ایرانی بویژه در دوران انتقال  از ادب و فرهنگ ایران پیش از اسلام به دوران اسلامی و داشتن فهمی درست از چگونگی میراثهای تاریخی و اساطیری ،ازطریق ادبیات شفاهی و مکتوب یا ترجمه از دوره یی به دوره ی دیگر  ودریافتی شایسته از اوضاع اجتماعی و سیاسی و عقیدتی عصر فردوسی و بسیاری از دربایستهای دیگر ...به اضافه  نوعی عشق واراده ی استوار شخصی  که بتواند مصحح را با انگیزه هایی که دارد ثابت قدم  نگاه دارد و عزم اورا  پیوسته در غلبه بر مشکلات جزم تربدارد و مسایل مادی و مشکلات جسمی و اجتماعی را دست کم بگیرد و در هر حال به این کار یکنواخت ،کند ،و دیر بازده ادامه دهد ؛

                                    شکر خدا که از مدد بخت کار ساز       بر منتهای همت خود کامران شدم   (حافظ)

و امروزبسی شاد و سرافرازم که با همت جناب دکتر جلال خالقی مطلق ،طلسم شدگی تصحیح  شاهنامه شکست و پس از سالها انتظار، بالاخره  ستاره یی بدرخشید و ماه مجلس شد و این کار سترگ با همّت و استواری و پایمردی  فردوسی وار ایشان ، به انجام رسید ، آقاى دکتر خالقى مطلق اساس کار خود را دراین تصحیح بر نسخه‏اى قرار داده‏اند که در فلورانس موجود است و تاریخ آن سال 615هجری ، یعنى شصت سال پیش از نسخه لندن است ولی متأسفانه این نسخه ، بیش از نیمى از شاهنامه را نداردو اگر تاریخ این نسخه  صحیح باشد ( که تا کنون دلیل قابل قبولی بر معتبر نبودن آن در دست نیست ) مسلما تصحیح ایشان از اعتبار بیشترى هم از لحاظ قدمت متن و هم از لحاظ شیوه کار و دقت در تصحیح و اهلیت کامل مصحّح برخوردار است بویژه امانتداری ایشان در ثبت و ضبط تفاوتهاو کوشش وسیعشان در استفاده از مجموعه یی از اطلاعات جنبی و ترجمه ی شاهنامه به عربی وتسلط ایشان در شناخت تاریخی زبان فارسی و تحولات آن ،سبب شده تا این  تصحیح ، از چند جهت بهترین باشد، یکى اینکه به ظنّ قوی نسخه اساس قدیمى‏تر است و دیگر اینکه محقق محترم فقط به ثبت موارد تفاوت نسخه‏ها نپرداخته‏اند و به اجتهادهایى منطقى ومستند در ترجیح یکى از صورتهاى موجود، با توجه به سبک و سیاق کلى شاهنامه و سیر تاریخی زبان فارسی در روزگار فردوسی توجه داشته اند و تمام کوششهایى را که در گذشته در تصحیح شاهنامه صورت گرفته است، مورد توجه قرار داده اندو به همین دلیل است که

 من خطاب به ایشان می گویم که تولد کار بزرگ شما در تاریخ ادبی وفرهنگی ما مبارک و فرخنده باد ،

کوشش گرانقدر شما در تصحیح علمی شاهنامه  ی فردوسی ،که با رنجها و سختی های فراوان و سلامت سوز همراه بوده است ، یاد آوار استقامتها و پایمردیها و صبر و ثبات شگفت خود فردوسی در نظم بی همتا ی شاهنامه می باشد  که  سبب شد تا ما ایرانیان ، پس از قرنها شاهنامه یی معتبر و منقح در اختیار داشته باشیم  که با روش علمی و وسواسی خردمندانه وبا صرف سالها وقت و فکرمتخصصانه و بر اساس مقایسه و مقابله  و اجتهاد عالمانه در کهن ترین و معتبر ترین نسخه های شاهنامه و به دور از خود بزرگ بینی ها و علامه نمایی های ظاهرا محققانه ،تصحیح شده است و می تواندبه دلایل بیشمار ، بسیاربه آنچه فردوسی بزرگ سروده است ،نزدیک باشد.

مساعی مشکور و ممتاز شما ، آرزوهای دوستداران شاهنامه را بر آورده ساخت وسبب شد تا سرانجام شاهد انتشارشاهنامه یی قابل اعتماد واستوار در تاریخ ادبی و فرهنگی ایران،به وسیله ی یک ایرانی  باشیم  که متأسّفانه هنوز نظیر آن را برای بسیاری از شاهکارهای ادبی  خود ،دراختیار نداریم و انتشار این اثر می تواندیکی از افتخارات  مثال زدنی محققان و دانش پژوهان معاصر والگویی معتبر برای انجام دیگر تحقیقات ارزنده  ی ادبی دوران ما باشد و هرنقد و نظری هم  که از سوی صاحب نظران در مورد آن  ارایه شود می تواند این کار را بهتر از آنکه هست بسازد و در کمال بخشی به آن مؤثّر باشد و  چیزی از ارزش آن نکاهد.

 من روز وشبی نیست  که شاهنامه یی را که به همِت سترگ و کوشش بی مثال شما تصحیح شده  است ،نخوانم واز آن به عنوان سند مطالعات و تحقیقات خود استفاده نکنم و از خداوند  بزرگ ،برای شما به خاطرانجام چنین کاری عظیم ، عمر ی دراز و سرشاراز تندرستی و شادی و برکت آرزو نکنم؛وبه قول رودکی:

    دیر    زیاد   آن   بزرگوار   خداوند      جان گرامی به جانش اندر ،پیوند

     دایم   بر جان  او  بلرزم   از ایراک       مادر آزادگان   کم آرد فرزند

  کس نشناسد همی که کوشش او چون       خلق نداند همی که بخشش او چند

 

صرف نظر از جنبه های معتبر علمی و ادبی آاین تصحیح ،که بسیار از آن سخن گفته اند و سالها باید در باره ی آن گفتگو  شود،نوع مقابله و تحقیق و اجتهادشما در این کار، برای نسل جوان و دانشجویان مابسیار درس آموزو قابل اتبّاع است و می تواندآنان را با چگونگی متن شناسی و در بایستهای پژوهش علمی امروزی در متون ادبی کهن و نحوه ی تصحیح میراثهای مکتوب فرهنگی والای ایرانی آشنا سازد و عملا به محققان واهل ادب و فرهنگ و شاهنامه پژوهان و شاهنامه دوستان نیز بیاموزد که چگونه می توان در این قرن شگفت انگیز که فرهیختگان ،بیشتر به صنعت و اقتصاد و مادیات تمایل دارند وبسیار کم به معنویات بی درآمد و بی رونق ،عنایت می کنند ، ایرانی ماند و ایرانی بود و در خارج از کشورو از کیسه ی کار و استعداد و همت خویش ،بی آن که منت دار هیچ کسی باشد ،  در دانشگاهی به معرفی فرهنگ و زبانهای ایرانی پرداخت و همه وقت وسرمایه و سود عمر خویش را با حوصله  و صبر  استقامت و بی هیچ چشم داشت مادی وبا فروتنی و پرهیز از خود نمایی ،  برسر احیاء متنی گذاشت  که عصاره ی فرهنگ و تمدن و خرد جمعی و نمودار استقامت و پایداری نسلهای بر آمده از توفان ایرانی  است وحاصل این کار گرانقدر  اگر چه با موازین مادی قابل سنجش نیست ،اما به جرأت می توان گفت که دراعتبار جاودانی آن به هیچ روی تردید ی نیست وانجام چنین کاری ، با خلود نام شما در طول قرون و ایام همراه است و به قول فردوسی ،

        بنا  های   آباد   گردد    خراب        ز   باران  و از تابش آفتاب

         پی افکندم   از نظم کاخی    بلند        که از باد و باران نیابد گزند

          نمیرم از این پس که من زنده ام         که تخم سخن را پراکنده ام

درست است که انجام این کار بزرگ ، تن درست شما را در هم شکست ،اما بنای شاهنامه ی جاودانه ی فردوسی  را از نو ،رنگ و رونقی تازه وشاداب و ماندگار تر بخشید وچنین کاری ، درست ،همان بود که از دست پروردگان مکتب فردوسی بزرگ  و کسانی  که منش و روش و اندیشه های وی را براستی درک کرده اند ،بر می آمد ونوع کار و زندگی شما درست  یاد آور همان کاری بود که خود فردوسی انجام داد . خدای بزرگ یار و پشتیبان شما باد و زاد روزتان بر شما و همگان خجسته باد.

          

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱ شهریور ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم