دکتر منصور رستگار فسائی

علی اصغر حکمت شیرازی و تأسیس فرهنگستان

 تأسیس فرهنگستان در ایران‏  *

 

 حکمت در شرح احوال مرحوم محمّدعلى فروغى مى نویسد: "... یکى از آثار ارجمند او، تأسیس فرهنگستان ایران (یعنى آکادمى زبان ایران) بود... و این بنده خود شاهد و عامل آن و به نوبت خود دستیار ایشان بود..." "او در سال 1314 یکى از بزرگترین خدمتهاى خود را با تأسیس فرهنگستان زبان و ادبیات انجام داد..." "... سزاوار است که حکایت آن انجمن بزرگ را... امروز بنویسیم... از اوایل سال 1314 ه'.ش... جنبش و نهضتى در مقامات رسمى و محافل ادبى به قصد تصفیه زبان فارسى از کلمات بیگانه به ظهور رسید... بعضى از مجامع سعى مى کردند لغات خارجى مخصوصا کلمات عربى را از السنه و مکاتبات رسمى برداشته و به جاى آنها، لغات و واژه هاى غیرمأنوس باستانى بگذارند یا واژه تازه‏اى بى اصل وضع کنند، بعضى دیگر هم... به قصد استفاده شخصى و تقرب به مقامات عالیه مى کوشیدند که از این نهضت ملى به نفع خود بهره‏بردارى کنند و به حدى راه افراط و مبالغه بپیمودند که بیم آن مى رفت بناى رفیع و عالیقدر زبان شیرین فارسى که از مفاخر این قوم و ملت است، واژگون شود و جلوگیرى از تندرویهاى آنها اندک‏اندک مشکل گردد... و حتى وقتى یکى از آن محافل که بعضى کلمات تازه وضع کرده بود، براى کلمه "امضاء" واژه "دستینه" را پیشنهاد کرده بود... این بنده نویسنده که در آن موقع متصدى وزارت معارف بودم... براى جلوگیرى از آن افراطکاریها، مشغول کار شدم، ابتدا در ضمن بخشنامه‏اى به تمام وزارتخانه‏ها اعلام داشتم که در موضوع زبان هر ملت که از مسائل مهمّه اجتماعى است... بایستى از هرگونه عجله و شتاب‏زدگى در تغییر و تبدیل کلمات و اصطلاحات خوددارى کرد تا با مطالعه و تعمق خاص، وزارت معارف، برحسب وظیفه اقدام نماید و اکنون در نظر دارد که انجمن مخصوصى مرکب از دانشمندان و اهل ادب و تحقیق تشکیل دهد که موضوع را مورد بحث و شور قرار دهند و نتیجه مطالعات و تحقیقات آن انجمن گزارش شود... این اخطار در ابتدا با مقاومت شدید اشخاص افراطى یا متعصب و همچنین کسانى که این امر را محلّ استفاده مى خواستند قرار بدهند، واقع شد ولى این نویسنده... پیشنهاد خود را به تصویب رسانید. در همان‏حال براى جلوگیرى از آن‏گونه اشخاص به یارى و مساعدت [مرحوم‏] فروغى که ریاست دولت را داشتند، متوسل شدم و آن مرد دانشمند و ادب‏دوست نیز استمداد بنده را اجابت کرد و بدون این‏که دقیقه‏اى فرصت را از دست بدهد، یا اندکى ملاحظه، از افراد ذینفع نماید، جدّا درخواست وزارت معارف را پشتیبانى فرمود و با تدابیر عاقلانه از تشبثات آنها جلوگیرى کرد، وزارت معارف در اوایل سال 1314 ه'.ش کارخانه لغت‏سازى آن اشخاص را متوقف ساخته و آن انجمن ادبى که برحسب پیشنهاد این بنده به نام "فرهنگستان" موسوم گردید، به صورت رسمى تشکیل یافت و به دستیارى و هم‏قدمى نخبه‏اى از افاضل و ادبا، اولین جلسه فرهنگستان در عمارت سابق مدرسه حقوق لاله‏زار، کوچه (اتابک) در تاریخ [شنبه 12] خرداد 1314 در تحت ریاست خود مرحوم فروغى [و با شرکت 24 عضو پیوسته‏] انعقاد یافت... و تا مدّتى بعد از سوم شهریور ...1320 به کار و خدمت خود مشغول بود و صدها لغت و اصطلاح که اکنون متداول است وضع کرده و در مجموعه‏اى آن‏را چاپ کردند..."

 فروغى در دو خطابه با عناوین "معرفى فرهنگستان" و "پیام من به فرهنگستان" هدفهاى تأسیس فرهنگستان و ضرورتها و فواید آن‏را شرح مى دهد و اظهار عقیده مى کند که: "باید مصمّم شویم که [آنچه‏] را فرهنگ مى گوییم، کاملا ایرانى باشد، زیرا هویت هر قوم بسته به فرهنگ خود آنهاست... و یکى از مؤسسات که بالاختصاص براى حفظ فرهنگ و میراث ادبى و هنرى مملکت ما و ملت ما، تأسیس‏شده همین فرهنگستان است."

 "... معارف و فرهنگ، باید با روزگار حاضر متناسب شود، مقصودم این نیست که تقلید و تبعیت صرف از زبانهاى اروپایى بکنیم یا زبان عربى که جزءِ میراث زبان فارسى است و ایرانیان هزار سال در آن کار کرده و کتابهاى بى شمار به آن زبان تحریر کرده‏اند، به کلّى متروک بداریم، ادبیات عرب هم مثل ادبیات ملل دیگر مخصوصا براى ما با این سوابق ممتد و طولانى ادبى و فرهنگى که داریم محلّ استفاده است و به منزله زبان لاتین است براى اروپاییها و بنا بر این بدون عربیت، ادبیات ما ناقص خواهد بود و مقاصد و معانى بزرگان و گویندگان خود را نمى توانیم درک نماییم..."

 "فرهنگستان اول، در بهمن‏ماه 1315، نظام‏نامه‏اى براى "بازبینى در اصطلاحات علمى" تصویب کرد و در آن راه و روش و ضوابط معادل‏یابى را مقرر داشت. از جمله در ماده دهم این نظام‏نامه، پیش‏بینى شده بود که "اگر در برابر هر اصطلاحى، لفظ فارسى مأنوسى که متداول و مسلم و معتبر و ریشه آن معلوم و اشتقاق آن درست باشد، پیدا شود، آن لفظ مرجّح شناخته شود و اگر پیدا نشود" براى معانى نزدیک به ذهن، الفاظ مأنوس یا مصطلح عربى یا الفاظ مرکب از عربى و فارسى و "براى معانى دور از ذهن کلمات فارسى مهجورى، به همان معنى یا به معنى نزدیک آن، اختیار گردد. سرانجام اگر بدین وسایل هم چیزى به دست نیامد، از ریشه فارسى، مطابق قواعد قطعى و حتمى زبان فارسى، اشتقاق تازه‏اى که موافق طبع مردم ایران باشد بسازند چنان‏که آن مفهوم از آن لفظ بیرون آید... و بالاخره اگر از این وسیله هم چیزى فراهم نشد، همان اصطلاح خارجى را به شرط آن‏که... بین‏المللى بوده و به زبان خاصى منحصر نباشد، اختیار کنند..."

 "بدین‏سان فرهنگستان اول، طریقى سالم و معتدل، دور از تعصب عربى زدایى و منطبق با طبیعت زبان انسانى و ناموس تحول و تطور آن، در پیش گرفت و از این‏رو در واژه‏گزینى نسبتا موفق از کار درآمد، میزان قبول عامى که لغات و اصطلاحات مصوب فرهنگستان اول پیدا کرد، در نتایج مطالعه جالب یکى از محققان جوان منعکس شده است اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم باید بگوییم که فرهنگستان اول در پى‏گیرى به موقع، از آفتى که به زبان فارسى روى آورده بود، وظیفه خود را ادا کرد و چون اعضاى برجسته آن که ارکان آن سازمان بودند، اصولا اعتقادى به واژه‏سازى نداشتند، در فضاى فرهنگى نسبتا سالمى که پدید آورده بودند، نیازى به فعالیت پى‏گیر احساس نکردند و رفته‏رفته فرهنگستان از پویایى افتاد و دچار رکود شد و رضاشاه هم در هفتم اردیبهشت 1317 [آن‏]را منحل ساخت و هفته بعد فرمان داد از نو تشکیل شود و وزیر معارف ریاست آن‏را بر عهده گیرد."

 نخستین جلسه عمومى فرهنگستان، پس از انحلال و تشکیل مجدد، روز چهارشنبه 21 اردیبهشت 1317 به ریاست على‏اصغر حکمت وزیر معارف تشکیل شد، این‏بار عده‏اى دیگر از استادان بنام (از جمله على‏اکبر سیاسى، محمود حسابى ، ابراهیم پورداود...) به عضویت پیوسته فرهنگستان منصوب شدند... چند ماه پس از تجدید سازمان فرهنگستان در پى کناره‏گیرى حکمت از وزارت معارف، اسماعیل مرآت... اداره فرهنگستان را بر عهده گرفت...

 اعضاى پیوسته فرهنگستان اول عبارت بودند از:

 .1 بهار .2 دهخدا .3 محمّدعلى فروغى .4 ابوالحسن فروغى .5 سعید نفیسى .6 سیّدنصراللّه تقوى .7 رضازاده شفق .8 بدیع‏الزمان فروزانفر.9 على‏اصغر حکمت .10 عبدالعظیم قریب .11 گل‏گلاب .12 رشید یاسمى .13 رهنما .14 ادیب‏السلطنه سمیعى .15 صدیق اعلم‏.16 فاطمى .17 عصار

 

 *(به نقل از کتاب علی اصغر حکمت شیرازی  ،تألیف دکتر منصور رستگار فسایی ،انتشارات طرح نو، تهران ،1385 ،ص158 )

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:٤٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

معرفی شرح تحقیقی دیوان حافظ از دکتر منصور رستگار فسایی (بخش دوم)

14- طرح کلّی : بحث در باره ی ساختار شعر شامل توجه به قالب و محتوی شعراست که به سبب وسعت‌ و تنوع‌ اندیشه‌ آفریننده ی‌ شاعری‌ چون‌  حافظ‌ و معانی‌ رنگارنگ‌ و افکار موّاج‌ وی‌ در زمان‌ها و مکان‌ها و شرایط‌ گوناگون‌ لحظه‌ تولد شعر، وزن‌ و آهنگ‌ و قالب‌ها و کلمات‌ مختلفی‌ را ایجاب‌ می‌کند و گونه‌های‌ مختلف‌ شعر را در کلام‌ شاعر پدید می‌آورد که‌ هر یک‌ از آن‌ها می‌تواند تاریخچه‌ خاص‌ و مستقلی‌ جدا از دیگر سروده‌های‌ شاعر داشته‌ باشد که‌ متأسفانه‌ در نقد شعر سنتی‌ فارسی‌ به‌ دلایل‌ مختلف‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌، مورد توجه‌ قرار نگرفته‌ است‌ و تنظیم‌ صوری‌ دیوان‌های‌ شاعران‌ بزرگ‌ بر حسب‌ پایان‌ بندی‌ قوافی‌ و ردیف‌ها، نداشتن‌ تاریخ‌ صریح‌ و روشن‌ و فقدان‌ توضیحات‌ مربوط‌ به‌ مکان‌ پدید آمدن‌ شعر، اجازه‌ نمی‌دهند که‌ کیفیت‌ پدید آمدن‌ «گونه‌های‌ شعر» و تمایزهای‌ زمانی‌ و مکانی‌ و ذهنی‌ شاعر را در هنگام‌ ساخت‌ شعر بازشناسیم‌. بنابراین‌ قضاوت‌های‌ ما در این‌ باب‌، کلّی‌ و غیر دقیق‌ و مبتنی‌ بر معیارهای‌ ظاهری‌ و معانی‌ روشن‌ و عمومی‌ شعر خواهد بود.

      حال‌ اگر بخواهیم‌ در شعر  حافظ‌، گونه‌های‌ قالب‌ و معنی‌ را از هم‌ جدا کنیم‌، باید بگوییم‌ که‌ تخصص‌  حافظ‌ در قالب‌ غزل‌ است‌ اگرچه‌ چند قصیده‌ و قطعه‌ و رباعی‌ و مثنویاتی‌ چون‌ ساقی‌نامه‌ و مغنی‌ نامه‌ نیز در دیوان‌ او جود دارد، امّا آثار غیر غزلی‌  حافظ‌ در مقایسه‌ با غزلیات‌ او، از اعتبارکمی  چندانی‌ برخوردار نیست‌، ولی  وجود این‌ قبیل‌ اشعار، به‌ خوبی‌ مهارت‌  حافظ‌ را در گونه‌های‌ دیگر شعر نشان‌ می‌دهد. تعداد غزلیات‌  حافظ‌ در نسخه‌های‌ خطّی‌ دیوان‌ او، بنابر تحقیقات آقای ‌ دکتر  سلیم‌  نیساری‌ در سده‌ی‌ نهم‌ هجری‌، یعنی‌ از سال‌ 807 تا 874 هجری‌ قمری‌ بسیار متفاوت‌ است‌ و صرف‌ نظر از دیوان‌هایی‌ که‌ از 36 تا 398 غزل‌ دارند، اکثر دیوان‌های‌ خواجه‌ دارای‌ 400 غزل‌ به‌ بالا هستند و تا 508 غزل‌ را هم‌ دربر می‌گیرند   که‌ در آن‌ها تشخیص‌ غزل‌های‌ اصیل‌ خواجه‌ بسیار دشوار است‌. مرحوم‌ قزوینی‌ می‌نویسند: «در نسخ‌ قرن‌ نهم‌ هیچ‌ وقت‌ عده‌ غزلیات‌  حافظ‌ از 500 غزل‌ تجاوز نمی‌کند، مثلاً نسخه‌ مورخ‌ 827 .ق‌ دارای‌ 496 غزل‌ و نسخه‌ مرآت‌ دارای‌ 485 غزل‌ و نسخه‌ی‌  نخجوانی‌ دارای‌ 493 غزل‌ و نسخه‌  عباس‌ اقبال‌ دارای‌ 487 غزل‌ است‌. تعداد ابیات‌ هر غزل‌ و توالی‌ آن‌ها نیز در هر نسخه‌ با دیگر نسخه‌ها تفاوت‌هایی‌ دارد». بنا بر تحقیقات‌ دکتر  سلیم‌  نیساری‌ تعداد غزل‌ها در چاپ‌های‌ مستند دیوان‌  حافظ‌ به‌ شرح‌ زیر است‌:

      1. چاپ‌  خلخالی‌ از روی‌ نسخه‌ سال‌ 827 دارای‌ 495 غزل‌.

      2. چاپ‌  قزوینی‌ ـ  غنی‌ دارای‌ 486 غزل‌.

      3. چاپ‌  فرزاد دارای‌ 491 غزل‌ (توضیح‌ آن‌ که‌ در جامع‌ نسخ‌  حافظ‌، مرحوم‌  فرزاد 719 غزل‌ منسوب‌ به‌  حافظ‌ را معرفی‌ کرده‌ است‌).

      4. دیوان‌ کهنه‌  حافظ‌ به‌ اهتمام‌ استاد  ایرج‌ افشار دارای‌ 375 غزل‌.

      5. چاپ‌  خانلری‌ دارای‌ 486 غزل‌.

      6. چاپ‌  عیوضی‌ دارای‌ 485 غزل‌ (در نسخه‌های‌ مورد مراجعه‌ای‌ دکتر  عیوضی‌ 522 غزل‌ غیرمکرر وجود داشته‌ است‌).

      7. چاپ‌  سایه‌، دارای‌ 484 غزل‌.

      8.  چاپ جاوید ـ  خرمشاهی‌ دارای‌ 495 غزل‌.

      9. چاپ‌ دکتر  بهروز ثروتیان‌ دارای‌ 466 غزل‌.

      10. چاپ‌  نورانی‌ وصال‌ و  جلالی‌ نایینی‌ دارای‌ 500 غزل‌

15- "شرح تحقیقی دیوان حافظ " :در این کتاب ،شرح هر غزل یا شعربا این هدف صورت می گیرد که هم به شکل وهم به ظاهر شعر و ویژگیهای آن توجه شود وهم هنرهای لفظی و معنایی که در شعر به کاررفته است ،توجه شود. ،تا کنون شارحان دیوان حافظ فقط به طور کلی یا موردی و بدون تفکیک این مسائل ، به این موضوعات پرداخته اند که معمولا خواننده نمی تواند به ساختار واقعی لفظ و معنا ،درغزل یا هر نوع شعر دیگری به عنوان یک پدیده ی مستقل و واحد، دسترسی داشته باشد و لی در این شرح ،ما با یک طرح یکسان و هماهنگ ، لفظ و معنی و هنر های شاعرانه ی هر شعر حافظ را به تفکیک و در جای خود ،به طور منطقی تجزیه و تحلیل می کنیم و اجازه ی تداخل و خلط مباحث را به خود نمی دهیم و می خواهیم تا هر سخن ولفظ و معنا و صنعت و هنر شاعرانه یی را بدون کلی گویی و مطلق سازی و فقط درجای خود و با ملاحظه ی  فضای خاص همان غزل وبااستمداد از سخن خود حافظ ، مورد بحث قرار دهیم و به همین دلیل است که عقیده ،ومنش و روش شاعر را در هرشعرو غزلی ،به استقلال و با توجه به حال و هوای خود آن شعر  تجزیه و تحلیل می کنیم و به دنبال اثبات والقاء یک اعتقاد و روش فکری کلی و قطعی برای آن نیستیم،و درهرغزل یا شعر ، بدون هیچ ملاحظه یی سخن حافظ را به لحاظ قالب و هریک از فروع آن،در پنج مبحث جداگانه تفکیک و توضیح و تبیین می کنیم که این تعبیرات ،بر گرفته از تقسیم بندیهای  استاد شفیعی کدکنی است ،در کتاب موسیقی شعرکه به شرح زیر است :

 بخش اول :  شامل چهار قسمت :

1- متن شعر: شامل 4 بخش:

           ا-شماره ی غزلی ، مثنوی یا ... و عنوانی که بر آمده از متن و پیام اصلی شعر است.

           2- متن شعربا شماره گذاری ...3، 1،2   

           3- ذکرابیات اضافی شعر که در برخی ازنسخه ها ذکر شده است ،درخارج از متن اصلی ،برای اطلاع خواننده ازتفاوتها و افزوده هایی که وجود دارد.

           4- ذکر  اختلاف نسخه ها بر حسب چاپ خانلری و گاهی برطبق دفتر دگرسانیهادر غزلهای حافظ،از دکتر سلیم نیساری یاحافظ بر تراز کدام است،از  

             دکیررشید عیوضی ،تا خواننده خود نیز بتواند با سنجش شعر با نسخه بدلها به نتیجه گیری بپردازد.

 

   بخش دوم ساختار شعر:  هر شعری‌ دو شکل‌ ظاهری‌ و درونی‌ دارد: شکل‌ ظاهری‌ عبارت‌ است‌ از ترکیب‌ مصراع‌ها و ابیات‌ با یکدیگر به‌ اعتبار وزن‌ و قافیه‌ و ردیف‌ که‌ مثلا  غزل یکی از آنهاست‌ و دیگر شکل‌ درونی‌ یا ذهنی‌ که‌ عبارت‌ است‌ از پیوستگی‌ عناصر مختلف‌ یک‌ شعر در ترکیب‌ عمومی‌ آن‌. در این‌ مقوله‌ نخست‌ باید بدانیم‌ که‌ شکل‌ ظاهری‌هر  قالب‌ شعری  حافظ‌، به‌ لحاظ‌ تعداد ابیات‌، وزن‌، قافیه‌ و ردیف‌ چگونه‌ است‌که طبعا شامل سه قسمت به شرح زیرمی باشد:

    

    الف : موسیقی بیرونی شعر: 1- اصلی‌ترین‌ پدیده‌ ساختاری‌ شعر‌  حافظ‌، تناسب‌ وزن‌ و موسیقی‌ بیرونی‌ غزل‌ با معنای‌ شعر و تفاهم‌ و توافقی‌ست‌ که‌ آهنگ‌ شعر با معنی‌ آن‌ دارد، به‌ عنوان‌ مثال‌، وزن‌های‌ سبک‌، شاد و ضربی‌، معانی‌ شاد و پرتحرکی‌ را نشان‌ می‌دهند و اوزان‌ سنگین‌ و کشیده‌ و پردرنگ‌، تداعی‌ کننده‌ غم‌ و اندوه‌ و اضطراب‌ و سکون‌ و بی‌تحرّکی‌ زندگی‌ست‌ که‌ نگرانی‌های‌ عمیق‌ شاعر را بازتاب‌ می‌دهد و بدین‌ ترتیب‌ می‌توان‌ صورت‌ و قالب‌ غزل‌  حافظ‌ را از حیث‌ وزن‌ به‌ سه‌ نوع‌ موسیقی‌ شاد، غم‌انگیز و آرام‌ تقسیم‌ کردبررسی وزن و بحر شعردر هر غزل،تعداد و چگونگی هجاهای شعراز نظر کوتاهی وبلندی آن،

     ب:  موسیقی کناری شعر:شامل قافیه و ردیف شعر و با ملاحظه ی  تأثرّات شاعر از وزن ،قافیه و ردیف شعر دیگران و استقبال و تقلید ویا استفاده از آنها ،و برعکس توجه به کسانی که به دنبال صورت و معنای شعر حافظ رفته اند ،همچون بسحق اطعمه ی شیرازی که نقییضه هایی بر اشعار حافظ ساخته است. ک شعر:: دراین قسمت  به چند خصوصیت  اصلی هر شعر توجه می شود :

                        1- قافیه : کلمه یی که در آخر بیت است و بنای شعر برآن است مثل عیار و  کار دراین بیت:

                   نقدها را بود آیا که عیاری گیرند       تا همه صومعه داران پیکاری گیرند

      2- روی : یا حرفی در قافیه که بنای شعر بر آن است  مثل "ر" در پایان" عیار" و "کار" دربیت بالا .معمولا قاعده آن است که کلمه ی قافیه نباید در غزل یا قصیده(جز در مصراع اول و  چهارم) مکررشود ولی حافظ ،این قاعده را در بسیاری از موارد رعایت نکرده است.

      3-حروف متصّل به روی : مثل"ی " در "عیاری و کاری " ،در بیت فوق که به آن حرف وصل می گویند و می تواند تا چهار حرف هم ادامه یابد که پس از وصل ،به آنها، خروج و مزید و نائره ،می گویند. .

      4   - حروفی که پیش از روی قرار می گیرند و شاعرانی مثل حافظ آنها را تکرار می کنند که البته تکرار آن لازم نیست و به آن لزوم ما لا یلزم ،می گویند مثل "آ" پیش از "ر" در کلمات عیار و کار،در بیت مذکور در بالا.

      5- ردیف : که کلمه یی است که بعد از قافیه مکرر می شود و بنا بر قاعده ،باید به لحاظ لفظ و معنی مثل هم باشد مثل " گیرند" در بیت مورد مثال، ولی حافظ گاهی آن شرط را رعایت نکرده است ما به این جهت غزلهای حافظ را به "با ردیف" و "بی ردیف" تقسیم کرده ایم ،به اشعار ردیف دار، اصطلاحا "مُرَدَّف " می گویند

      6- ذکر اشعاری از شاعران پیش از حافظ یا یا معاصران وی که  به نوعی شباهتهای  لفظی یا ساختاری ومعنوی با شعر حافظ داشته اند، یا تصور می شود که حافظ از آنها استقبال یا پیروی کرده باشد با استفاده از منابع مختلف.

 

   ج: موسیقی درونی شعر : حافظ ، به‌ موسیقی‌ درونی‌ شعر و تجانس‌ و تناسب‌ صوتی‌ الفاظ‌ و عناصر سازنده‌ی‌ آن‌ها توجه‌ می‌کند و مثلاً در تمام‌ اشعار غم‌انگیز  حافظ‌ تناسب‌ هجاهای‌ بلند و تکرار آن‌ها، نوعی‌ تأثیر گذاری‌ ویژه‌ صوتی‌ را به‌ وجود می‌آورد که‌ القاء پیام‌های‌ متناسب‌ با آهنگ‌ شعر را آسان‌ می‌سازد در حالی‌ که‌ در اشعار نشاط ‌انگیز، از هجاهای‌ کوتاه‌ و سریع‌، بیش‌تر استفاده‌ می‌کند. بدین‌ ترتیب‌، رابطه‌ اجزاء شعر  حافظ‌ به‌ لحاظ‌ صوتی‌ بسیار مهم‌ است‌ و  حافظ‌ موسیقی‌ آوایی‌ و موازی‌های‌ آوایی‌ و خوشه‌های‌ صوتی‌ را در شعر خود رعایت‌ می‌کند:

 حدیث‌ هول‌ قیامت‌ که‌ گفت‌ واعظ‌ شهر     کنایتی‌ست‌ که‌ از روزگار هجران‌ گفت‌   (2/88)

         نماز شام‌ غریبان‌ که‌ گریه‌ آغازم‌     به‌ مویه‌های‌ غریبانه‌ قصه‌ پردازم‌        (1/325)

 این بخش شامل :سه قسمت به شرح زیر است  :

  1- موسیقی مصوّتها،که باید به طور آماری ،  از آن بحث شود تا نشان داده شود که زمزمه ی صداها تا چه حد در موسیقی شعر حافظ و اوج گیری آن مؤثّر است  حافظ برای ایجاد  نوعی توازن و تناسب خاص در صورت و فرم شعر ، تا  چه مایه از این عامل ، به طور جدّی ، خواسته یا نا خواسته ،اما با حسی هنری و شاعرانه  استفاده می کند.مثلا صدای مصوت بلند "آ" که از ردیف شعر برخاسته است در این بیت شعر طنین می اندازد  ،و 10بار، ،تکرارمی شود.         

                      دست از طلب ندارم تا کام  من بر آید         یا تن رسد به جانان ،یا جان زتن بر آید  (1/229)

 

  2  - واج آرایی ها "واج آرایی اصطلاحی است که  آقای احمد سمیعی به جای "توزیع" یا "هم حرفی" برابر با attieration انگلیسی ، به کار برده است و مراد از آن ،کاربرد آگاهانه وگاه نا آگاهانه ی یک حرف [صدا ]به تعدّد و تکرار، در یک جمله یا یک مصراع یا یک بیت است ،نوعی از این واج آرایی ،همان است که در شعر اروپایی ،به آن "قافیه ی آغازین"  می گویند و در آن شرط است که حروف [صدای ]اوّل کلمات ، یکسان باشدولی در واج آرایی ،فقط تکرار یک حرف [صدا ] مهم است ،سابقه ی این صفت یا  ظرافت لفظی ،بسی کهن است." (خرّم شاهی 760)مثال از حافظ:

        روزها رفت که دست  من مسکین  نگرفت        ساق شمشاد قدی ،ساعد    سیم اندامی  ( 2/458 )

         از دست برده بود   ، خمار       غمم ،سحر        دولت ،مساعد آمدو  ،می ،در پیاله بود  (4/209)

          دست    از طلب   ندارم تا کام    من بر آید        یا تن رسد به جانان ،یا جان زتن بر آید  (1/229)

 

  3- بررسی موسیقی معنای شعریعنی جنبه های هنری و بدیعی هر شعر.  دراین بخش موسیقی‌ درونی‌ شعر حافظ از تنوعی‌ خاص‌ و دامنه‌ سرشار بهره مند است که‌ در تصویرسازی‌ و خیال‌انگیزی‌ شعر او تأثیری‌ بسزا بر جای‌ می‌نهد و به‌ تجانس‌ لفظ‌ و معنا و کلیّت‌ بخشیدن‌ به‌ زیبایی‌ ساختار شعر وی‌ کمک‌ می‌رساند

.

  بخش سوم :نوع شعر: به‌ لحاظ‌ انواع‌ و گونه‌های‌ معنایی‌ شعر  حافظ‌ باید گفت‌: که دامنه ی این‌ معانی‌ به‌ وسعت‌ و تنّوع‌ زندگی‌ و همه‌ی‌ مظاهر آن‌ است‌ بنابراین‌ همه‌ی‌ آن‌ چه‌  سعدی‌ در نثر و نظم‌ و خطابه‌ خود بیان‌ می‌کند و همه‌ی‌ آن‌ چه‌ را که‌ عارفان‌ و عاشقان‌ و فلاسفه‌ و رندان‌ و قلندران‌ و منتقدان‌، در کلام‌ و بیان‌ منظوم‌ و منثور خویش‌ مطرح‌ می‌سازند،درابیات حافظ به نمایش در می آیندو دایره‌ معانی‌ شعر  حافظ‌ را تشکیل‌ می‌دهند و به‌ همین‌ دلیل‌ محدود کردن‌ معانی‌ شعر  حافظ‌ به چند موضوع‌ معیّن‌ چون‌ مدح‌ و عرفان‌ و عاشقانه‌ و ماده‌ تاریخ‌ و طنز و حکمت‌ و پند به‌ هیچ‌ وجه‌ مبیّن‌ حوزه‌ی‌ گسترده‌ی‌ معنایی‌ شعر  وی‌ نخواهد بود، امّا با بررسی‌ دقیق‌ شعر  حافظ‌ می‌توان‌ چند محوررا که بیشتر مورد نظر شاعر است  نمایان تر دیدمانند عشق‌، شادی‌ خواری‌، رندی‌، عرفان‌، فخریات‌، طبیعت‌ گرایی‌، شکواییه‌ها و  خیّام‌واره‌ها، ..دراین بخش به غنایی بودن یا نبودن شعروگونه های مختلف شعر ازقبیل ،عاشقانه ها ی زمینی و عرفانی ،مدایح ، اشعار اجتماعی ،و... اشاره می شود ودرهمین بخش شأن نزول شعر ،زمان سرایش آن ،اوضاع اجتماعی ،سیاسی و فرهنگی حاکم برآن و تصویر ی کلّی و خاص که می توان درجمع از آن شعر داشت ،ارائه می شود ووجود این بخش که می توان آن را شناسنامه ی شعر خواند، یکی از بارز ترین تفاوتهای این شرح است با شروح دیگراست و همیشه برآن است تا پاسخی برای این پرسشها بیابد:

    1- نوع محتوای شعر چیست؟به طور کلی  نوع شعر ممکن است غنایی یا حماسی یا تعلیمی یا نمایشی باشد اما در بحث در انواع معانی در شعر فارسی ،می تواند    

        عاشقانه ،عرفانی ، مدحی ، حکمی ،اخلاقی ،وصفی ، مرثیه ،رندانه  ، ،شادی‌ خوارانه‌ و مغانه‌،‌  رندانه‌ و قلندرانه‌  و...باشد.

    2- زمان سرایش غزل یا قالبهای دیگر  با معرفی رجال و شخصیتهایی که در شعر مطرح می شوند با استناد به منابع  موثّق.

    3- اوضاع فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی مطرح شده درشعر

    4-  بیان مضمون کلی شعرکه در سطح عمودی شعر مطرح می شود و می تواندانگیزه ها و هدفهای شاعروپیام اصلی وی را منعکس کند.

 

               بخش چهارم :معنی واژه های شعر: دراین بخش واژه های کلیدی شعر  با ذکر شماره ی بیت، معنی می شود و فقط به معانی مورد نظر شاعر در آن بیت توجه دارد و مثالها یی در همین زمینه از خود حافظ یا شاعران دیگر ارائه می شود.که بر مبنا ی نزدیک ترین معنا برای آن واژه در شعر مورد نظر، انخاب شده است ،با توجه به فرهنگهای تخصصی شعر حافظ و با ذکر شواهدی از خود دیوان که معنای واقعی لغت را  در غزل بیان می دارد بیان می شودو  به همین دلیل اشارات ما به معنی واژه ها ،کوتاه ،سرراست است و همین که معنای واژه با مضمون شعر تناسب داشته باشد برای ما کافی است.اما،هرجا که لفظی جنبه ی  ایهامی  یا هنری خاصی داشته باشد بدان اشاره می کنیم و درهمین بخش ،شرح و توضیح اضافات ،ترکیبات و جمله ها و عبارات شعر،برحسب نقشی که در ساختار معنایی ولفظی و هنری شعر بر عهده دارند ،با این هدف که چگونه این قبیل جمله ها واز نظر لفظی و معنایی درخدمت سخن حافظ و تإثیر بخشی آن در آمده اند توضیح داده می شود و حتی حالات صرفی و نحوی آنها مشخص می گردد.

 

   بخش پنجم : معنی بیتهای هر شعر با ذکر شماره ی بیت آغازمی شود و شرح معنای بیتها به طور مستقلبیان می گرددتا بر آیند کلّی مضمون و فکریباشد که با توجه به مضمون  غزل در محورهای افقی و عمودی شعر حافظ مطرح شده است  ،با توجه به تفسیر هرمونتیکی متن .که اگرچه می تواند متفاوت با عقیده دیگران باشد ،امّا از فضای عمومی حاکم بر غزل بیرون نیست و حتما با ارتباط درون متنی ،میان متنی و خارج از متنی غزل مربوط است و درک خاص مرا از آن غزل نشان می دهد که از هم اکنون با تواضع بسیار، اشاره می کنم که برآیند این معانی به هر نحو که باشد،ناشی از نفهمیدن متن و اشتباه نیست بلکه با توجه به تفسیر مبتنی بر متنی است که این جانب با توجه به معیارهای خاص و منطقی خود در ارتباط با جانمایه ی کلام حافظ  داشته است زیرا اینجانب در طول سالها همه ی نظر ها ،شرح ها وتفصیلات و حتی اشارات مختصرومفصّل مختلفی را که در باره ی هر کلمه ی شعر حافظ در هرجا که بنا بر کتاب شناسی های حافظ مورد بحث و گفتگو قرار گرفته است، خوانده ام و مورد تجزیه و تحلیل قرار داده ام و در کلاسها تدریس کرده ام وهمه ی ی این نظرها را خوب درک کرده و از آنها خبر دار شده ام وسپس با توجه به همه ی آنها ،برداشت خودرا ارائه داده ام ولی هر نظر منطقی و متفاوتی را هم که راهی به درک بهتر شعر حافط می برده است و بیشتر به روشنگری ذهنی حافظ برای خواننده کمک می کرده است ،با اشاره ی دقیق به منابع و مآخذ آن ،یاد کرده ام . امّا با احترام فوق العاده به همه ی کسانی که در تفسیر یا شرح یک بیت ،بامعنای ارائه شده من موافق نیستند تقاضا می کنم به نکات زیر توجه بفرمایند:

                   1- برای ارائه ی هر معنایی ،به تمام منابع موجودی که در باره ی آن وجود داشته و معقول و مستند و علمی به نظر می رسیده است مراجعه شده و دقیقا ذکر و به

                    طورعلمی ارجاع داده شده است.

                    2- در عین توجه به همه ی نظرها ومعانی ارائه شده ،با توجه به اجزاء سخن و جمله ها و عبارات و مضمون شعرمورد نظر حافظ، معنی را مطابق سبک و سیاق 

 حافظ آورده ایم ،مثلا به  معنی گردانیها ی حافظ   توجه کرده ایم به معنی سازیها و نو آوری های لفظی حافظ توجه داشته ایم چنانکه  مثلا لفظ گفت را بر حسب 

 کار بردهای حافظ، دارای بیش از 50 معنی دیده ایم که در ذکر معنی واژگان و جمله ها و عبارات بدان نظر  داشته ایم.

  3- به معنی هرکدام ازالفاظ و جمله ها و ابیات ، بر حسب تناسبی که با معانی بیت داشته اند و با ذکر مشابهات آنها در دیوان توجه کرده ایم .

  4- به ایهامات که یکی از مهمترین ویژگیها و از پر اهمیّت ترین جنبه های الماسی شدن شعر حافظ است ، دقیقا توجه کرده ایم و کوشیده ایم تا هر نوع معنایی را با    

      در نظر گرفتن این ویژگی شعر حافظ ارائه کنیم و در هر کلمه و جمله یا هر مصراع و بیت حافظ  به ایهامات آن توجه داشته ایم .

 

  بخش ششم:منابع بهتر شناخت  شعر: دراین قسمت مشخصات کامل همه ی منابعی که به نحوی در توضیحات هر شعر مورد استفاده قرار گرفته اند ،نشان داده شده است  وحتی به کتب و مقالاتی که برای مطالعه ی آن شعر می تواند سودمند باشد اشاره گردیده استتا خواننده ی علاقمند بدان جا رجوع کند و خودمستقیما از آن استفاده کند.مثلا برای غزل314 دیوان حافظ از این منابع یاد کرده ایم:

ثروتیان ،بهروز،(مصحح ) غزلیات حافظ ،انتشارات رهام، تهران ،1379

 رواقی ،علی،  کلک ،شماره 18.19و20،ص 20

سعدی شیرازی ،شیخ مصلح الدین ،متن کامل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی ،به کوشش مظاهر مصفّا ،کانون معرفت،تهران  1340

سلمان ساوجی،سلمان بن محمد ، دیوان سلمان ساوجی ، با مقدنه ی تقی تفضلی ، به اهتمام منصور مشفق]صفی علی شاه ،تهران 1336

عبید زاکانی ،عبید الله ،کلّیّات عبید زاکانی،به تصحیح و مقابله ی عباس اقبال آشتیانی ،تهران

                 عطار نیشابوری ، فرید الدین محمد  بن ابراهیم  ، دیوان عطّار ( غزلیات و قصاید ) ،به اهتمام و تصحیح دکتر تقی تفضلّی ،تهران ،1341  

عطار نیشابوری ، فرید الدین محمد  بن ابراهیم  ،مختارنامه ( مجموعه ی رباعیات ، تصحیح دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی ،توس،تهران ،1358

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:۱٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

معرّفّی " شرح تحقیقی دیوان حافظ شیرازی "

      

 دکتر منصور رستگار فسایی 

دانشگاه اریزونا

معرّفّی " شرح تحقیقی دیوا ن حافظ   شیرازی   "   

               ( بخش اول )

شرح ِ شکن ِ  زلف ِ خم اندر خم   ِجانان   

کوته نتوان کرد ،که این قصه دراز است (حافظ 5/41)

در سال  1349 که کارم را در دانشگاه شیراز با تدریس زبان و ادبیات فارسی آغاز کردم ،دانشگاه شیراز ،سرگرم تهیه ی مقدّمات  برگزاری کنگره بین المللی حافظ و سعدی بود که قرار بود  از 7 تا 11اردی بهشت  سال1350 ،در شیرازبرگزارگردد،پیش از آن تاریخ ،اگر چه کنگره ی هزاره ی فردوسی در 1313.وکنگره ی هفت صدمین سال تصنیف گلستان و بوستان سعدی  در 1316 شمسی ، به همت شادروان علی اصغر حکمت شیرازی ، در تهران برگزارشده بود ،اما هنوز هیچ کنگره ی مهم و خاصی در باره ی حافظ درایران برپا نشده بود،وبرگزاری این کنگره،آن هم در شیراز که زادگاه ومحل دفن این دو شاعر بی همتاست، می توانست بیش از همه ،به نگرش به حافظ و اهمیّت او و شعر ش درفرهنگ ایرانی  تأکید بگذارد وآن راهمچون آن دو کنگره ، از اهمیتی تاریخی برخوردار بسازد ،بعلاوه، از آنجا که این کنگره بین المللی ،نخستین همایش بزرگ ادبی بود که در  شیراز برپا می شد ودانشگاه شیراز ،میزبانی آن را برعهده داشت ،دانشگاه همه  ی توان مادی و معنوی خویش را به کارگرفته بود تا آن را به بهترین وجهی برگزار کند و براستی چنین کرد ،شادروان دکلرعلی محمد مژده و آقای دکتر حسن خوب نظر کارهای علمی و اجرایی کنگره را برعهده داشتند وبا لیاقت و درایت کامل ،مقدمات کاررا فراهم می آوردندو من هم از همان آغاز ،در کمیته ی  انتشارت آن کنگره فعالیت داشتم و سرانجام ،این کنگره ی با شکوه در نارنجستان قوام برگزارشد و به دلیل  برنامه ریزی عالی وشرکت بسیار ی از حافظ شناسان بزرگ ایرانی و خارجی و ارائه ی مقالاتی  علمی و تحقیقی ارزنده ، برگزاری آن کنگره ی  بزرگ   ، به عنوان نقطه ی عطف بسیار مهمی در سعدی پژوهی  و تحقیقات  حافظ شناسی  دوره ی معاصر ، به ثبت رسید ودو جلد مجموعه ی سخنرانیهای ارائه شده در آن کنگره که ،درسال 1352 به کوشش اینجانب ،در سلسله انتشارات دانشگاه شیرازبه چاپ رسید ه وبارها تجدید چاپ شده است ،می تواند کیفیت ممتاز این کنگره رابه خوانندگان ، نشان دهد  .

  .بدین ترتیب ،من از آن  کنگره درسهای فراوانی آموختم  وحافظ و سعدی را بهتر شناختم و از آن زمان بود که حافظ  ، در ذهن من جایگاهی خاص پیدا کردو درکنار فردوسی نشست که همیشه به وی عشق ورزیده ام و از آن هنگام  بود که به این  نتیجه رسیدم که فردوسی و حافظ ،دو روی سکّه ی فرهنگ و تمدن و منشهای ایرانی هستند که باید به سخن و اندیشه ی آنان بسیار توجه کرد و هویت ملی و فرهنگی ایرانی را از آنان آموخت ،بتدریج ،حافظ را از زاویای ناشناخله تر و در معانی وسیع تری شناختم ولسان الغیب را ،صدر نشین  علاقه های علمی و ادبی خویش ساختم   ودر سالهای طولانی تدربس در دانشگاه شیراز و دانشگاههای دیگر در ایران و خارج از کشور ،کوشیدم تا همیشه با حافظ باشم ، حافظ را تدریس کنم  و اورا بهتربشناسم و بشناسانم ،و برای رسیدن به این هدف سالها طرح تحقیقی  معنی شناسی  حافظ را دنبال می کردم ،گاهی دانشجویانم  رابه حافظیه می بردم و کلاسهای درس حافظ را در آنجا برگزار می کردم و سالها ،در عصرهای شنبه ، برای گروهی از حافظ دوستان در یکی از حجره های حافظیه  ،حافظ خوانی می کردم ،در هرسمینار و مجمعی که سخن از حافظ می رفت ، با علاقه و رغبت فراوان شرکت می جستم  وبه سخنرانی و عرضه ی  مقاله می پرداختم و در کوشش هایی که برای  نامگذاری "روز حافظ" و ایجاد مرکز حافظ شناسی و  انتشارمجله ی حافظ پژوهی و انجمن دوستداران حافظ ، صورت  می گرفت ،شرکت مستقیم داشتم ودر سالهای اخیر ودر دوران بازنشستگی نیز، برنامه های حافظ خوانی و فال حافظ را درشبکه  های جهانی  اینتر نتی  ارائه می داشتم ،ماحصل آنکه دراین چهل سال ،حافظ عشق  زندگی ادبی من بود وپیوسته می کوشیدم تا با اشتیاق فراوان، هر چه را که در باره ی حافظ نوشته می شود ،بخوانم وحافظ پژوهی را ، یاد بگیرم و دراین میان ، خواندن  و یادداشت برداری  از مقالات و کتابهایی  که در شرح نکات ،کلمات ،ترکیبات،جمله ها ؛ مصرعها ،ابیات و اشعار حافظ  نوشته شده بود،به کار همیشگی و علاقه ی دائمی من تبدیل شد ه بودو همین انس دیرین و روز افزون با حافظ و شعر وی بتدریج، سبب  شد تا به این نتیجه برسم که باید شرحی بر دیوان خواجه بنویسم که برآیند نگاهی محققانه به شعر حافظ باشد ،

شرحی که جنبه ی سلیقه یی ،احساسی و فردی نداشته باشد وبا نظم و طرحی خاص، شعر حافظ رابه عنوان یک کلّ هنری ببیندوآن را مثل یک کلاس درس تحلیلی و تحقیقی ، از منظرهای  جداگانه ی صورت و معنا و هنرهای شاعرانه ،مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و به خواننده نیز این فرصت را بدهد تا با دیدگاهی باز ازچگونگی هدفها ،درونمایه ها،  نظرگاه های خاص شاعر، درارتباط با  اوضاع و احوال تاریخی و اجتماعی و فرهنگی دوران او که به نوعی در تولد شعرش ،اثر گذاشته اند ،آشنا شود وتأثیرپذیریها و و تأثّرگذاری های  حافظ را بشناسد و از عقاید و نظرهای  متفاوتی  که محققان در باره ی اشعار و افکار شاعر ،  داشته اند آگاه گردد،

 شرحی که با کارهای دیگرکه تا کنون نوشته شده است ، در دید و طرح و برخورد با شعر تفاوتی اساسی  داشته باشد و بتوانددیوان حافظ، این اثر بزرگ را که  به دلیل ساختار شاعرانه و ایهامات و ابهاماتی که برخاسته از کیفیت شاعرانه  و نگرش مستقل و خاص حافظ است ، وهنوز ناشناخته مانده است ، با روشی حتی المقدور علمی وفارغ از سلیقه ها و برداشتهای فردی بشناساندو معرفی کند ،

شرحی که به حافظ دوستان نشان دهد که حافظ  به معنی کامل و دقیق و علمی کلمه ،"شاعر " است ،نه چیز دیگرو این سخن بدان معناست که حافظ نه ناظم است ،نه  معلّم اخلاق و سیاست و دین  و رندی وقلندری ...و اوهمه ی شهرت و آوازه  وموفقّیت خویش را به خاطر "شاعری " به دست می آورد نه به خاطر هیچ وظیفه و رسالت دیگری .مسلما مقصود از این سخن آن نیست که حافظ معلم یا عارفی عالم و دیندار و حافظ قران نیست ،بلکه هدف بیان این نکته است که حافظ اگرچه ممکن است  همه یا بعضی از این عناوین را داشته باشد ،اما آنچه موجب مطرح شدن و نامدار گشتن وی شده است و شهرت عرفان ودانایی و قران دانی وی رادرهمه جا  مطرح کرده است ، فقط  "شعروشاعری " او بوده است و  اگر چنین نبود ،کدام عالم و عارف و رندو قلندر و ناظم و حافظ قران و حتی شاهان ووزیران و بزرگان  قرن هشتم را سراغ دارید که به خاطر فقط علم و عرفان و رندی و قلندری و نظم و حفظ قران مجید ؛ یا پادشاهی ووزارت ،به چنان مقام و منزلت جاودانه یی که حافظ درتاریخ ادبی ما بدان دست یافته است ، رسیده باشد،

 حافظ  حتی وقتی که  اخلاق و عرفان و رندی ومدح و مرثیه و  یدیده های  اجتماعی و سیاسی و دینی  دیگر را هم در کلام خویش مطرح می سازد هنوز  ،دقیقا از موضع یک "شاعر" سخن می گوید و شاعرانه می بیند،شاعرانه می اندیشد و تحلیل می کند و شاعرانه ،سخن می گوید و شاعرانه در مخاطبان خود اثر می گذارد و همین نکته ، سبب می شود تا در هرنوع برداشت و تفسیر و تبیین شعر حافظ ،نخست ، به این نکته توجه داشته باشیم  که ما با یک  "شاعر " سرو کار داریم که "شعر"، تنها وسیله وابزار هنری بیان اندیشه های اوست وهمین  "عمل شاعرانه او" ست که سبب شده است تا"شعر"  او در قرنهای متمادی  پس از وی ،در  مردم چنان اثری بگذارد که همه ی فارسی زبانان و دوستداران"شعر" ، ،در شعر وی،گم شده ی  خود را بیابند و بشناسند و به او ایمان بیاورند وگنگان خواب دیده در سخن وی حرف دل وخواب ناگفته و ناشنیده ی  خویش را بیابند و کلام پر ابهام و ایهامش را که چون الماسی درخشان و تراشیده و هنرمندانه و زیباست ، تا حد سخن قدیسان و پاکان الهی  تأثیر گذار، بالا ببرند ،آن را تفسیر و تاویل کنند ،با آن فال بگیرند و در هرموقعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ،از خلال شعر حافظ، پیامی  متناسب با دوران خویش بیابند و به شاعر جاودانه ی خویش ببالند و اورا بستایند،بنابراین باید به یاد داشته باشیم  که ، هر صفت خوب و والایی را که به حافظ نسبت می دهیم ،شایسته ی اوست ولی همه ، فرع بر شاعر ی  اوست وهیچ چیزی  نباید اهمیت هنر شاعر ی وی را تحت الشّعاع قرار دهدو شاعری حافظ را از  ذهن ما بزداید. زیراشعرحافظ کمال سخن فارسی و معنای تأثیر گذاری هنر را در جانعه نشان می دهد و علاوه بر آن که  از همه ی امتیازات ادبی سخن سعدی  و فردوسی و دیگر بزرگان شعر فارسی بر خوردار است ،دارای ویژگیهای  منحصر به فردی است که نتیجه ی زندگی  شاعرانه ی حافظ و یگانه  شدن شاعر با شعراو ست واین همان است که آوازه خوان را با آوازش یکی می کند .

                     زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه    که لطف نظم و سخن گفتن دری ، داند       ( 10/174)

 

 و به همین دلا یل بود  که برآن شدم که " شرح تحقیقی دیوان  حافظ "را فقط به توضیح و تبیین غزل حافظ محدود نسازم و به شرح همه ی اشعار غزل و غیر غزل او بپردازم تا حافظ و شعرش را بهتر بشناسانم  ،بنابر این ، تفسیر و تحلیل همه ی دیوان حافظ ،به هدف  عمرمن تبدیل شد واز هنگامی که این فکر را در ذهن پروردم و تا زمانی  که آن طرح ر ا به اجرا گذاشتم ، ، با توجه کامل  به این هدف  که " شرح تحقیقی دیوان  حافظ "باید در باره ی "شعرحافظ " باشد،سالها وقت شبانه روزی  و عمر خویش را با حوصله و بی شتاب ،صرف تهیه و تألیف  این شرح کردم و بارها نمونه ی کارهایی را که دراین مورد انجام داده بودم، با دانشجویان کلاسهای حافظ  ،و برخی از صاحب نظران حافظ شناس ، در میان نهادم و کوشیدم تا نقاط ضعف و قوت آنرا بشناسم و در آن ، تجدید نظر کنم و بخشهایی را از آن به لحاظ صورت و معنا ، حذف ، اضافه یا باز نویسی کنم ودر نهایت، با استفاده از همه ی منابع علمی و قابل استنادی که بدانها دسترسی داشتم،آن را به مراحل پایانی برسانم و امیدوارم " شرح تحقیقی دیوان  حافظ " ، که به بیش از2000 صفحه بالغ شده است،وسیله ی انتقال علمی و تحقیقی شعر حافظ باشد به نسل معاصر و کسانی که طالب شناختی معقولانه ، متفاوت و  متعادل ،ا از شعر او هستند، تا چه قبول افتد و که در نظر آید

   شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا         برمنتهای همّت خود کامران شدم     (2/314)

،برای معرفی  "شرح تحقیقی دیوان حافظ " ، باید توجه خوانندگان عزیز رابه نکات زیرجلب کنم تا هدفها ،روشها ،و نحوه ی برخورد با شعر حافظ ومسایل و مشکلات و شیوه های   تفسیر و تبیین آن را در این کتاب روشن تر کرده باشم :

1-  متن شعر : اشعار حافظ رااز نسخه ی تصحیح شده ی استاد خانلری ،با ذکر نسخه بدلهای آن ،برگزیده ایم و به آن عنوانی برآمده از مضامین غزل بخشیده ا یم. ولی اگرچه اساس کار بر چاپ خانلری است ،اما در مواردی که برخی کلمات یا ابیات متفاوت با انتخاب استاد را که در نسخ مورد استفاده ی ایشان آمده است ،برای متن مناسب یافته ایم آن را مورد استفاد ه قرار داده و در متن گذاشته ایم و همه ی این قبیل موارد را ه  دقیقا ،نشان داده ایم. و اگرچه همچنان که اشاره شد ،اساس کار این کتاب کاملا بردوجلد دیوان حافظ به تصحیح استاد  خانلری است ، اما در موارد  معدودی ،که به برخی ازکلمات یا ابیات بحث انگیزمربوط است ، به نسخی که مورد مقابله ایشان نبوده است  مراجعه داشته ایم واز" دفتر دگرسانیهادر غزلهای حافظ "،تألیف آقای  دکتر سلیم نیساری یا از کتاب "حافظ بر تراز کدام است؟ "،تألیف آقای  دکیررشید عیوضی  هم استفاده کرده ایم.

 

2-" شعر حافظ  تفسیر و تأویل پذیر"   است : بنا بر  آنچه امروزه در باره تحلیل و تفسیر متن و هرمونتیک شعر، مطرح می شود،تفسیر پذیری شعر حافظ  ناشی ازمنش شاعرانه و جوهره ی خلاق "شعر" است که ایجاز اعجاز آمیز ،ایهام و نکته سنجی شاعرانه ، ابهامی  عمدی وراز آمیز ووسوسه گرولی روشنگرانه ی آن ، اندیشه ی خواننده را در گیر فهمیدن  راز پنهانی شعر و لایه های نهانی  و پر جاذبه ی سخن می سازدو همین خصلت چند سویگی و الماس وارگی شعر حافظ ،سبب می شود تا هر خواننده یی با زاویه ی دید خاص خود شعر حافظ را به نوعی تحلیل و تفسیر کند و از آن برداشت خاص خود را داشته باشد ،که در این کار ، نه تنها عیبی نیست ،بلکه این واکنش بسیار طبیعی هرخواننده یی است که با ذات و جوهره ی سیّال شعر روبرو می شود ،و درست درهمین جاست که باید به هوش بود که این گونه برداشتها ،حاصل جوهره ی شعری و کمال سخن شاعرانه است که می تواند با ظرفیتهای شگفت انگیز خود ،ذهن ما را به پویش و جوشش و خلاقیّت وادارکندوفوران افکار و اندیشه های مارا میسر بسازد.  شاید بتوان علت تأویل و تفسیر پذیری شعر حافظ  را انس وسیع و همه جانبه  شاعر با قران مجید  ورسوخ شیوه های زبانی و بیانی آن کتاب آسمانی در ناخود آگاه شاعر دانست  وما با توجه به  همین  تحلیل پذیری اشعارحافظ و آنچه امروزه از تحلیل و تفسیر متن و هرمونتیک می دانیم ،تحلیل های خود رااز شعر حافظ ،برمبنای نظریه های جدید هرمونتیک  ،ارائه کرده ایم و برای این که در تحت تاثیر هیچ یک از نظریات کلیشه یی گذشتگان در باره ی حافظ قرار نگیریم ،از هیچ یک از شروح قد یمی حافظ استفاده نکرده ایم ولی در برابر ، دقیقا همه ی پیشنهاد های علمی و مبتنی بر استدلال معاصران ،را در مورد کلمات ، جملات ومصاریع و ابیات در مدّ نظر داشته ایم .

4- منابع ومآخذ : در همه جا ، منابع ومآخذ مورد استفاده  ی خود را معرفی کرده ایم ودر پایان بحث از هر غزل یا شعر ، حتی از منابعی که در ارتباط با آن غزل خوانده ایم ولی در این کتاب از آنها استفاده نبرده ایم ،یاد کرده ایم تا خوانندگان بتوانند اطلاعات بیشتری را در مورد آن غزل به دست آورند.

5– معنی واژه ها  : در ذکر معنی واژه ها و ترکیبات و اصطلاحات دیوان  حافظ، بدون داشتن پیش داوری ، به سراغ شعر رفته ایم و به عنوان یک معلم ادبیات کوشش کرده ایم که هر چه می نویسیم علمی ومبتنی بر واقعیت  های درون متنی یا میان متنی باشد نه اطلاعات لغوی محض .

6- شعر حافظ اوج سخن پارسی است  : شعر حافظ نقطه ی اوج سخن فارسی است و حافظ نماد واقعی شاعری  و شأن و رسالت شاعرانه در ایران زمین است ،بنابراین بایدحتی الامکان واقعیات آن را در هر شرحی شناخت و شناساند ، بنابراین رسالت "شرح تحقیقی دیوان حافظ " را در آن دیده ایم که بکوشد تا "شعر" حافظ و کارکردهای آن را از وجوه مختلف تبیین و توصیف کند و تفاوتهای آن را با شاهکارهای شاعرانه دیگر ،در ضمن تحلیل های بین متنی نشان دهد زیرا به هرحال ،چگونگی تشابهات و تفاوتها ،اقتباسها و استقبالها و تضمینها در شعر حافظ و بهره برداری های متفاوت شاعر، از شعر گذشتگان ،همیشه پرسش پر جاذبه ی دوستداران شعر حافظ بوده است  .

 دوستداران شعر پارسی  با ظهور حافظ ، ،با شاعری متفاوت سروکار یافتند که عصاره ی شعر ناب را در اختیار آنها قرار داده بود ،آنان ،علی رغم بسیاری از شباهات شعر حافظ با سعدی و خواجو و سلمان و عراقی و اوحدی و کمال خجندو...همچنین ،شاهد  نوعی تفاوت اعجاب انگیز  ، دردید شاعرانه ی حافظ ونحوه ی بیان ،رسالت شعر و شاعری وآنچه در حوزه ی  لفظ و معنا و هنرهای شاعرانه ی حافظ  وجود دارد ،بودند  که تا آن زمان سابقه نداشت  ،بسیاری ازمردم ، کوشیدند برای  فهم و درک تازگیهای پدیده ی نوظهور حافظ و اشعار وی  و خلاقیّتهای او ،وی را با سعدی بسنجند که بزرگترین غزلسرای پیش از حافظ بود و می توانست نماد همه ی دست آوردهای خلاقه ی ادبی  زبان فارسی تاپیش از دوران حافظ باشد،شاید برای برخی ازمردم دیر باورقرن هشتم هجری،شگفت آفرین  بود که چگونه ممکن است شاعری پس از سعدی  بتواند در شیراز جنّت طراز، در برابر استاد و مقتدای سخن ،عرض اندام کند ،و به محبوبیت و پسند عمومی دست یابد ،اما این تنها وجه اعجاب انگیزی پدیده ی حافظ نبود ،حافظ  منشها ،روشها،ذهنیت مستقل ،آزاد و رها و پر مناعتی داشت که به او درمیان شاعران بزرگ پارسی گوی ، چه در حوزه ی لفظ و چه درعرصه ی  هنر و معنا، ،امتیازاتی عمده می بخشید وحافظ  رامیراث دارهمه ی شاعران بزرگ پارسی گوی ،اندیشه های اسلامی و روح سیّال آزادگی و اوجگیری ذهنی ایرانی می ساخت که از یک سو، به همه ی زیبایی های جهان نظر داشت و از سویی دیگر ،می خواست انسانی را که چنان زیبایی ها یی را در خود می نماید پیدا کند و به دیگران بنماید و الگو سازی کند و برای بیان این نوع اندیشه،می بایست کلامش را به اوجی برساند که به تمام معنا، از همه ی ویژگیهای شعرناب  بر خوردار باشد و دلها را فتح کند و در آنها بماند و هیچ گاه تازگی و طراوت خود را از دست ندهد وسخن و پیام  انسانی شاعر، به عنوان شعر ،برای همه ی انسانها، زمان ناپذیر وطبعا از ظرفیت انطباق فرا تاریخی برخوردار باشد.

این سبک و سیاق  شاعری  حافظ ، از آنجا اهمیت پیدا می کند که با آن که حافظ، دست پرورده ی مکتب و ذهن و زبان سعدی است ،اما چنان در شاعری سبک و سیاق شخصی و خاص و استقلال هنری و فکری  و زبانی خود رشد و بلوغ و تکامل می یابد که شعرش رامستقلا به پدیده یی جدا از سخن سعدی تبدیل می سازد،شعری که به الماس مانند است و از هر سو که بدان می نگری ، زیبایی های منحصر به فرد خود را دارد و لایه های معنایی ویزه یی را نشان می دهد که عارف و عامی برحسب فهم و دید خویش ،آن را متفاوت و لی جاذ ب و جالب می یابند وسراینده ی آن را " خلّاق و نو آور" می خوانند،

7- حافظ ،"شاعری نقّاد " است:  حافظ به معنی کامل و دقیق و علمی کلمه ،"شاعر " است ، وشاعری سخت گیر ،نکته سنج ،پر وسواس ، صاحب سبک و دوران ساز می باشد که به مدد این ویژگیها ، در فنّ شریف  شاعری ،به چنان مقام و منزلت جاودانه یی دست می یابد که کمتر شاعری به آن درجه از اعتلاء دست یافته است ودر نتیجه سخن‌  حافظ‌ رند و شاعر،  شخصیت واقعی  یک‌ "شاعرجامع‌ الاطراف و متمرکز بر فن شعر "را متجلّی می سازد  که با شعر زندگی می کند ،و با شعر به جاودانگی می رسد و چنان "حضوری" در فضای شعر  دارد که یک لحظه غفلت رااز آن  بر نمی تابد:  

   حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ        متی ما تلق من تهوی ،دع الدّنیا و اهملها     (7/1)

حافظ ، در حرکتی همیشگی و نقّادانه و خود شکنانه ، پیوسته  به دنبال رسیدن از "غیرشعر" به " شعر" و کمال بخشیدن به صورت و معنای آن  است  وبسیاری از آنهمه تجدید نظرها در کلمات و جملات و مصراعها و ابیات و حذف و اضافه هایی که در دیوان وی راه یافته است و ما اغلب به سادگی آنها را کار کاتبان و نسخه نویسان با ذوق یا بیذوق می خوانیم  ،کار خود شاعر است که می خواهد از " غیر شعر " به " شعر" و از "شعر " به "کمال و اوج شعر" دست بیابد و به این پند نظامی عمل کند که       

          هرچه دراین پرده نشانت دهند        گر نستانی ،به از آنت دهند

8 –حافظ شاعری صاحب فن است: به نظر می رسد که حتی سعدی ذو فنون و بی همتا، استاد سخن و شاعر همشهری حافظ ، دراحراز چنین هویت شاعرانه یی ،از حافظ عقب می ماند و نتوانسته است همیشه  شاعرانه نیندیشدو شاعرانه، زندگی کند و شاعرانه سخن بگوید و به همین جهت است که گاهی در گلستان  کم نظیر خود از کسوت شاعری بیرون آمده و ماننند بزرگانی چون کیکاووس بن وشمگیردر قابوسنامه  و ابوالمعالی نصرالله در کلیله و دمنه  و قاضی حمید الدین بلخی ،در مقامات حمیدی ، نویسنده شده است و زمانی ،در مجالس خمسه ی خویش ،کسوت "واعظان " بر تن پوشیده است وبر منبر موعظه تکیه زده است و در مدایح خودخاقانی وار برکرسی ستایش نشسته است   و در بسیاری از بخشهای بوستان ،مولوی وار ،به عنوان یک عارف و وچون ناصر خسرو به معلّم اخلاق و جامعه شناس  تبدیل شده است  ،نه یک"شاعر" . درحالی که حافظ ،در سفر و حضر،در مسجد و میخانه ،در پنهان و پیدا، حتی اگر اخلاق و عرفان و رندی ومدح و مرثیه و  یدیده های  اجتماعی و سیاسی وموعظه آمیز ودیگرمعانی  را هم مطرح کرده باشد، بازهم ،دقیقا از موضع یک "شاعر" سخن گفته است .  حافظ  ذی فنی است که با تمرکزهمیشگی ، برمنش و روش "شاعری" از ذوفنونان پیشی می گیرد ، او شاعرانه می بیند،شاعرانه می اندیشد و تحلیل می کند و شاعرانه ،سخن می گوید و شاعرانه در مخاطبان خود اثر می گذارد و همین نکته  سبب می شود که در هرنوع برداشت و تفسیر و تبین شعر حافظ ،نخست ، به این نکته توجه داشته باشیم  که ما با یک" شاعر"، سرو کار داریم که "شعر"، تنها وسیله وابزار هنری بیان اندیشه های اوست وهمین  "عمل شاعرانه او" ست که سبب شده است تا"شعر"  او در قرنهای پس از وی ،در  مردم چنان اثری بگذارد که همه ی فارسی زبانان و دوستداران"شعر" ،بتوانند در شعر وی  ،گم شده ی  خود را بیابند و بشناسند و به او ایمان بیاورند وگنگان خواب دیده در سخن وی ،بیان  خواب خویش را بیابند و کلام پر ابهام و ایهامش را که چون الماسی درخشان و تراشیده و هنرمندانه و زیباست ، تا حد سخن قدیسان و پاکان الهی ، تأثیر گذار بدانند ،آن را تفسیر و تاویل کنند ،با آن فال بگیرند ، در هرموقعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی  ،در آن سخنی متناسب با دوران خویش بیابند و به شاعر جاودانه ی خویش ببالند و اورا بستایند،بنابراین  مقدّمه،ما هر صفت خوب و والایی را که به حافظ می دهیم ،شایسته ی اوست ولی باید به خاطر داشته باشیم که همه ، فرع بر شاعر ی حافظ است و نباید اهمیت هنر شاعر ی وی را تحت الشّعاع قرار دهدو شاعری حافظ را از  ذهن ما بزداید.

9- شعرحافظ نتیجه ی زندگی  در شعر است : سخن حافظ نقطه ی اوج شعر پارسی یعنی اعتلاء  و جاودانگی زندگی در شعر است ،زیراعلاوه بر آن که  از همه ی امتیازات ادبی سخن سعدی  و فردوسی و دیگر بزرگان شعر فارسی بر خوردار است ،دارای این ویژگی  منحصر به فرد ی هم هست که نتیجه ی زندگی  و تجربه های هستی و جهان بینی شاعرانه ی حافظ و یگانه  شدن شاعر با شعر است واین همان است که آوازه خوان را با آوازش یکی می کند: 

      زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه    که لطف نظم و سخن گفتن دری داند         ( 10/174)

10- ابهام‌، ایهام‌ و چند سویگی‌ لفظی‌ و مضمون‌ شعر : سخن حافظ‌ در هاله‌ای‌ از ابهام‌، ایهام‌ و چند سویگی‌ لفظی‌ و مضمون‌ جریان‌ دارد ، حالتی‌ منشوری‌ ومکاشفه یی ودرونی‌ به خود می گیرد  که ‌ تفسیرپذیر و تأویل‌آمیزمی شود ودر ضمیر خواننده راه باز می کند وبه تملک  خواننده ی در می آید و اشتراکات دید و سلیقه و جهان بینی وی را جذب می کند و بتدریج هر خواننده ی شعر حافظ ، خود راسهام دار شعر وی می شناسد و بخشی از آن را سروده ی خود می پندارد وبه همین دلیل است که  شعر حافظ ،در همان حال که برای خوانندگانش مبهم و موهم است ، به آنها فرصت می دهد تا در آن به نوعی کشف و تلاش  لذت بخش برای درک لایه های نهفته ی معنایی برسند.

  دنیای‌ زمینی‌ ،در شعر حافظ‌ بسیار پیچیده‌ و بغرنج‌ می نمایدوهرچیز ساده یی ،پیچیده و مبهم و تفسیر پذیر و نمادین ،به نظر می رسد و در مقابل ،هر اندیشه یی هرقدر هم که مادی  باشد به نحوی بیان و مطرح می شود که رنگی از معنویت و قدسی بودن به خود می گیرد و به همین سبب ،‌ معشوق‌  حافظ‌ در میان‌ عشق‌ مادی‌، عرفان‌، تخیل‌ چند جانبه‌، پیوسته‌ چهره‌ای‌ متفاوت‌ به‌ خود می‌پذیرد. برعکس  شعرسعدی که درآن ،حتی اگر معشوق ‌،آسمانی‌ باشد، زمینی‌ می‌شود ، هرچیز زمینی در شعر  حافظ، دست نیافتنی و مبهم و دیریاب جلوه  می کند و معشوق‌  حافظ‌ حتی‌ اگر زمینی‌ باشد، آسمانی‌ می نماید،شاید راز این امر در آن باشد که مفهوم عشق ،در شعر حافظ بسیار پر ظرفیت و پر کشش و بغرنج و به پهنه ی همه ی آفرینش است  و از ازل تا به ابد را در خود نهان دارد و به سادگی  قابل شناخت  نیست ومعنای آن با فراز و فرودهای زندگی درونی  و بیرونی انسان ،و در چهار چوب اندیشه ورزی های  شاعرانه ی حافظ  ،دگرگون می گردد، عشق برای  حافظ ، آب حیات جاودانگی است ،اما مضمون اصلی شعر حافظ تنها عشق نیست و هزار نکته در این کار و باردلداری دارد که عشق را به معنایی بی پایان تبدیل می کند وآن را  در ذرات همه ی  هستی تبلور می بخشد و به معنای  نهانی زندگی تبدیل می کند.

11- انعطاف پذیری  و پویایی شعر حافظ: در غزل‌  حافظ‌، ضرب ‌آهنگ‌ زندگی‌ روشنفکرانه‌  و خردمندانه‌ی‌ شاعر ،پیوسته دستخوش تغییر و دگرگونی است واین کارخانه یی است که تغییر می کنندو روز به روز آن را به سوی اوجی تازه می برندتا سر انجام رنگ بی کرانگی و جاودانگی بدان می دهند وطبعا ،عشقی ازلی و ابدی درآن،متجلی می شود و رنگی  مبهم ،قدسی ،  و بسیار پر انعطاف به خود می گیرد‌ که از خاک تا افلاک را زیر نفوذ خویش می گیرد.چنان که مثلا  در آغاز غزل‌ مشهور «زلف‌ آشفته‌ و خوی‌ کرده‌ و خندان‌ لب‌ و مست‌»  ،معشوقی‌ زمینی شعر حافظ ‌ را می‌بینیم‌، که به‌ تدریج‌ با اوجی‌ عرفانی‌ ،از آن زلف آشفتگی و خوی کردگی و خندان لبی ومستی و... دور می شود و بالا و بالا تر می رود تا با مهر فلک هم بر می شود  وسرانجام  رنگی کاملا آسمانی‌ به خود  می‌گیرد.

12- قالب و معنای شعر  حافظ:حافظ‌ ، شیراز گیری شیراز میر است  و در قلب این شهر بحران زده ، در قرن هشتم هجری ،دلزده‌ و مغموم‌، در خود فرو می‌رود و یافته‌هایش‌ را از جهان‌ بیرون‌، درونی‌ می‌کند. کم‌ گوی‌ِگزیده گویِ کم‌ جوشی است که در شعر خود، هرحادثه‌ای‌ را با تحلیلی‌ ژرف ‌نگرانه‌  ولی شاعرانه ،از سطح‌ به‌ عمق‌ می‌کشاند وهرگز بیان صورت‌ ملموس‌ و صحنه‌  ی بیرونی‌ حوادث‌ و امور، یعنی‌ قشر ‌ و سطح‌ عوام‌پسند حوادث‌ ، او را ارضاء نمی‌کند، او شعرش را به انعکاس " اعماق و ژرفای  زندگی " موظّف می سازد.  و غزل‌ را، اصلی‌ترین‌ قالب‌ پیام‌ها و اندیشه‌هایش‌ قرار می‌دهد و به مین جهت است که در هر قالبی هم که سخن بگوید ، آن قدرشاعرانه ، کوتاه‌ و فشرده‌ ، سخن‌ می‌گوید که‌ تک‌ بیت‌های‌ غزلش‌ را به‌ خاطر می‌آورد و هرگز قالب و معنای متفاوت  ،خدشه یی در رسالت شاعرانه ی وی به وجود نمی آورد.. او  رند و خوشباش و منتقد وعالم و عارف و موسیقی‌دان‌ و اندیشه‌ورز است‌ ، ولی سخنش " شعر " باقی می ماند و در نتیجه،سخن  وی نه تنها تبلیغ گر هیچ یک از این  اندیشه ها نیست ، بلکه  به همه ی این امور را،با دید ی شاعرانه ،نقادانه و تردید آمیز می نگرد ،تا بتواند نور حقیقت را از فراسوی ابرهای ابهامی که بر آن نشسته است ببیند و به دیگران بنماید ،بنابراین تفکر ژرف اندیش حافظ  با ساده بینی و ساده گویی سازگار نیست و با بغرنج گویی های "وصّاف " وار نیز سازش ندارد ،بلکه حافظ ، به قول خودش " حافظ راز خود و عارف وقت خویش" است ،کاشف زبان خاص شعر خویش یعنی همان بیان مستقلی است که  متناسب  با بیان اندیشه های شاعرانه ی  اوشکل گرفته است   واین زبان و بیان ،آن  قدر نرم و انعطاف پذیر و هنرمندانه است که به هر مظروفی  ،ظرف ویژه ی خود را می دهد و  درنتیجه ، هر سخن حافظ ، با هر نوع اندیشه و فکری که باشد ، بر آمده از ذهن شاعرانه و نماینده ی  زبان  و جوهره های هنری و لفظی و معنایی  خاص اوست و به سادگی از سخن و بیان همه ی پیشینیان وی که حتی مورد پیروی و استقبال و اقتباس او قرار گرفته اند ، ممتاز و قابل تشخیص است و مُهر خاص "شاعری " به نام حافظ را بر خود دارد،حافظ‌ مشتاق درک   تلاطم‌ های باطنی‌ وکشف شور و حال درونی و چهره‌های‌ نهفته‌ در پس‌ ظاهر، حوادث و اشیاء و اشخاص است و به‌ همین‌ دلیل‌ دیرباور و مشکل‌پسند است‌ و در ورای واقعیات ،هزار لایه ی  هزار تو را می بیند و راه رسیدن به حقیقت را بسیار طولانی و سخت  می بیند::

                      به بوی نافه یی کاخر ،صبا زان طرّه بگشاید      زتاب زلف مشکینش ،چه خون افتاد  در دلها 

                     شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل      کجا    دانند    حال   ما     سبکباران ساحلها  ( 5/1)

.

.

 13-  شرح دیوان ،نه غزل : حافظ به معنی حقیقی کلمه شاعر است و این اصلی ترین نکته یی است که در این شرح مورد توجه قرار گرفته است.اگرچه تمرکز این شرح به خاطر نوع غالب شعر حافظ یعنی  غزلیات است اما این کتاب مجموعه ی شعر حافظ را اعم از مثنوی ؛دوبیتی ،رباعی و غزل و قصیده و قطعه ،بر مبنای نسخه ی تصحیح شادروان دکتر خانلری مورد بحث و تفسیر قرار می دهد .و همه ی اشعاررا با  یک الگوی  یک نواخت شرح می کند .

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم