دکتر منصور رستگار فسائی

گمانه یی به تاریخ و مناسبت سرایش یک غزل حافظ

 

 

 در دیوان حافظ ،به تصحیح شادروان دکتر خانلری غزلی است به شماره 401 که  به ظاهر ،همانند دیگر غزلهای  عاشقانه ی حافظ است  اما می تواند با قرینه هایی ،مارا به یکی از ماجراهای عصر حافظ رهنممد باشد ،ابتدا غزل رابخونیم:

                آتش ِ آه

1   ای خونبهای  نافه ی ِ چین  ،  خاک راه ِ تو

      خورشید  ،  سایه پرور ِ  َطرف    ِ کلاه ِ تو

2    نرگس ، کرشمه می برد از حد، برون ُخرام

       ای جان   فدای  ِ   شیوه ِ ِ چشم   ِ سیاه ِ تو

3     خونم بخور ، که هیچ مَلَک ،با چنان جمال،

       از    دل    نیایدش ، که     نویسد  گناه ِ تو  

4     آرام و خواب ِ خلق  ِ جهان را ،سبب، تویی

       زان شد ،کنار ِ دیده ی و دل، تکیه گاه ِ  تو

5     با هر ستاره یی،سر و کار ست ،   هرشبم

       از حسرت    ِ فروغ ِ  ُرخ ِ   همچو ماه ِ  تو

6    یاران ِ همنشین  ، همه ، از هم ، ُجدا شدند

      ماییم     و   آستانه ی   ِ   دولت    پناه ِ تو

7    حافظ   !   طمع مَبُر زعنایت  ،  که عاقبت  ،

       آتش زند   به خرمن  ِ غم ، دود ِ آه ِ     تو

  

 

2- نوع غزل

از غزلهای عاشقانه ی یک دست حافظ است که ازمطالبی کلی سخن می گوید،و محبوب وی کسی است که نافه ی چین خونبهای  خود را خاک  راه وی می شناسد و خورشید در سایه ی وی آرام و قرار می گیرد و شیوه ی چشمش ،نرگس را به خواب  ،وا می دارد و آرامش و خواب و آسودگی همه ی جهانیان ، درسایه ی اوست و به همین دلیل در دل همه ی عالمیان جا داردواگر خون عاشقان را بریزدو بنوشد ، از فرط خوبی وی و محبت به او، هیچیک از فرشتگانی که نامه ی اعمال بندگان را می نویسند ، گناهی بر وی نخواهند نوشت .

شاعر ازیار خود دوراست و از "جداشدن یاران همنشین از یکدیگر" نالان است و آه می  کشد و از فراق می ناتد ویقین دارد که آه وی دامن عاملان جدایی را خواهد گرفت.

اگر اندکی با تعمّق، به مضمون و الفاظ این غزل ، بنگریم درمی یابیم که احتمالا در پشت الفاظ عاشقانه ی آن،نکته یی تاریخی  و غمی  بزرگ وجود دارد که شاعری حسّاس و وفاپیشه، چون حافظ  ،با هنر مندی و ابهامی  که زاده ی هراس او ،از وقایع تلخ و ناگوار دوران وی بوده است ، آن را به نظم درآورده است بدین ترتیب که :

1- الفاظ این غزل ، بوی خون و جنگ و مرگ می دهند: خونبها، خاک راه،فدا شدن،خون خوردن، گناه، حسرت رخ ،جدا شدن یاران همنشین ،آتش به خرمن زدن و دود غم و آه. و انتقام.

2- درواقع در این غزل ،هدف  وصف معشوق نیست و جنبه ی عاشقانه ی شخصی و فردی  هم ندارد وشاعر از شیوه های متداول شعر عاشقانه خود در بیان جزییات زیبایی معشوق و چیو عرش و رخسار وی استفده نمی کندو ماجراهای عاشقانه ی عادی را گزارش نمی کند ودر نتیجه، غزل درمعنا ، حتی شعریعاشقانه و فراقی هم نیست و بیشتر  به  سوکنامه یی غم انگیزشبیه است.

3-با توجه به این موضوع ،در این غزل، به جای معشوق ،محبوب مورد نظر شاعر، امیری است که شاعرچهره ی  اصلی اورا درپشت صورت معشوق ، پنهان کرده است وبه همین دلیل ،برخوردی ملوکانه با او دارد و با همان الفاظ و اوصاف شاهان،اورا  توصیف می کند، نه با الفاظ متعارف عاشقانه،به این الفاظ دراین غزل،توجه کنید: خورشید سایه پرورطرف کلاه تو(:تاج)،ملک، سبب آرام وخواب خلق جهان ،تکیه گاه (تخت شاهی) در دل و دیده ی مردم جهان  داشتن،  حسرت فروغ رخ،آستانه ی دولت پناه،عنایت.

4- با توجه به چند بیتی  که ازغزل عبید در بالا اشاره شد واین که عبید زاکانی ، از بزرگان روزگار حافظ بوده و از معروفیت بسیار در جدّ ّو بویژه طنز،برخوردار بوده است ودرفاصله ی  سالهای 768 تا 772 یعنی بیش از  بیست سال پیش از مرگ حافظ درگذشته است  ،  مسلما  شاعری  است که مورد توجه حافظ قرارداشته است و به همین دلیل هم ، در این غزل ،ازوی استقبال کرده است،بنابر این می توان پنداشت که حافظ نیز همچون عبید زاکانی، این غزل را درمرگ وی و به عنوان رثایی به مناسبت کشته شدن شاه شیخ ابو اسحق -که بسیار مورد احترام او بوده است - سروده وساخته شده  باشد ،اما با ملاحظه شاه فاتح  سفاکی چون امیر مبارزالدین  که با کشتن شاه شیخ ابو اسحق ،به سلطنت رسیده و فضایی پر هراس ایجاد کرده بود، احتیاط کرده و  نه به صراحت از  امیر مبارزالدین (یعنی همان شاه ریاکاری که حافظ از او به کنایه با عنوان"محتسب"  یاد کرده است،سخن گفته است و نه  صراحتا ازغم کشته شدن شاه شیخ ابواسحق سخنی به میان آورده است.،اما همه ی الفاظ و معانی این غزل را حساب شده و هنر مندانه ، ،به همین ماجرای کشته شدن وی، ماختصاص داده  است .

واقعه ی قصاص و کشتن شاه شیخ ابو اسحق،در عصر روز جمعه 21 جمادی الاولی ی سال 758 ،در میدان سعادت شیرازاتفاق افتاد و به فرمان امیر مبارزالدین  سر اورا به دو ضرب شمشیر از تن جدا کردند،کسی هم که این شاه را کشت ،پسر امیر حاجی ضرّاب بود که ظاهرا  به قصاص (:دیه:خونبهای) قتل پدرش ، که به فرمان شاه شیخ ابواسحق کشته شده بود، اما به فرمان و اجازه  واشاره ی امیر مبارزالدن به قتل رسانید،و  به همین دلیل ست که  لفظ " خونبها" در آغاز این غزل حافظ ، کلید راه  بردن به این داستان و تاریخ این شعر است و شعر را معنی دارتر جلوه می دهد ، حافظ در تاریخ قتل وی را چنین سروده است:

                بلبل و سرو وسمن ،یاسمن ولاله و گل          هست تاریخ ووفات شه مشکین کاکل  

               خسروروی زمین،غوث زمان ،بواسحق          که به مه طلعت او نازدو و خنددبر گل

                جمعه   ، بیست ودوم  ِ  ماه جمادی اول          درپسین بودکه پیوسته شد ازجزء به کل(3/1076)

شاه شیخ ابو اسحق، شاعر و آزادمنش بوده ،اهل فضل و هنر را رعایت می نموده وپرورش می داده است،خوش صورت و صاحب اخلاق کریمه بوده و در دوره ی حکومت او ،فارس قرین نعمت و ثروت بود و کم یابیش عصر اتابکان سلغری را به یادمی آورد.و طبعا حافظ و عبید اورا می ستوده اند و درغم کشته شدن وی دود آه آنان به گردون می رفته است و ماده تاریخی  که در سال در غم کشته شدن وی به حافظ منسوب است که در بسیاری از دیوانهای خطی و چاپی حافظ آمده است و در آنجا شاعر کشنده ی شاه شیخ ابو اسحق را "عدو" می خواند وخود را از "احباب" و دوتان وی به شمار می آورد. قطعه چنین است:

                به روز کاف و الف ،از جمادی الاولی          به سال ذال و دگر نون و حا،علی الاطلاق

               خدایگان     سلاطین  مشرق  و  مغرب          خدیو    کشور   عفو  و  کرم  به استحقاق

                سپهر  حلم  و  حیا ، آفتاب جاه و جلال         جما ل  دنیی   و   دین، شاه شیخ ابو اسحق

               میان عرصه ی میدان خود، به تیغ عدو          نهاد  بر دل  احباب  خویش  ،  داغ ِ   فراق   (غنی 192)

تاج الدین یزدی در جامع التواریخ حسنی ،.نمونه یی از کارهای شاه شیخ ابو اسحق را چنین ذکر کرده است:" بر در مسجد عتیق  ،دکان "شاه عاشق" بودو او قنّاد بود وشعر، به زبان شیرازی گفتی ،روز جمعه، شاه شیخ ابواسحق ،از نماز جمعه بیرون آمد ،"شاه عاشق"  ،براو ثنا گفت،[شاه]  آمد و بر گوشه ی دکان او نشست و گفت :" من امروز ،دکّان دار شاه عاشقم ،بیایید واز من نقل بخرید،"هر امیری و سرداری ،ازرخت و کمر و شمشیر و خنجرهای زرکار و نقد می دادندوامیر شیخ ،قدری از نبات وقرصه و نقل قنادی ،می داد،تا صد هزار دینار ،از این اجناس ،جمع شد و به قدر ده من از این اجناس نبود که به مردم داده،بعد از آن سوار شد ،"شاه عاشق" بر بالای دکان برفت و گفت ای خلایق شیراز ،به صدقه ی سر پادشاه بیایید و تالان(:غارت و یغما) کنیدو دکان مرا بغارتید،در یک زمان ،تمام تالان کردند ،شاه را گفتند ،گفت : او از ما صاحب کرم تر است." (غنی 195)

 

 

 

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٢:٤٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱ دی ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

یک روز زندگی

(این مطلب را دوست عزیزی برایم فرستاده است،بدون ذکر نام نویسنده ی آن ،وقتی آنرا خواندم ،دیدم از هرچه خودم بنویسم ، بهتر است ،با اجازه ی نویسنده ی محترم ،شما هم  آن رابخوانید:)

                                     یک روز زندگی      

دو روز مانده به پایان جهان، او تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خداوند رفت تا روزهای بیشتری عمر، از خدا بگیرد، داد زد و بد و بیراه گفت، خداوند سکوت کرد، جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خداوند سکوت کرد، آسمان و زمین را به هم ریخت، خداوند سکوت کرد.

به پر و پای فرشته ‌و انسان پیچید، خداوند سکوت کرد، کفر گفت و سجّاده دور انداخت، خداوند سکوت کرد، دلش گرفت و گریست و به سجده افتاد، خداوند سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم، اما یک روز دیگر هم رفت، تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن."درلا به لای هق هقش گفت: "اما با یک روز... با یک روز چه کار می توان کرد؟!..." خداوند گفت: "آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی‌یابد هزار سال هم به کارش نمی‌آید"، آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی کن."

او مات و مبهوت به زندگی که در گودی دستانش می‌درخشید، نگاه کرد، اما می‌ترسید حرکت کند، می‌ترسید راه برود، می‌ترسید زندگی از لا به لای انگشتانش بریزد، قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده‌ای دارد؟ بگذارد این مشت زندگی را مصرف کنم.."

آن وقت شروع به دویدن کرد، زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید، چنان به وجد آمد که دید می‌تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشید بگذارد، می تواند .... او در آن یک روز آسمانخراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد، اما ..... اما در همان یک روز دست بر پوست درختی کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزدکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که او را نمی‌شناختند، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد، او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او در همان یک روز زندگی کرد.


فردای آن روز فرشته‌ها در تقویم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیست!"


 
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است.


امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟


کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد

 

 

     


 

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٥:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

کتاب قصه های شاهنامه،در اعتماد ملی

درشماره ی 645 روزنامه ی اعتماد ملّی مطلبی درباره ی کتاب "قصه های شاهنامه " آمده است که ذیلا آن را می خوانید:

قصه های شاهنامه



نویسنده: به روایت دکتر منصور رستگار فسایی
کارنامه دانشوران ایران و اسلام> عنوان مجموعه ای است که از سوی انتشارات میراثبان چاپ و منتشر می شود و همان طور که از نامش پیداست، آثار مطرح ایرانی و اسلامی که از بزرگان پیشین ما به یادگار مانده است را بازخوانی و به خوانندگان خصوصا جوانان معرفی می کند. <قابوس نامه>، <تاریخ بیهقی>، <بهارستان> جامی، <جامع الحکایات>، <کلیله و دمنه>، <تمهیدات> عین القضات، <هفت پیکر> نظامی، <مرزبان نامه>، <کیمیای سعادت> و... از جمله این آثار است.
    
    
    در همین سری اما مجموعه ای دیگر وجود دارد که اگر نه کاری بی همتا، ولی اثرگذار و خواندنی است؛ سری هشت جلدی <قصه های شاهنامه> که این بزرگ یادگار حکیم ابوالقاسم فردوسی را بازنویسی و تلخیص و با زبانی امروزی به خواننده جوان معرفی کرده است.
    
    
    دکتر منصور رستگار فسایی که تاکنون آثار متعددی را درباره <شاهنامه> و فردوسی منتشر کرده است، در تازه ترین کار خود بر این اثر، تلاش کرده تا علاوه بر بازگرداندن <شاهنامه> به نثر فارسی معاصر، بیت هایی ساده و پرمعنا که در ذهن خواننده می ماند و او را با زبان و پیام و زیبایی های تاثیرگذار آن آشنا می سازد، در نثر بگنجاند. دکتر رستگار فسایی همچنین گاهی نیز کلمات یا شعرهایی را معنا کرده و هیچ معنای اصلی را حذف نکرده و کوشیده تا روح <شاهنامه> را حتی الامکان در نثر حفظ کند. خود او در پیشگفتار نخستین کتاب این مجموعه آورده است: <خواندن شاهنامه منثور، تنها برای آشنایی با شاهنامه فردوسی و راهنمایی برای رسیدن به آن است و فرصتی برای نوشیدن جرعه ای از دریاست، تا همین که دریا را دیدی و شناختی، به جست وجوی مرواریدهای گرانبها، در دریا غوطه ور شوی و برای شناخت حقیقت و محتوا و قالب و اندیشه های بلند شاهنامه فردوسی به سراغ آن اثر بروی و آن را بخوانی و بدانی که شاهنامه، این شناسنامه ملی ما به صدها بار خواندن می ارزد.>
    
    
    جلد اول این سری، <از پادشاهی کیومرث تا پادشاهی کیقباد> نام دارد. داستان کیومرث نخستین داستانی است که فردوسی در بخش داستان های اساطیری ایران به نظم درمی آورد. روایت پادشاهی هوشنگ و تهمورث (پسران کیومرث)، پادشاهی جمشید (پسر تهمورث)، پادشاهی ضحاک، پادشاهی فریدون، پادشاهی منوچهر(پسر فریدون)، پادشاهی نوذر، پادشاهی زو، پادشاهی گرشاسپ (پسر زو) و پادشاهی کیقباد به ترتیب داستان های گرد آمده در این مجموعه است.
    
    
    <پادشاهی کیکاوس> عنوان دومین جلد <قصه های شاهنامه> است که دربرگیرنده بسیاری از شیرین ترین و داستانی ترین افسانه های شاهنامه است که همه در همین دوره روی داده اند. کیکاوس که 120 سال عمر می کند، پادشاهی است کنجکاو، اندیشه مند و نوجوی که کاشف اندیشه ها و افق های جهانی تازه است. اما همیشه نیز در راه درست و نیک گام نمی زند و همانند هر انسان دیگری خودخواه می شود و خطا می کند و گاهی نیز برای این خطاها، بهای سنگینی می پردازد. داستان جنگ مازندران، هفت خان رستم، داستان رستم و سهراب، داستان سیاوش از جمله داستان هایی است که در روزگار پادشاهی کیکاوس اتفاق می افتند.
    
    
    سومین جلد این مجموعه به <پادشاهی کیخسرو> اختصاص یافته است. کیخسرو فرزند سیاوش در توران زمین به دور از سرزمین پدری خود ایران پا به جهان می نهد و با سرپرستی مادرش فرنگیس و یاری های پیران سپهسالار می بالد و پدربزرگ وی افراسیاب که سیاوش پدر کیخسرو را هم کشته است بر آن است تا کیخسرو را نیز از میان بردارد، اما پیران سپهسالار از کیخسرو می خواهد که چون پدربزرگش افراسیاب او را فرابخواند تا خرد و منش وی را بیازماید، خود را به نادانی و کم خردی بزند تا جان به در برد و کیخسرو چنین می کند و از مرگ رهایی می یابد. گیو پهلوان به توران می آید و او را به همراه مادرش فرنگیس به ایران باز می گرداند و کیخسرو دژ بهمن را می گشاید و کاوس او را به جای خویش بر تخت شاهی می نشاند و خود بر کرسی می نشیند.
    
    
    جلد چهارم <قصه های شاهنامه> به <داستان یازده رخ> می پردازد که هنوز به دوران پادشاهی کیخسرو برمی گردد. در این کتاب نخست داستان نبردهای یازده رخ یا دوازده رخ را می خوانیم که جنگ پایانی و سرنوشت ساز ایرانیان را بازگو می کمد. داستان از آنجا آغاز می شود که به شاه ایران (کیخسرو) آگاهی می رسد که افراسیاب بار دیگر سپاه ساخته و به ایران تاخته است. گودرز با لشکری گران به کنار <زیبد> می رسد و بیژن درنگ در نبرد را روا نمی شمارد و به نزد نیای خود گودرز می آید و داوطلب نبرد می گردد، و از آن سو هومان برادر پیران، سپهسالار توران نیز خواهان نبرد با ایرانیان می شود و سرانجام بیژن و هومان به نبرد می پردازند و در نبرد بسیار سختی که در میان این دو درمی گیرد، بیژن گیو، هومان را بر خاک می اندازد و می کشد و نستیهن برادر هومان بر لشکر ایران شبیخون می زند و جنگ هایی دراز و خسته کننده درمی گیرد که هیچ یک از دو لشکر ایران و توران در آن به پیروزی نمی رسند.
    
    
    <از پادشاهی لهراسب تا پادشاهی دارا> نیز پنجمین کتاب این مجموعه است. در این مجموعه از شاهنامه، فردوسی فضایی تازه و متفاوت از داستان های گذشته خود را به نمایش می گذارد، گویی با مرگ کیخسرو و پهلوانان بزرگ روزگار او، داستان های شاهنامه از اسطوره های ملی و پهلوانی کهن دور می شوند و رنگ و روی دنیایی تازه و نیازهایی نو را به خود می گیرند؛ دیگر از آرمان های بزرگ و نبردهای پهلوانان بزرگ با دشمنان بزرگ نشانی است و آرمان های دیرین سمت و سویی تازه می یابند، آنچنان که گویی دوران اساطیری و پهلوانی، آخرین نورافشانی خود را به تماشا می گذارد و دوران تاریخی، آغاز می گردد. ظهور پادشاهی به نام لهراسب که حتی پهلوانان نام آور کهنسال او را به جا نمی آورند و باور نمی کنند، به آن معنی است که دوران پهلوانی و اساطیری گذشته است و دوران تاریخی تازه ای آغاز شده است که دین ورزی و واقعیت پذیری و مصلحت نگری در اندیشه های مردم جایی تازه یافته است. علاوه بر پادشاهی لهراسب، پادشاهی گشتاسب، داستان رستم و اسفندیار، داستان رستم و شغاد، پادشاهی بهمن، پادشاهی همای چهرزاد، پادشاهی داراب و پادشاهی دارا پسر داراب نیز در همین کتاب روایت می شوند.
    
    
    ششمین جلد از سری <قصه های شاهنامه>، <از پادشاهی اسکندر تا پادشاهی بهرام گور> نام دارد که ما را با داستان های اسکندر، روی کار آمدن اشکانیان و به پادشاهی رسیدن ساسانیان آشنا می سازد و ایران بزرگ را با دشواری های تاریخی و سیاسی و اجتماعی آن به تصویر می کشد و نشان می دهد که چگونه اسکندر در دوران پرآشوبی از تاریخ ایران به این سرزمین بزرگ می تازد و بنیادهای دیرین و کهن سیاسی و فرهنگی و اجتماعی ایران را ویران می سازد.
    
    
    <از پادشاهی یزدگرد بهرام تا پادشاهی هرمزد انوشیروان> عنوان دیگری از این مجموعه است که به پرماجراترین داستان های دوران ساسانی می پردازد و زندگی و کارهای هفت نفر از بزرگ ترین شاهان ساسانی را دربرمی گیرد. در این دوران اوضاع و احوال اجتماعی ایران در حال دگرگونی است و ظهور مزدک و رواج مذهب وی در میان ایران و حتی پذیرفته شدن آن به وسیله برخی از شاهان و فرزندان آنان، نشان از بحران بزرگی می دهد که جامعه ایرانی با آن روبرو بوده است و در این میان دوران پادشاهی انوشیروان دارای ویژگی های درخور تامل و تفکری است.
    
    
    آخرین و هشتمین کتاب از این مجموعه، داستان های مربوط به هشت پادشاه ایران را روایت می کند و <از پادشاهی خسرو پرویز تا پایان پادشاهی یزدگرد> نام گرفته است. در نخستین بخش با هنرمندی و شیرین زبانی، زیبا و ساده و روشن از خسروپرویز و زندگی پرفراز و نشیب وی که یکی از بزرگترین شهریاران ساسانی است، سخن رفته است. فردوسی در این بخش از شاهنامه، غم سنگین خود را از بر باد رفتن شکوه گذشته و دیرین شهریاران ایران برای خواننده باز می گوید و دشوارترین روزهای تاریخ ایران را به تصویر می کشد و نشان می دهد که چگونه خودخواهی ها و سودجویی های همراه با نادانی و تنگ نظری، ارزش ها و شکوه ایرانیان را بر باد داده است و زشت کاران بدنام و خودخواهان بداندیش راهی به جایی نبرده اند.
    
    
    با این همه دکتر منصور رستگار فسایی مجموعه ای خواندنی و شیرین را پیش روی نسل امروزی قرار می دهد که می شود گفت جای چنین کارهای ارزنده ای پی از گذشت قرن ها از نگارش <شاهنامه فردوسی> همچنان خالی است.
    
    
    بر مجموعه <کارنامه دانشوران ایران و اسلام> اکبر ایرانی و علیرضا مختارپور نظارت دارند.
    
    
    مجموعه هشت جلدی <قصه های شاهنامه> در شمارگان سه هزار نسخه و بهای ده هزار تومان از سوی انتشارات میراثبان و با همراهی موسسه آموزش عالی غیرانتفاعی و غیردولتی حافظ شیراز چاپ و منتشر شده است

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:٤٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٥ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

مصاحبه یی در باره ی تدریس زبان و ادبیات فارسی در خارج از کشور

آفای امیر الله وردی دو روز پپیش مصاحبه یی تلفنی با اینجانب داشتند که امروز یکشنبه 23 آذر ماه،خبر گزاری فارس آن را منتشر کرده است که  آن را در زیر می خوانید:

" استاد دانشگاه آریزونا در گفت‌وگو با فارس خبر داد:
  علاقه روزافزون آمریکائی‌ها به زبان و ادبیات فارسی

خبرگزاری فارس: منصور رستگار فسایی، استاد مهمان زبان و ادبیات فارسی دانشکده مطالعات خاورنزدیک دانشگاه آریزونا در آمریکا معتقد است به دلیل موقعیت و اهمیت همه جانبه ایران، رویکرد به آشنایی با زبان و ادبیات فارسی در این ایالات متحده روزافزون است.


رستگار فسایی پژوهشگر ادبی، مصحح و استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، درباره مسئله تدریس و آموزش زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه‌های آمریکا و میزان استقبال از این امر بیان داشت: در جامعه آمریکا رویکردی وسیع و گسترده نسبت به زبان ادبیات و به طور کلی فرهنگ ایران وجود دارد. در وهله اول این نگاه ،به دلیل موقعیت و اهمیت همه جانبه‌ای است که ایران در دنیا دارد و خود به خود، همه کنجکاوی خاصی برای آشنا شدن با فرهنگ ایرانی دارند.
این چهره ماندگار ادبیات فارسی ادامه داد: مهم‌ترین و تأثیرگذارترین شیوه‌ای که می‌توان از طریق آن اطلاعاتی از فرهنگ ایران را به دور از مسائل تبلیغاتی و هرگونه حب و بغض به گوش مخاطب رساند، دانشگاه‌ها و محیط های آکادمیک است. ما باید تلاش کنیم با تأسیس کرسی‌های رشته زبان و ادبیات فارسی مردم سراسر دنیا را با فرهنگ ناب ایرانی آشنا کنیم. به بیان دیگر باید آموزش زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه‌های جهان تقویت کنیم.
رستگار فسایی در ادامه صحبتش با اشاره به لزوم همکاری نهادهای فرهنگی کشور در این زمینه تصریح کرد: باید استادان باسواد و فاضلی که با فرهنگ و ادبیات ایران عجین هستند به کشورهای مختلف دنیا اعزام شوند تا علاقه‌مندان آن سرزمین را به بهترین شیوه ممکن با اندیشه‌های ناب ایرانی و اسلامی آشنا کنند.
استاد زبان و ادبیات فارسی دانشکده مطالعات خاورنزدیک دانشگاه آریزونا در آمریکا در ادامه اظهار داشت: تا آن‌جایی که من اطلاع دارم ،جامعه آمریکا به دلیل تنوع و تکثر فرهنگی‌اش بسیار مشتاق به آشنا شدن با فرهنگ ایرانی حتی در محیط‌ های غیرآکادمیک هستند. آمریکایی‌ها خیلی مشتاقند که جامعه و فرهنگ ایرانی را از طریق اطلاعات دست اول و غیرمغرضانه بشناسند.
رییس سابق مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی [ دانشگاه]مسکو، اظهار داشت: امروز با توسعه اینترنت جهان از یک دهکده هم کوچکتر شده و به اندازه یک کامپیوتر شده است. این عامل و حضور تعداد زیادی ایرانی فرهنگور و تحصیل کرده در جامعه آمریکا باعث شده که زبان و ادبیات فارسی خیلی مورد توجه قرار گیرد.
این فردوسی‌شناس ، در ادامه صحبتش بیان داشت: نکته امیدبخشی که وجود دارد این است که نسل دوم و سوم ایرانیانی که در آمریکا حضور دارند علاوه بر حفظ فرهنگ و اعتقادات ملی و مذهبی‌شان و همچنین علاقه به تمدن ایرانی- اسلامی‌ بی‌درنگ و به بهترین شیوه ممکن در حال معرفی و انتقال فرهنگ اجدادشان به دوستان انگلیسی زبان‌شان هستند. خوشبختانه باید گفت هم تأسیس کرسی‌های زبان فارسی و هم نسل‌ جدید ایرانی‌ها به صورت خودکار مشغول تسری دادن فرهنگ ایرانی و شناساندن آن به آمریکایی ها هستند.
رستگار در ادامه صحبتش با اشاره به سیستم دانشگاهی آمریکا و این‌که یک دانشجو می‌تواند به صورت اختیاری از رشته‌ای مثل پزشکی واحدهای ادبیات فارسی را به صورت اختیاری بگذراند، اظهار داشت: به دلیل آزادی دانشجویان برای انتخاب واحدهای درسی اختیاری، در اکثر دانشگاه‌های مطرح ایالت‌های مختلف  ،زبان وادبیات فارسی تدریس می‌شود.
این استاد بازنشسته دانشگاه شیراز در ادامه صحبتش بیان داشت: در دانشکده‌یی که من تدریس می‌کنم از سه سال پیش تاکنون، دانشجویان  زبان فارسی از 15 نفر به 45 نفر رسیده و سه برابر شده است. در این ترم تحصیلی من 45 دانشجو در سه مقطع  دارم و حدود 60 دانشجوی خارجی از دیگر رشته‌ها در کلاس‌های آشنایی با ادبیات فارسی که به انگلیسی[به وسیله پروفسور کامران تلطف] ارائه می‌شود شرکت می‌کنند و این میزان روبه‌رشد بسیار خوب و بی‌سابقه است.
وی ادامه داد: در ترم گذشته در دانشکده مطالعات خاورنزدیک دانشگاه آریزونا کلاس درس اختیاری آشنایی با نظامی به زبان انگلیسی دایر شد که با استقبال فراوانی روبه‌رو شد و این ترم هم درس آشنایی با رودکی را ارائه کردواند که با استقبال فراوانی مواجه شدد است. دانشجویان حتی از رشته‌هایی چون پزشکی و مهندسی هم می‌آیند و در این کلاس‌ها به صورت کاملاً داوطلبانه و اختیاری شرکت می‌کنند. بر هیچ کدام از ما پوشیده نیست که برای نسل جوانی که این‌جا هستند، از هر ملیتی که باشند، فرهنگ ایرانی و ادب فارسی بسیار جذاب است.
رستگار با اشاره به جایگاه مقبول و ویژه ادبیات معاصر ایران در جامعه آمریکا[ و کشورهای دیگر جهان] ادامه داد: جوانان آمریکایی علاقه زیادی هم به ادبیات معاصر ایران دارندوچند سال پیش زمانی که برای تأسیس کرسی رشته زبان و ادبیات فارسی به برزیل رفته بودم [ بیش از 1000 دانشجو در دانشگاه  دولتی و کاتولیک برازیلیا،در 8 درس و درمدت 2سال و نیم   به آموطش زبان فارسی مشغول بودند و در همانجا]متوجه شدم که در برزیل یک کتابفروشی به نام عطار وجود دارد که ده‌ها کتاب عرفانی و غیرعرفانی از ادبیات فارسی را ترجمه کرده و می‌فروشد. تا جایی که به یاد دارم، همان موقع با یک پروفسور[ ژوزه جورج] آشنا شدم که مشغول بازگردانی خیام به پرتقالی  بود، ولی متأسفانه مشکل این بود که آثار از زبان فارسی ترجمه نمی‌شد. مقصودم از گفتن این مسئله این است که حتی در برزیل که نخستین مرتبه بود[که درآنجا]زبان فارسی تدریس می‌شد ،[علاقه مندان به فرهنگ ایرانی] از ما جلوتر رفته بودند و قبل از ما متون فارسی را  به صورت غیرمستقیم ترجمه کرده بودند چه رسد به آمریکا که تدریس ادبیات فارسی در آن مسبوق به سابقه است.
این اسطوره‌شناس در تکمیل صحبتش گفت: به عنوان نمونه در دانشگاهی که من در آن هستم تعداد دانشجویانی که ادبیات فارسی را وسیله شناخت و آشنایی با ایران قرار می‌دهند روز به روز افزایش می‌یابد. می توانم به جد بگویم که در این مملکت [فیلم]،موسیقی ایرانی، ادبیات ایرانی و فرهنگ ایرانی خیلی مورد توجه است. ترجمه‌های مولانا، حافظ، فردوسی و خیام در ذهن و زبان فرهنگوران این جامعه جایگاه ویژه‌ای دارد. کتاب‌های نویسندگان شاعران معاصری چون منیرو روانی‌پور، سیمین دانشور، صادق چوبک، صادق هدایت، فروغ فرخزاد، مهدی اخوان ثالث، نیما یوشیج، و.... در این جامعه خوانده می‌شود. در آمریکا استادی به نام ]دیک]دیوس ترجمه خوبی از شاهنامه و استادکامران تلطف، استاد دانشگاه آریزونا هم ترجمه خوبی از نظامی ارائه داده‌اند.
منصور رستگار با اشاره به مساعد بودن اوضاع برای ترویج بیش از پیش فرهنگ ایرانی در جامعه آمریکا اظهار داشت: امروز فرصت خوبی در دست است. باید کمک و مددی هم از درون ایران توسط نهادهای فرهنگی صورت پذیرد. نهادها باید با فرستادن کتاب و نوارهای آموزشی و ایجاد کتابخانه‌هایی که به عنوان منابع اطلاعاتی و مطالعاتی ایران مورد استفاده قرار گیرند، به ]توسعه ی ]این شرایط مطلوب[کمک]کنند. ما باید از اینترنت کمال استفاده را بکنیم و متون درسی و آموزش زبان فارسی را روی اینترنت قرار دهیم تا علاقه‌مندان در سراسر دنیا حتی به صورت خودآموز به یادگیری فارسی بپردازند. اگر از امکانات اینترنت استفاده کنیم در هزینه‌ها هم صرفه‌جویی خواهیم کرد.
«منصور رستگار فسایی» پژوهشگر و مدرس دانشگاه در بهمن‌ماه سال 1317 متولد شد و از سال 1349 تدریس در دانشگاه شیراز را آغاز کرد و سرانجام در پایه استادی بازنشسته شد. او در دانشگاه‌های کمبریج، هاروارد، پنسیلوانیا، هندوستان، برزیل و ... ادبیات فارسی و ایران‌شناسی را تدریس نموده و هم اکنون هم در دانشگاه آریزونا مشغول تدریس زبان و ادبیات فارسی است.
از «رستگار فسایی» تاکنون کتاب و مقاله‌های بسیاری چون «تصویر آفرینی در شاهنامه فردوسی»، «برگزیده سام‌نامه»، «حماسه رستم و اسفندیار»، «پیکرگردانی در اساطیر»، «دیوان مظفر شیرازی»، «مقالاتی درباره شعر و زندگی حافظ»، «آشتی با قاآنی»، «سروده‌های مسعود فرزاد»، «اژدها در اساطیر ایران»، «فارسنامه ناصری»، «فرهنگ نام‌های شاهنامه» (2جلد)، «تذکره شعرای دارالعلم شیراز»، «تذکره دلگشا»، «مقالاتی درباره شعر و زندگی سعدی»، «فردوسی و هویت شناسی ایرانی» و «احوال و آثار دکتر پرویز ناتل خانلری» منتشر شده است.
انتهای پیام/

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٢:٢٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

مجسمه های فردوسی در ایران وجهان (بخش هفتم)

١٨- نصرت کریمی و مجسمه  فردوسی

 

نصرت کریمی بازیگر تئاتر و مجسمه ساز ی است که در سال 1303 در تهران متولد شده است واز کودکی استعداد و علاقه خود را به هنر نشان می داده است.

او از کودکی ،شیفته کمد ین های سنتی و تئاتر روحوضی بود که آنها را در جشن های خانوادگی و عروسی ها می دید. در خانه تقلید این دلقک ها را درمی آورد و تلاش می کرد که عروسک هایی ازآنها  بسازد. مادرش در این کاربه او کمک می کرد و لباسهایی هم برای این عروسک ها می دوخت. در سن 6 سالگی او فیلم های چارلی چاپلین را دید و شیفته این شخصیت فقیر خانه به دوش که شکست در آزمون های زندگی را نمی پذیرفت شد و بزودی شروع به تقلید چاپلین کرد و اولین تماشاچیان خود را در بین آشنایان و فامیل، از این طریق یافت. در سن 9 سالگی برای اینکه بتواند تقلید این بازیگران را درآورد شروع به گریم خودش کرد و این اولین تجربه او در زمینه گریم بود. برادر بزرگ او علی کریمی (هنرمند ارزنده مینیاتور ایران) به علاقه و استعداد نصرت جوان پی برد،  او را در این راستا بسیار تشویق کرد و او را برای اولین بار یه تماشا ی تئاتر برد. 10 ساله و در سال چهارم دبستان  درس  می خواند ،مجسمه ی  نیم تنه ی فردوسی را ساخت  و از وزیر معارف آن زمان که شادروان علی اصغر حکمت شیرازی بود ،جایزه و تقدیر نامه دریافت داشت. 

خودش می گوید از بچگی مجسمه سازی را دوست داشتم. قبل از انقلاب ۶۰ مجسمه ساخته بودم، ولی بعد از انقلاب که فرصت بیشتری داشتم ۵۰۰ مجسمه و صورتک دیگر ساختم ودر ده نمایشگاه به نمایش گذاشتم  و ۳۰۰ اثر را فروختم. حدود ۲۰۰ مجسمه در آتلیه ام دارم که دانشجویان با خبر قبلی برای بازدید می آیند و گاهی هم مهمانان خارجی را برای بازدید می آورند و به خنده می افزاید آتلیه ام نقطه کوچکی شده برای جذب توریست.امااو این روزهابیشتر می نویسد و کمتر به مجسمه سازی می پردازد.

مجسمه ی رستم از نصرت کریمی

 

نصرت کریمی و  مجسمه هایش

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:٢٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

داستان مجسمه های فردوسی (بخش ششم)

 

10- مجسمه ی فردوسی در برابر کاخ نیاوران:

 

استاد علی قهاری کرمانی، استاد مجسمه سازی- که در سال های پایانی دهه 70 بدرود حیات گفت، از آخرین شاگردان استاد علی اکبر صنعتی بود و آثار فراوانی را در این رشته هنری از خود به جای گذاشته است . از جمله معروف ترین مجسمه های استاد علی قهاری، مجسمه فردوسی  است که مقابل کاخ نیاوران قرار گرفته  است و تعدادی از آثار دیگر وی نیز در گنجینه های این مجموعه نگهداری می شود ویکی از آنها  مجسمه ی   باقرخان.  یکی از دو رهبر خیزش تبریزی ها در برابر لشکر محمدعلی قاجار است که در کنار همرزم خویش، ستارخان، تهران را فتح کرد و به دوران استبداد دوساله صغیر محمدعلی شاه پایان داد. وی به سالار ملی ملقب است و در حال حاضر تنها یک مجسمه نیم تنه این سردار بزرگ در خانه مشروطه تبریز قرار دارد. جالب آنکه نوشته اند در موزه کوچکی در جنوب تهران، تندیس دیگری از وی و ستارخان ساخته استاد علی اکبر صنعتی وجود داشته که پیش از انقلاب با حمله گروهی به غارت رفته و تمامی آثار موزه نیز تخریب شده است.(همشهری  15/8/1384)

 11- مجسمه هایی دیگر از فردوسی:

 سازند ه ی مجسمه  ی زیبا یی راکه عکس آن را در اینجا می بیندید و نقش برجسته  ی پشت آن را  نشناختم   ،امیدوارم که خوانندگان هنر شناس  وی را به من معرفی کنند.

 

 12- نصب مجسمه ی فردوسی در آلمان

پس از مذاکره نمایندگانی از ایران و آلمان یک میدان در شهر فریش هافن آلمان به نام حکیم ابوالقاسم فردوسی نامگذاری می شود. قرار است از دو ماه دیگر کار ساخت مجسمه فردوسی که استاد ایمان زاده مسئولیت آن را بر عهده گرفته است،آغاز شود.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،یاسر موحد،رئیس بنیاد فردوسی با بیان این مطلب گفت:از اهداف مهم بنیاد فردوسی شناساندن هرچه بیشتر فردوسی به جهانیان است. به همین دلیل از آنجا که دکتر محمدحسین طوسی وند،مؤسس بنیاد فردوسی در آلمان زندگی می کند تصمیم گرفتیم تا برخی مقامات این کشور مذاکره کنیم. او ادامه داد:پس از مشورت با سفارت ایران در آلمان، شهر فریش  هافن انتخاب شد.این شهر جایی است که تیم ملی فوتبال ایران در مسابقات جام جهانی فوتبال 2007 در آن استقرار داشت. دکتر طوسی وند و اسفندیار ایمان زاده، دو نماینده بنیاد، ، سفارت ایران در آلمان و بنیاد فردوسی ، هزینه ساخت مجسمه و نصب آن در این میدان می پردازند .

.


13- مجسمه ی فردوسی در مسجد سلیمان

بنا بر نوشته ی  سایت Cloob.com در آذر 1387  ،با عنوان "در احوال مجسمه فردوسی "،آمده است که مجسمه ی  فردوسی  که فقط یک روز بر فراز فلکه نفتون جا خوش کرده بود . متاسفانه بعد از گذشت هزار سال و در قرن بیست و یکم این شاعربزرگ در شهرمان موردکم لطفی ،بی برنامه گی وتنگ نظری هاقرارگرفت .ودرنهایت به محل آتش نشانی تبعید،وچادرسرش کردند!!

 

 14 -  مجسمه  ی فردوسی  کار رضا نیک سیرت نخستین مجسمه ساز مینیاتوریست ایران هنرمند ایرانی

 

 


                   آقای کی نژاد ،در سایت آتیه  ، به تاریخ 2/3/1385 مصاحبه

                      یی داشته اند با اقای نیک سیرت در مورد ،  نخسیتن مجسمه

                      ساز ی مینیاتور جهان، در ایران  می نویسند :

 آقای رضا نیک سیرت، خالق مجسمه مینیاتور که این روزها با اشتیاقی افزون از اصول و مبانی تولد این اثر، با اصحاب رسانه ها سخن به میان می آورد، امروز در گوشه خلوت خویش و بی هیچ خواست حمایت و انتظاری از مسئولان در باغی شخصی با همکاری دوستانش، اقدام به ساخت موزه مجسمه هاکرده است  و می گوید درحال حاضر درحال طراحی دو مجسمه سیمرغ و پاکی هستیم تا بتوا نیم آنها را برای ساخت و افزودن بر باغ موزه آماده کنیم .مدتی است که ساخت مجسمه های حضرت مولانا و حضرت فردوسی را به پایان رسانده ایم. ما در مینیاتور، خطوط صاف نداریم اما در مجسمه  فردوسی سعی کردیم شعر  " توانا بود هرکه دانا بود   "را با تلفیق موسیقی و سبکی هندسی و بحر عروض در ریش و موی وی نقش بدهیم.

(master@niksirat.com )

 15-  مجسّمه یی که یک جانباز مشهدی از فردوسی ساخت                                                                               

به گزارش کیهان در شماره ی مورخ  11 خردادماه 1385، یک جانباز 50درصد مشهدی مجسمه ای از شاعر بزرگ پارسی حکیم     ابوالقاسم فردوسی را با استفاده از سنگ فیروزه ساخت.

به گزارش روابط عمومی سازمان بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی حسین نیک طلب این مجسمه فیروزه ای را در مدت دو سال در ارتفاع 70 سانتی متر و وزنی در حدود 32 کیلوگرم در مشهد ساخت.
این مجسمه زیبا ، توسط سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان رضوی در موزه آرامگاه فردوسی به عنوان اثری جاویدان و زیبا نگهداری می شود.

 

16- مجسمه ی فردوسی  به همت فرهنگستان هنر ساخته می شود

جناب  آقای مسجد جامعی،وزیرپیشین  فرهنگ ووارشاد اسلامی   ،درمصاحبه ی خود با سایت  آفتاب می گویند: ". فرهنگستان هنر هم قرار است چند کار را انجام دهد. مثلاً قرار است تندیسی از فردوسی ساخته شود که ظاهراً سه تا پنج طرح وجود دارد. فرهنگستان گروهی را برای مطالعه ساخت تندیس مأمور کرده است. بعضی از هنرمندان ما هم کارهای مفصلی کرده اند. مثلاً آقای کریمی مجموعه زیبایی از پهلوانان شاهنامه ساخته است. نمایشی را آقای غریب پور بر اساس موسیقی چکناواریان ساخته است که چهره های مختلف شاهنامه را در قالب عروسکی نمایش می دهد. کار دیگری در دفتر آقای دکتر حبیبی است که استاد حسین همدانی کشیده اند و فردوسی را با توجه به داستان ها و قهرمان های شاهنامه در فضایی طراحی کرده است که از پهلوانان سان می بیند. یک اثر خوب موسیقایی را نیز آقای چراغی با صدای آقای قربانی ساخته است. اینها برخی از مجموعه هایی است که وجود دارد و اگر کارهای حجمی خوبی به وجود بیاید - که امیدواریم به وجود بیاید - قطعاً مورد استقبال قرار می گیرد و در جاهای مختلف از آنها استفاده خواهد شد. به نظرم در سمپوزیوم مجسمه سازی که قرار است با موضوع حماسه و گرایش شاهنامه برگزار شود، چون در سطح بین المللی است آثار خوبی ایجاد شود.( آفتاب 25/2/87 )

عکس تندیسی دیگر از فردوس ی در آرامگاه فردوسی

 17-جلوگیری از نصب مجسمه فردوسی در دانشگاه آکسفورد لندن
خبرگزاری آریاگزارش داده است که استاد ادبیات فارسی دانشگاه آکسفورد لندن، با ابراز تأسف از برخورد دوگانه غرب با تمدن بشری گفت: به جرم مسلمان بودن  فردوسی شاعر بزرگ ایران، مانع از نصب مجسمه این شاعر فارسی زبان در دانشگاه ادبیات آکسفورد لندن شدند  ..  پایان

با پوزش از این که نتوانستیم عکشهای  این مقاله را دراینجا نشان دهیم

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۳:۱٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

داستان مجسمه های فردوسی در ایران وجهان (بخش پنجم)

ترقه های  چهارشنبه  سوری و مجسمه  میدان  فردوسی

به گزارش روزنامه ی مردم سالاری( شماره ی 1757)مورخ 30/12/1386، متاسفانه پرتاب ترقه ها به نمای ساختمانهای خصوصی و نقاشیهای دیواری و برخی مجسمه  ها و احجام، خسارت زیادی وارد کرده است.
مجتبی موسوی، مدیر اداره حجمی سازمان زیبا سازی شهر تهران ضمن بیان این مطلب به خبر نگار سما  گفت: متاسفانه برخی از شهروندان به  نقاشی دیواری میدان ونک که به تازگی به بهره برداری رسیده بود آسیب های زیادی وارد کرده واین نقاشی نیاز به  ترمیم دارد.
وی با اشاره به ترقه ای که هفته گذشته به مجسمه فردوسی برخورد کرده بود گفت: پیش بینی می کردیم با توجه به ارتفاع بالای مجسمه فردوسی آسیبی از سوی شهروندان این مجسمه را تهدید نکند ولی متاسفانه یکی از شهروندان با ترقه به بخشی از این مجسمه خسارت زده است که در بازبینی های اولیه  به نظرمی آید بیشتر دود گرفتگی باشد.
به گفته مدیر اداره حجمی سازمان زیباسازی شهر تهران در صورت احتیاج به مرمت به زودی کار مرمت  مجسمه فردوسی توسط فریدون صدیقی انجام خواهد شد.
وی این اتفاق را که شهروندان به آثار فاخر و ملی شان آسیب برسانند را در دنیا نادر دانست و گفت: در تمام دنیا برای حفاظت  از این آثار موزه ای افتتاح و نسخه های کپی این آثار تاریخی در میادین نصب می شود که متاسفانه ما مکانی برای نگهداری این گونه مجسمه های با ارزش نداریم.

آقای سعید شهلا پور  نقاش و مجسمه ساز ،طی مصاحبه یی در وب سایت تندیس در باره ی چگونگی مجسمه ی فردوسی و دیگر مجسمه ها می نویسند:" :
متاسفانه سازمان‌های موازی زیباسازی در بسیاری موارد تمام زیبایی این مجسمه‌ها را زایل کرده‌اند. شما مجسمه فردوسی را در نظر بگیرید که چگونه چراغ‌های راهنمایی، دوربین‌های ترافیک، نورافکن ها، بیلبوردهای نبلیغاتی، زیبایی آن را زایل کرده‌اند و چه فاجعه بصری در این‌جا رخ داده است. البته ما به این فاجعه عادت کرده‌ایم و چندان به این مسایل توجه نمی‌‌کنیم. سازمان میراث فرهنگی مرتب صحبت از حریم آثار تاریخی می‌کند، واقعیت آن است که این تعداد محدود مجسمه‌های شهری ما هم می‌بایست دارای حریم باشند، و نباید این‌گونه باشد که هر چیزی را که دلشان می‌خواهد به آن‌ها آویزان و یا ستون‌هایی را کنار آن‌ها نصب کنند. ما باید یاد بگیریم که از این آثار مراقبت کنیم. شما ببینید که همین آثاری که در باغ مجسمه موزه هنرهای معاصر وجود دارد به‌دلیل آبیاری غلط و عدم مواظبت چه بلایی بر سر آن‌ها آمده است. چند سال پیش مسئولین پارک لاله دستور داده بودند که  مجسمه ابوریحان را رنگ کنند. یعنی به مجسمه صدمه زده بودند و اصلاً نمی‌دانستند که چگونه از آن نگهداری کنند. من با اطمینان می‌‌گویم که مجسمه‌هایی که الان در شهر تهران نصب شده‌اند از نظر رقمی، مبالغ بسیار هنگفتی را دارند. و با هر وسیله ممکن می‌بایست از آن‌ها حراست شود. به عنوان مثال جا دارد مجسمه خیام مرحوم ابوالحسن خان صدیقی که در پارک لاله قرار دارد را از آن‌جا برداشته و ببریم در یک فضای بسته و یک نسخه دقیق دیگر تهیه و جای آن بگذاریم.  "

ودر روزنامه ی ابتکار مورخ 21/5/1386 می خوانیم که:" متاسفانه میدان فردوسی که در شمار یکی از زیباترین میادین تاریخی تهران است و با وجود مجسمه فردوسی در مرکز آن که به دست پرتوان استاد ابوالحسن صدیقی از دل سنگ بیرون آورده شده است واعتبار فرهنگی نیز یافته است، به همراه ساختمان های زیبایی در جوانب این خیابان که از میدان فردوسی به سمت شرق و غرب آن امتداد دارند و یادآور تحول معماری تهران به شمار می آید ،به علت نبود حمایت لازم مدیریت شهر، دستخوش تغییرات و تخریب قرار گرفته و ساختمان های بی هویت و نامتجانس با این معماری با محتوا، به تدریج جای آن را اشغال می کنند.

خیابان انقلاب علاوه بر ارزش های معماری که در بدنه های خود دارد، به دلیل قرارگیری فضاهای فرهنگی ازجمله دانشگاه ها، کتابفروشی ها، سینما ها، چاپخانه ها، فروشگاه های لوازم تحریر و تئاتر شهر، یادآور خاطرات جمعی شهروندان در ارتباط با ظرفیت های متنوع این خیابان، بوده و بر ارزش های تاریخی آن می افزاید."

 

تندیس فردوسی

 

و این طنز را ،یکی از شوخ طبعان تهرانی در فروردین 1387 درباره ی مجسمه فردوسی در میدان فردوسی ،ساخته است:   

              چنین گـفـت فـردوسـی پـاکــزاد    

             که رحمت بر آن پـاک تندیس بـاد

               بسی رنج بردم در این سـال  سی     

                   زدود تــریــلــی دم تــاکــســـــی

                نـدیـدم مـن از دهــر غــیــر ســتــم     

                نخوردم در این شهر جـز دود و دم

                بــه مـیـدان فــردوســی و لالــه زار      

                 دگــر شــاهــنــامــه نـیـایـد به کـار

                 در ایـن شـهـر آشـفته بـد سـرشـت     

                  تـرافـیــــک نــامـه بـبـایـــدنــوشـت

 

 (تصویری از مجسمه ی فردوسی واقع در میدان فردوسی تهران ،در شب)

 

به نوشته ی وبلاگ حسنی  در روز 18 ماه مه 2006: "شاه تازه از ایران فرار کرده بود. مردم مجسمه ها را یک یکی پایین می انداختند. آخه شنیده بودند در زمان مصدق هم همین کار را کرده بودند. پایین آوردن مجسمه در ایران نماد پیروزی یک انقلاب بود
یک روز صبح زود از میدان فردوسی میگذشتم که چشمم به گروهی افتاد که پای مجسمه فردوسی جمع شده بودند و می خواستند مجسمه آن مرحوم را هم پایین بیاورند. یک کمپرسی قراضه و مقداری سیم بکسل هم برای این کار تدارک دیده بودند
با دیدن آن منظره از تعجب خنده ام گرفته بود. آخه فردوسی که بیچاره کاری نکرده. البته عده ای هم اعتراض می کردند و با اینکار مخالف بودند،عده ای می   گفتند: بابا این بنده خدا شاعر بوده جزو خاندان پهلوی که نبوده. ولش کنید بیچاره رو. زبان فارسی مرهون زحمات این بنده خداست. مجسمه فردوسی الگوی احترام به ادب و ادبیات فارسی است، طرف مخالف می گفت: ما این حرفا حالیمون نیست. ما انقلاب کردیم که شاه نباشد در حالیکه اسم کتاب این آقا شاهنامه است پس طاغوتی است. انداختن مجسمه حق مسلم ماست. مرگ بر ساواکی. مرگ بر شاه . مرگ بر امریکا و شوروی ،در اثنای این درگیری یکنفر فریاد زد آقای طالقانی اطلاعیه داده که هیچ جا را تخریب نکنید. بگذارید دولت خودش اگر صلاح دانست اینها را تخریب می کند.
با این حرف کمپرسی از میدان دور شد و مردم متفرق شدند. بدین ترتیب مجسمه فردوسی از خشم انقلابی سالم دررفت
."


7- مجسّمه ی فردوسی در دانشکده ی ادبیات مشهد: دستان هنرمند آقای "علی رجبی مقدم" این تندیس ارزشمند را برای شهر مشهد ساخته است. سازنده تندیس فردوسی در گفت و گو با خبرگزاری جمهوری اسلامی گفت:برای ساخت این تندیس که از بتن مسلح ساخته شده سه ماه وقت صرف شده است.
علی رجبی مقدم افزود:ارتفاع این تندیس دو متر و
۲۰سانتیمتر و قاعده آن یک متر می‌باشد و بااقتباس از تندیس فردوسی ساخته استادابوالحسن صدیقی که هم اکنون در آرامگاه فردوسی نصب می‌باشد،ساخته شده وبا همت فرهنگ سرای فردوسی ،به مدیریت آقای دکیر محمد جعفر یاحقی استاد دانشگاه فردووسی، دردانشگاه فردوسی مشهد نصب گردیده است.  

ایرنا: همزمان با روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی از تندیس این شاعر حماسه سرای ایرانی در دانشگاه فردوسی مشهد پرده برداری شد.
در این مراسم که روز دوشنبه 25 اردی بهشت 1385 برگزار شد ، تعدادی از فردوسی شناسان برجسته حضور داشتند که از جمله آنها می‌توان به استادانی چون دکترمیر جلال‌الدین کزازی، دکتر منصور رستگار فسایی، دکتر سید محمد دبیر سیاقی و پروفسور رسول هادی زاده از کشور تاجیکستان نام برد.
دکترمنصور رستگار فسایی ،یکی از فردوسی شناسان در این آئین ، طی سخنانی گفت: این تندیس به علامت احترام به مقام فردوسی و ستایش از او ساخته شده است.
دکترمنصور رستگار فسایی افزود:روزی دیار خراسان فردوسی را به ایران و جهان تقدیم کرد و خورشید خراسان همه ایران را درخشان کرد و اکنون دستان هنرمند آقای "علی رجبی مقدم" این تندیس ارزشمند را برای شهر مشهد ساخته است.
عکس زیر نویسنده ی این مقاله را هنگام سخنرانی در آنجا نشان می دهد

 تصویری از این مجسمه پیش از روز نصب:

8-  نصب مجسمه فردوسی و ابن سینا در یونسکو

 

رئیس بنیاد فردوسی از مذاکرات جدیدی برای نصب دو مجسمه فردوسی و ابن سینا در ساختمان یونسکو در پاریس خبر داد. با توافق بنیاد فردوسی با نماینده ایران در یونسکو قرار شد طراحی این دو مجسمه از سوی بنیاد فردوسی انجام و هزینه‌های آن از سوی یونسکو تأمین شود.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، "یاسر موحد" رئیس بنیاد فردوسی گفت: طراحی‌های این دو مجسمه توسط استاد "اسفندیار ایمان‌زاده" صورت گرفته؛ اما ابعاد آن هنوز مشخص نشده است.

رئیس بنیاد فردوسی تصریح کرد: امیدواریم در آینده نمایشگاهی دائمی از مفاخر ایران به صورت ویترین در محل یونسکو داشته باشیم.

بنیاد فردوسی از سال 1382 راه‌اندازی شده و تاکنون مجسمه‌هایی از کاوه آهنگر، سیاوش، رستم، آرش کمانگیر، زال و سیمرغ و آریو برزن را ساخته و در مراکز مختلف فرهنگی نصب کرده است

 

 9- مجسمه های فردوسی از مرحوم علی اکبر صنعتی زاده ،

شادروان علی اکبر صنعفی زاده در طول عمرخویش، چند مجسمه  از  سر و نیم تنه ی فردوسی ساخت ، که متاسفانه تصویری ازآنها به دست نیامدومعلو م می شود که آنها در قتل عام مجسمه ها " از بین رفته اند.

بنا بر نوشته های مستند در 28 مرداد 1332 شمسی هنگامی که میان طرفداران مرحوم دکترمصدق و شاه درگیری پیش آمد ودکیر مصدق با کودتا، بر کنار شد، عده ای به نمایشگاه هجوم آورند که اگرچه   قصد آنها شکستن برخی از مجسمه ها یی بود که شادروان صنعتی ، بالاجبار از شاه ساخته بود اما همه ی  مجسمه های  استاد را شکستند وخرد کردند .

(دنباله دارد...)

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:٢٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

داستان مجسّمه های فردوسی در ایران و جهان ( بخش چهارم)

۶- مجسمه ی فردوسی در میدان فردوسی  تهران

 (عکس)

این مجسمّه ی مرمری   که 3متر ارتفاع دارد  در سال 1971 ساخته شده است ودر روز 17 خرداد سال 1338طی مراسمی از آن پرده برداری شده است.

 طرح نخستین انجمن آثار ملی طرح ارزشمندی بود که به دلیل کمبود امکانات مالی به سرانجام نرسید. در این طرح مقرر شده بود تا تمامی شخصیت‌های شاهنامه از رستم‌ و زال گرفته تا تهمینه و رودابه به ایفای نقش بپردازند و نقش‌برجسته‌هایی از هر کدام از این شخصیت‌ها‌ به صورت پیرامونی و در اطراف مجسمه اصلی فردوسی به نمایش درآید.
این مجسمه را استاد ابولحسن صدیقی در در ابعاد مجسمه میدان فردوسی ایتالیا و از جنس سنگ کارارا دانه درشت ساخت. به هر صورت مجسمه فردوسی ساخته شد و کار نصب  آن را در میدان فردوسی فرزندش ،فریدون صدیقی انجام داد.

اواخر سال 52 و برای برگزاری هزاره فردوسی احیا و مرمت مجموعه آرامگاه فردوسی هم توسط هوشنگ سیحون انجام شد. در این زمان انجمن آثار ملی ساخت نقش برجسته‌هایی از شخصیت‌های شاهنامه را به استاد فریدون صدیقی که آن زمان تازه از فرنگ بازگشته بود، سفارش داد. ساخت این سنگ‌برجسته‌ها به طول 24 متر به شکل سنگ برجسته و در قسمت‌هایی از جمله سر، کاملا برجسته انجام شد..

جناب آقای مسجد جامعی ،وزیر محترمم  پیشین فرهنگ و ارشاد ،در رو ز  فردوسی در سال  ف1387در مصاحبه یی که  با خبر گزاری آفتاب داشته اند ،ضمن این که فردوسی را بنیاد گذار ایرانشناسی می خوانند ،در مورد این مجسمه می گویند: البته فردوسی در این میدان هم حادثه ساز بوده است. زمانی یک تندیسی در اینجا بود که پارسیان هند آن را ساخته بودند. این تندیس امروز در دانشگاه تهران در ورودی تالار فردوسی است. تندیس دیگری به جای آن گذاشتند که گفتند چهره اش شبیه مدرس است و جنجالی به پا شد که آن را هم عوض کردند. بعد ها آقای درم بخش آمد و در همان بالا به دست مجسمه فردوسی یک چراغی داد و از آن عکسی گرفت و زیر آن عکس نوشت؛ «دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست» که آن هم برای نظام سیاسی آن دوران تلخ بود و آن نشریه توقیف شد. همین که می گویم برخورد رژیم گذشته هم با فردوسی صوری بوده است دلیلش همین موارد است که حساس بودن به مجسمه و تندیس بی جان هم مساله ساز شده بود. به هر حال مسائل و بناهای این میدان و اطراف آن در طول سالیان درازی شکل گرفته است که مشکلات آن هم خاص این میدان نیست چراکه اساساً هنوز به تعاریف شفافی از هویت بصری شهر نرسیده ایم و امیدوارم برای این میدان هم فکری بشود.

 (عکس 2)

 

آقای سید جلال حیدری نژاد در مقاله یی تحت عنوان " فردوسی و فرزندانش  " می نویسند:"  کسی نبود از اهالی پایتخت که بعد از صلاة ظهر روز( هفدهم خرداد ماه سال 1338 خورشیدی) از خیابان شاهرضا ی (انقلاب)  آنروزها  گذر کند و مجسمه ی تمام قد حکیم با حکمت و پر آوازه طوس را که از بالا نگاهی ستبر و استوار همانند بنای بی بدیل شاهنامه است نبیند و ندیده باشد.

از ان روز تا کنون اهالی ایران زمین که گذر کرده اند از ان گذرگاه (که حالا دیگر تاریخی شده است به حکم زمان) دو چیز را به روشنی دریافته اند. یکی آنکه حکیم طوس با جامه و دستار و سربند مردمان ملک خراسان و البته کتاب وزین شاهنامه به دست ،یک گام به پیش و پای دیگر استوار در پس و نگاهی که استواری باطن را میرساند و چشمانی که هوش و ذکاوت و پایان بینی در ان موج میزند ایران زمینیان را به استواری و پایداری خوانده و رمز چیره گی بر تمامی توران زمینیان تاریخ جان هایی دانسه که با همنشینی با کتاب خو گرفته و البته حکیم باحکمت طوس کتاب رازگونه ی شاهنامه را از این بابت نمونه و نشانه کرده است. تا بلکه بدانیم و یادمان نرود که زبان نه در جهان کهن بلکه در جهان معاصر نیز اولین و برترین جزء فرهنگ است و ملت و قومی که به پاسداشت زبان خود همت بگمارد و زبان را از میهمانان ناخوانده پاک کند و بیان را به اصالت بیاراید و قدر پاک زبانی و به تبع ان پاک ایینی را بداند البته بی هیچ شبه ای همواره بر صدر اقوام و ملل خواهد نشست ، و در مواجه با ایین دیگر سرزمینان و دیگر اقوام هیچ اسیب و گزندی بدان نخواهد رسید همانگونه که حکیم بی جانشین خراسان وعده کرده بود و اینک فرزندان این سرزمین اریایی ان وعده ی خردمندانه را پس از هزاره ی بلند، محقق می بیند

(عکس 3 )ا

 

ین بخش که قسمت یایین مجسمه ی فردوسی در میدان فردوسی است 3 متر ارنفاع دارد و در سال 1971 ساخته شده است           

 دیگر انکه شاید به ذهن و چشم مردمان خیابان نرسد و ندانند ، اما در آن گذرگاه چشم سرآگاهان را خیره و چشم دل آنان را حیران و زبان هنردوستان و گوهر شناسان را به تحسین و تکریم باز میکند ،هنرمندی یکی از فرزندان ایران زمین است که گویی به مانند ان پاک زبان نجیب و ان حکیم پاک ایین قصد کرده تا به یمن هنر دستان خود یادبودی و بنایی ازخود به جای بگذارد تا بلکه از باد و باران بدان گزندی نرسد.

(و او ابوالحسن‌خان صدیقی از شاگردان حضرت کمال المک بود که درانداختن رنگ به جان بوم و خلق تصاویر بدیع ذوق بیشمار داشت و دیوارهای مدرسه الیانس میدان ترکتازی او بود به روزگاری که هنوز استاد ندیده بود!

 ذوق و ذکاوت ابوالحسن خان و تبحرش در کار رنگ و بوم به اندازه ای بود که حضرت کمال الملک گاه به گاه وی را البته از روی مزاح "ابوالحسن خان رقیب!" مینامید.

چیره گی و گرایش درونی او به مجسمه سازی به گونه ای بود که پس از ساخت مجسمه سنگی "ونوس میلو" هنگامی که به همراه استاد خود به کاخ پادشاه قجر میرود ،احمد شاه نمیتواند که زبان به تحسین باز نکند و دست گشاده از استین بیرون نیاورد و او را به 50 تومان ان روزگار و مقرری به قرار ماهی 20 تومان میهمان نکند!) 2

ابوالحسن خان صدیقی را "میکل آنژ" ایران میخوانند و میدانند و از او به یادگار بسیار مانده در سرمین آریاییمان. اما دستان و سرانگشتان استاد، در خلق تندیس حکیم پرآوازه ی سرزمین خراسان تو گویی عاشقانه حرکت کرده اند و رقص کنان سنگی نخراشیده را چنان به قدرت هنرتراشیده و تلطیف کردند ، به گونه ای که از انچه "نبود" چنان "بودی" بوجود آوردند که آدمیزاد در مواجه با آن، تصور آنکه به روزگاری این تندیس، سنگی بوده به جان کوهها هیچ به ذهن نمیاورد! و این از آیین فرزندان اصیل این سرزمین آاریایی ست که در هنر کم نمیگذارند و مایه بیش از حد میروند و خرد را به عشق و شور را به شعور پیوند میزنند.

 واینک امروز دوباره ما هستیم و پاسداشت حکیم طوس! ماییم و تکریم "پرآوازه شاعری" که قصه های

درس آموز اساطیری اش، کماکان بر یکی از قله های دست نیافتنی افسانه ها و اسطوره های جهان نشسته است و در جهانی که میرود تا به مدد علم و تکنیک از گوشه گوشه ی زندگی فردی و جمعی ما اسطوره های کهن را به گوشه ای براند تا بلکه قصه های ناچسب معاصر فرصت حضور و ظهور داشته باشند ،کماکان اسطوره ها و قهرمانانش در چشم جهانیان و ایران زمینیان محبوب و سرافرازند و هنوز که هنوز است یل ایران زمین رستم است.و ناکام ترین جوان سهراب! و عاشق ترین مادر تهمینه! و استاد ابوالحسن صدیقی از بزرگترین مجسمه‌سازان ایران در قرون اخیر و خالق زیباترین مجسمه تاریخ ایران " مجسمه‌ی نادرشاه افشار " در باغ نادری مشهد و مجسمه‌هایی ابن سینا در همدان، سعدی در شیراز، خیام در پارک لاله و فردوسی در

میدان فردوسی تهران است.

در مصاحبه یی که در تاریخ21 ابان ماه   1387 با  آقای  فریدون صدیقی ،فرزند شادروان  ابوالحسن صدیقی،سازنده ی این مجسه صوورت گرفاه  است ایشان  ، که خود مجسمه ساز،نقّاش و مرمّت کلار آثار باستانی است ،مطالب جالبی در باره این مجسمه و آسیبها و کوششهایی  که برای حفظ آن شده است ارائه کرده اند که ما  بخشی از آن  را از سایت حبری تحلیلی پژوهشی ایراس  ،نقل می کنیم:

"... پدر من در طول زندگی عاشق سه شخصیت فرهنگی بود؛ خیام، فردوسی و سعدی. پدر من در خانه چهار تا کتاب داشت. دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی، خیام و قرآن. بالاخره پدرم تعصب مذهبی هم داشت. پدر من شاهنامه فردوسی را حفظ بود، دیوان خیام را حفظ بود. اصلا حرف زدنش فردوسی وار بود. هر جا هم که صحبت می‌کرد به هر حال ناخوداگاه دو تا بیت از شاهنامه فردوسی داشت. در بین کارهایش ایتالیایی‌ها خیام پدر من را مثل یک داوود میکلانژ دوست داشتند، همین خیام پارک لاله را. چون این مجسمه به مدت بیست و پنج روز در جلوی کارگاهی که کار می‌کرد در ایتالیا در معرض دید مردم بود و مردم می‌آمدند و با آن عکس می‌انداختند و روزنامه‌های ایتالیا مفصلا در مورد آن نوشته بودند. پدر من همان اندازه در ایتالیا معروف است که در ایران معروف است.
س- خودش کدام مجسه‌ها را بیشتر دوست داشت؟
-
ج همین خیام پارک لاله. دومی هم فردوسی میدان فردوسی.

س- یعنی دو مجسمه‌ای که بیشتر از همه آسیب دیده‌اند. حالا داستان اینها را تعریف کنید که الان وضعیت‌شان چطور است و چه بلاهایی سر آنها آمده است.
ج- مجسمه فردوسی سال ۵۰ نصب شد. سال ۵۲ هم مجسمه خیام نصب شد. مجسمه ها هیچ مشکلی نداشتند تا سال ۱۳۵۶. در سال ۵۶ در آن شلوغی‌ها که تظاهرات می‌کردند به صورت خیام سنگ زدند و با قلوه سنگ و آجر دماغ و گوش و انگشتها را شکستند. من هم یک مجسمه ابوریحان از سنگ مرمر ساخته بودم در انجمن آثار ،در آن شلوغی‌ها اصلا خردش کردند.
بعد از آن سالها شهرداری منطقه ۶ بدون اینکه توجهی به این مسئله داشته باشد ، یک نفر را از دانشکده هنرهای زیبا پیدا کرد که مجسمه‌سازی می‌خوانده و آورد که مجسمه را مرمت کند. بعد از آن ترمیم ، نه دماغ، دماغ خیام است و نه انگشتان. یکی دو سال بعد از آن گویا رنگ روی آن پاشیده‌اند. بعد اینها آمده‌اند با تینر رنگ را پاک کرده‌اند، رنگ سیاه را. بعد چون دیدند ریخت مجسمه خراب شد اینبار رنگ سفید زدند، رنگ روغن. رنگ روغن هم روی سنگ تا یک زمانی برقرار است و بعد بخاطر آب و هوا پوسته می‌شود و می‌ریزد. بعد آمدند با یک بتونه مانند پستی بلندی‌هایش را صاف کرده‌اند! یک مقدار زیادی از خطوط چکش الان زیر رنگ محو شده و معلوم نیست. بعد از مدتی دوباره کثیف شده و اینها آمده‌اند رنگ زدند.

مجسمه فردوسی را هم همینطور. یک روزی دیدم پوستر آویزان کرده‌اند و طناب پوستر را انداخته‌اند دور دست فردوسی! آن قسمتی که دست روی پایش قرار داده و جای انگشت خالیست به آن طناب وصل کرده‌اند! پوستر ۱۰-۱۵ کیلویی را به آن آویزان کرده‌اند. بعد هم آن را کشیده‌اند تا انگشت شکسته شد!
یک روز دیگر آمدم دیدم انگشت سر جایش است بعد معلوم شد با چسب آنرا همینطوری چسبانده‌اند! تابستان و در هوای ۴۰ درجه ، سنگ به مرور  ،در طی دو سه روز تا مغزش گرم می‌شود. سنگ مرمر هم از جنسی است که اگر به آن شوک وارد شود ، از خودش عکس‌العمل نشان می‌دهد. حالا این عکس‌العمل ممکن است به صورت پوسته شدن یا ترک برداشتن باشد. آن باغبانی هم که گلها را آب می‌داده حواسش نبوده یا دلش سوخته به حال مجسمه که کثیف شده آب سرد را ریخته روی مجسمه و در آن اوج حرارت باعث شده که سنگ از جاهای ضعیف ترک بخورد! سنگ مرمر مکندگی‌اش بسیار ضعیف است و به همین صورت اینکارها باعث انهدام و آسیب دیدن مجسمه می‌شود.
الان دور تا دور مجسمه ۱۱ تا ۱۲ تا ترک خورده است. با یک تکان یا یخبندان شدید ترک‌ها بیشتر هم می‌شود. یکی دیگر از عواملی که بطور طبیعی به این سنگها ضربه زده تکان خوردن بر اثر زلزله است

س- حالا سرنوشت این مجسمه‌ها چه می‌شود؟
ج - فعلا که اینقدر حرکت در این سازمان زیباسازی شهرداری تهران هست و مشغول جلسه درست کردن برای کارهای خودشان هستند که به این جور مسائل نمی‌رسند. از اردیبهشت ماه (سال هشتاد و سه) این قضیه مطرح شد که سازمان میراث فرهنگی دخالت کرد و خبر در چند روزنامه هم منعکس شد و در صدا و سیما هم بخش شد. اینها یک سال است نامه می‌نویسند که به داد این مجسمه برسید. الان با یک لرزش ممکن است این سنگ از حداقل دو جا و حداکثر چهار جا از هم جدا شود. من با نماینده زیباسازی رفتیم و مجسمه را بررسی کردیم و با چکش به دو جای مختلف آن که زدم دو صدای مختلف می‌داد و صدای مرگ داشت.
ترمیم این مجسمه‌ها کار بسیار مشکل و دقیقی است و مراحل مختلفی دارد. اما من اینکار را می‌کنم چون تخصص‌من است.
س :پس الان مشکل کجاست؟ چرا کار شروع نمی‌شود؟
ج:الان مشکل از خود ارگان‌هاست. ببینید شهردای منطقه ۶ اواخر سال هشتاد و دو اعلام می‌کند که این مجسمه خیام آسیب دیده و به دادش برسید و اینها گفتند بسیار خوب. فروردین‌شان که تعطیل بود. از آن به بعد ۳-۴ بار با مامور سازمان زیباسازی به آنجا رفتیم تا موضوع را بررسی کنیم. آنها هم گفتند ما با شما قرارداد می‌بندیم که اول تیر ماه کارتان را شروع کنید. این همه مدت گذشته و هنوز معلوم نیست چکار می‌خواهند بکنند. در این مدت ترک‌ها هم بزرگ‌تر شده است. معلوم نیست وضعیت چه می‌شود. ما می‌خواهیم مجسمه را مرمت کنیم. مرمت این آقایان چه بود در دو سال پیش؟ یک سطل رنگ دادند به باغبانی که نیم‌کت‌ها را رنگ می‌زد و او قلم مو را برداشت و مجسمه را رنگ زد! بعضی جاها رنگ به قطر ۵ میل روی مجسمه است. الان در مجسمه خیام موی ریش دیده نمی‌شود از بس که از رنگ اشباع شده است. فردوسی هم همینطور است.
فردوسی را کنیتکس کردند و دوباره رنگ زدند. الان می‌خواهیم مجسمه امیرکبیر را هم مرمت کنیم اما در مورد امیرکبیر طرف من میراث فرهنگی است و سازمان زیباسازی نیست. یک ماه پیش من به اینها گفتم می‌خواهم با مسئول مربوطه صحبت کنم. از آنروز اگر شما پشت گوشت را دیدی من هم آن مدیر را دیدم! یک ماه مرتب می‌رفتم و ایشان یا جلسه داشتند یا نبودند یا مرخصی بودند! یک فکری برای اینکار نمی‌کنند. قضیه مثل زمان یکی از پادشاهان مملکت شده که آمدند گفتند محمد افغان حمله کرد، عین خیالش نبود، گفتند آمد خراسان را گرفت، باز هم به همین‌صورت، گفتند آمد تا سمنان و دامغان و رسید به اصفهان، باز هم توجه نکرد تا رسید به دم دروازه شهر، سردار مملکت خونین و مالین رفت و تا خواست به پادشاه بگوید محمد افغان دارد می‌آید، دیدند که پادشاه آنجا نشسته است و با یک عده صحبت می‌کنند که کشمش لای پلو حرام است یا مکروه است یا حرام! این مملکت ماست!
من هفته پیش یک نامه برای اینها نوشتم که اولا من مرمت این مجسمه را چون کار پدرم بوده و ارزش هنری آن را می‌دانم انجام می‌دهم و تحت این شرایط هم کار را انجام می‌دهم؛ زمان طولانی‌تر و هزینه کمتر. خودشان هم محاسبه کرده‌اند که اگر قرار باشد همچین مجسمه‌ای الان ساخته بشود ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان هزینه آن است. حالا گیریم که همه هنرمندان هم بلدند.
س :هزینه مرمتش چقدر است؟
ج:من گرفته‌ام سه میلیون و پانصد هزار تومان. همین مرمت پایین‌تر از ۱۵ میلیون تومان نیست و من هم فقط بخاطر کار پدرم گرفته‌ام. این هزینه هم صرف تهیه ابزار لازم برای مرمت می‌شود. یک مته برای مرمت ۹۰ هزار تومان می‌شود و فقط تعداد زیادی مته برای اینکار لازم است. برای ساخت مته‌ها هم خوشبختانه یک تراشکار ارمنی را پیدا کرد‌ه‌ام که به کارش متعهد باشد!
اینها کار نمی‌کنند! می‌خواهند کار کنند اما هیچ تکانی نمی‌خورند! مجسمه داوود میکلانژ را که مربوط به ۴۹۰ سال پیش است در فلورانس آورده‌اند پایین که تمیزش کنند، مرمتش سه سال طول کشیده، یک میلیون و هشتصدهزار دلار هم هزینه‌اش بود.
من به اینها هم گفتم که اگر تا هفته آینده هیئت مدیره‌تان تشکیل شد و تصمیم گرفت و ابلاغ کرد که هیچ. ولی اگر نشد من دیگر این مجسمه را مرمت نمی‌کنم و بدهید به همان متخصصتان که با سطل رنگ می‌زند مرمت کند! "

 

ادامه دارد

 

مجسّمه ی فردوسی  پیش از مرمّت درسال 1384 به نقل از سایت شریف نیوز

 

 "روزنامه ی هموطن درتاریخ 30 آذر 1385 طی خبری تحت عنوان "مجسمه ی فردوسی پاک از غبار می شود " از مرمت این مجسمه در میدان فردوسی خبر داد و نوشت :" مرمت مجسمه فردوسی که سالها در میان دود و دم میدان فردوسی و در بی قوارگی ساختمان های مرتفع اطراف آن گرفتار آمده ، توسط استاد فریدون صدیقی آغاز شد.به گفته این مرمت گر در حال حاضر یک میلی متر غبار روی این مجسمه ارزشمند نشسته است ، مجسمه فردوسی را ابوالحسن‌خان صدیقی، مجسمه‌ساز برجسته ایرانی نخستین بار بر اساس پرتره به ثبت رسیده از چهره ی این شاعر حماسی ساخت ،وی پیشنهاد طرح چهره‌ای برای ساخت مجسمه فردوسی را در سال 1324 و به دنبال درخواست انجمن آثار ملی (انجمن آثارو مفاخر کنونی) ارائه کرد و با تصویب این انجمن مقرر شد تا پس از آن ،هر گونه ساخت مجسمه از فردوسی بر اساس طرح پیشنهادی استاد انجام شود.

 مجسمه ی فردوسی در حال تعمیر  در سال 1384 به نقل از سایت شریف  نیوز

 

عکس از حسین کریم زاده ،گالری مجسمه ی فردوسی ،20/12/2005

 

عکس: تایماز کاویانی

 

 

عکس: تایماز کاویانی

 

 

 

عکس: تایماز کاویانی ،تهران 17/10/ 1384


"فریبا علامه"، مدیر اداره حجم سازمان زیبا سازی شهرداری تهران در این باره گفت: «با توجه به وضعیت این مجسمه که سالها در میان آلودگی میدان فردوسی قرار داشته و آسیب دیدن بخش هایی از این اثر ارزشمند مقررشد تا استاد فریدون صدیقی فرزند مرحوم استاد ابوالحسن صدیقی ، مرمت این مجسمه را آغاز کند،
رهگذرانی که این روزها گذرشان به میدان فردوسی می افتد، این مجسمه را در پوششی از فلز و پلاستیک و آماده برای آغاز مرمت می یابند.
فریدون صدیقی که چند ماه پیش مرمت یکی دیگر از اثار به جای مانده از پدرa ، مجسمه خیام در پارک لاله را به پایان رسانده بود، این بار از ارتفاع داربست های فلزی اطراف مجسمه فردوسی بالا می رود تا زنگار سالهای بی توجهی مسئولان را از این مجسمه ارزشمند بزداید،صدیقی سست بودن زمین تپه ای را که مجسمه روی آن نصب شده یکی از مشکلات احداث داربست برای آغاز عملیات مرمت دانست و افزود: «نصب داربست در خاک سست تپه موجب شد تا برای ایجاد امنیت بیشتر داربست ها را در فاصله ای آن سوتز از مجسمه بر پا کنیم، نا مشخص بودن فضای مناسب برای قراردادن وسایل مورد نیاز مرمت از دیگر مشکلاتی است که در اجرای روند مرمت این مجسمه برای مرمت گر به وجود می آید .
صدیقی این مشکل را با رایزنی با برخی مغازه های اطراف میدان برطرف کرده، اما همچنان مکانی برای قراردادن برخی اسد های مورد نیاز پیدا نکرده و چنانچه می گوید «می توان این وسایل را بالای داربست‌ها قرار داد، البته به این امید که شهر امن است و آن بالا ،امن تر" به گفته صدیقی علاوه بر گردو غبار نشسته بر سطح مجسمه در حدود یک میلی متر رنگ ، بر سطح مجسمه وجود دارد که یادگار نوعی مرمت در سالهای گذشته بوده است. گویا این رنگ از نوع رنگ‌هایی است که برای نقاشی ساختمان از آن استفاده می شود

.

مجسمه ی  فردوسی  یکی از نمادهای شهر تهران و در میان انبوهی از آسمان خراشها!!

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

داستان مجسمِه های فردوسی در ایران و جهان ( بخش سوم)

3-مجسمه ی فردوسی در طوس :این مجسمه، ساخته ی استاد صدیقی است ;به ارتفاع 185 سانتیمتر که در سال 1969 ساخته شده است و اینک درطوس و آرامگاه فردوسی قرار دارد به گفته ی آقای فریدون  صدیقی در مصاحبه باسایت هفت سنگ  که در تاریخ 21 اسفند 1383 منتشر شده است  ،استاد  صدیقی  این دومین مجسمه خودرا از فردوسی با همان شکل و شمایل مجسمه یی   که بری میدانی در رم ایتالیا ساخته بود ، برای آرامگاه فردوسی ساختو این در ست در هنگامی بود که فریدون صدیقی ، فرزندش هم سرگرم   ساختن  و نصب نقوش برجسته‌ی داخل آرامگاه فردوسی بود به سال ۱۳۵۰. البته در گذر این سال‌ها مجسمه‌های دیگری هم ساخت

این مجسمه از مرمر ساخته شده و 185 سانتیمتر ارتفاع دارد و در سال 1969 ساخت

 

4-- مجسمه ی فردوسی در تالار ورودی کتابخانه ملی ( در خیابان 30تیر)اینا مجسمه رااستاد صدیقی را  به کتابخانه ی ملی ایران هدیه داده بود، با جابجایی ساختمان، به نوشته ی یکی از سایتها ،به طاقچه ای در پشت قفسه ها منتقل شده و دیگر در تالار ورودی جای ندارد .

 

 5- مجسمه ی فردوسی اهدایی پارسیان هند  این مجسمه از روز 10مهر ماه  1324 در ممیدان فردوسی نصب شد وتا اندکی پیش از روز 17 خرداد 1338که مجسمه ی جدید فردوسی ،کار استاد صدیقی به جای آن در میدان فردوسی نصب شد ،در آن جا بود و از آن به بعد به دانشکده ی ادبیات تهران منتقل شد  و درمحوطه ی آن دانشکده نصب گردید که تا هنوز آن جاست .در دیوانِ بهار ذیل عنوانِ "مجسمه ی فردوسی" می خوانیم:روز دهم مهرماه 1324 خورشیدی، از مجسمه ی فردوسی که از طرف پارسیانِ هند اهدا شده بود، در میدان فردوسی شهر تهران پرده برداری شد. "بهار" این قصیده را بدان مناسبت ساخت و در همان مجلس خواند.

مهرگان آمد به آیین فریدون و قباد
 وز فریدون و قباد اندرزها دارد به یاد
گوید ای فرزند ایران راستگویی پیشه کن
پیشه ی ایران چنین بود از زمان پیشداد
در چنین روز گرامی هدیه ای آمد ز هند
هدیه ای عالی ز سوی پارسی زادانِ راد
طرفه تندیسی فرستادند از هندوستان
زان حکیم  ِ پاک اصل و شاعر  ِ دهقان نژاد ...

ای حکیم نامی ای فردوسی سحرآفرین
ای به هر فن در سخن چون مرد یک فن اوستاد

شور احیاء وطن گر در دل پاکت نبود
رفته بود از تُرک و تازی هستی ایران به باد
خَلقی از نو زنده کردی، ملکی از نو ساختی

عالمی آباد کردی خانه ات آباد باد ...
پرده بگرفتند روز  ِ  مهرگان از روی تو
خاطر ناشاد ایرانی شد از روی تو شاد
خواند در میدان فردوسی بهار این چامه را
پس بر تندیس فردوسی به تعظیم ایستاد
تا جهان باقیست باقی باد ایران بزرگ
دوستانش کامیاب و دشمنانش نامراد

 

[دیوان اشعار محمدتقی بهار (ملک الشعرا). به کوشش مهرداد بهار. انتشارات توس. تهران، 1368. صص 786-787.]

این مجسمه بعدا زنصب مجسمه ی فردوسی ،ساخت استتاد صدیقی ،به دانشکده ی ادبیات تهران منتقل شد واین تندیس امروزدر برابر  ِ دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی ِ دانشگاه تهران جای دارد و هدیه ای کهن بوده است از سوی پارســیان ِ هندی!

 سروده های حک شده بر پایه های تندیس همچنان چنین است:

این پیکر از سوی پارسیانِ هندوستان نیاز و برپا گردید.:

ز ایران نژادانِ یزدان پرست     که در هند دارند جای نشست
به پا گشت    این یادگار بلند       که جاوید ماناد دور از گزند
بگفتا    حبیب اندرین کارکرد       شمارنده ی سال از یزدگرد
ز فردوسی این پیکر نامدار          همی باد پاینده و پایدار

سال 1324    خورشیدی  1314یزدگردی

و در سویی دیگر هم سروده هایی از فردوسی است :

بَسا روزگارا که بر کوه و دشت  گذشته است و بسیار خواهد گذشت
نباشد    همی   نیک و بد پایدار         همان   به که   نیکی   بود   یادگار

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۳:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

داستان مجسمِه های فردوسی در ایران و جهان ( بخش دوم)

داستان مجسمِه های فردوسی در ایران و جهان ( بخش دوم)

(  عکس همه ی مجسمه های  مورد بحث ،در ضمن مقاله ی اصلی آمده است که متأسفانه ، نتوانستم  آنها رادراین وبلاگ یه نمایش بگذارم.)

شاید لازم باشد که بدانیم ،توجه به ساخت مجسمه ی فردوسی ، از هفناد و پنج سال پیش  درایران وخارج از آن،همزمان با جشن های هزاره ی فردوسی  آغاز شد و شادروان  استاد ابوالحسن صدیقی چند مجسمه از فردوسی ساخت، یکی در طوس، یکی در میدان فردوسی تهران، دیگری در تالار ورودی کتابخانه ملی وقت( در خیابان 30تیر) و چهارمی در میدان ویلابورگز رم پایتخت ایتالیا قرار داده شد و در مراسمی با حضور نخست وزیر، وزیر فرهنگ و دانشمندان و مقامات ایتالیای آن روز، به او نشان عالی هنر اعطا شدودر ایتالیا – که در رشته های گوناگون هنری، سرآمد کشورهاست – نشان هنر گرفتن، کار هر کسی نیست وقتی نوبت سخنرانی به ابوالحسن صدیقی رسید، خطاب به مقامات آنجا گفت: " تعجب می کنم که چرا به جای نشان شجاعت، نشان عالی هنر به من اعطا شد! زیرا در سرزمین مجسمه سازان بزرگی مثل میکل آنجلو و داوینچی، کسی که از ایران بیاید و مجسمه حکیم فردوسی را در پایتخت روم باستانی بگذارد، شایسته ی نشان شجاعت است، نه هنر! "در آن هنگام   شادروان علی اصغر حکمت شیرازی ،وزیر فرهنگ بود  و در ضمن خدمات بزرگی  که  به ایرانیان کرد ،یکی هم برگزاری نخستین کنگره ی بین المللی فردوسی بود

در سال 1313 شمسى، به مناسبت تقارن این سال با هزارمین سال تولد فردوسى، در تهران کنگره‏اى تشکیل شد که مسلما فکر و اندیشه آن زاده ذهن وقّاد حکمت بود. این کنگره که نخستین کنگره علمى جهانى، در ایران، به شمار مى آید کنگره هزاره فردوسى است که در ساعت 9 صبح پنج‏شنبه 12 مهر 1313 با حضور هشتاد و سه نفر از دانشمندان سرشناس ایرانى و خارجى، در تالار دارالفنون تهران تشکیل شد، فروغى نخست‏وزیر، این کنگره را افتتاح کرد و خطابه‏اى ایراد کرد و سپس حکمت به زبان فرانسه خوش‏آمد گفت و هیأت رئیسه کنگره انتخاب شدند و شادروان حسن اسفندیارى به ریاست کنگره برگزیده شد و کنگره کار خود را آغاز کرد و این کنگره در روز سه‏شنبه 16 مهرماه پایان یافت .

حکمت در کتاب سى خاطره خود در این‏باره مى نویسد: "...یکى از هنر هاى شریف فروغى، فردوسى و سعدى‏شناسى او بود و کمتر کسى به قدر او، در شاهنامه و دیوان کلیات شیخ شیراز، بحث و فحص کرده است، این بنده افزون از پنجاه سال قبل، وقتى که در میسیون امریکایى، جوان طلبه بودم، براى نخستین‏بار به زیارت آن استاد بزرگوار نائل گردیدم [و آن‏] در مجلس سخنرانیى بود که در تالار آن مدرسه، ایراد مى فرمود، موضوع سخن او در باب فردوسى و شاهکار بزرگ او بود. باز خود این بنده نویسنده شاهد و گواه هستم... که در جشن هزاره فردوسى که در مهرماه 1313 در تهران و طوس منعقد گردید، وى از روى عشق و علاقه قلبى به برپا کردن آن جشن و ساختن آرامگاه باشکوه فردوسى، اهتمام و کوشش مى فرمود که اگر او نبود، این خدمت خطیر انجام نمى گرفت و پس از آن جشن بود که اولین مجموعه منتخبات شاهنامه را تألیف کرد. (حتى آخرین جزوه خلاصه شاهنامه را در بستر مرگ ملاحظه و تصحیح کرده و به مطبعه فرستاد...)

"این جشن یکى از رویداد هاى مهم فرهنگى قرن و بدون تردید مهمترین و علمى‏ترین کنگره‏اى بود که در ایران معاصر برگزار شده است چرا که مشاهیر فرهنگ و ادب که در آن گرد آمده بودند، هیچ‏گاه و در هیچ جاى دیگر جهان معاصر کنار هم ننشسته‏اند، در آن کنگره که در عین حال نخستین اجتماع بزرگ علمى در ایران معاصر بود، 40 تن ایران‏شناس بزرگ از 17 کشور خارجى و 40 تن از دانشمندان و ادیبان ایرانى شرکت داشتند و به مدت 5 روز از 12 تا 16 مهر 1313 سخنرانیهایى در تالار دارالفنون ارائه کردند... على‏اصغرخان حکمت شیرازى وزیر فرهنگ همه برنامه هاى این مراسم را تدارک دیده بود و علاوه بر ایران در پاریس و لندن، رم و مسکو و برخى از شهر هاى اروپا و آسیا نیز جلسات سخنرانى و بحث درباره فردوسى و شاهنامه ترتیب داده بود..." ازآن سال به بعد فردوسی و خدمات وی در معرض توجه ایرانیان و جهانیان قرار گرفت و مجسمه های  متعددی ساخته و در شهر های مختلفی نصب شد که مجسمه ی ساخت آقای قسِامی آخرین  آنهاست و ما به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

 

1- نخستین مجسمه ی فردوسی در باغ نگارستان تهران

آقای محمد حسین نعمتی در وبلاگ فرارو می نویسند::درسال 1313شمسی ، زمانی که علاقه‌مندان به فرهنگ ملی ایران تلاش می‌کردند به نحوی در کنگره بین‌المللی فردوسی شرکت کنند ، 410 دانشجوی ایرانی مقیم فرانسه هر کدام از 20 تا 100 فرانک اهدا کردند تا با جمع‌آوری این مبالغ مجسمه‌ای از فردوسی بسازند و با تقدیم آن به این کنگره به گونه‌ای نقش خود را از فرسنگ‌ها راه دور در بزرگداشت یاد شاعر حماسه‌سرای ایران ایفا کنند. هیچ امیدی نبود تا با 15 هزار فرانک جمع‌آوری شده، استاد مجسمه‌ساز معروف فرانسه «لرنزی» با این دانشجویان همکاری کند.اما پس از آن که جمعی از دانشجویان هدف‌ خود را برای لرنزی بیان نمودند و از مبلغ اندک پس‌اندازشان صحبت کردند، وی برخلاف تصور آنان قبول کرد مجسمه فردوسی را بسازد.
دکتر «ابراهیم چهرآزی»، متخصص اعصاب و روان و نماینده دانشجویان که قصد داشتند به هر نحو در کنگره بین‌المللی فردوسی همکاری کنند، به درخواست لرنزی، مجسمه‌ساز، شعرهای فردوسی را برای او خواند تا این استاد بتواند با الهام از اشعار حماسی فردوسی تصویری از چهره او را طراحی کند.

شعرخوانی چهر‌آزی برای لرنزی هفته‌ها طول کشید تا این که استاد توانست به طرحی از چهره شاعر حماسه‌سرای ایرانی برسد. مجسمه ساخته و برای برگزاری کنگره بین‌المللی فردوسی به تهران فرستاده شد،و آن را در محوطه دانشکده ادبیات تهران (پشت بهارستان) در فضایی که به گلگشت فردوسی معروف شد، نصب کردند. این مجسمه از آن روز تاکنون که در حدود 70 سال از تاریخ نصب آن می‌گذرد، همچنان در فضای باز محوطه باغ نگارستان پایدار ایستاده است.
مجسمه‌های فردوسی را اگر چه پیش از این با نام استاد ابوالحسن صدیقی می‌شناختند و مجسمه‌سازان دیگر نیز برای ساخت چهره فردوسی از طرح به ثبت رسیده استاد بهره می‌جستند اما مجسمه فردوسی ساخته شده توسط «لرنزی»، گویی تنها اثری است که در ایران چهره‌ای دیگر از فردوسی را به نمایش گذاشته که نتیجه برداشت این استاد فرانسوی از شاعر حماسه سرای ایران است. از طرف دیگر این مجسمه تاریخی را با خود حمل می‌کند که نشان از علاقه‌ جمعی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه به وطن دارد.
دکتر باستانی پاریزی نیز در کتاب «شاهنامه آخرش خوش است» از صفحه 356 تا 380 فهرست اسامی آن 410 دانشجو را به همراه شرح فعالیت‌شان در ساخت مجسمه، آورده است.
(باغ نگارستان از باغ‌های قدیمی تهران است که در 1222 ق‌، به دستور فتح‌علی‌شاه به شکل هشت گوش با شاه‌نشین‌هایی به سبک دوره زندیه ساخته و با گچ بری‌های زیبایی مزین شده است‌. این باغ از غرب تا خیابان صفی‌علی‌شاه و از شرق تا دروازه دولت امتداد داشت و درب بزرگ آن به میدان بهارستان فعلی باز می‌شد
دانشکده علوم اجتماعی از سال1341 تا 1370 در این محل دایر بود . در مقابل درب ورودی ساختمان مرکزی‌، از شمال‌، مجسمه شاعر حماسه‌سرای ایران‌، فردوسی‌، مشاهده می‌شود.این مکان از قدیم به گل گشت فردوسی نیز معروف بوده است‌

 

 2- مجسّمه فردوسى در رم پایتخت ‏ایتالیا، در میدان ویلابورگز 

 این مجسمه که185 سانتیمتر ارتفاع دارد  واز نرنر سفید ساخته شده است ،کار  استاد صدیقی است  که در 20 ماه مه1958  به رم  برده شد و  طی مراسمی در یکی از میدانهای رم نصب شد ،شادروان  علی اصغر  حکمت  شیرازی ،در خاطرات روز سه‏شنبه 1329/3/30 خود که در رم به تحریر درآورده است، مى نویسد: "بعد از ساعتى به منزل مراجعت کردیم. در سر راه در یکى از میدانهاى کوچک ویلابورگز، محلّ زیبایى که به نام "فردوسى" موسوم است به "پیاتزا فردوسى" قدرى گردش کرده، تصمیم گرفتم که ان‏شاءاللّه اعتبارى براى سفارت ایران بفرستم تا مجسمه فردوسى را در آنجا نصب نمایند".

 حکمت این فکر را دنبال مى کند و در خاطرات روز 1329/5/25 خود مى نویسد: "... با على منصور راجع به نصب مجسمه فردوسى در رم‏صحبت کردم. مى گفت در نظر دارم مجسمه را در ایران بدهم درست کنند. گفتم کار پرخرج و بى فایده‏اى است و در برابر آرتیستهاى شهیر این شهر اسباب افتضاح و سرشکستگى خواهد بود، بهتر است در همین‏جا بدهید از روى مجسمه فردوسى درست کنند و در میدان فردوسى در ویلابورگز نصب کنند و ممکن است که از انجمن آثار ملى هم کمک شود...."

 حکمت در مهرماه 1337 سرگرم تهیه نطقى بود که در هنگام افتتاح مجسمه فردوسى در رم مى باید ایراد مى کرد... و در روز هفدهم مهر 1337 برابر با نهم اکتبر 1958 در رم با آقاى ابوالحسن صدیقى مجسمه‏ساز که از دوستان قدیم او بود، مهمان نصراللّه فلسفى رایزن فرهنگى ایران در رم بود و در این‏باره مى نویسد: "بعد از ناهار به آتلیه آقاى صدیقى‏رفتیم، مجسمه فردوسى را که از مرمر سفید ساخته‏اند که به شهر رم اهدا شود، مشاهده کردیم، بسیار خوب و زیبا تهیه شده است...."

 گوستینوس آمبروزی مجسمه‌ساز ایتالیایی با دیدن این مجسمه چنان تحت تاثیر قرار گرفت که در دفتر یادبود نوشت: دنیا بداند، من خالق مجسمه ی فردوسی را میکل آنژ ثانی شرق شناختم. میکل آنژ بار دیگر در مشرق زمین متولد شده‌است،این  مجسمه در پارک ویلا بورگزه (Villa borghese) در شهر رم ایتالیا قرار دارد.ویلا بورگزه (Villa borghese) پارک طبیعی بزرگی در شهر رم است که شامل ساختمانها، موزه هاواز جمله موزه گالریا بورگزه - galleria borghese می باشد.این پارک با مساحتی حدود 80 هکتار، بعد از پارک ویلا دوریا پامفیلی (Villa doria pamphili) بزرگترین پارک شهر رمه. باغهای این پارک برای ویلای بورگزه روی تپه پرینچانا (Villa borghese princiana) توسط معماری به نام فلامینیو پونتزیو (Flaminio ponzio) ساخته شد و شیفیونه بورگزه (Scipione Borghese) در سال 1605 آن را توسعه داد، دراوایل قرن نوزدهم این پارک بازسازی شد و سال 1903 هم به پارک عمومی تبدیل شد.

بقیه دارد...

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۳:۳٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم

داستان مجسمه های فردوسی در ایران و جهان

 

داستان  مجسمه های  فردوسی در ایران و جهان

(بخش اوّل)

درسایت خبری تابناک ،خواندم  که : "سازنده ی مجسمه ی هفت ُتنی و سه متری فردوسی گفت از چهار سال پیش که ساخت این مجسمه  به پایان رسیده است ،هنوز اقدامی از طرف شهرداری اهواز برای خرید آن صورت نگرفته است ،عبدالعلی قسّامی درگفتگو با ایسنا،منطقه ی خوزستان اظهار کرد ،ساخت این مجسمه بیش از 4000ساعت طول کشید و انتخاب لباس آن ،سه ماه وقت برد ،تا نهایتا ،ساخت این مجسمه به پایان رسید ،وی گفت طی مکاتبه یی که که با شهرداری اهواز انجام دادم ،قرار شدکه شهرداری این مجسّمه را خریداری کند ولی  هنوز وضعیت خرید نا مشخّص است ...رمضان منجّزی از اعضاء شورای شهر اهواز گفت خرید این مجسمه در کمسیون فرهنگی شورای شهر تصویب شدده و فقط تصویب آن در صحن علنی شورا باید صورت بگیرد و شورای شهر و شهرداری با خرید این مجسمه ، مشکلی نداردو مشکل بر سر انتخاب مکان مجسمه است."

 

من  که بیش از چهل سال است که مشتاقانه  ، هرچه را در باره ی فردوسی نوشیه می شود ،  می خوانم و یادداشت می کنم و نگه می دارم ، ضمن  این که  از خواندن این خبر ،متعجب شدم  به یادم آمد که قیلا چیزی در این باب خوانده ام ،به یادداشت  هایم مراجعه کردم و دیدم که  آری ،در یاد روز فردوسی ،یعنی 25 اردی بهشت امسال ، آقای  

 

 

مجتبی کهستونی  ،سخنگوی انجمن دوسداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان ، پس از دیدار با این مجسمه ساز محترم در  بندر ماه شهر ، گزارشی منیشر کرده ونوشته اند  که: هیچ انگیز ه ی  دیگری جز عظمت و بزرگی نام ابوالقاسم فردوسی ما را به نزد این هنرمند چیره دست نکشاند. ملاقات با پیکرتراش هنرمندو توانا یی که موفق شده از سنگی 10 تنی ، تصویر بزرگمردی در ادبیات و فرهنگ ایران زمین را ترسیم کند ،. بی شک نام عبدالعلی قسامی معروف به" سهی "که در شاعری، نقاشی و خوشنویسی هم دستی دارد ،در کنار مجسمه سازی او ، در آ ینده ی  این سرزمین طنین انداز خواهد شد. حاصل سی و اندی سال  انزواطلبی و گوشه نشینی به سرانجام رساندن و خلق اثری شد که وی اگرچه از آن به فراوانی یاد نمی کند اما از منظر مخاطبانی چون من ارزش فراوانی دارنددو باید در موقعیتی مناسب از آن پرده برداری شود. قسامی هنرمند پیکرتراش ساکن در ماهشهر در یک حرکت جالب از چهار سال پیش اقدام به خلق پیکری از ابوالقاسم فردوسی کرد. تلاش برای ساخت پیکر سه متری فردوسی از سنگ ممتاز نیریز تلاش خستگی ناپذیری بود که در سال 1387 شمسی به نتیجه رسید. درباره هر کدام از آثار عبدالعلی قسامی می توانیم حرف ها بزنیم اما 25 اردیبهشت ماه که مصادف است با بزرگداشت حماسه سرای نامی کشورمان حکیم ابوالقاسم فردوسی ، ما را بر آن داشت  تا به ماهشهر برویم و در کارگاه  وخانه  ی این هنرمند  ، با پیکری عظیم مواجه شویم که خلق آن تنها توسط دستان یک هنرمند انجام پذیرفته بود. از زندگی عبدالعلی قسامی بیش از 30 سال در ماهشهر می گذرد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مرودشت، آباده و شیراز پشت سر گذاشت. او فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی در اهواز و کارمند شرکت ملی صنایع پتروشیمی ماهشهر است. او در رشته خوشنویسی شاگرد «عباس اخوین» بوده و تا به حال مجموعه شعری تحت عنوان «اشک گل رز» چاپ و منتشر کرده است.... " من هیچیک از این آقایان را نمی شناسم و هیچوقت هم در باره مجسمه سازی ، مطالعه ی خاصی نداشته ام و این مقاله را نیز با مراجعه به سایتهای مختلف نوشته ام تا نکته یی را خاطر نشان کنم  که اگر این مجسمه ، براستی از ارزش و اعتبار هنری مورد پذیرش متخصصان بر خوردار باشد ،نباید چهار سال  در گوشه یی از سرزمین ما خاک بخورد و مورد عنایت مسؤلان محترم شهر فرهنگ پروری چون اهواز که قدمت تاریخی و سهم آن درتمدن و فرهنگ غرب ایران و تحکیم وحدت ملی ما برکسی پوشیده نیست ،قرار نگیرد ،من  مطمئن هستم که همچنان که  یکی از اعضاء محترم انجمن شهر اهواز گفته اند، بزودی کار خرید و نصب  این مجسمه ، به وسیله شهرداری اهواز به انجام می رسد و این مجسمه  در جایی مناسب نصب می شود تا یاد آور احترام مردم این  دیار به مردی باشد که نماد مقاومت و استواری ما ایرانیان است چه خراسانی  باشیم و چه خوزستانی و چه فارسی ، همه درس  میهن دوستی را از فردوسی آموخته ایم و او آموزگار همه ی ما ایرانیانی است که وجب به وجب خاک مقدس خویش را پاس می داریم.. برای آن عزّت و احترام قایل هستیم ،مخصوصا  مردم دلاور خوزستان ،که همیشه همانند  پهلوانان بزرگ شاهنامه ی فردوسی ، پاسدار مرز و بوم بزرگ خویش بوده اند وازپیش از دوران  ساسانی  که مداین مرکز  بزرگ فرمانروانی و جهانگیری ایرانیان بود ، و دانشگاه گندی شاپور  مرکز علمی چهان به شمار می آمد،تا دوران دفاع مقدس که این منطقه در نوک تاخت و تاز  دشمنان ایران  قرار داشت   ،پیوسته با جان و دل ،از مرزهای ایران زمین دفاع کرده اندو  حماسه ها آفریده اند  وفرهنگ آفرینی کرده اند و این که هنوز، در روزگار ما  هنرمندی  در گوشه یی از ماه شهر، مجسمه ی فردوسی را می سازد ،بازتاب معنی دار همین نوع علاقه ی  پایدار به یک پارچگی و عظمت ایران و فرهنگ آن  است که  در نتیجه ی آن ، روزی فردوسی ظهور می کند و شاهنامه را می آفریندوو روزی دیگر ،خود را در رنج چندساله ی هنرمندی خوزستانی با ساختن مجسمه ی فردوسی آشکار می کند و نشان می دهد  و همه ی مارا امیدوار می سازد که هنوز درکی  روشن و زنده از ارزشهای شاهنامه و فردوسی و در بقاء تمدن و فرهنگ ایران زمین و زبان و ادبیات آن ،درگوشه وکنار این سرزمین بزرگ وجود دارد. ، در جایی خواندم که سالها پیش، از یک روزنامه نگار و نویسنده بزرگ مصری پرسیدند: " چرا شما که صاحب یک سرزمین باستانی بودید و اهرام و فراعنه و ابوالهول داشتید، زبان و فرهنگ کهن خود را از دست دادید و امروز همه به زبان عربی صحبت می کنید؟ ".او در پاسخ گفت: " چون ما فردوسی نداشتیم ". اینک،خوب به گفته ی بالا بیندیشیم و  بپذیریم  که ما امروزه ،بیش از هر زمان دیگری ،احتیاج داریم که در سراسر شهرهای  ایران ،مجسمه ی فردوسی را  به عنوان نماد وحدت ملی و اجیماعی ایران  ، نصب کنیم  تا فرزندان  ایران ، با شناخت فردوسی َومیراث فرهنگی بی نظیر وی، آنچه را او می اندیشید ،بشناسند و بقای ملی و فرهنگی   فردای ایرا ن را  تضمین کنند، ، به یاد بیاوریم  فرجام رنجی را که فردوسی به  سی سال کشید و قدر آن را نشناختند و داستان آن ،داستان تاریخ شد ، نسل ما نباید کاری کند که آیندگان ، مارا به خاطر کوتاهی در ادای احترام به فردوسی ،سرزنش و ملامت کنند

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم