دکتر منصور رستگار فسائی

 

آتشی و دو حماسۀ کوتاه

دکتر منصور رستگار فسایی 

 آب از سرم گذشته است

  اما هراس مرگم نیست

  من نیلوفری گریزان بر آبم

  تصویر ناشکیب درختی

  در آب‏های خوابم امشب             آتشی (آواز خاک)

                               

منوچهر آتشی، شاعر شاخص و موفق دهه چهارم شعر فارسی است (1340ـ 1330) که همراه با شاهرودی، کسرائی، شاملو، اخوان، زهری، فروغ و نادرپور، پا به عرصه شعر نو پارسی می‏نهد و از همان آغاز، شعرش منبع کشف‏های بسیار از نظر زبان و فضاهای شعری گوناگون می‏گردد. او که در سال 1312 در «ده رود» دشتستان زاده شده بود و در هنگام مرگ 73 سال داشت، بیش از پنجاه سال حضوری زنده و مؤثر و پویا و پرتحول، در شعر نو فارسی داشت.1 و مرگ برای او، پایان پرنده نبودا و بخشی از خط سرنوشت او بود، آتشی که در زندگی خویش فراز و نشیب‏ها و تلخی‏ها و رنج‏های بی‏شماری را آزموده بود مرگ را هم به تلخی آزمود، اما همانند هر حماسه‏ساز دیگری، با حماسه‏اش که شعر زندگی او و قهرمانان همیشه زنده‏اش بود، خود نیز به زندگی جاوید رسید.

 

اندر سخن خویش نهان خواهم گشتن

 

تا بر لب تو بوسه زنم،چونش بخوانی

 

اولین مجموعه شعر او به نام «آهنگ دیگر» در تیرماه 1339 به کوشش رضا سیدحسینی در تهران منتشر شد. این مجموعه که مشتمل بر یک مقدمه و سی و پنج شعر بود، مورد توجه همگان قرار گرفت و آتشی به قول دکتر شفیعی کدکنی «با نخستین کتابش در صدر شاعران نسل خویش قرار گرفت و طبعیت جنوب ایران را در شعر خویش به زیباترین صورت‏ها تجلی داد».2

آتشی با انتشار این مجموعه، همگان را شگفت‏زده کرد و فروغ دربارۀ «آهنگ دیگر» نوشت «آتشی، با دیوان اولش مرا به کلی طرفدار خودش کرد، خصوصیات شعرش به کلی با دیگران فرق داشت، مال خودش است و آب و خاک خودش، وقتی کتاب اول او را با مال خودم مقایسه می‏کنم، شرمنده می‏شوم» 3 به قول شمس لنگرودی «فرق آهنگ دیگر با دیگر مجموعه‏های رمانتیک دهۀ سی، این بود که اولاً توجه بیشتری به شعر نیمایی در آن به چشم می‏خورد تا حدی که در چهارپاره‏های نو قدمائی او هم مشهود بود و دو دیگر این که سورئالیسمی خام، تقریباً در سراسر اشعارش موج می‏زد که بسا اوقات، کتاب را به تودۀ درهمی از تصاویر مبهم و «بی‏تصویر» تبدیل می‏کرد و همین دو عامل، که یکی مورد استقبال نیمائیون و دیگری مورد علاقۀ موج نویی‏های جوانِ در راه، بود. «آهنگ دیگر» را در مرکز توجه بخش قابل توجهی از شعرخوانان قرار داد... در آهنگ دیگر همه نوع قالب شعری دیده می‏شود چهار پاره، نیمایی و سپید، اما همۀ اشعار ارزش یکسانی ندارند. در کنار اشعار درخشانی چون «خنجرها، بوسه‏ها، پیمان‏ها»، «خاکستر»، «آهنگ دیگر» که هم طراز اشعار درخشان آن سال‏هاست، اشعار سست و آشفته و بی‏معنایی هم دیده می‏شود، ... «آهنگ دیگر» حد فاصل شعر نو قدمایی و موج نو با جاذبه‏های نیمایی بود و همین اختلاط، کافی بود که چندین سال مورد توجه شعرخوانان پی‏گیر جناح‏های مختلف شعر نو واقع شود».4

براهنی که مفصل‏ترین نقدها را درباره شعر آتشی نوشت، آتشی را «نیمای جنوب ایران» می‏خواند و او را «تصویرسازی بی‏همتا، می‏نامد که نزدیک به روح شاعرانه اشیاء بومی، شاعری عاشق خطرکننده در به کارگیری واژه‏های جدید شکننده وزن‏های جامد... می‏داند. براهنی معتقد است که «آهنگ دیگر» شعری است که «در آن محتوا اصالت دارد و این اصالت محتوا در کتاب دوم آتشی «آواز خاک» نیز به شدت بیشتر به چشم می‏خورد. «... تازگی و اصالت مضمون و محتوا، از اینجا ناشی می‏شود که او به تجربه و به حواس خود، وفادار است یعنی آنچه محیط او، آن محیط وحشی و حیوانی و تا حدی عزیزی، آن محیط دریا و اسب و شن و واحه و بندر و مردمان آن محیط سرشار از خشونت غریزه، به او دیکته می‏کنند او در تخیل خود از آنها صحبت می‏کند... (طلا در مس 474 و 475).

زبان آتشی زبانی غنی است و این غنای لفظی در هاله‏ای از خشونت حماسی نشسته است. آتشی از اصالت کلمات وحشت نمی‏کند و زبان زنده محیط خودش را به راحتی تبدیل به شعر می‏کند... ریتم‏های محیطش را با مهارت تمام تقلید می‏کند. آتشی زبان آواز خاک را نه فقط سرشار از کلمات حساس زبان و شعر فارسی کرده، بلکه از به کار بردن کلماتی که مخصوص لهجۀ جنوب است پروا نکرده است. (همان جا 499).

آتشی شاعر اشیاء بدوی و ابتدایی است به همین دلیل وحشی است و در کنار همین وحشی بودن، حماسی نیز هست، هم روحاً و هم عملاً و به همین رو در آتشی نمی‏توان سراغ غنای شعر تغزلی را گرفت... آتشی روحاً غیر تغزلی است خشونت ذاتی به او اجازه نمی‏دهد که در دایره تغزل قدم گذارد». (همان جا ص 479)

علی معلم نیز دربارۀ سخن‏سرایی حماسی آتشی می‏گوید: «او حتی قهرمانان کوچک ملی را برمی‏کشید تا از آنها چهره‏هایی مانند اسطوره‏ها بسازد. شاعر بزرگ توس گفت که:

که رستم یلی بود در سیستان

 

منش کرده‏ام رستم داستان

و آتشی وقتی از عبدوی جط سخن می‏گفت، در واقع همین شیوه را دنبال می‏کرد. (شرق30 آبان 1384)

پس از «آهنگ دیگر» مجموعه‏های «آواز خاک» (در 1346 ـ انتشارات نیل) «دیدار در فلق» (تهران 1348)، «وصف گل سوری» (1367) «گندم و گیلاس» (1368)، «زیباترین شکل قدیم جهان» (1376) «چه تلخ است این سیب» (1378) «حادثه در بامداد» (1380) را منشتر کرد.  او در دو دهه اخیر با گرایش به شعر سفید، به طرح دیدگاه‏های جدید در شعر نو پرداخت از آخرین کتاب‏های او می‏توان به «بازگشت به درون سنگ و غزل، غزل‏های سورنا اشاره کرد که در بهار 84 به وسیله نشر نگاه منتشر شد. آتشی در کار ترجمه نیز کوشش‏های ستایش‏انگیزی داشت چون ترجمه داستان فونتاها را از سیلونه (1348) و «دلاله تورنتون و ایلدر و لنین» از مایلکوفسکی» دو کتاب متصل هم از محمد مختاری به نام «منوچهر آتشی» و فرخ تمیمی به نام «پلنگ دیزاشکن»، درباره آتشی به چاپ رسیده است.

 او چهرۀ ماندگار سال 1384 بوده است، یعنی آن چه محیط او، آن محیط وحشی حیوانی و تا حدی غریزی، آن محیط دریا و اسب و شن و واحه و بندر و مردمان آن محیط سرشار از خشونت غریزه، به او دیکته می‏کنند، او در تخیل خود از آنها صحبت می‏کند...»5

آتشی در کتاب «آهنگ دیگر» و «آواز خاک» تصویرگر حماسه‏های مردم خویش است، درهر کجا که باشند درد او تنها درد جنوبی بودن نیست، بلکه درد مردم ایران است، در هر نقطه‏ای که باشند، او با مردم روستاهای دور زندگی کرده است، از کودکی به چوپانی پرداخته است و در بیابان‏های تفته و کوه‏های و خورشید سوخته. طعم گرسنگی و فقر و رنج مردم و مصیبت‏های کوچک، بزرگ آنان را آزموده است و چنان رنج آزموده و درد کشیده شده است که شعرش به پژواک رنج‏های ناخودآگاه او بدل گشته است و لحظه‏ای از درد آگاهی در شعر خود غافل نمانده است؛

اندوهت را بامن قسمت کن

شادیت را با خاک

و غرورت را با جوی نحیفی که میان سنگستان

مثل گنجشکی پر می‏زند و می‏گذرد

اسب لخت غفلت، در اندیشۀ ما بسیار است

با شترهای سفید صبر در واحۀ تنهایی

می‏توانیم به ساحل برسیم...

حماسه‏سازی از یک سو عزم و اراده و شناخت می‏خواهد و از سوی دیگر زبانی روشن و فردوسی‏وار که بتواند روح استواری و مقاومت و زندگی را در جزء جزء شعر بدمد و از آن کلیتی استوار و تجزیه‏ناپذیر بسازد که همیشه در ذهن بماند و به ابدیت بپیوندد، آتشی از همان آغاز کار، حماسی زیستن مردم مقاوم را دیده بود، اما قهرمانانش همچون خود وی بودند که در دورانی می‏زیستند که «عزم سترگ مرد بیابان شکسته» بود و بی‏آن عزم، «چگونه می‏شد پرخاشگری کرد»، «مردان»، همه در غبار الکل و اعتیاد و جاذبه زر و سیم گم شده بودند و مردی در میدان نمانده بود که به میدان درآید، درست روزگار، روزگار حافظ شده بود که:

یاری انـدر کس نمی‏بینیم یاران را چه شــد
آب حیوان تیره‏گون شد، خضـر فرّخ پی کجاسـت
شهریاران بـود و خاک مهربانان ایـــن دیـار
گوی توفیـق و کرامـت در مـیان افکنـده‏انـد

 

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شـد
 گـل بگشـت از رنگ خود، ابر بهاران را چه‏ شــد
مـهـربـانی که ســرآمد، شــهریاران را چه شــد
 کس
به میدان در نمی‏آید، سواران را چه شـد

حافظ نیز در انتظار قهرمانی پیروزمند بود که در آن روزگار صعب، به میدان درآید:

 

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی
چشـم آسایش که دارد از سپـهر تیـزرو
زیرکی را گفتم این احوال، بیـن! خندید و گفت
سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل

 

دل ز تـنهایی به جـان آمد خدا را همدمی
سـاقیـا جـامی به من ده تا برآسایـم دمـی
صعب روزی، بلعجب کاری، پریشان عالمی
شاه ترکان فارغ است از حال ما، کو رستمی

آتشی بروز و ظهور این استحاله را در همه چیز می‏دید، دهۀ سی و حوادث تلخ پس از کودتای 28 مرداد 1332 ناگهان همه امیدها را به نومیدی بدل کرده بود و آن همه غرور و نخوت و پویایی و حرکت امیدوارانه و آینده ساز و شاد را در نظر شاعرانی  چون آتشی و اخوان و شاملو، نیز بر باد رفته جلوه می‏داد و سوگ حماسه‏ها پی در پی سروده می‏شدند:

خانه‏ام ابری است

یکسره روی زمین ابری است با آن

از فراز گردنه، خرد و خراب و مست

باد می‏پیچد

یک سره دنیا خراب از اوست...               

                                                           (نیما)

و شاهرودی هم چله‏نشین یأس و شگفت شده بود:

دروازۀ عشق و زندگی را به رویم بسته‏اند

و قلبم را آکنده‏اند

                   از درد و دریغ

تنها

    تنها

          تنها مانده‏ام

و چلّه‏نشین یأس‏ها و شکست‏ها           

                                                        (تلاش)

و شاملو در همین ایام، از مرگ ناصری و از زخم قلب آمان جان قهرمان شهیدی در قصه‏های ترکمنی یاد کرد و همگان را سرزنش که امان جان را از یاد برده‏اند و حتی‏العاذر دیگر به نجات‏بخشی خود نمی‏اندیشد:

شب‏های تار نم نم باران ـ که نیست کار ـ

اکنون کدام یک ز شما

بیدار می‏مانید

در بستر خشونت نومیدی

در بستر فسردۀ دلتنگی

در بستر تفکر پردرد رازتان

تا یاد آن ـ که خشم و جسارت بود ـ

                                            بدرخشایند

تا دیرگاه، شعلۀ آتش را

در چشم بازتان؟

بین شما کدام ـ بگویید ـ

بین شما کدام

صیقل می‏دهید

              سلاح آمان جان را     

برای روز انتقام؟

                                             (آمان جان)

و فروغ که همه پنجره‏های دیدن و شنیدن را بسته می‏دید، به فصل سرد ایمان می‏آورد، و فصل‏های خشک و تجربه‏های عقیم دوستی و عشق را تجربه می‏کرد و اخوان در سوک حماسۀ زمستانیش، بهتر از همه دلگیری و بستگی و سردر گریبانی مردم خویش را در آن دوران به نمایش می‏گذارد:

سلامت را نمی‏خواهند پاسخ گفت

هوا، دلگیر، درها، بسته، سرها در گریبان، دست‏ها، پنهان

نفس‏ها ابر، دل‏ها خسته و غمگین

درختان اسکلت‏های بلور آجین،

زمین دل مرده، سقف آسمان کوتاه

غبارآلوده، مهر و ماه

زمستان است.

و همو باز می‏نالد که دیگر قهرمانی برنمی‏خیزد:

              این جا اجاقی بود روشن، مُرد

              این جا چراغ افسرد

             دیگر کدام از جان گذشته زیر این خونبار

             این هردم، افزونبار

                                    شطرنج خواهد بود باخت؟

                                                             بر بام خانه بر گلیم تار

                                                             آن گسترش‏ها و آن صف‏آرایی

                                                             و آن پیل‏ها و اسب‏ها و برج و باروها

                                                             افسوس!

                                                                                                        (آن گاه پس از تندر)

اما روح شاعرانۀ آتشی، از این بحران دردآلود و فاجعه جان فرسود: امتدادی گسترده و پیدا و پنهان در همه لحظه‏های شعر ارایه می‏دهد و با دیدی نافذ و شاعرانه، روایت حزن‏انگیز نسلی را بازگو می‏کند که غریبانه، در غروبی پر غوغا می‏خواهد بر معیارهای کهن پابفشارد اما در این هنگامه عجیب، به اسب سواری غربیه می‏ماند که در ازدحام پرهیاهوی شهر و بوق و دود پردوام ماشین‏های آن می‏خواهد از چراغ قرمز بگذرد بر رکاب پای می‏فشارد ولی مردم در غروب، از فراز بام‏ها، تنها دور شدن او را در دریا می‏نگرند و مبهوتند:

آنگاه شهر بزرگ

با هیبت و هیاهویش

از خوف ناشناسی

مبهوت ماند

آنگاه که حریق غروب

در کلبه‏های آب، فرو می‏مرد

و مرغک ستاره‏ای از جنگل افق

بر شاخۀ شکستۀ ابری

                              می‏خواند

کج باوران خطه افسانه

                           از پشت بام‏ها

با چشم خویش دیدند

که آن غریب مغرور

بر جلگۀ کبود دریا می‏راند

                                                  (گلگون سوار)

مهم این است که این حس  تلخ و رنج‏آفرین در ذهن خلّاق و جستجوگر آتشی، خود را به صورت‏ها و قالب‏های گوناگون و در معانی متفاوت، در همۀ آثارش متجلی می‏سازد و اگرچه گاهی تلخ و گاهی تلخ‏تراست اما وجودش انکارناپذیر است، گاهی شعری، شعری دیگر را کامل می‏کند و آن چه را شاعر و در شعر قبلی کامل نگفته و یا پس از آن، نتیجه‏ای متفاوت در آن مورد یافته است، با تجدیدنظری در کیفیت‏ها و الفاظ به شعری متفاوت منتقل می‏کند، آن چنان‏ که به نظر من شعر ظهور به دنبال خنجرها، بوسه‏ها، پیمان‏ها و با نگاهی دیگر به یک واقعه می‏نگرد و از زاویه‏ای متفاوت همان اندوه و حس تلخ را پی‏ می‏گیرد و در نتیجه چیزهایی در لفظ و معنا بر آن می‏افزاید: و در این لحظه‏های آفرینش تکاملی معانی، آتشی همان راهی را طی می‏کند که حافظ با توجه به تنگناهای صوری و معنوی غزل در ارائه تصویرهایی کامل از رنج‏های روزگارش، در پیش گرفته بود و هر غزل یا بیتی می‏تواند برداشت ذهنی خواننده را از ماهیت زندگی و روزگار و اندیشه‏های حافظ کامل‏تر سازد و اجزاء مینیاتوری و هنری شعر حافظ را رساتر و به هم پیوسته‏تر سازد.

در «آهنگ دیگر» (1339) آواز خاک (1346) دیدار در فلق (1348) وصف گل سوری (1367) گندم و گیلاس (1368)، زیباتر از شکل قدیم جهان (1376) چه تلخ است این سیب (1378) و حادثه در بامداد (1380) بازگشت به درون سنگ و... حتی اگر آتشی می‏ماند و مجموعه‏های دیگر را می‏سرود، خط ذهنی ناخودآگاه آتشی دگرگون نمی‏شود، همان مرد شاعری است که رنج، خمیر مایۀ وجود اوست و شعرش در هر قالب و در شیوه‏ای که سروده شده باشد همان کوله‏بار تجربه‏های تلخ شاعر را حمل می‏کند، اما این هرگز بدان معنا نیست که او خود را تکرار می‏کند یا متوقف می‏ماند، زیرا برای وی درنگ، به معنی نابودی عمر شاعرانۀ اوست. به قول هرمز علی‏پور: «او یکی از نادر زادترین شاعرانی است که دیده‏ام، شاعری که در بدویت روح خویش تمام عمر در رنج و دل آزردگی بود، از معدود شاعرانی است که در زیر سی سالگی نامدار شد. شاعری است که چه از بابت طولی و چه عرضی بودن در هر دو افق حضور دارد، او مثل تمام شاعران واقعی، عمر و هستی خویش را به پای شعر فنا کرد». (هنگام، 128 ص3)

حقیقت این است که آتشی شاعری بود که از اسب می‏افتاد ولی از اصل نمی‏افتاد؛ شعرش جلوه امیدها و ناامیدهای بود زاویه دید، تجربه‏های تاریخی، فراز و نشیب‏های خانوادگی و اجتماعی، از دست دادن عزیزان، تغییرات اقلیمی، آدم‏های تازه و قدیمی، محیط‏های شهری و روستایی و از همه مهم‏تر دریا و زندگی دریاییان دریا دل با آفتاب سوزندۀ جنوب، و طبیعت خشن ودر عین حال مهربان، با وحشی بودنی که ناشی از، ستیزه‏جویی‏ها و مهربانی‏های طبیعت و دشواری‏های زندگی با آن است امّا در ذات، نرم و چالاک و حتی دوست داشتنی است، نوعی وسوسه دل‏نشین سرودن را در جان و دل شاعر بر می‏انگیخت.

تصویر ماهتاب

وحشی‏تر از گوزن گرفتاری بود

در آب

نی‏زار سبز ساحل «موند»

با هایهوی ما

خالی شد از گرازان

و قوچ‏های کوهی

از آبخور رمیده،

                  باز آمدند

با بانگ آشنایی بوی ما

صیادهای چابک

هر ساله

           سالروز نخستین آواز کومه را

                                       به شکار نی می‏آیند

اینک اجاق‏هاشان

              ـ که دشت را مشبّک کرده ـ

آواز زندگی را

                بر پهنۀ بیابان

                مرموز می‏سرایند

                                             (شکار نی)

برای آتشی، گذشته، در طبیعت زنده می‏شود و همیشه طبیعت سخنی تازه دارد که در وحشت‏فزای سرب و آهن، از آن خبری نیست و شاعر روح طبیعت زنده‏ای است که حافظه همۀ زندگان جهان نیز هست.

هنوز آن جا خبرهایی است

هنوز آن سوی کوه آوازهایی ساده می‏خوانند

که خورشید

درنگی می‏دهد ــ از پشت نخلستان ــ

غروب غربت بار بیابان را

هنوز آن جا، چشم سؤال، چشم را در پهن دشت بهت

هزاران پاسخ وحشت‏فزای سرب و آهن نیست

هنوز آن جا سخن اندک، سکوت افزون

زمین زندگی کردن فراوان، یک و جب خاک زیادی

بهر مردن نیست

                                                                    (غم دل می‏توان)

بدین ترتیب «آتشی» شعر را به عین زندگی تبدیل می‏کند و زندگیش را عین شعر میسازد. برای او شعر «زادن و زاده شدن» نیست، یک زندگی ممتد است، یک خاطرۀ به هم پیوسته است. اگرچه در اولین نظر، منقطع و مجزا به نظر آید، حتی مرگ شاعر و زندگیش جریان هستی شعر او را منقطع نمی‏کند وشعر می‏ماند اگرچه شاعر بمیرد، شاعر ققنوس است که از خاکسترش شعرش باز، بر می‏آید و زندگی دوباره از سر می‏گیرد، و سخن از ماندن شعر است و زندگی آوازخوان با آوازش و شاعر با سرودش، آن چنان که فروغ می‏گفت می‏ماند زاینده و پربار:

دست‏هایم را در باغچه می‏کارم

سبز خواهم شد، می‏دانم، می‏دانم، می‏دانم

و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم

تخم خواهند داشت             

                                                (تولدی دیگر)

شعر خنجرها و بوسه‏ها و پیمان‏ها از بهترین اشعار نیمایی آتشی است، در این شعر «اسب» که همچون دریا و طبیعت، از نمادهای همیشگی وماندگار ذهن آتشی است، با «سوار» خویش به گونه‏ای بسیار طبیعی و معنادار، در مکالمه و مکاشفه‏ای ممتد است، این اسب سفید وحشی، تنها جزیی از واقعیت زندگی مادی و معنوی هنرمند نیست، بلکه به نحوی بخشی از خود اوست، شاعر بازتاب ناخودآگاهی خود را در نگاه‏ها و حرکت‏های او می‏بیند، درست همان‏گونه که رستم با رخش سخن می‏گفت و از او پاسخ می‏شنید و رخش یار غار رستم بود و در سختی و آسودگی و رزم و بزم پای و دل و جان رستم بود، این اسب نیز بخشی از شکوه و شادابی و توانمندی‏های جسمی و روحی و بلند پروازی‏ها و غرورهای جوانی شاعر را تشکیل می‏دهد، که با «نعلی نقره‏گون» و «گردنی ستبر» و یال‏هایی برافراشته و سرکش، درست، رخش رستم را می‏ماند در ستیز با شیران و اژدهایان هفت خان و در بزم و رزم و در بیابان‏های سوخته بی‏آب وعلف که «سوارش» داستان‏ها بر طومار جاده‏ها نوشته است. اما این بار سوار وی تهمتنی زره‏دار و پولادینی گرزور نیست، بلکه شاعری است که قلم برداشته است و شعر سروده است و «سوار» و «مرد بیابان» و «راکب شکسته دلی» است که «دشمنان او را در میان گرفته‏اند» و «برای او هیچ  نیرویی باقی نمانده است» و عرصه داستان این شعر هم دیگر بیابان‏هایی پهن و گسترده و کوه‏های سر به خورشید رسانیده و سوخته نیست، آخوری است که اسب سفید وحشی سر سنگین و افسرده و با دریغ و دردی که دلش را می‏آزارد. سر در آن فرو برده است، اما عطر صیقل تازه او را جذب نمی‏کند و به یاد دوران شکوهمند گذشته است که همچون سیلاب از کوه‏ها به سوی دره‏ها فرو می‏آمد و صخره‏های گران را فرو می‏افکند و نه تنها گوزنان از او می‏رمیدند که هیبت اسب و سوار، پلنگان هم می‏تاراند. گاهی سر بر اوج می‏نهاد و دختران را از درگاه غرفه‏ها می‏ربود و با خود به اوج کوه‏های خورشید سوخته می‏برد و در آن اوج گاهی آفتاب بر کفل او غروب می‏کرد و مهتاب نیمه شبان، بر گردن وی شال زرین می‏پیچید و سپیده‏دم از صدای هلهله سم او هم کوهستان از خواب بیدار می‏شد. همۀ این خاطرات که در ذهن چنان اسبی خلجان می‏کند درست به لحظه‏های رخش شکوهمند درخشان همانند است آن گاه که در خوان سوم، رستم در خواب است و رخش اژدهایی را می‏بیند و ترسان به رستم روی می‏آورد ولی رستم او را نومید می‏کند:

ز دشت اندر آمد یکی آزدها

 

کز او پیل هرگز نیابد رها

سوی رخش رخشنده بنهاد روی

 

دوان اسب شد سوی دیهیم سوی

تهمتن چو از خواب بیدار شد

 

سر بر خرد پر ز پیکار شد

به گرد بیابان یکی بنگرید

 

شد آن اژدهای دژم ناپدید

ابا رخش، بر خیره پیگار کرد

 

بدان کو، سرخفته، بیداد کرد

دگرباره چون شد به خواب اندرون

 

ز تاریکی آن اژدها شد برون

به بالین رستم تگ آورد رخش

 

همی کند خاک  و همی کرد پخش

دگرباره بیدار شد خفته مرد



برآشفت و رخسارگان زرد کرد

بیابان همه سر به سر بنگرید

 

به جز تیرگی شب، به دیده ندید

بدان مهربان اسب هشیار گفت

 

که تاریکی شب بخواهی نهفت؟

سرم را همی بازداری ز خواب


 

به بیداری من گرفتی شتاب؟

گر این بازسازی چنین رستخیز

 

بی‏تو ببّرم به شمشیر تیز

پیاده شوم سوی مازندران

 

کشم خشت و کوپال و گرز گران

سیم در، به خواب اندرآمد سرش

 

ز بر گستوان کرده زیر و برش

بغرّید آن اژدهای دژم

 

همی آتش افروخت گفتی به دم

چراگاه بگذاشت رخش روان

 

نیارست رفتن سوی پهلوان

دلش ز آن شگفتی به دو نیم بود

 

کش از رستم و اژدها، بیم بود

هم از بهر رستم دلش نارمید

 

چو باد دمان پیش رستم دوید

خروشید و جوشید و برکند خاک

 

ز نعلش زمین شد همه چاک چاک

چو بیدار شد رستم از خواب‏خوش



برآشفت با بارۀ دستکش

 

«اسب سفید و حشی» اینک در زمان و مکانی متفاوت است و برعکس گذشته که همیشه فرمانبردار و ستایشگر سوار خویش بود، غضبناک بر آخورایستاده است، سم بر خاک می‏کوبد، و یال خشم بر سوار خویش می‏گشاید و با نگاهی ملامت‏آمیز «جویای عزم گمشدۀ اوست» از وی می‏پرسد و او را به ملامت می‏گیرد که «کجا رفت آن همه شکوه پهلوانی و دلاورانه و آن صحنه‏های گرم پیکار» همین جاست که جان سوار از این طعنه‏ها می‏سوزد و عرق شرم بر چهره‏اش می‏نشیند.

سوار که همه چیز را از دست داده است و دیگر او را نه ترکشی و نه خفتان و نه شمشیری است و خنجرش در دیوارهای سخت زندانی که او را در میان گرفته است، شکسته شده است، دیگر آن سوار شکوهمند گذشته نیست، او تهی شد و درمانده و اسیر واقعیت‏های تلخ است که همه چیز را از وی گرفته‏اند. تفاوت این سوار و اسبش با رستم و رخش در هنگام فرو افتادن در چاه سرپوشیده ریاکاری نابرادر، چاهی که پر از شمشیر و خنجر و وحشت است، در آن است که رستم و رخش با آن که زخم بر می‏دارند و رهسپار وادی مرگ می‏شوند، اما عزم معطوف به زندگی و پیروزی در آنها زنده است و اوج می‏گیرد و به همین دلیل رستم، پیش از مرگ قاتل خود را می‏کشد و انتقام خویش را از وی می‏گیرد و رخش شادمانه پیروزی رستم را در آخرین نبردش می‏بیند، هر دو دشمن، ریاکار و فریبکارند اما، تفاوت ماجرا، در اراده معطوف به ماندن و پیروزی و ارادۀ معطوف به تسلیم و شکست قهرمان است :

چنین گفت رستم که یزدان سـپاس

 

که بودم همه ساله یـزدان‏شناس

از آن پس که جانم رسیـده به لـب

 

بر این کین من بر، بنـگذشت شب

مـرا زور دادی کـه از مـرگ پیـش

 

از این بی‏وفا خواستم کین خویش

اما در خنجرها و.... سوار، خود از درون به چاه افتاده است و راهی جز تسلیم به وضع موجود، برای خود نمی‏یابد و بنا براین دست از تلاش و مبارزه می‏شوید، همه غرورش بر باد رفته است و اسب او، حق دارد که بی‏رحمانه و با نگاه ملامت‏بار و خنجر خونین چشم غضبناک خویش، یال برکشد و بر ریشۀ خشم سوار خویش آتش فرو ریزد و جویای عزم گمشده و ولوله صحنه‏های گرم گذشته باشد.

رستم حتی اگر از چاه شکار شکسته و خسته بر می‏آمد، هرگز مورد ملامت رخش قرار نمی‏گرفت و نومیدی به ذهن رخش و سوارش رخنه نمی‏کرد زیرا هیچ‏یک خود را در شکست ریاکارانه‏ای که نصیب آنان شده بود، گناهکار نمی‏دانست، اما در این جا هم اسب و هم سوار می‏دانند که دیگر آن که بوده‏اند، نیستند و سوار افسرده و دل مرده، ناگزیر به توضیحات و تحلیل‏هایی دست می‏زدند تا استحالۀ روح و جان و منش پهلوانانۀ خود را توجیه کند، و ناگزیر از اسب خویش می‏خواهد تا گرگ غرور گرسته او را به حال خود واگذارد، و بداند که او همه چیز خود را از دست داده است و دیگر نه ترکش و نه خفتان و نه شمشیری دارد و خنجرش در دیوار ستبر زندان شکسته شده است و روزگار، روزگاری است که دشمن نیز رویاروی نمی‏جنگد و سلاح بر نمی‏کشد و به جای نبردی مردانه، چهره‏ای مهربان و زیبا به خود می‏گیرد و با خنجر مسموم نیشخندها و کینۀ خود را نهان می‏سازد و بوسه‏هایش زهرآلود است و با سکه و پول و شراب و اعتیاد و شهوت و هوس در کمین آزادگان نشسته است.

در این سو دیگر میدانی و لشکری و سواری پهلوان نیست و اگر سلحشوری هم باشد بی‏سلاح و تنهاست، اگر همه گذشته‏های غرورآفرین، واقعیتی زلال بود، اینک همه آنچه را که می‏بینی سراب است و همه مردان دلاور، پلنگی و نیرومندی و مردانگی خود را باخته‏اند و ناتوانا نه در حصار غم شکست نشسته‏اند و دیگر تجدید آن شادی‏ها و غرورها ممکن نیست و این درست همان لحظه‏ای است که «اخوان» از آن به «زمستان» و به غروب ستاره تعبیر می‏کند:

نفس کز گرمگاه سینه می‏آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک

                                                               (زمستان)

می‏ترسم ای سایه می‏ترسم

می‏ترسم آخر بگو تا بدانم

نفرین و خشم کدامین سگ صرعی مست

این ظلمت غرق خون و لجن را

چونین پر از هول و تشویش کرده است

ای کاش می‏شد بدانیم

ناگه غروب کدامین ستاره

                                 ژرفای شب را چنین پیش کرده است؟

                                                                                          (ناگه غروب کدامین ستاره)

آن چه در این یأس فلسفی و در شعر آتشی معنی‏دار است آن است که شعر، همچون دودی از آتشی، به تصویر جامعه می‏پردازد، و استیصالی را که روشنفکران و اندیشمندان دریک برهۀ تاریخی بدان گرفتار آمده‏اند و پوچی و هیچی فضای معنوی و ذهنی آنان را نشان می‏دهد که به ناگزیر به این نتیجه می‏رسند که محکومند که بی‏تفاوت باشند و به وضع موجود بسازند و به آن تسلیم شوند و خود و جامعه و مخاطبشان را در غفلت و بی‏غمی و هوس و شهوت و پوچی رها کنند و همگان را هم محکوم وضع موجود بدانند و ناگزیر سر در طویله پندارهای سرد خویش فرو برند با بخور گند هوس‏ها دل خوش باشند!

اسب سفید وحشی!

خوش باش با قصیل‏تر خویش

با یاد مادیانی بور و گسسته یال

شیهه بکش مپیچ ز تشویش

اسب سفید وحشی!

بگذار در طویلۀ پندار سرد خویش

سر، با بخور گند هوس‏ها بیاگنم

نیرو نمانده تا که فرو ریزمت به کوه

سینه نمانده تا که خروشی به پا کنم

اسب سفید وحشی

خوش باش با قصیل‏تر خویش!

پیش از آن که به بحث درباره این سوک حماسه رنج‏آور و نومیدانه ادامه دهیم به یاد آوریم که در طلا در مس آهنی آمده است که:

«سال‏های 38 و 39 بود و هر دوسال، سال اسب‏های نجیب بود، اگرچه زمانه سخت نانجیب بود، سال اسب‏های نجیب و از در و دیوار بر سرم اسب می‏بارید... اسب‏های وحشی داشتند موفقیت فرهنگی خود را باز می‏یافتند و سر از تشخیص و استفاده و مجاز و تمثیل در می‏آوردند. نخست اسب‏های لورکا بودند در نارنجستان‏ها و در چهار نعل کوبیدن‏ها تا «کوردوبا»، بعد «لورکا» را ول کردیم و به «ریلکه» روی آوردیم و غنای عارفانه و ظریف و عمیق و بلکه پس از آن دوران وحشی رنگ‏های تند و سبع و اسب‏های چهار نعل لورکا، دل چسب و شیرین و دوست داشتنی بود و به آبی خنک می‏مانست... و تابستان سال سی و نه بود که باید چیزی عوض می‏شد که  نشد، دیوارها همان بودند و سرها در گریبان‏ها، فریادهای وحشی و هرز هدر رفته و خنجرهای زنگ زدۀ پوسیده تاریخ، همان بود و همان بود و همان و جغرافیای هذیان که حدود و ثغورش در جنون و جنایت یله شده بود همان... که روزنامه فروشی گفت این کتاب (کتاب آهنگ دیگر) تازه است... گرفتم و باز کردم و در همان برزخ معلق در همان گرد و خاک و تصنیف پس از اذان ظهر رادیو از قهوه‏خانه مجاور، کتاب را باز کردم، چنین آمد:

خورشید بارها به گذرگاه گرم خویش

از اوج قله بر کفل او غروب کرد

مهتاب بارها به سراشیب جلگه‏ها

بر گردن ستبرش پیچید شال زرد

کهسار بارها به سحرگاه پر نسیم

بیدار شد ز هلهله سّم او ز خواب...

و از خلال این سطرها یاد اسب مجار و روس، یاد اسب‏های چهار نعل تازان لورکا، تا کوردوبا، یاد اسب‏های تابلوهای منصور قندریز تداعی می‏شد... همیشه به یاد داشته باشیم که اسب‏های آتشی تازه بودند و محیط و فضای شعری‏اش تازه بودند و همین تازگی کلید اصلی محتوای شعری بود که دو مرز را به هم می‏دوخت و بوشهر را به تبریز می‏آورد. سم‏های اسب‏های او در کنار سم‏های اسب‏هایی که از گرسنگی، محکم به در و دیوار خانه خورده بودند، تداعی می‏شد... (طلا درمس ص 471 و 472) «آتشی اگر از اسب صحبت می‏کند اسب را پیش از حرف زدن از آن به علّت موقعیت محیط طبیعی خود به حافظه شاعرانه خود سپرده است تا بعد تخیل روی آن کار کند (همان جا ص 477)

اما آتشی در شعر حماسی دیگرش «ظهور»، با نگرشی متفاوت، امتداد شعر خنجرها و بوسه‏ها و پیمان‏ها را پی‏گیری می‏کند. در این جا آتشی حماسۀ زندگی عبدو شتربان شجاع و دلاور دشتستانی را که خوانین محلی در لباس دوستی او را کشته‏اند، به تصویر می‏کشد، عبدو هم گذشته‏ای درخشان و پرغرور دارد. دلش سرشار از دوستی است و به همین جهت است که چون باده تیر نارفیقان، ده شقایق سرخ خون بر سینه‏اش می‏نشیند و از پای در می‏آید، باور نمی‏کند که آن همه درد ورنج، زاده نارفیقان باشد اما عبدوی جط به جای آن که مرگ و تسلیم را بپذیرد، به مجموعه‏ای از مکاشفات و خودپرسی‏ها دست می‏زند که طرد و انکار واقعیت‏ها، نخستین بازتاب آن است، شاعر گویی بر آن است تا از ذهن عبدو گذشته و حال و آینده را به محاکمه بکشد و از اینجاست که زاویۀ دید آتشی با خنجرها و بوسه و پیمان‏ها تفاوت پیدا می‏کند و آتشی می‏کوشد تا زمزمه‏های درونی عبدو را پیش از سقوط و مرگ، بشنود زیرا اگر این صداها شنیده شود، امید، به جای نومیدی، غرور، به جای تسلیم و ایستادن، به جای فرو افتادن قرار می‏گیرد، کاری که عبدو می‏کند، چیزهایی است که در شعر خنجرها... از قلم افتاده است و آتشی می‏خواهد نگفته‏ها و روایت دیگر خود در آن سوی سکه را نیز، به شعر درآورد و در بازیافت غرور و امید و آینده، روایتی دیگر بسازد:

در شعر «ظهور» نیز اسبی هست ابلق که بدبختانه هوش و سرعت عقاب پیر خیانت از او تیزگام‏تر است:

آیا عقاب پیر خیانت

تا زنده‏تر

از هوش تیز ابلق من است؟

که پیشتر ز شیهه شکّاک اسب

بر سینۀ تذرو دلم بنشست؟!

در اینجا، باز یادهایی که به سراغ اسب و سوار در خنجرها و ... می‏آمدند تکرار می‏شود باز گذشته و حال و آینده در هم می‏آمیزند و تعیین موقعیت می‏کنند و گاهی تسلیم هستند و گاهی طغیانی، گاهی نومید و زمانی امیدوار، گاهی پست و زمانی بلند.

عبدو، در بهت و نومیدهایش مرتباً به گذشته باز می‏گردد، خواهرش، پسرش و دوستانش را به یاد می‏آورد و خود را به پرستش می‏گیرد گویی شاعر درد گرفتار است که شاملو در مرگ ناصری و اخوان در زمستان بدان دچارند و شاملو آن را در رفتار العاذر با مسیح به تصویر می‏کشد

از صف غوغای تماشائیان

                            الغاذر

گام‏زنان راه خود گرفت

دست‏ها

       در پس پشت

                        به هم در افکنده‏

و جانش را از آزار گران دینی گزنده

آزاد یافت

مگر خود نمی‏خواست ورنه می‏توانست!

آتشی در همان گونه پرسش‏ها و مکالمۀ درونی اما فریادخیز و سوزنده عبدو را به تصویر می‏کشد که واقعیت را باور نمی‏کند:

ــ پس خواهرم ستاره، چرا در رکابم عطسه نکرد

ــ آیا شبانعلی پسرم ...

ـــ آیا شبانعلی پسرم را هم ....؟

همچون اسب و سوار که دختران ربوده ز درگاره غرفه‏ها

سرشاخۀ درخت تبارم را بر سینۀ دلاور ده تیر نارفیقان، گل‏های سرخ سرب نخواهد کاشت؟

حتی طبیعتی که در این شعر جلوه می‏کند، بسیار یکسان است و دختران همان دختران هستند که

امسال

ای قبیله وارث

دوشیزگان عفیف مراتع یتیمند

در حجله‏گاه دامنۀ زاگرس

دوشیزگان یتیم مراتع

                            به کامتان باد!

در این جا نیز صدای شروه‏ای یادها را بیدار می‏کند و بوی عطر گل‏ها و شکوه طبیعت با زشتی‏ها و بدی‏های حیات تاریخی، به مقابله برمی‏خیزند و انسان گناه‏آلوده و تحقیر شده را به ملامت می‏گیرند و تنهایی و درماندگی و یأس و درماندگی انسان هوشیار را به تماشا می‏گذارند:

گهگاه

با عصرهای غمناک پاییزی

که باد با کپرها

بازیگر شرارت و شنگولی است

آوازهای غمباری

ــ آهنگ شروه‏های فایز ــ

از شب‏های ماسه

از جنگل معطر سوز و گز

در پهنه بیابان می‏پیچد

مثل کبوترانی

که از صفیر گلوله، سرسام یافته

از فوج خواهران پریشان جدا شده

در آسمان وحشت چرخان

                                 سرگردان

آوازه‏های خارج از آهنگی

مانند روح عبدو

                    می‏گردد در گزدان...

        خنجرها و...

است و تسلیم یأس شده است

و بی‏نیروی شتابنده و بی‏سینه پرخروش سر در خود فرو برده

و او سر با بخور گند هوس‏ها آگنده است

دیگر از او هیچ باقی نمانده است

سوار هنوز زنده است اما

   در اسب و سوار و خنجرها...

اما تفاوت عبدو با آن سوار خنجرها و... در این جاست که عبدو با آن که مرده است، ولی سرشار از امید بازگشتن است در حماسۀ او زیرا عبدو امیدوار است: ولی سوار خنجرها و... به یأس تسلیم شده است و بی‏نیرو و بی‏خروش سر در خود فرو برده است، زنده است اما پویایی مردۀ عبدو را هم ندارد.

عبدوی جط دوباره می‏آید

اما شبانعلی

               سر شاخه تبار شتربانان را

دلا تیز نارفیقان

بر کوهه فلزی زین خم نکرد

زخم دل شبانعلی

از زخم‏های خونی دهگانۀ پدر

                                    کاری‏تر بود

                                     کاری‏تر و عمیق‏تر

                                     اما سیاه

عبدوی در آخرین لحظۀ عمر استوار و امیدوار، در اندیشۀ پسرش شبانعلی است که گویی نام «شبانی» برای او پاسداری از میراث پدران را به ذهن پدر می‏آورد، عبدو به فرزندش امید دارد و با او به تداوم ماندگاری و عشق ورزیدن و باز آمدن می‏اندیشد و به حرکت تاریخ و اعتلاء هدف و نوع زندگی انسانی خود خویش یقین می‏یابد.

هی هی شبانعلی

زانوی اشتران اجدادت را

                            محکم ببند

که بندهای امسال کدخدا

از پارسال سنگین‏تر است

هی های، هو

              شبانعلی عاشق

آیا توشیر خرد «شاتی» را

از نافۀ سفید دوکوهان

                            خواهی داد

شهزادۀ شترزاد؟!

اما شبان علی، جوان عاشقی است با زخم‏هایی در دل، که عمیق‏تر از زخم‏هایی است که پدرش را بر خاک افکنده است، او دل به دختر کدخدا سپرده است و خواستار «شاتی» دختر زیبای اوست، اما «شاتی» هرگز «جط زادی» را بر شبان علی نمی‏بخشد و شبان علی عشق و تحقیر را می‏پذیرد و به میراث پدری نمی‏اندیشد و در این جاست که روح عبدو که نومیدی را نمی‏پذیرد از درخت خَرگ (درختی وحشی) سمج و ماری دو سر که در ریشه و کندۀ آن جای دارد، سر بر می‏فرازد و به آینده چشم می‏دوزد بی‏آن که تسلیم ضعف و سستی و ناامیدی گردد، او گزی را می‏بیند که شغاد در پناه آن به دست رستم کشته شده است و عبدوی که در کنده ستبر خرگ ان مار دو سر لمیده را دیده است گویی به برآمدن فرزندی چون رستم می‏اندیشد که از چاه بر می‏آید و برافراشته قامت و در میان هزاران سوار و پهلوان، بر رخش می‏نشیند و کین او را می‏ستاند.

آتشی به همراه عبدوی جط در امید باز آمدن است، می‏خواهد ضعف و تسلیم را بنهد و باز همان باشد که بود،

با او شکیب تشنگی خشک انتقام

با او سماجت گز انبوه شوره‏زار

نیش بلند کینۀ او را

شمشیر جانشکار زهری است در نیام

او

ناطور دشت سرخ شقایق

و یا سوار روح سرگردان عبدوست

...

عبدوی جط

دوباره می‏آمد

از تپه‏های ساکت گزدان

بر سینه‏اش مدال عقیق زخم

آتشی بی‏آن که بخواهد،حماسه‏سرا بود، حماسه‏هایش سرشار از افتادن و برخاستن، شکستن و ساختن و ماندن و رفتن، پیروزی و شکست... بود، و چون هر حماسه‏سازی در نوعی خوداندیشی فرو می‏رفت و با خود می‏جنگید تا دیگران را بشناسد و خود را در ارزیابی رویا و واقعیت‏ها بیازماید، او همیشه بهت‏زده بود و مدالی عقیق از زخم بر سینۀ ستبر خود داشت و همیشه زخم‏ها، نشان استواری و پایداری و رنج‏های او بودند که چون ده شقایق سرخ از ده تیر نارفیقان گل کرده و بر سینه او نشسته بودند و سال‏ها باید بگذرد تا جهت نگاه دیرباور او، احساس درد را باور کند:

عبدوی جط دوباره می‏آید

با سینه‏اش هنوز مدال عقیق زخم

                                       از تپه‏های آن سوی گزدان

از تپه‏های ماسه

                     که آن جا

                                  ناگاه

ده تیر نارفیقان گل کرد

و ده شقایق سرخ

بر سینه ستبر عبدو

                        گل داد

بهت نگاه دیرباور عبدو

                               هنوز هم

در تپه‏های آن سوی گزدان

احساس درد را با تأخیر می‏سپارد

خون را...

و از همین جاست که امیدوارانه و پریقین به باران و سال آب و ریشه بلند باران می‏اندیشد:

در سال آب

در بیشه بلند باران

تا سنگ پرشقاوت جط بودن را

از دامن عشیره بشوید

و عدل و داد را

مثل قنات‏های فراوان آب

از تپه‏های بلند گزدان

بر پهنه بیابان جاری کند

 

1.       جط : شتربان

2.       گزدان: جنگل گز در دشتستان

 

 

منابع:

1.       شعر نو از آغاز تا امروز، محمد حقوقی، یوشیچ، هدایت، تهران، ص 174، 267، 409.

2.       تاریخ تحلیلی شعر نو، شمس لنگرودی، ج دوم، ص 588 تا 597.

3.       دفترهای زمانه، دفتر اول، ص 103.

4.       طلا در مس، رضا براهنی، جلد دوم، کتاب زمان، 1358، (ص 468 تا 498).

5.       تاریخ تحلیلی شعر نو، ج 2، ص 589.

6.       طلا در مس، ص 499.

7.       همان جا، ص 479.

8.       علی معلم، روزنامه شرق، 30 آبان ماه 1384، ص 1.

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

فهرست‌کتاب‌های‌چاپ‌شده‌ی‌دکتر منصور رستگار فسایی‌

فهرست‌کتاب‌های‌چاپ‌شده‌ی‌دکتر منصور رستگار فسایی‌

از 1350 تا 1385 (1970 تا٢٠٠٨)

List of  Published Books by Dr. Mansoor Rastegâr Fasâei

from 1350 to 1385 L.H (1970 – 200٨A.D.)

1.       تصویرآفرینی‌در شاهنامه‌:tasvir aafarini dar shaa,hnaameye ferdowsi                                      در این‌ کتاب ‌به ‌نقش‌ تصویرسازی ‌شاعرانه  در شاهنامه پرداخته می شود. تصویر.

عنصرثابت‌همه‌ی‌اشعار است‌و مخصوصاً در    Imagination

 

شاهنامه‌ی‌فردوسی‌وسیعاً مورد توجّه‌قرار می‌گیرد و فردوسی‌به‌یاری‌این‌عنصر شاعرانه‌با موفقیت‌بسیار، صحنه‌های‌حماسی‌شاهنامه‌را به‌نمایش‌می‌گذارد. چاپ‌اوّل‌این‌کتاب‌در سال‌و چاپ‌دوم‌آن‌با تجدید نظر و اضافات‌، در ساال‌در 544 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌دانشگاه‌شیراز منتشر شد.

  1. Tasvir Âfarini Dar Shâhnâmeye Ferdowsi: (Imagination in Shâhnâme of Ferdowsi)

This book deals with the role of poetic imagination in Shâhnâme. Image is the fixed element for all poems and so much has been considered in Shâhnâme and Ferdowsi by the help of this poetic element, shows epic scenes of Shâhnâme, successfully. The first edition of this book was published in 1974 and its second version with revision and annotation was published in 544 pages, 1990 by Shiraz University.

2.       مقالاتی‌درباره‌ی‌شعر و زندگی‌سعدی‌:

 Maghalati darbareye She'r va zendegi Sa'di:

 (Articles on The Life and Poetry of Sa'di, Compiled and Edited by M.Rastegar).

    این‌کتاب‌مشتمل‌بر 26 مقاله‌ی‌تحقیقی‌درباره‌ی‌شعر و زندگی‌سعدی‌ست‌که‌در کنگره‌ی‌جهانی‌سعدی‌و حافظ‌در شیراز 7 تا 12 اردی‌بهشت‌(12 تا 18 مه‌) ارایه‌شده‌است‌. چاپ‌اوّل‌تا سوم‌آن‌به‌وسیله‌ی‌دانشگاه‌شیراز و چاپ‌چهارم‌آن‌در 470 صفحه‌در سال‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌امیرکبیر به‌انجام‌رسیده‌است‌.

 

  1. Maghâlâti Darbareye She‘r va Zendegi-ye Sa‘di (Articles on the life and poetry of Sa‘di, compiled and edited by M.Rastegar.)

This book contains 26 research articles on the life and poetry of Sa‘di, offered in the Universal Congress of Sa‘di and Hafez in Shiraz, May 12 – 18, 1971. Its First, second and third edition done by Shiraz University in 470 pages. and its fourth version published by Amirkabir, 1996.

3.       مقالاتی‌درباره‌ی‌شعر و زندگی‌حافظ‌:

 Maghalati darbareye She'r va zendegi Hafez:

 (Articles on The Life and Poetry of Hafez, Compiled and Edited by M.Rastegar).

    این‌کتاب‌، مشتمل‌بر 26 مقاله‌ی‌تحقیقی‌درباره‌ی‌حافظ‌است‌که‌به‌کنگره‌ی‌جهانی‌سعدی‌و حافظ‌(شیراز 7 تا 12 اردی‌بهشت‌(7 تا 12 مه‌) ارایه‌شده‌است‌. چاپ‌اوّل‌تا سوم‌آن‌به‌وسیله‌ی‌دانشگاه‌شیراز و چاپ‌چهارم‌آن‌در سال‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌جامی‌به‌انجام‌رسیده‌است‌.

  1. Maghâlâti Darbâreye She‘r va Zendegi-ye Hâfez : (Articles on the life and poetry of Hâfez, compiled and edited by M.Rastegar Fasâei.)

This book contains 26 research articles on Hâfez offered in Universal Congress of Sa‘di and Hâfez on May, 7 – 12, 1971. The first edition to its third one done by Shiraz University and its fourth edition done by Jâmi Publication.

4.       برگزیده‌ی‌داستان‌فرود سیاوش‌:

  Bargozideye dہstہne Foroud e Siyavأsh:

 (An Abridged Version of Foroud, A Story .......? From The Shہhnہme of Ferdowsi), Edited and Annatated bye M.Rastegar).

    این‌داستان‌یکی‌از زیباترین‌داستان‌های‌حماسی‌شاهنامه‌است‌که‌نویسنده‌آن‌را با توضیحاتی‌همراه‌کرده‌است‌. چاپ‌اوّل‌آن‌به‌وسیله‌ی‌تلویزیون‌فارس‌و چاپ‌دوم‌آن‌به‌وسیله‌ی‌دانشگاه‌شیراز در سال‌عنوان‌متن‌درسی‌دانشگاه‌شیراز در 62 صفحه‌به‌انجام‌رسیده‌است‌.

  1. Bargozideye Dâstân-e Foroud-e Siyâvush: (An abridged version of Foroud, a story of ..? From Shâhnâme by Ferdowsi.)

This story is one of the most fantastic epical stories of Shânâme with some explanations by the author. Its first edition was published by Television of Fârs and the second edition was done by Shirâz University, in 1978 as the student book of Shiraz University in 62 Pages.

5.       برگزیده‌ی‌بوستان‌سعدی‌:

 Bargozideye Boustہn e Sa'di:

 (An Abridged Version of Boustan of Sa'di).

    بوستان‌سعدی‌یکی‌از شاهکارهای‌ادب‌تعلیمی‌ایران‌است‌. این‌برگزیده‌برای‌تدریس‌در دانشگاه‌شیراز در 76 صفحه‌و به‌سال‌در دانشگاه‌شیراز به‌چاپ‌رسیده‌است‌.

  1. Bargozideye Boustân-e Sa‘di : (An abridged version of Boustân of Sa‘di.)

Boustân of Sa‘di is one of the teaching literary masterpices of Iran. This abridged which includes 76 pages, has been published for teaching in Shiraz University, 1978

6.       اژدها در اساطیر ایران‌:

 Azhdahہ dar Asہtir e Iran:

 (Dragon in Persion Mythology). ISBN: 964-315-501-3

    این‌کتاب‌، نخستین‌کتاب‌در زبان‌فارسی‌می‌باشد که‌تصورات‌ایرانیان‌را درباره‌ی‌اژدها نشان‌می‌دهد، اژدها نشان‌می‌دهد، اژدها اسطوره‌ای‌بسیار وحشت‌انگیز در فرهنگ‌ایرانی‌ست‌و تاکنون‌این‌کتاب‌جامع‌ترین‌و دقیق‌ترین‌تک‌نگاری‌در باره‌ی‌این‌موجود اساطیری‌ست‌. چاپ‌اوّل‌این‌کتاب‌در 340 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌دانشگاه‌شیراز در سال‌(1986) و چاپ‌دوم‌آن‌با تجدیدنظر و افزایش‌هایی‌در 380 صفحه‌در سال‌1379 (2000 میلادی‌) در تهران‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌توس‌به‌انجام‌رسیده‌است‌.

  1. Ezhdehâ Dar Asâtir-e Iran: (Dragon in Persian Mythology.)

ISBN: 964 – 315 – 501- 3

This book is the first work in the Persian language which reflects Iranians images about dragon. Dragon is a very horrible myth in Iranian culture and this work is the most comprehensive and the most precise monograph on this mythic animal. The first edition of this work was published in 340 pages by Shiraz University in 1986 and its second edition was published with revision and annotation in 380 pages by Toos Publication in Tehran, 2000 A.D.

 

7.       فارس‌نامه‌ی‌ناصری‌:

  Farsnہmeye Nہseri:

 Edited and Annotated by M.Rastegar ISBN: 964-00-0442-1 (2 vol set)

 فارس‌نامه‌ی‌ناصری‌معتبرترین‌متن‌تاریخی‌و جغرافیایی‌فارس‌است‌که‌به‌وسیله‌ی‌میرزا حسن‌حسینی‌فسایی‌در دوره‌ی ‌قاجار، تألیف‌ شده ‌است ‌و از آن ‌هنگام ‌به ‌بعد، مهم‌ترین‌مرجع‌اساسی‌تحقیقات‌مربوط‌به‌فارس‌به‌شمار می‌آید. منصور رستگار فسایی‌، این‌متن‌را تصحیح‌کرده‌و حواشی‌بسیار و دقیقی‌را بر آن‌افزوده‌است‌، آن‌چنان‌که‌بعضی‌از محققان‌این‌تصحیح‌و تحشیه‌را یکی‌از بهترین‌کارهای‌معاصر در زمینه‌ی‌تصحیح‌و تحشیه‌متون‌تاریخی‌دانسته‌اند. این‌کتاب‌در دو جلد و در 1974 صفحه‌در سال‌1367 به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌امیرکبیر در تهران‌به‌چاپ‌رسید و بلافاصله‌جایزه‌ی‌کتاب‌برگزیده‌ی‌سال‌جمهوری‌اسلامی‌ایران‌را در رشته‌ی‌تاریخ‌، به‌خود اختصاص‌داد. چاپ‌دوم‌این‌اثر نیز با تجدیدنظرهای‌فراوان‌در سال‌و چاپ‌سوم‌آن‌در سال‌در 2180 صفحه‌به‌انجام‌رسید.

 

  1. Fârsnâme-ye Nâseri: Edited and annotated by M.Rastegar

ISBN: 964 – 00- 0442-1 (2 vols set)

Fârsnâme-ye Nâseri is the most credited geographical and historical text on Fârs written by Mirzâ Hasan Hoseini Fasâei in the Qâjâr era. From then on, it is considered as the most important basic reference for studies relating to Fârs. Mansoor Rastegar Fasâei has edited it and added so much marginal notes on it, in which many researchers have known this edition and annotation as one of the most simultaneous works in the field of correction and annotation of historical texts. This book was published in two volumes and in 1974 pages by Amir Kabir Publication in Tehran, 1988, and immediately won the reward of the selected book of Islamic Republic of Iran in 1988; in the course of history . The second editon was done by so much revision in 1999 and its third edition with 2180 pages, in 2

003.

8.       مقالات‌تحقیقی‌درباره‌ی‌حافظ‌از مسعود فرزاد:

  Maghہlہte Tahghghi Darbareye Hafez:

 Articles on the Life and Poetery of Hafez, by M. Farzہd, Compiled and Edited by M.Rastegar.

    مسعود فرزاد، یکی‌از حافظ‌شناسان‌بزرگ‌ایران‌معاصر است‌که‌تحقیقات‌عظیم‌او درباره‌ی‌حافظ‌در ده‌جلد فراهم‌آمده‌است‌. مقالات‌این‌مجموعه‌از میان‌بهترین‌مقالات‌فرزاد درباره‌ی‌حافظ‌برگزیده‌شده‌و به‌مناسبت‌کنگره‌ی‌جهانی‌بزرگ‌داشت‌حافظ‌در سال‌1369 (1988) فراهم‌آمده‌است‌و در 630 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌نوید شیراز منتشر شده‌است‌.

  1. Maghâlât-e Tahghighi Darbâre-ye Hâfez: by Mas‘ood Farzâd: (Aricles on the life and poetry of Hâfez, by M.Farzâd, compiled and edited by M.Rastegar.)

Mas‘ood Farzâd is one of the prominent and contemporary researchers who studies on Hâfez that his numerous studies have been compiled in 10 volumes. The articles of this coll n have been selected among his best essays on Hâfez and has been compiled on the occation of Universal Congress on the honors of Hâfez in 1988 and has been published in 630 pages by Navid-e Shiraz Publication.

9. فرهنگ‌نام‌های‌شاهنامه‌:

 Farhange Nہmhہye Shہhnہme:

 (A Compehensive Glossary of Proper Names in Shہhnہme of Ferdowsi by M.Rastegar, 2 vols, Cultural Studies and Research institute Tehran, 1900). ISBN: 964-426-073-2 (2vol set)

                                                                                                                                                                                                                            این‌دو جلد کتاب‌، جامع‌ترین‌و کامل‌ترین‌فرهنگ‌اختصاص‌نام‌های‌جان‌داران‌و قهرمانان‌شاهنامه‌است‌که‌داستان‌همه‌ی‌نام‌های‌شاهنامه‌را از آغاز تا به‌انجام‌بازگویی‌کند و ریشه‌ی‌واژه‌ها و انعکاس‌آن‌ها را در متون‌ادبی‌و تاریخی‌زبان‌فارسی‌نشان‌می‌دهد. چاپ‌جلد اوّل‌این‌کتاب‌در سال‌و جلد دوم‌آن‌در سال‌در 1282 صفحه‌و چاپ‌دوم‌آن‌در سال‌(2000 میلادی‌) به‌وسیله‌ی‌پژوهشگاه‌علوم‌انسانی‌و مطالعات‌فرهنگی‌در تهران‌به‌انجام‌رسید. و از بدو انتشار به‌عنوان‌یک‌مرجع‌مهم‌برای‌شناخت‌نام‌های‌خاص‌جان‌داران‌در شاهنامه‌مورد توجّه‌ارباب‌تحقیق‌قرار گرفت‌.

  1. Farhang-e Nâmhây-e Shâhnâme: (A Comprehensive Glossary of Proper Names in Shâhnâme of Ferdowsi by M.Rastegar, 2 vols, Cultural Studies and Research Institute, Tehran.)

ISBN: 964 – 426 – 073- 2 (2vol. set)

The two volumes of this book are the most comprehensive and complete glossary allocated to the names of animals and heros of Shâhnâme which narrate the whole names of Shâhnâme from the beginning till to the end. This collection declares the terminology of words and their reflection on literary and historical Persian texts. The first volume of this work was published in 1990 and the second one was done in 1991, 1282 pages. Its second edition p

ublished by Research Center for Cultural Studies and Humanities, in Tehran. This book has been considered as an important reference for studing the proper names in Shâhnâme by the researches.

 10کلیات‌دیوان‌نعمت‌فسایی‌:

  Kolliyہte Divہn e Ne'mate Fassaei:

 The Divہn of Ne'mat Fassaei.

 نعمت‌از شاعران‌سده‌ی‌سیزدهم‌هجری‌ایران‌است‌که‌علاوه‌بر مجموعه‌اشعار، سفرنامه‌ها و طنزهای‌منثوری‌نیز دارد. این‌مجموعه‌بر اساس‌نسخه‌به‌خط‌مؤلف‌تدوین‌شده‌است‌و چاپ‌اوّل‌آن‌در سال‌در 440 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌دانشگاه‌شیراز به‌انجام‌رسیده‌است‌و چاپ‌دوم‌آن‌به‌همراه‌افزوده‌هایی‌و به‌ضمیمه‌ی‌کتاب‌ماده‌التواریخ‌نعمت‌در دست‌انجام‌است‌.

  1. Kolliyyât Divân-e Ne‘mat-e Fasâei: (The Divân of Ne‘mat Fasâei)

Ne‘mat is a poet in 13th century A.H. who has travel and satirical book in prose moreover his Divân . (A collection of his poems)

The author has written this collection by his own handwriting basis on 10 copies. Its first edition was published in 440 pages, 1980; by Shiraz University Press and the second edition is in publishing along with addenda and supplement of the book "Mâdat ul-Tavârikh" (chronogram)

 

21-11 گفتار درباره‌ی‌شاهنامه‌و فردوسی‌:

  11-21 Goftہr darbareye Shہhnہme va Ferdowsi:-Goftہr darbareye Sہhnہme & Ferdowsi.                     

این‌کتاب‌مشتمل‌بر 21 مقاله‌درباره‌ی‌شاهنامه‌و فردوسی‌ست‌که‌در سال‌در 542 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌نوید به‌چاپ‌رسیده‌است‌و جایزه‌ی‌بهترن‌کتاب‌دانشگاهی‌سال‌را به‌خود اختصاص‌داده‌است‌.

  1. 21 Goftâr Darbâreye Shâhnâme va Ferdowsi: (21 articles on Shâhnâme & Ferdowsi.)

This book included on 21 articles on Shâhnâme and Ferdowsi, published in 542 pages, by Navid Publication, 1990 and allocated the reward of the best University book to itself in 1991

12. تذکره‌ی‌دلگشا:

  Tazkereye Delgoshہ:

 (The book of Exhilaration. Edited with votes bye M.Rastegar).

 این‌کتاب‌تألیف‌علی‌اکبر نواب‌شیرازی‌از نویسندگان‌و رجال‌سیاسی‌و شعرای‌قرن‌سیزدهم‌هجری‌ست‌و درباره‌ی‌شیراز، بقاع‌و مساجد و مدارس‌و باغ‌ها و خاندان‌شاهی‌قاجار و شعرای‌بزرگ‌ایران‌در آن‌دوره‌نوشته‌شده‌است‌. متن‌این‌کتاب‌با مقایسه‌ی‌چند نسخه‌ی‌خطی‌در سال‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌نوید در 816 صفحه‌به‌چاپ‌رسید و جایزه‌ی‌بهترین‌کتاب‌دانشگاهی‌سال‌را دریافت‌داشت‌.

  1. Tazkereye Delgoshâ:

(The book of Exhilaration, Edited with views by M.Rastegar.)

This book written by Ali Akbar Navvâb Shirâzi – an author, politician and poet in 13th century A.H. – is about Shiraz, Shrines and mosques, schools, gardens and the Qâjârid kings families and the great poets of Iran in that era. The text of this book has been collated with several manuscripts in 816 pages, by Navid Publication, 1992 and received the reward of the best university book in 1992.

13. سروده‌های‌فرزاد:

  Soroudehaye Farzہd:

 The Lyrics of Farzad.

 مسعود فرزاد از شاعران‌، محققان‌و نویسندگان‌معروف‌ایران‌معاصر است‌که‌مجموعه‌اشعار او برای‌اولین‌بار در این‌کتاب‌گردآوری‌شده‌و در سال‌در 330 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌نوید به‌چاپ‌رسیده‌است‌.

  1. Soroudehaye Farzâd: (The lyrics of Farzâd)

Mas‘ood Farzâd is one of the modern poets, researchers and authors of Iran that the collection of his lyric poems has been compiled in this book for the first time and published in 330 pages by Navid Publication in 1990.

14. انواع‌شعر فارسی‌:

  Anvہe' She're Farsi:

 Persian Poem Types. ISBN: 964-358-008-3

 شعر فارسی‌مهم‌ترین‌بخش‌ادبیات‌فارسی‌ست‌و در این‌کتاب‌انواع‌قالب‌ها و معانی‌آن‌از آغاز تا به‌امروز مورد بررسی‌دقیق‌و همه‌جانبه‌علمی‌قرار گرفته‌است‌. این‌کتاب‌به‌لحاظ‌توجّه‌به‌انواع‌رایج‌و نادر شعر فارسی‌، جامع‌ترین‌و دقیق‌ترین‌و علمی‌ترین‌کتاب‌در نوع‌خود در زبان‌فارسی‌ست‌که‌چاپ‌اوّل‌آن‌در سال‌در 760 صفحه‌و چاپ‌دوم‌آن‌با تجدیدنظر و افزوده‌ها در سال‌در 964 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌نوید شیراز منتشر شده‌است‌.

  1. Anvâ'-e She‘re Fârsi (Persian Poem Types:

ISBN: 964 – 358 – 008– 3)

Persian poetry is the most important part in Persian literature. In this book, kinds of poetic styles and meanings have been considered precisely and scientifically from beginning till now.

Regarding to the current and rare Persian poetry types, this book is one of the most comprehensive, precise and scientific work in Persian language. The first edition of this book published in 760 pages, 1993 and the second edition with revision and addenda was published in 964 pages, by Navid-e Shirâz Publication, 2001.

15. برگزیده‌ی‌سام‌نامه‌:

  Bargozideye Sہmnہme:

 Selected Poems From Sہmnہme.

 سام‌نامه‌از آثار حماسی‌خواجوی‌کرمانی‌، شاعر سده‌ی‌هشتم‌هجری‌ست‌که‌تاکنون‌چاپ‌آراسته‌و تحقیقی‌خوبی‌از آن‌در دست‌نیست‌. در این‌برگزیده‌، کوشش‌شده‌است‌تا خلاصه‌ای‌از این‌داستان‌با توضیحات‌کافی‌درباره‌ی‌خواجو و شعر و زندگی‌او و خصوصیات‌سام‌نامه‌ارایه‌گردد. این‌کتاب‌در سال‌در 128 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌نوید به‌چاپ‌رسیده‌است‌.

 

  1. Bargozideye Sâm Nâmeh (Selected Poems from Sâm Nâmeh.)

Sâm Nâmeh is an epic works of Khajavi Kermâni, a poet in the 8th century A.H. This articles is trying to offer an abridgment from this story with enough explanation on Khâjou, his poems and biography and the characters of Sâm Nâmeh. This book was published by Navid Puplication in 128 Pages, 1370.

16. دیوان‌مظفر شیرازی‌:

  Divہn e Mozaffar e Shirہzi:

 Divہne of Mozaffar Shirazi.

 مظفر شیرازی‌از شاعران‌قرن‌چهاردهم‌هجری‌ایران‌است‌که‌چاپ‌اوّل‌دیوان‌او به‌وسیله‌ی‌علی‌نقی‌بهروزی‌در سال‌به‌چاپ‌رسید در همان‌چاپ‌به‌اضافه‌ی‌مقدمه‌ای‌از دکتر منصور رستگار به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌کویر، در سال‌در تهران‌به‌چاپ‌رسید.

 

  1. Divân-e Mozaffar-e Shirâzi (Divân by Mozaffar Shirâzi.)

Muzaffar Shirâzi is a poet in 14th century A.H. that the first edition of his Divân edited by Ali Naqi Behroozi, was published in 1958 and the same edition published again with corrections and an introduction by Dr. Mansour Rastegâr by Kavir Publication, in Tehran, 1993.

 

17. حماسه‌ی‌رستم‌و سهراب‌:

 Hamہseye Rostam va Sohrہb:                                                                       

 Epic of Rostam & Sohrہb.

 داستان‌رستم‌و سهراب‌یکی‌از شاهکارهای‌حماسی‌ایران‌در شاهنامه‌ی‌فردوسی‌ست‌که‌همیشه‌مورد توجّه‌شاهنامه‌خوانان‌بوده‌است‌. این‌داستان‌با توضیحات‌فراوان‌برای‌دانشجویان‌دانشگاه‌ها به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌جامی‌منتشر شده‌است‌و اینک‌چاپ‌هشتم‌آن‌در 240 صفحه‌به‌انجام‌رسیده‌است‌.

  1. Hamâseye Rostam Va Sohrab (The Epic of Rostam & Sohrâb)

The story of Rostam and Sahrâb is one of the epical masterpices of Iran at Shâhnâme of Ferdowsi that has been always paid attention by those readers of Shâhnâme. This book with so much explanation has been published for the university students by Jâmi Publications  and the eight edition of it has been published, so far.

 

18. حماسه‌ی‌رستم‌و اسفندیار:

 Hamہseye Rostam va Esfandiyہr:

 Epic of Rostam & Esfandiyہr. ISBN: 964-5620-51-1

 حماسه‌ی‌رستم‌و اسفندیار نیز یکی‌از داستان‌های‌بسیار خواندنی‌و حماسی‌شاهنامه‌است‌که‌با توضیحات‌بسیار برای‌دانشجویان‌دانشگاه‌ها به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌جامی‌منتشر شده‌است‌و چاپ‌ششم‌آن‌در سال‌در 282 صفحه‌انجام‌یافته‌است‌.

  1. Hamâseye Rostam va Esfandyâr: (The Epic of Rostam and Esfandyâr.) ISBN: 964-5620-51-1

The epic of Rostam and Esfandyâr is another very readable and epical stories of Shâhnâme that has been published with so much explanations for the students of universities by Jâmi publication. The sixth edition of it published in 282 pages, 2005.

19. فارس‌نامه‌ی‌ابن‌بلخی‌:

 Fہrsnہmeye Ebne Balkhi:

 The Fars-Nہmeh of Ibn Balkhi, Edited with Corrctions Notes by M.Rastegar Published by The Foundation for The Study of the Provinee of Fars, Shiraz - Iran, 1995.

 فارس‌نامه‌ی‌ابن‌بلخی‌قدیم‌ترین‌کتاب‌در شناخت‌فارس‌است‌که‌در قرن‌ششم‌هجری‌تألیف‌شده‌است‌و نخستین‌بار  Le Strange  و  Nicholson  آن‌را تصحیح‌و منتشر کردند و این‌چاپ‌چهارمین‌چاپ‌مستقل‌فارس‌نامه‌ی‌ابن‌بلخی‌ست‌که‌با ترجمه‌ی‌مقدمه‌ی‌نیکلسون‌به‌فارسی‌و توضیحات‌و تصحیحات‌کامل‌ارایه‌شده‌است‌و در سال‌از 520 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌بنیاد فارس‌شناسی‌به‌چاپ‌رسیده‌است‌.ectio

 

  1. Fârsnâmeye Ibn-e Balkhi (Fârs Nâmeh by Ibn-e Balkhi, Edited with correction notes by M.Rastegar, Published by The Foundation for Fârs Studing, Shiraz Iran, 1995.)

Ibn –e Balkhi's Fârs Nâmeh is the oldest book on Fârs studing which has been written in the 6th century A.H. Le Strange and Nicholson edited and published it for the first time and this version is the fourth independent version of Fârs Nâmeh by Ibn-e Balkhi which has been offered with a translation of Nicholson's introduction in Persian and complete explanations and corrections. This book published in 520 pages by the Foundation for Fârs studing, in 19

20.               تذکره‌ی‌شعرای‌دارالعلم‌شیراز

  Tazkereye Shoarہye DہrolElm e Shiraz:

 The Biography of Poets of Shiraz: (The house of learning).

    تذکره‌ی‌شعرای‌دارالعلم‌شیراز، بخشی‌از کتاب‌دریای‌کبیر فرصت‌شیرازی‌ست‌که‌در آن‌احوال‌شاعر معاصر فرصت‌در قرن‌سیزدهم‌و چهاردهم‌هجری‌فراهم‌آمده‌است‌این‌کتاب‌در 366 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌دانشگاه‌شیراز و به‌تصحیح‌و تحشیه‌دکتر منصور رستگار، و با یک‌مقدمه‌ی‌مفصل‌درباره‌ی‌زندگی‌و شعر و آثار فرصت‌در سال‌منتشر شده‌است‌.

    20 . Tazkereye Sho‘arâye Dârol ‘Elm-e Shirâz (The Biography of the poets from a center for learning in Shirâz.)

                Tazkereye Sho‘arâye Dârol Elm-e Shirâz is a part of the book of Daryâye kabir by Forsat-e Shirâzi which narrate the biographies of 128 poets who were simultaneous with Forsat in the 13th and 14th century A.H. This book, edited and annotated with a comprehesive introduction about the biography of Forsat, was published in 366 page by Shiraz University Press, 1996.

21. آثار عجم‌:

 ¢sہre Ajam:

 ISBN: 964-00-0356-5 (2 vol set).

 ISBN: 964-00-0357-3- (vol - 1).

 ISBN: 964-00-0358-1 (vol - 2).

    آثار عجم‌فرصت‌الدوله‌شیرازی‌، یکی‌از بهترین‌آثاری‌ست‌که‌درباره‌ی‌تاریخ‌، جغرافیا و آثار تمدن‌و فرهنگ‌باستانی‌فارس‌و شعرا و نویسندگان‌آن‌در قرن‌چهاردهم‌هجری‌تألیف‌شده‌است‌و منصور رستگار با تصحیح‌و تحشیه‌این‌کتاب‌کوشیده‌است‌تا متنی‌بسیار امروزی‌و تحقیقی‌از این‌کتاب‌را با مقدمه‌ی‌مفصل‌و حواشی‌و عکس‌های‌فراوان‌، ارایه‌دهد، این‌کتاب‌در دو جلد و در 1152 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌امیرکبیر در سال‌چاپ‌و منتشر شده‌است‌.

21.    Asâr-e ‘Ajam

ISBN: 964 – 00 – 0356 – 5 (2vols).

ISBN: 964 – 00 – 0357 – 3 (vol – 1).

ISBN : 964 – 00 – 0358 – (vol – 2).

Asâr-e ‘Ajam by Forasat ul-Dole Shirâzi, is one of the best works written on history, geography and monumental and cultural works of Fârs civilization and the poets and the authors who were from Fârs in fourteenth century A.H. Mansour Rastegar with correction and annotation has tried to offer a modern and research work of this book with a complete introduction, marginal notes and numerous pictures. This book was published in two volumes and 1152 page by Amir Kabir Publication, 1998. 22. «احوال‌و آثار دکتر پرویز ناتل‌خانلری‌»:

 Ahvہl va ¢sہr e Dr. Parviz e Nہtel e Khہnlari:

 The Life and Works of Dr. Parviz Natel Khanlari.

 ISBN: 964-7134-20-7.

    این‌کتاب‌به‌شرح‌حال‌دکتر خانلری‌که‌از رجال‌نامور ادب‌و فرهنگ‌معاصر ایران‌است‌و به‌عنوان‌محقق‌ادبی‌، نویسنده‌، شاعر، مترجم‌و استاد زبان‌و ادبیات‌فارسی‌، مدیر مجله‌ی‌سخن‌و... معروف‌است‌، می‌پردازد. این‌کتاب‌در 510 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌طرح‌نو، در سال‌در تهران‌به‌چاپ‌رسیده‌است‌.

22.     Ahvâl va Asâr-e Dr. Parviz Nâtel Khânlari: (The biography of Dr. Parviz Nâtel Khânlari.) ISBN: 964 – 7134 – 20 – 7.

This book deals with the biography of Dr. Khânlari who is a famous man in modern literature and culture of Iran.

He is known as a literary researcher, author, poet , translater and lecturer of Persian literature and language, direct manager of magazine of Sokhan. This book published in 510 pages by Tarh-e No Publication, in Tehran, 2000.

23. «انواع‌نثر فارسی‌»:

 Anvہe Nasre Farsi:

 Persian Prose Types.

 ISBN: 964-459-564-5.

    گونه‌های‌نثر فارسی‌به‌عنوان‌بخشی‌مهم‌و اساسی‌از ادبیات‌فارسی‌هنوز مورد بررسی‌علمی‌قرار نگرفته‌بود و انواع‌نثر فارسی‌، نخستین‌کتاب‌جامع‌به‌زبان‌فارسی‌ست‌که‌قالب‌ها، تحولات‌و معانی‌و مفاهیم‌نثر فارسی‌را از آغاز تا به‌امروز مورد مطالعه‌و بررسی‌قرار می‌دهد. این‌کتاب‌به‌وسیله‌ی‌سازمان‌مطالعه‌و تدوین‌کتاب‌علوم‌انسانی‌دانشگاه‌های‌ایران‌و به‌عنوان‌متن‌درسی‌دانشگاهی‌در 636 صفحه‌در سال‌چاپ‌و منتشر شده‌است‌.

 

23.     Anvâ-‘e Nasr-e Fârsi (Persian Prose Types)

         ISBN: 964–459–564–5.

The Persian prose types had not been considered as an important an basic part of Persian literature. Anvâ‘-e Nasr-e Fârsi is the first comprehensive Persian books that studies on the types, changes and concepts of the Persian prose from the beginning till now. This book was published by Publication of Samt (The organization for studing and compiling arts and humanities books of Iran universities) as a university text in 636 pages, 2001.

24. آشتی‌با قاآنی‌:

  Ashti Bہ Ghہ,ہni:

 Reconciliation with Ghہ,ہni.

 ISBN: 964-6394-15-7.

    قاآنی‌از شاعران‌و نویسندگان‌بسیار معروف‌و بحث‌انگیز دوره‌ی‌قاجار است‌که‌در دوره‌ی‌معاصر، برخی‌از روشنفکران‌ایرانی‌با او از در ستیز درآمده‌اند. در این‌کتاب‌، کوشش‌شده‌است‌تا با انتخاب‌نمونه‌هایی‌از بهترین‌اشعار او، خوانندگان‌با زیبایی‌ها و ارزش‌های‌شعر او بیش‌تر آشنا شوند. این‌کتاب‌در سال‌در 400 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌نشر باورداران‌به‌چاپ‌رسیده‌است‌.

 

 

24.     Ashti Bâ Qâ'âni : (Reconciliation with Qâ'âni.)

ISBN: 964 – 6394 – 15 – 7.

Qâ'âni is a very famous and controversial poet and author in the Qâjârid era whom some Iranian intellectuals disagree with him. In this books the author has selected some of his best poems in order to make readers more familiar with the aesthetic and values of his poem. This book has been published in 400 pages by Nashr-e Bâvar dârân, 2001.

25. فردوسی‌و هویت‌شناسی‌ایرانی‌، (مقالاتی‌درباره‌ی‌شاهنامه‌ی‌فردوسی‌):

 Ferdowsi Va Hoviyatshenہsiye Irani:

 Ferdowsi and Irainian Identity, Selected Essays on Ferdowsi's Shہhnہmeh.

 ISBN: 964-7134-49-5

    این‌کتاب‌، مجموعه‌ی‌مقاله‌، درباره‌ی‌فردوسی‌و اندیشه‌ها و تفکرات‌اوست‌که‌با چند شعر و مصاحبه‌و  نقد درباره‌ی‌شاهنامه‌همراه‌است‌و در سال‌در 406 صفحه‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌طرح‌نو، منتشر شده‌است‌.

25.     Ferdowsi and Hoviyyat Shenâsi Irâni (Ferdowsi and Iranian Identity, Selected Essays on Ferdowsi's Shâhnâmeh.)

ISBN: 964 – 7134 – 49 – 5

This book is a collection of 13 essays on Ferdowsi and his thoughts and ideas including several poems and review and interview obout ShaÂhnâme and published in 406 pages by Tarh-e No Puplication in 2002.

26. «کلیات‌بسحاق‌اطعمه‌ی‌شیرازی‌»: 

Kolliyہt e Boshہgh e Atameye Shirazi:

 Kulرyyہt, Boshہq At'amah - 'I Shرrہzر.

 ISBN: 964-6781-78-0.

    ابواسحق‌اطمعه‌شیرازی‌از شاعران‌طنزپرداز و نقیضه‌سرای‌ایران‌در سده‌ی‌نهم‌هجری‌ست‌که‌اشعار طنزآمیز او در ستایش‌غذاها همراه‌است‌و در میان‌مردم‌ایران‌بسیار معروف‌بوده‌است‌و کتاب‌حاضر بر اساس‌نسخه‌ی‌خطی‌معتبر و همه‌ی‌نسخه‌های‌خطی‌موجود انجام‌شده‌و کامل‌ترین‌چاپ‌دیوان‌بسحق‌تا به‌امروز است‌که‌به‌وسیله‌ی‌میراث‌مکتوب‌در سال‌و در 330 صفحه‌به‌چاپ‌رسیده‌است‌.

26.     Kolliyyât-e Boshâgh-e At‘ameye Shirâzi: (Kolliyyât by Boshâgh At‘am ah-ye Shirâzi_ ISBN: 964 – 6781 – 78 – 0.

Abu Boshagh At‘amah-ye Shirazi is a satiric poet in the 9th century A.H. whom his satires is on praising foods and are very famous among Iranian people. The present work, collated basis on four credited manuscripts and all existed ones. This book is the most completed editon has been already published by The Written Heritage Research Center in 330 pages, 2003.

The mentioned work won the reward of Manuscript Supporters Association for the best research edition in 2003.

27. فردوسی‌و شاعران‌دیگر:

  Ferdowsi Va Shہeran e Digar:

 Ferdowsi and The Other Poets.

 ISBN: 964-7134-47-9.

    نویسنده‌در این‌مجموعه‌مقالات‌می‌کوشد تا فردوسی‌و معاصران‌او را بشناسد و فردوسی‌را با شاعران‌بزرگی‌چون‌نظامی‌، سعدی‌، خواجوی‌کرمانی‌، حافظ‌و اخوان‌ثالث‌مقایسه‌کند. این‌کتاب‌در 358 صفحه‌در سال‌به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌طرح‌نو در تهران‌به‌چاپ‌رسیده‌است‌.

27.     Ferdowsi Va Shâ‘erân-e Digar: (Ferdowsi and the Other Poets.)

ISBN: 964 – 7134 – 47 – 9

In this collection of articles, the author tries to make known Ferdowsi and his contemporaries and compare him with the great poets like Nezâmi, Sa‘di, Khâjavi Kermâni, Hâfez and Akhavân-e Sâles. This book published in 358 pages, by Tarh-e No Publication, in Tehran, 2005.

28. «پیکرگردانی‌در اساطیر»:

  Peykargardہni dar Asہtir e Iran:

 Metamorphosis in Myths:

 ISBN: 964-426-228-x.

    این‌کتاب‌، نخستین‌اثری‌ست‌که‌در زبان‌فارسی‌به‌پدیده‌ی‌پیکرگردانی‌، یعنی‌دگرگونی‌موجودی‌به‌موجود دیگر در اساطیر می‌پردازد و در مباحثی‌موضوعی‌و دقیق‌، پیکرگردانی‌و هدف‌های‌آن‌را در اساطیر ایران‌، هند، مصر، یونان‌و روم‌مورد بررسی‌قرار می‌دهد. این‌کتاب‌در هفده‌فصل‌و در 484 صفحه‌در سال‌در پژوهشگاه‌علوم‌انسانی‌و مطالعات‌فرهنگی‌چاپ‌و منتشر شده‌است‌.

 

28.    Peykargardâni Dar Asâtir-e Iran: (Metamorphosis in Myths.)

ISBN: 964 – 426 – 228 – X.

This book, is the first Persian works deals with metamorphosis which means changing the form of human beings to something elso in myth. And considers metamorphosis and its aims in the myths of Iran, India, Egypt, Greece and Rome in precise and research matters. This book published in seventeen chapters and 484 pages by Research Center for the Humanities & arts Science and Cultural Studies, 2004.

29. «خاک‌پارس‌»:

 Khہk e Pars:

 The Persian Land.

 ISBN: 964-6810-46-2.

29.             این‌کتاب‌مجموعه‌مقالاتی‌ست‌که‌مؤلف‌در طی‌سال‌ها درباره‌ی‌فارس‌و شهرستان‌ها و بزرگان‌و فرهنگ‌آن‌نگاشته‌است‌و انتشارات‌نوید آن‌را در 840 صفحه‌در سال‌منتشر کرده‌است‌. Khâk-e Pârs: (The Persian Land.) ISBN: 964 – 6810 – 46 – 2.

This book is a collection of articles that the author has written on Fârs and its cities, the nobles and culture of Fârs during years and Navid Publication has published it in 840 pages, 2006.

30. «متن‌شناسی‌شاهنامه‌ی‌فردوسی‌»:

 Matnshenہsi-ye Shہhnہmeh-ye Ferdowsi:

 A Collection of Essays on The State of Writing, Publishing, Researching and Editing of Shہhnہmeh by Ferdowsi exmpiled by M.Rstegar.

 ISBN: 964-8700-20-6.

    این‌کتاب‌، هم‌زمان‌با همایش‌بین‌المللی‌متن‌پژوهی‌در شاهنامه‌ی‌فردوسی‌، از شیراز تا توس‌که‌از 23 تا 25 اردی‌بهشت‌در شیراز و مشهد برگزار شد، به‌وسیله‌ی‌مرکز پژوهشی‌میراث‌مکتوب‌و مؤسسه‌ی‌آموزش‌عالی‌حافظ‌شیراز به‌چاپ‌رسید و مجموعاً 12 مقاله‌درباره‌ی‌متن‌پژوهی‌در شاهنامه‌می‌باشد.

30.    Matnshenâsi-ye Shâhnâmeh-ye Ferdows:

A Collection of Essays on The State of Writing, Publishing, Researching and Editing of Shâhnâmeh by Ferdowsi, compiled by M.Rastegar.

ISBN: 964 – 8700 – 20 – 6.

This book, contemporary with the international convention of textoloy on Shâhnâmeh by Ferdowsi from Shiraz to Toos hold in Shiraz and Mashhad from, May, 13th – 15th , 2006 was published by The Written Heritage Research Center and Hâfez-e Shiraz Institute for Higher Education and includes twelve essays on textology of Shâhnâmeh, totally.

Ghessehây-e Shâhnâmeh: (8 volumes), (the stories of Shâhnameh)

ISBN: 964 – 9687 – 4 – X (series)

31. قصه‌های‌شاهنامه‌، 180 صفحه‌(تلخیص‌و بازنویسی‌شاهنامه‌به‌نثر):

  Ghessehہye Shہhnہmeh 1-8:

 The Stories of Shہhnہmeh.

 ISBN: 964-96878-4-x  (دوره‌)

31.    Ghessehây-e Shâhnâmeh, vol. 1, 180 pages (abridged and rewriting Shâhnâmeh in prose)

32.    Ghessehây-e Shâhnâmeh, vol. 1, 180 pages (abridged and rewriting Shâhnâmeh in prose) 33. قصه‌های‌شاهنامه‌، 146 صفحه‌(تلخیص‌و بازنویسی‌شاهنامه‌به‌نثر):

 

Ghessehây-e Shâhnâmeh, vol. 2, 172 pages (abridged and rewriting Shâhnâmeh in prose) 34. قصه‌های‌شاهنامه‌، 128 صفحه‌(تلخیص‌و بازنویسی‌شاهنامه‌به‌نثر):

33.     

34.    Ghessehây-e Shâhnâmeh, vol. 3, 146 pages (abridged and rewriting Shâhnâmeh in prose)

35.    Ghessehây-e Shâhnâmeh, vol. 4, 128 pages (abridged and rewriting Shâhnâmeh in prose)

35. قصه‌های‌شاهنامه‌، 186 صفحه‌(تلخیص‌و بازنویسی‌شاهنامه‌به‌نثر):

36.    Ghessehây-e Shâhnâmeh, vol. 5, 186 pages (abridged and rewriting Shâhnâmeh in prose)

36. قصه‌های‌شاهنامه‌، 210 صفحه‌(تلخیص‌و بازنویسی‌شاهنامه‌به‌نثر):

37.    Ghessehây-e Shâhnâmeh, vol. 6, 20 pages (abridged and rewriting Shâhnâmeh in prose)

37. قصه‌های‌شاهنامه‌، 154 صفحه‌(تلخیص‌و بازنویسی‌شاهنامه‌به‌نثر):

38.    Ghessehây-e Shâhnâmeh, vol. 7, 154 pages (abridged and rewriting Shâhnâmeh in prose)

38. قصه‌های‌شاهنامه‌، 172 صفحه‌(تلخیص‌و بازنویسی‌شاهنامه‌به‌نثر):

    این‌کتاب‌کوتاه‌شده‌ی‌شاهنامه‌به‌نثر فارسی‌ساده‌ی‌امروزی‌ست‌که‌در 8 جلد به‌وسیله‌ی‌انتشارات‌میراثبان‌در تهران‌به‌سال‌به‌چاپ‌رسیده‌است‌و از آغاز تا پایان‌شاهنامه‌را دربر می‌گیرد و جمعاً 1320 صفحه‌دارد.

39.    Ghessehây-e Shâhnâmeh, vol. 8, 172 pages (abridged and rewriting Shâhnâmeh in prose)

 

This book is a summarized of Shâhnâme in simple Persian prose in 8 vols, has been published by Mirâsbân Publication, Tehran, 2006 and contains all of the stories of Shâhnâme form the beginning to the end of it which includes 1320 page

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:٠٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٢۱ فروردین ،۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

عید ها و سیزده به درها

نخستین یادداشت سال نو رابا سلام و شاد باشی دوباره ،آغاز می کنم و از یزدان بزرگ آرزو دارم که سال نو را بر همه ی ایرانیان وهمه ی کسانی که نوروز را به عنوان جشن باستانی خود ،گرامی می دارند ، خجسته و فرخنده بداراد ودر سال نو همگان را شیرین کام، دل جملگی را سرشار از امید و سفره ی همگان را پرنعمت بسازاد وتندرستی و شادی وآرامش را ازایشان دریغ مداراد

 

 

امروز ،" روز 13 به در " است ،من از بچگی عاشق باغ و در و دشت بوده ام و هیچ گاه  فراموش نمی کنم که در ایام نوروز و دید وبازدیدهای آن چه اوقات خوشی در دل طبیعت زیبا و دوست داشتنی شهر فسا داشتیم ، شهر پر از بوی بها ر نارنج و  گل محمدی ونسترن و یاس وشکوفه های تازه شکفته ی بهاری می شد  و همه جا، سبز و خرم و تر تازه وبه قول حافظ شیراز  رفته و آب زده بود.

شهر پراز  سبزه هایی بود  که بر سر دیوار های کاهگلی آن   روییده بودند و بویژه در نوروز ،شهر سبز ما ، با  بوی باقلا و عطر پودونه های وحشی  که در کنار جویهای روان ، سبز شده بودند،  طراوتی و حال و هوایی خاص داشت،که این  شهر همیشه  خوب را به بهشت تبدیل می کرد و حتی به چشم ما ، از یهشت هم  زیبا تربود:

اگر فردوس بر روی زمین است،

همین است و همین است وهمین است

پیش از نوروز از کوچه ها بوی شیرینی پزان می آمد، بازار از عرب و عجم و ترک پر بود ،دکان بزرگ پارجه فروشی پدر بزرگ و داییهایم و همچنین مغازه های   مرحوم حاج بامدادو عادل و تمدن ، پر از مشتری بود و در برابر قنادی های استاد یحیی و حاج غلامرضا استادی و حاج اقا طاعت ،جای سوزن انداختن نبود ،صف بچه ها و بزرگ سالانی که در آخر سال ،منتظر بودند که مرحوم رجب فرجام لباس عید آنها را پیش از عید تمام کند ،طولانی بود و در برابر کفاشی مرحوم داوری و دوزنده نیز بسیاری در انتظار آماده شدن کفشهای نو خود بودند .اما در مغازه ی حاجی سید آقا سجادی و مرحوم اخلاقی و نقی زاده هم مشتریان مواد غذایی وروغن وکره ی تازه کم نبود .

 

 

نمی دانم چرا عادت داشتیم که حتما روز پیش از عید به سلمانی و حمام برویم ،حمام میان و جهرمی و میرزا کوچک ، همان قدر شلوغ می شد که سلمانی های استاد نجات و مشهدی سلمان و استاد حسن واستاد قنبر. و همه ی اینها ،علامت آمدن عید و روزهای رو بوسی و عیدی گرفتن و عیدی دادن و شیرینی خوران بود

 

 

   بهار بود وکودکی و نوجوانی ، عید وپد.ر و مادر ،مادر بزرگها و عمو و دایی ها و خاله ها ،بستگان و دوستان ،و یک شهر کوچک که از سر تا پای آن را می شد در یک روز دید و به هر کوچه وبرزن آن سرزد و از همه سراغ گرفت  ،ویک دنیا بهانه برای شادی و سرمستی ،پیدا کرد . 

 شادی در خانه و کوچه و بازار موج می زد ،شادیهایی آسان و ارزان و بی زیان و سالم ،که از باغ قلعه و رسومات ، شروع می شد وتا باغهای  کدیوری وکچل آباد و باغ حسین آباد و میرزاحسن علی خانی و باغ خود ما که به  باغ نو معروف بودو در کنار باغ بی بی سید ،قرار داشت امتداد  می یافت و،سه رشته قنات موردستان ، قنات حوض ماهی و قنات فیض آباد آنها را مشروب می کرد  و در کنار این جویها بود که مردم می نشستند و شادی می کردند.

 در  چها شنبه سوریها  از روی آتش می پریدیم و زردی خود را به آتش می دادیم واز آن  سرخی می گرفتیم و صدای قاشق زنی را از همه جا می شنیدیم ،خانه ی ما در وسط بازار بود و درکوچه ی کوتاهی که فقط دو خانه  پدری ما درآن بود که در یکی ما زندگی می کردیم و در دیگری مادر بزرگ و عمویم وبه همین دلیل بود که برای  چهارشنبه سوری باید به محله یی که خانه ی پدر بزرگم مرحوم حاج مروج درآن جا بود و به مسجد حاج میرزا نبی نزدیک بود می رفتیم وبه تماشای زنان و دخترانی می پرداختیم که روی خود را   بسته و گوش خویش راگشوده بودند تا فال خود را از میان سخنان رهگذران دریابند.

 

 

روز عید ،هنوز از خواب بیدار نشده بودیم که از پشت در ،صدای  ساز دسته های مطرب معروف شهربه سر پرستی کسانی چون   اصغر خان مطرب وامان حاجی خانجان و کل عباس تنبک زن   و حیدر جاهد - که  تاررا بسیار دلنشین و گرم می نواخت  ، ما را به حیاط می کشید .

با شتاب در را بروی آنان می  گشودیم ،به داخل می آمدند ومی نشستند و چند دقیقه یی ، نغمه سر می دادند و" مبارک باد " می خواندند و ما را بر سر ذوق می آوردند ،مادرم ، ظرفی شیرینی برای آنها  می آوردو مرحوم پدرم چند اسکناس نو یک تومانی  یا دو تومانی به آنها می داد وآنان دسته دسته می آمدندند و می رفتند  و گاهی درست وقتی سر می رسیدند  که خانه پراز دیدو بازدیید کنندگان زن و مرد و کودکان و نوجوانان  بود وبا آمدن دسته ی مطربها ،یک باره  خانه رنگ مجلسهای عروسی و شادمانیهای عمومی می گرفت ،مطربها از این   خانه به منازل هم جوار و همسایه و محلات دیگر ، می رفتند و به مردم شادی می دادند و عیدی می گرفتند و شاید  خرج سال خود را به دست می آوردند. ماما و بند انداز و حمامی و سلمانی و  باغبان ورعیت و مکتب دارها وننه ی گندم و بی بی ایوب و همه ی قوم خویشها و آشنایان و همکاران پدرم ، یکی دو روز اول  نوروز ،به خانه ی ما می آمدند.

 ماجرای دید و بازدیدهای نوروزی نیز  حکایتی بود ،ما پس از دیدار از بستگان بسیار نزدیک ، به دنبال پدر راه می افتادیم ، و به منزل خدا بیامرز مرحوم حاج شیخ محمد بحرانی که پیش نماز مسجد جمعه بود و روحانیتی شگفت انگیز داشت ، می رفتیم و از خانه ی او مستقیما به منزل مرحوم حاج سید آقا سجادی می رفتیم که اگرچه کاسب بود و علم و سواد خاصی نداشت ، اما آن چنان صفا و خلوص و معنویتی در سیما و رفتار و کردار او بود که همه عقیده داشتند که سالی که با دیدار  وی شروع شود ، سالی خجسته و میمون خواهد بود.

دید و بازدید های نوروزی ، با میهمانیها و سفرهای کوتاه ادامه می یافت و هر روز به نوعی تازه و متفاوت از روزهای دیگر به سر می رسید و تا پایان روز سیزده ، ادامه می یافت  ولی من هرگز،روز شنبه ی اول سال و روز" سیزده بدر " را هرگز فراموش نمی کنم ، در این دو روز بویژه در سیزده به در ، با پدر و مادر و بستگانمان به باغ پدری  می رفتیم و ( هورک :) تاب می خوردیم و بازی می کردیم و از باهم بودن و با هم شاد بودن و برای هم شادی آفریدن ،لذت می بردیم، گاهی هم ناگهان ، یک دسته ی کوچک مطرب، ازراه می رسیدندکه  مثل روز عید به همه ی باغها سر می زدند و ما را شاد می کردند و شب هنگام ، افرادی ، بار و بنه ی  ما را بر الاغها بار می کردند و به خانه می رساندند،اما در پایان روز سیزده به در، تنها رنجی که داشتییم این بود که باید مشقهای مدرسه را می نوشتیم که با همه ی اصرار پدر و مادر در انجام آنها، امروز و فردا کرده بودیم و آنهارا را ننوشته بودیم  ،تازه، وقتی که ازسیزده  به در،خسته و خرد ،به خانه  برمی گشتیم  ،به یادمان می آمد که باید برای فردا ،ناخنهایمان را هم چیده و سرمان را کوتاه کوتاه اصلاح کرده باشیم یا به قول  مدیر مدرسه ،خدا بیامرز مرحوم جهانگیری " سرمان را تا ته ،زده باشیم"، ناچار، گریان و خسته سه چهار ساعت ،تا دیر وقت شب صرف این کارمی شد،اما صبح روز چهارده ، چه سخت بود رفتن به مدرسه ، مادر، به زور مارا از خواب بیدار می کردو با هزار زحمت  راهی مدرسه می کرد ،اما گاهی هم هزارجور بهانه می ساختیم که شایدیک روز دیگر ،بر تعطیلات خود بیفزاییم واغلب هم موفق می شدیم ،خدا بیامرز دکتر پیمان ، برایمان تصدیق می نوشت که حالمان خوش نبوده است،و بدین ترتیب یک روز شاد دیگر ،را فارغ از مدرسه و درس به ما هدیه می کرد،اما اگرچه به مدرسه نمی رفتیم، ساعتی طول نمی کشید که "کل کاظم" مستخدم  مدرسه  ،به در خانه می آمد که می آمد تا بپرسد که چرا غایب شده ایم ... به هر حال این یک روزهم می گذشت و ما چشم به راه آمدن عید سال  بعد می ماندیم.

،. راستی چه روزهای شیرینی بود عید ها وسیزده به در ها !!

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم

بعضى از مراسم کهن نوروزى‏(بخش پایانی)

بعضى از مراسم کهن نوروزى‏

 در گذشته، در ایّام نوروز، مراسمى انجام مى گرفت که اینک یا متروک شده و یا همگانى نیست که از آن جمله است:

 .1 مردگیران، مراسمى بود که در آن مردان به زنان تحفه‏ها و هدیه هاى ارزنده مى دادند. و زنان از مردان آرزوها مى یافتند.

 .2 نامه کژدم، در پنجم اسفندارمذ، رقعه‏اى مى نوشتند و بر دیوار خانه مى آویختند تا گزند بدان خانه نیاید.

 .3 میر نوروزى، پادشاهى یا امیرى موقتى بود که محض تفریح عمومى و مضحکه شخصى را در ایام نوروز بر تخت مى نشاندند و پس از انقضاى جشن کار او پایان مى یافت و این شخص در آن چند روز وسیله‏اى براى خنده و تفریح مردم بود و احکامى مضحک صادر مى کرد. این رسم یکى از معنى‏دارترین رسوم ملى در نقد شیوه هاى حکومت و حکومتگرى رایج بود و مردم بدان وسیله هم زشتى رویه هاى حاکمان را به نمایش مى گذاشتند و هم خود "قدرت" را زوال‏یافتنى و بى قدر نشان مى دادند.

 سخن در پرده مى گویم چو گل از پرده بیرون آى‏

 که بیش از پنج‏روزى نیست، حکم میر نوروزى‏

 .4 آتش‏افروز، در هفته هاى آخر سال، دسته هایى از مردم در شهر به راه مى افتادند که یکى از آنها آتش‏افروز بود و چند نفر دیگر که سر و صورت و گردن خود را سیاه کرده بودند، بر سر خود پنبه گذاشته و آتش مى زدند و تصنیف مى خواندند و مطربى مى کردند و از هرکسى چیزى مى یافتند و سرود آنها چنین بود:

 آتش‏افروز حقیرم‏

 سالى یک روز فقیرم‏

 .5 غول بیابانى، پیش از عید نوروز، گروهى به راه مى افتادند و شخصى عظیم‏پیکر، با لباسى خاص و آرایشى عجیب، به نام غول بیابانى با آنها بود و مى خواند و تنبک مى زد و مى گفت:

 من غول بیابانم‏

 سرگشته و حیرانم‏

 و بچه‏ها و بزرگان بر او گرد مى آمدند و بدو چیزى مى بخشیدند.

 .6 آبریزان، در روز اول نوروز، مردم صبح زود برخاسته به کنار نهرها و قناتها مى رفتند و شست‏وشو مى کردند و بر یکدیگر آب مى پاشیدند. (رسم آب بر هم پاشیدن بیشتر مربوط به نوروز بزرگ است) امّا مدتها پس از متروک شدن آن نیز ادامه یافت و مخصوصا تا قرون اولیه اسلامى وسیعا مورد توجه بود.

 .7 عسل چشیدن، بیرونى مى گوید در بامداد روز نوروز پیش از سخن گفتن، سه بار عسل بچشند و خانه را با سه تکه شمع بُخور دهند تا در تمام سال از بیمارى در امان مانند.

 .8 شیرینى‏خوران و شیرینى‏پزان و هدیه شیرینى، در ایّام عید، پختن و خوردن و هدیه شیرینى، یکى از متداول‏ترین رسوم نوروزى است و اساس آن‏را نیز، همچنان‏که گفتیم، در کشف نیشکر به وسیله جمشید مى دانند.

 قزوینى مى نویسد: "جامى سیمین محتوى شیرینى به حضرت رسول هدیه شد، پیامبر پرسید این چیست؟ گفتند اینها شیرینى نوروز است. گفتند نوروز چیست؟ پاسخ داده شد که این عیدى بزرگ براى ایرانیان است. گفتند این روزى است که در آن خدا سپاه را دوباره زنده کرد. پرسیدند یا رسول‏اللّه کدام سپاه را، فرمودند سپاه کسانى را که از اقامتگاههاى خود از ترس مرگ بیرون آمدند و هزاران بودند و خدا به آنان گفت بمیرید و سپس آنان را زنده کرد و روانهایشان را بدانها برگردانید و به آسمان فرمان داد تا بر آنان باران ببارد. از این‏رو است که مردمان این رسم را دارند که در این روز نوروز بر هم آب مى ریزند. سپس آن حضرت از آن شیرینى خوردند و محتواى جام را در میان اصحاب تقسیم کردند."

 شکر هدیه کردن و شکر خوردن پیش از سخن گفتن نیز از رسوم نوروزى بود.

 .9 سبزه کاشتن، در ایّام نوروز، در ظروف یا گلدانهایى سبزه مى کاشتند. اغلب هفت نوع غلّه را بر هفت ستون مى کاشتند و خوبى و بدى رویش آن‏را مظنّه نیک و بد آن محصول در سال آینده مى گرفتند. به همین جهت، 25 روز پیش از نوروز، 12 ستون از خشت خام برپا مى کردند که در کنار هر ستونى بذر گیاهى کاشته مى شد، این گیاهان عبارت بودند از گندم، جو، برنج، باقلا، کاجیله، ارزن، ذرّت، لوبیا، نخود، کنجد، ماش و عدس و این گیاهان را آب مى دادند و مراقبت مى کردند و از آنها نمى چیدند تا روز ششم فروردین، آنها را مى کَندند و در میان مردم براى مبارکى و میمنت تقسیم مى کردند. کاشت این دانه‏ها براى تفأل بود و معتقد بودند که کشت هر محصولى که در این موقع بهتر به عمل بیاید در آن سال مقرون به صرفه خواهد بود.

 .10 هدیه دادن، در روزگاران گذشته نیز از رسوم عمده نوروزى بود و شاهان بار عام مى دادند و هدیه مى گرفتند و عیدى مى دادند. بنابر آنچه فردوسى آورده است، براى خسرو هدیه‏ها و فرشهاى گران‏قیمت مى آوردند:

 بدان سال تا باژ جستم شمار

 چو شد باژودینار بر صدهزار

 پراکنده افکنده پنداوسى‏

 همه چرم پنداوسى پارسى‏

 جز از رسم و آیین نوروز و مهر

 از اسبان و از بنده خوبچهر

 همى تاختندى به درگاه ما

 نپیچید گردن کس از راه ما

 9/268/225

 و فرشى چینى که در نوروز به خسرو هدیه شد:

 یکى جامه افکنده بُد زرّبفت‏

 به رش بود بالاش، پنجاه و هفت‏

 به گوهر همه ریشه‏ها بافته‏

 ز بر شوشه زر بر او تافته‏

 بدو کرده پیدا نشان سپهر

 چو بهرام و کیوان و چون ماه و مهر

 هم از هفت کشور بر اوبر، نشان‏

 ز دهقان و از رزم گردنکشان‏

 بر او بافته تاج شاهنشهان‏

 چنان جامه، هرگز نبد در جهان‏

 به چین در، یکى مرد بد بى همال‏

 همى بافت آن جامه را هفت سال‏

 ببرد آن کیئى فرش، نزدیک شاه‏

 گرانمایگان برگرفتند راه‏

 بگسترد روز نو آن جامه را

 ز شادى جدا کرد خودکامه را

 بزرگان بر او گوهر افشاندند

 که فرش بزرگش همى خواندند

 9/225/3609

 .11 روغن مالیدن بر تن، در نوروز بزرگ، روغن بر تن مى مالیدند تا از انواع بلایا در طول سال در امان باشند.

 .12 آتش‏افروزى، جمشید دستور داده بود تا در ایام نوروز، شبها بر بلندیها آتش بیفروزند و آن‏را به فال نیک گیرند. مخصوصا در شب چهارشنبه‏سورى و شب عید.

 .13 پرواز دادن باز، در هریک از ایام نوروز، شاهان بازى سفید را پرواز مى دادند و از جهت تیمن و تبرّک شیر تازه و خالص و پنیر مى خوردند.

 .14 مراسم اسب‏دوانى و ورزشهایى چون کشتى‏گیرى و تیراندازى و انواع ورزشها در این ایام برپا مى شد.

 .15 جامه هاى نو مى پوشیدند.

 .17 شاعران براى ملوک و بزرگان شعر هاى تهنیت‏آمیز مى گفتند و مى فرستادند.

 .18 در تاب، مى نشستند و تاب مى خوردند تا خاطره پرواز جمشید را زنده کنند...

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:٠٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم