دکتر منصور رستگار فسائی

عیدتان فرخنده باد

دوشعربهاری از دکتر منصور رستگار فسایی

 

بهارتان پر بار ،عیدتان از شادی سرشارو راه  زندگیتان هموار باد

وقتی که دو باره عید می آید  ....

 وقتی که دو باره عید می آید    

  شادی به دلم پدید   

در پیری خود ، بهار می  بینم 

 همراهی روزگار می بینم

 از دیدن گل ، قرار می گیرم   

 بوی نفس بهار   می گیرم

مفتون هزار یاد  می     گردم              

بازیچه ی دست باد می گردم

از دفتر خواجه ،فال  می گیرم             

انگاره ی ماه و سال می گیرم

هر سال که شاد جان ایران است،  

در باغ دلم شکوفه باران است

------------------- 

وقتی که دو باره عید می آید  ،             

با عید ، گل امید   می آید

شیراز، تب ترانه می گیرد                  

شور و شر عاشقانه می گیر

نوروز ، بهار جاودان دارد                 

عمری به درازی زمان دارد

نوروز، گل بهار ایران است               

 نوروز، چراغدار ایران است

در قالب آن که جان ایرانی است           

 نوروز، نگاه بان ایرانی است

       --------------------- 

با عید دوباره باز می آیی                    

افسونگر و دلنواز می آیی

دست تو سخاوتی دگر دارد                  

قلبت ز درون من خبر دارد

با من به بساط هفت سین بنشین             

 چون لاله ی سرخ آتشین بنشین

من کشته ی رعد و برق و بارانم          

من زنده ی بوسه های یارانم

قدر لب بوسه خواه می دانم                  

معنای تب نگاه می دانم

من عیدی    دلبرانه می خواهم              

 از تو غزل و ترانه می خواهم

این رسم کهن  ،نکو به جا آور                

شادی و صفا برای ما    آور

گر مست طرب کنی بدین سانم                

 من قدر ترا همیشه می دانم 

 

شیراز :25/12/1369بهاریّه

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

 

 

دکتر منصور رستگار فسایی

                                        نوروز در ایران

 

 همه‏ساله بخت تو پیروز باد

 همه روزگار تو، نوروز باد فردوسى‏

 

 نوروز، که به نامها و اوصاف: عید، عید نوروز، جشن فروردین، جشن بهار، بهار، جشن، جشن بهارى، نوروز جمشیدى، نوروز سلطانى و نوروز جلالى مشهور است، مهمترین، عمومى ترین و دیرپاى‏ترین جشن ملى مردم ایران است، مهمترین است زیرا که قرنهاى متمادى است که مورد توجه مردم کشور ما و سرزمینهایى است که با ما دیرینه فرهنگى مشترک دارند و از مدتها پیش از فرارسیدن آن، منتظر قدومش هستند و براى رسیدنش لحظه‏شمارى مى کنند، جامه نو مى دوزند، شیرینى مى پزند، خانه را آب و جارو مى کنند، عروسیها و شادیهاى بزرگ خود را هم‏زمان با آن برگزار مى سازند و چون فرامى رسد به دیدار هم مى شتابند، قهرها بدل به آشتى مى شود و کینه‏ها به محبت تبدیل مى گردد، مهمانیها داده مى شود و هدیه‏ها و عیدیها مبادله مى گردد و از کهنسال‏ترین افراد خانواده تا جوانترین آنها به نوعى در این شادى همگانى شرکت مى جویند. نوروز عمومى ترین جشن ایرانى است، زیرا نوروز مرزى نمى شناسد و از هر دیوارى در ایران‏زمین وارد مى شود و تا هرجا که ایرانى در آنجا زندگى کند، ادامه مى یابد؛ تمام اقوام و مذاهب و گروههاى فکرى و عقیدتى را که در این مرز ایزدى زندگى مى کنند، یکسان شادمان مى دارد.

 به همین جهت است که "نوروز" یکى از قائمه هاى سنن و فرهنگ پایدار و عمومى ایرانى است که شاعرى چون فردوسى، تعظیم آن‏را، بزرگداشت راستى و حقیقت در مرز و بوم ایران دانسته است و نشان مردم نیک را آن دانسته است که:

 نگه دارد آیین جشن سده‏

 همان فرّ "نوروز" و آتشکده‏

 همان اورمزد و مه و روز مهر

 بشوید به آب خرد جان و چهر

 کند تازه آیین لهراسپى‏

 بماند کئیى دین گشتاسپى‏

 مهان را به مه دارد و که به که‏

 بود دین فروزنده و روزبه‏

 چاپ مسکو، 6/402/376.

 فردوسى بهترین روز و روزگارى را که آرزو کرده است، روزگار نوروزى بوده است:

 ابا فرّ و بابرز و پیروز باد

 همه روزگارانش "نوروز" باد

 "چاپ مول"، 2/202/3250.

 اگرچه حوادث روزگار گه‏گاه نوروز را از شور و گرمى انداخته‏اند، امّا هرگز به فراموشى نسپرده‏اند. در میان جشنهاى ملى ایرانى، نوروز و مهرگان و سده از دیگر جشنهاى ایرانى پررونق‏تر بوده‏اند و فردوسى از این سه جشن، جابه جا سخن مى گوید:

 به نوروز و مهر این هم آراسته است‏

 دو جشن بزرگ است و با خواسته است‏

 9/346/419.

 به ایوان همى بود خسته جگر

 ندید اندر آن سال روى پدر

 مگر مهر و نوروز و جشن سده‏

 که او پیش رفتى میان رده‏

 7/280/294.

 نهاد اندر آن مرز آتشکده‏

 بزرگى به نوروز و جشن سده‏

 8/41/205.

 به تدریج، مهرگان و سده در میان ایرانیان، رونق خود را از دست دادند، ولى نوروز همچنان پررونق و شادى‏افزا پایدار ماند و به قول ناصرخسرو:

 نوروز به از مهرگان اگرچه‏

 هردو روزانند اعتدالى‏

 و ما در این مقاله بر آنیم تا درباره نوروز، دیرینه، باورها و مراسم مربوط به آن به اجمال سخن گوییم:

طبعا نوروز آغاز ماه فروردین و شروع فصل بهار است و بدین ترتیب، لحظه تحویل سال مطابق تقویم جلالى دقیقا آغاز سالى است که 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 64 ثانیه به طول مى انجامد و نزدیک‏ترین و علمى‏ترین و دقیق‏ترین سالهاى شمسى جهان است. در ایران باستان هر روز از ماه، نامى مخصوص داشت، روز نخستین هر ماه بنا به سنّت ایرانیان "هرمزد"، هرمز، اورمزد و هورمز و هورمزد خوانده مى شد و روز دوم، بهمن و روز سوم، اردى‏بهشت و روز چهارم، شهریور و روز پنجم، سفندارمذ و روز ششم، خرداد و به همین ترتیب هریک از سى روز نامى خاص خود داشت و نوروز عبارت بود از هرمزد روز یا روز اورمزد، از ماه فروردین و به همین جهت فردوسى، فرارسیدن نوروز را "سر سال نو، هرمز فروردین" مى خواند:

 سر سال نو هرمز فرودین‏

 برآسوده از رنج، روى زمین‏

 بزرگان به شادى بیاراستند

 مى و جام و رامشگران خواستند

 چنین جشن فرّخ از آن روزگار

 بماندست از آن نامور شهریار

 1/42/55.

 

 سابقه تاریخى نوروز

 "قرائنى در دست است که مى رساند این جشن در عهد قدیم، یعنى هنگام تدوین‏بخش کهن اوستا، نیز در آغاز برج حمل [بره‏] یعنى اول بهار برپا مى شد و شاید به نحوى که اکنون بر ما معلوم نیست، آن‏را در اول برج مزبور ثابت نگاه مى داشته‏اند." بنابر اعتقاد دارمستتر، نوروز از مراسم بسیار کهن ایرانیان آریایى‏نژاد است که اگرچه از این جشن و مراسم آن در اوستا سخنى نرفته است، امّا در کتب دینى پهلوى از آن گفت‏وگو شده است. در بندهشن آمده است که هر سال در نوروز و مهرگان مردم دختران خود را در آب دریاچه کسوه [Kasaua] که آن‏را با دریاچه زره یا هامون تطبیق کرده‏اند شست‏وشو مى دهند، زیرا که زردشت به آنان گفته است که [در این روز] از دختران ایشان اوشیدر و اوشیدرماه و سوشیانت [موعودان سه‏گانه مزدیسنا] به وجود خواهند آمد.

 در گزیده هاى زاداسپرم آمده است: "زردشت با به سر رسیدن سى سال از زادنش فراز، (که اندر) ماه اسفندارمذ و روزایزان (بود) بدان زمان که چهل روز از نوروز گذشته، پنج روز، جشن بهار بود... به جایى رفته بود به نامورى پیدا، که مردمان از بسیار سوى، به آن جشن‏زار همى شدند."

 در دینکرد آمده است: "درباره نوروز و مهرگان و دیگر جشنهاى کهن، نوى آن از آغاز آفرینش است، نخستین روز به عنوان نوروز معین شد..." بنابر آنچه از کتیبه بیستون برمى آید، سال نو ایرانى در آغاز، در پاییز برگزار مى شد که همان جشن مهرگان "بگیاد" باشد که بقایاى این جشن که به دهقانان مربوط مى شد، هنوز به صورت سبز کردن سبزه و هفت میوه و... باقى مانده است. در اوستا از شش گاهنبار نام برده شده است، هرکدام از گاهنبارها مشتمل بر 5 روز است که آخرین روز آن به عنوان روز عید اصلى، جشن گرفته مى شود که احتمالا از دوره ساسانى به شش روز اول ماه فروردین انتقال یافته است. به علاوه، به نظر مى رسد که اطلاعات بیرونى درباره نوروز انعکاسى از باورها و رسمهایى باشد که در دوران ساسانى معمول بوده است. بیرونى مى نویسد: "نوروز از محل خود آن‏قدر عقب رفته است که در روزگار ما با ورود خورشید به برج حمل که آغاز بهار است، تقارن دارد... مى گویند فرخنده‏ترین ساعات نوروز است... و بامداد این روز، سپیده‏دم تا حدّ امکان به افق نزدیک است و با نگاه کردن به سپیده‏دم بدان تبرّک مى جویند..."

 بدین معنى، در دوره ساسانى، موسم این جشن با گردش سال تغییر مى کرد یعنى در آغاز فروردین هر سال نبود "...بلکه مانند عید اضحى و عید فطر مسلمانان، در فصول مختلف سال گردش مى کرد. در نخستین سال تاریخ یزدگردى (برابر 11 هجرى)، مبدأ جلوس یزدگرد، واپسین شاه ساسانى، جشن نوروز مصادف بود با شانزدهم حزیران رومى (برابر با ژوئن فرنگى) و تقریبا در اوایل تابستان. از آن‏پس هر چهار سال یک روز، این جشن عقب‏تر ماند و در حدود سال 392 هجرى قمرى نوبت جشن نوروزى به اول حمل رسید و در سال 467 هجرى قمرى نوروز به بیست و سوم برج حوت افتاد، یعنى 17 روز مانده به پایان زمستان. در این سال به فرمان سلطان جلال الدین ملکشاه سلجوقى، ترتیب تقویم جلالى نهاده شد و براساس آن، موقع جشن نوروزى در بهار هر سال، مقارن تحویل آفتاب به برج حمل تثبیت شد و بدین ترتیب مقرّر شد که هر چهار سال، یک روز بر تعداد ایّام سال بیفزایند و سال چهارم را 366 روز حساب کنند و پس از هر 28 سال، یعنى گذشتن هفت دوره چهارساله؛ چون دوره چهارساله هشتم فرارسد، به جاى آنکه به آخرین سال این دوره یک روز بیفزایند، این روز را به نخستین سال دوره بعد، یعنى دوره نهم اضافه کنند، بدین ترتیب، سال جلالى، دقیق‏ترین سالهاى شمسى جهان شد به سال شمسى حقیقى که 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 64 ثانیه است."

 در دوره ساسانیان، مردم جشن نوروز را بیش از دیگر جشنها گرامى مى داشتند. این جشن در آغاز سال بود و بلافاصله پس از فروردینگان مى آمد و روز شادى و سرور بود. مردم در این روز دست از کار مى کشیدند و مالیاتهاى خود را مى پرداختند و به آب‏تنى و تفریح مى شتافتند و این جشن در دربار هاى ساسانى با شکوهى فراوان برگزار مى شد. خیام نیشابورى در نوروزنامه آورده است: "آیین عجم از گاه کیخسرو تا به روزگار یزدجرد... چنان بوده است که روز نوروز، نخست کس از مردان بیگانه، موبد موبدان پیش ملک آمدى با جام زرین پر مى ، و انگشترى و درمى و دینارى خسروانى و یک دسته خوید (سبزه نورسته) سبزرسته و شمشیرى با تیر و کمان و دوات و قلم و اسبى و بازى و غلامى خوبروى و ستایش نمودى و نیایش کردى او را به زبان پارسى به عبارت ایشان:

 "شها! به جشن فروردین به ماه فروردین، آزادى‏گزین بر یزدان و دین کیان، سروش آورد تو را دانایى و بینایى و کاردانى و دیرزیستى با خوى هژیر. و شادباش بر تخت زرین وانوشه‏خور به جام جمشید و رسم نیاکان... سرت سبز باد چون خوید، اسبت کامگار و پیروز و تیغت روشن و کارى و بازت گیرا و خجسته و شکار و کارت راست چون تیر، کشور بگیرى نو با درم و دینار..."

 در کتاب محاسن والاضداد جاحِظ، آمده است: "در این روز شخصى که چهره‏اى زیبا و نامى دلپسند داشت و به نیکوکارى معروف بود، به نزد خسرو مى آمد و اجازه ورود مى خواست، خسرو مى پرسید که تو کیستى و از کجا آمده‏اى؟ به کجا مى روى و چه کسى تو را بدینجا آورده است و با که آمده‏اى و با خود چه دارى و آن زیباروى نیکونام خوش‏سخن، پاسخ مى داد که از سوى سعادت و برکت مى آیم و به جایى که سعادت و برکت در آن است مى روم، پیروز نامى منصور، مرا بدینجا فرستاده است و نامم خجسته است، با سال نو آمده‏ام و براى پادشاه سلامت به ارمغان آورده‏ام..."

 در دوره اسلامى ، جشن نوروز نه‏تنها در تمام ایران اجرا مى شد، بلکه در دربار خلفا نیز با مراسم و شکوه خاصى جشن گرفته مى شد و مردم بغداد و مصر در بزرگداشت این جشن مبالغه‏ها مى کردند. در روایات آمده است که معلّى‏بن خنیس گفت: "صبح روز نوروز به خدمت شریف‏ابى عبداللّه صلوات‏اللّه علیه سرافرازى یافتم، فرمود آیا شرف این روز را مى دانى؟ گفتم پدر و مادرم فداى تو باد، این‏قدر مى دانم که عجم این روز را تعظیم مى نماید و بر خویش مبارک مى شمارد. آن جناب فرمودند که شرف این روز نه به همین است، یکى از شرفهاى این روز آن است که در زمان گذشته، در حوالى واسط، طاعونى ظاهر شد و جمعى بمردند... یکى از انبیا که از خلفاى موسى بود، از حضرت واهب ارواح، احیاى ایشان را مسئلت کرد، خطاب آمد که در فلان روز که نوروز بود آب بر استخوانهاى پوسیده ایشان ریز و از روى تضرّع دعا کن تا خلعت حیات بر ایشان بپوشانیم. آن نبى در آن روز که نوروز بود، به موجب وحى عمل کرد، همه زنده شدند و به آن جهت آن روز را نوروز گفتند..."

 برخى از شیعیان، نوروز را روز خلافت على‏بن ابیطالب مى دانستند و حدیثى از حضرت صادق(ع) نقل مى کردند که فرمودند: "در این روز (نوروز) آفتاب عالم‏تاب بر ذرات کائنات جلوه طلوع نماید و به فرمان الهى ازاهیر و گلها و گیاهان روییدن آغاز کنند... در این روز نوح بر جودى قرار گرفت و جبرئیل امین به رحمةٌ للعالمین، نازل شد و امیرالمؤمنین(ع) به فرموده سیدالمرسلین، پى بر دوش مقدس آن سرور گذاشت و خانه کعبه را از بتها پاک ساخت، در این روز خلیل الرحمان بتها را شکست و عثمان به قتل رسید، و شاه ولایت على، بر سریر خلافت ظاهرى نشست..." و به قولى روز سعید غدیرخم مصادف با نوروز بود:

 همایون‏روز نوروز است امروز و به فیروزى‏

 به اورنگ خلافت کرده شاه لا فتى، مأوا   هاتف‏

 امروز مرتراست دو عید، اى عجب قرین‏

 عید وصال و دیگر نوروز نامور

 عید ظهور سلطنت ظاهر على است‏

 کز فرّ او ببالد هم تاج و هم کمر

 طرب اصفهانى‏

 در دوره خلفاى اموى، دریافت هدایاى نوروزى از ایرانیان متداول شد و بنى‏امیه، هدیه‏اى را در عید نوروز بر مردم ایران تحمیل کردند که در زمان معاویه مقدار آن به 5 تا 10 میلیون درهم بالغ مى شد. نخستین کسى که هدایاى نوروز و مهرگان را رواج داد، حجّاج‏بن یوسف بود، امّا در زمان عمربن عبدالعزیز این امر منسوخ شد. در نتیجه ظهور ابومسلم خراسانى و روى کار آمدن خلافت عباسى و نفوذ برمکیان و دیگر وزراى ایرانى و تشکیل سلسله هاى طاهرى و صفارى و سامانى، جشنهاى ایرانى و از آن جمله نوروز رواجى تازه یافت و شاعران درباره نوروز، تهنیت‏نامه‏ها مى ساختند و شاعرانى چون جریر، شاعر عرب نوروزیه‏ها دارند و ایرانى‏نژادانى چون ابونواس در ستایش نوروز و مهرگان اشعار فراوان ساخته‏اند و این رسم ملى ایرانى با آداب و رسوم مفصّل و ویژه خود، تا به امروز ادامه یافته است و از 11 فروردین 1304 هجرى شمسى برابر با 1925 میلادى آغاز سال رسمى ایران شده است.

 

 ایرانیان  چرا نوروز را گرامى و بزرگ داشته‏اند؟

 سنتهاى ملى و آداب و رسوم قومى ، ریشه در واقعیات باورها و اعتقادات مردم دارند و طبعا نیاکان ما "نوروز" را به همین دلیل در هاله‏اى از تقدس، فال نیک، فرخندگى و نیک‏روزى قرار داده‏اند و براى توجیه تقدس و خجستگى آن، داستانها پرداخته و وجه تسمیه‏ها ساخته‏اند. از مجموع این داستانها مى توان به دیرینگى نوروز، یزدانى بودن و خجستگى آن پى برد و نقش آن‏را در تعمیم عدالت، مهربانى، دستگیرى از ناتوانان و رفع دشمنیها و زشتیها بازشناخت. آنچه در زیر مى آید بازتاب باور هاى نیاکان ما درباره نوروز و پیدایى آن است که به اختصار مطرح مى گردد و از میان همه آنها مى توان گردش انتقالى زمین و اعتدال هوا را در نوروز، آفرینش جهان و انسان و شادى و نیک‏روزى و فرود آمدن فروهرها و داستانهاى مختلف مربوط به جمشید را در رابطه با نوروز در 20 مورد نام برد. اگرچه بسیارى از توجیهات مربوط به تقدس ایّام نوروز به روز خرداد از ماه فروردین بازمى گردد که نوروز خاصه است؛ ولى، مقدمتا توضیح این نکته لازم است که نوروز را به نوروز عام و خاص تقسیم کرده‏اند و مدتها این دو نوروز در تعاقب هم جشن گرفته مى شده‏اند:

 .1 نوروز عام که به نوروز کوچک یا خرد یا عامه و نوروز صغیر نیز مشهور است، همان عید نوروز امروزى است که از روز هرمزد (روز اول فروردین) آغاز مى شد و این همان لحظه رسیدن خورشید است به نقطه اول برج حمل و آغاز بهار و سال جلالى. برگزارى جشن نوروز براى عامّه مردم فقط 5 روز اول سال بود، اما در آغاز دوره ساسانى در همه ماه فروردین ادامه مى یافت، بدین معنى که تمام فروردین را در میان طبقات شش‏گانه ملوک، اشراف، خدمتگزاران ملوک و حواشى ملوک، اشراف و عامه مردم و شبانان تقسیم کرده و به هریک 5 روز اختصاص داده بودند.

 امّا در دورانهاى بعد، عملا جشنهاى نوروز عام، از اول فروردین تا آخر روز سیزدهم فروردین ادامه یافته و تثبیت شده است و در روز سیزدهم فروردین مردم از خانه خارج مى شوند و معتقدند که اگر خانه در آن روز از ساکنان آن خالى نگردد، سال نو، با بدبختى همراه خواهد بود، بنا بر این جشن واقعى بهار و پایان مراسم نوروزى، در این روز، در طبیعت برگزار مى شود.

 .2 نوروز خاص یا نوروز بزرگ از روز ششم فروردین یعنى خردادروز آغاز مى شد و بسیار مقدس بود و کتاب پهلوى ماه فروردین روز خرداد در ستایش این روز به زبان پهلوى موجود است و هم‏زمان با جشن سغدیان و خوارزمیان برپا مى گشت. از جمله رسمهاى پارسیان که هنوز در بخارا رواج دارد، آن است که حلقه هاى گل و برگ بر سر ستونهاى مجزا از هم که ایوان‏خانه‏ها بر آن نهاده شده است، مى گذارند و به قول ابوریحان بیرونى، "ششم فروردین‏ماه، نوروز بزرگ دارند زیرا که خسروان بدان پنج روز (نوروز عامه) حقهاى حشم و گروهان و بزرگان بگزاردندى و حاجتها روا کردندى، آنگاه بدین روز ششم، خلوت کردندى خاصگان را."

 نوروز بزرگم بزن اى مطرب، امروز

 زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز

 نوروز بزرگ آمد آرایش عالم‏

 میراث به نزدیک ملوک عجم، از جم‏

 در نوروز بزرگ، مردم به یکدیگر آب مى پاشیدند، زیرا معتقد بودند که چون جمشید به حکمرانى رسید، باران فراوان بارید و مردم آن‏را به فال نیک گرفتند و خداوند در این روز گرما و سرما و پیرى و بیمارى و رشک آفریده دیوان را از مردم به دور داشت و در این روزگار تا سیصد سال مرگ ناشناخته بود و مردمان آسوده از فقر و اندوه و بیمارى و پیرى و رشک مى زیستند و جهان را نه سرما بود و نه گرما و سعادتى به کمال در همه‏جا حاکم بود. مردم به فرمان جمشید تابوتها را شکستند و همه چون جوانان پانزده‏ساله، شاد و تندرست مى زیستند. بنابر آنچه در متون مختلف درباره تقدس نوروز خاص و عام آمده است مى توان وجوه عظمت نوروز را در اعتقاد بدین موارد دانست:

 .1 نوروز، روز آغاز آفرینش است‏

 ابوریحان مى نویسد: "اعتقاد پارسیان اندر نوروز، نخستین، آن است که اول‏روزى است از زمانه و بدو فلک آغازید گشتن." در دینکرد آمده است: "نوى آن از آغاز آفرینش است و نخستین روز به عنوان نوروز معین گشت و فرّه، آن که از زمانهاى پیش و کهن است در سراسر جهان گسترده شده است و از آن به مردم راحتى و آسایش مى رسد و آنان با امید آسایش در طى آن جشنها در کار و رنجشان به خشنودى مى رسند."

 "گویند خداى تعالى، در این روز، عالم را آفرید و هر هفت کوکب در اوج تدویر بودند و اوجات همه در نقطه اول حمل بود و در این روز حکم شد که به سیر و دور، درآیند، بنا بر این نوروز روز شروع گردش اختران است."

 برهان قاطع مى نویسد خداوند جهان را در نوروز آفرید.

 .2 نوروز، روز خلقت آدم است‏

 در ماه فروردین روز خرداد آمده است که اهورا گفت که در این روز جان به جهانیان دادم. در برهان قاطع آمده است خدا آدم را در نوروز آفرید و ایرانیان کهن عقیده داشتند که گیومرث که به نظر آنان نخستین انسان بود در روز خرداد از ماه فروردین به پیداى آمد.

 به نظر زردشتیان، گیه‏مرتن (کیومرث) اولین موجود بشرى است که از گِل آفریده شده است و او را گِل‏شاه همى خوانند زیرا که پادشاهى او الّا بر گِل نبود.

 در مورد تولد کیومرث نوشته‏اند: "اندر هفتم هزاره، آمیختگى پدید آمد و اول چیزى که از جانور موجود شد، مردى بود و گاوى از نر و ماده، آن مرد را کهومرث نام بود و این مرد اصلى گشت تناسل را..." و هفت صد سال بزیست و برخى هزار سال گفته‏اند. فردوسى داستان ظهور کیومرث را با نوروز پیوند مى دهد و مى گوید:

 پژوهنده نامه باستان‏

 که از پهلوانان زند داستان،

 چنین گفت کایین تخت و کلاه‏

 کیومرث آورد و او بود شاه‏

 چو آمد به برج حمل آفتاب‏

 جهان گشت با فرّ و آیین و آب‏

 بتابید ز آن‏سان ز برج بره‏

 که گیتى جوان گشت از او یک‏سره...

 از او اندر آمد همى پرورش‏

 که پوشیدنى نو بد و نو، خورش‏

 دد و دام و هر جانورکش بدید

 ز گیتى به نزدیک او آرمید

 چاپ مسکو، ج 1، صص 28-29.

 در روایات آمده است که کیومرث خزروان‏دیو را بکشت در این روز نوروز. از آنجا که بسیارى از روایات نوروزى به نوعى به جمشید مربوط است، جالب است که بدانیم که بنا به تحقیقات کریستن‏سن "چون ایجاد جهان هم‏زمان با آغاز فرمانروایى جم (جمشید) بوده است، وى نه‏تنها نخستین شاه، بلکه در عین حال نخستین انسان نیز هست...."

 در نظر ایرانیان، جم هرگز تا مقام خدایان ترقى نمى کند، اما افسانه هاى جم در مسیر تحول دگرگونى مى یابد و دو افسانه از جم پیدا مى شود که یکى در کنار دیگرى به هستى خود ادامه مى دهد... از یک‏سو جم نخستین انسان و نخستین شاه روى زمین است که بعدها گیومرث و هوشنگ و تهمورث جاى او را مى گیرند و از سوى دیگر سنّت عامه و تخیّلات روحانیان وى را به عنوان شخصیت اصلى در دیار غیرزمینى که به نیک‏بختان متعلّق است جاى مى دهد که در دوران او نه سرما بود و نه گرما، نه پیرى و نه مرگ و نه رشک؛ پدر و پسر حالت مردان جوان پانزده‏ساله را داشتند، مردمان و چارپایان نامیرا بودند و آبها و گیاهان به دور از خشکى و خوراکها تمام‏نشدنى و مردمان بر دیوان و جادوگران پیروز بودند.

 .3 نوروز، روز پدید آمدن روشنى است‏

 بلعمى درباره جمشید مى نویسد: "هر کجا رفتى، روشنایى از وى بر در و دیوار افتادى و معنى جم، روشنایى بود و جمش از بهر آن خواندند که به هر کجا مى رفتى، روشنایى از وى همى تافتى..." و مسعودى مى نویسد که: "جم نخستین شاهى بود که آیین آتش را برقرار کرد و به مردم گفت که آتش شبیه نور خورشید و ستارگان است". حمزه اصفهانى در مورد جمشید مى نویسد: "معنى کلمه شید، درخشان است همان‏گونه که شمس خورشید نامیده مى شود، گویند جمشید این لقب را داشت زیرا که نور از او ساطع مى شد." مقدّسى مى نویسد: "جمشید فرمان داد تا براى وى گردونه‏اى بسازند و بر آن نشست و با آن در هوا، هرجا که مى خواست به گردش پرداخت، نخستین روزى که وى بر آن نشست، نخستین روز فروردین‏ماه بود و با روشنى و فرّ فروغ خود، آشکار شد و آن روز را نوروز خواندند."

 بیرونى مى نویسد که: جم بر تختى زرین نشست و چون نور خورشید بر او افتاد مردمان او را دیدند و تحسین کردند و شادمان شدند و آن روز را عید گرفتند: "هم در آن روز همچون خورشید، ظاهر شد و نور از او مى تافت به طورى که مانند خورشید مى درخشید و مردم از برآمدن دو خورشید در شگفت شدند، همه درختان خشکیده، سبز گشتند، آنگاه مردم گفتند: "روز نو"." فردوسى داستان این تخت را چنین آورده است:

 به فرّ کیانى یکى تخت ساخت‏

 چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت‏

 که چون خواستى، دیو برداشتى‏

 ز هامون به گردون برافراشتى‏

 چو خورشید تابان میان هوا،

 نشسته بدو شاه فرمانروا

 جهان انجمن شد بر تخت او

 شگفتى فرومانده از بخت او

 به جمشید بر، گوهر افشاندند

 مر آن روز را، روز نو خواندند

 سر سال نو، هرمز فرودین‏

 برآسود از رنج روى زمین‏

 بزرگان به شادى بیاراستند

 مى و جام و رامشگران خواستند

 چنین جشن فرّخ، از آن روزگار

 به ما ماند از آن خسروان یادگار

 چاپ مسکو، ج 1، ص 42.

 در نخبة الدّهر آمده است که ایرانیان مى پندارند که خدا در نوروز، نور را آفرید، همه ایرانیان در عید هاى خویش به شب‏هنگام آتش مى افروزند و مردم را از فرارسیدن نوروز آگاه مى کنند. برخى از محققان، جمشید و خورشید را یکى دانسته‏اند و معتقدند که عناصر طبیعى قابل تقدیس، منشأ آفرینش بشرى شده‏اند و ستارگان و ماه خورشید جانشین آن موجودات عجیب‏الخلقه گشته‏اند... و بى گمان اصل اسناد روایات جمشیدى باید داراى منشأ و اصلى کهنه باشد که به عناصر و رویداد هاى طبیعى مربوط است. مسلما از آنجا که نوروز جشن بهارى و تجدید حیات طبیعت است و در نام جمشید، شید که معنى درخشنده و تابان را دارد، موجبِ تصور خورشید در ذهن داستان‏پرداز کسانى شده است که جمشید را نخستین مخلوق و نورانى مى دانسته‏اند.

 .4 نوروز، روز وسعت یافتن زمین است‏

 بیرونى مى نویسد: "شمار مردمان در زمین افزون شده بود آنچنان‏که جا براى آنان تنگ شد، پس خدا سه بار زمین را گسترده‏تر از آنچه بود کرد و جم، مردمان را فرمود تا خود را به آب بشویند تا از گناهان خود پاک گردند." این داستان مسلّما به فصل 2 وندیداد برمى گردد که در آنجا آمده است که اهورامزدا به جم فرمان داد تا به کوه البرز که زمین را احاطه کرده است (همانند قاف) برود و به این کوه دستور دهد که 300,000 فرسنگ از هر طرف پهن‏تر شود و آن کوه چنین کرد. بدین ترتیب در پایان فرمانروایى جمشید، زمین دوبرابر گسترده‏تر از آغاز آن بود.

 .5 نوروز، روز تجدید آیین یزدان‏پرستى است‏

 نوروز همیشه یادگار ایزدپرستان و منشهاى یکتاپرستى بوده و به همین جهت بزرگترین جشن ایزدى شمرده مى شده است و داستانهایى در اساطیر کهن ایرانى، در رابطه آن با خداپرستى پرداخته گشته است که از آن جمله است آنچه ابوریحان بیرونى آورده است: این جشن به یادبود روزى برپا گشت که جمشید به تحکیم دین مزدایى پرداخت، چون دین صابئیان در دوران فرمانروایى تهمورث معمول شده بود. جمشید دین را تجدید کرد و این کار در نوروز انجام شد و روز نو خوانده شد و عید گرفته شد. در انجمن‏آرا آمده است که جمشید آیین ایزدپرستى را تجدید کرد و این روز را نوروز نامید. در ماه فروردین روز خرداد آمده است که در نوروز بزرگ، هوشیدر، دین مزدیسنان را از اورمزد بیاموزد و مردمان را به دین بى گمان کند. در این روز، خداى رستاخیز و تن پسین کند و جهان، بى مرگ و بى پتیاره کند و اهریمن را بزند و گیج و بیکار کند.

 .6 نوروز، روز آغاز سال نو و اعتدال بهارى است‏

 "نخستین روز است از فروردین‏ماه و از این جهت روز نو نام کردند زیرا پیشانى سال نو است" همیشه آغاز سال، با امیدها و آرزو هاى فراوان همراه است و لحظه بدرود با غمها و رنجها و اضطرابات سال گذشته محسوب مى شود. بنا بر این، شروع سال نو و آمدن بهار و تحولى که در طبیعت ایجاد مى گردد انسان را به آینده‏اى دگرگون دل‏بسته مى سازد که سرشار از امید به بهروزى است. به همین دلیل، آن‏را روز نیک‏پئى مى دانند و معتقدند که نوروز بزرگ روز امید است.

 قزوینى در عجایب المخلوقات مى نویسد: "ایرانیان بر آنند که در نوروز، نیک‏بختیها براى مردم زمین تقسیم مى شود و به چیز هاى خوب یا بدى که در این روز اتفاق مى افتد، تفّأل مى کنند." اعتدال مطبوع هوا در نوروز سبب مى شود زمین از مردگى به زندگى برسد و به یُمن آن فراوانى و وفور نعمت و نیک‏روزى حاصل آید و به همین جهت است که غلّات فراوان و زندگى ارزان و راهها ایمن و چارپایان نیکو و شادمانند و به دور از آفتهاى سرماى سخت و گرماى سوزان؛ از بیماریها و امراض نشانى نیست و نخستین روز بهار، آغاز سال و جوانى زمان است. در اورمزد روز از فروردین، مردم آن‏را بزرگترین عید خود شمرده‏اند و "نوروز" نامیده‏اند. جمشید دژى زیرزمینى ساخته بود زیرا آفریدگار به او هشدار داده بود که مردم گرفتار سه زمستان پرهراس خواهند شد و همه حیوانات و مردمان نابود خواهند شد، از این‏رو جمشید همه انواع حیوانات مفید و گیاهان و بهترین مردم را آنجا برد که گویى نوروز پایان آن زمستان شوم و آغاز رویش و شکوفایى زندگى در بهاران است.

 .7 نوروز، روز فرود آمدن فروهرهاست‏

 مرحوم پورداود مى نویسد: فروهر در اوستا یکى از نیرو هاى نهانى (قواى باطنى) است که پس از درگذشت آدمى با روان و دئنه (وجدان) از تن جدا گشته به سوى مینوى مى گراید، اما در آغاز هر سال براى سرکشى خان و مان دیرین خود، فرود آید و ده شبانه‏روز بر روى زمین بسر مى برد و به مناسبت فرود آمدن فروهر هاى نیاکان، هنگام نوروز را فروردین خوانده‏اند. این فروهرها که وظیفه نگهدارى آفریدگان را بر عهده دارند هیچ‏وقت کسى را که به وى تعلق داشته‏اند، فراموش نمى کنند و هر سال یک بار به دیدن خانه وى مى آیند و این در هنگام جشن نوروزى در فروردین‏ماه است و جشنى نیز که به نام فروردگان پیش از آغاز سال نو و نوروز در ایران باستان، در ایّام خمسه مسترقه برگزار مى شد با آمدن فروهرها یا نزول ارواح مردگان به خانه هاى صاحبانشان مربوط است.

 آخرین ده روز هر سال به فره‏وشیها اختصاص دارد و اینان در آن ایّام که به جشن خودشان مربوط مى شود، به زمین فرود مى آیند و از خانواده هاى خود دیدن مى کنند و میل دارند که بازماندگان مردگان، آنان را خوشامد گویند و از ایشان تبرّک بجویند. بیرونى مى نویسد که اهل سغد حتى در این ایّام، براى اموات قدیم خود گریه و نوحه‏سرایى مى کنند و براى مردگان خود خوردنیها و آشامیدنیها مى گذارند و شاید به همین جهت باشد که جشن نوروز که پس از این ایّام مى آید روز شادى بزرگ است. در هنگام جشن فروردگان باید نان درون (نان مقدّس) حاضر نمود.

 شاید "خانه‏تکانى" پیش از نوروز در ایران هم، ادامه سنت تمیز نگاه داشتن خانه براى پذیرایى از فروهرها باشد.

 .8 نوروز، روز شادى است‏

 طبرى نوشته است که جمشید در نوروز به مردم فرمان داد تا به تفریح بپردازند و با موسیقى و مى شادمانى کنند. در همین مورد ابوالفدا مى نویسد: "جمشید... نوروز را بنیان نهاد و آن‏را جشن قرار داد تا مردمان در این روز به شادمانى بپردازند." به همین جهت در سنّت ایرانیان نوروز همیشه توأم با شادى و سرور و رقص و موسیقى و شیرینى است:

 نوروز روز خرمى بیعدد بود

 روز طواف ساقى خورشیدخد بود

 مجلس به باغ باید بردن که باغ را

 مفرش کنون ز گوهر و مسند ز ند بود

 ابر گهرفشان را هر روز بیست بار

 خندیدن و گریستن و جزر و مد بود

 

 نوروز روزگار نشاط است و ایمنى‏

  پوشیده ابر، دشت، به دیباى ارمنى‏

 خیل بهار خیمه به صحرا برون زند

 واجب کند که خیمه به صحرا برون زنى‏

 بر گل همى نشینى و بر گل همى خورى‏

 بر خم همى خرامى و بر دن همى دنى‏

 در شاهنامه آمده است که در مجلس شادمانه نوروزى خسروپرویز "سرکش" نغمه‏پرداز جشن بود:

 بر آن جامه بر، مجلس آراستند

 نوازنده و رود و مى خواستند

 همى آفرین خواند "سرکش" به رود

 شهنشاه را داد چندى درود

 چاپ مسکو، 9/225/3609.

 

 داستان باربد و رهیابى او به دستگاه خسروپرویز در نوروز اتفاق افتاد:

 بدان باغ رفتى به نوروز، شاه‏

 دو هفته ببودى بدان چشنگاه‏

 سبک باربد نزد مردوى شد

 هم آن‏روز با مرد همبوى شد

 بر آن سرو شد بربط اندر کنار

 زمانى همى بود تا شهریار

 ز ایوان بیامد بدان جشنگاه‏

 بیاراست پیروزگر جاى شاه‏

 زننده بر آن سرو برداشت رود

 همان ساخته پهلوانى سرود

 یکى نغز دستان بزد بر درخت‏

 کز آن خیره شد مرد بیداربخت‏

 سرودى به آواز خوش برکشید

 که اکنون تو خوانیش، دادآفرید

 9/228/3643.

 به همین دلیل، بسیارى از نغمه هاى موسیقى و آهنگهاى زمان ساسانى نام نوروز را بر خود دارند، چون "نوروز"، "نوروز بزرگ"، "نوروز قباد"، "نوروز خردک"، "ساز نوروز" و "نوروز خارا". در دربار عباسیان نیز رسم نوروز با مى و موسیقى و شادى همراه بود.

 .9 نوروز، روز شکّرشکنى است‏

 گویند در نوروز، نیشکر به دست جمشید شکسته شد و از آن خورده شد و آبش معروف و مشهور گردید و شکر از آن ساختند، بنا بر این در نوروز رسم خوردن شیرینى و شکر و حلویات برپا گردید. بیرونى کشف نیشکر را به جم منسوب مى دارد و مى نویسد به همین جهت در نوروز مردمان به یکدیگر شکر هدیه دهند. بنابر روایت آذرباد، موبد بغداد، نیشکر در دوران فرمانروایى جمشید، در روز نوروز کشف شد و چنین اتفاق افتاد که جم نى پرآبى را دید که شیره آن به بیرون تراوش کرده بود. جم آن‏را چشید و چون شیرینى لذیذى در آن یافت، فرمود تا شیره آن‏را بکشند و از آن شکر بسازند. در روز پنجم شکر درست شد و مردم از روى تبرّک آن‏را به یکدیگر هدیه دادند. شیرینى‏پزانِ مقارن نوروز و تعارف انواع شیرینیها در دید و بازدید هاى نوروزى، بازمانده این باور است و در خوانچه هفت‏سین، وجود عسل مطمئنا یادآور نیشکر است.

 .10 نوروز، روز دادگرى و عدالت است‏

 در تاریخ بلعمى آمده است که "جمشید علما را گرد کرد و از ایشان پرسید: چیست که این ملک را باقى و پاینده دارد؟ گفتند داد کردن و در میان خلق نیکى کردن، پس او داد بگسترد و علما را بفرمود که من به مظالم بنشینم، شما نزد من آیید تا هرچه در او داد باشد، مرا بنمایید تا من آن کنم و نخستین روز که به مظالم بنشست، اورمزدروز بود، از ماه فروردین پس آن روز را نوروز نام کردند."

 خواجه نظام‏الملک در سیاست‏نامه در این‏باره داستانى دارد: "چنین گویند که رسم ملکان عجم چنان بوده است که در نوروز و مهرگان بار دادندى مر عامه را و هیچ‏کس را بازداشت نبودى... پس ملک برخاستى و از تخت به زیر آمدى و پیش موبد به دو زانو بنشستى و گفتى نخست از همه داوریها داد اى مرد از من بده و هیچ میل و محابا مکن... در نتیجه اختلاط داستانهاى جمشید با سلیمان، به وجود آوردن نوروز به سلیمان هم نسبت داده شده است، بدین معنى که چون سلیمان خاتم خود را بازیافت آن روز را نوروز نامیدند و در این روز سلیمان بر باد سوار شد و مى رفت پرستویى او را گفت بازگرد تا تخمهایى را که من در آشیان دارم خراب نکنى و سلیمان بازگشت و پرستو به ازاى این دادگرى سلیمان پاى ملخى را بدو هدیه داد و رسم هدیه دادن در نوروز از همین‏جا به وجود آمد. در جاماسپ‏نامه منظوم آمده است که در نوروز شاهان بار مى دادند و داد را از خود آغاز مى کردند."

 .11 نوروز، روز غلبه نیکان بر اهریمن و دیوان است‏

 بنابر آنچه در ماه فروردین روز خرداد آمده است در نوروز بزرگ، نیکان بر دیوان و اهریمنان و بدان چیرگى یافته‏اند، بدین معنى که در این روز گیومرث ارزور دیو را بکشت و در همین روز سام نریمان سناوذک‏دیو را نابود ساخت و اژدهاک را بیوژد و در این روز، کیخسرو افراسیاب را بکشت.

 مه فرودین بود خردادروز

 که بست آن ره اهرمن، کینه‏توز

 ز ابلیس و دیوان چو بربست راه‏

 بیامد به شادى از آن جایگاه‏

 بیاراست آن روز، تخت شهى‏

 به سر برنهاد آن کلاه مِهى‏

 بر تخت او گِرد شد مهتران‏

 ز دستور وز موبدان و سران‏

 همه‏کس، فشاندند بر وى نثار

 بر آن تاج و تخت و نگین، شهریار

 مر آن روز را نام نوروز کرد

 یکى جشن بس بِه، دل‏افروز کرد

 ره دوزخ آن روز جمشید، بست‏

 به شادى بر آن تخت زرین نشست‏

 نبد مرگ و پیرى و رنج و زیان‏

 نبد کینه و کبرشان در میان‏

 پسر از پدر بازنشناخت کس‏

 جوان، هردو یکسان ببودند و بس‏

 .12 نوروز، روز بنا کردن تخت جمشید است‏

 چون جمشید بناى اصطخر را که تهمورث بنیاد نهاده بود به اتمام رسانید و آن شهر عظیم را دارالملک خویش ساخت (طول آن شهر 12 فرسنگ و عرض آن 10 فرسنگ بود)، در آنجا سرایى عظیم بنا کرد و بفرمود تا جمله ملوک و اصحاب اطراف و مردم جهان، به اصطخر حاضر شوند، چه جمشید در سراى نو، خواهد نشستن، پس در آن سراى، بر تخت نشست و تاج بر سر نهاد و آن روز را جشن ساخت و نوروز نام نهاد و از آن روز باز، نوروز آیین شد و آن روز هرمزد از ماه فروردین بود و یک هفته متواتر به نشاط و خرّمى مشغول بودند.

 .13 نوروز،   روز پرواز انسان به آسمانهاست‏

 طبرى و بلعمى روایت کرده‏اند: "دیوان به فرمان جمشید، گردونه‏اى از آبگینه براى وى ساختند و جمشید بر آن سوار شد و بدان وسیله، در هوا پرواز کرد و از شهر خویش دنباوند (دماوند) به بابل، به یک روز برفت و آن روز، روز هرمزد از ماه فروردین بود و به سبب این شگفتى که مردمان شاهد آن بودند، آن روز را نوروز گفتند و جمشید فرمان داد تا 5 روز شادى کنند و لذت ببرند و روز ششم که خردادروز است، به مردم نوشت که روش او، خداى را خوش آمده است و به پاداش، گرما و سرما و بیمارى و رشک را از مردم دور ساخته است."

 ثعالبى، گردونه جمشید را از عاج و ساج مى داند و مى نویسد که جمشید آن‏را با دیبا بپوشانید و در آن سوار گشت و دیوان را فرمود تا آن‏را بر شانه هاى خود به زمین و آسمان ببرند و آن روز روز اورمزد از ماه فروردین بود و نخستین روز بهار که آغاز سال و جوانى زمان است و در این هنگام زمین از پس‏مردگى زنده مى گردد. مردم گفتند این روزى نو و عیدى فرخنده و قدرتى حقیقى و شاهى عجیب است پس آن‏را بزرگترین عید خود شمردند و آن‏را نوروز نامیدند و با خوردن و نوشیدن و خنیاگرى و خوشگذرانى جشن گرفتند (قبلا گفتیم که در شاهنامه نیز آمده است که دیوان تخت جمشید را برمى گیرند و به آسمانها مى برند.) نکته جالب در مورد این گردونه آن است که چون جمشید با این گردونه به بابل رسید "مردمان با شگفتى او را پروازکنان دیدند که در هوا چون خورشید مى درخشد تا آنجا که باورشان شد که در یک زمان دو خورشید در آسمان است." اما بیرونى هیچ سخنى از جنس گردونه جمشید نمى گوید و تنها به بازگشت جمشید با درخشندگى به زمین یاد مى کند و مى نویسد مردمان از دیدن دو خورشید در یک زمان به شگفت آمدند و آن روز را عید داشتند.

 .14 نوروز، روز بر تخت نشستن جمشید است‏

 بنا به روایت شاهنامه و متون دیگر ادبى ، جمشید تختى ساخت گوهرنشان که دیوان آن‏را برمى گرفتند و با او به آسمان مى بردند و چون این روز سر سال نو و روز هرمزد فروردین بود و مردم آسوده از رنج بودند، این روز را جشن گرفتند و گرامى داشتند.

 .15 نوروز جشن پایان خشکسالى و آغاز نعمت و فراوانى است‏

 بیرونى مى نویسد جمشید پس از آنکه به خشکسالى که جهان را تهدید مى کرد پایان بخشید، در نوروز به درخشندگى خورشید به زمین بازگشت و مردمان آن روز را جشن گرفتند. به نظر مى رسد که جشنهاى بهارى پس از سرماى زمستانى و بى برگ و بارى طبیعت، همیشه مفهومى خاص داشته‏اند. در میان ایرانیان جشن مهرگان نیز که جشن پاییزى بود تا مدتها مهمترین جشن ایرانیان بود، در مراسم نوروز تأثیر گذاشته است و به نظر مى رسد که بخشهایى از جشنهاى کشاورزان در مراسم نوروز باقى مانده باشد، داستانهاى میر نوروزى، کشت سبزه در ایام نوروز و به آب انداختن سبزه‏ها در سیزدهم فروردین، ارّه شدن جمشید در درخت، از این‏گونه یادگارها هستند.

 کریستن‏سن مى نویسد که در میان جشنهاى مردم آسیاى مقدم و آیین بابلى و نوروز رابطه‏اى وجود دارد، به عنوان مثال جشن بهارى آدونیس است که در آسیاى مقدم و یونان برپا مى شد و در ابتدا، آیین عزا بود که ضمن آن مرگ آدونیس خداى گیاهان را یادآورى مى کردند، اما در عین حال جشن شادى نیز بود، زیرا خدا دوباره زنده مى شد. مردم بر مرگ آدونیس مى گریستند و پیکره او را به دریا مى افکندند. در بعضى جاها، آیین دوباره زنده شدن او را فرداى عزاى او برگزار مى کردند. در جشن آدونیس در باغهاى آدونیس کشت و کار مى شد یا سبدها و گلدانها را از خاک پر مى کردند و در آن گندم سفید، کاهو، رازیانه و انواع گلها مى کاشتند و گیاهان که در مدت هشت روز بیشتر تحت مراقبت زنان بودند، به سرعت مى روییدند و پژمرده مى شدند پس از هشت روز آنها را با پیکره آدونیس در دریا یا چشمه آب جارى مى انداختند که مخصوصا شادى دوباره زنده شدن آدونیس در بسیارى از آیینها و مراسم نوروزى برجاى مانده است.

 .16 نوروز، روز تقسیم نیک‏بختى است‏

 ایرانیان نوروز بزرگ را روز امید مى نامیدند و به قول قزوینى در عجایب المخلوقات، ایرانیان برآنند که در این روز، نیک‏بختیها براى مردم زمین تقسیم مى شود و به چیز هاى خوب یا بدى که در این روز اتفاق مى افتد تفأل مى کنند.

 .17 نوروز، روز نگریستن کیخسرو در جام جهان‏بین است‏

 بنابر شاهنامه، کیخسرو چون براى یافتن بیژن، در جام جهان‏بین مى نگرد، و این کار را در نوروز مى کند که ناشى از تقدس نوروز است.

 چو نوروزِ خرّم، فراز آمدش‏

 بدان جام فرّخ نیاز آمدش‏

 بیامد، بپوشید، رومى قباى‏

 بدان تا بود پیش یزدان به پاى‏

 خروشید پیش جهان‏آفرین‏

 به رخشنده بر کرد چندآفرین‏

 خرامان بیامد بدان جایگاه‏

 به سر برنهاده خجسته‏کلاه‏

 پس آن جام بر کف نهاد و بدید

 بدو هفت کشور همى بنگرید

 ز کارو نشان سپهر بلند

 همه کرده پیدا چه و چون و چند

 ز ماهى به جام اندرون، تا بره‏

 نگاریده پیکر همه یک‏سره‏

 چو کیوان و بهرام و هرمزد و تیر

 چو ناهید و تیر از بر و ماه زیر

 همه بودنیها بدواندرا

 بدیدى جهاندار افسونگرا

 .18 نوروز جشن ر هایى از توفان نوح است‏

 در کتاب تاریخ فرس آمده است که این روز از زمان توفان مانده که بعد از استقرار کشتى در این روز، اهلِ سفینه، بر خود مبارک دانستند که هر سال را به عبادت و سرور گذرانند و این رسم مستمر بوده است.

 .19 نوروز، روز به خلافت ظاهرى رسیدن حضرت على است‏

 مرحوم تقى‏زاده در گاهشمارى در ایران مى نویسد: "شیعیان ایران نوروز را یوم خلافت حضرت على‏ابن ابیطالب شمرده‏اند." و در ربیع المنجمین آمده است که در نوروز، شاه ولایت‏پناه، بر سریر خلافت ظاهرى نشسته و سید نبیل على‏بن عبدالحمید نسّابه... روایت کرده که "روز نوروز روزى است به غایت شریف و در این روز در موضع غدیر خم، رسول آخرالزمان(ص) امیرالمؤمنین على‏بن ابیطالب را به خلافت نصب کرد."

 .20 نوروز، روز یافته شدن انگشترى سلیمان است‏

 پس از آنکه جمشید و سلیمان در اساطیر یکى دانسته شده‏اند، این داستان نیز رواج یافته است که پس از آنکه سلیمان انگشترى خود را گم کرد و در نتیجه قدرت و پادشاهى خویش را از دست داد، پس از چهل روز آن‏را بیافت و قدرت و سلطنت به وى بازگشت تا شاهان نزد او آمدند و مرغان به احترام پیرامون او جمع شدند، آنگاه ایرانیان گفتند نوروز آمد و بدین سبب آن روز را نوروز نام نهادند.

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

درگذشت استاد ایرج افشار

درگذشت استاد ایرج افشار

از طریق برادر دانشمندم جناب دکتر ایرانی مدیر

 محترم میراث از در گذشت استاد ایرج افشار آگاه شدم .

 

استاد ایرج افشار، سفرجادانه وبهشتی خود را آغاز کرد و ،به  سفرهای ثمر بخش وپرفایده ی این جهانی خود که دانایی می آفرید  و حاصل هستیش را ستایش آمیز می ساخت  پایان داد .درگذشت وی  مایه ی تأثر و تإلّم هر کسی است که به زبان فارسی سخن می گوید وادبیات ایرانی و فرهنگ و تاریخ این سر زمین را دوست می دارد،  اویگانه یی بود که دغدغه ی همیشگیش حفاظت و حراست از دست آوردی های مکتوب وآثار فرهنگی و هنری ایرانیان بود وبیش از هرکسی  می توانست فرهنگ ایرانی  را بشناسد و بشناساند و در این راه توانایی های علمی واستعداد ی خدادادی داشت که سبب می شد هر محققی در اقصای عالم ،ایران و فرهنگ آن را با نام وی به خاطر بیاوردو بااستمداد از آثار وی ، راهی به درون این تمدن پر شکوه بگشاید

او خرد مندی   بود که برای همیشه ، هم در یاد ایرانیان کنونی و نسلهای  بعد خواهد ماند وهم اندیشمندان و فرهنگوران  سر زمینهای دیگر،دانش وبینش وی را پیوسته چراغ فرا راه  خویش  خواهند یافت و چه مناسب است این اشعار بهار ،در وصف چنین دانشمندی  که خزان عمر ش ، همه ی اهل ادب و فرهنگ را به سوک نشاند و پاییزی کرد

دعوی چه کنی؟ داعیه‌داران همه رفتند      شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

آن گرد شتابنده که در دامن صحراس        گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند»

داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو       کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست        کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند

افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند            اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند

      فریاد که گنجینه‌طرازان معانی             گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند

یک مرغ گرفتاردراین گلشن ویران             تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

خون بار، بهاراز مژه در فرقت احباب           کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند 

 

روانش شاد و با فرشتگان و پاکان همنشین باد

                                          ******

 

شادروان ایرج پسر محمود افشار یزدی و نصرت برازنده، متولد سال ۱۳۰۴ در تهران بود.در سال 1304 در تهران متولد شد. . در سال 1312 آموزش دبستانی را در دبستان زرتشتیان آغاز کرد.وپس از آن در مدرسه شاهپور تجریش و در دبیرستان فیروز بهرام تحصیلات متوسطه را پی‌گرفت و با اتمام این دوره در سال 1324 وارد دانشکده حقوق دانشگاه تهران شد و در سال 1328 تحصیلات خود  را با گرایش قضایی به پایان  و دوره دکتری را نیز در خارج از کشورگذرانید.

افشار از ذخایر ادبی و علمی کشور شمرده می‌شود و در فن کتاب‌شناسی و کتابداری بی‌مانند است.وی زبان انگلیسی و فرانسه را خوب می‌دانستو ده سال کتابدار دانشکده حقوق بود و سپس رئیس کتابخانه دانش‌سرای عالی شد. یک سال نیز ریاست کتابخانه ملی را بر عهده داشت و چهار سال هم رئیس اداره کل انتشارات دانشگاه  تهران بود.وی عضو انجمن ایرانشناسی، عضو هیات انتخاب کتاب، عضو کمیته جایزه کتاب‌سال، عضو انجمن کتابداران ایران، عضو هیات اجرایی انجمن تاریخ نیز می‌باشد.

به قول آقای رضا خانی استادافشار "همه جای ایران را «می شناخت»، در هر ده و شهر و قصبه ای آشنا و دوستداری داشت، و بسیاری از دوستان و دوستداران و مهمانانش، خاطره هایی فراموش ناشدنی از مسافرت با او و اتراق کردن در خانه های انسان هایی با صفا و صمیمی دارند که در خانه شان را به روی استاد ایرج افشار و هرکس که به او مربوط بود، می گشادند."

"جدا از همه اینها، ایرج افشار به معنای واقعی اهل سفر بود. سال ها، دهه ها، در سراسر ایران مسافرت کرده بود و به قول معروف «وجب به وجب» خاک ایران را می شناخت.

او همچنین، بارها به اروپا مسافرت کرده بود و در دانشگاه ها و کتابخانه های معروف اروپایی تدریس و تحقیق کرده بود. همه اینها به علاوه مسافرت های سالانه به ایالات متحده که پسرانش در آن زندگی می کردند.

نتیجه این همه مسافرت، بخصوص داخل ایران، چندین مجموعه بسیار شیرین و از نظر علمی مفید و اساسی، از سفرنامه هایی بود که در آن، خاطرات مسافرت با بزرگان فرهنگ ایران به فلان ده و قصبه را به همراه مهمترین بررسی ها و برداشت ها از تاریخ و رسوم و فرهنگ منطقه همراه می کرد."

" شاید بزرگ ترین و پربارترین جنبه زندگی ایرج افشار، اقدامات مختلف او در زمینه نسخه شناسی، سند شناسی، انتشار اسناد، و نگارش فهرست های مهم نسخه های خطی فارسی در دانشگاه ها و کتابخانه های مختلف ایران و جهان بود."(همان)

برخی از فعالیت‌های تحقیقاتی واجرایی شادروان ایرج افشار:

  • همکاری با مجله جهان نو
  • مدیر داخلی مجله آینده
  • سردبیر مجله مهر
  • ‌سردبیر مجله سخن
  • مدیر مجله کتاب‌های ماه
  • همکاری در تاسیس کلوب کتاب
  • مدیر و سردبیر مجله راهنمای کتاب
  • فهرست‌نگاری مجموعه کتاب‌های فارسی چاپی دانشگاه هاروارد
  • مدیر مجله ایرانشناسی
  • انتشار مجله آینده

افشار به سال 1331 با همکاری چهار تن از دوستان خود، انتشار نشریه فرهنگ ایران زمین را آغاز کرد و  از سال 1327 مدیریت مجله راهنمای کتاب را به عهده داشت.وی به دعوت دانشگاه هاروارد آمریکا یک سال در آن کشور مقیم بود و به کار مرتب‌کردن کتاب‌های السنه شرقی آن دانشگاه اشتغال داشت و همچنین برای امور مربوط به کتاب و کتابداری سفرهایی به کشورهای مختلف داشته است.

برخی از  آثار ایرج افشار:

  • پژوهش‌های ایران شناسی (ج 1و2)، چاپ اول، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار (1384)
  • دفتر تاریخ، چاپ اول، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار (1384)
  • فرهنگ ایران زمین، چاپ اول، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار (1384)
  • گلگشت در وطن ( سفرنامچه) چاپ اول، تهران: اختران (1384)
  • نامه‌های تهران، چاپ سوم، تهران: فرزان روز (1385)
  • ریاض الفردوس خانی، چاپ اول، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار (1385)
  • یادیارمهربان(مرزهای شرقی شعر پارسی از تاجیکان ورارودان تا هند، با مقدمه ایرج افشار) تهران: شهاب ثاقب
  • فهرست دستنویس‌های فارسی در کتابخانه ملی اتریش و  آرشیو دولتی اتریش در وین. فرهنگستان علوم اتریش-فهرستگان- وین

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوروز پیشینه‌ ،باورها و مراسم‌ مربوط‌ به‌ آن‌

دکتر منصور رستگار فسائی‌

نوروز

پیشینه‌ ،باورها و مراسم‌ مربوط‌ به‌ آن‌

                                         

                                                   (بخش اول) 

 نوروز که‌ به‌ نامها و اوصاف‌ :عید ،عید نوروز ،جشن‌ فروردین‌ ،جشن‌ بهار ،بهار جشن‌، جشن‌ بهاری‌ ،نوروز جمشیدی‌ ،نوروز سلطانی‌ و نوروز جلالی‌ مشهور است‌ ،مهمترین‌ ،عمومی‌ترین‌ و دیرپاترین‌ جشن‌ ملی‌ مردم‌ ایران‌ است‌: مهمترین‌ است‌ زیرا که‌ قرنهای‌ متمادی‌ است‌ که‌ مورد توجه‌ مردم‌ ایران‌ و سرزمینهائی‌ است‌ که‌ با این‌ مردم‌ ،دیرینة‌ فرهنگی‌ مشترک‌ دارند و از مدتها پیش‌ از فرارسیدن‌ آن‌ ،منتظر قدومش‌ هستند و برای‌ رسیدنش‌ لحظه‌ شماری‌ می‌کنند ،جامة‌ نو می‌دوزند ،شیرینی‌ می‌پزند ،خانه‌ را آب‌ و جارو می‌کنند ،عروسی‌ها و شادیهای‌ بزرگ‌ خود را هم‌ زمان‌ با آن‌ برگزار می‌سازند و چون‌ فرا می‌رسد به‌ دیدار هم‌ می‌شتابند ،قهرها بدل‌ به‌ آشتی‌ می‌شود و کینه‌ها به‌ محبت‌ تبدیل‌ می‌گردد، مهمانیها داده‌ می‌شود و هدیه‌ها و عیدی‌ها مبادله‌ می‌گردد و از کهنسال‌ترین‌ افراد خانواده‌ تا جوانترین‌ آن‌ها به‌ نوعی‌ در این‌ شادی‌ همگانی‌ شرکت‌ می‌جویند؛ عمومی‌ترین‌ است‌ زیرا نوروز مرزی‌ نمی‌شناسد و از هر دیواری‌ در ایران‌ زمین‌ وارد می‌شود و تمام‌ اقوام‌ و مذاهب‌ و گروههای‌ فکری‌ و عقیدتی‌ را که‌ در این‌ مرز ایزدی‌ زندگی‌ می‌کنند، یکسان‌ شادمان‌ می‌دارد و به‌ همین‌ جهت‌ است‌ که‌ «نوروز» یکی‌ از قائمه‌های‌ سنن‌ و فرهنگ‌ ایرانی‌ است‌ که‌ شاعرانی‌ چون‌ فردوسی‌ ،تعظیم‌ آن‌ را بزرگداشت‌ راستی‌ و حقیقت‌ و مرز و بوم‌ ایران‌ دانسته‌اند و نشان‌ مردم‌ نیک‌ را آن‌ دانسته‌اند که‌ ؛

             نگه‌ دارد آئین‌ جشن‌ سده‌  همان‌ فرّ «نوروز» و آتشکده‌  (1)

             و بهترین‌ روز و روزگار را که‌ آرزو کرده‌اند، روزگار نوروزی‌ بوده‌ است‌ . (2) بنابر شاهنامه‌،دشمنان‌ ایران‌ ،با «نوروز» دشمنی‌ می‌ورزند و می‌خواهند که‌ آن‌ را نابود سازند و بدین‌ ترتیب‌ به‌ خطر افتادن‌ نوروز ،به‌ خطر افتادن‌ استقلال‌ ایران‌ زمین‌ را معنی‌ می‌دهد. (3)

             در شاهنامه‌ ،گاهی‌ بزرگان‌ ایرانی‌ نوروز را به‌ حدی‌ مقدس‌ و مورد احترام‌ می‌دانند که‌ بدان‌ سوگند می‌خورند. (4)

             و به‌ همین‌ جهت‌ جایگاههای‌ برگزاری‌ جشن‌ نوروز و مهرگان‌ را آذین‌ می‌بندند . (5)

              «شیرین‌» در واپسین‌ دم‌ زندگی‌ ،دارائیهای‌ خود را به‌ نیازمندان‌ و آتشکده‌ و جایگاه‌ جشن‌ نوروزی‌ و سده‌ می‌بخشد . (6)

             «نوروز» در طول‌ تاریخ‌ ایران‌ ،بدون‌ وقفه‌، مورد توجه‌ مردم‌ قرار داشته‌ است‌ و حوادث‌ روزگار اگرچه‌ گهگاه‌ آن‌ را از شور و گرمی‌ انداخته‌ اما هرگز به‌ فراموشی‌ نسپرده‌اند ؛ در میان‌ جشنهای‌ ملی‌ ایران‌، نوروز و مهرگان‌ و سده‌ از دیگر جشنهای‌ ایرانی‌  پر رونق‌تر بوده‌اند و فردوسی‌ از این‌ سه‌ جشن‌ جابجا سخن‌ می‌گوید . (7)

             اما بتدریج‌ مهرگان‌ و سده‌ در میان‌ ایرانیان‌، رونق‌ خود را از دست‌ داده‌اند، ولی‌ نوروز همچنان‌ پر رونق‌ و شادی‌ افزا پایدار مانده‌ است‌ .

             واژه‌ نوروز در پهلوی‌ به‌ صورت‌ نوکروچ‌  Nokroc  آمده‌ است‌ که‌ مرکب‌ است‌ از دو جزء ؛بخش‌ اول‌ به‌ معنی‌ نو و جدید و تازه‌ و بخش‌ دوم‌ به‌ معنی‌ زور است‌ و روی‌ هم‌ به‌ معنی‌ روز تازه‌ و نو و یوم‌ الجدید است‌ که‌ در عربی‌ به‌ صورت‌ «نوکروز» و «نیروز» و «نیریز» به‌ کار رفته‌ است‌ . (8)

             نوروز بزرگترین‌ جشن‌ ملی‌ ایران‌ است‌ که‌ با نخستین‌ روز از نخستین‌ ماه‌ سال‌ خورشیدی‌ (فروردین‌) در بهاران‌ آن‌گاه‌ که‌ آفتاب‌ به‌ برج‌ حمل‌ انتقال‌ می‌یابد و روز و شب‌ برابر می‌گردد، آغاز می‌شود .

             طبعاً نوروز ،آغاز ماه‌ فروردین‌ و شروع‌ فصل‌ بهار است‌ و بدین‌ ترتیب‌ لحظه‌ تحویل‌ سال‌ مطابق‌ تقویم‌ جلالی‌ دقیقاً آغاز سالی‌ است‌ که‌ 365 روز و 5 ساعت‌ و 48 دقیقه‌ و 64 ثانیه‌ به‌ طول‌ می‌انجامد و نزدیک‌ترین‌ و علمی‌ترین‌ و دقیق‌ترین‌ سالهای‌ شمسی‌ جهان‌ است‌. روز نخستین‌ هر ماه‌ بنا به‌ سنت‌ ایرانیان‌ «هرمزد» ،هرمز، اورمزد و هورمز و هورمزد خوانده‌ می‌شد و روز دوم‌ بهمن‌ و روز سوم‌ اردیبهشت‌ و روز چهارم‌ شهریور و روز پنجم‌ سفند ارمذ و روز ششم‌ خرداد و به‌ همین‌ ترتیب‌ هریک‌ از سی‌ روز نامی‌ خاص‌ خود را داشت‌ و نوروز عبارت‌ بود از هرمزد روز یا روز اورمزد از ماه‌ فروردین‌ و به‌ همین‌ جهت‌ فردوسی‌ ،فرا رسیدن‌ نوروز را «سر سال‌ نو ،هرمز فرودین‌» می‌خواند . (9)

 سابقه‌ تاریخی‌ نوروز :

      «قرائنی‌ در دست‌ است‌ که‌ می‌رساند این‌ جشن‌ در عهد قدیم‌ یعنی‌ هنگام‌ تدوین‌ بخش‌ کهن‌ اوستا نیز در آغاز برج‌ حمل‌ (بره‌) یعنی‌ اول‌ بهار برپا می‌شده‌ و شاید به‌ نحوی‌ که‌ اکنون‌ بر ما معلوم‌ نیست‌ آن‌ را در اول‌ برج‌ مزبور ثابت‌ نگاه‌ می‌داشتند.»  (10) بنابر اعتقاد دار مستتر ،نوروز از مراسم‌ بسیار کهن‌ ایرانیان‌ آریائی‌ نژاد است‌ که‌ اگرچه‌ از این‌ جشن‌  و مراسم‌ آن‌ در اوستا سخنی‌ نرفته‌ است‌ اما در کتب‌ دینی‌ پهلوی‌ از آن‌ گفتگو شده‌ است‌ .

             بطور کلی‌ در دوره‌ ساسانیان‌ مردم‌ جشن‌ نوروز را بیش‌ از دیگر جشنها گرامی‌ می‌داشتند. این‌ جشن‌ در آغاز سال‌ بود و بلافاصله‌ پس‌ از فروردینگان‌ می‌آمد و روز شادی‌  و سرور بود و مردم‌ در این‌ روز دست‌ از کار می‌کشیدند و مالیاتهای‌ خود را می‌پرداختند و به‌ آب‌ تنی‌ و تفریح‌ می‌شتافتند و در دربارهای‌ ساسانی‌ با شکوهی‌ فراوان‌ برگزار می‌شد.

             برخی‌ از شیعیان‌، نوروز را روز خلافت‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ می‌دانند و حدیثی‌ از حضرت‌ صادق‌ (ع‌) نقل‌ می‌کنند که‌ فرمودند: در این‌ روز (نوروز) آفتاب‌ عالم‌ تاب‌ بر ذرات‌ کائنات‌ جلوة‌ طلوع‌ نماید و به‌ فرمان‌ الهی‌ از اَزهیروگلها و گیاهان‌ روئیدن‌ آغاز کنند... در این‌ روز نوح‌ برجودی‌ قرار گرفت‌ و جبرئیل‌ امین‌ به‌ رحمة‌ للعالیمن‌ نازل‌ شد و امیرالمؤمنین‌ (ع‌) به‌ فرموده‌ سید المرسلین‌ پای‌ بر دوش‌ مقدس‌ آن‌ سرور گذاشت‌ و خانه‌ی‌ کعبه‌ را از بتها پاک‌ ساخت‌، در این‌ روز خلیل‌ الرحمان‌ بت‌ها را شکست‌ و عثمان‌ به‌ قتل‌ رسید و شاه‌ ولایت‌ علی‌ (ع‌) بر سریر خلافت‌ ظاهری‌ نشست‌....  (11) و به‌ قولی‌ روز سعید غدیر خم‌ مصادف‌ با نوروز بود . (12)

             در دوره‌ خلفای‌ اموی‌ دریافت‌ هدایای‌ نوروزی‌ از ایرانیان‌ متداول‌ شد و بنی‌ امیه‌ هدیه‌ای‌ را در عید نوروز بر مردم‌ ایران‌ تحمیل‌ کردند که‌ در زمان‌ معاویه‌ مقدار آن‌ به‌ 5 تا 10 میلیون‌ درهم‌ بالغ‌ می‌شد.  (13) نخستین‌ کسی‌ که‌ هدایای‌ نوروز و مهرگان‌ را رواج‌ داد حجاج‌ بن‌ یوسف‌ بود، اما در زمان‌ عمربن‌ عبدالعزیز این‌ امر منسوخ‌ شد. در نتیجة‌ ظهور ابومسلم‌ خراسانی‌ و روی‌ کارآمدن‌ خلافت‌ عباسی‌ و نفوذ برمکیان‌ و دیگر وزرای‌ ایرانی‌ و تشکیل‌ سلسله‌های‌ طاهری‌ و صفاری‌ و سامانی‌ جشنهای‌ ایرانی‌ و از آن‌ جمله‌ نوروز رواجی‌ تازه‌ یافت‌ و شاعران‌ دربارة‌ نوروز تهنیت‌ نامه‌ها می‌ساختند و شاعرانی‌ چون‌ جریر ،شاعر عرب‌ ،نوروزیه‌ها دارند و شاعرانی‌ چون‌ ابونواس‌ در ستایش‌ نوروز و مهرگان‌ اشعار فراوان‌ ساخته‌اند و این‌ رسم‌ ملی‌ با آداب‌ و رسوم‌ مفصل‌ و ویژه‌ خود تا به‌ امروز ادامه‌ یافته‌ است‌ و از 11 فروردین‌ 1304 هجری‌ شمسی‌ برابر با 1925 میلادی‌ آغاز سال‌ رسمی‌ ایران‌ شده‌ است‌ .

 چرا نوروز را گرامی‌ و بزرگ‌ داشته‌اند ؟

      مسلماً، سنت‌های‌ ملی‌ و آداب‌ و رسوم‌ قومی‌، ریشه‌ در واقعیات‌ ،باورها و اعتقادات‌ مردم‌ دارند و طبعاً ایرانیان‌ «نوروز» را به‌ همین‌ دلیل‌ در هاله‌ای‌ از تقدس‌ ،فال‌ نیک‌، فرخندگی‌ و نیکروزی‌ قرار داده‌اند و برای‌ توجیه‌ تقدس‌ و خجستگی‌ آن‌ داستانها پرداخته‌ و وجه‌ تسمیه‌ها ساخته‌اند. از مجموع‌ این‌ داستانها می‌توان‌ به‌ دیرینگی‌ نوروز ،یزدانی‌ بودن‌ و خجستگی‌ آن‌ پی‌ برد و نقش‌ آن‌ را در تعمیم‌  عدالت‌ ،مهربانی‌ ،دستگیری‌ از ناتوانان‌ و رفع‌ دشمنی‌ها و زشتی‌ها بازشناخت‌. آن‌چه‌ در زیر می‌آید بازتاب‌ گوشه‌ای‌ از باورهای‌ نیاکان‌ ما دربارة‌ نوروز و پیدائی‌ آن‌ است‌ که‌ به‌ اختصار مطرح‌ می‌گردد و از میان‌ همة‌ آنها میتوان‌ گردش‌ انتقالی‌ زمین‌ و اعتدال‌ هوا را در نوروز ،آفرینش‌ جهان‌ و انسان‌ و شادی‌ و نیک‌ روزی‌ و فرود آمدن‌ فروهرها و داستانهای‌ مختلف‌ مربوط‌ به‌ جمشید را در رابطه‌ با نوروز نام‌ برد ،اگر چه‌ بسیاری‌ از توجیهات‌ مربوط‌ به‌ تقدس‌ ایام‌ نوروز به‌ روز خرداد از ماه‌ فروردین‌ باز می‌گردد که‌ نوروز خاصه‌ است‌. مقدمتاً توضیح‌ این‌ نکته‌ لازم‌ است‌ که‌ نوروز را به‌ نوروز عام‌ و خاص‌ تقسیم‌ کرده‌اند و مدتها این‌ دو نوروز در تعاقب‌ هم‌ جشن‌ گرفته‌ می‌شد :

             1ـ نوروز عام‌ که‌ به‌ نوروز کوچک‌ یا خرد یا عامه‌ و نوروز صغیر نیز مشهور است‌ همان‌ عید نوروز امروزی‌ است‌ که‌ از روز هرمزد (روز اول‌ فروردین‌) آغاز می‌شد و این‌ همان‌ لحظه‌ رسیدن‌ خورشید است‌ به‌ نقطه‌ اول‌ برج‌ حمل‌ و آغاز بهار و سال‌ جلالی‌ .برگزاری‌ جشن‌ نوروز برای‌ عامه‌ مردم‌ فقط‌ 5 روز اول‌ سال‌ بود ،اما در آغاز دوره‌ ساسانی‌ در همة‌ ماه‌ فروردین‌ ادامه‌ می‌یافت‌ ،بدین‌ معنی‌ که‌ تمام‌ فروردین‌ را در میان‌ طبقات‌ ششگانه‌ ملوک‌، اشراف‌ ،خدمتگزاران‌ ملوک‌ و حواشی‌ ملوک‌ ،اشراف‌ و عامه‌ مردم‌ و شبانان‌ تقسیم‌ کرده‌ و به‌ هریک‌ 5 روز اختصاص‌ داده‌ بودند . (14) اما در دورانهای‌ بعد ،عملاً جشنهای‌ نوروز عام‌ از اول‌ فروردین‌ تا آخر روز سیزدهم‌ فروردین‌ ادامه‌ یافته‌ و تثبیت‌ شده‌ است‌ و در روز سیزدهم‌ فروردین‌ مردم‌ از خانه‌ خارج‌ می‌شوند و معتقدند که‌ اگر خانه‌ در این‌ روز از ساکنان‌ آن‌ خالی‌ نگردد ،سال‌ نو ،با بدبختی‌ همراه‌ خواهد بود ؛بنابراین‌ جشن‌ واقعی‌ بهار و پایان‌ مراسم‌ نوروزی‌ ،در این‌ روز در طبیعت‌ برگزار می‌شود .

             2ـ نوروز خاص‌ یا نوروز بزرگ‌ از روز ششم‌ فروردین‌ یعنی‌ خرداد روز آغاز می‌شد و بسیار مقدس‌ بود ؛کتاب‌ پهلوی‌ «ماه‌ فروردین‌ روز خرداد»  (15) در ستایش‌ این‌ روز به‌ زبان‌ پهلوی‌ موجود است‌ و همزمان‌ با جشن‌ سغدیان‌ و خوارزمیان‌ برپا می‌گشت‌ و از میان‌ رسمهای‌ پارسیان‌ که‌ در این‌ مورد هنوز در بخارا رواج‌ دارد آن‌ است‌ که‌ حلقه‌های‌ گل‌ و برگ‌ بر سر ستونهای‌ مجزا از هم‌ که‌ ایوان‌ خانه‌ها بر آن‌ نهاده‌ شده‌ است‌ ،می‌گذارند و بقول‌ ابوریحان‌ بیرونی‌،«ششم‌ فروردین‌ ماه‌ ،نوروز بزرگ‌ دارند زیرا که‌ خسروان‌ بدان‌ پنجروز (نوروز عامه‌) حقهای‌ حشم‌ و گروهان‌ و بزرگان‌ بگزاردندی‌ و حاجتها روا کردندی‌ ،آنگاه‌ بدین‌ روز ششم‌ خلوت‌ کردندی‌ خاصگان‌ را . (16)

             در نوروز بزرگ‌، مردم‌ به‌ یکدیگر آب‌ می‌پاشیدند زیرا معتقد بودند که‌ چون‌ جمشید به‌ حکمرانی‌ رسید باران‌ فراوان‌ بارید و مردم‌ آن‌ را به‌ فال‌ نیک‌ گرفتند و خداوند در این‌ روز گرما و سرما و پیری‌ و بیماری‌  ورشک‌ آفریده‌ دیوان‌ را از مردم‌ به‌ دور داشت‌ و در این‌ روزگار تا سیصدسال‌ مرگ‌ ناشناخته‌ بود و مردمان‌ آسوده‌ از فقر و اندوه‌ و بیماری‌ و پیری‌ ورشک‌ می‌زیستند و جهان‌ را نه‌ سرما بود و نه‌ گرما و سعادتی‌ به‌ کمال‌ در همه‌ جا حاکم‌ بود. (17) و مردم‌ به‌ فرمان‌ جمشید تابوتها را شکستند و همه‌ چون‌ جوانان‌ پانزده‌ ساله‌ ،شاد و تندرست‌ می‌زیستند. (18)  در متون‌ مختلف‌ درباره‌ تقدس‌ نوروز خاص‌ و عام‌ مطالب‌ زیادی‌ آمده‌ است‌ که‌ گوشه‌ای‌ از وجوه‌ عظمت‌ نوروز را می‌توان‌ در اعتقاد بدین‌ موارد دانست‌ :

 1ـ نوروز، روز آغاز آفرینش‌ است‌ .

      ابوریحان‌ می‌نویسد: اعتقاد پارسیان‌ اندر نوروز نخستین‌ آن‌ است‌ که‌ اول‌ روزی‌ است‌ از زمانه‌ و بدو فلک‌ آغازیدن‌ گرفت‌ . (19) گویند خدای‌ تعالی‌ در این‌ روز عالم‌ را آفرید و هر هفت‌ کوکب‌ در اوج‌ تدویر بودند واوجات‌ همه‌ در نقطه‌ اول‌ حمل‌ بود و در این‌ روز حکم‌ شد که‌ به‌ سیرودور ،درآیند .بنابراین‌ نوروز روز شروع‌ گردش‌ اختران‌ است‌ . (20) برهان‌ قاطع‌ می‌نویسد خداوند جهان‌ را در نوروز آفرید . (21)

 2ـ نوروز ،روز خلقت‌ آدم‌ است‌ .

      از آنجا که‌ بسیاری‌ از روایات‌ نوروزی‌ به‌ نوعی‌ به‌ جمشید مربوط‌ است‌ ،جالب‌ است‌ که‌ بدانیم‌ که‌ بنا به‌ تحقیقات‌ کریستن‌ سن‌ «چون‌ ایجاد جهان‌ همزمان‌ با آغاز فرمانروائی‌ جم‌ (جمشید) بوده‌ است‌ وی‌ نه‌ تنها نخستین‌ شاه‌ ،بلکه‌ در عین‌ حال‌ نخستین‌ انسان‌ نیز هست‌. در نظر ایرانیان‌ جم‌ هرگز تا مقام‌ خدایان‌ ترقی‌ نمی‌کند، اما افسانه‌ جم‌ در دو مسیر تحول‌ می‌یابد و دو افسانه‌ از جم‌ پیدا می‌شود که‌ یکی‌ در کنار دیگری‌ به‌ هستی‌ خود ادامه‌ می‌دهد... از یک‌ سو جم‌ نخستین‌ انسان‌ و نخستین‌ شاه‌ روی‌ زمین‌ است‌ که‌ بعدها گیومرث‌ و هوشنگ‌ و ثهمورث‌ جای‌ اورا می‌گیرند و از سوی‌ دیگر سنت‌ عامه‌ و تخیلات‌ روحانیون‌ ،وی‌ را به‌ عنوان‌ شخصیت‌ اصلی‌ در دیار غیر زمینی‌ که‌ به‌ نیک‌ بختان‌ متعلق‌ است‌ جای‌ می‌دهد که‌ در دوران‌ او نه‌ سرما بود و نه‌ گرما، نه‌ پیری‌ و نه‌ مرگ‌ و نه‌ رشک‌، پدر و پسر حالت‌ مردان‌ جوان‌ پانزده‌ ساله‌ را داشتند ،مردمان‌ و چار پایان‌ نامیرا بودند و آبها و گیاهان‌ به‌ دور از خشکی‌ و خوراکها تمام‌ نشدنی‌ و مردمان‌ بر دیوان‌ و جادوگران‌ پیروز . (22)

 3ـ نوروز ،روز پدید آمدن‌ روشنی‌ است‌ .

      حمزه‌ اصفهانی‌ در مورد جمشید می‌نویسد :معنی‌ کلمه‌ شید درخشان‌ است‌ همان‌ گونه‌ که‌ شمس‌ خورشید نامیده‌ می‌شود ؛گویند جمشید این‌ لقب‌ را داشت‌ زیرا که‌ نور از او ساطع‌ می‌شد. (23)  مقدسی‌ می‌نویسد: جمشید فرمان‌ داد تا برای‌ وی‌ گردونه‌ای‌ بسازند و بر آن‌ نشست‌ و با آن‌ در هوا، هرجا که‌ می‌خواست‌ به‌ گردش‌ پرداخت‌، نخستین‌ روزی‌ که‌ وی‌ بر آن‌ نشست‌ ،نخستین‌ روز فروردین‌ ماه‌ بود و با روشنی‌ و فرّ و فروغ‌ خود آشکار شد و آن‌ را روز را نوروز خواندند . (24)

             بیرونی‌ می‌نویسد: جم‌ بر تختی‌ زرین‌ نشست‌ و چون‌ نور خورشید بر او افتاد مردمان‌ او را دیدند و تحسین‌ کردند و شادمان‌ شدند و آن‌ روز را عید گرفتند:«جم‌ در آن‌ روز همچون‌ خورشید ظاهر شد و نور از او می‌تافت‌ به‌ طوری‌ که‌ مانند خورشید می‌درخشید و مردم‌ از برآمدن‌ دو خورشید در شگفت‌ شدند، همة‌ درختانِ خشکیده‌ سبز گشتند، آنگاه‌ مردم‌ گفتند:«روز نو» . (25)

 4ـ نوروز، روز آغاز سال‌ نو و اعتدال‌ بهاری‌ .

      «نخستین‌ روز است‌ از فروردین‌ ماه‌ و از این‌ جهت‌ روز نو نام‌ کردند ،زیرا پیشانی‌ سال‌ نواست‌». (26)

             همیشه‌ آغاز سال‌ ،با امیدها و آروزهای‌ فراوان‌ همراه‌ است‌ و لحظة‌ بدرود با غمها و رنجها و اضطرابات‌ سال‌ گذشته‌ محسوب‌ می‌شود. بنابراین‌ ،شروع‌ سال‌ نو و آمدن‌ بهار و تحولی‌ که‌ در طبیعت‌ ایجاد می‌گردد، انسان‌ را به‌ آینده‌ای‌ دگرگون‌ دل‌ بسته‌ می‌سازد که‌ سرشار از امید به‌ بهروزی‌ است‌ ،به‌ همین‌ دلیل‌ آن‌ را روز نیک‌ بختی‌ می‌دانند و معتقدند که‌ نوروز بزرگ‌ روز امید است‌ .

 5ـ نوروز ،روز شادی‌ است‌ .

      طبری‌ نوشته‌ است‌ که‌ جمشید در نوروز به‌ مردم‌ فرمان‌ داد تا به‌ تفریح‌ بپردازند و با موسیقی‌ و می‌ شادمانی‌ کنند ،در همین‌ مورد ابوالفدا می‌نویسد :جمشید...نوروز را بنیان‌ نهاد و آن‌ را جشن‌ قرار داد تا مردمان‌ در این‌ روز به‌ شادمانی‌ بپردازند. (27)  به‌ همین‌ جهت‌ در سنت‌ ایرانیان‌ نوروز همیشه‌ توأم‌ با شادی‌ و سرور و رقص‌ و موسیقی‌ و شیرینی‌ است‌ . (28)

 6ـ نوروز ،روز شکر شکنی‌ است‌ .

      گویند در نوروز، نیشکر به‌ دست‌ جمشید شکسته‌ شد و از آن‌ خورده‌ شد و آبش‌ معروف‌ و مشهور گردید و شکر از آن‌ ساختند .بنابراین‌ در نوروز رسم‌ خوردن‌ شیرینی‌ و شکر و حلویات‌ برپا گردید. بیرونی‌ کشف‌ نیشکر را به‌ جمشید منسوب‌ می‌دارد. (29)  به‌ همین‌ جهت‌ است‌ که‌ در نوروز مردمان‌ به‌ یکدیگر شکر هدیه‌ دهند .

 7ـ نوروز، روز دادگری‌ و عدالت‌ است‌ .

      در تاریخ‌ بلعمی‌ آمده‌ است‌ که‌ جمشید ،علما را گرد کرد و از ایشان‌ پرسید که‌ چیست‌ که‌ این‌ ملک‌ را باقی‌ و پاینده‌ دارد؟ گفتند داد کردن‌ و در میان‌ خلق‌ نیکی‌ کردن‌ ؛پس‌ او داد بگسترد و علما را بفرمود که‌ من‌ به‌ مظالم‌ بنشینم‌، شما نزد من‌ آئید تا هر چه‌ در او داد باشد مرا بنمائید تا من‌ آن‌ کنم‌ و نخستین‌ روز که‌ به‌ مظالم‌ بنشست‌ اورمزد روز بود از ماه‌ فروردین‌ ،پس‌ آن‌ روز را نوروز نام‌ کردند . (30)

 8ـ نوروز ،روز بنا کردن‌ تخت‌ جمشید .

      چون‌ جمشید بنای‌ اصطخر را به‌ اتمام‌ رسانیده‌ و آن‌ شهر عظیم‌ را دارالملک‌ خویش‌ ساخت‌ (طول‌ آن‌ شهر 12 فرسنگ‌ و عرض‌ آن‌ 10 فرسنگ‌ بود) در آنجا سرائی‌ عظیم‌ بنا کرد و بفرمود تا جمله‌ ملوک‌ و اصحاب‌ اطراف‌ و مردم‌ جهان‌ به‌ اصطخر حاضر شوند ،چه‌ جمشید در سرای‌ نو ،خواهد نشستن‌ ؛پس‌ در آن‌ سرای‌ ،بر تخت‌ نشست‌ و تاج‌ بر سرنهاد و آن‌ روز را جشن‌ ساخت‌ و نوروز نام‌ نهاد و از آن‌ روز باز ،نوروز آئین‌ شد و آن‌ روز هرمزد از ماه‌ فروردین‌ بود و یک‌ هفته‌ متواتر به‌ نشاط‌ و خرمی‌ مشغول‌ بودند. (31)  در نزهة‌ القلوب‌ بنای‌ مدائن‌ را به‌ جمشید نسبت‌ داده‌اند . (32)

 9ـ نوروز ،روز تقسیم‌ نیک‌ بختی‌ است‌ .

      ایرانیان‌ نوروز بزرگ‌ را روز امید می‌نامیدند و به‌ قول‌ قزوینی‌ در عجائب‌ المخلوقات‌ ،ایرانیان‌ برآنند که‌ در این‌ روز ،نیک‌ بختیها برای‌ مردم‌ زمین‌ تقسیم‌ می‌شود و به‌ چیزهای‌ خوب‌ یا بدی‌ که‌ در این‌ روز اتفاق‌ می‌افتد تفأل‌ می‌کنند . (33)

 10 ـ نوروز ،روز نگریستن‌ کیخسرو در جام‌ جهانبین‌ .

      بنابر شاهنامه‌، کیخسرو چون‌ برای‌ یافتن‌ بیژن‌ در جام‌ جهان‌ بین‌ می‌نگرد ،این‌ کار را در نوروز می‌کند که‌ این‌ امر نشان‌ دهنده‌ تقدس‌ نوروز است‌ . (34)

 11ـ نوروز جشن‌ رهائی‌ از توفان‌ نوح‌ است‌ .

      در کتاب‌ تاریخ‌ فرس‌ آمده‌ است‌ که‌ این‌ روز از زمان‌ توفان‌ مانده‌ که‌ بعد از استقرار کشتی‌ در این‌ روز ،اهل‌ سفینه‌ بر خود مبارک‌ دانستند که‌ هر سال‌ به‌ عبادت‌ و سرور گذرانند و این‌ رسم‌ مستمر بوده‌ است‌ . (35)

 12ـ نوروز ،روز به‌ خلافت‌ ظاهری‌ رسیدن‌ حضرت‌ علی‌ است‌ .

      مرحوم‌ تقی‌ زاده‌ در «گاه‌ شماری‌ در ایران‌» می‌نویسد : شیعیان‌ ایران‌ نوروز را یوم‌ خلافت‌ حضرت‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ شمرده‌اند. (36)  و در ربیع‌ المنجمین‌ آمده‌ است‌ که‌ در نوروز شاه‌ ولایت‌ پناه‌ بر سریر خلافت‌ ظاهری‌ نشسته‌  (37)   و «سید نبیل‌ علی‌ بن‌ عبدالحمید نسّابه‌... روایت‌ کرده‌ که‌ روز نوروز روزی‌ است‌ به‌ غایت‌ شریف‌ و در این‌ روز در موضع‌ غدیر خم‌ ،رسول‌ آخر الزمان‌ (ص‌) امیرالمؤمنین‌ علی‌ بن‌ ابیطالب‌ را به‌ خلافت‌ نصب‌ کرد . (38)

 13ـ نوروز ،روز یافته‌ شدن‌ انگشتری‌ سلیمان‌ .

      پس‌ از آنکه‌ جمشید و سلیمان‌ در اساطیر دانسته‌ شده‌اند ،این‌ داستان‌ نیز رواج‌ یافته‌ است‌ که‌ پس‌ از آنکه‌ سلیمان‌ انگشتری‌ خود را گم‌ کرد و در نتیجه‌ قدرت‌ و پادشاهی‌ خویش‌ را از دست‌ داد ،پس‌ از چند روز آن‌ را بیافت‌ و قدرت‌ و سلطنت‌ به‌ وی‌ بازگشت‌ ،شاهان‌ نزد او آمدند و مرغان‌ به‌ احترام‌ پیرامون‌ او جمع‌ شدند ،آنگاه‌ ایرانیان‌ گفتند نوروز آمد و بدین‌ سبب‌ آن‌ روز را نوروز نام‌ نهادند . (39)

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٩
Comments نظرات () لینک دائم