دکتر منصور رستگار فسائی

علی اصغر خان حکمت شیرازی و بنای آرامگاه و مجسمۀ سعدی

دکتر منصور رستگار فسایی
 
علی اصغر خان حکمت شیرازی و بنای آرامگاه و مجسمۀ سعدی
در هنگام وزارت فرهنگ حکمت، بسیاری از ساختمان‌های فرهنگی و بعضی از آرامگاه­های مشاهیر بنا شد و تعمیرات بسیاری از آثار باستانی انجام گرفت، اما حکمت بنای آرامگاه سعدی را در هنگامی به انجام رسانید که بیش از ده سال
بود از وزارت برکنار شده و در سمت ریاست انجمن آثار ملی و دبیر کل یونسکو در ایران انجام وظیفه می­کرد.
تا سال 1327، آرامگاه سعدی عبارت بود از یک ساختمان ساده و دو طبقه آجری، مرکب از چند اطاق، در طبقۀ زیرین
 که یک متر از سطح فضا بلندتر بود. در همین مکانی که اکنون سنگ مزار سعدی قرار دارد، اتاقی بود و دور سنگ قبر، محفظۀ آهنی نصب شده ­بود. این بنا، به هیچ وجه شایستگی مقام شامخ سعدی، این استاد عالیقدر سخن را نداشت، بنابراین به پیشنهاد انجمن آثار ملی فارس که مرحوم علی سامی 36 سال متوالی افتخار عضویت و دبیری آن را داشت و مساعی انجمن آثار ملی ایران، مخصوصاَ کوشش­ها و علاقه­مندی خالصانه و مخلصانۀ شادروان علی­اصغر حکمت شیرازی، ساختمان جدید آرامگاه سعدی به دست مهندسین ایرانی و کارگران شیرازی ساخته‌ شد و در اردیبهشت­ ماه سال 1331 پایان پذیرفت، مساحت تمام محوﻃﮥ آرامگاه سعدی بیش­از هشت­هزار متر است و قسمت­های زیربنا 261 متر مربع و بقیه را باغ آرامگاه تشکیل می­دهد...».1
حکمت پس­از بنای آرامگاه حافظ، پیوسته درپی آن بود که برای آرامگاه شیخ سعدی نیز اقدام کند. او دریادداشت­های روز 15/1/1324 خود می­نویسد:«... عمارت بقعۀ سعدیه بنایی است که کریم‌خان زند برپا کرده و اخیراً یعنی در سال 1304 آقای ابراهیم قوام­الملک بر آن تجدید دیواری نموده و اشجار کاجی جدید، کاشته و فضایی حاصل کرده­ است و خیلی خراب و کثیف است، اگر خداوند توفیق دهد و بر آن بنایی یادگاری ساخته گردد، کمال توفیق است. هوای تنگ سعدی خیلی گرم است و به واسطۀ کثافت و گرما، مگس بسیار دارد...».2
بالاخره در سال 1327 حکمت برنامۀ خود را برای ایجاد آرامگاهی نوبنیاد برای سعدی عملی می­سازد و در خاطرات خود می­نویسد:«... برای ساختمان سعدی تلگرافی به حاجی محمد نمازی کردند به واشنگتن که کمکی به بنای سعدی بنماید»3 و در جایی دیگر می­نویسد: «... از حافظیه به مقبرﮤ سعدی رفتیم که بسیار جای کثیف و خرابه و نابهنجاری است».4 حکمت در روز سوم فروردین در شیراز جلسۀ انجمن آثار ملی ایران را تشکیل می­دهد... مذاکره در جلسه عصر روز شنبه صورت گرفت که برای شروع ساختمان آرامگاه سعدی بنا شد جلسۀ تشریفاتی فراهم شود و کلنگ شروع بنا را بزنند. برنامۀ مجلس تهیه شد و رقعۀ دعوت نیز تهیه گردید و تلگرافی نیز به جناب آقای مستشارالدوله صادق رییس انجمن، مخابره و تفصیل اطلاع داده­ شد.
صبح روز شنبه 7/1/1327 بنا بر خاطرات حکمت:«... آقای حسین فصیحی متخلص به شیفته، خلف­الصدق مرحوم شوریده­ فصیح­الملک به دیدن من آمد، عضو انجمن آثار ملی فارس است و اینک که می­خواهند عمارت سعدیه را تجدید کنند، بسیار نگران است که مقبرۀ والد او که در جوار سعدی مدفون است، از میان برود، به او اطمینان دادم که چنین امری واقع نخواهد شد، برحسب پیشنهاد این‏جانب، در برنامه­ تشریفات امروز برای او قرائت قطعه منظومی به مناسبت اقدام به ساختن آرامگاه برای شیخ سعدی منظور شده­ بود و فصیحی قطعه‌ای ساخته بود».5
جالب این است که حکمت تا آن روز برای تهیۀ نقشۀ آرامگاه سعدی هم اقدام کرده‌بود: «... مسیو گدار، رییس کل باستان­شناسی که برای نقشۀ ساختمان سعدیه آمده­ است، دیشب وارد شده و امروز ناهار را با من صرف نمود، ورود او بسیار به موقع و محلّ حاجت است، عصر دو و نیم «بعداز ظهر» به بقعۀ سعدیه رفتیم، اعضای انجمن آثار ملی فارس نیز بودند، مجلس پذیرایی فراهم بود، جماعت کثیری از نخبۀ وجوه و محترمین و تجّار و روسای ادارات و فرهنگیان، به دعوت آمده­ بودند، ابتدا من چند کلمه در خیرمقدم و تشکر سخن گفتم... مردم فارس حقیقتاً از این اقدام خشنود هستند و پس­از زدن کلنگ، مجلس خاتمه پذیرفت و انجمن آثار ملی شعبۀ فارس با حضور این‌جانب و مسیو گدار مقارن ساعت 6 در استانداری تشکیل و تا ساعت 5/8 مشغول مذاکره بودیم... امید است اکنون که شروع به عمل می­شود، به طور آراسته و پسندیده و با اطمینان­خاطر اقدام گردد...».6
بخشی از قطعۀ فصیحی (شیفته) که در مراسم کلنگ زنی آغاز ساخت آرامگاه سعدی قرائت شد‏، به شرح زیر است:
از این که بقعۀ سعدی ز نو شود آباد
همین نه من که جهانی است ‌ز این بشارت شا
کهن شد آری اساسی که بود بانی آن
کریم­خان که خدایش همی بیامرزاد7
بنای سخته و پردخته­ای کنون باید
به پای کردن بر گور آن بزرگ استاد
زمانه کار چنین را به دست انجمنی
که بر حفاظت آثار ملزمند، نها
امید سعدیه هم همچو حافظیه شود
ز یمن همّت حکمت، علی­اصغر راد
به خاصه آن‌که چو گردد ممد عطیۀ شاه
ز کار بسته تواند هزار عقده گشاد
هر آن‌که خیری از او بر وجود خلق رسد
خدای در دو جهانش جزای خیر دهاد
مناسب است همین­جا ز گفت سعدی خواند
دو بیت را که در آن داده داد دانش و داد
جهان نماند و خرّم روان آدمیئی
که باز ماند از او در جهان به نیکی یاد
نداشت چشم بصیرت که گِرد کرد و نخورد
ببرد گوی سعادت که صرف کرد و بداد
بنای ختم سخن هم به گفت سعدی به
که آفرین خدا، بر روان سعدی باد
حکمت پس­از زدن کلنگ بنای آرامگاه سعدی در روز شنبه 19/9/1328 دوبار به شیراز آمد و به قول خودش: «... امروز عازم مسافرت شیراز هستم. همراهان عبارتند از: آقای مستشارالدوله صادق رییس انجمن آثار ملی، اللهیار صالح عضو هیأت مدیرۀ انجمن آثار ملی، مهندس علی صادقی، مهندس ساختمان آرامگاه سعدی و دکتر امیر اسفندیاری. به شیراز می­رویم تا ساختمان آرامگاه سعدی را که به خرج انجمن ساخته می­شود، معاینه نماییم. (حکمت در این هنگام رییس هیأت مدیرۀ انجمن آثار ملی بود)... ساختمان سعدیه را ( در روز 21/9/1328) معاینه کردیم... ساختمان پیشرفت بسیار کردهو فقط سقف گنبد بزرگ باقی مانده والّا سفت­کاری به کلّی پایان یافته و بسیار مجلّل و زیبا شده ­است...». حکمت در روز 23/9/1328 در استانداری فارس در باب ساختمان سعدی صحبت‌هایی می­کند8 و در اریبهشت سال 1330، بار دیگر برای مشاهدۀ ساختمان آرامگاه سعدی به شیراز می­آید و رضایت و شادی خود را از دیدن حاصل زحماتش در بنای آرامگاه سعدی چنین بیان می­دارد: «... عصر به تماشای آرامگاه رفتم. بحمدالله که ساختمان آن به پایان رسیده و تزیینات آن، خاتمه یافته و زحمت دو ساله­ به آخر رسیده ­است، خدا را بر این نعمت شکر کردم، ساعتی در فضا نشسته و تماشای منظرۀ عمارت را می­نمودم و بر این توفیق که خداوند عنایت فرمود، زبان دل و جان، متشکر و سپاسگزار بودم».9
بالاخره روز افتتاح آرامگاه نزدیک می­شود و حکمت لحظه به لحظه خاطرات خود را با هیجانات، شادی­ها و نگرانی‌هایش، ثبت می­کند و نشان می­دهد که مردی باسابقه و تجربه و شأن و حکمت، چگونه روز و شب خویش را وقف آرامگاه سعدی می­کند. حکمت بار دیگر در 1/2/1331 به شیراز می­رسد در این سفر شادروان دکتر لطفعلی صورتگر با اوست: «صبح روز 2/2/1331 به آرامگاه سعدی رفتم ، معادل 250 جلد کتاب­های مختلف برای هدیه به کتابخانۀ آرامگاه سعدی همراه داشتم. آنروز به آرامگاه بردم و آقای [دکتر علی محمد مژده] به اتفاق یک نفر از اعضای معارف، مشغول ثبت و نگهداری شدند، تا قبل­از ظهر در آرامگاه بودیم، متأسفانه در نگاهداری و درخت­کاری و گل­کاری دقت نشده ­است».10
«صبح روز سوم اردیبهشت کمیسیونی داشتیم، برنامه­های پذیرایی روز و شب سعدی را که به افتخار افتتاح آرامگاه او، روز پنج‌شنبۀ آینده تشکیل خواهد شد، مطرح کردیم...».11 «روز 4/2/1331 اعضای انجمن آمدند و سخن از برنامه­های روز افتتاح می­رفت. در مراجعت سری به سعدیه زدم، پاسبان و مستحفظ نیامده ­بود و انتظامی نداشت، با تلفن به رییس شهربانی و رییس قشون تأکید کردم... ساعت چهار [بعداز ظهر روز 5/2/1331] به اتفاق سپهبد آق­اولی و جهانبانی به سعدیه رفتیم و ترتیب امر و پذیرایی را آقای مهدوی داده ­بود، مبلغ یک­هزار تومان وجه به او داده­بودم».12 «روز 6/5/1331 عصر به آرامگاه سعدی رفتم، معلوم شد وزیر بی­نظیر معارف ( دکتر حسابی) از تهران آمده و رییس معارف و اجزای فرهنگ به حکم وظیفه به استقبال او رفته­اند و در نتیجه کارها معطل مانده، این­گونه وزراء عسل که نمی­دهند، نیش هم می­زنند».13 «...صبح 7/2/1331،به آرامگاه سعدیه رفتم و به فرش و سایر تزیینات و سایر امور رسیدگی کردم، دکتر حسابی وزیر فرهنگ دیشب آمده ­است و متوسل به استاندار شده­ بود که به او اجازۀ صحبت بدهند. او نیز از این‌جانب خواهش می­کرد، البته مانعی نداشت، هرچند از قدیم گفته­اند: مرد آن است که لب ببندد و بازو بگشاید...».14 «روز 8/2/1331،... بعداز ظهر به سعدیه رفتم. رفقای آثار ملی نیز آمده ­بودند. مهندسین نیز آمده، کارها هم رو به انتظام است، ولی رییس فرهنگ از بی­پولی می­نالد و آمدن وزیر فرهنگ هم باری به دوش او شده­ است».15
روز پنجشبه 11/2/1331 شمسی برای حکمت بسیار جالب است: «... امروز به نام سعدی و یاد سعدی هستیم از این­رو آن را « روز سعدی» می­نامیم و می­خواستیم امشب را هم « شب سعدی» داشته­باشیم... ولی متأسفانه بر اثر جهالت دکتر حسابی وزیر فرهنگ آن مجلس منغّص شد... سه بعداز ظهر، برای انجام مراسم افتتاح آرامگاه سعدی به آن‌جا رفتم، مدعوین به تدریج می­آمدند و جمع کثیری از وجوه و معاریف شیراز و واردین محترم تهران دعوت شده­بودند، هوا مساعد و آفتاب درخشان بود... اعلی‌حضرت پیاده شده، از میان صفوف مدعوین گذشته، در جلو پلکان آرامگاه، ایستادند، این حقیر به عنوان رییس هیأت مدیرۀ انجمن آثار ملی، گزارش مفصّلی ایراد کرده و توضیحات مفصل در باب ساختمان و غیره داد و اعلی‌حضرت نطقی ایراد کردند و با مقراض طلا، نوار ابریشمی سه­رنگ را بریده و آرامگاه افتتاح گردید، بعداز آن به درون آرامگاه رفته، آن‌جا تاج گلی نثار مقبرۀ شیخ نمودند، بعداز آن، از این حقیر توضیحات مختلف خواستند، در باب عبارت تاریخچه که بر روی سنگ،کتیبه شده گفتند این عبارت را شما نوشته­اید؟ به سبک سعدی است. بعد دکتر صورتگر و صادق سرمد قصایدی که انشا کرده­ بودند قرائت کردند، قصیدۀ صورتگر بسیار موقع قبول یافت و مورد تحسین قرار گرفت».16 بخشی از شعر صورتگر چنین است:
صبح کاین چادر نیلی ز فلک برگیرند
سیهی را اثر از صفحۀ خاور گیرند...
هنری مردم دانا چو به بستان آیند
مجلس انس به­آیین­تر و بهتر گیرند...
نغمۀ باربد از پنچۀ مطرب خواهند
غزل سعدی از نای نواگر گیرند
خسرو ملک سخن آن­که زبانش را خلق
تالی تیغ شرارافکن حیدر گیرند
بهر ثبت سخنش نادره­گویان جهان
همه چون مکتبیان خامه و دفتر گیرند...
سعدیا راستی ار کاخ نوت باید ساخت
شاید ار گنبدش از چرخ، فراتر گیرند
این بنا گشت گر از کوشش «حکمت» برپای
مردم پارس از آن حکمت دیگر گیرند
حق استاد که بر گردن شاگردان است
چون گزارند، ز حق اجر موفّر گیرند
حکمت پس­از افتتاح آرامگاه در روز 17/2/1331 با استاندار و شهردار شیراز در حفظ و حراست و آبیاری آرامگاه توصیه‌هایی می­کند و روز 19/2/1331 باز به سعدیه می­رود. «... انعامی به مستحفظین و مستخدمین آن بقعه اهدا شد» و حکمت پس­از آن به طهران بازگشت.17
در داخل آرامگاه سعدی هفت کتیبه از بهترین قطعات گلستان و بوستان و طیبات و بدایع و قصاید شیخ، انتخاب و به خطّ زیبایی توسط استاد بوذری نوشته شده­است. یکی از این کتیبه­ها که تا سال 1341 وجود داشت و روبه‌روی در ورودی آرامگاه قرار گرفته ­بود، کتیبه­ای بود که شادروان علی‌اصغر حکمت آن را نوشته و چگونگی ساختمان و بنای آرامگاه را گزارش کرده ­بود.
مجسمۀ سعدی
حکمت به اندازه­ای به سعدی علاقه­مند بود که در سال 1329 شمسی که به ژنو رفته­ بود تا با مقامات صلیب سرخ جهانی ملاقات کند«... تابلویی که از طرف جمعیت شیر و خورشید همراه داشتم، تقدیم نمودم، این تابلو مینیاتور، کار کریمی استاد مینیاتورساز، در تهران است که در آن منظرۀ یکی از اشعار سعدی ـ علیه­الرحمه ـ را نشان می­دهد که چگونه چند طفل یتیم را نوازش می­کند و از دور چند نفر از دولتمندان و توانگران، فرزندان نازپرورده­ را در آغوش دارند و می­بوسند و شیخ به آن­ها نصیحت می­کند و می­گوید:
پدر مرده را سایه بر سر فکن
غبارش بیفشان و خارش بکن
چو بینی یتیمی سرافکنده پیش
مزن بوسه بر روی فرزند خویش»
اشعار این تابلو بسیار ظریف را که با قاب خاتم اعلا تهیه شده و در ایران به همین نیت فراهم آمده­ بود، خانم پری شهیدی به طرز فصیحی به فرانسه ترجمه کرده­ بود.
حکمت علاوه بر برگزاری کنگرۀ هفتصدمین سال تصنیف بوستان و گلستان و بنای آرامگاه سعدی در ساخت و نصب مجسمه­ سعدی نیز کوشید. او، در خاطرات روز هشتم اردیبهشت 1330 در شیراز می­نویسد: «... مجسمه­ سعدی، متأسفانه پس ­از ورود به شیراز به واسطه­ فقدان آلت جرّاثقال، بر روی پایۀ خود نصب نشده­ است، برای آن پایۀ زیبایی مطابق نقشۀ مهندس صادق از طرف بلدیۀ شیراز ساخته­اند که سه متر و نیم ارتفاع دارد و چون مجسمه­ نیز سه متر و ده سانتی­متر است، باید اسباب جرّاثقال، آن مجسمۀ پنچ تنی را به ارتفاع هفت متر بلند کرده و روی پایه­ قرار دهد، ابوالحسن صدیقی، استاد مجسمه­ساز نیز مأیوس شده، عازم مراجعت به تهران است که از وزارت جنگ جرّثقیلی گرفته به شیراز بیاورد، اگر نشود، ناچار باید به وسایل محلّی و اسباب بدوی و قوّۀ انسانی، آن را بلند کرده، نصب نمود. عبارات کتیبه که در پایۀ مجسمه باید نقر شود، این بنده نوشته­ام و این شعر که در دیوان طیّیبات است، نقل کرده، بسیار متناسب افتاده است:
من آن ­مرغ سخن­گویم که درخاکم رود صورت
هنوز آواز می­آید که سعدی در گلستانم
مخالفتی که آقایان متشرّعین و مقدّسین شیراز با نصب و ساختمان مجسمۀ سعدی کرده­اند و بیانیّه­هایی منتشر کرده و آن را منافی با احکام دین دانسته­اند، اسباب زحمت شد، خوشبختانه در نتیجۀ عقل و متانت علمای شیراز، کار به جنجال و غوغا نینجامیده، خاموش شد، نامه­ای که این‌جانب به آقای حاجی میرزا نورالدّین حسینی نوشتم، تأثیر کرده ­بود و ایشان عوام را اسکات نموده­اند...».18
حکمت در خاطرات خود از روز 11/2/1331، به مراسم پرده­برداری از مجسمۀ سعدی اشاره می­کند و می­نویسد: «...امروز به نام سعدی و یاد سعدی هستیم از این­رو آن را « روز سعدی» می­نامیم. می­خواستم امشب را هم «شب سعدی» داشته­ باشم و مجلسی به یاد آن استاد بزرگ فراهم کنم که در آن فضلا و گویندگان، اشعار آبدار و مقالات غرّا بخوانند ولی متأسفانه بر اثر جهالت دکتر حسابی وزیر فرهنگ آن مجلس19 منغّص شد و آن انجمن چنان که دل می­خواست، فراهم نگردید».
به یک ناخراشیده در مجلسی
برنجد دل هوشمندان بسی
صبح ساعت ده، مراسم پرده­گشایی از مجسمۀ سعدی به عمل آمد. در میدانی بیرون از دروازه اصفهان که به نام سعدی نامیده ­شده ­است، مجسمۀ مجلّلی از سنگ مرمر اثر ابوالحسن صدیقی، از طرف انجمن آثار ملی اهدا گردیده ­است که یک سال است در پردۀ استتار مخفی بود، بحمدالله امروز آن پرده گشوده­ شد. نخست­ این حقیر مقالتی در این باب، ایراد کردم و آقای علاء وزیر دربار در جواب، ابراز محبت و قدرشناسی بسیار کردند، آن­گاه پرده را گشودند و شهردار شیراز این هدیۀ گران­بها را پذیرفته و سپاسگذاری نمود و مجلس بسیار با خوبی و شادی و خشنودی خاتمه پذیرفت.20
متن خطابۀ حکمت در پرده­برداری از مجسمۀ سعدی در شیراز چنین بود: «در این فرخنده­روز که جهان خلعت اردیبهشتی پوشیده و صحرا و بوستان نزهت بهشتی یافته، شایسته­ترین نامی که می­توان نهاد، این است که آن را «روز سعدی» بنامیم، زیرا امروز علاقه­مندان به علم و ادب و معرفت، در شهر تاریخی شیراز، گرد آمده­اند و آرامگاه بزرگ­ترین و فصیح­ترین سخن­آوران سرزمین باستانی ایران، افصح ­المتکلمین، سعدی شیرازی... افتتاح می­یابد. در طلیعۀ این روز خجسته، نخست از مجسمۀ آن سخن­سرای نامدار پرده برداشته می­شود، مجسمۀ شاعر بزرگ ایران که از طرف انجمن آثار ملی به شهر هنرپرور و ادب­دوست شیراز اهدا شده، در این مکان که اینک دوستداران و شاگردان مکتب آن استاد بزرگ حاضر شده­اند، به روزگاران باقی و پایدار خواهد ماند.
این تندیس زیبا را که از روی تصویر اخیر سعدی به قلم هنرور نامی ابوالحسن صدیقی طرح و ترسیم شده و انجمن آثار ملّی آن را مانند صورت سعدی قبول کرده­است، همان استاد از سنگ مرمر تراشیده و سه متر و یک­دهم، ارتفاع آن است، مدّت یک سال و نیم در تهیۀ آن صرف وقت کرده و سال گذشته به شیراز حمل گردیده و اینک یک سال است که به انتظار چنین روزی در پردۀ استتار مخفی بوده که بحمدالله تعالی، امروز پرده از رخسار این شاهکار صنعت و هنر برداشته می­شود و چشم منتظران به دیدار آن تمثال بی­همال، روشن می­گردد، در انتخاب این نقطه (دروازه اصفهان که مجسمۀ سعدی نخست در آن‌جا بود و سپس به مکان فعلی انتقال یافت) برای نصب مجسمۀ آن گویندۀ عالیقدر، لطیفه­ای است و آن این­که این‌جا اولین جایگاهی است که مسافران داخلۀ ایران از طرف شمال به این شهر وارد می­شوند و در این‌جا گرد سفر را افشانده، قدم به شهر تاریخی شیراز می‌گذارند، چه بهتر که نخستین منظره­ای که بر آن دیده می­افکنند، نموداری از آن سخن­سرای بزرگوار باشد که مفخر فارسی­زبانان است و صیت شهرتش به باختر و خاور گیتی رفته و دیوانش مانند تاجی بر تارک ادبیات جهان قرار گرفته و با توجه به قیافۀ این استاد عالیقدر، این بیت را یاد کنند که فرموده:
چشم مسافر که بر جمال تو افتد
عزم رحیلش بدل شود به اقامت...
کاشکی پرده برافتادی از آن منظر حسن
تا همه خلق ببینند نگارستان را»21
حکمت در یکی از سفرهای خود به سوئیس، به دنبال ملاقات با مجسمه­سازی بود که برای ساختن مجسمه­های برنزی سعدی و ابن­سینا آمادگی داشته­باشد. 22
پی نوشت:

1. شیراز شهر جاویدان، علی سامی، چاپ سوم، انتشارات نوید شیراز، ص229، ر.ک مجلۀ مهر، شماره 3، سال هشتم، خرداد 1331، ص192.

2. ره‌آورد حکمت، ص 375/1.

3. همان، ص12/2.

4. همان، ص 14/2.

5. همان،ص 19/2.

6. همان، ص 20/2

7. همان، صص21 و 20/2.

8. ره‌آورد حکمت، ص99/2.

9. همان، ص266.

10. همان،ص346/2.

11. همان.

12. همان، 348.

13. همان، ص348/2.

14. همان، ص350/2.

15. همان، ص351.

16. همان، ص355/2.

17. همان، ص361/2.

18. ره‌آورد حکمت،‌ص 269/2.

19. حکمت در جایی دیگر می­نویسد: دکتر حسابی وزیر فرهنگ میل دارد در جلسۀ افتتاح سعدی نطقی بکند و خطابه بخواند... متوسل به استاندار شده ­بود که به او اجازه صحبت بدهند او نیز از این‌جانب خواهش می­کرد، البته مانعی نداشت هرچند از قدیم گفته­اند:« مرد آن است که لب ببندد و بازو بگشاید».

20. ره‌آورد حکمت، ص354/2.

21. همان، ص 365/2.

22.همان، ص330/2.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٥ تیر ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

شعر رندانه‌ و معنی‌ گردانی‌های‌ حافظ‌

 

دکتر منصور رستگار فسایی

شعر رندانه‌ و معنی‌ گردانی‌های‌  حافظ‌

یکی‌ از ویژگی‌های‌ مهم‌ شعر  حافظ‌ ابهام‌، ایهام‌ و چند سویه‌ بودن‌ الفاظ‌ و معانی‌ آن‌ است‌ که‌ عامل‌ منشوری‌ بودن‌ و الماس‌گونگی‌ بسیاری‌ از شعرهای‌  حافظ‌ به‌ شمار می‌آید و سبب‌ می‌شود که‌ خواننده‌ به‌ نسبت‌ تعمق‌، تفکر، علم‌ و اطلاعی‌ که‌ دارد، از شعر  حافظ‌ تعبیرات‌ متفاوت‌ چندجانبه‌ و حتی‌ متناقضی‌ داشته‌ باشد و این‌ خاصیت‌ که‌ زاده‌ی‌ ظرفیت‌های‌ هنری‌ دقیق‌ و پیچیده‌ی‌ لفظی‌ و معنوی‌ موجود در شعر  حافظ‌ است‌، سخن‌ این‌ شاعر بزرگ‌ را تا حد شعر ناب‌ بالا می‌برد و آن‌ را چند لایه‌ و تأویل‌پذیر می‌سازد و سبب‌ می‌شود که‌ در بسیاری‌ موارد، اولین‌ لایه‌ی‌ معنایی‌ و مضمونی‌ شعر که‌ به‌ ذهن‌ خواننده‌ خطور می‌کند، بطن‌ معنایی‌ و اندیشه‌ی‌ نهایی‌ مورد نظر  حافظ‌ را نشان‌ ندهد و خواننده‌ بتواند با تکیه‌ بر قراین‌ و امارات‌ لفظی‌ و معنایی‌ یا تکنیکی‌ خاصی‌ که‌ در سخن‌  حافظ‌ موجود است‌، لایه‌های‌ تازه‌ای‌ از فکر، معنا و زیبایی‌ را کشف‌ کند و به‌ تعبیر و تفسیر خلاّقانه‌ی‌ آن‌ بپردازد.

به‌ همین‌ جهت‌ ممکن‌ است‌ تعبیر و تفسیر یکی‌، در نظر دیگران‌ درست‌ و منطقی‌ جلوه‌ نکند و آن‌ را برساخته‌ و مجعول‌ بدانند، امّا هر کسی‌ گو این‌که‌ از ظنّ خود یار شعر  حافظ‌ شده‌ باشد، قراین‌ و امارات‌ خاصی‌ را در کلام‌ لسان‌الغیب‌ تعبیر و تفسیر خود می‌داند و توجیه‌ خاص‌ و دریافت‌ معین‌ خود را برخاسته‌ از آن‌ می‌شناسد و این‌ امر مسأله‌ی‌ هرمنوتیک‌  (Hermeneutic) را مطرح‌ می‌کند. اگرچه‌ هرمنوتیک‌ در اصل‌ به‌ تفسیر متون‌ مقدس‌ محدود می‌شد، امّا از قرن‌ نوزدهم‌ میلادی‌، حوزه‌ی‌ معنایی‌ آن‌ گسترش‌ یافت‌ و تفسیر متن‌ را به‌ طور کلی‌ در برگرفت‌ و  هایدگر و شلایر ماخر (Schleier Macher )، و دیلتای‌   (Dilthey)، پیش‌کسوتان‌ آن‌ بودند و شگفتا که‌ تفسیرپذیری‌ شعر  حافظ‌ با تفسیرپذیری‌ قرآن‌ مجید همانند است‌ و به‌ قول‌  مولوی‌:

                           حرف‌ قرآن‌ را بدان‌ که‌ ظاهری ا‌ست‌         زیر ظاهر، باطنی‌ بس‌ قاهری‌ است‌

                                      زیر آن‌ باطن‌ یکی‌ بطن‌ سوم‌         که‌ در او گردد خردها جمله‌ گم‌

                                  بطن‌ چارم‌ از نُبی‌ خود کس‌ ندید        جز خدای‌ بی‌نظیر بی‌ندید

                                      تو ز قرآن‌ ای‌ پس‌ ظاهر مبین‌        دیو، آدم‌ را نبیند جز که‌ طین‌

                                   ظاهر قرآن‌ چو شخص‌ آدمی‌ست‌       که‌ نقوشش‌ ظاهر و جانش‌ خفی‌ست‌

امّا هرمنوتیک‌ (Hermeneutic )یا فن‌ تفسیر و نظریه‌ی‌ دریافت‌، مبنی‌ بر آن‌ است‌ که‌ معنای‌ یک‌ متن‌ ادبی‌ چیست‌؟ و قصد مؤلف‌ تا چه‌ اندازه‌ به‌ این‌ معنا مربوط‌ است‌ و آیا می‌توانیم‌ امیدوار باشیم‌ که‌ آثاری‌ را که‌ به‌ لحاظ‌ فرهنگی‌ و تاریخی‌ با ما بیگانه‌اند درک‌ کنیم‌؟ آیا ادراک‌ عینی‌ میسر است‌؟ یا همه‌ی‌ ادراکات‌، به‌ موقعیت‌ تاریخیمان‌ وابسته‌ است‌؟

هیرش‌ (E.D. Hirsch)  معتقد بود که‌ چنین‌ نیست‌ که‌ چون‌ معنی‌ یک‌ اثر ادبی‌ همان‌ است‌ که‌ مؤلف‌ به‌ هنگام‌ نوشتن‌ داشته‌ است‌، بنابراین‌، فقط‌ یک‌ تفسیر از متن‌ میسر باشد، بلکه‌ می‌توان‌ چندین‌ تفسیر معتبر و متفاوت‌ داشت‌، مشروط‌ بر آن‌که‌ همه‌ی‌ آن‌ها در چارچوب‌ نظام‌ انتظامات‌ و احتمالات‌ بارزی‌ که‌ معنای‌ مؤلف‌ اجازه‌ می‌دهد، قرار داشته‌ باشند. او معتقد است‌ که‌ اثر ادبی‌ می‌تواند در زمان‌های‌ مختلف‌ و برای‌ مردمانی‌ متفاوت‌، معانی‌ مختلف‌ داشته‌ باشد، امّا به‌ ادعای‌ او این‌ مسأله‌ بیش‌تر به‌ تعبیر اثر مربوط‌ می‌شود تا معنای‌ آن‌، این‌ واقعیت‌ که‌ من‌ می‌توانم‌ مکبث‌  شکسپیر را به‌ گونه‌ای‌ ارایه‌ دهم‌ که‌ آن‌ را به‌ جنگ‌ هسته‌ای‌ مربوط‌ سازد، واقعیت‌ معنی‌ را از دیدگاه‌ خود  شکسپیر تغییر نمی‌دهد. تعبیرها در طول‌ تاریخ‌ تغییر می‌کنند، حال‌ آن‌که‌ معانی‌ ثابت‌ و غیرقابل‌ تغییر می‌مانند. مؤلفان‌ و شاعران‌ معانی‌ را وضع‌ می‌کنند، در حالی‌ که‌ خوانندگان‌ تعابیر را تعیین‌ می‌کنند. ما همیشه‌ به‌ مقاصد مؤلف‌ دسترسی‌ نداریم‌، حتّی‌ این‌که‌ منتقدان‌ بتوانند به‌ قصد یک‌ شاعر یا نویسنده‌ پی‌ ببرند، به‌ متن‌ ادبی‌ معنایی‌ ثابت‌ و مطمئنی‌ نمی‌دهد.52

بدین‌ ترتیب‌ ما در ارتباط‌ با شعر  حافظ‌، خود را با کلامی‌ روبه‌رو می‌بینیم‌ که‌ ظرفیت‌های‌ فراوانی‌ برای‌ تفسیر و تعبیر دارد و همین‌ امر سبب‌ می‌شود که‌  حافظ‌، در ذهن‌ خوانندگان‌ خود، در ادوار مختلف‌ و با دیدها و تجربه‌های‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ و دینی‌ متفاوت‌، برداشت‌ها و تعبیرات‌ و تفسیرات‌ بسیار متفاوتی‌ را ایجاد کند که‌ گاهی‌ چنان‌ غریب‌ و متمایز از هم‌ به‌ نظر می‌رسند که‌ گویی‌ مفسران‌ شعر  حافظ‌ از قاره‌ها و منظومه‌های‌ متفاوتی‌ آمده‌اند، امّا آن‌چه‌ که‌ ما در این‌ مقاله‌ قصد طرح‌ آن‌ را داریم‌، عبارت‌ از این‌ است‌ که‌  حافظ‌ در شعر خود صرف‌نظر از جنبه‌های‌ تفسیر و تأویل‌پذیری‌ آن‌، به‌ عمد به‌ نوعی‌ صنعت‌پردازی‌ ادبی‌ هم‌ دست‌ می‌زند که‌ فرنگیان‌ بدان‌ آیرونی‌  (Irony)  می‌گویند   و به‌ موجب‌ آن‌، شاعر با استفاده‌ از شیوه‌های‌ خاص‌ زبانی‌ و هنری‌ و فکری‌، در شعر خود، به‌ ایجاد ظرفیت‌های‌ تازه‌ای‌ می‌پردازد که‌ بدان‌ وسیله‌ الفاظ‌ را از معنای‌ ظاهری‌ و موضوعٌله‌ خود خالی‌ می‌کند و به‌ یاری‌ علایم‌ و قراین‌ و اماراتی‌ خاص‌، از معنی‌ تازه‌ای‌ که‌ حتّی‌ متضاد با معنی‌ ظاهری‌ الفاظ‌ است‌، سرشار می‌سازد و همین‌ امر سبب‌ می‌شود تا تفسیر و تعبیر حتّی‌ خود شاعر در زمان‌ خلق‌ شعر، پدیده‌ای‌ ثابت‌ و لایتغیر نباشد و طبعاً ظرفیت‌های‌ متعمدانه‌ و قاصدانه‌ای‌ را برای‌ تفسیرپذیری‌ و هرمنوتیک‌ شعر خود ایجاد کند. این‌ پدیده‌ را «معنی‌گردانی‌های‌  حافظ‌» در شعر رندانه‌ی‌ او نامیده‌ایم‌ و این‌ تعبیر را به‌ جهاتی‌ برای‌ «آیرونی‌» مناسب‌تر می‌دانیم‌ و برای‌ تبیین‌ مطلب‌ ضمن‌ توضیحی‌ مختصر درباره‌ی‌ آیرونی‌ به‌ مظاهر این‌ پدیده‌ در شعر  حافظ‌ می‌پردازیم‌:

واژه‌ی‌ آیرونی‌  (Irony)  منسوب‌ است‌ به‌  (Eironi)  که‌ در کمدی‌ یونانی‌ شخصیتی‌ست‌ تیزهوش‌ و دانا که‌ عمداً به‌ حماقت‌ و نادانی‌ تظاهر می‌کند و در مقابل‌ شخصیتی‌ دیگر به‌ نام‌ آلیزون‌  (Alizon)  قرار می‌گیرد که‌ واقعاً احمق‌ و نادان‌ است‌ و به‌ همین‌ جهت‌ همیشه‌ از او پیشی‌ می‌گیرد و بدین‌ ترتیب‌ آیرون‌ را با خصلت‌ آب‌زیرکاهی‌ خود، در ادب‌ غرب‌، وجه‌ تسمیه‌ی‌ چیزی‌ با نفی‌ متضاد آن‌، تعبیر کرده‌اند و آیرونی‌ را روشنی‌ خاص‌ از بیان‌ اندیشه‌، برای‌ دست‌یابی‌ به‌ مفهومی‌ از طریق‌ کتمان‌ و اشاره‌ی‌ غیرمستقیم‌ بدان‌ دانسته‌اند. 53

     .

 یکی‌ از ویژگی‌های‌ آیرونی‌ آن‌ است‌ که‌ به‌ لحاظ‌ گسترش‌ معنی‌، چون‌ منشوری‌ چندوجهی‌ست‌ که‌ امکان‌ دارد هر کس‌ به‌ تناسب‌ برداشت‌ خود، آن‌ را از یک‌ یا دو جنبه‌ تعریف‌ کند و به‌ همین‌ امر در شعر  حافظ‌ جلوه‌ای‌ کاملاً وسیع‌ و معنی‌دار به‌ خود می‌گیرد.

حافظ‌ به‌ استفاده‌ از آیرونی‌ کلامی‌ ( Irony  Verbal )علاقمند است وبدان وسیله نسبت‌ به‌ شرایط‌ خاص‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ و مذهبی‌ عصر خود، واکنش‌ نشان‌ می‌دهد و در مواقع‌ لزوم‌ و به‌ دلایل‌ و جهات‌ خاص‌ در شعر خود الفاظ‌ خاصی‌ را از معنی‌ ظاهر آن‌ می‌گرداند و به‌ ضد معنی‌ اصلی‌ آن‌ بدل‌ می‌سازد، امّا همیشه‌ به‌ یاری‌ قراین‌ و امارات‌ و شواهدی‌ به‌ خواننده‌ی‌ خود می‌فهماند که‌ منظوری‌ کاملاً متفاوت‌ و متضاد با معنی‌ لفظی‌ را اراده‌ کرده‌ است‌.

حافظ‌، مضمون‌ و مفهوم‌ آیرونی‌های‌ خود را به‌ مسایل‌ شخصی‌، عاشقانه‌، فلسفی‌ و گاهی‌ جمعی‌ و اخلاقی‌ نیز تسرّی‌ می‌دهد.

به‌ عنوان‌ مثال‌ اگر به‌ واژه‌ توبه‌ در این‌ بیت‌ بنگرید، می‌بینید که‌ با توجّه‌ به‌ سیاق‌ کلی‌ کلام‌ و وجود کلماتی‌ چون‌ صنم‌ باده‌فروش‌ و رخ‌ بزم‌آرا، واژه‌ی‌ توبه‌ نه‌ تنها تغییر معنی‌ داده‌ است‌ که‌ به‌ جسارتی‌ گناه‌آمیز نیز بدل‌ شده‌ است‌:

                           کرده‌ام‌ توبه‌  به‌ دست‌ صنم‌ باده‌فروش‌         که‌ دگر مِی‌ نخورم‌ بی‌رخ‌ بزم‌آرایش‌

                                                                            ***

                             به‌ عزم‌ توبه‌ سحر گفت‌: استخاره‌ کنم‌         بهار توبه‌شکن‌ می‌رسد چه‌ چاره‌ کنم‌

                                    سخن‌ درست‌ بگویم‌ نمی‌توانم‌ دید        که‌ مِی‌ خورند حریفان‌ و من‌ نظاره‌ کنم‌

                                                                             ***

                                        من‌ رند و عاشق‌ و آن‌گاه‌ توبه‌         استغرالله استغرالله

                                             از دست‌ زاهد کردیم‌ توبه        ‌ وز فعل‌ عابد، استغرالله

در آیرونی‌ بلاغی‌ (Rhetorical Irony)   نیز شاعر با لحن‌ و تعبیری‌ حاصل‌ عملکرد عکس‌ آن‌ چیزی‌ را که‌ بر زبان‌ می‌آورد، اراده‌ می‌کند و  حافظ‌ در این‌ شیوه‌ی‌ست‌عاری‌، عملکردی‌ خاص‌ از خود بروز می‌دهد. بسیاری‌ از مثال‌هایی‌ که‌ در این‌ مقاله‌ خواهید خواند، از این‌ نوع‌ است‌. به‌ این‌ بیت‌ها بنگرید:

                           از کیمیای‌ مهر تو زر گشت‌ روی‌ من         آری‌ به‌ یمن‌ لطف‌ شما خاک‌ زر شود

با توجّه‌ به‌ تاکید  حافظ‌ بر کیمیای‌ مهر که‌ روی‌ او را زر کرده‌ است‌ و او را رنجور و دردمند ساخته‌ است‌، کلمات‌ یمن‌، لطف‌ و شما معنی‌ ضدّ خود را پیدا کرده‌اند. در حالی‌ که‌ اگر به‌ جای‌ واژه‌ی‌ «روی‌» فرضاً  حافظ‌ واژه‌ی‌ «خاک‌» را قرار می‌داد، آیرونی‌ به‌ وجود نمی‌آمد و معنی‌گردانی‌ وجود نداشت‌. بعلاوه‌ در این‌ شعر واژه‌ی‌ «کیمیا» در نهایت‌ به‌ کاریکاتور و نمادی‌ منفی‌ از واقعیت‌ کیمیا تبدیل‌ می‌شود که‌ نه‌ تنها خاصیت‌ شادی‌آفرین‌ و والا و معجزه‌آسای‌ آن‌ را ندارد که‌ عاجز سازنده‌ و دردمند کننده‌ است‌ و یادآور این‌ امر است‌ که‌ کیمیا در این‌ دو بیت‌  حافظ‌ به‌ دلیل‌ مضمون‌ بیت‌ دوم‌، از معنای‌ اصلی‌ تهی‌ می‌شود و به‌ پدیده‌ای‌ ادعایی‌ و بی‌اساس‌ بدل‌ می‌گردد:

             آنان‌ که‌ خاک‌ را به‌ نظر کیمیا کنند آیا بود         که‌ گوشه‌ی‌ چشمی‌ به‌ ما کنند

                         دردم‌ نهفته‌ به‌ ز طبیبان‌ مدعی          باشد که‌ از خزانه‌ی‌ غیبم‌ دوا کنند

      حافظ‌ همین‌ کار را با کلمات‌ عالی‌مقام‌ و پاکیزه‌سرشت‌ نیز انجام‌ داده‌ و از آن‌ها معنی‌ ضدّ آن‌ها را اراده‌ کرده‌ است‌:

                   راز درون‌ پرده‌ ز رندان‌ مست‌پرس‌          کاین‌ حالت‌ نیست‌ زاهد عالی‌مقام‌ را

                                                                ***

             عیب‌ رندان‌ مکن‌ ای‌ زاهد پاکیزه‌سرشت‌          که‌ گناه‌ دگران‌ بر تو نخواهند نوشت‌

در آیرونی‌ تقدیری‌   ( Cosmic Irony )  نیز که‌ عبارت‌ است‌ از آن‌ که‌ تقدیر با دخالت‌ و تحمیل‌ اراده‌ی‌ خود، هستی‌ را در جهتی‌ از تصور و انتظارات‌ قرار می‌دهد  ، نیز واکنش‌های‌  حافظ‌ با معنی‌گردانی‌ توأم‌ است‌:

           ترسم‌ که‌ صرفه‌ای‌ نبرد روز بازخواست‌         نان‌ حلال‌ شیخ‌ ز آب‌ حرام‌ ما

                                                                ***

              مکن‌ به‌ چشم‌ حقارت‌ نگاه‌ در من‌ مست‌         که‌ نیست‌ معصیت‌ و زهد بی‌مشیت‌ او

                                                                ***

               حافظ‌ به‌ خود نپوشید این‌ خرقه‌ مِی‌ آلود       ای‌ شیخ‌ پاکدامن‌ معذور دار ما را

                                                                ***

             جام‌ مِی‌ و خون‌ دل‌ هر یک‌ به‌ کسی‌ دادند        در دایره‌ی‌ قسمت‌ اوضاع‌ چنین‌ باشد

 در شعر  حافظ‌ می‌توان‌ از انواع‌ دیگر آیرونی‌ چون‌ آیرونی‌ رمانتیک‌، آیرونی‌ سقراطی‌، آیرونی‌ تراژیک‌ نیز نشان‌ گرفت‌، امّا آن‌چه‌ جالب‌ توجّه‌ است‌، برخورداری‌ شعر  حافظ‌ از آیرونی‌های‌ عاشقانه‌ است‌ که‌ عمق‌ ملاحظات‌ خاص‌ و تأمل‌های‌ عاطفی‌  حافظ‌ را در رابطه‌ با معشوق‌ نشان‌ می‌دهد و معلوم‌ می‌دارد که‌  حافظ‌ حتّی‌ در حوزه‌ی‌ خصوصیات‌ فردی‌ نیز به‌ گونه‌ای‌ گسترده‌ از آیرونی‌ وسیعاً استفاده‌ می‌کند:

                    نرگس‌ مست‌ نوازش‌کن‌ مردم‌دارش‌        خون‌ مردم‌ به‌ قدح‌ گر بخورد نوشش‌ باد

                                                                 ***

                              لب‌ و دندانت‌ را حقوق‌ نمک‌        هست‌ بر جان‌ و سینه‌های‌ کباب‌

 ناگفته‌ نماند که‌ در معنی‌گردانی‌های‌  حافظ‌ نقش‌ لحن‌ و تکیه‌ را در هنگام‌ قرائت‌ شعر نباید از نظر دور داشت‌ زیرا بسیاری‌ از مشکلات‌ ما، در تعبیر و تفسیر شعر  حافظ‌ برخاسته‌ از عدم‌ توجّه‌ به‌ این‌ تکیه‌ها و لحن‌های‌ خاص‌ است‌، چرا که‌ بی‌شک‌ شنوندگان‌ شعر  حافظ‌ در دریافت‌ معنی‌گردانی‌های‌ شعر او، هیچ‌ مشکلی‌ نداشته‌اند زیرا با لحن‌ و تکیه‌های‌  حافظ‌ بر کلماتی‌ معین‌، معنای‌ تازه‌ی‌ مورد نظر  حافظ‌ را درمی‌یافته‌اند و در تفسیر و تعبیر شعر او، به‌ راه‌ خطا نمی‌رفته‌اند، حال‌ اگر در مثال‌های‌ فوق‌، تکیه‌ها را درست‌ به‌ کار ببریم‌، مسلماً معنای‌ مورد نظر  حافظ‌ را به‌ راحتی‌ درمی‌یابیم‌. استفاده‌ی‌ هوشمندانه‌  حافظ‌ از انواع‌ آیرونی‌، شعر  حافظ‌ را به‌ تعبیر خود او به‌ شعری‌ رندانه‌ بدل‌ می‌کند که‌  حافظ‌ درک‌ آن‌ را برای‌ نکته‌دانان‌ بسیار واضح‌ می‌ داند:

                           مرا تا عشق‌ تعلیم‌ سخن‌ کرد         حدیثم‌ نکته‌ی‌ هر محفلی‌ بود

                                                               ***

                 زان‌ یار دلنوازم‌ شکری‌ست‌ با شکایت‌        گر نکته‌دان‌ عشقی‌، بشنو تو این‌ حکایت‌

                                                                ***

                    اوّل‌ ز تحت‌ و فوق‌ وجودم‌ خبر نبود       در مکتب‌ غم‌ تو چنین‌ نکته‌ دان‌ شدم‌

امّا شگفتا که‌ محتسب‌ نیز چون‌  حافظ‌ در رندی‌ استاد است‌:

                 ای‌ دل‌ طریق‌ رندی‌ از محتسب‌ بیاموز         مست‌ است‌ و در حق‌ او کس‌ این‌ گمان‌ ندارد

نمونه‌هایی‌ از آیرونی‌ تقدیری‌   (Cosmic Irony)

در این‌ شیوه‌ مبنای‌ آیرونی‌ بر آن‌ است‌ که‌ تقدیر با دخالت‌ و تحمیل‌ نقشه‌ها و تصمیمات‌ خود، جریان‌ هستی‌ را خارج‌ از روند تصور آدمی‌ قرار می‌دهد:

             مکن‌ در این‌ چمنم‌ سرزنش‌ به‌ خودرویی‌           چنان‌که‌ پرورشم‌ می‌دهند، می‌رویم‌

                                                                 ***

          من‌ ارچه‌ عاشقم‌ و رند و مست‌ و نامه‌ سیاه‌           هزار شکر که‌ یاران‌ شهر بی‌گنهند

                                                                 ***

بسیاری‌ از مواردی‌ که‌ به‌ جبرگرایی‌  حافظ‌ مربوط‌ است‌، در صورتی‌ که‌ در مقوله‌ی‌ ایهام‌ و آیرونی‌ قرار داشته‌ باشد، از این‌ نوع‌ است‌:

            جام‌ مِی‌ و خون‌ دل‌ هر یک‌ به‌ کسی‌ دادند          در دایره‌ی‌ قسمت‌ اوضاع‌ چنین‌ باشد

                                                                 ***

                 راز درون‌ پرده‌ چه‌ داند فلک‌، خموش‌          ای‌ مدعی‌ نزاع‌ تو با پرده‌دار چیست‌؟

                                                                 ***

                    بر آستانه‌ی‌ مِی‌خانه‌ گر سری‌ دیدی‌         مزن‌ به‌ پای‌ که‌ معلوم‌ نیست‌ نیت‌ او

                مکن‌ به‌ چشم‌ حقارت‌ نگاه‌ در من‌ مست‌         که‌ نیست‌ معصیت‌ و زهد بی‌مشیت‌ او

نمونه‌هایی‌ از آیرونی‌ که‌ از یک‌ سو آمیخته‌ به‌ طنز و از سوی‌ دیگر یادآور بی‌رحمی‌ و قساوت‌های‌ معشوق‌ نسبت‌ به‌ عاشق‌ است‌:

                      نرگس‌ مست‌ نوازش‌کن‌ مردم‌دارش‌        خون‌ مردم‌ به‌ قدح‌ گر بخورد نوشش‌ باد

معنی‌دارترین‌ ترکیبات‌ عاشقانه‌، آیرونی‌ نوازش‌کن‌ و مردم‌دار است‌. آیا اگر نرگس‌ مست‌ او، خون‌ مردم‌ بخورد که‌ گوارای‌ وجودش‌ باد، نوازش‌کن‌ و مردم‌دار است‌؟ یا دارای‌ معنی‌ برعکس‌ است‌؟ درست‌ شبیه‌ همین‌ بیت‌ است‌:

                               لب‌ و دندانت‌ را حقوق‌ نمک‌         هست‌ بر جان‌ و سینه‌های‌ کباب‌

 در این‌جا اگر لفظ‌ کباب‌ را برای‌ جان‌ و سینه‌ها به‌ کار نمی‌بُرد، می‌شد گفت‌: که‌ معنی‌گردانی‌ صورت‌ نگرفته‌ است‌، امّا  حافظ‌ با افزودن‌ سینه‌های‌ کباب‌ یا سینه‌های‌ مجروح‌، حق‌ نمک‌ مثبت‌ را به‌ کاری‌ که‌ در حقیقت‌ نمک‌ بر زخم‌های‌ کهنه‌ می‌کند، نسبت‌ داده‌ و حق‌ را منفی‌ کرده‌ و به‌ ناحق‌ تغییر چهره‌ داده‌ است‌:

                                     تو که‌ مرهم‌ نه‌ای‌ زخم‌ دلم‌ را         نمک‌پاش‌ دل‌ ریشم‌ چرایی‌

                                                                          ***

                         زان‌ یار دل‌نوازم‌ شکری‌ست‌ با شکایت‌         گر نکته‌دان‌ عشقی‌ بشنو تو این‌ حکایت‌

                         بی‌مزد بود و منّت‌ هر خدمتی‌ که‌ کردم‌         یارب‌ مباد کس‌ را مخدوم‌ بی‌عنایت‌

 که‌ بیت‌ دوم‌ دقیقاً معنی‌ دل‌نوازی‌ را نفی‌ می‌کند و به‌ ضد آن‌ تبدیل‌ می‌سازد.

                               که‌ را گویم‌ که‌ با این‌ درد جان‌سوز        طبیبم‌ قصد جان‌ ناتوان‌ کرد

                                      میان‌ مهربانان‌ کی‌ توان‌ گفت‌:        که‌ یار ما چنین‌ گفت‌: و چنان‌ کرد

 که‌ در این‌جا لفظ‌ مهربانان‌، معنی‌ نامهربانان‌ می‌دهد. یا در این‌ بیت‌ که‌ باد از معنی‌ اصلی‌ تهی‌ گشته‌ است‌:

                              حافظ‌ از دولت‌ عشق‌ تو سلیمانی‌ شد         یعنی‌ از عشق‌ تواش‌ نیست‌ بجز باد به‌ دست‌

بعضی‌ از این‌ معنی‌گردانی‌ها جنبه‌ی‌ فلسفی‌ و کلامی‌ دارد:

             این‌ چه‌ استغناست‌ یارب‌ واین‌ چه‌ عالی‌ حکمتی‌ست‌       کاین‌ همه‌ زخم‌ نهان‌ هست‌ و مجال‌ آه‌ نیست‌

 

انواع  معنی‌گردانی‌های‌  حافظ‌  :

الف- معنی‌گردانی‌ در حوزه‌ی‌ افعال‌

                       این‌ همه‌ ناز و تنعم‌ که‌ خزان‌ می‌فرمود       عاقبت‌ در قدم‌ باد بهار آخر شد

                                                                        ***

                  رقیب‌ آزارها فرمود و جای‌ آشتی‌ نگذاشت‌        مگر آه‌ سحرخیزان‌ سوی‌ گردون‌ نخواهد شد

 ب - معنی‌گردانی‌ در حوزه‌ی‌ اصوات‌

         بر من‌ جفا ز بخت‌ من‌ آمد وگرنه‌ یار حاشا          که‌ رسم‌ لطف‌ و طریق‌ کرم‌ نداشت‌

                                                               ***

                  بنازم‌ آن‌ مژه‌ی‌ شوخ‌ عافیت‌کش‌ را        که‌ موج‌ می‌زندش‌ آب‌ نوش‌ بر سر نیش‌

                                                               ***

عفی‌الله: خدا ببخشاید؛ در معنی‌ خدا نبخشاید:

           عفی‌الله چنین‌ ابرویش‌ اگر چه‌ ناتوانم‌ کرد         به‌ عشوه‌ هم‌ پیامی‌ بر سر بیمار می‌آورد

                                                              ***

               چه‌ شکر گویمت‌ ای‌ خیل‌ غم‌ عفاک‌الله         که‌ روز بی‌کسی‌ آخر نمی‌روی‌ ز سرم‌

 زنهار:

               عیبم‌ مپوش‌ زنهار ای‌ خرقه‌ی‌ مِی‌آلود        کان‌ پاک‌ پاکدامن‌ بهر زیارت‌ آمد

 وه‌:

                   برقی‌ از منزل‌  لیلی‌ بدرخشید سحر        وه‌ که‌ با خرمن‌  مجنون‌ دل‌افگار چه‌ کرد

 

ج -  معنی‌ گردانی‌ در حوزه‌ی‌ قیود

               چشمه‌ی‌ چشم‌ مرا ای‌ گل‌ خندان‌ دریاب‌         که‌ به‌ امید تو خوش‌ آب‌ روانی‌ دارد (: بد)

                   چو قسمت‌ ازلی‌ بی‌حضور ما کردند        گر اندکی‌ نه‌ به‌ وفق‌ رضاست‌، خرده‌ مگیر (: بسیار)

                  شکرانه‌ را که‌ چشم‌ تو روی‌ بتان‌ ندید        ما را به‌ عفو و لطف‌ خداوندگار بخش‌    (: ناشکرانه‌)

  ه- معنی‌گردانی‌ در  صفات‌

                گفتم‌: دل‌ رحیمت‌ کی‌ عزم‌ صلح‌ دارد؟         گفتا: مگوی‌ با کس‌، تا وقت‌ آن‌ درآید

برای مطالعه ی  شواهد بیشترمعنی گردانیهای حافظ ،به صفحه ی 88 کتاب حافظ و پیدا و پنهان زندگی  مراجعه فرمایید

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ تیر ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

قدسی شیرازی و دیوان حافظ قدسی

قدسی شیرازی و دیوان حافظ قدسی

«قدسی» تخلص شاعرانه مرحوم میزرا محمد، ابن مرحوم الحاج میزرا سلطان‎علی دارابی است که از سادات رفیع‎الدرجات و از خواص شاگردان شیخ مفید بود[1][1]، فرصت‎الدوله شیرازی که هم‎درس و هم‎سال قدسی بود و قدسی خواهر وی را به همسری خود، درآورده بود، درباره وی می‎نویسد:

«اسم شریفش میرزا محمد ابن میرزا فتح‎علی، ابن میرزا سلطان علی از سادات رفیع‎الدرجات حسینی‎اند و ابا عن جد، فرمانروایی دارابجرد فارس را داشته‎اند وجناب «قدسی» اصلاً از بلده مذکوره است. ولی مولد و موطن او دارالعلم شیراز است. الحال (1311 ه.ق) که به تسوید این کلمات نگارش می‎رود، از عمرش بیست و پنج سال گذشته، از عهد صبا تا کنون، جاهد مناهج علم و صاعد معارج عمل است و از خواص شاگردان عالم عامل و نحریر فاضل، جناب شیخ مذکور است و در خدمت آن جناب از علوم ادبیه و کلام و حکمت و غیر ذلک، بهره‎‎ها برده و کتابی در کلمات و کرامات آن استاد جلیل و مولای نبیل (شیخ مفید) نوشته و آن را «حظائر القدس» نام نهاده، کتابی دیگر تصنیف نموده، مشتمل بر تفسیر بفصل آیات و شرح بعض احادیث و مطالب دیگر از حکم و غیرها، مسمی به «فردوس الکمال»، علاوه که چشم حق‎بین‎اش بر علوم روشنایی یافته، تأثیر دست سحر آفرینش به خامه آشنایی گرفته، در نوشتن نستعلیق، بر خطوط متقدمین، خط نسخ کشیده و از شیوه‎ها، سبک میرعماد حسنی علیه‎الرحمه را اختیار نموده و طرز پسندید‎‎‏ه‏‎ی او را  که به طول زمان از میان رفته بود، پدیدار ساخته و رواج داده است، بالجمله با این که سال‎ها ربقه مودتش با این فقیر، مبرم بود در این اوان به مصاهرت نیز خویشی افزود و اکثر اوقات، علومی را که با هم از یک، مد‏رّس استفاده می‎نماییم ، به مذاکره می‎پردازیم، در گفتن اشعار عربی و فارسی ، صاحب ذوق سلیم و طبع مستقیم است ، از لآ‎لی منظوم که گاه‎گاه ، از افکار ابکار خویش به سلک اشارت و عبارت، مرتب ساخته، دفتری پرداخته از قصیده و مسمط و مثنوی و غزل و رباعی … این غزل حکمت‎آمیز به زبان پارسی (سره) ابداع نموده است:

که بن بود یزدان به جز خویش داند          در آن جا که ره نی، که ره می‎رساند

خـرد آفرین را خـرد کـی بـرد پی          کـه دیـدن بـه مهـر فـروزان تـوانـد

به رخشنده خور، هر که بیننده تابد          همـانـا کــه بینــایی او را  نمــانـد

چو تابنده مهر است و خشنود یزدان        کـه بـر آفـرینـش فـروزش رسـانـد

بـود جایـگه بـر ســـپهر بلنــدش        هر آن کس که از بند تن، جان رهانـد

خرد جو، خرد جو که ز این خاکدانت        خـرد بـر بلنـد آســمان بـر نشــانـد

همـانا که نیروی «قدسی» به دانش         بداند هر آن کس که این چامه خواند[2][2]

 

شعاع‎ا‎لملک در تذکره‎ی شعاعیه سخن تازه‎ای درباره‎ی زندگی قدسی ندارد و تنها بر خوش‎نویسی او تأکید گذارد:

«دعویش در خوش‎نویسی بی‎حد ، در نوشتن خط نستعلیق دعوی میری کند و از همگنان نکته‎گیری، شیوه‎ی خاص دارد که بر خودش اختصاص ]دارد[ و کتاب ـ آثار عجم را به مرکب چاپ ، او نوشته …»[3][3]

مرحوم شیخ مفید، داور نیز که قدسی شاگرد و مرید او بوده است ، کمال قدسی را در خط می‎ستاید و می‎نویسد:

«خط نستعلیق را خوب می‎نویسد ، بلکه سرآمد اهل آن خط است و به صاحب مرآت الفصاحه (شیخ مفید) انس زیاد دارد.»[4][4]

مرحوم دیوان بیگی، در تذکره حدیقه‎الشعرا، ضمن آن که به برخی از خصوصیات شخصی و دوران جوانی قدسی توجه می‎کند، می‎نویسد:

«قدسی جوان ظاهرالصلاح آرامی است ، و به تحصیل نزد جناب شیخ مفید اشتغال دارد از وضع بیاناتش می‎رسد که سوای مراتب تعلیم و تعلم، سمت اخلاص و مریدی هم دارد ، طبع هم دارد و اصرار در گفتن شعر و پیروی مضامین می‎نماید، بلکه گاهی هم عرفان‎بافی می‎کند، لیکن هم اول عمر است، هم در شیراز، انجمن شعرا منعقد نمی‎‎شود که تصحیح و تکمیل کنند ، همین قدر است که از روی طبع گفته می‎شود تا حظ و بخت و اشتهار و اقبال چه کند.»[5][5]

نکته مهمی که دیوان بیگی درباره‎ی قدسی بیان می‎کند آن است که «قدسی» در این اواخر با اعیان سادات دشتکی شیراز که حالا به فسایی مشهوراند هم مواصلت و مناسبتی به هم رسانیده‎اند» و این نکته نشان می‎دهد که قدسی بعداً با خواهر فرصت‎الدوله ازدواج کرده است که به قول فرصت «در این اوان به مصاهرت نیز خویشی افزوده است.»[6][6]

مرحوم رکن‎زاده آدمیت در کتاب ارزشمند دانشمندان و سخن‎سرایان فارس می‎نویسد:

«قدسی را در اواخر عمر در گردن مرضی و در دست رعشه‎ای پیدا شد و بسیار تنگ‎دست و درویش شد و با نهایت سختی و عسرت زندگی می‎کرده، ولی مناعت طبع را از دست نداده بود و با نوشتن و فروختن قطعات به خط خود اعاشه می‎کرده ، قدسی در سال 1321 شمسی در شیراز وفات یافت.»[7][7]

 استاد حسن امداد درباره‎ی سال تولد، قدسی سخن می‎گوید و می‎نویسد:

«به سال 1288 ه.ق در شیراز به دنیا آمد و در سال 1321 شمسی درگذشت و در غرب حافظیه رخ در نقاب خاک کشید.»[8][8]

 

ماحصل آن چه از زندگی و احوال و آثار قدسی خوانده‎ایم، آن است که:

«قدسی»، تخلص شاعر است و او شاعری را از جوانی آغاز کرده است واز هنگامی که 25 سال داشته است به شاعری نامور بوده است، فرصت، داور، دیوان‏بیگی، شعاع و آدمیت و دیگران به این صفت ویژه او اشاره کرده و وی را در شعر فارسی و عربی استاد دانسته‎اند: «کتبه العبد المذنب المحتاج، ابن الحاج میرزا سلطان علی، محمد الحسینی، متخلص بالقدسی»

فرصت‎الدوله، ضمن شرح احوال او در «آثار عجم» و «دریای‎کبیر»، بسیاری از اشعار او را ذکر کرده و نوشته است که در «گفتن اشعار عربی وفارسی، صاحب ذوق سلیم وطبع مستقیم است، لآلی منظومی که گاه‎گاهی از افکار ابکار خویش به سلک اشارت و عبارت ساخته، دفتری پرداخته از قصیده و مثنوی و غزل و رباعی»[9][9] اما شعاع، ضمن ضبط چند بیت شعر از وی در باره‎ی شاعری قدسی می‎نویسد که: «این اشعار برگزیده‎ی گفتار اوست که در نظر خودش بسیار نیکوست.»[10][10] و دیوان‎بیگی هم تقریبأ همچون شعاع می‎اندیشد و می‎نویسد: « طبع هم دارد و اصرار در گفتن شعر وپیروی مضامین می‎نماید بل که گاهی هم عرفان‎بافی می‎کند لیکن هم اول عمر است وهم در شیراز انجمن شعرا منعقد نمی‎شود که تصحیح و تکمیل کند.»[11][11]

شادروان علی‎اصغر حکمت شیرازی در یادداشت‎های روز دوشنبه دهم جمادی‎الاول سال 1332 هجری قمری برابر با 6 آوریل1914، از ملاقات خود با قدسی و دیدن مجموعه اشعار او یاد می‎کند و می‎نویسد:

« به مسجد نو آمدیم و در سایه‎‎ی درخت‎‍‎ها نشستیم، میرزای‎قدسی آمد، کتاب خطی داشت و می‎گفت دیوان اشعار من است، قصیده‎ای در عرفان و حقایق و معرفت نفس خواند که مطلعش این است که:

آدمی را ز ازل تابه ابد مرحله‎ها است

در فنـا ثابت و سـایر سـوی اقلیم بقاسـت

بسیار معانی متینه را انشاء نموده بود، از مشارالیه آن کتاب را خواستم که ببینم ، وی ابا کرد و نداد…»[12][12]

 

قدسی، خطاط است و به ویژه در خط نستعلیق استاد و « بر خطوط متقدمین، خط نسخ کشیده و از شیوه‎ها، سبک میرعماد حسنی را اختیار نموده و طرز پسندیده‎ی او را که به طول زمان از میان رفته بود، پدیدار ساخته و رواج داده است و به قول داور (:شیخ مفید) خط نستعلیق را خوب می‎نویسد، بل که سرآمد اهل آن خط است اگر چه برخی از هم‎زمانانش چون شعاع‎الملک‎شیرازی به این مهارت وی به گونه‎ای دیگر نگریسته‎اند که: «دعویش در خوشنویسی بی‎حد است و در نوشتن خط نستعلیق، دعوی میری می‎کند و از همگان نکته‎گیری.»

قدسی، آثارالعجم فرصت‎الدوله را به مرکب چاپ می‎نویسد و دیوان حافظ مشهور به قدسی، به خط اوست «بسا که فقیر جزوی را به مرکب چاپ می‎نوشتم و پس از نوشتن بر غلط آن ،آگاه می‎شدم یا آن که نسخه‎ تازه‎ای به دست می‎آمد و کلمه یا بیتی مغایر با آن چه موجود بود، آشکار می‎شد بر حاشیه، می‎نگاشتم زیرا که این همه تغییر و تبدیل و حک و اصلاح، کمال عسرت داشت.»[13][13]

قدسی، در این چاپ از دیوان حافظ، همه جا، خود را محرر وکاتب دیوان می‎خواند که متن و حواشی دیوان حافظ را در سال 1322 ه.ق تحریر کرده است.

به قول مرحوم رکن‎زاده آدمیت، در اواخر عمر با وجود رعشه‎ی دست و ناراحتی گردن، با نوشتن و فروختن به خط خود، اعاشه می‎کرد و مناعت را از دست نمی‎داد.

 

قدسی تصحیح و تنمیق‎ کننده‎ی دیوان حافظ است و به قول خودش، آن را از سال 1314 ه.ق آغاز و به سال 1322 به پایان می‎رساند:

«خدای متعال می‎داند که در این سنوات چه شب‎ها را به روز آوردم که در فکر تدقیق و توفیق این دیوان خجسته بنیان بودم و چه روزها را شام کردم، راه انجمن‎ها پیمودم و به مشورت ادبا و شعرا، گرهی از این کارگشودم و هشت سال است که در این کارم، گاه تصحیح نموده و گاه، می‎نگارم»[14][14]

قدسی تصحیح دیوان حافظ را در روز جمعه سوم ربیع‎الثانی سال 1322 به پایان می‎رساند، اما  در هشت سالی که صرف تصحیح این دیوان می‎کند می‎کوشد تا با امانت و حوصله و دقت محققانه در حد فهم خود و دانش‎های زمان وی این کار را انجام دهد و برای این کار:

اولاً: کاملا با همان مشکلات و مسائلی روبه‎روست که امروزه نیز هر مصحح دیوان حافظ در روزگار ما با آن مواجه شده است و دچار حیرت و سرگردانی و حتی یأس شده است!

«یاللعجب! چون شروع به نوشتن کردم از نسخه‎ای که در او گمان صحت بود، در صفحه اول چند غلط بود، پنج شش ورق را نگاه کردم، آه از دل بر آوردم که اگر تا آخر چنین باشد، کارزار است ودرست نمودن به را‎ستی دشوار، افسوس که تمام کتاب چنین بود بلکه تمام کتاب‎ها چنین»[15][15]

 

 

ثانیاً: در آن روزگار نسخه‎های خطی فراوانی در شیراز است که قدسی آن‎ها را گرد می‎آورد و به مقایسه آن‎ها می‎پردازد اما می‎بیند که کفاف نمی‎دهد و گرهی از کار نمی‎گشاید، زیرا بسیار مغشوش است:

« دامن همت بر میان زدم و از پی جمع دواوین (حافظ) قدیمه بر آمدم، زیاده از پنجاه مجلد که به عاریه و ابتیاع فراهم آمد، باز ـ اگر حمل بر مبالغه ننمایند ـ کفاف نمی‎داد، نه چنان این کتاب نفیس (دیوان‎های حافظ) مغشوش گشته بود که بدین اسباب، خالص آید.»[16][16]

 

ثالثاً: قدسی بر آن می‎شود تا نسخه‎ای را به عنوان، نسخه اصلی برای مقایسه با نسخ دیگر انتخاب کند:

«کتابی که قطع آن بزرگ است و خطش دو دانگ و به امر سلطان عادل باذل، کریم خان زند نوشته شده و رقم نگارنده‎اش «محمد علی‎الحسینی» است و بر بقعه‎ی خواجه علیه‎الرحمه موقوف است، اگر چه از نسخه‎های دیگر بسیار ممتاز است و در این روزگار متطاول، غالباً بدان مکان می‎رفتم و از آن درتصحیح بهره‎ی می‎گرفتم و لیکن، آن هم اغلاط بسیار دارد، تاریخ تحریرش 1191است.»[17][17]

اما اندکی بعد نسخه‎ای قدیمی‎تر به خط خوش پیدا می‎کند که به سال 970 هجری تحریر شده است ولی بعضی از اوراق آن از بین رفته و جزیی از اواخر آن نابود شده است و چندان باری از دوش مصحح برنمی‎دارد و در چند ورق اول «… تفضیلی شکایت‎آمیز از کتاب بی‎تمیز و ویران گشتن اساسی این دیوان ذکر نموده و می‎نگارد که سلطان فریدون‎حسین بهادرخان فرمود که دواوین متعدده و مجلدات کثیره از دیوان لطایف بیان (حافظ) جمع آورند وخود به نفس نفیس با جمعی کثیر از فضلای انیس و     ندمای جلیس به جمع و تصحیح این کتاب مستطاب مبادرت فرمودند، چنان چه بسیاری از غزل‎های دل‎فریب جان‎بخش که به واسطه‎ی کاهلی و تصرف کُتّاب از صفحه‎ی روزگار مهجور و نامشهور مانده بود، سلک ربط و تنقیح آن بر وجهی دست داد که فی‎الحقیقه اکنون رشک نگار‎خانه‎ی چین و غیرت فردوس برین است.»[18][18]

قدسی این نسخه را هم با نسخه‎های قبلی می‎سنجد و می‎نویسد که:

«از غرایب این که آن چه را فقیر در سال‎های قبلی تصحیح نموده بود، اکثر با این کتاب (نسخه) موافق افتاد، اما دریغ که این کتاب نیز بعضی از اوراقش به جهت اندراس از میان رفته و به ویژه جزوی چند از اواخر آن به کلی نابود است، چندان باری از دوشم بر نداشت …»[19][19]

 

رابعاً: قدسی می‎کوشد تا در تصحیح و تنسیق دیوان حافظ، نهایت امانت را به کار برد و در این راه با مشکلات عظیمی روبه‎روست که خود به یکایک آنها اشارت دارد:

«مخفی نیست که در غزلیات خواجه علیه‎الرحمه، بسا که قوافی مکرر است و این می‎تواند بود که یک قافیه را در دو(بیت) شعر یا بیشتر آورده که یکی را ( بعداً) انتخاب و اختیار فرماید ( اما) همین طور که در مسوده بوده، جامع نیز جمع و استکتاب نموده، این وجهی است و وجوه دیگر نیز دارد.»[20][20]

خامساً: قدسی ناگزیر بوده است که گاهی صورت‎های بهتر و برتری را که در نسخه‎های مختلف می‎دیده است، جایگزین دست‎نوشته‎های قبلی خود سازد و به همین دلیل در ترجیح نسخه‎ای بر نسخه‎ای دیگر، بر اساس ذوق یا استدلال و منطق ادیبانه‎ی خود، صورتی را برمی‎گزیند و در متن یا حاشیه ضبط می‎کرده است:

«بسا که فقیر، جزوی را به مرکب چاپ می‎نوشتم و پس از نوشتن، بر غلط آن آگاه می‎شدم یا آن که نسخه‎ی تازه‎ای به دست می‎آمد و کلمه یا بیتی، مغایر با آن چه موجود بود آشکارمی‎شد، بر حاشیه می‎نگاشتم زیرا که این همه تغییر و تبدیل و حک و اصلاح، کمال عسرت داشت و بعضی اوقات مغایر را به عمد، بر حاشیه نوشته‎ام تا بدانندکه اصل آن چه بوده یا آن که آن چه در متن است بهتر بوده و حاشیه را محض آگاهی بر مغایرت نسخه‎ها، ثبت نموده‎ام. به هر صورت بیتی و مصرعی و کلمه‎یی، بلکه نقطه‎یی، زیاد و کم نکرده‎ام مگر آن چه در نسخه دیده‎ام.»[21][21]

 

قدسی علاوه بر تحریر و تصحیح و تنسیق دیوان حافظ، کوشیده‎ است تا با افزودن توضیحات و حواشی مفید، این چاپ دیوان حافظ را برای خوانندگان، پر فایده‎تر سازد و برای این کار دو نوع توضیح را در حاشیه‎ی و هامش کتاب درج کرده است:

الف. توضیحات متن شناسنامه مثلاً: «باده‎‎پیما»: در بعضی از نسخ «باد پیما» بدون «ها» نوشته شده (ص46) یا «این بیت در چند نسخه که بعد ملاحظه شد نبود و به جای آن در بعضی از نسخه‎های این شعر است:

بس که در خاک درش ناله‎کنان دید مرا        گفت بـردار سـر عجز ز خـاک درهـا

و این بهتر است از جهت عدم تکرار قافیه» (ص 48)

 

ب. توضیحاتی مبنی بر معنی لغات، توضیح اسامی یا شرح یک بیت مانند:

«بربط»: به فتح دو باء، سازی است شبیه طنبور و بعضی نوشته‎اندکه آن معرب «بربت» است یعنی سینه‎ی بط که مرغابی است …( غزل 167)

«جام جهان نما»: در اصل عبارت است از جام کیخسرو که احوال خیر و شر عالم از آن معلوم می‎شده …( غزل168)

 

ناگفته نماند که توضیحات ارایه شده در حواشی جز معدودی که فاقد نام نویسنده است، به وسیله داور، قدسی و فرصت‎الدوله نگاشته شده است که بیشترین این توضیحات را مرحوم شیخ مفید، داور، نگاشته است و به نظر می‎رسد که قدسی،آن‎ها را از تألیفی که شیخ در شرح دیوان حافظ داشته و متأسفانه امروزه از آن اطلاعی در دست نیست، برداشته است؛ آن چنان که قدسی در ذیل خود بر دیوان حافظ می‎نگارد:

«که بسیاری از حواشی، مختصری است از کتابی که علامه زمان و نحریر دوران، مولانا‎ الرشید‎الشیخ مفید المتخلص به داور در شرح دیوان خواجه علیه‎الرحمه نگاشته‎اند …»[22][22]

 

 به عنوان نمونه در صد غزل نخست دیوان حافظ،190 توضیح مربوط به داور و 22  توضیح مربوط به خود قدسی است و از فرصت‎الدوله نیز در کل دیوان بیش از 20 توضیح آمده است.

 

 

5- چاپ قدسی از دیوان حافظ:

اولین بار دیوان حافظ به سال 1169ش برابر 1206 ق و 1791ه.قمری در کلکته به دستور مستر جانس انگلیسی با تصحیح ابوطالب تبریزی به چاپ رسید و پس از آن چاپ‎های معروف حکیم پسر وصال، اولیاء سمیع به زیور طبع آراسته شد و تا آن جا که می‎دانیم پیش از چاپ قدسی 48 چاپ مختلف تاریخ‎دار از دیوان حافظ به انجام رسیده بود.[23][23]

 

نخستین چاپ دیوان حافظ قدسی در سال 1276 ش برابر با  1314 ق، یعنی 107 سال پس از چاپ جانس به قطع رقعی و در 496 صفحه در بمبئی و به چاپ قدسی معروف شد و به شهرت و احترام و اعتبار خاصی در جامعه ادبی، دست یافت آن چنان که تا قبل از چاپ قزوینی ـ غنی یکی از متداول‎ترین و مشهورترین چاپ‎های دیوان حافظ به شمار می‎آمد و بارها در هند و ایران به چاپ رسید مهم‎ترین چاپ‎های تاریخ‎دار بعدی دیوان حافظ قدسی در سال 1322 (: 1283 شمسی) در 499 ص در مطبع ناصری بمبئی، در سال1323 در قطع خشتی در هند و در سال 1353 به وسیله‎ی انتشارات ابن‎سینا در تهران با مقدمه شادروان علی‎اصغر حکمت‎شیرازی و یک بار در شیراز به وسیله اتحادیه مطبوعاتی فارس در 496 به طبع رسید که عنوان روی جلد کتاب چنین بود: «کلیات دیوان حافظ شیرازی به تصحیح و تحشیه دوازده نفر از دانشمندان و شعرای مشهور با ترجمه لغات مشکله، کامل‎ترین و صحیح‎ترین نسخه معروف به حافظ قدسی.» ( که معلوم نیست مستند تصحیح و تحشیه دوازده نفر از دانشمندان و شعرای مشهور چیست).

در سال 1364 انتشارات اسکندری تهران این نسخه را در 512 صفحه به قطع وزیری انتشار داد و در همان سال این نسخه از دیوان حافظ «با شرح ابیات و توضیح لغات، بر اساس نسخه قدسی» با مقدمه و تحقیق عزیز‎الله کاسب در تهران به وسیله انتشارات رشیدی در 716 صفحه به زیور طبع آراسته گشت.

آخرین چاپ دیوان حافظ قدسی به تصحیح آقایان دکتر حسن‎ذوالفقاری و ابوالفضل علی‎محمدی در تابستان 1381در 828 صفحه به وسیله نشر چشمه در تهران به انجام رسیده است که در این نسخه، حافظ چاپ قدسی با چهار نسخه چاپی معتبر یعنی چاپ‎های قزوینی ـ غنی ـ خانلری، سایه و سلیم نیساری مقابله شده است و کشف‎الابیات و فرهنگ لغات به آن افزوده گردیده است، متن قدسی حروف‎چینی شده و دیگر به خط قدسی نیست و متأسفاته ذیل قدسی که در صفحات 483 تا487 چاپ اتحادیه مطبوعاتی فارس آمده است و قدسی در آن داستان نگارش و تصحیح این چاپ را در آن جا آورده است، ندارد و در برابر بعضی از رباعیاتی که در چاپ قدسی نیامده و در سه نسخه دیگر ضبط شده به متن اضافه شده است بدین ترتیب این چاپ که از جامعیت و تازگی‎های چندی برخوردار است، دیوان چاپ قدسی را امروزی کرده است و برای خوانندگان روزگار ما خواندنی‎تر ساخته است و دارای فواید علمی و ادبی و متن‎شناسانه فراوان است.

اما این چاپ دیوان حافظ قدسی، علی‎رغم زحمات طاقت‎فرسا و تلاش‎هایی که کوشندگان ارجمند آن نشان داده‎اند، دارای این مشکل است که در اساس دارای اعتبار علمی و تحقیقی نیست و مقایسه چاپ قدسی با چاپ‎های قزوینی ـ غنی، خانلری، سایه و سلیم نیساری، تنها می‎تواند نقایص و ضعف‎های چاپ دیوان حافظ قدسی را بر ملا سازد زیرا:

1ـ چاپ قدسی هم چنان که می‎دانیم و قبلاً اشاره کرده‎ایم مبتنی بر نسخ خطی اقدم و اصح شناخته شده نیست و قدیم‎ترین نسخه مورد استناد و تاریخ‎دار آن مربوط به قرن دهم یعنی سال 970 هجری است، حال آن که در چاپ قزوینی، نسخی که به عصرحافظ بسیار نزدیک هستند و در قرن نهم کتابت شده‎اند، مورد استفاده قرار گرفته است و فی‎المثل نسخه‎ی خطی مرحوم سید عبد‎الرحیم خلخالی در سنه‎ی 827 نگاشته شده است که فقط سی و پنج سال بعد از وفات حافظ کتابت شده است و علی‎رغم این که قدسی به 50 نسخه خطی مختلف مورد مقایسه اشاره می‎کند، کیفیت هیچ‎یک از نسخه‎ها و مبانی گزینش خود را روشن نمی‎سازد و طبعاً به این نتیجه می‎رسیم که گزینش‎های قدسی ذوقی، اجتهادی و شخصی است و در هیچ جا موارد جزیی و کلی اختلافات نسخ دقیقاً نشان داده نمی‎شود.

 

2ـ تعداد غزل‎های چاپ قدسی 600 غزل است که در مقایسه با معتبر‎ترین چاپ‎های دیوان حافظ، حدود 105 غزل اضافه دارد. بدین معنی که در چاپ قروینی 495 غزل، چاپ خانلری با 486 غزل چاپ سایه با 484 غزل و چاپ نیساری 476 غزل دارد و این 105 غزل اضافی، نشان می‎دهد که قدسی یا نویسندگان نسخه‎های مورد مراجعه او، با گشاده‎دستی بسیاری از غزل‎های یازده شاعر معروف و بسیاری از غزلیات شاعران دیگر را بر متن اصلی افزوده‎اند و غزل‎هایی از نزاری قهستانی (غزل14 و 8)، حافظ شانه‎تراش (غزل 16)، سلمان ساوجی ( غزل 22)، ملک جهان خاتون (غزل 75 )، عبد‎المجید (غزل 130)،  سلمان (غزل239)، جلال‎عضد (غزل252)، بهاء‎الدین زنگانی( غزل 298)، اوحدی مراغه‎ای (غزل300)، ابن‎حسام خوسفی(غزل 365)، امیرخسرو دهلوی (545)

 

3- در بخش‎های غیرغزل ترکیب‎بندها، ترجیع‎بند‎ها، قصیده‎ها، مخمس، مثنوی‎ها، ساقی‎نامه‎ها، قطعه‎هایی که آمده است که در نسخ معتبر یکسان نیست.

 



[1][1] فرصت‎الدوله شیرازی، تذکره‎ی دارالعلم، به تصحیح دکتر منصور رستگار فسایی، انتشارات دانشگاه شیراز، 1375، ص 270.

 

[2][2]  همان جا، ص 271.

[3][3] تذکره شعاعیه، به تصحیح دکتر محمود طاووسی، بنیاد فارس‎شناسی، 1380، ص 422.

[4][4] تذکره مرآة الفصاحه، شیخ مفید، «داور»، تصحیح دکتر محمود طاووسی، انتشارات نوید، 1371، ص 500.

[5][5] سید احمد دیوان بیگ شیرازی، حدیقه‎الشعرا، به تصحیح شادوران دکتر عبدالحسین نوایی، جلد دوم، 1365، صص 1424 و 1425.

[6][6] همان جا، 1424.

[7][7] آثار عجم، جلد اول، انتشارات امیرکبیر، ص 122،

[8][8] دانشمندان و سخن‎سرایان فارس، ص …

[9][9] آثار عجم، جلد اول، ص 122.

[10][10] تذکره شعاعیه، ص 422.

[11][11] حدیقه الشعرا، ص 1425.

[12][12] علی‎اصغر حکمت شیرازی، ره‎آموز حکمت، به تصحیح دکتر دبیر سیاقی، حدیث امروز، قزوین، 1383، ص146.

[13][13] دیوان حافظ به خط قدسی، از انتشارات اتحادیه مطبوعاتی فارس، شیراز، ص 486.

[14][14] دیوان حافظ به خط قدسی، ص 483.

[15][15] همان جا.

[16][16] همان جا.

[17][17] همان جا، ص 483.

[18][18] همان جا، ص 484.

[19][19] همان جا، 485.

[20][20] همان جا، ص 485.

[21][21] همان جا، ص 486.

[22][22] همان جا، ص 486.

[23][23] مهرداد نیکنام ، کتاب‎شناسی حافظ، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1367، صص 1 تا 7. 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم