دکتر منصور رستگار فسائی

مجسمه ی فردوسی

 دکتر منصور رستگار فسایی

                             مجسمه های فردوسی در ایران و جهان

                                           (بخش دوم)

3-مجسمه ی فردوسی در طوس که ساخته ی استاد صدیقی است ;به ارتفاع 185 سانتیمتر که در سال 1969 ساخته شده است و اینک در  صوس و آرامگاه فردوسی قرار دارد به گفته ی آقای فریدون  صدیقی در مصاحبه باسایت هفت سنگ  که در تاریخ 21 اسفند 1383 منتشر شده است  ،استاد  صدیقی  این دومین مجسمه خودرا از فردوسی با همان شکل و شمایل مجسمه یی   که بری میدانی در رم ایتالیا ساخته بود ، برای آرامگاه فردوسی ساختو این در ست در هنگامی بود که فریدون صدیقی ، فرزندش هم سرگرم   ساختن  و نصب نقوش برجسته‌ی داخل آرامگاه فردوسی بود به سال ۱۳۵۰. البته در گذر این سال‌ها مجسمه‌های دیگری هم ساخت :

این مجسمه از مرمر ساخته شده و 185 سانتیمتر ارتفاع دارد و در سال 1969 ساخته شده است.

 4-مجسمه ی فردوسی در تالار ورودی کتابخانه ملی ( در خیابان 30تیر)اینا مجسمه رااستاد صدیقی را  به کتابخانه ی ملی ایران هدیه داده بود، با جابجایی ساختمان، به نوشته ی یکی از سایتها ،به طاقچه ای در پشت قفسه ها منتقل شده و دیگر در تالار ورودی جای ندارد .

 5- مجسمه ی فردوسی اهدایی پارسیان هند 

               به گزارش «تابناک»، موضوع چگونگی نصب مجسمه شاعر نامی ایران زمین، ابوالقاسم فردوسی، یکی از اسناد جالب توجه و نافرهنگی است که نشان از عمق احترام ایرانیان به مشاهیر مرز و بوم خود دارد. برای توضیح بهتر و بدون دخل تصرف این موضوع در ادامه عین سند یاد شده منتشر می شود.نامه از سوی رستم گیو، رئیس انجمن زرتشتیان تهران و نماینده زرتشتیان، خطاب به نخست وزیر نگاشته و در آن اشاره شده که مجسمه‌ای از حکیم فردوسی از جنس برنز و با وزن تقریبی دو تن و نیم در بمبئی هند ساخته شده و آماده حمل به ایران است. وی در این نامه، خواهان یاری برای ورود مجسمه و نصب آن در محلی مناسب شده است. در... بازخوانی اسناد تاریخی در بسیاری از مواقع، خود بهترین و گویاترین روش برای ترسیم تاریخ، البته بدون دخل و تصرف در آن است.
عنوان سند: مکاتباتی درباره مجسمه فردوسی و محل نصب آن در میدان فردوسی :
شرح سند: نامه از سوی رستم گیو، رئیس انجمن زرتشتیان تهران و نماینده زرتشتیان، خطاب به نخست وزیر [احمد قوام] نگاشته و در آن اشاره شده که مجسمه‌ای از حکیم فردوسی از جنس برنز و با وزن تقریبی دو تن و نیم در بمبئی هند ساخته شده و آماده حمل به ایران است. وی در این نامه، خواهان یاری برای ورود مجسمه و نصب آن در محلی مناسب شده است.
در حواشی نامه، دستورهایی در این باره دیده می‌شود. در نامه دوم که در تاریخ 15 دی خطاب به نخست وزیر نگاشته شده، شهرداری تهران، نتایج مطالعه خود برای نصب مجسمه را اعلام و با الصاق نقشه‌ای از میدان فردوسی، تقاطع خیابان‌های فردوسی و شاهرضا را محلی مناسب برای این کار معرفی و پیشنهاد کرده است.

شماره سند: 720 – 123003
تاریخ سند: 5/10/1321 ش

  تاریخچه نصب نخستین مجسمه: در جشن هزارمین سال ولادت وی در ایران، سه نفر از پارسیان هندوستان به نام آقایان دستور نوشیروان خانصاب، رئیس پارسیان دکن٬ جمشید جی اون‌ والا و بهرام گورا نکلساریا و نیز عده‌ای دیگر از پارسیان به ریاست آقای پشوتن بی مارکا تصمیم گرفتند که برای تجلیل از مقام این شاعر ایرانی، آثاری بسازند. یکی از اقدامات آنها، ساخت برج ساعت در یزد توسط پشوتن بی مارکا و اقدام دیگر آنها، ساخت نخستین مجسمه فردوسی به منظور نصب در میدانی در تهران بود.
در سال 1305 ش. در مسافرت آقای پشوتن مارکار و همراهان به ایران، ارباب کیخسرو شاهرخ با مشورت انجمن آثار ملی ایران استدعای پارسیان هندوستان را درباره ساخت مجسمه‌ای از فردوسی به آگاهی اولیای امر رسانید و موضوع پذیرفته شد. آنگاه مجسمه فردوسی مطابق نمونه که مورد پسند و تصویب قرار گرفته بود٬ توسط مجسمه ساز معروف هندی آقای راس بهادرماترا به وزن دو تن و نیم و با ارتفاع دو متر در سال 1319 به پایان رسید، ولی به علت مشکلات موجود، بر اثر بروز جنگ جهانی و صادر نشدن پروانه تا آخر سال 1323 اهدای آن به تأخیر افتاد.
با ارایه نقشه ترسیمی آقای یکاجی تارپوروالا، معاون ایران لیک که مورد موافقت انجمن شهر و شهرداری تهران و آقای آندره گدار، مدیر کل باستان شناسی واقع شده بود، ساخت پایه مجسمه آغاز گشت.
و به این ترتیب، در دهم بهمن 1322، نخستین کلنک بنای پایه مجسمه زده شد. در سال 1323 هنگام مسافرت هیأت اعزامی فرهنگی ایران به هندوستان، آقای علی اصغر حکمت در هنگام ورود به بمبئی، مجسمه را بازدید کرد و سرانجام با کمک انجمن روابط فرهنگی ایران و هند و کوشش‌های کلنل کسترل، مجسمه از بمبئی به تهران حمل و بنا به دستور دولت از پرداخت گمرک و مالیات راه نیز معاف شد و شهرداری تهران، یکی از میادین شهر را برای نصب آن تعیین کرد؛ در روز دهم بهمن ماه 1323 مجسمه نصب شد. این مجسمه بعد ازنصب مجسمه ی فردوسی ،ساخت استتاد صدیقی ،به دانشکده ی ادبیات تهران منتقل شد واین تندیس امروزدر برابر  ِ دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی ِ دانشگاه تهران جای دارد و هدیه ای کهن بوده است از سوی پارســیان ِ هندی!

آقای ..... نوشته اند  در بازدیدی که از آن به زمستانِ 84 داشتم، دیدم که نقش ِ فَروهر را زدوده اند، ولی بخشی از نوشته و سروده های حک شده بر پایه های تندیس همچنان برجا بود:این پیکر از سوی پارسیانِ هندوستان نیاز و برپا گردید.:

ز ایران نژادانِ یزدان پرست         که در هند دارند جای نشست
به پا گشت    این یادگار بلند          که جاوید ماناد دور از گزند
بگفتا    حبیب اندرین کارکرد         شمارنده ی سال از یزدگرد
ز فردوسی این پیکر نامدار             همی باد پاینده و پایدار

سال 1324    خورشیدی  1314یزدگردی

و در سویی دیگر هم سروده هایی از فردوسی است:

بَسا روزگارا که بر کوه و دشت         گذشته است و بسیار خواهد گذشت
نباشد    همی   نیک و بد پایدار         همان   به که   نیکی   بود   یادگار

در دیوانِ بهار ذیل عنوانِ "مجسمه ی فردوسی" می خوانیم:روز دهم مهرماه 1324 خورشیدی، از مجسمه ی فردوسی که از طرف پارسیانِ هند اهدا شده بود، در میدان فردوسی شهر تهران پرده برداری شد. "بهار" این قصیده را بدان مناسبت ساخت و در همان مجلس خواند.

مهرگان آمد به آیین فریدون و قباد
 وز فریدون و قباد اندرزها دارد به یاد
گوید ای فرزند ایران راستگویی پیشه کن
پیشه ی ایران چنین بود از زمان پیشداد
در چنین روز گرامی هدیه ای آمد ز هند
هدیه ای عالی ز سوی پارسی زادانِ راد
طرفه تندیسی فرستادند از هندوستان
زان حکیم  ِ پاک اصل و شاعر  ِ دهقان نژاد ...

ای حکیم نامی ای فردوسی سحرآفرین
ای به هر فن در سخن چون مرد یک فن اوستاد

شور احیاء وطن گر در دل پاکت نبود
رفته بود از تُرک و تازی هستی ایران به باد
خَلقی از نو زنده کردی، ملکی از نو ساختی
عالمی آباد کردی خانه ات آباد باد ...
پرده بگرفتند روز  ِ  مهرگان از روی تو
خاطر ناشاد ایرانی شد از روی تو شاد
خواند در میدان فردوسی بهار این چامه را
پس بر تندیس فردوسی به تعظیم ایستاد
تا جهان باقیست باقی باد ایران بزرگ
دوستانش کامیاب و دشمنانش نامراد

[دیوان اشعار محمدتقی بهار (ملک الشعرا). به کوشش مهرداد بهار. انتشارات توس. تهران، 1368. صص 786-787.]

6- مجسمه ی فردوسی در میدان فردوسی  تهران

 این مجسمّه ی مرمری   که 3متر ارتفاع دارد  در سال 1971 ساخته شده است ودر روز 17 خرداد سال 1338 اطی مراسمی از آن پرده برداری شده است.

 طرح نخستین انجمن آثار ملی طرح ارزشمندی بود که به دلیل کمبود امکانات مالی به سرانجام نرسید. در این طرح مقرر شده بود تا تمامی شخصیت‌های شاهنامه از رستم‌ و زال گرفته تا تهمینه و رودابه به ایفای نقش بپردازند و نقش‌برجسته‌هایی از هر کدام از این شخصیت‌ها‌ به صورت پیرامونی و در اطراف مجسمه اصلی فردوسی به نمایش درآید.
این مجسمه را استاد ابولحسن صدیقی در در ابعاد مجسمه میدان فردوسی ایتالیا و از جنس سنگ کارارا دانه درشت ساخت. به هر صورت مجسمه فردوسی ساخته شد و کار نصب  آن را در میدان فردوسی فرزندش ،فریدون صدیقی انجام داد.

اواخر سال 52 و برای برگزاری هزاره فردوسی احیا و مرمت مجموعه آرامگاه فردوسی هم توسط هوشنگ سیحون انجام شد. در این زمان انجمن آثار ملی ساخت نقش برجسته‌هایی از شخصیت‌های شاهنامه را به استاد فریدون صدیقی که آن زمان تازه از فرنگ بازگشته بود، سفارش داد. ساخت این سنگ‌برجسته‌ها به طول 24 متر به شکل سنگ برجسته و در قسمت‌هایی از جمله سر، کاملا برجسته انجام شد..

جناب آقای مسجد جامعی ،وزیر محترمم  پیشین فرهنگ و ارشاد ،در رو ز  فردوسی در سال  ف1387در مصاحبه یی که  با خبر گزاری آفتاب داشته اند ،ضمن این که فردوسی را بنیاد گذار ایرانشناسی می خوانند ،در مورد این مجسمه می گویند: البته فردوسی در این میدان هم حادثه ساز بوده است. زمانی یک تندیسی در اینجا بود که پارسیان هند آن را ساخته بودند. این تندیس امروز در دانشگاه تهران در ورودی تالار فردوسی است. تندیس دیگری به جای آن گذاشتند که گفتند چهره اش شبیه مدرس است و جنجالی به پا شد که آن را هم عوض کردند. بعد ها آقای درم بخش آمد و در همان بالا به دست مجسمه فردوسی یک چراغی داد و از آن عکسی گرفت و زیر آن عکس نوشت؛ «دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست» که آن هم برای نظام سیاسی آن دوران تلخ بود و آن نشریه توقیف شد. همین که می گویم برخورد رژیم گذشته هم با فردوسی صوری بوده است دلیلش همین موارد است که حساس بودن به مجسمه و تندیس بی جان هم مساله ساز شده بود. به هر حال مسائل و بناهای این میدان و اطراف آن در طول سالیان درازی شکل گرفته است که مشکلات آن هم خاص این میدان نیست چراکه اساساً هنوز به تعاریف شفافی از هویت بصری شهر نرسیده ایم و امیدوارم برای این میدان هم فکری بشود.

 قای سید جلال حیدری نژاد در مقاله یی تحت عنوان " فردوسی و فرزندانش  " می نویسند:"  کسی نبود از اهالی پایتخت که بعد از صلاة ظهر روز( هفدهم خرداد ماه سال 1338 خورشیدی) از خیابان شاهرضا ی (انقلاب)  آنروزها  گذر کند و مجسمه ی تمام قد حکیم با حکمت و پر آوازه طوس را که از بالا نگاهی ستبر و استوار همانند بنای بی بدیل شاهنامه است نبیند و ندیده باشد.

از ان روز تا کنون اهالی ایران زمین که گذر کرده اند از ان گذرگاه (که حالا دیگر تاریخی شده است به حکم زمان) دو چیز را به روشنی دریافته اند. یکی آنکه حکیم طوس با جامه و دستار و سربند مردمان ملک خراسان و البته کتاب وزین شاهنامه به دست ،یک گام به پیش و پای دیگر استوار در پس و نگاهی که استواری باطن را میرساند و چشمانی که هوش و ذکاوت و پایان بینی در ان موج میزند ایران زمینیان را به استواری و پایداری خوانده و رمز چیره گی بر تمامی توران زمینیان تاریخ جان هایی دانسه که با همنشینی با کتاب خو گرفته و البته حکیم باحکمت طوس کتاب رازگونه ی شاهنامه را از این بابت نمونه و نشانه کرده است. تا بلکه بدانیم و یادمان نرود که زبان نه در جهان کهن بلکه در جهان معاصر نیز اولین و برترین جزء فرهنگ است و ملت و قومی که به پاسداشت زبان خود همت بگمارد و زبان را از میهمانان ناخوانده پاک کند و بیان را به اصالت بیاراید و قدر پاک زبانی و به تبع ان پاک ایینی را بداند البته بی هیچ شبه ای همواره بر صدر اقوام و ملل خواهد نشست ، و در مواجه با ایین دیگر سرزمینان و دیگر اقوام هیچ اسیب و گزندی بدان نخواهد رسید همانگونه که حکیم بی جانشین خراسان وعده کرده بود و اینک فرزندان این سرزمین اریایی ان وعده ی خردمندانه را پس از هزاره ی بلند، محقق می بیند

 این بخش که قسمت یایین مجسمه ی فردوسی در میدان فردوسی است 3 متر ارنفاع دارد و در سال 1971 ساخته شده است  .          

  دیگر انکه شاید به ذهن و چشم مردمان خیابان نرسد و ندانند ، اما در آن گذرگاه چشم سرآگاهان را خیره و چشم دل آنان را حیران و زبان هنردوستان و گوهر شناسان را به تحسین و تکریم باز میکند ،هنرمندی یکی از فرزندان ایران زمین است که گویی به مانند ان پاک زبان نجیب و ان حکیم پاک ایین قصد کرده تا به یمن هنر دستان خود یادبودی و بنایی ازخود به جای بگذارد تا بلکه از باد و باران بدان گزندی نرسد.

(و او ابوالحسن‌خان صدیقی از شاگردان حضرت کمال المک بود که درانداختن رنگ به جان بوم و خلق تصاویر بدیع ذوق بیشمار داشت و دیوارهای مدرسه الیانس میدان ترکتازی او بود به روزگاری که هنوز استاد ندیده بود!

 ذوق و ذکاوت ابوالحسن خان و تبحرش در کار رنگ و بوم به اندازه ای بود که حضرت کمال الملک گاه به گاه وی را البته از روی مزاح "ابوالحسن خان رقیب!" مینامید.

چیره گی و گرایش درونی او به مجسمه سازی به گونه ای بود که پس از ساخت مجسمه سنگی "ونوس میلو" هنگامی که به همراه استاد خود به کاخ پادشاه قجر میرود ،احمد شاه نمیتواند که زبان به تحسین باز نکند و دست گشاده از استین بیرون نیاورد و او را به 50 تومان ان روزگار و مقرری به قرار ماهی 20 تومان میهمان نکند!) 2

ابوالحسن خان صدیقی را "میکل آنژ" ایران میخوانند و میدانند و از او به یادگار بسیار مانده در سرمین آریاییمان. اما دستان و سرانگشتان استاد، در خلق تندیس حکیم پرآوازه ی سرزمین خراسان تو گویی عاشقانه حرکت کرده اند و رقص کنان سنگی نخراشیده را چنان به قدرت هنرتراشیده و تلطیف کردند ، به گونه ای که از انچه "نبود" چنان "بودی" بوجود آوردند که آدمیزاد در مواجه با آن، تصور آنکه به روزگاری این تندیس، سنگی بوده به جان کوهها هیچ به ذهن نمیاورد! و این از آیین فرزندان اصیل این سرزمین آاریایی ست که در هنر کم نمیگذارند و مایه بیش از حد میروند و خرد را به عشق و شور را به شعور پیوند میزنند. واینک امروز دوباره ما هستیم و پاسداشت حکیم طوس! ماییم و تکریم "پرآوازه شاعری" که قصه هایدرس آموز اساطیری اش، کماکان بر یکی از قله های دست نیافتنی افسانه ها و اسطوره های جهان نشسته است و در جهانی که میرود تا به مدد علم و تکنیک از گوشه گوشه ی زندگی فردی و جمعی ما اسطوره های کهن را به گوشه ای براند تا بلکه قصه های ناچسب معاصر فرصت حضور و ظهور داشته باشند ،کماکان اسطوره ها و قهرمانانش در چشم جهانیان و ایران زمینیان محبوب و سرافرازند و هنوز که هنوز است یل ایران زمین رستم است.و ناکام ترین جوان سهراب! و عاشق ترین مادر تهمینه! و استاد ابوالحسن صدیقی از بزرگترین مجسمه‌سازان ایران در قرون اخیر و خالق زیباترین مجسمه تاریخ ایران " مجسمه‌ی نادرشاه افشار " در باغ نادری مشهد و مجسمه‌هایی ابن سینا در همدان، سعدی در شیراز، خیام در پارک لاله و فردوسی درمیدان فردوسی تهران است.

در مصاحبه یی که در تاریخ21 ابان ماه   1387 با  آقای  فریدون صدیقی ،فرزند شادروان  ابوالحسن صدیقی،سازنده ی این مجسه صوورت گرفاه  است ایشان  ، که خود مجسمه ساز،نقّاش و مرمّت کلار آثار باستانی است ،مطالب جالبی در باره این مجسمه و آسیبها و کوششهایی  که برای حفظ آن شده است ارائه کرده اند که ما  بخشی از آن  را از سایت حبری تحلیلی پژوهشی ایراس  ،نقل می کنیم:

"... پدر من در طول زندگی عاشق سه شخصیت فرهنگی بود؛ خیام، فردوسی و سعدی. پدر من در خانه چهار تا کتاب داشت. دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی، خیام و قرآن. بالاخره پدرم تعصب مذهبی هم داشت. پدر من شاهنامه فردوسی را حفظ بود، دیوان خیام را حفظ بود. اصلا حرف زدنش فردوسی وار بود. هر جا هم که صحبت می‌کرد به هر حال ناخوداگاه دو تا بیت از شاهنامه فردوسی داشت. در بین کارهایش ایتالیایی‌ها خیام پدر من را مثل یک داوود میکلانژ دوست داشتند، همین خیام پارک لاله را. چون این مجسمه به مدت بیست و پنج روز در جلوی کارگاهی که کار می‌کرد در ایتالیا در معرض دید مردم بود و مردم می‌آمدند و با آن عکس می‌انداختند و روزنامه‌های ایتالیا مفصلا در مورد آن نوشته بودند. پدر من همان اندازه در ایتالیا معروف است که در ایران معروف است.
س- خودش کدام مجسه‌ها را بیشتر دوست داشت؟
-ج همین خیام پارک لاله. دومی هم فردوسی میدان فردوسی.

س- یعنی دو مجسمه‌ای که بیشتر از همه آسیب دیده‌اند. حالا داستان اینها را تعریف کنید که الان وضعیت‌شان چطور است و چه بلاهایی سر آنها آمده است.
ج- مجسمه فردوسی سال ۵۰ نصب شد. سال ۵۲ هم مجسمه خیام نصب شد. مجسمه ها هیچ مشکلی نداشتند تا سال ۱۳۵۶. در سال ۵۶ در آن شلوغی‌ها که تظاهرات می‌کردند به صورت خیام سنگ زدند و با قلوه سنگ و آجر دماغ و گوش و انگشتها را شکستند. من هم یک مجسمه ابوریحان از سنگ مرمر ساخته بودم در انجمن آثار ،در آن شلوغی‌ها اصلا خردش کردند.
بعد از آن سالها شهرداری منطقه ۶ بدون اینکه توجهی به این مسئله داشته باشد ، یک نفر را از دانشکده هنرهای زیبا پیدا کرد که مجسمه‌سازی می‌خوانده و آورد که مجسمه را مرمت کند. بعد از آن ترمیم ، نه دماغ، دماغ خیام است و نه انگشتان. یکی دو سال بعد از آن گویا رنگ روی آن پاشیده‌اند. بعد اینها آمده‌اند با تینر رنگ را پاک کرده‌اند، رنگ سیاه را. بعد چون دیدند ریخت مجسمه خراب شد اینبار رنگ سفید زدند، رنگ روغن. رنگ روغن هم روی سنگ تا یک زمانی برقرار است و بعد بخاطر آب و هوا پوسته می‌شود و می‌ریزد. بعد آمدند با یک بتونه مانند پستی بلندی‌هایش را صاف کرده‌اند! یک مقدار زیادی از خطوط چکش الان زیر رنگ محو شده و معلوم نیست. بعد از مدتی دوباره کثیف شده و اینها آمده‌اند رنگ زدند.

مجسمه فردوسی را هم همینطور. یک روزی دیدم پوستر آویزان کرده‌اند و طناب پوستر را انداخته‌اند دور دست فردوسی! آن قسمتی که دست روی پایش قرار داده و جای انگشت خالیست به آن طناب وصل کرده‌اند! پوستر ۱۰-۱۵ کیلویی را به آن آویزان کرده‌اند. بعد هم آن را کشیده‌اند تا انگشت شکسته شد!
یک روز دیگر آمدم دیدم انگشت سر جایش است بعد معلوم شد با چسب آنرا همینطوری چسبانده‌اند! تابستان و در هوای ۴۰ درجه ، سنگ به مرور  ،در طی دو سه روز تا مغزش گرم می‌شود. سنگ مرمر هم از جنسی است که اگر به آن شوک وارد شود ، از خودش عکس‌العمل نشان می‌دهد. حالا این عکس‌العمل ممکن است به صورت پوسته شدن یا ترک برداشتن باشد. آن باغبانی هم که گلها را آب می‌داده حواسش نبوده یا دلش سوخته به حال مجسمه که کثیف شده آب سرد را ریخته روی مجسمه و در آن اوج حرارت باعث شده که سنگ از جاهای ضعیف ترک بخورد! سنگ مرمر مکندگی‌اش بسیار ضعیف است و به همین صورت اینکارها باعث انهدام و آسیب دیدن مجسمه می‌شود.
الان دور تا دور مجسمه ۱۱ تا ۱۲ تا ترک خورده است. با یک تکان یا یخبندان شدید ترک‌ها بیشتر هم می‌شود. یکی دیگر از عواملی که بطور طبیعی به این سنگها ضربه زده تکان خوردن بر اثر زلزله است

س- حالا سرنوشت این مجسمه‌ها چه می‌شود؟
ج - فعلا که اینقدر حرکت در این سازمان زیباسازی شهرداری تهران هست و مشغول جلسه درست کردن برای کارهای خودشان هستند که به این جور مسائل نمی‌رسند. از اردیبهشت ماه (سال هشتاد و سه) این قضیه مطرح شد که سازمان میراث فرهنگی دخالت کرد و خبر در چند روزنامه هم منعکس شد و در صدا و سیما هم بخش شد. اینها یک سال است نامه می‌نویسند که به داد این مجسمه برسید. الان با یک لرزش ممکن است این سنگ از حداقل دو جا و حداکثر چهار جا از هم جدا شود. من با نماینده زیباسازی رفتیم و مجسمه را بررسی کردیم و با چکش به دو جای مختلف آن که زدم دو صدای مختلف می‌داد و صدای مرگ داشت.
ترمیم این مجسمه‌ها کار بسیار مشکل و دقیقی است و مراحل مختلفی دارد. اما من اینکار را می‌کنم چون تخصص‌من است.
س :پس الان مشکل کجاست؟ چرا کار شروع نمی‌شود؟
ج:الان مشکل از خود ارگان‌هاست. ببینید شهردای منطقه ۶ اواخر سال هشتاد و دو اعلام می‌کند که این مجسمه خیام آسیب دیده و به دادش برسید و اینها گفتند بسیار خوب. فروردین‌شان که تعطیل بود. از آن به بعد ۳-۴ بار با مامور سازمان زیباسازی به آنجا رفتیم تا موضوع را بررسی کنیم. آنها هم گفتند ما با شما قرارداد می‌بندیم که اول تیر ماه کارتان را شروع کنید. این همه مدت گذشته و هنوز معلوم نیست چکار می‌خواهند بکنند. در این مدت ترک‌ها هم بزرگ‌تر شده است. معلوم نیست وضعیت چه می‌شود. ما می‌خواهیم مجسمه را مرمت کنیم. مرمت این آقایان چه بود در دو سال پیش؟ یک سطل رنگ دادند به باغبانی که نیم‌کت‌ها را رنگ می‌زد و او قلم مو را برداشت و مجسمه را رنگ زد! بعضی جاها رنگ به قطر ۵ میل روی مجسمه است. الان در مجسمه خیام موی ریش دیده نمی‌شود از بس که از رنگ اشباع شده است. فردوسی هم همینطور است.
فردوسی را کنیتکس کردند و دوباره رنگ زدند. الان می‌خواهیم مجسمه امیرکبیر را هم مرمت کنیم اما در مورد امیرکبیر طرف من میراث فرهنگی است و سازمان زیباسازی نیست. یک ماه پیش من به اینها گفتم می‌خواهم با مسئول مربوطه صحبت کنم. از آنروز اگر شما پشت گوشت را دیدی من هم آن مدیر را دیدم! یک ماه مرتب می‌رفتم و ایشان یا جلسه داشتند یا نبودند یا مرخصی بودند! یک فکری برای اینکار نمی‌کنند. قضیه مثل زمان یکی از پادشاهان مملکت شده که آمدند گفتند محمد افغان حمله کرد، عین خیالش نبود، گفتند آمد خراسان را گرفت، باز هم به همین‌صورت، گفتند آمد تا سمنان و دامغان و رسید به اصفهان، باز هم توجه نکرد تا رسید به دم دروازه شهر، سردار مملکت خونین و مالین رفت و تا خواست به پادشاه بگوید محمد افغان دارد می‌آید، دیدند که پادشاه آنجا نشسته است و با یک عده صحبت می‌کنند که کشمش لای پلو حرام است یا مکروه است یا حرام! این مملکت ماست!
من هفته پیش یک نامه برای اینها نوشتم که اولا من مرمت این مجسمه را چون کار پدرم بوده و ارزش هنری آن را می‌دانم انجام می‌دهم و تحت این شرایط هم کار را انجام می‌دهم؛ زمان طولانی‌تر و هزینه کمتر. خودشان هم محاسبه کرده‌اند که اگر قرار باشد همچین مجسمه‌ای الان ساخته بشود ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان هزینه آن است. حالا گیریم که همه هنرمندان هم بلدند.
س :هزینه مرمتش چقدر است؟
ج:من گرفته‌ام سه میلیون و پانصد هزار تومان. همین مرمت پایین‌تر از ۱۵ میلیون تومان نیست و من هم فقط بخاطر کار پدرم گرفته‌ام. این هزینه هم صرف تهیه ابزار لازم برای مرمت می‌شود. یک مته برای مرمت ۹۰ هزار تومان می‌شود و فقط تعداد زیادی مته برای اینکار لازم است. برای ساخت مته‌ها هم خوشبختانه یک تراشکار ارمنی را پیدا کرد‌ه‌ام که به کارش متعهد باشد!
اینها کار نمی‌کنند! می‌خواهند کار کنند اما هیچ تکانی نمی‌خورند! مجسمه داوود میکلانژ را که مربوط به ۴۹۰ سال پیش است در فلورانس آورده‌اند پایین که تمیزش کنند، مرمتش سه سال طول کشیده، یک میلیون و هشتصدهزار دلار هم هزینه‌اش بود.
من به اینها هم گفتم که اگر تا هفته آینده هیئت مدیره‌تان تشکیل شد و تصمیم گرفت و ابلاغ کرد که هیچ. ولی اگر نشد من دیگر این مجسمه را مرمت نمی‌کنم و بدهید به همان متخصصتان که با سطل رنگ می‌زند مرمت کند! "
 "روزنامه ی هموطن درتاریخ 30 آذر 1385 طی خبری تحت عنوان "مجسمه ی فردوسی پاک از غبار می شود " از مرمت این مجسمه در میدان فردوسی خبر داد و نوشت :" مرمت مجسمه فردوسی که سالها در میان دود و دم میدان فردوسی و در بی قوارگی ساختمان های مرتفع اطراف آن گرفتار آمده ، توسط استاد فریدون صدیقی آغاز شد.به گفته این مرمت گر در حال حاضر یک میلی متر غبار روی این مجسمه ارزشمند نشسته است ، مجسمه فردوسی را ابوالحسن‌خان صدیقی، مجسمه‌ساز برجسته ایرانی نخستین بار بر اساس پرتره به ثبت رسیده از چهره ی این شاعر حماسی ساخت ،وی پیشنهاد طرح چهره‌ای برای ساخت مجسمه فردوسی را در سال 1324 و به دنبال درخواست انجمن آثار ملی (انجمن آثارو مفاخر کنونی) ارائه کرد و با تصویب این انجمن مقرر شد تا پس از آن ،هر گونه ساخت مجسمه از فردوسی بر اساس طرح پیشنهادی استاد انجام شود.
"فریبا علامه"، مدیر اداره حجم سازمان زیبا سازی شهرداری تهران در این باره گفت: «با توجه به وضعیت این مجسمه که سالها در میان آلودگی میدان فردوسی قرار داشته و آسیب دیدن بخش هایی از این اثر ارزشمند مقررشد تا استاد فریدون صدیقی فرزند مرحوم استاد ابوالحسن صدیقی ، مرمت این مجسمه را آغاز کند،
رهگذرانی که این روزها گذرشان به میدان فردوسی می افتد، این مجسمه را در پوششی از فلز و پلاستیک و آماده برای آغاز مرمت می یابند.
فریدون صدیقی که چند ماه پیش مرمت یکی دیگر از اثار به جای مانده از پدرa ، مجسمه خیام در پارک لاله را به پایان رسانده بود، این بار از ارتفاع داربست های فلزی اطراف مجسمه فردوسی بالا می رود تا زنگار سالهای بی توجهی مسئولان را از این مجسمه ارزشمند بزداید،صدیقی سست بودن زمین تپه ای را که مجسمه روی آن نصب شده یکی از مشکلات احداث داربست برای آغاز عملیات مرمت دانست و افزود: «نصب داربست در خاک سست تپه موجب شد تا برای ایجاد امنیت بیشتر داربست ها را در فاصله ای آن سوتز از مجسمه بر پا کنیم، نا مشخص بودن فضای مناسب برای قراردادن وسایل مورد نیاز مرمت از دیگر مشکلاتی است که در اجرای روند مرمت این مجسمه برای مرمت گر به وجود می آید .
صدیقی این مشکل را با رایزنی با برخی مغازه های اطراف میدان برطرف کرده، اما همچنان مکانی برای قراردادن برخی اسد های مورد نیاز پیدا نکرده و چنانچه می گوید «می توان این وسایل را بالای داربست‌ها قرار داد، البته به این امید که شهر امن است و آن بالا ،امن تر" به گفته صدیقی علاوه بر گردو غبار نشسته بر سطح مجسمه در حدود یک میلی متر رنگ ، بر سطح مجسمه وجود دارد که یادگار نوعی مرمت در سالهای گذشته بوده است. گویا این رنگ از نوع رنگ‌هایی است که برای نقاشی ساختمان از آن استفاده می شود

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٥:۳٦ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

داستان مجسمه های فردوسی در ایران و جهان

 

دکتر منصور رستگار فسایی

                          

داستان  مجسمه های  فردوسی در ایران و جهان

( متن کامل این مقاله با عکسهای مربوط که به علت عدم ظرفیت وبلاگ در اینجا نیامده است درفصلنامه ی پاژ 8-7 ویژه نامه ی فردوسی در صفحه ی 99 به بعد  به چاب رسیده است  

              داستان  مجسمه های  فردوسی در ایران و جهان

                                           بخش اول

درسایت خبری تابناک ،خواندم  که : "سازنده ی مجسمه ی هفت ُتنی و سه متری فردوسی گفت از چهار سال پیش که ساخت این مجسمه  به پایان رسیده است ،هنوز اقدامی از طرف شهرداری اهواز برای خرید آن صورت نگرفته است ،عبدالعلی قسّامی درگفتگو با ایسنا،منطقه ی خوزستان اظهار کرد ،ساخت این مجسمه بیش از 4000ساعت طول کشید و انتخاب لباس آن ،سه ماه وقت برد ،تا نهایتا ،ساخت این مجسمه به پایان رسید ،وی گفت طی مکاتبه یی که که با شهرداری اهواز انجام دادم ،قرار شدکه شهرداری این مجسّمه را خریداری کند ولی  هنوز وضعیت خرید نا مشخّص است ...رمضان منجّزی از اعضاء شورای شهر اهواز گفت خرید این مجسمه در کمسیون فرهنگی شورای شهر تصویب شدده و فقط تصویب آن در صحن علنی شورا باید صورت بگیرد و شورای شهر و شهرداری با خرید این مجسمه ، مشکلی نداردو مشکل بر سر انتخاب مکان مجسمه است."

 من  که بیش از چهل سال است که مشتاقانه  ، هرچه را در باره ی فردوسی نوشیه می شود ،  می خوانم و یادداشت می کنم و نگه می دارم ، ضمن  این که  از خواندن این خبر ،متعجب شدم  به یادم آمد که قیلا چیزی در این باب خوانده ام ،به یادداشت  هایم مراجعه کردم و دیدم که  آری ،در یاد روز فردوسی ،یعنی 25 اردی بهشت امسال ، آقای  مجتبی کهستونی  ،سخنگوی انجمن دوسداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان ، پس از دیدار با این مجسمه ساز محترم در  بندر ماه شهر ، گزارشی منیشر کرده ونوشته اند  که: هیچ انگیز ه ی  دیگری جز عظمت و بزرگی نام ابوالقاسم فردوسی ما را به نزد این هنرمند چیره دست نکشاند. ملاقات با پیکرتراش هنرمندو توانا یی که موفق شده از سنگی 10 تنی ، تصویر بزرگمردی در ادبیات و فرهنگ ایران زمین را ترسیم کند ،. بی شک نام عبدالعلی قسامی معروف به" سهی "که در شاعری، نقاشی و خوشنویسی هم دستی دارد ،در کنار مجسمه سازی او ، در آ ینده ی  این سرزمین طنین انداز خواهد شد. حاصل سی و اندی سال  انزواطلبی و گوشه نشینی به سرانجام رساندن و خلق اثری شد که وی اگرچه از آن به فراوانی یاد نمی کند اما از منظر مخاطبانی چون من ارزش فراوانی دارنددو باید در موقعیتی مناسب از آن پرده برداری شود. قسامی هنرمند پیکرتراش ساکن در ماهشهر در یک حرکت جالب از چهار سال پیش اقدام به خلق پیکری از ابوالقاسم فردوسی کرد. تلاش برای ساخت پیکر سه متری فردوسی از سنگ ممتاز نیریز تلاش خستگی ناپذیری بود که در سال 1387 شمسی به نتیجه رسید. درباره هر کدام از آثار عبدالعلی قسامی می توانیم حرف ها بزنیم اما 25 اردیبهشت ماه که مصادف است با بزرگداشت حماسه سرای نامی کشورمان حکیم ابوالقاسم فردوسی ، ما را بر آن داشت  تا به ماهشهر برویم و در کارگاه  وخانه  ی این هنرمند  ، با پیکری عظیم مواجه شویم که خلق آن تنها توسط دستان یک هنرمند انجام پذیرفته بود. از زندگی عبدالعلی قسامی بیش از 30 سال در ماهشهر می گذرد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مرودشت، آباده و شیراز پشت سر گذاشت. او فارغ التحصیل رشته زبان و ادبیات فارسی در اهواز و کارمند شرکت ملی صنایع پتروشیمی ماهشهر است. او در رشته خوشنویسی شاگرد «عباس اخوین» بوده و تا به حال مجموعه شعری تحت عنوان «اشک گل رز» چاپ و منتشر کرده است.... "

من هیچیک از این آقایان را نمی شناسم و هیچوقت هم در باره مجسمه سازی ، مطالعه ی خاصی نداشته ام و این مقاله را نیز با مراجعه به سایتهای مختلف نوشته ام تا نکته یی را خاطر نشان کنم  که اگر این مجسمه ، براستی از ارزش و اعتبار هنری مورد پذیرش متخصصان بر خوردار باشد ،نباید چهار سال  در گوشه یی از سرزمین ما خاک بخورد و مورد عنایت مسؤلان محترم شهر فرهنگ پروری چون اهواز که قدمت تاریخی و سهم آن درتمدن و فرهنگ غرب ایران و تحکیم وحدت ملی ما برکسی پوشیده نیست ،قرار نگیرد ،من  مطمئن هستم که همچنان که  یکی از اعضاء محترم انجمن شهر اهواز گفته اند، بزودی کار خرید و نصب  این مجسمه ، به وسیله شهرداری اهواز به انجام می رسد و این مجسمه  در جایی مناسب نصب می شود تا یاد آور احترام مردم این  دیار به مردی باشد که نماد مقاومت و استواری ما ایرانیان است چه خراسانی  باشیم و چه خوزستانی و چه فارسی ، همه درس  میهن دوستی را از فردوسی آموخته ایم و او آموزگار همه ی ما ایرانیانی است که وجب به وجب خاک مقدس خویش را پاس می داریم.. برای آن عزّت و احترام قایل هستیم ،مخصوصا  مردم دلاور خوزستان ،که همیشه همانند  پهلوانان بزرگ شاهنامه ی فردوسی ، پاسدار مرز و بوم بزرگ خویش بوده اند وازپیش از دوران  ساسانی  که مداین مرکز  بزرگ فرمانروانی و جهانگیری ایرانیان بود ، و دانشگاه گندی شاپور  مرکز علمی چهان به شمار می آمد،تا دوران دفاع مقدس که این منطقه در نوک تاخت و تاز  دشمنان ایران  قرار داشت   ،پیوسته با جان و دل ،از مرزهای ایران زمین دفاع کرده اندو  حماسه ها آفریده اند  وفرهنگ آفرینی کرده اند و این که هنوز، در روزگار ما  هنرمندی  در گوشه یی از ماه شهر، مجسمه ی فردوسی را می سازد ،بازتاب معنی دار همین نوع علاقه ی  پایدار به یک پارچگی و عظمت ایران و فرهنگ آن  است که  در نتیجه ی آن ، روزی فردوسی ظهور می کند و شاهنامه را می آفریندوو روزی دیگر ،خود را در رنج چندساله ی هنرمندی خوزستانی با ساختن مجسمه ی فردوسی آشکار می کند و نشان می دهد  و همه ی مارا امیدوار می سازد که هنوز درکی  روشن و زنده از ارزشهای شاهنامه و فردوسی و در بقاء تمدن و فرهنگ ایران زمین و زبان و ادبیات آن ،درگوشه وکنار این سرزمین بزرگ وجود دارد. ، در جایی خواندم که سالها پیش، از حسنین هیکل  روزنامه نگار و نویسنده بزرگ مصری پرسیدند: " چرا شما که صاحب یک سرزمین باستانی بودید و اهرام و فراعنه و ابوالهول داشتید، زبان و فرهنگ کهن خود را از دست دادید و امروز همه به زبان عربی صحبت می کنید؟ ".او در پاسخ گفت: " چون ما فردوسی نداشتیم ". اینک،خوب به گفته ی بالا بیندیشیم و  بپذیریم  که ما امروزه ،بیش از هر زمان دیگری ،احتیاج داریم که در سراسر شهرهای  ایران ،مجسمه ی فردوسی را  به عنوان نماد وحدت ملی و اجیماعی ایران  ، نصب کنیم  تا فرزندان  ایران ، با شناخت فردوسی ومیراث فرهنگی بی نظیر وی، آنچه را او می اندیشید ،بشناسند و بقای ملی و فرهنگی   فردای ایرا ن را  تضمین کنند، ، به یاد بیاوریم  فرجام رنجی را که فردوسی به  سی سال کشید و قدر آن را نشناختند و داستان آن ،داستان تاریخ شد ، نسل ما نباید کاری کند که آیندگان ، مارا به خاطر کوتاهی در ادای احترام به فردوسی ،سرزنش و ملامت کنند.

شاید لازم باشد که بدانیم ،توجه به ساخت مجسمه ی فردوسی ، از هفناد و پنج سال پیش  درایران وخارج از آن،همزمان با جشن های هزاره ی فردوسی  آغاز شد و شادروان  استاد ابوالحسن صدیقی چند مجسمه از فردوسی ساخت، یکی در طوس، یکی در میدان فردوسی تهران، دیگری در تالار ورودی کتابخانه ملی وقت( در خیابان 30تیر) و چهارمی در میدان ویلابورگز رم پایتخت ایتالیا قرار داده شد و در مراسمی با حضور نخست وزیر، وزیر فرهنگ و دانشمندان و مقامات ایتالیای آن روز، به او نشان عالی هنر اعطا شدودر ایتالیا – که در رشته های گوناگون هنری، سرآمد کشورهاست – نشان هنر گرفتن، کار هر کسی نیست وقتی نوبت سخنرانی به ابوالحسن صدیقی رسید، خطاب به مقامات آنجا گفت: " تعجب می کنم که چرا به جای نشان شجاعت، نشان عالی هنر به من اعطا شد! زیرا در سرزمین مجسمه سازان بزرگی مثل میکل آنجلو و داوینچی، کسی که از ایران بیاید و مجسمه حکیم فردوسی را در پایتخت روم باستانی بگذارد، شایسته ی نشان شجاعت است، نه هنر! "در آن هنگام   شادروان علی اصغر حکمت شیرازی ،وزیر فرهنگ بود  و در ضمن خدمات بزرگی  که  به ایرانیان کرد ،یکی هم برگزاری نخستین کنگره ی بین المللی هزاره ی فردوسی  بود .

مجموعا استاد صدیقی سه مجسمه از فردوسی ساخت که یکی در تهران است و دیگری در توس و سومین  که عکس آنرا  دربالامی بینید ،معلوم نیست در کجاست.

 در سال 1313 شمسى، به مناسبت تقارن این سال با هزارمین سال تولد فردوسى، در تهران کنگره‏اى تشکیل شد که مسلما فکر و اندیشه آن زاده ذهن وقّاد حکمت بود. این کنگره که نخستین کنگره علمى جهانى، در ایران، به شمار مى آید کنگره هزاره فردوسى است که در ساعت 9 صبح پنج‏شنبه 12 مهر 1313 با حضور هشتاد و سه نفر از دانشمندان سرشناس ایرانى و خارجى، در تالار دارالفنون تهران تشکیل شد، فروغى نخست‏وزیر، این کنگره را افتتاح کرد و خطابه‏اى ایراد کرد و سپس حکمت به زبان فرانسه خوش‏آمد گفت و هیأت رئیسه کنگره انتخاب شدند و شادروان حسن اسفندیارى به ریاست کنگره برگزیده شد و کنگره کار خود را آغاز کرد و این کنگره در روز سه‏شنبه 16 مهرماه پایان یافت .

حکمت در کتاب سى خاطره خود در این‏باره مى نویسد: "...یکى از هنر هاى شریف فروغى، فردوسى و سعدى‏شناسى او بود و کمتر کسى به قدر او، در شاهنامه و دیوان کلیات شیخ شیراز، بحث و فحص کرده است، این بنده افزون از پنجاه سال قبل، وقتى که در میسیون امریکایى، جوان طلبه بودم، براى نخستین‏بار به زیارت آن استاد بزرگوار نائل گردیدم [و آن‏] در مجلس سخنرانیى بود که در تالار آن مدرسه، ایراد مى فرمود، موضوع سخن او در باب فردوسى و شاهکار بزرگ او بود. باز خود این بنده نویسنده شاهد و گواه هستم... که در جشن هزاره فردوسى که در مهرماه 1313 در تهران و طوس منعقد گردید، وى از روى عشق و علاقه قلبى به برپا کردن آن جشن و ساختن آرامگاه باشکوه فردوسى، اهتمام و کوشش مى فرمود که اگر او نبود، این خدمت خطیر انجام نمى گرفت و پس از آن جشن بود که اولین مجموعه منتخبات شاهنامه را تألیف کرد. (حتى آخرین جزوه خلاصه شاهنامه را در بستر مرگ ملاحظه و تصحیح کرده و به مطبعه فرستاد...)

"این جشن یکى از رویداد هاى مهم فرهنگى قرن و بدون تردید مهمترین و علمى‏ترین کنگره‏اى بود که در ایران معاصر برگزار شده است چرا که مشاهیر فرهنگ و ادب که در آن گرد آمده بودند، هیچ‏گاه و در هیچ جاى دیگر جهان معاصر کنار هم ننشسته‏اند، در آن کنگره که در عین حال نخستین اجتماع بزرگ علمى در ایران معاصر بود، 40 تن ایران‏شناس بزرگ از 17 کشور خارجى و 40 تن از دانشمندان و ادیبان ایرانى شرکت داشتند و به مدت 5 روز از 12 تا 16 مهر 1313 سخنرانیهایى در تالار دارالفنون ارائه کردند... على‏اصغرخان حکمت شیرازى وزیر فرهنگ همه برنامه هاى این مراسم را تدارک دیده بود و علاوه بر ایران در پاریس و لندن، رم و مسکو و برخى از شهر هاى اروپا و آسیا نیز جلسات سخنرانى و بحث درباره فردوسى و شاهنامه ترتیب داده بود..." ازآن سال به بعد فردوسی و خدمات وی در معرض توجه ایرانیان و جهانیان قرار گرفت و مجسمه های  متعددی ساخته و در شهر های مختلفی نصب شد که مجسمه ی ساخت آقای قسِامی آخرین  آنهاست و ما به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

1- نخستین مجسمه ی فردوسی در باغ نگارستان تهران

آقای محمد حسین نعمتی در وبلاگ فرارو می نویسند::درسال 1313شمسی ، زمانی که علاقه‌مندان به فرهنگ ملی ایران تلاش می‌کردند به نحوی در کنگره بین‌المللی فردوسی شرکت کنند ، 410 دانشجوی ایرانی مقیم فرانسه هر کدام از 20 تا 100 فرانک اهدا کردند تا با جمع‌آوری این مبالغ مجسمه‌ای از فردوسی بسازند و با تقدیم آن به این کنگره به گونه‌ای نقش خود را از فرسنگ‌ها راه دور در بزرگداشت یاد شاعر حماسه‌سرای ایران ایفا کنند. هیچ امیدی نبود تا با 15 هزار فرانک جمع‌آوری شده، استاد مجسمه‌ساز معروف فرانسه «لرنزی» با این دانشجویان همکاری کند.اما پس از آن که جمعی از دانشجویان هدف‌ خود را برای لرنزی بیان نمودند و از مبلغ اندک پس‌اندازشان صحبت کردند، وی برخلاف تصور آنان قبول کرد مجسمه فردوسی را بسازد.
دکتر «ابراهیم چهرآزی»، متخصص اعصاب و روان و نماینده دانشجویان که قصد داشتند به هر نحو در کنگره بین‌المللی فردوسی همکاری کنند، به درخواست لرنزی، مجسمه‌ساز، شعرهای فردوسی را برای او خواند تا این استاد بتواند با الهام از اشعار حماسی فردوسی تصویری از چهره او را طراحی کند.

شعرخوانی چهر‌آزی برای لرنزی هفته‌ها طول کشید تا این که استاد توانست به طرحی از چهره شاعر حماسه‌سرای ایرانی برسد. مجسمه ساخته و برای برگزاری کنگره بین‌المللی فردوسی به تهران فرستاده شد،و آن را در محوطه دانشکده ادبیات تهران (پشت بهارستان) در فضایی که به گلگشت فردوسی معروف شد، نصب کردند. این مجسمه از آن روز تاکنون که در حدود 70 سال از تاریخ نصب آن می‌گذرد، همچنان در فضای باز محوطه باغ نگارستان پایدار ایستاده است.
مجسمه‌های فردوسی را اگر چه پیش از این با نام استاد ابوالحسن صدیقی می‌شناختند و مجسمه‌سازان دیگر نیز برای ساخت چهره فردوسی از طرح به ثبت رسیده استاد بهره می‌جستند اما مجسمه فردوسی ساخته شده توسط «لرنزی»، گویی تنها اثری است که در ایران چهره‌ای دیگر از فردوسی را به نمایش گذاشته که نتیجه برداشت این استاد فرانسوی از شاعر حماسه سرای ایران است. از طرف دیگر این مجسمه تاریخی را با خود حمل می‌کند که نشان از علاقه‌ جمعی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه به وطن دارد.
دکتر باستانی پاریزی نیز در کتاب «شاهنامه آخرش خوش است» از صفحه 356 تا 380 فهرست اسامی آن 410 دانشجو را به همراه شرح فعالیت‌شان در ساخت مجسمه، آورده است.
(باغ نگارستان از باغ‌های قدیمی تهران است که در 1222 ق‌، به دستور فتح‌علی‌شاه به شکل هشت گوش با شاه‌نشین‌هایی به سبک دوره زندیه ساخته و با گچ بری‌های زیبایی مزین شده است‌. این باغ از غرب تا خیابان صفی‌علی‌شاه و از شرق تا دروازه دولت امتداد داشت و درب بزرگ آن به میدان بهارستان فعلی باز می‌شد
دانشکده علوم اجتماعی از سال1341 تا 1370 در این محل دایر بود . در مقابل درب ورودی ساختمان مرکزی‌، از شمال‌، مجسمه شاعر حماسه‌سرای ایران‌، فردوسی‌، مشاهده می‌شود.این مکان از قدیم به گل گشت فردوسی نیز معروف بوده است‌. 

 2- مجسّمه فردوسى در رم پایتخت ‏ایتالیا، در میدان ویلابورگز 

 این مجسمه که185 سانتیمتر ارتفاع دارد  واز نرنر سفید ساخته شده است ،کار  استاد صدیقی است  که در 20 ماه مه1958  به رم  برده شد و  طی مراسمی در یکی از میدانهای رم نصب شد ،شادروان  علی اصغر  حکمت  شیرازی ،در خاطرات روز سه‏شنبه 1329/3/30 خود که در رم به تحریر درآورده است، مى نویسد: "بعد از ساعتى به منزل مراجعت کردیم. در سر راه در یکى از میدانهاى کوچک ویلابورگز، محلّ زیبایى که به نام "فردوسى" موسوم است به "پیاتزا فردوسى" قدرى گردش کرده، تصمیم گرفتم که ان‏شاءاللّه اعتبارى براى سفارت ایران بفرستم تا مجسمه فردوسى را در آنجا نصب نمایند".

 حکمت این فکر را دنبال مى کند و در خاطرات روز 1329/5/25 خود مى نویسد: "... با على منصور راجع به نصب مجسمه فردوسى در رم‏صحبت کردم. مى گفت در نظر دارم مجسمه را در ایران بدهم درست کنند. گفتم کار پرخرج و بى فایده‏اى است و در برابر آرتیستهاى شهیر این شهر اسباب افتضاح و سرشکستگى خواهد بود، بهتر است در همین‏جا بدهید از روى مجسمه فردوسى درست کنند و در میدان فردوسى در ویلابورگز نصب کنند و ممکن است که از انجمن آثار ملى هم کمک شود...."

 حکمت در مهرماه 1337 سرگرم تهیه نطقى بود که در هنگام افتتاح مجسمه فردوسى در رم مى باید ایراد مى کرد... و در روز هفدهم مهر 1337 برابر با نهم اکتبر 1958 در رم با آقاى ابوالحسن صدیقى مجسمه‏ساز که از دوستان قدیم او بود، مهمان نصراللّه فلسفى رایزن فرهنگى ایران در رم بود و در این‏باره مى نویسد: "بعد از ناهار به آتلیه آقاى صدیقى‏رفتیم، مجسمه فردوسى را که از مرمر سفید ساخته‏اند که به شهر رم اهدا شود، مشاهده کردیم، بسیار خوب و زیبا تهیه شده است...."

 گوستینوس آمبروزی مجسمه‌ساز ایتالیایی با دیدن این مجسمه چنان تحت تاثیر قرار گرفت که در دفتر یادبود نوشت: دنیا بداند، من خالق مجسمه ی فردوسی را میکل آنژ ثانی شرق شناختم. میکل آنژ بار دیگر در مشرق زمین متولد شده‌است،این  مجسمه در پارک ویلا بورگزه (Villa borghese) در شهر رم ایتالیا قرار دارد.ویلا بورگزه (Villa borghese) پارک طبیعی بزرگی در شهر رم است که شامل ساختمانها، موزه هاواز جمله موزه گالریا بورگزه - galleria borghese می باشد.این پارک با مساحتی حدود 80 هکتار، بعد از پارک ویلا دوریا پامفیلی (Villa doria pamphili) بزرگترین پارک شهر رمه. باغهای این پارک برای ویلای بورگزه روی تپه پرینچانا (Villa borghese princiana) توسط معماری به نام فلامینیو پونتزیو (Flaminio ponzio) ساخته شد و شیفیونه بورگزه (Scipione Borghese) در سال 1605 آن را توسعه داد، دراوایل قرن نوزدهم این پارک بازسازی شد و سال 1903 هم به پارک عمومی تبدیل شد.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:٥۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

فالی از حافظ

فالی از حافظ

چند وقت پیش به لطف پسرم اشکان 11 ویدیو ی "فالی از حافظ" رادر یوتیوب گذاشتم

اگر خواستید سری به آنها بزنید، آدرس فالهاچنین است:

http://www.youtube.com/user/ashkooli

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

رستگاری

از شادروان فریدون مشیری

                    رستگاری

از تو می‌پرسم، ای اهورا

می‌توان در جهان جاودان زیست؟

(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- هر که را نام نیکو بماند،

                            جاودانی است

 

از تو می‌پرسم، ای اهورا

تا به دست آورم نام نیکو

بهترین کار در این جهان چیست؟

(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به فرمان یزدان سپردن

مشعل پر فروغ خرد را

سوی جان‌های تاریک بردن

 

از تو می‌پرسم، ای اهورا

چیست سرمایه رستگاری؟

(می‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به مهر پدر آشنا کن

دین خود را به مادر ادا کن

 

ای پدر، ای گرانمایه مادر

جان فدای صفای شما باد

با شما از سر و زر چه گویم

هستی من فدای شما باد

با شما، صحبت از «من» خطا رفت

من که باشم؟ بقای شما باد

 

ای اهورا

من که امروز، در باغ گیتی

چون درختی همه برگ و بارم

رنج‌های گران پدر را

با کدامین زبان پاس دارم

سر به پای پدر می‌گذارم

جان به راه پدر می‌سپارم

 

یاد جان سوختن‌های مادر

لحظه‌ای از وجودم جدا نیست

پیش پایش چه ریزم؟ که جان را

قدر یک موی مادر بها نیست

او خدا نیست، اما وفایش

کمتر از لطف و مهر خدا نیست.....


(از کتاب پنجره ی ماه، تهران)

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

نمونه یی از لغتنامه ی دیوان حافظ: " کلمات آتش انگیز" از دکتر منصور رستگار فسایی

نمونه یی از لغتنامه ی دیوان حافظ: " کلمات آتش انگیز" تالیف دکتر منصور رستگار فسایی

مجلس :         [ م َ ل ِ ] (ع اِ) مجلس : به معنی محل نشستن است اما در اصطلاح عبارت است از جای موعظه گفتن و مجلس    درس و وعظ. و می توان آن را به دو نوع کتبی و شفاهی   ،تقسیم کرد : مجلس شفاهی که در آن درس و وعظ بیان می شود وفقط حاضران از آن استفاده می برند  ومجلس کتبی که مثل مجالس هفت گانه ی مولوی و مجالس پنجگانه ی سعدی ،نوشته ی همان مجالس شفاهی است که مستمعی آن را نوشته و به یادگار گذاشته است و دیگران می توانند آن را بخوانند و از مضون آن آگاهی بیابند ، حافظ دراین شعر از مجلس یا مدرسه ای سخن می گوید  که واعظی ، که واقعا ،به سخنانش اعتقاد ندارد و عمل نمی کند ،در حال سخن گفتن است وشاعر ، ا زدغل بازی های وی درشگفت است و درمیان  گریه ،به خنده می افتد .( انواع نثر فارسی 250 )

پر کن قدح که بی  می  مجلس  ندارد آبی:جام مرا پراز شراب کن که بدون شراب،بزم ما ،آب و رنگ و رونقی ندارد.

مخمور جام ِ عشقم،ساقی بده شرابی           ُپرکن قدح که بی می،مجلس،ندارد آبی               1/424

 وآنکه این مجلس نجوید: و هرکه چنین بزمی را که ما داریم ،نمی خواهد و نمی پسندد

   هرکه این عشرت نخواهد ،خوشدلی ، بر وی  تباه        وآنکه این مجلس نجوید ، زندگی ، بر وی حرام 9/303

اما در شعر حافظ ،برای معنای   "مجلس " الفاظ دیگری هم به کار می رود  چون انجمن ،بزم ، حلقه ، جمع ، حضور ، اما خودمجلس نیز دارای معانی متفاوتی است به شرح زیر :

  1-بزم :محل جلوس و نشستن : بزم ما ،به مجلس ما شراب نوشان .حافظ در قطعه 32 تمام اجزاء بزم رابازگو می کند ودر غزل 303 نیز تصویری کامل از یک بزم را با همه ی لوازم و خصوصیات آن ارایه می دهد:

 1-صاحب مجلس :که برگزار کننده بزم است :که در اینجا حاجی قوام معروف است:

نکته دانی بذله گو ،چون حافظ  ِشیرین سخن ،     بخشِش آموزی جهان افروز ،چون حاجی قوام    8/303

که بخشش می کند و راز نگه می دارد:

ساقیا ! پیمانه پر کن ، ز آن که   صاحب مجلست ،      آرزو  ، می بخشد و ، أسرار، می  دارد نگاه  1/1080

 2-جای بزم : در بزمگاهی چون  بهشت بر گزار می شود که به نظر می رسد گاهی خانه است و گاهی باغ و گلشن:

بزمگاهی ،دلنشان ،چون قصر ِ فردوس ِ برین         گلشنی ،پیرامُنَش،چون روضه ی ِ دار ُالسّلام             4/303

           3-اهل بزم یا بزم نشینان: که دوستداران و اهل بزم و مجلس ِ انس همان صف نشینان ونیک خواهان هستند:

           عشق بازیّ وجوانی ّو شراب ِلعل فام          مجلس ِ انس و حریف ِ همدم  و شُرب ِ مُدام              1/303

  صف نشینان،نیک خواه و،پیشکاران،با ادب          دوستداران،صاحب أسرار و،حریفان دوستکام           5/303

این بزم نشینان راز دار و محرم اسرارند و سخن بزم را بیرون نمی برند:

                   بیار باده و ،اوّل ، به دست حافظ ده          به شرط آن که ،زمجلس ،سخن به در نرود       10/219

    حسن مَهرویان مجلس ،گرچه دل می برد و دین          بحث ما ،در لطف طبع و خوبی اخلاق بود           4/202

  به شرط آنکه زمجلس ،سخن به در نرود : به شرط آنکه از بزم  ،سخن شراب خواری من به  بیرون درزنکند و خبرآن به دیگران نرسد.                                                                                               

                   بیار باده و ،اوّل ، به دست حافظ ده          به شرط آن که ،زمجلس ،سخن به در نرود       10/219

4-صحن مجلس بزم : که جا  وفضای باز ی که در آن رقص و پایکوبی می کنند:

ساز ِچنگ،آهنگ ِعشرت،صحن ِمجلس،جای ِرقص       خال ِجانان،دانه ی ِدل،زلف ِساقی،دام راه

نگارم،دوش،درمجلس،به عزم ِرقص چون برخاست      گِره بگشود،ازگیسوو،بردلهای یاران،زد              3/149

5- زمان بزم:درشعر حافظ بزمها هم در روز و هم در شب برگزار می شوند:

              هزار جان ُمقدّس ، بسوخت   زاین غیرت       که هر صباح و َمسا،شمع مجلس ِدگری            8/443

الف : بزمها یا مجالس روزانه :  هات‌الصبّوح‌:  بیار باده‌ بامدادی‌ را، شراب‌ صبحگاهی‌ را بیاور و در ده‌ -

      در  حلقة‌ی ِ ُگل‌ و ُمل‌،خوش‌ خوانددوش‌ بلبل‌      هاتِ الصَّبوحَ هُبُّوا یاایُّها السُّکارا                            4/5

الصبوح‌الصبوح‌:  شراب‌ بامدادی‌، تکرار کلمه‌ به‌ معنی‌ بشتابید برای‌ باده‌ی‌ صبحگاهی‌ حتماً بنوشید باده‌ی‌ صبحگاهی‌ را. تکرار الصبوح‌ برای‌ تحریک‌ و تأکید و اغراء است‌.الصبوح‌ الصبوح‌:  صبوح عبارت است ازهرچه‌ بامدادان‌ بخورند وبیاشامند که‌ در این‌جا مراد صبوحی‌ست‌ و حافظ‌ با تکرار الصبوح‌ می‌خواهد بر ضرورت‌ خوردن‌ شراب‌ بامدادی‌ وصبحگاهی‌ تأکید کند. حتماً و حتماً شراب‌ صبحگاهی‌ بنوشید. صبوحی‌ یا شراب‌ بامدادی‌ شراب‌ خمارشکن‌ است‌ که‌ چون‌ باده‌نوشان‌ به‌ خاطر شراب‌ شبانه‌ به‌ دردسر می‌افتادند، معتقد بودند که‌ برای‌ رفع‌ آن‌ سردرد (: خمار) باید بامدادان‌ شراب‌ نوشیدبه‌ قول‌ منوچهری‌:

                 می‌ زدگانیم‌ ما، در دل‌ ما غم‌ بود         چاره‌ی‌ ما بامداد، رطل‌ دمادم‌ بود

              راحت‌ کژدم‌ زده‌، کشته‌ی‌ کژدم‌ بود          می‌ زده‌ را هم‌ به‌ می‌، دارو و مرهم‌ بود

             هر که‌ صبوحی‌ زند، با دل‌ خرّم‌ بود          با دو لب‌ مشک‌بوی‌ با دو رخ‌ حور عی

           می‌دمد صبح‌ و،  ِکلّه‌ بست‌ ، سحاب         الصّبوح ‌الصّبوح‌ یا اصحاب                                1/13‌صبح‌ ِ دولت ،‌ می‌   دمد ، کو جام‌ ِ همچون‌ آفتاب‌          فرصتی‌   زین‌  به‌  ،کجا   باشد؟!   بده‌ جامِ ‌ شراب‌ خانه‌،بی ‌تشویش‌ و ساقی،‌ یار و، مطرب،‌نکته‌گوی          موسم ِ‌ عیش‌ است‌ و ، دور ِ ساغر و، عهد ِ شباب‌ از پی‌  تفریح‌ ِ  طبع‌ و، زیور ِحسن‌ و      طرب‌            خوش‌   بود   ترکیب‌   ِ زرّین‌جام ،‌ با لعل‌ ِ مذاب‌     3/14 

به ُبستان شو،که از بلبل ، رموز ِ عشق ،گیری یاد          به مجلس آی،کزحافظ،،غزل گفتن ،بیاموزی        8/445

ب : بزمها یا مجالس شبانه: که مجلس منوّراست به دوست : که بزم ما با شمع وجود معشوق روشن شده است .دراینجاعاشق به پروانه یی تشبیه شده است که اینک ، در بزم معشوق خود ،شمع حضور دارد ،بنابراین  از معشوق جفایی  ببیند و معشوق اورا بسوزاند ،باید بسوزد و  بسازد  ،به همین دلیل در این بیت اصل شعر باید " گرت ز شمع (:معشوق)جفایی رسد بسوز و بساز " باشد نه " چو شمع....".

  به این سپاس ،که مجلس مُنَوّراست به دوست         گرت زشمع جفایی رسد،بسوزو بساز                5/253

 گو شمع میارید دراین جمع ،     که  امشب     درمجلس ما شمع رخ دوست ،تمام است       (2/47)

آمد از پرده ،به مجلس ، عرقش ،   پاک کنید     تا    بگوید   به حریفان ،که چرا   دوری  کرد 2/135

ستاره یی بدرخشید و ماه مجلس شد: ناگهان معشوق  چون  ستاره یی طلوع کرد و ماه شب چهارده بزم ما ،شد.

ستاره : در این جا تصویری  استعا ری از شاه شجاع یا زیبا رویی ماه چهره  که ناگهان  در بزم حافظ  حضور یافته است.

ستاره  یی  ، بد رخشید و ، ماه ِ مجلس شد    دل   ِ رمیده ی ِ  ما  ر ا ،رفیق  ومونِس شد  1/167

به صدر ِمِصطبه ام،می نشاند اکنون، دوست      گدای ِ  شهر  ، نگه کن ،که میر ِ مجلس شد 4/167

6-پیشکاران بزم یا کار گزاران و خدمه ی بزم

7- سرود مجلس : اضافه ی بیان نوع و اختصاص . سرود مخصوصی که در بزم می خواندند و گاهی از سروده های خود حافظ بود:

  سرود مجلست  اکنون فلک به رقص آرد           که شعر حافظ شیرین سخن ،ترانه ی تست          9/35  

 سرود مجلس جمشید : سرود مخصوصی که در بزم و مجلس جمشید شاه  ،همیشه خوانده می شد

سرود    مجلس   ِ جمشید ،گفته اند،این بود:    که: " جام باده بیاور که جم ، نخواهد بود " 5/176

مطربان مجلس که چنگ نوازند وسرود می خوانند وگاهی غزل حافظ غرل ترنم می کنند و می رقصند:

             ساقی ِشَکّر دهان و مُطربِ شیرین سخن         همنشین ِ نیک کردار و ، ندیم ِ نیکنام، 2/303

  ای مطرب مجلس بساز آن ساز خوش آواز را           بیتی دو،وصف الحال ما،ازگفته ی سعدی بخوان 43/1087

   سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد           که شعر حافظ شیرین سخن ،ترانه ی تست         9/35

 شاهد و مطرب،به‌ دست‌افشان‌ و،مستان‌ پای‌کوب           غمزة‌ ی ِ سا قی ،‌ز چشم ِ مِی‌پرستان، برده‌ خواب‌ 5/14

مطرب ِ مجلس : نوازنده و خنی بزم ما .

   گرازاین دست زند مطرب مجلس ره عشق ،       شعر حافظ ببرد وقت سماع ، از هوشم               (9/332 )

8- ساقی بزم که معمولا زیبارویی است که حافظ دل بسته ی اوست:

             ساقی ِشَکّر دهان و مُطربِ شیرین سخن         همنشین ِنیک کردار و، ندیم ِ نیکنام،                  2/303

         شاهدی ،از لطف و پاکی ،رشک ِآب ِ زندگی          دلبری،درحُسن وخوبی،غیرتِ ماه ِتمام              3/303

             غمزه ی ساقی،به یغمای ِخرد،آهِخته تیغ          زلف ِجانان،ازبرای صید ِدل، گُسترده،دام           7/303

9- باده و می و ابزار آن  که جام و ساغر و صراحی و.. است:

                باده ی ِگلرنگ ِتلخ ِتیزخوشخوارَسبُک           نُقلَش،ازلعل ِنگارو،نَقلَش،ازیاقوت ِخام             6/303

10 – گردش شراب در مجلس : فصل‌، نوبت‌، فرصت‌، زمان‌، چرخش‌ ایّام‌ یا جام‌،  حافظ‌ دور فلک‌ را با دور جام‌ و دور قدح‌ و دوران‌ خوش‌ یا دور چشم‌، تداعی‌ می‌کند. سلمان گوید :

                          جام عدلی زمی لعل ،به من ده که مرا          جور دور قدح سبز فلک ،کرد خراب

                         بیا که‌ ترک‌ فلک‌ خوان‌ روزه‌ غارت‌ کرد          هلال‌ عید به‌ دور قدح‌ اشارت‌ کرد

                          ساقیا در گردش‌ ساغر تعلل‌ تا به‌ چند          دور چون‌ با عاشقان‌ افتد تسلسل‌ بایدش‌

 چشم ،بر دور ِ قدح دارم و، جان بر کف ِدست          به سرخواجه،که تا آن ندهی ، نستانی             36/1083

11- شاعرو بزم: در این قبیل بزمها شاعر، ساغر می گیرد و مهر می ورزد و غرل می خواند و دست می کوبد و پای می افشاند:

نکته دانی بذله گو ،چون حافظ  ِشیرین سخن       بخشِش آموزی جهان افروز ،چون حاجی قوام          8/303

12-ناظم یا شحنه ی مجلس : کسی که نظم ونسق بزم با اوست.مدیر جلسه

خدا را دادمن بستان ازاو،ای شحنه ی مجلس!        که می با دیگران خورده است وسر،بامن گران دارد 11/116

میر مجلس: در تقابل با صدر مجلس در مجالس غیر بزم: به دو معنی آمده است:

الف:میرِ مجلس: بزرگ مجلس ، بالا نشین بزم : سوگلی مجلس و کسی که از همه در بزم عزیزتروارجمند تر است.شبی  میر مجلس تو شوم: یک شب مجلس افروز تو خواهم شد.

   به لابه گفت شبی  میر مجلس  تو شوم         شدم به رغبت خویشش،کمین غلام و نشد              4/166

چنین کسی در بالای بزم جای داشت:

به صدر ِمِصطبه ام،می نشاند اکنون، دوست          گدای ِشهر،نگه کن،که میرمجلس شد                   4/167

 ب-مهمانداریا کسی که از مهمانان پذیرایی  می کند، درسمک عیار آمده است :" ...چون فارغ شدند ،

 دستها بشستند و مجلس بزم بیاراستند ،امیر مجلس بر پای ، تا آنچه به کار بود ،بنهادند  ." (امین ریاحی 164)

 مجلس :بزم : بزم در حقیقت مجلس انس و محفلی دوستانه است . مجلسی که اهل آن نسبت به هم یک دل و یک رو و بی ریاهستندد
         حضور مجلس انس است و دوستان جمعند           وان یکاد بخوانید و در فراز کنید.                      3/200

 عشق بازیّ و جوانی ّ  و شراب ِ لعل فام           مجلس ِانس وحریف ِهمدم وشُرب ِمُدام                1/303

حافظ، مجلس وعظ را،با بزم شراب و شادی مقایسه می کند  و ایهامی به مجلس می دهد.که ببین مجلسم و

!! ترک سر منبر گیر: تو که مرتبا مجلس وعظ برپا می کنی و بزم و شرابخواری را منع می کنی، بیا و مجلس بزم مرا ببین تا برای همیشه از مجلس وعظ پشیمان شوی ودیگر بربالای منبر نروی و تا مردم را ازشرابخواری برحذر بداری.

  حافظ ! آراسته کن بزم و ،بگو واعظ را       که ببین مجلسم و ،ترک سر منبرگیر!                10/262

حافظم در محفلی ،دُردی کشم در مجلسی       بنگراین شوخی ،که چون با خلق،صنعت می کنم      8/344

  ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار       کایینه ای است جام جهان بین که آه از او.            3/405

   با محتسب شهر بگوئید که زنهار        در مجلس ما سنگ مینداز ،که جام است       (کلیات ،440)

 13-صدر و ذیل مجلس:برای نشستن در محلس بزم و دیگر انواع مجالس قاعده این بود که بزرگان و افراد خاص در   صدر می نشستند و افراد کماهمیت تر در ردیف های دورتر می نشستند یا می ایستادند صدر ِ مجلس : بالای مجلس ، شاه نشین و جایی که بزرگان می نشینند.

مجلس  ِعزت : محل و جایی که بسیار ارحمند و عزیز است .که صدر ...گدای ره نشین دارد : که بالای مجلس، به گدای راه نشین ،تعلق دارد.خاص گدای راه نشین است .در مجالس بزرگان ، چه مجالس بزم و چه مجالس رسمی و تشریفاتی و حتی درسی  ،تنها کسانی می نشستند که شایسته تر از دیگران بودندو یا از اعیان و بزرگان به شمار می آمدند،  آنهم بر حسب درجه و احترامی که داشتند نزدیک تر یا دورتر به صدر مجلس که جای امیر یا صاحب مجلس بود، می نشستند و افراد معمولی و دون پایه ،فقط می توانستند بایستند و خدمه در صف نعال ،یا آخرین ردیف مجلس ،نزدیک به در ورودی می ایستادند و در تواریخی چون بیهقی ،مرتبه ایستادن و نشستن ،به معنی میزان تقرّب و بلندی و پستی شأن افراد است.سعدی نیزدر بوستان از فقیهی سخن می گوید که بی اجازه، در مجلس

 درس قاضی در صف بزرگان می نشیند و معرّف گریبان اورا می گیرد که " فروتر نشین ،یا برو ،یا بایست":

                 فقیهی  ، کهن جامه و تنگدست        درایوان   قاضی به صف در نشست

                نگه کرد  قاضی دراو ، تیز تیز        مُعرّف ،گرفت آستینش که  :"  خیز"

                ندانی  که برتر ، مقام ِ تو نیست        فروتر نشین  ، یا برو  ،یا ، با یست

                نه هرکس سزاوارباشد به  صدر       کرامت ،به جاه است و،منزل به  قدر

               به عزّت هرآن کس فروترنشست        به خواری  ، نیفتد ز  بالا   به  پست

               چو دید آن خردمند درویش رنگ       که بنشست وبرخاست بختش به جنگ،

                        چو  آتش  بر  آورد  بیچاره ،دود       فرونر   نشست   از   مقامی  که   بود...     ( سعدی 102)

    به خواری منگرای منعم ، ضعیفان و نحیفان را      که صدر  ِ مجلس  ِ عزّت ،گدایِ  ره نشین دارد     6/1

2- مجلس :جای موعظه گفتن . مجلس درس و وعظ : ولیکن در نمی گیرد : اما در کسی  (:یار )حرارت و سوزی ایجاد نمی کند . حافظ  ،در این غزل، به حکایتی از گلستان توجه دارد که سعدی می گوید : " در جامع بعلبک ،کلمه یی چند ، همی گفتم به طریق وعظ ،با جماعتی افسرده ی دل مرده  ،ره از عالم صورت به عالم معنا نبرده ،دیدم نفسم در نمی  گیرد و آتشم در هیزم تر نمی گیرد ، دریغ آمدم تربیت ستوران و آینه داری در محلّت کوران ، امّا در معنی ، باز بود  و سلسله ی سخن دراز   ..." ( گلستان )

مجلس: جلسه ی وعظ و سخن رانی و درس ، جای موعظه گفتن . مجلس درس و وعظ .(:دهخدا)
                                  این  حدیث نبی کند تلقین         وآن علوم وصی کند تکرار

                            مجلس هر دو رکن را خوانند         کعب احبار و کعبه ٔ اخیار.  خاقانی             (دیوان 206)

" به مدت یک سال ابوبکرصیرفی بعد از نماز دیگر روز آدینه بر سر تربت استاد نشستی یعنی که به مجلس آمده ام ."

 (تذکرة الاولیاء)."  در هفته یکبار مجلس وعظ گفتی و هر باری که به منبر بر آمدی چو رابعه را ندیدی مجلس به ترک گفتی ... و هرگاه که مجلس گرم شدی روی به رابعه کردی ..." (تذکرة الاولیاء عطار چ لیدن ص27) " روز آدینه کودکان بازی می کردند چون حبیب را بدیدند بانگ در گرفتند که حبیب رباخوار آمد دور شوید تد او بر ما ننشیند ..این سخن برحبیب سخت آمد روی به مجلس نهاد و بر زبان حسن بصری چیزی برفت که به یکبارگی دل حبیب راغارت کرد. "(تذکرة الاولیاء عطار چ لیدن 50). " رونده ای بر کنارمجلس گذر کرد و دور آخر در او اثر کرد." (گلستان )
 مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر        ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم(سعدی 3) .                                       

        خود به مجلس چرا شود حاضر        به جوانان و امردان ناظر.                               اوحدی .

(درباره ی مجلس گویی و مجالس نویسی ،به کتاب انواع نثر فارسی ص250 به بعد، مراجعه شود.)
عنان ،به میکده خواهیم تافت زاین مجلس:این جلسه ی وعظ و موعظه گویی به حدّی مرا دل زده کرده است که  تصمیم دارم بلافاصله پس از این  جلسه ، مستقیما ،روی به سمت میخانه برگردانم و به آنجا بروم و باده بنوشم ،زیرا اینان حرفهایی می زنند که بدان عمل نمی کنند ولی باده نوشان و رندان صادق، به همان که می گویند ،( چه به ظاهر و در پسند برخی غلط باشد) عمل می کنند،مضمون بیت حافظ است که :وسعدی درگلستان حکایتی کوتاه در این باره داردکه:" فقیهی پدر را گفت :هیچ از این سخنان رنگین دلاویز متکلمان ،رمن اثر نمی کند،به حکم آن که نمی بینم ایشان را   کرداری موافق گفتار؛

                                      ترک  دنیا   به مردم  آموزند          خویشتن  سیم و غلّه اندوزند

                                     عالمی را که گفت باشد و بس          هرچه گوید ،نگیرد اندر کس

                                    عالم آن   کس بود که بد   نکند          نه بگوید به خلق و، خود نکند

  أتأمرون َ النّاس َ بالبرّ ِ وو تَنسَونَ أنفُسَکُم؟

               عالم که کامرانی و تن پروری کند            او خویشتن گم است، که را رهبری کند    ( سعدی 57)

 میان گریه،می خندم،که چون شمع،اندرین مجلس          زبان آتشینم،هست،امّا،در نمی گیرد                7/145

            عنان به‌ میکده‌ خواهیم‌ تافت‌ زین‌ مجلس‌          که‌ وعظ‌ بی‌عملان‌،واجب‌ است‌ نشنیدن                6/385‌

                 مرغ زیرک به در خانقه ،اکنون نپرد          که نهاده است به هر مجلس وعظی ،دامی         4/458  

               گر زمسجد به خرابات شدم خرده مگیر          مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد         4/160

          صوفی‌ مجلس‌ که‌ دی‌ جام‌ و قدح‌ می‌شکست‌          زود به‌ یک‌ جرعه‌ می‌،عاقل‌ وفرزانه‌ شد           3/165

حافظ گرت به مجلس او راه می دهند: ( و ساقی  پاسخ داد که)ای حافظ  ترا به بزم دوست راه دادند ،

                 حافظ !گرت به مجلس ِاو،راه می دهند          می نوش وترک ِزرق زبهرخدا،بگو               12/407

مجلس : محل نشستن ووعظ کردن ،اصولا "مجلس " ، به معنای "مجلس وعظ " هم هست وبه معنی خطابه یا وعظی

 است که ایراد شده و متن آن را نوشته اند،مثل مجالس سبعه ی مولانا و مجالس خمسه ی سعدی .

دانشمند مجلس : این فقیهی که در این مجلس موعظه می کند .

               مشکلی دارم،زدانشمند مجلس،بازپرس         توبه فرمایان،چرا،خود توبه،کمترمی کنند؟!        2/194

ورک موارد دیگر :2/47،4/47 ،10/91 ،11/116...

3- حلقه :دایره ،چنبره ،انجمن ، مجلس و محفل،مجلسی که در آن مردم به صورت دایره ،می نشنینند و گفتگو یا عبادت

 می کنند.مثل حلقه ی درویشان .

             مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز        ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست        11/74

                           مرا،تاعشق تعلیم سخن   کرد         حدیثم،نکته ی هرمجلسی بود                        7/211

4- بارگاه سلطان . پیشگاه ملک . حضرت پادشاه . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اگررأی عالی بیند بنده به طارم  نشیند و پیغامی که دارد به زبان معتمدی به مجلس عالی فرستد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 146) اگر حرمت این مجلس عالی نیستی جواب این به شمشیر باشدی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 324). نماز پیشین فرمان یافت وجان به مجلس عالی داد، خداوند عالم باقی باد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 324). و نباید که شما دو تن ، مجلس عالی را هیچ دردسر آرید آنچه نبشتنی است سوی من فراختر باید نوشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 271).

دریاست مجلس او : آستان و درگاه شاه مثل دریاست . دو بیت به فردوسی منسوب است که به نظر می رسد حافظ بدان توجه داشته است :

                            خجسته درگه محمود زابلی دریاست          چگونه دریا ،کو را کرانه پیدا نیست

                              شد م به دریا ،غوطه زدم ،ندیدم دُر         گناه بخت من است این ،گناه دریا نیست 

       دریاست مجلس او ،دریاب وقت ،دریاب          هان ای زیان رسیده ،وقت تجارت آمد                 9/167

ماه مجلس افروز : استعاره از وزیر است که به ماهی که مجلس بزم را زینت می دهد ،تشبیه شده است .

                امروز،جای هرکس،پیداشود زخوبان،         کان ماه مجلس افروز،اندرصدارت آمد         5/167

5- محلس شاهنامه خوانی  وخواندن داستانهای باستانی :مجلس أفسانه : حافظ‌، در اینجا آیت‌ را اعتبار می‌دهد و اوراد را بی‌تأثیر می‌داند که‌ آیتِ افسونِ معشوق‌، ورد را باطل‌ می‌سازد، چشم‌ ساقی‌، (مغبچه‌) افسونی‌ کرد، معجزه‌ای‌ کرد، آیه‌ای‌ معجزه‌آسا خواند، که‌ در نتیجه‌ آن‌ همه‌ چیز تغییر شکل‌ داد و در نتیجه‌ مجلس‌ ورود و دعا و درس‌ ما به‌ مجلس‌ افسانه‌ تبدیل‌ شد (افسون‌ چشم‌ آن‌ مغبچه‌، مرا که‌ اهل‌ ورود و دعا و ذکر بودم‌، دگرگون‌ کرد و آن‌ اوراد اصالت‌ خود را از دست‌ دادند و به‌ چیزی‌ بی‌بنیان‌ و افسانه‌مانند تبدیل‌ شدند) حلقه‌ اوراد ما: حلقه‌: انجمن‌، جماعت‌، محفل‌، مجلس‌ و محفل‌ دعاخوانی‌ و ذکر و ورد ما؛

              تا به‌ گیسوی‌ تو دست‌ ناسزایان‌ کم‌ رسد         هرولی،‌ ازحلقه‌ای‌ درذکریارب‌ یارب‌ است‌            2/30

   نرگس‌   ِ  ساقی‌ ،  بخواند ، آیت‌   ِ افسونگری‌     حلقه ی ِ ‌ اوراد  ِ ما   ، مجلس‌  ِ   افسانه‌  شد  7/165

6- محضر. خدمت . حضرت . جناب . بارگاه امیر یا فرمانروایی .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ابوالقاسم ابراهیم بن عبداﷲ الحصیری ... که از جمله ٔ معتمدان مجلس ماست ... به رسولی فرستاده آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 209). از راه نامه فرمود به حسنک که به خدمت باید شتافت و بوصادق تبانی را با خود آورد که مجلس ما را به کار است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 207). تذکره نبشته آمد و خواجه بونصر بر وزیر عرضه کرد و آنگاه هر دو را ترجمه کرد به پارسی و تازی به مجلس سلطان هر دو را بخواندند سخت پسند آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 297). اگر تا این غایت نواختی بواجبی از مجلس ما به حاجب نرسیده اکنون پیوسته نخواهد بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 235).)
                کاردی خواستم از مجلس دهقان رئیس      که بدان کارد تراشم قلم مدح نویس .                   سوزنی  

مجلس حافظ: آنچه سزای محضرمن است ،آنچه مورد نیاز من است ،آنچه لازمه ی محضر من است .

                 بودکه مجلس حافظ ،به یُمن تربیتش     هرآنچه می طلبد جمله،باشدش موجود                  10/198

مجلس سلطان غیاث [ال]دین: محضر و مجلس سلطان غیاث دین : سلطان غیاث الدین:استاد مجتبایی ،درباره ی این

 پادشاه می نویسند :" این سلطان غیاث الدین ،بی شک همان سلطان غیاث الد بن اسکندر، (768-775) پادشاه بنگال است که معاصر حافظ بوده است و (باتوجه به ابیات 3و4 همین غزل )معلوم می شود که شعر حافظ در زمان حیات او ،به دورترین نقاط دنیای آن روزگار می رسیده است. و مشهوراست که وی مصراع"ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود " را ساخت و طرح کردو برای حافظ فرستادتا آن را تمام کندو حافظ همین غزل را ساخت و برای وی فرستاد.(مجتبایی 208)و(صفا 1069/3 )

  حافظ زشوق مجلس سلطان غیاث دین         خامُش مشو ،که کار تو ،از ناله می رود             9/218

به یاد مجلس شاه، پیاله گیرم: جام شرابم را به یاد و سلامتی پادشاه بلند می کنم و می نوشم.   

            چو غنچه با لب خندان به یاد ِمجلس شاه         پپاله گیرم و،ازشوق،جامه پاره کنم                   7/342

مجلس انس : انجمن دوستی ،بزم دوستان ،مجلس و محفلی که در آن دوستان مونس شرکت دارند. مجلس انس و ... : وقتی که بهار باشد و دوستان باهم در بزم باشند و گفتگودر باره  ی شعر هم در میان باشد، بحث شعر اندر میان : وگفتگو در باره شعر در میان باشد.حافظ ،در جایی دیگرهم ،علم و ادب ورزیدن را با بزم و مجلس خاص ،می ،به کار می برد و نشان می دهد که بزمهای شاعر ،معمولاباشرکت ادیبان و اهل ذوقبرگزار می شده است وبا مباحثی در باره ی شعر و ادب ، همراه بوده است:

   حافظا علم وادب ورز که در مجلس خاص         هرکه را نیست ادب ،لایق صحبت نبود                 7/213

مجلس انس و بهار و بحث شعر ،اندرمیان   نستدن جام می از جانان ،گرانجانی   بود 8/212

 ورک موارد دیگر: 8/160،7/171 ، 3/200 ،...

 به یاد مجلس خسرو،چو بر کشد مطرب          گهی عراق زند ،گاه اصفهان گیرد   (دیوان حافظ20/1035)

7- مجلس خاص : انجمن و محفلی که خواص و دانایان و برگزیدگان ،(و احتمالا شاه و مقامات مهم )در آن حضورمی یافته اند . 

  حافظا !علم و ادب ورز که در مجلس خاص،          هرکه رانیست ادب ، لایق صحبت نبود                   7/213

8- مجلس : جلوت در مقابل خلوت و پرده سرا :

    آمد از پرده به مجلس ،عرقش پاک کنید      تا بگوید به حریفان که چرا دوری کرد                2/135

9-خانه و سرا:گاهی با مقدماتی که حافظ فراهم می آورد " مجلس" خانه ی اوست که آنرا شبستان می خواند: هوای ِ مجلس:

اضافه ی اختصاصی : فضا وجوّ ِ بزم و خانه   ،هوای ِ مجلس روحانیان: فضا وجّو ِ خانه ی کسانی  چون ما، که معنوی و

 بی دغدغه های مادی و جسمانی است.شبیه به مضمون بیتی دیگر است

        بگو به خازن ِ َجنّت، که   خاک ِ این مجلس          به ُتحفه ،برسویِ ِ فردوس و،عودِ مجمر کن         4/389

که قبلا به شبستان اشاره کرده و آن را مجلسی روحانی خوانده است:

 ز َدر،درآی و،شبستان ِما ، ُمنور کن           هوای ِمجلس روحانیان ،ُمعطّرکن                       1/389

که هر صباح و مسا،شمع مجلس دگری:   به این جهت که تو هر بامداد و هر شبی در خانه ی کس دیگری هستی و بزم

اورا روشن کنی ولی به ما هزاران عاشق چون من  که صاحبان جان پاک هستیم واز ارادتمندان صادق تو هستیم، توجهی نداری.

  هزار جان ُمقدّس ، بسوخت زاین غیرت            که هر صباح و َمسا، شمع ِ مجلس ِ دگری             8/443

                                                            -----------

مجلس آرای : صفت فاعلی مرکّب مرخّم: بزم آرا:بزم آراینده: آرایش دهنده و زینت بخش بزم، آراینده ٔ بزم ، کسی که

موجب آراستگی و زیبایی و رونق بزم باشد مانندمعشوق، رقاصان و ساقیان و مطربان  بزم آرا : مجلس آراینده ، زینت

بزم و مجلس دوستانه ی شادی خواری.کسی که با زیبایی ،سخنوری ،نوازندگی و رقص باعث زینت و رونق و آرایش مجلس بزم می شود.
            سرم ،زدست بشد،چشم از انتظار بسوخت          درآرزوی ِسروچشم مجلس آرایی                     3/482

مجلس آصف:محضر تورانشاه وزیر:رک تورانشاه در همین کتاب.

        می ،اندرمجلس ِآصف،به نوروزجلالی  نوش          که بخشد ُجرعه ی جامت،جهان را ساز نوروزی   م445

مجلس أفروز : استعاره از وزیر است که به ماهی که مجلس بزم را زینت می دهد ،تشبیه شده است

      امروز،جای هرکس،پیداشود زخوبان،        کان ماه مجلس افروزاندرصدارت آمد                  5/167

مجلس أُنس :  اضافه ی ظرفیت :بزم دوستانه:

      مطربا مجلس انس است  ،غزل خوان و سرود          چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد        8/160

       چه جای   صحبت   نامحرم  است مجلس أنس          سرِ ِپیاله   بپوشان   که    خرقه   پوش آمد       7/171

            مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان          نستدن   جام ِ می ، از جانان ، گرانجانی بود      8/212

 عشق بازیّ و جوانی ّ  و شراب ِ لعل فام          مجلس ِ انس و حریف ِ همدم  و شُرب ِ مُدام       1/303

مجلس بزم عیش : عیش: تتابع اضافات : محفل و گرد هم آیی دوستانه و شادی  خوارانه.غالیه ی ِمراد:اضافه ی تشبیهی : بوی  خوش غالیه مانند موی محبوب  مورد نظر و آرزویی  که  چون غالیه خوش آیند و خوش بوست .مجلس ِ بزم  ِ عیش را، غالیه ی  ُمراد نیست: چون در مجالس بزم و شادی  ،عود می سوخته اندوبوی خوش غالیه و عنبر  ، برمی پراکنده اند، حافظ گله دارد که چرا در بزم  شادمانه  یی  که من آراسته ام ،از بوی  خوش غالیه آسای گیسوی  یار مورد نظر و آرزوی من ،اثری نیست .

مجلس  بزم ِ عیش را ،غالیه ی  ِ ُمراد نیست         ای دم ِ صبح ِ خوش نفس نافه ی زلف یار کو       3/406 مجلس توران شاهی : بزمی که خواجه جلال الدین تورانشاه ،درآن است یا بر پا کرده است.رک مجلس آصف.

  تو  ، َدم    فقر  ، ندانی زدن، از دست مده          مسند     خواجگی و  مجلس    توران شاهی        8/479

مجلس جم : : اضافه ی اختصاص: بزمگاه جمشید،استعاره از بزم و مجلس  جشن و شادی پادشاه  یا محبوب ،که در

بیت آخرهم از او یاد می کند: ای جرعه نوش مجلس جم، سینه پاک دار: ای  که در بزم این پادشاه جمشید جاه، باده

 نوشی می کنی ،با او صادق و صمیمی و پاک دل باش ونسبت به این پادشاه فکر و اندیشه ناصواب به دل راه مده و

 از این که ترا از یاد ببرد و ترک لطف کند ،بیمناک مباش.

 سرود مجلس  جمشید گفته اند این بود           که جام باده بیاور  که جم نخواهد بود                5/176

  ای جرعه   نوش ِ  مجلس ِ جم  سینه ،  پاک دار           کائینه یی است جام ِ جهان بین که آه ازاو!!        3/405

مجلس جمشید :بزم خاص جمشید: سرود مجلس : اضافه ی بیان نوع و اختصاص . سرود مخصوصی که در بزم می خواندند . سرود مجلس جمشید : سرود مخصوصی که در بزم و مجلس جمشید شاه  ،همیشه خوانده می شد. 

 سرود  ِ  مجلس   ِ جمشید ،گفته اند،این بود:           که: " جام باده بیاور که جم ، نخواهد ماند"      5/176

مجلس جنون : در مقابل مجلس درس که متعلق به عاقلان است ، بزم اهل دردو عشق است که دیوانگان و مجنونان معشوقند.

   مباحثی که در آن مجلس جنون ،می رفت          ورای مدرسه و قال و قیل مسئله  بود                3/208

 ورک مورد دیگر: 3/208

مجلس حافظ: آنچه سزای من است ،آنچه مورد نیاز من است ،آنچه لازمه ی بزم من است .بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش... :به امید آنکه از فرخندگی احسان و لطف او هرچه برای بزم من لازم است ،فراهم شود.

                 بود که مجلس حافظ به یُمن تربیتش          هرآنچه می طلبد جمله،باشدش موجود               10/198

مجلس خاص : انجمن و محفلی که خواص و دانایان و برگزیدگان ،(و احتمالا شاه و مقامات مهم )در آن حضورمی یافته اند .   

 حافظا علم وادب ورز که در مجلس خاص           هرکه را نیست ادب ،لایق صحبت نبود                 7/213

ولی به مجلس خاص خودم ،نمی خوانی : ولی مرا به بزم خاص خود دعوت نمی کنی.

   شنیده ام که زمن،یاد می کنی،َگه گه           ولی ،به مجلس خاص خودم،نمی خوانی          34/1033

مجلس خسرو :بزم پادشاه:

 به یاد مجلس خسرو،چو بر کشد مطرب           گهی عراق زند ،گاه اصفهان گیرد                 20/1035 

مجلس رندان :بزم رندانی چون من: : ور نه   ، در مجلس  ِرندان ،خبری ،    نیست   که   نیست  ( دارای با ر معنایی مثبت است یعنی )همه ی خبرها در آن جا ست ، هرخبر بزرگ و مهم و نیکی که فکر کنی در آنجا هست . ( جنبه ی منفی این جمله هم  عبارت است ازاین که ) " در مجلس رندان و  درویشان ، بر خلاف آنچه گفته می شود ، مطلقا  هیچ خبری نیست و هیچ حقیقتی در آنجا وجود ندارد. " که به نظر نمی رسد با توجه به قرائن ، مورد نظر حافظ باشد.

   مصلحت نیست که ازپرده،برون افتد راز     ورنه ، در مجلس ِرندان،خبری،نیست که نیست         11/74

مجلس روحانیان : روحانیان : وابستگان به عالم ارواح ،از ما بهتران ،آنان که جسمانی نیستند . درمجلس روحانیان ،گه گاه جامی  می زنم:  طنزی لطیف است که حافظ می خواهد بگوید من از شراب خواری با این افراد ظاهر پرست و  ریاکار توبه کرده ام ولی با خوبان و آنان که اهل ظاهر پرستی نیستند  باده می نوشم ،کسانی که واقعا روحانی هستند ،نه جسمانی:  چه ظاهرا توبه کرده ام و دیگر نباید شراب بخورم اما گاهگاهی در بزم های خاص ازما بهتران و خوبان ،جامی شراب می نوشم .

با آنکه از وی غائبم  وزمی، چوحافظ تائبم،        درمجلس ِروحانیان،گه گاه ،جامی می زنم              7/336

هوای ِمجلس روحانیان: فضا وجّو ِ خانه ی کسانی  چون ما، که معنوی و بی دغدغه های مادی و جسمانی است.شبیه  به مضمون بیتی است از عماد فقیه کرمانی :

چ هوای مجلس روحانیان ،معطّر شد       از این شمامه ی انفاس روح پرور دل    ( عماد کرمانی 197)

هوای ِ مجلس روحانیان ،ُمعَطّر کن :  با آمدن خود به خانه ی ما ،فضای بزم کسانی چون ما را که به فکر مادیات و هوسهای جسمانی نیستیم ،خوشبو ساز. روحانیان: در برابر جسمانیان:صورت جمع از روحانی: منسوب به روح  در برابر جسم که به معنی نسیم و آسایش و تازگی باشد، یعنی از مقوله ٔ آسایش و نسیم است در لطافت و پاکیزگی ... و جایی که گویند این چیز روحانی است بضم و فتح راء هر دو خوانده اند و در لفظ ،روح به فتح یا ضم راءدر حالت نسبت الف و نون می افزایند، باروح و خوب و نیک و مطبوع و پسندیده - مکان روحانی ؛ جای پاک و پاکیزه و باصفا. (دهخدا):کسانی که اهل حقیقت و معنی هستند و به هوی و هوسهای جسمانی کاری ندارند.

                     ز  در ،درآ و شبستان ما،منوّر کن         هوای مجلس روحانیان ،مُعَطَر کن                     1/389   

اضافه ی ظرفیت و اختصاص: بزم خاصی که یاران و اهل صفا،  اهل ذوق درآن گرد می آیند:بزم امثال ما افراد اهل

 دل  وحال:وخاقانی  از آن چنین سخن می گوید:

   بهر بخور مجلس روحانیان عشق         سازیم سینه مجمر سوزان صبحگاه .         خاقانی                      

و سعدی  ازآن ، به صورت "گلشن روحانیان"  یاد می  کند:

 ای باد  به گلشن روحانیان روی           یار عزیز را برسانی دعای یار.                 (سعدی474).

کی عطر سای مجلس رو حانیان شدی، : هرگز ،گل ،در بزم اهل ذوق  و حقیقت، بوی  خوش  عطر را نمی پراکند،

  کی عطر سایِ  ِ مجلس ِ  روحانیان شدی            گل را،اگرنه بوی تو،کردی رعایتی                4/428 

مجلس سلطان: این قصیده در مدح شاه شیخ ابو اسحاق است  که در سنه ی 742 جلوس نموده  و در سنه ی  757 کشته شده به عبارة الاخری ،این قصیده  راجع به ابتدای ایّام جوانی  خواجه و اوایل  دوره ی ظهور شعر وشاعری  او بوده (زیرا  این قصیده را فرضا  در همان سال وفات شیخ ابو اسحاق  هم سروده باشد ،باز به قدر متیقّن،سی و پنج سال دیگر بعد از این قصیده ،یعنی تا سنه ی 792 که سال  وفات خود اوست ،زیست نموده  و در تمام این مدت، فعالیّت ادبی او در اوج کمال خود بوده  ودر مدح شاه منصور  که فقط دو سال قبل از وفات او جلوس نموده  ،مدایح زیاد ،از قصیده و غزل، از وی باقی  است ) لهذا ممکن است که خواجه به کلّی  در اوایل امر ،شاید مانند  هر تازه کار ی دراین فنون ، احیانا   به بعضی تصنعات  وتکلّفات متوسّل می شده  و در نتیجه ،شاید  پاره یی تعقیدات لفظی یا معنوی  در بعضی اشعارآن دوره ی وی روی داده بود  ..."( بهبودی 53و54)

   شاه شیخ ابواسحق اینجو (721-757)فرزند شرف الدین محمود شاه ،است که پادشاهی بود خوش اندام ،خوبرو ،نیکخو ،فروتن و شعر دوست که خود نیز شعر می گفت و از ادب بهره یی داشت.جوانی بود آزاد منش و کریم الطبع ولی خوش گذران و سبک سر و پیمان شکن .پدر وی در شیراز و در نظر مردم ،حرمت و محبوبیت داشت و خود او نیز بواسطه ی حُسن سلوک و دست و دل بازی ،مورد توجه عموم مردم بودو آسوده ترین و آرامترین ایّام زندگی حافظ ،در دوران حکومت این پادشاه سپری شد ،که به خواجه ارادت می ورزیدو قدر وی را می دانست .شاه شیخ ابو اسحاق ، درسال 740 برتخت سلطنت فارس نشست  و تا سال 757  یا 758  که سال کشته شدن اوست ،چندین بار  با امیر مبارزالدین محمد مظفری جنگید   و در آخرین نبرد که در  که در اصفهان واقع شد ،شکست خوردو گرفتار شدو پس از ممدتی به دستور امیر مبارز، اورا به شیراز بردند و امیر مبارزالین برای این که خون اد را به گردن نگیرد، اورا به دست فرزندان امیر حاج ضرّاب که به دستور  شاه شیخ ابو اسحاق کشته شده بود ،سپردند ( مجمل فصیحی 88 و مطلع السعدین 265)  و قطب الدین پسر امیرحاج ضرّاب ، اورا به قصاص خون پدرش، کشت.

شاه شیخ ابو اسحاق، چهارده سال،با قدرت، بر فارس و اصفهان ،سلطنت کردو سپاهی بالغ بر 50000نفر فراهم ساخت ولی در اواخرکارو هنگامی که مست و بی خبر سرگرم باده گساری بود ،و در حالی که امیر مبارزالدین شیراز را در محاصره گرفته بود، ابو اسحق به جای چاره اندیشی ،به دو نفر از کلانتران و بزرگان شهر بدگمان شد و شتابزده به کشتن آنان فرمان داد و مردم شهر را آزرده ساخت و جمعی از آنان ،به دشمن پیوستند و امیر مبارزالدین را به داخل شهر رهنمون شدند و ابو اسحق در 37 سالگی و پس از مبارزات مکّرر با مبارزالدین  ،به سال 758 به دست عمّال دشمن افتادو کشته شد.(انجوی شیرازی دیوان خواجه حافظ شیرازی 96-98).نحوه ی به قتل رسیدن وی نیز چنین بود  که " ...امیر مبارزالدین،ابو اسحق را تسلیم فرزندان امیر حاجی که به دستور شاه شیخ ابو اسحق کشته شده بود کرد تا به انتقام خون پدر اورا بکشند...پسر کوچک سید امیر حاجی ،موسوم به امیر قطب الدین،سر او را به دو ضرب شمشیر ،از تن جدا ساخت ." (تاریخ عصرحافظ 118)وبا کشته شدن وی ،دوران فرمانروایی سلسله اینجو ،به پایان رسید.نوشته اند که شاه شیخ ابو اسحق ،در دقایق پایانی عمر، این دو رباعی را ساخت :

                     افسوس که مرغ عمر را دانه نماند          و امید به هیج خویش و بیگانه نماند

                     دردا و دریغا  که در این مدّت عمر         از هرچه شنیدیم ، جز افسانه   نماند

                                                                   *

              با  چرخ ِ   ستیزه  کار ،  مستیز   و برو           با   گردش   دهر  در  میاویز  و      برو

   یک کاسه ی زهر است که مرگش خوانند           خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو(تاریخ آل مظفر75 )

در غزلی که حافظ ، پس از سال 798و در دوران پادشاهی امیر مبارزالدین سروده است ،حافظ خود را سوسن می خواند که ده زبان دارد که نماد زبان آوری حافظ است و شاه شیخ ابو اسحق ر نیزا گل می نامدکه گل سرخ، فرمانروای باغ و سلطان چمن به شمار می آیدو همه ی گلها در برابر او به سجده در می آیندو همین گل (شاه شیخ ابو اسحق ) است که حافظ در تاریخ مرگ او می گوید :

                بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل         هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل

که هم از حیث وصف ظاهری و هم بیان احساس درونی ،بازگوی یکرنگی و صفای پاک و لطیف دو دوست یکدل است که یکی ،(شاه شیخ ابو اسحق ) به تناسب جمال و جلال ،"گل" خوانده شده است و دیگری، (حافظ ) به سبب هنر و کمال "سوسن "و همان که بر زبان سوسن است در دل گل نیز هست. (حافظ جاوید 410)

دراین بخش از قصیده لحن حافظ  ، بسیار جدی و تلخ است وبه گونه های مختلف نبردهای دلاورانه ی  شاه شیخ ابو اسحق و دشواریهای کار وی  را در رویارویی با امیر مبارزالدین مطرح می کند  و به وی  امید می  دهد کهباید به امید پیروزی ،سختی ها و دشواریها را تحمّل کند زیرا خداوند ، وی  را یاری خواهد داد  و انتقام وی را از امیر مبارزالدین و خاندان و فرزندان وی   می ستاند، و سختی های راه مبارزه را وسیله یی برای کمال باطنی وی می شمارد و حتی بزم آرایی و باده خواریهای همیشگی  این پادشاه را به زمان شناسی وی تعبیر می کند واین که او بموقع می  جنگد و به هنگام، به بزم می نشیند . و کلّاً  ، چنین می نماید کهشاعر، این قصیده را در آخرین روزهای قدرت این پادشاه ،برای  دلداری و امید بخشی به وی  ساخته باشد.

حافظ، پس از ورود به مدح شاه شیخ ابو اسحاق ،او را فرشته یی می خواند همچون سروش  عالم غیب  که کرم و بخشندگی وی بر کرم بهشت خرده می گیرد،او را اسکندری می داند که مقیمان د رگاهش  از فیض  خاک بارگاه این امیر ، چون خضر ،عمر جاویدان می بخشند،اوزیبایی چهره ی دین است  وفارس در سایه ی حکومت وی رنگ و روی بوستان را یافته است ، و مقام و منزلت او به حدی رفیع است که فرقدان ، با همه ی اوج و بلند پایگی خود ، اولین پله ی نربان این امیر نیز نیست ،دشمنان را از برق تیغ وی  آتش در جان می  گیرد وچون تیر و کمان ،بر می گیرد ، موج خونی  که بر پا می کند، به اوج ماه می رسد  واز شرم  رای  انور وی ،خورشید خاوری غروب می کندو به قیروان می گریزد،وقارش ،عظیم،فکرش نافذ و چون فرمان "کن فیکون" ،آسمان فرمانبردار حکم وی و سماک رامح  سپاه او و کهکشانها پایگاه وی اند ، مشتری سعادت بخشی خود را مدیون اوست،مردم از نعمت او سپاسگزارند، پیوسته یا در رزم است و یا در بزم  و هرکاری را با سربلندی در جای خود انجام می  دهد  و به دوستان آرامش می دهد و خواب و راحت از چشم دشمنان می رباید و در  حوادث دشوار روزگار چون کوه ،ثابت و پا بر جاست و چه دشمنانش هنوزسر سختی و گستاخی می کنند ،اما دیر یا زود آتش این گستاخی ،آنان و زن و فرزند آنشان رارا در خود خواهد سوخت  .  به یا د مجلس  خسرو: با گرامی داشت محضر شاه شیخ ابو اسحاق.

به یاد ِ مجلس سلطان چو برکشد مطرب         گهی،عراق زند،گاهی،اصفها ن گیرد              20/1035 

مجلس سلطان غیاث [ال]دین: محضر و مجلس سلطان غیاث دین : سلطان غیاث الدین:استاد مجتبایی ،درباره ی این پادشاه می نویسند :" این سلطان غیاث الدین ،بی شک همان سلطان غیاث الد بن اسکندر، (768-775) پادشاه بنگال است که معاصر حافظ بوده است و (باتوجه به ابیات 3و4 همین غزل )معلوم می شود که شعر حافظ در زمان حیات او ،به دورترین نقاط دنیای آن روزگار می رسیده است. و مشهوراست که وی مصراع"ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود " را ساخت و طرح کردو برای حافظ فرستادتا آن را تمام کندو حافظ همین غزل را ساخت و برای وی فرستاد.(مجتبایی 208)و(صفا 1069/3 )

حافظ زشوق مجلس سلطان غیاث دین          خامُش مشو ،که کار تو ،از ناله می رود             9/218

مجلس شاه : اضافه ی اختصاصی :  بزم خاص شاه ،درگاه و آستان پادشاه .بزم طرب پادشاه.به یاد مجلس شاه، پیاله

 گیرم: جام شرابم را به یاد و سلامتی پادشاه بلند می کنم و می نوشم.

            چوغنچه ، با لب خندان،به یاد ِمجلس شاه          پپاله گیرم و،از شوق جامه پاره کنم                 7/342

مجلس شاه فرشته خوی:محضر شاه ملک سیرت:

    گفتم در این سرای ،ز بهر چه آمدی؟          گفتا ز بهر مجلس  شاه فرشته خوی            53/1091

مجلس عزّت : محل و جایی که بسیار ارحمند و عزیز است .که صدر ...گدای ره نشین دارد : که بالای مجلس،

به گدای راه نشین ،تعلق دارد.خاص گدای راه نشین است .

   به‌ خواری‌ منگر ای‌ منعم‌ ضعیفان‌ و نحیفان‌ را          که‌ صدر مجلس‌ عزّت‌ فقیر ره‌نشین‌ دارد            6/117

مجلس عشّاق :اضافه ی اختصاص: بزمگاه خاص عاشقان.حافظ که ساز مجلس عشاق راست کرد: ای حافظ ! هر کسی که توشه و ساز و برگ بزم  ما عاشقان را فراهم کردو به ما امکان داد که بزم برپا کنیم،

   حافظ    که   ساز ِ مجلس  ِ ُعشّاق  راست    کرد،          خا لی مباد عرصه ی این بزمگاه،از او      8/405

مجلس وعظ : مجلس ِ وُعظ: محلّ وعظ و جای مجلس گویی  : مجلس گفتن: کنایه از وعظ گفتن وعظ کردن، موعظه کردن در مسجد و جز آن است و بیشتر بر منبر:  ."..در این خانقاه نزول کرده است و مجلس می گوید و این مردمان به مجلس او رغبت می نمایند (اسرار التوحید، 53)  ،" یک روز شیخ مجلس می گفت و خلق بسیار جمع آمده بودند. "(اسرارالتوحید). " آورده اند که یک روز شیخ ما ابوسعید ... در نیشابور مجلس می گفت ." (اسرار التوحید). "حسن بصری ... در هفته یکبار مجلس گفتی هر بار که بر منبرشدی  رابعه حاضر نبودی فرود آمدی . " (تذکرة الاولیاء).  " ...نقل است که شقیق در سمرقند مجلس می گفت روی به قوم کرد و گفت ای قوم  مرده اید به گورستان و  کودکید به دبیرستان ... و  بنده اید داد مسلمانی از خود بستانید ."(تذکرة الاولیاء)همان که سعدی می گفت:"هیچ از این سخنان رنگین دلاویز متکلّمان در من اثر نمی کند که نمی بینم ایشان را کرداری موافق گفتار:

                       ترک دنیا به مردم آموزند         خویشتن سیم و غلّه اندوزند

                     عالمی را که گفت باشد وبس           سخن او نگیرد اندر کس                 (سعدی – گلستان)
که  نهاده است به هر مجلس  ِ وعظی، دامی:زیرادرهر مجلس  موعظه  ی  درخانقاهها ،دامی برای فریب ساده دلان،( کسانی که زیرک نیستند.)گسترده شده  است .

   مرغ    زیرک، به  در ِ  خانقَه، اکنون نپرد         که نهاده  است  به هرمجلس ِ وعظی، دامی        4/458

ورک مورد دیگر:4/160

 مجلسی : ( با یاء نکره) : دردی کشم در مجلسی : و در مجلسی دیگر و جایی دیگر، شرابخواری قهّار و لای خوار

  می شوم.    

            حافظم، در محفلی ، ُدردی کشم، درمجلسی         بنگراین شوخی که چون با خلق ،صنعت می کنم  8/344

مجلسیان :اهل بزم :بزم نشینان:

            بر من که صبوحی  زدهام خرقه حرام است          ای مجلسیان ! راه خرابات  کدام است      ( سعدی375)

                            از مجلسیان  خروش بر خاست          کان فتنه ی روزگار بنشست                         (عراقی)

شادی‌ مجلسیان‌:  نشاط‌ و طرب‌ ما اهل‌ مجلس‌ بزم‌، شادی‌ ما بزم‌نشینان‌ .

   شادی‌    مجلسیان‌،در  قدم‌ و مقدم‌ ِ  توست‌          جای‌غم‌ باد،هران‌ دل‌،که‌ نخواهد شادت                4/19                 

    ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین          از شمع بپرسید که او محرم راز است .               9/41

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم