دکتر منصور رستگار فسائی

فردوسی ومعاصرانش

 

 

دکتر منصور رستگار فسایی

 

روز فردوسی بر همه ی دوستداران وی خجسته باد


پیر من فردوسی والا تبار * 

 

 

پیر من، فردوسى والاتبار

اى ز تو بنیاد ایران پایدار

اى ز تو جاوید نام راستان‏

اى ز تو نو، روزگار باستان‏

بى تو ایرانى سخندانى نداشت‏

آنچه مى دانیم و مى دانى نداشت‏

بى تو ایران وادى بى نام بود

بى تو نام زندگى دشنام بود

بى تو ایران ذوق آبادى نداشت‏

بى تو شور و شوق آزادى نداشت‏

شعر تو در جان ایران جان دمید

اندر ایران جان جاویدان دمید

چون که تو شهنامه را پرداختى‏

کاخ ایران شهر را، نو ساختى‏

بى تو ایران سرزمینى سرد بود

جلوگاه جاودان درد بود

این وطن محراب آزادى نبود

سرزمین پاکى و شادى نبود

بى تو آیین شرف بى رنگ بود

بى تو نام سربلندى، ننگ بود

بى تو کى تاریکى تردیدها

روشنى مى یافت از خورشیدها؟

بى تو دست راستى کوتاه بود

نام مردى ننگ و ظلمت، ماه بود

بى تو حق خاموش بود و سوخته‏

ناى مردان شرف بردوخته‏

بى تو رستم، جاودان در خواب بود

مادر آزادگى، بى تاب بود

بى تو رستم خون به جان خویش داشت‏

شِکوه از هم‏میهنان خویش داشت‏

بى تو رستم رزم را یارا نداشت‏

بى تو سام یل، تن خارا نداشت‏

بى تو جان شهرناز و ارنواز

بود از ضحاک تازى در گداز

بى تو کاوه، آن‏همه شیرى نداشت‏

قارن آیین جهانگیرى نداشت‏

بى تو سلم و تور، شادان از گناه‏

خون ایرج، خون اغریرث، تباه‏

بى تو خسرو را سرافرازى نبود

گیو را آیین جانبازى نبود

بى تو بیژن جاودان در چاه بود

بى تو عمر زال زر، کوتاه بود

بى تو حق را کس نمى شد خواستار

بى تو رویین‏تن نبود، اسفندیار

بى تو کس عزم وطن پایى نداشت‏

آرش آن تیر اهورایى نداشت‏

دیو کشورگیر و کشوردار بود

همسر کشورگشایان، مار بود

مرزها، مرزورارودى نبود

آنچه در اندیشه‏اش بودى نبود

دشمن از هرسو به ایران تاخته‏

کار مردان دلاور ساخته‏

بى تو رؤیا بود و تعبیرى نداشت‏

پهلوانى بود و شمشیرى نداشت‏

مار ضحّاکى، سر و جان مى گرفت‏

اژدها جان جوانان مى گرفت‏

بیورسپى بسته در غارى نبود

هفت‏خانى بود و سردارى نبود

بى تو جادو بود و شامى تیره‏چهر

بود پنهان جاودانه ماه و مهر

دور اکوان بود و ارژنگ پلید

دور شام تیره و دیو سپید

در شب تار وطن، ماهى نبود

در نبرد خصم، کین‏خواهى نبود

بود رستم، لیک، دور از کارزار

رخش رخشان بود، امّا بى سوار

جادوان سرمست و دیوان شادخوار

خسته از زنجیر بود اسفندیار

تا فرانک کودکى مى زاد پاک‏

در گلو مى برد مار اژدهاک‏

بود سیمرغى، ولى دستان نبود

نام ایران بود و خود ایران نبود

آتش ایران‏زمین رنگى نداشت‏

سرزمین مهر، مهر آهنگى نداشت‏

هرکه جان در راه ایران مى نهاد،

بود رستم، لیک در چاه شغاد

سنگ اکوان بود و چاه بیژنى‏

بیم مرگ و سلطه اهریمنى‏

تازیانه، نامِ بهرامى نداشت‏

گرز، این آوازه سامى نداشت‏

از درفش کاویان نامى نبود

بود جمشیدى، ولى جامى نبود

نوشدارو بود و سهرابى نبود

تیرگى بسیار و نوشابى نبود

بود هوشنگى، ولى آتش نبود

بود تیرى در کمان، آرش نبود

در سخن روزى که قد افراشتى‏

قامت سرو و صنوبر داشتى‏

از پس سى سال رنج بى امان‏

پیر گشتى، خسته گشتى، ناتوان‏

گشت آن سرو بلندت چون کمان‏

تیرگى آمد نصیب دیدگان‏

شادى دیرینه‏ات از یاد رفت‏

گنج سیم و گوهرت بر باد رفت‏

مرگ سهراب جوانت پیر کرد

رستم پیرت، ز هستى سیر کرد

ایرجت، سرمایه هستى گرفت‏

بیژنت از چاه، سرمستى گرفت‏

تا که چون آید سرانجام فرود،

طوس نوذر، خستگیهایت فزود

گاه اندوهِ سیاوش، داشتى‏

دیدگان بر کوه آتش داشتى،

گاه دیدى ایرج یل را به خاک،

گه سیاوش را سپردى در مغاک،

چون که رستم را سر آمد روزگار

در بُن چاهى چو یلدا سرد و تار،

آتش غم شعله زد در جان تو

سوخت از رستم، سر و سامان تو

رزم چندین نسل با افراسیاب،

برد از چشمان تو آرام و خواب‏

داستان رستم و اسفندیار،

کینه جانوسیار و ماهیار

روز و شبهاى تو پراندوه کرد

کوله‏بار رنجهایت کوه کرد

لیک اى مردانه مرد روزگار،

تو نگشتى خسته اندر کارزار

تو به مردان یاد دادى رزم را

تو نشان دادى فنون بزم را

چون که رستم داشت قصد آشتى‏

دستگیرش پیر دانش داشتى‏

چون که رزم جادوان در پیش داشت،

چاره‏جویى چون تو را با خویش داشت‏

چون که آمد رهسپار هفت‏خان،

بر تنش تو دوختى ببر بیان‏

چون که با هوشنگ نوآمد سده،

بود جان پاک تو، آتشکده‏

با تو بُد همراه، در میدان شور

در مصاف شیر نر، بهرام گور

با تو سیمرغ از پر جانبخش خویش‏

دور کرد از پیکر رودابه ریش‏

راى تو، افسون ننگ و نام بود

تازیانه در کف بهرام بود

چون که رودابه گشود از سر کمند

زال را راى تو آمد پایبند

تا "جریره" آتش اندر دژ فکند

از تو آمد جاودانه سربلند

چون که شیرین‏زهر را سر مى کشید

از تو نام خویش را بر مى کشید

از کیومرث گزین تا یزدگرد،

جمله کردند از تو نام و ننگ گِردْ

کاشکى اسب زمان سرکش نبود،

آخر شهنامه‏ات ناخوش نبود

کاشکى عمر یلان بسیار بود

بخت با مردان میهن یار بود

کاشکى آن‏روزها شامى نداشت،

روزگار فتح انجامى نداشت‏

رزمها پیکار ما و من نبود،

تیر گز در چشم رویین‏تن نبود

بود بهرامى و در گورى نبود

کرکسانِ مرگ را سورى نبود

رستمى با آن بر و یالِ بلند،

با چنان کوپال و شمشیر و کمند،

خسته از بدکارى دونان نبود

در بُن چاه سیه، بى جان نبود

تا که شاد از زندگانى زال بود

باز هم رودابه فرّخ‏فال بود

کاشکى سهراب، چشمى باز داشت‏

دست از پیکار رستم باز داشت‏

نوشدارو چاره بى تاب بود

بخت یار رستم و سهراب بود

کاشکى گشتاسپ را فرمان نبود

تور و ایرج را حکایت آن نبود

کام شیرین کاش زهرآگین نبود

تلخ، کامِ خسرو از شیرین نبود

آسیایى بود و اهریمن نداشت‏

آسیابانش دل کشتن نداشت‏

کاشکى اى سرفرازى کام تو

بود روز دیگرى ایّام تو

تا ببوسد دست و پایت رستگار

گوید اى مردانه‏مرد روزگار،

پیر من فردوسى والاتبار

بار دیگر زندگى را سر برآر

در سخن افسون خود در کار کن‏

نسلهاى خفته را بیدار کن‏

گو که ایران مى شود باغ بهشت‏

در کف ایرانى نیکوسرشت‏

بار دیگر رستمانه سر برآر

پیر من فردوسى والاتبار

بار دیگر لب به گفتن باز کن‏

داستان زندگانى ساز کن‏

اى کلامت همچو عیسى زنده ساز

باز خیل مردگان را زنده، ساز

بار دیگر در نبرد خوب و زشت‏

بازگو افسانه هاى سرنوشت‏

بار دیگر جلوه کن در کارزار

اشکبوس جهل را از پا درآر

باغبان باغ ایران جان توست‏

هستى ایران‏زمین از آنِ توست‏

تا که گل از خاک ایران بردمد،

تا ز دلها نور ایمان بردمد،

نام فردوسى چنان خورشید باد

صدهزاره، یاد او جاوید باد

تا که خورشید است و ماه و عشق و کین‏

زنده جاوید باد ایران‏زمین‏

 

شیراز، 1369/9/29

 *این شعربه مناسبت کنگره جهانی بزرگداشت فردوسی در دی ماه ۱۳۶۹ در مجلس شعرخوانی کنگره قرائت شدو دردو کتاب از  کتابهای اینجانب : حماسه ی رستم وسهراب ( انتشارات جامی ) صفحه ی ۲۲۴ و  فردوسی وهویت شناسی ایرانی (انتشارات طرح نو )صفحه ی ۷  به چاب رسیده است.

 

 فردوسی و معاصرانش

 بیش از یک هزاره از آفرینش شاهنامه به وسیله شاعر جاودانه ایران، فردوسى مى گذرد؛ مردى که از یک‏سو گنجینه‏اى از رهاورد هاى ارزنده، ولى ازیادرفته نیاکان ما را از لابلاى قرون و اعصار برآورد و به مردم خویش هدیه داد و از سویى دیگر فرهنگ گذشته پرفراز و نشیب ملت خویش را به عنوان وسیله‏اى تردیدناپذیر، در بقا و دوام آب و خاک پاک وطن به کار گرفت و با صرف جان و جوانى خود، داستان راستیها و منشهاى نیک نسلهاى برآمده از طوفان را آن‏چنان سرود که در هر گوشى نغمه‏اى و در هر دلى تأثیرى از زمزمه و احساس عمیق خود بر جاى نهاد. او در دهها سده پرتشویش، نیاکان ما را در مکتب‏خانه افتخارآفرین خویش نشاند و درسهاى زندگى شخصى و اجتماعى را به آنان آموخت. آن‏چنان‏که نام فرزندان این سرزمین، از قهرمانان کتاب او بود و موسیقى رزمشان از آهنگ کلام وى نشأت مى گرفت و شادى بزمشان در کمال وقار انسانیت از رفتار و کردار نجیبانه قهرمانان اثر وى ملهم مى گشت، شبهاى پدران ما، با شاهنامه‏خوانى به سر مى رسید و روز هاى آنان، تحرک و تلاش خود را از توفندگى قهرمانان و روح موّاج و ستیهنده حاکم براثر او به وام مى گرفت و درواقع آن‏را تکرار مى کرد. نوخاستگان نژاده به وسیله او هویت خویش را مى شناختند و خاندان خویش را از یاد نمى بردند و طبعا از اعتبار خود آگاهى و شناخت ارزشهاى والاى فکرى و اجتماعى و اخلاقى جامعه خود خبردار مى گشتند و فردوسى را یگانه روشنگر و مربى نسلها در پیچ و خم زمانه هاى دور و دراز مى یافتند.

 هیچ شاعرى در ادب ما، فردوسى نیست و فردوسى به لحاظ جامعیت کلامش به هیچ‏یک از خیل سخنسرایان معاصر یا قبل و بعد از خود نمى ماند و تفاوتهاى ریشه‏اى در شخصیت، هدف، پیام و نوع زندگى فردى و آرمانهاى اجتماعى او با دیگران به حدى است که او را به یک "استثنا" بدل مى سازد. فردوسى به حافظ نمى ماند، اما حافظه حافظ از اوست. پیر سرمدى خراسان، سعدى شیراز نیست، اما استادى است که همیشه همسفر سعدى است. با آن‏که نه کلام فردوسى به مولوى مى ماند، و نه پیامش، ولى در ژرفاى اندیشه‏اش فصول مشترک عقلانى و منطقى فراوانى با مولانا وجود دارد، آن‏چنان‏که سیمرغ هردو از قاف برمى خیزد ولى "سى" نیست و چهره ناجى یگانه‏اى را به خود مى گیرد که پرورنده و رهاسازنده است و اوج‏گیر و پرفراز ماننده.... اما شگفتا که امروزه، ما در گرماگرم حادثه هاى زمانه که مستقیم و غیرمستقیم با پیام فردوسى وجوه مشترک دارند، بیشتر، از حافظ و سعدى و مولوى سخن مى رانیم تا از فردوسى.

 راستى چرا براى ما فردوسى و اثر گرانقدرش از اعتبارى جامع و خاص برخوردار است؟ اعتبار و جامعیتى که در هیچ شاعر یا اثر ادبى دیگرى در زبان فارسى وجود ندارد؟

 شاید دلیل این امر آن باشد که فردوسى، در جامعه ما و در ادب فارسى، پدیده منحصر به فرد و جامع و مانعى است که با شفاف‏ترین و قابل فهم‏ترین زبانها با مردم خویش سخن مى گوید، پیامش قصه کامها و نامرادیهاى جمع است و شاعر، هدفى کاملا متعالى دارد که خیر و صلاح جامعه خود را در درازناى پرپیچ و خم تاریخ، بر هر مصلحت فردى و پدیده غیرجمعى ترجیح مى دهد و همیشه پیامى دارد قابل درک و صمیمیتى آشنا و مأنوس که سفره دلهاى خوانندگان اثرش را از مائده هاى مطلوب آگاهانه و ناخودآگاهانه، سرشار مى سازد و رغبت و عطش همیشگى آنها را به محتویات اثر خویش برمى انگیزد؛ حال آن‏که دیگران بویژه شاعران معاصر وى، ابعاد جامع شخصیت و تفکرات و رفتار و کردار پرمنشانه او را فاقدند و به همین جهت اگرچه هریک از آنان بعدى خاص از فکر و زیبایى و پیامهاى انسانى و اخلاقى و حتى اجتماعى را نمایندگى مى کنند، اما همیشه در محدوده‏اى حقیر از ساختار هاى شخصیت و اندیشه خویش گرفتار مى مانند و با آن‏که گاهى جرقه‏اى مى زنند، اما آتش گرمابخش شبهاى زمستان نیستند. ما در این گفتار برآنیم که محیط ادبى و اندیشه هاى حاکم بر روزگار فردوسى را با تکیه بر تفاوتهاى فردوسى با شاعران همزمانش بشناسیم تا از آن میان شاید با این قلم ناتوان بتوانیم "استثنایى" و "منحصر به فرد" بودن فردوسى را باز نماییم. به صف شاعران و متشاعران بى شمار قصیده‏سراى معاصر فردوسى، که تنها حدود 400 تن از آنها در دربار غزنه مى زیستند، بنگریم و قصیده‏سرایانى چون عنصرى را ببینیم که از رفاهى بى مانند برخوردارند، آن‏چنان‏که از نقره دیگدان و از زر اسباب خوان مى سازند و رفاه و آسایش و ثروتمندى آنها موجب غبطه بزرگ شاعرى دیگر چون خاقانى مى گردد:

 به تعریض گفتى که خاقانیا

 چه خوش داشت نظم روان عنصرى‏

 بلى شاعرى بود صاحب قبول‏

 ز ممدوح صاحبقران عنصرى‏

 به معشوق نیکو و ممدوح نیک‏

 غزل گو شد و مدح‏خوان عنصرى...

 به دور کرم بخششى نیک دید

 ز محمود کشورستان عنصرى‏

 به ده بیت، صد بدره و برده یافت‏

 ز یک فتح هندوستان عنصرى‏

 شنیدم که از نقره زد دیگدان‏

 ز زر ساخت آلات خوان عنصرى‏

 دهم مال و بس شاد باشم کنون‏

 ستد زرّ و شد شادمان عنصرى‏

 به دانش توان عنصرى شد و لیک‏

 به دولت شدن چون توان عنصرى‏

 مى بینیم که خاقانى از آن مى نالد که عنصرى با سرودن ده بیت شعر بدره هاى زر و برده هاى نیک مى یابد، در حالى که خود او با فضل بیشتر و کمالات افزونتر از این نعمت برخوردار نشده است.

 حقیقت این است که عنصرى و اکثر شاعران معاصر فردوسى در دربار غزنویان کارگزاران حاکمیت زورند و شیفتگان زر، مصلحت‏بینانى عافیت نگرند که بر گرد هرم قدرت مى چرخند و براى تحکیم بنیانهاى توانمندى حاکمیت از هیچ کوششى دریغ نمى کنند، با دروغگویى و فرومایگى، سفلگان را برمى کشند، حقیران را بزرگ مى نمایند و شجاع و دلاور مى خوانند و به فریب افکار جامعه مى پردازند و مزد خویش را به اندازه وقاحت خود و سفاهت دیگران دریافت مى دارند.

 حال آن‏که فردوسى از لونى دیگر است، او در بحران اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى حاکم بر ایران قرن چهارم و پنجم هجرى که معلول تغییر و تبدیل حکومتها و نفوذ هاى سیاسى و فکرى تازیان و ترکان و اصطکاک با ریشه هاى فرهنگى و علاقه هاى ملى ایرانى بود، از پیوستن به قدرتهاى حاکم سرباز زد و بدون این‏که جذب و جلب دربار هاى پرزرق و برق گردد، در انزواى طوس که درواقع قلب تپنده و مبارز جامعه مطلوب او بود، به شاعرى پرداخت. اما این شاعرى داراى ویژگیهاى خاص خویش است:

 .1 فردوسى در اوج رواج قصیده‏سرایى و منظومه هاى دربارى، خریدار بازار بى رونق مثنوى مى گردد. توضیح آن‏که تا روزگار فردوسى اگرچه مثنویهاى متعددى در زمینه هاى گوناگون حتى در زمینه هاى حماسى سروده شده بود، اما شاعران درکى صحیح و منطقى از داستان بلند نداشتند و هنوز یک مثنوى بلند که به لحاظ لفظ و محتوا اعتبارى درجه اول داشته باشد آفریده نشده و در جامعه و در میان مردم راهى و جایى نیافته بود و مثنویهایى چون آفرین‏نامه‏بوشکور و کلیله و دمنه‏رودکى و خنگ‏بت و سرخ‏بت عنصرى و ورقه و گلشاه عیوقى و حتى گشتاسب‏نامه دقیقى جایى براى خود در اندیشه ایرانیان نگشوده بود. فردوسى، با درک دلزدگى جامعه از قصیده هاى مدحیه و محتواى جدا از زندگى آنها و براى تحقق هدفهاى تاریخى و پیام خویش، قالب مثنوى را براى بیان خود برمى گزیند، زیرا این قالب داراى استعدادى بالقوه است که شاعر مى تواند با استفاده از امکانات وزنى و سهولت قافیه، در کلام، انعطاف‏پذیرى فراوان و قابلیتهاى گوناگون را در اختیار داشته باشد و بدون این‏که مضامین و اندیشه‏ها را قربانى کند، پیام تأثیربخش خویش را به بهترین نحو و به سادگى تمام به گوش جامعه برساند.

 .2 مثنوى‏سرایى فردوسى نه در ستایش معشوق و زندگان صاحب قدرت بود و نه به تنهایى و به طور انتزاعى در وصف طبیعت بى جان و زیباییهاى صورى آن، بلکه نخستین کوشش موفقى بود که براى گرد آوردن مفاخر و مآثر یک فرهنگ ریشه‏دار و معرفى هویت مردم یک جامعه کهنسال صورت مى گرفت و شاعر ناچار بود مواد شعر خود را از خوانده‏ها و شنیده هاى دقیق فارسى یا پهلوى به دست آورد و در چارچوب قالب مثنوى به خوانندگان خویش عرضه کند. بنا بر این، مثنوى فردوسى، شعرى مستند بود و شعر مستند در این تعبیر تا پیش از فردوسى سابقه نداشت. هنر فردوسى در آن بود که در عین سخنورى مستند، چنان به سادگى و زیبایى سخن راند که خشکى منابع و بى روحى آنها به هیچ‏وجه مجال خودنمایى نیافت.

 مسلما در این روزگار، تقیّد به متن و اصرار در حفظ امانت، تنها در شاهنامه دقیقا ملموس و محسوس است و در هنگامى که قصیده‏سرایان معاصرش آنچه را بر زبان مى آمد مى گفتند و مبالغه هاى مستعار آنان حدّ و مرزى نمى شناخت و آنان به هیچ اصل و کلامى پایبند نبودند، فردوسى بسیار مستند سخن مى راند:

 سرآمد کنون رزم کاموس نیز

 دراز است و نفتاد از او یک پشیز

 گر از داستان یک سخن کم بدى‏

 روان مرا جاى ماتم بدى‏

 *

 تمامى بگفتم من این داستان‏

 بدان‏سان که بشنیدم از باستان‏

 فردوسى چون به متنى کهن دست مى یافت، گرد و غبار زمان را از چهره آن مى زدود و براى آنکه از آن شعرى ناب و تأثیرگذار به وجود آورد، دریا دریا هنر و نیک‏اندیشى به کار مى برد تا آن‏را مرغوب طبایع مشکل‏پسند و تأثیر گذارنده بر دلهاى چون سنگ سازد:

 یکى نامه دیدم پر از داستان‏

 سخنهاى آن پرمنش راستان‏

 فسانه کهن بود و منثور بود

 طبایع ز پیوند او دور بود

 نبردى به پیوند او کس گمان‏

 پراندیشه گشت این دل شادمان‏

 گذشته بر او سالیان دو هزار

 گرایدون که برتر، نیابد شمار

 معناى این امانت‏دارى را وقتى به خوبى مى توان دریافت که او این‏همه وسواس و دقت را درباره "افسانه"ها به کار مى برد تا خود در مورد "واقعیتهاى" زنده چگونه عمل کند.

 .3 نرمى کلام و سادگى بیان فردوسى و اوج اندیشه قابل لمس او براى مردم باذوق و هنرپرور ایران، به زودى، به این شاعر چنان قبول عام و محبوبیتى بخشید که تاکنون هیچ شاعرى در هیچ کشورى به چنین توفیقى دست نیافته است. کلامش به قرآن عجم معروف شد و نسلها و نسلها فرزندان این آب و خاک درس میهن‏پرستى و راستى و مردانگى را از آن آموختند، در علم‏جویى و اخلاق، امانتدارى و عبرت از زندگى گذشتگان و حق‏جویى و عشق و کین، کلام استوار و عفیف او را راهنماى زندگى و اندیشه خود قرار دادند. رسالتى که فردوسى براى خود قائل بود احیاى ارزشهاى ملى ایرانیان بود و در راه احیاى این ارزشها، او به قهرمانانى جان داد که با همه حقى که بر گردن جامعه خود داشتند در روزگار فردوسى به مردگان مى مانستند:

 بنا هاى آباد گردد خراب‏

 ز باران و از تابش آفتاب‏

 پى افکندم از نظم کاخى بلند

 که از باد و باران نیابد گزند

 چو عیسى من این مردگان را تمام‏

 سراسر همه زنده کردم به نام‏

 نمیرم از این‏پس که من زنده‏ام‏

 که تخم سخن را پراکنده‏ام‏

 بر این نامه بر، سالها بگذرد

 بخواند هر آن‏کس که دارد خرد

 .4 فردوسى عاشق سرزمین خویش و عاشق تاریخ و ارزشهاى دیرین قوم خود بود. زیباییهاى مادى و معنوى ایران‏زمین را مى ستود و در جهت اعتلاى نام و ارزشهاى سرزمین خود جوانى، زندگى، آسودگى و هستى را از دست مى داد. جوانیش را مى باخت. ثروتش را از دست مى داد. فقر جاى ثروتمندیش را مى گرفت... پیرى به جاى جوانى او مى نشست و این پیر مؤمن و استوار، چون کوهى بر سر باور هاى خویشتن ایستاده بود و مى سرود و مى سرود، سرودى را که بدان باور داشت:

 چو گفتار دهقان بیاراستم‏

 بدین خویشتن را نشان خواستم‏

 که ماند ز من یادگارى چنین‏

 بر او آفرین کو کند آفرین‏

 پس از مرگ بر من که گوینده‏ام‏

 بدین نام جاوید جوینده‏ام‏

 او گاهى به بیان این رنجهاى مدام لب مى گشاید:

 نماندم نمکسود گندم، نه جو

 نه چیزى پدید است تا جودرو

 بدین تیرگى روز و هول خراج‏

 زمین گشته از برف چون کوه عاج‏

 همه کارها شد سر اندر نشیب‏

 مگر دست گیرد به چیزى حبیب‏

 *

 الا اى دلاراى چرخ بلند

 چه دارى به پیرى مرا مستمند

 چو بودم جوان، برترم داشتى‏

 به پیرى مرا خوار بگذاشتى‏

 .5 مثنوى فردوسى شعرى پویا و زنده بود که از هر کلمه آن زندگى و طراوت مى تراوید و سلحشورى و دلاورى از آن مى بارید. آن‏چنان‏که نظامى عروضى در حدود یک قرن و نیم پس از سرایش شاهنامه نوشت: "فردوسى... الحق هیچ باقى نگذاشت و سخن را به آسمان علّیین برد و در عذوبت به ماءِ معین رسانید و کدام طبع را قدرت آن باشد که سخن را بدین درجه رساند که او رسانیده است در نامه‏اى که زال همى نویسد به سام نریمان به مازندران، در آن حال که با رودابه دختر شاه کابل پیوستگى خواست کرد:

 یکى نامه فرمود نزدیک سام‏

 سراسر درود و نوید و خرام‏

 نخست از جهان آفرین یاد کرد

 که هم داد فرمود و هم داد کرد

 وز او باد بِر سام نیرم درود

 خداوند شمشیر و کوپال و خود

 چماننده چرمه هنگام گرد

 چراننده کرگس اندر نبرد

 فزاینده باد آوردگاه‏

 فشاننده خون ز ابر سیاه‏

 به مردى هنر در هنر ساخته‏

 سرش از هنرها برافراخته‏

 من در عجم سخنى بدین فصاحت نمى بینم و در بسیارى از سخن عرب هم..."

 و این از نوع همان ابیاتى است که حتى در دل سنگ محمود اثر مى کند: "شنیدم از امیر معزى که گفت... وقتى محمود به هندوستان بود و از آنجا بازگشته بود و روى به غزنین نهاده، مگر در راه متمرّدى بود و حصارى استوار داشت، (محمود) رسولى بفرستاد که فردا باید که پیش‏آیى... روز دیگر محمود برنشست... که فرستاده بازگشته بود و پیش سلطان همى آمد، سلطان با خواجه گفت چه جواب داده باشد؟ خواجه این بیت فردوسى بخواند:

 اگر جز به کام من آید جواب‏

 من و گرز و میدان و افراسیاب‏

 محمود گفت این بیت کراست که مردى از او همى زاید، گفت بیچاره ابوالقاسم فردوسى راست..."

 تأثیرگذارى شگفت‏انگیز کلام فردوسى، صرف‏نظر از عوامل معنوى، مرهون شناختى است که فردوسى از درک جامعه از زیبایى، تصویرگرى و عواطف گوناگون انسانى در لحظه هاى متفاوت و حتى متناقض هستى دارد. به همین جهت ابعاد مختلف زندگى از عشق غنایى تا نبرد حماسى و پند و اندرز و نمایش، همه در کلام او به نحوى معقول و متناسب جلوه مى کنند و تا اعماق روح جامعه رسوخ مى یابند. سخن او شعرى است که از یکسو چراغى در دست دارد که بر افتخارات گردگرفته و مبهم تاریخى کهن روشنایى مى افکند و آن‏را زنده و شاداب و سازنده مى نماید و از سویى دیگر آموزگار اخلاق برگزیده و فرهنگ کارآمد و پویاى مردم سرزمینى است که در عین پایبندى به ارزشهاى انسانى، به استقلال و سرافرازى جاویدان خود دل بسته‏اند:

 جهانجوى اگر کشته گردد به نام‏

 به از زنده دشمن بر او شاد کام‏

 *

 به رزم اندرون کشته بهتر بود

 که بر ما یکى بنده مهتر بود

 همى گفت هرکس که مردن به نام‏

 به از زنده دشمن بر او شاد کام‏

 جز از نیک نامى و فرهنگ و داد

 ز رفتار گیتى مگیرید یاد

 *

 مرا مرگ بهتر از این زندگى‏

 که سالار باشم کنم بندگى‏

 به نام ار بریزى مرا گفت خون‏

 به از زندگانى به ننگ اندرون‏

 .6 دلیل دیگر پرهیز فردوسى از تن دادن به قصیده‏سرایى آن است که وى کاربرد این قالب را براى مدحهاى بدون استحقاق نمى پسندد و رجال ناتوان سیاسى و نظامى درواقع انیرانى معاصر خود را درخور ستایش شاعران پارسى‏گوى نمى داند؛ او سرسپردگى قصیده‏سرایان را به اصحاب قدرت فاسد، مایه ننگ مى یابد و شعر خود را متعهدانه و روشن‏بینانه براى ستایش از کسانى به کار مى برد که با همه جان و تن و اندیشه خویش عاشق ارزشهاى انسانى جامعه جاویدان ایران هستند، جان مى بازند تا ارزشها را پاس دارند:

 ز بهر بر و بوم و فرزند خویش‏

 زن و کودک خرد و پیوند خویش‏

 همه سر بسر تن به کشتن دهیم‏

 از آن به که کشور به دشمن دهیم‏

 * این مقاله در کتاب فردوسی و هویت شناسی ایرانی،" طرح نو" ، 1381   تهران، منتشر شده است.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:۱٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

 

 

 

                                          تنها خداست  که می ماند

       با اندوه بسیار در روزنامه ی خبر  جنوب خواندم که شاعر و محقق نامدار و      

        حافظ شناس بزرگ   استاد محمد هاشم جاوید در غم از دست دادن تنها فرزند خود لیلی جاویدبه سوک نشسته است این مصیبت بزرگ را به معظم له و خانواده  ارجمند ایشان  و همسر گرامی ان تازه در گذشته جناب دکترسیاوش ناصری مقدم تسلیت می گویم  وتندرستی و دیر زیستی و  بردباری  بازماندگان آن بانوی  گرامی را از درگاه ایزرد بزرگ

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم

دکتر حسن انوری و آثارش

 

 

 

دکتر حسن انوری و آثارش
 

                                   دکتر حسن انوری که متولد سال ۱۳۱۲در تکاب است ، استاد زبان و ادبیات فارسی،      

                                    مؤلف فرهنگ بزرگ سخن و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی است. او به

                                  عنوان چهره ماندگار در رشته ادبیات معرفی شده‌است.

 

                                  تحصیلات:

                                    دکترای ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، ۱۳۵۰

                                  کارشناسی ارشد ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، ۱۳۴۶

                                  کارشناسی ادبیات فارسی از دانشگاه تبریز، ۱۳۴۰

                                     آثار :

                                    1-فرهنگ بزرگ سخن، تهران: انتشارات سخن

                                     2-دستور زبان فارسی (با همکاری حسن احمدی گیوی)، تهران: انتشارات فاطمی.

                                      3-راهنمای تدریس فارسی (راهنمای تدریس آموزگاران برای سال های چهارم                                             و پنجم و اول و دوم و سوم راهنمایی).

                                       4-رزمنامه رستم و سهراب (با همکاری جعفر شعار)، ۱۳۶۳.

                                        5-سخن و اندیشه (با همکاری علی‌اصغر خبره‌زاده) تهران: انتشارات توس.

                                        6-صدای سخن عشق، تهران، انتشارات سخن، ۱۳۷۴

                                        7-غمنامه رستم و سهراب، تهران، انتشارات توس، ۱۳۶۳

                                        8-فارسی، دانشسرای مقدماتی، ۱۳۵۲

                                        9-کتاب فارسی و تاریخ ادبیات

                                        10-کتاب قرائت فارسی برای مدارس

                                      11-گزیده اشعار رودکی (با همکاری جعفر شعار)، تهران، انتشارات امیرکبیر،                                                  ۱۳۶۵

                                      12-گزیده اشعار صائب (با همکاری جعفر شعار و زین‌العابدین مؤتمن)، تهران،                                                  نشر بنیاد

                                       13-گزیده بوستان سعدی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۱

                                         14-گزیده غزلیات سعدی، تهران، انتشارات سعدی، ۱۳۶۹

                                        15=گزیده گلستان سعدی، تهران، انتشارات علمی، ۱۳۷۱

                                        16-شوریده و بی‌قرار درباره سعدی و آثار او، تهران، نشر قطره، ۱۳۸۴

 

تجلیل از دکتر حسن انوری در انجمن اثار و مفاخر*

مراسم بزرگداشت دکتر حسن انوری نویسنده و چهره ماندگار زبان و ادب‌فارسی  روز یکشنبه 31 فروردین ماه با حضور دکتر غلامعلی حداد عادل رئیس فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی، علما، استادان و دوستداران علم و دانش در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد.
در این مراسم ابتدا دکتر مهدی محقق،‌ رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ضمن عرض تبریک سالروز ولادت حضرت زهرا (س) و روز زن گفت: در فرهنگ اسلامی، طلب علم و آموختن بر هر مرد و زن مسلمان به طور یکسان واجب است. در طول تاریخ ما به بسیاری از زنانی بر می‌خوریم که علاقه‌مند به علم و دانش و فرهنگ بودند، حتی بعضی از دانشمندان بزرگ همچون ابن‌رشد اندلسی اظهار تأسف می‌کنند که چرا برخی از زنان مثل گیاه در خانه می‌رویند در حالی که زن می‌تواند قاضی و فرمانروا باشد.
 وی در ادامه افزود: برخی از زنان در جریان علم و دانش زمان خود قرار می‌گرفتند و بخشی از تاریخ علم و معرفت بشری مرهون آنان است، همچون ریحانه دختر حسین خوارزمی که ابوریحان بیرونی کتاب مهم خود دانشنامه بزرگ نجوم و ستاره‌شناسی یعنی التفهیم لاوائل صناعه التنجیم را با خواهش و تشویق او به رشته تحریر درآورد. دکتر محقق همچنین از زرین گیس، دختر شمس المعالی یاد کرد که از ابن سینا تقاضا نمود اختلاف طول شهر جرجان را تصحیح کند و ابن سینا این خواهش را اجابت و رساله‌ای بنام آن بانوی علم‌دوست و فرهنگ‌خواه نوشت که ابوریحان در کتاب تحدید نهایات الاماکن خود از آن نام برده است.
 شهده دختر ابونصر دینوری که کتاب الاموال ابوعبید قاسم بن سلام که از مهم‌ترین کتاب‌های اقتصادی اسلامی است‌، در سال پانصد و شصت و چهار در بغداد بر او قرائت شده و صحت و درستی اخبار و روایات و اسناد آن مورد تصدیق و گواهی او قرار گرفته است. این زن از چنان مقام والایی برخوردار بوده که محدثان اسلامی از او تعبیر به فخرالنساء الشیخیه الصالحه الکاتبه کرده‌اند.
 رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با اشاره به زحمات دکتر حسن انوری در عرصه فرهنگ و زبان فارسی اظهار داشت: دکتر انوری یکی از مهم‌ترین فرهنگ‌های فارسی یعنی فرهنگ سخن را با کوشش فراوان در هشت جلد تألیف کرده‌اند که کاری ارزشمند است.
 چهره ماندگار زبان و ادب‌فارسی با ابراز خشنودی از اینکه اهالی آذربایجان علاقه زیادی به زبان فارسی دارند و بسیاری از عالمان این خطه خدمات بزرگی به فرهنگ و زبان فارسی نموده‌اند،گفت : دکتر انوری نمونه بارزی از این افراد است. یا آیت الله محمدعلی مدرس تبریزی که می‌گفت اگر چه زبان من به ترکی باز شد ولی با فراگیری الفبا باب علم و ادب و فرهنگ به قلب من باز گردید.
 وی در ادامه تصریح کرد که فن فرهنگ‌نویسی در میان مسلمانان رواج داشته است و حتی مهم‌ترین فرهنگ زبان عربی توسط یک ایرانی یعنی مجدالدین فیروزآبادی نوشته شده است.
 در ادامه این مراسم دکتر علی اشرف صادقی عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی گفت: من در سال ۱۳۴۰ در مؤسسه لغت‌نامه دهخدا مشغول به کار بودم و دکتر انوری را از آنجا می‌شناسم. دکتر انوری به تمام معنا،‌ انسانی آزاده است. شخصی غنی و ملایم،‌ دوست‌داشتنی و بسیار خوشفکر. او عدالت دوست و نوع دوست است. علاوه بر این ایشان در داوری بسیار منصف هستند. دکتر انوری از نظر علمی خدمات بسیاری به زبان‌ فارسی کردند.
 ایشان سال‌ها استاد دانشگاه تربیت مدرس بودند و شاگردان بسیاری را پرورش دادند و کتاب‌های بسیاری هم در حوزه زبان فارسی منتشر کردند. ایشان با تألیف فرهنگ سخن به جوانان خدمت بزرگی کردند چرا که فرهنگ‌های پیشین از نظر متد و روش دچار فقر بودند. اولین فرهنگ روشمند زبان فارسی،‌ فرهنگ سخن بود. فرهنگ‌های قبلی، فرهنگ فارسی کهن بودند ولی دکتر انوری تعدادی از جوانان را دور خود جمع و شیوه‌ نامه‌ای را تدوین کرد و یکسره با نیرویی غیر قابل تصور به فعالیت پرداخت.
 دکتر غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادب‌فارسی از دیگر سخنرانان این مراسم بود. وی دکتر انوری را به دلیل توجه به دستور زبان فارسی و فرهنگنامه‌نویسی وی را قابل احترام خواند و گفت: در ساختمان زبان و ادب‌فارسی، دستور زبان حکم اسکلت را دارد. همان‌طور که ساختمان قائم به اسکلت است و در و پنجره و نقاشی و سایر تزئینات بعد از استواری اسکلت امکان ظهور پیدا می‌کنند، در مقوله زبان هم دستور زبان است که به اصل زبان استواری می‌بخشد هرگاه توجه به دستور زبان در جامعه‌ای کم شود، باید احساس خطر کرد. من در سال‌های اخیر گاهی چنین احساسی داشتم.
 وی در ادامه افزود: تصور می‌کنم اگر به موضوع پایان‌نامه‌های کارشناسی ارشد و دکتری زبان فارسی در کشور مراجعه کنیم و تعداد پایان‌نامه‌هایی را که با موضوع دستور زبان فارسی نوشته می‌شوند با هم مقایسه کنیم، درمی‌یابیم تعداد پایان‌نامه‌های مربوط به دستور زبان کاهش یافته و این، علامت خوبی نیست. این مسأله به نوعی نشان می‌دهد که استادان و دانش‌جویان به نوعی حوصله ندارند وقت خود را صرف دستور زبان کنند.
 دکتر انوری، چنین شخصیتی داشتند و سال‌های زیادی از عمر عزیز خود را صرف تألیف کتاب‌های دستور برای دانش‌آموزان مدارس کردند. همینجا یاد می‌کنم از دوست و همکار ارجمند ایشان، مرحوم دکتر حسن احمدی گیوی که آن مرد بزرگ هم آذربایجانی بود و به دستور زبان فارسی عشق می‌ورزید.
 حداد عادل در ادامه گفت:‌ بنده اصرار و تاکید دارم بر اینکه در زبان فارسی، همواره فرهنگ‌های متنوعی تألیف شود. من، توجه به فرهنگ لغت را نشانه زنده بودن زبان می‌دانم در زبان انگلیسی تاکنون چند صدفرهنگ زبان تألیف شده است. آقای علمی و دکتر انوری، کاری را در مدت هشت سال به انجام رساندند و فرهنگ بزرگ «سخن» تألیف شد و زبان فارسی، صاحب فرهنگ لغت پاکیزه و روشمندی شد. در اوایل انتشار این فرهنگ، مقام معظم رهبری، در زمان بازدید از نمایشگاه کتاب تهران این فرهنگ را دیدند و خوشحالی خود را از تألیف آن اعلام کردند.
 گروهی نزدیک به ۵۰ نفر در گروه فرهنگ‌نویسی دکتر صادقی تألیف یک فرهنگ جامع را بر عهده دارند. مطمئن هستم که قدر فرهنگ دکتر صادقی را دکتر انوری می‌داند و قدر فرهنگ دکتر انوری را دکتر صادقی. تجربه دکتر انوری در کاری که دکتر صادقی، انجام می‌دهد، قطعاً مفید بوده است.
 رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی در ادامه گفت: ما در ایران، وارد دنیایی شده‌ایم که به فرهنگ‌نویسی به عنوان یک علم نگاه می‌شود البته نمی‌خواهیم زحمات پیشینیان را انکار کنیم. هرکاری با نقص شروع می‌شود و سپس به تکامل می‌رسد، بنده از آن جهت که دکتر انوری به دستور زبان فارسی و فرهنگ‌نویسی اهتمام کرده است، احترام زیادی برای ایشان قائلم
 دکتر انوری بسیار کم سخن هستند، پرکار و کم‌حرف و در جلسات فرهنگستان معمولاً حرف نمی‌‌زنند. من گاهی با لطایف‌الحیل ایشان را در فرهنگستان به حرف می‌کشم. عجیب هم این است که ایشان نام فرهنگشان را فرهنگ سخن گذاشته‌اند.
 حداد عادل در ادامه سخنان خود تاکید کرد: رهبر معظم انقلاب هنگامی که در نمایشگاه کتاب فرهنگ سخن را دیدند، بر آن تأمل کرده و خوشحالی خودشان را از انتشار چنین فرهنگ لغتی اعلام کردند.
 در ادامه این مراسم استاد دکتر علی موسوی گرمارودی به قرائت شعری درباره سعدی پرداخت.
 دکتر حسن رضایی باغ بیدی عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی از دیگر سخنرانان این مراسم بود . وی گفت : آقای دکتر محقق از لغت و آقای دکتر حدادعادل از دستوز زبان سخن گفتند. من از بزرگی و سترگی کار تألیف فرهنگ سخن بگویم. یکی از دلائل تألیف فرهنگ‌های زبان فارسی، رواج زبان فارسی در سرزمین‌های غیرفارسی زبان بود تا آنها با این زبان آشنا شوند و زبان را بفهمند. زمان تولد شکسپیر آغاز دوره انگلیسی نو است. عمر زبان فراسی نو سه برابر انگلیسی نو است. آنچه اهمیت تألیف فرهنگ سخن را ز یادتر می‌کند این است که 44 سال طول کشید تا فرهنگ 20 جلدی آکسفورد در قالب فرهنگ موضوعی 2 جلدی تألیف شود، استاد انوری این فرهنگ را در طول 8 سال پدید آورد و برای عموم فارسی‌زبانان منشر ساخت و بعدا 15 فرهنگ از دل فرهنگ سخن پدید آمد.
 دکتر توفیق سبحانی معاون علمی و پژوهشی انجمن آثارومفاخر فرهنگی نیز به ذکر خاطراتی از استاد بدیع‌الزمان فروزانفر پرداخت و گفت : مرحوم بدیع الزمان فروزانفر به روایت اکثر شاگردانش مردی شوخ طبع بود.حاضرجوابیها و بدیهه‌گویی‌هایش که زاده طبع ظریف او بود، در یاد و خاطرۀ همۀ شاگردانش به یادگار مانده است.
 مرحوم دکتر علی‌محمد حق‌شناس می‌گفت: دوستمان - اتابکی- همیشه دیر به کلاس می‌آمد،کارمند بانک بود و مجبور بود اول کارهای بانک را روبراه کند و بعد به کلاس بیاید. معمولا هم دیر می‌کرد. استاد هم هر بار نگاهی به او می‌کرد و می‌گفت: اتابکی دیر آمدی.اتابکی هم شرمگین عذر می‌خواست، می‌رفت و می‌نشست. اتفاقا یک روز اتابکی زودتر از فروزانفر آمده بود. استاد که وارد شد، اتابکی گفت : استاد! دیر آمدی! فروزانفر نگاهی به او انداخت و سکوتی کرد و گفت فرزند! ما ابوالوقتیم،تو ابن الوقتی!
 در سالهای اول تدریس استاد فروزانفر در دانشگاه از قرآن مجید بحث به میان آمد. یکی با گستاخی سوال کرد : آیا از موسیقی هم در قرآن چیزی هست؟ از آنجا که این سوال او مطابق ادب و نزاکت ادا نشد، فروزانفر بلافاصله جواب داد: بله «إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ» و در این حال به جانب دانشجو اشاره کرد و با این جواب فوری ،دانشجوی گستاخ و ایراد گیر به جای خود نشست.
 مرحوم دکتر محمدامین ریاحی نقل می کند : یکی از هم‌درسی‌های ما که سالها پیش از ما در رشته تاریخ و جغرافیا لیسانس گرفته بود، مدتی دراز سابقه خدمت داشت و در چند شهرستان ریاست ادارات فرهنگ را یافته بود، حالا آمده بود لیسانس ادبیات هم بگیرد تا بتواند دوره دکتری هم بخواند . آن دوست به مناسبت و بی‌مناسبت تظاهر به داشتن سابقه ریاست‌ها می‌کرد . یک روز استاد درباره افضل‌الدین کاشانی بحث می‌کرد. به اینجا رسید که مزار بابا افضل در روستای مرق کاشان است . استاد نگاه معنا‌داری به او دوخت و گفت : من وقتی که رئیس فرهنگ کاشان بودم، مزار بابا را زیارت کردم . استاد نگاه معنا داری به او دوخت و گفت :آفرین فرزند! خوشا به سعادتت که مزار بابا را زیارت کردی! حالا بگو از آثار بابا چه خواندی؟جواب داد: متاسفانه چیزی نخوانده‌ام استاد فرمود : اگر یک صفحه از رسالات بابا را خوانده بودی ، یا یکی از رباعی‌هایش را به خاطر سپرده بودی ، سعادت بیشتری داشتی!
 دکتر سبحانی در ادامه رباعی‌ ای به شادی روان مرحوم فروزانفر و سلامت، سرور و شادابی استاد دکتر حسن انوری از بابا افضل قرائت کرد:
 من من نیم،آن کس که منم گوی که کیست
 خاموش منم در دهنم گوی که کیست
 سر تا قدمم نیست بجز پیرهنی
 آن کس که منش پیرهنم گوی که کیست (رباعی107)
 
این نکته‌ها که عرض شد،پاره پاره‌هاست از بدیهه‌گویی‌های استادی که به قول استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی : «هنوز آسمان دانشگاه تهران بر سر چنویی سایه نگسترده است »
 معاون علمی و پژوهشی انجمن آثارومفاخر فرهنگی در پایان با ذکر چند خاطره از دکتر انوری از همگان دعوت کرد برای کامل کردن زندگی‌نامه استاد انوری همه خاطراتی را که از ایشان دارند به انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ارائه کنند.
 دکتر حسن انوری در این مراسم گفت: من خدمتگزار زبان فارسی هستم اگر چه زبان مادری‌ام آذری است. از زمانی که مادرم شعری از حافظ را به من تفهیم کرد، شیفته زبان‌ فارسی شدم. در دانشکده ادبیات تبریز در حضور استادانی چون ماهیار نوابی ، دکتر رجائی بخارایی دکتر منوچهر مرتضوی، استاد ادیب طوسی و استاد ترجانی زاده و در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در حضور استاد بدیع الزمان فروزانفر، استاد جلال‌الدین همائی دکتر ناتل خانلری و دکتر محمد معین و دیگر استادان کم بیش و به قدر استطاعت بار موز زبان فارسی آشنا شدم. در طی بیش از سی سال خدمت در موسسه لعت نامه دهخدا تاریخ زبان فارسی را مرور کردم. وقتی قرار شد در مدت معینی، این فرهنگ را به فرجام برسانم شب و روز خود را در اختیار فرهنگ سخن قرار دادم. اگر بپرسید چرا زبان فارسی برای منِ آذربایجانی مهم است، به شما می‌گویم که زبان فارسی مهم و شایسته دوست داشتن است. روزی زبان بین المللی بوده و از هندوستان تا آسیای صغیر و بالکان زیر سیطره داشته است. دیگر آن که به این زبان آثاری پدید آمده که از شاهکارهای ادبیات جهانی است . چند زبان در دنیا می‌شناسید که در آنها اثری چون شاهنامه،دیوان حافظ و دیوان شمس به وجود آمده باشد. از دیگر مزایای زبان فارسی آن است که عرفان ایرانی را به وجود آوردهاست . به قول دکتر شفیعی کدکنی عرفان و زبان فارسی در مواردی از هم تجزیه ناپذیرند.
 فرهنگ پژوه معاصر در ادامه اظهار داشت : تنها من نیستم که شیفته زبان فارسی‌ام. می‌توانم شهادت بدهم که اکثر اهالی آذربایجان زبان فارسی را دوست دارند. در تاریخ نیز سهم آذربایجان در فرهنگ فارسی قابل توجه است. برآورد کرده اند که بیش از شصت در صد استادات زبان فارسی در دانشگاههای کشور از اهالی آذربایجان هستند. در تاریخ نیز سهم آذربایجان در ایجاد آثاری به فارسی به ویژه فرهنگ فارسی شایان توجه است بنده ناچیز در سخنرانی که در بنیاد شهریار تبریز کردم سهم آذربایجان را در فرهنگ نویسی فارسی بررسی کردم و نشان دادم که تعداد زیادی از فرهنگ های فارسی از زیر دست آذربایجانی بیرون آمده است.
 وی افزود: فرهنگ به معنی کتاب لغت، یک عنصر مدنی است. ملت‌هایی که به لحاظ علمی سرآمد شده‌اند،در عرصه فرهنگ‌نویسی هم تلاش بسیاری کرده‌اند. ناگفته نگذاریم که ایرانیان از قدیمی‌ترین ملت‌هایی هستند که به فرهنگ نویسی پرداخته‌اند. وجود دو فرهنگ به زبان پهلوی نشان از اهمیت موضوع و توجه به این امر دارد یکی از دو فرهنگ، فرهنگی است که گویا در آغاز نامی نداشته و بعدها به فرهنگ پهلوی معروف شده است . نسخه های متعددی از این فرهنگ در دست است حتی یک برگ آن در میان آثار مانوی در تورفان پیدا شده است. در فرهنگ پهلوی واژه‌ها برحسب موضوع طبقه بندی شده است از این جهت سلف فرهنگ های موضوعی است که در دوران اسلامی تالیف شد‌ه‌اند فرهنگ دیگر بازمانده از زبان پهلوی فرهنگیکه گویا برای حل دشواریهای اوستا تالیف شده بوده است.
اما در دوران اسلامی فرهنگ نویسی دامنه وسیعی پیدا کرد و در دو زمینه پیش رفت: فرهنگ برای زبان عربی و فرهنگ برای زبان فارسی. در عصر ما نیز شادروان دکتر محمد معین در زمان خود با تالیف فرهنگ فارسی در چهار مجلد نیاز اهل کتاب را به واژه های جدید زمان خود بر آورده کرد.
 عضو پیوسته زبان و ادب فارسی با اشاره به اینکه زبان در تحول است و فرهنگ نشان دهنده واژگان زبان در مقطع خاص تاریخی است و باید به موازات تحول دگرگون شود و فرهنگ‌های جدید نوشته شود گفت : هر سال در جهان هزاران اختراع به منصه ظهور می‌رسد و در حیطه تفکر بشری هزاران مفهوم ابداع می‌شود. همه اینها اسم می‌خواهند این اسم ها در واقع واژه های جدید هستند که باید وارد فرهنگ های لغت شود. ملتی که فرهنگ روز آمد و مطابق با نیازهای جهان امروز ندارد می‌توان گفت در دنیای امروز زندگی نمی کند نیاز به فرهنگ لغات یک نیاز مبرم مدنی است. در سلسه فرهنگ هایی که بنده سرپرستی کرده ام و به همت انتشارات سخن نشر یافته چند فرهنگ نیز برای کودکان و نوجوانان تهیه شده است آشنا کردن کودکان با کتابهای مرجع در مرحله پیش از دبستان و بعد از آن یکی از عناصر مهم تربیت عمومی به شمار می رود کودکانی که اکنون در دبستان هستند بیست تا سی سال دیگر مصادر امور را اشغال خواهند کرد میزان شایستگی و کارایی آنان در اداره امور بستگی به نوع تربیتی دارد که اکنون از سوی خانواده ها و اولیای آموزش و پرورش درباره آنها اعمال می شود اگر بتوانیم آنان را افرادی کنجکاو و مسئول و دارای اندیشه روشمند بار بیاوریم قطعا در شکل و نوع زندگی اجتماعی و سیاسی کشور تحول شگرف روی خواهد داد تربیت از آشجورهای بسیاری آب می خورد یک جزء بسیار کوچک ولی لازم آن آشنایی کودکان با کتابهای مرجع است شاید امروز با توجه به گسترش اطلاع رسانی و شبکه های رایانه ای به جای کتابهای مرجع بگوییم ابزار مرجع ولی به هر حال مایه اولیه ابزار مرجع کتابهای مرجع است .کتابهای مرجعی که بنده سرپرستی کرده ام به پانزده کتاب رسیدعه که نخستین آنها در 8جلد یکی در 3جلد و سه تای دیگر در دو جلد بقیه در یک جلد از سوی نشر سخن انتشار یافته شانزدهمین کتاب که فرهنگ مترادفات باشد در دست تالیف است.
 دکتر انوری در ادامه افزود: زبان در حال تحول است و فرهنگ که نشان‌دهنده واژگان در یک زمان خاص تاریخی است، باید با گذشت زمان دوباره تألیف شود. ملتی که فرهنگ روزآمد و مطابق با نیازهای جهان امروز نداشته باشد، در دنیای امروز زندگی نمی‌کند.
در پایان این مراسم نیز با اهدای لوح تقدیر از استاد انوری تجلیل شد.
*( به نقل از سایت انجمن اثار و مفاخر فرهنگی)
نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳٩۳
Comments نظرات () لینک دائم