دکتر منصور رستگار فسائی

شادروان بنياد شاعری از شير از اما متفاوت !

 نام خداوند جان خرد

 

  شاپور بنیاد شاعری از شیبراز اما متفاوت !!

 

  شادروان شاپور بنیاد  ( 18 آبان ماه 1326 تا 12 بهمن 1382 در شیراز) شاعری شیرازی بود که چون همه ی شاعران اصیل  این شهر، از آغاز تا به امروز، می دانست که شعر  و شاعری یعنی چه و شاعر بودن  به چه معنی است . او شاعرانه زیستن و شاعرانه مردن را هم خوب می دانست . شاعری مدرن سرا بود که در میان شعر سپید سازان معاصر جایگاهی رفیع داشت . 

او  پس از سربازی به پاریس  رفت تا سینماتوگرافی بخواند اما با آغاز انقلاب به ایران باز گشت  وبه شاعری و  قصه نویسی وساخت 2فیلم مستند بنام قصه های عاشورا و حافظیه  پرداخت و کاهی نیز به ترجمه ی آثاری از واسلاوهاول ،بکت رونه مل  دست زد ، اما براستی  تا پایان عمر فقط شاعری کرد و تنها این کار بود  که بدان تعلق خاطری همیشگی داشت.

   بنیاد ، همچنان که  چون دیگران نمی زیست ، شاعریش  هم  از لونی دیگر بود   ، شاعری بود  که به دنبال معنایی ویژه وبیانی موجز و  خاص . در شعر می گشت  و بی آنکه به غرقاب  سرگشتگی و و قطع رابطه با فضای شعر و گسستن از خواننده ، در افتد  معنا را با الفاظی که به نظر وی با آن بیشترین تناسب را داشت همراه وهم گام می ساخت و "شعری " را می آفرید و ارایه می داد که خواننده را به عروج به حوزه های تجربه نشده می کشاند و او را به سوی  تجربه های براستی شاعرانه سوق می داد و بسی بر نمی آمد که در همگامی  با وی ،خواننده شعر وی  ، خود شاعر شده بود  یا لا اقل  در بخش یا بخشهایی از سفر شاعرانه بنیاد  شریک گشته  بود.  به همین دلیل بنیاد  بی آنکه با شاعران سبک هندی هیچ نسبتی داشته باسد  یا قالبها و معنا های هندیانه را بپذیرد، ژرف اندیشانه می توانست توفانهای حس زلال خویش را در شعرش به تصویر در آورد و به خوانندگانش منتقل کند . او به دنبال شکار لحظه های شاعرانه بود وچون  همه ی پیچ وخمهای کوچه های شاعری را پیموده و بخوبی  شناخته بود، هنگامی که به سرایش شعر  می پرداخت .شعرش چنان وسعت معنا و صورت و ابهام و ایهامی داشت که ترا در برابر دریایی مواج و پر شکوه قرار می داد  که اگرچه به ظاهر  تک تک امواج آن  از طرح و پیرنگ همگونی بر خوردار نبودند ،  اما کلیت  شعر  می توانست  حقیقت پریشانی خواب دریا را با تو باز گویدو دریا را با همه ی شکوه و عظمت آن دز ذهن تو  باز سازی کند و دریا را با معناهای گسترده آن به تو نشان  دهد بی آنکه تخیل و تداعی های ترا  به گمراهی و بیراهگی بکشاند. - اگرچه برخی که لطف   سخنان او را در نمی یافتند، در باره ی او دیگرسان سخن می گفتند،  که شاید قضاوتهای ایشان ،  ازنوع داوریهایی بود که در باره ی بسیاری از شاعران کهن و نوسرا ، در طول تاریخ شعر صورت پذیرفته است -.   

 از بنیاد ،هفت دفتر شعر منتشر شده است  به نامهای :

خطبه یی در هجرت ،چند شعر در وادی کتاب عشق و جشم ، سونات نیلوفر،مرگ تابلو،قصیده ی آهو شرق اشراق آسمان  ( که به  سوید ی هم ترجمه شده است )  و قطعات    

که 2 کتاب آخر، پشس از مرگ شاعر به چاپ رسیدو گویا هنوزبنیاد  چند مجموعه ی دیگر هم داشته باشد که امیدوارم به همت دوستانش به چا پ برسد .

یکی از کارهای بزرگ وماندگار  بنیاد ، سرپرستی ،انتخاب و نظارت مداوم در چاپ مجموعه ی اشعار و قصه های   " حلقه ی نیلوفری " بود   به مدت 10 سال ( از 1369 تا 1379 ) و در  20 دفتر . بنیاد،  این مجموعه را با صبر و حوصله ی فراوان و هدفی دقیق وبا  بهترین شتاخت از سبک و سیاق شاعران و قصه نویسان برمی گزید وداریوش نوید گویی آنرا در سلسله انتشارات نوید شیراز چاپ ومنتشر می کرد. من در مرگ او شعری ساختم به نام "پرواز سپید " که بخشی از آن چنین است :

 

...شعر تولدی است دیگر

وشاعر ، آتشی در برف

و ققنوس پروازی ازخاکستر

پرندگان در هنگامه ی باد و بوران و بیداد،

 صدای ترا ای مرد خواهند شنید

 و در هفت آسمان شمع آجین ،

پرواز سپید ترا خواهند دید

اما ،ای سرنوشت بی بنیاد

 تو چه خواهی داشت ،بی بنیاد ؟!

واین هم شعر یازدهم از دفتر قطعات بنیاداست :

 

گمان کن شکار لحظه یی از وقت فرار است

گمان کن آهو از چشمه های نرگس مست می آید

و وال نیلی ، زخم می خورد از نیزه های زیبایی

دیگر با ماه که دریا را رنگ می زند،

یا گیاهی که ترا می شناسد ،

ویا صدفی که آوای کشتی های شکسته را  می آورد ،

مهربان باش .

دیگراندیشه مکن نه به بخت و نه به نخجیر

تنها پیچکی را نگاه کن

که از گردنه های افق، جدامی شود

وراه خانه ات را می جوید

پس،هر خنیایی ،مگر آواز پریها را

در آستانه ی معبد آب ، فراموش کن

وشتاب کن به شکار

که سلاح،وردی از شباب شبانه ی ماست.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم