دکتر منصور رستگار فسائی

قدسي شيرازي و حافظ

 

 

 

 

 

قدسي شيرازي و حافظ

«قدسي» تخلص شاعرانه مرحوم ميزرا محمد، ابن مرحوم الحاج ميزرا سلطان‎علي دارابي است كه از سادات رفيع‎الدرجات و از خواص شاگردان شيخ مفيد بود[1]، فرصت‎الدوله شيرازي كه هم‎درس و هم‎سال قدسي بود و قدسي خواهر وي را به همسري خود، درآورده بود، درباره وي مي‎نويسد:

«اسم شريفش ميرزا محمد ابن ميرزا فتح‎علي، ابن ميرزا سلطان علي از سادات رفيع‎الدرجات حسيني‎اند و ابا عن جد، فرمانروايي دارابجرد فارس را داشته‎اند وجناب «قدسي» اصلاً از بلده مذكوره است. ولي مولد و موطن او دارالعلم شيراز است. الحال (1311 ه.ق) كه به تسويد اين كلمات نگارش مي‎رود، از عمرش بيست و پنج سال گذشته، از عهد صبا تا كنون، جاهد مناهج علم و صاعد معارج عمل است و از خواص شاگردان عالم عامل و نحرير فاضل، جناب شيخ مذكور است و در خدمت آن جناب از علوم ادبيه و كلام و حكمت و غير ذلك، بهره‎‎ها برده و كتابي در كلمات و كرامات آن استاد جليل و مولاي نبيل (شيخ مفيد) نوشته و آن را «حظائر القدس» نام نهاده، كتابي ديگر تصنيف نموده، مشتمل بر تفسير بفصل آيات و شرح بعض احاديث و مطالب ديگر از حكم و غيرها، مسمي به «فردوس الكمال»، علاوه كه چشم حق‎بين‎اش بر علوم روشنايي يافته، تأثير دست سحر آفرينش به خامه آشنايي گرفته، در نوشتن نستعليق، بر خطوط متقدمين، خط نسخ كشيده و از شيوه‎ها، سبك ميرعماد حسني عليه‎الرحمه را اختيار نموده و طرز پسنديد‎‎‏ه‏‎ي او را  كه به طول زمان از ميان رفته بود، پديدار ساخته و رواج داده است، بالجمله با اين كه سال‎ها ربقه مودتش با اين فقير، مبرم بود در اين اوان به مصاهرت نيز خويشي افزود و اكثر اوقات، علومي را كه با هم از يك، مد‏رّس استفاده مي‎نماييم ، به مذاكره مي‎پردازيم، در گفتن اشعار عربي و فارسي ، صاحب ذوق سليم و طبع مستقيم است ، از لآ‎لي منظوم كه گاه‎گاه ، از افكار ابكار خويش به سلك اشارت و عبارت، مرتب ساخته، دفتري پرداخته از قصيده و مسمط و مثنوي و غزل و رباعي … اين غزل حكمت‎آميز به زبان پارسي (سره) ابداع نموده است:

كه بن بود يزدان به جز خويش داند          در آن جا كه ره ني، كه ره مي‎رساند

خـرد آفرين را خـرد كـي بـرد پي          كـه ديـدن بـه مهـر فـروزان تـوانـد

به رخشنده خور، هر كه بيننده تابد          همـانـا كــه بينــايي او را  نمــانـد

چو تابنده مهر است و خشنود يزدان        كـه بـر آفـرينـش فـروزش رسـانـد

بـود جايـگه بـر ســـپهر بلنــدش        هر آن كس كه از بند تن، جان رهانـد

خرد جو، خرد جو كه ز اين خاكدانت        خـرد بـر بلنـد آســمان بـر نشــانـد

همـانا كه نيروي «قدسي» به دانش         بداند هر آن كس كه اين چامه خواند[2]

 

شعاع‎ا‎لملك در تذكره‎ي شعاعيه سخن تازه‎اي درباره‎ي زندگي قدسي ندارد و تنها بر خوش‎نويسي او تأكيد گذارد:

«دعويش در خوش‎نويسي بي‎حد ، در نوشتن خط نستعليق دعوي ميري كند و از همگنان نكته‎گيري، شيوه‎ي خاص دارد كه بر خودش اختصاص ]دارد[ و كتاب ـ آثار عجم را به مركب چاپ ، او نوشته …»[3]

مرحوم شيخ مفيد، داور نيز كه قدسي شاگرد و مريد او بوده است ، كمال قدسي را در خط مي‎ستايد و مي‎نويسد:

«خط نستعليق را خوب مي‎نويسد ، بلكه سرآمد اهل آن خط است و به صاحب مرآت الفصاحه (شيخ مفيد) انس زياد دارد.»[4]

مرحوم ديوان بيگي، در تذكره حديقه‎الشعرا، ضمن آن كه به برخي از خصوصيات شخصي و دوران جواني قدسي توجه مي‎كند، مي‎نويسد:

«قدسي جوان ظاهرالصلاح آرامي است ، و به تحصيل نزد جناب شيخ مفيد اشتغال دارد از وضع بياناتش مي‎رسد كه سواي مراتب تعليم و تعلم، سمت اخلاص و مريدي هم دارد ، طبع هم دارد و اصرار در گفتن شعر و پيروي مضامين مي‎نمايد، بلكه گاهي هم عرفان‎بافي مي‎كند، ليكن هم اول عمر است، هم در شيراز، انجمن شعرا منعقد نمي‎‎شود كه تصحيح و تكميل كنند ، همين قدر است كه از روي طبع گفته مي‎شود تا حظ و بخت و اشتهار و اقبال چه كند.»[5]

نكته مهمي كه ديوان بيگي درباره‎ي قدسي بيان مي‎كند آن است كه «قدسي» در اين اواخر با اعيان سادات دشتكي شيراز كه حالا به فسايي مشهوراند هم مواصلت و مناسبتي به هم رسانيده‎اند» و اين نكته نشان مي‎دهد كه قدسي بعداً با خواهر فرصت‎الدوله ازدواج كرده است كه به قول فرصت «در اين اوان به مصاهرت نيز خويشي افزوده است.»[6]

مرحوم ركن‎زاده آدميت در كتاب ارزشمند دانشمندان و سخن‎سرايان فارس مي‎نويسد:

«قدسي را در اواخر عمر در گردن مرضي و در دست رعشه‎اي پيدا شد و بسيار تنگ‎دست و درويش شد و با نهايت سختي و عسرت زندگي مي‎كرده، ولي مناعت طبع را از دست نداده بود و با نوشتن و فروختن قطعات به خط خود اعاشه مي‎كرده ، قدسي در سال 1321 شمسي در شيراز وفات يافت.»[7]

 استاد حسن امداد درباره‎ي سال تولد، قدسي سخن مي‎گويد و مي‎نويسد:

«به سال 1288 ه.ق در شيراز به دنيا آمد و در سال 1321 شمسي درگذشت و در غرب حافظيه رخ در نقاب خاك كشيد.»[8]

 

ماحصل آن چه از زندگي و احوال و آثار قدسي خوانده‎ايم، آن است كه:

«قدسي»، تخلص شاعر است و او شاعري را از جواني آغاز كرده است واز هنگامي كه 25 سال داشته است به شاعري نامور بوده است، فرصت، داور، ديوان‏بيگي، شعاع و آدميت و ديگران به اين صفت ويژه او اشاره كرده و وي را در شعر فارسي و عربي استاد دانسته‎اند: «كتبه العبد المذنب المحتاج، ابن الحاج ميرزا سلطان علي، محمد الحسيني، متخلص بالقدسي»

فرصت‎الدوله، ضمن شرح احوال او در «آثار عجم» و «درياي‎كبير»، بسياري از اشعار او را ذكر كرده و نوشته است كه در «گفتن اشعار عربي وفارسي، صاحب ذوق سليم وطبع مستقيم است، لآلي منظومي كه گاه‎گاهي از افكار ابكار خويش به سلك اشارت و عبارت ساخته، دفتري پرداخته از قصيده و مثنوي و غزل و رباعي»[9] اما شعاع، ضمن ضبط چند بيت شعر از وي در باره‎ي شاعري قدسي مي‎نويسد كه: «اين اشعار برگزيده‎ي گفتار اوست كه در نظر خودش بسيار نيكوست.»[10] و ديوان‎بيگي هم تقريبأ همچون شعاع مي‎انديشد و مي‎نويسد: « طبع هم دارد و اصرار در گفتن شعر وپيروي مضامين مي‎نمايد بل كه گاهي هم عرفان‎بافي مي‎كند ليكن هم اول عمر است وهم در شيراز انجمن شعرا منعقد نمي‎شود كه تصحيح و تكميل كند.»[11]

شادروان علي‎اصغر حكمت شيرازي در يادداشت‎هاي روز دوشنبه دهم جمادي‎الاول سال 1332 هجري قمري برابر با 6 آوريل1914، از ملاقات خود با قدسي و ديدن مجموعه اشعار او ياد مي‎كند و مي‎نويسد:

« به مسجد نو آمديم و در سايه‎‎ي درخت‎‍‎ها نشستيم، ميرزاي‎قدسي آمد، كتاب خطي داشت و مي‎گفت ديوان اشعار من است، قصيده‎اي در عرفان و حقايق و معرفت نفس خواند كه مطلعش اين است كه:

آدمي را ز ازل تابه ابد مرحله‎ها است

در فنـا ثابت و سـاير سـوي اقليم بقاسـت

بسيار معاني متينه را انشاء نموده بود، از مشاراليه آن كتاب را خواستم كه ببينم ، وي ابا كرد و نداد»[12]

 

قدسي، خطاط است و به ويژه در خط نستعليق استاد و « بر خطوط متقدمين، خط نسخ كشيده و از شيوه‎ها، سبك ميرعماد حسني را اختيار نموده و طرز پسنديده‎ي او را كه به طول زمان از ميان رفته بود، پديدار ساخته و رواج داده است و به قول داور (:شيخ مفيد) خط نستعليق را خوب مي‎نويسد، بل كه سرآمد اهل آن خط است اگر چه برخي از هم‎زمانانش چون شعاع‎الملك‎شيرازي به اين مهارت وي به گونه‎اي ديگر نگريسته‎اند كه: «دعويش در خوشنويسي بي‎حد است و در نوشتن خط نستعليق، دعوي ميري مي‎كند و از همگان نكته‎گيري.»

قدسي، آثارالعجم فرصت‎الدوله را به مركب چاپ مي‎نويسد و ديوان حافظ مشهور به قدسي، به خط اوست «بسا كه فقير جزوي را به مركب چاپ مي‎نوشتم و پس از نوشتن بر غلط آن ،آگاه مي‎شدم يا آن كه نسخه‎ تازه‎اي به دست مي‎آمد و كلمه يا بيتي مغاير با آن چه موجود بود، آشكار مي‎شد بر حاشيه، مي‎نگاشتم زيرا كه اين همه تغيير و تبديل و حك و اصلاح، كمال عسرت داشت.»[13]

قدسي، در اين چاپ از ديوان حافظ، همه جا، خود را محرر وكاتب ديوان مي‎خواند كه متن و حواشي ديوان حافظ را در سال 1322 ه.ق تحرير كرده است.

به قول مرحوم ركن‎زاده آدميت، در اواخر عمر با وجود رعشه‎ي دست و ناراحتي گردن، با نوشتن و فروختن به خط خود، اعاشه مي‎كرد و مناعت را از دست نمي‎داد.

 

قدسي تصحيح و تنميق‎ كننده‎ي ديوان حافظ است و به قول خودش، آن را از سال 1314 ه.ق آغاز و به سال 1322 به پايان مي‎رساند:

«خداي متعال مي‎داند كه در اين سنوات چه شب‎ها را به روز آوردم كه در فكر تدقيق و توفيق اين ديوان خجسته بنيان بودم و چه روزها را شام كردم، راه انجمن‎ها پيمودم و به مشورت ادبا و شعرا، گرهي از اين كارگشودم و هشت سال است كه در اين كارم، گاه تصحيح نموده و گاه، مي‎نگارم»[14]

قدسي تصحيح ديوان حافظ را در روز جمعه سوم ربيع‎الثاني سال 1322 به پايان مي‎رساند، اما  در هشت سالي كه صرف تصحيح اين ديوان مي‎كند مي‎كوشد تا با امانت و حوصله و دقت محققانه در حد فهم خود و دانش‎هاي زمان وي اين كار را انجام دهد و براي اين كار:

اولاً: كاملا با همان مشكلات و مسائلي روبه‎روست كه امروزه نيز هر مصحح ديوان حافظ در روزگار ما با آن مواجه شده است و دچار حيرت و سرگرداني و حتي يأس شده است!

«ياللعجب! چون شروع به نوشتن كردم از نسخه‎اي كه در او گمان صحت بود، در صفحه اول چند غلط بود، پنج شش ورق را نگاه كردم، آه از دل بر آوردم كه اگر تا آخر چنين باشد، كارزار است ودرست نمودن به را‎ستي دشوار، افسوس كه تمام كتاب چنين بود بلكه تمام كتاب‎ها چنين»[15]

 

 

ثانياً: در آن روزگار نسخه‎هاي خطي فراواني در شيراز است كه قدسي آن‎ها را گرد مي‎آورد و به مقايسه آن‎ها مي‎پردازد اما مي‎بيند كه كفاف نمي‎دهد و گرهي از كار نمي‎گشايد، زيرا بسيار مغشوش است:

« دامن همت بر ميان زدم و از پي جمع دواوين (حافظ) قديمه بر آمدم، زياده از پنجاه مجلد كه به عاريه و ابتياع فراهم آمد، باز ـ اگر حمل بر مبالغه ننمايند ـ كفاف نمي‎داد، نه چنان اين كتاب نفيس (ديوان‎هاي حافظ) مغشوش گشته بود كه بدين اسباب، خالص آيد.»[16]

 

ثالثاً: قدسي بر آن مي‎شود تا نسخه‎اي را به عنوان، نسخه اصلي براي مقايسه با نسخ ديگر انتخاب كند:

«كتابي كه قطع آن بزرگ است و خطش دو دانگ و به امر سلطان عادل باذل، كريم خان زند نوشته شده و رقم نگارنده‎اش «محمد علي‎الحسيني» است و بر بقعه‎ي خواجه عليه‎الرحمه موقوف است، اگر چه از نسخه‎هاي ديگر بسيار ممتاز است و در اين روزگار متطاول، غالباً بدان مكان مي‎رفتم و از آن درتصحيح بهره‎ي مي‎گرفتم و ليكن، آن هم اغلاط بسيار دارد، تاريخ تحريرش 1191است.»[17]

اما اندكي بعد نسخه‎اي قديمي‎تر به خط خوش پيدا مي‎كند كه به سال 970 هجري تحرير شده است ولي بعضي از اوراق آن از بين رفته و جزيي از اواخر آن نابود شده است و چندان باري از دوش مصحح برنمي‎دارد و در چند ورق اول « تفضيلي شكايت‎آميز از كتاب بي‎تميز و ويران گشتن اساسي اين ديوان ذكر نموده و مي‎نگارد كه سلطان فريدون‎حسين بهادرخان فرمود كه دواوين متعدده و مجلدات كثيره از ديوان لطايف بيان (حافظ) جمع آورند وخود به نفس نفيس با جمعي كثير از فضلاي انيس و     ندماي جليس به جمع و تصحيح اين كتاب مستطاب مبادرت فرمودند، چنان چه بسياري از غزل‎هاي دل‎فريب جان‎بخش كه به واسطه‎ي كاهلي و تصرف كُتّاب از صفحه‎ي روزگار مهجور و نامشهور مانده بود، سلك ربط و تنقيح آن بر وجهي دست داد كه في‎الحقيقه اكنون رشك نگار‎خانه‎ي چين و غيرت فردوس برين است.»[18]

قدسي اين نسخه را هم با نسخه‎هاي قبلي مي‎سنجد و مي‎نويسد كه:

«از غرايب اين كه آن چه را فقير در سال‎هاي قبلي تصحيح نموده بود، اكثر با اين كتاب (نسخه) موافق افتاد، اما دريغ كه اين كتاب نيز بعضي از اوراقش به جهت اندراس از ميان رفته و به ويژه جزوي چند از اواخر آن به كلي نابود است، چندان باري از دوشم بر نداشت »[19]

 

رابعاً: قدسي مي‎كوشد تا در تصحيح و تنسيق ديوان حافظ، نهايت امانت را به كار برد و در اين راه با مشكلات عظيمي روبه‎روست كه خود به يكايك آنها اشارت دارد:

«مخفي نيست كه در غزليات خواجه عليه‎الرحمه، بسا كه قوافي مكرر است و اين مي‎تواند بود كه يك قافيه را در دو(بيت) شعر يا بيشتر آورده كه يكي را ( بعداً) انتخاب و اختيار فرمايد ( اما) همين طور كه در مسوده بوده، جامع نيز جمع و استكتاب نموده، اين وجهي است و وجوه ديگر نيز دارد.»[20]

خامساً: قدسي ناگزير بوده است كه گاهي صورت‎هاي بهتر و برتري را كه در نسخه‎هاي مختلف مي‎ديده است، جايگزين دست‎نوشته‎هاي قبلي خود سازد و به همين دليل در ترجيح نسخه‎اي بر نسخه‎اي ديگر، بر اساس ذوق يا استدلال و منطق اديبانه‎ي خود، صورتي را برمي‎گزيند و در متن يا حاشيه ضبط مي‎كرده است:

«بسا كه فقير، جزوي را به مركب چاپ مي‎نوشتم و پس از نوشتن، بر غلط آن آگاه مي‎شدم يا آن كه نسخه‎ي تازه‎اي به دست مي‎آمد و كلمه يا بيتي، مغاير با آن چه موجود بود آشكارمي‎شد، بر حاشيه مي‎نگاشتم زيرا كه اين همه تغيير و تبديل و حك و اصلاح، كمال عسرت داشت و بعضي اوقات مغاير را به عمد، بر حاشيه نوشته‎ام تا بدانندكه اصل آن چه بوده يا آن كه آن چه در متن است بهتر بوده و حاشيه را محض آگاهي بر مغايرت نسخه‎ها، ثبت نموده‎ام. به هر صورت بيتي و مصرعي و كلمه‎يي، بلكه نقطه‎يي، زياد و كم نكرده‎ام مگر آن چه در نسخه ديده‎ام.»[21]

 

قدسي علاوه بر تحرير و تصحيح و تنسيق ديوان حافظ، كوشيده‎ است تا با افزودن توضيحات و حواشي مفيد، اين چاپ ديوان حافظ را براي خوانندگان، پر فايده‎تر سازد و براي اين كار دو نوع توضيح را در حاشيه‎ي و هامش كتاب درج كرده است:

الف. توضيحات متن شناسنامه مثلاً: «باده‎‎پيما»: در بعضي از نسخ «باد پيما» بدون «ها» نوشته شده (ص46) يا «اين بيت در چند نسخه كه بعد ملاحظه شد نبود و به جاي آن در بعضي از نسخه‎هاي اين شعر است:

بس كه در خاك درش ناله‎كنان ديد مرا        گفت بـردار سـر عجز ز خـاك درهـا

و اين بهتر است از جهت عدم تكرار قافيه» (ص 48)

 

ب. توضيحاتي مبني بر معني لغات، توضيح اسامي يا شرح يك بيت مانند:

«بربط»: به فتح دو باء، سازي است شبيه طنبور و بعضي نوشته‎اندكه آن معرب «بربت» است يعني سينه‎ي بط كه مرغابي است …( غزل 167)

«جام جهان نما»: در اصل عبارت است از جام كيخسرو كه احوال خير و شر عالم از آن معلوم مي‎شده …( غزل168)

 

ناگفته نماند كه توضيحات ارايه شده در حواشي جز معدودي كه فاقد نام نويسنده است، به وسيله داور، قدسي و فرصت‎الدوله نگاشته شده است كه بيشترين اين توضيحات را مرحوم شيخ مفيد، داور، نگاشته است و به نظر مي‎رسد كه قدسي،آن‎ها را از تأليفي كه شيخ در شرح ديوان حافظ داشته و متأسفانه امروزه از آن اطلاعي در دست نيست، برداشته است؛ آن چنان كه قدسي در ذيل خود بر ديوان حافظ مي‎نگارد:

«كه بسياري از حواشي، مختصري است از كتابي كه علامه زمان و نحرير دوران، مولانا‎ الرشيد‎الشيخ مفيد المتخلص به داور در شرح ديوان خواجه عليه‎الرحمه نگاشته‎اند …»[22]

 

 به عنوان نمونه در صد غزل نخست ديوان حافظ،190 توضيح مربوط به داور و 22  توضيح مربوط به خود قدسي است و از فرصت‎الدوله نيز در كل ديوان بيش از 20 توضيح آمده است.

 

 

5- چاپ قدسي از ديوان حافظ:

اولين بار ديوان حافظ به سال 1169ش برابر 1206 ق و 1791ه.قمري در كلكته به دستور مستر جانس انگليسي با تصحيح ابوطالب تبريزي به چاپ رسيد و پس از آن چاپ‎هاي معروف حكيم پسر وصال، اولياء سميع به زيور طبع آراسته شد و تا آن جا كه مي‎دانيم پيش از چاپ قدسي 48 چاپ مختلف تاريخ‎دار از ديوان حافظ به انجام رسيده بود.[23]

 

نخستين چاپ ديوان حافظ قدسي در سال 1276 ش برابر با  1314 ق، يعني 107 سال پس از چاپ جانس به قطع رقعي و در 496 صفحه در بمبئي و به چاپ قدسي معروف شد و به شهرت و احترام و اعتبار خاصي در جامعه ادبي، دست يافت آن چنان كه تا قبل از چاپ قزويني ـ غني يكي از متداول‎ترين و مشهورترين چاپ‎هاي ديوان حافظ به شمار مي‎آمد و بارها در هند و ايران به چاپ رسيد مهم‎ترين چاپ‎هاي تاريخ‎دار بعدي ديوان حافظ قدسي در سال 1322 (: 1283 شمسي) در 499 ص در مطبع ناصري بمبئي، در سال1323 در قطع خشتي در هند و در سال 1353 به وسيله‎ي انتشارات ابن‎سينا در تهران با مقدمه شادروان علي‎اصغر حكمت‎شيرازي و يك بار در شيراز به وسيله اتحاديه مطبوعاتي فارس در 496 به طبع رسيد كه عنوان روي جلد كتاب چنين بود: «كليات ديوان حافظ شيرازي به تصحيح و تحشيه دوازده نفر از دانشمندان و شعراي مشهور با ترجمه لغات مشكله، كامل‎ترين و صحيح‎ترين نسخه معروف به حافظ قدسي.» ( كه معلوم نيست مستند تصحيح و تحشيه دوازده نفر از دانشمندان و شعراي مشهور چيست).

در سال 1364 انتشارات اسكندري تهران اين نسخه را در 512 صفحه به قطع وزيري انتشار داد و در همان سال اين نسخه از ديوان حافظ «با شرح ابيات و توضيح لغات، بر اساس نسخه قدسي» با مقدمه و تحقيق عزيز‎الله كاسب در تهران به وسيله انتشارات رشيدي در 716 صفحه به زيور طبع آراسته گشت.

آخرين چاپ ديوان حافظ قدسي به تصحيح آقايان دكتر حسن‎ذوالفقاري و ابوالفضل علي‎محمدي در تابستان 1381در 828 صفحه به وسيله نشر چشمه در تهران به انجام رسيده است كه در اين نسخه، حافظ چاپ قدسي با چهار نسخه چاپي معتبر يعني چاپ‎هاي قزويني ـ غني ـ خانلري، سايه و سليم نيساري مقابله شده است و كشف‎الابيات و فرهنگ لغات به آن افزوده گرديده است، متن قدسي حروف‎چيني شده و ديگر به خط قدسي نيست و متأسفاته ذيل قدسي كه در صفحات 483 تا487 چاپ اتحاديه مطبوعاتي فارس آمده است و قدسي در آن داستان نگارش و تصحيح اين چاپ را در آن جا آورده است، ندارد و در برابر بعضي از رباعياتي كه در چاپ قدسي نيامده و در سه نسخه ديگر ضبط شده به متن اضافه شده است بدين ترتيب اين چاپ كه از جامعيت و تازگي‎هاي چندي برخوردار است، ديوان چاپ قدسي را امروزي كرده است و براي خوانندگان روزگار ما خواندني‎تر ساخته است و داراي فوايد علمي و ادبي و متن‎شناسانه فراوان است.

اما اين چاپ ديوان حافظ قدسي، علي‎رغم زحمات طاقت‎فرسا و تلاش‎هايي كه كوشندگان ارجمند آن نشان داده‎اند، داراي اين مشكل است كه در اساس داراي اعتبار علمي و تحقيقي نيست و مقايسه چاپ قدسي با چاپ‎هاي قزويني ـ غني، خانلري، سايه و سليم نيساري، تنها مي‎تواند نقايص و ضعف‎هاي چاپ ديوان حافظ قدسي را بر ملا سازد زيرا:

1ـ چاپ قدسي هم چنان كه مي‎دانيم و قبلاً اشاره كرده‎ايم مبتني بر نسخ خطي اقدم و اصح شناخته شده نيست و قديم‎ترين نسخه مورد استناد و تاريخ‎دار آن مربوط به قرن دهم يعني سال 970 هجري است، حال آن كه در چاپ قزويني، نسخي كه به عصرحافظ بسيار نزديك هستند و در قرن نهم كتابت شده‎اند، مورد استفاده قرار گرفته است و في‎المثل نسخه‎ي خطي مرحوم سيد عبد‎الرحيم خلخالي در سنه‎ي 827 نگاشته شده است كه فقط سي و پنج سال بعد از وفات حافظ كتابت شده است و علي‎رغم اين كه قدسي به 50 نسخه خطي مختلف مورد مقايسه اشاره مي‎كند، كيفيت هيچ‎يك از نسخه‎ها و مباني گزينش خود را روشن نمي‎سازد و طبعاً به اين نتيجه مي‎رسيم كه گزينش‎هاي قدسي ذوقي، اجتهادي و شخصي است و در هيچ جا موارد جزيي و كلي اختلافات نسخ دقيقاً نشان داده نمي‎شود.

 

2ـ تعداد غزل‎هاي چاپ قدسي 600 غزل است كه در مقايسه با معتبر‎ترين چاپ‎هاي ديوان حافظ، حدود 105 غزل اضافه دارد. بدين معني كه در چاپ قرويني 495 غزل، چاپ خانلري با 486 غزل چاپ سايه با 484 غزل و چاپ نيساري 476 غزل دارد و اين 105 غزل اضافي، نشان مي‎دهد كه قدسي يا نويسندگان نسخه‎هاي مورد مراجعه او، با گشاده‎دستي بسياري از غزل‎هاي يازده شاعر معروف و بسياري از غزليات شاعران ديگر را بر متن اصلي افزوده‎اند و غزل‎هايي از نزاري قهستاني (غزل14 و 8)، حافظ شانه‎تراش (غزل 16)، سلمان ساوجي ( غزل 22)، ملك جهان خاتون (غزل 75 )، عبد‎المجيد (غزل 130)،  سلمان (غزل239)، جلال‎عضد (غزل252)، بهاء‎الدين زنگاني( غزل 298)، اوحدي مراغه‎اي (غزل300)، ابن‎حسام خوسفي(غزل 365)، اميرخسرو دهلوي (545)

 

3- در بخش‎هاي غيرغزل تركيب‎بندها، ترجيع‎بند‎ها، قصيده‎ها، مخمس، مثنوي‎ها، ساقي‎نامه‎ها، قطعه‎هايي كه آمده است كه در نسخ معتبر يكسان نيست.



[1] فرصت‎الدوله شيرازي، تذكره‎ي دارالعلم، به تصحيح دكتر منصور رستگار فسايي، انتشارات دانشگاه شيراز، 1375، ص 270.

 

[2]  همان جا، ص 271.

[3] تذكره شعاعيه، به تصحيح دكتر محمود طاووسي، بنياد فارس‎شناسي، 1380، ص 422.

[4] تذكره مرآة الفصاحه، شيخ مفيد، «داور»، تصحيح دكتر محمود طاووسي، انتشارات نويد، 1371، ص 500.

[5] سيد احمد ديوان بيگ شيرازي، حديقه‎الشعرا، به تصحيح شادوران دكتر عبدالحسين نوايي، جلد دوم، 1365، صص 1424 و 1425.

[6] همان جا، 1424.

[7] آثار عجم، جلد اول، انتشارات اميركبير، ص 122،

[8] دانشمندان و سخن‎سرايان فارس، ص

[9] آثار عجم، جلد اول، ص 122.

[10] تذكره شعاعيه، ص 422.

[11] حديقه الشعرا، ص 1425.

[12] علي‎اصغر حكمت شيرازي، ره‎آموز حكمت، به تصحيح دكتر دبير سياقي، حديث امروز، قزوين، 1383، ص146.

[13] ديوان حافظ به خط قدسي، از انتشارات اتحاديه مطبوعاتي فارس، شيراز، ص 486.

[14] ديوان حافظ به خط قدسي، ص 483.

[15] همان جا.

[16] همان جا.

[17] همان جا، ص 483.

[18] همان جا، ص 484.

[19] همان جا، 485.

[20] همان جا، ص 485.

[21] همان جا، ص 486.

[22] همان جا، ص 486.

[23] مهرداد نيكنام ، كتاب‎شناسي حافظ، انتشارات علمي و فرهنگي، تهران، 1367، صص 1 تا 7.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم