دکتر منصور رستگار فسائی

علی اصغر حکمت شيرازی در هند

علی اصغر حکمت شیرازی در هند

شادروان علي‌اصغر حكمت شيرازي (23 رمضان 1272 برابر با 1310 هجري قمري و 1894 ميلادي و متوفي به سال 1359: 1979) يكي از بزرگ‌ترين رجال فرهنگي _ سياسي قرن چهاردهم هجري در ايران است كه در شكل‌بخشي به فرهنگ ايران در عصر پهلوي، مهمترين نقش را بازي مي‌كند اومردي جامع‌الاطراف بود كه علاوه بر تقوا و فضيلت‌هاي ديني،‌كه باعث شده‌بود او گاهي حدود دو سال ولي به‌طور كلي، سه ماه از سال را روزه بگيرد، حافظ قران مجيد باشد و آثاري بزرگ چون تفسير كشف‌الاسرار ميبدي را تصحيح كند، سال‌ها استاد تاريخ اديان و ادبيات در دانشگاه تهران بود كه خود آن را تأسيس كرده‌بود، مترجمي بزرگ بود كه زبان‌هاي عربي، انگليسي و فرانسه و اردو را خوب مي‌دانست و برخي از آثار شكسپير و بخشي از تاريخ ادبيات در ايران يعني «سعدي تا جامي» ادوارد براون و حلقه‌ي مفقوده‌ي شاكونتالا را از كاليداس به فارسي برگردانيد و چندين كتاب وزين را به فارسي تأليف كرد.

در سمت‌هاي اجرايي و سياسي، حكمت سال‌ها وزير فرهنگ، وزير بهداري وزير امور خارجه و دادگستري ايران و سفير ايران در هند در دوران پهلوي اول و دوم بود و علاوه بر دانشگاه تهران، دانشسراي عالي دانشكده‌ي معقول يا منقول (الهيات) و صدها دبستان و دبيرستان را در سراسر كشور ايجاد كرد و نخستين كنگره‌هاي بين‌المللي را چون هزاره‌ي ابن‌سينا و فردوسي و هفتصدمين سال سعدي، را به‌ راه انداخته و آرامگاه‌هاي فردوسي، سعدي، حافظ و خيام و ابن‌‌سينا را بنياد نهاد و سرانجام همه‌ي كتاب‌ها و عتيقه‌هاي خود را به كتابخانه‌ي دانشگاه تهران، حضرت رضا و ... بخشيد.

 مهمترين هدف حكمت در ارتباطات  بين‌المللي تحكيم و توسعه‌ي روابط همه‌جانبه‌ي فرهنگي اجتماعي و سياسي ايران با هند بود زيرا حكمت به هند علاقه‌ي فراوان داشت، مجذوب تمدن و فرهنگ و تاريخ و هنر هند بود و به همين دليل بخشي عمده‌اي از كارهاي تحقيقي وي درباره‌ي هند است و در خاطرات مكتوب شصت‌ساله‌ي خود كراراً از هند و عشق خود به اين سرزمين و مردم آن سخن مي‌گويد.[1] در ميان مقالات او مقاله‌اي تحت عنوان از همدان تا كشمير وجود دارد[2] كه به احوال سيد علي همداني عارف بزرگ در هند پرداخته است و در مقاله‌هايي ديگر به صفحه‌اي از تاريخ روابط ايران وهند، روابط هند قديم و ايران باستان و شعر فارسي در هند و زبان فارسي در شبه‌قاره‌‌ي قرن، تأثير تمدن و فرهنگ ايران وهند پرداخته است و در كتاب‌هايي مستقل « نقش پارسي بر احجار هند»[3] و « سرزمين هند»[4] را مورد بررسي قرار داده‌است 5-15 و وقتي سفير كبير ايران در هند بود شكنتلا يا خاتم مفقود از كاليداس را در دهلي ترجمه كرد و در مقدمه‌ي اين كتاب نوشت ملت قديم و قويم هند در طول هزاران سال كه از تاريخ حيات او مي‌گذرد نوابغ برگزيده‌ي بسيار پرورده است و گويندگان هند به زبان‌هاي گوناگون در طول قرون و اعصار افكار و دقيقه‌هاي نهاني و انديشه‌هاي لطيف روحاني خود را مانند نفيس‌ترين هديه به بشر اهداء كرده‌اند:

در هند ببين كه عشق چون بود
زاين خاك چگونه عشق‌بازان

دل‌ها به چه دشنه غرق خون بود
     رفتند،‌ دل و جگرگدازان

و در جايي ديگر مي‌گويد:  

                وبراستي در آبان سال 1336 وقتي از هند برمي‌گشت دل خونين را در هند جا نهاده بود:

كنم دامان گردون پر ز كوكب
دل گوياي حكمت مانده در هند

فشانم از مژه، بس قطره‌ها شب
     چو طوطي در قفس از روز تا شب
 

                حكمت با بسياري از رجال و بزرگان هند چون گاندي، پانديت‌ لعل‌نهرو،‌مولانا جواهر كلام آزاد،‌ تاگور، تاراچند دوستي و خاطرات وياز دوران استقلال هند و مسائل و مشكلات آن نه تنها گوياي صميميت و دوستي و اخلاص وي ا مردم هند است كه اسنادي معتبر و دست‌اول از وقايع و حوادث هند درد دوران اوليه‌ي استقلال اين كشور به شمار مي‌آيد. 

حكمت چهار سفر به هند دارد كه گزارش سه سفر را در ياداشت­هاي خود آورده است: نخستين سفر حكمت از روز شنبه 6 اسفندماه 1322 برابر با 26 فوريه 1944 آغاز مي­شود و تا 16 ارديبهشت 1323 (برابر با 6 مي 1344) ادامه مي­­­يابد و حكمت خاطرات خود را از اين سفر در دفتر ششم  ثبت كرده­­است1 كه«... روزي آقاي دكتر صديق وزير فرهنگ تلفني به من گفتند كه اگر مايل باشيد به هندوستان سفري شويد و هفته­اي برنيامد كه مقرر شد كه اين بنده به اتفاق دكتر غلامرضا رشيد ياسمي و ابراهيم پورداود به عنوان هيات فرهنگي به هندوستان اعزام شوند اين هيات به موجب دعوت­نامه براي مدت يك ماه دولت هند خواهند بود باري اسباب كار فراهم آمد و مقرر شد كه روز شنبه 22 بهمن 1322 حركت نمائيم در اين مدت مهماني­هاي عديده تبادل شد، يك مهماني هيات فرهنگي انگليس و شوراي انگليسي به شام در منزل اين حقير و يك روز در همان بنگاه... و روز جمعه 28 بهمن نهاري از طرف دوست محمد شيخ فيض خان هندي كه از تجار و زعماي كنوني هندي در تهران است در باغ جواديه و يك شب چاي در مهمانخانه­ي فردوسي از طرف هيات هنديهاي مقيم تهران تبادل گرديد... و امروز كه روز شنبه 6 اسفند 1322 مطابق با 26 فوريه است بار سفر بسته شد و با هواپيما از تهران به عزم هندوستان حركت نموديم. صبحگاهان بعداز ادا دوگانه به قرآن مجيد، پيش­آمد سفر را تفال زدم و اين آيه­­ي مباركه آمد و بسيار عجيب بود و فال از اين نيك­تر محال است... سبحان­الذي اسري بعبده ليلاَ من ­المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الذي باركنا حوله لنريد من آياتنا انه هو سميع البصير... . خداوند چشم بينا عنايت فرمايد كه آيات او را با ديد معرفت رؤيت نمائيم و چشم عبرت بگشاييم... رهسپار شديم و بر يك طياره­ي سه موتوره­ي قوي انگليسي كه امروز صبح از بغداد آمده بود سوار شديم... و همراهان علاوه بر نويسنده آقاي ياسمي و آقاي پورداود و ده نفر ديگر ايراني و انگليسي بودند...»(ص236) حكمت و همراهان شب را در حبانيه­­­ي عراق كه 96 كيلومتر تا بغداد فاصله داشت مي­مانند و روز بعد در طياره­ي عربي بسيار بزرگ چهار موتوره كه از مصر آمده و در بحيره فرود آمده­بود سوار مي­شوند و با هواپيما به بصره مي­روند و روز بعد در ساعت 4 صبح از بصره رهسپار هند مي­شوند «هواپيما كاپيتان خيلي متكبري دارد و 3 نفر ايراني و 15 نفر انگليسي و يك هندي و يك عرب در آن هستند « براي اولين­بار از انگليسي­ها در طياره، خشكي و خودخواهي مشاهده شد با كمال اصرار و سماجت و برخلاف حق­تقدم صندلي­هاي راحت و فنردار را اشغال كردند و ديگر مسافرين آسيايي را در تمام طول راه روي نشيمن­هايي با دسته­ي ناراحت گذاشتند. ظاهراَ قول معروف مصداق پيدا كرد كه هرقدر مردم انگليس در انگلستان و اروپا مهربان و مبادي آداب و معقول هستند، به هندوستان كه مي­رسند بي­ادب و خودخواه مي­شوند زيرا قطعاَ براي من قابل تحمل نيست. وقتي كه صائب از اصفهان به هندوستان مي­رفت اين بيت را گفت و براي شاه عباس فرستاد كه زبان­ حال ماست:

گر فلك يك صبحدم با من گرانم باشد سرش

شام بيرون مي­روم چون آفتاب از كشورش

                                                          

                 سفر دوم حكمت از 5/12/1325 تا 7/3/1326 انجام مي­شود. اين سفر حكمت كه از پنجشنبه 15 اسفند 1325 آغاز و تا هفتم خرداد 1326 شمسي برابر با  29 مه 1947 ادامه مي­يابد، ظاهراً اولين سفر حكمت پس­از استقلال هند است. اين سفر براي شركت در كنفرانس ملل آسيايي ترتيب داده شده­است و حكمت در رأس هيئتي است كه مصطفي قلي­رام، دكتر غلامحسين صديقي، دكتر مهدي بياني، محمدتقي مقتدري، خوشحال سعيد شارما، عباس آريا و خانم صفيه فيروز در آن عضويت دارند و با هواپيما از تهران به كرمان و زاهدان مي­روند و از آنجا با راه­آهن به ميرجاوه و سپس به كويته مي­روند و به دهلي مي­رسند. در اين سفر جواهر لعل­نهرو صدراعظم فقيد و وزير امور خارجه كه به قول حكمت« بزرگترين زعيم حزب كنگره­ي هندوستان مي­باشد (ص489) اين هيئت را در روز 2 اسفند 25 برابر با 11 مارس 1947 به چاي دعوت مي­كند« وي در خانه­ي خود از ما پذيرايي نمود به مهرباني و ادب بسيار و دختر و نوه­ي او نيز بودند، در حقيقت مجلسي دوستانه و خانوادگي بود (نهرو) با قيافه­ي باهوش و جذاب و معقول خود با ما صحبت مي­نمود مراسله­اي كه از طرف آقاي قوام­السلطنه به او نوشته شده­بود به او هديه كردم، از كتاب معروف او Discovery Of India كه در آن راجع به روابط ايران و هند صحبت كرده­­­­­است و نقل كلامي از من نموده­است صحبت شد و او را به‌خاطر تأليف آن كتاب ستايش كردم، وعده كرد آن را براي من بفرستد (ص489) حكمت و همراهان در همين روز در عمارت مجلس مقننه با ابوالكلام آزاد كه وزير فرهنگ هند بود ملاقات ميكنند حكمت مينويسد« ابوالكلام آزاد پيرمردي است كه در حدود شصت سال دارد و بسيار باهوش و حساس و پراز حرارت و جوش است و عربي و فارسي را به فصاحت تكلم مي­كند، ربع ساعتي پذيرايي نمود و از مسائل مربوط به فرهنگ عمومي سخن مي­گفت...»(ص489) «مولانا ابوالكلام آزاد دعوت كرد كه فردا عصر ساعت 5 به منزل او براي چاي برويم» (همان­جا) «وزراء كابينه­­ي هند و خود پانديت نهرو نيز بودند، ميز چاي مفصلي چيده و ميوه و شيريني و چاي خيلي خوب، مخصوصاَ چاي چيني معطري صرف شد به­ نام ياسمن سفيد White Yasmine كه من كمتر ديده و چشيده بودم. به مولانا ابوالكلام به نام انجمن روابط فرهنگي ايران وهند، يك جلد كتاب خطي از سبحة‌الابرار جامي كه 970هـ تاريخ تحرير داشت و داراي خط خوب و تذهيب بسيار مرغوب بود، هديه داده­شد، خيلي حسن اثر كرد، همچنين از كتب مؤلفّه­­ي خود و رفقا نسخه­اي چند جلد به عنوان هديه و يادگار تقديم شد مولانا خيلي خسته به­نظر مي­­آمد معلوم شد كه از صبح تا ساعت 5 جلسه­ي پارلمان و كشمكشهاي پارلماني داشته­اند به او گفتم كه مولانا كار بسيار مي­­­­­كنيد و زحمت بسيار ميكشيد و البته خيلي خسته مي­شويد در جواب گفت كه چه بايد كرد انسان تا زنده است بايد دچار زحمت و كشمكش و سعي و مجاهدت باشد و اين شعر پر معني را خواند:

ما زنده از آنيم كه آرام نداريم

موجيم كه آسودگي ما عدم ماست

فضائل و كمالات و علم و دانش وهوش و خبرت و بصيرت مولانا محل ترديد نيست ولي در جماعت مسلم ليگ شان و مرتبه ندارد و اتصال و اتحاد او با حزب كنگره است به همين مناسبت از مسلم ليگ، هيچ­­­كس در اين مهماني نيامده بودند و ظاهراَ نسبت به كنفرانس ملل آسيايي حسن­نظر ندارند و از آمدن اين هيئت نمايندگي چندان خشنود نيستند...»

«... پانديت نهرو، راجع به ايجاد روابط سياسي صحبت مي­كرديم  مي­­گفت در نظر داريم كه با دول اروپا و آسيا روابط ديپلوماسي افتتاح كنيم و سفارت­خانه تاسيس شود ولي به­قدر كافي اشخاص مجّرب كه در اين رشته مطلع و صاحب بصيرت باشند، نداريم و از من سؤال كرد كه در ايران براي تربيت فني ديپلومات­ها چه رويّه­اي داريد، من به او پيشنهاد كردم در مدارس حقوق شعبهي مخصوص علوم و پليتيك داير شود و فارغ­التحصيل­ها، يك دو سال در مدرسه­ي علوم سياسي پاريس تحصيل نمايند و سپس داخل خدمت وزارت خارجه شوند، خيلي اين نظريه را پسنديد، صحبت از فرهنگ فرانسه و علماء هندشناس معروف مانند سيلون لوي و فوشه شد و از آن اساتيد به نيكي ياد مي­كرد...» (ص491)                                                                                                          

حكمت در روز 15 مارس 1947 به جلسه­ي هيئت مدير­ه­ي انجمن ايران و هند در وزارت معارف كه در دفتر ابوالكلام آزاد تشكيل شده­بود مي­رود: (ص497)«... جمعي از دوستان قديم را آنجا ديدم مانند پروفسور هادي حسن (از عليگر) و سر رستم مساني (از بمبائي) و پرفسور اسحق (از كلكته)...» (ص497) يك روز بعد در روز 16 مارس 1947 بار ديگر در مراسم بيست و پنچ سالگي مدرسه­ي طب يوناني حكمت و ابوالكلام آزاد با هم ملاقات مي­كنند« ...آقاي ابوالكلام آزاد آمده­، چند دقيقه نشست و رفت چون پهلوي من نشست صحبت از ابن­سينا و قانون و اين كه هر ملتي او را از خود مي­داند در ميان آمد وي گفت تحقيقاَ ابن­سينا مانند سيد جمال­الدين كه به مصلحت خود را افغاني خوانده و حال آن­كه اسدآبادي ايراني است و من خود از شيخ محمد عبده و رشيد رضا و ديگر نزديكان او شنيده­بودم...»(ص499)                                                                                 

روز 18 مارس ابوالكلام آزاد حكمت را به شام دعوت مي­كند: «... ساعت 7 به منزل آمديم و لباس پوشيده برحسب دعوت مولانا ابوالكلام آزاد به شام، منزل ايشان رفتيم، شب در منزل مولانا شام خوبي با اغذيه­ي هندي تهيه شده­بود، آقاي جواهر لعل­نهرو و خانم­هاي آن­ها نيز بودند مادام نايدو، شاعره­ي هند كه رييس كنفرانس نيز هست با دخترش بودند و مذاكرات بسيار در ميان بود، نهرو خيلي خسته و كسل و ملول به­نظر مي­آمد معلوم شد كه از سفر پنجاب خشنود برنگشته­است از قرار معلوم سوء قصدي نسبت به او كرده­بودند...» (ص503) در همين سفر، حكمت با پروفسور عزّام در دهلي ملاقات مي­كند،«...  آقاي سرور گويا به من اطلاع دادند كه از مصر دكتر عبدالوهاب عزّام به نمايندگي مصر آمدهاست، خيلي مسرور شدم براي ملاقات با او برحسب تكليف به منزل نمايندگان كنفرانس رفتيم... و باآقاي دكتر عزّام  روبوسي كرديم او نيز در باب مناقشه مابين مسلم ليگ و كنگره، نگران و انديشناك است يادداشتي تهيه و قرار شد مسوّده­اي هم من بنويسم...»(ص513)                                         

در روز 28 مارس 1947 حكمت بار ديگر با نهرو ملاقات مي­كند و مي­نويسد: «... در قصر نيو دهلي... در سالون بزرگي كه به نقاشي ايراني مزيّن است، همه جمع شده و پس­از صرف نوشيدني آقاي جواهر لعل­نهرو كه تنها وزير دولتي بود كه در آن جمع حضور داشت، دنبال من آمد و اظهار داشت كه با نايب­السلطنه ملاقات شود، به پايين باغ رفتيم، جايي كه گل­ها و سبزه­ها به نور چراغ­ها روشن و فوّاره­ها در جريان بودند، هم نايب­الساطنه و هم خانم ايشان را ملاقات و صحبت كرديم و به آن­ها گفتم كه اين دفعه­ي دوم است كه در اين قصر آمده­ام، خانم مي­گفت به ايران آمده و در بيست سال قبل، پرس­پليس را تماشا كرده­است...» (ص524)

 حكمت در اين سفر در روز 2 آوريل 1947 با گاندي ديدار مي‌كند «... ساعت پنج به جلسهي آخرين كنفرانس رفتم و جمعيت كثيري در حدود 25 هزار نفر از مردم هند بليت خريده آمده­بودند... دكتر صديقي شرح فصيحي تهيه نموده و خيلي خوب قرائت نمود و خانم مترجم به انگليسي، ترجمه كرد، در اين بين گاندي وارد شد و تمام حضار به احترام او برخاستند و او نطق مفصلي كرد... در خاتمه­ي جلسه آقاي نهرو نهايت مهرباني را اظهار داشت و عكسي خود را با امضاء به يادگار به من هديه كرد و اظهار داشت كه جواب مرسله­ي جناب اشرف آقاي قوام را نوشته و با كمك مولانا ابوالكلام آزاد اشعار فارسي بسياري در آن درج كرده و ارسال داشته­است...» (ص531)

 ابوالكلام آزاد نيز روز 4 آوريل به ديدار حكمت و همراهان مي­­آيد:« ... ساعت سه و نيم مولانا ابوالكلام آزاد وزير فرهنگ به ديدن ما آند ساعتي در هتل از او پذيرايي كرده صحبت­هاي علمي و ادبي مي­كردند از انحطاط تعليم  زبان عرب و جنبش­هاي ضد عربي گفتگو شد...» (ص534)                                              

حكمت در اين سفر به بازديد تاج­محل در اگرا مي­رود «... عصر به اميد تماشاي آثار تاريخي اين شهر بيرون آمديم با اين انتظار كه بعداز يك ماه، امشب كه شب ماه تمام است در فروغ ماه تمام، تاج­محل را تماشا كنيم متأسفانه                                                                                              

فرشته­اي است بر اين بام لاجورداندود

كه پيش آرزوي بي­دلان كشد ديوار

 بالاخره حكمت در روز 29 دي­ماه موفق مي­شود تا از تاج­محل ديار كند: «... چون امشب شب چهاردهم ماه جمادي­الاولي است از اطراف براي تماشاي عمارت تاج­محل در نور ماه كه جلوه­ و  زيبايي سحرانگيز دارد، مي­آيند، از جمله خود ما كه به همين اميد آمده­ايم، عصر در روشنايي روز و شب در روشنايي ماه يك ساعت صرف تماشاي آن عمارت زيبا و مجلل و عجيب كه از عجائب سبعه­ي عالم است، نموديم كه يك پارچه ار مرمر ساخته شده­است، اين بنا را شاه جهان براي زن محبوب خود ممتازمحل ساخته و مدت 20 سال طول كشيد تا در سال 1063 كه وفات يافته در آنجا مدفون شده­است...» (21483)                                                                                      

مخلصكم‌الوفي: جواهر لعل‌نهرو»

حكمت، در سال 1326 سومين سفر خود را به هند انجام مي‌دهد و سفر چهارم حكمت به هند از روز 27 آذر تا شنبه 15 اسفند 1332 انجام مي‌شود.

 حكمت سفير كبير ايران در هند است و به قول خودش«... صفحه‌ي جديدي در كتاب عمرش باز مي‌شود، از خداوند مزيد توفيق و بركت مسئلت دارم تا اين مسافرت را قرين مباركي و ميمنت برآرد و اسباب خدمت به نوع و مملكت را فراهم سازد» (ص439/2) در اين سفر دكتر تاراچند سفير كبير هندوستان و دكتر نظيرحسين مستشار فرهنگي هند، حكمت را مشايعت مي‌كنند و «جزو مشايعين جوان دانش‌آموز خوش‌قريحه‌اي موسوم به سعيدي كه به تشويق اين حقير از كرمان به تهران آمده‌بود و دو سال است در دانشكده‌ي ادبيات به كسب علوم ادبي مشغول است، از راه مهر و محبت قطعه‌ي لطيفي بدرقه‌ي راه ساخته‌ بود، بسيار روان و محكم و فصيح... يك جلد قرآن كوچك بغلي و عكسي نيز تيمناً و تبركاً هديه كرد كه مزيد خير و بركت باشد از اين مهرباني و قدرشناسي ممنون گشتم...» (440/2)

«آقاي محمود فرخ كه از دوستان اديب و سخن‌سرايان نامي است، از مشهد در ضمن نامه‌ي پر مهر و محبت اين قطعه را نوشته بودند، به لطف سيرت خود نه به استحقاق اين حقير:

«حكمت از ايران اگر شد جانب هندوستان
هديه ذيقيمت حكمت فراوان برده‌اند

اين نمي‌بايد گران آيد به  حكمت دوستان
     همچو گل از اين گلستان جانب آن بوستان...»

                (ص442/2)

حكمت در روز 6 دي‌ماه 1332 (برابر با 27 دسامبر 1953) از لاهور رهسپار دهلي مي‌گردد و در ساعت 1 بعداز ظهر وارد فرودگاه صفدر جنگ در دهلي جديد مي‌شود و از فرودگاه به سفارت مي‌رود « مرا در اين عمارت حق آب و گل است زيرا در سنه‌ي 1328 كه متصدي وزارت امور خارجه بودم به مساعي اينجانب اعتبار كافي براي خريد آن در بودجه منظور گرديد و وجه آن حواله شد و آقاي نوري اسفندياري آن را خريداري و مبله نمودند، اثاثيه‌ي آن هم جديد و مكمل است و كتابخانه‌ي كوچكي هم دارد...» (458/2) حكمت كار خود را در سفارت ايران از روز 8  دي 1332 آغاز مي‌كند و «... اطلاع دادند كه براي ملاقات پانديت نهرو نخست‌وزير و وزير امور خارجه فردا صبح چهارشنبه وقت معين شده‌است» (ص460) ترجمه‌ي حكايات  شاكونتالا را كه در تهران آغاز كرده و معطل مانده‌بود دوباره به‌دست گرفتم. (ص460/2)

 حكمت روز چهارشنبه 9 دي‌‌ماه 1332 برابر با 30 دسامبر 1953 با پانديت نهرو ملاقات مي‌كند: « با نهايت گرمي و محبت پذيرايي نمود و ياد از ملاقات‌‌هاي سال 1947 كه با او داشتم در ميان آمد، همچنين از كتاب Discovery Of India كه در آن سخني از اين حقير نقل آمده‌است، در آخر فصل مربوط به ايران حكايتي را كه در سفر پيشين و نخستين‌بار در الله‌آباد گفتم (حكايت دو پسر عموي گمشده كه با نغمه‌ي موسيقي يكديگر را شناختند) نهرو آن سخن را نقل كرده‌است. رونوشتي از استوارنامه‌ي خود را ... تقديم كردم بعد به ملاقات آقاي معاون وزير امور خارجه‌ي هند و چند دقيقه به ملاقات پ، ك، نهرو مديركل كه پسرعموي نخست‌وزير است رفتم و هر دو بسيار به مهرباني و گرمي پذيرايي كردند». (ص460/2)

 در اين سفر هم حكمت بارها با مولانا ابوالكلام آزاد ملاقات مي‌كند و ظهر همين روز « به حكم سابقه‌ي  دوستي به منزل مولانا ابوالكلام آزاد وزير معارف رفتم و كارتي به عربي نوشتم و دادم، اين دو تن با روح  مسالمت‌آميز خود مابين 270 ميليون نفوس هندو و 40 مليون شعبه مسلمان آشتي و وداد كرده‌اند به‌طوري‌كه ظرفا آنها را چنين نام داده‌ او را «مولانا نهرو» و اين را « پانديت‌الكلام» مي‌گويند حمايت و جانبداري فوق‌العاده‌ي نهرو از مسلمانان براي او گران تمام شده و حكايت‌ها در اين باب و ظرافت‌ها از او نقل مي‌كنند از جمله مي‌گويند نهرو 80% مسلمان است و 20% انگليسي است!!» (ص461/2)

حكمت در روز 17 دي‌ماه 1332 ژانويه 1954 با منشي مولانا ابوالكلام آزاد كه محمد اجمل‌خان نام دارد ملاقات‌ مي‌كند: « امروز آقاي محمد اجمل‌خان منشي مخصوص مولانا ابوالكلام آزاد وزير معرف و مؤلف كتاب ترتيب نزول حسب‌الوعده به ديدن من آمد و مدتي نشسته مشغول صحبت‌هاي مربوط به قرآن مجيد بوديم، مرد فاضل و دانشمندي است اطلاعات كاملي دارد و مي‌گويد كه بواسطه ترتيب آيات قرآن مجيد به نظم تاريخي موفق به حل بسياري ار مشكلات قرآن مجيد شده‌است...» (468/2)

حكمت در روز 2 دي‌ماه 32 در ضيافت ناهار در عمارت منزل پانديت نهرو شركت مي‌كند « اتفاقاً با آقاي نهرو در سر يك ميز بوديم، از مسائل مختلف ادبي و تاريخي صحبت مي‌شد» (ص471/2) در همين روز حكمت درباره‌ي دعوت از بزرگان براي شركت در جشن هزاره‌ي ابن‌سينا صحبت‌هايي مي‌كند و قرار و مدارهايي مي‌گذارد:

  «با آقاي نجيب‌الله‌خان سفير افغانستان درباب جشن هزاره‌ي ابن‌سينا صحبت كردم او نيز وعده داد كه در 22 آوريل موقع جشن به ايران بيايد» (ص472/2)

  « درباب دعوت به جشن هزاره‌ي ابن‌سينا از بعضي فضلاي هند دعوت شده‌است من‌جمله مولانا ابوالكلام آزاد وزير معارف خاطر او را سابقه دارم كه خود من نيز ناگزير به مسافرت ايران هستم، چون بايد به مقدمات اين جشن بپردازم» (480/2)

 در روز 10 اسفند 1332 «... از آقاي ايوانف مستشرق روسي كه متجاوز از سي سال است در بمبائي به مطالعات تاريخي و مذهبي راجع به اسمعيليه اشتغال دارد، براي جشن هزاره‌ي ابن‌سينا، دعوت كردم...» (531/2)، روز 11/12/32 ... آقاي ايوانف مستشرق روسي و كتابدار جمعيت اسمعيليه به ديدن من آمده بودند او را براي جشن هزاره‌ي ابن‌سينا دعوت كردم كه در اردي‌بهشت‌ماه به ايران بيايد مرد فاضل و محققي است و زحمت بسيار در كشف تواريخ اسماعيليه كشيده و مطبوعات آن طايفه را بسيار به طبع رسانيده‌است» (ص533/2)

در يادداشت‌هاي حكمت از روز 21 دي 1332 مي‌خوانيم كه اگرچه مهمان ابوالكلام آزاد در قصر رييس‌جمهور بودهاست اما «... بيچاره مولانا ابوالكلام آزاد بواسطه‌ي شكستگي استخوان پهلو غايب بود و معاونش پروفسور همايون كبير و خانم راج‌كاري وزير بهداري پذيرايي مي‌كردند...» (ص472/1)

عصر روز شنبه بهمن 1332 حكمت در مهماني در باغ رييس‌جمهور شركت مي‌كند و در اين جلسه  « با آقاي پانديت نهرو رييس‌الوزاء، از دو نفر آزادي‌خواه قديم كه در زمان طفوليت در شيراز ملاقات كرده‌بودم و يكي سردار اجيتنكه لاهوري و ديگري صوفي پرشاد، ياد كردم و گفتم امروز به ياد آن دو تن بودم كه در روزهاي تاريك، بيرق استقلال‌خواهي و آزادي‌طلبي برداشتند و سزاوار است همانطور كه از زنده‌ها ياد مي‌كنند از مردگان نيز به نيكي ياد شود تصديق نمود و گفت آن هر دو را مي‌شناسم...» (ص493/2) حكمت در دهلي ترجمه‌ي آثار شكسپير را به پايان مي‌رساند:

«... امروز ترجمه‌ي ‌هاملت خاتمه يافت مدتي به آن اشتغال داشتم و آن را به سبك ديگر حكايات شكسپير به نثر فارسي درآورده‌ام و از بهار سال گذشته به آن مشغول بوده‌ام امروز پاكنويس آن را شروع نمودم و بعضي اشعار از فردوسي (داستان سياوش شاهنامه) در آن به‌رسم استشهاد گنجانيدم» (498/2) حكمت در روز جمعه 23 بهمن 1332 برابر با 12 فوريه 1954 به عليگر مي‌رود: « صبح ساعت نه و نيم از دهلي با اتومبيل حركت كرديم بعداز طي 8 ميل به شهر عليگره رسيديم ... آقاي دكتر ذاكر حسين رييس دانشگاه عليگر و پروفسور هادي حسن استاد زبان و ادبيات فارسي كه دو از آشنايان و دوستان قديم هستند به ديدن آمدند و نوازش كردند. دانشگاه عليگر كه براي مسلمانان و به نام اسلام از طرف سرسيد احمدخان معروف تأسيس شده، از انيورسيته‌هاي معروف هندوستان است يك‌دفعه سابقاً در سال 1944 به آنجا آمدم و مرحوم دكتر ضياء‌الدين احمد رييس دانشگاه در منزل خود از ما پذيرايي كرد و اينك دومين‌بار است كه به  ديدار اين كانون علم و ادب نائل مي‌شوم ساعت چهار برحسب دعوت در تالار كتابخانه‌ي مجلس ضيافتي به چاي فراهم بود و جمعي كثير از اساتيد و دانشمندان جمع بودند هادي حسن با فصاحت و بلاغت معهود به زبان فارسي نطقي كرد و خيرمقدم گفت و من نيز جواباً شرحي بيان كردم و از آن دانشگاه تجليل كردم و اظهار اميدواري كردم كه اين دانشگاه كانون ايران‌شناس شود و وعده كردم كه به اين نيت همه‌گونه مساعدت خواهد شد...»(511/2)و حكمت روز بعد به كانپور مي‌رود. و از آنجا به الله‌آباد مي‌رود و از آنجا به دهلي بازمي‌گردد و در روز 14 اسفند 32 از بمبائي به ايران بازمي‌گردد «در فرودگاه هم جمعي از مقيمان بمبائي از ايرانيان مسلمان و زردشتي آمده و دسته‌ها و حمايل‌هاي گل آورده و نهايت مهرباني را به اين بنده‌ي حقير مبذول داشتند و با طياره ايراني هواپيمايي ايران، رو به راه نهادم و ( از راه كراچي) به فرودگاه زاهدان فرود آمديم و از قضاي اتفاق حسنه آقايان دكتر خطيبي و ... از طرف شير و خورشيد سرخ ايران از مركز به اينجا آمده‌بودند خبر ورود ما  را شنيده‌به ميدان طياره آمده‌بودند. از ديدار آن دوستان قديم بسيار خوشوقت و مسرور شدم. كوي شير و خورشيد سرخ كه از محل اعانات سال 1329 ساخته‌شده اينك بكلي خاتمه يافته و مسكوني شده اين آقايان براي تحويل و افتتاح آن آمده‌بودند  موقع را غنيمت شمرده به تماشاي آن ابنيه كه حاصل زحمات دوساله‌ي خود اين حقير است رفتم و حقيقة از تكميل آن بسيار بسيار مسرور شدم و حظ روحاني بردم « هشتاد و چهار خانه كه همگي مسكوني شده‌است» (ص538/2) پس به فرودگاه آمديم و ساعت سه و ربع بعداز ظهر وارد فرودگاه تهران شديم...» (ص538/2)


پي‌نوشت‌ها:

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم