دکتر منصور رستگار فسائی

علی اصغر حکمت شیرازی و بناى آرامگاه حافظ

یاد روز حافظ ، بر همه ی حافظ دوستان فرخنده باد 

 

علی اصغر حکمت شیرازی و بناى آرامگاه حافظ

 

 حكمت درباره آرامگاه حافظ، در حاشيه تاريخ تاريخ ادبيات براون مى نويسد:

 آرامگاه حافظ: در ازمنه اخيره، اين مقبره را مرحوم كريم‏خان زند مرمت كرده و بر زينت و جمال آن بيفزود و سنگى كه هم‏اكنون بر روى قبر حافظ قرار دارد، به امر آن پادشاه، از يكپارچه مرمر بسيار زيبا، تراشيده و در آنجا نصب كرده‏اند... در حال تحرير اين كتاب سنگ مرمر مذكور، موجود و زيارتگاه اهل دل است ولى متأسّفانه در اوايل مائه چهاردهم، يكى از روحانيان قشرى و متعصّب به آن مقبره بى حرمتى روا داشته و آن سنگ اندكى خراشيده شده است.

 در حال تحرير اين مقال، بنايى است مجلّل و زيبا، در زمانى كه راقم اين حواشى به خدمت وزارت معارف مشغول بود، بحمداللّه به انجام ساختمان آن موفق گرديد. تفصيل بناى آن‏را حكايتى است شيرين كه به صفاى باطن خواجه لسان‏الغيب دلالت مى كند. و نقل آن حكايت در اين صحيفه مناسب مى نمايد:

 در سال 1310 ه'.ش بعضى از حكّام خيرانديش شيراز را به خاطر گذشت كه بناى قديم حافظيه را كه از عهد كريم‏خان زند ملقب به "وكيل" باقى مانده و رو به خرابى و كهنگى نهاده بود، تعمير و مرمّتى بسزا نمايند. بنا بر اين عمارت مذكور را كه عبارت بود از ايوانى دورو، مشتمل بر چهار ستون سنگى بلند و يك رديف حجرات، خراب كرده، درصدد ساختمان جديدى برآمدند. متأسّفانه حوادث روزگار، مجال اتمام، به ايشان نداد. در سال 1313 ه'.ش كه به مناسبت ساختن آرامگاه فردوسى طوسى، در تمام مردم ايران جوش و جنبش خاصى نسبت به آثار بزرگان ادب و احترام به مقابر ايشان به ظهور رسيده بود و همه متوجه احياى آثار گويندگان و تجليل نام اساتيد شعر مى بودند، خاطر صاحبدلان شيراز از خرابى آرامگاه حافظ، محزون و غمين بود. و اين بنده نيز كه در اين تأثّر و تأسّف، با هموطنان عزيز شريك و انباز بودم، پيوسته با خود مى انديشيدم كه چه شود اگر بناى مجلّلى چنان‏كه درخور شأن و منزلت خواجه شيراز است، بر سر مزار او به يادگار ساخته شود كه از فريضه قدرشناسى نسبت به مقام آن استاد بزرگ كمترين علامتى باشد. در همان ايام بوالفضولى در يكى از اوراق منطبعه در طهران، بى موجبى لايق به مقام قدس لسان‏الغيب اسائه ادب كرده و اين بيت آن بزرگ را كه در مطلع يكى از غزلهاى شيوا سروده است:

 گر ميفروش حاجت رندان روا كند

 ايزد گنه ببخشد و دفع بلا كند

 در معرض تخطئه قرار داده، از سر جهالت سخنهاى دور از ادب گفته بود.

 روزى كه جمعى از اهل دانش، براى تهيه سرمايه براى مصارف بناى بارگاه خواجه بزرگوار انجمن كرده بودند، اين حكايت به ميان آمد و همه بر قلّت خرد و نقصان معرفت آن نادان كه از فرط جهالت، به مردان بزرگ كه مايه فخر و مباهات قوم و ملت‏اند، اهانت روا مى داشت، تأسّفها خورديم. پس از آن در باب بناى آرامگاه خاص خواجه، سخن به ميان آمد. بسيار گفتند و شنيدند، ليكن نتيجه‏اى از آن سخنان عايد نگرديد. همه مأيوس و نوميد به خانه بازگشتيم. نويسنده اين سطور به حكم وظيفه خدمت به معارف و علاقه ارادت به ساحت خواجه شيراز، بيشتر از ديگران دلگير و ملول و در گوشه كلبه خود متأثّر و محزون بودم. پس، در آن نيم‏شب به خاطر رسيد كه از ديوان خواجه فالى برگيرم و از روح پرفتوح آن بزرگ، استمداد همّتى نمايم، پس در دل نيّت كردم كه آيا تواند بود كه قبّه‏اى يادگارى مجلّل و باشكوه، در سر مقبره او به دست اين بنده ناتوان ساخته و پرداخته گردد؟ چون ديوان را برگشودم، از عجايب، همان بيت مذكور كه مورد صحبت بود، برآمد كه "گر ميفروش حاجت رندان روا كند... الخ". پس به روح خواجه لسان‏الغيب فاتحه خواندم و با اخلاص دميدم و بر خاطر متيقن گشت كه عنقريب به همّت آن مرد روشن‏دل، مقصود حاصل خواهد گرديد.

 اندكى برنيامد كه بحمداللّه آن نيّت برآورده شد. از وجوه برّ و منابع خير، من حيث لايحتسب، سرمايه‏اى فراهم آمد و در سال 1314 ه'.ش كه هنوز اين بنده نويسنده به خدمت معارف مشغول بودم، بنايى رفيع و گنبدى منيع بر سر بناى آن آرامگاه آغاز گشت و از فيض باطن منوّر و روح قدسى خواجه لسان‏الغيب، بى آن‏كه دينارى از صندوق دولت، استعانت جويد، آن بناى ارجمند در سال 1316 ه'.ش به كلّى به پايان آمد. به جاى چهار ستون، كه هم‏اكنون در وسط ستونها قرار دارد، 16 ستون بزرگ، از سنگ محكم يكپارچه، تراشيده شده و افراشته گشت و در سر قبر نيز گنبدى متين بر هشت ستون سنگين، نصب گرديد. و از ابيات و اشعار خواجه غزلهاى غرّا انتخاب گشت، و چون خواجه خود در حُسن خطّ استاد خطاطان روزگار خويش بوده است، مرحوم اميرالكتّاب كردستانى كه يكى از معاريف ثلث‏نويسان معاصر بود، آنها را به همان شيوه برنگاشت و بر روى كاشيهاى ظريف برآورده و در و ديوار را به آن زينت بخشيد، و سراسر آن بنا، پس از سه سال به كلّى خاتمه پذيرفت و اينك جايگاهى مجلّل و بوستانى دلكش فراهم آمده كه زيارتگاه اهل ذوق و كعبه صاحبدلان است.

 نقشه اين بنا را مهندس گدار فرانسوى، طرح و رسم كرده و به مراقبت مرحوم على رياضى رئيس معارف فارس و معماران و سنگ‏تراشان و كاشى‏كاران شيراز به محلّ اجرا، گذاشته شد. و بحمداللّه عاقبت "ميفروش حاجت رندان روا" كرد.

 شادروان على سامى درباره بناى آرامگاه حافظ مى نويسد:

 در سال 1315 شمسى، در اثر مساعى علّامه بزرگوار، شادروان على‏اصغر حكمت، فرزند ارجمند شيراز و وزير فرهنگ وقت كه علاقه و اخلاص سرشارى به حافظ داشت، اعتبارى جهت يك ساختمان زيبا و مجلّل مقرر داشت.

 "جمع كل باغ ورودى و باغ آرامگاه و ساختمانها و منضمات آرامگاه حافظ، در حدود 20,000 متر مربع و باغ ورودى 6260 متر مربع مساحت دارد، در وسط اين خيابان باغچه هاى گلكارى احداث گرديده است.

 نقشه ساختمان توسط باستان‏شناس فقيد فرانسوى، آندره گدار مدير كل باستان‏شناسى و به شيوه و سبك بنا هاى كريم‏خانى طرح شد و در اين تعميرات ساختمان قديمى كريم‏خانى، به صورت تالارى كه 56 متر طول دارد و به وسيله 20 ستون سنگى بلند نگهدارى مى شود، درآمد كه چهار ستون كريم‏خانى در ميان اين ستونها قرار گرفته است و محوطه حافظيه را به دو بخش شمالى و جنوبى تقسيم مى كند، در قسمت جنوبى آرامگاه و در پيشانى تالار وسط كه رو به قبله است عبارت زير كه تاريخ تعمير و ساختمان اخير است با خطّ زيباى نستعليق نوشته شده بود:

 "ساختمان آرامگاه خواجه شمس الدين حافظ شيرازى به موجب امر اعليحضرت همايون شاهنشاه ايران رضاشاه پهلوى و به دستور جناب حكمت وزير معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه در سنه 1316 هجرى شمسى انجام پذيرفت..." و جالب آن است كه امر رضاشاه و دستور حكمت در اين كتيبه متعاقب يكديگر ذكر شده بود.

 در طرف شمال باغ آرامگاه، سنگ قبر حافظ در وسط قرار گرفته است و يك متر از زمين ارتفاع دارد و به وسيله 5 رديف پله سنگى مدور احاطه شده است، سقف مقبره كه درون آن با كاشيهاى رنگى و معرّق، كاشى‏كارى شده، بر روى هشت ستون سنگى قرار گرفته است، نماى خارجى سقف آرامگاه ترك‏تركى، چون كلاه قلندران و درويشان است، پوشش مسى از آن جهت انتخاب گرديده كه مس به مرور ايام اكسيده مى شود و رنگ زنگارى زيبايى مانند كاشى را به خود مى گيرد..."

 حكمت از علاقه‏مندان به تحقيق و تتبع درباره حافظ بود و كار هاى زير، از او در مورد حافظ چاپ و منتشر شده است:

 .1 مقدمه بر چاپ قدسى كه دوبار ديگر در سالهاى 1353 و 1354 به چاپ رسيده است.

 .2 درسى از ديوان حافظ (اين كتاب به سال 1320 در 67 صفحه در كتابخانه احمدى شيراز به چاپ رسيد و به صورت مقاله، در مجلّه آموزش و پرورش در شهريورماه 1319 و شماره 8 و 9 همان مجلّه در آذرماه 1319 منتشر شد. همين مقاله در سال 1363 در تهران منتشر شد.) كتاب‏شناسى حافظ، نيكنام، ص 14.

 .3 فالى از ديوان حافظ، يغما، شماره 16، 1342، صص 440-444.

 .4 منابع جديد در پيرامون حيات حافظ، مجلّه دانشكده ادبيات شيراز، شماره 7، بهمن‏ماه 1341، صص 3-28.

 .5 موهبت خداداد درباره لسان‏الغيب، يغما، شماره 30، 1356، صص 52-526.

 براى آن‏كه به مشكلاتى كه حكمت در بناى آرامگاه حافظ داشت، پى ببريم لازم است به تفصيل اين امر در كتاب تاريخچه ساختمانها و تعميرات معارفى در سال 1315 نظرى بيفكنيم. حكمت علاوه بر اينها، نسبت به تجديد بناى آرامگاه خواجو و روزبهان بقلى فسايى نيز كوشيد.

 

 حكمت، حافظ و حافظيه‏

 حكمت به حافظ علاقه‏اى شگفت‏انگيز داشت و به قول خودش: "...يكى از كتابهايى كه در روح من اثر الهى و غيبى كرده است، ديوان خواجه حافظ شيرازى است. از سن هفت‏سالگى تاكنون كه سنين عمر نزديك به هفتاد است، با اين كتاب مأنوسم، در گوشه هاى خلوت و تنهايى، در زواياى غربت و جدايى، در زمان عزّت و ر هايى و در اوان مذلّت و حرمان همه‏وقت به ذيل آن كتاب قدسى، پناه برده‏ام، منشأ حُسن كلام و لطف تحرير و معانى لطيف آن گنجينه حقايق، منبع سعادت و الهامات غيبيه بوده است، اگر روح آشفته، به سرمنزل، رهبرى شود تماما از بركت آن كلام غيبى و آسمانى است". حكمت در خاطرات روز 1323/12/29 نيز مى نويسد:

 "... بناى آرامگاه حافظ كه به سعى و اهتمام و خون جگر چندساله نويسنده اين سطور، با كمال ظرافت و زيبايى برافراشته شده است، متأسّفانه توجه و عنايتى در حفاظت و نگهدارى آن نمى شود، يك خشت كاشى كتيبه قشنگ آن افتاده بود و در فاصله احجار، علف سبز شده و بعضى اشخاص بى ادب در اطراف گنبد خواجه، قبر احداث كرده بودند كه اين وضع خيلى اسباب تأثّر و تأسّف من گرديد...."

 در خاطرات روز شنبه چهارم فروردين‏ماه 1324 خود در شيراز، مى نويسد: "...به اتفاق آقاى فروزانفر گردشى در صحراى مصلّاى شيراز و مقبره حافظ نموديم، اتفاقا رئيس معارف هم آمدند، پس از معاينه بعضى خرابيهاى وارده و قبر هاى جديدى كه در آنجا متأسّفانه حفر كرده‏اند، اين بناى تاريخى و يادگارى، مى رود كه دوباره به صورت قبرستان درآيد، قرار شد مبلغ دوهزار ريال اينجانب هديه كنم كه به مصرف تعميرات لازم برسانند...."

 حكمت همه‏جا به ياد حافظ و در انديشه آرامگاه حافظ بود. در خاطرات روز 1324/1/11 خود در شيراز مى نويسد: "...به منزل چند نفر از دوستان رفتم... در منزل آقاى نصراللّه شادروان اتفاقا كاپيتان شرلى و مترجم او آقاى مسلم هندى نيز بودند و مشارٌاليه از طرف قشون متفقين مراقب امر توزيع خواربار است و مترجم او اهل لاهور است و سالها است در ايران مى باشد و علاقه بسيار به حافظ دارد، مبلغى جمع‏آورى كرده است كه براى مرمّت بقعه حافظيه به مصرف برساند. مى گفت خيال دارد كه از هندوستان براى مرمت حافظيه و ساختمان سعديه مبلغى به ايران بياورد و اصرار دارد كه در اطراف قبر حافظ محجرى از برونز يا مرمر نصب كند و براى اين مقصود تاكنون پنج‏هزار تومان اعانه جمع‏آورى كرده است...." حكمت در خاطرات روز 1324/1/14 مى نويسد: "...با وجود باران، عصر را به حافظيه رفتم و از ايوان فلك آشيان حافظ، روح و روان را قوت و توانى حاصل گرديد...."

 حكمت در خاطرات روز 1327/1/1 خود در شيراز مى نويسد: "...غروب به اتفاق آقاى [مزيّنى‏] رئيس معارف به ديدن حافظيه رفتم، متأسّفانه معلوم شد كه باز به صورت قبرستان و جاى تفريح اشخاص ولگرد و بيكار درمى آيد، دوسه چيز تازه از اثر زحمات رئيس معارف مشهود افتاد: يكى آن‏كه كتابخانه‏اى در سمت شمالى آن محلّ، در قبر والى بنا شده و قفسه‏بندى نموده‏اند، ثانيا، ديواره ضلع غربى كه در شرف سقوط بوده خراب كرده‏اند و از نو مى سازند، ثالثا، آقاى جلال آرين كه از تجار و متمولين شهر است، چراغ الكتريكى بر سر قبر خواجه نصب كرده كه نورافكن بسيار قوى و خيلى مجلّل است...." و در خاطرات روز سوم فروردين همان سال مى نويسد: "...والاحضرت [اشرف‏] از ديدن عمارت حافظيه كه به سعى و اهتمام من در سالهاى 1314-1317 خاتمه يافته است، خيلى خشنود شدند و به من ابراز لطف كردند بعد در سر قبر حافظ، فالى زدند كه من قرائت كردم...."

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم