دکتر منصور رستگار فسائی

شرح غزل ۲۰۳ حافظ

غزل‌203 

سالهاست که سرگرم نوشتن کتاب؛ شعر دلکش حافظ ؛ در شرح دیوان لسان الغیب هستم و اینک به اواسط کار رسیده ام وبه مناسبت شب یلدا شرح غزل ۲۰۳ را که همین امروز به انجام رسیده است به خوانندگان عزیز تقدیم می کنم.

                                                                        دکنرمنصوررستگار فسایی

1         یاد باد آنکه سرکوی توام ،منزل بود

دیده را روشنی از خاک درت ،حاصل بود

2        راست ،چوم سوسن و گل ، از اثر صحبت پاک ،

بر زبان بود مرا ،آنچه ترا در دل ،بود

3        دل ،چو از پیرخرد ،نقل معانی می کرد ،

عشق،می گفت به شرح،آنچه بر او مشکل بود

4        در دلم بود که ،بی یار نباشم ،هرگز

چه توان کرد ،که سعی من و دل ،باطل بود

5        دوش بر یاد حریفان ،به خرابات شدم

خُم ِ می  دیدم[ و]خون دردل و سر در گِل بود

6        بس بگشتم که ،شوم با خبر از درد فراق

مُفتی عشق در این مسأله ،لایعقل بود

7        راستی ،خاتم فیروزه ی بو اسحقی ،

خوش درخشید ،ولی دولت مستعجِل بود

8        دیدی آن قهقهه یکبک خرامان ،حافظ

که ز سر پنجه ی شاهین قضا ،غافل بود

اختلاف نسخه ها

 1-دط: یاد باد آنکه سر زلف توام

2 – ط: صحبت یار            *ح،ک،ل: بر زبان بود        ک:ترا هر چه مرا       ل: مرا آنجه ترا

3 –ی:دل چو از پیر مغان     ح : نقل معمّا می کرد          *ز: آنچه بدو مشکل بود     ح،ک:آنچه بدل مشکل بود

4- *ح،ک: چو سعی من و دل

5- *ب،ه،ز،ط،ی،ک:دیدم وخون       ل:پا در گل بود     ک:بر گِل بود

6- ح،ک:بس که گشتم                    ح:که بپرسم صفت درد       *ی،ک : مفتی عشق دراین

7- *ط: ولی دولت ما غافل بود

8- ی : زدی آن قهقهه ی-

* در نسخه ی ک و ل چهپ خانلری این بیت آمده است :

              آه از این[آن]جور و تطاول [تظلم ]که در این دامگه است

                                               آه از آن [این]سوز و نیازی [ناز و تجمل ] که در آن محفل بود

1- ساختار غزل

الف : موسیقی بیرونی غزل:فاعلاتن ،فعلاتن فعلاتن فع لان

        بحر رمل مثمّن مخبون اصلم مسبغ

        درهر مصراع این غزل  14 وجود دارد که5   هجای  آن کوتاه و  9هجای آن بلند است .

       

  ب : موسیقی کناری غزل:از غزلهای ردیف دار حافظ است که ردیف آن "بود " است و قافیه ی شعر در کلمات منزل ،حاصل ،دل و... قرار دارد.

       

  ج  : موسیقی درونی غزل :در قافیه ی این غزل مصوّت بلند "آ" قرار دارد که صدای آن در همه ی محورهای افقی و عمودی غزل ،شنیده می شود و در بیت اوّل ،6بار ،در بیت دوم 5بار ،در بیت سوم 2 بار و در بیت چهارم 3بار مکرر می گردد.

در حوزه ی واج آرایی صامتها نیز صدای "د"از قافیه در همه ی محورها بیشتر شنیده می شود آن چنان که در بیت نخست و چهارم 7بار ،در بیت دوم ،5بار ،در بیت سوم ،4بار به گوش می رسد.

به لحاظ موسیقی معنایی نیز ،دراین غزل علاوه بر تصویر سازیهای استعاری و کنایی ،ایهام ،مراعات نظیر مورد استفاده قرار گرفته اند .

 

   2- نوع غزل

از غزلهای عاشقانه و نمادین و در معنا ، سیاسی و اجتماعی حافظ است که می توان آن را سوک نامه شاعر درسقوط و مرگ شاه شیخ ابو اسحق دانست که به قول استاد هاشم جاوید :" زبان یک دست غزل ،از آغاز تا انجام و دریغی که در آن موج می زندو ترکیب نشان دار (فیروزه ی بواسحقی ) در این باره تردیدی به جا نمی گذارد." (حافظ جاوید 409 )

حافظ در این غزل، رنج ایّام تسلط امیر مبارزالدین را بازگو می کند و به میخانه می رود و خُم می را خون در دل وسر در گل می بیند و کبک خوش خرامی را مشاهده می کند که از سر پنجه ی شاهین قضا غافل است ،واین کبک ،جز ابو اسحق اینجو نیست که کار نبرد با امیر مبارزالدین را آسان گرفته بودو سر انجام مغلوب وی گشت . دراین غزل ، شاعر با حسرت ازدرخشش دولت  مستعجل خاتم فیروزه ی بو اسحقی سخن می گویدکه اشارتی است آمیخته با تأثّربه زوال دولت ابو اسحاق اینجو (متولد 721 ه.ق).

شاه شیخ ابواسحق اینجو (721-757)فرزند شرف الدین محمود شاه ،است که پادشاهی بود خوش اندام ،خوبرو ،نیکخو ،فروتن و شعر دوست که خود نیز شعر می گفت و از ادب بهره یی داشت.جوانی بود آزاد منش و کریم الطبع ولی خوش گذران و سبک سر و پیمان شکن .

پدر وی در شیراز و در نظر مردم ،حرمت و محبوبیت داشت و خود او نیز بواسطه ی حُسن سلوک و دست و دل بازی ،مورد توجه عموم مردم بودو آسوده ترین و آرامترین ایّام زندگی حافظ ،در دوران حکومت این پادشاه سپری شد ،که به خواجه ارادت می ورزیدو قدر وی را می دانست .او چهارده سال،با قدرت، بر فارس و اصفهان ،سلطنت کردو سپاهی بالغ بر 50000نفر فراهم ساخت ولی در اواخرکارو هنگامی که مست و بی خبر سرگرم باده گساری بود ،و در حالی که امیر مبارزالدین شیراز را در محاصره گرفته بود، ابو اسحق به جای چاره اندیشی ،به دو نفر از کلانتران و بزرگان شهر بدگمان شد و شتابزده به کشتن آنان فرمان داد و مردم شهر را آزرده ساخت و جمعی از آنان ،به دشمن پیوستند و امیر مبارزالدین را به داخل شهر رهنمون شدند و ابو اسحق در 37 سالگی و پس از مبارزات مکّرر با مبارزالدین  ،به سال 758 به دست عمّال دشمن افتادو کشته شد.(انجوی شیرازی دیوان خواجه حافظ شیرازی 96-98).نحوه ی به قتل رسیدن وی نیز چنین بود  که " ...امیر مبارزالدین،ابو اسحق را تسلیم فرزندان امیر حاجی که به دستور شاه شیخ ابو اسحق کشته شده بود کرد تا به انتقام خون پدر اورا بکشند...پسر کوچک سید امیر حاجی ،موسوم به امیر قطب الدین،سر او را به دو ضرب شمشیر ،از تن جدا ساخت ." (تاریخ عصرحافظ 118)وبا کشته شدن وی ،دوران فرمانروایی سلسله اینجو ،به پایان رسید.نوشته اند که شاه شیخ ابو اسحق ،در دقایق پایانی عمر، این دو رباعی را ساخت :

                         افسوس که مرغ عمر را دانه نماند        و امید به هیج خویش و بیگانه نماند

                         دردا و دریغا  که در این مدّت عمر       از هرچه شنیدیم ، جز افسانه   نماند

                                                                     *

                   با  چرخ ِ   ستیزه  کار ،  مستیز   و برو       با   گردش   دهر  در  میاویز  و      برو

                  یک کاسه ی زهر است که مرگش خوانند      خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو

                                                                                                                    (تاریخ آل مظفر75 ) 

این غزل ، باید پس از سال 798و در دوران پادشاهی امیر مبارزالدین سروده شده باشد .دراین شعر نکته های دقیقی است که توجه بدان نکته ها برای درک ظرائف شعر لازم است ...حافظ خود را سوسن می خواند که ده زبان دارد ونماد زبان آوری حافظ است و شاه شیخ ابو اسحق را گل می نامدکه گل سرخ، فرمانروای باغ و سلطان چمن به شمار می آیدو همه ی گلها در برابر او به سجده در می آیندو همین گل (شاه شیخ ابو اسحق ) است که حافظ در تاریخ مرگ او می گوید :

                 بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل      هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل

این شعر هم از حیث وصف ظاهری و هم بیان احساس درونی ،بازگوی یکرنگی و صفای پاک و لطیف دو دوست یکدل است که یکی ،(شاه شیخ ابو اسحق ) به تناسب جمال و جلال ،"گل" خوانده شده است و دیگری، (حافظ ) به سبب هنر و کمال "سوسن "و همان که بر زبان سوسن است در دل گل نیز هست. (حافظ جاوید 410)

    3- : معنی واژه های غزل

بیت 1: مخاطب حافظ در این غرل ،شاه شیخ ابو اسحق اینجو ست.

یاد باد :یادش به خیر باد ،یادش به خیر

آن که : آن وقت و آن هنگام که

سرکوی توام ،منزل بود : منزل من در سرکوی تو بود : من همیشه با تو بودم ،هم خانه و همراه تو بودم ،

دیده را روشنی : روشنی چشم من ." را  " ،در اینجا به جای کسره ی اضافه است در هنگامی که جای مضاف و مضاف الیه عوض می شود.

از خاک درت حاصل بود:از غبار راه تو به دست می آمد .

دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود :و غبار راه تو چون سرمه ،به چشم من نور و روشنی و بینایی می داد.

بیت 2 : راست : قید تأکید و حالت است : براستی ، واقعا ،بدرستی ،درست :

             ماهی که قدش به سرو می ماند ،راست          آئینه به دست و روی خود    می آراست

             دستارچه یی   ، پیشکشش کردم  ،گفت         وصلم طلبی ،زهی خیال باطل که تراست (دیوان حافظ1095)

راست چون سوسن و گل : درست مثل سوسن و گل سرخ.دیدیم که آقای جاوید،به لحاظ جنبه ی تصویر ی شعر ، حافظ را سوسن و شاه شیخ ابو اسحق را گل دانسته اند.

سوسن :شادروان دکتر زریاب خویی نوشته ند :" شاعر در این بیت خود را به سوسن و معشوق را به گل تشبیه کرده است و رابطه ی میان عاشق و معشوق ،صحبت و مصاحبت پاک است...سوسن که به داشتن گلبرگهای سفید دراز ،به شکل زبان ،معروف است و چون دارای ده گلبرگ است ،سوسن ده زبان خوانده می شود ،همان صفا و پاکی را که در دل گل نهفته است دارد،مقصود از "گل " در اینجا ،"غنچه ی ناشکفته" است،به دلیل این بیت امیر خسرو دهلوی :

          کنون دل بستگیّ ی غنچه با گل کی نهان ماند       که هرچ اندر دل غنچه است ،سوسن بر زبان دارد

امیر خسرو به جای "گل"،" غنچه "گفته است و این معنی مقصود را به ذهن نزدیکتر می سازد. غنچه ی گل ناشکفته برگهایش سفید است و پس از شکفتن سرخ رنگ می شود و بدین ترتیب معنی شعر حافظ و مصراع دوم بیت امیر خسرو ،معلوم می گردد،مشبّه به ،امر مرکّب حسی است .در مصراع نخست بیت امیر خسرو از دل بستگی غنچه با گل سخن رفته است ،ظاهرا مقصود امیر خسرو ،آن است که گل ،گرچه قرمزرنگ است امّا در اصل ،سپید رنگ بوده است و آن زمانی است که به صورتی بسته،در دل غنچه پنهان بوده است و این معنی از رابطه ی میان آنچه در دل غنچه و زبان سوسن است ،معلوم می شود و این معنی نیز در تفهیم تشبیه حافظ مؤثّر است ،سوسن چند زبان دارد ،راز گلها را نگه نمی دارد و غمّاز است و از این رو ،دل بستگی غنچه را و آنچه را که در دل غنچه است بر زبان داردو این امر نهان نمی ماند.(آئینه ی جام 226و حافظ جاوید  410 شرح شکن رلف ، 23)

از اثر صحبت پاک : در نتیجه ی همنشینی و معاشرت صادقانه و بی ریا و پاک که بی غل و غش است.

در زبان بود مرا : در زبانم من بود ،من بازگو می کردم ،از آن سخن می گفتم،

هرچه ترا در دل بود : هرچه که در دل تو بود ،هرچه تو نهان می کردی من در می یافتم و فاش می کردم و باز می گفتم.

بیت 3 :بیر خرد :اضافه تشبیهی : عقل و خرد به پیری دانا و با تجربه تشبیه شده است.

دل از پیر خرد نقل معانی می کرد :در این جا عشق و عقل با هم سنجیده می شوند و عشق بر عقل بر تری می یابدو مشکلاتی را که عقل نتوانسته است بگشاید،عشق تبیین  و تشریح می کند:

               مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست      حلّاین نکته ،بدین فکر خطا ،نتوان کرد            ( 6/133)

 دل من حرفهایی  را از پیر دانای خرد شنیده بود ،نقل ومطرح می کردو هرجا که در مانده می شد ،عشق به ثفصیل و شرح ، مشکل اورا می گشود و حل می کرد.

بیت 4 :در دلم بودکه: دلم می خواست که ،در دل داشتم که، قصد داشتم که ،می خواستم که،

بی دوست نباشم هرگز: هرگز از محبوب خویش دور نباشم ،

چه توان کرد؟ :هیچ کاری نمی توان کرد ،هیچ چاره یی نیست.

که سعی من و دل باطل بود :که کوشش های من و دل من برای پرهیز از فراق ،هیچ فایده یی نداشت وبی سود و ثمر بود .

بیت 5:از بیت های نمادین و بسیار حرن آلود حافظ است که از جنبه های تصویری و تخیلی وعاطفی فراوانی،برخوردار است .

  دوش : دیشب

حریف : هم نشین و همدم و رفیق گرمابه و گلستان

بریاد حریفان : به یاد وبرای تجدید یادبود ها و خاطرات همنشینان قدیم

به خرابات شدم : به میخانه رفتم ،سری به میکده زدم.

خُم:خُنب ،خمره ،ظرف سفالی بزرگی که در آن شراب می ریزند.

خُم می : اضافه ی ظرف و مظروف :خمره یی که در آن شراب است.

خمُ می دیدم : خمره ی پر از شراب را دیدم که ،

خون در دل :شاعر در این جا شراب سرخی را که در خمره است به خون تشبیه می کند وخم را همچون خود ، درمرگ و کشته شدن شاه شیخ ابو اسحق ،بسیار غمگین وبا دلی پراز خون،تصویر می کند .شاید ممنوع شدن شراب در دوره ی امیر مبارزالدین ، نیز بر این خونین دلی افزوده باشد.

سر در گِل بود :گِل بر سر داشتن و گِل بر سر مالیدن ،نشانه ی سوکواری و عزاداری است و از آنجا که پس ار ریختن شراب ،برای آنکه هوا در خمره ی شراب نفوذ نکند وآن را خراب سازد ،سرخُم را گِل می گرفتند ویا قیر اندود می کردند ،حافظ  در این جا ،خمره هایی را سرشان را گِل گرفته اند به سوکوارانی همانند می کند که به خاطر مرگ شاه شیخ ابو اسحق ،عزادارند و گّل بر سر مالیده اند.

خُم می دیدم [و]خون در دل و سردر گل بود :خمره های شراب را دیدم که در سوک حریف از دست داده ی خویش (شاه شیخ ابو اسحق )غمگین و خونین دل بودند و به نشان سوکواری ،گِل بر سرمالیده بودند.

بیت6 بس: قید کثرت است : بسیار

بگشتم :جستجو کردم .

که بپرسم سبب درد فراق :که در یابم که دلیل کشته شدن تو(شاه شیخ ابو اسحق ) که باعث دوری تو ازما شد ،چه بود ؟

مفتی : فتوا دهنده ،فقیه ،مجتهد ،دانشمند دینی

مفتی عقل : اضافه ی تشبیهی است که عقل را به فتوا دهنده یی تشبیه کرده است که از دریافت رازکشتن شاه شیخ ابو اسحق ،ناتوان است از همین جاست که حافظ ،خود کسانی را که فتوای کشتن ابو اسحق را داده اند ،به بی خبر ی از عقل و مستی و لایعقلی  ، متهم می سازد ،در تاریخ آل مظفر کتبی ،آمده است که :"امیر مبارزالدین با تمام علما و قضاةو اکابر فارس حاضر بودند ،فرمود که سید امیر حاج ضرّاب را تو کشتی ؟امیر شیخ گفت به فرمان ما کشتند،حکم بر قصاص شد..: (118)

لا یعقل :بی عقل ،مجنون ،دیوانه

مسأله : پرسش شرعی

مفتی عقل در این مسأله لایعقل بود :عقل دانشمند و فتوا دهنده ،در جواب دادن به این پرسش شرعی ،درمانده و ناتوان بود.

بیت 7 : راستی : براستی ؛صادقانه ،بدرستی

خاتم :نگین انگشتری  ،مُهر فرمان ،نگین پادشاهی

                 بر اهرمن نتابد ،انوار اسم اعظم           ملک ،آن تست و خاتم  ،فرمای ،هرچه خواهی     (3/480)

فیروزه :سنگی است گرانبها به رنگ  آبی .

فیروزه ی بواسحقی :نوعی ممتازو معروف  از فیروزه ،که از معدن ابواسحاقی در نیشابور به دست می آید و خواجه نصیر الدین طوسی در باره ی آن ،می نویسد :" و از معدنهایی که در نیشابور است ،بهترین معدن ،ابواسحاقی است و آن معروف و مشهورترین معادن است و آن فیروزه صافی و رنگین است و با طراوت ." (تنسوخ نامه 70)

  حافظ با ذکر نام این نوع فیروزه ی گرانبها ،نام شاه شیخ ابو اسحق را تداعی می کند و از دوران شتابنده ی  شهریاری وی در فارس ،به صورت "خاتم فیروزه ی بو اسحقی " یاد می کند ،یعنی روزگاری که نگین فیروزه پادشاهی در دست شاه شیخ ابو اسحق بود و وی، بر این دیار فرمانروایی داشت.

خوش : قید حالت است به معنی بسیار خوب و نیکو.

دولت : بخت  و اقبال و فرمانروایی .

مستعجِل : (اسم مفعول عربی به جای فاعل ) :شتابنده و زود گذر 

بیت 8 : دیدی :حافظ  این فعل را نه در معنای "دیدن " خشک و خالی ،بلکه  به معنای مشاهده یی همراه بادریغ و حسرت و عبرت و تأمّل و اندوه به کار می برد که نتیجه ی اندوهباریک اتفاق و واقعه ی غم انگیز است و رنج ملموس حاصل ازآن  را برای شاعر و مردم ،خاطر نشان می سازد: مشاهده کردی که این حادثه، چه سخت و درد آوردبود؟ آزمودی و عبرت گرفتی که چه اتّفاق بدی افتاد؟

قهقهه : صدای ممتد وبلندخنده ؛خنده ی بسیار مکّرر و بلند .

کبک :پرنده یی زیبا و خوش رفتار که صدایش قهقهه مانند است و این دوصفت وی در شعرفارسی ، مورد نوجه قرار گرفته است.

قهقهه ی کبک :صدای کبک که شبیه قهقهه زدن یا خنده ی بلند و ممتد است ودر هنگام مستی و سر خوشی و جفت جویی وی ،شنیده می شود.(حافظ جاوید 471)

کبک خرامان : کبک خوش خرام و خوش رفتار که خرامیدنش زیباست.

             ای کبک خوش خرام که خوش می روی به ناز      غرّه مشو که گربه ی زاهد ،نماز کرد            ( 8/129)

             دیدی آن قهقهه ی  کبک خرامان ؟: خنده های شادمانه و بلند آن کبک (غافل از حکم تقدیر) را مشاهده کردی؟!منظور بزم آرایی ها و سر خوشی هایی است که شاه شیخ ابو اسحق داشت و حافظ خود شاهد بسیاری از آنها بود.

سرپنجه :چنگال ،چنگ ، مخلب ،زوردست و چنگال .

شاهین :عقاب .چنین می نماید که شاهین از واژه ی شاه در آمده و این پرنده ،به مناسبت شکوه و توانایی و تقدیس خود،شاه مرغان خوانده شده باشد (حواشی برهان قاطع از دکتر معین ).مرحوم خانلری در شعر عقاب خویش به این نکته توجه داشته است ،آن جا که می گوید:

                    شهپر شاه هوا اوج گرفت         زاغ را مانده از او دیده ،شگفت

قضا : سرنوشت ،لحظه ی اجرای حکم تقدیر

شاهین قضا : اضافه ی تشبیهی است ،به معنای سرنوشتی که چون عقاب ،با سر پنجه نیرومندش به کبک ناتوان خندان و خرامان حمله می آورد و اورا نابود می سازد.

غافل :غفلت زده و بی خیال و بی خبر .

حافظ در این شعر با به کار گیری مراعات نظیر کبک و قهقهه و خرامیدن آن ،تقابلی معنایی با شاهین و سر پنجه ی نیرومند وی ،ایجاد کرده است و بخوبی نشان داده است که چگونه  کبک ،در هنگام چنان خندیدینهایی ،کاملا از فاجعه ی سرنوشت مقدّروحمله ی عقاب با آن سر پنجه ی توانا ،غافل است.

که زسر پنجه ی شاهین قضا ،غافل بود: (که آن کبک : شاه شیخ ابو اسحق  )از قدرت سر پنجه ی عقاب سرنوشت ،غافل شده بود و خبر دار نبود.

     4- معنی بیتهای غزل

بیت 1: یادآن روزگاربه خیر باد که با تو در سرای تو همنشین بودم وچشمانم از سرمه ی خاک درگاهت روشنی می یافت.

بیت 2 :و من و تو چون سوسن و گل سرخ در یک جا بودیم و من بی آنکه تو سخنی بگویی ،همه ی آنچه را که تو در دل داشتی ، در شعر خود باز گو می کردم.

بیت 3 :و به هنگامی که دل من از پیر خرد نقل قول می کرد تو از قول حکیم عشق سخن می گفتی وبا شرح و تفصیل ،مشکلات حل ناشدنی عقل را می گشودی .

بیت 4 :همیشه آرزو می کردم که به درد فراق تو مبتلا نشوم ،اما درداودریغا که کوشش و تلاش من و دل من ،دراین راه بی سود و ثمربودو شد آنچه که نمی باید می شد.

بیت 5 :دیشب به یاد تو ودوستان و همنشینانی که در بزم تو بودند ،سری به میخانه زدم وو با نأسّف فراوان ، دیدم که حتی خُم شراب نیز در سوک تو  ،گل برسرنهاده و اندوهگین وخونین دل است.

بیت 6 : بسیار کوشیدم و جستجو کردم تا دریابم که چرا (برای تو این اتفاق افتاد و) من به فراق توگرفتار شدم ،امّا هیچ دانشمند و فقیهی ،نتوانست به این پرسش(شرعی ) من پاسخی خردمندانه و عاقلانه بدهد.

بیت 7 :براستی که دوران فرمانروایی تو و زمانی که خاتم فیروزه  ی بو اسحقی پادشاهی ، در دست تو بود ،چه دوران درخشانی بود ولی چه حیف که بسیار زودگذ شت. .

بیت 8:و من هنوز دریغا گوی آن کبک خوشخرام و خنده های بلند و شادمانه ی او (شاه شیخ ابو اسحق )هستم  ،که از عقاب سرنوشت با آن زور دست و چنگال نیرومندش غافل بود و نمی دانست که مرگ ،درکمین اوست وناگهان اورا شکار خواهد کرد.

    5 منابع شناخت بهتر غزل   

کتبی ،محمود ،تاریخ آل مظفر،به اهنمام شادروان دکتر عبدالحسین نوایی، چاپ دوم ؛تهران،امیر کبیر 1364

خواجه نصیر الدین طوسی ،محمد بن محمدبن حسن ،تنسوخ نامه ،مقدمه و تعلیقات از سید محمد تقی مدرس رضوی ،چاپ دوم ،اطلاعات ،تهران 1363

 

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٢:۱٢ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦
Comments نظرات () لینک دائم