دکتر منصور رستگار فسائی

مصاحبه يی با روزنامه ی اينترنتی فارس نگار

مصاحبه يی با روزنامه ی اينترنتی فارس نگار

سفير ادبيات فارسي

 

فرزانه عابدیان /منصور رستگار فسايي ششم بهمن 1317 در فسا متولد شد، تحصيلات ابتدايي خود را در دبستان روزبهان اوحدي و دوران متوسطه را در دبيرستان ذوالقدر فسا به پايان برد. سال 1337 بدون کنکور و با اخذ بورس تحصيلي در رشته زبان و ادبيات فارسي، وارد دانشکده ادبيات دانشگاه شيراز شد و به خاطر احراز رتبه دوم در رشته زبان و ادبيات فارسي به مدال نقره حکمت (اهدايي شادروان علي اصغر حکمت) دست يافت. در سال 1345 در کنکور اولين دوره فوق ليسانس زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تهران پذيرفته شد و پس از اتمام آن به دوره دکتري زبان و ادبيات همان دانشکده راه يافت. از آنجا که علاقه اصلي اش تحقيق در مورد شاهنامه فردوسي و اساطير ايراني است علاوه بر پايان نامه تحصيلي دوره دکترا به نام "تصوير آفريني در شاهنامه" کتابهاي فرهنگ نام هاي شاهنامه، اژدها در اساطير ايران، شرح و گزارش حماسه رستم و سهراب و رستم و اسفنديار، داستان فرود سياوش، پيکر گرداني در اساطير، فردوسي و هويت شناسي ايراني، فردوسي و شاعران ديگر  و برگزيده سام نامه خواجو را در اين زمينه منتشر کرده است. او علاوه بر کتابهاي فوق کتابهايي را در رابطه با تاريخ و فرهنگ فارس به رشته تحرير درآورده که از جمله آنها مي‌توان به تحشيه و تصحيح فارسنامه ناصري و فارسنامه ابن بلخي، آثار عجم فرصت الدوله و مجموعه مقالاتي درباره حافظ، سعدي و قاآني اشاره کرد.
 از ديگر خدمات دکتر رستگار فسايي تدريس زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه برازيليا در کشور برزيل و آمريکاي جنوبي و باز آموزي زبان و ادبيات فارسي در دهلي نو بوده است.
وي در آينده اي نزديک به روسيه مي رود تا در دانشکده مسکو، ايران شناسي و زبان فارسي تدريس کند.
        
                                ***
  استاد، سال گذشته مدتي را در روسيه گذرانديد و درآينده اي نزديک نيز عازم اين کشور هستيد. جايگاه زبان و ادبيات فارسي را در اين کشور چگونه ديديد؟


روسيه همسايه اي قدرتمند و بزرگ است که در رواج زبان فارسي در دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي بسيار موفق بوده است. بسياري از خاورشناسان و محققان زبان و ادبيات فارسي از روسيه برخواستند و اين بهترين دليل و مهمترين عامل گسترش زبان و ادبيات فارسي در اين کشور  است، زمينه هاي توسعه زبان و ادبيات فارسي در ميان نسل جوان آنها فراوان است، گاهي دانشجويان 20 ساله روسي به راحتي فارسي صحبت مي کنند و مي نويسند و بعضي از آنها نيز حتي خط فارسي شکسته و نستعليق کار مي کنند و اين نشان دهنده علاقه آنها به زبان و ادبيات فارسي است. از ديگر دلايل موفقيت زبان فارسي در اين کشور تلاش و پيگيري فعال مديريت فرهنگ کشورمان در روسيه است. انشاء اله با برنامه ريزي خوب خواهيم توانست زبان و ادبيات فارسي را به تمام روسيه و آسياي ميانه معرفي کنيم.




  از فيلمهاي ايراني و علاقه مندان زبان فارسي گفتيد، با توجه به اينکه کشور ما داراي اسطوره هاي ادبي بسياري مي باشد متاسفانه هيچ کدام از اين اسطوره ها به تصوير کشيده نشده اند. در صورتي که کشورهاي ديگر چون چين، هندوستان و روسيه از اسطوره هاي ايران الهام گرفته و به ارايه فيلم و نمايشنامه پرداخته اند، دليل اين امر را چه مي دانيد؟


متاسفانه سينماي ما يک سينماي جوان است و به همين دليل منابع مالي زيادي ندارد و با توجه به پرهزينه بودن چنين فيلمهايي ما کمتر امکان ساختن آنها را مي يابيم، در ضمن هر چند بعد از انقلاب سينماي ما بسيار رشد کرد ولي به اعتقاد من، به عنوان يک ناظر، ذهنيت بيشتر سازندگان فيلم توجه به موضوعات درون گرا و رئاليستي است. فيلمهاي جهاني ما هم بدون متحمل شدن هزينه هاي سنگين به نوعي درون گرايي واقع بينانه گرايش پيدا کرده اند و اسطوره ها در فيلم هاي ايراني کمرنگ شده اند و به اساطير توجه نمي شود به همين دليل هنوز آنچنان که سزاوار است به شاهنامه نپرداخته ايم. در آمريکا اخيراً انيميشني با موضوع رستم و سهراب تهيه شده و در روسيه نيز نبرد سياوش به تصوير کشيده شده است. در بسياري کشورهاي ديگر هم به همين نحو. اين در حالي است که در ايران در صدا و سيما از شاهنامه، کمتر سخن گفته مي شود و محققان و نويسندگان در اين زمينه آنچنان که بايد کار نکرده اند.


  کم توجهي به اسطوره هاي ايراني و تبليغات مناسب ديگر کشورها در معرفي اسطورهاي خود باعث کم رنگ شدن توجه به اساطير در بين ما شده، معرفي اين قسمت از ادبيات کشورمان چه تاثيرات مثبتي به دنبال خواهد داشت؟

وقتي ما خويشتن خود را بشناسيم و جامعه را به عنوان آينه در نظر بگيريم و اسطوره ها را در اين آينه ببينيم مطمئناً در بسياري از موارد به اساطير پناه خواهيم برد، در اينجا مي توان از شاهنامه ياد کرد، شاهنامه کتاب شاهان نيست، کتاب ملت ايران است؛ کتاب مقاومت ما. کتابي که نشان دهنده سهم تمدن ايران در جهان است. کتابي مملو از اخلاق و دين و اين مي‌تواند محکم ترين دليل براي معرفي اين کتاب باشد. شاهنامه براي ايرانيان کليد بازشناسي خود و بازگشت به خويشتن است. در قرون گذشته عارف هاي ما شاهنامه مي خواندند و معتقد بودند که اين کتاب تمام ارزشهاي قرآني و اسلامي را در خود جاي داده است.

 با توجه به اينکه شما کتابهاي زيادي در مورد اساطير نوشته ايد آيا وجوه تشابهي بين اسطوره هاي ايراني و غير ايراني وجود دارد؟
 

 بله، اسطوره ها، زبان فرهنگ ملت ها هستند. ايراني ها، رومي ها، يوناني ها، هندي ها و چيني ها قدرت هاي فرهنگي گذشته بودند و خواه و ناخواه همديگر را مي شناختند و به همين دليل تبادل فرهنگي در همه حوزه ها صورت مي گرفته. در تبادل فرهنگي زبان يکديگر را ياد نمي گرفتند اما با رشته هاي هنري و اقتصادي آشنا مي شدند و اين تبادل ها، بسيار دامنه دار و بي نهايت گسترده بودند. بنابراين داستانهاي اساطيري ما شبيه اساطير رومي، چيني و يوناني هستند. من دو کتاب با نام اژدها در اساطير ايران و پيکر گرداني در اساطير تاليف کردم و در آنها نشان دادم که چگونه اساطير کشورهاي مختلف، شبيه هم هستند.
  

اگر اجازه دهيد از بحث اسطوره ها خارج شويم، بعد از روسيه با کدام کشورها داراي تعامل ادبي هستيم؟

 به مساله تعامل مي توان به صورت هاي متفاوت نگاه کرد، بخشي از روسيه جزئي از فرهنگ ايران بوده که از سرزمين ما جدا شده اما هنوز فرهنگ ايراني بر آن حاکم است و به تبع آن تمام کشورهاي واقع در نواحي قفقاز، آسياي ميانه، ترکيه و ساير همسايگان ايران در طول قرنها تحت نفوذ فرهنگ و تمدن ايران بوده اند، ما در گذشته ابرقدرت بوديم و اين قدرت هم با سلاح مادي کسب نشده بود بلکه يک قدرت فرهنگي بوده که هميشه با قلم و فکر راه خود را باز مي کرد به همين جهت ما مي بينيم فرهنگ کشورهايي که همسايه ما بودند با فرهنگ ما يکي است، البته امکان دارد اختلاف زبان و قلمرو داشته باشيم اما آن روح فرهنگي عام، هميشه در ايران وجود داشته و دارد. کشورهايي مثل هند که تا يک قرن پيش، زبان فارسي، زبان رسميشان بوده، با گذشت قرنها هنوز هم زبان فارسي را به عنوان جزئي از تمدن خود مي پذيرند، هيچ کشور ديگري وجود ندارد که بخشي از ادبياتش اسم کشور ديگري باشد ولي ما در شعر خود سبک هندي داريم، سبکي که فارسي گويان ايراني و هندي در قالب اين سبک مي سرايند و اين سبک از نقطه عطف هاي تاريخ ادبي ايران است. شرح حافظ، شرح سعدي و ... بسياري مقالات و شرح هاي ديگر در مورد آثار نويسندگان ايران در هند تأليف شده است. هند تا پيش از استعمار انگليس در حقيقيت خانه دوم ادبيات فارسي بود. علاوه بر هند آسيايي صغير، آسياي ميانه، آذربايجان قفقاز نيز مهد علم و ادب فارسي محسوب مي شدند، شاعراني چون مولانا، خيام، سنايي، رودکي، نظامي و تعداد بسياري ديگر همه برخواسته از فرهنگ بزرگ ايران بوده اند. فکر مي کنم اين نکته براي شما هم جالب باشد که بعد از سعدي طولي نکشيده که کشتي رانان چيني و هندي شعر سعدي را به صورت ترانه مي خواندند و شعر حافظ نيز به بنگاله مي رود، شعر سعدي به چين مي رود و حافظ سمرقند و بخارا را به يک خال معشوق مي بخشد، مولوي از بلخ به قونيه مي رود و آنجا تبديل به يک اسطوره مي شود و اينها همه برخواسته از ادبيات و فرهنگ ايراني است. 
 

 به سراغ شيوه آموزش و نگارش زبان فارسي مي‌رويم. امروز در نگارش تفاوت‌هايي با گذشته داريم ...



 زبان و ادبيات فارسي در جهان داراي چه جايگاهي است؟
 

 ما در عصر ارتباطات و جهاني شدن زندگي مي کنيم، در حال حاضر زبان جهاني، انگليسي است، زبان جهاني زبان قدرت اقتصادي و فرهنگي است. زبان اسپانيايي، روسي و چيني نيز در دنيا معتبر هستند چرا که در جهان امروز در زمينه هايي مانند فرهنگ، اقتصاد و هنر حرفي براي گفتن دارند. يا به طور مثال زبان اسپانيايي يا ادبيات انگليسي در زمينه فرهنگي در جهان مطرح هستند. براي همين است که مخاطبان خود را به خوبي پيدا مي کنند. بنابراين ما هم بايد بدانيم، از زبان فارسي چه مي خواهيم. در حال حاضر ما نمي توانيم زبان فارسي را جهاني شده بدانيم ولي با تأکيد بر ادبيات ايراني مي توانيم اميدوار باشيم که اگر آن را درست معرفي کنيم مي تواند جهاني شود. امروزه در سراسر جهان ايراني ها يک اقليت فرهنگي، هنري و خلاق هستند. آنان مي توانند رابط فرهنگ ما با جهان باشند ولي هنوز ما از همه توانايي ها و استعدادهاي اين گروه جهت معرفي فرهنگ و ادبيات فارسي استفاده نکرده ايم. اين افراد مي توانند به عنوان نمايندگان ايران در جهت ترويج فرهنگ و ادبيات ايراني قدم بردارند.
  

 به اعتقاد شما از چه راههاي ديگري مي توان زبان فارسي را توسعه داد؟

يکي از راههاي توسعه زبان، استفاده از جاذبه هاي جهانگردي است. ما در اين زمينه تلاشي نداشته ايم و هنوز فرهنگ، تاريخ و تمدن خود را معرفي نکرده ايم. بزرگترين منبع درآمد کشورهايي مثل يونان و اسپانيا توريسم است در صورتي که يک دهم جاذبه هاي فرهنگي ما را هم ندارند، بنابراين بايد دنبال اين باشيم که چگونه زبان فارسي را با توجه به واقعيت هاي روز توسعه دهيم، اگر ما آگاه باشيم، همه جا مي تواند پهنه مناسبي براي زبان فارسي باشد. ما بايد همزبانانمان را تقويت کنيم، مواد مطالعه و خواندني در خور آنها را توليد کنيم و کلاسهاي آموزشي زبان فارسي و ايرانشناسي را در خارج از کشور توسعه دهيم. و آن وقت است که دنيا خواهد فهميد که ما چه جايگاهي داريم و اين زبان چه غنايي دارد، امروز در ادبيات معاصر ايران ما از هر دوره ديگري بيشتر شاعر، نويسنده و خواننده زبان فارسي داريم. تعداد زيادي روزنامه و کتاب فارسي منتشر مي شود، بنابراين هيچ دليلي وجود ندارد که نااميد از رشد زبان فارسي در جهان امروز باشيم. توجه به اهميت برنامه ريزي و سعه صدر داشتن از جمله عوامل موفقيت در اين امر خواهند بود.
  

در مورد فرآيند توسعه و آموزش، در خارج از کشور صحبت کرديم شما اين فرآيند را در کشورمان چگونه مي بينيد؟

 زبان فارسي وقتي به عنوان زبان فرهنگ ديده مي شود که به عنوان يک زبان فرهنگي با آن برخورد شود. بنابراين بايد به آموزش زبان فارسي به صورت مجموعه اي به هم پيوسته از دوران ابتدايي تا دانشگاه نگاه کنيم، خانواده ها نيز در تاثير نوع آموزش و توسعه جايگاه خاصي دارند. در بسياري از کشورها مردم در ايستگاههاي قطار، اتوبوس، پارک و تمام بخش هاي زندگي کتاب در دست دارند. تيراژ کتابهايشان از چند ميليون بيشتر است، کتاب هري پاتر چقدر خوانده مي شود و چقدر فروش دارد؟ اين بدان معناست که وقتي جامعه باسواد و کتابخوان باشد و نيازهاي فرهنگي اجتماعي زبان خود را مي داند، داراي فرهنگ پرباري خواهد شد، ما هيچ وقت در مدارس و دانشگاههاي خود نتوانسته ايم به آن مرحله برسيم که زبان فارسي را به صورت گسترده و باز آموزش دهيم. اگر هر ايراني در روز ده صفحه کتاب بخواند ادبيات ما دگرگون خواهد شد. بنابراين بايد يک برنامه ذوق پرور، رقبت آميز و مداوم داشته باشيم تا بتوانيم زبان فارسي را به غناي اصلي خود برسانيم، بزرگترين عيب جامعه ما در ارتباط با زبان اين است که ما بيشتر به گوش اهميت مي دهيم و مي شنويم در حالي که نمي خوانيم و به چشم کمتر اهميت مي دهيم. در گذشته خانواده‌ها دور هم جمع مي شدند؛ يک نفر شاهنامه مي خواند و بقيه مي شنيدند قرآن، گلستان، کليله و دمنه را خوب مي خواندند. در دوران معاصر نيز ما در ادبيات چهره هاي شاخصي داريم ولي خانواده ها درکنار هم جمع نيستند. ما ادبيات را از خانواده تحويل مدرسه داديم، ادبيات را از پدر ياد نمي گيريم، تصادفاً در جامعه پيدا مي کنيم. امروز مطمئناً تعداد کساني که به ادبيات توجه مي کنند بيشتر است اما در گذشته اين توجه محدودتر، پربارتر و صميمانه تر صورت مي گرفت.
 

 شما تاکنون تمام تلاش خود را براي پيشبرد فرهنگ و ادبيات فارسي در دنيا کرده ايد، آرزو و حرف آخر شما براي زبان و ادبيات فارسي چيست؟


 آرزو مي کنم ما ايراني ها زبان فارسي را خود به خوبي بشناسيم و به فرزندانمان نيز بياموزيم.  اميدوارم تمام کساني که با زبان و ادبيات ايراني سروکار دارند، در ترويج و توسعه و گسترش آن موفق باشند.


 در گذشته ادبيات ما سينه به سينه انتقال پيدا مي کرد اما امروزه رسانه ها و کتابها بايد اين رسالت را دنبال کنند و مطالعه اين گونه کتابها و آموزش آن به ديگران مي تواند به ارتقاء سطح آموزش به افراد کمک شاياني کند.
مدت دو سال و نيمي که در آنجا تدريس مي کردم، بيش از هزار دانشجو داشتم. در کشور برزيل نيز علاقه مندان به ادبيات فارسي کم نيستند دانشجويان برزيلي علاقه زيادي به فيلمهاي ايراني با زباني فارسي داشتند. از ديدن اين گونه فيلمها لذت مي بردند و با علاقه زياد زيرنويس فيلمها را مي خواندند. آنجا نيز زمينه هاي خوبي براي رشد و توسعه زبان فارسي وجود داشت.
 شما مدتي را نيز در برزيل اقامت داشتيد. زبان و ادبيات فارسي را در آنجا چگونه ديديد؟
نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱:٢۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم