دکتر منصور رستگار فسائی

بناي آرامگاه و مجسمه‌ي سعدي (۱)

بناي آرامگاه و مجسمه‌ي سعدي     ( ۱ )

دكتر منصور رستگار فسايي

                                                                                                             استاد دانشگاه

در هنگام وزارت فرهنگ حكمت، بسياري از ساختمان‌هاي فرهنگي و بعضي از آرامگاه­هاي مشاهير بنا شد و تعميرات بسياري از آثار باستاني انجام يافت اما حكمت بناي آرامگاه سعدي را در هنگامي به انجام رسانيد كه بيش از ده سال بود از وزارت بركنار شده و در سمت رياست انجمن آثار ملي و دبير كل يونسكو در ايران انجام وظيفه مي­كرد.

تا سال 1327 آرامگاه سعدي، عبارت بود از يك ساختمان ساده و دو طبقه آجري، مركب از چند اطاق، در طبقه­ي زيرين كه يك متر از سطح فضا بلندتر بود، در همين مكاني كه اكنون سنگ مزار سعدي قرار دارد، اتاقي بود و دور سنگ قبر، محفظه­ي آهني نصب شده­بود، طبعاَ بناي نامبرده، به هيچ وجه شايستگي مقام شامخ سعدي اين استاد عاليقدر سخن را نداشت، بنابراين به پيشنهاد انجمن ملي آثار ملي فارس كه مرحوم علي سامي 36 سال متوالي افتخار عضويت و دبيري آن را داشت و مساعي انجمن آثار ملي ايران، مخصوصاَ كوشش­ها و علاقه­مندي خالصانه و مخلصانه­ي شادروان علي­اصغر حكمت شيرازي، ساختمان جديد آرامگاه سعدي به دست مهندسين ايراني و كارگران شيرازي ساخته‌شد و در ارديبهشت­ماه سال 1331 پايان پذيرفت، مساحت تمام محوطه­ي آرامگاه سعدي بيش­از هشت­هزار متر است و قسمت­هاي زيربنا 261 متر مربع و بقيه را باغ آرامگاه تشگيل مي­دهد...[1]

 

حكمت پس­از بناي آرامگاه حافظ، پيوسته درپي آن بود كه براي آرامگاه شيخ سعدي نيز اقدام كند. او در يادداشت­هاي روز 15/1/1324 خود مي­نويسد:«... عمارت بقعه­ي سعديه بنايي است كه كريمخان زند برپا كرده و اخيراَ يعني در سال 1304 آقاي ابراهيم قوام­الملك بر آن تجديد ديواري نموده و اشجار كاجي جديد، كاشته و فضايي حاصل كرده­است و خيلي خراب و كثيف است، اگر خداوند توفيق دهد و بر آن بنايي يادگاري ساخته گردد، كمال توفيق است هواي تنگ سعدي خيلي گرم است و به واسطه­ي كثافت و گرما، مگس بسيار دارد...»[2]

بالاخره در سال 1327 حكمت برنامه­ي خود را براي ايجاد آرامگاهي نوبنياد براي سعدي عملي مي­سازد و در روز 3/1/1327 اشرف پهلوي را به تماشاي آرامگاه حافظ و سعدي مي­برد و در خاطرات خود مي­نويسد:«... براي ساختمان سعدي تلگرافي به حاجي محمد نمازي كردند به واشنگتن كه كمكي به بناي سعدي بنمايد»[3] و در جايي ديگر مي­نويسد: «... از حافظيه به مقبره­ي سعدي رفتيم كه بسيار جاي كثيف و خرابه و نابهنجاري است، به قول ايشان (اشرف پهلوي) خدا پدر كريم­خان زند را ييامرزد كه اين بنا را ساخته است... چون بناست كه شروع به ساختمان شود، قرار شد كه شروع ساختمان... از طرف ايشان [باشد[4]]. حكمت در روز سوم فروردين در شيراز جلسه­ي آثار ملي ايران را تشكيل مي­دهد... . مذاكره در اطراف جلسه عصر روز شنبه بود كه براي شروع ساختمان آرامگاه سعدي، بنا شد، جلسه­ي تشريفاتي فراهم شود و خانم اشرف پهلوي، افتخاراَ كلنگ شروع بنا را بزنند، برنامه­ي مجلس تهيه شد و رقعه­ي دعوت نيز تهيه گرديد و تلگرافي نيز به جناب آقاي مستشارالدوله صادق رييس انجمن، مخابره و تفصيل اطلاع داده­شد.

صبح روز شنبه 7/1/1327 بنا بر خاطرات حكمت:«... آقاي حسين فصيحي متخلص به شيفته، خلف­الصدق مرحوم شوريده­ي فصيح­الملك به ديدن من آمد، عضو انجمن آثار ملي فارس است و اينك كه مي­خواهند عمارت سعديه را تجديد كنند، بسيار نگران است كه مقبره­ي والد او كه در جوار سعئي مدفون است از ميان برود، به او اطمينان دادم كه چنين امري واقع نخواهد شد، برحسب پيشنهاد اينجانب، در برنامه­ي تشريفات امروز براي او قرائت قطعه­ي منظومي به مناسبت اقدام به ساختن آرامگاه براي شيخ سعدي منظور شده­بود و فصيحي قطعه‌يي ساخته بود... و به شوخي مي­گفت [ به مناسبت ورود اشرف [پهلوي] به شيراز و زدن كلنگ آرامگاه سعدي به وسيله­ي [او] مي­خواستم اين بيت سعدي را تضمين كنم:

عروس ملك نكوروي دختري است وليك

وفا نمي­كند اين سست مهر با داماد

 

ظاهراَ موافقت در اين تضمين را بايد آقاي علي قوام شوهر سابق ايشان بنمايد...»[5]

جالب اين است كه حكمت تا آن روز براي تهيه­ي نقشه­ي آرامگاه سعدي هم اقدام كردهبود:«... مسيو گدار، رييس كل باستان­شناسي كه براي نقشه­ي ساختمان سعديه آمده­است، ديشب وارد شده و امروز ناهار را با من صرف نمود، ورود او بسيار به موقع و محلّ حاجت است، عصر دو و نيم «بعداز ظهر» به بقعه­ي سعديه رفتيم، اعضاي انجمن آثار ملي فارس نيز بودند، ساعت چهار، اشرف و برادر تازه­وارد ايشان (غلامرضا) به آنجا آمدند، مجلس پذيذايي فراهم بود، جماعت كثيري ار نخبهي وجوه و محترمين و تجّار و روساي ادارات و فرهنگيان، به دعوت آمده­بودند، ابتدا من چند كلمه در خيرمقدم و تشكر سخن گفتم و خطاب به والاحضرت گفتم امروز روز تاريخي است براي دودمان پهلوي كه با اين خدمت خود به آستانه­ي شيخ، نام خود را مخلّد مي­سازند و اختتام كردم به اين دو بيت:

هم از بخت فرخنده فرجام توست
كه تا بر فلك ماه و خورشيد هست

كه تاريخ سعدي در ايام توست
   در اين دفترت نام جاويد است

مردم فارس حقيقتاَ از اين اقدام خشنود هستند و پس­از زدن كلنگ، مجلس خاتمه پذيرفت و انجمن آثار ملي شعبه­ي فارس با حضور اينجانب و مسيو گدار مقارن ساعت 6 در استانداري تشكيل و تا ساعت 5/8 مشغول مذاكره بوديم... اميد است اكنون كه شروع به عمل مي­شود، به طور آراسته و پسنديده و با اطمينان­خاطر اقدام گردد...»[6]

بخشي از قطعه­ي فصيحي (شيفته) در مراسم كلنگ آرامگاه سعدي به شرح زير است:

از اين كه بقعه­ي سعدي ز نو شود آباد
كهن شد آري اساسي كه بود باني آن
بناي سخته و پردخته­اي كنون بايد
زمانه كار چنين را به دست انجمني
اميد سعديه هم همچو حافظيه شود
به خاصه آنكه چو گردد ممد عطيه­ي شاه
هر آنكه خيري از او بر وجود خلق رسد
مناسب است همين­جا ز گفت سعدي خواند
جهان نماند و  خرم روان آدميئي
نداشت چشم بصيرت كه گرد كرد و نخورد
بناي ختم سخن هم به گفت سعدي به
.

 

 

همين نه من كه جهاني استزاين بشارت شاد
   كريم­خان كه خدايش همي بيامرزاد[7]
   به پاي كردن بر گور آن بزرگ استاد
   كه بر حفاظت آثار ملزمند، نهاد
   ز يمن همّت حكمت، علي­اصغر راد
   ز كار بسته تواند هزار عقده گشاد
   خداي در دو جهانش جزاي خير دهاد
   دو بيت را كه در آن داده داد دانش و داد
   كه باز ماند از او در جهان به نيكي ياد
   ببرد گوي سعادت كه صرف كرد و بداد
   كه آفرين خدا، بر روان سعدي باد

حكمت پس­از زدن كلنگ بناي آرامگاه سعدي در روز شنبه 19/9/1328 دوبار به شيراز آمد و به قول خودش: «... امروز عازم مسافرت شيراز هستم، همراهان عبارتند از آقاي مستشارالدوله صادق رييس انجمن آثار ملي، اللهيار صالح عضو هيأت مديره­ي انجمن آثار ملي، مهندس علي صادق، مهندس ساختمان آرامگاه سعدي و دكتر امير اسفندياري، به شيراز مي­رويم تا ساختمان آرامگاه سعدي را كه به خرج انجمن ساخته مي­شود معاينه نماييم. (حكمت در اين هنگام رييس هيأت مديره­ي انجمن آثار ملي بود)... ساختمان سعديه را ( در روز 21/9/1328) معاينه كرديم... ساختمان پيشرفت بسيار كرده و فقط سقف گنبد بزرگ باقي مانده و الّا سفت­كاري به كلّي پايان يافته و بسيار مجلّل و زيبا شده­است... حكمت در روز 23/9/1328 در استانداري فارس در باب ساختمان سعدي صحبتهايي مي­كند.[8] و در اريبهشت سال 1330، بار ديگر براي مشاهده­ي ساختمان آرامگاه سعدي به شيراز مي­آيد و رضايت و شادي خود را از ديدن حاصل زحماتش در بناي آرامگاه سعدي چنين بنيان مي­دارد:«... عصر به تماشاي آرامگاه رفتم بحمدالله كه ساختمان آن به پايان رسيده و تزيينات آن، خاتمه يافته و زحمت دوساله­ به آخر رسيده­است، خدا را بر اين نعمت شكر كردم، ساعتي در فضا نشسته و تماشاي منظره­ي عمارت را مي­نمودم و بر اين توفيق كه خداوند عنايت فرمود زبان دل و جان، متشكر و سپاسگزار بودند.[9]

 


 بالاخره روز افتتاح آرامگاه نزديك مي­شود و حكمت لحظه به لحظه خاطرات خود را با هيجانات، شادي­ها و نگراني­هايش، ثبت مي­كند و نشان مي­دهد كه مردي باسابقه و تجربه و شأن و حكمت، چگونه روز و شب خويش را وقف آرامگاه سعدي مي­كند: حكمت بار ديگر در 1/2/1331 به شيراز مي­رسد و شادروان دكتر لطفعلي صورتگر با او است.

صبح روز 2/2/1331 به آرامگاه سعدي رفتم ، معادل 250 جلد كتاب­هاي مختلف براي هديه به كتابخانه­ي آرامگاه سعدي همراه داشتم. آن روز به آرامگاه بردم و آقاي [دكتر علي محمد مژده] به اتفاق يك نفر از اعضاي معارف، مشغول ثبت ونگهداري شدند، تا قبل­از ظهر در آرامگاه بوديم، متأسفانه در نگاهداري و درخت­كاري و گل­كاري دقت نشده­است.[10]

صبح روز سوم ارديبهشت كميسيوني داشتيم، برنامه­هاي پذيرايي روز و شب سعدي را كه به افتخار افتتاح آرامگاه او، روز پنجشنبه­ي آينده تشكيل خواهد شد مطرح كرديم...[11] روز 4/2/1331 اعضاي انجمن آمدند و سخن از برنامه­هاي روز افتتاح مي­رفت در مراجعت سري به سعديه زدم، پاسبان و مستحفظ نيامده­بود و انتظامي نداشت، با تلفن به رييس شهرباني و رييس قشون تأكيد كردم... ساعت چهار [بعداز ظهر روز 5/2/1331] به اتفاق سپهبد آق­اولي و جهانباني به سعديه رفتيم و ترتيب امر و پذيرايي را آقاي مهدوي داده­بود، مبلغ يك­هزار تومان وجه به او داده­بودم[12]. روز 6/5/1331 عصر به آرامگاه سعدي رفتم، معلوم شد وزير بي­نظير معارف: ( دكتر حسابي) از تهران آمده و رييسمعارف و اجزاي فرهنگ به حكم وظيفه به استقبال او رفته­اند و در نتيجه كارها معطل مانده، اين­گونه وزراء عسل كه نمي­دهند نيش هم مي­زنند[13]...صبح 7/2/1331،به آرامگاه سعديه رفتم و به فرش و ساير تزيينات و ساير امور رسيدگي كردم، دكتر حسابي وزير فرهنگ ديشب آمده­است و متوسل به استاندار شده­بود كه به او اجازه­ي صحبت بدهند او نيز از اينجانب خواهش مي­كرد، البته مانعي نداشت، هرچند از قديم گقته­اند « مرد آن است كه لب ببندد و بازو بگشايد...»[14]

 



روز 8/2/1331،... بعداز ظهر به سعديه رفتم. رفقاي آثار ملي نيز آمده­بودند مهندسين نيز آمده، كارها هم رو به انتظام است ولي رييس فرهنگ از بي­پولي مي­نالد و آمدن وزير فرهنگ هم باري به دوش او شده­است.[15] شاه به شيراز مي­آيد و حكمت را مورد تقدير قرار مي­دهد:«... ما نيز همراه انجمن آثار ملي شرفياب شديم... اعليحضرت بسيار مرحمت نمودند، مخصوصاَ نسبت به اين حقير بسيار ابراز قدرداني و مرحمت كردند، صحبت در اين است كه تجليل گذشتگان براي تشويق آيندگان است».

روز پنجشبه 11/2/1331 شمسي براي حكمت بسيار جالب است: «... امروز به نام سعدي و ياد سعدي هستيم از اين­رو آن را « روز سعدي» مي­ناميم و مي­خواستيم امشب را هم « شب سعدي» داشته­باشيم... ولي متأسفانه بر اثر جهالت دكتر حسابي وزير فرهنگ آن مجلس منغّص شد... سه بعداز ظهر، براي انجام مراسم افتتاح آرامگاه سعدي به آنجا رفتم، مدعوين به تدريج مي­آمدند و جمع كثيري از وجوه و معاريف شيراز و واردين محترم تهران دعوت شده­بودند، هوا مساعد و آفتاب درخشان بود... اعليحضرت پياده شده، از ميان صفوف مدعوين گذشته، در جلو پلكان آرامگاه، ايستادند، اين حقير به عنوان رييس هيأت مديره­ي انجمن آثار ملي، گزارش مفصّلي ايراد كرده و توضيحات مفصل در باب ساختمان و غيره داد و اعليحضرت نطقي ايراد كردند و با مقراض طلا، نوار ابريشمي سه­رنگ را بريده و آرامگاه افتاح گرديد، بعداز آن به درون آرامگاه رفته، آنجا تاج گلي نثار مقبره­ي شيخ نمودند، بعداز آن، از اين حقير توضيحات مختلف خواستند، در باب عبارت تاريخچه كه بر روي سنگ،كتيبه شده گفتند اين عبارت را شما نوشته­ايد؟ به سبك سعدي است بعد دكتر صورتگر و صادق سرمد قصايدي كه انشا كرده­بودند قرائت كردند، قصيده­ي صورتگر بسيار موقع قبول يافت و مورد تحسين قرار گرفت».[16] بخشي از شعر صورتگر چنين است:

صبح كاين چادر نيلي ز فلك برگيرند
هنري مردم دانا چو به بستان آيند
نغمه­ي باربد از پنچه­ي مطرب خواهند
خسرو ملك سخن آن­كه زبانش را خلق
بهر ثبت سخنش نادره­گويان جهان
سعديا راستي ار كاخ نوت بايد ساخت
اين بنا گشت گر از كوشش
«حكمت» برپاي
حق استاد كه بر گردن شاگردان است

 

سيهي را اثر از صفحه­ي خاور گيرند...
   مجلس انس به­آيين­تر و بهتر گيرند...
   غزل سعدي از ناي نواگر گيرند
   تالي تيغ شرارافكن حيدر گيرند
   همه چون مكتبيان خامه و دفتر گيرند...
   شايد ار گنبدش از چرخ، فراتر گيرند
   مردم پارس از آن حكمت ديگر گيرند
   چون گزارند، ز حق اجر موفّر گيرند
 

حكمت پس­از افتتاح آرامگاه در روز 17/2/1331 با استاندار و شهردار شيراز در حفظ و حراست و آبياري آرامگاه توصيه­هايي مي­كند و روز 19/2/1331 باز به سعديه مي­رود«... انعامي به مستحفظين و مستخدمين آن بقعه اهدا شد» و حكمت پس­از آن به طهران بازگشت.[17]

در داخل آرامگاه سعدي هفت كتيبه از بهترين قطعات گلستان و بوستان و طيبات و بدايع و قصايد شيخ، انتخاب و به خطّ زيبايي توسط استاد بوذري نوشته شده­است. يكي از اين كتيبه­ها كه تا سال 1341 وجود داشت و روبروي در ورودي آرامگاه قرار گرفته­بود، كتيبه­اي بود كه شادروان علياصغر حكمت آن را نوشته و چگونگي ساختمان و بناي آرامگاه را گزارش كرده­بود:

 

«چنين گويد خاك راه درويشان و بنده­ي درگاه ايشان، علي­اصغر حكمت شيرازي كه چون مزار كثيرالانوار ابو عبدالله مشرف­الدين مصلح سعدي شبرازي، قدّس­ سرّه­العزيز كه سلطان عادل كريمخان زند تعمير فرموده­بود، از حوادث روزگار و طوارق ليل ونهار، خرابي بسيار يافت و عمارت آن رو به ويراني نهاد، در اين ايام جمعي از هواخواهان ادب و دوستداران فرهنگ كه اين بنده­ كمترين ايشان است، انجمني به نام آثار ملي برپا ساخته و بر آن شدند كه بنايي رفيع، نه درخور شأن منيع اشعر شعراي ايران و سرحلقه­ي گويندگان پارسي زبان، بلكه فراخور وسع خود در سر مرقد او بسازند تا زيارتگاه اهل ذوق و عرفان و قبله­ي صاحبان دل و جان باشد، از اين رو بر اين كار بزرگ كه به نسبت مقام بلند استاد ارجمند، خدمتي بس خرد و ناچيز است، عزيمت نمودند و از روح پرفتوح شيخ اجل همّت خواستند و با بذل اموال و انفس ، بحمدالله، بر اين نيّت خير، توفيق يافتند و در اين هنگام كه روزگاز سلطنت به نام نامي اعليحضرت همايون شاهنشاه محمدرضا شاه پهلوي مزيّن است، اين آرامگاه جليل برافراشته گشت... و درسال 1330 شمسي برابر با 1370 قمري، اين بنا پايان پذيرفت...»[18]

اين كتيبه را نيز پپش­از انقلاب اسلامي ايران به خاطر اين كه نام حكمت در اين كتيبه پيش­از نام شاه آمده­بود، توهين­آميز دانستند كه به حذف نام حكمت انجاميد و برداشته­شد و متني كه بسيار سست و تملق­آميز بود، جايگزين متن فصيح و بليغ قبلي گشت كه مقايسه‌ي آن دو با هم، ارزش حكمت و خردمندي عالمانه‌ي او را نشان مي‌دهد. آن متن چنين بود: « به خجسته روزگار شهرياري اعليحضرت محمدرضاشاه پهلوي، شاهنشاه سخن­شناس و آبادگر ايران، تجديد بناي اين بقعه كه فرمان همايونش بر آغاز آن شرف صدور يافته بود، انجام گرفت و در يازدهم ارديبهشت­ماه سال يكهزار و سيصد و سي و يك كه برابر با يازدهمين سال تاجداري آن شهريار است آرامگاه استاد سخن سعدي بزرگوار هم به دست عنايت آن شاهنشاه گشوده گشت...»[19]

اين كتيبه نيز پس­از انقلاب اسلامي ايران برداشته­شد. و اينك در هيچ جاي آرامگاه سعدي، نشاني مكتوب از زحمات حكمت، وجود ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم