دکتر منصور رستگار فسائی

بنای آرامگاه و مجسمه ی سعدی (۲)

(۲) مجسمه ی سعدی 

 

حكمت به اندازه­اي به سعدي علاقه­مند بود كه در سال 1329 شمسي كه به ژنو رفته ­بود تا با مقامات صليب سرخ جهاني ملاقات كند  ؛... تابلويي كه از طرف جمعيت شير و خورشيد همراه داشتم، تقديم نمودم، اين تابلو مينياتور، كار كريمي استاد مينياتورساز، در تهران است كه در آن منظره­ي يكي از اشعار بعدي عليه­الرحمه را نشان مي­دهد كه چگونه چند طفل يتيم را نوازش مي­كند و از دور چند نفر از دولتمندان و توانگران، فرزندان نازپرورده­ را در آغوش دارند و مي­بوسند» و شيخ به آن­ها نصيحت مي­كند و اشعار اين تابلو بسيار ظريف را كه با قاب خاتم اعلا تهيه شده و در ايران به همين نيت فراهم آمده­بود، خانم پري شهيدي به طرز فصيحي به فرانسه ترجمه كرده­بود. حكمت علاوه بر برگزاري كنگره­ي هفتصدمين سال تصنيف بوستان و گلستان و بناي آرامگاه سعدي در ساخت و نصب مجسمه­ي سعدي نيز كوشيد. او. در خاطرات روز هشتم ارديبهشت 1330 در شيراز مي­نويسد:

پدر مرده را سايه بر سر فكن
چو بيني يتيمي سرافكنده پيش

غبارش بيفشان و خارش بكن
    مزن بوسه بر روي فرزند خويش
»

«... مجسمه­ي سعدي، متاسفانه پس­از ورود به شيراز به واسطه­ي فقدان آلت جرّاثقال، بر روي پايه­ي خود نصب نشده­است، براي آن پايه­ي زيبايي مطابق نقشه­ي مهندس صادق از طرف بلديه­ي شيراز ساخته­اند كه سه متر و نيم ارتفاع دارد و چون مجسمه­ نيز سه متر و ده سانتي­متر است بايد اسباب جرّاثقال، آن مجسمه­ي پنچ تني را به ارتفاع هفت متر بلند كرده و روي پايه­ قرار دهد، ابوالحسن صديقي، استاد مجسمه­ساز نيز مأيوس شده، عازم مراجعت به تهران است كه از وزارت جنگ جرّثقيلي گرفته به شيراز بياورد، اگر نشود، ناچار بايد به وسايل محلّي و اسباب بدوي و قوّه­ي انساني، آن را بلند كرده، نصب نمود. عبارات كتيبه كه در پايه­­ي مجسمه بايد نقر شود، اين بنده نوشته­ام و اين شعر كه در ديوان طيّيباتاست نقل كرده، بسيار متناسب افتاده است:

من آن­مرغ سخن­گويم كه درخاكم رود صورت

هنوز آواز مي­آيد كه سعدي در گلستانم

مخالفتي كه آقايان متشرّعين و مقدّسين شيراز با نصب و ساختمان مجسمه­ي سعدي كرده­اند و بيانيّه­هايي منتشر كرده و آن را منافي با احكام دين دانسته­اند، اسباب زحمت شد، خوشبختانه در نتيجه­ي عقل و متانت علماي شيراز، كار به جنجال و غوغا نينجاميده خاموش شد، نامه­اي كه اينجانب به آقاي حاجي ميرزا نورالدّين  حسيني نوشتم، تأثير كرده­بود و ايشان عوام را اسكات نموده­اند...»[1]

حكمت در خاطرات خود از روز 11/2/1331، به مراسم پرده­برداري از مجسمه­ي سعدي اشاره مي­كند و مي­نويسد«... امروز به نام سعدي و ياد سعدي هستيم از اين­رو آن را « روز سعدي» مي­ناميم. مي­خواستم امشب را هم «شب سعدي» داشته­باشم و مجلسي به ياد آن استاد بزرگ فراهم كنم كه در آن فضلا و گويندگان، اشعار آبدار و مقالات غرّا بخوانند ولي متأسفانه بر اثر جهالت دكتر حسابي وزير فرهنگ آن مجلس[2] منغّص شد و آن انجمن چنان كه دل مي­خواست فراهم نگرديد».

به يك ناخراشيده در مجلسي

 

برنجد دل هوشمندان بسي

صبح ساعت ده، مراسم پرده­گشايي از مجسمه­ي سعدي به عمل آمد. در ميداني بيرون دروازه اصفهان كه به نام سعدي ناميده ­شده­است مجسمه­ي مجلّلي از سنگ مرمر اثر ابوالحسن صديقي، از طرف انجمن آثار ملي اهدا گرديده­است كه يك سال است در پرده­ي استتار مخفي بود، بحمدالله امروز آن پرده گشوده­شد، نخست­ اين حقير مقالتي در اين باب، ايراد كردم و آقاي علاء وزير در بار در جواب، ابراز محبت و قدرشناسي بسيار كردند، آن­گاه پرده را گشودند و شهردار شيراز اين هديه­ي گران­بها را پذيرفته و سپاسگذاري نمود و مجلس بسيار با خوبي و شادي و خشنودي خاتمه پذيرفت.[3]

متن خطابه­ي حكمت در پرده­برداري از مجسمه­ي سعدي در شيراز چنين بود:

« در اين فرخنده­روز كه جهان خلعت ارديبهشتي پوشيده و صحرا و بوستان نزهت بهشتي يافته، شايسته­ترين نامي كه مي­توان نهاد اين است كه آن را «روز سعدي» بناميم، زيرا امروز علاقه­مندان به علم و ادب و معرفت، در شهر تاريخي شيراز، گرد آمده­اند و آرامگاه بزرگ­ترين و فصيح­ترين  سخن­آوران سرزمين باستاني ايران، افصح­المتكلمين، سعدي شيرازي... افتتاح مي­يابد. در طليعه­ي اين روز خجسته، نخست از مجسمه­­ي آن سخن­سراي نامدار پرده برداشته مي­شود، مجسمه­ي شاعر بزرگ ايران كه از طرف انجمن آثار ملي به شهر هنرپرور و ادب­دوست شيراز اهدا شده در اين مكان كه اينك دوستداران و شاگردان مكتب آن استاد بزرگ حاضر شده­اند به روزگاران باقي و پايدار خواهد ماند.

 

اين تنديس زيبا را كه از روي تصوير اخير سعدي به قلم هنرور نامي ابوالحسن صديقي طرح و ترسيم شده و انجمن آثار ملّي آن را مانند صورت سعدي قبول كرده­است، همان استاد از سنگ مرمر تراشيده و سه متر و يك­دهم، ارتفاع آن است، مدّت يك سال و نيم در تهيه­ي آن صرف وقت كرده و. سال گذشته به شيراز حمل گرديده و اينك يك سال است كه به انتظار چنين روزي در پرده­ي استتار مخفي بوده كه بحمدالله تعالي، امروز پرده از رخسار اين شاهكار صنعت و هنر برداشته مي­شود و چشم منتظران به ديدار آن تمثال بي­همال، روشن مي­گردد، در انتخاب اين نقطه ( دروازه اصفهان كه مجسمه‌ي سعدي نخست در آن‌جا بود و سپس به مكان فعلي انتقال يافت)براي نصب مجسمه­ي آن گوينده­ي عاليقدر، لطيفه­اي است و آن اين­كه اينجا اولين جايگاهي است كه مسافران داخله­ي ايران از طرف شمال به اين شهر وارد مي­شوند و در اينجا گرد سفر را افشانده، قدم به شهر تاريخي شيراز ميگذارند، چه بهتر كه نخستين منظره­اي كه بر آن ديده مي­افكنند، نموداري ازآن سخن­سراي بزرگوار باشد كه مفخر فارسي­زبانان است و صيت شهرتش به باختر و خاور گيتي رفته و ديوانش مانند تاجي بر تارك ادبيات جهان قرار گرفته و با توجه به قيافه­ي اين استاد عاليقدر، اين بيت را ياد كنند كه فرموده:

چشم مسافر كه بر جمال تو افتد
كاشكي پرده برافتادي از آن منظر حسن

عزم رحيلش بدل شود به اقامت...
    تا همه خلق ببينند نگارستان را
»[4]

حكمت در يكي از سفرهاي خود به سوئيس، به دنبال ملاقات با مجسمه­سازي بود كه براي ساختن مجسمه­هاي برنزي سعدي و ابن­سينا آمادگي داشته­باشد.[5]

 

 

 



[1] -ره‌آورد حكمت،‌ص 269/2.

[2] - حكمت در جايي ديگر مي­نويسد: دكتر حسابي وزير فرهنگ ميل دارد در جلسه­ي افتتاح سعدي نطقي بكند و خطابه بخواند... متوسل به استاندار شده­بود كه به او اجازه  صحبت بدهند او نيز از اينجانب خواهش مي­كرد، البته مانعي نداشت هرچند از قديم گفته­اند:« مرد آن است كه لب ببندد و بازو بگشايد.»

 

[3] -ره‌آورد حكمت، ص354/2.    

  23-ره‌آورد حكمت، ص 365/2.    

[5] -همان‌جا، ص330/2.

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ ; شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم