دکتر منصور رستگار فسائی

شوریده ی شیرازی

    دکتر منصور رستگار فسایی

   بخش مطالعات خاور نردیک  دانشگاه آریزونا

شوریده ی شیرازی

شوریده   ،  شاعرنابینا ، مدیحه سرا و شوخ طبع شیراز است که چند تن ازمعاصرانش چون میرزا حسن فسایی ( 1078) ،شیخ مفید داور ( 218 )،فرصت الدوله شیرازی (201 )دیوان بیگی ( ج2ص876 تا 877 ) ،شعاع السلطنه (نسخه ی خطی ) و دو نفر از فرزندانش حسین فصیحی شیفته ( دستنویس )(3) و احسان فصیحی (4)(در مقدمه ی چاپ دوم غزلیات )و...  در باره وی به اجمال یا  تفصیل سخن گفته اند .

شوریده د رشعری نام خود را "تقی " ذکر می کند (1) ولی در همه ی متونی که در باره ی وی چیزی نوشته اند، اورا " محمد تقی " خوانده اندو لقبش را "فصیح الملک " نوشته اند .

شوریده ، به کثرت هوش و حافظه وتسلط کامل بر علوم و فنون ادبی فارسی و عربی ،ریاضیات و موسیقی ،شهرت داشت وازنوادر روزگار بود (2) واز منادمان و مداحان امراء فارس و بوشهر و  شاهان و بزرگان دوران ناصرالدین شاه ومظفرالدین شاه  قاجار درفارس وتهران  قرن سیزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجری قمری به شمار می آمد که گاهی هم  به دلیل نابینایی اجازه داشت در مجالس مذهبی  زنانه یی که در دربار قاجار و سرای بزرگان عصر بر گزار می شد به روضه خوانی و سخنوری بپردازد.(دیوان بیگی7 و 876  ج2 )

مرحوم حسین شوریده ( شیفته )که فرزند اول  شوریده است ، سال تولد پدر،خودرا ، سال 1280 هجری قمری نوشته  است ( فصیحی ، حسین ، دست نویس) ،اما دیگران سال تولدش را در ذیحجه ی سال  1274  ه.ق ،( 1245 ه.ش) ، گفثه اند و سند آنها شعرخود شوریده است :

               از هزار و سیصد افزون بود سال بست و هفت

                                    کز رهی سال ولادت خواست ماهی دل فروز

               گفت کی زائید مامت ، گفتمش مامم چو زاد ،

                                    رفته بود از سال هجرت هفت سال و هفت روز

              لیک اعدادجمل را چون نداند ماه من

                                       سال   تاریخ   مرا  گفتن  نمی  داند    هنوز

که مطابق حروف ابجد ،جمع " هفت سال و هفت روز " ،برابر است با 1274.

میرزا حسن فسایی در فارسنامه ی ناصری اورا شوریده ی اعمی شیرازی می نامد و از اعیان محله ی "سنگ سیاه " شیراز می خواند و می افزایدکه "...از اوان سلطنت کریم خان زند ،محله ی دروازه ی کازرون را که محله یی علی حده بود جزء این محله کردند و تمام آن را "محله ی سنگ سیاه گفتند ..."( فسایی ص2/ ، )

نام پدرش عباس بودو اطلاعی اندک از زندگی وی  در دست است و بنا بر معروف    ، نسبتش به اهلی شیرازی سراینده ی مثنوی سحر حلال می رسید و در شیراز به پیشه وری مشغول بود وذوق و طبع شاعری داشت و" عباس " تخلص می کرد ( فسایی 1078 ) اما از  از اشعار وی چیزی  در دست نیست .  ،عباس درکودکی شوریده( نه سالگی یا یازده سالگی وی)،  به سال 1285  ه.ق ،( فسایی1078 ) در شیراز در گذشت .

 از کودکی شوریده تا آن جا آگاهیم که در هفت  سالگی به مرض آبله مبتلا شد و از دو چشم نابینا گشت  ولی به تحصیل کمالات پرداخت ( همانجا )ودر نه سالگی پدر خودرا ازدست داد (فصیحی ،حسین ، دست نویس )و پس از مرگ پدرش ،  خالش  اورا در حمایت خود گرفت و در تعلیم و تربیتش کوشیدو درسال 1288    (فسایی ، همانجا ) او را  با خود به حج و زیارت مکه و مدینه برد .

شوریده با وجود نابینایی ،در کودکی و نو جوانی ،  در مکتب خانه ها و مدرسه  های شیراز و نزد معلمانی چون " ابوالفرج " ( که تنها نام  او را می دانیم  ) با جدیت فراوان ،   درس  خواند و به خاطر هوش و حافظه ی شگفت انگیزو استعداد و پشتکار و قریحه و عزم والایی که  در کسب  فنون ادبی داشت، علوم بلاغی فارسی و عربی  ونجوم و ریاضیات وموسیقی و دانش های دوران ، چون اخبار و احادیث و علوم حوزوی وتحقیق و تدقیق متون نظم و نثر فارسی و عربی رافرا گرفت ودر همه ی اینها، به کمال رسید و از سرآمدان استثنایی ذوق و ادب دوران خویش گشت ، آن چنانکه در اوان نوجوانی مورد ستایش علمایی چون مجتهد معروف. شیراز، شیخ مهدی کجوری( متوفی : 1293 ) ونویسندگانی چون میرزا حسن فسایی (1078) و شعرای نامداری چون فرصت الدوله ی شیرازی ( شعرای دارالعلم شیراز ( ص201وآثار عجم ص266)و سید اسدالله غرای شیرازی (دستنویس مرحوم حسین فصیحی ) قرار گرفت".علی اصغر خان حکمت شیرازی در باره ی او می نویسد :" ...شوریده به هوش و ذکاوت مفرط ممتاز بود و کسانی که با او معاشرت داشته اند هزارها حکایت و نوادر غریبه از هوش سر شار او مشاهده کرده اند،تاریخ ایران را با جزئیات به حافظه سپرده بودو در استعارات وی اشارت به وقایع تاریخی بسیار یافت می شود.منشیان و نویسندگان مخصوص داشت که همه شب برای وی کتب مختلفه ی تاریخی و ادبی را قرائت می کردند وحسن انتظام و ترتیب ، از خصال مبرز اوبود و امور زندگی شخصی و داخلی او از حیث خانه و خدام و باغ و ضیاع و عقار ،به قدری منظم و مرتب بود که اشخاص بینا ،به مقام او نمی رسیدند." (ف.فصیحی  ص 15)

میرزا حسن فسایی ، در شرح مختصری که پیش از سال 1314 ه.ق  به نقل از خود شاعر ، در فارسنامه ی ناصری  آورده است می نویسد که: او در محله ی سنگ سیاه شیراز  می زیست و   " ...با کمی عمر ، به بسیاری هوش معروف و با نداشتن بصر به نور بصیرت موصوف است   و روح حکیم رودکی و شیخ ابوالعلای معری را شاد داشته ، درانشاءقطعات و قصائد طرحی خوش انداخته است.." (1078 )

 بسی بر نیامد که این جوان  ، به شاعری  پرداخت و ".. چون در کودکی از بهترین اعضاء خویش محروم شده بود و از این حیث زائدالوصف  ،افسرده و شوریده حال بود  ، تخلص خودرا هم "شوریده " اختیار کرد ." ( فصیحی ،حسن ص1 )  و بتدریج، اشعاراو مورد توجه مردم قرار گرفت و از شعرهایش نسخه بر می گرفتند وبه نقاط مختلف می بردند و همین امر سبب شد تابزرگان شهر و  ادبا و فضلای شیراز به مصاحبت او میل کنند ، از آن جمله ، شوریده مورد توجه میرزا عبدالله قوامی ، معزالملک ، که  ، مردی ادیب و با ذوق بود قرار گرفت و شاعر در ابتدا، چند روز در هفته  به دیدار او می رفت و مباحث ادبی را مطرح می کرد و سپس دوست همیشگی  و مشاور و مصاحب حجره و گرمابه و گلستان او شد و قصایدی در مدح وی ساخت و معزالملک ، برای وی مقرری و وظیفه ی دیوانی بر قرارساخت  و کارش بالا گرفت و از   زندگی مرفه وآسوده یی برخوردار شد.

از قدیم ترین اشعار تاریخ دار شوریده  قصیده ی کافیه ای ست که در سال 1301ه.ق سروده است که تقریبا 26 سال داشته است ،  سال 1301 ه.ق  به سال  " موت الرجال " معروف است ،زیرا در این سال بسیاری از بزرگان ایران و چند تن از حامیان شوریده و مخالفان وی از آن جمله میرزا ابوالحسن خان مشیر الملک ،میرزا علی محمد قوام و، در گذشتند و شاعر در قصیده یی بلند  و طنز آمیز ،که قافیه یی دشوار دارد  ،ازبسیاری ازاین رجال  دوران خود سخن گفته است و بر حسب روابطی که با آنها داشته به نیکی  یا بدی از ایشان یاد کرده  است:  

        سر سال هزار و سیصد و یک             بین چها شد زجور چرخ فلک

       از بزرگان خطه ی ری و پارس           مرد جمعی  ، به   مدتی  اندک  ...

        شخص اول حسام سلطنه    بود            که به عقبی جنیبه برد  و   یدک

       اندر آن جا نشست برسر   تخت             تاج   شاهی  نهاد  بر    تارک

       و آنگه از ری امین سلطان   نیز            از پس وی دواسبه تاخت به تک

       بر سر   سفره ی   عدم  با   هم              تازه  کردند  باز ،نان  و  نمک

       پس به خلوت حسام سلطنه کرد             صحبتی با امین  سلطان ، تک

      گفت  : " املاک من در آن دنیا              بوده  با  حاجی    معدل   سگ

      مضطرم بهر یک   درم این جا              من که آن جا ، کرور دارم و لک"

      یوز باشی جلیل حاضر بود                  گفت :"حال ،آرمش به زور کتک "...

                                                                     ( همان ،ص 10 )

شوریده خود  در باره ی این قصیده می نویسد :" ... قصیده ی کافیه بنده که میم مزه ی مزاحش از کائنات سبعه ، سبق می برد و صیت شهرتش از قاف تا قاف گذشته ، درآن زمان زایدالوصف معروف بود و هنوز ظرفارا به شنودن آن رغبتی عظیم ..." ( حسین فصیحی ،دست نویس )

شاعر در این قصیده از مرگ رجالی چون حسام السلطنه ،امین السلطان ،حاجی معدل ،حاجی مشیر الملک ،یوز باشی جلیل ،علی محمد قوام الملک ،میر یوسف نوری ،میرزا شفیعا ،مستوفی الممالک ،شیخ ناظم ،شیخ ابوالقاسم ،میر لاهیجانی ،حاج آقا مجد ،قطب شاه نعمت اللهی ،.. یاد کرده او در همین حال به روابط خود بافتح علی خان  صاحبدیوان اشاره کرده است که :

          من که طاووس باغ   اشعارم                 رفتم  اندر حضور   بو لنجک

         از تغیر زجای بر می جس ت                همچو از خاک  ،ماهی  بمبک

         گفت شوریده هجو ما کردی ؟!                فاش شد بانگ طبل زیر جلک

         من بر او همچو  نشتر   فصاد                بگشودم زبان که : ای بد رگ

         بی خرد  ، با حیا شود ؟  نشود               زشت خوشگل نگردد از پولک

         فلک و چوب بهر ما آری ؟!                  ای به .. زن  تو چوب و فلک !!

         خلعتم  داد   تا  نگویم     هجو                نرود  چرکی  دل ، از  چوبک

        گرچه شوریده شعرشیرین است                بر دل   دوستان  خلید   خسک 

 میرزا حسن فسایی ،در فارس نامه ی ناصری در مطلبی که درباره ی شوریده  به سال 1306.ه.ق (یعنی در 32 سالگی شوریده) نوشته است ،وی را "مجدالشعراء "می خواندو از چند بیت که شوریده در این سال سروده و برای فرستاده بود ،یاد می کندو این امر نشان می دهد که شوریده تا در فارس بود "مجدالشعراء" لقب داشت وچون به تهران رفت به "فصیح الملک" ملقب گشت. فرصت الدوله درآثار عجم که به سال 1311 تالیف شده است،  می نویسد که : "... شوریده ، لقب گرامیش " مجد الشعراء "ست  و عرصه خیالش وسیع  .. "( ص 266 ) ،اما همو در کتاب دریای کبیر که به سال   1314 ه. ق، تالیف شده ، او را " فصیح الملک  " می خواند  ( تذکره ی شعرای دارالعلم ص 202و201 ) و این امر نشان می دهد که شوریده تا سال 1311 ه.ق ، هنوز لقب مجدالشعرایی داشته است واین نتیجه گیری ،صحت روایت  دیوان بیگی در حدیقه الشعرا را ثابت می کند .

      دیوان بیگی  در مورد چگونگی دریافت این لقب می نویسد : " در پیشکاری به رسم صاحب دیوان میرزا فتح علی خان ، معاندین شوریده ، خاطر نشان کردند که ( شوریده ) شما را هجو کرده ، بی ملاحظه ، صدمه اش زد ، بعد ملتفت شد که صدمه به این اشخاص مناسب نیست ، در مقام تلافی در آمد ، خلعتش داد و مهربانی کرد واز جانب دیوان اعلا ، مقرری برایش مقرر داشت و " مجدالشعرا " یش خواند و حکم و فرمان برایش صادر نمود ." ( 877)

  این فتح علی خان ، که در اواخر قصیده ی کافیه از او یاد می شود ، در سال 1275 حاکم یزد بود و در سال 1276 به حکومت اصفهان رسید و در سال 1298 در حکومت جلال الدوله سلطان حسین میرزا، وزیر او ومتولی موقوفات  مدرسه ی هاشمیه شد و باغ دلگشای شیراز را او بنا کرد ( فرصت الدوله ، آثار عجم ص 821 و 855)  و  تا سال 1299هجری قمری ، فارس تحت حکومت صاحبدیوان و اهتمام قوام الملک و با دستورالعمل معتمدالدوله می چرخید .(فسایی ، ص 864 ) .بنابر این، اگر قول دیوان بیگی درست باشد ،  شوریده باید در سالهای منتهی به1299 یعنی حدود بیست وپنج شش سالگی خود  ، یعنی حوالی 1300  به این لقب رسیده باشد. (بنا بر قصیده ی کافیه ،به دستور ابوالفتح خان نایب حسین فراش ، در مقام چوب زدن  به شوریده بر آمده بود  .) "شوریده در آخرین سالهای سلطنت ناصرالدین شاه، به دربار او پیوست  وتنها در فاصله ی سالهای 1311 تا 1314 در تهران مقیم بودو لقب " فصیح الملک " رااز ناصرالدین شاه  به دست آورد.   

در سال 1309 رکن الدوله ی قاجار ،برادر ناصرالدین شاه  به والی گری فارس رسید( آثار عجم ص 980 ) وپس از آنکه سالی ، شوریده در درگاه او مورد احترام بود ،دشمنان ، وی را به سرودن اشعاری در هجو رکن الدوله متهم کردند و شوریده مورد بی مهری و اذیت و آزار قرار گرفت وازرسوم دولتی محروم شد و ناچار به رفتن به بوشهر و پناه گرفتن در سایه ی لطف نظام السلطنه ی مافی والی آن دیار که مردی ادب پرور بود ،  شد .

شوریده ، برای رفتن به بوشهر رهسپار بندر عباس گشت واز آن جا   با کشتی جنگی        " پرس پولیس "عازم آن شهر گشت ولی در راه دچار توفانی سخت شدو به خطر غرق و مرگ دچار گشت واین ماجرا را در قطعه یی ،به نظم کشید که مطلع آن چنین است :

             بشنو ای دلبر من قصه ی  من               که زتقدیر چه شد حصه ی من

              گر ز شیراز  به  بوشهر  شد             بالله از دست تو بی مهر  شدم

            در جهازی که بود پرسه پولیس            بنشستیم  ابا  چند       ابلیس

            ناگهان ، شورش دریا برخاست            قصه ی روز قیامت شد راست...

چون شوریده  به بوشهر رسید ، مورد توجه و لطف خاص نظام السلطنه مافی  واقع شد و مشاور و مصاحب وی گردید. پس از عزل نظا م السلطنه از حکومت بوشهر ، وانتصاب وی به  والی گری فارس، در سال 1310 ( فرصت الدوله 980 )شوریده به شیراز بازگشت ، امانظام السلطنه پس از یک سال استعفا کرد و به تهران بازگشت و رکن الدوله دو باره، در سال 1311  به حکومت فارس دست یافت و تا سال 1313( همانجا ،ص 981 )حاکم فارس بود  و شوریده که به سابقه ی دشمنی گذشته ، دل خوشی از وی نداشت و از باس وی نیز واهمه داشت ، پس از ورود او به فارس ، ناگزیر، به تشویق نظام السلطنه رهسپار تهران شد .

شوریده ،  خود در بخشی از کتاب کشف المواد (که فقط بخشهایی از آن باقی است) در این باره ،  می نویسد : " ...رکن الدوله ، نظر به نهایت رقابتی که با نظام السلطنه داشت ، مرا  از مرسوم دولتی محروم ساخت و از نسبت هجایی که به من داده بودند مرا از وی دیگر رحایی نبود و به تصویب و تاکید نظام السلطنه مسافرت به تهران دست داد   ..." ( دست خط مرحوم حسین فصیحی).

 اقامت شوریده در تهران حدود سه سال یعنی   از سال 1311 تا 1314  ادامه یافت و در این مدت شوریده در دستگاه میرزا علی اصغرخان امین السلطان اتابک ، صدر اعظم ،تقرب یافت و قصایدی در مدح وی و دیگر درباریان سرود و چون ناصرالدین شاه اشعار اورا دید ، او را به دربار فراخواند و شوریده  در قصائد متعددی او را ستود و مورد لطف مخصوص شاه، قرار گرفت و شوریده که علاوه بر شاعری ،خطیبی توانابود و صوتی خوش داشت وچند ساز رانیک می نواخت، حاضر جواب و بذله گو و نکته سنج بود ، مرتبا به خدمت شاه می رفت وشعرهاو لطیفه هایی برای شاه باز می گفت و بیشتر، مورد عنایت وی قرار می گرفت .

                   رفتم به درگه شه و خواندم  ثنای شاه  

                                         احسنت شه شنیدم و چشمم ورا ندید

                   چون مصطفی که شد شب معراج سوی عرش

                                              روی خدا ندید و ندای خدا شنید

ناصرالد ین شاه ،به شوریده که تا آن هنگام ملقب  به" مجدالشعرا ء"بود ،  لقب " فصیح الملک " بخشید و به قول خود شاعر :

                   به فضل شهره شدم، شعر من به شعری رفت

                              " فصیح ملک " مرا خواند حضرت سلطان

وفرمان داد تا قریه بورنجان در کوهمره ی سرخی را به رسم  سیورغال به وی بخشند و تولیت آرامگاه سعدی رابه وی واگذار کنند .

درهمین اوان ،در یکی از جشنهای نوروزی که  در سرخه حصاربه و سیله ی انیس الدوله ملکه ی ایران برپاشده بود  ،شوریده، منظومه یی به طریق دوبیتی  سرود  و  در    حضور ناصرالدین شاه بخواند و به وصف آش نذری که  انیس الدوله برای سلامتی شاه پخته بود ، پرداخت  و ضمن ستایش شاه و  تهنیت عید نوروز  ، شجاعانه سخن به فارس و  رکن الدوله برادرشاه  که والی آن ولایت بود ،کشاند وصراحتا   از  ستم های وی به خود و مردم فارس یاد کرد و بر خلاف انتظار برخی از حاضران  ، که این اشعار را گستاخی و بی احترامی  به خانواده ی شاهی ، می دانستند ، ناصرالدین شاه توسط صدر اعظم ، به رکن الدوله  فرمان داد تا دوباره، مقرری و رسوم شوریده را ،"زائداعلی ماسبق "،از مالیات فارس ، به قاعده ی پیشین ، برقرار سازدو بپردازد  .

 پس از قتل ناصرالین شاه ، در سال1313، شوریده ،جانشین وی ، مظفرالدین شاه را مدح  گفت و ازا و نیز  نوازشها دید و چون رکن الدوله پس از سه سال واندی  از حکومت

فارس ،برکنار شد و به تهران بازگشت ،میرزا اسدالله ناظم الدوله ، به حکومت فارس منصوب شدو شوریده که با حاکم جدید ، دوستی دیرین داشت ،پس از حدود سه سال، به شیراز باز گشت و در درگاه حاکم جدید به عزت و احترام رسید و مشاور وی گردید.

دشمنان شوریده ،در همین اوان ، اشعاری  رادر قدح و هجو  حضرت سید السادات : شاه چراغ  ،سروده وبه نام شوریده منتشر کردند ودر نتیجه ،برخی از روحانیون متعصب، آن اشعار را باور کرده ،شوریده  را بر منابر و تکایا  موردطعن و لعن  قرار دادند ولی شوریده ، در مجلسی که به فرمان ناظم الدوله، در حرم شاه چراغ برگزار شد و گروهی کثیراز مردم شیراز در آن  گرد آمده بودند ،خطابه یی موثرایراد کرد و اشعاری استوار ، در ستایش آن حضرت بخواند که در مردم تاثیری بسزا کرد و مردم بیگناهی شاعر را باور کردند وگروه گروه به نزد وی می آمدند و برایش هدیه می آوردند و بدین ترتیب تیر دشمنانش به سنگ خورد . چند بیت از قصیده یی که شوریده در این مراسم خواند به شرح زیر است:

          

                شه چراغ ای آن کزتوشد چوراغ، جهان                         

                                          چراغ خانه ی چرخ ،ازرخ تو  نورستان

                شه چراغی و مشکات مشکوی   توحید

                                               مه مضیئی و مرآت جلوه ی   یزدان

                 به ذات اکمل واکمل زهر چه در گیتی

                                              به نام احمد و احمد  زهرکه در کیهان

                  تویی که دبدبه ی کوس پادشاهی   تو

                                             گذشته از بر این بر کشیده    شادروان

                 صلای جود تو بگذشته از مکان و مکین

                                            لوای قدر تو بر رفته از زمین و زمان

                 نعال خادم تو، گوشوار گوش فلک

                                            غبار درگه  تو    توتیای  چشم   نهان

                 ...خدای را من و انکارکار معجز تو؟

                                           نعوذ بالله ازاین کافری و زاین   خذلان

                  سزد که کوه بپاشد زبرق آن تهمت

                                            سزد که چرخ بلرزد ز باد این   بهتان

                  کسی که قدح تو تو بندد به من، نه خصم من است

                                            بود به  معنی  ،خصم تو و خدای جهان

                  حسود من چه کند گر نه دم زند  زدروغ

                                           مریض تب چه کند گرنه سر دهد هذیان

                 تو ای حسود مرا هر سخن که خواهی گوی

                                        که من زکید حسودان شدم به شوکت وشان

                 به فضل شهره شدم، شعرمن به شعری رفت

                                         فصیح ملک  مرا خوان  حضرت سلطان

                 به بر کشیده ی حق داوری سزد؟ نسزد

                                      به کار ایزد  ، چون وچرا  توان ؟     نتوان

                تو ای حسود، مرا هر سخن که حواهی، گوی

                                      که من ز کید حسودان شدم به شوکت و شان

                پلید می نشود از دهان سگ    ، دریا

              ص7                      

                                    فسرده   می نشود   از وجود   خس ، بستان

                به فضل شهره شدم ، شعر من به شعری رفت

                                      " فصیح ملک " مرا خواند  حضرت ساطان

                زنان، به پرده ،همی داوری کنند و ستیز

                                       تو  ، گرنئی زن و مردی ،  درآی درمیدان

                رگ تن تو بکاهد همی ز  فره ی     من

                                       بدان نشانه    که   از ماهتاب   ،  تار کتان

                من از تو فارغ و خوشدل ،زبخت خویشتنم

                                      زفرط رشک، تو خواهی بمیر و خواه  بمان

                تطاولی  که  کسان ، بهر یک جهان  نکنند

                                       بسا شگفت  ،  که  دونان ، کنند بهر دو نان

                بود که حضرت میراحمد آن گزیده ی حق

                                        حکم شود به من وخصم، خودراین عصیان...

 شوریده ،از این پس با خاطری آسوده و با نعمت و احترام بسیار در شیراز می زیست وبا زراعت ومعاملات وضیاع و عقاری که داشت ،معیشتی فراخ داشت.

  در سال 1323که وبای عام در شیراز شیوع یافت و بسیاری از مردم درآن بلای بزرگ جان باختند ،شوریده چند ماه، با نصرالله خان قوام به ییلاقهای خارج از شیراز رفت و از آن بلا  جان  به در برد وبه شیراز باز گشت و در همین سال با دختر یکی از اعیان شیراز که از نوادگان فتح علی شاه قاجار بود ،ازدواج کرد و صاحب شش فرزند به نامهای حسین (شیفته )، حسن ( احسان ) ،اقدس الملوک ،حیدر علی ،نصرت الله و عباس گشت که یکی از آنها در خردی درگذشت واز میان پنج تن دیگر ، دو فرزند اول او از شاعران معروف معاصر شدند.

شوریده تابیست و دوسال پس از وبای عام شیراز به عزت و جاه زندگی کرد ودر سن هفتاد و یک سالگی، در شب پنج شنبه ششم ماه جمادی الثانی  سال 1345 هجری قمری برابر با  بیستم مهر ماه 1305 شمسی در شیراز درگذشت و در مقبره یی که قبلا برای خود در آرامگاه سعدی ساخته بود، به خاک سپرده شد .

نکته قابل توجه آن است که شوریده در سال 1323 که بسیاری به وبای عام درگذشتند ،گور خویش را آماده ساخته و آزمون را در آن خفته بود وماده تاریخی نیز  برای  مرگ      خود ساخته بودکه فرزندانش همان ماده تاریخ را با اندکی تغییر، در بیت آخر آن بر سنگ مرمر قبروی  نگاشتند که هنوز بر گور وی قرار دارد،ولی رکن زاده ی آدمیت از این موضوع روایتی دیگر به دست می دهد و می نویسد: "شوریده در اواخر عمر ،هر سال برای مرگ خویش ،ماده تاریخی می ساخته است تا این که درماه ربیع الثانی سال 1345، باز ابیاتی در ماده تاریخ فوت خود گفته و ماه و سال آن را ذکرکرده بود که ناگهان مریض شدو در روز پنجشنبه ششم ماه سال مزبور دنیای فانی را بدرود گفت و همان تاریخی را که سروده بود بر سنگ مزارش نقر. ..کردند." (رکن زاده ی آدمیت ،ص 325ج3)

 خط این سنگ رامرحوم میرزا علی نقی خوش نویس نوشته و استاد باشی حجار شیرازی آن راحجاری  کرده است. چند بیت ازابیات مندرج بر سنگ قبر شوریده  ،چنین است:

                چون بر این در سر وکار است به رحمن رحیم 

                                    نه امیدم به بهشت است و نه بیمم ز جحیم

                گر بود رحمتی از حق ،زدو صد حشر چه باک

                              ور بود  رافتی از شه ز دو  صد شحنه چه بیم

                بنده ی ایزدم و معتقد احمد و آل                         

                                         مذهب و ملتم از جعفر و از ابراهیم

                من تهی دست سوی دوست شدم واین عجب است

                                واین عجب تر که زمن مانده چه درهای یتیم

                حق آن را که منت همدم دیرین بودم

                                         برمگیر از سرخاکم قدم ای یار قدیم

                ای تو دارای همه گیتی و دارای خبیر

                                         وای تو دادار همه عالم و دادار علیم

                سوی نادان ضریری بگشا چشم کرم

                                      تو که بینای بصیر استی و دانای حکیم

                گر کسی کرده خطایی به من از من بحل است

                                     هم مرا بو که کند او بحل از قلب صمیم

               زین که بر من نبود وام زمردم به  دو جو

                                 دلم از هول حساب است چو  گندم به دو نیم

               شور شوریدگی و نطق فصیح الملکی

                                     هیچ این جا نکند سود به جز لطف کریم

               سال فوتم به ربیع دوم ،این مصرع گشت : 

                          " شده شوریده بجان جانب منان رحیم "  = 1345

مردم شیراز شوریده را با تجلیل تمام به خاک سپردند  و انجمن ادبی ایران، در اعلامیه یی نوشت :  "...در این سال 1305 شمسی ،چهار رکن معظم ایوان ادب فرو ریخت ..در آغاز سال جلال الملک ایرج  ، با چهل روز فاصله ،سرچشمه ی فضل وادب خراسان ادیب نیشابوری وقریب به همان اوقات ملک الکلام مجیدی کردستانی و ( و بیست روز قبل ) تنها یادگار اساتید باستان وچشم وچراغ ادب کنونی فارس استاد شوریده ی شیرازی  ..."(ف.فصیحی ص92)

  مرحوم وحید دستگردی در مقاله ای در مورد مرگ شوریده نوشت : " ...بزرگترین مصیبتی که در سال 1345 عالم شعر و ادب بدان دچار گردید، رحلت بهین شاعر بزرگ و تنها یادگار اساتید باستان، فصیح الملک، در شیراز بود  "( ارمغان شماره ی 2و3 سال 7)و علی اصغرخان حکمت شیرازی نوشت :" ...آن سخنور جلیل براین بنده حق تعلیم دارد و بنده را از محضر او شرف تلمذ بود.( ف. فصیحی ص93 )

در مرگ شوریده ،چند ماده تاریخ به وسیله ی شاعران معاصر وی سروده شد :

 1- عبرت نائینی:

                    فصیح الملک ،شوریده که در نظم

                                  همش سحرمبین بود و هم اعجاز

                    ازاین محنت سرا بگذشت و ما را

                                      ز داغ خود به انده کرد دمساز...

                     به تاریخ وفاتش گفت عبرت :

                       " تهی ماند از فصیح الملک شیراز" = 1345

2 - امیرالشعرا نادری خراسانی :

                   بلبلی پرواز، باز از گلشن شیراز کرد

                          کز غمش شوریده خاطر ،جان اهل راز کرد

                   بلبل شوریده یی از گلشن راز جهان

                             ناگهان سر زیر پر، در گلشن شیراز کرد

                  عندلیب گلشن دانش، فصیح المک بود

           ص9                

                         حیف کاین بلبل، ز گلزار جهان پرواز کرد

                  سعدی آخر زمان ،شوریده، خلاق سخن

                            کز دم همچون مسیحا ،دعوی اعجاز کرد

                  رفت از این دار فنا  زی روضه ی دار بقا

                      جای در فردوس چون فردوسی ،از اعزاز کرد

                  آن لسان غیب را عیبی نبود اندر سخن

                         چون خدا او را در معنی به صورت باز کرد

                  چشم دل بینا بدش ،گر دیده نابینا بدش

                                  بود نابینا ،ولی بر اهل بینش ناز کرد

                  ای دریغ از حضرت شوریده، کاقلیم سخن

                               بی وجود او ، ره ملک عدم را ساز کرد

                  بد هزار وسیصد وپنج و چهل کان شاهباز

                              سوی فردوس برین پرواز از شیراز کرد 

آثار شوریده :

شوریده تا هنگام مرگ ،دمی از کوشش و خلاقیت ادبی خاموش نگشت و حدود 15 هزار بیت شعر در قالبها و معانی مختلف سرود که هیچ کدام در زمان زندگی  شاعر به چاپ نرسید ،امروزه آن چه از دیوان شوریده،در دست است عبارت است از :

1-    دیوان شوریده به خط میرزا علی نقی مذهب باشی به دستور و خرج میرزا تقی خان موید الملک از رجال دوره ی قاجار .

2-    دیوان شوریده ،نسخه ی خطی  ،مجلس،به خط نستعلیق ،که دارای 365 و 5210 بیت می باشد  و مشتمل بر غزل،قصیده ،قطعه ها و مثنویات است و نام خطاط آن معلوم نیست ولی مسلما ، از روی نسخه ی مذهب باشی نوشته شده است.

3-    دیوان شوریده ، نسخه ی کتاب خانه ی ملی ، دارای 260 صفحه با جلد مقوایی و کاغذ فرنگی.

4-    دیوان به خط فرزند شاعر، حسین فصیحی (: احسان ) که دارای 959 صفحه و حدود 15000 بیت است و کامل ترین نسخه ی موجود است و پس از وفات شوریده تحریر شده است .

توضیح آنکه: این دو نسخه از دیوان شوریده به خط حسن فصیحی و حسین فصیحی که هردو خطی خوش داشتند ، در خانواده شوریده موجود است  و مرحوم حسین فصیحی فرزند ارشد شاعر که "شیفته " تخلص می کرد، در نوشته ای که در 27 رجب 1346 نوشته است ازنسخه یی که در اختیار وی بوده و تدوین نسخه یی از دیوان شوریده و چاپ آن سخن می گویدو می نویسد  "...این بندگان : حسین شیفته و حسن احسان ،طبع دیوان ...پدر خودرا ...فرض دانسته ..همت گماشته ، اشعار متفرقه  ی آن حضرت را که برخی در دیوان نبود ،از نزد هرکس که گمان می رفت موجوداست ، خواسته  ودر مجموعه ی دیوان درج می شد و تا آن جا که میسور بود، کوشش نمودیم که شعری از سخنان وی نا نبشته بر جای نماند از جمله کشف المواد  که تا آنجا که نبشته شده منضم به دیوان شد  ...پس از فراهم آمدن این مجموعه و جمع آوری این دیوان، نگاشتن و پرداختن ان از حضرت میرزا محمد ادیب استدعا رفت ، و آن جناب چون با شوریده اتحاد و اعتقادی بسزا داشت

،...این مسئول را معمول  داشت و به خط نیک خویش، اوراق این کناب را مزین داشت ...پس در مطبع مظفری به زیور طبع آراسته گردید. ( دست نویس، صفحه ی 20) ( نویسنده ی این مقاله ،متاسفانه در هیچ جا نشانی از این چاپ نیافت.).

مرحوم حسن فصیحی ( احسان ) فرزند دوم شوریده نیزنسخه ای از دیوان پدرش را نوشت که این نسخه 959 صفحه و حدود 15 هزار بیت را شامل است( توکلی ص 18 )و همو در سال 1345، غزلیات شوریده را در تهران به چاپ رسانید و در آن جا وعده دادکه :"...کشف المواد .. با کلیات دیوان به طبع خواهد رسید ،طالبان شرح حال مفصل و سایر اشعار شوریده را به کلیات دیوان حوالت است. " (همان )( که متاسفانه منتشر نشد.)

5-    کشف المواد که مجموعه یی از نظم و نثر بوده است که شوریده آن را به اتمام نرسانده است و به قول فرزندش حسین فصیحی،در حالات اشخاصی بوده است که شاعر برای آنها ماده تاریخ بنایی یا عروسی و رثایی ساخته است و درابتدا مطالبی به نثر، در آن باره آورده است .بخشهایی ازاین مجموعه در دیوان شوریده که توسط فرزندانش نوشته شده آمده است .(همان ،ص 7)

6-    نامه ی روشندلان :کتابی بوده است  به نثر ،که شوریده در باره ی زندگی شاعرانی نابینا، چون بشارو ابوالعلاء معری و رودکی و...  نوشته بوده است ولی در یکی از مسافرت هایش از میان رفته است و در دست نیست.

7-    ازکار های ادبی دیگر شوریده است  :تصحیح دیوان فرخی و منوچهری ،خمسه نظامی ،  دیوان سعدی ( که اگرجه به پایان نرسید امابخشهایی از آن بعدا به چاپ رسیده است ).

   8   - درباره ی شوریده و دیوان وی ،دو تحقیق دانشگاهی نیز صورت گرفته است :

           الف : :"  شرح حال و اثار شوریده ی شیرازی (فصیح الملک ،شاعر نابینای معاصر " ،فرشته ی فصیحی ،(نوه ی شاعر) پایان نامه ی لیسانس ادبیات فارسی در دانشکده ی ادبیات تهران ، سال تحصیلی 42-43.

          ب : "دیوان شوریده شیرازی "(تصحیح ،مقابله ،تحشیه و مقدمه ) ازسودابه ی توکلی ،پایان نامه ی دوره ی کارشناسی ارشد ، سال 1378 ، دانشکده ی ادبیات دانشگاه گیلان.

 

شوریده و شعروهنر

شوریده به چند جهت ، در میان شاعران فارسی گوی دوره ی قاجار، ممتاز و دارای اعتبار است :

1- او ، پس از رودکی مشهورترین شاعر نابینای فارسی زبان است که خود بارها در آثارش با افتخار ،به نابینایی خود اشاره دارد:

                    بنگر ای آزاده زی شوریدگان

                                        تا ببینی بینش بی دیدگان

                    آن که بندد از برون چشم ضریر

                                 هم گشاید از درون چشم ضمیر

                                --------------

                    من اگر از چشم سر بی نورمی

                              بود ظن کز دیده ی دل ، دورمی

                    گرچه می گویند کس تا ننگرد

                             نیست عاشق ، این نه  بیوشد خرد

ص11                 

          گر کس از دیدن شود شوریده سر

                                    من ز نادیدن شدم شوریده تر                    ( همان ،ص 5) 

                            ---------------------

         روی بنمایی و دل ازمن شوریده ربایی

                        تو چه شوخی که دل از مردم بی دیده ربایی

         حسن گویند که چون دیده شود ، دل برباید

                           تو بدین حسن ، دل از دیده و نادیده ربایی                     ( همان )

                           -----------------------

         به به صورت گرنه چشمانم ترا دید

                                          به معنی دیده ی جانم ترا دید                       (همان )

                          ------------------------

          من ضریر که شوریده ی فصیح استم

                                    مرید روح وی استم ،مید بی اکراه                     ( همان )

او گاهی نیز  خود را با ابوالعلاء معری می سنجد:

         من نه شوریده ی شیدایم ،کاندر این عصر

                                          بوالعلاءدگر و ابن عباد دگرم  

        هرکجا رو نهم از طبع خوش و دولت شعر

                                گر به طیبت نبری مفت زمن ،مفتخرم

        از پی خصم چو روباه تو،درعرصه ی نظم

                              بین زبان ،تیزبر از صارم ضیغم شکرم

        اندر این حضرت ،گویی که تو "شوریده "نیم

                              که چنین مدح سگالم ،که چنین مدح گرم

        طایر خوش خبرم می رسد از کشور غیب

                                  جامه ی نظم بود نامه ی فتح وظفرم                           

2-  بسیاری از اشعارشوریده  در نمایش اوضاع و احوال اجنماعی و فرهنگی روزگار وی اهمیتی خاص داردومورد توجه معاصرانش  قرارگرفته است.  معروف ترین شعر شوریده دراین باب " جشن سیاهان " است که نه تنهاموقعیت اجتماعی و فرهنگی سیاهان را در منزل مشیرالملک و در شیراز آن زمان، نشان می دهد ،بلکه اسامی و عادات و رفتار و لباس پوشیدن سیاهان را به زیباترین شکلی بیان کرده است و حتی لهجه و نوع سخن گفتن آنها را به تصویر کشیده است:

 

                                        جشن سیاهان

              کرده در باغ ، مشیر الملک ،مهمان زوزوکی1

                                    هر طرف اندر خرامیدن خزوکی با خزوکی2

               کرده مهمانی دده رعنا ،کنیزان سیه را

                                فندقی سرها به هم بر بسته ،چون مشکین کلوکی3

              ظرفشان ،ظرف برنجی ،مویشان موی کرنجی4

                               پشت سر گیسویشان ،بنجال چون پشمین گروکی 5

              باغ پرطاووس ،چون گرمابه های پرکدو شد

                                      بلبلی هرسو نوا خوان ،از برای پیرسوکی6         

 آن" دده مهری "، به در اندر نشسته توی مجلس

                      صورت وی گشته چین در چین چو "چون "7پرچروکی8

                 

              پیشخدمت ،"گلبهار" و" نرگس" و "باجی زر افشان"

                                       پایشان تنبان کوکی ، دستشان قلیان کوکی9

             " فضه " چون بالشتک 10 ماری همی ز این جو به آن جو

                                        برجهد ،یاربکه بیرون آورد پایش پیوکی11

            " مادربهروز:مشک افروز " بدپوز  از دو جانب

                                 دست وپایی همچوچرخه 12، گردنش مانند دوکی

            "زعفران "چسبیده بر آن قابهای زعفرانی

                                   همچو در احشام قشقایی مگس ،برچوکولوکی13

            آن " سمن سوز "دبنگوزپدر یوز ،از دگر سو

                             گوئیا از " گل بدن "دل خور شده،بنشسته     سوکی14

             آن "ترنجه " کرده پنجه بهر کنجه15

                                          گشته رنجه روی پنجه بهر آش سیرموکی16

            کرده جا ،شور خورشهای ترش در مغز" شیرین "

                                 هی گذارد سر به مطبخ،چون عنان بگسسته لوکی17

             پای سیسنبر زبان بگشود "سوسن " کای "ینفشه"

                                   سر به زیر افکنده یی ،گویا ز" سروناز"  کوکی 18

                  آن "چمن زیبای " نازیبا ی زار نا شکیبا

                                    همچو افعی  سیه  ،افکنده هر سو ، فوک کوکی19

           "نسترن باجی"  چو کلب کلبه و لبها چو قلوه

                                        روی گربه ریخته آب وبرون آورده  گوکی20

           "گلبهار" از در در آمد " گل چمن " گفتابیااره

                                           احوارت کوبه ؟ 21بیا اینگا دده کانم مروکی 22

           "خوشقدم " بهر تماشا درد دل کرد از مبارک :

                                                 ما سیابکتی نمی آرد برایم هرپوکی23

            آن غلامان سیاه جنده باز اندر قفاشان

                                رنگ ورنگو،منگ منگو،فنگ فنگو،همچو فوکی

            جمله بر تصنیف" تی تی مسگتی  حروا "24 نواخوان

                               هریکی سر دادهاز دل ،های و هویی لاک و لوکی25

          " فضه خاتون " سر برآورداز جنان ،گفتا که " رعنا "

                                             بار کره ،بارکره 26،میزبان کش سروکی27

           خرج شد سیم سفیدی از پی مشتی سیاهی

                                        بهرشان گویا پلو پختند ، حیف سیسپوکی!!28

           می زنند از این سخن شوریده را آخر سیاهان

                               لطمه بر رویش ،شرقی 29!مشت بر کله اش ،پروکی 30

(معنی واژه ها : (1- زوزوک :سوسک سیاه  2-خزوک : سوسک  3- کلوک :کوزه یی که در آن ترشی یا مربا می اندازند.

 4- کرنجی : پیچیده و درهو و فرفری  5- گروک : گلوله ی نخ یا کاموا ، برای بافتن  6- پیر سوک : پرستو. 7- چو چون :چون نشیمن گاه ، ماتحت 8- چروک : خطوط و چینهای صورت و گردن  9 - :  قلیان کوک : قلیانی که خوب آماده ی کشیدن و دود دادن باشد.  10 – بالشتک مار :حیوانی که مار را می خورد  11- پیوک : یک بیماری پوستی : رشته  12 –چرخه : قرقره ی نخ 13 –چوکلوک :لورک 14- سوک :گوشه ، کنار  15- کنجه :لقمه ، یک تکه گوشت  16- سیرموک : گیاهی وحشی  از نوع سیر   17- لوک : شتر بزرگ و مست   18- کوک : اوقات تلخ ،عصبانی و نا راحت  19-فوک فوک : صوت :صدای نفس مار و افعی   20 – گوک : زگیل  21-  احوارت کوبه ؟: احوالت خوب است ؟   22- بیا انگا : بیا این جا  23 –دده خانم ممروک :دده خانم ملوک   24 –ما سیا …: برای من من سیاه بخت کسی هل خالی هم نمی آورد  25- تی تی مسگتی حروا :تی تی ،حلوایی مسقطی   25 –لاک و لوکی : سروصدایی  26- بارکره :بارک الله  27 :کج سلوک و بد رفتار   28- سیسپوکی :زهرمار  29- سیلی به صورتش می زند:  شرقی : با کسر اول و تشدید دوم، صوت است صدای سیلی زدن. 30-  پروکی : اسم صوت : صدای مشت زدن. )

 3-  می توان او را ار پیشگامان ساده گرایی در دوره ی قاجاروسرودن اشعار عوامانه و عامیانه  و مطایبه های شیرینی دانست  که بعضا  به لهجه ی محلی  شیرازی و گاهی لری  از وی به جا مانده است  آن چنان که فرصت الدوله  می نویسد "... در اقسام شعر قادر است خاصه در مضحکات.."( شعرای دار العلم ،ص201)

          عید آمد و وقت سرسرک شد            آب از سر که به شرشرک شد

          شد باز جوان جهان فرتوت              این قحبه ،دوباره ،دخترک شد

          شوریده که در مدینه ی فارس           زاعجاز سخن پیمبرک شد

         از نعره ی کوس رعد هجوش            نه طاق فلک ، پر از ترک شد

 

 

         دزد جان برسرپیمبر دزدان          زد سر راه مرگ شافوتک

                               ---------------------------

         حیدر قاسم برنجی دوش با احمد کرنجی 

                                           گفت ای کاکا مجه کاین جا کمو بس بد نقه

                             ----------------------------

4- شاعری جامع الاطراف است که  در  جد و طنز ،مدح و قدح ودر انواع قالبها و معانی شعر فارسی ، طبع آزمایی کرده وموفق شده است وبه همین دلیل ، او را  در زمره ی استادان نظم دوره ی قاجار قرار داده اند ،اشعار وی  به لحاظ قالب ،مشتمل بر قصاید ، غزلیات ،قطعات ،مسمطات ، رباعیات ومثنویات است و به لحاظ معنایی ،مدح و منقبت و اشعار عاشقانه و طنز و شوخی وهجو و هزل و اخوانیات را شامل است . زبان شعر اودر آثار جدی وی ، فخیم و استوارو درخشان و نرم و در آثار طنز آمیز و هزل و هجو هایش ،عوامانه و تا حدی تند وبی پرده می باشد .

در اشعار شوریده تشبیهاتی وجود دارد که جز آنکه شخص به رای العین"مشهود به" را دیده باشد از اتیان به مثل عاجز خواهد بود ولی به واسطه ی قوه ی دراکه و فراست و هوش ،بهتر از بینندگان آن را در شعر آورده و وصف فرموده است (علی اصغر حکمت ،ف . فصیحی ص15 )

مهمترین قالب مورد نظر شوریده  قصیده و عمده ترین مضمون شعرش ،مدح و منقبت است که بیشتر به شیوه ی شاعران خراسان ساخته شده است:

الف :قصائد : کار اصلی شوریده ،قصیده سرایی است و قصائد وی در ستایش امرا و شاهان یا در منقبت پیمبراکرم و ائمه ی اطهار و امام زادگانی چون حضرت شاه چراغ است که می توان انهارا به دوگروه  مناقب و مدایح تقسیم کرد  :

 مناقب شوریده شامل قصایدی در  توحید ونعت حضرت رسول ،مولای متقیان و امام هشتم حضرت رضا (ع)وا مام عصر و امام زادگانی چون حضرت معصومه ،شاه  چراغ ،سید غلاءالین حسین و ماده تاریخهایی در ساخت حرم آنهاست.

 مدایح وی نیز درستایش شاهانی چون ناصرالین شاه و مظفرالدین شاه وصدر اعظم ووزراء دولت قاجار و والیان فارس و بوشهر و بزرگان محلی و کشوری  معاصر اوست. مانند قصیده یی در مدح ناصرالدین شاه ،به مطلع زیر:  

 بستم زپارس رخت ابا بخت پر امید

                      زی تخت شاه ری شدم از تخت جم شید

یا قصیده یی در مدح سلطان اویس معتمدالدوله ،به مطلع :

    گل بر شکفت و لاله بر آمد به شاخسار

                               شد وقت آنکه ناله برآرد زشاخ ،سار

ّ : غزلهای شوریده :که تنها مجموعه ی مستقل  چاپ شده آثار اوست ،که به سیلهی فرزندش حسن فصیحی (احسان ) به طبع رسیده است، به سبک دوره بازگشت ادبی ساخته شده و به شیوه ی حافظ و سعدی وشاعران سبک عراقی است و الحق از زبانی زبان لطیف ونرم برخوردارواز احساسات و عواطف عمیق سرشار است. نمونه یی از غزلیات اوست  :

             می کند حسن تو هر   لحظه تقاضای   دگر                         هر زمان شور دگر دارد و غوغای دگر

برسر صفحه ی دل      منشی دیوان ازل                             ننوشته است جز ابروی تو طغرای دگر

دوستان مستم و افتاده زپا ،رفته    زدست                             مست را  دست بگیرید به    مینای دگر

من از آن روز چشم خوش ساقی     دیدم                             هوس جام  دگرکردم وو مینای دگر

دل گهی طالب وصل است و گهی مایل هجر                         دارد این شیفته هرلحظه تمنای دگر

سرو ،یگ پای از آن مانده که در جلوه ی ناز                        نتوانست که پیش تو نهد پای دگر

ای خوش آن شب که سر زلف تو در دست آرم                       تا بدو شرح دهم قصه ی شبهای دگر

در دوصد قرن دگر،می نبود چون من و تو                            شاهد دیگر و شوریده ی شیدای دگر

                                               000000000 

      ای که روی دلت بدین سو نیست                 بی وفایی مکن که نیکو نیست

      من که باشم که با تو پنجه کنم                     مرد میدان باز ، تیهو نیست

      عدمش هست با وجود ، یکی                     آن که مقتول آین دو بازو نیست

      اگر این رنگ و بو بود که تراست              لاله رنگین و مشک خوشبو نیست

      تو شبیهی به سرو و ماه ، ارچه                 این قصب پوش و آن سخنگو نیست

     سرو اگر خواندمت ،غلط   خواندم               ماه را این کمند گیسو نیست

    خال برعارض تو بس عجب است                که به فردوس ،جای هندو نیست

    گر به تیغم کشد روا دارم                          که گناه از من است و از او نیست

    آنکه شوریده را ملامت کرد                       خبرش زان دو چشم جادو نیست

    

قطعات :شوریده قطعات اخوانیه و دوستانه یی خطاب به افراد مختلفی ساخته است که به عنوان نمونه یکی از آنها که در سال 1306 و در حدود سی و دو سالگی شاعر ساخته شده و نشان از علو طبع و استواری سخن او دارد، خطاب به میرزا حسن فسایی است در اینجا ذکر می شود:                  

 

حسن خصال و حسن نام ای حکیم علیم                که عقل معترف آید برت به نادانی

مجردی تو عیان       در شمایل بشری                فرشته یی تو نهان در لباس انسانی

به پاک آینه ماند          وجود انور تو                که ظاهر است ز شخصت صفای پنهانی

به بزم معتمد الدوله ام         ستودی تو               رسید پایگه   بنده ات  به       سلطانی

زهی ستوده حکیمی که     بوعلی  سینا               به دانشی که تویی نیست مر ترا ثانی

جهان به پاکی شخص تو داردایدون فخر              چنانکه جسم به پاکی نفس روحانی

منم که کشت امید من از توسرسبز است              به آن مثابه که بستان زابر نیسانی

اگرچه پیشه ی شوریده خودستایی نیست              ولی رواست کنون ، ویژه ، درسخندانی

منم که فارس بنازد به تام  من ،   امروز              چنان که شروان نازد به نام خاقانی

به دانس این تن عریان من گواه من است             که نیغ را نشناسند جز به عریانی

مرا به سایه ی تیمار لطف خویش   بدار              وگرنه ملک دلم رو نهد به ویرانی      قطعه ی زیر نیز پندآمیز است :

           اندر این دیر سپنجی پیشه کن این چار چیز :

                                       تا بماند رخت قدت در جهان کهنه ،نو

          تا نخواهند ت مخواه و  تا نبخشند  ت مگیر 

                                      تا نپرسندت مگو و تا نخوانندت ،مرو 

6- در دوره ی شوریده ،پارسی گویی در جامعه ی ایرانی رواج یافت وشوریده همچون برخی دیگر  از معاصرانش، به سره نویسی زبان فارسی علاقمند شدو "...چندین نسخه لغت فارسی و عربی به دست آورد و به خوض ،کلمات تازیان را از پارسیان تفکیک کرد و نامه یی پارسی پرداخت که آن را به خدمت معزالملک بردو مطبوع و مستحسن افتاد و نیز چند شعری در مدح وی به پارسی سرود ...(فصیحی ، حسین ، دست نویس )که طبعا بنا بر رسم زمان برخی از این واژه ها نیز از برساخته های دساتیری بود.

7- شوریده در شیراز انجمن ادبی شوریده را تشکیل داد و کتابخانه یی برای استفاده ی فضلا فراهم آورد که تا اوان مشروطیت به حیات خود  ادامه داد و شوریده در خانه خودکه مردم آن را دار الادب شوریده می خواندند ، تا هنگام مرگ ،جلسات ادبی و شعر خوانی این انجمن را برگزار می کردواین انجمن ، مقصدو ملجاء ادبا و شعراو اصحاب دانش بود و شاعران باذوقی در آن تربیت یافتند.دراین انجمن که هفته یی چند روز تشکیل می شد و و فقط  مطلب ادبی مورد مذاکره قرار می گرفت و تشریح لغت وتوضیح غلطهای رایج مورد توجه بود تا بدان جا که ادبا و فضلای ولایات دیگر، از انجمن ادبی شوریده حل مشکلات ادبی خود را خواستار می شدند، اما این انجمن با نهضت مشروطه خواهی ، سیاسی شد و بتدریج ، از رونق افتادولی کتابخانه ی آن سالها به کار خود ادامه داد و ادبا ء علاقه مند ، در آن جمع می شدند و به همراه شمریده ،نسخ دیوان ها را می خواندندتصحیح می کردند وبدین ترتیب ، چند دیوان در آن جا بازخوانی و تصحیح شد.

8- شوریده همچون رودکی و فرخی سیستانی و حافظ ،آوازی خوش داشت و تارو چند ساز دیگر  را نیک می نواخت وحتی کوک پیانو را که برای اساتید این فن نیز آسان نبود، انجام می داد.( ف .فصیخی ،ص 5 ).

 نادری خراسانی در شعری از ساز و نوای شوریده چنین  یاد می کند:

 

            رودکی عصر بود آن فیلسوف ذوفنون

                        چون به چنگ آوردتار و ساز رامش ساز کرد

            نغمه ی داودی اورا بود چون در حنجره

                                 خویش را استاد در موسیقی و آوازکرد

           هرچه خوبان داشتند او داشت تنها جملگی 

                     عقل ورای  اورا به هر فن در جهان ممتاز کرد...

 بعضی از سروده های وی نیز طنینی ضربی و تصنیف دارند:

          هرچه کنی بکن مکن  ترک من ای نگارمن

                             هرچه بری ببر ،مبر ،سن دلی به کار من

 

یادداشتها:

             (1)- هرچند که من بنده به فسقم مفطور

 

ص16                                     این طرفه ،که من شدم به تقوی مشهور

              شوریده به عاشقی چو شد نامش فاش

                                             از دامن پرهیز سر وی شد دور

اگر از دامن پرهیز که " تقوی "است، سر وی ،یعنی "و" ، دور شود ،"تقی " می ماند.

            ( 2) – منم که نادره ی دور روزگاراستم

                                       به هر هنر که به کار آید آن ، به کار استم

                     به سان رود خوشاهنگ ،رودکیسخنم

                                      به نظم شعردری ، انوری شعار        استم       

                              ( دیوا ن شوریده ، پایان نامه ی سودابه ی توکلی ٌ 16و 14). (3)- (3)- از فرزند ایشان جناب آقای دکتر خسرو فصیحی که برخی ازمنابع مربوط به شوریده را در اختیار اینجانب نهادند سپاسگزارم.

 (4)- از  فرزند ارجمند ایشان آقای مهندس فصیحی که تصویر این  مقدمه را دراختیار اینجانب نهادند سپاسگزارم.

                 --------------------------------------------------

          

                                          منابع:

آدمیت ، رکن زاده ،محمد حسین ، دانشمندان و سخن سرایان فارس، تهران ،

آرین پور ، یحیی ، از صبا تا نیما ، دوجلد ،شرکت سهامی کتابهای جیبی ایران، تهران

توکلی سودابه ، "دیوان شوریده شیرازی (تصحیح ،مقابله ،تحشیه و مقدمه ) پایان نامه ی دوره ی کارشناسی ارشد ،سال 1378، دانشکده ی ادبیات دانشگاه گیلان.  . 

 داور ، شیخ مفید ، مرآه الفصاحه، به تصحیح دکترمحمود طاووسی ، نوید شیراز

دیوان بیگی شیرازی ،حدیقه الشعراء، تصحیح دکترعبدالحسین نوایی ، تهران 

شعاع الملک شیرازی ،تذکره ی شعاعیه ، به تصحیح دکتر محمود طاووسی ، نوید شیراز

فرصت الدوله شیرازی ،آثار عجم ، جلد اول و دوم ،تصحیح و تحشیه ی دکتر منصور رستگار فسایی ،امیر کبیر ، تهران ،1377 

 فرصت الدوله شیرازی ، تذکره ی شعرای دارالعلم ( بخشی از دریای کبیر )، تصحیح و تحشیه از دکتر منصوررستگار   فسایی ،دانشگاه شیراز1375

 فسایی ، حسن میرزا ، فارسنامه ی ناصری ، تصحیح و تحشیه  از دکترمنصوررستگار فسایی ، امیر کبیر ،تهران، چاپ سوم ، 1382

فصیحی ، حسن ، احسان ( فرزند دوم شوریده ) مقدمه ی غزلیات شوریده ی  شیرازی ، ،طهران ،1345                 

فصیحی ، حسین ، شیفته( فرزند اول شاعر ) نسخه خطی دستنویس ، در شرح حال شوریده فصیحی ، فرشته ،"شرح حال و اثار شوریده ی شیرازی،فصیح الملک ،شاعر نابینای معاصر " (پایان نامه ی لیسانس ادبیات فارسی ، دانشکده ی ادبیات تهران)  سال تحصیلی 42-43

 

 

 

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:٢٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸۸
Comments نظرات () لینک دائم