دکتر منصور رستگار فسائی

حماسه‌هاي‌ ايراني‌ اسلامي ۱

 

حماسه‌هاي‌ ايراني‌  اسلامي ( ۱  )

 

  ادب‌ حماسي‌، يكي‌ از مهم‌ترين‌ انواع‌ ادبي‌ست‌ كه‌ در كنار نوع‌ غنايي‌، نوع‌ نمايشي‌ و نوع‌ تعليمي‌، در همه‌ي‌ جوامع‌ و فرهنگ‌ها داراي‌ اعتبار و اهميتي‌ خاص‌ است‌ و مبتني‌ است‌ بر توصيف‌ اعمال‌ پهلواني‌ و شجاعت‌ها و دلاوري‌ها و افتخارات‌ قومي‌ و فردي‌ و بدين‌ ترتيب‌ تمام‌ جنبه‌هاي‌ زندگي‌ انساني‌ را دربر مي‌گيرد. بنابراين‌ وقتي‌ داستاني‌ حماسي‌ به‌ نظم‌ كشيده‌ مي‌شود، بسيار جامع‌ است‌ و نظم‌ از همه‌ جاي‌ آن‌ آشكار است‌. از نقطه‌اي‌ يا نقاطي‌ آغاز مي‌شود و به‌ تدريج‌ داستان‌ به‌ نقطه‌ي‌ اوج‌ خود نزديك‌ مي‌شود و به‌ پايان‌ مي‌رسد و خواننده‌ مي‌تواند با خواندن‌ آن‌ داستان‌ از مقدماتي‌ شروع‌ كند و به‌ نتايجي‌ دست‌ يابد. شعر حماسي‌ اعم‌ از اين‌كه‌ سروده‌ي‌ شاعري‌ گم‌نام‌ يا مؤلفي‌ نام‌دار باشد، همين‌ كه‌ پذيرش‌ عمومي‌ مي‌يابد، سينه‌ به‌ سينه‌ از نسلي‌ به‌ نسل‌هاي‌ ديگر مي‌رسد و گاهي‌ به‌ زايش‌ يك‌ فرهنگ‌ و يك‌ ملّت‌ ارتباط‌ مي‌يابد و بدين‌ دليل‌ قهرمانان‌ حماسه‌ها در نيمه‌ي‌ راه‌ ابديت‌ و فنا منزل‌ مي‌گيرند و اگرچه‌ ممكن‌ است‌ فناناپذير نباشند، امّا فوق‌ بشري‌ جلوه‌ مي‌كنند، و در عين‌ حال‌ كه‌ مدعي‌ مطلق‌ بودن‌ نيستند، گاهي‌ خطاپذير و مستعد ترديد، شكست‌، عشق‌ و نفرت‌ و رنج‌ هستند ولي‌ از صفات‌ استثنايي‌ چون‌ عزم‌ و هوشمندي‌ و قدرت‌ رودررويي‌ با سرنوشت‌، چيرگي‌ بر بخت‌ ناسازگار، دگرگون‌ كردن‌ نظام‌ امور سرزمين‌ خود و ديگر ديارها برخوردارند، تا آن‌جا كه‌ آن‌ها را كاشفان‌ جهان‌هاي‌ تازه‌ و بنيان‌گذاران‌ شهرها و سرزمين‌هاي‌ نو دانسته‌اند. به‌ دليل‌ همين‌ صفات‌، حماسه‌ها مي‌توانند همواره‌ مبيّن‌ تجربه‌ي‌ مشترك‌ جوامع‌ سنتي‌ و الگوهاي‌ روان‌شناختي‌، اخلاقي‌، زيبايي‌شناختي‌، ديني‌ و مذهبي‌ انسان‌ها باشند  . و به‌ ارائه‌ي‌ سرمشق‌هايي‌ بپردازند كه‌ انسان‌ها با تعمق‌ در آن‌ها سرچشمه‌هاي‌ الهام‌ و تخيل‌ جامعه‌ي‌ خود را بشناسند و افق‌هاي‌ گسترده‌تر و آزادتر زندگي‌ را كه‌ از قيد و بندهاي‌ زندگي‌ معمول‌ رهاست‌، كشف‌ كنند و بر نااميدي‌ها و مصائب‌ حيات‌ متعارف‌ چيره‌ شوند.

                 بدين‌ ترتيب‌، حماسه‌ها از اغلب‌ انقلابات‌ تاريخي‌ در امان‌ مي‌مانند و سينه‌ به‌ سينه‌ به‌ نسل‌هاي‌ ديگر منتقل‌ مي‌شوند و روزگاراني‌ بسيار دراز به‌ زندگي‌ خود ادامه‌ مي‌دهند به‌ عنوان‌ عاملي‌ مهم‌ در همبستگي‌ جوامع‌ درمي‌آيند. حماسه‌ها در طول‌ روزگار با ديگر انواع‌ ادبي‌ پيوند مي‌خورند و وجوه‌ مشترك‌ فراواني‌ با حماسه‌هاي‌ ديگر ملّت‌ها پيدا مي‌كنند تا جان‌مايه‌ و زلال‌ زندگي‌ انسان‌ كلي‌ را به‌ نمايش‌ بگذارند، شخصيت‌هاي‌ حماسي‌ از زمان‌ و مكان‌ فراتر مي‌روند و رؤياهاي‌ ديرين‌ انساني‌ در حماسه‌ها، خويشاوندي‌ كلي‌ خود را آشكار مي‌كنند و دشمني‌ها و كين‌توزي‌هاي‌ محلي‌ را تحت‌الشعاع‌ قرار مي‌دهند و در همين‌جاست‌ كه‌ انواع‌ حماسه‌هاي‌ طبيعي‌ و مصنوعي‌، اساطيري‌ و تاريخي‌ و حماسه‌هاي‌ ديني‌ به‌ هم‌ نزديك‌ مي‌شوند و پيوندي‌ گسترده‌ در ريشه‌ها، عملكردها و هدف‌ها و نتايج‌ مشترك‌ پيدا مي‌كنند تا آن‌جا كه‌ در حماسه‌هاي‌ اساطيري‌ و ملي‌ همچون‌ رامايانا و مهابهارات‌ ايلياد و اديسه‌ و بخش‌هايي‌ از كتاب‌ مقدس‌ بني‌اسرائيل‌، منظومه‌ي‌ اياتكار زرايران‌ و بخش‌هاي‌ بزرگي‌ از شاهنامه‌، كه‌ به‌ ايّام‌ پيش‌ از تاريخ‌ يا مواضع‌ مهم‌ و فلسفي‌ و مذهبي‌ كهن‌ ارتباط‌ دارند، شباهت‌هاي‌ فراواني‌ با منظومه‌هاي‌ ديني‌ متأخر، چون‌ خاوران‌ نامه‌ي‌ ابن‌حسام‌، حمله‌ي‌ حيدري‌ از باذل‌ و اردي‌بهشت‌ نامه‌ صبا و... ديده‌ مي‌شود. حماسه‌هاي‌ ديني‌ زندگي‌ يك‌ يا چند تن‌ از قهرمانان‌ ديني‌ و مذهبي‌ را نشان‌ مي‌دهند و بر اساس‌ حقايق‌ تاريخي‌ و يا آميزش‌ وقايع‌ تاريخي‌ با مطالب‌ داستاني‌ به‌ وجود آمده‌اند و سپس‌ بر اثر استادي‌ و اعتقاد شديد ديني‌ شاعران‌ به‌ نظم‌ كشيده‌ شده‌اند. اين‌ قبيل‌ داستان‌هاي‌ حماسي‌، گاهي‌ بسيار دل‌انگيز و زيبا و پرمعنا هستند و همه‌ي‌ جوانب‌ و لوازم‌ منظومه‌هاي‌ حماسي‌ ملي‌، اساطيري‌ و پهلواني‌ را در خود گرد آورده‌اند و ما در زبان‌ فارسي‌ دري‌ و زبان‌هاي‌ پيش‌ از اسلام‌ ايران‌ نمونه‌هايي‌ فراواني‌ را از آن‌ها داريم‌ كه‌ مرحوم‌ صفا براي‌ نخستين‌ بار آن‌ها را «منظومه‌هاي‌ حماسي‌ ديني‌» خوانده‌ است‌  .

                 منشأ شكل‌گيري‌ بسياري‌ از حماسه‌هاي‌ ملي‌ ايراني‌ هم‌ مي‌تواند در روايات‌ و اساطير ديني‌ كهن‌ و ايراني‌ يافت‌ شود، زيرا هنگامي‌ كه‌ اقوام‌ آريايي‌ به‌ ايران‌ مهاجرت‌ كردند، مانند آرياييان‌ هند، آييني‌ كهن‌ داشتند كه‌ به‌ تدريج‌ با تغييراتي‌ به‌ وسيله‌ي‌ زردشت‌ و پيروانش‌ در اوستا و متون‌ ديني‌ ديگر زردشتي‌ بازسازي‌ و ارائه‌ شد و به‌ تدريج‌ كه‌ دين‌ زردشت‌ در شمار يكي‌ از اديان‌ معتبر جهان‌ در آمد، خاطرات‌ كهن‌ آريايي‌ در اوستا و متون‌ ديگر مذهبي‌ زردشتي‌ ثبت‌ و ضبط‌ شد و همين‌ خاطرات‌ بود كه‌ اساس‌ اساطير مذهبي‌ و ملي‌ ايران‌ قديم‌ را پديد آورد و اندك‌اندك‌ صورت‌هايي‌ تازه‌ يافت‌ و در بسياري‌ موارد با روايات‌ ملي‌ و داستان‌هاي‌ تاريخي‌ درآميخت‌ و مخصوصاً در دوره‌ي‌ ساساني‌ كه‌ شاهان‌ آن‌ به‌ سياست‌ مذهبي‌ و متعلقات‌ مذهب‌ زردشت‌ از يك‌ سو و تحريك‌ حسّ وطن‌پرستي‌ ايرانيان‌ در برابر اقوام‌ خاوري‌ و دشمنان‌ ايران‌ علاقمند بودند، اين‌ روايات‌ كهن‌، به‌ صورت‌ حقايق‌ مذهبي‌ و ملي‌ و تاريخي‌ در اذهان‌ مردم‌ و كتاب‌هاي‌ اين‌ روزگار ثبت‌ و ضبط‌ شد و زمينه‌ را براي‌ تهيه‌ي‌ داستان‌هاي‌ گوناگوني‌ در روايات‌ ملي‌ فراهم‌ ساخت‌ و از آن‌جا كه‌ روايات‌ مذهبي‌ و ملي‌ قديم‌ ميان‌ علماي‌ دين‌ رو به‌ سمت‌ تكامل‌ پيش‌ مي‌رفت‌ و با روايات‌ ملي‌ و حماسي‌ راه‌ كمال‌ را مي‌پيمود نقالان‌ و شاعران‌ و موسيقي‌دانان‌ و موبدان‌ و دانايان‌، روايات‌ ملي‌ را و راويان‌، روايت‌هاي‌ ديني‌ را به‌ مردم‌ منتقل‌ مي‌كردند و زنده‌ نگاه‌ مي‌داشتند. (حماسه‌سرايي‌ در ايران‌، ص‌ 28 )  و اين‌ گروه‌ از حماسه‌هاي‌ ملي‌ و ديني‌، توسعه‌ و تكامل‌ مي‌يافتند و گاهي‌ نيز در تحت‌ تأثير حوادث‌ اجتماعي‌، ملي‌ و ديني‌ و ارتباط‌ با مردم‌ سرزمين‌هاي‌ غيرايراني‌، روايات‌ كتبي‌ و شفاهي‌ متداول‌ دستخوش‌ تحول‌ و تغيير مي‌شدند و وسعت‌ و دامنه‌ و شاخ‌ و برگ‌ بيش‌تري‌ پيدا مي‌كردند. آن‌چنان‌ كه‌ امروزه‌ در مقايسه‌ي‌ «اوستاي‌ ايرانيان‌» با «وداي‌ هندوان‌» روشن‌ مي‌شود كه‌ اقوام‌ ايراني‌ و هندي‌ پيش‌ از جدايي‌ و در هنگام‌ توطن‌ در سرزمين‌ مشترك‌ ايراني‌ - هندي‌ پهلوانان‌ مشتركي‌ چون‌ جم‌ و آبتين‌ (در ودا «يم‌» و «آپتيه‌») و آدابي‌ مشترك‌ داشته‌اند كه‌ ناشي‌ از دين‌ و باورهاي‌ مشترك‌ آنان‌ بوده‌ است‌. مثلاً داستان‌هاي‌ «هوم‌يشت‌» در اوستا، از نظر مقايسه‌ي‌ عقايد و روايات‌ ايرانيان‌ عهد اوستا و هندوان‌ عهد ودا اهميت‌ بسيار دارد و برخي‌ از اساطير مشترك‌ و پهلوانان‌ هند و ايراني‌ در آن‌جا مورد توجّه‌ قرار گرفته‌ است‌ و طبعاً مي‌توان‌ اتحاد و يگانگي‌ دو قوم‌ هندي‌ و ايراني‌ را از خلال‌ اين‌ روايات‌ بازشناخت‌. نثار كردن‌ عصاره‌ي‌ گياه‌ مقدس‌ «هوم‌  Haoma » كه‌ اساس‌ ستايش‌ و نيايش‌ در اوستاست‌ و در ودا به‌ صورت‌ نثار كردن‌ «سوم‌  Soma » آمده‌ است‌. نمونه‌ي‌ اين‌ شباهت‌هاست‌ و در همه‌ي‌ اين‌ ادوار، متون‌ ديني‌ بسياري‌ از داستان‌هاي‌ حماسي‌ را در خود دارند و متون‌ حماسي‌ و اساطيري‌ بسياري‌ از داستان‌ها و روايات‌ مذهبي‌ را به‌ همين‌ جهت‌ در يسناها كه‌ اساطير مذهبي‌ در آن‌ داراي‌ اهميت‌ بسيار است‌ داستان‌هاي‌ ملي‌ و در يشت‌ها ريشه‌ي‌ بسياري‌ از روايات‌ ملي‌ و اساطير مذهبي‌ ايراني‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ مي‌شود.  (حماسه‌سرايي‌ در ايران‌، ص‌ 35)  و بدين‌ ترتيب‌، روايات‌ ملي‌، در دوره‌ي‌ ساساني‌ دوش‌ به‌ دوش‌ داستان‌ها و روايات‌ مذهبي‌ و ديني‌ به‌ شهرت‌ بي‌منتهايي‌ مي‌رسند و به‌ طور طبيعي‌ با وجود اين‌ روايات‌ در اوستا و اهميت‌ مذهبي‌ آن‌ها علاقه‌ي‌ ايرانيان‌ به‌ دين‌ مزديسنا و داستان‌هاي‌ ملي‌ ايران‌ بيش‌تر مي‌شود و توأماً بر قوّت‌ روايات‌ ملي‌ و ديني‌ اضافه‌ مي‌شود، تا به‌ جايي‌ كه‌ اغلب‌ كتب‌ مذهبي‌ عصر ساساني‌ سرشار از روايات‌ ملي‌ و حماسي‌ ايراني‌ست‌ و روايات‌ مذهبي‌ نيز در داستان‌هاي‌ حماسي‌ ملي‌ جايگاهي‌ خاص‌ دارند. في‌المثل‌ در كتاب‌ دينكرت‌ كه‌ مهم‌ترين‌ كتاب‌ ديني‌ پيش‌ از اسلام‌ ايران‌ است‌، از خلقت‌ كيومرث‌، داستان‌ سيامك‌، هوشنگ‌، تهمورث‌، جمشيد، فريدون‌، ايرج‌، منوچهر، زو، گرشاسب‌، سياوش‌ و كيخسرو به‌ تفصيل‌ ياد مي‌شود. و در ارداويرافنامه‌ و مينوي‌ خرد كه‌ از كتاب‌هاي‌ مهم‌ ديني‌ و اخلاقي‌ دوره‌ي‌ ساساني‌ هستند هم‌ همين‌ شيوه‌ي‌ استفاده‌ از داستان‌هاي‌ ملي‌ ديده‌ مي‌شود و از داستان‌هايي‌ چون‌ اسكندر و اعمال‌ پادشاهان‌ بزرگ‌ ايران‌ چون‌ گشتاسب‌ و برانداختن‌ ديوان‌ مازندران‌ به‌ وسيله‌ي‌ هوشنگ‌ و تهمورث‌ و جمشيد سخن‌ مي‌رود و در داستان‌هايي‌ چون‌ رستم‌ و اسفنديار، رگه‌هاي‌ ديني‌ فراواني‌ ديده‌ مي‌شود. در دوره‌ي‌ اسلامي‌ ايران‌، با ترجمه‌ي‌ خداي‌نامه‌ در قرن‌ اوليه‌ي‌ اسلامي‌ به‌ وسيله‌ي‌ ابن‌مقفع‌ گذشته‌ حماسي‌ - مذهبي‌ ايرانيان‌ مورد توجّه‌ مسلمانان‌ قرار مي‌گيرد و روايات‌ و داستان‌هاي‌ ملي‌ ايرانيان‌ در ميان‌ مسلمانان‌ معروف‌ و مشهور مي‌شود تا آن‌جا كه‌ حمزه‌ اصفهاني‌ مي‌نويسد:

    «... موسي‌بن‌ عيسي‌الكسروي‌ گفت‌ كه‌ من‌ در كتاب‌ موسوم‌ به‌ خداي‌نامه‌ نظر كردم‌ و اين‌ كتاب‌ همان‌ كتابي‌ست‌ كه‌ پس‌ از نقل‌ به‌ زبان‌ عربي‌ به‌ تاريخ‌ ملوك‌الفرس‌ معروف‌ شد و تحقيقي‌ دقيق‌ در آن‌ به‌ جاي‌ آوردم‌ و نسخ‌ آن‌ را چنان‌ مختلف‌ يافتم‌ كه‌ حتّي‌ دو نسخه‌ از آن‌ با يكديگر موافق‌ نبود و دليل‌ اين‌ امر اشتباه‌ ناقلان‌ از زباني‌ به‌ زباني‌ ديگر بود».  (حمزه‌، ص‌ 16 تا 17)

                 شهرت‌ سيرالملوك‌ در زبان‌ عربي‌ چندان‌ زياد بود كه‌ بسياري‌ از نويسندگان‌ و مورخان‌ بزرگ‌ دوره‌ي‌ اسلامي‌ از آن‌ استفاده‌ مي‌كردند و مطالب‌ آن‌ را در كتب‌ خود مي‌گنجانيدند. مسلماً بسياري‌ از روايات‌ خداي‌نامه‌ و داستان‌هاي‌ ملي‌ و مذهبي‌ پيش‌ از آن‌ مستقيم‌ يا غيرمستقيم‌ از طريق‌ منابع‌ كتبي‌ و شفاهي‌ در شاهنامه‌ي‌ فردوسي‌ منعكس‌ شده‌ است‌ و دلبستگي‌هاي‌ ملي‌ اسلامي‌ - شيعي‌ فردوسي‌ سبب‌ شده‌ است‌ تا رفتار و منش‌هاي‌ فرهنگ‌ ملي‌ و ديني‌ فردوسي‌ در همه‌ جاي‌ شاهنامه‌ و در رفتار قهرمانان‌ و شخصيت‌هاي‌ خرد و بزرگ‌ و فضاي‌ معنوي‌ و داستاني‌ شاهنامه‌ مشاهده‌ شود و بسياري‌ از رفتارها يا داستان‌هاي‌ كهن‌ در همين‌ چهارچوب‌ تلطيف‌ و تعديل‌ گردد.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:٤۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم