دکتر منصور رستگار فسائی

قصیده سرایی سعدی

د کتر منصور رستگار فسایی

                                          قصیده سرایی سعدی

                                                 بخش ٢

                                       ساختاروانواع  قصاید سعدی

 

برخی از  53  شعر مدحی ، بهاریه ، شهر آشوب ، تحمیدیه  و تغزل واره ها و 7 مرثیه یی  که در بخش  " قصاید  و مراثی  دیوان سعدی "   ، قصیده خوانده شده اند( چه به فارسی و چه عربی) ، به دلیل ساختاری و محتوایی شعر و سنتهای حاکم بر قصیده سرایی ، در قالب تعریفات مربوط به قصیده قرار نمی گیرندومسلما دارای معیارهای صوری ومعنایی   شناخته شده ی قصیده  نیستند ، تنها معدودی ازآنها را می توان " قصیده " خواندبنابراین  می توان ساختار ،مدایح   و مراثی موجود سعدی را به لحاظ ساختار  شعری ،  به چند دسته تقسیم کرد:

الف-قصاید کامل مدحیه  : این قصاید که هم از حیث ساختار و هم از جهت معنی  دارای ویژگیهای سنتی قصیده هستند برای ممدوحانی که نام آنها را می برد، ساخته شده است وهمچون قصاید معتبر فارسی بغضا تجدید مطلع  هم می شوند ، به لحاظ وزنی همه ی وزنهای استفاده شده در این قصایدهمان وزن غزلیات سعدی است  و شاعر به هیچوجه از اوزان غریب و دشوار متکلفان در قصیده سرایی استفده نمی کند ولی گاهی قوافی قصایدش به نرمی و روانی  قوافی غزل ها نیست و رنگ قصیده های  کهن را می گیرد مثل :

       خبر آورد مبشّر  که  زبطنان عراق         وفد منصور  همی آمد و و رفد مرفود

  پارس را نعمتی  از غیب فرستاد خدای        پارسایان را  ظلّی  به سر آمد،ممدود

   ای که در وصف نیاید  کرم اخلاقت         ور بگویند وجوهش نتوان گفت حدود

 حسرت مادر گیتی  همه وقت آن بوده است      که بزاید چو تو فرزند  مبارک مولود 

   (698)

یا این قوافی که از قصیده یی در مدح امیر انکیانو است:
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی        زنهار بد مکن که نکردست عاقلی .      (744)

 ازاین قصیده که 41 بیت دارد 33 بیت به پند و اندرز اختصاص دارد و 8 بیت مدح نیز چنین ادامه می  یابد:

          آن کیست انکیانه که دادار آسمان         داده است مر ورا  همه حسن وشمایلی

نویین اعظم ، آن که به تدبیر  و فهم و عقل          امروز در بسیط ندارد  مقابلی    (744)

 

سعدى و نوآورى در مدح:

 

     سعدى در بسیارى از قصاید خود شیوه‏اى متفاوت در پیش گرفته است و با شهامت و دلیرى
فراوان، به ممدوح درس آزادگى و اخلاق و فضیلت داده و به جاى این که مداحى متملق و
دروغ‏پرداز باشد، وظیفه معلمى صریح و روشن‏بین و تهذیب‏گر را به عهده گرفته است:

به نوبتند ملوک اندر این سپنج سراى

 کنون که نوبت تست اى ملک، به عدل گراى

چه مایه بر سر این ملک سروران بودند

 چو دور عمر به سر شد درآمدند از پاى

تو مرد باش و ببر با خود آنچه بتوانى

 که دیگرانش به حسرت گذاشتند به جاى

درم به جورستانان زر به زینت ده

 بناى خانه کنانند و بام قصر انداى

به عاقبت خبر آمد که مرد ظالم و ماند

 به سیم سوختگان زرنگار کرده سراى

بخور مجلسش از ناله‏هاى دودآمیز

 عقیق زیورش از دیده‏هاى خون پالاى

نیاز باید و طاعت نه شوکت و ناموس

 بلند بانگ چه سود و میان تهى چو دراى؟

دو خصلتند نگهبان ملک و یاور دین

 به گوش جان تو اندازم این دو گفت خداى

یکى که گردن زور آوران به قهر بزن

 دوم که از در بیچارگان به لطف درآى

به تیغ و طعنه گرفتند جنگجویان ملک

 تو بر و بحر گرفتى به عدل و همت و راى

چو همت است چه حاجت به گرز مغفر کوب

 چو دولت است چه حاجت به تیر جوشن خاى

هر آن کست که به آزار خلق فرماید

 عدوى مملکت است او به کشتنش فرماى

به کامه دل دشمن نشیند آن مغرور

 که بشنود سخن دشمنان دوست نماى

اگر توقع بخشایش خدایت هست

 به چشم عفو و کرم بر شکستگان بخشاى
این قصاید  کامل مدحیه ی سعدی عبارتند  15 قصیده که در باره  6نفر زن و مرد ساخته شده اند  و گاهی چند قصیده با تجیدی مطلع درباره ی یک نفر در زمانهای مختلف ساخته

شده است 

    ب - قصاید بلندی که بدون نام ممدوح هستند: این قصاید تنها تفاوتی که با قصاید پیشین دارند در ان است که  در آنها نام کسی به عنوان ممدوح برده نمی شود ولی عملا مدح در سخن وجود داردو معلوم نیست سعدی این قصاید را به چه قصد ی بدون نام ساخته است،شا یدسعدی   در هنگام فراغت، آنهارا ساخته باشد تا عند اللزوم نام کسی را به آن بیفزاید ،اما چون تا پایان عمر کاربردی مناسب برای آنها نیافته است ، آنها راهمچنان در بخش قصاید دیوانش باقی گذاشته  باشد ،اما آنچه در این نمونه ها بسیار بدیع وکم مانند است ، این است  که این دسته از قصاید  که از حیث استواری و استحکام و فصاحت و بلاغت از شاهکار های ماندگار شعر سعدی و ادب فارسی هستند ، می توانند دستور المل همیشگی برای حکومت هر  فرمانروایی باشند، ونام قصاید جاودانه ی حکمی سعدی را بر خود داشته باشند ، اما تنها نکته  ی انتقادی در باره ی شکل و صورت  و ساختار این قصیده ها، آن است که به رغم طولانی بودن وتمر کز  بر هدایت ممدوحان که در دیگر قصیده هایی که برای ممدوحان با اشاره به نام آنها آمده است نیز وجود دارد ، این نمونه ها از قصاید ناقص به شمار می آیند که فاقد بخشهای سنتی قصیده چون تغزل و تشبیب و نسیب و بیت تخلص و گریز به مدح و دعا  و...می باشند ولی به جهت طول شعر قصیده به شمار می ایند.

1- قصیده به مطلع:

 به نوبتند ملوک اندر این سپنج سرای    کنون که نوبت تست ای ملک به عدل گرای  (732)

دراین قصیده ی28 بیتی که سراسر آن  پند به حکمرانان و امیران است ، سعدی آسیب پذیری امیران  را از غفلت از حال رعیت و ظلم و حرص و مال اندوزی به صراحت بازگو می کند وآنان را به داد وعدل و رسیدگی به حال دردمندان فرا می خواند و از شنیدن  ستایشهای  دروغ ربان آوران رنگ آمیز بر حذر می دارد وبه نتیجه می رسد که :

 دیار مشرق و مغرب مگیر و جنگ مجوی        دلی به دست کن  و زنگ خاطری بزدای

     گرت به سایه در،آسایشی به خلق رسد        بهشت بردی و در سایه  ی خدای اسای

  نگویمت  چو زبان آوران رنگ آمیز              که ابر  مشک فشانی و بحر  گوهر زای

نکاهد آنچه نوشته است و عمر نفزاید             پس این چه فایده گفتن  که تا به حشر بپای  (733)

2 - دسته  ی دوم : قصاید ی هستند که سعدی در آنها به مدح کسی نظر ندارد ودر فرصتی بیش از غزل می خواهد درد و رنجهای خود را بازگوید  و به همین جهت قصیده یی بلند انشاء می کند،مانند قصیده های زیر:

 1/2 - قصیده ی   31 بیتی  که چنین آغاز می شود:

       دریغ روزجوانی    و عهد برنایی           نشاط کودکی و عیش خویشتن رایی

       سر فروتنی انداخت  پیریم در پیش         پس از غرور جوانی و     دست بالایی

     دریغ بازوی سر پنجگی که بر پیچید         ستیز دور فلک ، ساعد توانایی       ( 735)

و آن را چنین به پایان می رساند که:

ببخش بار خدایابه فضل و رحمت خویش         که دردمند نواز ی و جرم بخشایی

 زدرگه کرمت روی نا امیدی نیست           کجا رود  مگس  از کارگاه  حلوایی        (   736)

2/2- قصیده ی 40 بیتی دیگری در پند ، که مخاطبان آن انسان در همیشه ی تاریخ است باابیاتی بلند و ماندگار:

                       ای که پنجاه رفت و در خوابی         مگر این چنج روزه دریابی

                       تا کی این باد کبر و آتش خشم         شرم بادت که قطره یآبی

                 توبه بازی نشسته  وز چپ وراست         می رود تیر چرخ پرتابی

                        ملک الملک را به حیله و زور       نتوانی  که  دست بر تابی

                           قیمت خویشتن خسیس مکن        که تو در اصل جوهر نابی

                           گر همه علم عالمت باشد        بی عمل ، مدعی و کذّابی          ( 738)

3/2- قصیده  28 بیتی زیر ،به مطلع زیر که سخنی بی پرده و تعارف است با هر صاحب قدرتی در هر زمانی:

 بزن که قوت بازوی سلطنت داری        که دست همّت  مردانت ، می دهد یاری

جهان گشای و، عدو بندو، ملک بخش و ستان        که در حمایت صاحبدلان بسیاری

 نگویمت  که به فضل از کرام ممتازی        نگویمت که  به عدل از ملوک ،مختاری

وگر چه این همه هستی،نصیحت اولیتر        که چند راه خلاص است و دوستی ، باری

به سعی کوش که ناگه فراغتت نبود        که سر بخاری ، اگر  روی شیر نر خاری    ( 740)

   گر همه علم عالمت باشد        بی عمل ، مدعی و کذّابی             ( 738)

4/2- قصیده  57بیتی زیر ،به مطلع زیر

                ای نفس اگر به دیده ی تحقیق بنگری       درویشی اختار منی  بر توانگری

                   ای پادشاه شهر چو وقتت فرارسد،       تو نیز  با گدای محلّت ، برابری

                     گر پنج نوبتت بهدر قصر می زنند       نوبت به دیگری بگذاری و بگذری

               بار درخت علم ندانم بجز عمل        با علم اگر عمل نکنی ،شاخ بی بری   (742)      

ج -قصاید کامل تحمیدیه و توحیدیه که  اگر چه  از حیث ساختار و معنی  دارای ویژگیهای سنتی قصیده هستند  ولی مدحی نیستند ودر منقبت بزرگان  دینو بدون چشمداشت مادی ساخته شده اند و غرض از انشاء آنها تقرب به خداست: مانند:

1- قصیده به مطلع:

   شکر و سپاس وهمت وعزت خدای را      پروردگار خلق و خداوند کبریا  ( ص 679)

این قصیده ی طولانی  87 بیتی که گاهی ملمع است و از تلمیحات فراوان سرشار است یکی از مهمترین توحیدیه های زبان فارسی است که از اعاز تا انجام از وحدت درونی و بیرونی  خاصی برخوردار است وبرحسب  از تغزل و تشبیب  و شریطه درآن خبری نیست با وسعت معنایی وبا استفاده ازآیات و احادث و ابیات و مصاریع عربی  و قدرت کلامی وهنری خاص سعدی پرداخته شده است  و با دعا و استغفار به درگاه الهی چنین  پایان می یابد

          عمرت  برفت و و چاره کاری نساختی       اکنون که چاره نیست  به بیچارگی ، بیا

          کردار نیک  و بد به قیامت قرین تست       آن اختیار کن که توان دیدنش  لقا

                  تا هیچ دانه یی نفشانی بجز کرم       تا هیچ  توشه یی نستانی مگر تقی

        نا اهل را نصیحت سعدی چنان که هست      گفتیم اگر به سرمه   ،تفاوت کند عمی     (   681)

2-  قصیده ی 22 بیتی در منقبت حضرت رسول به مطلع:

      چو مرد رهرو اندر راه حق ،صاحب نظر گردد      وجود غیر حق در چشم توحیدش   عدم گردد .

 

د -قصیده ها  ناقص شامل : به مجموعه یی از اشعار گفته ایم که زیر  عنوان "قصاید" ثبت شده اند ولی به لحاط ساختاری  شامل خصوصیات و تعریفات کلی قصیده نمی شوند،  

 

ه -غزل - قصیده ها:

1- این نوع اشعار کوتاهند و دارای شکل و ظرفیت  ومضامین غزلی هستند وبه لحاط موسیقی بیرونی غزل، تفاوتی با غزل های دیگر  سعدی ندارند با یک بیت شهرآشوب یا وصف ، به مدح می پردازند وظرفیت غزلی دارند چنان که غزل- قصیده زیر 7 بیت دارد:

            چه نیکبخت کسانی که اهل شیرازند        که زیر بال همای بلند پروازند

                به روزگار همایون  خسرو عادل        که گرگ و میش به توفیق او هم آوازند

             مظفر الدین  سلجوق شاه کز عدلش      روان تکله و بوبکر  سعد، می  نازند...

         دعای صالح وصادق  رقیب جان تو باد        که اهل پارس به صدق وصلاح ممتازند   ( 697)

2-گاهی نیز  با افزودن یک یا چند بیت  از انها برای مدح استفاده شده است مانند :

 ستایشنامه ی اتابک مظفرالدین سلجوقشاه که دارای12 بیت است ووزن و آهنگ عمومی  ومطبوع غزلهای سعدی را داراست و مطلع آن چنین است:  

  آن روی بین  که حسن بپوشیده ماه را        وآن دام زلف  و دانه  ی خال سیاه را   ( ص 683)

این  ستایشنامه ،بسیار شبیه به  غزلیات مدحیه ی حافظ است  که شاعر پس از تخلص  و پایان کار غزل اصلی ، که از آن به عنوان تغزل استفاده شده است ،چند بیت مدحی را به آخر غزل می افزاید.دراینجا نیز سعدی پس از تخلص به مدح می پردازد:

 ...سعدی حدیث میتی و فریاد عاشقی         دیگرمکن که عیب بود خانقاه را     ( ص 684)

وآن گاه به مدح گریز می زند و می سراید:

    دفتر زشعر گفته بشوی  و دگر مگوی          الا دعای  دولت سلجوقشاه را

    یارب دوام عمر دهدش  تا به قهر و لطف      بد خواه را جزا دهد و نیک خواه را

    واندر گلوی دشمن دولت کند چو میخ           فرّاش او، طنای درِ بارگاه را( ص 684)

3: در وداع شاه جهان سعد ابوبکر:

مطلع این فراقنامه 11 بیتی  که همچون ستایشنامه ی پیشین کوتاه است و شکل و محتوای غزلی دارد چنین است رفتی و صد هزار دلت دست  در رکیب       ای جان اهل جان! که تواند ز جان شکیب  ( ص684)

منتها درآن جای معشوق و ممدوح عوض شده است  و تنها بیت پس ازتخلص است که   اشارتی بلیغ  به مدح دارد: 

  همراه  تست خاطر سعدی به حکم آنک           خلق خوشت چو گفته ی سعدی است دل فریب

 تأیید و نصرت  و ظفرت باد همعنان                 هر بامداد و  شب  که نهی چای در رکیب  

4: در ستایش ابو بکربن سعد زنگی: پنجمین اتابک سلغری فارس . به زمان پدر هفت سال محبوس بود و پس از مرگ سعد در 623 هَ . ق . به جای پدر نشست و بعض جزایر خلیج و چند شهر از هندوستان را مسخر و ضمیمه ٔ ملک فارس کرد. و با اوگتای قاآن ایلخان مغول، از در اطاعت و انقیاد درآمد و خراجی بپذیرفت و فارس را از قتل و نهب مغلان صیانت کرد و اوگتای به وی لقب قُتْلُغخان یعنی پادشاه سعید داد. او ممدوح شیخ اجل مصلح الدین سعدی شاعر مشهور است که بوستان را به نام او و گلستان را به نام پسرش سعد کرده است : 
 علی الخصوص که دیباچه ٔ همایونش     به نام سعد ابی بکر سعد بِن ْ زنگی است .(گلستان ).

  که سعدی که گوی بلاغت ربود      در ایام بوبکرِ بِن ْ سعد بود                  .(بوستان)

مطلع این تغزل 10 بیتی چنین است:

            وجودم به تنگ آمد از جور تنگی        شدم در سفر روزگاری درنگی

        برون جستم از تنگ ترکان  که دیدم          جهانی برآشفته چون موی زنگی           (744)

و پس از گزارشی گذرا از سفر ناگزیر خود وباز گشت به شیراز، با این سه بیت به گریز به مدح و ستایش امیر تنها در یک بیت می پردازد و شعر را به پایان می رساند:

          بپرسیدم این کشور آسوده کی شد         کسی گفت سعدی  چه شوریده رنگی

             چنان بود در عهد اول  که دیدی         جهانی پرآشوب  و تشویش  و تنگی

               چنین شد در ایّام سلطان عادل        اتابک ابوبکر ، سعد بن زنگی               ( 744)

5- غزلواره یی درمدح ابش خاتون  دختر اتابک سعدبن ابی بکر از سلغریان . او پس از هلاک سلجوقشاه در 666 هَ . ق . پادشاهی فارس یافت و به میل هلاکو با منکوتیمور ازدواج کرد، و به سال 685 در تبریز درگذشت ، و بمرگ او سلسله ٔ سلغریان منقرض گردید. این غزل  واره  ی 8 بیتی که واجد همه صفات غزل است چنین آغاز می شود:

              فلک را این همه  تمکین نباشد        فروغ مهر  ومه چندین نباشد

              صبا گر بگذرد بر خاک     پایت        عجب گر دامنش  مشکین نباشد

                زمروارید    تاج    خسروانیت        یکی در خوشه ی پروین نباشد   (692)

و پس از 6 بیت دوبیت مدحی دارد:

               چنین خسرو کجا باشد در آفاق        وگر باشد چنین شیرین نباشد

                  خدا را دشمنش جایی بمیراد        که هیچش دوست بر بالین نباشد  ( 693)

که به نظر می رسد حافظ غزل معروف خود را به مطلع:

         خوش آمد گل وز این خوشتر نباشد         که دردستت بجز ساغر نباشد

به اقتفاء این غزل سروده باشد:

6- غزل  در منقبت رسول الله در 11بیت:

    ماه فرو مانده در جمال محمد         سرو نباشد به اعتدال محمد

 سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی        عشق محمد بس است و آل محمد       (694)

7- غزل با تخلص  "سعدی" .به شیوه ی غزلیات سنایی که  پس ازآن افزودن چند بیت مدح درباره ی قاضی رکن الدین  به آخر غزل که حافظ در بسیاری از غزلیات خود این روش را ادامه داده است وابیات آن را به 14 رسانده است:مطلع و بیت تخلص این غزل چنین است:

 بسا نفس خردمندان که در بند هوا ماند      درآن صورت که عشق آید ،خردمندی کجا ماند...

 ملامت گوی بی حاصل نداند درد سعدی را   مگر وقتی که در کویی، به رویی مبتلا باشد

   و پس از تخلص مدح را چنین ادامه می  دهد:

   جمال محفل  و مجلس ،امام شرع رکن الدین         که دین از قدرت رایش چو عهد مصطفی باشد  ( 695)

8- غزل کامل 8 بیتی  به تخلص "سعدی" و پس ازپایان غزل یک بیت مدح  در ستایش سعدبن ابوبکر بن سعد بن زنگی،به مطلع:

مطرب مجلس بساز  زمزمه ی  عود          خادم ایئان، بسوز  مجمره ی عود

    دوست به دنیا و آخرت نتوان داد          صحبت یوسف به از دراهم معدود

           باد مزین چو بارگاه سلیمان         مرغ سحر بر کشیده  نغمه ی داوود

      راوی روشندل از عبارت سعدی         ریخته در بزم شاه لؤلؤ منضود

        وارث ملک عجم  اتابک اعظم         سعد ابوبکر  سعد زنگی مودود           ( 699)

9-  غزل با تخلص" سعدی" که پس از تخلص ، 2 بیت در در ستایش شمس الدین محمد جوینی آمده است و غزل   در 11 بیت  است به مطلع:

            نظر دریغ مدار از من ای مه  منظور        که مه دریغ نمی دارد از  خلایق نور

     به چشم  نیک  نگه کرده ام  ترا همه وقت         چرا چو چشم بد افتاده ا م ز چشم تو دور...

         توپارسایی و رندی  به هم کنی سعدی           میسرت نشود ، مست باش یا مستور

چنین سوار در این عرصه ی ممالک   پارس          ملک چگونه نباشد مظفر و منصور

اجل ّو اعظم آفاق خواجه شمس الدین      که بر د گوی نکو نامی از ملوک وصدور  ( 709)

10-در بازگشت شاه از سفر عراق:غزلی است  11 بیتی که وزنی شاد و مفهومی وصالی دارد وتنهاوقتی می فهمیم که غزل نیست که بدانیم  درآن ، ممدوح به جای معشوق  نشسته است ،مطلع این غزل چنین است:

                    المنة لله  که نمردیم و بدیدیم          دیدار عزیزان و  به خدمت برسیدیم

             در رفتن و باز آمدن  رایت منصور         بس فاتحه خواندیم و به اخلاص دمیدیم

                 المنة لله که هوای خوش نوروز         باز آمد و از جور زمستان برمیدیم ...

و با تخلص به پایان می رسد:

 سعدی ادب آن است که در حضرت خورشید         گوییم  که ما خود شب تاریک ندیدیم         ( 718)

 و- قصیدک ها: این عنوان را با اندکی تسامح می توان به مدیحه هایی اطلاق کرد که در دیوان سعدی آمده است  وعلی رغم طول خود، از ظرفیت غزل و مضا مین آن بر خوردارند ولی ساختار قصیده یی دارند :

 1- " قصیدک" 16 بیتی به مطلع :

      من آن بدیه صفت را به ترک چون گویم          که دل ببرد به چوگان زلف، چون گویم 

             گرم به هر سر مویی ملامتی بکنی          گمان مبر که  تفاوت کند  سر مویم

              تعلقی است مرا با کمان ابروی او          اگر چه نیست کمانی  به قدر بازویم

رقیب گفت در ایین در چه می کنی شب وروز          په می کنم؟ دل گم کرده باز می جویم   (718)

وبا این دو بیت فرجامین گریز و مدح ، سخن را پایان می بخشد:

به هر کسی نتوان گفت شرح قصه ی خویش           مگر به صاحب دیوان  محترم گوییم

 به سمع خواجه  رسانید اگر مجال بو د     همین قدر ، که دعا گوی دولت اویم     ( 719)

2-قصیدک مقتضب  در مدح ترکان خاتون که 15 بیت داردو چنین شروع می شود:

 ای بیش از ان که در قلم اید ثنای تو      واجب بر اهل  مشرق ومغرب  دعای  تو   ( 731)

درویش وپادشاه ندانم که  دراین زمان          الّا به زیر سایه  ی همچون همای تو

 نوشین روان و حاتم طایی که بوده اند      هرگز نبوده اند  به عدل وسخای  تو  ( 731)

وبا این ابیات شریطه ودعایی قصیدک را به انجام می رساند:

             تا آفتاب می رود  و صبح می دمد       عاید به خیر باد صباح و مسای تو

  یارب رضای  او بر آور  به فضل خویش    کو روز  وشب نمی طلبد جز رضای تو    ( 731)

 

و - تغزلات  و تشبیبات   

       استاد همایى معتقدند که قصیده‏اى کامل است که داراى تشبیب و تخلص و شریطه باشدـ.

 تغزل وتشبیب و نسیب بخش آغازی قصیده است که در اغلب قصاید مدیحه پیش از آن که شاعر وارد مقصود اصلى ومدح ممدوح یا طرح مسائل مورد علاقه خود شود، مقدمه‏اى ایراد مى‏دارد که معمولاً حدود پنج تا پانزده بیت از قصیده را در برمى‏گیرد. اگر این مقدمه درباره موضوعات عاشقانه و وصف مى‏گسارى و لهو و لعب و سماع باشد، آن را نسیب یا تغزل مى‏گویند و اگر درباره موضوعات دیگرى چون وصف باغ و بوستانها، شکایت و مفاخره و لغز و امثال آنها باشد، آن را تشبیبمى‏گویند.ـ اگر چه تشبیب به موضوعات نخستین نیز اطلاق شده است .  در صورتى که قصیده داراى تغزل و تشبیب یا نسیب نباشد، آن را محدود یا مقتضب (یعنى بازبریده) مى‏نامند(انواع شعر فارسی 488)

به نظر می رسد سعدی 2 بهاریه 2 شهر آشوب ،16 توحیدیه ومنقبت و موعظه و اخلاقیه موجود در دیوان خود راپیشاپیش به عنوان تغزل و تشبیب  و نسیب برای  قصاید ی که می خواسته است  درآینده  بسازد آماده کرده بوده است ،زیرا این  قبیل تغزلات و تشبیبات معمولا طولانی تر از  غزل هستند وجاذبه های غزل سعدی را ندارند و سعدی عند اللزوم می توانسته است از آنها در صدر یک قصیده ی مدحیه یا تحمیدیه استفاده کند.نمونه این تغزلات  این تغزل 9 بیتی است که نام کسی هم به عنوان ممدوح برآن نیست و مسلم است که سعدی آن را  آماده کرده است تا عند اللزوم به آغاز قصیده یی بیفزاید:

 به خرمی و خیر آمدی و آزادی           که از صروف زمان ،در پناه حق ،بادی

 به اتفاق همایون و سلعت میمون         دری  ز شادی بر روی خلق ،بگشادی ...

 ملوک روی زمین  بر سواد منشورت        نهاده سر چو قلم،  بر بیاض بغدادی      ( 739)

است آنچه در ستایش صاحب دیوان جوینی سروده است که چنین آغاز می شود:

شبی وشمعی و گوینده یی وزیبایی           ندارم از همه عالم دگر  تمنّایی

 فرشته رشک برد بر جمال مجلس من           گر التفات کند چون تو مجلس آرایی  ( 736)

و بدین صورت به گریز و مدح می رسد:

 ز رنج خاطر صاحبدلان نیندیشد            که پیش  صاحب دیوان برند  غوغایی

 که نیست در همه عالم، به اتفاق امروز            جز آستانه ی او مقصدی ومأوایی 

 اجلّ روی زمین  کاسمان به خدمت او           چو بنده یی است  کمر بسته  پیش مولایی

کسان سفینه به دریا برند و سود کنند           نه چون سفینه ی سعدی نه چون تو دریایی( 737)

  2- معانی و مضامین در قصاید سعدی:

 به لحاظ معنایی نیز این اشعار شامل انواع زیر می شوند:

 1/2- مدح: 32  شعر. به قول شادروان دکتر صفا،سعدی،" ... سخن گرم و لطیف خود را در نظم و نثر اخلاقی و اجتماعی خویش همراه با امثال و حکایات دلپذیر که جالب نظر خوانندگان باشد بیان کرد و آنان را تنها با نصایح خشک و مواعظ ملال‌انگیز از خود نرمانید. و در مدح و غزل، هر دو، راهی نو و تازه پیش گرفت، در مدح بیان مواعظ و اندیشه‌های حکیمانۀ خود را از جملۀ مبانی قرار داد و در غزل اشعار غنایی خویش هم هرجا که ذوق او حکم کرد از تحقیق و بیان حکم و امثال غفلت نورزید..." (تاریخ ادبیات در ایران)

2/2- توحید ، موعظه و نصیحت و اخلاقیات :  16 شعر که مطلع بر خی ازآنها چنین است:

  1- دریغ روز جوانی و عهد برنایی             نشاط کودکی  و عیش خویشتن رایی  ( 734)

4- سعدی کسی است که  به قول مرحوم فروغی کسی‌ نه‌ در موعظه‌ به‌ گردش‌ می‌رسد و نه‌ در بیان‌ احوال‌ عشق‌ و در زبان‌ فارسی‌ هیچ‌کس‌ عشق‌ را مانند شیخ‌ درک‌ نکرده‌ و به‌ بیان‌ نیاروده‌ است‌، موضوع قصائد اخلاقی پند و اندرز است، که می خواهد خواننده یا شنونده را متنبه و آگاه کند که کار خوب و عمل صالح چه نتایجی نیکویی را دنبال خواهد داشت و کار زشت و اعمال ناشایست چه پیامد بدی را به دنبال خواهدآورد، یا اینکه باید از عملکرد و تجربه‌ی دیگران پند و اندرز گرفت و به خلق خدا ستم ننمود، بلکه باید به آنان کمک و از آنان دست گیری نمود و با همت بلند و اندیشه ی عالی سر نوشت خود و دیگران را بسوی بهترین‌ها ورق زد. سعدی شیرازی که از مشهورترین شاعران  اندرزگوی زبان شعر فارسی است، می‌‌سراید:

 تن آدمی شریف است  به جان آدمیت              نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگرآدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی     چه میان نقش دیوار و میان آدمیّت

وعلاوه بر پندیه های  اخلاقی  فارسی،یک پندیه  هم به   عربی دارد  :

ان هوی النفس یقد العقال           لا یتهدی   ویعی ما یقال    ( 712)              

3/2- شهرآشوب:  : در وصف شیراز:در 17 بیت به مطلع:

 1-  سعدی اینک به قدم رفت و به سر باز آمد            مفتی ملت اصحاب نظر باز آمد

میلش از شام به شیراز به خسرو مانست      که به اندیشه ی شیرین به شکر باز آمد...(  693)

 2-  خوشا سپیده دمی  باسد آن که  بینم باز               رسیده بر سر الله اکبر شیراز

 بدیده بار دگر  ،  آن بهشت روی زمین             که بار ایمنی آرد  نه  جور قحط و نیاز...

 هرآن     کسی که کند قصد قبّة الاسلام            بریده باد سرش  ، همچو زرّ و نقره ،به گاز

 که سعدی از حق شیرازروز وشب می گفت         که شهر ها همه بازند و شهر ما  شهباز     ( 708)

3/2 بهاریه: 2  شعر:سعدی دارای دو قصیده در بهاریه است:

1  که دارای 43 بیت است به مطلع:

         بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار          خوش بود دامن  صحرا و تماشای بهار   (699)

2-                              به مطلع:

4/2- در تآسف بر زوال حکومت عباسی 1 شعر

5/2- حکمت وپند: سعدی  تغزلی زیبا دارد  در 10 بیت ،در باره ی لیلة البراة که سراسر موعظه و حکمت است و با دعای شیراز به پایان می رسد :

     شبی   چنین  در هفت آسمان به رحمت باز        زخویشتن نفسی  ای پسربه حق پرداز...

               برآر دست تضرع ، ببار اشک نیاز         ز بی نیاز بخواه آنچه بایدت به نیاز

              سر امید فرود آ ر وروی عجز بمال         برآستان خداوند گار بنده نواز

      به نیک مردان  یارب که  دست فعل بدان          ببند بر همه  عام، خصوص بر شیراز   (    709)

وپندیه ی دیگری در 30 بیت به مطلع:

                  ای که پنجاه رفت و در خوابی        مگر این پنج روزه دریابی                     ( 737)

  6/2-   منقبت های سعدی :در کنار قصاید مدحیه که معمولاً به امید منفعت مادى ساخته مى‏شد، به مدایحى بر مى‏خوریم که شاعر به رضاى خاطر و فرمان دل و از روى کمال اعتقاد و ایمان به نظم درآورده است که
عبارتست از قصاید دینى و مذهبى که شاعر در توحید و ستایش ذات بارى تعالى و منقبت رسول اکرم و امیر مؤمنان على و ائمه طاهرین(ع) سروده است. این قبیل اشعار پیش از حمله مغول چندان متداول نبوده است؛ اما پس از آن واقعه، به خصوص از دوره صفویه رواجى فراوان یافته است. نخستین شاعرى که این قبیل شعرهاى دینى و مذهبى را در پارسى درى سروده است، کسایى مروزى است که در قرن چهارم و پنجم هجرى مى‏زیست و شعر او در مدح حضرت على(ع) است: سعدى نیز قطعه‏اى دلنشین در منقبت حضرت رسول (ص) دارد

ماه فرو مانده از جمال محمد

 سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتى نیست

 در نظر قدر با کمال محمد

وعده دیدار هرکسى به قیامت

 لیله اسرى، شب وصال محمد

آدم و نوح و خلیل و موسى و عیسى

 آمده مجموع در ظلال محمد

عرصه گیتى مجال همت او نیست

 روز قیامت نگر مجال محم

وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس

 بو که قبولش کند بلال محمد

شمس و قمر در زمین حشر نتابد

 نور نتابد مگر جمال محمد

همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد

 تا بدهد بوسه بر نعال محمد

شاید اگر آفتاب و ماه نتابد

 پیش دو ابروى چون هلال محمد

چشم مرا تا به خواب دید جمالش

 خواب نمى‏گیرد از خیال محمد

سعدى اگر عاشقى کنى و جوانى

عشق محمد بس است وآل محمد

7 ترجیع بند بسیار معروف سعدی درمرثیه ی سعدبن زنگی:

         غریبان را دل از بهر تو خون است          دل خویشان نمی دانم که چون است...

         نه  اکنون  است بر ما  ، جور ایّام            که از دوران آدم تا کنون است

                                            نمی دانم حدیث نامه    چون است ...

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۳:۱۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ خرداد ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم