دکتر منصور رستگار فسائی

گزارش سه هفته سفر به مسکو (۱)

- روسيه و تاريخ معاصر آن

از قرن نهم ميلادي كه گروهي از وايكينگ­ها به نام «وارگ» ها به روسيه سرازير شدند دو برادر وايكينگ به نام­هاي «ريوريك» و «الگ» دو شهر «نووگراد» و «كيف» را بنياد نهادند و شروع به تسخير بقيه­ي نقاط اين سرزمين كردند و هر سرزميني را كه مي­گشودند «رس» يا «روس» مي­خواندند و به تدريج نام «روس» بر همه­ي اين سرزمين­ها نهاده­ شد و به وسيله­ي همين گروه، مسيحيت بر روسيه حاكم گرديد. در قرن سيزدهم اين سرزمين مورد حمله­ي مغول­ها قرار گرفت و حكام روس باج­گزار مغولان شدند، در سال 1460 ميلادي ايوان كبير حكومتي مركزي در روسيه برقرار كرد و ملك­الطوايفي را از بين برد و از دادن باج به مغولان خودداري كرد و مغولان با لشكري گران به مسكو حمله بردند ولي با مقاومت لشكر ايوان، شكست خورده، بازگشتند و روسيه از سال 1480 كاملاً مستقل شد. ايوان در جنگ با لهستاني­ها آن­ها را شكست داد و با تسخير آن كشور، قلمرو او با اروپائيان نزديك­تر شد و خانواده­ي ايوان تا سال 1612 بر روسيه حكم راندند اما در سي سال فرجام حكومت آنان، كشور روسيه دست­خوش هرج و مرج و نابساماني شد و «رومانف»ها به روي كار آمدند و سلسله­ي رومانف تا انقلاب كبير 1917 در روسيه حكمراني كرد. در دوره­ي حكمراني سلسله­ي رومانف وضع اقتصادي روسيه وخيم بود. كشاورزان با زمين­ها، خريد و فروش مي­شدند و خود و فرزندانشان نسل به نسل از اموال صاحبان زمين، به­شمار مي­آمدند، دهقانان بدون اجازه­ي صاحب زمين، حق سفر نداشتند و زندگي آن‌ها به‌راستي مصيبت‌بار بود و همين امر سبب شد تا در سال 1667 ميلادي قيامي بزرگ از سوي كشاورزان به سرداري «استفان رازين» برپا شود كه ارتش تزار آن را به­شدت سركوب كرد و قوانيني سخت­تراز گذشته بر جامعه حاكم كرد، اما در سال 1682 كه پطر كبير به پادشاهي نشست تحولات بزرگي را در روسيه پديد آورد و اصلاحاتي در ارتش و نظام اجتماعي روسيه ايجاد كرد و زندگي، به شيوه­ي اروپائيان موردنظر او قرار گرفت.  پطر نه تنها از نظر حكومتي كه از لحاظ مذهبي نيز در روسيه تحولي پديد آورد و نظام قديمي كليسا را برهم زد و پايتخت خود را از مسكو به سن­پيترزبورگ انتقال داد و كشور را به هشت استان بزرگ تقسيم كرد و چون اصلاحات پطر با مخالفت برخي از شاهزادگان روبرو شد، او با خشونت مخالفان خود را خاموش ساخت و حتي دستور قتل پسر خود را كه يكي از مخالفان اصلاحات بود ، صادر كرد. با مرگ پطر كبير در سال 1725 تا به قدرت رسيدن كاترين دوم بار ديگر روسيه گرفتار بحران و خلاءِ قدرت شد و كاترين اصلاحاتي در سيستم اداري و قضائي و آموزش روسيه پديد آورد و چون نوبت پادشاهي به الكساندر اول رسيد، ناپلئون به روسيه حمله برد اما در سرما و برف روسيه شكست خورد و به فرانسه بازگشت. در اين هنگام روسيه با مشكلات اجتماعي، فشار كليسا براي جلوگيري از آزادي مذهب، نبود آزادي فكر و انديشه و بيان، نظام وظيفه­ي اجباري براي كشاورزان روبرو شد و به همين جهات دامنه­ي نارضايي­هاي اجتماعي گسترده‌تر شد و بزودي در زمان سلطنت نيكلاي اول «دكابريست»ها قيام كردند و اين قيام هم اگرچه موفق نشد، اما در روشنفكران و مردم روسيه تآثيري عظيم برجا گذاشت و هسته­هاي مقاومت مسلحانه در ميان روشنفكران پديد آمد كه مهمترين نمود آن ترور الكساندر دوم در سال 1881 و شكست روسيه از ژاپن در سال 1904 بود. در نهم ژانويه­ي سال 1905 بيش­از 150 هزار نفر از كارگران سن­پيترزبورگ (:لنين­گراد) در حالي كه عكس­هاي تزار و شمايل­هاي مسيح را در دست داشتند به طرف كاخ زمستاني نيكلاي دوم تزار روسيه رهسپارگشتند اما به­شدت سركوب شدند و چندين هزار نفر كشته و زخمي دادند و ازآن پس مردم روسيه كه تا آن زمان در تحت تآثير تبليغات كليسا، تزار را پدر خود مي­پنداشتند، چهره­ي واقعي او را شناختند و اين تغييرِ نظر، زمينه‌ها­ي اجتماعي تبليغات عليه حكومت را فراهم آورد و اعتصابات سياسي با شركت مليون­ها نفر از كارگران آغاز شد كه اگرچه باز هم سركوب گشت، اما عصيان عمومي را بيشتر كرد و اصلاحات تزار و تآسيس مجلس قانونگذاري به­وسيله­ي او نيز فايده‌اي نبخشيد و با بروز جنگ جهاني اول، روسيه متحمل تلفات زياد، از قواي اتريش و مجارستان، شد و حدود 2 ميليون كشته و حدود چهار ميليون معلول و مجروح و حدود دو ميليون اسير داد و به­چنان بحران اجتماعي و اقتصادي رسيد كه تزار ناتوان ومنفور، ناگزير در سال 1917 مجبور به استعفا شد، شوراهاي كارگري در سراسر روسيه تشكيل گشت و مردم با دولت موقتي كه روي كار آمده­بود همراهي كردند، اما به­تدريج با دولت موقت، از در مخالفت درآمدند و كمونيست­ها كه كنترل شوراهاي شهر را به­دست گرفته­بودند، با شعار حمايت از كارگران و كشاورزان روي كار آمدند و لنين رهبر كمونيست­هاي اكثريت (بلشويك­ها) در آوريل 1917 از تبعيد به روسيه بازگشت و با شعار «صلح، نان، زمين» كه بيانگر خواست­هاي مردم روسيه بود، عليه دولت موقت به­پا خاست و بلشويك­ها با نام «حزب كمونيست اتحاد جماهير شوروي»، حكومتي جديد به­وجود آوردند و لنين براي حفظ انقلاب روسيه، در سال 1918 با آلمان پيمان دوستي  بست و بخشي از روسيه را كه شامل فنلاند و ليتواني و استوني بود، از دست داد. با روي­كار آمدن حكومت كمونيستي، در آغاز، ديكتاتوري وحشتناك­تري بر روسيه حاكم شد كه ترور و اعدام­هاي دسته­جمعي و حذف تمام احزاب و آزادي­هاي فردي و اجتماعي، نتيجه­ي آن بود. اما لنين به­تدريج با تغييراتي كه در نظام اقتصادي و سخت­گيري­هاي انقلابي به­وجود آورد و وضع را كمي بهتر ساخت و در سال 1922 تشكيل دولت اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي را اعلام كرد، لنين در سال 1924 در گذشت و استالين در نبرد قدرت پيروز شد و حكومتي كاملاً سركوب­گر و پليسي را بر شوروي حاكم ساخت و ضمن تسويه­ي فيزيكي مخالفان خود، سياست صنعتي كردن اجباري كشور را به پيش برد و در فاصله­ي سال­هاي 1930 تا 1983م، پليس مخفي استالين هزاران نفر را اعدام و زنداني و به سيبري تبعيد كرد و در سال 1939 استالين با هيتلر قراردادي سري بست و سرزمين­هايي را كه روس‌ها در 1918 به آلمان داده­بودند، بازپس گرفت اما هيتلر در 1941 به شوروي­ حمله كرد و تا دروازه­هاي مسكو پيش آمد ولي در برابر ارتش سرخ شكست خورد و سرانجام عقب نشست و شوروي­ها تا برلين لشكريان او را دنبال كردند اما حاصل اين­كار براي روس­ها، بيست و پنج ميليون كشته و ويراني هزاران شهر و روستا بود. پس­از جنگ دوم جهاني، استالين بازسازي شوروي را آغاز كرد اما براي خنثي كردن اقدامات امريكا و غرب برضد خود مردم شوروي را در حقيقت در پشت ديوارهاي آهنين زنداني ساخت و حكومت پليسي وحشت­انگيزي برپا كرد كه با مرگ او در 5 مارس 1953 و با روي­كار آمدن خروشچف در 1955 دست­خوش تغييراتي عظيم شد و خروشچف كه از دستياران نزديك استالين بود، پرده از جنايات وي برداشت، ولي خود برنامه­هاي جديدي را براي اصلاحات اجتماعي،سياسي و اقتصادي ارائه نكرد و چون دوره­ي برژنف در 1964 بر سركار آمد، توانست از يك­سو شوروي را به قدرتي كامل در برابر امريكا تبديل سازد و در افغانستان و چكوسلواكي مداخله­ي نظامي انجام دهد و قراردادهاي سالت 1 و سالت 2 رابراي كنترل سلاح­هاي اتمي با امريكا امضا كند اما از سوي ديگر، اعضا خانواده و دوستان او يك نظام اداري فاسد را به­وجود آوردند و رشوه­خواري و فساد، در تمام شوؤن اداري جامعه رواج يافت و كيش شخصيت كه در زمان خروشچف تقبيح مي­شد بار ديگر همچون زمان استالين، رواج يافت تا آن­جا كه لطيفه­هاي زيادي در اين زمينه­ها به­وجود آمد، مثلاً  رسم بود كه در وسائل ارتباط جمعي همه او را برژنف عزيز خطاب كنند اين­كار به آن­جا رسيد كه وقتي كسي به خود برژنف زنگ زد او گفت بفرماييد من برژنف عزيز هستم!!

با مرگ  برژنف و روي كار آمدن چند رهبر ناموفق، در سال 1985 ميخائيل گورباچف، روي كار آمد. او كه از جوان­ترين رهبران شوروي به­شمار مي­آمد. او برآن شد تا با انجام دو برنامه­ي «پرسترويكا» و «گلاشنوست» تغييراتي در نظام اقتصادي و سياسي روسيه به­وجود آورد، اما خانه از پاي­بست ويران بود و در طي سال­هاي 1986 تا 1991 با هر قدمي كه گورباچف در جهت اصلاحات برمي­داشت، حركتي سريع‌تر در جهت ويراني و گسيختگي بيشتر اوضاع پديد مي‌آمد تا آنكه در سال 1991 عده­اي از نظاميان به كودتا­يي عليه گورباچف دست زدند كه شكست خورد و نيروهاي غربگرا در دسامبر 1991 به رهبري يلتسين پيروز شدند و اتحاد جماهير شوروي متلاشي شد و يلتسين با اكثريت بيش­از 57% مردم به رياست­جمهوري فدراسيون روسيه برگزيده‌شد و اتحاد جماهير شوروي متلاشي گرديد و با نابودي آن، 15 كشور جديد به­وجود آمد كه يكي از آن­ها فدراسيون روسيه بود. دوران يلتسين به­نظر برخي از مردم دوران سقوط روسيه، مشكلات اقتصادي، جنگ داخلي و فساد اداري  بود و ارزش پول روسيه سقوط كرد و تا 25 هزار روبل در برابر يك دلار سقوط كرد ( امروز 1 دلار در برابر 27 يا 28 روبل است) كارخانه­ها تعطيل شدند و روسيه كه روزي صادركننده­ي بسياري از كالاها بود به واردكننده­اي بزرگ تبديل شد. يلتسين سرانجام قدرت را به ولاديمير پوتين سپرد و او در دو انتخابات در سال­هاي 2000 و 2004 با راي بالاي مردم به رياست­جمهوري روسيه رسيد و هم­اينك او در راس قدرت فدراسيون روسيه قرار دارد.

 

+ این سفر از ۱۰/۱۱/۱۳۸۳ تا ۲/۱۲/۱۳۸۳  انجام شد .
نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم