دکتر منصور رستگار فسائی

گزارش سه هفته سفر به مسکو ( ۲)

*گزارشي از سه هفته ديدار فرهنگي از مسكو

 


2-مسكوي امروز    

 مسكو پايتخت روسيه، در زمستاني بسيار سرد كه گاهي درجه حرارت در آن به 20 درجه زير صفر مي­رسيد، سراسر در زير برف پوشيده بود، اما زندگي در آن، همچون روزهاي عادي سرزمين­هاي بي­آب و باران- و اغلب بسيار منظم­تر و سامان يافته­تر،- در جريان  بود. برف مي­آمد و در خيابان­هايي كه برف در آن‌ها انباشته شده بود، اتومبيل­ها با سرعت و به­راحتي مي­گذشتند و هيچ خبري از تصادفات رانندگي و راه­بندان­هاي بي­شمار نبود. در خيابان­ها جدال نسل كهن و نو، در نوع  اتومبيل­ها، نوع مغازه­ها، نحوه­ي لباس پوشيدن، رفتارهاي خشك پيران و سردي برخورد آنها، با شادي و هياهوي جوانان و جوشش و پويش آنها بخوبي ديده مي­شد. اتومبيل­هاي كهنه و قديمي روسي با صندلي­هاي خشك و جاهاي تنگ و بي­ هيچ زيور و زينتي، از دوران كمونيستي، ابرقدرتي به نام اتحاد جماهير شوروي، خود را به روزگاري رسانيده­اند كه اتومبيل­هاي رنگارنگ و مدرن غربي در همه­جا ترك­تازي مي­كنند و به رسم غربيان اتومبيل­هاي رولزرويس و ليموزين با طول ده، دوازده متري خود، عروسان و دامادان را براي اجراي مراسم عقد به كليسا مي­برند و در كنار رودخانه­ي مسكو مي­گردانند و بنزها و پژوها و شورلت­ها و تويوتاهاي مدرن، نفوذ امريكا و اروپا و ژاپن را در قلمرو امروزي روسيه كه كاملاَ مجذوب و مفتون رفتارهاي غربي شده است، به تماشا مي­گذارند. روسيه ديگر آن اتحاد جماهير شوروي، با آن صلابت و استواري و روحيه­ي انقلابي يك ابرقدرت نيست. خوب كه بدان مي­نگري جامعه­اي است كه به دنبال راه تازه­اي براي زيستن مي­گردد، با آنكه بسياري از مردم از آنچه در 1991 اتفاق افتاد خشنود نيستند و از اينكه حداقل عادلانه زندگي را در آن روزگار از دست داده­اند و از آن دوران، بسيار فقيرتر شده­اند، ناراضي هستند، در برابر، نسلي تازه و نوخاسته، بسيار مرفه و ثروتمند شده­است و ماشين­هاي فاخر دارد و در كاخ­هاي افسانه­اي زندگي مي­كند و براي تجارت و تفريح به اروپا و امريكا و سرزمين­هاي دور و نزديك سفر مي­كند و سرزمينش را با اقتصاد آزاد و زندگي غربيان، خوشبخت مي­شمارد و بي­توجه به آنان كه مي­نالند كه در زمان اتحاد جماهير شوروي در 90 درصد موارد، فقر و ثروت عادلانه در ميان همه تقسيم مي‌شد، مدرسه­ها و دانشگاه­ها مجاني بودند، ارتباطات زميني و راه­آهن بسيار ارزان بود، مواد غذايي اگر نه زياد ولي براي همگان وجود داشت و مسكن و خانه، پس­از چند سال انتظار به همه داده مي­شد و سفر به كنار دريا و مناطق تفريحي به ارزان­ترين صورتي براي همه پيش­بيني شده­بود، به زندگي خود ادامه مي­دهد و جامعه را بدان سو مي­كشاند كه خود مي­خواهد. نسل جوان اما حكايتي ديگر دارد مجذوب رستوران­هاي مكدانالد و شيوه­ي رقص و لباس پوشيدن غربي­هاست، سيگارهاي غربي مي­كشد و حتي به‌جاي ودكاهاي معروف روسي نوشابه­هاي غرب را مصرف مي­كند و اعتياد و روابط نامشروع، ايدز، گانگستربازي و طغيان­هاي اجتماعي، رشاء و ارتشاء در آن حوزه وارد و در حال پيشرفت است تا آنجا كه در فرودگاه مسكو برخي از جواناني كه پشت ميزهاي كنترل بار و بليت نشسته­اند و راه بر مسافران مي‌بندند و از آنان به بهانه­هاي سنگيني بار و اشكالات پاسپورت و ويزا و ممنوعيت پول خارجي، علناً درخواست رشوه مي­كنند و تا از آنها چيزي تلكه نكنند دست برنميدارند، در بازار يك خانه را به چند نفر مي­فروشند و اجاره مي­دهند و ماشين­دزدي در خيابان­ها و جيب­بري و كف­زني در متروها به­شدت رواج دارد و تا به جايي شلوغ مي­رسي، راهنمايانت به تو اندرز مي­دهند كه مواظب جيب و كيف و دوربين عكاسي و لوازم خود باشيد و آنها را دقيقاَ بپاييد و هرچه مي­توانيد پنهان كنيد، اما اگر از اين چهره­ي غمگين و فاجعه­بار اجتماعي بگذري، بازارهاي شلوغ و پرهياهو از پيشرفته­ترين كامپيوترها و پيشرفته­ترين كالاهاي صنعتي، در پررونق­ترين روزهاي زندگي خود هستند، مؤسسات آموزشي و پژوهشي اگرچه با مشكلات اقتصادي و بودجه­اي دست به گريبانند، ولي سيستم فعال و منظم و دقيق خود را حفظ كرده­اند و هنوز نه تنها مدرك­زده، لاقيد و بيتوجه به كمال علم و ادب و پيشرفت­هاي فرهنگي نشده­اند بلكه با گشودن دروازه­ها و ارتباط بيشتر با جهان خارج خود را با جهان امروز تطبيق داده­اند و هنوز 17 درصد از توليد علمي و فرهنگي جهان را در اختيار دارند.

وزير فرهنگ سابق فدراسيون روسيه آقاي شويدكوي در مقاله­اي در مجله­ي كولتور در اوايل سال 2004 مي­نويسد «ما موفق شده­ايم به جهانيان نشان بدهيم كه شهرت ابرقدرت فرهنگي را به خود برگردانيده­ايم و روسيه، ديگر كشوري متعلق به معتادان، فجايع و مافيا نيست ... . هفت گروه هنري و فرهنگي و تاريخي كشور در حال­حاضر، دريافت­هايي دارند كه از حقوق همتايان مجار و لهستاني آنها بيشتر است، حقوق و مزاياي شاغلان عرصه­ي فرهنگي كشور افزايش يافته و اين افزايش تا سه برابر بوده­است، موسسات فرهنگي فدرال از لحاظ مالي، وضع مطلوب­تري يافته­اند و حقوق­ كاركنان نهادها و ادارات فرهنگي مسكو اينك مطلوب و آبرومندانه است، حفظ و نگهداري آثار و يادگارهاي كشور از نابودي، يكي از اساسي­ترين اولويت­هاي ما را تشكيل مي­دهد، حوزه­ي موسيقي در سال 2003 و 2004 بهترين فصل در چند دهه­ي گذشته را گذرانده­اند دريافت­هاي شاغلان اين حوزه كاملاً افزايش يافته است، عرصه­ي سيرك دستاوردهاي چشمگيري داشته و ما توانسته­ايم مديريت مؤسسات فرهنگي و هنري را در چهارچوب مقتضيات زمان، تنظيم كنيم اما حوزه­ي فرهنگي ما هنوز مشكلات فراواني دارد، هنوز عدم امنيت شغلي و درآمدهاي پايين حادترين مشكل حوزه­ي فرهنگي ماست هنوز وضع اجتماعي هنرمند، در قانون روشن نشده­است نويسندگان از سوي ناشران بي­رحمانه استثمار مي­شوند و حقوق هنرمندان مشاغل آزاد سر و سامان نيافته است، من تنها نگران يك موضوع هستم كه امروزه در جامعه، ظهور قله­هاي ارزشمند فرهنگي بسيار ناچيز است و سطح سقوط فرهنگي هنوز بسيار عميق است هنر اصلي جاي خود را به هنر جعلي مي­دهد و معماري و ادبيات از اصالت مي­افتد و وضع هنر بسيار نامتجانس و پيچيده شده­است.»

 موزه­ها، نمايشگاه­ها، فرهنگستان­ها، اتحاديه­ي نويسندگان، هنرمندان، فعالند و هنوز كمونيست­ها و احزاب چپ هر روز تظاهرات دارند و روزنامه­هاي خود را منتشر ميكنند و انواع مجلات علمي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي داخلي و خارجي DVD ها وCDهاي هنري و غيرهنري و حتي پورنوگراف در همه­جا قابل دسترسي است و آزادي­هاي گوناگون سياسي و مذهبي و اجتماعي، كم و بيش در سطح كشورهاي غربي رو به گسترش است اما هنوز رفتارهاي مردم از زير نفوذ و استيلاي روحي و فرهنگي و رفتارهاي كمونيست­ها آزاد نشده­است هنوز در رستوران­هاي هتل‌هاي بزرگ، هنگام صبحانه كه معمولاَ با اطاق و بطور مجاني داده مي­شود شما را بر ميزهاي ششنفره مي­نشانند، فقط چاي و قهوه به شما مي­دهند، يك قالب پنير، يك قالب كره، يك آب­ميوه، يك قطعه نان و يك بشقاب غذاي گرم در برابر شما مي­گذارند و شما هيچ انتخابي نداريد، در گذرگاه‌ها به‌خاطر مشكلات «چچن» مرتب پليس سر راه شما را مي­گيرد و پاسپورت شما را كنترل مي­كند، مقررات ويزا بسيار مشكل است و يك مسافر بايد مرتب و به­جاي لذت بردن از سفر خود به مشكلات گذرنامه و ويزا و رفت­آمدهاي پرزحمت به اداره­ي پليس و گذزنامه بينديشد، ديكتاتوري ديرين، هنوز در رفتار ماموران فرودگاه­هاو هتل­ها و رستوران­ها منعكس است كسي به شما لبخند نمي­زند، كسي از شما احوال­پرسي نمي­كند، كسي چمدان شما را حمل نميكند و چون مي­خواهيد به آسانسور سوار شويد حتماَ كارت­هاي عبور شما را كنترل مي­كنند، در بسياري از موارد سرويس­هاي عمومي، پولي شده­است در ايستگاه بزرگ راه­آهن مسكو براي رفتن به دست­شويي از شما 10 روبل (270 تومان) مي­گيرند و معمولاَ جز در دانشگاه­ها، همه­جا دست به آب رفتن با دست به جيب بردن همراه است، گدايي رواج يافته است و دلالي و قاچاق و فال­گيري و خرافه­گرايي، دارد همه­گير ميشود.

         

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم