دکتر منصور رستگار فسائی

‫آزمونهای دانایی و توانایی * ‫در حماسه  ملی ایران

یاد روز فردوسی بزرگ بر همه ی ایران دوستان خجسته باد

 

دکتر منصور رستگار فسایی 


آزمونهای دانایی و توانایی *

در حماسه  ملی ایران 

شاهنامه

چکیده

 

‫داستان سرایی هدفمند فردوسی به دلیل ویژگیهای هنری و فرهنگی خاص خود ،خلّا قیتها و‫اختصاصاتی دارد که اثر او را مستقل و یگا نه می سازد ،به گونه ای که به دلیل وحدت هدف، پرداخت اثر و محتوای آن، از آثار همانند خود نیز  پیشی می گیرد ، در شاهنامه  ی فر دوسی داستانها بر بنیان خردمندی و  تواناییهای برتر  شکل می گیرند و معمولا در هرداستان موفقیت شخصیتها ی قهرمان داستان وابسته   به گذ شتن از یک سلسله ازمونهای دشوار پیدا و پنهان  مادی یا معنوی است و اشخاص در صورت توفیق در این آزمونهاست که به هدفهای خود می رسند و در خاطره ی جمعی جامعه ماندگار می شوند.

در این مقاله به هدفها و روشهای این گونه آزمونها و نتایج آنها به صورتی که شاهنامه و برخی از آثار حماسی واساطیری  دیگرمطرح شده است اشاره می شود.

کلید واژه ها:

 داستان، آزمون دانایی و توانایی، حماسه ،اسطوره،  پهلوانان. تواتمندیهای تنی وروانی، دلآوری، گذر  ازآب و آتش ، آزمون پاکدامنی، آزمون بیخردی،پیکر گردانی.

 

 ×

‫داستانسرایی هدفمند و دگرگونه ی فردوسی به دلیل خصلتهای هنری و فرهنگی خاص خود، خلاقیتها و ویژگیهایی دارد که این اثر را مستقل و یگا نه می سازد، به نحوی که، نه تنها از معروفترین داستانهایی در نوع خود در ادبیات حماسی ایران برتری دارد، بلکه به دلیل وحدت هدف، رویه و پرداخت اثر و محتوای آن، از آثار همگون خود در ادبیات دیگر

‫سرزمینهای جهان نیز، متمایز است. خمیر مایه ی اصلی و جان این تفاوتها، در منطقی است که ذهن نواندیش و خردگرای فردوسی، در هنگام نظم شاهنامه از آن برخوردار است و با استفاده از رمزگرایی و استخدام ابزار زبانی و هنری و فرهنگی تفسیرپذیر، داستانهای خارق العاده و شگفت انگیز را به نوعی «منطقی» و «انسانی» و قابل پذیرش می سازد مثلا  در اوج داستانهایی شگفت انگیز و اسطوره یی چون اکوان دیو، به خواننده خاطر نشان می کند که همه چیز را با «معیار خرد» بسنجد تا معنی رموز را دریابد و به عمق پیام و ماهیت رمزآمیزاسطوره های شگفتی زا ، پی ببرد:

جهان پر شگفتی است چون بنگری

‫ندارد کسی آلت داوری

(ش.خ 13/288/3)

که جانت شگفت است و تن هم شگفت

‫نخست از خود اندازه باید گرفت

‫ودیگر که بر سرت گردان سپهر

همی نو نماید به هر روز چهر

نباشی بدین گفته همداستان

که دهقان همی گوید از باستان

خردمند کاین داستان بشنود،

‫به دانش گراید بدین نگرود

‫ ولیکن چو معنیش یاد آوری

‫شوی رام و کوته شود داوری

( ش خ 18/289/3)

‫ودر جایی دیگر گوید:

‫تو مر دیو را مردم بدشناس

کسی کو ندارد زیزدان سپاس

‫هر آن کو گذشت از ره مردمی

ز دیوان شمر ، مشمرش ز آدمی

خرد گر بدین گفت ها نگرود،

مگر نیک، معنیش  می نشنود

گو، آن پهلوانی بود  زورمند

به بازو ستبر وبه بالا بلند

گوان خوان ، تو أکوان دیوش مخوان

که بر پهلوانی  بگردد زبان

(ش خ 138/297/3)

‫به همین دلیل است که اگرچه در داستانهای حماسی وقایع شگفت انگیز، معمولا جزییاز ابزار کار هنرمندان و وسیله یی برای جذب خواننده به شمار می آید و خواننده نیز معنا و ماهیت این گونه آثار را پیشاپیش می داند و بدان علاقمند است، اما فردوسی در شاهنامه که پر از داستانهای شگفت اساطیری و حماسی است، می کوشد تا با نگاه خاص خود، هر

‫پدیده ی شگفتی زایی را، با تمهید مقدماتی خردمندانه، چنان زمینه سازی کند که در نهایت، واقعیتها، خردپذیر و باورکردنی و معقول جلوه کنند و با معیارها و ارزشهای ملی و فرهنگی ایرانی همساز باشند. و تا حد ممکن، دروغ و ناممکن شناخته نشوند، و به همین دلیل است که اگرچه در شاهنامه دوست و دشمن و خوب و بد، دارای توانمندیهای خاص خویشتنند ،اما هیچ کس و هیچ چیز، صرفاً به دلخواه فردوسی، قدرت بیش از حدّ، پیدا نمی کند و آزمونهای دانایی و توانایی پیدا و پنهان ، وسیله یی مهم برای معقول و منطقی کردن رفتار قهرمانان شگفت انگیزند که از بوته ی آزمایشها سرفراز بیرون آمده اند و در نتیجه به عنوان «قهرمان» مورد قبول و پذیرش مردم قرار گرفته اند.

‫آزمونهای دانایی و توانایی در داستانهای شاهنامه، عبارتند  از یک سلسله کنشهای فکری یا عملی مستقیم یا غیر مستقیم که برای شناخت شایستگیهای فکری و معنوی یا جسمانی و مادی کسانی که خواهان رسیدن به مسؤلیت و مقام یا منصبی بزرگ هستند، انجام می گیرد و قهرمان را در صورت توفیق در این آزمونها، نه تنها به هدف  خود می رساند، بلکه در خاطره جمعی جامعه نیز ماندگار می سازد.

 تمرکز این گونه آزمونها بر حسب هدفی که دارند، ممکن است بر خردمندی و دانایی یا فضیلتهای معنوی و ارزشی در

‫هنگام آزمون باشند یا بر تواتمندیهای جسمی و تنی و شجاعت و دلیری و غلبه ی قهرمان بر دشمنانش تکیه داشته باشد، یا ترکیبی از هر دو باشد زیرا در بسیاری از داستانهای حماسی شاهنامه، تواناییهای جسمی با تواناییهای معنوی ،هوشیارانه، همراه و جدایی ناپذیرند.

‫به عنوان مثال سام نریمان، زال، رستم، اسفندیار، گودرز، گیو و... بسیاری دیگر از پهلوانان شاهنامه در ماجراهای گوناگون، به همان اندازه که در آزمونهای جسمی پهلوانانه موفق هستند، در آزمونهای هوشمندانه وخردورزانه نیز سرافرازند، اما طوس سپهسالار و گرگین نامدار ،اگرچه در آزمونهای پهلوانی توفیق می یابند ، اما از آزمون خرد و دانایی که عبارت است از واکنش مدبرانه به وقایع خاص، چندان موفق بیرون نمی آیند و مورد قبول نمی شوند .

گاهی نیز  کسانی چون بزرگمهر نیازی به گذراندن آزمونهای پهلوانانه ندارند زیرا در آزمونهای دانایی محض، توانمندیهای تنی پهلوانانه  آنها مطلقاً مورد توجه قرار نمی گیرد.

‫آزمونهای دانایی و توانایی هرگز به مرگ و نابودی قهرمانی منتهی نمی شود و بر عکس، پیروزی در این آزمونها   مقدمه یی می شود که قهرمان برای قبول مسؤلیتهای بزرگ و رسیدن به مقاماتی چون پادشاهی و وزارت و دبیری و پهلوانی به رسمیت شناخته شود ومشروعیت عام و محبوبیت و پذیرش عمومی پیدا کند بنابراین، بدون گذراندن این آزمونها، رسیدن به منزلت و مقام و منصبی بزرگ، برای قهرمان، امکان پذیر نیست.

‫این قبیل آزمونها که گاه رسماً و زمانی با علایم و اشاراتی خاص انجام می شود، همیشه قبل از اوج کار قهرمان و در ادامه ی  فعالیتهای زندگی وی صورت می پذیرد و آزمون کنندگان معمولا از افراد موجّه و مورد احترام یا از کسانی هستند که قبلا خود از چنین آزمونهایی سربلند بیرون آمده اند ، این آزمونها معمولا  در حضور گروهی از ویژگان، که در حقیقت شاهدان آزمون هستند، انجام می گیرد.

پهلوانان دو گونه آزمون فکری (معنوی) و تنی (تواناییهای جسمانی) را انجام می دهند که در بطن خود طیف وسیعی از آزمونهای فرعی را نیز در بر می گیرد و فردوسی هوشیارانه و بسیار به جا و به موقع و بدون این که به این قبیل

‫آزمونها جنبه ی  خستگی آوری ببخشد، با رعایت تمام جوانب داستان پردازی، این آزمونها را به طبیعیترین و شیرین ترین و منطقی ترین ابزار برگزیدگی و توجیه شایستگیهای قهرما نان خود، تبدیل می سازد:

   کنون آزمون را یکی کارزار    بسازیم تا چون بود روزگار

گر ایدونک یزدان بود یارمند    بگردد ببایست چرخ بلند،

نه آن شهر ما ند نه آن شهریار   سر آید مگر بر من این کارزار

اگر دست رستم بود روز جنگ    نسازم من ایدر فراوان درنگ

            شوم تا بدان روی دریای چین      بدو مانم این مرز توران زمین

( ش خ :2596/265/3)  

‫به طور کلی می توان این آزمونها را به سه گروه تقسیم کرد:

1-آزمونهای دانایی با پشتوانۀ توانایی پهلوانی: گاهی بسیار واضح و صریح هستند ،مثل هنگامی که منوچهر می خواهد رسماً دانایی زال را بیازماید:

‫ بخواند آن زمان زال را شهریار

کز او خواست کردن سخن خواستار

بدان تا بپرسند از او چند چیز

‫ ‫سخنهای پوشیده، در پرده، نیز

‫ نشستند بیدار دل بخردان

‫همان زال، با نامور موبدان

‫ بپرسید مر زال را موبدی

از آن پیش بین، تیزهش بخردی

‫ که از ده و دو تاه سرو سهی

‫که رسته است شاداب و با فرهی

‫ از آن هر یکی بر زده شاخ، سی

‫نگردد کم و بیش بر پارسی

‫ دگر موبدی گفت کای سرفراز

‫دو اسب گرانمایه و تیز تاز

‫ یکی زاو به کردار دریای قار

‫یکی چون بلور سپید آبدار

‫به رنج اند و هر دو، شتابنده اند

‫همان یکدگر را نیابنده اند ...

‫( ش خ1225/247/1)

‫چون زال به همه ی پرسشها به درستی پاسخ می دهد،

چو زال این سخنها بکرد آشکار

‫از او شادمان شد دل شهریار

‫ به شادی، یکی انجمن بر شکفت

‫شهنشاه گیتی، زهازه بگفت

یکی جشنگاهی بیاراست شاه

‫ ‫چنان چون شب چارده چرخ ماه

‫(ش خ1278/ 253/1)

‫در شاهنامه، یک بار افراسیا ب، به اشارت پیران، برای اثبات این که کیخسرو درآینده برای وی خطری نخواهد داشت، یک «آزمون نادانی» ترتیب می دهد و کیخسروکه هنوز  خردسال است، با راهنمایی پیران ،خود را به نادانی می زند تا از کشته شدن به دست نیای خود افراسیاب، رهایی یابد و در این آزمون موفق می گردد. گیو پهلوان به توران می آید و او را به همراه مادرش فرنگیس به ایران باز می گرداند و کیخسرو دژ بهمن را می گشاید ـ و این خود ی آزمونی دیگر برای او ست ـ که  کاوس  را بر می انگیزد  که وی را به جای خویش بر تخت شاهی بنشاند و خود از آن پس بر کرسی بنشیند.

فریدون نیز  از قهرمانانی است که از آزمونهای کوناکون سربلند بیرون می اید و ویژگیهای منحصر به فردی دارد که عبارتند از :

‫1. غلبه بر اژدهای سه سر، شش چشم و سه پوزه که در واقع ضحاک، شاه تغییر چهره داده است و اسیر کردن و به بند کشیدن وی در دماوند کوه که او را به عنوان قهرمانی اژدهاکش مظهر نیروی راستی قرار می دهد.

‫2. عظمت اندام او با هیچ انسانی قابل قیاس نیست.

‫3. از چهره او نور می تابد.

‫4.  پیوسته با سروش  درارتباط است و نصایح و فرمانهای او را اجرا می کند.

‫5. فریدون ازسروش افسون و باطل کردن جادو را می آموزد، چنانکه سنگی بزرگ را به افسون متوقف می کند و خود را به افسون چون اژدهایی جلوه می دهد و افسونهای ضحاک را باطل می کند و کشتیبان ماهر را به کرکس مبدل کند و به پرواز درمی آورد (گویری،1372: 95).

‫دانایان درگاه انوشیروان در آغاز ورود بزرگمهر به دربار،  از وی آزمونی متفاوت  با پرسشهای دشوار، به عمل می آورند و چون بزرگ مهر در این آزمونها موفق می شود، انوشیروان با گفتن" زه "و "زهازه"  توفیق وی را در این  آزمون تأیید می کند.

گاهی  هم آزمونها فقط توانمندی اندیشه ها را در نظر ندارند بلکه بنیادهای اخلاقی و معناهای دیگری را می سنجند:

‫آزمون کیخسرو به وسیله افراسیاب، گرچه اثبات بیخردی است اما  در حقیقت ،رویه ی  دیگری برای اثباتهوشیاری کودکی است که می خواهد بزرگترین شهریار اساطیری ایران باشد.

‫گذر سیاوش از آتش، آزمون معنوی بیگناهی است، همچنان که رستم در مواجهه با زن جادو در یکی از خانهای سفر خود به مازندران، از آزمون پاک داما نی سر بلند بیرون می آید.

2ـ آزمونهای توانایی با پشتوانۀ دانایی: در شاهنامه می بینیم پهلوانی چون رستم با برخورداری از تواناییهای تنی فوق العاده، خردمندی و تیز هوشی فراوانی که دارد، می تواند حتی دیوان را که در شاهنامه در مواردی معلم انسانها هستند، بفریبد و بر آنها پیروز شود، و خردمندانه بیژن را از چاه برهاند و نیرومندانه، سنگ چاه اکوان را برگیرد.

رستم در دریا به همان آسانی، با نهنگان می ستیزد که در خشکی با دشمنانش- چه انسان و چه حیوان (شیرکپی) و چه جادوگران و اژدهایان - میجنگد. اما همه ی این ماجراها ، نوعی آزمون توانایی است که رستم را به مقام «جهان پهلوانی» می رساند. پرسشی  که در این جا به ذهن می رسد آن است  که: آیا رفتن کاووس و همراها نش به مازندران، نوعی گذر از آزمون قدرت در رقابت با رستم نبود که کاووس در آن آزمون شکست خورد ولی رستم  پس از چندی، در این آزمون به پیروزی رسید ؟، زیرا اگر جز این بود چرا از همان آغاز، رستم در سفر به مازندران، کاووس را همراهی نکرد  و ناچار شد   که دیرتر با همه دشواریها، یک تنه به رها کردن کاووس و پیروزی بر دیوان مازندران بپردازد.

 گاهی  نیز آزمون صرفاً جسمانی است و   نیرومندی بدنی و زور بازو  و  قدرت تحمل پهلوان را می آزماید، همانند هنگامی که دو پهلوان با هم در صحنه ی نبرد روبرو می شوند و پیش از هر کاری ، دست یکدیگر را به دست می گیرند و می فشارند تا درجه  ی تحمل و نیرومندی و مقاومت حریف را بسنجند ،مثل داستان رستم در مازندران:

‫  رستم در مازندران دست فرهاد را به همین منظور میفشارد:

یکی دست بگرفت و بفشاردش‫

پی و اسخوانها بیازاردش

‫نگشت ایچ فرهاد را روی زرد

نامد برو رنگ پیدا  زدرد

ببردند فرهاد را نزد  شاه

‫ز کاووس پرسید و ز رنج راه

‫(خ ش 644/47/2 ).

وبا ر دیگر در جایی دیگر ،این آزمون در جایی دیگر تکرار می شود

چو چشم تهمتن بدیشان رسید

به ره بر درختی گشن شاخ دید

بکند و چو ژوپین به کف در گرفت

بماندند لشکر همه زاو  شگفت

بینداخت چون نزد ایشان رسید

سواران بسی زیر شاخ آورید

یکی،  دست بگرفت و بفشاردش

همی آزمون را بیازاردش

بخندید ازو رستم پیلتن

شده خیره زو چشم آن انجمن

مر اورا در خنده ، بفشرد چنگ

ببردش زدست و ز روی  آب و رنگ

بشد هوش از آن مرد رزم آزمای

ز بالای اسب اندر آمد به پای

( ش خ  686/ 50/2 )

‫در داستان رستم و اسفندیار، هم آزمون توانایی با «دست فشردن» صورت میگیرد و دو پهلوان در آغاز دیدار با هم، دست یکدیگر را برای آزمون توانایی چنان میفشارند که از ناخن یکی خون فرو میریزد ولی پهلوان به روی خود نمی آورد:

‫بیفشارد چنگش میان سخن

ز برنا بخندید مرد کهن

ز ناخن فرو ریختش آب زرد

‫همانا نجنبید زان درد، مرد

‫گرفت آن زمان دست مهتر به دست

‫ ‫چنین گفت کای شاه یزدان پرست

‫ خنک شاه گشتاسب آن نامدار

کجا پور دارد چو اسفندیار

‫ خنک آن که چون تو پسر زاید اوی

همی فرّ گیتی بیفزاید  اوی

همی گفت وچنگش به چنگ اندرون

‫همی داشت تا چهر او شد چو خون

‫ همان  ناخنش پر ز خوناب کرد

‫سپهبد بُروها پر از تاب کرد

‫ بخندید از او فرخ اسفندیار

‫بدو گفت کای رستم نامدار

تو امروز می خور که  فردا به رزم،

بپیچی و یادت نیاید  ز بزم

‫( ش خ 767/356/5 )

‫فریدون با گذر از آب اروندرود آزمایش توانایی را سرفرازانه، پشت سر می گذارد و فرزندان وی در بازگشت از سفر هاماوران، هنگامی که پدر آنها به شکل اژدها بر آنها آشکار می شود، در نام آوری و توانمندیهای معنوی و مادی مورد آزمایش قرار می گیرند.

‫گاهی دو نوع اول این آزمونها، تفکیک ناپذیر و از هم جدا ناشدنی هستند و توأما توانمندیهای معنوی و قدرتهای مادی و جسمانی قهرمان را به اثبات می رسانند: رستم و اسفندیار در هفتخان های خود، با ترکیبی از این دو نوع آزمون آشکار می شوند و گیو در جستجوی کیخسرو و برگرداندن وی به ایران، از همین آزمونهای دوجانبه سر فراز بر می آید،

‫غلبه ی هوشنگ بر مار و پدید آمدن آتش در دوره ی اساطیری شاهنامه، ترکیب گذر از آزمون مادی و معنوی برای رسیدن به شاهی است و غلبه ی تهمورث بر دیوان، نماد توانمندی مادی اوست که برتری معنوی دیوان را ناچیز می کند ولی در عمل، رونق دانایی و خط و فرهنگ و آبادی را سبب می شود.

‫جام جهان نمای جمشید و کیخسرو، نماد گذر از آزمونهای دانایی و توانایی و سرآغاز بروز اقتدارات آنها و توانمندیهایی است که قهرمان بدان وسیله می تواند اوج قدرت معنوی خود را بروز دهد و اثبات کند.

‫در داستان اکوان دیو، می بینیم که اگرچه رستم، از لحاظ توانایی جسمی از اکوان ضعیفتر است، اما این دانایی رستم است که وی را از مرگ می رها ند.

‫درحوزه ی هنر و فرهنگ نیز چنین آزمونهایی وجود دارند: سیاوش در بازی چوگان و تیراندازی و دلا وریهای میدانی از آزمون بزرگ افراسیاب سر افراز به در می آید و باربد در باغ خسرو پرویز، در شبی تیره و تاریک که دور از چشم رقیبانی چون سرکش صورت می گیرد،آزمون برتری هنری خود را می گذراند و بزرگ مهر با گشودن راز جعبه یی سر بسته و دریافتن راز بازی شطرنج و ساختن بازی نرد، در آزمون برتری فرهنگی پیروز می شود.

بنا بر سنتهای رایج فریبرز  یا برز فری  پسر کیکاووس ،پس از مرگ پدرش ، باید به  پادشاهی می رسید و طوس سپهسالار و تنی چن تن دیگر نیز وی را برای پادشاهی مناسبتر می دانستند:

فریبرز کاووس فرزند شاه    سزا وار تر کی ، به تخت و کلاه

به هر سو ز دشمن ندارد نژاد    همش فرّ وبُرز است و هم نام و داد،

اما کاووس تخت و تاج به کیخسرونوه ی خود که پسر سیاوش بود ، داد و فریبرز نیز بدین کار اعتراضی نکرد

اما برخی از پهلوانان  مخالف و برخی موافق این انتصاب بودن و سرانجام قرار بر این شد که آزمون توانایی  در مورد آنان برگزار گردد و هریک از فریبرز و کیخسرو ،  که بتوانند "دژ  بهمن " را بگشایند ،شاه ایران شود، فریبرز و طوس به دژ لشکر کشیدند و کامیاب نشدند وباز گشتند اما  کیخسرو دژ را گشود وپادشاه ایران شد وفریبرز وی را به شاهی ستود وشادباش گفت ،

‫آزمون بهرام گور که با برداشتن تاج شاهی از میان دو شیر، ،یه سلطنت دست می یابد ، نمونه ی  بارز همین نوع آزمون توانایی محض است:

  پس، بزرگان بهرام را گفتند که ما پیش از تو با خسرو پیمان بسته ایم و او را به شاهی برگزیده ایم و زیر بند وسوگند او هستیم و گروهی دوستدار توایم و دسته ای نیز خواهان خسرو هستند. بیا تا تاج را به میان دو شیر نهیم و بدینسان یکی از شما دو تن، که تاج را بر می گیرد، پادشاه باشد. پهلوان گشسب را دو شیر بود که به زنجیر بسته بودند، آن را به موبدان سپرد تا تاج شاهی را در میان آن دو که بر پایه تخت شاهی بسته شده بودند، نهند.

‫بهرام و خسرو و تخت و تاج را به صحرا بردند و تاج را در میان آن دو شیر نهادند. در این هنگام خسرو گفت که من پیرم و پادشاهم و تو تاج را از من می خواهی. پس تو باید به جنگ شیران پیشدستی کنی. بهرام این سخن را پسندید و گرز برگرفت و به سوی شیران رفت:

بدو گفت موبد که ای پادشا!

خردمند و با دانش و پارسا!

همی جنگ شیران که فرمایدت؟

جز از تاج شاهی چه افزایدت؟

‫تو جان از پی پادشاهی مده

خورش، بی بهانه به ماهی مده

‫بدو گفت بهرام، کای دین پژوه!

تو زین، بی گناهی و دیگر گروه

‫همآورد این نرّه شیران، منم

خریدار جنگ دلیران، منم

( ش خ 667/410/6)

‫شیران، تا بهرام را بدیدند یکی بند و زنجیر گسیخت و به وی حمله برد و بهرام با گرز گران بر سر وی کوبید و او را بر خاک افکند و دیگری را را نیز با گرز، بیجان ساخت و تاج شاهی را برگرفت و بر تخت عاج نشست و تاج را بر سر نهاد و خدای را از آن پیروزی سپاس گفت و خسرو، به نزد وی شتافت و او را نماز برد و گرامی داشت و به وی شادباش گفت که:

بشد  خسرو وبرد پیشش نماز

چنین گفت کای شاه گردن فراز

نشست تو بر گاه فرخنده بادو

یلان جهان پیش تو بنده باد

توشاهی و ما بندگان توایم

بخوبی  فزایندگان  توییم

( ش خ 678/411/6)

3ـ آزمونهای دانایی با پشتوانه ی تواناییهای پهلوانی و جسمانی:

 آزمونهای دانایی برای شاهان و وزیران و دبیران و دانایان، معطوف به نیروی تنی آنها نیست و کسانی چون بزرگمهر باید برای رسیدن به جاه و مقام معنوی افسانه یی خود، از آزمونهای متفاوت چون تعبیر خواب، حل معماها، پیروز بیرون آیند شاید دلیل حضور و غیبت بزرگمهر در داستانهای شاهنامه نیز مربوط به توفیق در همین گونه آزمایشها باشد که گاهی نیز  با آزمایشهای متفاوت تنی که مقاومت در برابر شکنجه و عذاب را می آزماید  ، همراه است، مثل شکنجه ها و عذابهایی که بزرگمهر در زندان انوشیروان تحمل می کند و بر حقانیت کار خود پای می فشارد.

داستانهای غیر حماسی و مجالس هفتگانه بزرگمهر و بحث وگفتگوهایی که با ویصورت می گیرد نیز، می تواند امتحانی بزرگ باشد که  طبعاً جانشین طبیعی مشکلات مخوف پهلوانان است که در هفت خانهای رستم و اسفندیار دیده می شود و در اینجا، هفت مجلس بزرگمهر، هموار کننده ی راه وی در رسیدن به اوج مقام و منزلت در درگاه انوشیروان است؛ که  نتیجه ی آن رهانیدن شاه است از هفتخان مشکالتی که با آن روبروست.

‫در داستان انوشیروان و بزرگمهر، آزمون دانایی ،به صورتی دیگر هم انجام می گیرد وآن در هنگامی است که انوشیروان 47 سال دارد و برای برگزیدن جانشین خویش، از بزرگمهر می خواهد که دانایان را گرد آورد و دانایی هرمز پسرش را بیازماید، وچون هرمز از این آزمون موفق برمی آید، انوشیروان عهدی می نویسد و وی را به جانشینی خود بر می گزیند.

‫که کاری همی داشتم در نهفت

‫به بوزرجمهر آن زمان شاه گفت

‫سر و ریش مشکین چو کافور گشت

‫ز هفتاد چون سالیان برگذشت

‫جهان را بباید یکی کدخدای

‫چو من بگذرم زاین سپنجی سرای

‫خردمند و دانا و یزدان پرست

‫سپاسم به یزدان که فرزند هست

‫به رای و به هوشش فرازان سرم

‫از ایشان به هرمزد، نازان ترم

‫(ش خ4351/448/7)

کنون موبدان و ردان را بخواه

کسی کو کند سوی دانش نگاه

به دانش ورا آزمایش کنید

‫هنر بر هنر بر، فزایش کنید

 (4354/448/7)

‫و در اینجاست که بزرگ مهر نخستین کسی است که به پرسشهای خردمندانه از هرمز می پردازد و روزی را در پرسش و پاسخ با هرمز به شام میرساند:

‫ به یک روز تا شب برآمد ز کوه

ز گفتار، دانا نیامد ستوه

‫ ‫(ش خ 4391/451/7)

‫اگرچه برخی از کارها، مستقیماً نام آزمون را بر خود ندارند ولی عمل قهرمان شایستگیهای وی را نشان میدهد مثل این که رستم با کشتن پیل سپید از اولین آزمون پهلوانی خود پیروزمندانه می گذرد و سهراب در ماجراهای مختلف به اثبات پهلوانی خود می پردازد.

زنان و مردانی که در این نوع آزمایشهای سرفرازی شرکت می کنند، گاهی نیز توفیقی به دست نمی آورند و طلسم پیروزی را نمی گشایند و جان خود را بر سر این نوع آزمونها می گذارند آنچنان که سهراب اگرچه در آزمون نیرومندی بر رستم غلبه میکند ولی در آزمون دانایی درمی ماند و جان خویش را از دست می دهد و اسفندیار با آن همه نامآوری، در تنها آزمونی که پدر برای رسیدن وی به پادشاهی قرار د اده شده و از او خواسته اند که رستم را دست بسته به درگاه بیاورد، همانند سهراب است که اگرچه در آزمون قدرت پیروز است،اما در آزمون دانایی شکست می خورد و جان می بازد و سیمرغ در این داستان، در واقع نماد دانایی آسمانی و مینویی برتر و خاصی است که رستم از آن بر خوردار است و بهرام گودرز اگرچه در آزمون نیرومندی شکست می خورد و جان می بازد، اما در آزمون نامجویی پیروزمیشود.

 جادویی کردن ، جادوی جادوان و پریان را باطل کردن، پیش گویی ، خواب بندی ، خوابگزاری و تعبیر خواب، گشودن معماها و طلسمها، جام جهانبین و تدابیر دور اندیشانه در اداره ی کشور و... از مقوله ی آزمونهای دانایی هستند، ستیز با دیوان و اژدهایان و پهلوانان بیگانه و دشمن و پیروزی بر آنها، کشورگشاییها و سفرهای خطرناک، از مقوله  ی آزمونهای جسمانی و نیرومندی تن و اندیشه است.

‫ا یکی از مهمترین انواع آزمونهای دانایی و توانایی خطبه هایی است که پادشاهان در آغاز دوران پادشاهی و بر تخت نشستن خود ایراد می کنند و این خطبه ها در واقع درخواست عام پادشاه از مردم برای آزمایش وفاداری او به وعده ها و پیمانهایی است که با مردم بسته است .

شاه، در هنگام به تخت نشستن و  پیروزی ، فرصتی مییابد تا بهطرح آرزوهای بزرگ و عمومی مردم ایران بپردازد و خواست مردمان هر دوره و نیازها ومسائل آنان را مطرح کند.

‫در همه خطبه هایی که تهمورث، جمشید، منوچهر، گرشاسب، کیقباد، لهراسب، بهمن و برخی دیگر از شاهان در هنگام جلوس بر تخت شاهی ایراد میکنند، پس از ستایش خداوند، از داد و دهش، هوشمندی، هنرورزی، امنیت، کوتاه کردن دست بدان، جذب دانایان، خردمندی و دفع نابخردان و اعتبار و شأن فرزانگان، رایزنی و دستگیری از مستمندان،ترویج راستی و پرهیز از دروغ، انساندوستی و محبت و مهربانی، پیدا کردن سودمندیها و رام کردن طبیعت و هدایت مردم به راه نیک و دفع دشمنان آنان و باألخره شادی همه افراد جامعه و ترویج جشنها و سنتهای جمعی جامعه سخن میرود، و از همینجا نه تنها میتوان طرح توقعات کلی مردم و جامعه آرمانی ایرانی را بازشناخت، که نقش عملکرد فردی و خلقیات شخصی ایرانی را هم میتوان استخراج کرد: خطبة منوچهر علیرغم کوتاهی خود، بسیاری از این قبیل مسائل آرمانی جامعه ایرانیرا نشان میدهد:

‫ چو دیهیم شاهی به سر بر نهاد

جهان را سراسر همه مژده داد

‫ به داد و دهشن  و به مردانگی

‫به نیکی و پاکی و فرزانگی

منم، گفت بر تخت گردان سپهر

‫همم خشم و جنگ است و هم داد و مهر

زمین بنده و جرخ یار من است

سر تاجداران شکار من است

‫ همم دین و هم فره ایزدی

‫همم بخت نیکی و دست بدی

شب تار جوینده ی کین منم

همان آتش تیز بُرزین منم

گه بزم، دریا، دو دست من است

‫دم آتش از برنشست من است

بدان را ز بد، دست کوته کنم

زمین را به کین، رنگ دیبه کنم

‫ابا این هنرها، یکی بنده ام

‫جهان آفرین را پرستنده ام  

‫به راه فریدون فرخ رویم

نیامان کهن بود، اگر ما نویم

‫هر آن کس که در هفت کشور زمین

بگردد ز داد و بتابد ز دین،

‫نماینده رنج، درویش را

زبون داشتن مردم خویش را،

برافراختن سر به بیشی و گنج

‫به رنجور مردم، نماینده رنج،

‫ همه سر به سر پیش من کافرند

‫وز اهریمن بدکنش، بدترند

‫هرآن دینوری، کو برین دین بود

ز یزدان و از منش نفرین بود

(ش خ 24/162/1)

‫این آزمونها برای مردان عرصه ی نبرد، ترکیبی است از آزمون توانایی و دانایی، مثل آزمونهای زال و کیخسرو، یا صرفاً آزمون دانایی است مثل آنچه برای بزرگمهر در تعبیر خواب انوشیروان و حل معماهای رومیان و هندیان صورت می گیرد که ابزار کار فردوسی در ساخت کهن الگوهایی است که می تواند به جای آنکه دیوان و پریان و قهرمانان بشری و آفرینندگان وقایع شگفت را، عجیب و ساختگی جلوه دهد، به انسان شاهنامه، توانمندیهای منطقی مبتنی بر فرزانگی و توانایی اندیشمندانه یی را ارزانی بدارد و انسان را و شأن واالی او را بر کشد و او را شایستهی پیروزی و غلبة بر نیروهای شرور قرار دهد، و به همین دلیل است که فردوسی هر قهرمانی را ابتدا از کوره های آزمون دانایی یا توانایی گذر می دهد تا زمینه ی پذیرش او و اعمالش را در جامعه به طور طبیعی فراهم آورد و مزیت وی را بر دیوان و نیروهای خارق العاده ی آنان زمینه سازی کند، به عنوان مثال قهرمانان داستانهای شاهنامه ناگزیر پیش از رسیدن به قدرت و شهرت باید آزمونهایی را بگذرانند که آنان را در عمل، سزاوار شأن اجتماعی یا سیاسی و پهلوانی خویش بسازد و در باور عمومی جای ویژه یی به آنان ارزانی دارد تا هنگامی که در مقابل حریفان پر عظمت و شگفتی آفرین قرار می گیرند، پیروزی و برتری آنان باور کردنی و طبیعی باشد و بتوانند در ذهن جامعه، مورد قبول قرار گیرند و یگانگی ویژه «قهرمان» را در افکار عمومی داشته باشند و این پدیده یی است که فردوسی از آغاز تا انجام شاهنامه به صورتهای مختلف از دوره  ی کیومرث تا یزدگرد، همواره در همه جا اعمال می کند و بدان وسیله نام آوران ایرانی را بر می کشد و به اوج شهرت و نام افسانه یی می رساند:

گاهی این آزمونها با شیوه یی کامال متفاوت صورت می گیرد مثل این که فریدون خود را به صورت اژدها بر فرزندانش آشکار میکند و آنان را می آزماید. این آزمون، همانند گذر از آب و آتش و هفت خان، قهرمان را با آزمون جسمی و روحی بزرگی روبرو می سازد که توفیق در آن، بس خطیر و معجزه آساست و نشان از فره ی ایزدی و حمایت غیبی از قهرمان دارد و جایگزین گذر از رود و آتش به وسیله ی فریدون یا کیخسرو و سیاوش در داستانهای حماسی می شود، فریدون وقتی که فرزندانش در راه بازگشت از یمن به وطن هستند «پدر برای آنکه آنان را بیازماید، خود را به صورت اژدهایی درمی آورد، آتشدم و خروشان که در گرد و غبار بر هر یک از فرزندانش آشکار میشود، مهتر پسر از وی می گریزد، زیرا ستیز با اژدها را از خرد دور می بیند،

دومین پسر کمان برمی کشد و می خواهد تا به جنگ اژدها برود و سومین فرزند بر اژدها بانگ می زند که دور شو و گرنه با تو پیکار خواهم کرد، فریدون اژدهافش آنگاه از فرزندان دور شد و جشنی آراست و با فرزندان گفت که آن اژدها، خود وی بوده است. پسر اولین را کهسلامت جسته بود، سلم و دومین را تور و سومین را ایرج نام نهاد (رستگار فسائی، 1379: ج1،ص 719 و 721). و ضحاک یا اژدهاک، انسانی با پیکر مار است و در روایات مختلف اساطیری، ملی و مذهبی نیز بسیاری از نیکان، ظهوراتی در پیکر اشیا، حیوانات، گیاهان، اژدهایان و غیره دارند و جادوگران هم خود را به شکلهای متفاوتی در میآورند و کارهای شگفت انجام می دهند.

‫تهمورث، اهریمن را به صورت اسبی در می آورد و بر آن سوار می شود و به یاری همان نیرو دیوان را به کار گل می گمارد و از آنها خط و هنر می آموزد و نشان می دهد که ارادة انسانی بر نیروی دیوی غلبه کرده است و کاووس نوشدارو را در اختیار دارد که زخمخوردگان را تندرست می سازد، کیخسرو در جام جهان  بین خود، همه جا را می بیند و رستم زرهی دارد که نه در آتش می سوزد و نه در آب تر می شود و چون آن را می پوشد، پرواز می کند. اسفندیار رویین تن است، اما همچون آشیل که نقطه ضعفش در پاشنه پای او بود، وی نیز چشمانی آسیب پذیر دارد، همچنان که اسکندر نیز فاقد چشمی بینا است که در اسطوره به صورت سیاهی و تاریکی غار و یا خود تاریکی جلوه می کند و به همین جهت، آب حیات را نمی یابد. گودرز با خوابی ظهور کیخسرو را در می یابد و با موفقیت به خواب خود تحقق می بخشد.

فریدون در خواب سنگ را میب ندد و رستم کوه پارهای را با پا نگه می دارد که بهمن به سوی او رانده است و افراسیاب خود را در آب و شاه مازندران در سنگ خود را پنهان می کند.

اسطوره در حقیقت دو وجه دارد: یکی ساخت عقلی و دیگری ساخت حسی. اگر اسطوره تصوری خاص از عالم واقع نداشت، نمی توانست تعبیری ویژه از آن ارائه دهد، پس برای فهمیدن خصلت فکری اساطیر باید به عمیق حسی اسطوره برگردیم. اسطوره بدین معنی ابتدا خصوصیات عینی را درمی یابد ، نه خصوصیات ذاتی و طبیعی را. عالم اساطیر در واقع جهانی است که در آن کنشها و واکنشها و قوای گوناگون و نیروهایی مختلف باهم در جدال هستند و اسطوره در هر پدیده طبیعی جدال بین نیروها را درمی یابد و به همین جهت، جهان بینی اسطورهای، همچون جریان پر توان، در کنار جهان بینی علمی و جهان بینی فلسفی قرار گرفته است. (رستگار فسائی، 1390 : ب، 52).

‫از دید دیگری می توان مجموعه تفکرات کاوشگرانه انسان را از حقیقت و کشف آنچه درماورای حس و اندیشه طبیعی او قرار داشته است، ناشی از تفکرات فلسفی انسان دانست که این اندیشه ها در اساطیر مربوط به پیش از خلقت، آفرینش،  نظم حاکم بر جهان، دنیای مرگ و پس از آن منعکس شده است. به همین جهت می بینیم در قدیم ترین اسطوره هایمکتوب جهان، یعنی گیل گمش، این فرد در اندیشه فلسفی دستیابی به راز حیات می سوزد و سرسختانه در جستجوی راه حلی برای مهیب ترین مسئله حیات انسان است که چگونه باید با مرگ روبرو شد و سرانجام به این نتیجه دست می یابد که درد مردن را جز با شادمانه گذراندن عمر نمی توان درمان کرد. گیل گمش از نخستین آثار تفکرات فلسفی انسان درباره ی مرگ در قالبی حماسی است و این امر نیز خاص گیل گمش نیست، بلکه انسان همیشه در اندیشه رهیابی به حقیقت دنیای پیش و پس از مرگ بوده است و به درک چگونگی دوزخ، برزخ، بهشت و بازآمدن از جهان مردگان و زیستن با مردگان و بازگشت به جهان مادی و دنیای اثیری فرشتگان و ایزدان عالقهمند بوده است.

‫در حماسه ی  مهابهاراتا نیز قدرتهای خوب و بد انسان در جنگ میان دو سپاه تصویر شده است. این جنگ نه تنها نشان دهنده مبارزه اجتناب ناپذیر بشر در جریان تحول طبیعت است، بلکه مظهر پیکار درونی هر فرد از خانواده بشریت نیز هست. در این تجربه ارجونا در واقع همان است که در انتظار هر فرد دیگری از خانواده بشریت است و به پیکار بر ضد طبیعت درون خود دست میزند. طبیعتی که دربردارنده عناصر آشنا و مایة لذت و توجه وی بوده و در داستان با صفوف دشمن، متشکل از خویشان و دوستان، نمایانده شده است. پیروزی و شکست ارجونا یا به عبارت دیگر هر فرد، بستگی به روشی دارد که در قبال توصیه هایِ کریشنا، یعنی راهنمای درون و شعور آگاه در پیش میگیرد. کریشنا با انسان درونی در گفتگو است و انسان درونی نه قید زمان و مکان را می شناسد و نه جنسیت را، نه فرهنگ خاص و نه نژاد و ملیت را. انسان درونی قدرت تفکر و شعور و باطن هر فرد بشر است و ارتباطی با انسان بیرونی ندارد که متشکل از جنبه های ظاهری و ملاکهای شرطی و ثانوی است و همزمان میل انسان را به تغییر واقعیتهای حیات، به قیمت برهم زدن نظم حاکم

‫ولی نامطلوب هستی، بازگو می کند.

مهمترین آزمونهای دانایی و توانایی :

1ـ گذر ازآب: گذشتن از رودها و دریاها و دست یافتن به آنها یکی از مشکلات همیشگی انسان بوده است و سبب پیدا شدن اسطوره هایی چون خدایان دریاها و ایزدان توفان و صاعقه، پریان دریایی، اژدهایان و موجودات خشن دریایی، اسبهای آبی، گنجینه های پنهان در دریاها و محافظان آنها و...شده است.

در اساطیر یونان اوریون و پوزئیدن، پدر وی، می توانستند روی آب دریا راه بروند. دراقوال و باورهای ادبا هم آمده است که یکی از صلحای لبنان «بر کنار برکه کلاسه طهارت همی ساخت، پایش بلغزید و به حوض در افتاد و به مشقت از آن جایگه خالصی یافت. یکی از اصحاب گفت: یاد دارم شیخ بر روی دریای مغرب برفت و قدمش تر نشد، امروز چه حالت بود که در این قامتی آب از هلاک چیزی نماند؟ شیخ گفت: مشاهدة الابرار بین التّجلی و الاستتار» ( گلستان سعدی : ص 318).

موسی نیز از رود نیل بی آسیبی می گذرد ،چون نیل شکاف برمی دارد و موسی و همراهانش را گذر می دهد.

 در اساطیر ایرانی همه ی فرهمندان به سادگی از آب می گذرند و گذر از آب نمادی اساسی از حمایت یزدانی قهرمانان ایرانی است. در شاهنامه آمده است که چون کاوه و مردم به نزد فریدون رفتند، فریدون بیرق کاوه را درفش پادشاهی خود ساخت. در خرداد روز سپاهی عظیم آراست،پیلان گردونکش و گاومیش توشه او را به سوی اروند رود بردند. چون به کنار رود رسیدند ، فریدون از رودبانان کشتی خواست تا از آنجا بگذرد، ایشان پاسخ دادند که بی اجازه ضحاک حتی پشه ای نمی تواند از اروندرود بگذرد. بنابراین، فریدون بی آنکه از عظمت رود بیندیشد، به آب زد و از اروند رود گذشت و به سوی بیت المقدس رفت و این امر از نشانهای فرهمندی او به شمار میآ ید. کیخسرو و گیو نیز چون از سرزمین توران رهسپار ایران می شوند از آب جیحون به راحتی می گذرند و به ایران می آیند و این امر نمایاننده آینده روشن و راه ایزدی کیخسرو به شمار می آید.

 در چین معتقدند که از سروی شیره ای بیرون می تراود که اگر کسی آن را به کف پای خود بمالد، می تواند بر روی آب راه برود و آناهیتا چنین کاری کرد. در آبان یشت آمده است که ویستئورو از آناهیتا می خواهد که قسمتی از رود ویتگوهئیتی را خشک کند تا از آن بگذرد. در آب انداختن و به سلامت گذشتن از آب نیز به عنوان «ورسرد» در ایران باستان متداول بوده است، بدین معنی که متهم رادر آب می افکندند، اگر غرق می شد نتیجه می گرفتند که گناهکار بوده است و به سزای خویش رسیدهاست، اما اگر می توانست از آب خارج گردد و آسیبی به وی نرسد می پنداشتند که بی گناه است. قدما معتقد بودند که آب، گناهکار را نجات نمی دهد و بی گناه را از بین نمی برد. بنابراین، حق با کسی است که بتواند از آب بدون خطر بگذرد و حقّانیت خود را ثابت کند. در شاهنامه فردوسی، همچنان که اشاره شد، در دو مورد حق به همین ترتیب ثابت شده است:

‫یکی عبور فریدون از اروندرود است و دیگر گذشتن کیخسرو و همراهانش از رود جیحون(سخنرانیهای دومین دوره جلسات... 0531. ص 198و 201).

داستان زاییده شدن داراب و نهادن او در صندوق چوبین و افکندن او به آب فرات هم که بی شباهت به داستان موسی

‫نیست از این مقوله است. داستان زاییده شدن دوقلوهای رموس و رمولوس در اساطیر روم نیز از همین نوع است. این دو کودک را در سبدی نهادند و بعد آن را به رودخانه افکندند؛ آب رودخانه طغیان کرد و آن دو کودک را در سایه درخت انجیری قرار داد. در آنجا ماده گرگی به آن دو کودک رحم کرد و پستان به دهن آن دو گذاشت و آنان را از مرگ نجات داد تا آنکه چوپان شاه که از آن ناحیه می گذشت، آنها را نزد همسر خود برد و بزرگ کرد .(گریمال،13561: ج 2، ص 807 و 808).

2ـ گذر از آتش: مضمون بسیاری از اسطورهه ای مهم ایران است که با «ور گرم» که به قصد اثبات بیگناهی صورت می گرفته است، ارتباطی نزدیک دارد. این عمل در زبانهای اروپایی" اوردالی( ordalie )  خوانده می شود و به منظور تشخیص حق از باطل انجام می گرفت و در اوستایی آن را «وره» و در پهلوی «ور» نامند و بر دو قسمت است:

‫- ور گرم و ور سرد. ور گرم عبارت است از گذر از آتش و ور سرد گذر از آب است. چون سیاوش مورد اتهام سودابه قرار گرفت که قصد تجاوز به وی را داشته است، برای اثبات بیگناهی خود به گذر از آتش تن در داد، ولی از آتش تندرست بیرون آمد و بیگناهی خود را اثبات کرد. همین آیین در میان هندوان نیز وجود داشته است: در رامایانا می خوانیم:

‫سیتا همسر راما به دلیل اینکه مدتی در بند اهریمن گرفتار بود، خود را در آتش افکند تا پاکی خود را اثبات کند: آتشی برفروخت و با دستهای بسته زانو زد و خویش را در زبانه های فروزان آتش افکند، در حالی که تماشاگران شیون و ناله برآورده بودند، اما آتش سیتا را در تاج درخشان خود، مانند خورشید، نگاه داشت و این داوری ایزدی، پاکی و بیآالیشی

‫سیتا را به همگان نمود (شایگان، 1346: ج1، ص 246).

همین ماجرا را درباره ابراهیم و گلستان شدن آتش بر وی میبینیم که در تعبیر اساطیر ایرانی میتواند به نوعی ورگرم تعبیر شود (داستان ابراهیم و آتش). سمندر و ققنوس نیز از آتش برمیآیند و آسیب نمی بینند. محیالدین عربی به طبیعت سمندری اهل دوزخ و آسیب ندیدن آن از آتش اشارتی عرفانیدارد (رستگارفسایی، 1369: 427).

‫3ـ گذر از هفت خان؛ که قبلا بدان اشاره کرده ایم.

 4ـ پیداکردن و یافتن کسی یا چیزی مثل هفت سال جستجوی گیو برای یافتن و بازگرداندن کیخسرو که بیشباهت به هفتخان رستم و پیدا کردن وبازگرداندن کاووس و همراهان به وسیله رستم نیست؛

5ـ تعبیر خواب به درستی؛ مانند داستان بزرگمهر.

 6ـ پیکرگردانی؛ فریدون برای آزمودن فرزندانش، چه در حوزه ی توانایی -مثل رستم-وچه در عرصه ی  دانایی- مثل بزرگمهر - داستانهای پریوار، خارق العاده یی می سازد،

با نگاه به این مقدمه در مییابیم که هفت مجلس انوشیروان، که در آغاز راهیابی بزرگمهر به دربار انوشیروان، صورت میگیرد و درآن شاه و بزرگان، به طرح سؤاالت خود از بزرگمهر میپردازند، میتواند همین «آزمون دانایی» باشد که در پایان هریک از آنها، بزرگمهر نیز «زها زه» میشنود و صله و پاداش دریافت میکند:

نگه کرد کسری به گفتار اوی

‫دلش گشت خرم، به دیدار اوی

چو گفتی که «زه» بدره بودی چهار

‫ ‫بدین گونه بد بخشش شهریار

‫ چو با «زه»، «زهازه» بگفتی به هم

‫چهل بدره بودی، ز بخشش، درم

‫ به هر بدره، بودی درم، ده هزار ‫

‫چو گنجور با شاه کردی شمار

شهنشاه با «زه»، «زهازه» بگفت

‫که گفتار او با درم بود جفت

‫ بیاورد گنجور خورشید چهر

‫درم بدره ها، پیش بوزرجمهر

‫( ش خ 1571/ 219/7)

‫آزمونهای عملکرد: نمونه سازی: اسفندیار برای کشتن اژدها جعبه یی می سازد و درآن می نشیند و آن را می آزماید:

منابع

‫ ـ رستگارفسایی، منصور، 1369،تصویرآفرینی در شاهنامه فردوسی. چاپ اول، فروردین 1352، (528 صفحه) چاپ دوم،

                 (548 صفحه) با تجدید نظر، دانشگاه شیراز،.

ـ رستگارفسایی، منصور، 1379، 2 جلد، چاپ اول، جلد اول، 1369، جلد دوم 1370، مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگی،

               (1282 صفحه) چاپ دوم، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی، 1379.چاپ سوم، در یک جلد، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی،1388

ـ رستگارفسایی، منصور، 1381؛ فردوسی و هویت‌شناسی ایرانی، 1381،(تألیف، مجموعه مقالات درباره ی شاهنامه

                  فردوسی)، (406 صفحه) تهران: طرح نو،  

‫ ـ رستگارفسایی، منصور، 1380،پیکرگردانی در اساطیر، (تألیف) تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 484 صفحه، تهران 1384.چاپ دوم ، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 484 صفحه، تهران،1388 چاپ سوم  1390

‫ـ سخنرانیهای دومین دورة جلسات سخنرانی و بحث دربارة شاهنامة فردوسی، وزارت فرهنگ و هنر، آبان ماه 1350.

‫ـ سعدی، 1344، گلستان، با توضیحات دکتر محمد خزایلی، تهران، انتشارات احمد علمی، چاپ اول.

‫ـ فردوسی، ابوالقاسم، 1960 تا 1971، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، دوره ی کامل، با علامت خ، تهران، مرکز   

   دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.،با علامت ش خ /شماره بیت/شماره صفحه/جلد

‫ـ گریمال، پییر، 1356، فرهنگ اساطیر یونان و روم، ترجمه دکتر احمد بهمنش، تهران،امیرکبیر.

‫ـ گویری، سوزان، 1372، آناهیتا و اسطوره های ایرانی، تهران، جمال الحق.

 

* این مقاله در همایش فردوسی در دانشگاه اوپسالا ی سوید، ارایه گردیده است و در مجموعه مقالات آن همایش به چاپ رسیده است.

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳٩٤
Comments نظرات () لینک دائم