دکتر منصور رستگار فسائی

گفتگو با خبرگزاری داتشجويان ايران (ایسنا ) بخش اول

در اینجا بخش اول این مصاحبه که در تاریخ ۲۰/۸/۱۳۸۵انتشار یافته است ُ با ویرایش من  منتشر می شود :

خبرگزاري دانشجويان ايران - فارس

در سال 1337 رتبه اول امتحانات ششم ادبی را به دست  آورد و بدون کنکور و با اخذبورس تحصیلی در رشته زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز مشغول به تحصیل شد.

در سال 1345 در کنکور اولین دوره فوق لیسانس زبان وادبیات فارسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران پذیرفته شد و پس از اتمام آن به دوره دکتری زبان و ادبیات فارسی همان دانشکده وارد گردید و در سال 49 موفق به اخذ دکتری در همان رشته گشت.

دکتر منصور رستگار فسایی در شهریور 49 از وزارت آموزش و پرورش به دانشگاه شیراز منتقل می شود و در سال 1365 به درجه استادی می رسد و از تاریخ 15 / 11/ 1385با پایه27 استادی از  دانشگاه شیرازبازنشسته شده است.

علاقه اصلی او تحقیق در شاهنامه فردوسی و اساطیر ایرانی است اما یکی از عاشقان غزل های حافظ و نیز دوستدار دیگر شاعر شیرین سخن شیرازی، یعنی سعدی است.

عشق او به حافظ آنچنان است که وصیت کرده است  پس از مرگ ، در سایه بلند وی به خاک سپرده شو:  


       حافظا گر دهی اجازه به من                 که کنم  زیر  سایه ات   مدفن


       خاک من کیمیا شود  از تو                     می شود اوج سدره ام مسکن


   از دکتر رستگار فسایی تاکنون بیش از 40 جلد کتاب و حدود 120 مقاله تحقیقی در زمینه های مختلف که اهم آنها درباره شاهنامه وادبیات فارسی  و فارس بوده است ، به چاپ رسیده است.

وی در طول خدمات فرهنگی و دانشگاهی خود ، موفق به اخذ جوایز متعدد ی شده است که اهم آنها عبارتند: از جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی ایران در سال 1367 برای تصحیح و تحشیه فارسنامه ناصری ـ جایزه ی بهترین کتاب دانشگاهی سال   1371 و سال  1372 از دانشگاه تهران ،  نشان طلایی فارس شناسی به خاطر تحقیقات ادبی مربوط به فارس ـ چهره ماندگار ادبیات فارسی در سال 1382. او همچنین جوایز دیگری را در داخل و خارج از کشور به خاطر مجموع تلاش هایش در حوزه ادبیات فارسی و آموزش زبان فارسی به خارجیان ، کسب کرده است.

آرزوی نهایی این استاد دانشگاه شرح و توضیح دیوان حافظ و تهیه فرهنگ واژه های شاهنامه می باشد که سالهاست سرگرم آن است.

خبرنگار بخش ادبی خبرگزاری دانشجویان دانشجویان (ایسنا)منطقه فارس، با او گفت وگوی مفصلی انجام داده است که در پی می آید: 

   س :شروع گفت وگو با شما سخت است، به دلیل اینکه در حوزه های مختلف ادبی کار تحقیقی انجام  داده اید، اما فکر کنم از عنوان پایان نامه شما یعنی « صور خیال در شاهنامه » شروع کنیم بد نباشد.

 ج : چقدر خوب،انگیزه ی   رساله دکتری من، برای اولین بار  از اینجا شروع شد که وقتی جناب  دکتر شفیعی کدکنی که دوسال از ما جلوتر بود، رساله خود را با عنوان « وصف و صور خیال در شعر فارسی تا قرن پنجم هجری " گرفته بودند،من  وقتی در جلسه دفاعی ایشان شرکت کردم، این موضوع برای من خیلی جالب به نظر رسیدو این موضوع را با استاد  مرحوم دکتر خانلری در میان گذاشتم که دلم می خواهد چیزی راجع به صور خیال بنویسم، ایشان  پیشنهاد دادند که صور خیال درشاهنامه فردوسی را کار کنم به همین دلیل با ذوقی که از شنیدن رساله « صور خیال » پیدا کرده  بودم، طرح رساله ام را نوشتم و آن را به پایان بردمو مرحوم دکتر خانلری استاد راهنمای من وآقایان  دکتر محقق، و دکتر خطیب رهبر  مشاور من بودند .نوشتن این رساله نه تنها برای من، سبب ساز نکارش  رساله دکتری گردید  که  زمینه های شناخت  تازه ای در ادبیات فارسی  را  در ادب پارسی برای من فراهم ساخت،  و شناخت و  عشق به فردوسی و شاهنامه راهم  برای من اورد، زیرا  تا زمانی که رساله ام را ننوشته بودم ،  اگرچه فردوسی برای من یک شاعر بزرگ و  با هویت ایرانی بود ولی وقتی سرگرم نوشتن رساله شدم و به عظمت فردوسی از نزدیک آشنا گشتم و  ناچار شدم همه کتاب هایی که راجع به فردوسی است بخوانم و همه شاهنامه را چندبار بخوانم دیگر برای من فردوسی ،آن فردوسی پیشین نبود و به یک استثناءشگفت انگیز بدل گشت و حتی مرحوم خانلری که دریچه ی این شناخت تازه را بر من گشودند  تا  بتوانم آن  رساله ی دکتری را بنویسم ، از آن پس برای من چیز دیگری شدزیرا این  امر برای من یک واقعیت بزرگ است   که خانلری که مرا به دنیای تازه یی برد، به دنیایی که برای من ناشناخته بود و به  سمتی هدایت کرد که همه ی عمر از طی آن طریق سرافراز و شادمان بوده ام  ، او حقی بزرگ بر گردن من دارد و به همین دلیل بود  که من با نوشتن  کتاب « زندگی و آثار پرویز ناتل خانلری» کوشیدم اندکی از حق بزرگ اورا ادا ء واز او سپاسگزاری کنم.
س :نوشتن این رساله چه تاثیری در نوع نگارش شما داشت ؟

بی تردید، پیش از آنکه من این رساله را با شاهنامه شروع کنم، حس می کردم نوشتن با وجودی که برایم مطلوب است آن چیزی که دلم می خواهد به عنوان یک تحصیلکرده ادبیات باشد، نیست اما شاهنامه خواندن، سبب شد که من در نوشتن زبان فارسی به سبک و سیاق تازه ای از نوشتن دسترسی پیدا کنم، دلیل  این امر هم آن است که فردوسی به حدی ساده، زیبا، گزیده گو و لطیف ، سخن  می گوید: که انسان  حس می کند با خواندن شاهنامه  پیوسته، یک معلم ادبیات، یک معلم خوب  نویسندگی و یک مربی توانمند فکر کردن ومنظم و روشمندبیان کردن ، به همراه او می باشدو مرتب به او درس می دهد و نگارش وی را تصحیح و ویرایش می کند.و به همین جهت من فکر میکنم  انسان وقتی با فردوسی زندگی می  کند و محشور است ، می تواند زبان گفتاری اش را بهتر کند و منبع های فیض را از فردوسی بگیردو ادامه دهد و دنبال بکند، لذا من  در تمام کارهایی  که بعد از رساله دکتری ام نوشته ام، همیشه ذهن و زبانم  متوجه روانی و زیبایی سخن و گفتار فردوسی بوده و به همین دلیل شاید بتوانم بگویم که در آثار من اگر کاری سزاوار و درخور ارایه کنم ، این فردوسی است که می نویسد و می گوید، من هرچه با فردوسی انس بیشتری می گیرم می بینم ،  که بیشتر  عقده های زبانم باز می شود و قلمم، دشواری هایی را کهقبل از آن داشته است ندارد  و راحت تر می تواند بنویسد.

 س : می دانیم که در نسخه خوانی شاهنامه اختلافاتی میان فردوسی پژوهان وجود دارد،نوع  این اختلافات را برای ما بیان  کنید.

ج: می دانیم که فردوسی در اوایل قرن پنجم بین حدود 410 تا 416زنده بوده است  و قدیمی ترین نسخه هایی که از شاهنامه فردوسی وجود دارد هم  متعلق به قرن هفتم هجری  است. می شود گفت فاصله زیادی که بین مرگ فردوسی و نخستین نسخه  شاهنامه که متعلق به خود فردوسی بوده و از روی آن نسخه های بعدی شاهنامه نوشته شده است و  قدیمی ترین نسخه موجود شاهنامه که فعلا نسخه موزه بریتانیا و یا نسخه فلورانس می باشد ،سبب شده است که ما 2 قرن،از  شاهنامه ای که در دست خود فردوسی بوده است،  فا صله داشته باشیم معنی این سخن آن است که در این 2 قرن بسیارتغییرات در جامعه و طرز تفکر مردم و ناسخان و سفارش دهندگان شاهنامه اتفاق افتاده است که سبب تغییرات عمدی یا سهوی متن شاهنامه می شده است.
 تفکرات متفاوت، با تفکرات سیاسی، مذهبی و ملی گذشته، تفاوت در  نظرگاهایی که قومیت ها و جوامع مختلف فرهنگی، نژادی و ایرانی  با هم داشتند. بتدریج سبب شدکه آن نسخه ای که فردوسی نوشت و به مردم ارزانی داشت و طبعا باید منبع نوشتن شاهنامه، دردوران های بعد شده باشد ، با دقت و امانت رو نویس نشود و اشتباه خطاط ها، تمایلات سیاسی و مذهبی عصر و یا دوران و یا کاتب ها، سهو و خطای انسانی، تعصبات قومی و نژادی و عقیدتی سبب شود که رونوشت ها، صددرصد مطابق با اصل نباشند.از طرفی شاهنامه در نقاط مختلف ایران نوشته می شده، از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب  و در هرجا،رویایت یا روایاتی خاص پیدا می کردهو یا برای مردم آن منطقه ،  جاذبه داشته و مورد توجه مردم قرار می گرفته است و مردم گاهی هم دوست می داشته اند که با شاعر محبوبشان شریک  شوند و حتی گاهی  سعی می کرده اند که به جای او شعر بگویند و به جای او داستان ها را تکمیل کننو. جایی دوست می داشته اند که آنچه را که فردوسی گفته است  حذف کنند زیرا  مردم شاهنامه را ملک ملی و در عین حال خاص خود می دانسته اند.

این ماجرا در مورد  دیوان حافظ، در بعضی از غزلیات سعدی و در بسیاری از متون محبوب مردم اتفاق افتاده است. به همین دلیل اختلاف نسخ شاهنامه امری طبیعی است، اما از دید تخصصی متن شناسی به این موضوع باید با نظری دیگر بر خورد کرد  ،در اینجا   ما  می خواهیم بدانیم کدام نسخه شاهنامه نزدیکتر به متنی  است که فردوسی نوشته بوده است  و کدام شاهنامه از حشو و زوائد و سهوو خطاها و افزایش و کاهش های سلیقه یی ،  مبراست، و برای رسیدن به این هدف ، به کار تحقیقی خیلی سختی نیاز داریم، ما باید بتوانیم نسخه های قدیمی شاهنامه را جمع کنیم وآنها را باهم مقایسه کنیم تا هرچه بیشتر بتوانیم به شاهنامه یی که   فردوسی سروده است، نزدیک شویم وبرای این کار  چاره ای هم نداریم جز تکیه به اقدم نسخ،زیرا همین که بخواهیم از اقدم نسخ دور شویم، ذوق ما، قریحه ما و عقاید ما همان اشتباهی را تکرار خواهد کرد که گذشتگان نسبت به شاهنامه  کردند و آن را تغییر دادند.

س :شما به عنوان یکی از دوستداران فردوسی که راجع به او تحقیق هم داشته اید، به کدام یک از نسخه های تصحیح شده ی شاهنامه  در داخل یا خارج از کشور ،بیشتر ایمان دارید؟

ج: مطمئناً من امروز شاهنامه تصحیح آقای   دکتر خالقی مطلق را بر همه نسخه های چاپ شده شاهنامه ترجیح می دهم، دلیل آن هم این است که اولا  آقای دکتر خالقی مطلق بر روی  نسخه ی فلورانس کار کرده اند که  قدیمی تر از نسخه لندن است ، ثانیا آقای  دکتر خالقی مطلق کار بسیار دقیقی را در نسخه شناسی و و توجه به مطالب نسخه ها انجام دادهاند و کلمه به کلمه نسخه ها را دقیقا   با هم مقایسه کرده اند و در اجتهادهای بسیار منطقی خود هم  نشان داد ه اند که یک کلمه را خارج از یک متن نوشته معتبر  در متن  نیاورده ا ند و کار خود را  به تمام معنی  با حوصله و دقت وروشمند و مبتنی بر آنچه در معتبر ترین نسخه آمده است انجام داده اند  .

البته سعی  کسانی مثل مول و ترنر ماکان و وللرس  که شاهنامه های معروف  خود را تصحیح و چاپ کردند و دانشمندان روسی که چاپ مسکو را فراهم آورده اند و همه کسانی که در ایران در شاهنامه و نسخه های شاهنامه کار کردند  مثل : شادروان مینوی و همکارانشان در بنیاد شاهنامه ،جناب آقای دکتر محمد امین ریاحی ،جنابان آقایان دکتر جوینی ،قریب ، بهبودی ، جیحونی و همه کسانی که در تصحیح تمام یا بخشی از شاهنامه  زحمت کشید ه اند مشکور است  -اما کار دکتر خالقی مطلق کار دیگری است. کار کاملی است و کاری است که در آن  زجر وزحمت فراوان کشیده شده است و بر پایه های علمی تحقیق  استوار است، به همین دلیل من آن را به راحتی بر دیگر نسخه ها ترجیح می دهم و از همه ی تصحیحات شاهنامه بر تر می شناسم.

 س:شما آن قدر به فردوسی علاقه دارید که حتی وصیت کرده اید  شما را در کنار آرامگاه او و یا آرامگاه حافظ به خاک بسپارند، با توجه به این علاقه، آیا هیچ وقت در دانشگاه فردوسی مشهد هم تدریس داشته ای؟.

 ج :البته من همیشه گفته ام اول حافظ، برای اینکه حافظ برای من یک حالت بسیار نوستالژیک دارد و حافظیه را خانه خودم می دانم و باید همیشه در خانه خودم باشم، لذا دوست دارم بعد از مرگم زیرسایه بلند حافظ به حیاتم ادامه بدهم. در شعری هم از او خواسته ام که اگر اجازه و شایستگی در بارگاه او آرمیدن را داشته باشم،  درآنجا به خاک سپرده شوم اما همیشه دانشگاه فردوسی و مشهد را خانه دوم خودم می دانم به این دلیل که مشهد برای ما ایرانی ها 2 امتیاز بزرگ دارد، یکی اینکه در مشهد یکی از امامان بزرگ ما  شیعیان  علوی مدفونندکه شاید عشق به ایشان   عامل گروش و عشق فردوسی به شیعه باشد.( با توجه به اینکه به قول کسانی مثل  استاد دکتر مهدوی دامغانی ، فردوسی شیعه ی 12 امامی است.)

 

 دومین دلیل این کار آن  است که معتقدم مغزو حافظه تاریخی و هویت شناسی ایرانی  یعنی فردوسی بزرگ  ، در خراسان است.

 و سومین دلیل عشق ورزی من به خراسان آن است که  اولین حکومت های ملی و مستقلی که بعد از اسلام  در ایران شکل گرفت و ایرانیان را بار دیگر بر در دوره اسلامی  صدر تاریخ جهان نشاند ، درخراسان بزرگ  بود. بنابراین  خراسان محل طلوع  دوباره ی خورشید ایران است. خراسان  همیشه   هم آئین مطلوب ایرانی را با حضور حضرت رضا (ع) به ایرانیان عرضه می دارد و هم استقلال و یک پارچگی  ملیت و تاریخ و گذشته ایرانی را، نشان می دهد، به همین دلیل من همیشه عاشق خراسانم و همیشه هم با دانشگاه مشهد بیش از هر دانشگاه دیگری همکاری کرده ام، پیش و بعد از انقلاب در هر جلسه و مراسمی هم که درباره فردوسی و ادبای ایرانی در  آنجا برگزار شده، شرکت کرد ه ام  و عضو مجله دانشکده ادبیات آنجا بوده ام و هنوز به طور افتخاری عضو قطب علمی دانشگاه فردوسی مشهد هستم و آخرین کاری که ما به همراه دانشگاه فردوسی و با همت دوست بزرگوار جناب دکتر یاحقی انجام دادیم ، برگزاری سمینار متن پژوهی در شاهنامه بود که اسم آن را گذاشته بودیم"  متن  شناسی شاهنامه فردوسی از شیراز  تا توس » و  می خواستیم بر این نکته تاکید کنیم که  فردوسی و شاهنامه ی او ، متعلق به همه ایران است ،از شمال تا جنوب، و از شرق تا غرب . به همین دلیل همیشه با دانشگاه مشهد بوده ام و در بسیاری از مجلات دانشگاه مشهد مقاله نوشته ام.

 س : مهم ترین دانشگاه مشهد، فردوسی است، در شیراز اما مهم ترین دانشگاه شهر ما شیراز خواند می شود. اگر قرار بود از میان حافظ، سعدی و ملاصدرا نام یکی از آنها را بر دانشگاه شهرمان می گذاشتیم شما کدام یک را انتخاب می کردید؟

 ج: بی تردید حافظ را انتخاب را می کردم. وبرای جبران همین کمبود هم بود که نام مؤسسه ی آموزش عالی  که من و دوستانم در شیراز بنیاد نهادیم  ، مؤسسه آموزش عالی حافظ گذاشتیم. ببینید ملاصدرا و سعدی و بسیاری دیگر از بزرگان شیراز همه در حافظ جمع هستند، به همین دلیل ما وقتی می گوئیم حافظ، همه آنها را گفته ایم. همین طور  وقتی می گوئیم فردوسی، حتی حافظ را هم گفته ایم و من همیشه گفته ام که حافظ و فردوسی دو روی سکه ی ادب و فرهنگ و هویت ایرانی  ایران هستند. بنابراین  شما در شیراز نمی توانید بگوئید کدام شاعر بهتر ازدیگری  است، من  حتی  شاعران امروزی شیراز رابا همان عزتی می نگرم که شاعران گذشته را می بینم  ،بر دانشگاهها باید اسم کسانی را  گذاشت که همه ، متفق القول، آنان را خادمان علم وادب و فضیلت ها می شناسند  باید دید کدام یک از این اسم ها بیشتر معنی دارد و جامع تر و کامل تر است و فکر می کنم برای دانشگاه شیراز، دانشگاه حافظ بسیار بهتر می توانست باشد.

 س:قبل از اینکه به شیراز و اهل ادب و فرهنگ شیراز بپردازیم، یک سئوال دارم و اینکه آیا بعدها مثل اساتید خود شما ، از قبیل ناتل خانلری ها و فروزان فر ها را در ادبیات ایران خواهیم داشت؟

 ج: امیدوارم نظیر بزرگانی که در قبل داشتیم در آینده هم داشته باشیم، من  در کتاب انواع نثر فارسی به سه نسل استادان  اشره کرده ام: اول کسانی بودند مثل مرحوم ملک الشعراء بهار،  فروزانفر،  همایی و همتایان آنها ، نسل دوم کسانی بودند  مثل صورتگر خانلری، زرین کوب و دکتر شهیدی  <دکتر محقق و دکتر خطیب رهبر و نسل سوم استادان، استادانی هستند که الآن در جامعه هستند و معروف می باشند و اغلب آنها را می شناسیم که به نظر من سرحلقه همه آنها دکتر شفیعی کدکنی هستند،
این 3 نسل هستند که دانشگاه تهران از اول وجود خودش تا به ماروز بیشان  بالیده است ، البته در شهرستان های دیگر هم اساتیدی مثل دکتر مرتضوی در تبریز وجود دارند که از مفاخر بزرگ است یا دکتر امین ریاحی در تهران،  و بسیاری دیگر که هنوز وجود دارند. اما در مورد بعد از نسل سوم با تواضع می گویم که این نسل هنوز نتوانسته مجال خود نشان دادن را داشته باشد.


نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم