دکتر منصور رستگار فسائی

گفتگو با خبر گزاری دانشجويان ايران ( ايسنا ) بخش سوم

   س:صحبت از دانشگاه شیراز زیاد کردیم، چگونه شد که دانشگاه حافظ را در شیراز ایجاد کردید؟

  ج: در 13 سال پیش یعنی از سال 1372 درخواست دادیم که این دانشگاه را در شیراز ایجاد کنیم، به این دلیل که فکر می کردیم بخش خصوصی و افراد علاقمند و متخصص اگر بیایند دانشکده و دانشگاه هایی درست کنند که رقیب دانشگاه های دولتی بشوند، هم خودشان رشد می کنند و هم در یک رقابت بسیار سالم و خوب باعث افزایش رشد دانشگاه های دولتی می شوند، ما فکر می کردیم   دردانشگاهی که ایجاد می  کنیم  رشته هایی را هم که در دانشگاه دولتی مورد توجه قرار نمی گیرند به وجود می آوریم  به عنوان مثال در شیراز با وجود اینکه بزرگترین فیلسوف ایران یعنی ملاصدرا از شیراز است و پارسی ها علاوه بر او بسیاری دیگر از فلاسفه را در تاریخ خود دارند، اما رشته ی فلسفه در دانشگاه شیراز نداریم، هنوز رشته باستان شناسی در دانشگاه شیراز نداریم ، هنوز رشته های ادبیات تطبیقی و رشته های مدرن ادبی که بتوانند ادبیات را جهانی کنند یاما را با ادبیات  جهان آشنا سازند ،نداریم ما می خواستیم رشته هایی را در دانشگاه ایجاد کنیم که به هر دلیل در دانشگاه دولتی مورد توجه قرار نمی گریند ولی در جامعه بدانها نیاز است ، ما می خواستیم به دور از بروکراسیهای اداری بکوشیم  دانشکده های علوم انسانی چون  علوم سیاسی وفلسفه و باستان شناسی و مدیریت ومعماری  ایجاد کنیم و  علوم انسانی را در فارس که مهد این علوم است توسعه دهیم و رشته هایی را ایجاد کنیم که  بتوانند برای آینده کشور و استان فارس مفید واقع شوند ولی مشکلاتی در وزارتخانه وجود داشت که این درخواست ها را اجابت نمی کرد تا تقریباً 2 سال پیش یعنی سال 83 که مجوز به ما دادند البته نه آن مجوزی که  ما می خواستیم  و در چهار چوب طرح اولیه ما وجود داشت، فقط گفتند شما 2 رشته بگیرید و آن دو رشته هم این است .... و بنابراین هنوز خیلی راه داریم، گرچه در دانشگاه حافظ بهترین استادان ادبیات را در اختیار داریم اما هنوز فوق لیسانس ادبیات فارسی را به ما نداده اند، در حالی که در دورترین روستاها و دانشگاه آزاد فوق لیسانس ادبیات می گیرند به ما هنوز دوره ی فوق لیسانس ادبیات را نمی دهند  و دلیلشان هم ]قررات است ، دوره دکتری را هم که طبعا  نمی دهند در حالی که در برخی مؤسسات شهرستانها ی دور افتاده که نصف ما هم توان علمی ندارند دوره دکتری برقرار است .استادان ما کسانی هستند  مثل دکتر جعفری، دکتر افراسیابی، دکتر حمیدی و خود من  که هر یک بیش از 30 سال سابقه ی دانشگاهی داریم و دانشیار  یا  استاد تمام بوده ایم.وزارت علوم می گوید که ما  یکسری مقررات داریم، ارزیابی می کنیم و بعد از یکسال رشته ای را به لیسانس یا فوق لیسانس ارتقاء می دهیم، درحالی که ما می گوئیم نیرو داریم به ما مجوز بدهید تا رشته هایی را که درتخصص ما است چون ادبیات فارسی در سطوح کارشناسی ارشد و دکتری ایجاد کنیم،  البته  ما در همین رشته هایی که داد ه اند، سعی کرد ه  ایم کیفیت کار  را خیلی  بالا ببریم .در یکسالی که موسسه ی آموزش عالی حافظ شیراز راه اندازی شد ه است 4 تا 3 سمینار محلی گذاشته ایم و حتی یک سمینار بین المللی درباره متن شناسی  شاهنامه ی فردوسی داشته ایم و تا کنون بیش از 10 کتاب  با همکاری استادان موسسه منتشر شده است و تقاضای مجوز نشریه هم داده ایم.
 اینک  استادان ما در رشته های معماری، ادبیات و حسابداری بهترین استادان هستند و موسسه  بهترین هزینه  ها را برای آنها می کند، دانشجویانی که الان داریم از  خوابگاهی برخوردارند که برای آنها حدود 5/1 میلیون اضافه هزینه پرداخت می کنیم .  ما حالا 450 دانشجو داریم ولی  ضرر را به جان  می خریم تا کیفیت را بالا ببریم. هدف ما این است که فضایی معنوی توأم با کیفیت در این موسسه ایجاد کنیم.

  س :البته سوال بالا خیلی با فضای مصاحبه ما جور نبود  حالا دوست داریم از تلاش های وافری که در دانشگاه برازیلیا برای رشد و توسعه زبان فارسی داشته اید، برای ما بگوئید.

 ج: یکی از مسائلی که در همه عمر به آن افتخار می کنم این است که وقتی به برزیل رفتم و دردانشگاه برازیلیا شروع به فعالیت کردم، برای اولین بار بود که یک استاد زبان فارسی، برای آموزش این زبان و شناساندن ایران ، به آنجا می رفت. پیش از این در  آمریکایی جنوبی این اتفاق نیفتاده بود.  وقتی من به برزیل  رفتم، از بخت بلند من ، سفیر جمهوری اسلامی یعنی جناب آقای  دکتر معظمی به توسعه زبان و ادبیات فارسی  در برزیل سخت  علاقمند بود و در دانشگاه برازیلیا هم همه ی  لوازم و مقدمات کار فراهم بود و همه ی مسئولان دانشگاه هم  همکاری می کردند و دانشجویان نیز به ایران و فرهنگ آن و به زبان فارسی بسیار علاقه داشتند ، به همین دلیل علی رغم اینکه با یک درس فارسی  شروع کردیم اما بعد از دو سال و نیم یعنی تا وقتی  که من در آنجا بودم با 12 درس کار را پایان دادیم.من در آنجا درس فارسی 4و3و2و1 و2 درس ایران شناسی 2و1 و 2 درس مقدمه ای بر ادبیات فارسی2و1 را ایجاد کردم که این می شد 8 تا درس ، در دانشگاه برازیلیا و در دانشگاه کاتولیک برازیلیا هم  که یک دانشگاه کاتولیک معتبر و مدرن و مجهز بود 4 درس فارسی 1و2و3و4 را درس می دادم .من فقط من برای اینکه میزان علاقمندی سفیر محترم  را در آنجا بگویم  به ذکر این نکته می پردازم که با وجودی که این دانشگاه 14 کیلومتر از برازیلیا دور بود ،هر هفته یک تاکسی در اختیار من قرار می دادند که مرا ببرد آنجا و بماند تا من 4 ساعت درس بدهم و برگردم.
 من در برازیلیا ناشرانی را  پیدا کردم که کتاب های معتبر ادبی   ایرانی را چاپ کرده بودند.البته این کتاب ها را با متن فرانسه پیدا کرده بودند و به زبان پرتغالی ترجمه کرده بودند. مثنوی مولوی، کلیله و دمنه، گلستان سعدی ، داستانهایی از  نظامی و بعضی از بخش های ادبیات عرفانی و آثار متعددی از ادبیات فارسی را که  از زبان های واسطه گرفته بودند و ترجمه کرده بودند.
ما یک انتشاراتی در سن پائلو  پیداکردیم با نام « عطار »، واز صاحب آن  دعوت کردیم  تا به دانشگاه برازیلیا بیاید، و از او تجلیل کردیم و تأثیر خوبی داشت ،ا و حاضر شد کتاب های دیگری که ما معرفی می کنیم  منتشر کند که نمی دانم کاری را منتشر کرد یا نه .یک ناشر دیگر هم در ریودوژانیرو به نام « درویش » پیدا کردیم که او هم از طریق زبان های واسطه چند کتاب ادبیات فارسی را در برزیل منتشر کرده بود.ما مترجمینی را در خود دانشگاه برازیلیا پیدا کردیم که آثاری درباره ادبیات عرفانی ایران نوشته بودند، از آنها هم تجلیل کردیم.
ما در دانشکده ادبیات دانشگاه برازیلیا،یک کتابخانه فارسی  ایجاد کردیم و روابط فرهنگی بین این دانشگاه با دانشگاه های ایران را آغاز کردیم و با دانشگاه شیراز قرارداد بستیم اما متأسفانه طرف ایرانی هیچ وقت جدیتی برای اعمال قرارداد از خودش نشان نداد. ما رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه برازیلیا آقای هنریک شیورسکی و خانم لیلا بیژوس استاد دانشگاه کاتولیک برازیلیا را به ایران آوردیم و اینان از دانشگاههای تهران ،اصفهان و شیراز بازدید کردند و این امربسیار در استحکام روابط فرهنگی ایران و برزیل موثر بود.

 تا زمانی که من در برزیل  بودم با حمایتهای سفیران محترم جمهوری اسلامی ایران کارهای فرهنگی را توسعه دادیم و دانشگاهها مرا به عنوان نماینده فرهنگی ایران می شناختند. و من وقتی می خواستم به ایران بیایم  رئیس دانشگاه برازیلیا  به من«نشان» داد که یکی از افتخارات زندگی من است.
 با کمک دکتر معظمی سفیر ایران در برزیل خیلی تلاش کردیم که بخش مطالعات خاورمیانه را در دانشگاه برازیلیا ایجاد کنیم  ، برای ما مهم بود که کشورهای اسلامی و خاورمیانه را دور هم جمع کنیم و بتوانیم یک بخش  شرقشناسی در معتبر ترین دانشگاه امیکای جنوبی داشته باشیم و برای رسیدن به این مقصود با سفیران مصر و عربستان  از طریق سفارت هماهنگی کردیم که سرمایه ی این کار را مشترکا تقبل  کنند اما متأسفانه با تمام شدن مأموریت من و سفیر این برنامه  به جایی نرسید.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:٠٧ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم