دکتر منصور رستگار فسائی

گفتگو با خبرگزاری دانشجويان ايران ( ايسنا ) بخش ۶

  س:می دانیم که شما  در دبستان روزبهان و اوحدی فسا درس خوانده اید و می دانید که سعدی از روزبهان تأثیر پذیرفته است، بنابراین قبل از اینکه از سعدی  و راز جاودانگی او بر ایمان بگویید ، مختصری از روزبهان بگویید تا در شناخت سعدی راهگشا باشد.
 ج : می دانید که روزبهان از بهترین نویسندگان و شاعران فارس و اصالتاً فسایی است.شاید بشود گفت که  او اولین درخشش خورشید ادبی و فرهنگی و عرفانی شیراز است ، اگرچه فسایی است اما عمر خود را در شیراز  گذرانده است او.کتاب هایی کم مانند و عظیم مثل شطحیات و عبهر العاشقین دارد که  از زیباترین و پر رمز و رازترین کتاب های عارفانه ایرانی  است.روزبهان کسی است که می تواند سرحلقه ی همه ی رندان بعد از خود حتی حافظ  باشد.  او ،کسی است که سعدی به او قسم می خورد. کسی است که شاید در همه جریان های عرفانی و ادبی  بعد از خودش اثر گذاشته است  و شاید بتوان گفت سعدی اولین دستاورد بزرگ مکتب ادبی روزبهان ، در شیراز است.س:حالا از  دستاورد های سعدی بزرگ و ماندگار در آسمان ادبیات ایران برای ما بگوئید.
  ج:سعدی بعد از روزبهان بوجود می آید ، اما همه میراث های قدیمی فرهنگی و ادبی ایران را در خود جمع می کند، به اضافه تجربیاتی که در سفرهای خود بدست آورده است. او در نظامیه بغداد تحصیل و شاگردی استادان بزرگ ادب را کرده است.سعدی البته در ادبیات ما بیش از همه ، مدیون فردوسی است و من در مقاله بسیار مفصلی  ،سعدی را با فردوسی مقایسه کرده و نشان داد ه ام که سعدی از چه جهاتی به فردوسی مدیون است و دنباله رو او می باشد.از قضا زبان سهل و ممتنع سعدی چیزی نیست جز نتیجه ی  شاگردی او  در مکتب فردوسی، شعر و نثر حماسی و حتی بسیاری از اسطوره هایی که سعدی در آثار  خود به کار می برد، نشان می دهد که سعدی کاملاً دنباله رو فردوسی است، اما نه دنبال رویی که فقط تقلید می کند. حسن سعدی این است که از گذشتگان الهام می گیرد، اما استقلال و منش خود را حفظ می کند و کلامی بوجود می آورد که منحصرا  متعلق به خودش است.
 سعدی ، با همه ی شاعران گذشته ما فرق می کند. جامع الاطراف است وهمان مهارتی  راکه در شعر دارد در نثر هم دارد  ،غزل سعدی به همان اندازه دلنشین است که قصیده هایش و قصیده هایش همان قدر خوب است که مثنوی هایش ونثر سعدی، چه گلستان باشدو به صورت مجلس ، بر منبر بیان شود ، نمونه بسیار زیبای نثر فارسی ممتاز است و دست کمی از شعر سعدی ندارد.
از لحاظ فکری نیز ، سعدی شاید تنها شاعری باشد که همان قدر که حرف دلش و حرف عشق را می زند و زیبایی را در ظاهر می بیند و زندگی را می شناسد، به همان اندازه معنویت ها را می شناسد و مقید به باورهای دینی و اخلاقی است. این اعتقاد در بسیاری از مردم وجود دارد که  سعدی اعتقادات خود  را در عمل نشان می دهد. یعنی پندها، نصیحت ها و تجربه های بلند عمرش را در جد و طنز و هزل و به قول خودش شیرین زبانی ها در اختیار مردم قرار می دهد و به همین جهت سعدی پس از فردوسی بزرگترین معلم اخلاق جامعه ایرانی می شود. یعنی معلم ثانی، چراکه در ادبیات فارسی به نظر من اولین معلم فردوسی و دومین معلم سعدی است. به همین دلیل کارهای سعدی بزودی ، مدرسه ای و مکتبی می شود و گلستان و بوستان سعدی به عنوان بهترین نمونه نثر و نظم فارسی تا به امروز در جوامع فرهنگی، در ایران و یا خارج از کشور، می تواند بینش و منش سعدی را به عنوان بینش و منش زنده و پویا ی ایرانی به شمار آورد و مورد استفاده قرار دهد.
نکته پایانی درمورد سعدی را  راجع به آرامگاه او بگویم. آرامگاه سعدی با همت مرحوم حکمت و با ریاضت هایی که او کشید ، ساخته شد. حکمت خیلی به گردن ما شیرازی ها حق دارد ، برای ایجاد آرامگاه حافظ وارامگاه و مجسمه سعدی. ولی مایه تأسف  است که  پیش از انقلاب حکمت مورد غضب قرار گرفت زیرا گفتند که او،در کتیبه ای که در آرامگاه سعدی نوشته بود ، نام خود را جلوتر از نام شاه نوشته بود که : " چنین گوید علی اصغر حکمت شیرازی که این آرامگاه درزمان محمدرضا پهلوی ساخته شد..." و به همین جهت آمدندو  آن کتیبه را برداشتند و به جای آن  ،کتیبه ای گذاشتند که تملق از آن می بارید. امروز هم  هیچ اثری از کوشش های حکمت در آرامگاه حافظ  وسعدی نیست و این جای تأسف است
  س: اگر سعدی نثرش بیشتر در ذهن مردم مانده است، حافظ اما، با جادوی غزلش مردم را سحر کرده است، از حافظ گفتن به زبان شما برای ما شنیدنی است.
 ج: حافظ در دوران بعد از حمله مغول ، ظهور می کند وقتی  که در حقیقت چراغ امید مردم ، خاموش شده بود.فساد اخلاقی و اجتماعی و بی بندوباری و عدم اعتقاد قلبی به ارزش ها و اندیشه های والا ، در این دوره سستی گرفته بود و ریا و خودنمایی های ظاهری ، جای خلوص و رفتار پاک و روحانی را گرفته بود.حافظ اما شاعری بود که حافظ قرآن بود، رند، هوشیار و بیدار دل بود و آنچه را که می دید و از آن رنج می برد، همان بود که مردم می دیدند و از آن رنج می بردند و طبعا ، به دنبال کسی بودند که حرف دل آنها را به بهترین وجهی بزند و حافظ همان کسی بود که مردم به دنبالش بودند، همان شاعری بود که تهورداشت برای گفتن، هنر داشت برای زیبا گفتن و به تفکر قرآنی و زلال اندیشه اسلامی  هم ،باور و اعتقادی عمیق داشت که به او توانایی می داد که جز از خدا، از هیچ چیز دیگری  نهراسد و آنچه را که در می یابد به شعر درآورد. به همین دلیل شعر حافظ ، به سرعت ، شعر دل مردم شد، مردم حافظ را شهید می دانستند، به عنوان کسی که  توانایی مشاهده حقیقت  مطلق را دارد و از گفتن حقیقت پروایی ندارد و جانش را حاضر است برای حقیقت فدا کند. به همین دلیل است که حافظ  به سرعت به یک شخصیت نمادین، معنودی و اسطوره ای تبدیل می شود و مردم کلام او را کلام دل خود می دانند و دیوان او را لسان الغیب یا زبان خدا می شناسند و بعداً همین لقب را به خود شاعر می دهند چرا که هر چه در زبان او است در دل مردم جای دارد به همین دلیل مردم جواب درد خود را از او می خواهند و حرف او را فصل الخطاب می دانند و از آن نیک و بد اندیشه ها و درستی و نادرستی آنها را در می یابند، به همین دلیل حافظ ماجرای پایان ناپذیری را در ادبیات ما بوجود می آورد که همان قدر که زیباست معنوی است و همان قدر که اجتماعی است، فردی است اینک بیش از 7 قرن است که حافظ مشاور معنوی مردم ایران است.
  س:گفته می شود پشت هر مؤفقیتی زنی یا کودکی یا اندوهی نهفته است، پشت موفقیت شما چه چیزی نهفته است.

 ج : من همه موفقیت های خودم را مدیون همکاری، همیاری و مدیریت همسرم ، سرکار خانم هما تدین می دانم و به راستی باید بگویم که رشد من از زمانی آغاز شد که با او پیوند زندگی بستم. او  خمسر فداکاری است که در همه ی دوران ازدواجمان ،به خاطر من از خواست و آرزوهای خود گذشته است به عنوان مثال ،او در سال 1343 که ازدواج کردیم از ادامه تحصیل در رشته ی پزشکی گذشت و به دانشکده پزشکی نرفت تا به من کمک کند که در تهران فوق لیسانس بخوانم و دکتر شوم. او در  سالهای پس از تحصیل ،  به من فرصت داد که بخوانم و بنویسم و در این راه از خیلی از توقعات و آسودگی های شخصی خود گذشت و درمقابل بچه های ما را خوب تربیت کرد، به طوری که بچه های بزرگتر ما ، طبیب متخصص شدند و امیدوارم سومین فرزند هم ،مثل آنها توفیق پیداکند.
س : شما برای خواندن و نوشتن وقت معینی را در نظر می گیرید، یا اینکه هر وقت می خواهید می خوانید و می نویسید؟
 ج :من در  همه ی  عمرم ، منظم کار کرده ام و معتقدم هیچ محققی جز با نظم و عشق نمی تواند موفق شود، من همیشه با برنامه هستم و می دانم که امروز را باید چه کار کنم و بیشترین کاری هم که همیشه ودر هر موقعیتی ، انجام می دهم  ، پس از درس دادن و درس گفتن، خواندن و نوشتن است.
 س:شما معلم خوبی هستید یا نویسنده خوبی؟

 ج :نه ادعا می کنم که  نویسنده خوبی هستم و نه معلم خوبی. اما همیشه آنچه را که توانستم در درس دادن و نوشتن ، در طبق اخلاص گذاشته ام و به مردم و شاگردانم ارائه کرده ام.هیچ وقت در معلمی کامل نبوده ام و در نویسندگی هم همینطور، اما همیشه سعی کرد ه ام که بیشتر بخوانم، بدانم و  خوانده ها و نوشته هایم را به کسانی که می خواهند ، بدانند ارائه کنم. همیشه
هدف من از معلمی ، رضایت وجدانی خودم بوده است و کمک به دانشجویان و دانش آموزانی که از صمیم دل آنها را دوست می داشته ام  و واقعیت این است که من چه  در دبیرستان و چه در دانشگاه، همیشه حس می کرد ه ام  که به فرزندان خودم درس می دهم.
  س:هنگام سخنرانی لحن بسیار خوبی دارید، لحن شما به هنگام سخنرانی لحن حماسی اشعار فردوسی را دارد ، این جذابیت کلام از کجا آمده است؟

  ج: من همیشه سعی کرده ام  از کسانی که خوب حرف می زنند  استفاده کنم. اولین کسی که بسیار  مرا مجذوب خود کرد ، شادروان هوشنگ مستوفی بود که سالهای جوانی ما در رادیو برنامه ی ادبی اجراء می کر ومن در هنگامی که برنامه ی او پخش می شد همه ی کارها را رها می کردم وتا پایان برنامه ی او پای رادیو میخکوب می شدم  بعد که به دانشکده ی ادبیات شیراز آمدم  کلام و بیان شادروان دکتر نورانی وصال، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز مر ا  شیفته ی خود کرد . او  استاد بسیار عزیز من شد و  صدا و لحن و کیفیت شعر خوانی و سخنگویی وی لذت می بردم .مرحوم دکتر وصال ، از فرزندزادگان وصال شیرازی بود که حافظه یی شگفت آور داشت. او شاید صدها هزار بیت حفظ داشت و هرگز ندیدم که کسی به زیبایی او شعر بخواند و وبه خوبی  طنین و لحن او سخن بگوید،بعد از دکتر نورانی وصال ، شیوه صحبت کردن و رفتار مرحوم خانلری همیشه مورد توجه من بوده است. اما

همیشه در سخن گفتن کوشیده ام خودم باشم ،نه کس دیگری زیرا همیشه به اصالت ها معتقد بوده ام نه به تقلید ها .
 س: شما شعر هم گفته اید، به این دلیل که استاد ادبیات هستید ، شعر می گویید یا نوعی خودانگیختگی ، باعث شعر گفتن شما شده است؟

ج : من شاعر نیستم اما مانند همه ی ایرانیان ، شعر برای من لحظه های بازگشت به خود است، لحظه هایی که حس می کنم چیزی در خودم است که باید برای خودم بگویم ،در شاعری ادعایی ندارم و هرچه گفته ام  ،حرف دل بوده است و این حرف دل ، گاهی درباره ِ فسا، گاهی شیراز، گاهی زن و فرزند و گاهی دوستان و بزرگان و گاهی هم درباره تخت جمشید و ارگ کریم خانی وایران بوده  است.
 س:از میان بزرگانی که اسم می برم دوست دارید کدام یک را ببینید و با او هم کلام شوید، اگرچه پاسخ خود را تقریباً می دانم!
فردوسی، مولوی، سعدی، حافظ، عطار، خیام و نظام گنجوی.

 س: بی تردید فردوسی؛ اگر زنده شود نیمی از روز را در خدمت او خواهم بود و نیمی دیگر را در خدمت حافظ و سعدی.
  س:رمان هم مطالعه می کنید؟
  ج : تا 10 سال پیش می خواندم اما از 10 سال پیش به دلیل کثرت اشتغال در تحقیق  ،از عزیزترین دوست  ایام جوانی ام جدا شد ه ام.
 س:کدام نویسنده را بیشتر می پسندید؟
  ج : از نویسندگان ایرانی آثار  خانم دانشور، هدایت ، بزرگ علوی، گلستان، منیر و روانی پور و فتانه حاج سید جوادی را در حد خوبی خواند ه ام و می شناسم.
 س:در 69 سالگی هستید استاد، در این سن و سال دوست دارید پای صحبت کدام یک از اساتید دوره ی جوانی بنشینید.
  ج: دلم برای همه اساتید دوره جوانی تنگ می شود.دلم می خواهد یک بار دیگر سرکلاس های مژده، وصال، حکمت، خانلری، صفا، زرین کوب، باطنی، آذرخشی، مجتبی مینوی، صورتگر و خیلی های دیگر می نشستم.
  س:شما بدخواه هم دارید؟

ج : چیزی که از ادبیات یاد گرفته ام و شاید از معنویت ایرانی باشد ، این است که همیشه دوست بدارم و از کسی توقع نداشته باشم و سرم به کار و آرزوهای خودم گرم باشد.همیشه به زیبایی ها می اندیشم نه به زشتی ها، به امتیازها نگاه می کنم نه به نقصان ها ، بنابراین بدخواه شناسی جزو سیرت من نیست.
 س:کدام یک از شخصیت های شاهنامه را بیشتر دوست دارید.
  ج : بهترین شخصیت شاهنامه ، برای من ابتدا گودرز و بهرام  پسر او و بعد سیاوش است ولی بی تردید قهرمانانی مثل رستم، گیو، و حتی توس و دشمنانی مثل « پیران » اگرچه ایرانی نیست و هنرمندانی چون باربد و زنانی مثل گردآفرید و شیرین نیز شخصیت های محبوب من هستند.
 س:چرا ابتدا به گودرز اشاره داشتید.
  ج : گودرز پسر کشواد پیر اساطیر و حماسه های ایرانی است. تا جوان است به زور و بازوی خویش می نازد و با همت خود مشکلات ایران را رفع می کند و چون پیر می شود، راهنمای پیروزی ها و هدایتگر صحنه های پیروزمندانه نبرد در شاهنامه است.به علاوه او نسل شجاعان را می پرورد. گیو پسر او است. بیژن نواده او است. بهرام نام آور که جانش را برای نامش می بازد فرزند اوست و او در یک نبرد 70 تن از فرزندان و نواده های خویش را به خاطر ایران از دست می دهد و همیشه نام و افتخار ایران برای او بزرگترین آرزوهاست.
زهفتاد خون گرامی پسر      بنالید با داور دادگر
س:و به عنوان سئوال آخر بفرمایید که چه توصیه ای برای حفظ و توسعه زبان فارسی دارید؟
  ج :زبان فارسی باید به عنوان اصلی ترین و مهم ترین عامل نشان دادن فرهنگ و اندیشه های ایرانی و اسلامی ما مورد توجه قرار بگیرد.ما هرچه داریم در فرهنگ و تفکر فردی و اجتماعی خود به وسیله این زبان بوده، بنابراین بایددر حفظ و حراست این زبان و توسعه و غنی کردن آن کوشش کنیم و این کوشش هم باید صادقانه، صمیمانه و با تمام وجود و هستی مادی و معنوی ما همراه باشد.زبان فارسی امروز میراث ما از گذشتگان و میراث ما برای آیندگان است و به همین دلیل گذشتگان با زبان ماندند و آیندگان با زبان ما خواهند ماند و همه ما با این زبان به جاودانگی می رسیم.

گفت و گو از خبرنگار ایسنا فرزاد صدری

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:۳٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم