دکتر منصور رستگار فسائی

وقايع فارس در ؛الفارس ؛ نخستين روزنامه ی شيراز در ۱۳۳ سال قبل (۱ )

 

وقايع فارس و شيراز

در

«الفارس»

 

نخستين روزنامه شيراز در 133 سال پيش

 

 

 

                «الفارس» روزنامه‌اي است كه نخستين شماره آن در 9 شهريور سال 1251 هجري شمسيبرابر با 9 شهريور 794 جلالي و 20 جمادي الثاني 1289 و 20 اوت 1872 ميلادي در شيراز منتشر مي‌شود و 20 شماره از آن تا 29 دي ماه 794 جلالي (1251 شمسي) و 12 ذيقعده 1289 قمري و 12 ژانويه 1873 انتشار يافته است.

                اين روزنامه مرحوم ميرزا تقي كاشاني حكيم باشي (رئيس دارالطباعه خاصه در خلوت آبنيه‌دار الاياله)‌ (1256-1303 قمري) رئيس و منشي روزنامه كه طبيب و سرتيب و محرر دورة قاجار و از ادباء و علما و روشنفكران دوران خويش است منتشر مي‌سازد و پيش از وي اگرچه فارسيان و شيرازيان روزنامه‌هايي را در هند و تهران و نواحي ديگر منتشر كرده بودند اما هنوز هنوز در شيراز روزنامه‌اي منتشر نشده بود و قرعة فال به نام اين مرد بزرگ كاشاني افتاده بود تا نخستين روزنامه شيراز و فارس را به مدت يك سال در دوران فرمانروايي ظل السلطان فرزند ناصرالدين شاه، در فارس منتشر سازد..

                اين روزنامه به طور هفتگي با چاپ سنگي طبع مي‌شد و تا 3 شماره به تقليد از روزنامه علميه تهران به دو زبان فارسي و عربي بود و از نمره چهارم مورخ 14 رجب 1289 منحصراً به زبان فارسي و در 4 صفحه به قطع رحلي انتشار مي‌يافت.

                در 3 شماره اول، بخش فارسي آن با خط نستعليق بسيار خوب ودر سه ستون در هر صفحه نوشته مي‌شد و بخش عربي آن به خط نسخ بود ولي بعداً همچنان با خط نستعليق به فارسي ادامه يافت و گاهي هم در حواشي آن مطالبي با خط شكسته نستعليق ريزتر از متن به نثر و نظم درج مي‌شد.

                معمولاً اين روزنامه اخبار فارس بزرگ را كه شامل بوشهر و بندرعباس و كهكيلويه و بويراحمد و بهبهان و قسمتي از كرمان هم مي‌شد و خبرهاي دارالحكومه شيراز را مستقيماً تهيه مي‌كرد و در اين مورد اطلاعات دقيق و دست اولي را به خوانندگان ارائه مي‌داد كه ذوق و نويسندگي ميرزا تقي خان حكيم آنها را خواندني و ماندگار مي‌كرد. نثر اين روزنامه روان است و صرفنظر از تكلفاتي كه گهگاه در ذكر القاب و عناوين پادشاه و ظل السلطان دارد، پيچيدگي و تعقيدي در آن نيست و از استعمال لغات عربي و آيات و احاديث و امثال عربي نيز خودداري مي‌كند. انديشه‌اي ترقي‌خواهانه دارد و در چند مقاله مشتمل در متن و برخي از حواشي كه در روزنامه مي‌نگارد شيفتگي خود را به رشد و تحول فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي جامعه به وضوح و با ديدي باز مطرح مي‌كند، تاريخ گذشته را خوب مي‌شناسد و مشكلات و دشواري‌هاي راه تحول را نيك مي‌داند و راه‌حل‌هايي منطقي براي هريك عرضه مي‌دارد و بر حسب حرفه پزشكي كه دارد به تحولات بهداشتي جامعه خود و آنچه در دنيا مي‌گذرد توجهي خاص دارد و در هر شماره اخبار طبي را درج مي‌كند و عاشق عدالت و رفاه و آسودگي مردم ايران است.

                آنچه در اين روزنامه به وضوح مشاهده مي‌شود آن است كه انعكاس اخبار داخلي فارس اغلب در تحت تأثير قدرت و فرمانروايي كه مربوط به ديد و بازديدها، شكار،‌بيماري فرمانروايان و نظام اداري و تشكيلات فارس قرار دارد ولي در جوار آنها اطلاعات بسيار دقيقي هم درباره وضع محرومان جامعه و ميزان فقر آنها و وضع زندانها و كشاورزي و زراعت و اجناس و بيماريهاي رائج در ميان مردم ارائه مي‌كند و در انعكاس اخبار بلاد محروسه ايران هم، سعي مي‌كند تا با ملاحظه بنويسد اما در بيان اخبار خارجي كه از طريق ترجمه روزنامه‌ها و مجلات صورت مي‌گيرد عالماً و عامداً آن دسته از اخبار را برمي‌گزيند كه به رشد فرهنگي و اجتماعي و صنعتي و اقتصادي اين جوامع مربوط مي‌شود و جالب است كه معمولاً اخبار هند و پاكستان و چين و آفريقا را با اولويت و اهميت بيشتري نسبت به اخبار اروپا و ممالك آمريكايي مطرح مي‌كند و دليل آن نيز آن است كه بيشتر مطالب خود را از مطبوعات هند و بلاد عرب و عثماني اخذ مي‌كند از 18 خبر خارجي كه در 20 شماره اين روزنامه درج شده است 22 خبر مربوط به فرانسه، 14 خبر مربوط به فرانسه، 11 خبر مربوط به عثماني، 8 خبر مربوط به كابل، 7 خبر مربوط به آمريكا، 7 خبر مربوط به پيشاور (پاكستان)، 6 خبر مربوط به لندن، 6 خبر مربوط به روس، 5 خبر مربوط به چين،‌5 خبر مربوط به آلمان،‌4 خبر مربوط به اسپانيا،‌4 خبر مربوط به پروس، 4 خبر مربوط به اسپانيا،‌4 خبر مربوط به اتريش،‌3 خبر مربوط به ايتاليا و كشور و شهرهاي مسقط، عدن، نمسه، مركز آسيا، بغداد، ‌طرابوزان، ‌تركستان،‌ سوئد، حبش، هريك، يك خبر يا دو خبر داشته‌اند كه اين آمار نشان دهنده نوع منابع دريافت خبر و ميزان شناخت و سابقه ذهني نويسنده روزنامه از دنياي معاصر اوست. در اين روزنامه براي اولين بار چند آگهي با عنوان «اعلان» يا «اشتهار» آمده است كه اغلب به اشتراك و توزيع روزنامه و حركت كشتي‌هاي بخار يا آتشي از بوشهر به سمت اروپا، هندوستان،‌ مكه معظمه يا عراق است و در يكي از «اعلانات» نيز خودداري روزنامه از استعمال القاب براي كساني است كه جزو وزراء و شاهزادگان واجب الاحترام!! نيستند. (شماره سوم، ص 14)

                خوشبختانه بنياد فارس‌شناسي در سلسله انتشارات بسيار مفيد خود، اين 20 شماره روزنامه الفارس را در يك مجموعه فراهم آورده است و به كوشش آقاي سيد فريد فريد قاسمي كه از پژوهندگان و كتاب‌شناسان نامدار معاصرند آن را با عنوان «المنطبعه في الفارس» و با مقدمه‌اي بسيار مفيد از آقاي قاسمي در 12 صفحه مقدمه و 86 صفحه متن در بهار سال 1384 به قطع رحلي طبع و منتشر ساخته است كه اين كار خدمتي است ماندگار و اينك هر فارسي مي‌تواند اين مجموعه را به سادگي در اختيار داشته باشد اما اي كاش جناب آقاي قاسمي نام اين مجموعه را همان «الفارس» نهاده بودند و از كاربرد غريب «المنطبعه في الفارس» بر روي جلد اين مجموعه پرهيز مي‌فرمودند و آن را به صورت «الفارس منطبعه في 1289»‌ معرفي مي‌كردند همچنان كه خود نيز در مقدمه مرقوم فرموده‌اند كه «بعضي از پژوهشگران متقدم ]نام آن را [ با عنوانهاي «الفارس المنطبعه في 1289»‌ و «الفارس» و «فارس» آورده‌اند.»‌(ص هشت مقدمه) كه شايد اشاره ايشان به مرحوم محمد صدر هاشمي باشد كه در صفحه 261 جلد اول تاريخ جرائد و مجلات ايران كه به سال 1327 هجري شمسي به چاپ رسيده است آن را «الفارس» خوانده‌اند و نوشته‌اند «اسم روزنامه به خط شكسته در وسط دايره با ضبط تاريخ تأسيس بدين قسم «الفارس المنطبعه في 1289» در عنوان روزنامه نوشته شده است.»

                انتشار اين نشريه همزمان با فرمانروايي ظل السلطان مسعود ميرزا قاجار بر فارس (1289 قمري) و كسب اجازه از شاه و با انتصاب ميرزا تقي حكيم‌باشي به مديريت نشريه آغاز مي‌شود و هر ماه چهار شماره منتشر مي‌گردد. ميرزا تقي حكيم باشي در سه مقاله شماره نخست مي‌نگارد «اكنون ترقي ملل متمدنه كه منشأ تربيت و خيرانديشي عامه طوايف است به جائي رسيده است كه براي انتفاع عامه و خاصّة ملّت و انتشار وقايع بديعه و صنايع غريبه و قوانين و تنظيمات جديده و اصلاح امور به جايي رسيده است كه عدة روزنامه‌هاي خود را به 6000 رسانيده‌اند و بر هموطنان، لازم است كه اين رسم نيكو را كه مبني بر مصلاح معظمه است بيهوده نپندارند و در ترويج روزنامه‌ها كوشش نمايند و بر تكميل آبادي مملكت و قدرت عامّه و خاصه بيفزايند.» (ص نه)

آنگاه او به تعداد مطبوعات در سال 1872 ميلادي كه در ايران هنوز تعداد نشريات از انگلستان يك دست فراتر نمي‌رفت اشاره مي‌كند كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

                در آلمان 1743 روزنامه، اتريش و مجارستان 368،‌ فرانسه 392، بلژيك 196، يونان 1253، روس 160، ايتاليا 333، آمريكا 131،‌ آفريقا 505

                اما اين نشريه كه با زحمات شبانه‌روزي ميرزا تقي حكيم باشي منتشر مي‌شود يك سال انتشار مي‌يابد و با رفتن ظل السلطان به فرمانروايي اصفهان در سال 1291 هجري تعطيل مي‌شود و ميرزا تقي با ظل السلطان به اصفهان مي‌رود و داستان رنجهاي خود را در به راه انداختن اين روزنامه در نخستين شماره فرهنگ چاپ اصفهان گزارش مي‌كند. (ص دوازده) و تعطيل آن را به علت مخالفت بدخواهان و حسودان مي‌شمارد: «بنده نگارنده به روزگار فرمانفرمايي شاهنشاه زاده معظم در مملكت فارس جريده حوادث و صحيفه وقايع آن مرز و بوم را به سال 1289 هجري به نوعي شايسته به طبع رسانيده منتشر مي‌ساخت جمعي از هم‌وطنان و گروهي از غيرتمندان را دلپسند و مطلوب و مرغوب افتاده بود يكسال پيوسته تكميل و انتشار روزنامه فارس روزافزون بود تا اينكه شخصي عاري از انصاف و حقوق بشريت و بري از صفات تمدن و لوازم تربيت محض اغراض شخصيه و تصورات بهمنيه زحمت يكساله مرا به هدر كرد و اصحاب بينش و اربا دانش را كلدرالحال كرده مرا از طبع روزنامه ممنوع و فارغ البال نمود. (تاريخ جرايد و مجلات صدر هاشمي، جلد اول، ص 265)

                ميرزا تقي حكيم باشي در سن 47 سالگي در 17 رجب سال 1303 در اصفهان مي‌ميرد و در همان شهر در گورستان تخت فولاد اصفهان به خاك سپرده مي‌شود.گفتيم كه اخبار محلي اين نشريه دست اول است و معمولاٌ خود ميرزا تقي حكيم باشي شايد يا در جريان آنها بوده است و به طرزي دقيق و با ذكر جزئيات آن‌ها را توضيح مي‌دهد و اين نحوه انعكاس اخبار در مطبوعات روزگاران بعد تقريباً منسوخ مي‌شود.

                آنچه در اين روزنامه صرفنظر از امتيازات ديگر و مهم آن، جالب است، اشاره‌هاي متنوع و روشنگر به اوضاع و احوال فارس و شيراز در كنار اوضاع جهان و مقالات و اشعار در اين روزگار است كه براي ما بسيار خواندني و قابل توجه و تفكر برانگيز، عبرت‌آموز و دانستني است و مي‌تواند آرمان‌هاي عمومي و اجتماعي اين دوران را كه آغاز نوانديشي‌هاي معاصر در ايران است نشان مي‌دهد. به عنوان مثال موارد زير را كه از مجموعه شماره‌هاي «فارس» برگرفته شده است بخوانيد:

 

 

 

1- احوان خان باز

            خان باز شخصي بود از نوكرهاي علي قلي خان عرب به تدريج كارش بالا گرفت و به تاخت و تاز هم‌جنسان خود دست تعدي گشاد و همواره به سدّ طرق و شوارع و نهب قوافل مداومت مي‌كرد تا اينكه قريب به 2 هزار نفر از راهزنان و اشرار بر او گرد آمده، مال و مكنت فراواني اندوخت و چند سال مي‌گذشت كه ماية وحشت و دهشت ابناء السبيل و اسباب ايذاي بندگان خدا بود، تا آنكه پيش از حركت... ظل السلطان به جانب فارس، رعاياي آن حدود، از تهور و تعدي و خونخواري او چند روز پي در پي به ملازمان حضرت والا شاكي شدند و ]ظل السلطان[ حكم محكم به نور محمد خان سرتيب نايب الحكومه فارس ]صادر[ فرمود كه دفع آن را از تو مي‌خواهم و ]نور محمدخان[ به محمدحسين خان ميرزا مكي خان سرتيب رئيس طايفه عرب تأكيد نمود كه در قلع و قمع آن نابكار بكوشد... مشاراليه دوستانه ]خان باز[ را در منزل خود به ميهماني دعوت نموده به هنگام معاودات به ضرب گلوله او را از پا درآورد و اشراري كه بر او گرد آمده بودند همه را متفرق ساخت و اكنون صفحات پارس در كمال امنيت و رعاياي آن حدود در نهايت آسودگي به شكر خداوند مداومت دارند. (شماره اول، ص 2)

 

2- هديه بخشي

            وقتي نخستين شماره اين روزنامه به نظر حاجي ظهيرالدوله مي‌رسد او «محض ترويج روزنامه و تشويق عامه مردم به ميرزا تقي حكيم باشي يك طاقه شال كشميري مي‌بخشد. (شماره 2، ص 7)

 

3- قصيده‌خواني وقار شيرازي براي ظل السلطان

            وقار شيرازي در تهنيت ورود ظل السلطان به شيراز قصيده‌اي مي‌سازد به مطلع:

                مژدة جانان به جان آيد همي                            يا گل اندر گلستان آيد همي

                                                                                                                (ص 8، شماره 2)

 

 

4- استقبال از ظل السلطان

            تفصيل ورود ظل السلطان به شيراز در تاريخ 22 جمادي الاولي 1289 هجري (1251 هجري شمسي) در شماره 2 روزنامه كه در 20 شهريور (1251) به طبع رسيده است، آمده است. صاحب منصبان شيراز در زرقان پنج فرسنگي شيرزا، به پيشواز او مي‌روند و ظل‌السلطان «با لباس رسمي سوار شده شيپور اخبار زدند و از زرقان تا تنگ الله اكبر همه جا در كالسكه طي مسافت فرمودند و ... تيپ سوار قريب يك ميدان در عقب مي‌آمد و هيچ‌كس در ركاب نبود، از ابتداي سواري تا انقضاي سلام تا شهر ]حاجي ظهيرالدوله[ طرف فرمايشات حضرت والا بود در ابتداي سوار شدن جمعي از اجلّه علماء حضرت شاهزاده را استقبال نموده، هر يك به نوعي شايسته مورد تلطف و مرحمت گرديدند

در اول دروازة اصفهان از دو سمت راه، سربازان به نظام صف بسته بودند و حضرت اشرف والا، از سيف السلطنه احوال‌پرسي نموده، فرمودند كه از جانب ما از سربازان دل جوتي‌نما و التفات ما را به هريك اظهار كن. آنگاه از دروازه كازرون به شهر اندر آمدند و همه رعايا از زن و مرد هلهله‌كنان به آواز بلند سلامتي وجود مبارك اعلي الحضرت ... و دوام دولت ابد المدت را از خداوند مسئلت مي‌نمودند...

به همين حال حضرت والا از ميدان اصطبل سواره گذشته در باغ ارگ نزول اجلال فرمودند سلام مخصوص متعقد شد و پس از اندك زماني، همگي را مرخص فرموده با جناب حاجي ظهيرالدوله در كلاه فرهنگي همان باغ مشغول فرمايشهاي مخصوص شدند!»‌ (ص 6 و 7، شماره دوم)

 

5- ظل‌السلطان و وليعهد قاجار

            ظل‌السلطان ورود خود را به شيراز به اطلاع وليعهد كه در تبريز اقامت دارد مي‌رساند و او پاسخ مي‌دهد كه «آذربايجان و فارس در حقيقت حكم واحد دارد و از شما و من است...» (ص 7 همانجا)

 

6- وضع بهداشتي فارس

            در اخبار پزشكي هم آن است كه «بحمدالله در شيراز و مضافات فارس از وبا و ساير امراض مسريّه سنوات سابقه هيچ اثري ديده نمي‌شود چندي بود كه مرض حصبه در شهر و توابع فارس عموميت داشت، اكنون حصبه به ندرت ملاحظه مي‌شود وليكن انواع نوبه‌هاي عسير البلاج شيوع دارد و امراض جلديه (پوستي) ... بسيارند...»(ص 7، شماره 2)

 

7- وضع كهكيلويه

            نصيرالملك از حكومت اقليد به مأموريت كهكيلويه و بهبهان رفت و از هر جهت امور آن حدود را به اصلاح آورد بهبهان در سال گذشته در تحت حكومت والي به محمد كريم نامي واگذار شد و پيوسته نقطه شرارت و مركز فساد بود اكنون بعين قدوم ظل السلطان و ظهيرالدوله و كفايت نصيرالملك آن سامان مركز اين امان است و تجار و مترددين هر بلد بدون هيچ گونه خوف و گزند عبور و مرور مي‌نمايند و ترك و تاجيك و الوار آن بلاد به هيچ وجه از حدّ خود تجاوز نمي‌توانند كرد و همواره به رعيتي و زراعت مشغولند و تاخت و تاز ايشان بدل به عمل فلاحت و اسب و تفنگ، بدل به بيل و كلنگ شده است و مستحفظين ثغور و سواران قراسواران به اهتمام نصيرالملك در كمال مواظبت مشغول حفظ و حراست آن حدودند و سرباز ساخلو (لغت تركي است به معني پادگان) در نهايت انتظام و لوازم مأموريت خود ساعي و جاهدند و احجناس و حبوب بسيار فراوانند. (نمره موم، ص 12)

 

8- آگهي

            در شماره 3 يك آگهي تجاري (اشتهار) وجود دارد كه به شرح زير است: «كشتي بخار دولت عليه عثمانيه بابل» نام در دهم رمضان‌المبارك در بندر ابوشهر وارد خواهد گرديد و در نيمه رمضان به جانب مكه معظمه روانه خواهد شد و به قدر گنجايش كشتي، زوّار بيت الله الحرام را حمل و نقل خواهد نمود هركس ارادة مشرف شدن به مكّه معظمه و اروپا دارد بايد در موعد مزبور در بندر مذكور حاضر باشد. (ص 14، شماره سوم)

                «هركس بخواهد در شيراز قرار كرايه نمايد از كارپرداز دولت عثمانيه، توشه جواز گرفته روانه شود تا بندر جده كرايه دو نفر در عرشه 30 تومان و در سطحه هر نفر 15 تومان، و در كوپه هر نفري 50 تومان.» (شماره 5، ص 23)

 

9- ميلاد حضرت علي (ع)

                به مناسب مولود حضرت علي (ع) «حسب الامر حضرت ظل السلطان محض احترام اين روز ميمون، جشني بديع و عيشي منيع ترتيب و انعقاد يافت، آتشبازيهاي رنگارنگ چشم فلك را خيره كرد و موزيكهاي گوناگون گوش فلك پاره نمود و حضرت والا تمام صاحب منصبان را به ضيافت دعوت نمود و چاشتگاه همان روز در تلار كاخ، سلام عام منعقد شد و تمام اجزاء حكومت مقيم شهر پاي تالار صف بسته بودند و به شليك توپ مبادرت شد و خطبه به نام مبارك اميرالمؤمنين و مديحه مشتمل حسن سلوك و عدل و رأفت شاهنشاه خوانده شد و آنگاه سلام منقضي و اجراء متفرق گرديدند. (شماره 4، ص 18)

 

10- نرخ اجناس در فارس

            در اين شماره روزنامه فارس كه مربوط روز چهارشنبه 3 ماه مهر 1251 هجري شمسي است. نرخ حاليه اجناس دارد العلم شيراز به شرح زير است:

برنج چمپار: يك من 2 ريال و سه محمدي 3/2              برنج شهري: يك من 4 عباسي 8/ ريال

گندم: سي من: 3 تومان (30 ريال)                                    جو: سي من: 25 ريال

نان گندم: يك من، 3 محمدي                                                          روغن خوراكي يك من: 6 ريال.

گوشت: يك من، 2 ريال (8/2 ريال) و 4 عباسي                  شمع پيه: يك من: 3 ريال

پنير: يك من: 4 ريال.                                                                     كاه: سي من: 6 ريال

هيزم: سي من: 9 ريال.                                                                    ذغال: سي من: 18 ريال.

قند: يك من، 3 ريال و 4 عباسي (8/ ريال)                          تخم مرغ يك دانه: 1 شاهي

سيب زميني: يك من، 3 محمدي     

 

11- طلوع فجر در رمضان (شماره چهارم، ص 20)

            ساعات طلوع فجر و هنگام زدن توپ اولين روز رمضان سال 1289 هجري قمري در شيراز چنين است: شب يكشنبه غرّه رمضان يازده دقيقه به دسته (12) مانده طلوع فجر است. (ص 21 شماره 4)

12- بيماري ظل‌السلطان

            ظل السلطان «به واسطه مرض نوبه گرفتار ضعف و نقاهت شد و بنا بر تجويز ميرزا قلي حكيم باشي (مدير روزنامه فارس) به جهت تغيير آب و هوا به جانب كوه بمون كه هوايش بسيار لطيف و خنك و آبش به نهايت سبك است عزيمت فرمود و چند روز آنجا توقف كرد.» (شماره 5، ص 23)

                در همين مدت كه ظل السلطان در كوه بمو اقامت داشت مقرر فرمود كه سنگ‌تراشان تنگة واقعه در شمال مشرق اردو را كه مشرف بر جلگه جانب ديگر كوه بمو و بدون راه آمد و شد بود به جلگه مزبور مرتبط نمايند و با آتش زدن كوه و پر كردن بعضي از گوديهاي آن تنگه راه پياده‌رو، در آنجا احداث كردند تا عبور و مرور رعاياي ده بزرگي از جانب تهران طرف روي و آسان و نزديك شود. زيرا پيش از احداث اين راه لازم بود كه قريب يك فرسنگ راه بپيمايند تا به اين نقطه رسند... (شماره هشتم، صفحه 34)

                در همين مكان و در همين زمان ميرزا احمد نقيب قصيده‌اي عرض كرد مشتمل بر الفاظ شيرازي چنانكه يك واو زائد در آخر كلمه ملحق مي‌كنند و الحق نيكو سروده است لهذا در اينجا به طبع رسيد: و اين ميرزا احمد نقيب فرزند حاج حسن نقيب است كه به قول مؤلف فارس نامه ناصري «ولادتش در 1238 اتفاق افتاده و وفات حاجي درويش حسن در سال 260 و وفات حاجي ميرزا احمد در 1302 در اصفهان واقع گرديد و كسي مانند اين پدر و پسر حكم و مواعظ را در لباس افسانه و اندرز و نصايح را در سخنان پراكنده نگفته است.» (فارسنامه ناصري، جلد دوم، به تصحيح دكتر منصور رستگار فسايي، ص 957) شعر شيرازي مرحوم احمد نقيب چنين است:

اي‌صبا گر بگذري بر ساحت كوه بو
نرم نرمك آهوان دشت را فرماي رام
هم ‌سلام از من ‌به‌ آهو بر كه ‌اقبل يا‌ حبيب
بابك‌ بر شيران ‌بزن كامد اجل هي ‌طرّقوا
ظل‌السلطان‌ پور شاهنشه ‌كه ‌با از فرّبخت
اي ‌هژبران اي پلنگان يا صباع يا سباع
باستانش كسر و اسنابكم هي كسرّو
بازگيرد آتش‌ قهرش‌ گر آب ‌از كشت‌خصم
در كمند ديو بندش گردن خصمش چنانك
خامش از بيمش به روز رزم غير ازناي‌وكوس
مي‌شد آبستن به عيسي وقتي از سوي قبور
بشكفد چون گل ز شبنم زخمش از مرهم‌كجا

دم غنيمت دان بچم در آن فضاي خرّمو
اندك‌اندك ده پلنگان را ز كوهستان رمو
هم ‌پيام از من به‌خالو ده كه‌ بگريز اي‌عمو
مژده بر مرغان بده كامد سليمان سلّمو
چون‌فريدون‌تكيه‌زد شاهانه‌بر تخت‌جمو
الحذر ثم الحذر زين ضيغم ابن ضيغمو
پيش تيغش قلموا الاطفاركم في ظلّموا
خيزد از بادسحر برسبزه‌ خاك ازشبمنمو
گردن افراسيابو، در كند رستمو
خرم از جودش به گاه بزم چوگان بمو
خواندي الحمدي دميدي بر مزار مريمو
زخم شمشيرش پذيرد التيام از مرهمو

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ دی ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم