دکتر منصور رستگار فسائی

0 پنج اصل هويت ايرانى در شاهنامه :اصل پنجم : شادی

اصل  پنجم : شادى‏

 آرمان زندگى شادى و خوشبختى است كه با كوشش اين جهانى و كمال معنوى به دست مى آيد. براى شادى بايد كوشيد تا برابر قانون داد و راستى، ميان تن و روان و فرد و جامعه هماهنگى به وجود آيد. فرهنگ ايرانى، فرهنگ شادى است و به قول فخر الدين اسعد گرگانى:

 به شادى دار دل را تا توانى‏

 كه بفزايد ز شادى، زندگانى‏

 به قول فردوسى، خداوند، دادگر و شادى‏آفرين است:

 به خط نخست آفرين گستريد

 بدان دادگر كو زمين آفريد

 از اوى است شادى، از اوى است زور

 خداوند ناهيد و بهرام و هور

 خداوند هست و خداوند نيست‏

 همه بندگانيم و ايزد يكى است‏

 مول، 1/138/750

 و شاهان نيك، شادى‏رسان هستند:

 گزارنده گرز و گشاينده شهر

 ز شادى به هركس رساننده بهر

 بيامد سوى پارس كاووس كى‏

 جهانى به شادى نو افگند پى‏

 بياراست تخت و بگسترد داد

 به شادى و خوردن، در اندر گشاد مول، 2/20/415

 جهان گشت پرشادى و خواسته‏

 در و بام هر برزن آراسته‏

 مول، 2/102/104

 شادى، على‏رغم، لايه لفظى بسيار كلى و به ظاهر ساده و قابل فهم آن، در شاهنامه داراى مضامين بسيار گسترده و وسيع است:

 به خط نخست آفرين گستريد

 بدان دادگر كو زمين آفريد

 از اويست شادى، از اويست زور

 خداوند ناهيد و بهرام و هور

 1/138/75

 شادى، در شاهنامه، مضمون تحرّك و منطق رضايت از هستى و نمودار سازگارى با تداوم سرنوشت است:

 همى خورد هركس به آواز رود

 همى گفت هركس به شادى سرود

 7/156/3672

 شادى معناى دلبستگى به خود و ديگران و نقطه آغاز حركتهايى است تازه به سوى افقهايى دوست‏داشتنى و خوش‏فرجام و تعبيرى مثبت است از موافق بودن جريان حيات با نياز هاى انسانى. به همين جهت، "شادى" از اركان هويت ايرانى است. بند اول كتيبه‏اى از داريوش در شوش، چنين مى گويد: "بغ بزرگ است اهورامزدا، كه اين جهان را آفريد كه آن جهان را آفريد كه مردم را آفريد و شادى را براى مردم آفريد." اين تلقى كه آفرينش شادى را با آفريدن جهان مادى و جهان ديگر و انسان، هم‏سنگ مى كند، شأن شادى را در ميان ايرانيان نشان مى دهد. ايرانيان براى 30 روز ماه، سى نام مختلف داشتند كه 12 نام از اين سى نام نام ماههاى سال هم بود بنا بر اين ايرانيان در سال 12 جشن داشتند كه چون نام روز و ماه يكى مى شد در آن روزها به شادى مى پرداختند.

 كوچكترين واحد تقويم ايرانيان زردشتى، ماه است، نه هفته و هر روز از 30 روز ماه، نامى خاص دارد، بدين شرح:

 روز اول: اورمزد- خداوند جان و خرد روز دوم: بهمن- منش نيك روز سوم: اردى‏بهشت- راه راستى و دادگرى روز چهارم: شهريور- توان برگزيده و سازنده و روز پنجم: سپندارمذ- مهر و آرايش فزاينده، روز ششم: خرداد- رسايى و خودشناسى، روز هفتم: امرداد- بيمرگى و جاودانگى روز هشتم: دى به آذر، آفريدگار، روز نهم: آذر و آتش، فروغ، روز دهم: آبان- آب‏ها، روز يازدهم: خير- خورشيد، روز دوازدهم: ماه- ماه روز سيزدهم: تير- ستاره‏باران، روز چهاردهم: گوش- گيتى، روز پانزدهم: دى به مهر- آفريدگار، روز شانزدهم: مهر- پيمان و دوستى، روز هفدهم: سروش- كاركرد به نداى وجدان، پيام‏آور راستى و دين، روز هجدهم: رشن- دادگرى، روز نوزدهم: فروردين- روان پاسدار، روز بيستم: ور هرام- پيروزى، روز بيست و يكم: رام- صلح و آشتى، روز بيست و دوم: باد- باد، هوا، روز بيست و سوم: دى به دين- آفريدگار، روز بيست و چهارم: دين- وجدان، روز بيست و پنجم: ارد- بركت، روز بيست و ششم: اشتاد- كار، داد، راستى، روز بيست و هفتم: آسمان- آسمان، روز بيست و هشتم: زامياد- زمين، روز بيست و نهم: مانتره سپند- سخن انديشه‏زا، نماز، گفتار نيك، روز سى‏ام: انارام نور درخشنده و روشنى بى پايان.

 نام دوازده ماه سال نيز، درست همان ماه هايى است كه امروزه به كار مى بريم:

 .1 فروردين: ماه روان هاى پاسدار و پيشرفت‏دهنده .2 اردى‏بهشت: ماه راستيها و دادگريها .3 خرداد: ماه خودشناسيها و رساييها .4 تير: ماه بركت و فراوانى .5 امرداد: ماه بى مرگى و جاودانگى .6 شهريور: ماه نيروى سازنده و برگزيده .7 مهر: ماه دوستى و پيمان .8 آبان: ماه آبها .9 آذر: ماه آتش و فروغ پاكى .10 دى: ماه دهش، دادار .11 بهمن: ماه خرد و منش نيك .12 اسفند: ماه مهر و آرامش افزاينده.

 نام جشنهاى 12گانه ايرانى هم عبارت بود از: .1 فروردينگان (19 فروردين) .2 اردى‏بهشتگان: (3 اردى‏بهشت) .3 خردادگان: (6 خرداد) .4 تيرگان و جشن نيلوفر (13 تيرماه) .5 امردادگان (7 مرداد) .6 شهريورگان: (4 شهريور) .7 مهرگان (16 مهر) .8 آبانگان (10 آبان‏ماه) .9 آذرگان (9 آذر) .10 ديگان: (8 يا 9 دى‏ماه) .11 بهمنگان: (2 بهمن) .12 اسفندگان: (پنجم اسفند.) در ميان اين دوازده جشن، مهرگان و نوروز، بزرگترين جشنهاى ملى و مذهبى بودند (درباره نوروز مقاله‏اى مفصل در همين كتاب آمده است)، نوروز با اعتدال ربيعى همراه است و مهرگان با اعتدال پاييزى. پس از اين دو جشن، تيرگان و ديگان اهميتى خاص داشتند: جشن تيرگان برابر روزى است كه خورشيد در دورترين نقطه شمالى از استوا قرار دارد و بزرگترين روز و كوتاه‏ترين شب را دارد؛ جشن ديگان كه خورشيد در دورترين نقطه جنوبى از استوا قرار مى گيرد و طولانى‏ترين شب و كوتاه‏ترين روز را دارد. به علاوه جشنهاى متعدد ديگرى چون، سده، يلدا و فروردين نيز از جشنهاى مهم ايرانى بودند كه اين جشنها علاوه بر مناسبتهاى زمانى، با حوادث و رويداد هاى مهم تاريخى و افسانه‏اى هم پيوند خورده بودند و جنبه نجومى ، ملى و دينى پيدا كرده بودند. جشنهاى مهم ايرانى عبارت بودند از:

 .1 نوروز: از ديدگاه نجومى ، مقارن با اعتدال ربيعى، يعنى هنگامى است كه خورشيد روى مدار استوا قرار مى گيرد و روز با شب برابر مى شود. از ديدگاه تاريخى و ملى، نوروز هنگامى است كه جمشيدشاه از سازندگى فراغت مى يابد، مردمان در آسايش و كشور در آبادى كامل است و جمشيد بر ديوان مسلط شده است و روزى است كه تاريكى از روشنايى جدا گشته و روز از شب پديدار آمده است. از ديد مذهبى نيز، جشن نوروز هميشه با دعاخوانى و ستايش ايزدى همراه است، بنا بر اين نوروز نخست روز است از فروردين‏ماه و پيشانى سال نو مى باشد و پس از آن پنج روز همه جشنهاست و ششم فروردين‏ماه نوروز بزرگ مى دارند، زيرا پادشاهان در آن پنج روز حق مردم را ادا مى كنند و ايرانيان اعتقاد دارند كه روزى است كه فلك آغاز به گشتن كرده است و اولين روز زمانه است. سرود فروردينى شاهان چنين است:

 شاها، به جشن فروردين آزادى گزين بر داد و دين كيان‏

 سروش آورد تو را دانايى و بينايى و كاردانى و ديرزيستى با خوى هژير

 شاد باش به تخت زرين، انوشه خور به جام جمشيد و آيين نياكان‏

 در همّت بلند باش، نيكوكارى و داد و راستى نگاه‏دار.

 سرت سبز و جوانى چون خويد

 اسبت كامكار و پيروز به جنگ، تيغت روشن و كارى به دشمن‏

 بازت گيرا و خجسته به شكار

 كارت راست چون تير

 سرايت آباد و زندگى بسيار باد.

 .2 جشن مهرگان: ابوريحان بيرونى مى نويسد: "... عيدى است بزرگ و به مهرگان معروف است و اين عيد مانند ديگر اعياد براى عموم مردم است و تفسير آن دوستى جان است. مى گويند سبب اينكه ايرانيان اين روز را بزرگ داشته‏اند، آن شادمانى و خوشى است كه مردم شنيدند فريدون خروج كرده، پس از آنكه كاوه بر ضحّاك بيوراسب خروج نمود، گفته‏اند هركسى كه بامداد مهرگان قدرى انار بخورد و گلاب ببويد، آفات بسيارى از او رفع خواهد شد."

 جشن مهرگان نيز مانند نوروز از سه جنبه نجومى (طبيعى) تاريخى و دينى بهره‏مند بود. از نظر نجومى ، مهرگان در اوج اعتدال طبيعى پاييزى و جشن برداشت محصول است. از نظر تاريخى روز نيرومندى داد و راستى است كه در آن‏روز فريدون به يارى كاوه آهنگر بر ضحّاك چيره شد و به دوران ستم و خونخوارگى و دروغ او پايان داد و حق بر ناحق چيرگى يافت. از لحاظ مذهبى، در مهرگان فرشتگان به يارى كاوه و فريدون آمدند و در فرهنگ ايرانى مهر يا ميترا ايزد نگهبان پيمان و هشداردهنده به پيمان‏شكنان و ياور دليرمردان جنگاور است.

 .3 جشن سده: سده جشن پيدايش آتش است و در پنجاه روز و پنجاه شب، پيش از نوروز برگزار مى شود، از لحاظ نجومى ، نياكان ما سال را به دو پاره بخش مى كردند كه تابستان هفت ماه به درازا مى كشيد و از فروردين تا پايان مهرماه ادامه مى يافت و زمستان 5 ماه بود كه از آغاز آبان‏ماه تا پايان اسفند امتداد داشت، بنا بر اين سده مقارن با سومين روز از آغاز زمستان يا پنجاه روز و پنجاه شب به اول تابستان بود. به قول ابوريحان "اندر شبش كه ميان روز دهم و يازدهم است... آتشها زنند و بر گرد آن شراب خورند و لهو و شادى كنند."

 از نظر تاريخى اين جشن به هوشنگ پيشدادى منسوب بود كه هوشنگ بر مارى سياه و دراز و تيره‏تن تاخت و سنگى به او پرتاب كرد تا وى را بكشد، اما اين سنگ به سنگى ديگر خورد و فروغ آتش پديدار گشت و هوشنگ كاشف آتش شد و آن‏روز را جشن گرفت و يكى جشن كرد آن شب و باده خورد، "سده" نام آن جشن فرخنده كرد، از نظر دينى نيز، اين جشن يادآور ستايش فروغ ايزدى است كه فروغ ماه، آتش، چراغ و روشنى باطنى دل و جان آدمى ، همه نشانه‏اى از آن است. بهشت در اوستا به نام روشنايى بى پايان خوانده شده است.

 .4 جشن تيرگان و جشن نيلوفر: از جهت نجومى و طبيعى، مقارن با طولانى‏ترين روز سال خورشيدى است و از لحاظ تاريخى، روزى است كه آرش كمانگير مرز بين ايران و توران را تعيين كرد. داستان اين ماجرا از اين قرار است كه پس از جنگهاى طولانى و بى ثمر ايران و توران، دوطرف پذيرفتند كه آرش از بالاى كوه دماوند تيرى رها كند و اين تير به هر كجا كه فرود آمد، مرز ايران و توران باشد. آرش با همه توان، روان و جان خويش، تير را رها كرد و اين تير در كنار جيحون فرود آمد و جيحون سرحدّ دو كشور شد و خود آرش نيز از فشار بى نهايت اين كار خاكستر شد و سوخت. از لحاظ دينى هم در يشت هشتم اوستا آمده است كه:

 ما ستاره زيبا و فرهمند تيشتر را مى ستاييم كه به سوى درياى وئوروكش به همان تندى روان است كه تير آرش شيواتير، آن كمان‏كش آريايى كه از همه قابل‏تر بود، از كوه خشوت تيرى از كمان رها كرد كه به كوه خونونت فرود آمد، پس اهورامزدا بر آن تير نفحه‏اى بدميد و ايزد آب و ايزد گياه و ايزد مهر، دارنده دشتهاى فراخ، راهى براى گذر تير گشودند.

 در كتاب آفرينش و تاريخ آمده است: "آرش بر كمان خويش تكيه زد و تيرى از طبرستان پرتاب كرد كه در بالاى طخارستان فرود آمد و آرش در جاى خويشتن بمرد." اما آنچه در غرر ثعالبى آمده است بر جنبه دينى داستان، بيشتر تأكيد دارد. ثعالبى مى نويسد: "آرش در عين پيرى و آخر عمرى گويى براى انداختن آن تير مانده بود، بر كوهى از كوههاى طبرستان برآمد. با كمان خود، اين تير را كه افراسياب بر آن علامتى گذاشته بود، افكند و همان دم جان سپرد، طلوع آفتاب اين عمل را انجام داد و تير از طبرستان هوا گرفته به بادغيس رفت همين‏كه خواست فرود آيد، گويند ملكى (فرشته‏اى) به امر خداوند آن‏را طيران داده به بلخ رسانيد... و افراسياب دانست كه مشيت الهى در آن كار مداخله داشته است."

 .5 جشن يلدا: يلدا به معنى تولد و شب زادن است و جشن يلدا كه به آن جشن "شب چلّه" هم گفته مى شود، از لحاظ نجومى شب اول زمستان و درازترين شب سال است؛ به لحاظ مذهبى نيز، ايرانيان اين شب آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهريا زايش خورشيد مى خواندند و جشنهاى بزرگى برپا مى كردند. پيران و پاكان به تپّه‏اى مى رفتند و در طى مراسمى از آسمان مى خواستند كه آن "رهبر بزرگ" را براى رستگارى آدميان گسيل دارد و معتقد بودند كه نشانه زايش آن ناجى بزرگ، ستاره‏اى است كه بر بالاى كوهى به نام كوه پيروزى كه پر از درختان زيباست، پديدار خواهد شد و موبدان در "اين مراسم اين دعا را مى خواندند:

 آن شب كه سرورم زايد

 نشانه‏اى از ملك آيد

 ستاره از آسمان ببارد

 هم آن‏گونه كه رهبرم درآيد

 ستاره‏اش نشان نمايد

 پس از مسيحى شدن روميان، يعنى سيصد سال پس از تولد عيسى مسيح، كليسا جشن تولد مهر را به عنوان زاد روز عيسى مسيح پذيرفت و به همين دليل است كه تا به امروز بابانوئل با لباس و كلاه موبدان زردشتى ظاهر مى شود و درخت سرو و ستاره بالاى آن كه يادگار پيروان مهر است، با اوست."

 .6 جشن آذر: ابوريحان درباره مناسبت و نحوه اين جشن مى نويسد: "اولين روز آن روز هرمزد است و اين روز سوارى كوسه و خنده‏آور بر خرى سوار شود" و همو در التفهيم توضيح بيشترى مى دهد كه "آذرماه به روزگار خسروان، اول بهار بوده است و به نخستين روز از وى، از بهر فال، مردى بيامدى كوسه، برنشسته بر خرى و به دست كلاغى گرفته و به باد بيزن، خويشتن باد همى زدى و زمستان را وداع همى كردى و از مردمان بدان چيزى يافتى و به زمانه ما به شيراز، همين كرده‏اند، هرچه ستاند از بامداد تا نيمروز به ضريبت (به عامل) دهد و تا نماز ديگر از بهر خويشتن ستاند و اگر از پس نماز ديگر بيابندش، سيلى خورد از هركسى!!"

 .7 جشن مزدگران (مژده‏گيران): در آثار الباقية آمده است: "عيد زنان است و مردان در اين روز به زنان بخششها همى كنند."

 .8 خرّم‏روز: روز هرمزد از دى‏ماه كه آن‏را خورماه نيز مى گويند. اين روز را به نام نود روز نيز خوانند و جشن گيرند زيرا تا نوروز 90 روز است.

 .9 جشن گاهنبارها: ابوريحان مى نويسد: "گاهنبارها شش‏تاست و براى هركدام پنج روز جشن مى گيرند كه روز پنجم از همه مهمتر و چهار روز اول به منزله مقدمات آن روز است." گاهنبارها درواقع جشنهاى تقديس آفرينش، طبيعت و خلقت انسان است:

 .1 گاهنبار اول: در چهل پنجمين روز سال در اردى‏بهشت كه آسمان در اين روز آفريده شده است.

 .2 گاهنبار دوم: در صد و پنجمين روز سال در ماه تير كه در آب آفريده شده است.

 .3 گاهنبار سوم: در صد و هشتادمين روز سال در شهريور ماه كه زمين آفريده شده است.

 .4 گاهنبار چهارم: كه در آن نباتات و درختان آفريده شده‏اند و در دويست و دهمين روز سال در مهرماه جشن گرفته مى شد.

 .5 گاهنبار پنجم: در دويست و نودمين روز سال در ماه دى كه در آن بهائم آفريده شده‏اند.

 .6 گاهنبار ششم: در سيصد و شصت و پنجمين روز سال واقع است و انسان در اين روز آفريده شده است.

 .10 فروردگان: جشن پنج روز آخر آبان‏ماه بود كه زردشتيان در اين پنج روز خورش و شراب نهند براى مردگان.

 .11 جشن بهمنجنه: در روز بهمن از ماه بهمن برگزار مى شد. در اين روز مردم بهمن سپيد با شير خورند و گويند حافظه را افزون مى كند و فراموشى را از بين مى برد و در خراسان مهمانى بزرگ ترتيب مى دادند كه در آن از هرگونه حبوبات و بقولات و گوشت هر مرغ و هر حيوانى كه حلال باشد استفاده مى كنند.

 

 ايرانيان غم و سوگ و درد را از آفريده هاى اهريمنى و شادى را نعمتى ايزدى مى دانستند. در شاهنامه پهلوانان و ناموران و حتى مردم عادى، دقيقه‏اى از شادى فروگذار نمى كنند و پس از هر جنگ يا پيش از آن و حتى در جريان نبردها، به بزم و شادى مى پردازند:

 بزرگان به شادى بياراستند

 مى و جام و رامشگران خواستند

 1/25

 نشستند فرزانگان شادكام‏

 گرفتند هريك ز ياقوت، جام‏

 1/62

 بنا بر اين، غم‏پسندى و غم‏پذيرى برخلاف طبيعت ايرانى و خوى كهن اوست. شادى براى ايرانيان، با آداب خاص، موسيقى، ميهمانى، بذل و بخشش، هديه گرفتن و ارمغان بخشيدن، شادخوارى و بزم همراه بوده است. ولى هميشه كار نيكان، شادى رسانيدن به مردم است و بدين ترتيب، شادى مفهوم بهره‏مندى از آرزوها، رفاه، داد، خرد و برخوردارى از الطاف ايزدى را به خود مى گيرد كه جزئى كوچك از آن‏را دست‏افشانى و پايكوبى و خنده و نشاط تشكيل مى دهد:

 گراينده‏گرز و گشاينده‏شهر

 ز شادى به هركس رساننده بهر

 1/155/1165

 ز ايوان سوى كاخ رفتند باز

 سه هفته به شادى گرفتند ساز

 1/174/1630

 همى خورد هركس به آواز رود

 همى گفت هركس به شادى سرود

 1/181/1780

 هنوز از لبت شير بويد همى‏

 دلت ناز و شادى، بجويد همى‏

 1/223/49

 شادى نشان توفيق و پيروزى و سرافرازى و به روزگارى است:

 هميشه بزى شاد و به روزگار

 روان و خِرد بادت آموزگار

 6/1626

 و توصيه فردوسى به شادى، به معناى دل بستن به زندگى، اميدوار بودن و بزرگداشت هستى و اغتنام فرصت است:

 تو دل را بجز شادمانه مدار

 روان را به بد، در گمانه مدار

 3/644

 ز گيتى تو را شادمانى است بس‏

 دگر هيچ مهرى ندارد به كس‏

 2/216

 اگر دل توان داشتن شادمان‏

 جز از شادمانى مكن تا توان‏

 2/279

 در ميان شاعران پس از فردوسى، حافظ روحيه‏اى بسيار شادمانه دارد و آن‏را در مثنوياتى بر وزن شاهنامه نشان مى دهد.

 مغنى بساز آن نو آيين سرود

 بگو با حريفان به آواز رود

 كه از آسمان مژده نصرت است‏

 مرا بر عدو، عاقبت فرصت است‏

 

 مغنّى نواى طرب ساز كن‏

 به قول و غزل قصّه آغاز كن‏

 كه بار غمم بر زمين دوخت پاى‏

 به ضرب اصولم برآور ز جاى‏

 

 بيا مطرب آن بربط خوشنوا

 كه نغزيش مغز مرا شد دوا

 بزن تا كه بر بايد از مغز هوش‏

 به دل جان نو ريزد از راه گوش‏

 

 بيا مطربا بركش آوازتر

 دماغ مرا تر كن از سازتر

 روان كن كه خشك است رود و رباب‏

 از آن دست چون ابر، باران آب‏

 به مستان نويد و سرودى فرست‏

 به ياران رفته درودى فرست‏

 

 مغّنى نوايى به گلبانگ رود

 بگوى و بزن خسروانى سرود

 روان بزرگان ز خود شاد كن‏

 ز پرويز و از باربد ياد كن‏

 

 مغّنى از آن پرده نقشى بيار

 ببين تا چه گفت از درون پرده‏دار

 چنان بركش آهنگ اين داورى‏

 كه ناهيد چنگى به رقص آورى‏

 در اين پرده چون عقل را بار نيست‏

 بجز مستى و بيخودى، كار نيست‏

 

 مغنّى كجايى؟ به آواز رود

 به يادآور آن خسروانى سرود

 كه تا وجد را كارسازى كنم‏

 به رقص آيم و خرقه بازى كنم‏

 

 بده ساقى آن آب آتش نشان‏

 از آن پيش كز ما نيابى نشان‏

 كه در آتش است اين دل روشنم‏

 همانا كه بر آتش، آبى زنم‏

 

 شنيدم كه در عهد بوذرجمهر

 ز فيروز روزى، منوچهرچهر

 نوشتند بر جام نوشين روان‏

 كه بفزايد از جام نوشين، روان‏

 ز من بشنو اين پند آموزگار

 مكن تكيه بر گردش روزگار

 اگر پور زالى از اين پير زال‏

 به دستان نمانى شوى پايمال‏

 بده ساقى آن آب افشرده را

 به مى زنده گردان دل مرده را

 

 كه دارا كه داراى آفاق بود

 به دارندگى در جهان طاق بود

 چو زين دار ششدر برون برد، رحَت‏

 ندارد بجز دار تابوت، تخت‏

 

 بدو گفت گوينده‏اى دادگر

 گرايدون ز تركان نبودى گذر

 از اين مايه ور جاى و اين فرّهى‏

 دل ما نبودى ز رامش تهى‏

 نياريم گردن برافراختن‏

 ز بس كشتن و غارت و تاختن‏

 ز پرّنده و مردم و چار پاى‏

 گزندى كه آيد بر ايران سپاه‏

 ز كشور به كشور، جز اين نيست راى‏

 بسى پيش از اين، كوشش و رزم بود

 گذر ترك را راه خوارزم بود

 كنون چون ز دهقان و بازارگان‏

 برون آورد سر، دهد رايگان‏

 نمانيم كاين بوم ويران كنند

 همان غارت شهر ايران كنند

 نخوانند بر ما كسى آفرين‏

 كه ويران بود روى ايران‏زمين‏

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:٥٤ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم