دکتر منصور رستگار فسائی

ضرورت مولوی شناسی

ضرورت مولوی شناسی

مولانا جلال الدین محمد بلخی  ، ملای روم،(:مولوی بلخی:604 تا 683 هجری قمری ). مولوی  ُ یکی  از بزرگترین  شاعران عارف زبان فارسی است که به جهت علو فکر و اندیشه های عارفانه و نفوذ کلام وخلاقیت های هنری والا و رفتار و کردارهای خاص خود ،  از زمان حیات، تا به امروز، مورد توجه بسیار قرار داشته است وهمیشه به صورت شاعری خلاق ،عارفی بزرگ ، بحث انگیز و جسور جلوه کرده است. اودر شعر و کلام و رفتار خویش ،   حقیقت را فراتر از همه چیز قرار می دهد وبرای رسیدن به آن ،به همه ی آداب ظاهری پشت پا می زند.

                       حرف و گفت و صوت را بر هم زنم      تا که بی این هر سه ، با تو دم زنم

 خصوصیات شخصی و هنری مولوی، متفاوت از همه ی شاعران عارف و عارفان شاعرپیش و پس از اوست ،زیرا مولوی از یک سو ، شاعری است که با شعر خود دنیای کشف وشهود  شاعرانه و ظرفیتهای بالقوه و فعل شاعری را در زبان فارسی توسعه می دهد و شعر او به عنوان کلامی سرشار از معنویت و عشق و  جذابیتها  و زیبایی های به خاطر سپردنی، به عمق دل و جان خواص و عوام ،نفوذ می کند وبه خانه ها و مساجد و خانقاهها، وهر جا که از معرفت و دین و عشق و زیبایی سخن می رود ، راه می یابد و می تواند دل های سنگ را چون موم بسازد و زنگ خودبینی و خود خواهی را از درون جانها بزداید وبا  کیمیای عشق مس وجود مخاطبان را به زر ناب بدل سازد و  خود پیوسته ، الگوی منش و رفتار و ظاهر و باطن  حقیقتی باشد که در باره یآن سخن می گوید .

از سوی دیگر  مولانا ،عارفی است یگانه  که شعر را زبان بیان عالی ترین دقایق عرفانی و الهی قرار میدهد ، اگرچه عارفان ی چون ابوسعید ابوالخیر و سنایی و عطار،پیش از وی در این زمینه خلاقیتهای ستایش انگیزی از خود بروز داده بودند ، اما هرگز نتوانسته بودند عرفان اسلامی وایرانی را با این همه وسعت و ظرفیت و انسجام، واین همه نفوذ و رسوخ اجتماعی ، فراگیر و همه فهم بسازند ،

نکته ی بسیاراستثنایی و خاص در موردمولوی در مقایسه با دیگر  شاعران عارف وعارفان شاعرایران، آن است که آواز مولانا با  زندگی این  آوازه خوان بزرگ،کاملا هسو ویگانه  است،بد ین معنی که عشق که جوهره ی اصلی شعر و عرفان و مضمون ابدی مشترک آن دو می باشد، در شعر مولوی ، در عرفان او و در زندگی فردی و جمعی وی، حضوری همیشگی و بدون تزلزل دارد و پیوسته،حرف اول و آخر را می زند و به همین دلیل عشق در مولوی و همه ی دقایق و لحظات هنری و عرفانی  او و در هر کلام و رفتار او خلاق ماجراهای خواندنی و شننیدنی بسیاری است وبه همین دلیل می توان گفت که مولانا نماد و  پژواک عشق است و شعر پژواک هستی  مولانا ست و بحث انگیزی همیشگی مولوی نیز ناشی ازهمین  ماجراهای پایان ناپذیری است که خالق انها عشق است وکشف  رازهمه ی نی نوا های مولوی هم ، به شناخت همین نکته باز می گردد و از قرن هفتم هجری تا کنون ، هر چه در باره ی مولوی از همگان شنیده ایم به نوعی به این پدیده ی شگرف باز می گردد. .

به همین دلیل در روزگار ما که عشق و فقدان آن بیش از هر زمان دیگر، موضوع بحث و گفتگوی جهانی  است ، باز گشت به مولانا و توجه جهانی  به شعر او ،نوید دهنده ی بازگشت انسان به حقیقت و عشق است که در حقیقت بازگشت به نور الله و  تلاش برای رسیدن به حقیقت انسان کامل است.و از همین جاست که ما ایرانیان بویژه در شرایط تاریخی کنونی ، باید با چشمی باز و دلی روشن و فارغ از تنگ نظری های متحجرانه ، باید نخست خود مولوی را بشناسیم و سپس به توسعه ی دانش مولوی شناسی در سراسر گیتی بپردازیم  زیرا:

  1- مولوی امروزه به صورت یکی از معروف ترین شاعران مشرق زمین در جهان معاصر در آمده است  که روزانه ترجمه ها و تفسیرها و مقالات متعددی از او و در باره ی وی به زبانهای مختلف ، منتشر می شود و عطش شناخت او بالا می گیرد ، آن چنان که می توان ادعا کرد که  در قرن بیست و یکم میلادی ، فصل شناخت و کشف و درک جهانی مولانا ، تازه آغاز شده است و بسیاری از مردم جهان می خواهند از طریق وی  ،ایران و فرهنگ اسلامی و تمدن و عرفان و جهان بینی  مشرق زمین را بشناسند و شاهد اینمدعا نیز آن است که در سالهای اخیر ،ترجمه اشعار مولوی در امریکا و برخی از کشورهای دیگر ،از محبوب ترین و  پر فروش ترین کتابهای   شعر  جهان ، بوده است که تیراژی بیش از 500هزار نسخه داشته است که فقط یک چاپ آن،  شاید بیش از صد برابر  تیراژ  چاپ های دیوان شمس و مثنوی مولوی در طول یک سال در خود کشور ما ایران باشد..

   2- مولوی شاعر ی ایرانی است که تقریبا همه ی سروده ها و آثار و نوشته هایش به زبان فارسی  ودر تبیین و توضیح  عرفان و فرهنگ  اسلامی ایران است و اگر ما خود را متولی زبان فارسی  و  زبان و ادب فارسی را از شاخصه های هویت ایرانی خود می شناسیم  و معتقدیم که زبان فارسی به عنوان زبان دوم جهان اسلام و گنجینه ی معارف اسلامی  است، باید به مولوی  و میراث گرانقدر ادبی و فرهنگی  او در زبان فارسی ببالیم و همه تواناییهای مادی و معنوی خود را در گرامی داشت وی به کار بندیم .

3- در دوران ما ( که طبعا دورانی استنثنایی است ) کشورها و مراکزی خاص ، بنا بر مصالح سیاسی و اقتصادی ، قصد مصادره ی مولوی را دارند تا بدانجا که شنیده ام ، در یکی از همین کشور ها ، بر  روی یک  نسخه ی چاپی از مثنوی معنوی  ،نوشته اند  : " ترجمه ی فارسی مثنوی بلخی " ،

آیامجامع فرهنگی ما ،یعنی وزارتخانه هایی که بنا بر قانون اساسی ، صیانت از زبان و فرهنگ و هویت ایرانی و منافع و مصالح دراز مدت ملی این سرزمین رابر عهده دارند ، ومراکزی چون فرهنگستان زبان و ادب فارسی ، بنیاد ایرانشناسی و ستاد انقلاب فرهنگی  ، با دیدن چنین رفتارهایی نباید اندکی به خود آیند و از خود بپرسند که چرا دیگران اینهمه اعتبار و سرمایه و تبلیغات راصرف منتسب کردن مولوی به خود میکنند ؟

درست است که  اهل فرهنگ می توانند به همه ی جهانیان تعلق داشته باشند ،اما این جهانی بودن فرهنگ یک موضوع است و مصادره کردن شخصیتهای فرهنگی یک کشور برای منافع خاص ، موضوع دیگری است ، موضوع اول ، مایه ی سرافرازی است ،اما غفلت از  موضوع دوم ، نتایج زیانبار ملی و فرهنگی و سوابق حقوقی خاصی را  ایجاد می کند که با ملیت و حقوق ملی ما در مباینت کامل قرار می گیرد .و همگان باید در برابر آن حساس باشند و خردمندانه با این موضوع روبرو شوند و هزینه های فرهنگی لازم رابرای عکس العمل های شایسته ی فرهنگی ، متقبل شوند..

4- سازمان علمی فرهنگی ملل متحد : یونسکو ،سال 2007 میلادی را سال مولوی نامیده است و می بینیم که کشورهایی مثل ترکیه ،سرگرم سرمایه گذاریهای کلانی  در جذب توریسم به کشور خود، برای شرکت در مراسم بزرگداشت مولوی هستند تاعلاوه از برخورداری از منافع مالی فراوان ، شناسنامه یی جدید نیز برای مولوی بسازند و او را شاعر ترک و نماد تاریخ فرهنگی خویش بسازند  ودر چنین شرایطی  لازم است که مسولان وکشوری و موسسات  فرهنگی ، ثروتمندان اهل فرهنگ ودوستداران فرهنگ ایرانی و اسلامی ،  به عنوان هموطنان و اعضاء سرزمین مادری مولوی واهل کشور همزبان و هم فرهنگ حققیقی وی ،به ایجاد دروس علمی و آمورشی مولوی شناسی، دردانشگاههای معتبر جهان  کمک کنند و با اختصاص بودجه های سالانه یی که برای هر درس  بیش از 50000 دلار در سال نمی شود ، امکاناتی فراهم آورند که اهل دانش و فرهنگ و جویندگان حقیقت ،بویژه جوانان دانشجو، در سراسر جهان مولانا را به عنوان شاعر و عارف و متفکری بزرگ از ایران بشناسند و با شناخت او ، فرهنگ و تمدن ما را که اینک بیش از هر زمان دیگری مورد تهاجم قرار دارد بهتر بشناسند .  شاید بنیاد ایران شناسی بتواند با اختصاص  1 ملیون دلار در سال 20 درس مولوی شناسی را در دانشگاههای بزرگ جهان حمایت کند  واین کار در حقیقت می تواند رسالت واقعی  ایرانشناسی  باشد و و بودجه ی این کار در مقایسه با هزینه هایی که ما معمولا برای مقاصد دیگر می کنیم بسیار ناچیز ولی فواید دراز مدت آن بسیار بیشتر و مفید تر و برای ارایه چهره ی واقعی فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی سودمند تر است.

اگرچه  برای شناساندن علما و حکما و  شاعران و نویسندگان بزرگ دیگر  ایران نیز چنین سرمایه گذاریهایی لازم است ،اما   به خاطر موقعیت زمانی ،امسال را باید با مولوی شناسی آغاز کرد زیرا در این مورد خاص ، فردا خیلی دیر است .

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٩:٠٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم