دکتر منصور رستگار فسائی

شادروان بديع الزمان فروزانفر و فردوسی

 

 

شادروان بدیع الزمان فروزانفرو فردوسی 2

» [1]او شاهنامه را بهترين منظومات فارسي مي‌شمارد كه به حدي عالي است كه مانندش نتوان گفت [2]اما قضاوتهاي فروزانفر در مورد فردوسي از گونه‌اي ديگر است بيشترين حجم گفتگو و مثال را در سخن و سخنوران از فردوسي و شاهنامه ميي‌بينيم يعني از صفحه 44 تا 112: « استاد طوس براي احياء ملت و زبان فارسي به داستان سرايي پرداخت اگر مقاصد علمي و اخلاقي خود را در قصائد و به طرز غير تمثيلي گفته بود كجا اينهمه  تاثير مي‌بخشيد و داستان هر كوچه و بازار مي‌شد كه با ادبي و اخلاقي در بعضي از ايلها و محافل عمومي و در مواقع و شبهاي مخصوص بعضي از داستانهاي شاهنامه به وضع خاصي خوانده شود و عواطف و احساسات را تحريك و رشادت و وطن پرستي ايرانيان باستان را در نظر شنوندگان مجسم كند از اينكه بگذريم اين همه انحطاط شاهنامه خود داراي معاني مختلف است و تنها كتاب قصه نيست، فلسفه هم هست، اخلاق هم هست، غزل هم هست و بالاخره تمام فنون سخن هم هست و فردوسي از عهده تمام برآمده و حق هر يك را به واجب ادا كرده است، مگر داستان رودابه و زال و بهرام گور و دختر گوهر فروش از شاهنامه نيست، ايا بدان لطافت و ملاحت و عفاف در فن غزل به آساني مي‌توان يافت و مگر مدايح محمود و بزمهاي نوشيروان و خصوصا داستان رستم و اسپنديار( كه عقيده نگارنده اين است كه عاليترين قسمت شاهنامه همين داستان است ) از ميان رفته است تا بتوان وسعت فكر و قدرت بيانش را انكار كرد و شاعري او را در قصه پردازي منحصر دانست »[3]

            « فردوسي بزرگترين شاعر ايران است و بزرگي و شهرت او نه تنها از اين جهت است كه شعرهاي حماسي سرود و ملت خود را زنده كرد و مجد و عظمت از ميان رفته ايران را با تعصب طرفداران عرب، بر خواطر و انظار ايرانيان گذرانيد و ايشان را به فكر شوكت باستاني خود افكند» [4]

            «فردوسي به پاكي اخلاق و عفت نفس و سخن بر همه‌ي شعرا فزوني دارد و مي‌توان گفت او نخستين شاعري است كه سخن خود را به عبارات ناشايست و كلمات ناپسند و زشت نيالوده و گاه‌گاه اگر اگر بدين گونه كلمات حاجت افتد به كنايه‌اي پسنديده كه نشان كمال عفت و بسياري شرم است برگذار مي‌كند، او دوستدار كم‌آزاري و دشمن جفا‌پيشگي و ستمكاري است، خونريزي را بد مي‌داندو پيوسته مردم را به نكو‌كاري مي‌خواند، اگرچه شاهنامه سراپا داستان آشوب و خونريزي است و جز كشتن و بستن نيست ولي او وظيفه‌ي شاعري خود را به انجام رسانيد و پيروزي پهلوانان را به شرح گفت ولي،يكباره عاطفه‌ي سرشار و دل نازك و بي آزار او به جنبش آمده از گفت خود با ديگران در ناپايداري جهان و فرجام سخت و سهمناك مردم‌آزاران با سوز تمام داد سخن مي‌دهد  فردوسي وطن‌پرست بوده و به سرزمين نياكان خود يعني ايران بسيار عشق داشته و شور مخصوصي را آشكار مي‌سازد  چنانكه اين خيال بر احساسات مذهبي او فائق آمده،و هر‌جا كه در شاهنامه به شكست ايران بر‌ميخورد ناله‌هاي جان سوز بر ‌ميآورد مانند آنكه عزيزترين كسانش را از دست داده، زاري مي‌كند و مي‌نالد:

دريغ‌است ايران كه ويران شـود                 كنام پلنگان و شيــران شــود

همه جاي جنگي سواران بــدي                نشستن گه شهـــرياران بــدي

كنون جاي سختي و جاي بلاست              نشستــن گه تيز‌چنگ اژدهاست....



 

 

 

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم