دکتر منصور رستگار فسائی

نوروز و تاريخ و سنتهای آن در فرهنگ ايرانی ( ۲ )

 سابقه تاريخى نوروز

 "قرائنى در دست است كه مى رساند اين جشن در عهد قديم، يعنى هنگام تدوين‏بخش كهن اوستا، نيز در آغاز برج حمل [بره‏] يعنى اول بهار برپا مى شد و شايد به نحوى كه اكنون بر ما معلوم نيست، آن‏را در اول برج مزبور ثابت نگاه مى داشته‏اند." بنابر اعتقاد دارمستتر، نوروز از مراسم بسيار كهن ايرانيان آريايى‏نژاد است كه اگرچه از اين جشن و مراسم آن در اوستا سخنى نرفته است، امّا در كتب دينى پهلوى از آن گفت‏وگو شده است. در بندهشن آمده است كه هر سال در نوروز و مهرگان مردم دختران خود را در آب درياچه كسوه [Kasaua] كه آن‏را با درياچه زره يا هامون تطبيق كرده‏اند شست‏وشو مى دهند، زيرا كه زردشت به آنان گفته است كه [در اين روز] از دختران ايشان اوشيدر و اوشيدرماه و سوشيانت [موعودان سه‏گانه مزديسنا] به وجود خواهند آمد.

 در گزيده هاى زاداسپرم آمده است: "زردشت با به سر رسيدن سى سال از زادنش فراز، (كه اندر) ماه اسفندارمذ و روزايزان (بود) بدان زمان كه چهل روز از نوروز گذشته، پنج روز، جشن بهار بود... به جايى رفته بود به نامورى پيدا، كه مردمان از بسيار سوى، به آن جشن‏زار همى شدند."

 در دينكرد آمده است: "درباره نوروز و مهرگان و ديگر جشنهاى كهن، نوى آن از آغاز آفرينش است، نخستين روز به عنوان نوروز معين شد..." بنابر آنچه از كتيبه بيستون برمى آيد، سال نو ايرانى در آغاز، در پاييز برگزار مى شد كه همان جشن مهرگان "بگياد" باشد كه بقاياى اين جشن كه به دهقانان مربوط مى شد، هنوز به صورت سبز كردن سبزه و هفت ميوه و... باقى مانده است. در اوستا از شش گاهنبار نام برده شده است، هركدام از گاهنبارها مشتمل بر 5 روز است كه آخرين روز آن به عنوان روز عيد اصلى، جشن گرفته مى شود كه احتمالا از دوره ساسانى به شش روز اول ماه فروردين انتقال يافته است. به علاوه، به نظر مى رسد كه اطلاعات بيرونى درباره نوروز انعكاسى از باورها و رسمهايى باشد كه در دوران ساسانى معمول بوده است. بيرونى مى نويسد: "نوروز از محل خود آن‏قدر عقب رفته است كه در روزگار ما با ورود خورشيد به برج حمل كه آغاز بهار است، تقارن دارد... مى گويند فرخنده‏ترين ساعات نوروز است... و بامداد اين روز، سپيده‏دم تا حدّ امكان به افق نزديك است و با نگاه كردن به سپيده‏دم بدان تبرّك مى جويند..."

 بدين معنى، در دوره ساسانى، موسم اين جشن با گردش سال تغيير مى كرد يعنى در آغاز فروردين هر سال نبود "...بلكه مانند عيد اضحى و عيد فطر مسلمانان، در فصول مختلف سال گردش مى كرد. در نخستين سال تاريخ يزدگردى (برابر 11 هجرى)، مبدأ جلوس يزدگرد، واپسين شاه ساسانى، جشن نوروز مصادف بود با شانزدهم حزيران رومى (برابر با ژوئن فرنگى) و تقريبا در اوايل تابستان. از آن‏پس هر چهار سال يك روز، اين جشن عقب‏تر ماند و در حدود سال 392 هجرى قمرى نوبت جشن نوروزى به اول حمل رسيد و در سال 467 هجرى قمرى نوروز به بيست و سوم برج حوت افتاد، يعنى 17 روز مانده به پايان زمستان. در اين سال به فرمان سلطان جلال الدين ملكشاه سلجوقى، ترتيب تقويم جلالى نهاده شد و براساس آن، موقع جشن نوروزى در بهار هر سال، مقارن تحويل آفتاب به برج حمل تثبيت شد و بدين ترتيب مقرّر شد كه هر چهار سال، يك روز بر تعداد ايّام سال بيفزايند و سال چهارم را 366 روز حساب كنند و پس از هر 28 سال، يعنى گذشتن هفت دوره چهارساله؛ چون دوره چهارساله هشتم فرارسد، به جاى آنكه به آخرين سال اين دوره يك روز بيفزايند، اين روز را به نخستين سال دوره بعد، يعنى دوره نهم اضافه كنند، بدين ترتيب، سال جلالى، دقيق‏ترين سالهاى شمسى جهان شد به سال شمسى حقيقى كه 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 64 ثانيه است."

 در دوره ساسانيان، مردم جشن نوروز را بيش از ديگر جشنها گرامى مى داشتند. اين جشن در آغاز سال بود و بلافاصله پس از فروردينگان مى آمد و روز شادى و سرور بود. مردم در اين روز دست از كار مى كشيدند و مالياتهاى خود را مى پرداختند و به آب‏تنى و تفريح مى شتافتند و اين جشن در دربار هاى ساسانى با شكوهى فراوان برگزار مى شد. خيام نيشابورى در نوروزنامه آورده است: "آيين عجم از گاه كيخسرو تا به روزگار يزدجرد... چنان بوده است كه روز نوروز، نخست كس از مردان بيگانه، موبد موبدان پيش ملك آمدى با جام زرين پر مى ، و انگشترى و درمى و دينارى خسروانى و يك دسته خويد (سبزه نورسته) سبزرسته و شمشيرى با تير و كمان و دوات و قلم و اسبى و بازى و غلامى خوبروى و ستايش نمودى و نيايش كردى او را به زبان پارسى به عبارت ايشان:

 "شها! به جشن فروردين به ماه فروردين، آزادى‏گزين بر يزدان و دين كيان، سروش آورد تو را دانايى و بينايى و كاردانى و ديرزيستى با خوى هژير. و شادباش بر تخت زرين وانوشه‏خور به جام جمشيد و رسم نياكان... سرت سبز باد چون خويد، اسبت كامگار و پيروز و تيغت روشن و كارى و بازت گيرا و خجسته و شكار و كارت راست چون تير، كشور بگيرى نو با درم و دينار..."

 در كتاب محاسن والاضداد جاحِظ، آمده است: "در اين روز شخصى كه چهره‏اى زيبا و نامى دلپسند داشت و به نيكوكارى معروف بود، به نزد خسرو مى آمد و اجازه ورود مى خواست، خسرو مى پرسيد كه تو كيستى و از كجا آمده‏اى؟ به كجا مى روى و چه كسى تو را بدينجا آورده است و با كه آمده‏اى و با خود چه دارى و آن زيباروى نيكونام خوش‏سخن، پاسخ مى داد كه از سوى سعادت و بركت مى آيم و به جايى كه سعادت و بركت در آن است مى روم، پيروز نامى منصور، مرا بدينجا فرستاده است و نامم خجسته است، با سال نو آمده‏ام و براى پادشاه سلامت به ارمغان آورده‏ام..."

 در دوره اسلامى ، جشن نوروز نه‏تنها در تمام ايران اجرا مى شد، بلكه در دربار خلفا نيز با مراسم و شكوه خاصى جشن گرفته مى شد و مردم بغداد و مصر در بزرگداشت اين جشن مبالغه‏ها مى كردند. در روايات آمده است كه معلّى‏بن خنيس گفت: "صبح روز نوروز به خدمت شريف‏ابى عبداللّه صلوات‏اللّه عليه سرافرازى يافتم، فرمود آيا شرف اين روز را مى دانى؟ گفتم پدر و مادرم فداى تو باد، اين‏قدر مى دانم كه عجم اين روز را تعظيم مى نمايد و بر خويش مبارك مى شمارد. آن جناب فرمودند كه شرف اين روز نه به همين است، يكى از شرفهاى اين روز آن است كه در زمان گذشته، در حوالى واسط، طاعونى ظاهر شد و جمعى بمردند... يكى از انبيا كه از خلفاى موسى بود، از حضرت واهب ارواح، احياى ايشان را مسئلت كرد، خطاب آمد كه در فلان روز كه نوروز بود آب بر استخوانهاى پوسيده ايشان ريز و از روى تضرّع دعا كن تا خلعت حيات بر ايشان بپوشانيم. آن نبى در آن روز كه نوروز بود، به موجب وحى عمل كرد، همه زنده شدند و به آن جهت آن روز را نوروز گفتند..."

 برخى از شيعيان، نوروز را روز خلافت على‏بن ابيطالب مى دانستند و حديثى از حضرت صادق(ع) نقل مى كردند كه فرمودند: "در اين روز (نوروز) آفتاب عالم‏تاب بر ذرات كائنات جلوه طلوع نمايد و به فرمان الهى ازاهير و گلها و گياهان روييدن آغاز كنند... در اين روز نوح بر جودى قرار گرفت و جبرئيل امين به رحمةٌ للعالمين، نازل شد و اميرالمؤمنين(ع) به فرموده سيدالمرسلين، پى بر دوش مقدس آن سرور گذاشت و خانه كعبه را از بتها پاك ساخت، در اين روز خليل الرحمان بتها را شكست و عثمان به قتل رسيد، و شاه ولايت على، بر سرير خلافت ظاهرى نشست..." و به قولى روز سعيد غديرخم مصادف با نوروز بود:

 همايون‏روز نوروز است امروز و به فيروزى‏

 به اورنگ خلافت كرده شاه لا فتى، مأوا

 هاتف‏

 امروز مرتراست دو عيد، اى عجب قرين‏

 عيد وصال و ديگر نوروز نامور

 عيد ظهور سلطنت ظاهر على است‏

 كز فرّ او ببالد هم تاج و هم كمر

 طرب اصفهانى‏

 در دوره خلفاى اموى، دريافت هداياى نوروزى از ايرانيان متداول شد و بنى‏اميه، هديه‏اى را در عيد نوروز بر مردم ايران تحميل كردند كه در زمان معاويه مقدار آن به 5 تا 10 ميليون درهم بالغ مى شد. نخستين كسى كه هداياى نوروز و مهرگان را رواج داد، حجّاج‏بن يوسف بود، امّا در زمان عمربن عبدالعزيز اين امر منسوخ شد. در نتيجه ظهور ابومسلم خراسانى و روى كار آمدن خلافت عباسى و نفوذ برمكيان و ديگر وزراى ايرانى و تشكيل سلسله هاى طاهرى و صفارى و سامانى، جشنهاى ايرانى و از آن جمله نوروز رواجى تازه يافت و شاعران درباره نوروز، تهنيت‏نامه‏ها مى ساختند و شاعرانى چون جرير، شاعر عرب نوروزيه‏ها دارند و ايرانى‏نژادانى چون ابونواس در ستايش نوروز و مهرگان اشعار فراوان ساخته‏اند و اين رسم ملى ايرانى با آداب و رسوم مفصّل و ويژه خود، تا به امروز ادامه يافته است و از 11 فروردين 1304 هجرى شمسى برابر با 1925 ميلادى آغاز سال رسمى ايران شده است.

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم