دکتر منصور رستگار فسائی

نوروز و تاريخ و سنتهای آن در فرهنگ ايرانی (۴)

باور های ایرانی در باره ی نوروز

نوروز هزاران سال است که در ایران جشنی همگانی است و ایرانیان به فضیلتهای فراوانی در باره ی نوروز اعتقاد داشته اند که  در این جا ُبه چند مورد مهم و بسیار معنی دار آن اشاره می کنیم:

1 نوروز، روز آغاز آفرينش است‏

 ابوريحان مى نويسد: "اعتقاد پارسيان اندر نوروز، نخستين، آن است كه اول‏روزى است از زمانه و بدو فلك آغازيد گشتن." در دينكرد آمده است: "نوى آن از آغاز آفرينش است و نخستين روز به عنوان نوروز معين گشت و فرّه، آن كه از زمانهاى پيش و كهن است در سراسر جهان گسترده شده است و از آن به مردم راحتى و آسايش مى رسد و آنان با اميد آسايش در طى آن جشنها در كار و رنجشان به خشنودى مى رسند."

 "گويند خداى تعالى، در اين روز، عالم را آفريد و هر هفت كوكب در اوج تدوير بودند و اوجات همه در نقطه اول حمل بود و در اين روز حكم شد كه به سير و دور، درآيند، بنا بر اين نوروز روز شروع گردش اختران است."

 برهان قاطع مى نويسد خداوند جهان را در نوروز آفريد.

 2 نوروز، روز خلقت آدم است‏

 در ماه فروردين روز خرداد آمده است كه اهورا گفت كه در اين روز جان به جهانيان دادم. در برهان قاطع آمده است خدا آدم را در نوروز آفريد و ايرانيان كهن عقيده داشتند كه گيومرث كه به نظر آنان نخستين انسان بود در روز خرداد از ماه فروردين به پيداى آمد.

 به نظر زردشتيان، گيه‏مرتن (كيومرث) اولين موجود بشرى است كه از گِل آفريده شده است و او را گِل‏شاه همى خوانند زيرا كه پادشاهى او الّا بر گِل نبود.

 در مورد تولد كيومرث نوشته‏اند: "اندر هفتم هزاره، آميختگى پديد آمد و اول چيزى كه از جانور موجود شد، مردى بود و گاوى از نر و ماده، آن مرد را كهومرث نام بود و اين مرد اصلى گشت تناسل را..." و هفت صد سال بزيست و برخى هزار سال گفته‏اند. فردوسى داستان ظهور كيومرث را با نوروز پيوند مى دهد و مى گويد:

 پژوهنده نامه باستان‏

 كه از پهلوانان زند داستان،

 چنين گفت كايين تخت و كلاه‏

 كيومرث آورد و او بود شاه‏

 چو آمد به برج حمل آفتاب‏

 جهان گشت با فرّ و آيين و آب‏

 بتابيد ز آن‏سان ز برج بره‏

 كه گيتى جوان گشت از او يك‏سره...

 از او اندر آمد همى پرورش‏

 كه پوشيدنى نو بد و نو، خورش‏

 دد و دام و هر جانوركش بديد

 ز گيتى به نزديك او آرميد

 چاپ مسكو، ج 1، صص 28-29.

 در روايات آمده است كه كيومرث خزروان‏ديو را بكشت در اين روز نوروز. از آنجا كه بسيارى از روايات نوروزى به نوعى به جمشيد مربوط است، جالب است كه بدانيم كه بنا به تحقيقات كريستن‏سن "چون ايجاد جهان هم‏زمان با آغاز فرمانروايى جم (جمشيد) بوده است، وى نه‏تنها نخستين شاه، بلكه در عين حال نخستين انسان نيز هست...."

 در نظر ايرانيان، جم هرگز تا مقام خدايان ترقى نمى كند، اما افسانه هاى جم در مسير تحول دگرگونى مى يابد و دو افسانه از جم پيدا مى شود كه يكى در كنار ديگرى به هستى خود ادامه مى دهد... از يك‏سو جم نخستين انسان و نخستين شاه روى زمين است كه بعدها گيومرث و هوشنگ و تهمورث جاى او را مى گيرند و از سوى ديگر سنّت عامه و تخيّلات روحانيان وى را به عنوان شخصيت اصلى در ديار غيرزمينى كه به نيك‏بختان متعلّق است جاى مى دهد كه در دوران او نه سرما بود و نه گرما، نه پيرى و نه مرگ و نه رشك؛ پدر و پسر حالت مردان جوان پانزده‏ساله را داشتند، مردمان و چارپايان ناميرا بودند و آبها و گياهان به دور از خشكى و خوراكها تمام‏نشدنى و مردمان بر ديوان و جادوگران پيروز بودند.

 3 نوروز، روز پديد آمدن روشنى است‏

 بلعمى درباره جمشيد مى نويسد: "هر كجا رفتى، روشنايى از وى بر در و ديوار افتادى و معنى جم، روشنايى بود و جمش از بهر آن خواندند كه به هر كجا مى رفتى، روشنايى از وى همى تافتى..." و مسعودى مى نويسد كه: "جم نخستين شاهى بود كه آيين آتش را برقرار كرد و به مردم گفت كه آتش شبيه نور خورشيد و ستارگان است". حمزه اصفهانى در مورد جمشيد مى نويسد: "معنى كلمه شيد، درخشان است همان‏گونه كه شمس خورشيد ناميده مى شود، گويند جمشيد اين لقب را داشت زيرا كه نور از او ساطع مى شد." مقدّسى مى نويسد: "جمشيد فرمان داد تا براى وى گردونه‏اى بسازند و بر آن نشست و با آن در هوا، هرجا كه مى خواست به گردش پرداخت، نخستين روزى كه وى بر آن نشست، نخستين روز فروردين‏ماه بود و با روشنى و فرّ فروغ خود، آشكار شد و آن روز را نوروز خواندند."

 بيرونى مى نويسد كه: جم بر تختى زرين نشست و چون نور خورشيد بر او افتاد مردمان او را ديدند و تحسين كردند و شادمان شدند و آن روز را عيد گرفتند: "هم در آن روز همچون خورشيد، ظاهر شد و نور از او مى تافت به طورى كه مانند خورشيد مى درخشيد و مردم از برآمدن دو خورشيد در شگفت شدند، همه درختان خشكيده، سبز گشتند، آنگاه مردم گفتند: "روز نو"." فردوسى داستان اين تخت را چنين آورده است:

 به فرّ كيانى يكى تخت ساخت‏

 چه مايه بدو گوهر اندر نشاخت‏

 كه چون خواستى، ديو برداشتى‏

 ز هامون به گردون برافراشتى‏

 چو خورشيد تابان ميان هوا،

 نشسته بدو شاه فرمانروا

 جهان انجمن شد بر تخت او

 شگفتى فرومانده از بخت او

 به جمشيد بر، گوهر افشاندند

 مر آن روز را، روز نو خواندند

 سر سال نو، هرمز فرودين‏

 برآسود از رنج روى زمين‏

 بزرگان به شادى بياراستند

 مى و جام و رامشگران خواستند

 چنين جشن فرّخ، از آن روزگار

 به ما ماند از آن خسروان يادگار

 چاپ مسكو، ج 1، ص 42.

 در نخبة الدّهر آمده است كه ايرانيان مى پندارند كه خدا در نوروز، نور را آفريد، همه ايرانيان در عيد هاى خويش به شب‏هنگام آتش مى افروزند و مردم را از فرارسيدن نوروز آگاه مى كنند. برخى از محققان، جمشيد و خورشيد را يكى دانسته‏اند و معتقدند كه عناصر طبيعى قابل تقديس، منشأ آفرينش بشرى شده‏اند و ستارگان و ماه خورشيد جانشين آن موجودات عجيب‏الخلقه گشته‏اند... و بى گمان اصل اسناد روايات جمشيدى بايد داراى منشأ و اصلى كهنه باشد كه به عناصر و رويداد هاى طبيعى مربوط است. مسلما از آنجا كه نوروز جشن بهارى و تجديد حيات طبيعت است و در نام جمشيد، شيد كه معنى درخشنده و تابان را دارد، موجبِ تصور خورشيد در ذهن داستان‏پرداز كسانى شده است كه جمشيد را نخستين مخلوق و نورانى مى دانسته‏اند.

 .4 نوروز، روز وسعت يافتن زمين است‏

 بيرونى مى نويسد: "شمار مردمان در زمين افزون شده بود آنچنان‏كه جا براى آنان تنگ شد، پس خدا سه بار زمين را گسترده‏تر از آنچه بود كرد و جم، مردمان را فرمود تا خود را به آب بشويند تا از گناهان خود پاك گردند." اين داستان مسلّما به فصل 2 ونديداد برمى گردد كه در آنجا آمده است كه اهورامزدا به جم فرمان داد تا به كوه البرز كه زمين را احاطه كرده است (همانند قاف) برود و به اين كوه دستور دهد كه 300,000 فرسنگ از هر طرف پهن‏تر شود و آن كوه چنين كرد. بدين ترتيب در پايان فرمانروايى جمشيد، زمين دوبرابر گسترده‏تر از آغاز آن بود.

 5 نوروز، روز تجديد آيين يزدان‏پرستى است‏

 نوروز هميشه يادگار ايزدپرستان و منشهاى يكتاپرستى بوده و به همين جهت بزرگترين جشن ايزدى شمرده مى شده است و داستانهايى در اساطير كهن ايرانى، در رابطه آن با خداپرستى پرداخته گشته است كه از آن جمله است آنچه ابوريحان بيرونى آورده است: اين جشن به يادبود روزى برپا گشت كه جمشيد به تحكيم دين مزدايى پرداخت، چون دين صابئيان در دوران فرمانروايى تهمورث معمول شده بود. جمشيد دين را تجديد كرد و اين كار در نوروز انجام شد و روز نو خوانده شد و عيد گرفته شد. در انجمن‏آرا آمده است كه جمشيد آيين ايزدپرستى را تجديد كرد و اين روز را نوروز ناميد. در ماه فروردين روز خرداد آمده است كه در نوروز بزرگ، هوشيدر، دين مزديسنان را از اورمزد بياموزد و مردمان را به دين بى گمان كند. در اين روز، خداى رستاخيز و تن پسين كند و جهان، بى مرگ و بى پتياره كند و اهريمن را بزند و گيج و بيكار كند.

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٧:٢۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٥
Comments نظرات () لینک دائم