دکتر منصور رستگار فسائی

معرّفّی " شرح تحقیقی دیوان حافظ شیرازی "

      

 دکتر منصور رستگار فسایی 

دانشگاه اریزونا

معرّفّی " شرح تحقیقی دیوا ن حافظ   شیرازی   "   

               ( بخش اول )

شرح ِ شکن ِ  زلف ِ خم اندر خم   ِجانان   

کوته نتوان کرد ،که این قصه دراز است (حافظ 5/41)

در سال  1349 که کارم را در دانشگاه شیراز با تدریس زبان و ادبیات فارسی آغاز کردم ،دانشگاه شیراز ،سرگرم تهیه ی مقدّمات  برگزاری کنگره بین المللی حافظ و سعدی بود که قرار بود  از 7 تا 11اردی بهشت  سال1350 ،در شیرازبرگزارگردد،پیش از آن تاریخ ،اگر چه کنگره ی هزاره ی فردوسی در 1313.وکنگره ی هفت صدمین سال تصنیف گلستان و بوستان سعدی  در 1316 شمسی ، به همت شادروان علی اصغر حکمت شیرازی ، در تهران برگزارشده بود ،اما هنوز هیچ کنگره ی مهم و خاصی در باره ی حافظ درایران برپا نشده بود،وبرگزاری این کنگره،آن هم در شیراز که زادگاه ومحل دفن این دو شاعر بی همتاست، می توانست بیش از همه ،به نگرش به حافظ و اهمیّت او و شعر ش درفرهنگ ایرانی  تأکید بگذارد وآن راهمچون آن دو کنگره ، از اهمیتی تاریخی برخوردار بسازد ،بعلاوه، از آنجا که این کنگره بین المللی ،نخستین همایش بزرگ ادبی بود که در  شیراز برپا می شد ودانشگاه شیراز ،میزبانی آن را برعهده داشت ،دانشگاه همه  ی توان مادی و معنوی خویش را به کارگرفته بود تا آن را به بهترین وجهی برگزار کند و براستی چنین کرد ،شادروان دکلرعلی محمد مژده و آقای دکتر حسن خوب نظر کارهای علمی و اجرایی کنگره را برعهده داشتند وبا لیاقت و درایت کامل ،مقدمات کاررا فراهم می آوردندو من هم از همان آغاز ،در کمیته ی  انتشارت آن کنگره فعالیت داشتم و سرانجام ،این کنگره ی با شکوه در نارنجستان قوام برگزارشد و به دلیل  برنامه ریزی عالی وشرکت بسیار ی از حافظ شناسان بزرگ ایرانی و خارجی و ارائه ی مقالاتی  علمی و تحقیقی ارزنده ، برگزاری آن کنگره ی  بزرگ   ، به عنوان نقطه ی عطف بسیار مهمی در سعدی پژوهی  و تحقیقات  حافظ شناسی  دوره ی معاصر ، به ثبت رسید ودو جلد مجموعه ی سخنرانیهای ارائه شده در آن کنگره که ،درسال 1352 به کوشش اینجانب ،در سلسله انتشارات دانشگاه شیرازبه چاپ رسید ه وبارها تجدید چاپ شده است ،می تواند کیفیت ممتاز این کنگره رابه خوانندگان ، نشان دهد  .

  .بدین ترتیب ،من از آن  کنگره درسهای فراوانی آموختم  وحافظ و سعدی را بهتر شناختم و از آن زمان بود که حافظ  ، در ذهن من جایگاهی خاص پیدا کردو درکنار فردوسی نشست که همیشه به وی عشق ورزیده ام و از آن هنگام  بود که به این  نتیجه رسیدم که فردوسی و حافظ ،دو روی سکّه ی فرهنگ و تمدن و منشهای ایرانی هستند که باید به سخن و اندیشه ی آنان بسیار توجه کرد و هویت ملی و فرهنگی ایرانی را از آنان آموخت ،بتدریج ،حافظ را از زاویای ناشناخله تر و در معانی وسیع تری شناختم ولسان الغیب را ،صدر نشین  علاقه های علمی و ادبی خویش ساختم   ودر سالهای طولانی تدربس در دانشگاه شیراز و دانشگاههای دیگر در ایران و خارج از کشور ،کوشیدم تا همیشه با حافظ باشم ، حافظ را تدریس کنم  و اورا بهتربشناسم و بشناسانم ،و برای رسیدن به این هدف سالها طرح تحقیقی  معنی شناسی  حافظ را دنبال می کردم ،گاهی دانشجویانم  رابه حافظیه می بردم و کلاسهای درس حافظ را در آنجا برگزار می کردم و سالها ،در عصرهای شنبه ، برای گروهی از حافظ دوستان در یکی از حجره های حافظیه  ،حافظ خوانی می کردم ،در هرسمینار و مجمعی که سخن از حافظ می رفت ، با علاقه و رغبت فراوان شرکت می جستم  وبه سخنرانی و عرضه ی  مقاله می پرداختم و در کوشش هایی که برای  نامگذاری "روز حافظ" و ایجاد مرکز حافظ شناسی و  انتشارمجله ی حافظ پژوهی و انجمن دوستداران حافظ ، صورت  می گرفت ،شرکت مستقیم داشتم ودر سالهای اخیر ودر دوران بازنشستگی نیز، برنامه های حافظ خوانی و فال حافظ را درشبکه  های جهانی  اینتر نتی  ارائه می داشتم ،ماحصل آنکه دراین چهل سال ،حافظ عشق  زندگی ادبی من بود وپیوسته می کوشیدم تا با اشتیاق فراوان، هر چه را که در باره ی حافظ نوشته می شود ،بخوانم وحافظ پژوهی را ، یاد بگیرم و دراین میان ، خواندن  و یادداشت برداری  از مقالات و کتابهایی  که در شرح نکات ،کلمات ،ترکیبات،جمله ها ؛ مصرعها ،ابیات و اشعار حافظ  نوشته شده بود،به کار همیشگی و علاقه ی دائمی من تبدیل شد ه بودو همین انس دیرین و روز افزون با حافظ و شعر وی بتدریج، سبب  شد تا به این نتیجه برسم که باید شرحی بر دیوان خواجه بنویسم که برآیند نگاهی محققانه به شعر حافظ باشد ،

شرحی که جنبه ی سلیقه یی ،احساسی و فردی نداشته باشد وبا نظم و طرحی خاص، شعر حافظ رابه عنوان یک کلّ هنری ببیندوآن را مثل یک کلاس درس تحلیلی و تحقیقی ، از منظرهای  جداگانه ی صورت و معنا و هنرهای شاعرانه ،مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد و به خواننده نیز این فرصت را بدهد تا با دیدگاهی باز ازچگونگی هدفها ،درونمایه ها،  نظرگاه های خاص شاعر، درارتباط با  اوضاع و احوال تاریخی و اجتماعی و فرهنگی دوران او که به نوعی در تولد شعرش ،اثر گذاشته اند ،آشنا شود وتأثیرپذیریها و و تأثّرگذاری های  حافظ را بشناسد و از عقاید و نظرهای  متفاوتی  که محققان در باره ی اشعار و افکار شاعر ،  داشته اند آگاه گردد،

 شرحی که با کارهای دیگرکه تا کنون نوشته شده است ، در دید و طرح و برخورد با شعر تفاوتی اساسی  داشته باشد و بتوانددیوان حافظ، این اثر بزرگ را که  به دلیل ساختار شاعرانه و ایهامات و ابهاماتی که برخاسته از کیفیت شاعرانه  و نگرش مستقل و خاص حافظ است ، وهنوز ناشناخته مانده است ، با روشی حتی المقدور علمی وفارغ از سلیقه ها و برداشتهای فردی بشناساندو معرفی کند ،

شرحی که به حافظ دوستان نشان دهد که حافظ  به معنی کامل و دقیق و علمی کلمه ،"شاعر " است ،نه چیز دیگرو این سخن بدان معناست که حافظ نه ناظم است ،نه  معلّم اخلاق و سیاست و دین  و رندی وقلندری ...و اوهمه ی شهرت و آوازه  وموفقّیت خویش را به خاطر "شاعری " به دست می آورد نه به خاطر هیچ وظیفه و رسالت دیگری .مسلما مقصود از این سخن آن نیست که حافظ معلم یا عارفی عالم و دیندار و حافظ قران نیست ،بلکه هدف بیان این نکته است که حافظ اگرچه ممکن است  همه یا بعضی از این عناوین را داشته باشد ،اما آنچه موجب مطرح شدن و نامدار گشتن وی شده است و شهرت عرفان ودانایی و قران دانی وی رادرهمه جا  مطرح کرده است ، فقط  "شعروشاعری " او بوده است و  اگر چنین نبود ،کدام عالم و عارف و رندو قلندر و ناظم و حافظ قران و حتی شاهان ووزیران و بزرگان  قرن هشتم را سراغ دارید که به خاطر فقط علم و عرفان و رندی و قلندری و نظم و حفظ قران مجید ؛ یا پادشاهی ووزارت ،به چنان مقام و منزلت جاودانه یی که حافظ درتاریخ ادبی ما بدان دست یافته است ، رسیده باشد،

 حافظ  حتی وقتی که  اخلاق و عرفان و رندی ومدح و مرثیه و  یدیده های  اجتماعی و سیاسی و دینی  دیگر را هم در کلام خویش مطرح می سازد هنوز  ،دقیقا از موضع یک "شاعر" سخن می گوید و شاعرانه می بیند،شاعرانه می اندیشد و تحلیل می کند و شاعرانه ،سخن می گوید و شاعرانه در مخاطبان خود اثر می گذارد و همین نکته ، سبب می شود تا در هرنوع برداشت و تفسیر و تبیین شعر حافظ ،نخست ، به این نکته توجه داشته باشیم  که ما با یک  "شاعر " سرو کار داریم که "شعر"، تنها وسیله وابزار هنری بیان اندیشه های اوست وهمین  "عمل شاعرانه او" ست که سبب شده است تا"شعر"  او در قرنهای متمادی  پس از وی ،در  مردم چنان اثری بگذارد که همه ی فارسی زبانان و دوستداران"شعر" ، ،در شعر وی،گم شده ی  خود را بیابند و بشناسند و به او ایمان بیاورند وگنگان خواب دیده در سخن وی حرف دل وخواب ناگفته و ناشنیده ی  خویش را بیابند و کلام پر ابهام و ایهامش را که چون الماسی درخشان و تراشیده و هنرمندانه و زیباست ، تا حد سخن قدیسان و پاکان الهی  تأثیر گذار، بالا ببرند ،آن را تفسیر و تاویل کنند ،با آن فال بگیرند و در هرموقعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ،از خلال شعر حافظ، پیامی  متناسب با دوران خویش بیابند و به شاعر جاودانه ی خویش ببالند و اورا بستایند،بنابراین باید به یاد داشته باشیم  که ، هر صفت خوب و والایی را که به حافظ نسبت می دهیم ،شایسته ی اوست ولی همه ، فرع بر شاعر ی  اوست وهیچ چیزی  نباید اهمیت هنر شاعر ی وی را تحت الشّعاع قرار دهدو شاعری حافظ را از  ذهن ما بزداید. زیراشعرحافظ کمال سخن فارسی و معنای تأثیر گذاری هنر را در جانعه نشان می دهد و علاوه بر آن که  از همه ی امتیازات ادبی سخن سعدی  و فردوسی و دیگر بزرگان شعر فارسی بر خوردار است ،دارای ویژگیهای  منحصر به فردی است که نتیجه ی زندگی  شاعرانه ی حافظ و یگانه  شدن شاعر با شعراو ست واین همان است که آوازه خوان را با آوازش یکی می کند .

                     زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه    که لطف نظم و سخن گفتن دری ، داند       ( 10/174)

 

 و به همین دلا یل بود  که برآن شدم که " شرح تحقیقی دیوان  حافظ "را فقط به توضیح و تبیین غزل حافظ محدود نسازم و به شرح همه ی اشعار غزل و غیر غزل او بپردازم تا حافظ و شعرش را بهتر بشناسانم  ،بنابر این ، تفسیر و تحلیل همه ی دیوان حافظ ،به هدف  عمرمن تبدیل شد واز هنگامی که این فکر را در ذهن پروردم و تا زمانی  که آن طرح ر ا به اجرا گذاشتم ، ، با توجه کامل  به این هدف  که " شرح تحقیقی دیوان  حافظ "باید در باره ی "شعرحافظ " باشد،سالها وقت شبانه روزی  و عمر خویش را با حوصله و بی شتاب ،صرف تهیه و تألیف  این شرح کردم و بارها نمونه ی کارهایی را که دراین مورد انجام داده بودم، با دانشجویان کلاسهای حافظ  ،و برخی از صاحب نظران حافظ شناس ، در میان نهادم و کوشیدم تا نقاط ضعف و قوت آنرا بشناسم و در آن ، تجدید نظر کنم و بخشهایی را از آن به لحاظ صورت و معنا ، حذف ، اضافه یا باز نویسی کنم ودر نهایت، با استفاده از همه ی منابع علمی و قابل استنادی که بدانها دسترسی داشتم،آن را به مراحل پایانی برسانم و امیدوارم " شرح تحقیقی دیوان  حافظ " ، که به بیش از2000 صفحه بالغ شده است،وسیله ی انتقال علمی و تحقیقی شعر حافظ باشد به نسل معاصر و کسانی که طالب شناختی معقولانه ، متفاوت و  متعادل ،ا از شعر او هستند، تا چه قبول افتد و که در نظر آید

   شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا         برمنتهای همّت خود کامران شدم     (2/314)

،برای معرفی  "شرح تحقیقی دیوان حافظ " ، باید توجه خوانندگان عزیز رابه نکات زیرجلب کنم تا هدفها ،روشها ،و نحوه ی برخورد با شعر حافظ ومسایل و مشکلات و شیوه های   تفسیر و تبیین آن را در این کتاب روشن تر کرده باشم :

1-  متن شعر : اشعار حافظ رااز نسخه ی تصحیح شده ی استاد خانلری ،با ذکر نسخه بدلهای آن ،برگزیده ایم و به آن عنوانی برآمده از مضامین غزل بخشیده ا یم. ولی اگرچه اساس کار بر چاپ خانلری است ،اما در مواردی که برخی کلمات یا ابیات متفاوت با انتخاب استاد را که در نسخ مورد استفاده ی ایشان آمده است ،برای متن مناسب یافته ایم آن را مورد استفاد ه قرار داده و در متن گذاشته ایم و همه ی این قبیل موارد را ه  دقیقا ،نشان داده ایم. و اگرچه همچنان که اشاره شد ،اساس کار این کتاب کاملا بردوجلد دیوان حافظ به تصحیح استاد  خانلری است ، اما در موارد  معدودی ،که به برخی ازکلمات یا ابیات بحث انگیزمربوط است ، به نسخی که مورد مقابله ایشان نبوده است  مراجعه داشته ایم واز" دفتر دگرسانیهادر غزلهای حافظ "،تألیف آقای  دکتر سلیم نیساری یا از کتاب "حافظ بر تراز کدام است؟ "،تألیف آقای  دکیررشید عیوضی  هم استفاده کرده ایم.

 

2-" شعر حافظ  تفسیر و تأویل پذیر"   است : بنا بر  آنچه امروزه در باره تحلیل و تفسیر متن و هرمونتیک شعر، مطرح می شود،تفسیر پذیری شعر حافظ  ناشی ازمنش شاعرانه و جوهره ی خلاق "شعر" است که ایجاز اعجاز آمیز ،ایهام و نکته سنجی شاعرانه ، ابهامی  عمدی وراز آمیز ووسوسه گرولی روشنگرانه ی آن ، اندیشه ی خواننده را در گیر فهمیدن  راز پنهانی شعر و لایه های نهانی  و پر جاذبه ی سخن می سازدو همین خصلت چند سویگی و الماس وارگی شعر حافظ ،سبب می شود تا هر خواننده یی با زاویه ی دید خاص خود شعر حافظ را به نوعی تحلیل و تفسیر کند و از آن برداشت خاص خود را داشته باشد ،که در این کار ، نه تنها عیبی نیست ،بلکه این واکنش بسیار طبیعی هرخواننده یی است که با ذات و جوهره ی سیّال شعر روبرو می شود ،و درست درهمین جاست که باید به هوش بود که این گونه برداشتها ،حاصل جوهره ی شعری و کمال سخن شاعرانه است که می تواند با ظرفیتهای شگفت انگیز خود ،ذهن ما را به پویش و جوشش و خلاقیّت وادارکندوفوران افکار و اندیشه های مارا میسر بسازد.  شاید بتوان علت تأویل و تفسیر پذیری شعر حافظ  را انس وسیع و همه جانبه  شاعر با قران مجید  ورسوخ شیوه های زبانی و بیانی آن کتاب آسمانی در ناخود آگاه شاعر دانست  وما با توجه به  همین  تحلیل پذیری اشعارحافظ و آنچه امروزه از تحلیل و تفسیر متن و هرمونتیک می دانیم ،تحلیل های خود رااز شعر حافظ ،برمبنای نظریه های جدید هرمونتیک  ،ارائه کرده ایم و برای این که در تحت تاثیر هیچ یک از نظریات کلیشه یی گذشتگان در باره ی حافظ قرار نگیریم ،از هیچ یک از شروح قد یمی حافظ استفاده نکرده ایم ولی در برابر ، دقیقا همه ی پیشنهاد های علمی و مبتنی بر استدلال معاصران ،را در مورد کلمات ، جملات ومصاریع و ابیات در مدّ نظر داشته ایم .

4- منابع ومآخذ : در همه جا ، منابع ومآخذ مورد استفاده  ی خود را معرفی کرده ایم ودر پایان بحث از هر غزل یا شعر ، حتی از منابعی که در ارتباط با آن غزل خوانده ایم ولی در این کتاب از آنها استفاده نبرده ایم ،یاد کرده ایم تا خوانندگان بتوانند اطلاعات بیشتری را در مورد آن غزل به دست آورند.

5– معنی واژه ها  : در ذکر معنی واژه ها و ترکیبات و اصطلاحات دیوان  حافظ، بدون داشتن پیش داوری ، به سراغ شعر رفته ایم و به عنوان یک معلم ادبیات کوشش کرده ایم که هر چه می نویسیم علمی ومبتنی بر واقعیت  های درون متنی یا میان متنی باشد نه اطلاعات لغوی محض .

6- شعر حافظ اوج سخن پارسی است  : شعر حافظ نقطه ی اوج سخن فارسی است و حافظ نماد واقعی شاعری  و شأن و رسالت شاعرانه در ایران زمین است ،بنابراین بایدحتی الامکان واقعیات آن را در هر شرحی شناخت و شناساند ، بنابراین رسالت "شرح تحقیقی دیوان حافظ " را در آن دیده ایم که بکوشد تا "شعر" حافظ و کارکردهای آن را از وجوه مختلف تبیین و توصیف کند و تفاوتهای آن را با شاهکارهای شاعرانه دیگر ،در ضمن تحلیل های بین متنی نشان دهد زیرا به هرحال ،چگونگی تشابهات و تفاوتها ،اقتباسها و استقبالها و تضمینها در شعر حافظ و بهره برداری های متفاوت شاعر، از شعر گذشتگان ،همیشه پرسش پر جاذبه ی دوستداران شعر حافظ بوده است  .

 دوستداران شعر پارسی  با ظهور حافظ ، ،با شاعری متفاوت سروکار یافتند که عصاره ی شعر ناب را در اختیار آنها قرار داده بود ،آنان ،علی رغم بسیاری از شباهات شعر حافظ با سعدی و خواجو و سلمان و عراقی و اوحدی و کمال خجندو...همچنین ،شاهد  نوعی تفاوت اعجاب انگیز  ، دردید شاعرانه ی حافظ ونحوه ی بیان ،رسالت شعر و شاعری وآنچه در حوزه ی  لفظ و معنا و هنرهای شاعرانه ی حافظ  وجود دارد ،بودند  که تا آن زمان سابقه نداشت  ،بسیاری ازمردم ، کوشیدند برای  فهم و درک تازگیهای پدیده ی نوظهور حافظ و اشعار وی  و خلاقیّتهای او ،وی را با سعدی بسنجند که بزرگترین غزلسرای پیش از حافظ بود و می توانست نماد همه ی دست آوردهای خلاقه ی ادبی  زبان فارسی تاپیش از دوران حافظ باشد،شاید برای برخی ازمردم دیر باورقرن هشتم هجری،شگفت آفرین  بود که چگونه ممکن است شاعری پس از سعدی  بتواند در شیراز جنّت طراز، در برابر استاد و مقتدای سخن ،عرض اندام کند ،و به محبوبیت و پسند عمومی دست یابد ،اما این تنها وجه اعجاب انگیزی پدیده ی حافظ نبود ،حافظ  منشها ،روشها،ذهنیت مستقل ،آزاد و رها و پر مناعتی داشت که به او درمیان شاعران بزرگ پارسی گوی ، چه در حوزه ی لفظ و چه درعرصه ی  هنر و معنا، ،امتیازاتی عمده می بخشید وحافظ  رامیراث دارهمه ی شاعران بزرگ پارسی گوی ،اندیشه های اسلامی و روح سیّال آزادگی و اوجگیری ذهنی ایرانی می ساخت که از یک سو، به همه ی زیبایی های جهان نظر داشت و از سویی دیگر ،می خواست انسانی را که چنان زیبایی ها یی را در خود می نماید پیدا کند و به دیگران بنماید و الگو سازی کند و برای بیان این نوع اندیشه،می بایست کلامش را به اوجی برساند که به تمام معنا، از همه ی ویژگیهای شعرناب  بر خوردار باشد و دلها را فتح کند و در آنها بماند و هیچ گاه تازگی و طراوت خود را از دست ندهد وسخن و پیام  انسانی شاعر، به عنوان شعر ،برای همه ی انسانها، زمان ناپذیر وطبعا از ظرفیت انطباق فرا تاریخی برخوردار باشد.

این سبک و سیاق  شاعری  حافظ ، از آنجا اهمیت پیدا می کند که با آن که حافظ، دست پرورده ی مکتب و ذهن و زبان سعدی است ،اما چنان در شاعری سبک و سیاق شخصی و خاص و استقلال هنری و فکری  و زبانی خود رشد و بلوغ و تکامل می یابد که شعرش رامستقلا به پدیده یی جدا از سخن سعدی تبدیل می سازد،شعری که به الماس مانند است و از هر سو که بدان می نگری ، زیبایی های منحصر به فرد خود را دارد و لایه های معنایی ویزه یی را نشان می دهد که عارف و عامی برحسب فهم و دید خویش ،آن را متفاوت و لی جاذ ب و جالب می یابند وسراینده ی آن را " خلّاق و نو آور" می خوانند،

7- حافظ ،"شاعری نقّاد " است:  حافظ به معنی کامل و دقیق و علمی کلمه ،"شاعر " است ، وشاعری سخت گیر ،نکته سنج ،پر وسواس ، صاحب سبک و دوران ساز می باشد که به مدد این ویژگیها ، در فنّ شریف  شاعری ،به چنان مقام و منزلت جاودانه یی دست می یابد که کمتر شاعری به آن درجه از اعتلاء دست یافته است ودر نتیجه سخن‌  حافظ‌ رند و شاعر،  شخصیت واقعی  یک‌ "شاعرجامع‌ الاطراف و متمرکز بر فن شعر "را متجلّی می سازد  که با شعر زندگی می کند ،و با شعر به جاودانگی می رسد و چنان "حضوری" در فضای شعر  دارد که یک لحظه غفلت رااز آن  بر نمی تابد:  

   حضوری گر همی خواهی از او غایب مشو حافظ        متی ما تلق من تهوی ،دع الدّنیا و اهملها     (7/1)

حافظ ، در حرکتی همیشگی و نقّادانه و خود شکنانه ، پیوسته  به دنبال رسیدن از "غیرشعر" به " شعر" و کمال بخشیدن به صورت و معنای آن  است  وبسیاری از آنهمه تجدید نظرها در کلمات و جملات و مصراعها و ابیات و حذف و اضافه هایی که در دیوان وی راه یافته است و ما اغلب به سادگی آنها را کار کاتبان و نسخه نویسان با ذوق یا بیذوق می خوانیم  ،کار خود شاعر است که می خواهد از " غیر شعر " به " شعر" و از "شعر " به "کمال و اوج شعر" دست بیابد و به این پند نظامی عمل کند که       

          هرچه دراین پرده نشانت دهند        گر نستانی ،به از آنت دهند

8 –حافظ شاعری صاحب فن است: به نظر می رسد که حتی سعدی ذو فنون و بی همتا، استاد سخن و شاعر همشهری حافظ ، دراحراز چنین هویت شاعرانه یی ،از حافظ عقب می ماند و نتوانسته است همیشه  شاعرانه نیندیشدو شاعرانه، زندگی کند و شاعرانه سخن بگوید و به همین جهت است که گاهی در گلستان  کم نظیر خود از کسوت شاعری بیرون آمده و ماننند بزرگانی چون کیکاووس بن وشمگیردر قابوسنامه  و ابوالمعالی نصرالله در کلیله و دمنه  و قاضی حمید الدین بلخی ،در مقامات حمیدی ، نویسنده شده است و زمانی ،در مجالس خمسه ی خویش ،کسوت "واعظان " بر تن پوشیده است وبر منبر موعظه تکیه زده است و در مدایح خودخاقانی وار برکرسی ستایش نشسته است   و در بسیاری از بخشهای بوستان ،مولوی وار ،به عنوان یک عارف و وچون ناصر خسرو به معلّم اخلاق و جامعه شناس  تبدیل شده است  ،نه یک"شاعر" . درحالی که حافظ ،در سفر و حضر،در مسجد و میخانه ،در پنهان و پیدا، حتی اگر اخلاق و عرفان و رندی ومدح و مرثیه و  یدیده های  اجتماعی و سیاسی وموعظه آمیز ودیگرمعانی  را هم مطرح کرده باشد، بازهم ،دقیقا از موضع یک "شاعر" سخن گفته است .  حافظ  ذی فنی است که با تمرکزهمیشگی ، برمنش و روش "شاعری" از ذوفنونان پیشی می گیرد ، او شاعرانه می بیند،شاعرانه می اندیشد و تحلیل می کند و شاعرانه ،سخن می گوید و شاعرانه در مخاطبان خود اثر می گذارد و همین نکته  سبب می شود که در هرنوع برداشت و تفسیر و تبین شعر حافظ ،نخست ، به این نکته توجه داشته باشیم  که ما با یک" شاعر"، سرو کار داریم که "شعر"، تنها وسیله وابزار هنری بیان اندیشه های اوست وهمین  "عمل شاعرانه او" ست که سبب شده است تا"شعر"  او در قرنهای پس از وی ،در  مردم چنان اثری بگذارد که همه ی فارسی زبانان و دوستداران"شعر" ،بتوانند در شعر وی  ،گم شده ی  خود را بیابند و بشناسند و به او ایمان بیاورند وگنگان خواب دیده در سخن وی ،بیان  خواب خویش را بیابند و کلام پر ابهام و ایهامش را که چون الماسی درخشان و تراشیده و هنرمندانه و زیباست ، تا حد سخن قدیسان و پاکان الهی ، تأثیر گذار بدانند ،آن را تفسیر و تاویل کنند ،با آن فال بگیرند ، در هرموقعیت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی  ،در آن سخنی متناسب با دوران خویش بیابند و به شاعر جاودانه ی خویش ببالند و اورا بستایند،بنابراین  مقدّمه،ما هر صفت خوب و والایی را که به حافظ می دهیم ،شایسته ی اوست ولی باید به خاطر داشته باشیم که همه ، فرع بر شاعر ی حافظ است و نباید اهمیت هنر شاعر ی وی را تحت الشّعاع قرار دهدو شاعری حافظ را از  ذهن ما بزداید.

9- شعرحافظ نتیجه ی زندگی  در شعر است : سخن حافظ نقطه ی اوج شعر پارسی یعنی اعتلاء  و جاودانگی زندگی در شعر است ،زیراعلاوه بر آن که  از همه ی امتیازات ادبی سخن سعدی  و فردوسی و دیگر بزرگان شعر فارسی بر خوردار است ،دارای این ویژگی  منحصر به فرد ی هم هست که نتیجه ی زندگی  و تجربه های هستی و جهان بینی شاعرانه ی حافظ و یگانه  شدن شاعر با شعر است واین همان است که آوازه خوان را با آوازش یکی می کند: 

      زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه    که لطف نظم و سخن گفتن دری داند         ( 10/174)

10- ابهام‌، ایهام‌ و چند سویگی‌ لفظی‌ و مضمون‌ شعر : سخن حافظ‌ در هاله‌ای‌ از ابهام‌، ایهام‌ و چند سویگی‌ لفظی‌ و مضمون‌ جریان‌ دارد ، حالتی‌ منشوری‌ ومکاشفه یی ودرونی‌ به خود می گیرد  که ‌ تفسیرپذیر و تأویل‌آمیزمی شود ودر ضمیر خواننده راه باز می کند وبه تملک  خواننده ی در می آید و اشتراکات دید و سلیقه و جهان بینی وی را جذب می کند و بتدریج هر خواننده ی شعر حافظ ، خود راسهام دار شعر وی می شناسد و بخشی از آن را سروده ی خود می پندارد وبه همین دلیل است که  شعر حافظ ،در همان حال که برای خوانندگانش مبهم و موهم است ، به آنها فرصت می دهد تا در آن به نوعی کشف و تلاش  لذت بخش برای درک لایه های نهفته ی معنایی برسند.

  دنیای‌ زمینی‌ ،در شعر حافظ‌ بسیار پیچیده‌ و بغرنج‌ می نمایدوهرچیز ساده یی ،پیچیده و مبهم و تفسیر پذیر و نمادین ،به نظر می رسد و در مقابل ،هر اندیشه یی هرقدر هم که مادی  باشد به نحوی بیان و مطرح می شود که رنگی از معنویت و قدسی بودن به خود می گیرد و به همین سبب ،‌ معشوق‌  حافظ‌ در میان‌ عشق‌ مادی‌، عرفان‌، تخیل‌ چند جانبه‌، پیوسته‌ چهره‌ای‌ متفاوت‌ به‌ خود می‌پذیرد. برعکس  شعرسعدی که درآن ،حتی اگر معشوق ‌،آسمانی‌ باشد، زمینی‌ می‌شود ، هرچیز زمینی در شعر  حافظ، دست نیافتنی و مبهم و دیریاب جلوه  می کند و معشوق‌  حافظ‌ حتی‌ اگر زمینی‌ باشد، آسمانی‌ می نماید،شاید راز این امر در آن باشد که مفهوم عشق ،در شعر حافظ بسیار پر ظرفیت و پر کشش و بغرنج و به پهنه ی همه ی آفرینش است  و از ازل تا به ابد را در خود نهان دارد و به سادگی  قابل شناخت  نیست ومعنای آن با فراز و فرودهای زندگی درونی  و بیرونی انسان ،و در چهار چوب اندیشه ورزی های  شاعرانه ی حافظ  ،دگرگون می گردد، عشق برای  حافظ ، آب حیات جاودانگی است ،اما مضمون اصلی شعر حافظ تنها عشق نیست و هزار نکته در این کار و باردلداری دارد که عشق را به معنایی بی پایان تبدیل می کند وآن را  در ذرات همه ی  هستی تبلور می بخشد و به معنای  نهانی زندگی تبدیل می کند.

11- انعطاف پذیری  و پویایی شعر حافظ: در غزل‌  حافظ‌، ضرب ‌آهنگ‌ زندگی‌ روشنفکرانه‌  و خردمندانه‌ی‌ شاعر ،پیوسته دستخوش تغییر و دگرگونی است واین کارخانه یی است که تغییر می کنندو روز به روز آن را به سوی اوجی تازه می برندتا سر انجام رنگ بی کرانگی و جاودانگی بدان می دهند وطبعا ،عشقی ازلی و ابدی درآن،متجلی می شود و رنگی  مبهم ،قدسی ،  و بسیار پر انعطاف به خود می گیرد‌ که از خاک تا افلاک را زیر نفوذ خویش می گیرد.چنان که مثلا  در آغاز غزل‌ مشهور «زلف‌ آشفته‌ و خوی‌ کرده‌ و خندان‌ لب‌ و مست‌»  ،معشوقی‌ زمینی شعر حافظ ‌ را می‌بینیم‌، که به‌ تدریج‌ با اوجی‌ عرفانی‌ ،از آن زلف آشفتگی و خوی کردگی و خندان لبی ومستی و... دور می شود و بالا و بالا تر می رود تا با مهر فلک هم بر می شود  وسرانجام  رنگی کاملا آسمانی‌ به خود  می‌گیرد.

12- قالب و معنای شعر  حافظ:حافظ‌ ، شیراز گیری شیراز میر است  و در قلب این شهر بحران زده ، در قرن هشتم هجری ،دلزده‌ و مغموم‌، در خود فرو می‌رود و یافته‌هایش‌ را از جهان‌ بیرون‌، درونی‌ می‌کند. کم‌ گوی‌ِگزیده گویِ کم‌ جوشی است که در شعر خود، هرحادثه‌ای‌ را با تحلیلی‌ ژرف ‌نگرانه‌  ولی شاعرانه ،از سطح‌ به‌ عمق‌ می‌کشاند وهرگز بیان صورت‌ ملموس‌ و صحنه‌  ی بیرونی‌ حوادث‌ و امور، یعنی‌ قشر ‌ و سطح‌ عوام‌پسند حوادث‌ ، او را ارضاء نمی‌کند، او شعرش را به انعکاس " اعماق و ژرفای  زندگی " موظّف می سازد.  و غزل‌ را، اصلی‌ترین‌ قالب‌ پیام‌ها و اندیشه‌هایش‌ قرار می‌دهد و به مین جهت است که در هر قالبی هم که سخن بگوید ، آن قدرشاعرانه ، کوتاه‌ و فشرده‌ ، سخن‌ می‌گوید که‌ تک‌ بیت‌های‌ غزلش‌ را به‌ خاطر می‌آورد و هرگز قالب و معنای متفاوت  ،خدشه یی در رسالت شاعرانه ی وی به وجود نمی آورد.. او  رند و خوشباش و منتقد وعالم و عارف و موسیقی‌دان‌ و اندیشه‌ورز است‌ ، ولی سخنش " شعر " باقی می ماند و در نتیجه،سخن  وی نه تنها تبلیغ گر هیچ یک از این  اندیشه ها نیست ، بلکه  به همه ی این امور را،با دید ی شاعرانه ،نقادانه و تردید آمیز می نگرد ،تا بتواند نور حقیقت را از فراسوی ابرهای ابهامی که بر آن نشسته است ببیند و به دیگران بنماید ،بنابراین تفکر ژرف اندیش حافظ  با ساده بینی و ساده گویی سازگار نیست و با بغرنج گویی های "وصّاف " وار نیز سازش ندارد ،بلکه حافظ ، به قول خودش " حافظ راز خود و عارف وقت خویش" است ،کاشف زبان خاص شعر خویش یعنی همان بیان مستقلی است که  متناسب  با بیان اندیشه های شاعرانه ی  اوشکل گرفته است   واین زبان و بیان ،آن  قدر نرم و انعطاف پذیر و هنرمندانه است که به هر مظروفی  ،ظرف ویژه ی خود را می دهد و  درنتیجه ، هر سخن حافظ ، با هر نوع اندیشه و فکری که باشد ، بر آمده از ذهن شاعرانه و نماینده ی  زبان  و جوهره های هنری و لفظی و معنایی  خاص اوست و به سادگی از سخن و بیان همه ی پیشینیان وی که حتی مورد پیروی و استقبال و اقتباس او قرار گرفته اند ، ممتاز و قابل تشخیص است و مُهر خاص "شاعری " به نام حافظ را بر خود دارد،حافظ‌ مشتاق درک   تلاطم‌ های باطنی‌ وکشف شور و حال درونی و چهره‌های‌ نهفته‌ در پس‌ ظاهر، حوادث و اشیاء و اشخاص است و به‌ همین‌ دلیل‌ دیرباور و مشکل‌پسند است‌ و در ورای واقعیات ،هزار لایه ی  هزار تو را می بیند و راه رسیدن به حقیقت را بسیار طولانی و سخت  می بیند::

                      به بوی نافه یی کاخر ،صبا زان طرّه بگشاید      زتاب زلف مشکینش ،چه خون افتاد  در دلها 

                     شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل      کجا    دانند    حال   ما     سبکباران ساحلها  ( 5/1)

.

.

 13-  شرح دیوان ،نه غزل : حافظ به معنی حقیقی کلمه شاعر است و این اصلی ترین نکته یی است که در این شرح مورد توجه قرار گرفته است.اگرچه تمرکز این شرح به خاطر نوع غالب شعر حافظ یعنی  غزلیات است اما این کتاب مجموعه ی شعر حافظ را اعم از مثنوی ؛دوبیتی ،رباعی و غزل و قصیده و قطعه ،بر مبنای نسخه ی تصحیح شادروان دکتر خانلری مورد بحث و تفسیر قرار می دهد .و همه ی اشعاررا با  یک الگوی  یک نواخت شرح می کند .

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٤:۱٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم