دکتر منصور رستگار فسائی

داستان مجسّمه های فردوسی در ایران و جهان ( بخش چهارم)

۶- مجسمه ی فردوسی در میدان فردوسی  تهران

 (عکس)

این مجسمّه ی مرمری   که 3متر ارتفاع دارد  در سال 1971 ساخته شده است ودر روز 17 خرداد سال 1338طی مراسمی از آن پرده برداری شده است.

 طرح نخستین انجمن آثار ملی طرح ارزشمندی بود که به دلیل کمبود امکانات مالی به سرانجام نرسید. در این طرح مقرر شده بود تا تمامی شخصیت‌های شاهنامه از رستم‌ و زال گرفته تا تهمینه و رودابه به ایفای نقش بپردازند و نقش‌برجسته‌هایی از هر کدام از این شخصیت‌ها‌ به صورت پیرامونی و در اطراف مجسمه اصلی فردوسی به نمایش درآید.
این مجسمه را استاد ابولحسن صدیقی در در ابعاد مجسمه میدان فردوسی ایتالیا و از جنس سنگ کارارا دانه درشت ساخت. به هر صورت مجسمه فردوسی ساخته شد و کار نصب  آن را در میدان فردوسی فرزندش ،فریدون صدیقی انجام داد.

اواخر سال 52 و برای برگزاری هزاره فردوسی احیا و مرمت مجموعه آرامگاه فردوسی هم توسط هوشنگ سیحون انجام شد. در این زمان انجمن آثار ملی ساخت نقش برجسته‌هایی از شخصیت‌های شاهنامه را به استاد فریدون صدیقی که آن زمان تازه از فرنگ بازگشته بود، سفارش داد. ساخت این سنگ‌برجسته‌ها به طول 24 متر به شکل سنگ برجسته و در قسمت‌هایی از جمله سر، کاملا برجسته انجام شد..

جناب آقای مسجد جامعی ،وزیر محترمم  پیشین فرهنگ و ارشاد ،در رو ز  فردوسی در سال  ف1387در مصاحبه یی که  با خبر گزاری آفتاب داشته اند ،ضمن این که فردوسی را بنیاد گذار ایرانشناسی می خوانند ،در مورد این مجسمه می گویند: البته فردوسی در این میدان هم حادثه ساز بوده است. زمانی یک تندیسی در اینجا بود که پارسیان هند آن را ساخته بودند. این تندیس امروز در دانشگاه تهران در ورودی تالار فردوسی است. تندیس دیگری به جای آن گذاشتند که گفتند چهره اش شبیه مدرس است و جنجالی به پا شد که آن را هم عوض کردند. بعد ها آقای درم بخش آمد و در همان بالا به دست مجسمه فردوسی یک چراغی داد و از آن عکسی گرفت و زیر آن عکس نوشت؛ «دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/ کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست» که آن هم برای نظام سیاسی آن دوران تلخ بود و آن نشریه توقیف شد. همین که می گویم برخورد رژیم گذشته هم با فردوسی صوری بوده است دلیلش همین موارد است که حساس بودن به مجسمه و تندیس بی جان هم مساله ساز شده بود. به هر حال مسائل و بناهای این میدان و اطراف آن در طول سالیان درازی شکل گرفته است که مشکلات آن هم خاص این میدان نیست چراکه اساساً هنوز به تعاریف شفافی از هویت بصری شهر نرسیده ایم و امیدوارم برای این میدان هم فکری بشود.

 (عکس 2)

 

آقای سید جلال حیدری نژاد در مقاله یی تحت عنوان " فردوسی و فرزندانش  " می نویسند:"  کسی نبود از اهالی پایتخت که بعد از صلاة ظهر روز( هفدهم خرداد ماه سال 1338 خورشیدی) از خیابان شاهرضا ی (انقلاب)  آنروزها  گذر کند و مجسمه ی تمام قد حکیم با حکمت و پر آوازه طوس را که از بالا نگاهی ستبر و استوار همانند بنای بی بدیل شاهنامه است نبیند و ندیده باشد.

از ان روز تا کنون اهالی ایران زمین که گذر کرده اند از ان گذرگاه (که حالا دیگر تاریخی شده است به حکم زمان) دو چیز را به روشنی دریافته اند. یکی آنکه حکیم طوس با جامه و دستار و سربند مردمان ملک خراسان و البته کتاب وزین شاهنامه به دست ،یک گام به پیش و پای دیگر استوار در پس و نگاهی که استواری باطن را میرساند و چشمانی که هوش و ذکاوت و پایان بینی در ان موج میزند ایران زمینیان را به استواری و پایداری خوانده و رمز چیره گی بر تمامی توران زمینیان تاریخ جان هایی دانسه که با همنشینی با کتاب خو گرفته و البته حکیم باحکمت طوس کتاب رازگونه ی شاهنامه را از این بابت نمونه و نشانه کرده است. تا بلکه بدانیم و یادمان نرود که زبان نه در جهان کهن بلکه در جهان معاصر نیز اولین و برترین جزء فرهنگ است و ملت و قومی که به پاسداشت زبان خود همت بگمارد و زبان را از میهمانان ناخوانده پاک کند و بیان را به اصالت بیاراید و قدر پاک زبانی و به تبع ان پاک ایینی را بداند البته بی هیچ شبه ای همواره بر صدر اقوام و ملل خواهد نشست ، و در مواجه با ایین دیگر سرزمینان و دیگر اقوام هیچ اسیب و گزندی بدان نخواهد رسید همانگونه که حکیم بی جانشین خراسان وعده کرده بود و اینک فرزندان این سرزمین اریایی ان وعده ی خردمندانه را پس از هزاره ی بلند، محقق می بیند

(عکس 3 )ا

 

ین بخش که قسمت یایین مجسمه ی فردوسی در میدان فردوسی است 3 متر ارنفاع دارد و در سال 1971 ساخته شده است           

 دیگر انکه شاید به ذهن و چشم مردمان خیابان نرسد و ندانند ، اما در آن گذرگاه چشم سرآگاهان را خیره و چشم دل آنان را حیران و زبان هنردوستان و گوهر شناسان را به تحسین و تکریم باز میکند ،هنرمندی یکی از فرزندان ایران زمین است که گویی به مانند ان پاک زبان نجیب و ان حکیم پاک ایین قصد کرده تا به یمن هنر دستان خود یادبودی و بنایی ازخود به جای بگذارد تا بلکه از باد و باران بدان گزندی نرسد.

(و او ابوالحسن‌خان صدیقی از شاگردان حضرت کمال المک بود که درانداختن رنگ به جان بوم و خلق تصاویر بدیع ذوق بیشمار داشت و دیوارهای مدرسه الیانس میدان ترکتازی او بود به روزگاری که هنوز استاد ندیده بود!

 ذوق و ذکاوت ابوالحسن خان و تبحرش در کار رنگ و بوم به اندازه ای بود که حضرت کمال الملک گاه به گاه وی را البته از روی مزاح "ابوالحسن خان رقیب!" مینامید.

چیره گی و گرایش درونی او به مجسمه سازی به گونه ای بود که پس از ساخت مجسمه سنگی "ونوس میلو" هنگامی که به همراه استاد خود به کاخ پادشاه قجر میرود ،احمد شاه نمیتواند که زبان به تحسین باز نکند و دست گشاده از استین بیرون نیاورد و او را به 50 تومان ان روزگار و مقرری به قرار ماهی 20 تومان میهمان نکند!) 2

ابوالحسن خان صدیقی را "میکل آنژ" ایران میخوانند و میدانند و از او به یادگار بسیار مانده در سرمین آریاییمان. اما دستان و سرانگشتان استاد، در خلق تندیس حکیم پرآوازه ی سرزمین خراسان تو گویی عاشقانه حرکت کرده اند و رقص کنان سنگی نخراشیده را چنان به قدرت هنرتراشیده و تلطیف کردند ، به گونه ای که از انچه "نبود" چنان "بودی" بوجود آوردند که آدمیزاد در مواجه با آن، تصور آنکه به روزگاری این تندیس، سنگی بوده به جان کوهها هیچ به ذهن نمیاورد! و این از آیین فرزندان اصیل این سرزمین آاریایی ست که در هنر کم نمیگذارند و مایه بیش از حد میروند و خرد را به عشق و شور را به شعور پیوند میزنند.

 واینک امروز دوباره ما هستیم و پاسداشت حکیم طوس! ماییم و تکریم "پرآوازه شاعری" که قصه های

درس آموز اساطیری اش، کماکان بر یکی از قله های دست نیافتنی افسانه ها و اسطوره های جهان نشسته است و در جهانی که میرود تا به مدد علم و تکنیک از گوشه گوشه ی زندگی فردی و جمعی ما اسطوره های کهن را به گوشه ای براند تا بلکه قصه های ناچسب معاصر فرصت حضور و ظهور داشته باشند ،کماکان اسطوره ها و قهرمانانش در چشم جهانیان و ایران زمینیان محبوب و سرافرازند و هنوز که هنوز است یل ایران زمین رستم است.و ناکام ترین جوان سهراب! و عاشق ترین مادر تهمینه! و استاد ابوالحسن صدیقی از بزرگترین مجسمه‌سازان ایران در قرون اخیر و خالق زیباترین مجسمه تاریخ ایران " مجسمه‌ی نادرشاه افشار " در باغ نادری مشهد و مجسمه‌هایی ابن سینا در همدان، سعدی در شیراز، خیام در پارک لاله و فردوسی در

میدان فردوسی تهران است.

در مصاحبه یی که در تاریخ21 ابان ماه   1387 با  آقای  فریدون صدیقی ،فرزند شادروان  ابوالحسن صدیقی،سازنده ی این مجسه صوورت گرفاه  است ایشان  ، که خود مجسمه ساز،نقّاش و مرمّت کلار آثار باستانی است ،مطالب جالبی در باره این مجسمه و آسیبها و کوششهایی  که برای حفظ آن شده است ارائه کرده اند که ما  بخشی از آن  را از سایت حبری تحلیلی پژوهشی ایراس  ،نقل می کنیم:

"... پدر من در طول زندگی عاشق سه شخصیت فرهنگی بود؛ خیام، فردوسی و سعدی. پدر من در خانه چهار تا کتاب داشت. دیوان حافظ، شاهنامه فردوسی، خیام و قرآن. بالاخره پدرم تعصب مذهبی هم داشت. پدر من شاهنامه فردوسی را حفظ بود، دیوان خیام را حفظ بود. اصلا حرف زدنش فردوسی وار بود. هر جا هم که صحبت می‌کرد به هر حال ناخوداگاه دو تا بیت از شاهنامه فردوسی داشت. در بین کارهایش ایتالیایی‌ها خیام پدر من را مثل یک داوود میکلانژ دوست داشتند، همین خیام پارک لاله را. چون این مجسمه به مدت بیست و پنج روز در جلوی کارگاهی که کار می‌کرد در ایتالیا در معرض دید مردم بود و مردم می‌آمدند و با آن عکس می‌انداختند و روزنامه‌های ایتالیا مفصلا در مورد آن نوشته بودند. پدر من همان اندازه در ایتالیا معروف است که در ایران معروف است.
س- خودش کدام مجسه‌ها را بیشتر دوست داشت؟
-
ج همین خیام پارک لاله. دومی هم فردوسی میدان فردوسی.

س- یعنی دو مجسمه‌ای که بیشتر از همه آسیب دیده‌اند. حالا داستان اینها را تعریف کنید که الان وضعیت‌شان چطور است و چه بلاهایی سر آنها آمده است.
ج- مجسمه فردوسی سال ۵۰ نصب شد. سال ۵۲ هم مجسمه خیام نصب شد. مجسمه ها هیچ مشکلی نداشتند تا سال ۱۳۵۶. در سال ۵۶ در آن شلوغی‌ها که تظاهرات می‌کردند به صورت خیام سنگ زدند و با قلوه سنگ و آجر دماغ و گوش و انگشتها را شکستند. من هم یک مجسمه ابوریحان از سنگ مرمر ساخته بودم در انجمن آثار ،در آن شلوغی‌ها اصلا خردش کردند.
بعد از آن سالها شهرداری منطقه ۶ بدون اینکه توجهی به این مسئله داشته باشد ، یک نفر را از دانشکده هنرهای زیبا پیدا کرد که مجسمه‌سازی می‌خوانده و آورد که مجسمه را مرمت کند. بعد از آن ترمیم ، نه دماغ، دماغ خیام است و نه انگشتان. یکی دو سال بعد از آن گویا رنگ روی آن پاشیده‌اند. بعد اینها آمده‌اند با تینر رنگ را پاک کرده‌اند، رنگ سیاه را. بعد چون دیدند ریخت مجسمه خراب شد اینبار رنگ سفید زدند، رنگ روغن. رنگ روغن هم روی سنگ تا یک زمانی برقرار است و بعد بخاطر آب و هوا پوسته می‌شود و می‌ریزد. بعد آمدند با یک بتونه مانند پستی بلندی‌هایش را صاف کرده‌اند! یک مقدار زیادی از خطوط چکش الان زیر رنگ محو شده و معلوم نیست. بعد از مدتی دوباره کثیف شده و اینها آمده‌اند رنگ زدند.

مجسمه فردوسی را هم همینطور. یک روزی دیدم پوستر آویزان کرده‌اند و طناب پوستر را انداخته‌اند دور دست فردوسی! آن قسمتی که دست روی پایش قرار داده و جای انگشت خالیست به آن طناب وصل کرده‌اند! پوستر ۱۰-۱۵ کیلویی را به آن آویزان کرده‌اند. بعد هم آن را کشیده‌اند تا انگشت شکسته شد!
یک روز دیگر آمدم دیدم انگشت سر جایش است بعد معلوم شد با چسب آنرا همینطوری چسبانده‌اند! تابستان و در هوای ۴۰ درجه ، سنگ به مرور  ،در طی دو سه روز تا مغزش گرم می‌شود. سنگ مرمر هم از جنسی است که اگر به آن شوک وارد شود ، از خودش عکس‌العمل نشان می‌دهد. حالا این عکس‌العمل ممکن است به صورت پوسته شدن یا ترک برداشتن باشد. آن باغبانی هم که گلها را آب می‌داده حواسش نبوده یا دلش سوخته به حال مجسمه که کثیف شده آب سرد را ریخته روی مجسمه و در آن اوج حرارت باعث شده که سنگ از جاهای ضعیف ترک بخورد! سنگ مرمر مکندگی‌اش بسیار ضعیف است و به همین صورت اینکارها باعث انهدام و آسیب دیدن مجسمه می‌شود.
الان دور تا دور مجسمه ۱۱ تا ۱۲ تا ترک خورده است. با یک تکان یا یخبندان شدید ترک‌ها بیشتر هم می‌شود. یکی دیگر از عواملی که بطور طبیعی به این سنگها ضربه زده تکان خوردن بر اثر زلزله است

س- حالا سرنوشت این مجسمه‌ها چه می‌شود؟
ج - فعلا که اینقدر حرکت در این سازمان زیباسازی شهرداری تهران هست و مشغول جلسه درست کردن برای کارهای خودشان هستند که به این جور مسائل نمی‌رسند. از اردیبهشت ماه (سال هشتاد و سه) این قضیه مطرح شد که سازمان میراث فرهنگی دخالت کرد و خبر در چند روزنامه هم منعکس شد و در صدا و سیما هم بخش شد. اینها یک سال است نامه می‌نویسند که به داد این مجسمه برسید. الان با یک لرزش ممکن است این سنگ از حداقل دو جا و حداکثر چهار جا از هم جدا شود. من با نماینده زیباسازی رفتیم و مجسمه را بررسی کردیم و با چکش به دو جای مختلف آن که زدم دو صدای مختلف می‌داد و صدای مرگ داشت.
ترمیم این مجسمه‌ها کار بسیار مشکل و دقیقی است و مراحل مختلفی دارد. اما من اینکار را می‌کنم چون تخصص‌من است.
س :پس الان مشکل کجاست؟ چرا کار شروع نمی‌شود؟
ج:الان مشکل از خود ارگان‌هاست. ببینید شهردای منطقه ۶ اواخر سال هشتاد و دو اعلام می‌کند که این مجسمه خیام آسیب دیده و به دادش برسید و اینها گفتند بسیار خوب. فروردین‌شان که تعطیل بود. از آن به بعد ۳-۴ بار با مامور سازمان زیباسازی به آنجا رفتیم تا موضوع را بررسی کنیم. آنها هم گفتند ما با شما قرارداد می‌بندیم که اول تیر ماه کارتان را شروع کنید. این همه مدت گذشته و هنوز معلوم نیست چکار می‌خواهند بکنند. در این مدت ترک‌ها هم بزرگ‌تر شده است. معلوم نیست وضعیت چه می‌شود. ما می‌خواهیم مجسمه را مرمت کنیم. مرمت این آقایان چه بود در دو سال پیش؟ یک سطل رنگ دادند به باغبانی که نیم‌کت‌ها را رنگ می‌زد و او قلم مو را برداشت و مجسمه را رنگ زد! بعضی جاها رنگ به قطر ۵ میل روی مجسمه است. الان در مجسمه خیام موی ریش دیده نمی‌شود از بس که از رنگ اشباع شده است. فردوسی هم همینطور است.
فردوسی را کنیتکس کردند و دوباره رنگ زدند. الان می‌خواهیم مجسمه امیرکبیر را هم مرمت کنیم اما در مورد امیرکبیر طرف من میراث فرهنگی است و سازمان زیباسازی نیست. یک ماه پیش من به اینها گفتم می‌خواهم با مسئول مربوطه صحبت کنم. از آنروز اگر شما پشت گوشت را دیدی من هم آن مدیر را دیدم! یک ماه مرتب می‌رفتم و ایشان یا جلسه داشتند یا نبودند یا مرخصی بودند! یک فکری برای اینکار نمی‌کنند. قضیه مثل زمان یکی از پادشاهان مملکت شده که آمدند گفتند محمد افغان حمله کرد، عین خیالش نبود، گفتند آمد خراسان را گرفت، باز هم به همین‌صورت، گفتند آمد تا سمنان و دامغان و رسید به اصفهان، باز هم توجه نکرد تا رسید به دم دروازه شهر، سردار مملکت خونین و مالین رفت و تا خواست به پادشاه بگوید محمد افغان دارد می‌آید، دیدند که پادشاه آنجا نشسته است و با یک عده صحبت می‌کنند که کشمش لای پلو حرام است یا مکروه است یا حرام! این مملکت ماست!
من هفته پیش یک نامه برای اینها نوشتم که اولا من مرمت این مجسمه را چون کار پدرم بوده و ارزش هنری آن را می‌دانم انجام می‌دهم و تحت این شرایط هم کار را انجام می‌دهم؛ زمان طولانی‌تر و هزینه کمتر. خودشان هم محاسبه کرده‌اند که اگر قرار باشد همچین مجسمه‌ای الان ساخته بشود ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان هزینه آن است. حالا گیریم که همه هنرمندان هم بلدند.
س :هزینه مرمتش چقدر است؟
ج:من گرفته‌ام سه میلیون و پانصد هزار تومان. همین مرمت پایین‌تر از ۱۵ میلیون تومان نیست و من هم فقط بخاطر کار پدرم گرفته‌ام. این هزینه هم صرف تهیه ابزار لازم برای مرمت می‌شود. یک مته برای مرمت ۹۰ هزار تومان می‌شود و فقط تعداد زیادی مته برای اینکار لازم است. برای ساخت مته‌ها هم خوشبختانه یک تراشکار ارمنی را پیدا کرد‌ه‌ام که به کارش متعهد باشد!
اینها کار نمی‌کنند! می‌خواهند کار کنند اما هیچ تکانی نمی‌خورند! مجسمه داوود میکلانژ را که مربوط به ۴۹۰ سال پیش است در فلورانس آورده‌اند پایین که تمیزش کنند، مرمتش سه سال طول کشیده، یک میلیون و هشتصدهزار دلار هم هزینه‌اش بود.
من به اینها هم گفتم که اگر تا هفته آینده هیئت مدیره‌تان تشکیل شد و تصمیم گرفت و ابلاغ کرد که هیچ. ولی اگر نشد من دیگر این مجسمه را مرمت نمی‌کنم و بدهید به همان متخصصتان که با سطل رنگ می‌زند مرمت کند! "

 

ادامه دارد

 

مجسّمه ی فردوسی  پیش از مرمّت درسال 1384 به نقل از سایت شریف نیوز

 

 "روزنامه ی هموطن درتاریخ 30 آذر 1385 طی خبری تحت عنوان "مجسمه ی فردوسی پاک از غبار می شود " از مرمت این مجسمه در میدان فردوسی خبر داد و نوشت :" مرمت مجسمه فردوسی که سالها در میان دود و دم میدان فردوسی و در بی قوارگی ساختمان های مرتفع اطراف آن گرفتار آمده ، توسط استاد فریدون صدیقی آغاز شد.به گفته این مرمت گر در حال حاضر یک میلی متر غبار روی این مجسمه ارزشمند نشسته است ، مجسمه فردوسی را ابوالحسن‌خان صدیقی، مجسمه‌ساز برجسته ایرانی نخستین بار بر اساس پرتره به ثبت رسیده از چهره ی این شاعر حماسی ساخت ،وی پیشنهاد طرح چهره‌ای برای ساخت مجسمه فردوسی را در سال 1324 و به دنبال درخواست انجمن آثار ملی (انجمن آثارو مفاخر کنونی) ارائه کرد و با تصویب این انجمن مقرر شد تا پس از آن ،هر گونه ساخت مجسمه از فردوسی بر اساس طرح پیشنهادی استاد انجام شود.

 مجسمه ی فردوسی در حال تعمیر  در سال 1384 به نقل از سایت شریف  نیوز

 

عکس از حسین کریم زاده ،گالری مجسمه ی فردوسی ،20/12/2005

 

عکس: تایماز کاویانی

 

 

عکس: تایماز کاویانی

 

 

 

عکس: تایماز کاویانی ،تهران 17/10/ 1384


"فریبا علامه"، مدیر اداره حجم سازمان زیبا سازی شهرداری تهران در این باره گفت: «با توجه به وضعیت این مجسمه که سالها در میان آلودگی میدان فردوسی قرار داشته و آسیب دیدن بخش هایی از این اثر ارزشمند مقررشد تا استاد فریدون صدیقی فرزند مرحوم استاد ابوالحسن صدیقی ، مرمت این مجسمه را آغاز کند،
رهگذرانی که این روزها گذرشان به میدان فردوسی می افتد، این مجسمه را در پوششی از فلز و پلاستیک و آماده برای آغاز مرمت می یابند.
فریدون صدیقی که چند ماه پیش مرمت یکی دیگر از اثار به جای مانده از پدرa ، مجسمه خیام در پارک لاله را به پایان رسانده بود، این بار از ارتفاع داربست های فلزی اطراف مجسمه فردوسی بالا می رود تا زنگار سالهای بی توجهی مسئولان را از این مجسمه ارزشمند بزداید،صدیقی سست بودن زمین تپه ای را که مجسمه روی آن نصب شده یکی از مشکلات احداث داربست برای آغاز عملیات مرمت دانست و افزود: «نصب داربست در خاک سست تپه موجب شد تا برای ایجاد امنیت بیشتر داربست ها را در فاصله ای آن سوتز از مجسمه بر پا کنیم، نا مشخص بودن فضای مناسب برای قراردادن وسایل مورد نیاز مرمت از دیگر مشکلاتی است که در اجرای روند مرمت این مجسمه برای مرمت گر به وجود می آید .
صدیقی این مشکل را با رایزنی با برخی مغازه های اطراف میدان برطرف کرده، اما همچنان مکانی برای قراردادن برخی اسد های مورد نیاز پیدا نکرده و چنانچه می گوید «می توان این وسایل را بالای داربست‌ها قرار داد، البته به این امید که شهر امن است و آن بالا ،امن تر" به گفته صدیقی علاوه بر گردو غبار نشسته بر سطح مجسمه در حدود یک میلی متر رنگ ، بر سطح مجسمه وجود دارد که یادگار نوعی مرمت در سالهای گذشته بوده است. گویا این رنگ از نوع رنگ‌هایی است که برای نقاشی ساختمان از آن استفاده می شود

.

مجسمه ی  فردوسی  یکی از نمادهای شهر تهران و در میان انبوهی از آسمان خراشها!!

 

نویسنده : منصور رستگار فسایی : ٦:٠٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٧
Comments نظرات () لینک دائم