به نام مانای  جاویدان

                               هر عزیزی که زما رفت نمی آید باز

       یک سال را در حسرت دیدار وخالی حضور بزرگمرد اندیشمند  

                استاد صادق همایونی

 که خوش نقشی نمود از خویش در صفحه ی روزگار به یادگار نهاد و نمود ، از سر درد گریسته ایم و غربت اندوهش  را در خانه ی دل ،نقش بسته یافته ایم، همو که شوریدگان فراقش رادر ماتمی جاودانه باقی نهاد ،حضورش آرامش خاطر می آفرید و فقدانش اندوهی بی امان - جای خالی اش نه فرصتی برای بغض باقی نهاده و نه تابی برای صبوری !بی حضورش، سخت تنها مانده ایم ، امّا امروزکه می دانیم خاطر مهربانش به آرامش ازلی پیوسته است، در سالگشت فراقش ،سربلند از حضور یاران بلند مایه ای هستیم که مارا لحظه به لحظه همراه و یاور بوده اند تا تلخی سوگش را  بر دوش کشیم- دیگر بار ، در سایه سار حضورتان ،سالروز درگذشتش را در روز دوشنبه 19 خرداد ماه 1393 از ساعت 18 تا 19/30در شاهداعی الله شیراز ، در جوار آرامگاهش، با برپایی  تعزیه ای به تعزیت خواهیم نشست

خانواده های همایونی-کشتکاران- کمالی و فامیلهای وابسته

 

دکتر منصور رستگار فسایی

در سوک استاد صادق همایونی

                                             

( به مناسبت سالگشت درگذشت نویسنده، شاعر و ادیب محقق  استاد محمد صادق همایونی

 

چرخ ، یک چند گیر و دار نداشت

 این ستمهای   بی شمار نداشت

زندگی شاد بود و باغ  بهار،

بیمی از مرگ جانشکار نداشت

چرخ ، می گشت بر مدار و گُلی 

شکوه از چرخ کجمدار نداشت

 ناگهان  باغ  را غبار گرفت 

هیج توفان چنان  غبار نداشت

گرگ مرگ امد و شکار گرفت  

هیچ گرگی  چنین شکار نداشت.  

برد سیسختی وصداقت کیش

وز بدِ کارِ خویش ، عار نداشت

کاشکی با مدرسی و فتی

کار،  این چرخ کهنه کار نداشت

روزگار، این نبرده راه به مهر

حرمت مرد نامدار نداشت

کاشکی زیر این سپهر کبود،

هیچکس درد مرگ یار نداشت

کاش با صادق همایونی 

مرگ، این کین اشکار نداشت

کاشکی صادق همایونی

باخزانی چنین ، قرار نداشت 

سروی افکند این خزان ، بی رحم

که  چنان سرو ،'جویبار نداشت

سوخت  سروی  که شهر سروستان

همچو او سرو سایه دار نداشت

مُرد  مٓردی که شهر علم و ادب  

بی حضور وی اعتبار نداشت

تا که رفت از جهان همایونی

علم ، جز چشم اشکبار نداشت

شهر شیراز، رنگ شادی باخت

دیگر ان رنگ و روی پار نداشت

داوری دادگر  ز دست برفت

که بجز راستی شعار نداشت

رفت استاد  نثر و نظم دری 

که بجز  نقش ماندگار  نداشت

 از دل روشن و زبان فصیح 

 تحفه جز  دُ رِّ شاهوار  نداشت

شهسواری بشد که در  نیکی ، 

 هیچ  میدان، چنو سوار نداشت

کار فرهنگ مردم،  از وی یافت،

افتخاری ،  که هیچ کار ، نداشت

 اوستاد  بزرگ تعزیه ،  رفت 

 که بدیلی در این دیار نداشت

شهر  شیراز ماند و تنهایی

دیگر ان شمع شام تار نداشت

در ارم لاله ماند  خونین دل

که بجز  جان سو کوار نداشت

حافظ  ان رند عاشق  شیراز 

دیگر ان  بلبل هزار نداشت  

هر که او را شناخت ، می داند، 

که چُنو  " خلق روزگار " نداشت

در بهشتی خداش جای دهاد

که به از ان ، خود انتظار نداشت 

نای دل نالد از جدایی ، زار 

که جز ان دوست ، یار غار نداشت

وای بر ان که بی همایونی

صبر منصوررستگار نداشت

توسان ٢٧ خرداد ١٣٩٢

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 4 نظر / 45 بازدید
مرضیه مرادی

سلام استاد گرامی دورادور می خوانمتان و استفاده می برم امید که همیشه سالم و سرافراز باشید.

دانش آموزگار

سلام بر استاد بسیار خوشحال شدم که شما را در وب هم به تماشا نشستم. ن برخی کتاب های جنابعالی را در دانشگاه فیروز آباد به اصطلاح پاس کردم...دقت خامه ی شما ستودنی است.

سهیل

با درود بیکران من به صورت بسیار اتفاقی و از طریق جستجوگر گول به وبلاگ شما راهنمایی شدم اگر چه،بندهء حقیر مهندش کشاورزی هستم و در حال حاضر هم در رشته محیط زیست مشغول تحصیل هستم، اما همیشه عشق و علاقه عجیبی نسبت به ادبیات فارسی داشتم به یاد دارم زمانی که دوستان در زنگ های تفریح مشغول به بازی فوتبال میشدند من دیوان حافظ کوچکم را میخواندم اوایل چیز زیادی از معنایش نمی فهمیدم اما آنقدر خواندم تا کم کم با مفاهیمش آشنا شدم فکر میکنم عشق به شعر را از پدر بزرگ مرحومم به ارث برده ام به علت عدم علاقه به دستور زبان قید خواندن رشته ادبیات ر ازدم هرگز آنچنان که به شعر و نثر مسجع علاقه داشتم به دستور زبان علاقه ای پیدا نکردم امیدوارم همچنان کوشا به فعالیت های خود ادامه دهید و همچون پیش چراغ راه جوانان باشید عمر طولانی و با عظت برای شما استاد گران از خداوند آرزومندم شاد و پیروز باشید

محسن مهرابی

سلام استاد وقت بخیر. چشم انتظاریم به روز بشید.