معرفی کتاب شاهنامه را با هم بخوانیم و بشناسیم

 

دکتر منصور رستگار فسایی

استاد باز نشسته ی دانشگاه شیراز

                        و

استاد مدعوّ دانشگاه اریزونا

 

معرفی کتاب  شاهنامه را با هم بخوانیم و بشناسیم

کتابی در دست تألیف

از

دکتر منصور رستگار فسایی

 

 

 

درباره ی این کتاب

کتاب" شاهنامه را با هم بخوانیم و بشناسیم" بر آن است تا شاهنامه را از آغاز تا انجام ،به نثری ساده و همه فهم و با یاری سخن شاعرانه ی فردوسی بزرگ  ، باز گو کند و تا انجا که ممکن است،  به سادگی ،به تحلیل  قالب و محتوا ی شاهنامه و شیوه ی سخن سرایی فردوسی در داستانهانهایش و مشخصات صوری و معنایی هر داستان ، به اختصار بپردازد و پیوند های شاهنامه را با منابع اساطیری ایران بررسی کند  تا خواننده جرعه یی از زلال شاهنامه را بنوشدو تشویق شود که به متن اصلی شاهنامه مراجعه کند و در دنیای دیدنی این اثر سترگ،  به تماشا بپردازد و از آن حظّی وافر بیابد .دراین کتاب ،پس از ذکر خلاصه یی  از هرداستان شاهنامه ؛ درباره ی قهرمانان آن داستان و پیوند های اساطیری و تاریخی آن  درمتون پیش و پس از دوره اسلامی ، به ایجاز، گفتگو می شود و به منابع مهم شناخت و مطالعه ی اساسی آن داستان اشاره می گردد.

(1)

پادشاهی گیومرث در شاهنامه سی سال بود


هیچ‌کس براستی به یاد ندارد که در جهان، نخستین شاه که بوده است و چه کسی پیش از دیگر شاهان، به شاهی نشسته و در جهان آوازه بزرگی و شهریاری درانداخته است و بردیگر توانمندان برتری یافته  است؛

 مگر از پدر ،یاد دارد پسر         بگوید تو را ،یک به یک ، در به در[1]

که نام بزرگی که آورد پیش         که را بود از آن مهتران مایه بیش

 امّا من: ( :فردوسی)چنین می‌پندارم که نخستین شاه، «گیومرث» بود و راه و رسم بزرگی و شهریاری را او پدیدار کرد. او و همراهانش در اوج کوهها می‌زیستند و جامه‌هایشان از پوست پلنگان و شیران بود. گیومرث، خوراکها و پوشیدنیهای گوناگون را آشکار ساخت و آنگاه تاج بر سر نهاد و برتخت نشست و خود را شاه خواند و چون بر تخت می‌نشست،1 نور ایزدی[2]  چون خورشید  درخشان از او می‌تابید و همگان از او فرمان می‌بردند.

گیومرث به مردم و دد[3]  و دام[4]  و پرندگان آرامش و آسایش می زیستند  و همگان از او فرمان می‌بردند.

دوتا می‌شدندی برِ تخت او         از آن بر شده فرّه و بخت او[6]

به رسم نماز[7]  آمدندیش پیش         از او برگرفتند آیین و کیش[8]

 گیومرث، پسری داشت به نام «سیامک» که خردمند و زیبا و دلیر بود و دل و جان پدرش، از داشتن چنان فرزندی همیشه شادمان بود. زندگی گیومرث شادمانه و با آرامش سپری می‌شد.

 نبودش به گیتی کسی دشمنا         مگر در نهان ریمن آهرمنا[9]

 اهریمن بداندیش که بر گیومرث رشک[10]  می‌برد، بر آن بود تا او را نابود کند و «خَزَروان» دیو، فرزند خود را به جای او به شاهی بنشاند. خزروان لشکری فراوان فراهم آورد و آهنگ نبرد با سیامک کرد؛ امّا خداوند، "سروش" ،فرشته زیبای پیام‌رسان خود را فرمان داد تا در سیمای زیبارویی پلنگینه‌پوش[11]

به نزد سیامک برود و او را از بدسگالی[12] های اهریمن و خزروان آگاه سازد و سروش؛

 بگفتش به راز این سخن، در به در[13]          که دشمن چه سازد همی با پدر

 دل سیامک از شنیدن این سخنان به جوش آمد و خشمناک شد و خود را برای نبرد با دشمن بداندیش، آماده ساخت. پس، از هر سو سپاه گِرد آورد و زرهی[14]  از چرم پلنگ بر تن بپوشانید و با لشکری انبوه از دد و دام و دلاوران پلنگ‌خو[15] ، به نبرد با اهریمن و خزروان دیو شتافت و با آنان روبرو گشت:

     سیامک بیامد برهنه تنا         برآویخت با رَیمَن آهریمنا[16]  

بزد چنگ، وارونه ،دیوِ سیاه         دو تا اندر آورد بالای شاه[17]  

فکند آن تنِ شاهزاده به خاک         به چنگال، کردش کمرگاه، چاک

  سیامک به دست خزروان دیو کشته شدو همه مردمان و دام و دد و پرندگان سوگوار و غمگین شدند و بر گیومرث گرد آمدند.

 چو آگه شد از مرگ فرزند، شاه         ز تیمار، گیتی بر او شد سیاه[18]

 گیومرث و مردم، جامه‌های پیروزه‌رنگ سوگواران، پوشیدند و بر سیامک گریستند و سالی را در سوگ به سر بردند ،تا آنکه بار دیگر سروش به نزد گیومرث آمد و به او فرمان داد که سوگواری را رها کند و به کین‌خواهی فرزند بپردازد و زمین را از خزروان پلید، آن دیو بدکار بدآیین ،پاک سازد، و آیین سوگواری و کین‌جویی از این هنگام پدید آمد. پس کیومرث از خدای بزرگ یاری خواست و به آمادگی برای نبرد با خزروان بدکار پرداخت و فرزند سیامک را که «هوشنگ» نام داشت به نبرد با خزروان فرستاد تا کین پدربستاند. هوشنگ در نبردی که با خزروان کرد بر خزروان دیو بد چهربداندیش، پیروز شد و او را بر زمین زد و کشت و پس از این پیروزی،گیومرث نیز درگذشت و هوشنگ به جای او بر تخت پادشاهی ایران نشست.

 تحلیل داستان گیومرٍث در شاهنامه

درباره ی گیومرث:

نخستین داستانی را که فردوسی در بخش  اساطیریشاهنامه ، به نظم درمی‌آورد، داستان گیومرث است که این داستان در چاپ خالقی مطلق دارای 70 بیت است .

این نام به صورتهای گیومرث، کیومرث، کیومرس ، کیومرز وکهمورث و... آمده است که همه صورتی دیگر از "گیومرث " است که بدان خواهیم پرداخت ، اما گیومرث  دو نام یا لقب متفاوت هم دارد که عبارتند ار"گرشاه " و "گل شاه":

1- گرشاه:

 ز هنگام " گلشاه " تا یزدگرد    ز گفت من اید ، پراگنده ، گِر ( 6/264/4416 مول

" گرشاه " مرکب است از "گر":"گل"  بفتح اول = گر، کوه + شاه که جزء اول آن در اوستا "گئری " :کوه است و مجموعا به معنی شاه کوههاست ، چه" کر" بمعنی کوه و پشته است وگیومرث دراوائل ظهوردر کوهسار می زیسته است .(آنندراج

2- گلشاه

حمزه ٔ اصفهانی این کلمه را به «ملک الطین » ترجمه کرده و تصور نموده که «گِر» مبدل «گِل » به کسر اول است و این اشتباه است ،چه بر طبق سنت زرتشتیان گیومرث در کوه می زیسته ، بدین مناسبت او را«گرشاه » گفتند.

ولف نیز در فهرست خود به تبع فرهنگ نویسان ما کلمه را "گیلشاه  " خوانده به معنی اردنکونیگ :پادشاه زمین ) گرفته است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). گیومرث را" گلشاه" خوانند و وجه تسمیه اش آن است که چون در زمان او غیر از آب و خاک ،چیزی نبود که متّصرف شود او را بدین نام خواندند و بعضی گویند گیومرث آدم علیه السّلام است و چون او را از گِل آفریده اند، به این نام موسوم گردانیدند و بعضی گویند اول کسی که بر روی زمین پادشاهی کرد کیومرث بود و اورا به این نام نامیدند. (برهان ).

لقب شخص اول آدمی است که پارسیان کیومرث خوانند و عربان آدم دانند و کیومرز را "بزرگ زمین "معنی کرده اند ،چه کی به معنی بزرگ و مرز زمین است و بعضی کاف عجمی دانسته و "زنده ی گویا" تفسیر کرده اند .

یکی از پادشاهان کیومرث بود و هر کس چیزی میگوید از عجم که وی آدم بود و خلق از اوست و او را گل شاه خوانند. (قصص الانبیاء ص 32 ].

گل شاه اول کسی که پادشاهی جهان کرد و آیین پادشاهی و فرمان دهی به جهان آورد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص9)و او را پارسیان [ کیومرث ] گل شاه خوانند یعنی پادشاه بزرگ . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 27).

اول مردی که به زمین ظاهر کرد مردی بود که پارسیان او را گل شاه همی خوانند. (مجمل التواریخ و القصص ص 21).

 دراساطیر ایرانى اولین انسان و در تعبیر شاهنامه فردوسى، نخستین شاه است. ترکیب گل‏شاه یا گل‏پادشاه که درطبرى و التنبیه والاشراف براى کیومرث به ‏کار رفته، معلول تعبیر دگرگونى خاک به انسان یا خاک ى‏بودن انسان است؛ بدین معنى که کیومرث اولین موجود بشرى است که از گل آفریده شده است. در مجمل‏ التواریخ نوشته شده است: «او را گل‏شاه همى خوانند، زیرا که پادشاهى او الاّ بر گِل نبود»؛ که در این تعبیر مى‏توان کیومرث را پادشاه مخلوقات خاکى، یعنى آدمیان، دانست.

در بلعمی ، امده است که  :" که او مردی نیکو روی و نیکو نیت بود  واورا"سیاح" خواندند ." ( تاریخ بلعمی ، بهار،صص 8) ، همو نام همسرش را " ایلده"  ودختری به نام " ماریه" و پسری به نام "ماری " می داند.( همان ،صص 126)

گیومرث، در ماه فروردین خود را نخستین فرمانروای جهان می‌شمارد و در کوهها جای می‌گزیند و خود و همراهانش جامه‌های پلنگینه می‌پوشند. کیومرث دد و دام و مردمان را آرامش می‌بخشد و همگان او را دوست خویش می‌شمارند مگر اهریمن بدکار که بر شکوه کیومرثی رشک می‌برد و می‌خواهد آن را نابود سازد.

خزروان دیو ،پور اهریمن سپاه ساخت و در اندیشه تاختن بر کیومرث بود که فرشته پیام‌آور ایزدی، سروش، در پیکر مردی پلنگینه پوش، بر کیومرث آشکار شد و او را از اندیشه پلید اهریمن آگاه کرد و کیومرث فرزند خود سیامک را به رویارویی خزروان دیو، فرزند اهریمن فرستاد، امّا در نبردی که میان سیامک و خزروان درگرفت، سیامک کشته شد و کیومرث در نخستین سوک انسان و سوگواری بر مرگ فرزند، سالی را جامه پیروزه‌رنگ پوشید تا آنکه سروش او را از این کار بازداشت و به نبرد با دیوان فرمان داد و کیومرث، هوشنگ را به نبرد با دیوان فرستاد و او با پیروزی بر دیوان و کشتن آنان، نخستین پیروزی را برای کیومرث به ارمغان آورد و کیومرث پس از سی سال پادشاهی درگذشت و هوشنگ به جای وی پادشاه ایران شد.

در گرشاسپ نامه  در ذکر سفر گرشاسپ به جزیره ی "بنداب"  می خوانیم که گرشاسپ تابوت  گیومرث را در انجا می یابد:

    یکی   خانه    دیدند  از      لاژورد           بر آورده از شفشه ها ،زرّ زرد

         یکی پهن تابوت ، زرین، دراوی            جهان زاو چو از مشک بگرفته بو

        گیومرث بد خفته  بر تخت  زر          پر از زرّ و یاقوت بود و گهر   

بفرمود گرشاسپ  کان را زجای       بیارند بیرون میان سرای( گرشاسپ نامه ،)

کریستن سن در کتاب " نخستین انسان ، نخستین شهریار" می نویسد:"...در فهرست قهرمانان افسانه یی ، هوشنگ ، و تهمورث ،میان گیومرث  که موجود عجیب الخلقه  ی پیش از آفرینش انسان واقعی بوده و نمونه  ی انسان اولیه شده است و " جم"  که نمونه ی هندو ایرانی  نخستین انسان است ،قرار دارد این موضوع ما را بر آن می دارد که  که معتقد شویم ، که هوشنگ  و تهمورث  ، در اصل  نمونه های نخستین انسان  و نخستین شاه بوده اند  و بعد از جدایی  هندیان  وایرانیان  ، در دنیای افسانه ای ، ایرانیان وارد شده  و جم را، از نخستین پایگاه بیرون  رانده و خود آنان نیز در دوره  ی جدید تری ،جای خویش را به گیومرث داده اند ..." ( همان ص 167)

به گفته ی کریستن سن : "...به روایت فردوسی ، گیومرث ،اولین شاه و کسی است که تمدن  را به میان آدمیان آورده، اما او نخستین انسان نیست ، وی ادمیان را تربیت می کند ، به آنان می آموزد  که لباس بپوشند  وبرای خود غذا تهیه کنند ،قانون گذار بزرگی است که جانوران  نیز چون آدمیان به او حرمت می گزارند  واوست که دین  را می اورد ،

فردوسی که مبنای توصیف  خود را از سلطنت گیومرث ،روایتی از یک دهقان که" پژوهنده ی نامه ی باستان "  است ذکر می کند، در این مورد باید از یک منبع خاص استفاده  کرده باشد ، زیرا روایت او در نکات اساسی  با روایتهای  منابع ساسانی  مورد پژوهش ما ، متفاوت است ،اشاره به این که فرمانروایی گیومرث  درلحظه ای آغاز گردید که خورشید در برج حمل  وارد شد ، به خداینامه بر می گردد و محتمل است  که توصیف زیبایی درخشان گیومرث ، از همان اصل باشد...اما در داستان فردوسی ، ذکری از "مشی" و "مشیانه " نیست  و "سیامک " در کتابهای پهلوی  و قدیمترین  آثار ، دستکاری شده ی پسر " مشی " و "مشیانه " است و در شاهنامه فردوسی ، پسر "گیومرث " است، فردوسی ، نسلی  را پس از "سیامک" حذف کرده است ، به طوری که  "هوشنگ" بنابر داستان او ، پسر سیامک به شمار رفته است ،بعد فردوسی در داستان ستیز گیومرث با دیوان ، به سیامک  و هوشنگ ، نقشی داده  است ، پسر اهریمن  نیز در شاهنامه  ظاهر می شود  ،بدون این که  نام او(:أرزور) ذکر شود ، اما شرح ستیز ،در آنجا به نحوی است  که با آنچه در منابع یافته ایم ، تفاوت دارد ، گیومرث ، پسر اهریمن را نمی کشد ،بلکه این پسر اهریمن است که سیامک را می کشد  و بعدها هوشنگ پسر سیامک ، که گیومرث اورابه جای پسر در گذشته ی خود  به فرزندی پذیرفته ، به کینه خواهی بر می خیزد و خود ، پسر اهریمن را می کشد ، در شاهنامه  نکته ای هست دالّ بر این که  این روایت  از جدال، در مقایسه با روایت  مینوی خرد ، ( 27 بند  14و15)متاخر تر است ، سروش که پیام آور ایزدان است ، توطیه های پسر اهریمن را  علیه سیامک بر او آشکار می کند  وسیامک  که  بدینگونه  آگاه شده است،  به ستیز با این دیو ، بر می خیزد ، اما از پای در می اید ،بنابر این پا درمیانی  سروش بی فایده است  وبدین گونه ،حتی خلاف ایجاز طبیعی حماسه  است ، با وجود این، احتمال دارد  که سیامک  در صورت اصلی  افسانه ،  در مبارزه با پسر اهریمن ، نقشی خاص خود داشته  است،به هر حال  این نکته  ی قابل توجهی است  که نام  سیامک و أرزور ، هردو در اوستا  می اید ،اما به عنوان  نام دو  کوه،بنابر این  چنین تصوری  پیش می اید که  شاید در داستان  پسر اهریمن  ،آن گونه که در مینوی خرد  آمده  وبیرونی هم نقل کرده است ، از سویی ، در روایت فردوسی  از سوی  دیگر، فقط باز مانده های  ناچیزی ، از یک اسطوره ی باستانی برای ما  بر جا مانده  که شاید  هیچ ارتباطی با  گیومرث نداشته باشد....( نخستین انسان  ، نخستین شهریار ص 113)

کارهای مهمّ گیومرث:

ایین تخت و کلاه یعنی بر تخت شاهی نشستن و تاجگذاری کردن ،نه به معنی ظاهری و تشریفاتی آن، بلکه به معنای بنیان گذاری سلطنت  و پادشاهی ، نخستین  دست آورد گیومرث است.

گیومرث  ،که خودو همراهانش جامه هایی از پوست حیوانات بر تن داشتند ، لباسهای تازه و خورد وخوراکهای  نو پدید آورد و دد ودام در سایه ی او ارام گرفتند ، او نخستین کسی است که با سروش فرستاده ی ایزدی  که به صورت " پری پلینگینه پوش "  بر او آشکار شده است ،دیدار می کند و از توطیه های اهریمن آگاه می شودو   فرزندش "سیامک " را به نبرد با اهریمن و فرزند وی " خزروان  دیو" می فرستد وبا کشته شدن سیامک به دست خزروان،نخستین قربانی جدال پنهانی  اهریمن و ایزد، سیامک است  که سبب پدید آمدن رسم سوکواری و سیاه پوشی  می شود ولی باز با راهنمایی  سروش ، گیومرث به سوکواری یک ساله ی خود پایان می دهد و رسم کین خواهی را بنیاد می نهد وفرزند زاده اش هوشنگ را به نبرد با خزروان می فرستد و هوشنگ اورا می کشد وانتقام خون پدر را می گیرد  . 

شخصیتها در داستان  گیومرث

داستان گیومرث از معدود داستانهای شاهنامه است  که علاوه بر انسانها یی چون گیومرث ، سیامک و هوشنگ، شخصیتهای چون ایزد، سروش ، اهریمن ، دیوان ،  در آن نقش آفرین هستند و می تواند نمودار  رفتار های انسان نخستین و دخالت مستقیم  نیروهای ماوراء طبیعی در زندگی ایشان باشد.

1-گیومرث:به قول فردوسی نخستین شاه و بنا بر منابع کهن ، نخستین انسان است که فردوسی  بی آن که به پدر و مادر و نحوه ی رشد  او  اشاره کند،از اختلاف آراء در مورد وی سخن می گوید :" هیچ‌کس براستی به یاد ندارد که در جهان، نخستین شاه که بوده است و چه کسی پیش از دیگر شاهان، به شاهی نشسته و در جهان آوازه بزرگی و شهریاری درانداخته است و بردیگر توانمندان برتری یافته  است؛

مگر از پدر یاد دارد پسر         بگوید تو را یک به یک در به در[19]

که نام بزرگی که آورد پیش         که را بود از آن مهتران مایه بیش

2-سیامک  پسر گیومرث و پدر هوشنگ.که در نبرد با خزروان دیو ، پسر اهریمن کشته می شود  و با کشته شدن وی آیین سوکواری و کینه جویی پدید می آید.

3-هوشنگ ،پسر سیامک و پسر خوانده ی گیومرث که انتقام پدر را با کشتن خزروان دیو می گیرد.

4- خزروان دیو: پسر اهریمن که به نمایندگی  از پدر،با گیومرث و سیامک و هوشنگ می جنگد  و اگر چه در نبرد با سیامک ،پیروزی از اوست، اما در جنگ با هوشنگ کشته می شود.و تنها موردی است که فردوسی همانند روایات زردشتی دیوان را  فرزند اهریمن می خواند .

به نظر می رسد که نبردهای گیومرث و جانشینان وی ،هوشنگ وتهمورث با دیوان ، یادگار نبردهای آریاییها با بومیان در سر زمینهای تازه  یافته  است که آن قوم را "دیو" می خواندندواحتمالا  تمدن و فرهنگی خاص و بهتر از آریاییها هم داشتند و بر کارهایی توانایی داشتند که اریاییان را شگفت زده می کرد بنا بر شاهنامه دانسته های کسانی چون کیومرث وجانشینانش در حد خورد و خوراک و پوشش  و رشتن و بافتن واهلی کردن حیوانات بود که همه از لوازم زندگی کشاورزی و عشیره یی است،  ولی کار کردهای دیوان بیشتر به زندگی شهری و تمدن ، مربوط است   زیرا بنا بر شاهنامه تهمورث دیوان را از شهرها بیرون می کند و چون با انها آشتی می کند ، با آنها زندگی مسالمت آمیز دارد و از آنها کارهایی چون آبیاری ، ساختن گرمابه ها، پرواز ، مهارت در نوشتن انواع خط، کارهای آبادانی چون  کشف آتش،  برپایی چشنها  و مراسمی چون آیینهای سوگواری و شادی  و تخت سازی و تاجگذاری و ... را فرامی گیرد.

5-سروش : که پیام آور ایزد برای سروش فرستاده ی ایزدی که دوبار در شکل زیایی پلینگینه پوش بر گیومرث آشکار می شود و اورا از توطیه ی اهریمن و فرزندش خرزوان دیو ، آگاه می سازد

6-  ایزد و اهریمن که اگر چه در  این داستان به طور مستقیم حضور ندارند ، اما انگیزه های داستان  از آنها آغاز می شود و در واقع کارگردان پشت صحنه ی وقایع هستند.

7-پریان،حیوانات ودد و دام هم بنا بر گفته ی فردوسی در این داستان در لشکر کیومرت هستند و دیوان ، سپاه خزروان دیو را تشکیل می دهند.

مکان داستان :

بر فراز کوهها و ستیغ قله هاست که می تواند نمادی از بزرگی و عطمت گیومرث باشد ، اما در این داستان  اشاره یی به مرز ایران یا هیچ کشوری نمی شود  و همین امر می تواند گویای این باشد که در این داستان شاهنامه  ودو داستان هوشنگ و تهمورث ما یا با انسانهای نخستین  و مشکلات آنها یا  با آریایی ها ی در پی قدرت  و استیلا  بعد از جدایی  هندیها و ایرانیان سر و کار داریم.

زمان داستان :

همچنان که اشاره شد، کریستن سن معتقد است که:" هوشنگ  و تهمورث  ، در اصل  نمونه های نخستین ا

/ 3 نظر / 126 بازدید
ابراهیم رضایی

خدمت استاد گرامی سلام وعرض ارادت می نمایم بی شک این اثر نیز هم جون سایر نوشته های ایشان خدمتی بزرگ به ادبیات و زبان فارسی می باشد بی صبرانه در انتظار انتشار این اثر ارزشمند هستم

معصومه (مهسا) کلانکی

سلام آقای دکتر رستگار فسایی. از دیدن این خبر خیلی خوشحال شدم. بی صبرانه منتظر دیدار شما در مرکز پژوهشی میراث مکتوب هستیم

محسن مهرابی

چشمم به در تا که خبر میدهد زدوست. در انتظار دیدن و مطالعه این کتاب می مانیم.