وقايع فارس در ؛الفارس ؛ نخستين روزنامه ی شيراز در ۱۳۳ سال قبل ( ۲ )

گر سحابي بارد از بحر عطايش بر
اي سليمان اي حسن ماذالقلم ما ذا الكتاب
حكم تعديل ار نفرمايد بر آشوبد به طبع
مجري دانا سزد كاين چامه خواند بهر شاه
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهري
ني كمال من به شهرستان و داراب و خسو
پيش دانا شعر من قند مكرر شد وليك
ني مشيرالملك آصف جاه دولتخواه شاه
سبطيان را صاف و شيرين و گوارا بود نيل
نيستم سركردة ايلات كاندر ظلّ خال
كيستم من چيستم چون افكند از كف مرا
هم نه دارايم نه سهراب و كهندل ني قباد
من نه نوّابم نه بوّابم نه قطبم ني حباب
نيستم مستوفي نوري نه سرتيب عرب
نيستم عكاس باشي تا شود اوراق عكس
پهلواني نكته دانم نيستم در بزم شاه
نيستم معمارباشي، وجه تير و گچ كنم
كيستم؟ داني ابوالمعني نقيب ابن نقيب
نيستم غدّار و خونخوار و ستمكار و شرير
ني ز درويشان سالك ني ز سرهنگان فوج
شكرلله مكتشف شد بر من احوال ملوك
بنده‌اي از بندگان شاه مسعودم كه چون
شيري‌ام نه ميريم نه صدريم به بدريم
لوحش الله لوح دل از داستان باستان
سالها در بزم شاهنشاه و صدر و بدر و مير
كس‌نسفت‌اين‌گونه‌گوهركس‌نگفت‌اين‌گونه‌نظم
سال شد پنجاه و سي نوبت سفر كردم به ري
گر نوازد حضرت والا مرا ديگر چه كار
ليك طالب نيستم جز لطفهاي باطني
تا سخن از نيرم و سام و فريدون است باد

زنده فرمايد ز نوقاآن و معن و خاتمو
در حضور حضرت والا كه باشد محرمو
گاه صفرا، گاه سودا گه دمو گه بلغمو
تا مديح من نگردد چون دعاي بي غمو
گر شما دانيد قدر فضل و دانش اكرمو
ني جمال من به لارستان و فرگ و طارمو
در مذاق ابلهان شكّر نمايد شلغمو
دخل شه را بيش و جرح شاه را سازم كمو
قبطيان را خون نمود آن آب صافي در فمو
بر نگريم تيغ كين از ترگ انباي عمو
هيچ نقّاد بصير افكند از كف در همو؟
تا بچاپم خنج و افرز بيد شهرو اهرمو
نيستم كلاّش و طامع ني حريص و اشكمو
تا علي عباس بگ سازد به قهرم ملزمو
در كفم چون صحف انگليون كتاب البمو
فنگ فنگو، منگ منگو، رنگ رنگو، لم لمو
خرج مرغ و برّه و مي با زبان ابكمو
با ادب گفتمي ز يك مادر بزادم توأمو
نيستم ببر و پلنگ و شير و مار و كژدمو
كان همه اهل حشيش‌اند اينهمه اهل نمو
از اروپا و آسيا تازي و ترك و روسيو
در سخن آيم به موج آيد ز طبعم قلزمو
هنديم يا سنديم در بزم سميرم يا بمو؟
شد نگارستان دو صد افسانه
]?[ معجمو
داد معني داده‌ام بازم همان هستم همو
اي اديبان صدقو اي منصفان لاتكلموا
چند ناچارم كنيد اي كينه‌جويان ارحموا
باري و با بزم شاهنشاه و صدر اعظمو
ني براي سيم و زر انعام و خلعت مبرمو
زنده از نام تو افريدون و سام و نيرمو
                     (ص 38 ذيل شماره نهم)

 

13- لغو اضافه ماليات

            در اين سال (1289 هجري قمري) قاعدة قبيح اضافه بر ماليات كه به اسم تفاوت عمل ديوان گرفته مي‌شد و رعايا را به انواع تعب دچار مي‌ساخت متروك گشت و احكام مخصوص صادر گشت كه پس از اين هركس به اندازه ملك و برداشتي كه دارد از روي عدل و تحقيق اداء ماليات نمايد و ماليات ديگري سرشكن ضعيفان ننمايند.» (شماره 5، ص 23)

 

14- قصيده محمد دشتي در ورود ظل السلطان

            در شماره 5 روزنامه فارس از محمد خان دشتي كه «اسحق شخص با جودت و فطانتي است» قصيده‌اي آمده است كه در هنگام ورود ظل السلطان مسعود ميرزا به شيراز سروده شده است و مطلع آن قصيده چنين است:

                چون به سعادت رسيد موكب مسعود    عاقبت فارس شد دو مرتبه محمود

                                                                                                                (شماره 5، ص 25)

15- ظل السلطان به زيارت حضرت شاه‌چراغ مي‌رود.

            ظل السلطان در روز 11 جمادي الثاني، سه ساعت به غروب مانده «به زيارت آستان متبرك حضرت شاهچراغ عزيمت فرموده و از ميان بازار عبور نمودند تمامي اهل شهر در بام و برون، چشم انتظار تماشا ... چشم به راه دوخته بودند و همگي از امن و امان و آسايش و رخان و نظم طرق و شوارع و فراواني خوردنيها، اظهار امتنان و شكرگزاري كرده به دعاگويي صدا بلند كردند و هيچ‌كس در رفتن و برگشتن حضرت اشرف والا دادخواهي ننمود همين حالت بر نظم اين حدود برهاني كافي است. حضرت اعظم والا پس از زيارت يك جفت درب نقره‌اي براي جلو مرقد مطهر پيشكش نمودند كه عنقريب به مكان مزبور منصوب خواهد شد و هنگام مراجعت به خانة جناب تاج‌العلما امام جمعه كه در جنب حضرت واقع است نزول اجلال فرمودند و پس از صرف چاي و بعضي فرمايشات متفرقه به دارالاياله مراجعت كردند.»‌

            خيال و مسرت بال و شادماني ممدوح است خوشتر آن باشد كه هرگاه در انديشه ستودن من مي‌افتيد حضرت شاهنشاه دنيا و دين اميرالمؤمنين مولا علي را مدح نمايند كه ستايش او را در خور است و نيايش وي را سزاست چه هر آنچه در مدح او گويند محض راستروي و صرف دوستي است و انبساط خاطر من نيز از استماع آن حاصل و هم مايه امتنان من خواهد بود، لهذا چامه‌سرايان همواره سر قدم ساخته به امتثال امرش شتافتند و هنگام ستودن حضرتش مدح مولاي متقيان را عنوان مي‌نمودند، از آن جمله قصيده‌اي كه ميرزا هماي شيرازي سروده است:

آسمان و زمين و ليل و نهار
گر وجود علي نبود، نبود
جهان به رقص آمد از مناقب او
شرع از سعي او گرفت قوام
به مثل جود اوست دريايي
من نگويم علي خداست ولي
يافت در بندگي خداوندي
به خدا بي ولاي حيدر و آل
رستگاري ما به هر دو جهان

از وجود علي گرفت قرار
آسمان و زمين و ليل و نهار
همچو شاخ گل از نسيم بهار
عرش از نام او گرفت قرار
كه مر او را پديد نيست كنار
عشق با عقل دارد اين پيكار
بنده باشد ولي خدا آثار
نشوي رستگار روز شمار
در ولاي علي بود، هشدار
(شماره هفتم، ص28 و 29 و 30)

و در همين جا قصيده‌اي هم از مرحوم ميرزا افسر در نعت امير مؤمنان مي‌آورد كه مطلع آن چنين است كه در اغلب ابيات آن نامه «مسعود را» ذكر كرده است:

آن را كه معتصم به تولاّي حيدر است
بخت بلند و دولت مسعود و فاك نيك
عشق علي و آل بود آنكه جاودان

دولت مطيع و طالع مسعود ياور است
آن را شده‌است يار كه او يار حيدراست
ما را به سوي دولت مسعود ياوراست
(شماره هفتم، ص 32 و 33)

 

16- آزادي صدور غلّه به خارج

            ظل السلطان در روز 19 جمادي الثاني سال 1289 «سه ساعت به غروب آفتاب مانده براي بازديد باغهاي دولتي اطراف شهر (شيراز) عزيمت نمود و در خصوص بعضي تعميرات لازمه به جناب حاجي ظهيرالدوله تأكيدات منيعه فرمود و جناب معزي اليه تعهد نمود كه بزودي فرمايشهاي والا را به انجام رساند. (ص 26 شماره ششم)

 

17- آزادي صدور غلّه

            در همين سال فرستادن اجناس مانند غلّه و غيره كه از بوشهر به ممالك خارجه منع شده بود شكسته شد و تجار از مبذر مزبور و ساير بنادر فارس، بعضي از اجناس را به خارج مي‌فروشند. (همان شماره، ص 27)

                ميرزا تقي حكيم باشي مدير روزنامه فارس خود نيز در هنگام ورود ظل السلطان به شيراز قصيده‌اي سروده بود كه چند بيت از آن چنين بود:

مژده اي شيراز كامد جانت از نو در بدن

پارس را دل‌جاي‌اورنگ كي‌وجمشيد بود

گلستان كارامگاه عندليب خوشنواست
سطوت جمشيد در شيراز اينك شد پديد

 

آفتاب شوكت اينك شد به كاخت مقرن
تكيه نتواند زدن بر جاي ايشان اهرمن
مي‌نشايد كاشيان گيرد در او زاغ و زغن

اندر آمد آيت پروردگار ذوالمنن

                جالب اين است كه ميرزا تقي حكيم باشي از بي علاقگي ظل السلطان به شنيدن مديحه‌هاي مستعار سخن مي‌گويد و مي‌نويسد: «ظل السلطان ... مكرر به شعرا قدغن مي‌فرمودند كه شخص مرا شايستگي ستايش و نيايش نيست و آرزوي اغراق و اغراق شنيدن در دل نه و چون منظور از مدح و انبساط

 

19- گذشته و حال ايران

            در شماره ششم فارس ميرزا تقلي حكيم مقاله‌اي مفصل در مقايسه وضع ايران باستان و اوضاع مردم ايران در روزگار خود (133 سال پيش) مطرح مي‌كند كه بسيار جالب است. در اين مقاله كه در شماره 7 و 8 و 9 و 10 هم ادامه مي‌يابد او با برشمردن عظمت ايران باستان و رفاه و آسودگي مردم در آن روزگار به وضع حاليه و عصر خويش اشاره مي‌كند و با تندي و تيزي عوامل عقب‌ افتادگي جامعه را برمي‌شمارد و مي‌نويسد: «امروز يكي از هم وطنان ما مي‌گفت كه ايران نسبت به روزگار نياكان خود از ترقي بازمانده و ملّت، از ملتهاي همجوار خود واپس افتاده است زيرا مورخين نوشته‌اند به روزگار ديرين آثار تمدن از اين مملكت منتشر مي‌گرديد و علائم تربيت و نظم‌هاي پسنديده‌ و رسمهاي نيكو از اين ملت آشكار مي‌شد زماني كه سلاطين عجم به پيمان فرهنگ رفتار مي‌نمودند چند هزار سال اين مرز و بوم در نهايت قدرت و شوكت و به كمال سعادت و عظمت كامران بودند و مردمان در ساية ايشان از نعمات حضرت آفريدگار بهره‌مند مي‌شدند به عزت و آسايش زندگاني مي‌كردند و تنگدستي و پريشاني را نمي‌شناختند و گدايي نمي‌دانستند و در دوران مملكت آزاد و در برون محترم بودند بزرگي و شهرت ايران همه روي زمين را فرو گرفته بود... در جميع شهرها از جانب پادشاه وقايع‌نگاران و كارگزاران و مفتشان پيوسته از احوال رعاياي مملكت آگاه مي‌شدند و به حضور پادشاه عرضه مي‌داشتند و پادشاه نيز بر وفق احكام فرهنگ در امور واقعه رفتار مي‌نمود هيچكس را ياراي تعدي و ستمكاري به ديگري نبود، حكام هيچ موضعي از ممالك ايران قادر به كشتن احدي نبودند اگر كسي مستحق كشتن مي‌شد ابتدا بايستي كه به عرض شاه برسانند تا هر حكمي به اقتضاي فرهنگ ميهن گردد و تا ممكن مي‌شد از كشتن مردمان دوري مي‌جستند هر خبري كه جاسوسان مي‌آوردند در تشخيص صحت و سقم آن تفتيش بليغ مي‌نمودند و هيچ‌كس را بي ثبوت گناه از شغلش معزول نمي‌كردند و به كساني كه عمر خود را صرف خدمت كرده بودند و هم به عيال ايشان روزي مخصوص مقرر مي‌دانستند در هر بلدي براي مرد و زن جداگانه بيمارستانها بود كه بيماران غريب و بي كس را در آنجا پرستاري و معالجه مي‌كردند. (شماره هفتم، ص 33)

                براي پرستاري زنان از طايفه نسوان و براي مردان از مردان بود. كوران و لنگان و عاجزان و بي كسان در بيمارستانهاي پادشاهي روزي خوار بودند و در حضور پادشاه هميشه نديمان خردمند نيكو نهاد، مواظب بودند و پيوسته پادشاه را به كارهاي نيكو رهنمايي مي‌كردند. علاوه بر نديمان، در حضور پادشاه موبد بزرگي نيز قيام داشت كه در كارهاي مشكله به پادشاه مصلحت‌بين، رهنمون مي‌شد. پادشاه هر روز بار مي‌داد و هر هفته يك روز «بار داد» بود يعني روز سماع عرايض مردم و در اين روز مخصوص هر حاجتمند را ممكن مي‌شد كه پادشاه را ديده و درد خود را اظهار كند. در آنجمله بهمن هر سالي يك بار همه زيردستان را مي‌طلبيد و در آن مجلس از تخت فرود آمده نخست سپاس آفريدگار به جاي مي‌آورد و پس از آن مي‌گفت در اين يك سال كه فرمان رانده‌ام اگر از من و گماشتگانم شما را آسيبي رسيده است آشكارا كنيد تا دادگري كنم و در آن مجلس ريش سفيدان و كدخدايان هر شهري آنچه براي آسودگي زيردستان و رعايا در دل داشتند به پادشاه عرض مي‌كردند و هماندم حكم به انجام كار ايشان مي‌فرمود و پيوسته به وزراي خود مي‌گفت هرگاه ببينيد كه من براي زر، چشم از راه راست بپوشم و به دادگري نكوشم مرا منع كنيد و اگر بي جا بر كسي خشم گيرم، نگذاريد و به كارهاي پسنديده‌ام واداريد. سلاطين فرس با رعاياي خود در يك خوان طعام مي‌خوردند و از جانب دولت در چارپارخانه‌ها اسبها گذاشته و معين كرده بودند كه اخبار و سرگذشت ولايات را به موجب اعلام وكلاي ملّت گوشزد پادشاه كنند پاداش كارهاي نيك و بد معين بود و هرگاه كسي از مقرّبين پادشاه گناهكار مي‌شد هيچ كس را ياراي شفاعت اونبود و اگر كسي در منفعت ملت و مملكت مصدر خدمتي مي‌شد مستحق اجر مخصوص مي‌گرديد...» (ص 57)

                پس از شمردن نيكويشهاي گذشتگان ميرزا تقي حكيم بهر حال مي‌پردازيد و مي‌نويسد: من مي‌گويم اي هموطنان، خوشا به سعادت شما و غيرت شما و هزار آفرين بر پاكي گوهر و نيكي سرشت شما باد كه بر وطن خود دريغ مي‌بريد و بر ملّت خود افسوس مي‌خوريد، مدتها بود كه به خواب غفلت فرو شده بوديد و بجز از مزخرفات، خويشتن را به هيچ چيز مشغول نمي‌داشتيد، اكنون بهوش آمده ‌ايد و از پي ترقي و آزادي و در طلب صنايع و لوازيم آبادي مي‌كوشيد، دولت و مكنت و احتشام پيشين شما برگشت خواهد كرد و باز بر وسعت و آبادي مملكت خواهيد افزود: اي دوستان وطن‌پرست و اي ياران ملت خواه، اصلاً و مطلقاً پيرامن اندوه بگرديد و دغدغه پريشاني به خاطر راه ندهيد ملت ما چندان واپس نيفتاده است و اكنون در كمال استعداد و هنوز با نهايت قابليت است... اي همدردان ملّت و اي غيرتمندان وطن، از كدام يك از رنجهاي مردمان اين كشور بگويم و كداميك از مصيبتهاي ايشان را ياد كنيم... تاخت و تاز تركان خراسان و كرمان يا به چنگ آوردن لشكر روس گيلان و بيشتر آذربايجان را يا سپاه‌كشي عثماني و گرفتن بسياري از ايران را با ستمكاري و جبر پيشوايان آيين زيردستان و يا بيدادگري افغانان مردم سپاهيان را در هر گوشه چه آشوبها بر پا بود و زيردستان بيچاره چه رنجها مي‌كشيدند چند هزار زن و مرد ايراني در سخت‌ترين بندگي در زير دست اوزبكان و افغانان مي‌ناليدند و ايرانيان بيچاره را مانند حبشيان خريد و فروش مي‌نمودند، براي رفتن به خانة خدا چه رنجها كه از تازيان و گماشتگان ايشان مي‌رسيد. ملاحظه كنيد كه شاه اسماعيل صفوي براي كشورگيري و جنگيدن با عثماني چه اسباب ملامتي براي ايرانيان فراهم نمود ابتديا ظهور پريشاني مذكور از هنگام استيلاي عربهاي گرسنه و برهنه بود كه اين مملكت را ويران گرداندند و جوهر ذاتيه ملت ما را زنگ‌آلود و خوي آنها را به تقيه و نفاق و مكر و خدعه و عبوديت و تملق معتاد كردند...»(شماره چهاردهم، ص 60)

 

20- مستي غلامان

            از اخبار جالب شماره هفتم روزنامه كه در 24 مهرماه جلالي 1215 به چاپ رسيده است آن است كه حكومت لارستان به عهده كفايت «جمال الدين ميرزا» واگذار شد و در محله سپاه لوكر ]يك تن از بزرگان[ مست شده، آغاز شرارت نمود كدخدا او را دستگير نموده سه روز است كه در حبس است و در محله بازار مرغ، شب خانه (؟) را زده بودند، بامداد به محض اطلاعات حكومت جستجوي بسيار نموده بالاخره اسباب برده شده را به چنگ آورده و به صاحبش رسانيدند.»(ص 30)

 

21- ميلاد حضرت حجه (عج)

            روز جمعه پانزدهم شعبان روز مولود مسعود حضرت صاحب الامر عليه الصلوه و السلام وبد حضرت ظل السلطان آن روز را عيد گرفتند و قبل از ظهر در تالار  كاخ بار سلام دادند و تمام اجزاء‌حكومت به سلام حاضر شدند و به شليك توپ و موزكي اقدام شد و خطيب خطبه بليغي انشاء نمود مشتمل بر مدح ولايت پناه و مرحمتهاي اعليحضرت و نعمت فرمانفرماي اين حدود... آنگاه يكي از شعراي معروف قصيدة بليغي بخواند و حضرت ] ظل السلطان[ به حاجي ظهيرالدوله فرمود از نيكي هوا و قلّت امراض و امنيت شهر و توابع و مضافات اظهار خوشدلي و خرفي فرمودند و بعد از آن به جانب مشيرالملك متوجه شده فرمودند بحمدالله قحط و غلاي سابق از نيكويي و بركت زراعت امسال تلافي شد و روز بهروز نرخ غلّه و مأكولات در تنزل است و از قراري كه مذكور شد بركت زراعت به نوعي است كه از مقدار تخمي كه هر ساله براي كشت معين بود، برداشت امسال، از همان تخم بسيار زيادتر از سالهاي پيش است.

                در ادامه همين مراسم ظل السلطان در بالاخانه سر در ميدان توپخانه شيراز به سلام عام

/ 0 نظر / 43 بازدید