نقیضه سازی در نثر فارسی

 

دکتر منصوررستگار فسایی

نقیضه سازی در نثر فارسی

 

«نقیضه‌» در لغت‌، به‌ معنی‌ ویران‌ سازنده‌ و شکننده‌ است‌ و دراصطلاح‌ ادبی‌ به‌ معنی‌ «باژگونه‌ جواب‌ گفتن‌ شعر نثر کسی‌ است‌» یا «جواب‌شکننده‌ و مخالف‌ به‌ شعر یا نثر کسی‌ دیگر دادن‌». و معمولاً سخنی‌ است‌ که‌ جدّی‌ نیست‌ و در حوزه‌ هزل‌ و هجا و طنز قرار می‌گیرد و به‌ قول‌ بسحاق‌، شوخی‌ مباحی‌ است‌ که‌ بین‌ جدّ و هزل‌ قرار دارد و فرنگیان‌ آن‌ را پارودی‌ (Parody) می‌گویند که‌ عبارت‌ است‌ از «منظومه‌ای‌ که‌ با روحیه‌ مخالف‌ منظومه‌ای‌ دیگر ساخته‌ شده‌ باشد»، «شعری‌ که‌ مضمونش‌ مخالف‌ با مضمون‌ شعر دیگری‌ باشد به‌ منظور مخالفت‌ یا ضدّیّت‌ و مقابله‌ بین‌ دو شاعر، چنان‌ که‌ یک‌ یا چند بیت‌ را شاعر دیگر جواب‌ ضد، نقیض‌ یا مخالفی‌ از لحاظ‌ قول‌ و نقل‌، لفظ‌ و مفهوم‌ بدهد ».باید توچه داشت  که اگر چه "نقیضه" را بیشتر با نمونه های شاعرانه تعریف می کنند ، اما به لحاط معنایی  تفاوتی میان و روشهای نقیضه در نظم و نثر وجود ندارد.

مرحوم‌ سعید نفیسی‌ با توجه به همین امر «پارودی‌» را این‌ چنین‌ معنی‌ کرده‌ است‌ که‌:«تبدیل‌ اثر ادبی‌ بسیار جدّی‌ به‌ اثر دیگری‌ که‌ بسیار مضحک‌ باشد " مانند اشعار و قطعات نثر عبید زاکانی‌ یا بسحق‌، زیرا نیّت‌  خالق نقیضه در تقلید یا استقبال‌ کلام‌ از شاعر یا نویسنده ای دیگر ، تفوق‌ فنی‌ بر آن‌ دیگری‌ نیست‌، بلکه‌ قصد فکاهت‌ و مطایبت‌ است‌، عبید زاکانی‌، شیخ‌ ابواسحق‌ «اطعمه‌» ی شیرازی‌ و نظام‌الدین‌ محمود قاری‌ یزدی‌، هر سه‌ در باب‌ اشعار مضاحک‌ و اشعار تقلیدی‌، در ادب‌ فارسی‌، بانی‌ و پیشوای‌ مکتب‌ خاصی‌ می‌باشند که‌ همان‌ پارودی‌ باشد  .

مرحوم‌ علاّمه‌ قزوینی‌، ترجمه‌ درست‌ پارودی‌ را «نقیضه‌» می‌داند و این‌ بیت‌ از تاج‌الدین‌ابن‌ بهار را شاهد می‌آورد:

هست‌ این‌ نقیضه ی‌ سخن‌ آنکه‌ گفته‌ است‌

دل‌ داده‌ام‌ به‌ دلبر و واجب‌ کند همی‌


دکتر زرین‌کوب‌، «پارودی‌» را عبارت‌ می‌داند از این‌ که‌ اثری‌ جدّی‌ را به‌ صورت‌ هزل‌آمیز در آورند، مثل‌ اشعاری‌ که‌ بسحق‌ اطعمه‌ در جواب‌ بعضی‌ غزل‌های‌ حافظ‌ یا سعدی‌ و... سروده‌ و مثل‌ تقلیدهایی‌ که‌ بعضی‌ فکاهه‌نویسان‌ از گلستان‌ کرده‌اند . در یو نان‌ کاراریستوفان‌ است‌ که‌ در نمایشنامه‌ غوکان‌، نمونه‌ خوبی‌ از پارودی‌ را به‌ دست‌ می‌دهد، کلمه‌ پارودی‌ را بعضی‌ «شعر مزوّر» یا «تزریق‌» گویی‌ معنی‌ کرده‌اند که‌ عبارت‌ است‌ از نوعی‌ شعر که‌ به‌ منظور استهزاء به‌ نحوی‌ مضحک‌، اشعار جدّی‌ را تقلید می‌کند .

شادروان‌ اخوان‌ ثالث‌، در کتاب‌ "نقیضه‌ و نقیضه‌سازان‌" که‌ اغلب‌ مطالب‌ این مقاله در مورد پارودی‌ یا نقیضه‌ از آن‌ مأخوذ است‌، می‌نویسد:


«... من‌ با این‌ نوع‌ سرایندگی‌ یعنی‌ پارودی‌ و اغراض‌ آن‌، از فکاهه‌ تفریحی‌ و هزل‌ محض‌ تا هزل‌ و هجا و انتقاد اجتماعی‌ ومسخره‌ و نیز مناقضه‌ و جواب‌گویی‌ و جدال‌ شخصی‌... از دیرباز آشنا بودم‌ و بعضی‌ از نقیضه‌های‌ سوزنی‌ و... را می‌خواندم‌ مثل‌ «مجابات‌» و «مجارات‌» و «نقیضه‌»، و دیده‌ بودم‌ که‌ چگونه‌ سوزنی‌ شعرهای‌ جدّی‌ سنایی‌ را به‌ هزل‌ و مسخره‌ بدرقه‌ و استقبال‌ می‌کند و این‌ شوخ‌طبعی‌ و شیطنت‌ خود را به‌ جواب‌ یا نقیضه‌ کردن‌ تعبیر می‌کند».

"در ادبیات غرب  پارودی زیر مجموعه ای است از بورلسک( (Burlesque کهبرگرفته ازواژه ی ایتالیایی  Burlesco  است که از ریشهء Burla  به معنای شوخی و استهزگرفته شده و در اصطلاح‌ ادبیات،تقلیدی کمیک است اثری معروف) و اختلاف این دو واژه در این است که:

1-  پارودی تنها به مواردی گفته می شود که  اثر معینی  مورد نطر نویسنده باشد ونثر یا نظم باشد و صورت اثر اصلی حفظ شود ولی معنای آن  تغییر کند.

2-  د ر حوزه های دیگر چون موسیقی "  و معماری و و هنرهای نمایشی به تناسب از "بورلسک  عالی"،" بورلسک پست و نظایر ان استفاده می شود نه "پارودی"،در حالی که در زبان فارسی  درهمه ی موارد از "نقیضه " استفاده می شود.(حلبی1377)

سایمون دنتیث معتقد است "نقیضه" "... در حقیقت می تواند وسیله ای برای  نقد های کامل  زیبایی شناختی باشد ویک نوع راجایگزین  نوعی دیگر کندDentith ,2000:34))، در مقام طنز ، از آن جهت  که نقیضه ی یک سنت را مسخره می کند، می توانذ آن را کنار بزند وبه حاشیه براند .

(لوتمان Lotlan,1977:298 نقل از کریمی حکاک،1384، 48)براین باور است که :" نقیضه هر چند  نوع ادبی زنده و پر تحرکی است ،همواره حالتی آزمایشگاهی دارد و در تاریخ ادبیات نقشی در جه دوم  ایفا می کند"

آقای دکتر قدرت  قاسمی پور در مقاله ای ریز عنوان:"نقیضه در گستره ی نظریه های ادبی معاصر" می نویسند*

"...برخی از نظریه های ادبیِ معاصر از نقیضه به عنوان گونه ای ادبی برای تشریح روندها و سـازوکارهای  حاکم بر سخن ادبی استفاده می کنند و برخی از آن ها نیز همچون نظریه ی ساخت شـکنی، خـود به مانند نقیضه عمل می کنند. از نظر فرمالیست های روسی، نقیضه در حکم گونه ای ادبی اسـت که دگرگونی و تطو ر انواع ادبی و آشنایی زداییِ متون ادبی را به بهترین وجه به گونه ای آشـکار  به نمایش می گذارد. میخاییل باختین نقیضه را د ر بطن منطق گفت وگویی خود می گذارد. از نظر او ، هر نقیضه ای آمیزه ی زبانی مبتنی بر منطق گفت وگـویی عامدانـه اسـت کـه در بطـن آن، زبانها و سبک های گوناگونی نهفته است . از نظر ساختگرایان نیز نقیـضه از گونـه هـای ادبـی ثانویه و پیچیده است که مسئله ی بینامتنیت را نمایان می کند. رابطه میان نقیضه و سـاخت شـکنی نیز به شیوه ی عملکرد این ها مربوط است؛ هر دوی این ها با رخنـه کـردن و اقامـت گزیـدن در متون پیشین باعث نقض و ازهم گسیختن ساختارهای آنها میشوند."

"...نتیجه ای که از این بحث گرفته می شود این است که با تکیه بر نظریه های ادبی معاصـر ممکن است برخی نگرش ها و دریافتها

درباره ی مؤلفه ها و ویژگـی هـای آثـار و انـواع  ادبی دگرگون شود. با توجه به کاربرد خاص نقیضه در گستر ه ی نظریه های ادبی معاصـر ،این گونه ی ادبی دیگر فقط گونه ی ادبی ویژه ای در نظر گرفته نمی شود که انواع و آثار ادبی  پیشین را دست انداخته یا تخریب کرده باشد، بلکه گونه ای است کـه هـم بـه بهتـرین وجهی قانون و نیروی حاکم بر تطور و تحول ادبـی و حتـی ادبیـات پـسامدرن را بـاز می نماید و هم بهترین مثالی است که روابط بینامتنی آگاهانه را آشکار می کند. همچنین نقیضه، گونه ای ادبی است کـه سـاز و کـارش بـسیار شـبیه رونـد کـار نقـد و نظریـه ی ساخت شکنی است . علاوه بر این موارد، نقیضه کیفیت و ویژگی ارجاع پـذیری ادبیـات را یادآور می شود؛ به این معنا که با توجه به ساز و کار نقیضه، می توان گفت آثار ادبـی تا حد زیادی به همدیگر اشاره می کنند و ارجاع می دهند تـا بـه واقعیـت . هنگـامی کـه به نظر برسد اثر نقیضه ای به جهان ارجاع  دا رد، می توان گفت چنین ارجـاعی فرضـی و ذهنی است . رابطه ی بینامتنیِ نقیضه ای ساحت ادبیـات را نـه در طـول، بلکـه در عـرض می گستراند. نقیضه به دنبال بازنماییِ واقعیت نیست، بلکه در پی شـکل شـکنی نقادانـه ی دیگــر آثــار ادبــی اســت. نقیــضه همچــون ســاخت شــکنی، امکــان نیــافتن آرمــانهــا و خواستهای «سرراست» متونی را افشا می کند که قصد کلیت بخشیدن و تثبیت معـانی خود را دارند . هنگام خواندن نقیضه، خواننده می باید آگاه باشد که بـا متنـی نقیـضه ای روبه روست و آن را چونان متنی در باب واقعیت نخواند ؛ بلکه متنی بداند کـه در پـس  پشت آن متنی دیگر نهفته است . دلیلش این است کـه نقیـضه هرگـز ادعـای بازنمـایی حضور تمام عیار اشیا ء و امور را ندارد . نقیضه همانند ساخت شکنی بیشتر بازی با زبـان است تا اینکه بازی با معانی و مفاهیم باشد...." (نقد ادبی ،سال 2/ شمارة 6 ،ص 128 و145)

عبید در اثر منثور خود اخلاق الاشراف (740)به نقد اخلاقی  زمان خویش می پردازد ،در این رساله  بی هیچ ابهامی  ازنابسامانیهای  عصر خود پرده بر می دارد وبرای این کار،اخلاق پیامبران و فیلسوفان و مردمان گذشته راباعنوان " منسوخ" با اخلاق مردم روزگار خودکه از آن با عنوان" مذهب  مختار" یاد می کند،مقایسه می کند  و جای جای به ذکر حکایات  ویا ابیاتی به مناسبت  مقام مبادرت می جوید، در حکایتی ،در لطایف ،عبید به بی قدری دانش اندوزی  در زمان خوی اشاره می کند وبه شکلی  دردمندانه  از بی حاصلی  دانش در  در زمانه ی خویش سخن می گوید.( رک عبید زاکانی ، 1379، 444)

عبید  همچنین در رساله  تعریفات، که آن را ده فصل نیز خوانده اند، لغات رایج میان مردم را دسته بندی کرده  وبرای هریک تعریفی از پیش خود،نه مطابق  فرهنگهای معمول  ،بلکه  مطابق آن چه  در زمانه ی خود منعکس می دیده  آورده است ،این نوع تعریف کلمات در ادبیات  دیگر کشورها  نیز سایقه دارد،مانند فرهنگ فلسفی ولتر،دراوایل قرن بیستم نیز  یک نویسنده امریکایی به نام "امبروزبی یرس ،کتابی به همین شیوه تألیف کرد که در فارسی به نام "لغت نامه ی شیطان و  المعارف شیطان"  ترجمه شده است .(ر.ک .خانلری ،1369: 3/120- 128)

در صد پند که "درویشنامه  نیز نامیده شده است،عبید به تقلیدی هجو آمیز  از پندنامه هایی  می پردازد که از انواع مهم ادبی به شمار می آیند،و به جهت کثرت وبی مایگی ،در معرض ابتذال قرار گرفته بودند.

وی همچنین در مبسوط ترین  نوشته ی خود،"رساله ی دلگشا" در دو بخش فارسی و عربی،اوضاع زمانه ی خود را  با زبانی گزنده منعکس کرده است..." (فلاح قهرودی؛غلامعلی، صا یری تبریزی، زهرا: پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی ،زمستان1389، ضماره ی 8صص17 تا32)

پس از عبید کار نقیضه سازی به وسیله ی بسحاق اطعمه شیرازی إدامه یافت:

اخوان‌ در مورد بسحق‌ می‌نویسد:

«... بسحق‌ نقیضه‌ می‌گوید و البتّه‌ در عالم‌ شکمیات‌ و اغذیه‌ که‌ معهود اوست‌ و در زبان‌ فارسی‌، او نخستین‌ نُهاز این‌ گله‌ است‌، تنها ظاهر امور نباید مبنای‌ داوری‌ قرار گیرد، می‌توان‌ گفت‌ که‌ شاید کار بسحق‌ اطعمه‌ هم‌ با این‌ «نقیضة‌ کلّه‌پاچه‌ای‌» در یک‌ شکل‌ و شمایل‌ دیگر، نظیر کار اجتماعی‌ حافظ‌ است‌، در عالم‌ جِدّ و به‌ هر حال‌ لااقل‌ جواب‌ تلخ‌ و تعریض‌ تند او را با هنجاری‌ مزاح‌آمیز، به‌ یاد خواننده‌ می‌آورد و در ذهن‌ مردم‌ آن‌ زمان‌ که‌ آشنا به‌ کلام‌ این‌ هر سه‌ معاصر هستند (نعمت‌الله ولی‌، حافظ‌ و بسحق‌) گمان‌ نمی‌کنم‌ کار ساده‌ای‌ باشد، فقط‌ با تصور و تصویر کامل‌ عیار همین‌ آزمون‌ است‌ که‌ می‌توانیم‌ ارزیابی‌ بالنسبه‌ درستی‌ از این‌ سه‌ متاع‌ داشته‌ باشیم‌، در این‌ صورت‌ و با این‌ تصویر، کار بسحق‌ اطعمه‌ نیز شاید از حدّ هزل‌ محض‌ و تفنن‌ پوچ‌ شکمیات‌ بالاتر بیاید، پس‌ هر متاعی‌ را بایستی‌ در عالم‌ خود و با تراز و ترازوی‌ خودش‌ بشناسیم‌ و قیمت‌ بگذاریم‌ ...».

اخوان‌ درباره‌ کار چهار شاعر یعنی‌ شاه‌نعمت‌الله‌ ولی‌، کمال‌ خجند و حافظ‌ و بالاخره‌ بسحق‌ در استقبال‌ از یک‌ غزل‌ می‌نویسد:

«... شاه‌نعمت‌الله ولی‌ را غزلی‌ است‌ شطح‌آمیز و حماسی‌، سخت‌ مشهور که‌ این‌ ابیات‌ از آن‌ غزل‌ است‌:

ما خاک‌ راه‌ را به‌ نظر کیمیا کنیم‌

صد درد را به‌ گوشه‌ چشمی‌ دوا کنیم‌

در حبس‌ صورتیم‌ و چنین‌ شاد و خرّمیم

‌        بنگر که‌ در سراچه‌ معنی‌ چه‌ها کنیم‌

موج‌ محیط‌ و گوهر دریای‌ عزّتیم

‌ ما میل‌ دل‌ به‌ آب‌ و گل‌ خود، چرا کنیم‌...

کمال‌ خجندی‌ که‌ ظاهراً به‌ سیّد بی‌اعتقا د نبوده‌، آن‌ را گرفته‌ و چنین‌ ساخته‌ است‌:

دارم‌ امید آن‌ که‌ نظر بر من‌ افکنند

آنان‌ که‌ خاک‌ را به‌ نظر کیمیا کنند

مائیم‌ خاک‌ راه‌ بزرگان‌ پاک‌ دین

‌ آیا بود که‌ گوشه‌ چشمی‌ به‌ ما کنند؟

امّا حافظ‌ که‌ گویا اعتقادی‌ به‌ شاه‌نعمت ‌الله نداشته‌، غزل‌ها او را با تعریض‌های‌ تند و کنایاتی‌ سخت‌ گوشه‌دار جواب‌ گفته‌ است‌:

آنان‌ که‌ خاک‌ را به‌ نظر کیمیا کنند

آیا بود که‌ گوشة‌ چشمی‌ به‌ ما کنند؟

دردم‌ نهفته‌ به‌ ز طبیبان‌ مدعی

‌ باشد که‌ از خزانة‌ غیبم‌ دوا کنند

حالی‌ درون‌ پرده‌ بسی‌ فتنه‌ می‌رود

تا آن‌ زمان‌ که‌ پرده‌ برافتد، چه‌ها کنند

چون‌ حسن‌ عاقبت‌، نه‌ به‌ رندی‌ و زاهدی‌ است‌،

آن‌ به‌ که‌ کار خود به‌ عنایت‌ رها کنند

این‌ بود نمونه‌ کامل‌ از اصل‌ شعر شاه‌ نعمت‌الله و استقبال‌ معتقدانه‌ منسوب‌ به‌ کمال‌ و جواب‌ جدّ پرطعن‌ و تعریض‌ حافظ‌، امّا نقیضه‌ بسحق‌، اگر چه‌ بیشتر نقیضه‌ غزل‌ حافظ‌ می‌نماید، امّا با یک‌ واسطه‌ یا بی‌واسطه‌، نقیضه‌ غزل‌ شطحی‌ شاه‌نعمت‌الله ولی‌ هم‌ هست‌ و شعر بسحق‌، چنین‌ است‌:

کیپاپزان‌ سحر که‌ سر کلّه‌ وا کنند

آیا بود که‌ گوشه‌ چشمی‌ به‌ ما کنند؟

حیران‌ در آن‌ زر بن‌ دندان‌ کلّه‌اند

آ نان‌ که‌ خاک‌ را به‌ نظر کیمیا کنند

چون‌ دنبه‌ را ز صحبت‌ سختو گریز  نیست‌

آن‌ به‌ که‌ کار دنبه‌ به‌ سختو رها کنند... »

به هر حال‌، طنزهای‌ بسحق‌ نسبت‌ به‌ شکمبارگی‌ صوفیان‌، لوت ‌خواران‌، یاران‌ و طبقات‌ دیگر بسیارخواندنی‌ است‌:

خوش‌ وقت‌ آن‌ برنج‌ که‌ در خوان‌ صوفیان

‌           با قند و لحم‌ و روغن‌ و نان‌ ، اتّصال‌ یافت‌!!

***

از بامداد دیدن‌ بورک‌ فتوح‌ ماست‌

امروز بوی‌ قلیه‌ چه‌ گویم‌ چه‌ دلرباست‌!!

***

     کاچی‌ خوران‌ ملک‌ صفاهان‌ به‌ روز حشر

        باشند روسفید، ز الوان‌ نان‌ و ماست‌

***

گفته‌ بسحاق‌ پیش‌ بنگیان‌

بر مثال‌ ارده‌ و خرما خوش‌ است‌

 

... نقیضه‌ باید یک‌ طرح‌ اصلی‌ یا طرح‌ سرمشق‌ داشته‌ باشد وحتی‌المقدور با همان‌ طرح‌ اصلی‌ گفته‌ شده‌ باشد که‌ سبب‌ شود تا طرح‌ اصلی‌ برای‌ خواننده‌، شناخته‌ شود. ناگفته‌ نگذاریم‌ که‌ نقیضه‌، هم‌ در نثر معمول‌ است‌ و هم‌ در نظم‌ و در ادب‌ ما تقلیدها و نقائض‌ گلستان‌ سعدی‌، از همین‌ نوع‌ نقیضه‌هاست‌ که‌ مهمترین‌ آنها گلستان‌ میرزا ابراهیم‌خان‌ تفرشی‌ و خارستان‌ حکیم‌ قاسمی‌ کرمانی‌ است‌ که‌ قاسمی‌، حتّی‌ برای‌ آیه‌ و حدیث‌هائی‌ که‌ در گلستان‌ هست‌، یک‌ نمونه ی‌ نقیضی‌، از خود ساخته‌ است‌ ...».

«... نمونه‌ دیگر تذکره‌ یخچالیه‌ میرزا محمدعلی‌ مذهّب‌ اصفهانی‌، متخلص‌ به‌ بهار است‌ که‌ خواسته‌ است‌ نقیضه‌ تذکره‌ آتشکده‌ آذر بسازد و الحق‌ بعضی‌ قطعات‌ آن‌ در نهایت‌ لطف‌ و ملاحت‌ و حاکی‌ از ذوق‌ سلیم‌ و قوت‌ قریحه‌ هزلی‌ نویسنده‌ است‌...».

 بسحق‌ در نقیضه‌سازی‌ نثر نیز در دیباچه‌ سفره‌ کنزالاشتها، ماجرای‌ برنج‌ و بغرا، رساله‌ خوابنامه‌ و فرهنگ‌ دیوان‌ اطعمه‌ هنرمندی‌ و ذوق‌ فراوان‌ به‌ خرج‌ داده‌ است‌.

رساله‌ ماجرای‌ برنج‌ و بغرا،

داستانی‌ است‌ منثور که‌ به‌ شیوه‌ روایت‌گویان‌ و نقّالان‌ آغاز می‌شود: « مزعفرخواران‌ مطبخ‌ فصاحت‌، و کیپادران‌ سفره ی بلاغت‌، و بورک‌اندازان‌ قزغان‌ عبارت‌، و دنبه‌پردازان‌ بریان‌، اشارت‌، چنین‌ کرده‌اند روایت‌...» که‌ این‌ عبارات‌ متوازن‌ و مسجّع‌، داستان‌ جدال‌ غذاها را با یکدیگر نشان‌ می‌دهد و همچون‌ آثار مسجعی‌ چون‌ گلستان‌ سعدی‌ با شعرها، آیات‌، احادیث‌ و جملات‌ ادبی‌ فراوان‌ فارسی‌ و عربی‌ همراه‌ است‌. این‌ رساله‌ در حقیقت‌ نقیضه‌ای‌ است‌ برای‌ گلستان‌ و برخی‌ از آثار حماسی‌ منثور که‌ تا دوره‌ بسحق‌ نگاشته‌ شده‌ بودند.

 در این‌ رساله‌، بسحق‌ جا به‌ جا، از اشعار شاعرانی‌ چون‌ سعدی‌، نقیضه‌ می‌سازد و می‌توان‌ گفت‌ که‌ در هیچ‌ بخشی‌ نیست‌ که‌ از شاعران‌ بزرگ‌، ابیاتی‌ به‌ استشهاد یا نقیضه‌ روایت‌ نشده‌ باشد، بعلاوه‌ او از آثار نویسندگانی‌ چون‌ عنصرالمعالی‌ کیکاوس‌، در قابوسنامه‌ پیروی‌ می‌کند.

 بسحق‌ در نثر خود، گاهی‌ با لغات‌ بازی‌ می‌کند، به‌ طنز واژه‌های‌ فارسی‌ را رنگ‌ عربی‌ می‌بخشد، به‌ عنوان‌ مثال‌ کلمات‌ فارسی‌ را تغییر شکل‌ می‌دهد نان‌ را به‌ صورت‌ النّان‌، نخود، النخود، پیاز، الپیاز، شیردان‌، الشیردان‌ به‌ کار می‌برد. بعضی‌ دیگر کلمات‌ فارسی‌ که‌ با الف‌ و نون‌ تعریف‌ رنگ‌ عربی‌ گرفته‌اند به‌ شرح‌ زیر است‌:

سیخک‌: السیخک‌، بزغاله‌: البزغاله‌، گردوی‌ کنک‌: الگردوی‌ کنک‌، انچکک‌: الانچکک‌، بخورک‌: البخورک‌، کشکینه‌: الکشکینه‌، چرکن‌: الچرکن‌، مندبور: المندبور، سیر پنیر: السیر پنیر، کنگر: الکنگر ، گینو: الگینو، ترب‌: الترب‌، بدران‌: البدران‌ ...                    نمونه‌ این‌ گونه‌ نثرها:

الکنگر : خاری‌ که‌ زمین‌ از برای‌ شتر برویاند و شتر از غایت‌ آدمیگری‌، برای‌ لب‌ و دندان‌ ما می‌فرستد و ما از آن‌ می‌پزیم‌ و می‌خوریم‌، پس‌ با مذاق‌ ما و شتر فرقی‌ نیست‌.

الکلونده‌: نوباوه‌یی‌ دراز و مدوّر که‌... کس‌ از لذتش‌ سیر نگردد... .

التّرب‌: تیزطبعی‌ که‌ هر چه‌ در معده‌ بیند، آن‌ را هضم‌ کند و خود ناپخته‌ باشد. به‌ شکل‌ حسین‌ ایاغچی‌، که‌ شاه‌ شجاع‌ فرمودی‌ که‌ این‌ مردک‌ همه‌ را از خانه‌ بیرون‌ می‌کند و خود اندرون‌ است‌.

 الجوالک‌: مقدار نیم‌ من‌ خمیر که‌ در روغن‌ چراغ‌ بریان‌ کنند و هر روستایی‌ که‌ یکی‌ از آن‌ به‌ تمام‌ بخورد و درد سرش‌ نگیرد، بدان‌، که‌ مردکی‌ سرسخت‌ است‌.

المخلف‌ القرقار : کبوتربچه‌ای‌ که‌ پر بر پایش‌ رُسته‌ باشد و به‌ اصطلاح‌ شیرازیان‌، پسران‌ خوشگل‌ را مُخلف‌ گویند و این‌ مُخلف‌ هر چند پر بر پایش‌ نباشد نازنین‌تر است‌... .

بسحق‌ در آثار منثور خود، با استخدام‌ جملات‌ کوتاه‌، روشن‌ و رسا، نثری‌ بسیار ساده‌ و قابل‌ فهم‌ را عرضه‌ می‌دارد که‌ در آن‌، جز بعضی‌ از واژه‌های‌ متروک‌، که‌ در روزگار او بسیار آشنا و همه‌فهم‌ بوده‌ است‌، لغاتی‌ مشکل‌ وجود ندارد.

بسحق‌ در نثر خود دارای‌ آزادی‌ عمل‌ بیشتری‌ است‌ و می‌تواند بهتر و رساتر، از مشکلات‌ اجتماعی‌ و فرهنگی‌ سخن‌ بگوید و به‌ طنز، نظافت‌ مردم‌، آلودگی‌ غذاها و بعضی‌ از سلیقه‌های‌ ناپسند فردی‌ و اجتماعی‌ را مورد انتقاد قرارمی‌دهد، مثلاً: درباره‌ لورک‌ می‌نویسد:

لورک‌: دوغی‌ که‌ کردان‌ بجوشانند تا کشک‌ شود و سگان‌ حشمی‌ چند نوبت‌ دهن‌ در آن‌ کنند و بوی‌ روغن‌ در آن‌ نشنوند... .

الزیچک‌: روده‌ برّه‌... که‌ خواتین‌ به‌ تبرّک‌ در اندرون‌ حجره‌ به‌ یکدیگر فرستند!!

بخورک‌: بادام‌ کوهی‌ که‌ کاسه‌فروشان‌ در توبره‌ کنند و در کوچه‌ها بگردانند و زنان‌، گیوه‌ کهنه‌ وضو ساختن‌ شوهران‌، دزدند و دهند و از آن‌ بستانند.

بوی‌ کلک‌: بَن‌ کوهی‌ که‌ دندان‌ از آن‌ مضرّت‌ یابد و هیچ‌ از آن‌ به‌ شکم‌ نرود و در بغداد آن‌ را مشغلة‌البطّالین‌ گویند و با ریش‌ همان‌ عمل‌ می‌کند که‌ انچکک‌ می‌کند.

الکشکینه‌: گندم‌ پخته‌ای‌ که‌ در آفتاب‌ نهند تا ترش‌ شود و کلاغ‌ پیسه‌ چنگککی‌ و چلغوزکی‌ در آن‌ کند و پیاز خام‌ و ساق‌ تورک‌ در آن‌ اندازند و این‌ مصراع‌ بخوانند: گل‌ بود به‌ سبزه‌ نیز آراسته‌ شد!! الچرکن‌ ظرف‌ او، الپریشان‌، مردکی‌ که‌ این‌ ترکیب‌ را روا داشت‌ که‌ مسلما نان‌ بخورند.

مهیوه‌: از آن‌ گَنده‌تر و مردارتر و اصلش‌ از آب‌ ماهی‌ است‌ و مهملاتی‌ چند که‌ مرده‌شویان‌ لار می‌دانند، ضایع‌، نانی‌ که‌ با آن‌ خورند، الباطل‌، سعیی‌ که‌ در آن‌ کنند، الدارالنّکبة‌، خانه‌ای‌ که‌ او آنجا باشد و این‌ در خانه‌ همه‌ انسان‌ نیست‌.(کلیات بسحق اطعمه ی شیرازی ،تصحیح منصوررستگار فسایی، میراث مکتئب، 1382)

نمونه‌ای‌ از نثر زیبا و آراسته ی بسحق‌:

بغرا چو این‌ حدیث‌ دلپذیر، از سیر بشنید، به‌ چرب‌زبانی‌ گفت‌:

مهری‌ دگرم‌ بر سر مهر افزودی‌ کشکی‌ دگرم‌ به‌ روسفیدی‌ سودی‌ و با برگ‌ و نوائی‌ هرچه‌ تمام‌تر، روی‌ سوی‌ جوش‌بره‌ آورد و آفرین‌ کرد و گفت‌: رحمت‌ باد بر تو که‌ معنی‌ المستشار مؤتمن‌ با ما به‌ تقدیم‌ رسانیدی‌، اکنون‌ به‌ حکم‌الاکرام‌ بالاتمام‌، بگو تا مصلحت‌ چیست‌ و قابل‌ این‌ رسالت‌ کیست‌؟ جوش‌بره‌ گفت‌ چندان‌ که‌ در میان‌ مطعومات‌ و مشروبات‌ نظر می‌کنم‌، این‌ سیخک‌ کباب‌ با کلاهک‌ نوروزی‌ دنبه‌یی‌ که‌ بر سر دارد و ساقک‌های‌ دامن‌ از آن‌ برکشیدة‌ او، مطلقاً هیکل‌ پیکان‌ دارد، نان‌ و پیازش‌ در انبانه‌ نه‌ و بر دوش‌ توشه‌کشش‌ بند که‌ آن‌ چوب‌ ترب‌، تُرک‌ تیز روی‌ بادپیماست‌ و نصیحتش‌ کن‌ که‌ در این‌ راه‌ هر عقده‌ای‌ که‌ پیش‌ می‌آید، مشورت‌ با برادر گرامی‌ ما نان‌ گندم‌ میکن‌، در آن‌ حالت‌ قلیه‌ می‌جوشید و زیر لب‌ می‌گفت‌:

ای‌ پیک‌ نامه‌بر که‌ خبر می‌بری‌ به‌ دوست‌ یالیت‌ اگر به‌ جای‌ تو، من‌ بودمی‌ رسول‌!!

در دوره صفوی آقا جمال  خوانساری (متوفی 1125 ق)اثر منثوری پدید پدید آورد که در آن رسمها و عقاید  خرافی زنان دوره صفوی به ریشخند گرفته شده است" "عقایدالنساء"یا "کلثوم ننه" به تقلید از  رساله های عملیه به قصد انتقاد  از عقاید باطلی ساخته شده است در فروع دین وارد شده است.

"پریشان" قاآنی ،خارستان حکیم قاسمی  کرمانی و "ملستان" میرزا ابراهیم خان تفرشی  نیز در همین دوره به تقلید از گلستان سعدی  ، به رشته ی تحریر  درآمده اند:

پریشان مملو از از عبارات  و الفاظ رکیک است و نشان از نوع سر گرمیهایی دارد که اهل  روزگار،خود را بدانها  مشغول می کرده اند

"خارستان"  حکیم قاسمی  کرمانی نیز به خاطر مشحون بودن آن از اصطلاحات مربوط به  صنف شال بافان کرمان بسیار مهجور  و بنابر این نقیضه ای نا موفق است .

کتاب  "زنبیل"  از فرهاد میرزا  نیز یک نوع نقیضه جدی  از کشکول شیخ بهایی ،البته به فارسی دانسته شده است(ر.ک. موسوی گرمارودی،1380: 126).

"تذکره ی یخچالیه"اثر میرز ا محمد علی  مذهب اصفهانی نیز کتابی است منثور که مؤلف خواسته است "آتشکده ی آذر بیگدلی " را نقیضه کند ک می توان آن را نقد سنت  تذکره نویسی به شمار آورد .

"...تذکره‌نویسی در زبان فارسی با انگیزه‌های مختلف صورت می‌گرفته است. بعضی تذکره‌نویسان واقعاً می‌خواسته‌اند شعر بزرگان و معاصران خوش ذوق خویش را برای دور ماندن از دستبرد حوادث روزگاران، در مجموعه‌ای گردآورند؛ بیشتر اوقات هم شاعری درجه چندم برای اینکه شعرش در هیچ جایی ثبت نمی‌شده و خواننده‌یی نمی‌یافته، تذکره‌ای تدارک می‌دیده و صفحات متعددی از آن را به ذکر شرح حال و اشعار خود اختصاص می‌داده  . گاهی هم کسی برای حمایت از یک زبان، تذکرهٔ سرایندگان آن زبان را گرد می‌آورده و چون امیر نظام‌الدین علیشیر نوایی تذکرهٔ مجالس‌النفائس(تذکرهٔ ترکی سرایان) را فراهم می‌آورده‌است. برخی هم برای ماندگار کردن نام شاعران یک شهر یا منطقه، تذکرهٔ شاعران همان شهر یا منطقه را فراهم می‌آوردند. امّا فراهم آوردن تذکره‌ای برای ثبت اشعار سبک و بی‌ارزش انگیزه‌ای منحصر به فرد است.

    میرزا محمد علی مذّهب اصفهانی متخلص به بهار (در سنین پیری: فرهنگ)، با همین انگیزه تذکره‌ای پدید آورده و در تضاد با آتشکدهٔ‌آذر  آن را تذکرهٔ یخچالیه نام نهاده است. میرزا محمد علی، با عباراتی جزیل و انشایی به‌اسلوب آتشکده، از کردار ناپسند و گفتار ناسودمند عده‌ای از یاوه‌سرایان و هرزه‌درایان عصر خود که دعوی شاعری و سخنوری داشتند سخن‌رانده است.

  در روزگار محمد شاه قاجار که حکومت اصفهان به منوچهر خان گرجی داده شد، این میرزا محمد علی در جرگهٔ ستایشگران او درآمد و بنا به‌دستور همو کتابی مشتمل بر بیست هزار بیت در بارهٔ‌ منوچهر خان گرجی و شعرای معاصر ستایشگرش به رشتهٔ نگارش درآورد و آن را «مدایح‌المعتمدیه» نام نهاد.

  شادروان محمد محیط طباطبایی در مقدمه‌ای که بر چاپ سوم تذکرهٔ یخچالیه نگاشته اند، می‌گویند که برخی معاصرین میرزا محمد به وی رشک بردند و قصاید او در مدح معتمد‌الدوله را منتحل از دیوان سید حسین مجمر زواره&zwn

/ 1 نظر / 309 بازدید
محسن مهرابی

جای دهید امشبم مسجدیان تا سحر مستم و گم کرده ام راه خرابات را دوش تفرج کنان خوش زحرم تا به دیر رفتم و کردم تمام سیر مقامات را خاک نشینان عشق بی مدد جبرییل هرنفسی می کنند سیر سماوات را وحدت کرمانشاهی