دو شعر از دکتر منصور رستگار فسايی

                                       حس آسمانی پرواز

یک حس آسمانی پرواز در من است       گویی که روح سرکش صد باز در من است

آئینه ام به شادی دیدار روی   دوست      اما  هزار  آینه    پرداز   در   من      است

خون   بهار  در رگ سرخ  شقایقم       گویی   بهار   خرم   شیراز   در    من  است

پنهان نمی کنم که خداوتد عشق وشور      با جلوه های مست غزل ساز در من  است

پایان عمر گرجه غروب است و تیرگی     اما  طلوع  سبز  سر  آغاز  در  من  است

مهر سکوت بر لب هرکس که خورد ُمرد   من زنده ام  که ساز خوش آواز در من است 

افسون کارساز تو ای کیمیای عشق          همچون هزار آیت اعجاز در من است                                

   

 شیراز

 

شهر من بهتر از این باید و نیست       رشک فردوس برین باید و نیست

تربت   سعدی و   حافظ  امروز       قبله ی اهل زمین باید و   نیست

فارس این دلبر پر رنگ ونگار      نقش صورتگر چین باید و نیست

ماه شیراز بدین خوبی و ناز         در جهان صدر نشین باید  نیست

تخت جمشید که تخت جم از اوست     جمله را نقش نگین باید و نیست

آه و دردا که   دل   آینه  ها             پاک از نفرت و کین باید و نیست

دلبری سرو قدی شور انگیز             در کمین دل و دین باید و نیست

در ارم سرو چمان  هست ولی             در برم سرو گزین باید و نیست

چلچراغ شب خورشید رخان               روی آن ماه جبین باید و نیست

عشق و شیدایی و سرمستی و شور       مونس طبع حزین باید و نیست

غم زدای دل سودا زدگان                  لب لعل نمکین باید و نیست

آه ودردا که خدا جویی و مهر            در دل اهل یقین باید و نیست

  دار منصورببین تا گویی                 شوق دیدار چنین باید ونیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 149 بازدید
سروش ۱۴ ساله از شیراز

سلام. وبلاگتون رو خوندم. مطالب خیلی جالبی بود. خواهش می کنم به من هم سری بزنید و نظرتون رو بگید.

احسان

سلام آقای دکتر رستگار فسايی يه سوال داشتم : اول که شما پشت نام خانوادگی تان فسايی است.حال آيا فسا هم همانطوری که می بايد هست يا نه؟ اما درباره وبلاگتان بايد عرض کنم که من گهگاهی به آن سر می زنم و از اينکه يادداشت های يکی از اساتيد برتر ادبيات معاصر را می خوانم حسابی کيف می کنم. خسته نباشيد. احسان شناور از نشريه شيبکوه

هادی

باز دلم را به مهر يار ز جا می برد باز مرا خاطرات سوی فسا می برد سلام بر استاد ادب شايد صحبت کردن بلد نباشم اما میخوام همینقدر به شما بگم که فسا و فسایی به شما افتخار کرده و می کنه امیدوارم هر جا باشید سالم باشید

رفيق فردوسي

جناب آقاي دكتر رستگار گرامي/ با درود بر شما، من منزلگاه شما را اتفاقي ديدم و خيلي شاد شدم/ هر جا رايحه ي خوش فردوسي ورجاوند باشد من هم هستم/ وقتي شنيدم كه دانشگاه شيراز دكتري تخصصي ادب حماسي برقرار كرده خوشحال شدم و وقتي شنيدم امسال (گويا به دليل نبود شما در ايران) برگزار نمي گردد، غمگين شدم/ ما هر خدمتي كه به فردوسي كنيم، باز كم است كه فردوسي هزار سال است بار تمدن ما را به دوش مي كشد. شاد و توانمند و خدمتگر فردوسي و حافظ باشد/ من فكر مي كنم شعر فردوسي والاتبار را بيش از هزار بار خوانده باشم/ اگر شما در تمام عمر هيچ كاري نكرده بوديد و تنها اين يك شعر را سروده بوديد/براي جاودان كردنتان كافي بود/ شعر را براي دكتر جنيدي در همايش در بوشهر خوانديم، در طول گوش دادن به شعر اشك مي ريختند. اگر به منزلگاه حقير اين كمترين هم سري بزنيد، البته شاد خواهم شد. درود بر شما

امين

استاد ا ز فرط زيبائي شعر فقط اشك ريختم [گل] واژه ها يم ناتوان در وصف سروده ي شما