‫آزمونهای دانایی و توانایی * ‫در حماسه  ملی ایران

یاد روز فردوسی بزرگ بر همه ی ایران دوستان خجسته باد

 

دکتر منصور رستگار فسایی 


آزمونهای دانایی و توانایی *

در حماسه  ملی ایران 

شاهنامه

چکیده

 

‫داستان سرایی هدفمند فردوسی به دلیل ویژگیهای هنری و فرهنگی خاص خود ،خلّا قیتها و‫اختصاصاتی دارد که اثر او را مستقل و یگا نه می سازد ،به گونه ای که به دلیل وحدت هدف، پرداخت اثر و محتوای آن، از آثار همانند خود نیز  پیشیمی گیرد ، در شاهنامه  ی فر دوسی داستانها بر بنیان خردمندی و  تواناییهای برتر  شکل می گیرند و معمولا در هرداستان موفقیت شخصیتها ی قهرمان داستان وابسته   به گذ شتن از یک سلسله ازمونهای دشوار پیدا و پنهان  مادی یا معنوی است و اشخاص در صورت توفیق در این آزمونهاست که به هدفهای خود می رسند و در خاطره ی جمعی جامعه ماندگار می شوند.

در این مقاله به هدفها و روشهای این گونه آزمونها و نتایج آنها به صورتی که شاهنامه و برخی از آثار حماسی واساطیری  دیگرمطرح شده است اشاره می شود.

کلید واژه ها:

 داستان، آزمون دانایی و توانایی، حماسه ،اسطوره،  پهلوانان.تواتمندیهای تنی وروانی، دلآوری، گذر  ازآب و آتش ، آزمون پاکدامنی، آزمون بیخردی،پیکر گردانی.

 

 ×

‫داستانسرایی هدفمند و دگرگونه ی فردوسی به دلیل خصلتهای هنری و فرهنگی خاصخود، خلاقیتها و ویژگیهایی دارد که این اثر را مستقل و یگا نه می سازد، به نحوی که، نه تنها از معروفترین داستانهایی در نوع خود در ادبیات حماسی ایران برتری دارد، بلکه بهدلیل وحدت هدف، رویه و پرداخت اثر و محتوای آن، از آثار همگون خود در ادبیات دیگر

‫سرزمینهای جهان نیز، متمایز است. خمیر مایه ی اصلی و جان این تفاوتها، در منطقی استکه ذهن نواندیش و خردگرای فردوسی، در هنگام نظم شاهنامه از آن برخوردار است وبا استفاده از رمزگرایی و استخدام ابزار زبانی و هنری و فرهنگی تفسیرپذیر، داستانهای خارق العاده و شگفت انگیز را به نوعی «منطقی» و «انسانی» و قابل پذیرش می سازد مثلا  دراوج داستانهایی شگفت انگیز و اسطوره یی چون اکوان دیو، به خواننده خاطر نشان می کند کههمه چیز را با «معیار خرد» بسنجد تا معنی رموز را دریابد و به عمق پیام و ماهیت رمزآمیزاسطوره های شگفتی زا ، پی ببرد:

جهان پر شگفتی است چون بنگری

‫ندارد کسی آلت داوری

(ش.خ 13/288/3)

که جانت شگفت است و تن هم شگفت

‫نخست از خود اندازه باید گرفت

‫ودیگر که بر سرت گردان سپهر

همی نو نماید به هر روز چهر

نباشی بدین گفته همداستان

که دهقان همی گوید از باستان

خردمند کاین داستان بشنود،

‫به دانش گراید بدین نگرود

‫ ولیکن چو معنیش یاد آوری

‫شوی رام و کوته شود داوری

( ش خ 18/289/3)

‫ودر جایی دیگر گوید:

‫تو مر دیو را مردم بدشناس

کسی کو ندارد زیزدان سپاس

‫هر آن کو گذشت از ره مردمی

ز دیوان شمر ، مشمرش ز آدمی

خرد گر بدین گفت ها نگرود،

مگر نیک، معنیش  می نشنود

گو، آن پهلوانی بود  زورمند

به بازو ستبر وبه بالا بلند

گوان خوان ، تو أکوان دیوش مخوان

که بر پهلوانی  بگردد زبان

(ش خ 138/297/3)

‫به همین دلیل است که اگرچه در داستانهای حماسی وقایع شگفت انگیز، معمولا جزییاز ابزار کار هنرمندان و وسیله یی برای جذب خواننده به شمار می آید و خواننده نیز معناو ماهیت این گونه آثار را پیشاپیش می داند و بدان علاقمند است، اما فردوسی در شاهنامه که پر ازداستانهای شگفت اساطیری و حماسی است، می کوشد تا با نگاه خاص خود، هر

‫پدیده ی شگفتی زایی را، با تمهید مقدماتی خردمندانه، چنان زمینه سازی کند که در نهایت،واقعیتها، خردپذیر و باورکردنی و معقول جلوه کنند و با معیارها و ارزشهای ملی و فرهنگیایرانی همساز باشند. و تا حد ممکن، دروغ و ناممکن شناخته نشوند، و به همین دلیل استکه اگرچه در شاهنامه دوست و دشمن و خوب و بد، دارای توانمندیهای خاص خویشتنند ،اما هیچ کس و هیچ چیز، صرفاً به دلخواه فردوسی، قدرت بیش از حدّ، پیدا نمی کندو آزمونهای دانایی و توانایی پیدا و پنهان ، وسیله یی مهم برای معقول و منطقی کردن رفتار قهرمانانشگفت انگیزند که از بوته ی آزمایشها سرفراز بیرون آمده اند و در نتیجه به عنوان «قهرمان»مورد قبول و پذیرش مردم قرار گرفته اند.

‫آزمونهای دانایی و توانایی در داستانهای شاهنامه، عبارتند  از یک سلسله کنشهایفکری یا عملی مستقیم یا غیر مستقیم که برای شناخت شایستگیهای فکری ومعنوی یا جسمانی و مادی کسانی که خواهان رسیدن به مسؤلیت و مقام یا منصبی بزرگ هستند،انجام می گیرد و قهرمان را در صورت توفیق در این آزمونها، نه تنها به هدف  خودمی رساند، بلکه در خاطره جمعی جامعه نیز ماندگار می سازد.

 تمرکز این گونه آزمونها برحسب هدفی که دارند، ممکن است بر خردمندی و دانایی یا فضیلتهای معنوی و ارزشی در

‫هنگام آزمون باشند یا بر تواتمندیهای جسمی و تنی و شجاعت و دلیری و غلبه ی قهرمان بردشمنانش تکیه داشته باشد، یا ترکیبی از هر دو باشد زیرا در بسیاری از داستانهای حماسیشاهنامه، تواناییهای جسمی با تواناییهای معنوی ،هوشیارانه، همراه و جدایی ناپذیرند.

‫به عنوان مثال سام نریمان، زال، رستم، اسفندیار، گودرز، گیو و... بسیاری دیگر از پهلوانانشاهنامه در ماجراهای گوناگون، به همان اندازه که در آزمونهای جسمی پهلوانانه موفقهستند، در آزمونهای هوشمندانه وخردورزانه نیز سرافرازند، اما طوس سپهسالار و گرگین نامدار ،اگرچه در آزمونهای پهلوانی توفیق می یابند ، اما از آزمون خرد و دانایی که عبارت است از واکنش مدبرانهبه وقایع خاص، چندان موفق بیرون نمی آیند و مورد قبول نمی شوند .

گاهی نیز  کسانیچون بزرگمهر نیازی به گذراندن آزمونهای پهلوانانه ندارند زیرا در آزمونهای دانایی محض،توانمندیهای تنی پهلوانانه  آنها مطلقاً مورد توجه قرار نمی گیرد.

‫آزمونهای دانایی و توانایی هرگز به مرگ و نابودی قهرمانی منتهی نمی شود و بر عکس،پیروزی در این آزمونها   مقدمه یی می شود که قهرمان برای قبول مسؤلیتهای بزرگو رسیدن به مقاماتی چون پادشاهی و وزارت و دبیری و پهلوانی به رسمیت شناخته شود ومشروعیت عام و محبوبیت و پذیرش عمومی پیدا کند بنابراین، بدون گذراندن این آزمونها،رسیدن به منزلت و مقام و منصبی بزرگ، برای قهرمان، امکان پذیر نیست.

‫این قبیل آزمونها که گاه رسماً و زمانی با علایم و اشاراتی خاص انجام می شود، همیشهقبل از اوج کار قهرمان و در ادامه ی  فعالیتهای زندگی وی صورت می پذیرد و آزمون کنندگان معمولا از افراد موجّه و مورد احترام یا از کسانی هستند که قبلا خود از چنین آزمونهاییسربلند بیرون آمده اند ، این آزمونها معمولا  در حضور گروهی از ویژگان، که در حقیقت شاهدانآزمون هستند، انجام می گیرد.

پهلوانان دو گونه آزمون فکری (معنوی) و تنی (تواناییهایجسمانی) را انجام می دهند که در بطن خود طیف وسیعی از آزمونهای فرعی را نیز دربر می گیرد و فردوسی هوشیارانه و بسیار به جا و به موقع و بدون این که به این قبیل

‫آزمونها جنبه ی  خستگی آوری ببخشد، با رعایت تمام جوانب داستان پردازی، این آزمونها رابه طبیعیترین و شیرین ترین و منطقی ترین ابزار برگزیدگی و توجیه شایستگیهای قهرما نانخود، تبدیل می سازد:

   کنون آزمون را یکی کارزار    بسازیم تا چون بود روزگار

گر ایدونک یزدان بود یارمند    بگردد ببایست چرخبلند،

نه آن شهر ما ند نه آن شهریار   سر آید مگر بر من این کارزار

اگر دست رستم بود روز جنگ    نسازم من ایدر فراواندرنگ

            شوم تا بدان روی دریای چین      بدو مانم این مرز توران زمین

( ش خ :2596/265/3)  

‫به طور کلی می توان این آزمونها را به سه گروه تقسیم کرد:

1-آزمونهای دانایی با پشتوانۀ توانایی پهلوانی: گاهی بسیار واضح و صریح هستند ،مثل هنگامی که منوچهر می خواهد رسماً دانایی زال را بیازماید:

‫ بخواند آن زمان زال را شهریار

کز او خواست کردن سخن خواستار

بدان تا بپرسند از او چند چیز

‫ ‫سخنهای پوشیده، در پرده، نیز

‫ نشستند بیدار دل بخردان

‫همان زال، با نامور موبدان

‫ بپرسید مر زال را موبدی

از آن پیش بین، تیزهش بخردی

‫ که از ده و دو تاه سرو سهی

‫که رسته است شاداب و با فرهی

‫ از آن هر یکی بر زده شاخ، سی

‫نگردد کم و بیش بر پارسی

‫ دگر موبدی گفت کای سرفراز

‫دو اسب گرانمایه و تیز تاز

‫ یکی زاو به کردار دریای قار

‫یکی چون بلور سپید آبدار

‫به رنج اند و هر دو، شتابنده اند

‫همان یکدگر را نیابنده اند ...

‫( ش خ1225/247/1)

‫چون زال به همه ی پرسشها به درستی پاسخ می دهد،

چو زال این سخنها بکرد آشکار

‫از او شادمان شد دل شهریار

‫ به شادی، یکی انجمن بر شکفت

‫شهنشاه گیتی، زهازه بگفت

یکی جشنگاهی بیاراست شاه

‫ ‫چنان چون شب چارده چرخ ماه

‫(ش خ1278/ 253/1)

‫در شاهنامه، یک بار افراسیا ب، به اشارت پیران، برای اثبات این که کیخسرو درآیندهبرای وی خطری نخواهد داشت، یک «آزمون نادانی» ترتیب می دهد و کیخسروکه هنوز  خردسال است، با راهنمایی پیران ،خود را به نادانی می زند تا از کشته شدن به دست نیایخود افراسیاب، رهایی یابد و در این آزمون موفق می گردد. گیو پهلوان به توران می آید و اورا به همراه مادرش فرنگیس به ایران باز می گرداند و کیخسرو دژ بهمن را می گشاید ـ واین خود ی آزمونی دیگر برای او ست ـ که  کاوس  را بر می انگیزد  که وی را به جای خویش بر تخت شاهی بنشاند و خود از آن پس برکرسی بنشیند.

فریدون نیز  از قهرمانانی است که از آزمونهای کوناکون سربلند بیرون می اید و ویژگیهای منحصر به فردی دارد که عبارتند از :

‫1. غلبه بر اژدهای سه سر، شش چشم و سه پوزه که در واقع ضحاک، شاه تغییر چهرهداده است و اسیر کردن و به بند کشیدن وی در دماوند کوه که او را به عنوان قهرمانیاژدهاکش مظهر نیروی راستی قرار می دهد.

‫2. عظمت اندام او با هیچ انسانی قابل قیاس نیست.

‫3. از چهره او نور می تابد.

‫4.  پیوسته با سروش  درارتباط است و نصایح و فرمانهای او را اجرا می کند.

‫5. فریدون ازسروش افسون و باطل کردن جادو را می آموزد، چنانکه سنگی بزرگ را بهافسون متوقف می کند و خود را به افسون چون اژدهایی جلوه می دهد و افسونهای ضحاکرا باطل می کند و کشتیبان ماهر را به کرکس مبدل کند و به پرواز درمی آورد (گویری،1372: 95).

‫دانایان درگاه انوشیروان در آغاز ورود بزرگمهر به دربار،  از وی آزمونی متفاوت  با پرسشهایدشوار، به عمل می آورند و چون بزرگ مهر در این آزمونها موفق می شود، انوشیروان با گفتن" زه "و "زهازه"  توفیق وی را در این  آزمون تأیید می کند.

گاهی  هم آزمونها فقط توانمندی اندیشه ها را در نظر ندارند بلکه بنیادهایاخلاقی و معناهای دیگری را می سنجند:

‫آزمون کیخسرو به وسیله افراسیاب، گرچه اثبات بیخردی است اما  در حقیقت ،رویه ی  دیگری برای اثباتهوشیاری کودکی است که می خواهد بزرگترین شهریار اساطیری ایران باشد.

‫گذر سیاوش از آتش، آزمون معنوی بیگناهی است، همچنان که رستم در مواجهه با زنجادو در یکی از خانهای سفر خود به مازندران، از آزمون پاک داما نی سر بلند بیرون می آید.

2ـ آزمونهای توانایی با پشتوانۀ دانایی: در شاهنامه می بینیم پهلوانی چون رستم با برخورداری از تواناییهای تنی فوق العاده، خردمندی و تیز هوشی فراوانی که دارد، می تواند حتی دیوان را که در شاهنامه در مواردی معلم انسانها هستند، بفریبد و بر آنها پیروز شود، وخردمندانه بیژن را از چاه برهاند و نیرومندانه، سنگ چاه اکوان را برگیرد.

رستم در دریا به همانآسانی، با نهنگان می ستیزد که در خشکی با دشمنانش- چه انسان و چه حیوان (شیرکپی) وچه جادوگران و اژدهایان - میجنگد. اما همه ی این ماجراها ، نوعی آزمون توانایی است که رستم رابه مقام «جهان پهلوانی» می رساند.پرسشی  که در این جا به ذهن می رسد آن است  که: آیا رفتن کاووس و همراها نش به مازندران، نوعیگذر از آزمون قدرت در رقابت با رستم نبود که کاووس در آن آزمون شکست خورد ولی رستم  پس از چندی، در این آزمون به پیروزی رسید ؟، زیرا اگر جز این بود چرا از همان آغاز، رستم در سفربه مازندران، کاووس را همراهی نکرد  و ناچار شد   که دیرتر با همه دشواریها، یک تنه به رهاکردن کاووس و پیروزی بر دیوان مازندران بپردازد.

 گاهی  نیز آزمون صرفاً جسمانی است و   نیرومندی بدنی و زور بازو  و  قدرت تحمل پهلوان را می آزماید،همانند هنگامی که دو پهلوان با هم در صحنه ی نبرد روبرو می شوند و پیش از هر کاری ، دستیکدیگر را به دست می گیرند و می فشارند تا درجه  ی تحمل و نیرومندی و مقاومت حریف را بسنجند ،مثل داستان رستم در مازندران:

‫  رستم در مازندران دست فرهاد را به همین منظور میفشارد:

یکی دست بگرفت و بفشاردش‫

پی و اسخوانها بیازاردش

‫نگشت ایچ فرهاد را روی زرد

نامد برو رنگ پیدا  زدرد

ببردند فرهاد را نزد  شاه

‫ز کاووس پرسید و ز رنج راه

‫(خ ش 644/47/2 ).

وبا ر دیگر در جایی دیگر ،این آزمون در جایی دیگر تکرار می شود

چو چشم تهمتن بدیشان رسید

به ره بر درختی گشن شاخ دید

بکند و چو ژوپین به کف در گرفت

بماندند لشکر همه زاو  شگفت

بینداخت چون نزد ایشان رسید

سواران بسی زیر شاخ آورید

یکی،  دست بگرفت و بفشاردش

همی آزمون را بیازاردش

بخندید ازو رستم پیلتن

شده خیره زو چشم آن انجمن

مر اورا در خنده ، بفشرد چنگ

ببردش زدست و ز روی  آب و رنگ

بشد هوش از آن مرد رزم آزمای

ز بالای اسب اندر آمد به پای

( ش خ  686/ 50/2 )

‫در داستان رستم و اسفندیار، هم آزمون توانایی با «دست فشردن» صورت میگیرد ودو پهلوان در آغاز دیدار با هم، دست یکدیگر را برای آزمون توانایی چنان میفشارند که ازناخن یکی خون فرو میریزد ولی پهلوان به روی خود نمی آورد:

‫بیفشارد چنگش میان سخن

ز برنا بخندید مرد کهن

ز ناخن فرو ریختش آب زرد

‫همانا نجنبید زان درد، مرد

‫گرفت آن زمان دست مهتر به دست

‫ ‫چنین گفت کای شاه یزدان پرست

‫ خنک شاه گشتاسب آن نامدار

کجا پور دارد چو اسفندیار

‫ خنک آن که چون تو پسر زاید اوی

همی فرّ گیتی بیفزاید  اوی

همی گفت وچنگش به چنگ اندرون

‫همی داشت تا چهر او شد چو خون

‫ همان  ناخنش پر ز خوناب کرد

‫سپهبد بُروها پر از تاب کرد

‫ بخندید از او فرخ اسفندیار

‫بدو گفت کای رستم نامدار

تو امروز می خور که  فردا به رزم،

بپیچی و یادت نیاید  ز بزم

‫( ش خ 767/356/5 )

‫فریدون با گذر از آب اروندرود آزمایش توانایی را سرفرازانه، پشت سر می گذارد و فرزندانوی در بازگشت از سفر هاماوران، هنگامی که پدر آنها به شکل اژدها بر آنها آشکار می شود،در نام آوری و توانمندیهای معنوی و مادی مورد آزمایش قرار می گیرند.

‫گاهی دو نوع اول این آزمونها، تفکیک ناپذیر و از هم جدا ناشدنی هستند و توأماتوانمندیهای معنوی و قدرتهای مادی و جسمانی قهرمان را به اثبات می رسانند: رستم واسفندیار در هفتخان های خود، با ترکیبی از این دو نوع آزمون آشکار می شوند و گیو درجستجوی کیخسرو و برگرداندن وی به ایران، از همین آزمونهای دوجانبه سر فراز بر می آید،

‫غلبه ی هوشنگ بر مار و پدید آمدن آتش در دوره ی اساطیری شاهنامه، ترکیب گذر از آزمونمادی و معنوی برای رسیدن به شاهی است و غلبه ی تهمورث بر دیوان، نماد توانمندی مادی اوست که برتری معنوی دیوان را ناچیز می کند ولی در عمل، رونق دانایی و خط و فرهنگو آبادی را سبب می شود.

‫جام جهان نمای جمشید و کیخسرو، نماد گذر از آزمونهای دانایی و توانایی و سرآغازبروز اقتدارات آنها و توانمندیهایی است که قهرمان بدان وسیله می تواند اوج قدرت معنویخود را بروز دهد و اثبات کند.

‫در داستان اکوان دیو، می بینیم که اگرچه رستم، از لحاظ توانایی جسمی از اکوانضعیفتر است، اما این دانایی رستم است که وی را از مرگ می رها ند.

‫درحوزه ی هنر و فرهنگ نیز چنین آزمونهایی وجود دارند: سیاوش در بازی چوگان وتیراندازی و دلا وریهای میدانی از آزمون بزرگ افراسیاب سر افراز به در می آید و باربد در باغخسرو پرویز، در شبی تیره و تاریک که دور از چشم رقیبانی چون سرکش صورت می گیرد،آزمون برتری هنری خود را می گذراند و بزرگ مهر با گشودن راز جعبه یی سر بسته و دریافتنراز بازی شطرنج و ساختن بازی نرد، در آزمون برتری فرهنگی پیروز می شود.

بنا بر سنتهای رایج فریبرز  یا برز فری  پسر کیکاووس ،پس از مرگ پدرش ، باید به  پادشاهی می رسید و طوس سپهسالار و تنی چن تن دیگر نیز وی را برای پادشاهی مناسبتر می دانستند:

فریبرز کاووس فرزند شاه    سزا وار تر کی ، به تخت و کلاه

به هر سو ز دشمن ندارد نژاد    همش فرّ وبُرز است و هم نام و داد،

اما کاووس تخت و تاج به کیخسرونوه ی خود که پسر سیاوش بود ، داد و فریبرز نیز بدین کار اعتراضی نکرد

اما برخی از پهلوانان  مخالف و برخی موافق این انتصاب بودن و سرانجام قرار بر این شد که آزمون توانایی  در مورد آنان برگزار گردد و هریک از فریبرز و کیخسرو ،  که بتوانند "دژ  بهمن " را بگشایند ،شاه ایران شود، فریبرز و طوس به دژ لشکر کشیدند و کامیاب نشدند وباز گشتند اما  کیخسرو دژ را گشود وپادشاه ایران شد وفریبرز وی را به شاهی ستود وشادباش گفت ،

‫آزمون بهرام گور که با برداشتن تاج شاهی از میان دو شیر، ،یه سلطنت دست می یابد ، نمونه ی  بارز همین نوع آزمونتوانایی محض است:

  پس، بزرگان بهرام را گفتند که ما پیش از تو با خسرو پیمان بسته ایم و او رابه شاهی برگزیده ایم و زیر بند وسوگند او هستیم و گروهی دوستدار توایم و دسته ای نیزخواهان خسرو هستند. بیا تا تاج را به میان دو شیر نهیم و بدینسان یکی از شما دو تن،که تاج را بر می گیرد، پادشاه باشد. پهلوان گشسب را دو شیر بود که به زنجیر بسته بودند،آن را به موبدان سپرد تا تاج شاهی را در میان آن دو که بر پایه تخت شاهی بسته شدهبودند، نهند.

‫بهرام و خسرو و تخت و تاج را به صحرا بردند و تاج را در میان آن دو شیر نهادند. در اینهنگام خسرو گفت که من پیرم و پادشاهم و تو تاج را از من می خواهی. پس تو باید به جنگشیران پیشدستی کنی. بهرام این سخن را پسندید و گرز برگرفت و به سوی شیران رفت:

بدو گفت موبد که ای پادشا!

خردمند و با دانش و پارسا!

همی جنگ شیران که فرمایدت؟

جز از تاج شاهی چه افزایدت؟

‫تو جان از پی پادشاهی مده

خورش، بی بهانه به ماهی مده

‫بدو گفت بهرام، کای دین پژوه!

تو زین، بی گناهی و دیگر گروه

‫همآورد این نرّه شیران، منم

خریدار جنگ دلیران، منم

( ش خ 667/410/6)

‫شیران، تا بهرام را بدیدند یکی بند و زنجیر گسیخت و به وی حمله برد و بهرام با گرزگران بر سر وی کوبید و او را بر خاک افکند و دیگری را را نیز با گرز،بیجان ساخت و تاج شاهی را برگرفت و بر تخت عاج نشست و تاج را بر سر نهاد و خدایرا از آن پیروزی سپاس گفت و خسرو، به نزد وی شتافت و او را نماز برد و گرامی داشت وبه وی شادباش گفت که:

بشد  خسرو وبرد پیشش نماز

چنین گفت کای شاه گردن فراز

نشست تو بر گاه فرخنده بادو

یلان جهان پیش تو بنده باد

توشاهی و ما بندگان توایم

بخوبی  فزایندگان  توییم

( ش خ 678/411/6)

3ـ آزمونهای دانایی با پشتوانه ی تواناییهای پهلوانی و جسمانی:

 آزمونهای داناییبرای شاهان و وزیران و دبیران و دانایان، معطوف به نیروی تنی آنها نیست و کسانیچون بزرگمهر باید برای رسیدن به جاه و مقام معنوی افسانه یی خود، از آزمونهایمتفاوت چون تعبیر خواب، حل معماها، پیروز بیرون آیند شاید دلیل حضور و غیبت بزرگمهر درداستانهای شاهنامه نیز مربوط به توفیق در همین گونه آزمایشها باشد که گاهی نیز  با آزمایشهای متفاوت تنی که مقاومت در برابر شکنجه و عذاب را می آزماید  ، همراه است، مثل شکنجه هاو عذابهایی که بزرگمهر در زندان انوشیروان تحمل می کند و بر حقانیت کار خود پای می فشارد.

داستانهای غیر حماسی و مجالس هفتگانه بزرگمهر و بحث وگفتگوهایی که با ویصورت می گیرد نیز، می تواند امتحانی بزرگباشد که  طبعاً جانشین طبیعی مشکلات مخوف پهلوانان است که درهفت خانهای رستم و اسفندیار دیده می شود و در اینجا، هفت مجلس بزرگمهر، هموارکننده ی راه وی در رسیدن به اوج مقام و منزلت در درگاه انوشیروان است؛ که  نتیجه ی آن رهانیدنشاه است از هفتخان مشکالتی که با آن روبروست.

‫در داستان انوشیروان و بزرگمهر، آزمون دانایی ،به صورتی دیگر هم انجام می گیرد وآندر هنگامی است که انوشیروان 47 سال دارد و برای برگزیدن جانشین خویش، از بزرگمهرمی خواهد که دانایان را گرد آورد و دانایی هرمز پسرش را بیازماید، وچون هرمز از اینآزمون موفق برمی آید، انوشیروان عهدی می نویسد و وی را به جانشینی خود بر می گزیند.

‫که کاری همی داشتم در نهفت

‫به بوزرجمهر آن

/ 1 نظر / 16 بازدید
انصاری

درود بر شما