تحلیل هرمنوتیک داستانهای"دیوان " در اساطیرو متون حماسی ایرانی

 

 

 

 

 

دکتر منصور رستگار فسایی

 

 تحلیل هرمنوتیک داستانهای"دیوان " در اساطیرو متون حماسی ایرانی *

  (این مقاله نخستین بار در یادنامه  دکتر بهمن سرکاراتی منتشر شد واینک به یاد یکمی سال درگذشت آن شادروان، باز نشر می شود   )

 

    جهان پر شگفتی است چون بنگری         ندارد کسی آلت  داوری

 که جانت شگفت است وتن هم شگفت          نخست از خود اندازه باید گرفت

            تو مر دیو را مردم بد شناس           کسی کو ندارد ز یزدان سپاس

          هرآن کو گذشت از ره مردمی          ز دیوان شمر مشمر از آدمی

            خرد گر بدین گفته ها نگرود          مگر نیک معنیش می نشنود

   " گوان" خوان واکوان دیوش مخوان         که بر پهلوانی بگردد زبان

                                                   ( شاهنامه ی فردوسی301/4 به بعد )

  الف :  وازه " دیو " که  در پهلوی dev ( مناس 2: 271 )، در اوستا  daeva  ودر هندی باستان  ) deva ( فرهنگ وللرس ص 957 ) می باشد ، در نزد همه ی اقوام هند و اروپایی به استثنای ایرانیان ، به معنی  "خدا " ست اما در ایران این کلمه به گروهی از خدایان آریایی  اطلاق شده است که پیش از زرتشت در ایران و هند پرستش می شده اند .

 با ظهور زرتشت و معرفی اهورا مزدا به عنوان خیر مطلق  ، " دیوان " ، گمراهان و گمراه کنندگان و شیاطین خوانده شدند که به قول اوستا : " .. آشکارا زنان را از  مردان می ربودند وبر مردم ستم می کردند . " .   به تدریج و تحت تاثیر باورهای زرتشتی   دیوان ، پریان ،اژدهایان و خرفسترها ( موجودات زیانمند  ) از مخلوقات اهریمنی و یاران اهریمن ، به شمار آمدند .

 در مینوی خرد امده است که دیوان پیش از زرتشت به شکل انسانها بر روی زمین می زیستند و رفت و آمد می کردند و چون زرتشت چهار بار دعای  " اهونور " را خواند ، همه در زیر زمین پنهان شدند .

 

   ب:  بنا بر متون زردشتی  : پیش ار آن که  هستی وجود داشته باشد ، تنها " زروان " وجود داشت ، زروان یک هزار سال قربانی کرد کرد تا مگر او را پسری زاده شود  که نامش هرمزد خواهد بود  ، پسری که باید آسمان و زمین  و هر چه را در اوست ، بیافریند ...هنگامی که او بدین اندیشه دل بست ،هرمزد و اهریمن هر دو به زهدان وی پدید آمدند ، هرمزد از خواست او  به داشتن فرزند و اهریمن  از شک او .

زروان چون از وجود فرزند آگاه شد  و دانست که هرمزد به دهانه ی رحم نزدیک تر است  ، سوگند خورد که هریک زودتر نزد من آید ،سلطنت جهان را به وی خواهم سپرد ،اهریمن زهدان را درید و  و از شکم بیرون جست و به زروان گفت  من فرزند توام ...زروان چون سوگند خورده بود ، جهان را به اهریمن سپرد و او را گفت : " ای اهریمن ! من ترا شاه می کنم تا به نه هزار سال  سلطنت کنی ومن هرمزد راچنان آفریده ام که بر تو تفوق یابد و پس از دوره ی نه هزار ساله ی تو ، او به شاهی جهان خواهد رسید ... " ( بهار ،  پژوهشی در اساطیر ایران ،1362 ،ص 158 ).

بنا بر همین متون  : "...  در ازل هرمزد بود و اهریمن ، یکی در روشنایی لا یتناهی و بر فراز و دیگری در تاریکی بی پایان و  در فرود ،هرمزد دارنده علم  مطلق که از بودن اهریمن و آمیختگی دو آفرینش و نبرد آینده آگاهی داشت ،  آفرینش را بیافرید و سه هزار سال از آفرینش مینوی او گذشته بود  که تازش اهریمن آغاز شد و اهریمن در ابتدا دیوان را ساخت و به جهان روشنان بر  تاخت ، هرمز زمان کارزار به نه هزار سال پیمان نهاد و با سرودن " اهو نور "اهریمن را دو باره ، مدهوش کرد و به تاریکی در افکند به سه هزار سال ، اهریمن در این فرصت ،به مقابله با هر مزد ،تن خاکستری و تباه آفریدگان خویش را ساخت و در برابر هر آفریده ی نیک هرمزد به خلقتی زشت و پلید دست یازید . ( بهار 31 ).

 در اوستای متاخر ، اهریمن سرکرده ی دیوان ، یا " دیوان دیو " است ( وندیداد 19 بند 1 و 43 )و دروجی است که که در شمال زمین زندگی می کند و دوزخی است  ( یشت 19 بند 44 )جهان او جهان تاریکی است  و آفریننده همه ی چیزهایی است که دشمن هرمزد است . او اژی دهاک را می آفریند ( یسنا 9 بند 8 )و مردمان را بیمار می کند ( وندیداد 20 )و 12 هزار سال با هرمزد می جنگد  .

    ج:  اهریمن    در برابرهفت  امشاسپندان هرمزد  ( که گاهی در متون پهلوی تعداد آنها به سی تن می رسد و  فرشتگان و ایزدان بزرگ مخلوق هرمز هستند)  ،دیوان " کماله " یا " کمالگان : kamalag  " را می آفریند که دیوان بزرگ و اصلی هستند وبرخی از مشهور ترین آنها عبارتند از :

   1- اکومن  (akomak) :   دیوی  که کارش بد اندیشی با آفریدگان هرمزد است( بندهشن 192 به بعد )  و دیو برگزیده ی دیوان به شمار می آید .( یسنا 30 )

   2  - ساوول L)  sawul)   دیوی که سردار دیوان است  و کا رش ستم وبیداد است

  3  - ناگیس     :  (nagiz ) دیوی است که ناخرستدی آفریند .

   4- دیو ترو مد    : دیوی که نخوت آفرین است.

   5- میهوخت :      دیو دروج و کین توزی و رشک است . 

   6- دیو اودگ :( odag ) که دیو هرزگی است .

   7- اکه تش : ( akatash)  دیوی که ویرانکار است و آفریدگان را از کار نیک باز می دارد .

   8- زرمان ( zarman)   : دیو پیری .

   9-  نس : nas)      )  دیوی که بر تن مردگان هجوم می برد و آن را نا پاک می سازد .

   10 – اندر : andar  )  ) دیوی که باید همان ایندرا یا ایندره ی  ودایی باشد  .

   11 – اپوش : ( apoosh  )  دیو خشکی که در مبارزه  با تیشتر  در دریا ی فراخکرت خو د را به صورت اسبی  سیا ه  و وحشت انگسز در می آورد و سه روز و سه شب با وی می جنگد .( پیکر گردانی در اساطیر ،ص 177 )

    12- دیو زمستان که به جهان هجوم می آورد  و ایزد رپیتوین  او را مغلوب می سازد . ( آموزگار ، تاریخ اساطیری ایران1374  ، ص24)

   13 – گندرو ی زرین پاشنه   : دیوی  که بنا بر اوستا ، گرشاسب گیسو دار گرز ور ،برکنار دریای " ووروکش " اورا کشت. ( پیکرگردانی در اساطیر ،ص 239 )

14 – سناوذک  :   دیوشاخدار سنگین دست : دیوی شاخدار  که گرشاسب در کنار دریای "ووروکش " او  و " گندرو " را کشت .( همانجا )

     د :  در بخشهای   اساطیری  و پهلوانی شاهنامه و اساطیر ایرانی دیگر ، از دیوان متعددی سخن می رود که هریک  شکل و رفتار متفاوتی با یکدیگر و با انسانها  دارند ولی همیشه از قدرتهایی خاص برخوردارند و خصوصیاتی دارند که می توان از آنها  به شرح زیر  یاد کرد: :

       1 -  بر خی  قدرت و سلطنت و سپاه و کشور و پایتخت و سپهسالار دارند چون دیوان مازندران .

      2- برخی به دنبال کسب قدرت سیاسی و اجتماعی هستند مانند خزروان دیو .

      3- برخی نقش پهلوان یا فرمانبداران نیرومند دارند که می جنگند و طبعا به فرمان دیوان بزرگتر هستند مثل ارژنگ و دیو سپید.

      4-   برخی از دیوان از قدرتهایی در حد خدایان اساطیری بر خوردارند  و فی المثل ، از نیروی مخرب ، جادو و قدرت پیکر گردانی برخوردارند و  به اراده ی خود  پیدا و پنهان می شوند . دیوان می توانند به سنگ تبدیل شوند یا در آب پنهان شوند ، پرواز کنند و با آدمیان گفتگو کنند و موسیقی بنوازند و رفتار هایی کاملا انسانی داشته باشند .

 در داستان کاووس،، دیوی در شکار گاه خود را به شکل جوانی سخندان در می آورد و و به کاووس که دیوان را اسیر کرده است  ، دسته گلی هدیه می دهد  ( کویاجی ، 1379 ، ص 6 تا 9 )و دیوی دیگر در  سیمای آدمیان در می آید و کاووس را به رفتن به آسمان وسوسه و  تشویق می کند و یکی  از دیوان در حالی که در سیمای خنیا گری هنرمند در آمده است  کاووس را به حمله به مازندران بر می انگیزد .  ( پیکر گردانی در اساطیر  ، ص 396 )

   5 -  برخی از دیوان  با اهریمن نسبت دارند مثل خزروان که فرزند اهریمن خوانده می شود و برخی چون ضحاک با او  ارتباط دارند.

   6- برخی از دیوان به حیوانات درنده و وحشی شبیه هستند و درنده خو و خونخوارند . مثل اکوان دیو

   7- برخی نامی بر خود دارند چون ارژنگ دیو و اکوان دیو و بسیاری از آنها ، بی نامند.

   8 - برخی  دیوان دارای  جنبه های مثبت  علمی ،.دانایی و خردمندی  وصاحب فنونی هستند که آدمیان از آنها بر خوردار نیستند و  دانش های خود را به انسانها یاد می دهند مانند دیوان روزگار هوشنگ و تهمورث  و جالب است که  گذشت زمان  این گونه دیوانرا نابود می کند و دیگر از آنان نشانی نمی یابیم و این امر بدان معنا  هم می تواند باشد که این گروه ، در دورانی خاص بشدت از طرف قدرت غالب طرد شده اند و زندگی مسالمت آمیز با آنها غیر ممکن بوده است  یا آریائیان به چنان قدرت و سلطه یی دست یافته بوده اند که دیگر به بومیان نیازی نداشته اند یا به دورراندن آنها را به مصلحت خود می دیده اند. .

  9-  گاهی برخی از اعضای بدن دیوان برای درمان آدمیان به کار می رود مانند مغز و جگر دیو سپید که برای درمان چشم کاووس مورد استفاده قرار می گیرد.

   10-  ذیوان اغلب زشت و بد اندیش توصیف می شوند  و بدن انان متفاوت از بدن انسانهاست و اگر به شکل آدمیان باشند قاعدتا می باید  پیکر گردانی کرده باشند.

   11- اهریمن نود ونه هزار و نهصد و نود بیماری می آفریند  که  دیوان انها را در جهان می پراکنند و ایزد مار اسپند در برابر دیوان به نیرومندی به مقابله می پردازد. ( پیکر گردانی در اساطیر ، ص 185 )

   12- در ایران دوره ی اسلامی ، در داستانهای مسلمانان و اعراب ، جن و جنیان  که موجوداتی از نسل  شیطان تصور می شدند و از قدرت های فراوانی بر خوردار بودند  و عامل شر و پلیدی به شمار می آمدند،  با  دیوان و پریان ایرانی در آمیخته شدند و با آنها  یکی دانسته شدند و    به نواحی مختلف رفتند .( پیکر گردانی در اساطیر ، ص297 )وفردوسی و سعدی در برخی مواقع ، اهریمن و شیطان را  " دیو  " می خوانند.

                ه  -  دیوان معروف شاهنامه که فردوسی به مناسبت های مختلف از آنان سخن گفته

                 است عبارتند از :               

1-    خزروان دیو  که فردوسی او را فرزند اهرمن می نامد و  اوست که سیامک فرزند کیومرث را می کشد :

 سیامک به دست خزروان دیو         تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو( 37/30/1 )

 که خزروان  خود نیز به وسیله ی هوشنگ کشته می شودهوشنگ بنابر اوستا به خواست اهورا مزدا  برپهنای هفت کشور سلطنت یافت  و دیوان را مقهور کرد و کارشان را به جایی رسانید که از ترس او به تاریکی پناه بردندو این پادشاه دو بهره از دیوان مازندران و بد کیشان ورن را بکشت   .( پیکرگردانی در اساطیر ، ص 218 ) .

    2- ارژنگ دیو    :  دیوی که سالار دیوان مازندران بود و از سوی شاه مازندران  ، به نگهبانی  کاووس و همراهانش در زندان مازندران مامور شده بود :

   سپرد آنچه دید از کران تا کران        به ارژنگ ، سالار مازندران  (2188/7/2)

3- دیو سپید   که سر نره دیوان شاه مازندران بودو رویی سیاه و مویی سفید داشت :

  به رنگ شبه روی و چون شیر موی       جهان پر ز پهنای و بالای اوی

دیو  سپید توانایی ها  و کارهایی بسیار شگفت انگیز داشت  چون ابر در آسمان ظاهر می شد و همه جا را چون قیر تیره وتار می ساخت و سپاه دشمن را کور و نابینا می کرد ولی  جگر و مغز وی آن نابینایان را بینا می ساخت :

          شب آمد یکی ابر شد با سپاه        جهان کرد جون روی زنگی سیاه

      جو دریای قار است گفتی جهان       همه   روشناییش   گشته     نهان

    یکی خیمه زد بر سر از دود وقیر       سیه شد جهان ،چشمها  خیر  خیر

   چو بگذشت شب ، روز تاریک شد       جهانجوی را چشم ،تاریک  شد

   ز لشکر دو بهره شده   تیره   جشم       سر نامداران  ، از او   پر ز خشم   

   چو تاریک شد   چشم  کاووس شاه       بد  آمد    زکردار    او   بر    سپاه

   همه گنج ، تاراج و لشکر  ،  اسیر      چو آن دولت و بخت  ، برگشت پیر

   ( 190/85/2 )

سرانجام رستم به غاری که دیو سپید در آن می زیست و در پس هفت کوه بلند قرار داشت رسید  ، دیو سپید ، که  روزها می خوابید وشبها بیدار بود

چون رستم بر بالین وی بر آمد ، با  شمشیر یک دست و پای او را قطع کرد ، اما دیو سپید همچنان با رستم می جنگید :

            بریده ، برآویخت با او به هم       چو پیل سرافراز و شیر دژم

     همی پوست کند این ازآن،آن ازاین      همی گل شد از خون سراسر زمین

            همیدون به دل گفت دیو سپید       که از جان شیرین شدم نا امید

         گر ایدونکه از چنگ این اژدها        بریده پی و پوست ، یابم رها

          نه کهتر نه  برتر منش مهتران       نبینند بازم  ،  به مازندران 

اما سرانجام ، رستم :

       بزد دست و برداشتش  نره شیر            به گردن برآورد و افگند زیر

       فرو برد خنجر ، دلش بر درید             جگرش از تن ذتیره بیرون کشید           ( 592/108/ 2)

رستم ، پس از کشتن دیو سپید خون  جگر دیو سپید را در چشم کاووس چکانید و کاووس بدان وسیله بینایی خود را باز یافت .

در متنی که به زبان سغدی به دست آمده است نبرد رستم با دیوان شگفت انگیز  شرح داده شده است  ، در ان جا می خوانیم : 

" .. رستم تا دروازه ی شهر از پی ایشان  ( دیوان ) بتاخت و بسیاری از پایمال ا و مردند ، دیوان  فراهم آمدند که بزرگ زشتی و بزرگ شرمساری بر ما  که یک تنه سواری ، مارا چنین در شهر محبوس داشته است  دیوان ساز وبرگ گران فراهم ساختند... باران  و برف و تگرگ بر انگیختند و غوغا کردند و آتش و شعله و دود به پا ساختند و به جستجوی رستم دلاور رفتند ..." ( احسان یار شاطر ،رستم در زبان سغدی ، مجله ی مهر شماره ی 7  صص 406 – 411 )

4-شاه مازندران  که طبعا دیو است  و با در اختیار داشتن دیوان و پیلان بسیار ، خو درا برتر از شاه ایران می دانست و پس از آنکه رستم دیو سپید را کشت ،و با شاه مازندران جنگید  او را گرزی زد و شاه مازندران خود را به جادو به صورت  لختی کوه در آورد  ولی رستم او را بر گرفت و به سپاه ایران برد و او را ترسانید که اگر خود را آشکار نسازد او را با گرز گران خرد خواهد کرد  ئ شاه مازندران ناگزیر خود را آشکار کرد و رستم او را به نزد کاووس برد و کاووس فرمان داد تا او را کشتند و تنش را ریز ریز کردند.     

5- دیوی که سام نریمان او را کشت :  در شاهنامه ، این دیو را نامی نیست اما در  سامنامه نام او آمده است.  شاهنامه  در ذکر فتوحات سام به کشتن دیوی اشاره دارد شگفت انگیز که تنش بر زمین و سرش به آسمان می رسید :

                     برفتم بدان شهر شیران نر            نه دیوان که شیران جنگی به بر

                    که از تازی اسبان تکاور ترند        زگردان ایران  دلاور ترند ( 659/195/ 1 )

                     و دیگر یکی دیو بد بد گمان          تنش بر زمین و سرش باسمان

                     که دریای چین تا میانش بدی       زتابیدن خور ، زیانش بدی

                     همی ماهی از آب بر داشتی         سر از گنبد ماه بگذاشتی    

                     به خورشید ، ماهیش بریان شدی    از او چرخ گردنه گریان شدی

                    دو پتیاره زاین گونه پیچان شدند      ز تیغ یلی ، هردو بی جان شدند      

                    (659/257/ 6 )

این دیو ، در سام نامه ی خواجوی کرمانی ،  " ارقم دیو " خوانده می شود :

                            سپهبد بدان دیو تیره نهاد          نگه کرد  کوهی سبک تر زباد

                     سرش بر تنش چون سر اژدها          کز او اژدها هم نیابد رها

                   دو چشمش دومشعل فروزان شده         از او مشعل دهر سوزان شده

                        زدو تارک دیو چون بیشه یی         فروبرده بر تارکش ریشه یی

                          بخاری دوزخ شده بینی اش         شوی آب  در خواب اگر بینی اش

                   دهان همچو دوزخ پر از دود و دم         دل دوزخ از بیم  او پر زغم

                    زبانش چو دیگی به دوزخ  نگون         که از هول سر کرده باشد برون

                        چو الماس دندان آن دیو زشت         تو گفتی رلماس دارد سرشت

                    تنش چون تن اژدها  چین به چین        ستوه آمد از پیکر او زمین

                        دو بازو به کردار دو ران پیل         به ناخن پلنگ و به تن رود نیل

                    ز ناخن روان کرده هر سو  شرار         جهنده از او آتش کارزار 

                         سپهبد ز میدان  یکی بازگشت        به سیمرغ فرخنده پی  بر گذشت

                          بدو داستان  ها سراسر بگفت        چو بشنید سیمرغ  از او در شگفت

                         همان ارقم است آن دد  بد گهر        که چون اژدها ساخت خود را دگر

                            بدو گفت اندیشه در دل مدار        که ارقم زتو کشته گردد به زار

                       ( سامنامه ، ص 189 تا 199 )  

6- اکوان دیو :کریستن سن می نویسد : "  در جاماسب نامه به جنگ ویشتاسب با اخوان سپید یا اکوان دیو اشاره می شود که در جنگل سپید رخ می دهد که همان جنگ با اکوان دیو است که در شاهنامه آمده است . (کیانیان ،ص 142) کویاجی سرچشمه ی داستان اکوان را دیو چینی باد می داند .( آئین ها و افسانه های ایران و چین ،ص 6 تا 9 )بنا بر شاهتامه  روزی کیخسرو و همراهانش به بزم نشسته بودند که چوپان شاهی پریشان برایشان در آمد و گفت که گوری چون  شیر نر به گله حمله کرده است که پوستی  به رنگ خورشید دارد و گو یی مویهایش را زر ساخته اند وخطی به رنگ  سیاه تا  دنبال وی کشیده شده است و بسیاری از اسبان را تباه ساخته است  .    

کیخسرو که از کار آگاهان شنیده بود این جانور اکوان دیو است ،رستم را از زابلستان فرا خواند و به نبر با این دیو فرستاد ، رستم سه روز و سه شب به دنبال اکوان دیو می گشت  تا روز سوم او رایافت کمند  کشید  تا  اورا اسیر سازد  که دیو ناپدید شد ، رستم همه جا به دنبال او بود تا باردیگر وی را دید و تا کمان بر کشید تا اورا به تیر بیفکند ، باز اکوان نا پدید گشت  ، رستم خسته و کوفته در کنار چشمه یی به خواب رفت که اکوان فرا رسید و او را با تخته سنگی که بر آن خفته بود بر گرفت و به آسمان بردو از رستم پرسید که او را به دریا بیندازد یا به کوه بیفکند ، رستم که می دانست هرچه  بگوید ، دیو بر عکس ان را انجام خواهد داد ، از دیو خواست تا او را به کوه بیندازد و اکوان رستم را به دریا انداخت و رستم شنا کنان خود را به خشکی رسانید و باز بدان چشمه باز آمد و بار دیگر با اکوان روبرو شد  و سرانجام او را به بند کشید و کشت . ( فرهنگ نامهای شاهنامه ج 1 ص 117 و 118 ) این اکوان دیو در بیژن نامه پسری دارد به نام " برخیاس " :

           مر آن دیو را نام بد بر خیاس       که رستم از او  داشت در دل هراس

 ( مجله ی آینده شماره   4  ص 257 سال  1360 )

 7 - ضحاک  : د یوی است در پیکر انسانی یا انسانی به پیکره ی دیوان در آمده که در شاهنامه در آغاز  به شکل انسانی  ظاهر می شود  که فرزند مرداس است اما در نهایت  شکل به سوی مادر خود  و در این تعبیر " مادر بوم  و بومیان " می گرود و پیکر  دیوی شگفت انگیز به خود می گیرد  که بر دوش وی دو مار روئیده است .

در روایات مذهبی زرتشتیان مادر او ، ماده دیوی است به نام  " اوذاگ " و همو بود که جمشید را به لذات دنیوی حریص کرد و نیاز و فقر و شهوات و گرسنگی رو تشنگی و خشم و قحط  و بیم و رنجپیری وذبول را پدیدار کرد . " ( حماسه سرایی در ایران  ص457 )

ضحاک را در اوستا " اژی دهاک " ، نامیده اند و مخلوقی اهریمنی است ،  دیو دروج  زورمند که مایه ی آسیب آدمیان و ویرانی جهانیان  ، وصف کرده اند که سه پوزه و سه سر و شش چشم داردوصاحب  هزار گونه چالاکی می باشد  و در دو دیگر هزاره دشخدایی می گیرد و یک هزار سال به بی سلطنت می کند . ضحاک در این گونه روایات بسیار شبیه ویشاپ ( vishapa   )است  که آب دهانش زهر آگین بود  و بهرام یا ورثرغن او را به همراه ازدهای اژی  مغلوب کرد و در کوه دماوند به زنجیر کشید . ( پیکر گردانی در اساطیر ، ص 175 )( ایندره در اساطیر ودایی ایزدی است نیک که کشنده ورتر ( یورش ) است که همانندش  در اساطیر ایرانی  " اژی " یا اژدها یا ضحاک ا است .)

ا و در شاهنامه می خواهد لشکری از دیو و پری فراهم آورد و آنان را بامردمان در آمیزد  و به جنگ فریدون برود  ولی  سر انجام به وسیله ی فریدون  نابود می شود.

 خاندان ضحاک در داستانهای مختلف ایرانی تا مدتها  در ایران باقی می مانند و گاهی صاحب منزلت و مقامند و به همین جهت می توان ادعا کرد که آنان نمایندگان  و بازماندگان  سنتهای بومی سرزمین خود بودند که از سرزمین خود جدا نشده بودند و در فرصتهایی به قدرت و سلطه ی کهن قوم خویش باز می گشتند. از  جمله افراد معروف خاندان ضحاک ، " کاکوی "  پهلوان است که نبیره ی ضحاک بود و با منوچهر شاه جنگید ودیگری  مهرا ب کابلی ،پدر زن رستم که شاه کابل بود و همسرش سیندخت  که به پیغام آوری به نزد سام نریمان رفت و او را از دشمنی با خاندان خود باز داشت

.ضحاک در شاهنامه  دارای ویژگیهایی است که دیو زادی و کرداری او را نشان می دهد :

      1- با اهریمن رابطه یی نزدیک دارد ،و در حقیقت اهریمن را به جای پدر خود بر  گزید ه است  و به فرمان او پدر واقعی خود را در چاه می افکند و  می کشد .

     2-  ضحاک چهره های مختلف اهریمن را در پیکرگردانیهای او می بیند و این امر نشان می دهد که دیدار او با اهریمن تصادفی و  موقتی نسیت  . اهریمن بارها برای او پیکر گردانی می کند  گاهی   به صورت جوانی خردمند در می آید و به خوالیگری  ( آشپزی ) برای  او می پردازدو ضحاک را به خونخواری و  بیرحمی بر می انگیزد و اهریمن کتف ضحاک را می بوسد ونا پدید می شود و به جای بوسه هایش دو مار سیاه بر شانه های ضحاک  می روید که پزشکان هرچه آنها را می برند باز سر بر می آورند  .اهریمن بار دیگر به صورت پزشکی پیکر گردانی می کند وبه  ضحاک  توصیه می کند تا برای درمان ماران به آنان مغز سر مردمان بخوراند و از این کار نابودی مردم را مورد نظر دارد.

     3- کابوسهای ضحاک و پریشانی او از تولد فریدون نیز می تواند  به نوعی ،از تاثیرات حضور اهریمن و آگاه کردن ضحاک از خطری که او را تهدید می کند باشد.

    4- ضحاک در بیت المقدس سرایی با طلسمهای اهریمنی داشت که در دژ هوخت یا  گنگ  دژ  تعبیه شده بودو این طلسمات به وسیله ی فریدون باطل گردید .

   5- ضحاک به وسیله ی دیوان و جادوان بسیار حمایت می شد و چون فریدون بر او چیره شد ، بسیاری از آنان را کشت.

   6- فره فریدون ، او را در برابر ضحاک نگهداری می کرد و اورا بر گذشتن از آب یاری می داد، نیروی افسونگرانه ی فریدون که او را توانا می کند تا به صورت اژدها در آید ، نیز   می تواند نماد یاری اهورا مزدا به فریدون در جدال با اهریمن و دیوانی چون ضحاک باشد. دو بار  پیام آوردن  سروش برای فریدون  که از کشتن ضحاک خودداری کند ،درست   در هنگامی که فریدون می خواست  ضحاک را بکشد ، دقیقا ضحاک را  به نماد ی از  جدال اهریمن و اهورا مزداتبدیل می سازد.

  8- ا فراسیاب نیز  همانند ضحاک ، در شاهنامه به صورت انسان تصویر می شودکه اگر چه چهره یی انسانی دارد اما در عمل کردهای او نشانه های فراوانی از پیکر گردانی دیوان به انسانها وجود  دارد بویژه  " ... بنا برآنچه برخی اندیشیده اند اصلا خدای جنگ و رب النوع بزرگ تورانیان بوده است و به همین مناسبت در داستانهای ایرانی صاحب عمری دراز بوده است .."معنای  نامش را یوستی" هراس آفرین "  می داند .( حماسه سرایی در ایرا ن ص 618 )

در اوستا برادر نیکو کار او اغریرث ، از جاودانان است و معنی نام او "  پهلوان و فوق بشر است " ( فرهنگ نامهای شاهنامه ج1 ص 99)

در داستانهای شاهنامه ، افراسیاب ،گاهی چون شاه مازندران   به جادو دست می زند و به جادو در آب نهان می شود .

افراسیا ب   که به جادو  از هوم گریخته بود ،در برکه یی که از آب دریا ساخته شد  بود  مخفی شد .." ( که  به دست هوم عابد گرفتار گردید.  ا و گاهی چون دیو سپید در غار و دژی زیر زمینی زندگی می کند: " ...افراسیاب  به دژ زیر زمینی خود پناهنده شده بود که هوم پارسا و دلیر ، با چشمان زرد رنگ  ...او را دستگیر کرد ...( فرهنگ نامهای شاهنامه ج 1 ص 109)

  دیو اوژنان در اساطیر و حماسه های ایرانی  :

 در متون اساطیری و حماسی ایران چند دیو اوژن  یا کشنده ی دیو و جود دارند که همگی باید از فاتحان آزیایی باشند که خاطره ی پیروزی آنان در نزد آریائیان ارجمند و ماندگار بوده است . ، مهمترین آنها عبارتند از :

       1- هوشنگ ، پادشاه ایران ،  نواده ی کیومرث شاه ایران است که برای نخستین بار بردیوان غلبه می کند و خزروان دیو که پدرش سیامک را کشته بود نابود می سازد

       2- تهمورث ، پادشاه ایران ،  پسر هوشنگ که لقب " دیو بند " داشت  در ائوگمه دائجا "آمده است که که تهمورث دیو ترین دیوان اهریمن پلید بد کار را گرفت و سی زمستان به باره داشت  و هفت نوع دبیری از او بیاورد .( عفیفی ،دانشگاه مشهدصٌ22)...و خدا ی تعالی نیرویی به او داده بود که دیوان و ابلیس را را فرمانبردار خود کرده بود و ایشان را فرمود که از میان خلق بیرون شوید و همه را از ابادی ها بیرون کرد و به بیابانها فرستاد ." ( بلعمی ف ص 20و 21 ) در رام یشت امده است که  " ... تهمورث از فرشته ی هوا درخواست کرد که وی را بر همه ی دیوان . جادوان چیرهسازد که اهریمن را به پیکر اسبی در آورده ، بر او سوار گشته ، به دو انتهای زمین براند .. و سر انجام اهریمن را به پیکر اسبی در آورد و در مدت سی سال به دو کرانه ی زمین همی تاخت و  .. در این سی سال ، بر او زین می نهاد و بر پشت او سوار می شد و و هر روز سه بار گرد گیتی می گشتو برسرش گرز پولادین می کوفت با او دریا و کوه و فراز و نشیب را می پیمود .." ( پیکر گردانی در اساطیر ، ص 220 ). فردوسی تنها اشاره یی بدین  داردو می گوید تهمورث به افسون اهریمن را اسیر کرد ، دیوان بر او شوریدند و تهمورث با آنان پیکار کرد و دو بهره از ایشان را کشت واز  انان  که زنده گذاشت،  سی گونه خط و نوشتن  اموخت .

/ 2 نظر / 48 بازدید
جهاندیده/چابهار

باسلام استاد گرامی ام خسته نباشید درگذشت بانوی غزل سیمین بهبهانی را تسلیت می گویم.

محسن مهرابی

سلام امسال در همایشی در زنجان افتخار زیارت خانم دکتر مهری باقری دست داد. اما جای خالی دکتر سرکاراتی واقعاً احساس میشد. یاد سیمین بانو هم بخیر. درغربت مرگ بیم تنهایی نیست یاران عزیز آن طرف بیشترند