طولانی ترین غزل حافظ

دکتر منصور  رستگار فسایی

                                            طولانی ترین غزل حافظ

غزل 338 ×


دریایِ میکده

1

2

3

4

5

6

7

8

9

من نه آن رندم که ترکِ شاهد و ساغر کنم
من که عیبِ توبه‌کاران کرده باشم، بارها
چون صبا، مجموعه‌ی گل را به آبِ لطف شست،
لاله، ساغر گیر و، نرگس، مست و، بر ما نامِ فِسق؟!
عشق، دُردانه است و، من، غوّاص و، دریا، میکده
گرچه گردآلودِ فقرم، شرم باد از همّتم،
من که دارم در گدایی، گنجِ سلطانی، به دست،
بازکش یک‌دم عنان، ای تُرکِ شهرآشوبِ من
دوش لعلت عشوه‌ای می‌داد حافظ را، ولی

 

محتسب داند، که من این کارها کمتر کنم
توبه از می، وقتِ گل؟! دیوانه باشم، گر کنم
کج‌دلم، خوان، گر نظر بر صفحه‌ی دفتر کنم
داوری دارم، بسی، یارب! که را داور کنم؟
سر، فرو بردم در آنجا، تا کجا، سر برکنم
گر به آب چِشمه‌ی خورشید، دامن، تر کنم
کی طمع، در گردشِ گردونِ دون‌پرور، کنم
تا زاشک و چهره، راهت، پُر زر و گوهر کنم
من نه آنم، کز وی این افسانه‌ها، باور کنم

* در برخی از نسخه‌های مورد استفاده‌ی استاد خانلری، بیت‌های زیر افزوده شده است که برخی به‌راستی حافظ‌وار و از شاهکارهای شعر فارسی هستند:

10

11

12

13

14

15

16

گر چو بیدِ بی‌ثمر، ناگه، کنون، صوفی شوم
گر چنین، بی‌راه خواهد بود با ما مدّعی
عهد و پیمانِ فلک را، نیست چندان اعتبار
من که امروزم، بهشتِ نقد، حاصل می‌شود،
وقت گل، گویی که زاهد شو، به چشم و سر ولی
عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطفِ دوست،
من که از یاقوت و لعلِ اشک، دارم گنج‌ها

 

بعد از آن، از شرم رویِ گل، کجا سربر کنم
خاکِ پایِ پادشاه، از دستِ او، بر سر کنم
عهد، با پیمانه بندم، شرط، با ساغر کنم
وعده‌ی «فردا»یِ زاهد را چرا باور کنم
می‌روم، تا مشورت، با شاهد و ساغر کنم
تنگ‌چشمم، گر نظر در چشمه‌ی کوثر کنم
کی نظر در فیضِ خورشیدِ بلنداختر کنم

*در دفتر دگرسانی‌ها در غزل‌های حافظ، که بر اساس 50 نسخه‌ی  خطی دیوان حافظ در قرن نهم تدوین شده است، علاوه بر ابیات فوق پنج بیت زیر نیز ذکر شده است که جمعاً ابیات منسوب به این غزل را به 21 بیت می‌رساند:

17

18

19

20

21

شیوه‌ی رندی نه لایق بود وضعم را ولی
دوش می‌گفتند لعلت قند می‌بخشد ولی
گوشه‌ی محراب ابروی تو میخواهم ز بخت
زهد و وقت گل چه سودایی است حافظ هوش‌دار
در ره من، آب چشم و روی سرخ و زرددار

 

چون درافتادم، چرا اندیشه‌ای دیگر کنم
تا نبینم در دهان خود، کجا باور کنم
تا در آنجا همچو حافظ، درس عشق از برکنم
تا اعوذی خوانم و، اندیشه‌ای دیگر کنم
تا چو حافظ، دامنت را پر زسیم و زر کنم
                    (نیساری، 1386: 1143)

* مرحوم غنی به این غزل بیتی دیگر را اضافه کرده‌اند که در آن « مطابق نسخه‌ی سودی که یکی از بهترین و صحیح‌ترین نسخ است، ذکری از شاه‌منصور شده است، در سایر نسخ خطی و چاپی که از دیوان حافظ به‌نظر رسید، این بیت که:

22

من غلام شاه‌منصورم نباشد دور اگر

 

از سر تمکین، تفاخر بر شه خاور کنم

دیده نشد و فقط در نسخه‌ی سودی، دو شعر قبل از بیت مقطع، بیت مذکور دیده می‌شود.» (غنی، 1386: 510)

در دفتر دگرسانی‌ها در غزل‌های حافظ، این بیت نیامده است.    

 

اختلاف نسخه‌ها

1. *ب‌:  که من کاری چنین / ک:  که من این کار خود / م:  که من کار چنین 3. *م:  عهد با پیمانه بندم  شرط با ساغر کنم 4. ط: نام عشق 5. * ک:  سر فروکردم / ب ی ک م:  در اینجا / ح:  از اینجا 8. ز ی:  زمان برکش عنان / *ب ز ح ط ک م:  تا ز اشک چهره  9.  ط ل:  دوش لعلش / *  ط:  من نه آنم کین چنین افسانه‌ای باور کنم

 


 

1. ساختار غزل

الف‌ـ موسیقی بیرونی غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن: بحر رمل مثمّن محذوف.

در هر مصراع این غزل، 15 هجا وجود دارد که 4هجای آن کوتاه و 11 هجا بلند است.

ب‌ـ  موسیقی کناری غزل: از غزل‌های ردیف‌دار حافظ است که ردیف آن «کنم» است و قافیه‌ی شعر نیز در کلمات  ساغر،  کمتر،  گر و... قرار دارد.

ج‌ـ  موسیقی درونی غزل: قرارگرفتن صامت «ن» در ردیف این غزل،  باعث شده است که این صدا در همه‌ی محورهای افقی و عمودی غزل، شنیده شود و در بیت اوّل،  8بار؛ در بیت دوم و سوم، 4بار؛ در بیت چهارم و پنجم و هشتم، 3بار و در بیت هفتم و نهم،  6بار تکرار شود.

به‌لحاظ موسیقی مصوت‌ها نیز، صدای «آ» در بیت نخست،  6بار؛ در بیت دوم و پنجم و نهم،  7بار؛ در بیت سوم و ششم،  4بار؛ در بیت هفتم 3بار و در بیت هشتم، 5بار مکرّر می‌گردد.

از نظر موسیقی معنایی هم در این غزل، از ترادف، کنایه و نماد، مجاز و تشبیه و استعاره،  اشتقاق و تجنیس، مراعات نظیر، تضاد و تقابل لفظی و معنایی، زنده‌انگاری، طنز و تصویرآفرینی‌های بسیار زیبا استفاده شده است.

 

2. نوع غزل

از غزل‌های رندانه و بسیار مورد علاقه‌ی حافظ است  که  شاعر بارها در آن تجدیدنظر کرده و در ساختار معنایی و لفظی آن دخل و تصرّف و حذف و اضافات فراوان انجام داده است (و اگر انتساب این بیت‌ الحاقی را که مرحوم غنی از آن یاد کرده‌اند، بپذیریم و قبول کنیم که در این غزل بیتی هم در مدح شاه‌منصور وجود داشته است، باید نتیجه گرفت که حافظ تا اواخر عمر خویش یعنی تا سال 792 که شاه‌منصور بر شیراز چیره شد، در این غزل تجدیدنظر می‌کرده است.)، به‌طوری‌که می‌توان آن را نمونه‌ای کامل عیار از نقّادی شخصی حافظ دانست و چگونگی مشکل‌پسندی‌ها، اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی و عزل و نصب شاهان، واژه‌گزینی‌ها،  پس و پیش‌کردن بیت‌ها و افزودن و کاستن از آنها را به‌خوبی درک کرد تا پیروی او را از این بیت نظامی ثابت کند؛

هرچه در این پرده نشانت دهند / گر نستانی، به از آنت دهند  

به این ترتیب می‌توان گفت که این غزل  با داشتن 22 بیت،  به‌لحاظ  تعداد ابیات منسوب،  از بلندترین غزل‌های حافظ است و نکته‌ی مهم آن است که این غزل چهار بیت، با تخلص حافظ دارد که خودبه‌خود حاکی از آن است که حافظ بیت تخلص غزل را چهاربار نقد کرده و سرانجام، آنچه را در متن آمده است، برگزیده است.

ابیات ‌الحاقی به این غزل،  از نظر محتوا و درون‌مایه‌های شعر به‌نحوی ساخته شده‌اند که یا توضیحی بر برخی از ابیات می‌افزایند یا مطلب تازه‌ای را ارائه می‌کنند و برخی از آنها، آن‌چنان فاخر و ممتاز و حافظ‌دار هستند که کمترین شکی در انتساب آنها به حافظ می‌توان داشت، مانند بیت‌های زیر:

1. عهد و پیمانِ  فلک را، نیست چندان اعتبار / عهد، با پیمانه بندم، شرط، با ساغر کنم

2. من که امروزم، بهشتِ نقد، حاصل می‌شود، / وعده‌ی فردایِ زاهد را، چرا باور کنم

3. عاشقان را گر در آتش می‌پسندد لطفِ دوست، / تنگ‌چشمم، گر نظر در چشمه‌ی کوثر کنم

4. من که از یاقوت و لعلِ اشک، دارم گنج‌ها / کی نظر در فیضِ خورشیدِ بلنداختر کنم 

که این ابیات معتبر، خودبه‌خود نشان‌دهنده‌ی آن‌اند که نباید کاتبان و متذوقّان را آفرینندگان  چنین ابیاتی دانست.

این غزل را می‌‌‌توان بیان‌نامه‌ی مکتب رندی حافظ به‌حساب آورد که شاعر در آن به بیان اصلی‌ترین مبانی رندی می‌پردازد و آنها را در ابیات اصلی و الحاقی چنین برمی‌شمارد:

1. رند همیشه عاشق شاهد و ساغر است و این دو را به‌هیچ‌عنوان رها نمی‌کند و عهد با پیمانه می‌بندد و شرط با ساغر می‌کند و برای هرگونه توبه‌کاری، نخست، با شاهد و ساغر مشورت می‌کند.

2. رند از فرصت سبز حیات استفاده می‌کند و وقت شادی را مغتنم می‌شمارد و بهشت نقد امروز را به وعده نسیه‌ی فردا نمی‌فروشد وعده‌های عوام‌فریبانه را باور نمی‌کند.

3. رند از بدنامی هراس ندارد؛ ولی دوستدار داد و انصاف و قضاوت به‌حق است. و به همین روی در برابر هر «مدعی بیراهی» می‌ایستد و از او به هرکسی شکایت می‌برد.

4. عشق هدف اصلی و غایی رند است و دُردانه‌ای است که رند به امید رسیدن به آن،  از هیچ خطری  در دریای بیم‌انگیز حیات،  باکی ندارد و میخانه، دریای پرمخاطره‌ی  اوست.

5. رند، معشوق را بدان سبب دوست می‌دارد که شایسته‌ی دوست‌داشتن است نه به آن دلیل که از وی هوسی خاص یا توقعی ویژه دارد و به همین جهت است که همه‌ی هستی خود را در راه او می‌بازد. و وصل برای وی، افسانه‌ای باورنکردنی است.

6. رند در عین فقر و تهیدستی، همّت و نظری بلند و شاهانه دارد و آدمیزاد و فلک را می‌شناسد و نه تنها از بنی‌آدم، که از گردون دون‌پرور نیز توقع و طمعی ندارد و دامن خویش را حتی به منّت خورشید بلنداختر نیز آلوده نمی‌سازد:

7. رند، مرد تجربه و عمل است، به‌خیال و با هوسی، سر به دریا می‌نهد تا گوهر بیابد و چون می‌افتد، چاره‌ی کار می‌جوید و تا قند لبان معشوق را در کام خویش احساس نکند به گفته‌ها و شنیده‌ها باور نمی‌آورد.

8.در پس همه‌ی ابیات این غزل، حملاتی تند به امیرمبارزالدین و تضییقاتی که او برای مردم به‌وجود آورده بود، دیده می‌شود، به‌ویژه در آن بخش که اشاراتی دارد به دفترشویی و نابودسازی مجموعه‌ی کتاب‌ها که یادآور اعمال این سلطان بدخوی، در امحاء بیش از 4000جلد از آثار  عرفانی و فلسفی و احتمالاً اشعار مخالفان  روزگار اوست و نشان‌دهنده‌ی  رفتارهای نامعقول و کینه‌جویانه‌ی وی با مردم است که برای هیچ‌کسی جایی برای دادخواهی و بیان ستمدیدگی باقی نمی‌گذاشت...

 

× دکتر منصور رستگار فسایی  ،شرح تحقیقی دیوان حافظ ، 

/ 2 نظر / 735 بازدید
برده ولی آزاد

چنان درگیر چاله های پشت سر بودم که چاه پیش رو را ندیدم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] خوشا آنانکه با گذر عمر پیر و با کهنه شدن عشق جوان می شوند. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] من اگر فکر کنم همیشه برنده ام با اولین شکست همیشه بازنده خواهم ماند. شکست پذیرفتنی نوعی برد است [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] تقدیم شما از هر آنچه نیکی ست.متشکرم از حضورتون عزیز

برده ولی آزاد

چنان درگیر چاله های پشت سر بودم که چاه پیش رو را ندیدم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] کسی که از اوج می ترسد پایین ترین پله را بالاترین پله می بیند. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] خوشا آنانکه با گذر عمر پیر و با کهنه شدن عشق جوان می شوند. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] حرص و طمع اگر در جوانی پیر نگردد در پیری جوان تر گردد. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] تقدیم شما از هر آنچه نیکی ست.متشکرم از حضورتون عزیز