از عید تا سیزده به درهای کودکی

  دکتر منصوررستگار فسایی

از عید تا سیزده به درهای کودکی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

...شور صحرا و سبزه های بهار

 

می برد از دلم هنوز قرار

 

چون که عید وبهار مى امد

 

سبزه و گل ،به بار می امد

 

گل بابونه, باز، وا می شد

 

شهر پر عطر باقلا می شد

 

دشت و صحرا پر از صفا می شد

 

همه جا جلوه ی خدا می شد...

هر کسی  شادمانه می خندید

شادی از کوه و دشت می بارید

"باغ نو"1    سیزده 2 تماشا داشت

از برا ی تمام ما جا داشت

هر کجا جوی اب می امد

بوی عطر گلاب می امد

سبزه ها رسته بر سر دیوار

پونه ها طرف جویها ، بسیار

سبزه ی عید و گربه نوروزی

داشت با خود بسی دل افروزی...

 

 

نخستین یادداشت سال نو رابا سلام و شاد باشی دوباره ،آغاز می کنم و از یزدان بزرگ آرزو دارم که سال نو را بر همه ی ایرانیان وهمه ی کسانی که نوروز را به عنوان جشن باستانی خود ،گرامی می دارند ، خجسته و فرخنده بداراد ودر سال نو همگان را شیرین کام، دل جملگی را سرشار از امید و سفره ی همگان را پرنعمت بسازاد وتندرستی و شادی وآرامش را ازایشان دریغ مداراد

 

امروز روز 13 فروردین است " ،من از بچگی عاشق باغ و در و دشت بوده ام و هیچ گاه  فراموش نمی کنم که در ایام نوروز و دید وبازدیدهای آن چه اوقات خوشی در دل طبیعت زیبا و دوست داشتنی شهر فسا داشتیم ،

 

شهر پر از بوی بها ر نارنج و  گل محمدی و یاس وشکوفه های تازه شکفته ی بهاری می شد  و همه جا، سبز و خرم و تر تازه وبه قول حافظ شیراز  رفته و آب زده بود.

 

شهر پراز  سبزه هایی بود  که بر سر دیوار های کاهگلی آن   روییده بودند و بویژه در نوروز ،شهر سبز ما ، با  بوی باقلا و عطر پودونه های وحشی  که در کنار جویهای روان ، سبز شده بودند،  طراوتی و حال و هوایی خاص داشت،که این  شهر همیشه  خوب را به بهشت تبدیل می کرد و حتی در چشم ما ، از یهشت هم  زیبا تر جلوه می داد.

 

از کوچه ها بوی شیرینی پزان می آمد، بازار از عرب و عجم و ترک پر بود ،دکان بزرگ پارجه فروشی پدر بزرگ و داییهایم و همچنین مغازه های   مرحوم حاج بامدادو عادل و تمدن ، پر از مشتری بود و در برابر قنادی های استاد یحیی و حاج غلامرضا استادی و حاج اقا طاعت ،جای سوزن انداختن نبود ،صف بچه ها و بزرگ سالانی که در آخر سال منتظر بودند که مرحوم رجب فرجام لباس عید آنها را پیش از عید تمام کند ،طولانی بود و در برابر کفاشی مرحوم داوری و دوزنده نیز بسیاری در انتظار آماده شدن کفشهای نو خود بودند .اما در مغازه ی حاجی سید آقا سجادی و مرحوم اخلاقی و نقی زاده هم مشتریان مواد غذایی وروغن وکره ی تازه کم نبود .

 

نمی دانم چرا عادت داشتیم که حتما روز پیش از عید به سلمانی و حمام برویم ،حمام میان و جهرمی و میرزا کوچک ، همان قدر شلوغ می شد که سلمانی های استاد نجات و مشهدی سلمان و استاد حسن واستاد قنبر. و همه ی اینها ،علامت آمدن عید و روزهای رو بوسی و عیدی گرفتن و عیدی دادن و شیرینی خوران بود 

 

 بهار بود وکودکی و نوجوانی ، عید وپد.ر و مادر ،مادر بزرگها و عمو و دایی ها و خاله ها ،بستگان و دوستان ،و یک شهر کوچک که از سر تا پای آن را می شد در یک روز دید و به هر کوچه وبرزن آن سرزد و از همه سراغ گرفت  ،ویک دنیا بهانه برای شادی و سرمستی ،پیدا کرد . 

 

 شادی در خانه و کوچه و بازار موج می زد ،شادیهایی آسان و ارزان و بی زیان و سالم ،که از باغ قلعه و رسومات ، شروع می شد وتا باغهای  کدیوری وکچل آباد و باغ حسین آباد و میرزاحسن علی خانی و باغ خود ما که به  باغ نو معروف بود ،امتداد  می یافت.

 

 در  چها شنبه سوریها  از روی آتش می پریدیم و زردی خود را به آتش می دادیم واز آن سرخی می گرفتیم و صدای قاشق زنی را از همه جا می شنیدیم به تماشای زنان و دخترانی می رفتیم که رو بسته و گوش گشوده بودند تا فال خود را از میان سخنان رهگذران دریابند.

 

 روز عید ،هنوز از خواب بیدار نشده بودیم که از پشت در ،صدای  ساز دسته های مطرب معروف شهربه سر پرستی کسانی چون   اصغر خان مطرب وامان حاجی خانجان و کل عباس تنبک زن   و حیدر جاهد - که  تاررا بسیار دلنشین و گرم می نواخت  - ، ما را به حیاط می کشید .

 

 با شتاب در را بروی آنان می  گشودیم ،به داخل می آمدند ومی نشستند و چند دقیقه یی ، نغمه سر می دادند و" مبارک باد " می خواندند و ما را بر سر ذوق می آوردند ،مادرم ، ظرفی شیرینی برای آنها  می آوردو مرحوم پدرم چند اسکناس نو یک تومانی  یا دو تومانی به آنها می داد وآنان دسته دسته می آمدندند و می رفتند  و گاهی درست وقتی سر می رسیدند  که خانه پراز دیدو بازدیید کنندگان زن و مرد و کودکان و نوجوانان  بود وبا آمدن دسته ی مطربها ،یک باره  خانه رنگ مجلسهای عروسی و شادمانیهای عمومی می گرفت ،مطربها از این   خانه به منازل هم جوار و همسایه و محلات دیگر ، می رفتند و به مردم شادی می دادند و عیدی می گرفتند و شاید  خرج سال خود را به دست می آوردند. 

 

   ماجرای دید و بازدیدهای نوروزی نیز  حکایتی بود ،ما پس از دیدار از بستگان بسیار نزدیک ، به دنبال پدر راه می افتادیم ، و به منزل خدا بیامرزاد مرحوم حاج شیخ محمد بحرانی که پیش نماز مسجد جمعه بود و روحانیتی شگفت انگیز داشت ، می رفتیم و از خانه ی او مستقیما به منزل مرحوم حاج سید آقا سجادی می رفتیم که اگرچه کاسب بود و علم و سواد خاصی نداشت ، اما آن چنان صفا و خلوص و معنویتی در سیما و رفتار و کردار او بود که همه عقیده داشتند که سالی که با دیدار از وی شروع شود ، سالی خجسته و میمون خواهد بود.

 

  دید و بازدید های نوروزی ، با میهمانیها و سفرهای کوتاه ادامه می یافت و هر روز به نوعی تازه و متفاوت از روزهای دیگر به سر می رسیدو تا پایان روز سیزده ، ادامه می یافت  ومن دو روز شنبه ی اول سال و روز" سیزده بدر " را هرگز فراموش نمی کنم ، در این دو روز بویژه در سیزده به در ، با پدر و مادر و بستگانمان به باغ پدری  می رفتیم و ( هورک :) تاب می خوردیم و بازی می کردیم و از باهم بودن و با هم شاد بودن و برای هم شادی آفریدن ،لذت می بردیم، گاهی هم ناگهان ، یک دسته ی کوچک مطرب، راه می افتادند و  مثل روز عید به همه ی باغها سر می زدند و ما را شاد می کردند و شب هنگام ، افرادی ، بار و بنه ی  ما را بر الاغها بار می کردند و به خانه می رساندند . راستی چه روزهای شیرینی بود سیزده به در ها!!

 

 

 

1-نام باغ پدری ما بود که همسایه ی باغ حسین اباد  و باغ بیبی سید بود.پدرم ان را به مرحوم حاج اسماعیل قانع فروخت و پس از وی گویا به واحدهای مسکونی بدل شد.

2- روزسیزده به در.سیزده به در، روز سیزدهم فروردین را باید پایان‏بخش جشنهاى نوروزى دانست. ایرانیان در این روز، در خانه نشستن را نحس مى دانند و به همین دلیل به دشت و صحرا و باغها مى شتابند و بساط شادى و سرور خود را در دامنه طبیعت مى گسترند. در این روز، آخرین بقایاى شیرینى و میوه هاى نوروزى مصرف مى شود و گردهماییهاى خانوادگى، فضاى صمیمى و پرمحبّت جامعه را تداعى مى کند. آجیل و شیرینى و میوه، رقص و پایکوبى شادمانه از لوازم این روز است و براى دختران جوان، گره زدن سبزه و سرود خاص این روز از تفریحات دیدنى سیزده ‏بدر است:

 

 سیزده به در

 

 چهارده به تو

 

 سال دگر

 

 خونه شوهر

 

 اگر سیزده ‏بدر در ماه رمضان بیفتد، براى بعضى از مردم، این مراسم پس از پایان ماه و به اولین عید یا جمعه پس از ماه موکول مى گردد. 

به گزارش ایسنا، سیزده‌ بدر سیزدهمین روز فروردین ماه و از جشن‌های نوروزی است، در تقویم‌های رسمی ایران این روز، روز طبیعت نامگذاری شده‌است و از تعطیلات رسمی است. هیچ سندی وجود ندارد که مردمان نسل‌های پیشین از نحسی سیزده سخن گفته باشند، شاید از آنجایی که دربارهٔ این روز آگاهی کمتری وجود داشته در یکی دو قرن اخیر شاید به علت اینکه عدد ۱۳ در برخی ادیان و فرهنگ‌ها نحس دانسته می‌شود در ایران نیز این بدعت یا علت بی‌پایه و اساس را به سیزده بدر اضافه کرده‌اند.
در میان جشن‌های ایرانی جشن سیزده بدر کمی مبهم است، چون مبنا و اساس دیگر جشن‌ها را ندارد در کتاب‌های تاریخی اشارهٔ مستقیمی به وجود چنین مراسمی نشده‌ است اما در منابع کهن اشاره‌هایی به روز سیزدهم فروردین داریم.
ایرانیان باستان در آغاز سال نو پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده‌ایست به باغ و صحرا می‌رفتند و شادی می‌کردند و در حقیقت به این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان می‌رسانیدند.
دیرینه سیزده بدر
روزطبیعت(سیزده بدر) سنت ایرانیان باستان بمناسبت پیروزی ایزد باران بر دیو خشکسالی اَپوش می‌باشد، سیزدهم روز از ماه فروردین، تیر یا تِشتَر نام دارد. ایزد تیر یا تشترکه در اوستا، یَشتی هم به نام آن وجود دارد ایزد باران است و در باور پیشینیان پیش از آشو زرتشت برای این که ایزد باران در سال جدید پیروز شود و دیو خشکسالی نابود شود باید مردمان در نیایش روز تیر ایزد از این ایزد یاد کنند و از او در خواست باریدن باران کنند.
در ایران باستان پس از برگزاری مراسم نوروزی سیزدهم که به ایزد باران تعلق داشت مردم به دشت و صحرا و کنار جویبارها می‌رفتند و به شادی و پایکوبی می‌پرداختند و آرزوی بارش باران را از خداوند می‌کردند.
هم‌اکنون هم زرتشتیان از بامداد روز تِشتَر ایزد و فروردین‌ماه، سفره نوروزی را بر می‌چینند، خوردنی‌ها و مقداری آجیل و شیرینی‌های باقی‌مانده در سفره نوروز را با خود به طبیعت می‌برند، و شِشه سبزه‌های موجود در سفره را با خود برمی‌دارند و به دشت و صحرا و کنار چشمه‌ها یا آب‌های روان می‌روند. سبزهٔ خود را در کنار جویبارها به آب روان می‌سپارند و آرزو می‌کنند که سالی پربرکت و خرم داشته باشند، تا پسین آن روز را بیرون از خانه هستند و در طبیعت و میان سبزه و صحرا به شادمانی می‌پردازند.
آئین‌های سیزده‌ بدر
این رویداد دارای آئین‌های ویژه‌ای است که در درازای تاریخ پدید آمده و اندک اندک چهره سنت به خود گرفته است از آن جمله می‌توان آئین‌های گره زدن سبزه، سبزه به رود سپردن، خوردن کاهو و سکنجبین، پختن خوراک‌های گوناگون به‌ویژه آش رشته، پرتاپ 13 عدد سنگ مخصوص مناطق کردنشین
سبزه گره زدن
یکی از آئین‌های این روز سبزه گره زدن است که بیش‌تر جوانان در این روز این کار را انجام می‌دهند. گره زدن سبزه به معنای گره زدن زندگی با طبیعت است که هیمشه سبز و شاداب باقی بمانیم.
فلسفه‌ی سبزه گره زدن
یکی از کارهای روز سیزده‌ بدر، علف گره‌زدن است، در‌ خصوص سابقه‌ی این رسم می‌گویند که مربوط به فرزندان کیومرث یعنی اولین زوج یا اولین پدر و مادر(مشیه و مشیانه)است، زرتشتیان معتقدند چون این دو با هم ازدواج کردند، دو شاخه «مورد» را گره زدند و پایه‌ی ازدواج خود را بنا نهادند و از آن زمان به بعد این رسم معمول شد و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می‌کنند و علف گره می‌زنند.
در مناطق کردنشین در پایان روز سیزده بدر 13عدد سنگ رابه پشت سر پرتاب می‌کنند بدین معنا که آرزو می‌کنند که بلایا و نواحس از شخص دور شود و به ازای هر سنگ یک آرزوی نیک می‌کنند. 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 2 نظر / 28 بازدید
رایان پروژه

با سلام مرکز دانلود مقالات و پروژه های رشته کامپیوتر و it به نشانی www.rayanprozhe.ir آغاز به کار کرد. از سایت ما دیدن کنید.