خواجو موفق ترین حماسه سرای پس ازحمله ی مغول

در میان پیروان نام آور فردوسی تا قرن هشتم، شاید موقعیت تاریخی، اجتماعی و فرهنگی کمال‎الدین ابوالعلاء محمود مرشدی مشهور به خواجوی کرمانی(متولد 689هـ.ق، متوفی 753هـ.ق در شیراز) و به تبع آن، حماسه‎سرائی وی، بسیار متفاوت و متمایز از دیگران باشد، زیرا خواجو که به قول استاد صفا(1) سراینده آخرین داستان منظوم از حماسه ملی ایران، یعنی سام نامه می‎باشد، در دورانی می‎زیست که به نحوی گسترده، نتائج تأسف‎آور و غم انگیز حمله مغول به ایران زمین آشکار شده و غرور ملی ایرانیان به سختی آسیب دیده بود. توان پهلوانی که آفریننده داستان‎های مبارزه و تلاش همسوی همگانی و جلوه‎ای از نیروی ملی سالم جامعه به حساب می‎آید، در هم شکسته و عزم و ارادۀ سلحشوران و نبرد آزمایان گذشته که در حماسه‎های پرشوری چون شاهنامه فردوسی و گرشاسپ‎نامه اسدی، بهمن‎نامه، فرامرزنامه و شهریارنامه منعکس شد بود، پس از یورش سفاکانه مغول و استمرار سلطه این قوم وحشی و بیرحم، به نوعی تسلیم و یأس و ناتوانی عمومی بدل گشته بود و ملامتگری‎های شخصی و اجتماعی، گریز از همکاری‎های مبارزه‎جویانه و بیگانه ستیز و خودآزاری‎های فردی و اجتماعی، جای نشاط و تحرک زندگان پیکارگر و مدافعان سرسخت مرز و بوم کهنسال را گرفته بود.

شرائط تاریخی و انگیزه‎های اجتماعی و فرهنگی ایجاد حماسه‎ها، از میان رفته بود و زندگی رنگ باخته و شکست چشیدۀ سرزمین ما، با تفکرات یأس آمیز صوفیانه درآمیخته شده بود و شاعران موجوداتی از جهان بریده به نظر می‎آمدند که شعر ایشان به هیچ‎وجه نشانی از توانمندی‎های انسان مقتدر و پر اراده و پیروزی که به زندگی و زیبائی‎های آن می‎اندیشد، نداشت، شاعر این دوران جهان و هر چه را که در اوست بی اعتبار می‎دید و سرگشتگی و آوارگی و بیقراری و تنهائی، او را آزرده می‎ساخت و از زندگی تصویری غم‎انگیز و تیره داشت. در دوران خواجو شیراز وضع پریشانی داشت، هر روز واقعه‎ای نامنتظر اتفاق می‎افتاد، شاهان و وزیران کشته می‎شدند و جنگ‎های بی‎رحمانه و ستیزه‎های مذهبی و قوم و عقیدتی پیوسته در جریان بود و جهان به قول خواجو:

از گنج و هر بهره بجز زخم مار نیست

 

و زگلبـــن زمانه بجز نوک خار نیست

بگــــذر زمی که مجلسیان وجود را

 

حاصل زحام دهر، برون از خمار نیست

***

من کیم، زاری ، نزار افتاده‎ای

 

پرغمی بی‎غمگسار افتـــاده‎ای

دردمندی، رنج ضایع کرده‎ای

 

مستمندی، سوکوار افتــاده‎ای

مبتلائی در بلا فرســـوده‎ای

 

بی قرینی بی قرار افتـــاده‎ای

بادپیمائی، به خـــاک آغشـتـه‎ای

 

خسته‎جانی، دل‎فگار افتـاده‎ای

نیمه مستی، بی حریفـــان مانده‎ای

 

می‎پرستی، در خمار افتـاده‎ای

اختیار از دست بیـــرون رفتـه‎ای

 

بیخودی، بی‎اختیار افتــاده‎ای

عندلیبی از گل ســـوری، جـــدا

 

خسته‎یی دور از دیار افتاده‎ای

پیش چشم آهوان، جـــان داده‎ای

 

بر ره شیران، شکار افتــاده‎ای

دست بر دل، خاک بر سر مانده‎ای

 

بر سر ره، خاکسار افتــاده‎ای

بیدل و بی‎یار، رحلــت کـــرده‎ای

 

بی‎زر و بی‎زور، زار افتــاده‎ای

همچو خواجو پای در گل مانـده‎ای

 

بر سر پل مانده، بار افتاده‎ای(2)

چنانکه ملاحظه می‎شود در این اوضاع و احوال، از روحیات شاد و سرزندۀ شاعران قرن پنجم و ششم چون فرخی و منوچهری، دیگر خبری نیست و از سکون و ثبات و اراده و پشتکار کسانی چون فردوسی نشانی باقی نمانده است.

/ 1 نظر / 61 بازدید
سعيد برابادی

خيلی خوشحال شدم که مردی گذشته از مرز ۶۰سالگی را در اين دنيای مجازی مجاز می بينم. من همان خبرنگاری هستم که به همراه جناب حضرتی در هتل البرز ديدمتان پيروز باشيد و قول می دهم که وبلاگتان را در وبلاگم معرفی کنم